2020 September 30 - چهار شنبه 09 مهر 1399
عصر ایمان - بررسی ادله صحت تقلید (دلیل عقل)
کد مطلب:3540 گروه: عصر ایمان آمار بازدید: 373

عصر ایمان - بررسی ادله صحت تقلید (دلیل عقل)
حجت الاسلام و المسلمین عباسی - 21 تير 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:01:22 حجم فیلم: 170 مگابایت





دانلود صوت


قسمت سوم برنامه عصر ایمان با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین عباسی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:21 تیر 1399

مجری برنامه:

عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شما بینند­گان عزیز شبکه جهانی حضرت ولیعصر(عج) در یکی دیگر از برنامه های عصر ایمان شنبه شب ها در خدمت تان هستیم، در خدمت کارشناس محترم برنامه حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای عباسی، همین ابتدا از ایشان خواهش می کنم عرض سلام و احترام به خدمت شما بیننده­گان عزیز بفرمایند بعد از آن من به سؤالات خودم و با موضوع برنامه خدمت تان هستیم، حاج آقا بفرمایید، سلام علیکم و رحمه الله و برکتاته.

 حاج آقای عباسی:

سلام علیکم و رحمه الله بنده هم عرض سلام و ادب و احترام دارم محضر بینندگان عزیز و گرامی شبکه جهانی حضرت ولی عصر ارواحنا الفداء امیدار هستم هر کجایی این عالم هستید اوقات خوبی را سپری کرده باشید و خداوند به ما توفیق خدمت گذاری به شما را عنایت بکند و به ما توفیق بدهد که برنامه خوبی را، بحث خوبی را محضر شما تقدیم کنیم.

 مجری برنامه:

 خیلی ممنون خیلی متشکر، حاج آقا هفته قبل راجع به ادِله­ی عقلی در مورد ضرورت وجود متخصص و اجتهاد و تقلید، در این موارد صحبت کردیم، یک خلاصه سه چهار دقیقه­ای از بحث هفته قبل بفرمائید تا إن شاءالله وارد بحث بشویم.

 حاج آقای عباسی:

بله، بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم وَ بِه نَستَعین إِنَّهُ خَیرُ ناصِرٍ وَ مُعین  ثُمَّ الصَّلَاهُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا

أبِی القَاسِمِ مصطفی مُحَمَّدٍ وَعَلَى أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ المُنتَجَبین سِیَّمَا بَقیَّهِ الله فِی

الأرَضین رُوحِی وَ اَرْواحُ الْعَالَمیِنَ لِتُرابِ مَقْدَمِه اَلْفدَاء وَلعَن دائِم علی اَعدائِهم اَجمَعِینّ الی قِیامِ یَومِ الدِینّ.

بحثی که ما در سری جدید برنامه عصر ایمان آغاز کردیم پیرامون اجتهاد و تقلید بود، بحثی که با توجه چالش های فراوانی که مخالفین و جریان­های انحرافی و جریان­های مختلف درباره آن ایجاد کردند بحث مهمی است که ارتباط مستقیم با آنچه که ما در دین عمل می­کنیم و به آن نیاز داریم دارد و نیاز هست که در رابطه به آن یک بحث جدی و مفصلی اتفاق بی­افتد. هفته گذشته بحثی را به عنوان ادِلۀ که ادِله­ای که مربوط به نیازمندی ما در تقلید هست و جواز تقلد را ثابت می­کند شروع کردیم و آن بحث عقلانی بودن و یا به عبارتی فطری بودن نیاز به تقلید هست یعنی اگر کسی خودش امکان متخصص شدن در رشته­های مختلف را ندارد و حالا بحث ما که در مسئله دین بود لازم هست که به مجتهد متخصص در آن امر و در بحث ما درامردین مراجعه بکند و احکام شرعی­اش را بگیرد و البته عرض کردیم که در باب عقائید نیازمند رجوع به متخصص هست اما باید باز با فهمیدن و درک و در واقع تأنی مطلب برایش به اثبات برسد و البته در مسئله مسائل شرعی با توجه به گستردگی مسائل شرعی و جزئیاتی که دارد و حجم آیات و روایات مربوط به مسائل شرعی دیگر امکان اینکه صرفاً بپرسد و اطلاع پیدا بکند و خودش تصمیم گیری بکند یا به نتیجه برسد، وجود ندارد برای عده بسیار محدودی وجود دارد و بقیه باید بروند مراجعه بکنند و از متخصص این را بگیرند.

مجری برنامه:

 خیلی ممنون متشکر، عرض می­کنم برای بیننده های محترم برنامه عصر ایمان شنبه شب­ها بررسی تطبیقی آراء و اندیشه­های ادیان و هم چنین جریان های انحرافی است، مقدمه بحث را هم حاج آقا هفته های قبل فرمودند ادِله­ی عقلی را بیان کردند از این برنامه و از این هفته اِن شاءالله می­خواهیم در کنار عقل وارد متون روایی و دینی بشویم، قرار شد حاج آقا إنشاءالله این هفته از آیات و قرآن ادِله­ی که هست برای ما بگوید در مورد بحث اجتهاد تقلید و رجوع متخصص، حاج آقا در خدمت تان هستیم.

 حاج آقای عباسی:

بله، بحثی که این هفته در ادامه بحث گذشته­ی ما داریم ادِله­ی قائلین به جوازتقلید و حتی ضرورت تقلید برای افرادی که خود شان عالم نیستند ازقرآن کریم، می­خواهم من به آیاتی اشاره بکنم که بحث کردند و به عنوان آیات جواز تقلید ذکر شده است و همه حرف­ها را در رابطه به این آیات را ما بحث بکنیم هم نظر موافقین و هم نظر مخالفین هم اگر پاسخی است نسبت به دیدگاه مخالفین در رابطه به آن صحبت بکنیم. اولین آیه­ای که به آن می­پردازیم آیه معروف به آیۀ نَفّرّهست، آیه­ی معروف به آیه نفر سوره توبه آیه صدو بیست و دو سوره توبه میفرماید «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ» می­گوید «وَ مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً» «همه مردم نمی­توانند هم زمان با همدیگربروند جهاد همه مردم نمی­توانند هم زمان با همدیگر بروند تحصیل علم دین کنند همان طور که همه مردم هم زمان نمی­توانند آهنگر بشوند، همه مردم نمی­توانند هم زمان با دیگربروند پزشک بشوند». بعد می­فرمایید «فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ » «پس ضروری این هست که از هر طائفه­ی از هر امتی از هر شهری از هر روستایی یک افرادی جامعه متناسب با این در واقع جمعیت و افرادی که قرار هست با آنها صحبت بکند». حالا مثلا یک روستایی بیست خانوار شاید یک نفر از آنها برود کفایت کند، یک شهر مثلا پنج هزار نفری شاید نیاز باشد بیست نفر، پنجاه نفر از آن ها بروند این کار را انجام بدهند به مقداری که نیاز هست؛ اینها بروند چه کار بکنند؟ باید بروند تفقهی در دین بکنند فهم در دین پیدا بکنند. بعد از این مرحله­ی که در واقع عده­ای از افراد یک طائفه یک قوم یک قبیله یک روستا یک شهر رفتند برای تفقه خب زمان می­برد دیگر، یک زمان باصطلاح مخصوصی را مثلا سه سال، پنج سال، ده سال باید بروند ایها تفقه بکنند، مطالعه بکنند، کلاس بروند، تحصیل بکنند تا بتوانند خود شان پاسخگو باشند تا بتوانند بیانگراحکام و بیانگر دین باشند. در ادامه می­فرماید که وقتی که این ها برای این قضیه رفتند و تفقه پیدا کردند « وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ» «باید برگردند به سمت قوم خود شان و اِنذار بکنند قوم خودشان را»، یعنی کار اِنذار و کار تبیین دین مسائل دینی را باید این­ها در بازگشت خودشان به آن شهر روستا طائفه­ی خود شان انجام بدهند. حالا سؤال و نکته اینجا این هست که خب این ها اولاً آن تفقه را ما چه بگیریم معنی­اش را؟ شما عرض کردید تقفه یک معنای خاص دارد.

مجری برنامه:

هم معنی اصطلاحی­اش را فرمودید هفته گذشته هم معنای لغوی­اش را.

 حاج آقای عباسی:

هم معنای لغوی؛ بعد عرض کردیم البته در معنای اصطلاحی هم یک اصطلاح خاص دارد که می­شود همان مسئله فقهی یعنی احکام شرعی، توضیح المسائل. یک اصطلاح عام هم دارد که کُلّیت دین را می گوید که احکام هست اعتقادات هست اخلاق هست همه این ها را می­گوید. خب شاید کسی اینطور در واقع اشکال بکند و مطلب را مطرح بکند که آقا اینجا این تقفه در صدر اسلام تفقه را به این نمی­گفتند که به خاص احکام نمی­گفتند عمومی میگفتند بحث اصل دینداری، اصل مسائل دینی از اخلاق و عقاید و احکام، همه­ی اینها باهم بنابر این این نمی­تواند آن چیزی که شما می­خواهید را ثابت بکند.

مجری برنامه:

 اگر همان هم باشد نافی آن برداشتی که ما میکنیم نیست.

 حاج آقای عباسی:بله همین را میخواهم بگویم بله دقیقا همین را میخواهیم پاسخ بدهیم که اگر آن هم باشد یعنی فرض را اگر بزاریم که « لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ» به معنای عام باشد یعنی «بروند و کُل دین را یاد بگیرند هم از اخلاق، احکام و اعتقادات». مردم هم به هر سه این ها نیاز دارد، یعنی مردم یک روستا، یک شهر، یک منطقه بی­نیاز از هیچ کدام این ها نیستند، این نیست که بگویم آقا عقائد را می­دانیستد اخلاق را می­دانستند الان فقط نیاز داشتند یکی را بفرستند برود احکام را یاد بگیرد برگردد، نه در این موارد هم مردم باید مراجعه به عالم بکنند.

مجری برنامه:

 اتفاقاً نیاز اولیه اعتقادت است تا کسی معتقد نشود که به احکام رجوع نمی­کند و عمل نمی­کند.

حاج آقای عباسی:

بله نیاز به اعتقادات هست، نیاز به اخلاق هست البته با آن توضیحی که عرض کردیم که ما الان به دنبال این نیستیم که بحث تقلید در اعتقادات را بیان بکنیم در اعتقادات بیان روشنگری نیاز به بیان است. ما اگر این را عمومی بگیریم و بیان بکنیم که این را دقیقاً همان معنای که عده­ای مد نظر شان هست و یک معنای در واقع عمومی هست این را اگر ما در نظر بگیریم باز هم دقیقاً به همین معنا یعنی با معنای تفقه در کُل دین مطلب ثابت است به هر حال افراد بر اساس این آیه دو گروه می­شوند. یک گروه کسانی که از یک امتی داوطلب می­شوند یا الزام می­شوند یا فرستاده می­شوند یا می­روند برای یاد گیری دین، یادگیری دین به نحوی که بعد از یادگیری بازگشت به منطقه خودشان وروستا و شهر خودشان باشد و آن وقت در بازگشت اینها انذار بکنند و خب یک دسته دیگر گروه دیگر افرادی هستند که باید انذار این ها را بشنوند یعنی این نمی شود که شما ببنید به یک نفر بگوید آقا شما برو این کار را انجام بده و این کار در تعامل با مردم باشد شما برو آن صد نفر را از اینجا همراهی بکن ببر مشهد، خب آن صد نفر اگر قرار باشد این را قبول نداشته باشند و همراه او نروند خود شان را ملزم ندانند به تبعیت از این این چه دستوری است شما یک نفر را دارید مکلف می­کنید به یک کاری که با دیگران محقق می­شود و آن دیگران حاضر نیستند این کار را انجام بدهد و به آنها نگفتی که به حرف این گوش بدهند شما به آنها نگفتی که ایشان شد مدیر کاروان شما برای رفتن به مشهد است، خب ای که محقق نمی­شود . این آیه مردم را دو دسته می­کند، یک دسته که نماینده می­شوند بروند دین را یاد بگیرند برگردند و انذاز بکنند. خب این انذار باید یک مخاطب داشته باشند، اگر قرار باشد مخاطب نداشته باشد پس دیگر این دسته بندی و این اعزام و فرستادن امر است دیگر می­گوید«فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا» « این ها باید تفقه در دین بکنند باید برگردند» «َوَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا» «انذار بکنند»، انذاز مخاطب می­خواهد وقتی خدا دارد امر می­کند که تو انذار کن خب یک کسی هم باید باشد که گوش بدهد و او هم برایش بگوید که تو گوش بده و اینجا در واقع گروه دوم که باید تبعیت بکنند، گوش بدهد و آن مطالب را بگیرند همین گروه مردمی هستند که رفتند سراغ بقیه­ای تخصص ها، رفتند سراغ بقیه­ی امور و وقتی این باز می­گردد و دارد انذار در دین میکند همزمان خود این آقا نیازمند به آنها هست برای در واقع بدست آوردن بقیه­ای احتیاجات زندگی دیگر بلاخره یک نفر آهنگر بوده، یک نفر کشاورز بوده و این شخص دارد این علم دین را بر می­گردد و به آنها ارائه می­دهد.

مجری برنامه:

یعنی میفرمائید که اینطور که من فهمیدم میگویم خدمت تان تصحیح بفرماید یا تأیید بفرمائید، این وجوب یاد گیری و تفقه در دین که واجب است برای هر شخص، واجب کفافی است یعنی یک نفر که انجام بدهد از یک قومی کفایت می­کند ولی اصل یادگیری و مراجعه و آموزش دین یک امر واجب ایت برای همه یک نفر می­رود یاد می­گیرد بر می­گردد بر بقیه واجب است که افراد آن شهر یا آن منطقه که حرف های این عالِم دینی را بشنوند و انجام بدهند و بپذیرند.

 حاج آقای عباسی:

بله اگر قرار باشد که یک طرفه باشد یعنی به یک عده­ای بگوید بروید شما تفقه در دین بکنید منتهی به آن شرایط برسند دیگر حالا ممکن است یک نفری رفت و زمان کمی رفت یا تلاش نکرد نرسید بر مردم واجب نیست اما آنکه با این فرض که « لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ » تحقق پیدا کرد یعنی رفت تلاش کرد و عالم دینی با همه ویژگی­های که باید داشته باشد شد اینجا باید یک ما به عضای داشته باشد وقت به این امر می­کند حالا برگرد یک موقع می­گوید آقا بروند بخوانند مال خودشان، خب یک عدهای رفتند خوانند مال خود شان ولی می­گوید « َوَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا» «این ها اولاً باید برگردند و در برگشت وظیفه دارند می­گوید باید انذار کنند»، خب اگر این باید انذاز کند هست آن افرادی هم که در مقابل این ها در آن شهر روستا دارند زندگی می­کنند باید انذار بپذیرند این هم هست. این استناد به این آیه است استناد هم استناد خوبی هست خیلی از علمایی هم که در واقع آمدند در این موضوع بحث کردند یا کتاب نوشته­اند آمده­اند به همین ماجرا دقیقاً استدلال کردند و اشاره کردند مثلا (صاحب کتاب القول الرشید فی الاجتهاد و التقلید) یک نحوه بیان خیلی خوبی در این رابطه دارد میگوید «وَ کیفة الاستدالِ بِها» «کیفیت به استدال این آیه چطوری است» این که خداوند سبحان تشویق کرده طائفه­ای را و جماعتی را از مؤمنین و امرشان کرده به تفقه در دین بعد دو مرتبه تشویق شان کرده به انذار کردن مردم و ظاهر از انذار این هست «هو بیانُ الاحّکامُ الشَرعیَ اَلّتِی تَفَقَّهُ فِیهَا کَمَا یَظهَرُمِنَ الصدر الآیه» «مقصود بیان احکام شریعی و این­ها باشد» « ثُمَ بیانُ الاحکامَ طارةً یَکُونُ بِحِکایَتِ القولَ المَعصوم وَ اُخّرا بِمَا یُستَفَادُ» حالا این که ما تقلید را داریم استخراج می­کنیم از این، چون ممکن است اینجا بگویند که آقا این بروند فقه را یاد بگیرد تفقه در دین بکنند یعنی بروند رویات را یاد بگیرند خود روایات را یاد بگیرند  و بیایند خود روایات را به مردم بگویند. چون مخالفین قصه ممکن است اینطور بگویند. بروند روایات را یاد بگیرند بیایند روایات را به مردم بگویند. می­گوییم خب استنباط حکم شرعی یا تفقه در دین یا بیان حکم شرعی گاهی اوقات، به بیان روایت اتفاق می­افتد و کفایت می­کند به بیان روایت مثل یک بیان روایت خیلی واضح و شفاف بیاید برای مردم بگوید آقا امام معصوم فرمودند اینگونه وضو بگیرید. از مرحله اول از شستن صورت و غیره و غیره تا پایان وضو را در یک روایت خیلی کامل، جامع بیان شده باشد. خب این می­آید بیان می­کند و می­گوید. اما آیا همه احکام اینطوری هست که بیایند به صورت؛ در واقع تک تک را بیایند فقط به صرف روایت بشود اثبات کرد؟ یا آنجایی که روایات دارای یک سری نکات ظرافتی هست، تأویل دارد، تفسیر دارد، جمع بین روایات دارد، جمع بین روایت و آیه قرآن دارد. خب این دیگر، باز اگر قرار باشد این بیاید با همه مقدماتش برای آنها بیان بکند. خب باید به آنها بگویید آقا شما هم بلند بشوید بروید مثلا نجف بروید قم درس بخوانید ببینید چه کار باید بکنید. چون آنقدر گاهی اوقات، در واقع بحث بر روی یک روایت یک آیه قرآن یا تطبیق یک آیه قرآن با یک روایت آنقدر کار می­برد در بعضی از دروس خارج حوزه گاهی اوقات یک ماه دو ماه سه ماه بحث می­شود، در رابطه با یک آیه یک روایت که آقا این، می­شود این برداشت را کرد یا نمی­شود این برداشت را کرد. خب اگر قرار باشد این صرفاً بیاید روایت برای مردم بیان بکند که بعضی­ها آمدند اینطوری گفتند، گفتند آقا صرفاً روایت بیان کردن؛ صدر اسلام هم راوی بوده­اند دیگر« لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدین» زراره و اَبان و فلان اینها راوی بوده اند دیگر، که آقا آنها هم راوی بوده­اند راوی صرف نبوده­اند. یعنی استنباط خودشان تأثیرگذار است در روایتشان بود. نمی­آمدند برای مردم همینطوری مثلا نیم صفحه روایت بخوانند بروند باید می ایستادند توضیح می­دادند بعد متوجه می­شدند که الآن کدام روایت اینجا به کار اینها می­آید. کدام روایت اینجا در واقع به حکم شرعی اینها نزدیک هست. اگر یک روایتی را به یک حکم شرعی دیگر است، اینجا بیایید آن را بیان بکنید اصلا کامل ممکن است بهم­بریزد اصلا.

مجری برنامه:

بلاخره اینقدر دانش علمی و دانش فقهی می­خواهد که شما یک اندوخته علمی داشته باشید سالیان سال آموزش دیده باشید وقتی از تو سؤال می­شود بتوانی از اندوخته علمی خودت جواب بدهی قدیم که مثل الآن مثلا سیستم فنی و کامپیوتر و لبتاب و اینها نبود آدم با یک سرچ جواب پیدا بکند.

حاج آقای عباسی:

بله. یعنی هم تسلّت به خود روایات هم تطبیق اینکه چه روایتی در چه موضوع فقهی دقیقاً جایگاه پیدا می­کند و باید بیان بشود، و هم در جاهایی که صرفاً با یک روایت کار حل نمی­شد، نیاز بود یک روایت باشد و یک آیه باشد و اینها تطبیق داده بشود تعارض­های اینها کنار هم گذاشته بشود و روشن بشود. خب اینجا اگر قرار باشد صرفاً راوی روایت باشد؛ باز آن کسی که به این خیال راحت که آقا یک نفر را مثلا من پسرم را برادرم را فرستادیم برود درس بخواند برگردد و ما مشغول کسب و کارمان بوده­ایم مشغول کشاورزی مان بوده­ایم، حالا الآن هم مثلا او می­خواهد ده­تا روایت بگذارد جلوی ما؟ بعد بگوید خودتان تعادل و تراجیح بکنید؛ آقا اصلا تعادل و تراجیح اصلا یک چیزیکه در فقه داریم تعادل و تراجیح، اصلا این تعادل و تراجیح کلی مقدمات دارد و اصلا خود این را شما بیا توضیح بده برای یک فردی که مطالعات دینی نداشته مطالعات بالای دینی نداشته است. می­گوید خب تعادل و تراجیح چیست؟ الآن چه کارش کنم من؟ یعنی الآن شما می­گویی آقا این روایت­ها رو، هر طرفی را که بگویید؛ بعضی از علما بود حتی برای شاگردهایشان وقتی که می­آمدند عدله را بیان می­کردند مثلا چهارتا قول بود چهار تا نظر مختلف بود و اینها گاهی اوقات معارض صد در صد هم بود. نظر اول را بیان می­کردند با عدِلِّه­اش طوری دقیق بیان می­کردند کأنه نظر خودشان است و بعضی از شاگردهایی که سطح شان پایین­تر بود می­گفتند که خب دیگر همین دیگر درست است، بعد می­گفت خب حالا صبر کنید قول دوم را بگویم. قول دوم را می­گفت، قول دوم تمام می­شد قول اول را رد می­کرد، قول دوم را می­گفت؛ می­گفتند که نه اولی اشتباه بود این قول دومی که گفتید درست است واقعاً همین طور است. بعد می­گفت حالا صبر کنید عجله نکنید یک قول سومی هم هست. قول سوم را که می­گفت، می­گفت آن دوتا غلط است، اینها می­گفتند آن دوتا غلط است این سومی درست بود. می­گفت حالا چقدر عجله می­کنید صبر کنید یک قول چهارمی هم هست. یعنی چهار قول که وقتی یک عالم به اصطلاح پخته چهار قول را بیان می­کند هر کدام از این اقوال خودش به خودی خود حجیت پیدا می­کند. یعنی اگر کسی نداند ظرافت­های علمی را نمی­تواند انتخاب بکند اصلا گیج می­­شود چهارتا قول معارض گفتید و ما باید یکی را انتخاب بکنیم و انتخاب کردن برای ما دشوار است.

مجری برنامه:

خیلی ممنون متشکر، یک سری به اتاق فرمان می­زنیم یک میان برنامه می­بینیم برمی­گردیم و در خدمتتان هستیم. سلامی مجدد خدمت شما بینندگان عزیز و محترم عصر ایمان شنبه شب­ها درخدمتتان هستیم طبق روال هفتگی، می­خواستیم ادامه بحث را با حاج آقای عباسی دنبال بکنیم که تماس داریم جناب آقای سید صادق هاشمی از قم، بحث را ادامه بدهیم؟ باشد حث را ادامه می­دهیم، حاج آقا ادامه بحث را بفرمائید تا دوستان تماس ها را آماده بکنند بعد از آن برای تماس در خدمت بیننده­گان هستیم راه های تماس هم دوستان اطاق فرمان زیرنویس بکنند و به اطلاع شما می­رسانند. حاج آقا بفرمائید.

حاج آقای عباسی:

 بله بحث ما در رابطه به آیه­ی نفر بود که عرض کردیم در قرآن کریم آیه­ی نفر در سوره مبارکه توبه آیه­ی صدو سی و سۀ سوره مبارکه توبه اشاره­ی ببخشید صدو بیست دو سوره مبارکه توبه اشاره­ی که آیه­ی نفر دارد دقیقاً به تقسیم مردم به دو دسته، دسته­ی که باید بروند یعنی در واقع خدای متعال یک تدبیری اندیشده اند برای اینکه مردم در مسائل دینی به مشکل برخورد نکنند، خب در دیگر امور خود مردم به صورت طبیعی یک بالانسی اتفاق می­افتتد یعنی مثلا می­بینند که آقا الآن در این شهر آهنگر نیست یک نفر میرود شهر بغلی یاد میگیرد می ­آید چون درآمد دارد دیگر مردم کار­شان روی زمین است و این شغل ها خود شان دائماً در حال تعادل هستند و در حال بالانس شدن هستند که اگر مثلا یک شغلی خیلی افرادش زیاد شد بعضی از آنها چون احیاً کار مناسب گیر شان نمی­آید رها می­کنند می­روند یک شغل دیگر را پیدا می­کنند برای امرار معاش و همین طور در جامعه­اش لذا شما می­بینید در خیابان ها بلاخره پخش هست شغل های مختلف، خداوند متعال برای مسئله دین یک در واقع الزامی را معین فرمودند چون ممکن است انگیزه آنقدر بالا نباشد برای اینکه بروند افراد مثلا دین را به صورت ویژه تخصصی یاد بگیرند و برگردند به قوم شان امر می­کند که شما باید در هر طائفه­ی افرادی را به نمایندگی بفرستید حتی اگر نیاز باشد این که به عنوان نمایندگی فرستاد شده به شکل بورسیه هم اتفاق بی­افتد، یکی می­گویید آقا در شهر ما این ما نیاز هست همانطور که در بعضی رشته­ها این اتفاق می­افتد شما بروید من پنج تا پسر دارم یکی از فرزندانم برود در امر دین و آموزش بیبیند و برگردد خب اگر امر هست که برود آموزش بیبیند برگردد مخاطب این آموزش دیدن کی هست؟ مخاطب این آموزش دیدن بقیه­ی مردمی هستند که رفتند سراغ بقیه امور زندگی و البته بر آنها لازم بود و لازم هست که احکام دین را یاد بگیرند اما فرصت اینکه خودشان بروند ویژه تمام آیات و روایات را ما ده­ها هزار و صدها هزار روایت داریم، چند هزار آیۀ قرآن داریم خب این مقدور نیست شاید برای همه، مطلوب هست که آقا هر کسی برود احکام دینش را مطالعه کند پیگیری بکند مسائل دینی­اش را یاد بگیرد؛ اما مقدور شاید نباشد و همه نتوانند این کار را بکنند. لذا بخش دوم از مردم که نمی­توانند خودشان بروند به تنهایی این کسب علم را داشته باشند لازم هست که مراجعه بکنند به گروه اول. اگر به گروه اول می­گوید آقا « وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا» باید انذار بکنند پس طرف دوم هم باید این انذار را بشنوند و تبعیت بکنند.

مجری برنامه:

خیلی ممنون متشکر، دوستان تهیه کننده محترم برنامه گفته اند که تماس ها را آن یک ربع آخر، یک ربع

بیست دقیقه آخر می رویم. ادامه بحث در خدمت تان هستیم. آیۀ دیگر و آیات دیگر هم اگر هست در این

زمینه اشاره بفرمایید استفاده می­کنیم.

حاج آقای عباسی:

 من قبل از اینکه برویم سراغ آیه بعد در این موضوع اشاره به یک اشکالی بکنم از یکی از به اصتلاح علماء در رابطه با همین آیه. من اشکال ایشان را بیان می­کنم و بعد توضیح در جواب این را بیان می­کنم البته در صحبت­هایم بود ولی برای اینکه به طور خاص­تر بدانند. بعد اینطور نباشد که مثلا کسی بگوید خب بله این آیه این اشکال را داشت و شما نگفتید در ضمن صحبت­هایم بود ولی کامل تر هم می­گوییم. مرحوم کمپانی رحمة الله علیه( غروی اصفهانی معروف به کمپانی) یک اشکالی به این دارند. این نه به معنای اینکه ایشان کلاً بحث تقلید را قبول نداشته باشند. آن بحث­های دیگر دارد مطرح می­کند؛ ولی اینکه این آیه دلالت بر این موضوع را داشته باشد یک اشکالی دارند می­گویند که واضح و روشن است که تفقه در صدر اسلام، چون من می­خواهم هم عربی بگویم هم ترجمه کنم یک مقداری طول می­کشد. در صدر اسلام به تحصیل احکام شرعیه به واسطه شنیدن روایت از پیامبر(ص) و ائمه (ع) بوده است. پس آیه فقط بر حجیت خبر و بر هیچ چیز دیگری دلالت ندارد. می­گوید فقط شنیدن روایت از اینها حجیت پیدا می­کند. « وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا» یعنی فقط بروند روایت یاد بگیرند بیایند روایات را به مردم بگویند. چون صدر اسلام فقط روایات را برای مردم بیان می­کردند پس آیه همین را می­خواهد بگوید بعد می­فرمایند انذار هم به واسطه آن چیزی است که از معصوم شنیده است می­باشد نه چیز دیگری، به این صورت که عقاب مثلا بر انجام یا ترک عملی است. یعنی یک روایت از امام معصوم بیاورد که آقا عقاب بر انجام این عمل است یا بر ترک این عمل است و فتوی دادن و قضاوت کردن در سطح اسلام به واسطه نقل خبر بوده است؛ یعنی فقط حتی اگر می­آمدند قضاوت می­کردند یا فتوی می­دادند فقط می­آمدند روایتش را می­خواندند. می­گوید صدر اسلام اینگونه بوده بنابراین آیه فقط این را می­رساند. اما پاسخ نسبت به این اشکال که در کتاب الاجتهاد و التقلید مرحوم عراقی ذکر شده است و پاسخ دقیقی هم هست خوب هست؛ اینکه نقل خبر در صدر اول به اینگونه نیست که معنای خبر را نمی­فهمید. یعنی اینطور نبود که مثل یک طوطی مثلا بیاید یک روایت را مثلا فقط بشنود یاد بگیرد بعد برود همین را برای مردم شهر و روستایش بیان بکند بلکه آنچه مقصود پیامبر(ص) و ائمه (ع) بوده را از کلامشان متوجه می­شد و آن چیزی که متوجه می­شد را بیان می­کرد. آن چیزی که متوجه می­شد ممکن است خالص روایت نباشد.

مجری برنامه:

نص کلام معصوم ممکن است نباشد.

حاج آقای عباسی:

 ممکن است نباشد دیگر؛ چون این دارد برداشت می­کند دیگر چون بلاخره دارد می­فهمد از این روایت، هرکسی به یک روایت برخورد می­کند یک مطلبی را میفهمد، و چون دارد این مطلب را میفهمد بخاطر همین احتمال این وجود دارد که یک خطایی، درصد خطایی، چون خود معصوم نیست دیگر. خود کلام معصوم هم ده نفر مختلف وقتی نقل می­کنند، ده­تا برداشت مختلف می­کنند.

مجری برنامه:

یا شاید این اختلاف­های جزئی هم که در بعضی از روایات است از سلسله­های مختلف به خاطر همین است دیگر.

حاج آقای عباسی:

 بعضی­هایش بخاطر این است، بعضی­هایش اصلا در نقل اصل روایت راوی اشتباه شنیده یک کلمه بالا پایین شده مثلا یا نقل به مضمون کرده است. در این حوزه خود فهم تأثیر گذار هست یعنی خارج از موضوع نص. می­گوید پس وقتی ناقل روایت خبر می­دهد از آنچه از لفظ و معنا درک کرده و فهمیده است این دیگر تنها مجرد نقل لفظ بدون فهم نیست بنابراین راویان اخبار در شریعت مثل زاره، محمد بن مسلم، ابان و دیگران از اصحاب بزرگی بوده­اند که به مواقف احکام از صدر اول علم داشتند پس دیگر مجالی باقی نمی­ماند که گفته شود این اصحاب تنها ناقل لفظ حدیث بدون فهم و دقت بوده­اند بلکه آنها مقصود شارع را از لفظ حدیث می­فهمیدند و نسبت به آنچه از ائمه(ع) دریافت می­کردند تفقه می­کردند لذا با همین تفقه و دقت نسبت به آنچه دریافته بودند فتوی می­دادند. بنابراین دلالت آیه بر وجوب تقلید شخص عامی از مجتهد فقیه تام و کامل است و اشکالی در آن نیست؛ لذا این نکته مهم است وقتی گفته می­شود تقلید از مجتهد واجب است این وجوب، وجوب ارشادی است؛ به این معنا که انسان مؤظف است مسائلی را که نمی­داند، در آن مسائل برود و از آگاهان دینی بپرسد. حالا اگر یک فردی می­گویند آقا ما اگر تقلید نکنیم چه می­شود. دو حالت دارد دیگر. من یک کارهایی را در امر دین روایت دیده­ام، ندیده­ام، همینطور شنیده بودم انجام دادم. اگر این مطابق با امر دین بود، خب مطابق با حکم خدا بود که هیچ، اما اگر مطابق با حکم خدا نبود، اینجا دیگر من هیج حجتی در مقابل خدا ندارم. گفتیم فقیه کسی که بر گردن می­گیرد در قصه تقلید؛ من مسؤلیت را دارم می­اندازم گردن کس دیگری، چون من خودم نرفتم کامل تا انتهای مطلب را متوجه بشوم، بفهمم و بخواهم دریافت بکنم. اما اگر من آمدم بدون تقلید کسانی که پیشنهاد تقلید نکردن به مردم می­دهند. می­­گویند آقا تقلید نکنید خودتان، خب این خودشان آیا فرصت کافی برای رفتن و رسیدن به احکام شرعی دارند؟ آیا  اگر یک جایی گیر کردند یا یک جایی اشتباه عمل کردند آیا توان پاسخگویی درمقابل خدای متعال و مآخزه شدن در روز قیامت را دارند؟ اینطوری ما می­گوییم که خب ما به کسی واگذار کردیم که او نه یک روز و دو روز یک سال و دو سال بلکه ده­ها سال از عمرش را گذاشت برای فهم مسائل دینی، خواندن قال الصادق(ع) و قال الباقر(ع) دقت در آیات قرآن و روایات عُمری را گذاشته من واگذار کردم به او بخاطر اینکه من این تخصص را نداشتم و داشتم کارهای دیگری انجام می­دادم، اصلا داشتم زندگی می­کردم، داشتم امور دیگری را پیش می­­بردم. لذا این نکته نکتۀ خیلی مهمی هست که اگر قرار است که ما پاسخگو باشید در روز قیامت باید یا خودمان واقعاً برویم تا انتهای مطلب آن فرصت لازم را که ده­ها سال زمان می­برد را بگذاریم. حالا خواهیم گفت که اجتهاد چه مقدماتی دارد. اینطوری نیست که خب بگویید آقا یک سال دوسال سه سال درس خواندم و بعد مجتهد شدم مثل مثلا اجتهادهایی که بعضی از این وهابی­ها، جوجه وهابی­ها دارند که مثلا دوسال سه سال؛ که صدای خود اهل سنت هم در آمده، دو سال سه سال یک گوشه­ای یک درسی با یک استادی می­خوانند بعد می­گویند آقا مفتی فلانی و شروع می­کنند به فتوا دادند آن هم فتوا های عجیب و غریب شان، نه فتوای واقعی و حقیقی چون او هم می­داند که روز قیامت باید پاسخ­گو باشد چون خدا به او گفت «لِیَتَفَقَّهُ فِی الدِیِنّ وَلِیُنذرقومَهُمّ اذا رَجَعُو» باید با استحکام باید با قدرت با قوت برگرده و حکم خدا را بگوید و مردم منتظراند حکم خدا را از او بشنود او باید پاسخگو باشد. اگر من قرار است این کار را نکنم پس چکار بکنم خودم برای خودم یک کاری انجام میدهم همینطوری دینم را بگذرانم آن وقت اگر اشتباه کردم مخصوصاً در موارد تعارض در موارد مشکل در موارد مسائل مستحدثه مسائلی که جدید پیش می آید این را آیا می­توانم پاسخگو باشم قیامت؟

مجری برنامه:

اتفاقاً یکی از مسائل همین است دیگر مثلا بگوید من خودم روایت می­خوانم و خودم یاد می­گیرم در مسائل جدید عملاً دست شان خالی می شود دیگر.

حاج آقای عباسی:

کاملاً خالی می­شود چون مبنایی ندارند برای استنباط از آن احکام در مسائل جدیدی که برای شان به وجود می­­آید چون آن روایاتی که ما داریم خیلی از روایات روایاتی هستند که

اقای مجری:

مگر این که مثل وهابی ها همه چیز را بگویند حرام است دیگر علوم جدید و...

حاج آقای عباسی:

اینکه، اینکه باز سختی همین الان آنهای که تقلید می­کنند می­روند این طرف و آن طرف حالا این درست نیست در مبناها که دنبال می­گردند که آقا یک مرجعی مثلا پیدا کنیم یک خُرده مثلاً آسان­تر بگیرد در حالیکه آسان­تر و سخت­تر نداریم مراجع بر اساس حکم خدا استنباط مبانی­شان یک تفاوت های کوچکی، در تقلید میگویند برویم بگردیم آسانتر را پیدا بکنیم در غیر تقلید که دیگر وا مصیبت­ها است اگر بخواهیم همه چیز را، بله اگر نفر بخواهد یک چیز را احتیاط بکند احتیاط حالا خواهیم گفت که اصلا یک شرایطی دارد که زندگی را بسیار سخت می­کند و اصلا ادامه زندگی عادی را برای بعضی ها نا ممکن می­کند.

آقای مجری:

 خیلی ممنون متشکر، یک سری میزنیم به اتاق فرمان یک میان برنامه ببینیم بعد از آن إن­شاءالله با تماس­های شما بیننده­گان عزیز در خدمت تان هستیم. خیلی ممنون که ما را تماشا می­کنید.

سلام مجدد خدمت همه شما بیننده­گان عزیز بله با هم یک میان برنامه را دیدیم همه ما چشم­مان منتظر است که إن­شاءالله ولیعصر و حجت خدا برگردد و ظهور کند و همه این بی عدالتی ها و نا به سامانی ها إن­شاءالله به یومٍ قدوم ایشان مرتفع بشود. «عجل لولیک الفرج إن­شاءالله». خب حاج آقا تماس داریم.

حاج آقای عباسی:

 هستیم محضرتان

تماس تلفنی:جناب آقای سید صادق هاشمی از قم

مجری:

سلام علیکم بفرمایید

آقای هاشمی:

 علیکم السلام و رحمه الله  ...  الو

مجری برنامه:

 جناب آقای هاشمی سلام علیکم بفرمایید .

آقای هاشمی:

سلام علیکم، سلام عرض می­کنم خدمت جناب آقای استاد محترم شما مجری گرامی و بیننده­گان عزیز، سؤالی داشتم از هفته قبل مانده بود که وقت نشد این هفته می­پرسم، استاد در تعریف اجتهاد بعضی از تعارفی را که آورده این عبارت بود که مثلا «إستفراغ الوسع من الفقیه لتحصیل ظن» حرف من سر این ظنّ است که قرآن دو جا می­فرماید«إنَّ ظنّ لایغنی من الحق شیئا» اصلا کلاً مطلقاً ظن را که خدا گفته حجت نیست پس ظن صحیح را ما چیکار بکنیم؟

مجری برنامه:

همین است سؤال قربان؟

آقای هاشمی:

 بله بله

مجری برنامه:

خیلی ممنون حاج آقای عباسی جواب شما را می­دهد از طریق برنامه پیگیر سؤال خودتان باشید خیلی ممنون که تماس گرفتید متشکر. حاج آقا...

حاج آقای عباسی:

بله بیبنید این که در کتاب آورده بود، بله در کتاب­های مثل تهذیب الوصول الا علم الاُصول علامه حلی «استفراغ الوسع من الفقیه لتحصیل ظن» به حکم شرعی آمده بود

مجری برنامه:

بله قبلا همین زن را بیان کردیدکه جه ظنی مراد است حالا فکر کنم باید کامل­تر بگویید

حاج آقای عباسی:

بله بیبنید این آن ظنی که در قرآن مشخص می­­کند بیان می­کند خب آن ظنی است که حجت نیست و نمی­شود به آن استناد کرد اما در رابطه به مسائل شرعی این ظن را که ظن راجح هست خداوند متعال حجت قرار داده است چون ما در اینجا دسترسی به یقین دسترسی به علم قطعی داریم آن ظی هست که فقط در واقع حدس و گمان هست که به هیچ عنوان مورد پذیرش نیست ما هم در این جا از ظن به معنای حدس و گمان را بیان نمی­کنیم، ظن به حکم تحصیل ظن به حکم شرعی هست به معنای این که ظن راجح هست نزدیک به علم هست منتهی از حیث فرد این علم هست بخاطر که استنباط دارد می­کند از حیث اینکه آیا صد در صد به واقع دسترسی پیدا می­­کند، نه صد در صد به واقع...

مجری برنامه:

 ممکن است به واقع دسترسی پیدا کند

حاج آقای عباسی:

ممکن است دسترسی پیدا کرده باشید ممکن است دسترسی پیدا نکرده باشید یقین ما ظنی به دسترسی به واقع پیدا می­کنیم و الّا خود این مسئله علم است و بر اساس مواد علمی و استنباط علمی به عنوان ظن راجح به همین خاطر این حکم شرعی را ما می­­توانم از آن استنباط بکنیم و به دست بی­آوریم.

مجری برنامه:

 فکر می­­کنم که سؤال جناب آقای هاشمی آن معنای لغوی ظن در قرآن است آنجا یک جای قرآن می­فرماید که به ظن نباید اطمینان کرد اینجا معنای اصطلاحی ظن در علم فقه و روایت است

حاج آقای عباسی:

بله بله آنجا مطلق ظن را می­گوید ظن لغوی که مقصود از آن می­شود حدس و گمان یعنی چیزی که علم شما ندارید تلاشی هم نکردی و امکان دسترسی به علم هست صرف یک حدس یک گمانی شما می­خواهید عمل بکنید که آقا این چیزی را برای شما ثابت نمی­تواند بکند اما در این جا از نظر علمی تمام اتفاقات افتاده تمام تلاش­ها شده تمام استنباط شده اما چون ما حکم شارع را دقیق نمی­­دانیم و دقیق متصل و مستقیم از خود شارع نمی­گیریم و ناچار هستیم از آن چیزی که به دست ما رسیده.

مجری برنامه:

امام معصوم چون غائب است

حاج آقای عباسی:

 نه اگر امام معصوم باشند. بله اگر امام معصوم باشند در زمان امام صادق(ع) می­رفتند از دو لب امام صادق(ع) دقیقاً حکم شرعی می­شنید این می­شد علم و یقین این یقین به حکم شرعی پیدا می­کردند اما الآن همه کا های که باید انجام بدهد یک نفر یک فقیه انجام میدهد و در نهایت، خب سؤال آیا در جای دیگری ما می­رسیم به علم؟ اگر اینجا ظنی به حکم شرعی هست ظن راجح با این ویژگی­ها، اگر این کار را نکنیم می­رسیم به حکم واقعی؟ نه بدتر می­شود یعنی همین مقدار هم که تلاش می­کنیم و کسی تلاش میند برای رسیدن به حکم شرعی یک مجتهد یک مرجع تقلید همین مقدار را هم ما خذف بکنیم خب خود ما که همین مقدار را هم تلاش نمی­کنیم.

مجری برنامه:

البته یک نکته دیگر هم هست در خیلی از موارد ممکن است اینقدر آیات و نصوص و روایاتی که داریم دقیق و صریح باشد که بگوییم قطعاً حکم همین است. در بعضی از موارد ممکن است چون آیات صریح نداشته باشیم، بگوییم اینجا ما ظنّ داریم. ولی باز هم از آن روایات خیلی وقت­ها به یقین می­رسیم راجع به بعضی از احکام.

حاج آقای عباسی:

 بله امکان به یقین رسیدن هست ولی نه در همه موارد یعنی جایی که صرفاً؛ بله.

مجری برنامه:

خیلی ممنون متشکر. جناب آقای اسماعیلی از سلامٌ علیکم در خدمتتان هستیم.

تماس تلفنی جناب آقای اسماعیلی:

سلام علیکم خدمت استاد گرامی و مجری گرامی، من یک چند تا سؤال در مورد همین بحث دارم. یکی

اینکه آیا کلام غیر معصوم یا همان مجتهد عین حرف امام معصوم است ما نمیتوانیم از آن استدلال بیاوریم

که چرا اینها را گفته­ای؟ و مثلا حکم تأخیر را شما از کجا آورده­­اید. این یک، یکی دیگر اینکه.

مجری برنامه:

آقای اسماعیلی جان این قسمت آخر سؤالتان را یک مقدار بلندتر می­فرمایید متوجه نشدم.

آقای اسماعیلی:

 می­گویند که: آیا قول مجتهد مانند قول معصوم هست؟ صددرصد، بعد می­­توانیم مثلا از او دلیل بخواهیم این حکم تأخیر را شما از کجا آورده­ای؟ یکی دیگر هم اینکه ما یک عباراتی داریم مثل جناب شیخ مفید در اعتقادات امامیه چهل و چهار « إیّاکُم و التَقلِید فإنَهُ مَن قَلَدَ فِی دِینِه هَلَک» این روایت آیا سند دارد؟ یعنی چه مثلاً این تقلید را گفته هَلَک، از امام صادق(ع) یا نه.

مجری برنامه:

بله خیلی ممنون متشکر آقای اسماعیلی عزیز پاسخ شما را حاج آقای عباسی می­دهند از طریق برنامه پیگیر سؤالتان باشید. خیلی ممنون متشکر، حاج آقا بفرمایید.

حاج آقای عباسی:

 بله ببینید سؤال اول ایشان دو بخش داشت ایشان فرمودند که آیا قول مجتهد عین کلام امام معصوم هست؟ ما نگفتیم قول مجتهد عین کلام امام معصوم هست. قول مجتهد استنباط است از کلام امام معصوم از آیات قرآن از جمع اینها استنباط حکم شرعی است یعنی همه تلاشش را می­کند که کلام امام معصوم را بفهمد و خوب و درست بفهمد و تطبیق بدهد با آیات قرآن از آن استنباط بکند حکم شرعی را لذا نه عین کلام معصوم نیست. لذا به همین خاطر است که مسئولیت می­پذیرد و نهایتاً ممکن است که به واقع نرسد. یعنی همه تلاشش را کرده است ولی به واقع نرسد. روز قیامت متوجه بشویم که آقا در این حکم به واقع نرسیده بودیم. خب چاره­ی دیگری نداشتیم، اگر بر ذمّه ما بود بله بری الذمّه هستیم اگر به اصطلاح امام معصوم بود، خب ما محضر امام معصوم رسیده بودیم حکم را پرسیده بودیم و چون دسترسی نداریم در دوران غیبت هستیم این امر قطعی هست. حتی در زمان امام معصوم افراد امکان دسترسی به امام معصوم در همه شهرها را که نداشتند هر یک اتفاقی که پیش می­آمد نمی­توانستند همان راه بیفتند بروند تا مدینه از امام معصوم بپرسند دوباره برگردند بیایند قم؛ وکسانی بودند و آنها بیان کننده بودند و حتماً باز در آن بیان استنباط خود آنها دخیل بود نمی­توانستند صرف روایت را در همه امور زندگی با بیان یک روایت مسئله را خاتمه بدهند. دومین سؤال ایشان این بود که می­توانیم ما؛ البته ایشان ربط دادند یعنی اولی را با دومی یکی کردند ولی من جدا کردم حس می­کردم که در واقع دو سؤال هست. که حکم تأخیر را می­توانیم ما از مجتهد بپرسیم مثلا در این موضوع حکم تأخیر را شما از کجا آورده­اید؟ ببینید کسی که عالم به احکام دین هست در این تخصص کار کرده می­تواند سؤال کند که آقا خب این؛.

مجری برنامه:

 چرا اینکه در دروس هم این سؤالات متداول است.

حاج آقای عباسی:

 بله متداول هست که آقا در استنباط­ها و غیره و مراجع یا مجتهدین شاگردانی دارند افرادی دارند هم مباحثه­هایی دارند کسانی را دارند که با آنها صحبت می­کنند بحث می­کنند و خیلی از اوقات این بحث علمی در می­گیرد. اما آیا من مقلد می­توانم واقعاً بپرسم از مرجع تقلید که آقا اینجا چرا این را گفتید؟ خب او می­گوید اگر می­خواهی بدانی چرا این را گفتم بیا یک پانزده سال لطفاً بیا بنشین سر درس تا به تو بگویم چون خیلی از اینها وقتی می­خواهی بیان کنی مثل اینکه شما یک مرتبه به یک جراح مثلا مغز و اعصاب می­گوید آقا شما مثلا این دارو را چرا دادید مثلا برای بیمار من؟ خب آقا او می­تواند در حد یک توضیح مختصر به شما بدهد. نه می­تواند آن محتویات دارو را توضیح بدهد چون شما دارو شناسی نخوانده­اید، نه می­تواند فعل و انفعالات را توضیح بدهد. نهایتاً می­تواند یک جواب ساده بدهد بگوید آقا مثلا برای رقیق شدن خون ایشان. خب ولی نمی­تواند توضیح بدهد برای شما کامل مطلب را پیاده بکند بخاطر اینکه شما نه دارو شناسی خواندی نه مسائل بدن را آناتمی بدن را خواندی نه مسائلی که در یک مثلا بیماری مغزی پیش می­آید اینها را هیچ کدام از اینها را نخواندی. لذا این سؤال به این شکل سؤال بجایی نیست. اتفاقاً طرفدارهای، در واقع مخالفین تقلید همین حرف را می­زنند می­گویند آقا مرجع اگر گفت که آیه و روایتش چیست من گوش می­­دهم اگر نگفت آیات و روایتش چیست می­گویم آقا من این حرف را نمی­پذیرم چون من نمی­توانم یقین پیدا کنم که این کار درست است یا نه. می­گوییم آقا اگر آیه و روایتش را هم بگوید اگر مثلا من بیایم آیه و روایتی را اشتباه بگویم بالا و پایین بگویم، ضد و نقیض بگویم آیا یک آدم عادی می­تواند متوجه بشود؟  نمی­تواند متوجه بشود متخصص ممکن است حرف من را گوش بدهد بگوید آقا خب اینجا را مثلا شما در تناقض بود با اون ولی اصلا اگر یک آدم عادی بشیند پای صحبت من اگر بخواهم  فریب بدهم میتوانم آقا آیات را رویات را جا به جا، مطالب را جا به جا مطرح بکنم کماینکه بعضی از علما را، افراد زمانی که مرجعیت شان پیش می آمد آزمایش می کردند سنت روایت را فرستادن برای مثلا مرجع تقلیدی و سند روایت را جا به جا کردند گفتند آقا این دوتا سند و روایت کدام آن درست است یا این سند چطوری باشد درست است و او باید تسلط داشته باشد خب الان من اگر دارم یک روایت سلسله روایت را می خوانم میگویم آقا عن احمد بن عیسی عن محمد بن یحی از عن به اصطلاح محمد بن یعقوب عن زراره من اسماعیل بن اسحاق عن الصادق علیه السلام خب همه می­گویند آقا این سند درست است دیگر ولی یک نفر که مثلا یک خُرده کار کرده باشد می­­فهمد مه آقا من زراره، دیگر زراره از کسی نشنیده از امام صادق(ع) مستقیم شنیده من زراره با نفر یکی به آخر جا به جا کردم، جا به جا کردم، خب این قابل تشخیص نیست برای خیلی از مردم، همۀ این ها که گفتی اسم هست چه فرقی می­کند محمد بن عیسی با زراره با احمد بن یعقوب این ها با هم چه فرقی می­کند همه­ی این ها اسم هست دیگر. این اسم ها همه قصه دارند ماجرا دارد این کدام قرن زندگی می­کرده، کدام یکی از این افراد از کدام یکی شنیده­اند، کی استاد کی بوده، کی شاگردی کرده این روایت را شنیده از فلانی. خب از همین جا بفهمیم که این صلاحیت وجود ندارد که من بخواهم مثلا به اون کسی که استنباط احکام شرعی کرده و متخصص در امر است بگویم این ها را از کجا آوردی؟ خب می­گوید برای من توضیح بده چطوری توصیح بدهد سی و پنج تا روایت دارد این باب.

مجری برنامه:

حاج آقا فکر کنم دیکه باید کم کم جمع بندی بکنیم با توجه به زمانی که داریم ولی فکر می­کنم که اینطور سؤالات و اینطور مشکلات بیشتر راجع به مسائل مستحدثه و مسائل جدید است. مسائل قدیم که بوده خب همه احکام و روایات­اش موجود است آیات و روایات­اش مسائل مستحدثه الان خیلی ها برای­شان سؤال هست که مثلا حالا مجتهد گفته مثلا فلان کار صحیح است یا غلط می­گویند حاج آقا روایتش را بگو.

حاج آقای عباسی:

 بله بیبینید همه احکام قدیمی هم اینطور نیست که آیات و روایاتش قابل حل کردن باشد بخاطر این که مثلا ما یک کتاب داریم از کتب اربعه ما است استبصار شیخ طوسی الاستبصار فی مَختُلِفَ من الاخبار، اخباری که کاملاً معارض همدیگر است را در این کتاب جمع­آوری کرده یعنی یک روایت مثلا میگوید نماز جمعه حرام یک روایت می­گوید نماز جمعه واجب نه این می­گوید مستحب نه آن می­گوید مکروه صد و هشتاد درجه کاملاً معارض هم هستند. خب بفرماید حالا اینجا ما باید چه کار کنیم هر دو هم از امام معصوم باشد هر دو هم سنداش درست باشد هر دو هم راوی­هایش آدم حسابی باشند، خب بفرماید استنباط کنید، خب این نیاز به استنباط دارد این با نقل درست نمی­شود که، یک جای که ده­­تا روایت معارض دارد یک روایت راوی­­اش ضعیف هست، یک روایت متن آن مشکل دارد، یک روایت با آیۀ قرآن معارض در می­آید اینجا را چطوری من به مردم بگویم که آقا این حکمی که شما شنیدید من گفتم فلان ولو این که از احکام عادی باشد از احکام مستحدثه نباشد من چطوری توضیح بدهم؟ من باید یک کتاب هشصد صفحه­ی بنویسم این را توضیح بدهم یا مثلا یک ماه رمضان نه ده­تا ماه رمضان پشت سر هم یکجا منبر بروم برای مردم توضیح بدهم خب بقیه­ی مرم چه؟ برای بقیه­ی که توضیح ندادم دیگران چطوری به یقین برسند، این کار نشدنی هست. سؤال بعدی شان این بود که شیخ مفید رحمه الله علیه در کتاب الاعتقادات­شان گفتند که به اصطلاح تقلید نکنید و روایت آورده­اند که تقلید نکنید ما آنرا مفصل بیان میکنیم الان فرصت آن نیست در بحث های ما می­آید جزء ادله و فلان بحث می­کنیم ولی نکته این است.

مجری برنامه:

 چون پرسیدند یک خلاصه­یی بیان کنید

حاج آقای عباسی:

بله پرسیدند خلاصه عرض می­کنیم که آقا اصلا کتاب، کتاب اعتقادات است شما قبل و بعد را بخوانید اصلا کتاب اعتقادات شیخ مفید است در کتاب اعتقادات این را آورده بله ما می­گویم آقا در اعتقادات نباید تقلید کرد.

مجری برنامه:

 چند بار گفتید در همین برنامه

حاج آقای عباسی:

بار ها تاکید کردیم که اصلا این موضوع­اش موضوع اعتقادات هست که آقا اگر کسی تقلید بکند این ویژگی این ویژگی، حالا بعد نسبت به این روایت و اینکه آقا این روایت واقعاً سندش چطور هست دلالتش چه هست آیا در فقه هم می­­شود استفاده کرد یا نمی­شود استفاده کرددیگر باید بیننده برنامه ما باشند که ما در ادامه عرض خواهیم کرد.

مجری برنامه:

خیلی خوب حاج آقا یک دقیق فرصت داریم برای جمع بندی همین آیه نفر که فرمودید.

حاج آقای عباسی:

 من خدمت بیننده­گان عزیزمان عرض می­کنیم باز تکرار می­کنیم علّت این بحثی که ما مطرح کردیم این هست که افراد مختلف، اگر ما احساس آرامش در دین نداشته باشیم در دینداری مان نداشته باشیم ضربه جدی میخوریم اگر قرار است احساس آرامش داشته باشیم باید مشخص باشد منبع دین ما کجاست از کجا داریم دین­مان را می­گیریم، از کی داریم دین مان را تحویل می­گیریم، از کی داریم پیروی می­کنیم یک عده برای به هم زدن این آرامش به هم زدن این چرخه­ای که باعث می­شود من راحت دینداری بکنم، روان باشد دینداری من، من تا حالا یقین داشتم هر جا به اشکال برخورد کردم می­روم، یک مرجع تقلیدی دارم می­روم از او می­پرسم حالا کسانی آمده اند مختلف درادیان و دیدگاه ها و اینهای مختلف اصلا در شیعه هم همینطور کسانی آمده­اند می­گویند آقا این کار، کار اشتباهی است رهایش کن وقتی این چرخه را خراب می­کنند راحت نمی­شوند آدم­ها سخت­­تر دارد می­­شود یعنی دیگر دینداری، دینداری مشکلی خواهد بود چرا؟ بخاطر اینکه سر در گم می­شوند آشفته می­شوند تا حالا خیالم راحت بود یک نفر ده ها سال پشتوانه­ای ، علمی، معرفتی، دینی، ایمانی کار کرده آن لقمه­­ای نهایی را اختیار من قرار می­دهد من محصول دست پخت او را به صورت نهایی استفاده می­کنم حالا به من گفتند که اینها همه اشتباه است همه غلط است خودت، خب حالا خودم که دسترسی ندارم پس من میمانم و یک دنیا سؤال بدون پاسخ، احکامی که ممکن است اشتباه انجام بدهم و دینی که ممکن است اشتباه طی بکنم.

مجری برنامه:

 خیلی ممنون متشکر حاج اقای عباسی عزیز استفاده کردیم ان شاءالله هفته بعد شنبه شب بیست و یک و سی تا بیست و دو سی در خدمت تان هستیم این برنامه هم به پایان رسید.

اللهم صلی علی محمد وعلی آل محمد و عجل الفرجهم.

و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته

 



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: