2020 October 28 - چهار شنبه 07 آبان 1399
ویژه برنامه قتیل العبرات
کد مطلب:3582 گروه: عمومی آمار بازدید: 369

ویژه برنامه قتیل العبرات
حجت الاسلام ابوالقاسمی - 02 شهریور 1399


  دانلود
امتیاز:
  02:01:30 حجم فیلم: 328 مگابایت





دانلود صوت


قسمت چهارم ویژه برنامه قتیل العبرات به مناسب دهه اول محرم، با سخنرانی آیت الله حسینی قزوینی، مرثیه سرایی سیدرضا جدا و کارشناسی حجت الاسلام ابوالقاسمی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 2 شهریور 1399

موضوع: پاداش عزاداری برای اهلبیت، مجوز ترک واجبات و انجام محرّمات!؟

ویژه برنامه قتیل العبرات

فهرست مطالب این سخنرانی:

مروری بر مطالب جلسات گذشته در پاداش عزاداری امام حسین (سلام الله علیه)

آیا پاداش عزاداری برای اهلبیت، مجوز ترک واجبات و انجام محرّمات می شود!؟

روایتی دردناک و بسیار خیره کننده!

وقتی گناهانمان از حد گذشت، چه کنیم!؟

داستان پیوستن «حر بن یزید ریاحی» به سپاه امام حسین (سلام الله علیه)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله

خدا را بر تمام نعمت­هایش به ویژه نعمت ولایت سپاس می­گوئیم و خدا را شکر می­کنیم که توفیقمان داد در این ایام محرم، اسممان و ناممان در لیست اقامه کنندگان عزا برای حسین ثبت شود.

باشد که این لحظات ما و این کارهای ما، مرضی خداوند تبارک و تعالی و حضرت ولیعصر(ارواحنا فداه) باشد و ذخیره­ای باشد برای شب اول قبرمان و عالم برزخمان و قیامتمان.

مروری بر مطالب جلسات گذشته در پاداش عزاداری امام حسین (سلام الله علیه)

ما در جلسات گذشته در رابطه با پاداش عزاداری برای امام حسین (سلام الله علیه) مفصل صحبت کردیم و عرض کردیم روایات متعدد هست دال بر اینکه اگر کسی بر امام حسین گریه­ بکند، پاداشی جز بهشت ندارد.

یا اگر کسی را بگریاند ولو یک نفر را، یا خودش گریه کند یا حالت گریه به خود بگیرد، خدای عالم تمام گناههای او را خواهد بخشید؛ چه گناه صغیره باشد و چه گناه کبیره، چه کوچک باشد و چه بزرگ باشد.

عرض کردیم که آقا امام رضا (سلام الله علیه) فرمود:

«يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى الْحُسَيْنِ حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلًا كَانَ أَوْ كَثِيراً »

همین که اشک چشمانت از گونه­هایت جاری می­شود خدا تمام گناهانت را می­بخشد صغیره باشد، کبیره باشد، کوچک باشد، بزرگ باشد.

إقبال الأعمال( ط- القديمة)، ابن طاووس، على بن موسى‏، ناشر: دار الكتب الإسلاميه‏، تهران – 1409ق؛ ج2، فصل فيما نذكره من عمل أول ليلة المحرم‏، ص 545

اینها روایاتی بود که ما در برنامه های گذشته، مفصل برای بینندگان عزیزمان عرض کردیم و شب گذشته هم گفتیم که گریه برای امام حسین؛

«یَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظامَ»

گناهان بزرگ را می­ریزد و از بین می­برد.

الأمالي( للصدوق)، ابن بابويه، محمد بن على‏، ناشر: كتابچى‏، تهران – 1376ش؛ ص 128، ح 2

و نیز بیان کردیم که طبق روایات، اگر یک قطره از اشک چشم عزادار حسین در جهنم بیافتد، آتش جهنم خاموش می شود و عرض کردیم اینها چیزی نیست که فقط در منابع شیعه باشد؛ بلکه در «صحیح بخاری»،

«صحیح مسلم»، «سنن ابن ماجه»، «سنن ترمذی»، و نیز «مستدرک الصحیحین» وارد شده است.

در منابع معتبر اهل سنت نقل شده است که اگر کسی فلان ذکر را بگوید خدای عالم تمام گناهانش را ولو به اندازه کف دریاها باشد، به اندازه برگ درختان باشد، به اندازه ریگ بیابان­ها باشد، به اندازه عدد ایام دنیا باشد، خدای عالم او را خواهد بخشید.

«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال: من قال سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ في يَوْمٍ مِائَةَ مَرَّةٍ حُطَّتْ خَطَايَاهُ وَإِنْ كانت مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ»

اگر کسی در یک روز صد مرتبه «سبحان الله و بحمده» بگوید خدا تمام گناهان او را می بخشد ولو به اندازه کف دریاها باشد.

الجامع الصحيح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار ابن كثير, اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا؛ ج 5، ص 2352، بَاب فَضْلِ التَّسْبِيحِ، ح 6042

یعنی اگر کسی بخواهد در این طور قضایا تشکیک بکند، نشان می دهد که خدا را نشناخته و از رحمت خدای عالم بی خبر است.

همان تعبیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در وصف خدای عالم که می­فرماید:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ»

تا آنجایی که می­گوید:

« الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ »

نهج البلاغة (للصبحي صالح)، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: فيض الإسلام‏، ناشر: هجرت‏ - قم، 1414ق؛ ص: 39، خطبه 1 و من خطبة له ع يذكر فيها ابتداء خلق السماء و الأرض‏

فرمود: صفت تو فراتر از عقل های ما است و صفات تو نه قابل سنجش است، نه مدتی دارد، نه عددی دارد. خدای عالم این است.

یکی از بهترین راههای شناخت خدا این است که ما به این مرحله برسیم که بدانیم به ذات حق، احدی دسترسی ندارد؛

(هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُو)

او خدايى است كه معبودى جز او نيست‏.

سوره حشر (59): آیه 22

«يَا مَنْ يَعْلَمُ كَيْفَ هُوَ إِلَّا هُوَ يَا مَنْ لَا يَعْلَمُ مَا هُوَ إِلَّا هُوَ يَا مَنْ لَا يَعْلَمُ مَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُو»

إقبال الأعمال( ط- القديمة)، ابن طاووس، على بن موسى‏، ناشر: دار الكتب الإسلاميه‏، تهران – 1409ق؛ ج1‏، ص 343

شناخت ما از خداوند، با صفت او هست و صفات او هم طوری است که هیچ حدی، حدودی، وقتی، عددی ندارد؛ رحمت حق عددی ندارد، رحمت حق محدودیتی ندارد، کرم خدای عالم حد و حدودی ندارد.

گناهانمان هر چه بیشتر باشد در برابر عفو و کرم الهی اصلاً قابل مقایسه نیست. مثل اینکه ما بخواهیم یک قطره را در برابر اقیانوس­ها مقایسه کنیم؛ این قابل قیاس نیست.

آیا پاداش عزاداری برای اهلبیت (علیهم السلام) مجوز ترک واجبات و انجام محرّمات می شود!؟

ما مفصل در این زمینه صحبت کردیم و قول دادیم که امشب در رابطه با این صحبت کنیم که آیا با گریه بر

امام حسین (سلام الله علیه) و با عزاداری برای اهلبیت، انسان می­تواند واجبات الهی را ترک یا خدای نکرده محرمات الهی را انجام بدهد!؟

یعنی می توانیم بگوئیم که ماه محرمی می­آید، انسان یک اشکی بریزد و دیگر مهم نباشد که هر کاری بخواهد انجام بدهد!؟

در اینجا من می­خواهم از عزیزان تقاضا کنم به روایاتی که امشب خدمتتان قرائت می کنم خوب دقت کنید. اگر دوستان اتاق فرمان، مانیتور من را به آنتن بدهند ممنون می شوم.

امام باقر( سلام الله علیه) به «جابر بن یزید جوفی» می­فرماید:

«يَا جَابِرُ أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْت‏»

آیا فقط شیعه بودن همین است که محبت ما اهلبیت را داشته باشد؟

«فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ»

به خدا سوگند شیعیان ما نیستند مگر آنهایی که تقوا داشته باشند و خدا را اطاعت کنند.

تا آنجایی که حضرت فرمود:

«مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ»

هر کس مطیع اوامر الهی باشد، آن دوست ماست

«وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ»

آن کسانی که شبانه روز کارشان گناه معصیت است آنها دشمن ما هستند.

«وَ مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ»

اصلاً به ولایت ما، جز با عمل و ورع نمی­شود رسید.

الکافی (ط- الإسلامية)، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ناشر: دارالكتب الإسلامية، تهران – 1407ق؛ ج 2، ص 74، ح 3

ببینید اینطوری نیست که من نه نماز بخوانم، نه روزه بگیرم، نه زکات بدهم، نه وجوهات شرعی را پرداخت کنم؛ و از طرفی غیبت کنم، دروغ بگویم، خدای نکرده شراب بخورم، و بعد بگویم بله حالا محرّم است من گریه­ای برای امام حسین می­کنم، دیگر تمام می­شود می­رود! نه، اینطوری­ها نیست!

یعنی اگر کسی نسبت به واجبات الهی و محرمات الهی، واقعاً اینطور جری باشد و در طول سال دو رکعت نماز هم نخواند و روزه هم نگیرد، با این که می­داند نماز واجب است، روزه هم واجب است و از اومر الهی است، ولی خاطر جمع باشد که بله ماه محرم آمد ما می­آییم یک گریه­ای می­کنیم و تمام می­شود می­رود، این صد در صد خلاف مشی و دستور ائمه اهلبیت (علیهم السلام) است.

روایتی دردناک و بسیار خیره کننده!

در کافی شریف هست که امام صادق (سلام الله علیه) به «مسمع بن عبدالملک» می گوید که پیغمبر فرمود:

«إِنَّ الْعَبْدَ لَيُحْبَسُ عَلَى ذَنْبٍ مِنْ ذُنُوبِهِ مِائَةَ عَامٍ»

چه بسا یک انسان بخاطر یک گناهش صد سال در جهنم زندانی شود.

«وَ إِنَّهُ لَيَنْظُرُ إِلَى أَزْوَاجِهِ فِي الْجَنَّةِ يَتَنَعَّمْنَ»

این بدبخت بیچاره در جهنم در دل آتش می­سوزد و نگاه می­کند زن و بچه­اش در بهشت در میان نعمت­های الهی از نعمت­ها برخوردار­ند.

الکافی (ط- الإسلامية)، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ناشر: دارالكتب الإسلامية، تهران – 1407ق؛ ج 2، ص 272، ح 19

این خیلی درد است. این روایت را وقتی من می­خوانم، واقعاً بدنم می­لرزد و موهای بدنم سیخ می­شود که خدای نکرده یک انسان به خاطر یک گناه، صد سال در آتش جهنم بسوزد و بعد ببیند برادرش، خواهرش، همسر و بچه­هایش در  بهشت از نعمت­های الهی برخوردار هستند.

سوختن آتش یک طرف، و اینکه انسان می­بیند زن و بچه­اش یا بستگانش در بهشت، در نعمت هستند، این دردش شاید از سوختن در آتش جهنم هم دردناک­تر باشد.

در روایت دیگر از «سعید بن جبیر» از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) هست که فرمود: فردای قیامت، افرادی را می­آورند و پرونده­اش را به دستش می­دهند، او می­بیند از حسناتش خبری نیست! می­گوید: خدایا اینهمه نماز خواندم، اینهمه روزه گرفتم، اینهمه عزاداری کردم، ظاهراً ملائکه اشتباه کرده­اند!!

«إلَهي لَيْسَ هَذَا كِتَابِي فَإِنِّي لَا أَرَى فِيهَا طَاعَتِي‏ »

پروردگارا! این پرونده من نیست. من در این نامه، عبادات خود را نمی بینم.

بحار الأنوار( ط- بيروت)، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏؛ ناشر: دار إحياء التراث العربي‏، بیروت – 1403؛ ج 72، ص 259، ذیل حدیث 53

خطاب می­آید نه، این پرونده تو است. ولی چون تو در کنار اینکه نماز می­خواندی، عبادت می­کردی، عزاداری می­کردی، غیبت هم می­کردی؛ بخاطر اینکه غیبت دیگران را کردی، بخاطر این غیبت، اعمال خوب تو را برداشتیم و در پرونده آن صاحب غیبت گذاشتیم!!

دوستداران امام حسین! چقدر درد آور است که انسان بیاید با این زحمت نماز بخواند و روزه بگیرد، عزاداری کند، عبادت کند؛ در کنارش هم یک غیبتی بکند و بخاطر این غیبت، به خاطر خوردن مال حرام، استفاده از رانت­هایی که حق میلیون­ها انسان در او هست، اعمال خوب او را بردارند و در پرونده دیگران قرار بدهند.

دوستان! خدا می داند خیلی درد است. حالا شاید شنیدن و خواندن این روایت، برای ما ساده باشد ولی

تصورش خیلی سخت است که احساس کنیم الان پرونده ما را داده­اند دست ما، شصد سال، هفتاد سال نماز خواندیم و روزه گرفتیم، همه این عبادات، با چند تا غیبت کردن از دست ما رفته باشد!!

ما در این زمینه روایات زیادی داریم. من نمی­خواهم خیلی زیاد در این زمینه عزیزان را معطل کنم. فقط جمله ای از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) عرض کنم که خطاب به شیعه فرمود:

« يَا مَعْشَرَ شِيعَتِنَا اتَّقُوا اللَّهَ وَ احْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا لِتِلْكَ النَّارِ حَطَباً»

تقوا پیشه کنید و بترسید از اینکه شما هیزم آتش جهنم باشید. هم خودتان بسوزید و هم دیگران به آتش شما بسوزند.

بحار الأنوار( ط- بيروت)، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏؛ ناشر: دار إحياء التراث العربي‏، بیروت – 1403؛ ج 72، ص 316، ح 39

روایت دیگر در این زمینه، خیلی روایت زیبای است. یک مردی به همسرش گفت برو خدمت حضرت زهرا از او سؤال کن آیا من از شیعیان شما هستم یا نه؟ این زن آمد خدمت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حضرت فرمود:

«إنْ كُنتَ تَعمَلُ بِما أمَرناكَ و تَنتَهي عَمّا زَجَرناكَ عَنهُ فَأنتَ مِن شيعَتِنا و إلاّ فَلا»

اگر به دستورات ما عمل کرده باشید شما از شیعیان ما هستید و اگر عمل نکرده باشید نه.

زن برگشت و جواب حضرت را به همسرش گفت. او خیلی ناراحت شد گفت: برو بگو زهرا جان:

«وَ مَنْ يَنْفَكُّ مِنَ اَلذُّنُوبِ وَ اَلْخَطَايَا»

چه کسی است که از گناه و خطایا دور باشد؟

پس ما در آتش جهم برای همیشه هستیم و هیچ کدام از شیعیان شما روی بهشت را نمی­بیند و همه می­روند جهنم. چون هیچ شیعه­ای نیست که گناه نکرده باشد و معصیت نکرده باشد.

این زن برگشت خدمت حضرت زهرا و پیام همسرش را به حضرت زهرا رساند. بعد حضرت فرمود که:

«قُولِي لَهُ: لَيْسَ هَكَذَا شِيعَتَنَا مِنْ خِيَارِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ كُلُّ مُحِبِّينَا وَ مُوَالِي أَوْلِيَائِنَا وَ مُعَادِي أَعْدَائِنَا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ لَنَا»

به او بگو: اینطوری نیست. شیعیان ما از بهترین اهل بهشت­اند. تمام محبین ما و موالیان ما، آنهایی که دوستان ما را دوست و دشمنان ما را دشمن می­دارند، اینها همگی در بهشت هستند.

ولی خدای عالم بخاطر گناهانی که شیعیان ما می­کنند، اینها را گرفتار بلاها و مصیبتها می­کند. در دنیا، در قبر، و نیز در عرصات قیامت، به انواع بلاها گرفتار می­کند تا گناهانشان بخشیده شود و شایستگی رفتن به بهشت را داشته باشند.

«بَعْدَ مَا يُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ بِالْبَلَايَا وَ الرَّزَايَا أَوْ فِي عَرَصَاتِ الْقِيَامَةِ بِأَنْوَاعِ شَدَائِدِهَا أَوْ فِي الطَّبَقِ الْأَعْلَى مِنْ جَهَنَّمَ بِعَذَابِهَا إِلَى أَنْ نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنَا مِنْهَا وَ نَنْقُلَهُمْ إِلَى حَضْرَتِنَا» 

بعد از اینکه با بلایا و گرفتاریها، از گناهان پاک شدند، ما می­رویم اینها را شفاعت می­کنیم و از آتش جهنم بیرون می­آوریم و به نزد خودمان در بهشت می­بریم.

بحار الأنوار( ط- بيروت)، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏؛ ناشر: دار إحياء التراث العربي‏، بیروت – 1403؛ ج 65، ص 155، ح 11

و باز روایت داریم که روای آمد خدمت امام صادق (سلام الله علیه) و گفت: یابن رسول الله شما می­گویید همه شیعه­ها در بهشت هستند، فرمود: بله؛ «لا شك ولا ريب»!

کسی که شیعه علی باشد، معتقد به ولایت علی و ولایت ائمه (علیهم و السلام) باشد یقیناً برای همیشه در جهنم نمی­ماند. و گناهانی که کرده­ است از باب:

(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ)

پس هر كس به اندازه سنگينى ذره‏اى كار خير انجام داده آن را مى‏بيند. و هر كس به اندازه ذره‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند.

سوره زلزله (99): آیه 7 و 8

عذاب گناهان خود را می بیند و پاک می شود. آنجا میزان می­آورند و گناهان را در یک کفه میزان می­گذارند و در یک کفه میزان، حسنات او را می­گذارند؛ اگر چنانچه حسنات بیشتر شد می­رود بهشت؛ و اگر سیئات بیشتر شد، می­رود جهنم!

ولی در جهنم به قدری می­ماند که گناه کرده است. اینطوری نیست که شیعه علی و کسی که با ولایت علی از دنیا رفته است، در جهنم مخلد باشد.

قطعاً یکی از دعاهای مهم مان باید این باشد که از خدا بخواهیم ما را عاقبت بخیرمان کند. این خیلی مهم است.

در روایت داریم افرادی هستند که اعمال خیر انجام می­دهند، کارهای خوب انجام می­دهند ولی عاقبت شان به شر می­شود، موقع جان دادن توفیق شهادتین را پیدا نمی­کنند و کافر از دنیا می­روند. اگر 124 هزار پیغمبر هم شفاعت کنند: «لاتَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ»

ولی اگر موقع جان دادن، با شهادت به وحدانیت حق، و شهادت به رسالت نبی مکرم، و شهادت به ولایت علی و اولاد علی از دنیا رفتیم، یقین بدانیم که عاقبت کار ما بهشت است و در آن هیچ شک و شبهه­ای نیست.

در هر صورت، راوی به امام صادق (سلام الله علیه) گفت: یابن رسول الله شما می­گویید همه شیعیان به بهشت می روند؟ فرمود: بله.

گفت: آخر اینها گناه می­کنند، فرمود: خدای عالم اینها را در دنیا گرفتار شان می­کند اذیتی، آزاری به آنها می­رسد؛ گفت: اگر گناهشان به قدری زیاد بود و با این مصیبت­ها پاک نشد چه؟

فرمود: خدای عالم موقع جان کندن، اینها را یک مقداری گوش مالی می­دهد. گفت: اگر با آن هم نشد چه؟ فرمود: در عالم برزخ، خداوند یک مقدار گرفتارشان می­کند تا گناهانشان بخشیده ­شود.

گفت: اگر آن هم نشد؟ فرمود: در قیامت و در عرصات قیامت، خدای عالم سخت می گیرد. گفت اگر با آن هم نشد؟ حضرت فرمود: ما شفاعت می­کنیم.

و لذا من از همه عزیزان و بزرگوارانی که در این عزاداری سید الشهداء شرکت می­کنند تقاضای عاجزانه دارم، کاری نکنند که فردای قیامت، گناهانشان موجب گرفتاری آنها بشود و با شرمندگی لیاقت شفاعت ائمه را پیدا کنند. حضرت فرمودند:

«شَفَاعَتُنَا لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ شِيعَتِنَا وَ أَمَّا التَّائِبُونَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيل‏»

شفاعت ما برای آن دسته از شیعیان ما هست که گناهان کبیره کرده­اند ولی آنهایی که توبه کرده­اند که کاری به ما ندارند.

من لا يحضره الفقيه‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، 1413 ق‏؛ ج 3، ص 574، ح 4964

ولی اگر ما رابطه خودمان را با اهلبیت خوب کردیم، اگر گناهی هم از ما سر زد تلاش کنیم جبران کنیم، نمازی از ما قضا شد، قضایش را به جا بیاوریم، اگر روزه­ای از ما قضا شد تلاش کنیم روزه مان را به جا آوریم، اگر حق الناسی گردن ما بود، بتوانیم تا آن اندازه­ که می­شود انجام دهیم و تلاش کنیم نسبت به تقصیرها و قصوراتمان جبران کنیم.

وقتی گناهانمان از حد گذشت، چه کنیم!؟

حالا بعضی وقت تقصیرات به قدری زیاد هست که قابل جبران نیست. در آنجا دیگر باید یک رابطه ای ویژه

با اهلبیت داشته باشیم. من همیشه به دوستان می­گویم تلاش کنیم با یکی از ائمه اهلبیت (علیهم السلام) رابطه دوستی و عشق برقرار کنیم.

حالا یک کسی عشق به امیرالمؤمنین دارد، وقتی اسم علی می­آید اشکش جاری است؛ یکی می­خواهد با حضرت زهرا عشق کند، نام حضرت زهرا می­آید بدنش می­لرزد، یکی هم با امام مجتبی (سلام الله علیه) مأنوس است.

یکی هست می­گوید نه، من با علی اصغر حسین می­خواهم رابطه داشته باشم. اسم علی اصغر می­آید قطرات اشکش جاری است؛ یکی هم با دختر سه ساله امام حسین مأنوس است.

در هر صورت، من توصیه می­کنم ببینید این دلتان کجا می­رود؟ این دل، هوای چه کسی را دارد؟ تا این دل نخواهد، انسان نمی­تواند پرواز کند. نمی­تواند رابطه برقرار کند. فلذا من این روایت را هم می­خوانم بعد یک نکته­ای هم در رابطه با امشب که مربوط به «حر بن یزید ریاحی» است عرض می کنم.

«حر بن یزید ریاحی» گناه بزرگی انجام داد ولی جبران کرد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: فردای قیامت حساب شیعیان به عهده ما هست:

«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وُلِّينَا حِسَابَ شِيعَتِنَا فَمَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَكَمْنَا فِيهَا فَأَجَابَنَا‏»

فرمود: اگر گناهش بین خود و بین خدا بود، مثلاً نمازی نخوانده، روزه­ای نگرفته و تلاش هم کرده که اینها را جبران کند و عنادی نداشته است، ما درباره آنها حکم می کنیم و حکم ما هم مقبول واقع می شود. ولی یکی هست نماز نخوانده، اصلاً عناد دارد و نمی خواهد قضایش را هم به جا بیاورد؛ آن اصلاً حسابش جدا است.

جمله جالب روایت اینجا است که فرمود:

«وَ مَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ اسْتَوْهَبْنَاهَا فَوُهِبَتْ لَنَا»

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏، ناشر: نشر جهان‏، تهران – 1378ق؛ ج‏2، ص 57، ح 213

فرمود: اگر چنانچه حق الناسی هم در گردنشان است، ما می­رویم از آن افرادی که از شیعیانمان دلخور هستند و حقی به گردن شیعه­ها دارند، از آنها خواهش می­کنیم تا شیعیان ما را ببخشند و آنها هم بخاطر ما می­بخشند.

ببینید اگر ما رابطه را برقرار کردیم و ارتباط مان را محکم کردیم، آنجا اهلبیت (علیهم السلام) حتی نسبت به حق الناس هم، به ما کرم می­کنند. در زیارت «جامعه کبیره» می خوانیم:

«وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَم‏»

سجیه شما و وصف همه شما کرم است و عادت شما احسان است.

من لا يحضره الفقيه‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، 1413 ق‏؛ ج 2، ص 616، ح 3213، باب زِيَارَةٌ جَامِعَةٌ لِجَمِيعِ الْأَئِمَّة

و لذا ما باید تلاش کنیم رابطه مان را با اهلبیت برقرار کنیم و اگر گناهی و تقصیری از ما سر زد، «حر بن یزید ریاحی» وار، جبران کنیم.

داستان پیوستن «حر بن یزید ریاحی» به سپاه امام حسین (سلام الله علیه)

داستان «حر بن یزید» را مفصل شنیده­اید؛ من دیگر چون فرصتی هم نیست و یکی دو دقیقه بیشتر وقت ندارم، کوتاه عرض می کنم که «حر» آمد در منزل «ذی حُسم» جلوی امام حسین را گرفت و نگذاشت امام حسین نه به مدینه برود، نه به مکه برود، نه به جای دیگر برود.

او دوشادوش امام حسین حرکت کرد تا آنجایی که آمد در سرزمین کربلا و دیگر نگذاشت سید الشهداء،

نه برگردد، نه جلو برود، نه به مدینه و نه جای دیگر برود. لذا حضرت فرمود: در همین کربلا خیمه­ها را بزنید.

شما حساب کنید در برابر امام معصوم ایستاد، قلب بچه­های پیغمبر را ترساند و لرزاند؛ این کم گناهی نیست خیلی گناه بزرگی است؛ ولی در برابر کرم خدا؛ کرم اهلبیت؛ اینها چیزی نیست. ولی وقتی «حر بن یزید ریاحی» در بحبوحه آغاز جنگ، ناله حسین را شنید که فرمود:

«أَمَا مِنْ مُغِيثٍ يُغِيثُنَا لِوَجْهِ اللَّهِ أَمَا مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّه‏»

آیا فریاد رسی هست به فریاد ما برسد؟ آیا کسی هست شر این قوم را از حرم رسول الله باز دارد؟

اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى- فهرى زنجانى، احمد، ناشر: جهان‏، تهران‏، 1348 ش‏؛ ص 102

می­گوید: وقتی این صدای حسین به گوش «حر» رسید، بدنش لرزید، اشک از چشمانش جاری شد، خود را بین جهنم و بهشت دید و به بهانه آب دادن از سپاه عمر سعد جدا شد به طرف خیمه­های امام حسین آمد، سرش پایین، سپرش را به سر گرفته، دست بر سر نهاده، صدا می­زد:

«اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَنَبْتُ فَتُبْ عَلَيَّ فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِيَائِكَ وَ أَوْلَادِ بِنْتِ نَبِيِّك‏»

خدا گناه من خیلی بزرگ است قلب اولیاء تو را به درد آوردم، قلب­های بچه­های پیغمبر را به درد آوردم و ترساندم.

اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى- فهرى زنجانى، احمد، ناشر: جهان‏، تهران‏، 1348 ش‏؛ ص 103

وقتی امام حسین چشمش به حر افتاد فرمود: از اسب پیاده شو؛ توبه­ات قبول است. اولین خواهشی که حر از امام حسین کرد این بود که گفت: یابن رسول الله! من اولین کسی بودم که در این بیابان در حق شما جفا کردم. من مانع حرکت شما شدم. من می خواهم به من منت بگذاری، اولین کسی باشم که در رکاب تو به شهادت برسم.

داستانش مفصل است با «زهیر بن قین» دوتایی رفتند با هم دیگر جنگیدند و بیش از چهل و چند نفر از سپاهیان «عمر بن سعد» را به درک واصل کردند تا اینکه سپاهیان، یک دسته حمله کردند و «حر بن یزید ریاحی» را گرفتار نمودند.

وقتی حر از اسب افتاد، امام حسین فرمود بروید بدن «حر بن یزید ریاحی» را به طرف خیمه­ها بیاورید. وقتی امام حسین (سلام الله علیه ) بالای سر «حر بن یزید ریاحی» قرار گرفت، هنوز رمقی در بدنش بود. این جمله امام حسین بالاترین مدال افتخار حر است که فرمود:

« بَخْ بَخْ يَا حُرُّ أَنْتَ حُرٌّ كَمَا سُمِّيتَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»

تبریک به تو ای حر! تو آزاد هستی در دنیا و آخرت

الأمالي( للصدوق)، ابن بابويه، محمد بن على‏، ناشر: كتابچى‏، تهران – 1376ش؛ ص 160

یا به نقلی فرمود:

« أَنْتَ الْحُرُّ كَمَا سَمَّتْكَ أُمُّك‏» 

همانطوری که مادرت تو را حر نام نهاده است تو واقعاً حر هستی

اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى- فهرى زنجانى، احمد، ناشر: جهان‏، تهران‏، 1348 ش‏؛ ص 104

عزیزان! اگر خواستیم توبه کنیم، حر وار توبه کنیم تا حضرت ولیعصر هم، امام حسین وار با آغوش بازش از ما بپذیرد.

خدایا قسمت می دهیم به آبروی سید الشهداء و یارانش، به ویژه اولین شهید «حر بن یزید ریاحی» فرج

مولای ما حضرت ولیعصر را نزدیک بگردان. همه ما را از یاران خاصش قرار بده، توفیق شهادت در رکابش به همه ما کرم نما، دعاهای ما به اجابت و حوائج ما برآورده نما.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ویژه برنامه قتیل العبرات با کارشناسی کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین استاد ابوالقاسمی

مجری:

«بسم الله الرحمن الرحیم الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم»

عرض سلام و ادب و احترام و تسلیت و تعزیت ابتدا به محضر حضرت صاحب الزمان مهدی موعود(عج) و بعد از آن تقدیم به شما بینندگان محترم شبکه جهانی ولیعصر، خدا را شکر که در چهارمین شب ماه محرم میهمان خانه­های شما هستیم و در حسینیه کوچک و ساده مان پذیرای نگاه مهربان شما هستیم خدا را هزاران مرتبه بی­نهایت شکر که ما را در مسیر جاده­ای قرار داد که فقط یک مقصد دارد و آن بهشت است، یک مقصد دارد و آن عاقبت به خیری است، یک مقصد دارد و آن رسیدن به کمال است کسی که در مسیر اهلبیت قدم بردارد خدا و اهلبیت همه دست به کار می­شوند تا مقدمات صفر او را فراهم بکنند و توشه راهش را برایش جفت و جور بکنند.

در خدمت کارشناس محترم برنامه هستیم قبل از این هم تشکر می­کنم از آقای جداه حضرت آیت الله قزوینی از محضر شان استفاده کردیم پای روزه و پای منبر شان نشستیم می­خواهیم از محضر استاد ابوالقاسمی استفاده بکنیم، ارادت داریم استاد.

استاد ابوالقاسمی:

سلام علیکم و رحمة الله بنده هم عرض سلام دارم خدمت شما و همه بینندگانی که تا الان بیننده این روضه شبه خانگی و سنتی از شبکه حضرت ولیعصر(عج) بودند إن شاءالله که توانسته باشین این حس و حال ساده محرمی را به همه به خانه همه عزیزان منتقل کنیم، خدمت­تان هستم جناب علوی عزیز

مجری:

جناب استاد امشب آیت الله قزوینی روضه حضرت حر و داستان حر را روایت کردند مداح بزرگوار مان از حر خواندند، داستان حر که به گوش مان می­خورد نمود عینی عاقبت به خیری را در وجود یک انسان می­توانیم ببینیم و مشاهده بکنیم خیلی از آدم­ها سال­های زیاد از عمر شان را به عبادت مشغول هستند تا آستانه پیری تا خود پیری نماز شب شان ترک نمی­شود، قرائت قرآن شان ترک نمی­شود در ظاهر همه اسباب و لوازم عاقبت به خیری را به همراه دارند اما ان لحظات آخر ماه­های آخر سال­های آخر یک اتفاقی می­افتد از مسیر کمال دور می­شوند و باالعکس آن را هم بسیار دیدیم در طول تاریخ که خیلی­ها ممکن است مسیر به ظاهر اشتباهی را طی می­کنند ولی خداوند یک طوری دست آنها را می­گیرد و در جاده عاشقی می­گذارد در جاده مستقیم می­گذارد که دقیقاً اهدناالصراط المستقیم شان مستجاب می­شود، راجع به عاقبت به خیری صحبت بکنیم به سوی عاقبت به خیری.

استاد ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از نکات خیلی مهمی که در روایت هم دارد اگر، خدمت حضرت عرض کرد اگر شب قدر را درک کردم چه چیزی طلب بکنم فرمودند حسن عاقبت، البته خب حسن عاقبت یک چیزی نیست که یه دفه­ای دست انسان برسد به سابقه انسان مربوط می­شود به کارهای که انسان قبلاً انجام داده و به آن نیت خالصی که داشته اما این نیت خالصی که داشته است آیا واقعاً اراده­اش آن دستورالعملی که در که در زندگی خودش به کار برده آیا آن دستورالعمل واقعاً پیاده شده در زندگی او یا خیر؟ بعضی­ها ادعا می­کنند که بله حالا ما این دستورالعمل را پیاده کردیم ولی وقتی نگاه می­کنیم به زندگی شان می­بینم نه یک ادعای داشتند و این واقعیت نداشته است، این یک جنبه.

جنبه دوم، بعضی افراد یک کارهای انجام داد­اند بعد از مردن شان هم دچار مشکل می­شوند یا دچار حسن عاقبت یا دچار سوء عاقبت با توجه به آن به اصطلاح سنت حسنه یا سیئه­ای که گذاشته­اند بعضی مردم در روایت دارد طرف از دنیا می­رود جایگاهش بهشت نبوده ولی به خاطر آن خیرات و حسناتی که فرزند خوبی که تربیت کرده آن فرزند برای او انجام می­دهد این جایگاهش می­شود بهشت.

خب ما در مسئله عاشورا چند جنبه داریم یک عده افرادی بودند خب نگاه می­کنیم در مورد ائمه(علیهم و السلام) در مورد کسانی که ائمه را کشتدند در تاریخ چطور آمده خب حالا از حضرت صدیقه طاهره خانم حجوم به خانه­­اش کاری نداریم، امیرالمؤمنین علی یابن ابی طالب خب آنطوری که در تاریخ نقل شده ابن ملجم به عنوان یک قاری سرشناس بود که حتی در بعضی از کتب اهل سنت آمده که عمر دستور داد او را به عنوان قاری برتر به عنوان معلم قرآن برای مردم، حالا آن مسجدی که بود آن شهری که بود قرار بدهید یعنی در زمان خلیفه دوم او را به دستور عمر به عنوان یک شخص قاری قرآن سرشناس آوردند به مردم معرفی کردند خب این کسی که همچین جایگاهی داشت آمد پیش حضرت علی(ع) برای بیعت دفه اول ردش کردند دوم ردش کردند سوم، تو قاتل من هستی حالا ادعای بیعتت می­شود بیا خب نگاه کنید از کجا به اشغل، یک جایگاه ظاهری خوبی در واقع ظاهر بین مردم داشته باشیم او جزء قراء بوده، قراء یک مجموعه­ای بودند که در زمان دوم گفت فقط قرآن بخوانید کاری به حدیث و فهم و اینها نداشته باشید اینها را خیلی بزرگ کرد در بین مردم و همان­ها آمدند خوارج شدند به گفته اهل سنت، خب نگاه کنید یک مجموعه بزرگی به کجا رسید آخر شان، این یک نمونه.

قاتلین امام حسن مجتبی، خب ما نگاه می­کنیم معاویه­ای که دستور به قتل حضرت داده صحابه به حساب می­آید در نظر اهل سنت ولی خب شهادت امام حسن مجتبی را می­توانندکاری بکنند و انکارش می­کنند  یا همانطوری که گفتم برای بعد از وفات بعضی افراد در بعضی از روایات آمده که حتی بعضی از نزدیکان خلیفه دوم سم را برای جعده آورد از طرف معاویه یعنی یک محدوده­ای پرورش داده بودندن برای  بعضی افراد که همین طور داسشت کار خودش را انجام می­داد.

و در زمان آقا سید الشهداء خب باز برگردیم بخواهیم به آن قدیم های آن برگردیم این در کتاب الوشی المرقوم صفحه 383، الوشی المرقوم فی حل المنظوم ضاء الدین ابن اثیر از علمای سرشناس اهل سنت

در صفحه 383 می­آید می­گوید:

ضیاء الدین ابن اثیر، الوشی المرقوم، صفحه 383

«وَاعلَم أنَّ الحُسَین لَم یُقتَل فِی یَومِ کَربلاء »

حسین که در عاشورا شهید نشد  

« وإنَّما قُتِلَ في يَومِ السَّقيفَةِ »

حسین در سقیفه به شهادت رسید

«فِی هذا الکلام مَیعنَ الأثرِ المَنقُول فِی قصةِ یُوم السَقِیفه»

حالا می­آید می­گوید این ماجرای خود سقیفه هم ما اگر بخواهیم همینجا ثابت بکنیم با یک سری ماجراهای می­توانیم نقل کنیم، خب این دید علمای اهل سنت است که یک زمینه سازی شد برای کربلا اما بعد از آن زمینه سازی­ها ما می­بینیم افرادی بودند که حالا یا در جبهه حق بودند یا در جبهه باطل وقتی آمدند در عاشورا دیگر آن نهایت خود شان را نشان دادند و انتخاب کردند که حالا این فهرستی که می­خواهم عرض کنم فهرستی از صحابه است که بعضی شان در جانب سید الشهداء(علیه الصلاة و السلام) قرار گردفتند و بعضی در جانب کشتن سید الشهداء و لشکر یزید، الان هم هست لشکر یزید هست لشکر سید الشهداء هم هست دیگر این فرقی نکرده است.

مجری:

ما رنگ خاکستری این وسط نداریم یا سفید است یا سیاه

استاد ابوالقاسمی:

بله بله اینجا دیگر همه از هم جدا می شوند، شخصی بود به نام انس ابن حارث در العصابه آورده ماجرای

او را و روایات او را و حالا من اگر بیاورم، بله العصابه انس ابن حارث بن نبی، بعد جالب اینجا است صحابی است اما:

«قال بن السکن فی حدیثه النظر»

ما نمی­توانیم خیلی روایتش را قبول بکنیم

«و قال البخاری أنس بن الحارث قتل مع الحسین بن علی سمع النبی(ص)»

این مقدار ش که سمع النبی بخاری گفته یعنی از پیغمبر(ص) سماع داشته یعنی صحابی است

«و قتل مع الحسین بن علی »

در دفاع از سیدالشهداء به شهادت رسیده

و بعد از آن روایتی نقل کرده­اند که پیغمبر فرمود:

«إن ابنی هذا یعنی الحسین یُقتَلُ بأرض یقال لها کربلا فمن شهدا ذلک منکم فلینصره فخرج انس بن الحارث إلی کربلا فَقُتِلَ بها مع الحسین» 

شنیده بود می­دانست همه می­دانستند چه می­خواهد بشود یعنی ماجرای کربلا را خیلی­ها از اصحاب پیغمبر شنیده بودند و می­دانستند اینجا دارد آن نهایت امتحان می­رسد باید یا خودمان را آماده کنیم برویم آن طرف یا این طرف لذا حر گفت خودم را بین چه می­بینم؟ بین جهنم و بهشت می­بینم می­دانست اینجا آخرش است می­دانست جنگ جدی شده می­دانست اینجا وایستادن فردا موجب چه است؟ جهنمی شدن است و رفتن پیش سید الشهداء بهشتی شدن است، خب از این طرف ما یک سرس صحابی داریم چنین جایگاهی داشتند. جناب حبیب بن مظاهر که حالا در کتب اهل سنت به جای حبیب حتیت نقل شده حالا تصحیف است دیگر این خیلی تأثیری ایجاد نمی­کند جای نقطه­ها جا بجا شده، در العصابه آورده:

«حتیت بن مظاهر بن رئاب بن الاشتر له ادراکٌ و عمر»

عمر طولانی داشت پیغمبر (ص) درک کرده

 «حتی قتل مع الحسین بن علی»

همراه با سید الشهداء به شهادت رسید

که چه جایگاهی دارد حبیب بن مظاهر باب سیدالشهداء است ورودی دم ضریح می­خواهی وارد بشوی یک سلام می­کنی اگر از همان در بغل بی­آیی دوباره باید به حبیب سلام کنی یعنی وارد می­شوی به سیدالشهداء یک سلام می­کنی به حبیب دوبار سلام می­کنی قدیما هم که همه از همانجا می­رفتند می­آمدند و حالا پرسیدند از بعضی از بزرگان که چرا اینطور بوده؟ فرمودند چون دوبار جانش را فدای سیدالشهداء کرده آن ماجرای دوران کودکی هم معروف است دیگر.

صحابه دیگری که در کنار سید الشهداء شهید شده طریف بن عوان بن سلمه در العصابه آورده

«قُتِلَ مع الحسین بن علی»

صحابی دیگری که خیلی کم از او گفته می­شود و حالا یک برنامه خاص باید راجع به او صحبت کرد خیلی هم عجیب است عبدالله بن یقطر یا عبدالله بن بقطر.

مجری:

که اینها تماماً سن پیری بودند دیگر در آن زمان.

استاد ابوالقاسمی:

همه سن پیری حالا این عبدالله بن بقطر هم ماجرایش خیلی جالب است خب سیدالشهداء(ع) معروف است دیگر از هیچ کسی شیر نخورده­اند وقتی به دنیا آمدند حضرت صدیقه طاهره نتوانستند به ایشان شیر بدهند و دیگر تا اینجا یک پرانتیز باز می­کنند می­بندند یک قسمتش را نمی­گویند که بردند پیش پیغمبر، پیغمبر(ص) انگشت مبارک در دهان سیدالشهداء می­گذاشتند و ایشان از انگشت مبارک پیغمبر شیر می­نوشیدند، ولی اینجا چه اتفاقی رخ داد؟ خب این در و همسایه این بچه­ها، بچه­ دارد می­میرند چنین کنید چنان کنید بروید فلان زن، این طرف آن طرف، به دو سه نفر دادند که اینها هم شیر بدهند به سیدالشهداء اما سیدالشهداء اصلا شیر نخورد از اینها اما اسم آن بچه­ها را گذاشتند رضی الحسین همین که سیدالشهداء را در دامن آنها گذاشتند اینها را گفتند چه؟ رضی الحسین، یکی شان عبدالله بن بقطر یا یقطر است که خیلی عجیب است و در بعضی از کتب به نظرم مرحوم آقای مرعشی نجفی فرمودند که مادرش خادمه سیدالشهداء بود با اینکه همسایه بود می­آمد خدمت می­کرد و این بچه در خانه حضرت زهرا(س) بزرگ شد هم سن سیدالشهداء هم بوده، هم سن و همبازی و خدمتگذار، مادرش خدمتگذار بوده خودش هم خدمتگذار شده، و آمد تا کربلا و در کربلا جانش را فدای سیدالشهداء کرد شیعه و سنی این را نقل کرده­اند که خیلی هم عجیب است.

مجری:

یک بار دیگر اسمش را بفرماید.

استاد ابوالقاسمی:

عبدالله بن بقطر یا یقطر هر دوی آن نقل شده، و چه مسائل عجیبی از امیرالمؤمنین این نقل کرده و پیش­گویی­های داشته که امام صادق(ع) در کتاب کافی به پیش­گویی­های او استناد کرده­اند که این معروف بود پیش­گویی­هایش از امیرالمؤمنین شنیده بود به شعر هم می­گفت خیلی هم فصیح بود و معروف بود ماجرایش که حالا همین پیش­گویی­ها می­گویند دست بعضی از این افراد افتاده که، کتابش بوده ولی متأسفانه سرقط شده کتاب شعر او دیگر به دست ما نرسیده، این عبدالله بن بقطر.

 عمار بن ابی سلمه لَهُ اِدراکٌ در العصابه می­گوید:

«و کان قَد شَهِدَ مَعَ علیٌ مشاهده»

در جنگ­های حضرت علی کنار حضرت علی(ع)

«وَ قُتِلَ مَعَ الحسین بن علی بِالطَّف»

در کربلا با سیدالشهداء شهید شد.

یزید بن مغفل، اگر درست بخوانم آمد و رجز هم خوانده رجزش هم نقل شده

« ان تنکرونی فانا ابن مغفلی شاکٍ لیدی هیجاء غیر اعظلی»

من زمان جنگ که می­شود این نیست که رها کنم در بروم نه شمشیرم را برمی­دارم و می­آیم برای جنگ

در العصابه شماره 9422

خب نگاه کنید از این طرف یک عده­ی چطور از کودکی یکی شان آمده پای کار تا همراه با سیدالشهداء، حبیب بن مظاهر و دیگران و خب از آن طرف هم زهیر بن قین است که آمدن، صحابی نقل نکرده­اند ولی آمد از عثمانی­ها که ملحق شد به سیدالشهداء، و جالب اینجا است خب در طرف مقابل عثمانی­ها بودند عثمانی­ها چه کسانی هستند؟ کسانی که می­گفتند عثمان به صورت مظلوم شهید شده و علی در کشتن او ئخالت داشته و لذا ما باید بیاییم قصاص بکنیم از قاتلین عثمان، این هم حالا بد نیست در جواب این شبهاتی که وهابی­ها مطرح می­کنند که شیعیان قاتلین سیدالشهداء هستند در منهاج السنه جلد چهار ابن تیمیه می­آید می­گوید:

«اولائک النواصب»

نواصب کلمه­ی بود خاص بر عثمانی­ها

«الذین قتلوا الحسین»

اینها بودند که سیدالشهداء را کشتدند

یا در مورد عمر بن سعد خود ابن تیمیه می­گوید، منهاج السنه في نقض كلام الشيعة والقدرية جلد دوم می­آید می­گوید:

«فلو أن النواصب فعلوا بعمر بن سعد مثل ذلک فمدحوه على قتل الحسین لکونه کان من شیعه عثمان»

نواصب آیا می­آیند عمر بن سعد را  مدح کنند چونکه از شیعیان عثمان بود و از طرفداران او؟

زهیر بن قین هم در همین دسته بود که وقتی روز عاشورا شد گفتند زهیر تو شیعه این گرده نبودی تو شیعه ما بودی شیعه عثمان بودی، خود سیدالشهداء می­فرمایند که:

 «یا شیعَهَ آلِ اَبی سُفْیانَ! اِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ فَکُونُوا اَحْراراً فی دُنْیاکُمْ »

خب اینها یک طرف بودند برویم سراغ طرف دوم، یک گروهی از صحابه در کشتن سیدالشهداء دخیل بودند به حدی این قضیه سنگین بوده برای اهل سنت که می­گویند آقا صدایش را در نیارید.

«قال الغزالي و غيره و يحرم على الواعظ و غيره رواية مقتل الحسين و حكاياته»

چرا اهل سنت روضه خوانی کمتر دارند؟ چرا کمتر دارند؟ با اینکه البته دیشب یکی از کلیپ­های که پخش کردیم همین روضه خوانی شان بود چرا کمتر داردن؟ یک کلیپی چند سال قبل از مفتی اعظم سوریه پخش شد که می­گفت:

 آقا به ما می­گویند روضه حسین را نخوانید چرا؟ چونکه اگر بخوانید مردم شیعه می­شوند

همین است

«و يحرم على الواعظ و غيره رواية مقتل الحسين و حكاياته»

می­گویند نباید اینها نقل بشود چرا؟ چون اگر ماجرای مقتل حسین را نقل کنی

«فإنه يهيج على بغض الصحابة »

موجب دشمنی صحابه می­شود

مجری:

پس صحابه یک کاری کرده­اند که اینجا گناهکار بودند و مردم

استاد ابوالقاسمی:

«و هم أعلام الدين»

اینها بزرگان دین ما هستند

«تلقى الأئمة الدين عنهم رواية»

ما روایت دین را از آنها شنیده­ایم، روایتش آنها برای ما نقل کرده­اند

خب عمر همین بن سعد که عثمانی بود روایت دارد در کتب اهل سنت چی کارش کنند؟ می­گویند آقا قبولش نداریم، شمر را به عنوان یک راوی حد اقل نقل می­کنند، اینها را چه کار بکنند؟ لذا ما می­بینیم خیلی باید مراقب عاقبت مان باشیم این مطلبی که الان عرض کردیم در صوائق آمده حواشی شروانی آمده در حاشیه جمل آمده و دیگر کتب اما افرادی که در لشکر عمر بن سعد و یزید بودند اسماء بن خارجی فزاری در العصابه او را آورده اسماء بن خارجه بن حصن بعد می­آید می­گوید صحابی است و مشارکت داشته در کشتن سیدالشهداء از جمله کسانی که بود می­گوید: بن زیاد او را مأمورد کرد به او گفت:

«طوفوا في الناس فمروهم بالطاعة والاستقامة وخوّفوهم عواقب الأمور»

بروید در بین مردم بچرخید و به آنها خبر بدهید که چه اتفاقی می­خواهد بی­افتد، ما می­خواهیم برویم حسین را بکشیم اگر نیاید خلاصه چنین و چنان تان خواهیم کرد

اسماء بن خارجه، ابن زیاد او را خواست به او گفت تو و محمد بن اشعث بن قیس و قعقاع بن سوید و کثیر بن شهاب حارثی که حالا اینها هم احتمال زیاد خیلی­های شان صحابه هستند حالا عرض می­کنیم، گفت بروید بین مردم صحبت کنید

«طوفوا في الناس فمروهم بالطاعة والاستقامة»

به آنها دستور بدهید که باید از خلیفه اطاعت کرد

به شمر گفتند چرا سیدالشهداء را کشتی؟ گفت باید از خلیفه اطاعت کرد حکم شرعی ما است

«وخوّفوهم عواقب الأمور والفتنة والمعصية»

بترسانید شان

 «وحثوهم على العسكرة»

مردم را جمع بکنید که در لشکر جمع بشوند

یک صحابه پیغمبر(ص) کارش به جای برسد برود مردم را جمع کند برای کشتند سیدالشهداء! این خیلی خطرناک است ما یعنی آرزوی مان این بود که پیامبر(ص) را ببینیم اما خب اگر خدای نکرده ما پیامبر را می­دیدیم اما مثل همین صحابی می­شدیم.

مجری:

آقا غیر ممکن است اینها از زبان پیامبر بدون واسطه احادیث مثل شباب اهل الجنه ار نشنیده باشند.

استاد ابوالقاسمی:

هر روز پیامبر(ص) به اهلبیت درود می­فرستاد صحبت می­کرد، خانه شان چسپیده به خانه حضرت صدیقه طاهره است در نماز امام حسن و امام حسین را با خودش می­برد نماز مگر می­شود ندیده باشند؟ و طرف صحابی پیامبر باشد بیاید جمع کند نیروها را برای کشتن سیدالشهداء؟ در کشتن هانی مشارکت داشت این و بعد وقتی مختار هم آمد این فراری شد چون می­دانست که جناب مختار انتقام خواهد گرفت.

حجار بن ابجر عجلی در العصابه او را آورده به عنوان اینکه لهُ ادراکٌ، لهُ ادراکٌ را مقام صحابی میدانند در

واقع، آدم قصه می­خورد اینکه بگوید حسن عاقبت جزو کسانی است که به سیدالشهداء نامه نویشتند البته دو مدل نامه داریم برای سیدالشهداء، یک مدل نامه­های جناب حبیب و امثال حبیب است که تو امام ما هستی تو چنین هستی چنان هستی یک مدل نامه­های امثال شبث، محمد بن عمیر، حجّار بن ابجر که بله اینجا وضعیت زندگی خیلی خوب است و فقط، یک حاکمی مثل شما را کم داریم که بیا پیش ما.

«اما بعد فقد اخضر الجناب، واینعت الثمار، وطمت الجمام، فاذا شئت فاقدم علینا فانما تقدم علی جند لک مجنَّد»

ما یک لشکری برایت آماده کردیم شما خلیفه می­شوی، بیا حکومت تشکیل بده، غذا هم که خوب هست آب هم که خوب هست، بیا اینجا وضعیت خوب است

این یک مدل نامه هست،یک مدل نامه، نامه­های حبیب بن مظاهری است که «من الحبیب الی الحبیب» خب حالا بازهم، حداقلش آقا حجّار تو که نامه نوشتی به سیدالشهداء اقلاً پای نامه­ات می­ایستادی فاصله آن چقدر بود؟ دو ماه.

مجری:

آقا دو بیت شعر بخوانم؟

استاد ابوالقاسمی:

بفرماید.

مجری:

چقدر نامه مکر و فریب می­آمد

برای او که غریبِ غریب می­آمد

امام خیمه به خیمه گل از گلش وا شد

درست مثل شبیب که حبیب می­آمد

استاد ابوالقاسمی:

بله بعد جالب اینجا است جالب که، گریه دار اینجا است که روز عاشورا خود سنی­ها نقل کرده­اند سیدالشهداء رو کردند به حجّار، شبث، قیس اینها همه جزء صجابه حساب می­شوند.

«ألم تکتبوا إلی »

شما نبودید به من نامه نوشتید؟ شما خودتان به من نامه نوشتید گفتند نه ما ننوشتیم

 حالا در بعضی از نسخه­ها و متن­ها دارد که حضرت گفتند بیارید نشان شان بدهید، بعد فرمودند که:

«اِذْ كَرِهْتُمُوني فَدَعُوني اَنْصَرِفُ اِلى مَأْمَني»

از من بد تان آمده بگذارید برگردم

« فقال له قیس بن الأشعث أو لا تنزل على حکم بنی عمّک ؟ فإنّهم لن یروک إلاّ ما تُحِب»

گفتند باید با یزید بیعت بکنی اگر بیعت بکنی یزید به تو لطف می­کند

خب آقا تو یک صحابی پیامبر نامه نوشتی به سیدالشهداء بیا، این حسن عاقبت کجا خودش را نشان می­دهد؟ باید حواس مان را جمع بکنیم اینها خیلی تأثیر گذار است و از خدا بخواهیم همین محرمی، خب این نمونه­اش را دیشب پشت صحنه با هم صحبت می­کردیم رضا شاه مگر هیئت برپا نمی­کرد؟

مجری:

خودش را گِل آلود می­کرد، بر سر و سینه می­کوبید، گریبان چاک می­کرد

استاد ابوالقاسمی:

 یک شعر شما خواندید

مجری:

بله و به سرباز هایش یاد داده بود که این شعر و این نوحه را تکرار کنند و بر سر بکوبند که:

اگر در کربلا قزاق بودی

حسین فاطمه تنها نبودی

استاد ابوالقاسمی:

 خب این از آنجا به کجا رسید؟ یک صحابه پیغمبر است نامه نوشته برای سیدالشهداء به کجا رسید؟ خیلی باید از خدا ما حسن عاقبت بخواهیم مراقب باشیم که عاقبت به خیر بشویم.

آقا یک چند بیت شعر شما بخوانید چون...

مجری:

آقا یک تماس تلفنی داریم آقا محمد رضا از لاهیجان پشت خط هستند، آقا محمد رضا سلام عزاداری­های تان قبول.

بیننده:

صدای من می­آید؟

استاد ابوالقاسمی:

هست خیلی ضعیف است.

مجری:

صدای تان را داخل استودیو نداریم

بیننده:

صدای شما خیلی ضعیف است

استاد ابوالقاسمی:

صدای تان را داریم بفرماید.

مجری:

دوستان صدای داخل استودیو را زیاد کنند

 بیننده:

 خب صدای من را دارید شما؟

استاد ابوالقاسمی:

بله بفرماید

مجری:

بفرماید سلام علیکم

بیننده:

 خب بسم الله الرحمن الرحیم حاج آقا ابوالقاسمی سلام علیکم خسته نباشید

استاد ابوالقاسمی:

علیکم السلام و رحمة الله

بیننده:

ببخشید که مزاحم تان شدم، حاج آقا می­خواستم دوتا مطلب خدمت شما بگویم از شما سؤال بپرسم مطلب اول در مورد آن فراز ناحیه مقدسه است که حضرت ولی عصر فرمودند «لَاَبکَينَّ عَلَیْکَ بَدَلَ‏ الدُّمُوعِ‏ دَماً» آیا این حقیقتاً به این صورت هست یا نه مجازاً هست؟ این مطلب اول.

مطلب دوم که در مورد بحث حاج آقا قزوینی که امشب در ابتدای شب، خب نشد که از ایشان بپرسم، می­خواهم از شما بپرسم که آیا این درست است که می­گویند حق الناس از حق الله بالاتر است یا نه، اینکه خدا از حق خودش می­گذرد ولی از حق مردم نمی­گذر،آیا این ریشه روایی دارد یا نه؟ این مطلب دوم؛ مطلب سوم هم درمورد قمه زدن است که اجازه به من بدهید من یک مطلبی عرض کنم گوشی را قطع می­کنم بعد فرمایشات شما را در این زمینه می­شنوم. شما می­دانید دهه محرم که می­شود روز عاشورا، نزدیک به عاشورا دیگر بحث قمه زنی بین مخالفین و موافقین خیلی زیاد می­شود. متأسفانه این وسط توهین­هایی هم می­شود به مراجع تقلید چه مخالفین، چه موافقین که می­گویند آقا فلانی شیعه اینگلیسی است آن هم می­گوید شما فقه را نفهمیدید و الی آخر می­خواهم بدان این واقعاً این کار مورد تأیید هست، و اینکه ما می­آییم مراجع تقلید را تضعیف می­کنیم آیا این واقعاً دل دشمن را شاد نمی­کند، از کار ما؟ و آقای ابوالقاسمی شما بهتر می­دانید که مراجع بزرگی هستند که قائل به قمه زدن هستند، واقعاً زشت نیست که من مثلاً به اینطور مراجع بگویم که آقا شما شیعه اینگلیسی هستید؛ می­خواستم در این زمینه هم شما نظرتان را بفرمایید، که آیا اثلاً این کار درست هست یا نه؟ ببخشید وقت­تان را گرفتم ، اگر امری نیست من رفع مزاحمت کنم.

مجری:

آقا محمد رضا، حاج آقا ان شاء الله پاسخ خواهند داد، سپاس گذاریم که با ما تماس گرفتید  دعای­مان کنید برادر،

استاد ابوالقاسمی:

خب جواب سؤالات را بنده عرض بکنم از قمه زنی شروع می­کنم، یکی از روایاتی که از امیرالمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) آمده است در بسیاری از کتب و چند سند هم دارد، این است که، حالا این یکی از روایاتی که من عرض می­کنم، همین مضمون چند روایت دیگر هم دارد ، یکی از آن حضرت علی است. در اوایل تشکیل حکومت اسلامی در مدینه یک شخصی به رسول خدا(ص) بی ادبی کرد امیرالمؤمنان همانجا شمشیر را برداشتند و یک ضربت زدند و او را به آن حقش رساندند آوردند پیش پیامبر که یا رسول الله علی یک شخصی را کشته، حالا البته به آن ضمیمه هم بکنیم که امیرالمؤمنین کسی را نمی­کشت مگر اینکه در نسلش همه از کفار باشند و منافقین، اینها با آن دیدی که امیرالمؤمنین داشت، آوردند پیش پیامبر آنها که نمی­فهمیدند، می­گویند رسول الله علی یک کسی را کشته، پرسیدند که علی جان چرا این کار را کردی؟ فرمود که به این دلیل که حقش بود و حکم شرعی­اش این بود و به هرحال دلیل را گفتند، فر مودند که کار خوبی انجام دادی اما از این به بعد ما یک حکومت اسلامی داریم یک قوانینی داریم دیگر از این به بعد این کار انجام نشود، نه شما علی نه دیگران؛ تا اینجا این کار انجام شد نیت خوب بود، زمان خوب بود خیر بوده از این به بعد دیگر چیست؟ انجام نباید بشود، مرحوم جعفر مرتضی، علامه جعفر مرتضی در کتاب­شان یک استدلال قشنگ اینچنینی می­آورند می­گویند من علامه جعفر مرتضی در یک منطقۀ بزرگ شدم که همه طرفدار قمه زنی بودند به اعتقاد ما قمه زنی خیلی خوب بوده شاید کرامات هم دیده باشیم از این قضیه چون آن زمانی که ما بودیم آن وضعیتی که ما بودیم، حالا اهل بیت هم تفضلاتی به ما کردند،چون ما این را نه با قصد بدی انجام می­دادیم نه تأثیر بدی داشته نه اثرات منفی بدی داشته اما از این به بعد ما یک ولی فقیهی داریم  آمده و یک سری دستوراتی داده و لذا باید از این چه کار کنیم؟ تبعییت بکینم، اینکه آقا الآن بد شده خب بابا پیغمبر به حضرت علی فرمودند که این کارت خوب بود از این به بعد بخاطر مصالح دیگر این کار را انجام ندهید، ای بابا حضرت علی کار بدی انجام داده؟ نه، نه می­خواهیم کسانی که قبلاً این کار را انجام داده­اند متهم بکنیم و نه بگوییم بد بودید و نه بگوییم شما به سید الشهداء دشمن بودید، نه این کسانی که الآن می­گویند انجام ندهید را ما بگوییم بد هستند، هردوطرفش را چرا باهم جمع نکنیم. این یک قضیه

نکته دوم در مورد « بَدَلَ‏ الدُّمُوعِ‏ دَماً» که پرسیدند، در ادامه همان حضرت فرمودن که :

« حَتَّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ وَ غُصَّةِ الِاکْتِیَاب»

آنقدر گریه می­کنم تا بمیرم

خب ما می­دانیم امام زمان(عج) وقتی ظهور بکنند انتقام خواهند گرفت، آن موقع تازه زمان شادی می­شود « أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ » نیست، پس این چیست؟ این در واقع بیان آن شدّت مصیبتی است که الآن دارند.

مجری:

و شاید به این معنی که تا زمانی­ که من زندگی می­کنم خواهم گریست

استاد ابوالقاسمی:

و لذا امیرالمؤمنین چه فرمودند؟

« نفسی علی زفراتها محبوسةٌ یا لـیتها خـرجـت مـع الزَّفَـراتِ »

خب علی جان شما که می­گویید « یا لـیتها خـرجـت مـع الزَّفَـراتِ » نمی­توانی از خدا بخواهی که همین الآن بمیری؟ چرا می­تواند، اما این یک سری، حضرت علی ادیب است با زبان ادبی دارد صحبت می­کند، این برای فهماندن نهایت غصّه­ای هست که در وجودش دارد امام زمان (عج) ادیب هستند، برای بیان آن حقیقت این را می­گویند البته اینکه صبح و شب گریه می­کنم که دیگر  این مسلّمات است و کسانی که نقل می­کنند خدمت حضرت مشرف شدند، این را نقل کردند، اصل گریه صبح و شب حضرت برای سید الشهداء یک امر مسلّم است؛ لذا خیلی از بزرگانی که اهل معرفت بودند می­گفتند ما برای اینکه شبیه حضرت بشویم سعی  می­کردیم روزی دو بار زیارت عاشورا بخوانیم اگرچه شاید حالا گریه هم نمی­کنیم اما دو بار  می­خواندند، نه فقط به یک بار اکتفا نمی­کردند. خب این راجع به سؤال دیگرشان.

در مورد حق الناس سؤالی کردند، آنچه در روایات آمده بله این است که خدای متعال ممکن است از حق الله بگذرد اما ، ممکن است نه اینکه هر جایی می­گذرد خدا، اما حق الناس را آنطرف مقابل باید راضی بشود، و رضایت خدا بسیار ساده­تر از چیست؟ رضایت شاکی دنوی است، خدا ارحم الراحمین است اما شاکی دنوی ارحم الراحمین نیست.

راجع به مسئله شیعه اینگلیسی، ما باید دقت بکنیم بعضی وقت­ها این اتهام زنی­ها و این صحبت­هایی که انجام می­شود ناشی از یک سری تبعاتی است یک سری کارهایی که  انجام شده نه کسی را متهم الآن می­کنیم و نه تطبیق می­دهیم به کسی اما دقت بکنیم گاهی اوقات یک کسی از یکطرف می­گوید آقا چرا اینطور می­کنید، بعد می­گوید آقا طرف مقابل شما هم این کار را کردید، یک سری برچسب­هایی یک گروهی بر روی یک کسی گذاشته­اند درست یا غلط خب آنطرف مقابلش هم می­آید برچسب­هایی می­گذارد روی اینها؛ ما باید دقت بکنیم به صورت کلی اجمالاً یک مسیر تشیع مشخص است، مراجع آن محور اصلی تشیع هستند باید مرجعیت حفظ بشود، دوم مرجعیت باید حفظ بشود، الآن من ابوالقاسمی بیایم بگویم آقا من هم مرجع هستم، مرجع سازی هم ما داریم باید مراقب باشیم دچار مرجع سازی نشویم، سوم مراجع تقلید معصوم نیستند ولی برای ما اطاعت آنها و حفظ احترام­شان واجب است. چهارم با اینکه معصوم نیستند اما در آن زمینه­ای که کار کردند خیلی بهتر از ما کار کردند و با خیلی از جوانب بیشتر دارند می­بینند، اگر من احساس کردم در جایی اشتباه کردم حداقلش ولو، وقتی می­گوییند اگر، « امر اخیک علی احسنه » برادر مؤمنت را حمل بر احسن کن یک در هزار،برای مرجع باید یک در ملیون بشود این قضیه، اگر من احساس کردم جایی اشتباه کردم یک در میان چیست؟ اگر یک در ملیون هم راه حل داشت ما باید حمل بر آن درستش بکنیم. این راجع به آن سؤآلاتی که آن دوست عزیزمان پرسیدند.

مجری:

ممنون و سپاس گذار هستم از شما

استاد ابوالقاسمی:

بله برگریدم به بحث مان عرض کردیم گروهی بودند از کسانی که پیغمبر (ص)  را درک کردند بعضی­هایشان نامه برای سید الشهداء نوشتدند ولی چه شده؟ آمدند اینطرف و طرفدار لشکر یزید و به دشمنی با سید الشهداء پرداختند.

عبد الرحمن ابی سمره، عبد الرحمن ابی سمره جعفی در الإزتیاب او را آورده بعنوان کسانی که جزو صحابه بوده و در در الکامل فی التاریخ اسم چند نفر را می­آورد می­گوید:

« و جعل عمرو بن سعد علی ربّ اهل المدینه، عبدالله بن زهیر ازدی»

عمر بن سعد گفت بر آن یک چهارمی که اهل مدینه هستند عبدالله بن زهیر فرمانده باشد، بر آن یک چهارمی که اهل ربیعه و کنده هستند قیس بن اشعث بن قیس حاکم باشد، بر آن یک چهارمی که از مزحج و اسد هستند عبد الرحمن بن ابی سمره فرمانده باشد.

یعنی فرمانده یک چهارمن لشکر

« و عنان بن تمیم و همدان، حربن یزید بن ریاحی ، فشهد هؤلاء کلهم مقتل الحسین»

همه اینها در کشتن سید الشهداء دخالت کردند

« إلا الحر بن یزید فإنه عدل إلی الحسین »

جز حر بن یزید ریاحی، یک چهارم لشکر دستش بود رها کرد، آمد سمت سیدالشهداء؛ خب اگر آن فرمانده دوم رها می­کرد، سوم رها می­کرد، این صحابه اگر رها می­کردند سیدالشهداء شهید می­شد؟ یعنی واقعاً ما بعضی وقت­ها وقتی به تاریخ مراجعه می­کنیم من فیلم مختار را که می­گذارند گاهی اوقات آن قسمت آخرش که می­شود نگاه نمی­کنم، می­بینم بخاطر یک سری اشتباهات جزئی یک تعدادی افراد یک سری کارهایی انجام داده­اند یک مجموعه­ای عظیم بر باد رفته، این همه زحمات؛ خب الآن اینها صحابه پیامبر بودند،چهار نفر، پنج نفر، خب اگر اینها بر می­گشتند چه می­شد؟

مجری:

و گناه اینها چقدر سنگین­تر است

استاد ابوالقاسمی:

بله؛ عزرة بن قیس، صحابی به حساب می­آید؛

الإصابه جلد 5، صفحه 125،

این هم نامه نوشت برای سید الشهداء، وجالب اینجا است همین شخص آمده به زهیر، می­گوید زهیر چرا رفتی آنطرف؟ بابا عزرة تو که خودت نامه نوشتی به سید الشهداء؛ من عبارتش را بیاورم که دوستان ببینند. در انصاب الأشراف نقل می­کند، می­گوید بعد از اینکه صحبت­هایی شد

« فأتاهم العبّاس في نحو من عشرين فارساً »

عباس قمر بنی هاشم آمدند پیش آنطرف مقابل،پیش عمر بن سعد

« فیهم زهیر بن القین وحبیب بن مظهر  فسألوها عن امرهم»

چرا آمدید در جنگ ما

« قالوا جاء أمر الأمیر أن نعرض علیکم  النزول علی حکمه أونناجزکم »

یا باید حرف امیر را قبول بکنید یا با شما به جنگ بپردازیم

اینها ایستادند قمر بنی هاشم به تنهایی برگشت به سمت سیدالشهداء که خبر را برساند از سید الشهداء

جواب بگیرد؛ در این هنگامی که قمر بنی هاشم دارد می­رود و بر می­گردد حبیب بن مظاهر گفت

« و اللّه لبئس القوم عند اللّه قتلوا ذریة نبیّه و عترته »

بدترین قوم کسانی هستند که ذریه پیامبر و عترت او و عباد اهل مصر را می­کشند

خبیب معروف بود به عابد شهر خودش

« فقال له عزرة بن القیس »

همین آدم، گفت:

« انک لتزکّی نفسک »

تو داری خودت را به اصطلاح با تقوا نشان می­دهی، تو اینقدر هم خوب نبودی، حالا خوب بودی ولی نه اینقدر

بعد عزرة رو کرد به زهیر بن قین، زهیر بن قین تا یک هفته قبلش آنطرف بوده الآن شانه به شانه حبیب بن مظاهر این حسن عاقبت است، این حسن عاقبت است

« کنت عندنا عثمانیاً ، فما بالک؟»

تو هم که مثل ما بودی، تو هم که عثمانی بودی

تو که ضد علی بن ابی طالب بودی تو چرا رفتی آنجا، زهیر به او گفت که

« و اللّه ما کتبت إلی الحسین»

من مثل تو نبودم نامه به سیدالشهداء بنویسم

« و لا أرسلت إلیه رسولا »

فرستاده نفرستادم

« و لکنّ الطریق جمعنی و ایّاه»

راه مرا با او جمع کرد او را دیدم

« فلما رأیته ذکرت به رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله‌ و سلّم)»

او را دیدم یاد رسول الله افتادم

دیده بود پیامبر را دیگر

« و عرفت ما تقدم علیه ( یا ما تقدّم علیه) من غدرکم و نکثکم إلی الدینا»

 و فهمیدم به من گفت دارد می­آید به سمت شما پیمان شکن­ها، به سمت شما دنیا طلب­ها

« فرأیت أن انصره »

تصمیم گرفتم یاری حسین بکنم

« و أن اکون فی حزبه»

بروم در حزب سیدالشهداء

از حزب عثمانی که شما هستید بیایم بیرون بروم در حزب سید الشهداء، چرا؟

« حفظا لما ضیّعتم من حقّ اللّه و حقّ رسول الله (ص)»

 خواستم آن چیزی که مشا تضیّع کردید که حق پیغمبر (ص) هست من آن را حفظ بکنم

خب الآن هم نگاه کنید، الآن هم همان وضعیت هست دیگر،یک عده دارند می­آیند می­گویند حق پیغمبر،نبود که ما با اهل بیتش دشمنی بکنیم، ما برای اهل بیتش عزاداری می­کنیم، یک عده می­گویند نه ما یزید را همین الآن می­گوییم رضی الله عنه، یزید را همین الآن می­گوییم بهشتی است، یزید را همین الآن می­گوییم شخص پاکی بوده، یک چیزی هم عرض بکنم، اسم نمی­برم به کسی برنخورد ولی واقعاً بعضی وقت­ها جگر انسان کباب می­شود بعضی­ها اسم شیعه روی خودشان می­گذارند.

یک شخصی بود مقالۀ نوشته  صفحات سفید در پروندۀ سیاه یزید، گفت بدی­های یزید را همه می­گویند بگذار من خوبی­های یزید را بگویم، آدم چه بگوید دیگر تو اسمت شیعه است نان هیئت را چند سال خوردی نان و نمک خوردی اینجا پای روضه نشستی، بعد جالب اینجا است امشب داشتم کلیپ­های وهابی­ها را نگاه می­کردم واقعاً بعضی وهابی­ها فهم و شعور شان از این بهتر است گفته بود یزید هر کار خوبی هم بکند چون سیدالشهداء را کشته اصلاً آن حبط می­شود اصلاً نگاه به آن نمی­شود، اصلاً به آن نگاه نمی­شود آخر بابا تو که اسمت شیعه بود، دیگر ما باید خودمان برای خود من هم بی تفاوت،خود من هم  اسم من شیعه است دیگر چه کار کنیم حالا دیگر.

مجری:

آقا فرصتی نداریم.

استاد ابوالقاسمی:

چقدر وقت داریم؟

مجری:

دو دقیقه

استاد ابوالقاسمی:

دو دقیقه؟ به نظرم زود دارند تمام می­کنند ولی من یک چیزی را عرض بکنم چون امشب آخر وقت هم هست یکی از این شبکه­های وهابی یک مجری دارد آقای عقیل هاشمی، اتاق فرمان تصویر را لطف بکنند، یکی در اینستاگرام برایش پیغام فرستاده اگر جرأت دارید رسماً از آقای شریفی، ابوالقاسمی در برنامه تان دعوت به مناظره کنید، بعد گفته شریفی فرار کرده خب مشخص است آقای شریفی که مناظره­اش پخش شد همه دیدند چه کار کرد با همین آقای عقیل هاشمی، اما ابوالقاسمی که اسمش را بردید ده بار دعوت شده است، حالا من ندیده­ام جایی دعوت کرده باشد رسمی ایشان ما را، اما گفته است که فقط با مفتی عربستان مناظره می­کند جالب اینجا است که مفتی اعظم  فارسی بلد نیست این جوجه حاج آقا هم عربی بلد نیست.

خب حالا من چند نکته عرض بکنم، متشکر از اتاق فرمان، اینکه من عربی بلد نباشم که من با عرعور عربی مناظره کردم، با دمشقی عربی مناظره، کردم با فارس المصری عربی مناظره کردم، با فراج الصهیبی عربی مناظره کردم.

مجری:

پس شما عرب­تر از فارس هستید.

استاد ابوالقاسمی:

همه مناظراتم عربی هست، شبکه الولایة برنامه عربی داشتم ،همه­شان به حمد الله به لطف اهل بیت شکست خوردند، اینکه مفتی اعظم عربستان عرب باشد، کلیپ عربی صحبت کردنش مضحکه خاص و عام شده با اینکه مفتی اعظم عربستان است؛ اما یک نکته­ای را گفته ابوالقاسمی ادعایش در حد آنجا هست، خب من با عرعور مناظره  کردم، و عرعور هم فرار کرد دیگر همه دیدند مناظره­اش هم الآن در اینترنت هست، خب بعد از عرعور چه کسی برای شما باقی مانده است که ما با او مناظره کنیم، کسی باقی مانده جزمفتی اعظم، حالا عربستان یا جای دیگر با او مناظره بکنم؟ آن وقت توقع دارند من بیایم با این مجری که آقای علی شریفی زد و ترکاندش و منفجرش کرد  مناظره کنم خب اینکه اصلاً شایسته نیست. بله من گفتم حداقل مدیر شبکه­شان آقای خدمتی بیاید که ادعا دارند و مدرک می­گویند دارند و با او مناظره بکنیم حداقل یک زره این جایگاه حفظ بشود، عرب هم کسی را داشته باشید من مشکلی ندارم با او مناظره می­کنم، والله من عربی بلد هستم اگر می­خواهید عربی هم حاضرم با علمایتان نه این بچه­ها را بفرستید مناظره کنم. پس این بهانه­ها را نیاورید شما می­دانید نمی­توانید با ما مناظره بکنید، این هم که بنده الآن دارم مناظره می­کنم عرض می­کنم از خدا حسن عاقبت باید بخواهیم، ان شاء الله که خدا دست همه ما را بگیرد، تمام این عزاداری­ها تمام این بحث­هایی که داریم ان شاء الله مورد رضای اهل بیت باشد و ان شاء الله با این عزاداری­هایمان با این برنامه­هایمان با این کارهایمان حداقل مرهمی برای آن ضخم­هایی که دیگران بر قلب­های اهل بیت گذاشته­اند باشیم.

مجری:

آقا اجازه می­دهید در پایان برنامه من چند بیت برای حر بن یزید ریاحی بخوانم؟

استاد ابوالقاسمی:

بفرمایید استفاده می­کنیم.

مجری:

حسن ختامی باشد با اینکه امشب دست­های خودمان را که غرق گناه هست وغرق احتیاج است وغرق این است که از خدا بخواهیم که عاقبت ما را هم به حق مظلومیت حضرت حر ختم به خیر بکند.

جدا می­کردی از لشکر مسیر جادی خود را

بروی اشک می­انداختی سجاده خود را

به استقبال تو با روی باز آمد امام اما

چه مشکل گفته بودی حرف­های ساده خود را

چه کردی با دل فرزند پیغمبر

چه کردی با دل فرزند پیغمبر

که می­خواهد چنین در بر بگیرد، پیکر آزادۀ خود را

زجا برخیز و سیری کن در آفاق و ببین با او

شکوه پیکر در خاک و خون افتاده خود را

جناب استاد ابوالقاسمی اجازه می­فرمایید که خدا حافظی کنیم از محضر بینندگان محترم استفاده کردیم از محضرتان، خدا ان شاء الله به حق اخلاصی که بچه­هایی که این شبکه را می­چرخانند دارند کمک­مان بکند در مسیر عاقبت بخیری قدم برداریم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد

«اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: