2020 September 30 - چهار شنبه 09 مهر 1399
راه روشن - نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان
کد مطلب:3539 گروه: راه روشن آمار بازدید: 491

راه روشن - نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان
حجت الاسلام ابوالقاسمی - 19 تير 1399


  دانلود
امتیاز:
  00:56:53 حجم فیلم: 156 مگابایت





دانلود صوت


قسمت سوم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

تاریخ:19 تیر 1399

استاد ابوالقاسمی:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ المُصْطَفي وَ عَلِيٍّ المُرْتَضي وَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ وَ الحَسَنِ الرِّضا وَ الحُسَيْنِ المُصَفّي (المُصْطَفي) وَ جَمِيعِ الأَوْصِيآءِ مَصابِيحِ الدُّجي وَ صَلی علی مَن بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری وَ بِوُجودِهِ ثَبَتَتِ الاَرضُ وَ السَّماء مَولانَا صَاحِبَ اَلعَصرِ وَ اَلزَّمَان (عج).

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت شما بننده­گان عزیز و گرانقدرشبکه جهانی ولی عصر(عج) امید وارم که در هر کجا که هستید موفق و پیروز باشید با برنامه راه روشن، برنامه­ای که به پاسخ به شبهات دیگراندیشانی که خود شان را داخل مذهب شیعی معرفی می­کنند خدمت شما هستیم. خب ما در جلسات قبل راجع به دیگراندیشان صحبت کردیم، دیگراندیشان چند گروه هستند یک گروه­شان، می گویند آقا ما اصلاً شیعه نیستیم ما مسلمان هستیم، ما قرآنی هستیم، ما چنین هستیم، ما چنان هستیم خب آنها یک طیف خاصی هستند که إن­شاءالله استاد یزدانی مفصل به آنها خواهند پرداخت و راجع به آنها بحث خواهند کرد؛ اما طیف دوم کسانی هستند که ضررشان و خطرشان از طیف اول بیشتر است خب یک شخصی می­آید و می­گوید آقا من شیعه نیستم حالا اگر ولو به فرض قبلا شیعه بودم مثلا من در زمان امام صادق(ع) اعتقاد به امامت ایشان داشتم؛ و زمان موسی بن جعفر(ع) دیگر امام موسی بن جعفر(ع) را قبول نکردم یا اعتقاد به امام کاظم(ع) داشتم، بعد از امام کاظم(ع) واقفی شدم امام رضا(ع) را قبول نکردم خب حالا باشد تو دیگر شیعه نیستی اما اگر یک کسی بیاید بگوید من شیعه هستم و بعد اعتقادات شیعیان را زیر سؤال ببرد، این یک مقداری سنگینی­اش برای شیعیان از بقیه بیشتراست، و در رأس کسانی که چنین ادعایی را دارند و مشغول مطرح کردن مطالبی بر ضد فکر ناب شیعه و سنت اهل بیت (ع) که در روایات، راه روشن معرفی شده است المحجة البیضاء یکی از آنها جناب آقای دکتر سروش است که ما مفصل راجع به او در جلسه اول و دوم صحبت کردیم مقداری از حرف های که زده بود را بیان کردیم کم کم داریم بیننده گان را با عقاید ایشان روشن می­کنیم. یک بار یک شخصی در کل اعتقاداتش، مثلا هزار تا برنامه رفته در آن هزار تا آمده یک یا دو تا اشتباه کرده  خب می­گوییم آقا ایشان اشتباه کرده ایشان شخص مکرمی است قصدش هم قصد خوبی است حالا یک اشتباه داشته ، اما یک بار یک شخصی می­آید یک سری مطالبی را در هر سخنرانی که دارد مطرح می­کند شبهاتی بیان­هایی و گاهی اوقات هم رسماً دیگر بر ضد عقیده شیعه کار می­کند که دیگر این یک مقداری جای تأمل دارد و آن چیزی که ما از سخنرانی­های جناب آقای دکتر سروش و کتاب های او و نوشته­جات او می­بینیم همین قضیه است. و بیشتر امشب با عقاید ایشان آشنا خواهیم شد، خب میدانید ایشان یک سری نظریاتی مطرح کرد سه مرحله نظریاتش را به اصطلاح تغیر داد و همین طور مراحل جدیدتر را مطرح کرد در بحث فلسفی جواب او مفصل داده شده ما اصلا نمی­خواهیم وارد آن جبرهای فلسفی بشویم یک بار این شخص می­گوید آقا من از جهت فلسفی اعتقاد این را داشتم دیگر این اشکال دارد خب اعتقاد او؛ که نباید بگویم حالا این آقا چون اعتقادش این بوده و اشتباده کرده او را متهم بکنیم؛ اما یک بار وقتی تو یک اعتقادی داری خودت، یعنی ادعا می­کنی اعتقادی داری اما در عمل دقیقاً مخالف آن اعتقاد عمل می­کنی اینجا یک شکّی برای کسی که حرف شما در مورد آن اعتقاد را می­بیند حاصل می­شود، ما در جلسه قبل دوتا از کلیپ هایی که پخش کردیم در مورد دیدگاه آقای سروش نسبت به رسول خدا(ص) و مولوی بود که از یک طرف می­گفت پیغمبر(ص) تحت تأثیر نظریات افلاطونی قرار گرفته و حرف­هایی مطرح کرده، حالا کم کم با نظریات ایشان بیشتر آشنا خواهیم شد که می­گوید پیغمبر(ص) یک سری تجاربی داشته حالا یک مدت تاجر بوده، با آن ذهن تجارتی­اش یک سری آیات قرآن را بیان کرده یک مدتی در جنگ­ها بوده این­ها را مطرح کرده و همین طور کم کم پیشرفت کرده و آیاتی را مطرح کرده و می­گوید پیغمبر(ص) تحت تأثیر قرار گرفته و این آیات را آورده اما در مورد مولانا که  می­رسد نه! آقای مولانا اصلا اینطور نبوده مولانا خودش یک افق است، هم افق با خیلی از بزرگانی که ایشان ادعا می­کند بزرگ بوده­اند مطرح می­کند. نه، او در این حد­ها نبوده مستقیماً خدا در او می­دمیده و او هم هر آنچه در او دمیده می­شده با آن فراخوان­های وجودی خودش به صورت اشعاری مطرح می­کرده. اما مطالب دیگری هم مطرح شد که ادعا کرده بود که بله به مولانا وحی می­شده و کتاب او هم عِدل قرآن است یا قرآن به زبان فارسی است و این چنین مطالبی که حالا خود مولانا گفته اما آقای سروش می گوید نه اینها واقعیت­هایی است که البته بعد ها کم کم به مطالبی از این جدّی­تر هم خواهیم رسید کلیپپ­هایی است که ایشان می­گوید من یک سری اسراری را برای شما باز بکنم چون قبلا گفت من سرّ نمی­خواهم بگویم ، جای دیگر می­آید می­گویم؛ اسرار برای شما فاش می­کنم کتاب حافظ از قرآن بهتر است، کتاب مثنوی از قرآن بهتر است، حالا اینها را کم کم مضمون این کلمات را ما خواهیم دید اما امشب برای اینکه باز مشخص بشود آیا واقعا آقای سروش حرف­هایش حرف­های منطقی است کلیپ شماره یک را با همدیگر بیبنیم راجع به شب­های قدر یک صحبت­هایی کرده با هم این کلیپ ها را ببینیم و با هم بشنویم.

متن کلیپ آقای سروش:

در غیر ماه رمضان هم شب قدر میتواند حاکم و قائم بشود بلکه همه­ی عارفان هر دمی دوئید کنند و هر شبی برای آنها قدر است، «همه عارفان هر دمی دوئید کنند و هر شبی برای آنها قدر است»، و برای مردم عادی است که یک بار یا حتی کمتر از یک بار ممکن است در سال رخ بدهد «برای مردم عادی است که یک بار یا حتی کمتر از یک بار ممکن است در سال رخ بدهد».

استاد ابوالقاسمی:

بله ملاحظه  فرمودید ایشان راجع به شب قدر یک صحبت­هایی مطرح می­کنند، خب از این صحبت­ها ما از صوفیه زیاد شنیده­ایم، که بله عرفایی که دارند هر لحظه یا هر شب برای­شان شب قدر است، حالا خدای متعال می­فرماید:« لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» و در سال هم یک بار است حالا ایشان می­گویند عرفا هر شب، شب قدر دارند، اما افراد عادی دیگر سالی یک بار بعضی­ها هم که اصلاً نصیب­شان نمی­شود، در طول عمرشان ممکن است شب قدری نداشته باشند. این مطلب اول. حالا می­گوییم خیلی از آقایان این را مطرح کرده­اند مشکلی ندارد؛ کلیپ شماره دو را باهم ببینیم. می­آید یک تَکمِلِه­ای بر این حرف می­زند. می­گوید: در همان ماه رمضان هم بعضی افراد زودتر به شب قدر می­رسند؛ مثلا بخاطر آنکه اینها یک توانایی وجودی خاصی دارند، آن تواناییشان در ارتباط برقرار کرن با آن عالم حقیقت، و کنار زدن پرده­ها قوی­تر است اینها ممکن است دهه اول، دهه دوم ماه رمضان برایشان شب قدر باشد بعضی­ها نه، یک مقداری دیرتر به شب قدر می­رسند. کلیپ شماره دو را با هم ببینیم.

متن کلیپ آقای سروش :

اختلاف کردن در اینکه چه شبی از شبهای ماه رمضان شب قدر است اختلاف بی حاصلی است آنچه که واقعیت دارد این است که مؤمنان از طریق ریاضت معنوی که بر خود تحمیل می کنند یعنی روزه داری رفته رفته به آستانه ُقدسیت به آسمان نزدیک می­شوند. و علی العموم در دهه سوم ماه رمضان است که نفس چنان طهارة و پاکی پیدا می­کند که آماده ورود به فضای قدسی و ملکوتی عالم می­شود و شب قدر مؤمنان قائم می­شود. هستند کسانی که شب قدر آنها جلوتر از شبهای قدر رسمی است و هستند کسانی که هرگز در ماه رمضان شب قدر را نمی­بینند و تجربه نمی­کنند و رمضانی و رمضانهایی بر آنها می گذرد بدون اینکه متأسفانه بهره چندانی از گرسنگی و تشنگی خود ببرند گرچه ادای فریضه می­کنند.

استاد ابوالقاسمی:

خب ایشان این برنامه را در شب قدر اجرا کرده­اند ما اصلا نمی­خواهیم راجع به این صحبت بکنیم که در شب ضربت خوردن امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) برنامه­ای رفته، و لباس مشکی در اروپا نداشته است، در آمریکا نداشته است، نتوانسته بپوشد، اصلا ایشان عزاداری را قبول ندارد هیچ؛ اینکه اول برنامه می­آید می­گوید امشب شب بسیار فرخنده و مبارکی است را کار نداریم شاید بخاطر شب قدرش گفته است این حرف ها را  بگذاریم کنار­؛ امّا در عرض پنج دقیقه صحبت کردن، که این دقیقا، شما ملاحظه کردید دقیقاً ابتدای سخنرانی ایشان است. قبل از این دوتا، که اول می­آید می­گوید که عرفا هرشب شب قدر دارند همه شان هم، همه عرفا هر شب شب قدر دارند و بعضی افراد که پایین تر از عرفا هستند سالی یک بار، بعضی­های­ دیگر اصلا ندارند. دوم در همان افراد عادی بعضی­ها در دهه اول و دوم زودتر از بقیه به شب قدر می­رسند بعضی ها در دهه سوم. خب راجع به پیغمبر(ص) ما نظرش چی هست؟ آیا پیغمبر هر شب شب قدر داشته­اند یا در همان شبهای اول دهه یعنی دهه اول و دوم، یا نه در دهه­ی سوم پیغمبر شب قدر داشته است . این کلیپ بعدی را با هم  دیگر ببینیم، کلیپ شماره سه.

متن کلیپ آقای سروش:

تجربه معنوی و روحانی پیامبر (ص) در غار حراء شب قدر او بود در شب بیست و چهارم یا بیست و هفتم ماه رمضان بود که اولین أخگر وحی طالع شد و ریاضت­های پیامبر نتیجه داد و عبادت ها و خلوت گذینی­های او درهای آسمان را به روی او باز کرد؛ و برای اولین بار پیامبر(ص) دید که با او سخن می­گویند و فرشتگان بر او نازل می­شوند و نداها و نغمه­هایی از عالم بالا به او می­رسد. آن لیلة القدر وحی جلیل بود که شبهای ماه رمضان را علی­الخصوص در دهه سوم رمضان بدل به شبهای قدر کرد. شبهای پرقدر یا شب قدرت، شبی که خداوند با عزت و قدرت خود بر پیامبر(ص) ظهور کرد؛ و پیامبر دریافت که عالم را قدرتی فرا گرفته است فراتر از هر قدرت دیگری و به همین سبب هر سال همان شب را گرامی می­داشت به عبادت می­پرداخت و برای تجدید تجربه روحانی و معنوی خود کارهایی را که پیش از آن کرده بود تکرار می­کرد؛ آن آیین ها و آن اعمال را به پیروان خود هم آموخت و چنین شد که شب قدر ماندگار و پایدار شد.

استاد ابوالقاسمی:

خب ملاحظه فرمودید پیغمبر(ص) یک ماه رمضان، حالا کار نداریم که شب بیست و چهارم یا حالا بیست و هفتم که؛ یک ماه رمضان، دو دهه ایشان تلاش می­کند ریاضت­هایی انجام می­دهد تا آخر که شب بیست و چهارم یا بیست و هفتم که حالا از کجا ایشان در آورده­اند این را؛ این ریاضت­ها جواب می­دهد پیامبر(ص)  برای اولین بار می­بیند که خدا ظهور کرده برایش و دریافت برای اولین بار، پیغمبر(ص) قبل این خبر نداشت که عالم را قدرتی فراتر از سایر قدر­تها فرا گرفته قبل از این اصلا نمی­دانست و پیغمبر(ص) هرسال می­آمد یک ماه رمضان روزه می گرفت که حالا بعدا هم می­آید می­گوید که روزه گرفتن برای همین بود بقیه مؤمنین هم همینطور روزه می­گیرند تا به این نتیجه برسند و این تجربه وحیانی یا روحانی که پیامبر(ص) داشته برای بقیه هم باز بشود درش. پیغمبر(ص) هر سال برای تجدید این تجربه یک ماه رمضان روزه می­گرفت دوباره بیست و سوم که می­شد لیلَة القدر پیامبر(ص) می­شد. من واقعاً وقتی این سخنرانی را گوش دادم، این سخنرانی یکی از معروف ترین سخنرانی­هایش در مورد حضرت علی(ع) است که خیلی هم شبهه کرده بود در آن، غصه خوردم بر حال آن شنوندگانی که در آن جلسه پای برنامه او بودند واین سخنرانی را دیدند، آقا در پنج دقیقه یک چنین تناقض بزرگی مطرح می­کند شما متوجه نمی­شوید، اول سخنرانی­اش پنج دقیق صحبت کرده خب می­خواهد بیاید به شما پیغمبر(ص) و حضرت(ع) را معرفی کند شب قدر را معرفی کند، پیغمبر بیست و سه روز زور زد نعوذ بالله تا شب قدر گیرش آمد، عرفایی که ایشان به آنها اعتقاد دارد هر شب، شب قدر دارند خب کدام بالاتراست مقام شان دو دوتا چهار تا بکنیم دیگه، چون البته ایشان می­گوید ما یقین نداریم حالا بعدها موانع شان را کلاً ما نقد خواهیم کرد مفصل اگر خداوند فرصت بدهد و عمری به ما بدهد مفصل راجع به ایشان صحبت خواهیم کرد، اصلا معلوم نیست چه کار می­خواهد بکند البته پشت پرده­اش مشخص است ولی در ظاهر نگاه می­کنی این تناقضات را می­بینی خب آقا تو می­گویی من مسلمان شیعه هستم و پیغمبر را بالاترین ملاک تجربه وحیانی باید بدانی  که تمام تجارب وحیانی او برای دیگران لازم اِلاتِّباع است بعد می­آیی می­گویی نه دیگران هر شب، شب قدر داشته­اند پیغمبر(ص) سالی یک بار آن هم بعد از بیست و سه روز زحمت کشیدن؛ واقعا این برای یک کسی که خودش را مسلمان مطرح می­کند قابل قبول است؟ دیگر حالا این مطلبی است که آقای سروش باید جواب بدهند ممکن است بگوید نه دیگران از پیغمبر قویتر بودند در این قضایا که خیلی از ایشان بعید نیست. اما بعد از این خب ایشان می­خواهد بیاید برای ما از تاریخ زندگانی حضرت علی(ع) صحبت بکند یک مقدار راجع به قدرت و توانمندی تاریخی ایشان و آشنایی ایشان با کتب و مسلمات تاریخی آشنا بشویم، کلیپ چهار را با همدیگه ببینیم.

متن کلیپ آقای سروش:

میدانید که پیغمبر(ص) هفت فرزند داشتند سه پسر و چهار دختر و هر سه پسر قبل از وفات پیامبر وفات کردند یعنی در طول حیاط پیامبر(ص) از دنیا رفته­اند و اصلا به سن بلوغ و ازدواج نرسیده بودند و لذا از آنها فرزندانی برجا نماند؛ اما چهار دختر پیغمبر(ص) پس از پیامبر(ص) هم بودند، اما چهار دختر پیغمبر (ص) پس از پیامبر (ص) هم بودند دخترانی به نام عُمامه، ام­کلثوم، رقیه و فاطمه، فاطمه آخرین­شان و جوانترین شان بود رقیه زیباترین آنها بود دوتا از این دختران نصیب عثمان شدند عثمان خلیفه سوم که لقب او هست عثمان ذوالنورین چون دوتا از دختران پیغمبر(ص) را داشت یعنی دوبار داماد پیغمبر(ص) شده بود. فاطمه(س) نصیب علی(ع) شد والبته دختر دیگر پیغمبر(ص) که عُمامه بود آن هم به توصیۀ فاطه(س) به علی پس از وفات فاطمه(س) علی با عمامه هم ازدواج کرد، فاطمه(س) به علی(ع) توصیۀ کرده بود که برای نگهداری فرزندانش خاله آنها را به ازدواج خود درآورد.

استاد ابوالقاسمی:

خب ملاحظه فرمودید که ایشان چه مطالبی را مطرح کرد؟ پیغمبر(ص) چهار تا دختر داشتند که این دخترها بعد رحلت پیامبر(ص) هم زنده بودند زینب و رقیه و فاطمه و عمامه، حالا زینب و رقیه اگر دختر، فرض بگیریم باشند در زمان پیامبر(ص) از دنیا رفتند یک محملی برای کلام شان پیدا می­کنیم، البته ایشان می­گوید دخترها بعد از رحلت پیغمبر(ص) زنده بودند، می­رویم سراغ مرحله بعد عمامه دختر پیغمبر؟ این دیگه از کجا آمده است بابا عمامه دختر أبوالعاص بن ربیع و دختر زینب است؛ که زینب حالا یا دختر یا ربیبه­ی پیغمبر(ص) است یعنی نوه پیغمبر(ص) اصلا دختر پیغمبر(ص) نیست. اگر در ویکی­پدیا هم جستجو بزنید عمامه بنت أبوالعاص بن ربیع(عمامه بنت أبوالعاص بن ربیع) در ویکی پیدیا هم است در همه سایت ها هم آمده است عمامه بنت أبوالعاص  بن ربیع و بنت زینب بنت محمد(ص) نه شیعه نه سنی هیچ کدام نمی­گویند که عمامه دختر پیغمبر(ص) بوده آقای سروش شما این را از کجا آورده­ای؟ این اطلاعات علمی خیلی دقیقی که شما راجع به ایشان دارید مطرح می­کنید از کجا است؟ حالا خیلی ما کاری نداریم اصلا فرض می­گیریم که ایشان یک اشتباهی کرده خیلی این برای ما سنگین نیست، اما یک سری حرف­ها که این طور؛ اصلا واقعا خلاف واقعۀ تاریخی این واقعه یک مسلّم صد درصدی تاریخی؛ می­آید یک سری مطالبی مطرح می­کند با استناد به ادله بسیار ضعیف یعنی ادله که به هیچ وجه از جهت تاریخی قابل قبول نیست، کلیپ شماره پنج را با همدیگر ببینیم.

متن کلیپ آقای سروش:

علی(ع) ظاهراً ناراضی بود و اما همکاری کرد با خلفا، در طول بیست و پنج سالی که سه خلیفه اول بر سر کار بودند ما فعّالیت سیاسی چندانی از علی(ع) نمی­بینیم تنها یک مورد است که عمر در طول جنگ­های بیرون از مرزهای حجازوقتی که لشکریان اسلام به اُردن و فلسطین امروزی رسیده بودند و عمر خودش بلند شد و رفت آنجا برای تقویت روحیه سربازان مسلمان، امام علی(ع) را جانشین خودش، شهردار شهر مدینه یا والی مدینه گماشت تا برگردد.

استاد ابوالقاسمی:

خب ملاحظه فرمودید ایشان می­آیند می­گویند عمربن خطاب حضرت علی(ع) را به عنوان والی و نماینده خودش در مدینه قرارداده است. دلیل ایشان چه است؟ خب دیگر ایشان دارد به عنوان یک قضیه تاریخی قطعی مطرح می­کند ما می­خواهیم ببینیم برداشت­هایی که آقای سروش دارد، بر اساس چه مبانی است دیدید عمامه که اصلا دختر پیغمبر(ص) نبود نوه بود دختر پیغمبر(ص) هم که می­گوید بعد از پیغمبر(ص) زنده بودند آنها هم که خسن و خسین، دو دخترمعاویه­اند، مرحله بعدی حضرت علی (ع) از طرف عمر بر مدینه حاکم شده! کجا است این قضیه؟ مراجعه میکنیم در تاریخ البدایة والنهایة جلد هفت صفحه پنجاه و پنج  ببینید سند را چطور بیان می­کند «ذَکَرَه ابو جعفربن جریرفی هذه السنه عن روایة سیف بن عمر»، دیگه سیف بن عمر را کسی که تاریخ کار کرده باشد می­داند در زمانی که ایشان متفرّد به یک قضیه­ای باشد اصلا حجیّت ندارد حرف هایش مگر اینکه حالا با قرائین دیگر بتوانند ثابت کنند یک ماجرایی است در طول تاریخ آقای سیف بن عمر نقل کرده اینکه عمر رفت برای بیت المُقدس یا بیت المَقدِس و منطقه إیلیا «إلا اَهلِ اِإیلِیا»  به کجا؟ بیت المقدس عمر با عثمان مشورت گرفت عثمان گفت نرو علی بن ابی طالب گفت برو و در آن زمان عمر بن خطاب حضرت علی(ع) را والی بر کجا قرار داد «وَستَخلَفَ» ادعا می­کند که عمر علی(ع) را براساس ادعای او بر مدینه والی قرار داد، چه کسی این را گفته است سیف بن عمر، خب سؤال می­کنیم جناب آقای دکترسروش شما اصلا می­خواهی این مسئله را مطرح کنی به عنوان تحلیل تاریخی از زندگی حضرت علی(ع) ادعا می­کنی حضرت از این جهت با آن همکاری کرده­اند آیا شما اصلا مراجعه به سند این قضیه کرده­اید قطعا خیر. نکته دوم آیا شما ماجراهای مخالف این قضیه را هم نگاه کرده­اید که در کتب اهل سنت چه آمده است، در کتاب های بسیار معتبرتر ازآن نقل مثلا البدء و التاریخ مقدسی « فتح بیت المقدس و افتتح أبو عبیده بعد الیرموک الجابیه...... و حاصر اهل مسجد إیلیا» منطقه ایلیا را محاصره کرد همان جایی که دیدین دیگه فتح بیت المقدس ایلیا و ابوعبیده به عمر نامه نوشت «وَسّتَخّلَفَ عثمان بن عفان عَلی المدینه» عثمان را آقای عمر به عنوان خلیفه خودش در مدینه قرار داد، دقت فرمودید، یعنی آقای سروش برای اینکه بیاید ثابت کند از جهت سیاسی حضرت علی(ع) با آنها ارتباطاتی داشته است ولو اندک می­آید می­گوید که بله ما یک مدرک تاریخی داریم آن هم از سیف بن عمر که معارض هم دارد که عمر حضرت علی را خلیفه قرار داد، اما در طرف مقابل این قضیه وقتی که می­رسد به یکی از مطالب مسلّم در نزد شیعیان و نقل شده در نزد بسیاری از اهل سنت ماجرای هجوم به خانه حضرت زهرا(س) چون باب میل او نیست ببینید چه مطرح می­کند، کلیپ شماره شش را با همدیگر ببینیم.

متن کلیپ آقای سروش:

عمر تهدید کرد که خانه فاطمه(س) را آتش خواهد زد تا اینجا در روایات هست ما هیچ دلیلی نداریم براینکه خانه فاطمه(س) را آتش زدند ما هیچ دلیل تاریخی نداریم بر اینکه به او اهانتی کردند یا دنده­ها و پهلوی او را شکستند اینها البته گفته شده است، اما حقیقت این است که به لحاظ تاریخی اصالتی و وثاقتی ندارد. خب قرن­ها است که اینها گفته شده و دل شیعیان هم از این طریق به درد آمده و به دنبال این هم اتفاقاتی افتاده نسبت­هایی به خلفا داده شده و آتش کینه را بین دو طرف شعله­ورتر کرده بهتر است ما از اینها در بگذریم و علی­الخصوص که دلیل قطعی و روشنی هم ندارد.

استاد ابوالقاسمی:

خب ملاحظه فرمودین می­گویند این دلیل قطعی و روشنی ندارد. آقای سروش از شما سوال می­پرسم آن قبلی که شما مطرح کردین به نظر خودت دلیل قطعی و روشن داشت؟ آن اولی چطور، عُمامه آن هم دلیل قطعی و روشن داشت؟ یا نه روش شما با توجه به آن چیزی که در جلسه اول مطرح کردین آن بحث دیالکتیکی که شما، تعامل طرفینی که شما با سلفی­ها و گروه­های دیگری که هستند پیدا کرده­اید که شما یک چیزی می­گویید که باب میل آنها باشد آنها یک چیزی می­گویند که باب میل شما باشد، شما از آنها قرض می­گیرید آنها از شما قرض می گیرند. می­آیید شما عقاید شیعیان را زیر سؤال می­برید و آنها هم کلیپ­های شما را پخش می­کنند آیا غیر این است؟ شما می­­آیید راجع به عُمامه افسانه سرایی می­کنید بعد می­گویید شیعه­ها افسانه سرایی می­کنند، بعد می­آیید راجع به ماجرای ولایت حضرت علی (ع) از طرف عمر بن خطاب ضعیف ترین مدرک تاریخی که معارض قوی دارد را مطرح می کنید، بعد چیزهایی که در کتب تاریخی بصورت مسلّم تقریباً آمده را شما بصورت یک قضیه­ای که هیچ دلیلی، حتی توهین به حضرت زهرا (س) هم هیچ دلیلی ندارد در کتب تاریخی. این را شما از کجا دارید در می­آورید؟ اصلا مطالعه داشته­اید شما؟ خب ما در سایت ولی عصر (عج) که ده­ها مدرک راجع به این قضیه آورده­ایم و هم بحث شهادت حضرت زهرا(س) آن بحث مصائبی که وارد شده از ائمه مختلف از کتب تاریخی، از جهت تاریخی تواترش را نزد شیعیان ثابت کردیم، چه چیزی شما می­گویید مستدل نیست. از زمان امام کاظم (ع) خود اهل سنت گفته­اند که شیعیان و روافض اعتقاد به این قضیه داشته­اند. خب اینها؛ نه اصلا هیچ دلیلی ندارد چون من سروش نمی­خواهم قبول کنم این را؛ اما چیزی که بخواهد قبول بکند، این را نگاه کنید شما دوستان عزیز ما الآن داریم می­آییم برای شما نمی­خواهیم بگوییم آقا فلان مسئله فلسفی که حالا فهمش یک مقدار سخت است یا ساده است یا مغالطه­ای رخ داده که ایشان بیاید بعداً دوباره یک مغالطه دیگر بکند، نه خیلی ساده و روشن آقای جناب دکتر سروش مبنای شما در قبول یک مسئله تاریخی چیست؟ اصلا مبنایی شما دارید؟ آیا شما غیر از آن چیزی که دل خودت هست غیر از آن چیزی که شما بهش تمایل داری مبنا برای قبول کردن تاریخ و سیره و سنت قرار داده­ای؟ خیر. هرکسی سخنرانی­های ایشان، نوشته­های ایشان را ملاحظه بکند غیر از این نخواهد دید. بنده تعدی می­کنم سخنرانی بیاورید نیم ساعت ایشان یک همچین حرفی نزده باشد درآن، یک همچین کاری درآن انجام نداده باشد خب این را هم ملاحظه کردید. خب ممکن است حالا بعد­ها بیاید سخنرانی بکند جدیداً که یک مطلب دیگری درآن بگوید که اینها در آن نباشد ملاحظه فرمودید. یک مطلب دیگر آقای سروش برای اینکه روشن­تر بشود می­خواهد مقصود خودش را القا بکند واضح­ترین کلمات عربی را که در قرآن آمده هنگام ترجمه تحریف می­کند. کلیپ بعدی را با همدیگر نگاه بکنیم تا مشخص بشود آقای سروش چگونه دارد تیشه عمداً، چون من قبلاً می­گفتم شاید اما به این آیه که رسیدم وقتی ترجمه ایشان را دیدم، دیدم نه واقعاً عمداً دارد تیشه می­زند. کلیپ بعدی را با همدیگر نگاه بکنیم.

متن کلیپ آقای سروش:

 می­گویند پیامبر(ص) هر روز صبح­ها اول وقت می­آمد پشت در خانه حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) همین آیه را می­خواند می­گفت بلند شوید نمازتان را بخوانید بعد این آیه را می­خواند می­گفت: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» «خدا می­خواهد شما­ پاک باشید خدا می­خواهد شما­ پاک باشید خدا می­خواهد شما­ پاک باشید. خدا را از یاد نبرید یادتان باشد نقشه خدا برنامه خدا این است بلند بشوید بلند شوید نخوابید».

استاد ابوالقاسمی:

خب ملاحظه فرمودید. من در فایل وُردیم ترجمه آیه را دارم می­نویسم، خب اگر اتاق فرمان لطف بکنند.!، آقای سروش «لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ» را، خدا می­خواهد شما پاک باشید، ترجمه کرده خدا می­خواهد شما پاک باشید.«لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ » یعنی خدا می­خواهد شما پاک باشید؟ که بعد بیاید این را همانطور که ترجمه کرد یعنی خدا می­خواهد شما خوب باشید خدا می­خواهد گناه نکنید می­خواهد با او ارتباط خوب برقرار کنید اخلاقتان خوب باشد رفتارتان خوب باشد انسان بشوید. خب خدا مگر برای غیر اطهرین این را نخواسته؟ خدا مثلا خواسته که فرعون گناهکار بشود برود جهنم اراده تشریعی، و برای حضرت این را خواسته؟ نه خدا نمی­خواهد شما پاک باشید می­خواهد شما را پاک بگرداند « لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ » خودش می­خواهد این کار را انجام بدهد نه اینکه خودت بروی و خودت را پاک بکنی. یک بار یک کسی می­آید در خانه شما کثیف است می­گویید آقا برو خودت را پاک کن بیا من دوست دارم تو تمیز بیایی خانه، کسی از بیرون دارد می­آید کرونایی، وضعیت کرونایی است می­گویید برو دستت را بشور من دوست دارم تو پاکیزه باشی من می­خواهم تو پاکیزه باشی من می­خواهم تو کرونا نداشته باشی یک بار اینطور می­گوییم، یک بار می­گوییم من می­ خواهم خودم دست تو را بشورم، بشویم و کرونا رو از تو دور بکنم اینها واقعا با هم یکی است؟ « لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» یعنی اینکه خدا می­خواهد تو آدم خوبی باشی؟ خب اینکه برای زن­ها هم همین را گفته بود که فرق اهل بیت با آن زن­ها چی شد پس؟ این همه دستور خدا داده « وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى‌ فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ »« أَقِمِ الصَّلَاةَ » «آتینَ الصلاة»«أتین الله وَ رَسُولَه» واقعاً اینها اینطور است؟نه ، خب چرا اینطور ترجمه می­کند علت چیست؟ چون اگر بگوید خدا می­خواهد شما­ها را پاک بگرداند مجبور می­شودعصمت را قبول کند. اما آقای سروش کلمات مولانا را باید طابق النعل و بالنعل اجرا بکند حرف خدای متعال را نباید اجرا بکند چون یک نظریه­ای دارد پیاده می­کند که این نظریه باید با میل او جور در بیاید ولی خب با آیات قرآن جور در نیاید مشکلی ندارد. برگردیم به همان کلیپ اول، دوم و سوم یک اشاره­ای بکنم تا یک کم روشن­تر بشود. آقای سروش ادعا کرد پیغمبر(ص) ما بیست روز در ماه رمضان زحمت کشید تلاش کرد تا آخر خدای متعال برای او آن درب را باز کرد و برای او ظاهر شد درست است؟ ادعایی که ایشان مطرح کرد. عبارتش را برای شما یک بار دیگر بخوانم اگر بله اینطور گفت: (اولین با خدا در شب قدر برای پیغمبر(ص) ظهور کرد و پیامبر دریافت عالم را قدرتی فراتر از هر قدرتی فراگرفته است) یک سؤال حضرت عیسی(ع) که اولین بار بهش وحی شد یک طفل خرد سال بود هم روزه گرفته بود یک ماه زحمت کشیده بود یا چند ماه در شکم مادر ایشان روزه­داری کرده بود؟ وقتی دیگر، همان روز اول خدا برایش ظهور کرد اینطور است واقعاً؟ چرا شما آن به اصطلاح تصوّر شیعی آفرینش را آقای سروش نمی­­خواهی مطرح کنی که « يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً» «که ما یک سری امتحاناتی قبل این عالم داشته­ایم، پیغمبر(ص) قبل این عالم امتحاناتش را پس داده»، حضرت صدیقه طاهره (س) قبل این عالم امتحاناتش را پس داده و لذا آیه تطهیر و عصمت در باره او نازل می­شود. چرا؟  جلسه قبل اشاره­ای کردم باید یک سری افراد را ببرند بالا پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) بیاورند پایین تا بتوانند ادعا کنند اینها در حد هم قرار می­گیرند و بلکه آنها هم از پیغمبر(ص) بالاتر باشند حضرت زهرا(س) نباید معصومه باشد حضرت علی (ع) نباید معصوم باشد. منِ سروش آیه را عمداً تحریف شده ترجمه می­ کنم تا اینکه بتوانم به نتیجه­ای که در کلیپ بعدی است برسم. کلیپ بعدی را باهمدیگر ببینیم کلیپ شماره نه را.

متن کلیپ آقای سروش:

شریعتی خدا رحمتش کند ما در این ایّام باید خیلی یاد او بکنیم عاشق دلسوخته علی(ع) بود و وقتی سخن از او می­گفت مثل عاشقی نسبت به معشوق بود. یک کلامی دارد که من بسیار می­پسندم و در نوشته­های خودم هم آورده­ام اینجا یاد آوری می­کنم. می­گوید: (ما علی(ع) را گرفتیم که پیغمبر(ص) را گم نکنیم نه اینکه از علی یک پیغمبردیگر بسازیم. من اینجا به صراحت به شما می­گویم ببینید این زوائد را شما بپیرائید فقط این­چنین فکر کنید حتی به عصمت علی(ع) هم فکر نکنید به علم غیب داشتنش هم فکر نکنید هیچ کدام اینها نه؛ کانالی که از آن کانال می­شود محمد(ص) را گرفت و محمد(ص) را داشت و قرآن را فهمید. همین، چیزی بیش از این نیست، حقیقت تشیع است.

استاد ابوالقاسمی:

بله حقیقت تشیع این است. اصلا فکر علم غیب نکنید! اصلا فکر عصمت نکنید! چون شما فکر عصمت بکنید خب من بیایم بقیه اشتباهات دیگران را چه کار کنم؟ چطوری بیایم مولانا و امثال او را در کنار حضرت علی(ع) قرار بدهم، دیگر حرف­های من خریدار نخواهد داشت. اگر شما بیایید آیۀ تطهیر را درست بخوانید و درست ترجمه بکنید دیگر نوبت به مولانا نمی­رسد چون شما یک معصوم آن­طرف دارید این­طرف یک غیر معصوم دارید خب معصوم چیزی بگوید شما چطور می­خواهید غیر معصوم را با او مقایسه بکنید. البته ایشان بعدها می­آید می­گوید گاهی اوقات یک شخص خودش متصل می­شود نه نیاز به پیغمبر دارد نه نیاز به امام دارد به هیچی نیاز نخواهد داشت و دور جایگاه پیغمبر را یک جایگاه بسیار محدود می­گیرد. البته همین آقای سروشی که راجع به حضرت علی(ع) می­گوید که آقا فکر علم غیب نکنید!؛ جالب هست برایم در همان سخنرانی إن شاء الله اگر برسیم هفته آینده پخش خواهیم کرد کلیپ­هایش را آمده و می­گوید حضرت علی(ع) از غیب هم خبر داده اما آخرش که می­رسد کُلّ آنها هم یادش می­رود می­گوید نه اعتقاد به علم غیب نباید داشته باشید. چرا آنجا ؟ چون آنجا به یک بحثی می­رسد ترداً لِلباب مجبور می­شود که کرامت­های حضرت علی­(ع) از جمله بعضی از پیش گویی­های حضرت در مورد اینکه معاویه می­آید دستور به سب و لعن می­دهد دستوربه ... می­دهد را اینها را مطرح می­کند. اما اینها را می­گذاریم کنار جلسه قبل هم دیدیم که ایشان آمد گفت که دعای جامعه کبیره ، زیارت جامعه کبیره مرام­نامه شیعیان غالی است. چرا درآن بحث علم غیب آمده. شما می­دانستید آقای سروش برای مولانای اعتقاد به علم غیب دارد؟ می­دانستید آقای سروش برای آن دو نفر مریدان اصلی مولانا حسام الدین و آن رفیقش اعتقاد به علم غیب دارد؟ در سخنرانی­اش هم می­گوید إبایی هم ندارد می­گوید بله آنها اصلا مولانا خودش اینطور گفته است. راجع به پیامبر(ص)؛ تمام اینها با کلیپ­ها ما تک تکشان را داریم إن شاء الله. راجع به پیامبر(ص)، پیغمبر بله مولانا خیلی از ایشان مطرح کرده ایشان سلطان انسان­ها است سلطان إنس است خب مولانا راجع به آن مریدش که در زمان خودش مرد چه می­گوید؟ می­گوید نه او سلطان عالم است. پیغمبر(ص) سلطان إنس است. ما، مثلا فرض کنید می­گویید آقا شما از کل انسان­ها برتر هستید فلانی در کل عالمیان فرشته و انسان­ها و فلان و فلان از همه برتر است کدام برتر می­شود؟ نه مولانا ایشان ادعا دارد که و طبق نظر سروش همه اینها هم درست است حالا یکی یکی می­رسیم جز مواردی که ایشان زیر سؤال می­برد پیغمبر(ص) نعوذ بالله فقط سلطان إنس است شاگرد مولانا سلطان کل عالم است و خود مولانا هزار برابر از او بالاتر. خب اینها را ما چجوری بیاییم بگنجانیم در قالب اسلام جناب آقای سروش من اصلا کاری با نظریات فلسفی شما ندارم که آنها را جوابش را هم داده­اند ده­ها بار، حالا شما حاظر به مناظره نمی­شوید نمی­دانم چرا. اما این­ها را من به مردم دارم می­گویم مردم نگاه کنید آن چیزی که آقای سروش به شما می­گوید یک مقدار عقل را قاضی کنید آقای سروش این اعتقاد را دارید خب بهش بگوید آقا تو که در سخنرانی­ات این حرف را گفتی ده دقیقه قبلش خودت از علم غیب حضرت علی(ع) نقل کردی ، تو که آمدی می­گویی که آقا پیغمبر(ص) بیست و سه روز زحمت کشید تا آن در برایش باز شد خب حضرت عیسی(ع) چه کار کرده بود، یحی چه کار کرده بود تو که این حرف را می­زنی چرا دودقیقه بعدش می­آیی می­گویی تمام عرفا هرشب شب قدر دارند خب اینها را ما چجور جمعش کنیم یک سری حرف­هایی هست که اساساً قابل جمع شدن نیستند. خب ظاهرا تماس اسکاپی داریم اتاق فرمان تماسی وصل هست؟ یک میان برنامه می­رویم  و برمی­گردیم و إن شاء الله تماس­ها را هم خواهیم گرفت.

عرض سلام مجدد دارم خدمت بینندگان عزیز و گرانقدر

تماس اسکایپ سید صادق هاشمی از شهر مقدس قم:

استاد ابوالقاسمی:

جناب آقا ی سید صادق هاشمی از قم خدمت تان هستیم، سلام عالیکم

آقای هاشمی:

سلام علیک استاد

استاد ابوالقاسمی:

جناب آقای هاشمی بفرماید سلام علیکم، جناب آقای هاشمی، سلام علیک

آقای هاشمی:

صدامی آید؟

استاد ابوالقاسمی:

سلام علیکم بفرماید خدمت تان هستیم صدای شما را داریم،

آقای هاشمی:

الشهیده اینجا مخالفین دوتا... کلمه شهیده این را صفت می­گیرند

استاد ابوالقاسمی:

آقای هاشمی صدای تان بسیار قطع و وصل دارد نت تان ضعیف است اما شبهه­ی که می­خواهید مطرح کنید را متوجه شدم، چشم من از شما خدا حافظی می­کنم چون خیلی صدا قطع و وصل زیاد داشت فقط من چند کلمه متوجه شدم اما إن­شاءالله جواب خواهم داد.

خب بیننده دیگری داریم اتاق فرمان؟ خب من این شبه را جواب بدهم، یک چیزی را مطرح می­کنند متأسفانه ذیل روایت صدیقه الشهیده «إنّ فاطمه صدیقه الشهیده» که نه می­گویند این شهید به معنای شاهده  است من یک عبارتی را برای شما می­آورم از کتب اهل سنت تا خود تان ببینید این به چه معنا است در مسند احمد و دیگر کتب آمده سند روایت هم صحیحه است طبق مبانی که آنها ادعا می­کنند، می­گوید یک زنی بود «اُم ورقه بنت عبدالله بن حارص عَنَّ نَبِیّ الله صلی الله علیه وآله وسلم کانَ یَزُورها» پیغمبر(ص) می­رفتند دیدنش هرهفته یک روزی گفت یا رسوالله روزبدر«اَتَاُذَنُ فَاَخّرُجُ مَعَکَ اُمَرِّضُ مَرّضاکُمّ» «اجازه می­دهید من با شما بیایم به جنگ و آن های که زخمی می­شوند مریض می­شوند را درمان بکنم» «لَعَل الله یُهدِی لِی شَهادَةً» «شاید خدا به من شهادت نصیب بکند» پیغمبر فرمودند «قُرِّیّ فَاِنَّ الله عَزوجل یُهدی لَکِ شَهادَهّ» «گفتند چشمت روشن باشد خدا به تو شهادت خواهد داد» «وَ کانَتّ اَعّتَقَت جارِیَةً لَها وَ غُلاماً عَنّ دَبُرٍ مِنّها» «این یک کنیز و غلامی داشت گفته بود هر وقت من مردم شما آزاد هستی» «فَطالَ عَلَیّهِمّا» «این بنده خدا عمرش هم طولانی شد» این زن «فغمّاها فی القطیفه حتی ماتت» «این را در یک پارچه پیچیدند و خلاصه که بمیرد بعدش هم در رفتند» «فَاُتِیَ عَمرفَقِیّلَ لَهُ اِنَّ اَمّ وَرَقَه قَدّ قَتَلَها غُلامُها وَ جارِیَتُها» «گفتند عمر ام ورقه را غلامش و کنیزش کشتند و فرار کردند» «فَقالَ عَمر فِنّاسَ» «عمر ایستاد گفت پیغبر» «فَقال إنَّ رَسوُل الله کانَ یَزُورُ اُم وَرَقَه» «پیغمبر(ص) ام ورقه را زیارت می­کرد و میگفت» «اِنطَلِقوُ نَزُورُالشَهیده» «بیاید برویم آن شهیده را زیارت بکنیم»، یک عبارت دیگری هم دارد که «صدقه رسول الله» که می­گفت بریم «نَزُورُالشهیده» آن عبارت را هم برای شما بیاورم در کتاب الطباقات­الکبری و مسند اسحاق بن راهویه اینطورمی­گوید، می­گوید عمر گفت پیغمبر راست می­گفت بروم شهیده را زیارت کنم، یعنی چه؟ یعنی اینکه اگراین زن کشته نشده بود دیگر حرف پیامبر(ص) درست نمی­شد چون پیامبر(ص) به او لقب شهیده را داده یعنی اگر در صدراسلام، ما به شهید کار نداریم گاهی اوقات مذکر ومؤنث در استعمال باهم دیگر فرق می­کردند در نحوه­ی استعمال در همان صدر اسلام هم بوده بعضی از موارد حالا این بحث ادبی مفصلی است، اما در همان صدر اسلام زمان عمر اگر به کسی می­گفتند شهیده یعنی مقتوله نه به معنی شاهده این را حتی عمر هم می­فهمید یعنی اگر این زن کشته نمی­شد کلمه شهیده نباید بر او صدق می­کرد نه به معنی شاهده، گفتند. یک دوست عزیز تلفنی وصل شده اتاق فرمان می­توانید وصلش کنید؟

تماس تلفنی آقای هاشمی :

استاد ابوالقاسمی:

سلام علیکم

آقای هاشمی:

سلام مجدد خدمت شما

استاد ابوالقاسمی:

علیکم السلام

آقای هاشمی:

استاد صدا ضعیف بود من سؤالم ادامه داشت این را هم اگر می­شود بپرسم

استاد ابوالقاسمی:

سؤال قبلی مشخص شد جوابش؟

آقای هاشمی:

بله بله آن درست شد

این بخش آخرروایت هم آنجای که میگوید «أنَّ بناتَ أنبیاء لا یطعم» این در همان کتاب کافی در فروع کافی جلد سه صفحه صد و چهارمیگوید که زراره می­گوید از امام باقر پرسیدم در مورد نماز و روزه حائض، حضرت می­گوید که بر او واجب نیست که نماز را قضا کند ولی روزه ماه رمضان را باید قضا کند و پیغمبر(ص) هم به حضرت زهرا همین دستور را فرمود، این آخر روایت تناقض ندارد؟

استاد ابوالقاسمی:

آن متن روایت دوم را اولا باید بیبنم دقیقا، اما احتمالاتی که در آن هست یک بارحضرت سؤالی پرسیدند از طرف دیگران و پیغمبر دستور دادند اینطور به زن ها ابلاغ کن نه دستور خود فاطمه(س)، این یک احتمال، احتمال دوم، اهل بیت(ع) خب در روایات متعددی هم شیعه هم سنی دارند که اهل بیت چیزی مثل آن به اصطلاح بحث آلودگی درونی نسبت به جنابت نداشتند اما احکام جنابت را برای دیگران مراعات می­کردند یعنی به فرض اگر انگشت امیرالمؤمنان بریشده می­شد و خونی می­آمد این خون نجس نبود اما مراعات احکام نجس و پاکی را برای اینکه دیگران یاد بگیرن انجام می­دادند، امیر مؤمنان خانه­اش اصلا داخل مسجد بود در کتب اهل سنت آمده که «لایَحِلُّ هذَا المسجد»، مسجد من پیغمبر برای هیچ کس در حالت جنابت جزمن پیغمبرو امیرمؤمنان علی بن ابی الطالب و ذرّیه او جایز نیست، خب این به چه معنا است؟ یعنی آنها جنب می­شدند، نه اینها احکام جنابت بر آنها بار نمی­شده اما مراعات احکام جنابت را چیه می­کردند این هم در روایات ما آمده و هیچ استبعادی هم ندارد لذا قابل جمع است با آن روایت

آقای هاشمی:

این امرها را می­فرمودند تا ما یاد بگیریم درسته؟

استاد ابوالقاسمی:

بله ،یک تماس دیگر هم داریم، شما نکته دیگر نداری دوست عزیز؟

آقای هاشمی:

خیلی ممنون تشکر

استاد ابوالقاسمی:

خواهش می­کنم موفق باشید

تماس تلفنی آقای علیجان تبار از مازندران:

استاد ابوالقاسمی:

 سلام علیکم

آقای علیجان تبار:

سلام استاد خسته نباشید

استاد ابوالقاسمی:

سلامت باشید

آقای علیجان تبار:

استاد ببخشید یک سؤال داشتم

استاد ابوالقاسمی:

بفرماید

آقای علیجان تبار:

اینکه خب ما طبق یک روایتی که داریم مثلا روایتی است که می­گوید هفتاد و دو فرقه کلا اسلام تقسیم می­شود که فقط یک فرقه هدایت می­شود، می­خواستم بپرسم که الآن مثلا ما کلا یک سنی­هایی داریم که خب پدر و مادرشان سنی هستند و خود شان هم سنی هستند بعد از قول پدر و مادر می­گویند که آقا مثلا بعضی مولوی­ها هستند که حرف شان حجت است ولی خب مثلا شما بایدمثلا به حرف اینها گوش بدهید ولی این شخص هم خب فکر می­کرد، قشنگ به حرف آنها گوش می­دهد بعد به یک نتیجه می­رسد بر خودش صد درصد که خب این مثلا این مذهبی که من انتخاب کردم درسته و خدا هم همین را از من می­خواهد ولی خب این اشخاصی که می­دانند صد در صد برای شان قطعیت حاصل شده که این راه­شان درست است وقتی که از دنیا می­روند چی اتفاقی می­افتد مثلا خدا چه برخورد با اینها می­کند؟

استاد ابوالقاسمی:

خب من یک سؤال از شما می­پرسم، ما دوتا آیه در قرآن داریم «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا» اینها را شما شنیده اید؟

آقای علیجان تبار:

جان نه صدایتان واضح نیست

استاد ابوالقاسمی:

 دوتا آیه داریم در قرآن «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها و لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا مَا آتَاهَا»

آقای علیجان تبار:

بله

استاد ابوالقاسمی:

بعضی ها مثلا فرض کنید نمازواجب است اما من بالغ نشده­ام تا نماز بر من واجب بشود نماز حکم الهی است و قبول ولایت حضرت علی(ع) یک تکلیف الهی است اما وقتی به آنها نرسیده خب اصلا او مکلف به آن نمیشود، بعضی از تکالیف منوط است که به طرف برسد لذا ما روایات متعددی داریم در مورد حدیث هفتاد و دو فرقه که اهلبیت(ع) فرمودند درست است که این اهل سنت به آن واجب الهی عمل نمی­کنند اما چون نمی­دانسته اند و فکر می­کردند ولایت به معنی محبت و دوستی است آنهای که محبت مارا حفظ کرده اند آنهای که ناسبی نشده­اند آنهایی که حق را نفهمیده­اند ما شفاعت می­کنیم بروند بهشت لذا ما نسبت به آنها هیچ نگرانی نداریم برعکس طرف مقابل ما که می­آید می­گوید شما شیعیان جهنمی هستید مگر اینکه که چیست؟، شما بیاید سنی بشوید هیچ شیعه­ا­ی به بهشت نخواهد رفت و از این حرف ها زیاد دارند می­زنند، مطرح می­کنند اما ما نسبت به مخالفین­مان این حرف را نمی­زنیم می­گویم اگر یک کسی به آن چیزی که به او رسیده است درست عمل بکند اهل بیت(ع) تفضّلاً می­آیند او را چه کار می­کنند، شفاعت می­کنند و به بهشت خواهد رفت، راجع به خود حدیث هفتاد و سه فرقه هم در کتاب سُلین و چند کتاب دیگر روایتی آمده که امیر مؤمنان فرمودند مقصود از هفتاد و سه تا آن کسانی است که رفتند و برای فرقه عالِماً کار انجام دادند؛ اما کسی که اصلا نمی­داند اصلا داخل فرقه به حساب نمی­آید و یک مسئله فقهی اهل سنت دارند که برگفته از همین ماجرا است که اصلا می­گویند عامی مذهب ندارد. یعنی چه؟ یعنی عوام را می­­گویند فقه حنفی شافعی مالکی می­گویند عامی نمی­تواند بگوید من حنفی هستم اصلا مذهب ندارد. عامی نباید بگوید من حنبلی هستم، عامی نباید بگوید من شافعی هستم، عامی نباید بگوید من مالکی هستم چون اصلا نمی­فهمی چی هستی. این هم تکمیل آن عرایض بنده. سؤال دیگری دارید دوست عزیز؟

آقای علیجان تبار:

 نه دست شما درد نکند خیلی ممنون  

استاد ابوالقاسمی:

خواهش می­کنم موفق و مؤید.

خب من برگردم به آخرین کلیپی که از آقای سروش پخش کردیم که گفتند که حضرت علی(ع) معصوم نیست و این غلوّها خارج از تشیع است. ملاحظه فرمودید آقای سروش برای اینکه بتواند آن نظریه خودش را تبلیغ بکند؛ خب یک نظریه­ای است قطعاً باطل است و وقتی شخصی خودش می­آید آیه را عمداً تحریف می­کند ترجمه اش را برای اینکه به مقصود خودش برسد یعنی می­داند باطل است شکّی در باطل بودن خودش ندارد. و این مطالب از به قول بعضی از علماء فلتات اللسان او مشخص می­شود در خیلی از جاها این آدم وقتی می­آید این را مطرح می­کند دنبال این است که اهل­بیت علیهم السلام را بیاورد پایین تا جایی که می­تواند یک جایگاه تقریباً زمینی صِرف به آنها بدهد اینها را از آن جایگاه« خَلَقَكُمُ اللّهُ أنْوارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقينَ» بیاورد پایین­تر، بعد آن نظریه­ای که خودم می­خواهم مطرح بکنم و خودم نفر اول این نظریه هستم که خیلی جاها، بسیاری از جاها شاید بگویم مثلا من صد جا پیدا بکنم که مطرح بکنم که ایشان به خاطر اینکه خود مولوی ضد حرف او را گفته می­گوید نه در اینجا من به این ملتزم نیستم و نظریه خودم را باید قبول بکنید اینکه من می­گویم درست هست و او اشتباه کرده یعنی یک نظریه مخلوطی درست کرده که این نظریه نه با قرآن سازگاری دارد نه با تایخ سازگاری دارد نه با سنت شیعه سازگاری دارد نه با سنت اهل سنت و نه حتی با کتاب خود آقای مولوی که إن شاء الله به این مسائل به صورت مفصل­تر ما در آینده خواهیم پرداخت. خب إن شاء الله که این مطالب مفید فایده بوده باشد، از همه کسانی که تا الآن بیننده برنامه ما بودند تشکر می­کنم إن شاء الله که موفق و مؤید باشید

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: