2020 October 28 - چهار شنبه 07 آبان 1399
بازگشت پلاس
کد مطلب:3607 گروه: بازگشت پلاس آمار بازدید: 310

بازگشت پلاس
استاد علیرضا پورمسعود - 20 شهریور 1399


  دانلود
امتیاز:
  00:49:09 حجم فیلم: 0 مگابایت





دانلود صوت


قسمت سوم برنامه بازگشت پلاس، با کارشناسی استاد علیرضا پورمسعود با موضوع جنگ شناختی و رسانه در عصر اهل بیت علیهم السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 20 شهریور 1399

مجری :

به نام خدا . عرض سلام و ادب واحترام دارم خدمت شما بینندگان عزیز و بزرگوار.از استودیو شبکه جهانی ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در برنامه بازگشت پلاس، با کارشناسی جناب استاد علیرضا پورمسعود در خدمت شما هستیم.جناب استاد سلام علیکم.

استاد پورمسعود:

بسم الله الرحمن الرحیم.

بنده هم عرض سلام وادب دارم خدمت شما و همچنین بینندگان فاخر شبکه جهانی ولیعصر در خدمتتان هستم.

مجری :

خیلی ممنون از شما.

همانطور که حتما برنامه ها را دنبال میفرمایید، در جلسه ی گذشته در موضوع جنگ شناختی و نقش رسانه در عصر اهل بیت علیهم السلام،ما رسیدیم به بحث عملیات روانی.

به نظرم جناب استاد اگر در ادامه یپردازیم به بحث جنگ شناختی در ثقلین وبطور مشخص از ثقل اکبر که قرآن کریم هست این بحث را شروع بکنیم و ببینیم آیا می توانیم که در این موضوع یعنی جنگ شناختی به قرآن کریم استناد داشته باشیم یا خیر؟ و اگر میشود لطفاً بفرمایید که چه تکنیک هایی را ما می توانیم در این زمینه استخراج بکنیم؟

استاد پورمسعود:

بله. ببینید ما در دو جلسه ی گذشته مقدمات جنگ شناختی را مطرح کردیم، گفتیم خب این جنگ شناختی که ما در موردش صحبت می کنیم،یکسری مقدمات دارد،یکسری عرضم خدمت شما مؤلفه ها دارد، تا ما اینها را بحث نکنیم نمی توانیم به موضوع اصلیمان که تحلیل تاریخ در عصر اهل بیت هست وآن درگیری هایی که با جامعه و دشمان خودشان داشتند پیرامون بحث عملیات روانی، نمی توانیم بپردازیم.

ببینید ما درجنگ شناختی و مبحث عملیات روانی در دین خودمان، درمکتب خودمان اتفاقاً موارد گوناگون ومصادیق بسیاری داریم.منتها حالا یا مغفول مانده،یا کسی تا حالا از این نگاه به آن نپرداخته یا کم پرداخته.یعنی مطلق هم نمی شود کسی نپرداخته.

ببینید ما در بحث قرآن نسبت به آیاتی که یک سرگذشتی را مطرح کرده است خدا، یعنی ما یک داستانی را داریم، یک عبرتی را داریم که خدا برای ما نقل می کند ودر دل این عبرت و این سرگذشت یکسری نکات را دارد یادآوری می کند.

مجری :

بله.

استاد پورمسعود:

که طبیعتاً پیامبر اسلام (ص) با آن روبرو بوده است.یعنی اینها به عنوان یک تذکراتی به پیغمبر داده می شده که ایشان در مواجهه با اینها بتواند خیلی عمیق تر و دقیق تر عمل بکند و بعدها ما بتوانیم به عنوان اینکه ایشان الگوی ماست از اینها استفاده بکنیم.

مثلا ما درگیری آدم و شیطان را داریم.درگیری هابیل و قابیل را داریم.درگیری انبیا الهی را داریم که با جامعه ی خودشان مواجه بودند و آن ها یکسری هجمه ها علیه انبیا انجام می دادند و آن ها پاسخ می دادند.خب از دل اینها ما می توانیم این درگیری ها را تحلیل بکنیم، ببینیم اصلا همین الان ما با آن مواجه هستیم یا نیستیم. اگر مواجهیم پس نبی الهی که به وحی متصل بوده این راهکارهای مقابله را هم به ما داده، پس ما می توانیم امروز استفاده کنیم.

اگر نه که،پس نمی شود در مورد این چیزها صحبت کرد و نمی شود که یک نسخه ی درست پیچید.لذا از این منظر به قرآن نگاه می کنیم که،این عملیات روانی واین تکنیک ها موجود بوده، چون هجمه هایی به انبیا الهی می شده ولی خب تأکید قرآن مثل آیاتی _سوره توبه آیه 33 یا سوره حدید آیه 25_ تأکید بر اصل حرکت پیامبران بر بیّنه بوده است. بیّنه یک روش یقینی و علمی است، یعنی ما در قرآن داریم که برخی از مردم را با ضن معرفی می کنه(ضن،گمان)،روی گمان حرف می زنند روی ضن حرف می زنند، شما نمی توانید با اینها کنار بیایید گمراهتان می کنند ولی ابزار وسلاح اصلی که به پیامبران داده برای هدایت بحث بیّنات است. یعنی روی ابعاد یقینی، روی مباحثی که علمی ست و می تواند با فطرت طرف سروکار داشته باشد، شما می توانید بحث بکنید. که حالا من جلوتر مصادیقش را عرض می کنم.یا در مقابل هشدار دارد مطرح می کند. می گوید این را انذار بده،به قومت، به نزدیکانت با جامعه ای که مواجه هستی این ها را هشدار بده.

پس ما وقتی خودمان را پیرو پیامبر می دانیم باید نسبت به اتفاقاتی که در جامعه می افتد باید اینها را ما مسؤل بدانیم و خودمان این ها را هشدار بدهیم.

اگر قرار است که در این زمینه ما فعالیت بکنیم،برسیم به سمت اینکه این زمینه آماده بشود جامعه برود به سمت اینکه اهل بیت را بهتر بشناسند. یعنی ما در یک نبرد ادراکی_شناختی قرار داریم، باید اینها را بدانیم که آقا این هشدار باید چطور باشد ، در چه زمینه ای باید اتفاق بیافتد. روی احساسات وعواطف نباید تصمیم بگیریم، درست است که ما یک بخش از عملیات روانیمان را مطرح کردیم ، گفتیم روی احساسات افراد برنامه ریزی می کنند، ما در این مسیری که داریم درگیری است و آن طرف کاملا یک فضای شناختی وادراکی را علیه ما شروع کرده است،ما نمی توانیم روی احساسات وعواطف تصمیم گیری کنیم برویم جلو بعد یک نتیجه ی غلطی داشته باشد.پس باید روی احساسات خودمان کاملا مدیریت داشته باشیم، بتوانیم آن ها را درست در کنارهم تحلیل وتبیین بکنیم.

لذا به نظرم فکر می کنم اصلا قرآن یک پیامی را برای ما داشته در نقل داستان های اهل بیت و داستان های انبیا . ببینید مثلا سوره ی شعرا یا جاهای مختلف می بینید هرجا دارد داستان حضرت نوح نقل می شود، پشت سرش داستان لوط ، داستان شعیب ، داستان عرضم خدمت شما اقوامی که این شکلی با پیامبرشان درگیر بودند پشت سرهم اینها را مطرح می کند، خب چه چیزی را می خواهد به ما برساند؟

می خواهد بگوید این جامعه اشتراکاتی داشته که انبیا با آن درگیر بودند، حالا هرکدام هم یک بخشی

را شروع کردند فعالیت کردن. مثلا حضرت ابراهیم (ع) دیالوگ هایش با نمرود، دقیقا شاید همون دیالوگ هایی باشد که حضرت نوح با قومش دارد،پس یعنی تفکر انسان ها با آن حالا فاصله و بازه ی زمانی یکی است و ممکن ست در عصر ما هم این اتفاق رخ بدهد.

برای همین ما می رویم سراغ اولین درگیری شناختی که در قرآن نقل شده، آن هم درگیری با، عرضم خدمت شما،شیطان و آدم است.

یعنی کاملا یک فضای شناختی را ما داریم می بینیم. خب آیه ی قرآن این را چطور برای ما تعریف می کند؟

می گوید که:شیطان آمد وسوسه کرد آدم را.

این یکی از تکنیک های اصلاً عملیات روانی را استفاده کرد، وسوسه کرد.

شیطان به آدم گفت که: می خواهی من تو را به آن درخت جاودانه، آن درخت معرفت، آن مُلکی که از بین نمی رود راهنمایی کنم؟

شروع کرد تصویر سازی کردن.

- گفت من می دانم تو دنبال یک معرفتی هستی، تو دنبال یک جاودانگی هستی، میخواهی به آن جاودانگی راهنماییت کنم؟

- گفت :چکار کنم؟

-گفت:باید از آن درخته بخوری. همان درختی که شما را ممنوع کردند از همان بخورید به آن مُلک می رسید.

یعنی اولین جنگ شناختی شروع شد.درگیری آدم با شیطان.

یا آن لحظه ای که خداوند به ملائک گفت سجده کنید، گفت من سجده نمی کنم، بعد قسم خورد گفت: گمراه می کنم همه را.

یعنی ببینید اصلاً ما درگیریِ دقیقمان،درگیری عُمده مان با شیطان است . حالا ممکن است ابزارهای مختلفی داشته باشد، ممکن است آدم هایش و،(حالا آدم ها از اون بابت لشگر واولیا و این چیزها می گویم)آدم هایش باشند روبروی ما قرار بگیرند و ما با اینها مقابله بکنیم. ببینید وقتی می آید، آیه قرآن ست دیگر، می گوید طرف رفت جهنم، گفت چکار کردی؟ گفت شیطان به من گفت. شیطان می گوید من بهت پیشنهاد دادم

مجری :

درست است

استاد پورمسعود:

یعنی برایت تصویر ساختم.گفتم این کار را بکن ، میخواستی تصمیم بگیری انجام ندهی، میخواستی نروی. بعد جالب تراین ست که می گوید من از آن خدایی که دارد عذاب می کند میترسم از تومتنفرم ، من به آن خدایی که به تو گفته این کار را بکن ایمان دارم و تصمیم گرفتم که تو را گمراه کنم، تو آمدی سراغ من! یعنی آن را کنار زدی.

این تصویر سازی ست که شیطان برای ما صورت می دهد. یعنی یک درکی برای ما در خصوص یک گناه، در خصوص یک راه اشتباه فراهم می کند. یعنی چی می شود که طرف یک اعتقادی دارد، یک دفعه عوض می شود علیه همان اعتقاد شروع می کند حرف زدن، صحبت کردن؟ چی می شود که گناه  برای ما ساده می شود؟ خب این عملیات روانی است که شیطان دارد علیه ما انجام می دهد!

مثلا أمیرالمؤمنین چی می فرمایند؟ در یک روایتی می گوید فکر گناه را هم نکنید چون فکر گناه اولین گام برای انجام آن است. وقتی شما در ذهنت این گناه را انجام دادی در واقعیت قبح آن شکسته، آرام آرام میروی به سمت اینکه واقعیتش را هم شروع کنی انجام دادن.

پس اولین درگیری ما در قرآن که خداوند به ما معرفی می کند، درگیری آدم با شیطان است و می گوید این دشمن آشکار شماست. این دشمن آشکار ابزاری دارد، عملیات هایی انجام می دهد، با ادراک شما و با حوزه ی تخیل شما کار دارد.فضای خواب!خواب سازی می توانند بکنند. الان همین فرقه هایی که ما داریم  مثل فرقه ی نمی دانم احمد اسماعیل و حالا معروف است به احمدالحسن یا فرقه حلقه، اینها همه خواب سازی می کنند با شیاطین سروکار دارند. یعنی در فضایی برای شما تخیل می سازد، همین احمد الحسن را که می بینید می گوید که برو شب مثلا حضرت زهرا (س) می آید به خوابت!چجوری می آید به خوابت؟ بعد از کجا معلوم حضرت زهرا(س) است؟ مگر شما حضرت زهرا را دیده ای که اصلا تشخیص بدهی؟

یک زمان حالا،در مثال مناقشه نیست ها،شما می گویی من آقای پورمسعود را خواب دیدم.می گوید روی چه حسابی خواب دیدی؟ می گویی قبلا تصویرش را دیدم که...

مجری :

می شناسمشان

استاد پورمسعود:

بابا تو که حضرت زهرا را ندیدی، اهل بیت را ندیدی ،چجوری می خواهی بگویی این همان است؟ بعد از کجا معلوم او حرفش درست است؟  یعنی یک فضای این شکلی برای شما درست  بوجود می آورد، بعد می بینی یک عده ای گمراه می شوند ولو محب اهل بیت باشند. ولو اینکه دوست داشته باشه ، قلبش می تپد برای امام زمان.

پس برای همین یک بخشی بله احساسات، شور، این ها خوب است برای جریانی که ما پیش می بریم، اما تصمیم درست برای حرکت مبتنی برمنطق است. چقدر ما فیلم های مختلف داریم ، حالا اگر یک زمان وقت شد در این برنامه در موردش صحبت بکنیم، فیلم Inception القاء، تلقین. نشان میدهد که این حوزه ی خواب برای شیاطین، شروع می کند برای شما یک دنیایی را ساختن، و در آن دنیا تصمیمات مختلفی را به شما القا می کند. عین آیه ی قرآن است که وحی می کند شیطان به اولیائش. می گوید فلان کار را بکن، القا می کند، تلقین می کند، می گوید این فعالیت ها را انجام بده.

پس ما در رأس درگیری هایی که در آخرالزمان وعصر ظهور خواهیم داشت، درگیری با شیطان است. حالا این اولیایی دارد، فعالیت هایی می کند.اینها را ما در دل عرضم خدمت شما داستان هایی که قرآن برای ما نقل کرده است ،شروع می کنیم تحلیل کردن و با تکنیک هایشان آشنا می شویم.یا مثلا درگیری بعدی که قرآن برای ما معرفی می کند،در این تکنیک ها با عنوان تهدید، تهدید قابیل برای هابیل، می گوید من تو را میزنم میکشم.  یعنی تهدید بوده.درگیری و راهکار هابیل با قابیل چه بوده است؟ می گوید حتی تو اگر به من حمله بکنی،من تو را نمی کشم،ممکن است از خودم دفاع بکنم اما تو را نمی کشم ، چرا؟ چون از خدا میترسم . یعنی باز او را ارجاعش می دهد به فطرتش، باز او را ارجاعش می دهد به اون جریان توحیدی که مواجه است.

خلاصه مقدمه ی اول این سوالی که مطرح کردید این می شود که، ما در تقابل در رأس هرم با شیطان مواجهیم، یعنی یک جریان شرک آلود، یک جریان توحیدی. در این جریان توحیدی شاخه های مختلف پایین می آیند که حالا یک بخشش ما الگوهایمان می شوند انبیا ، اهل بیت و این طرف اولیای شیطان را داریم  حالا با درگیری ها.

اصل زمین درگیری چیست؟ رسانه و اون جریان شناختی که وجود دارد، حالا یکی ممکن است فیلم بسازد، تصویرسازی بکند و این موارد مختلف.

مجری :

بله خیلی تشکر میکنم از شما جناب استاد پورمسعود عزیز. پس ما متوجه شدیم که انبیا الهی هم هرکدام با مسئله جنگ شناختی وعملیات روانی مواجه بودند، ولی جناب استاد اگر صلاح بدانید لطفاً به مصادیق بیشتری از انبیا الهی در این زمینه اشاره بکنید تا بحث برای بینندگان عزیز ما هم بهتر جا بیافتد؟

استاد پورمسعود:

بله قطعاً انبیا با عملیات روانی حالا جامعه ای که با آن مواجه بودند و دشمنانی که داشتند درگیر بودند. خب چون دغدغه ی آن ها توحید بوده ویکی مثل شیطان که قسم خورده است برای گمراهی انسان ها روبروی انبیا قد علم می کرد.شاید یکی از  شاخص ترین درگیری هایی که قرآن برای ما نقل کرده است و می شود روی آن بحث های شناختی وعملیات روانی را صحبت کرد، بحث حضرت نوح(ع)است.ببینید حضرت نوح(ع) با یک جامعه ای مواجه بود، ما ابتدای مباحثمان گفتیم اگر می خواهیم وارد یک فضای شناختی و درگیری با جامعه بشویم، باید ببینیم تصویراین ها، ادراک این ها،درک این ها نسبت به یک پدیده چیست؟ یعنی اینکه در جامعه نسبت به اتفاقاتی که می افتد چطور فکر می کنند؟

شما اگر این درگیری را نداشته باشید ، این شناخت را نداشته باشید،نمی توانید دقیق وارد بحث و وارد فضای گفت وگویی برای بحث اغناء وقانع کردن این ها در جریان توحیدی بشوید.

خب خیلی جالب است مثلا حضرت نوح(ع)می رفتند صحبت می کردند می گفتند که آقا می خواهم شما را به خدا دعوت کنم پول هم نمی خواهم ها، من نبی هستم پول هم نمی خواهم.یعنی چی؟ یعنی این جامعه در قبال هر کاری هزینه دریافت می کرده است. اصلاً برایش تعریف نشده بود که آقا شما یک کاری بکنید و سود و زیان این ها محاسبه نشود. خب حضرت نوح برای اینکه این شناخت واین درک را داشته از این جامعه می آید اینطور صحبت می کند، میگه آقا من برای آن رسالتم، برای آن کاری که می خواهم بکنم اصلاً سود نمی خواهم.

حالا قرآن فضا را چطور معرفی می کند؟

میگه که اون کسانی که به نوح ایمان آوردند از نظر اون جامعه،کسانی بودند که در سطح پایین قرار داشتند و اونها چطور خطابش می کردند،اراذل.  می گوید یک مشت اراذل سطح پایین آمدند سمت تو، برای چی حالا فکر می کنی مثلا بر ما برتری داری؟ یعنی اختلاف طبقاتی و نگاهی که انسان را برتر نسبت به یک انسان دیگر معرفی می کند پول، مقام،عرضم خدمت شما میزان حالا جایگاه افراد در آن خانواده هایی که اولیگارشی بودند در آن جامعه بوده است. جالب است که می گوید ملأ قوم با حضرت نوح درگیر بودند، ملأ یعنی آن جامعه ای که کاملا اولیگارشی دارد روی سطح های مختلف آموزشی، مثلا سیاسی، اقتصادی، یعنی ببینید حضرت نوح با یک سیستم مواجه بود، یعنی شیطان آمده بود فضای کفر را به یک سیستم تبدیل کرده بود. یعنی از این سیستمی که آموزش، عرضم خدمت شما سیاست، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ همه ی این ها بیرون می آمد. یعنی در آن جامعه ای که حضرت نوح درگیر بود یک بچه ای شروع می کرد رشد پیدا کند، کاملاً مشرک و کافر می آمد بیرون از اون سیستم حتی فرزند خود نوح که در اون جامعه رشد پیدا کرده است. پس ببینید حضرت نوح یک دعوای سطح بالای شناختی با مردمش داشته است.

 سوره ی اعراف آیه ی 60 می گوید که: «اون ملأ قوم گفتند براستی ما تو را درگمراهی آشکار می بینیم.»

یعنی خودشان را کاملاً حق می دانستند، این حرفا چیست که تو می گویی من نبی هستم! وجالب است که یکی از تکنیک هایی که استفاده می کردند علیه حضرت نوح تحقیر بوده است. یعنی برای تمام انبیا بوده است ولی برای حضرت نوح حالا شاید بیش تر.

مثلا در سوره ی هود آیه 27 می گوید که:«ملأ قوم آمدند و به نوح گفتند تو هم مثل ما یک آدمی فرقی نمی کنی که حالا، اصلا بالاتر ما چیزی نمی بینیم که حالا بیاییم از تو پیروی بکنیم، بعد یک عده اراذل وساده لوح وسطح پایین جامعه آمدند سمت تو، ما باید برای چی از تو پیروی بکنیم.برای برتری خودت برما ، ما چیزی نمی بینیم.»

ببینیند نگاه کلاً روی دیدن بوده است.روی چیزی که آقا یعنی غیب،نمی بینم پس نیست. خدا نمی بینم ، پس نیست. ملائک نمی بینم پس نیست. یعنی یک جامعه ای که کاملاً با حس درگیر بوده است،می گوید آن چیزی که تو می گویی را من باید ببینم،بتوانم تصویری ازش داشته باشم. برای همین خدا ، این چیزی که تو داری می گویی ، من بالاتر نمی بینم تو را، یک چیزی بگو از ما بالاتر باشد وجالب است که می گوید به تصور ما ، شما دروغگو هستید.یعنی اون برچسب را هم می دهد، آقا شما دروغگو هستید خلاف واقع دارید صحبت می کنید.

مجری :

خودشان را ملاک قرار می دهند.

استاد پورمسعود:

بله، خودش را حق می دانسته. چون ببینید با یک سیستم مواجه است.

نگاه کنید برخی از انبیا با یک شخص مواجه بودند، یا با یک مثلاً جریان مربوط به قوم خودشان مواجه بودند، ولی حضرت نوح با یک سیستم مواجه بوده یعنی با یک جریان کاملاً حساب شده ای که اساساً، شما حالا ببین آیات بعدی وقتی می گوید خدایا عذاب کن بعد از اون هم یک کافر روی زمین قرارنده .خب اینجا شاید این تناقض حل نشود،مثلاً حضرت یونس ، خدا برای اینکه یک تذکر بدهد درون شکم یک ماهی میندازتش ، می گوید چرا قومت را نفرین کردی، آن قوم نیاز به هدایت دارد. از این طرف عذاب را برای حضرت حضرت نوح برآورده می کند! خب این چه چیز را به ما نشان می دهد؟

 یعنی اینکه  از این سیستم کفر بیرون می آید.باید کلاً این سیستم از بین برود، یعنی یک جاهایی شما با کفر اصلاً سرسازش و مسالمه و این چیزا مسخره است صحبت ازش.

مجری :

امکان اصلاحش هم اصلاً نیست.

استاد پورمسعود:

اصلاً ، این فضای تربیتی بوجود آورده است.یعنی این کافران باید ازبین بروند ، اون تعدادی که ایمان آوردند به حضرت نوح بیایند از اول اون سیستم را مبنای، عرضم خدمت شما محور توحید شروع کنند بازسازی کردن.

یا مثلاً دوباره در سوره ی شعرا آیه 111 می گوید« از تو پیروی کنیم که یک عده آدم ساده لوح و اراذل و این چیزها از تو پیروی می کنند؟ چرا ما این کار را بکنیم ما تو سر  مثلاً این ها میزدیم ، این ها مثلاً نوکرها وآدم های ما بودند ، حالا این ها آمدند به تو ایمان آوردند، ما با این ها برابر بشویم» .

 یعنی دقیقاً حرفی که عجم و عرب در دوره ی پیامبر می زدند .

می گفتند حالا ما عربیم، این عجم ،حالا این ها شدند مثلاً عرضم خدمت شما همه کاره ی اسلام ما حالا با این ها برابریم؟ ببینید دقیقاً این درگیری وجود داشته است.

یا مثلاً یک جور دیگر تحقیر می کردند می گفتند که اگر خدا تصمیم داشت نماینده ای بفرستد ، خب فرشتگان را میفرستاد که مثلاً با ما یک فرقی داشته باشند! بعد پدرانمان  اصلاً از این چیزی به گوشمان نرساندند، ما به جریان پدرانمان که می رویم اصلاً همچین چیزی نبوده است، تو چرا باید مثلاً پیغامی داشته باشی؟

یعنی اصلا منکر وحی و رسالت پیامبران بودند. ببینید ما الان این جریانات را داریم ها!

مجری :

بله

استاد پورمسعود:

ببینید خدا را منکر نبوده قوم نوح ها! یعنی می گوید در آیات آمده که می گوید«کَذِبَت مُرسَلین» خب مگه بیش تر از یک پیغمبر داشتند قوم نوح؟ یک پیغمبر بوده دیگه ، چرا می گوید مُرسَلین؟ می گوید اصلاً مقوله ای به اسم رسالت را قبول نداشتند. ببینید می گوید فرشتگان، اگر خدا میخواست یکی را بفرستد، یعنی خدا را قبول دارد فرشته هم قبول دارد تا یک جاهایی خب، می گوید من پیامبر قبول ندارم.

از این جریانات ما نداریم! من فقط خدا را قبول دارم نه پیغمبر، نه اهل بیت ، نه امام.

خب حضرت نوح با این ها چجوری برخورد می کرد، امروز ما هم باید همینجوری برخورد بکنیم.

یعنی کاملاً مشخص است خب این درکش چی بوده؟ می گوید آقا پیامبری وجود نداشته. حالا فضایی که در آن جامعه است خودش بحث مفصلی است ما ازش می گذریم.

حالا می گوید باباهای ما هم چیزی به ما نگفتند،در سوره ی مؤمنون آیه ی24 این مطرح شده است.

تکنیک دیگری که علیه حضرت نوح استفاده می کردند القای نا امیدی بود. در جامعه های مختلف هم ما با این مواجهیم که آقا به مسیر حق ، به مسیر درست شما می روید، اولین کاری که می کنند القای نا امیدی ست یعنی ما داشتیم.

مثلاً سوره ی هود آیه 32، حضرت نوح با این ها درگیر می شود، مجادله می کند ، مباحثه می کند، بعد می گویند که ببین خیلی بحث می کنی، مجادله می کنی، زیاده روی هم کردی به حضرت نوح می گویند،به اون چیری که وعده دادی بگو بیاید. حضرت نوح می گفت، عذاب میاد ها! می گفتند بابا خیلی دیگر داری می گویی، بگو عذاب بیاید، آخه تو که چیزی نداری، تو که هر روز میایی می گویی عذاب میاید خدا طوفان می فرستد کو؟! بگو عذاب بیاید اگر راست می گویی، ما که از اول گفتیم تو دروغگویی. خب این را چه کسانی می شنیدند، پیروان حضرت نوح می شنیدند، القای ناامیدی.        إ راست میگویند، ببین هی می آید می گوید عذاب...

حالا من می گویم که حضرت نوح در مقابل این ها چکار می کرد.

نکته ی بعدی تکنیک بعدی که استفاده می کردند جو سازی و اتهام بوده است.هی برچسب می زدند به حضرت نوح. بعد تهمت های مختلف می زدند به حضرت نوح ، مثلاً تهمت می زدند می گفتند من نمی دانم مردم قضاوت می کنند، یعنی شما را در مقابل افکار عمومی قرار می دادند. مثلاً سوره ی مؤمنون آیه ی 25 اینطور می گویند، در مورد حضرت نوح که صحبت می کنند اینطور می گویند که، مردی است که دیوانگی به او سرایت کرده است مدتی با اوبردباری کنید شاید عاقل شود. ببین این حرفایی می زند باهاش مدارا کنید دیگه هست دیگه بالاخره ،حالا یک تایمی شاید عاقل بشه سرعقل بیاید از این کارا و از این هی صحبت ها و عذاب میاید و این ها دست بردارد...

چیزهایی که ما امروز داریم می بینیم، یعنی کسی که می آید روشنگری می کند کسی که می آید در این دستگاه وارد می شود برای درگیری اولین کاری که می کنند چیه؟ اُمُل ، اون موقع می گفتند دیوانه الان می گویند اُمُل. راستی چی بهت می دهند این حرف ها را می زنی چیزی هم بهت می رسد این کارها را می کنی؟ حالا مثلاً یک اللهم عجل لولیک الفرجی هم تو گفتی، حالا یک احیای نیمه شعبانی هم گرفتی چی بهت دادند؟

ببین با عقل معاش خودش دارد این ها را دودوتا چهارتا می کند بعد سریع این ترور شخصیت است، یعنی حضرت نوح راشروع می کردند می دیدند پیروانش حول حضرت نوح دارند می چرخند، پس باید این محور زده شود، حالا چطور؟ تهدید بوده، میگفتند آقا سنگسارت می کنیم ها، از تکنیک تهدید هم استفاده می کردند. سنگسارت می کنیم ها می کشیمت ها ، خب آن ها می دانستند بکشند پس حقانیتش اثبات می شده،دقیقاً چیزی که امروز داریم. بهترین کار اینه که ترور شخصیت بکنیم یعنی اتهام بزنیم ، برچسب بزنیم بعد بگیم هست دیگه ولش کن . تکرار زیاد برچسب هم بعدها تبدیل می شود به سند.

ببین یکی از راه ها و کارهای اشتباهی که توی جریان شناختی و درگیری عملیات روانی و رسانه ای ما داریم این است  که یک تهمتی رو بزنند،شما در قبال تهمت های متعدد سکوت کنید.

مجری :

و آن ها تکرار کنند و این دیگر به یک مسئله ثابت تبدیل می شود.

استاد پورمسعود:

این دیگر می چسبد. ببینید یک فضایی برای شما فراهم می شود، یک برچسبی را به شما می زنند، یک زمان لازم نیست پاسخ بدهید چون در زمین بازی آن هاست، شما می توانید یک زمین بازی تعریف بکنید پاسخ را آنجا بدهید.

یک زمان نه شما سکوت می کنید، می گویید ولش کن من آدمی ام، این ها یک چیزی می گویند می روند. ببینید در زمان حال شاید این بقول معروف مُسکن باشد، سه سال بعد ،چهارسال بعد ، پنج سال بعد همان تهمت هایی که شایعه شده بود، رسانه ها زده بودند،خبرگزاری ها زده بودند، همه ی این ها می شود سند! إ فلانی بهمان ویژگی را داشت،شما آن موقع تکذیبیه دادی؟ نه! جواب دادی؟ نه!

مجری :

پس حتماً راست بوده که جواب ندادید

استاد پورمسعود:

 می گویند آقا تکذیبیه نداشته، پس بوده.

ببینید فضا خیلی دقیق است، اینجا اگر ما در این مسیر داریم وارد می شویم، اگر یک تهمتی زده شد، ببینید مثلاً در مسیر امام زمان، تهمت نمی دانم پول گرفتن، رانت گرفتن، صحبت کردن نمی دانم برای پاکت،برای این چیزها...این ها خیلی تهمت های بزرگی است، یعنی حداقل اصلاً شخص شمایی که آمدی به عنوان مُبَلِغ داری حرف می زنی، به عنوان کسی که رسانه است داری حرف میزنی مطرح نیست، جریان مهدویت وآخرالزمان است که ممکن است این برچسب بهش بچسبد، وشما باید محکم وارد بشی و این را بزنی.

پس اینجا باید جواب دقیق بدهی، محکم بدهی، سریع و شاید مقابله به مثل هم بکنی. یعنی یک جاهایی بیایی سمت افشاگری که حالا در ادامه من در موردش توضیح خواهم داد.

یا مثلاً در سوره ی قمر آیه 9 می گویند که «یک دیوانه ایست ، تازه از اجماع هم رانده شده است ، این را ما طردش کرده ایم فرستادیمش آنطرف.» خلاصه اینکه به سمت تحقیر و برچسب زدن برای

حضرت نوح رفتند.

عرض کردم که یکی از تکنیک ها تهدید بود که در سوره ی شعرا آیه ی116 به این اشاره شده که این را سنگسار بکنند.

تکنیک بعدی که استفاده کردند تمسخر واستهزاء بود. ببینید زبان طنز بُرنده تراست در عین حال پاسخ دادن به آن خیلی سخت تراست. اگر شما جواب بدهی می گویند کم ظرفیتی، اگر جواب ندهی مباحثت را لوث کردند.مباحثت را از آن درجه ی جدی بودن پایین آوردند. شما ببینید شاید قوی ترین یا اثرگذارترین جریانی که علیه بزرگوارانی که برای اهل بیت دارند کار می کنند ، برای عرضم خدمت شما امام زمان کار می کنند جریان تمسخرهست.یکی از فضاهایی که حالا جریانات و شبکه های مختلف ماهواره ای دارند این است که یک فضای طنز تعریف می کند و طرف را تخریب می کند با دیالوگ های مختلف و طرف هم می خندد. یک نکته من به شما بگویم حالا تمسخرطرف زیاد محلی از شائبه ندارد ها ، محلی از ابهام ندارد بحث ، چیزی که تصویر سازی در ذهن مخاطب می شود. یک جمله ای شما اینجا می گویی، این جمله در فضای گفتمانی مهدوی مطرح شده، در فضای گفتمانی آخر الزمانی مطرح شده ،یک نفر می آید در یک کلیپی مثلاً در یک بحث دیگر این را استفاده می کند و جالب است این فضا تبدیل می شود به یک عرضم خدمت شما حرکت مستمر. یعنی یک جمله را استفاده می کنند ، می بینید.

مجری :

تکه کلام می شود.

استاد پورمسعود:

یک تیکه کلام می شود. آنجا شما این تیکه کلام را برای چی استفاده کرده بودی؟برای بحث مهدوی بوده، برای بحث رسانه ای بوده، حالا تبدیل شده به چیزی که در موضوعات مختلف ازآن استفاده می کنند. و این جمله در ذهن مخاطب وقتی بیاید اولین تصویری است که نسبت به اون جمله دیده ، کلیپ طنز بوده، جریان سیاسی بوده، جریان اجتماعی بوده ، جریان اقتصادی بوده، یا هرچیز دیگری این سبکی. شما ببینید تصویرش دیگر تصویر مهدوی نیست، تصویر آخرالزمانی نیست ، برای همین بهترین کار این است که شما تقطیع کنید بیاریدش در یک فضای دیگر ازآن استفاده بکنید. تمسخرهم همین بود، در سوره یهود آیه 38 می گوید که «نوح کشتی می ساخت هرموقع هم این ملأ قوم از کنارش رد می شدند، هه کشتی دارد می سازد، آخر اینجا مگر آب هست ، مگر دریا هست که داری کشتی می سازی، حالا هی بیایی بگویی به خدا دعوت کنی، هی بگویی خدا» در تفاسیر آورده اند می گوید این گذشت آن بچه ها،  بابا شدند،بابا ها دست بچه هایشان را می گرفتند می گفتند ببین دوره ی ما هم بود، همین حرف ها را میزد هنوزهم که اینجاست، حالا بخاطر عمر طولانی که خداوند به حضرت نوح عنایت کردند. اما نکته مهم این است که در این تکنیک هایی که استفاده کردند علیه حضرت نوح، حضرت نوح از مسیرش ناامید نشد، محکم تر ایستاد لذا این بخشی از تکنیک هایی که حالا در جنگ روانی و عملیات روانی صورت می گیرد با مصادیقش علیه انبیا استفاده شده است.

مجری :

بله خیلی تشکر می کنم از شما جناب استاد پورمسعود ، ولی سوالی که در ادامه ی همین بحث برای ما پیش می آید این است که حضرت نوح (ع) در مقابل این حجم سنگین عملیات روانی که دشمنانشان نسبت به ایشان داشنتد، چه واکنشی داشنتد واز چه راهکارهایی استفاده می کردند که مقابله کنند با عملیات روانی های دشمنانشان؟

استاد پورمسعود:

بله دقیقاً همین است، ما یک بخشی از مشکلاتی که در عملیات روانی داریم، یه وقت هایی نقد می کنیم ولی راهکار ارائه نمی دهیم.ببینید اتفاقاً قرآن نوع رویارویی با هر کدام از این تکنیک ها را برای ما آورده که حضرت نوح چطور و چگونه وبا چه دستورالعملی با این ها مقابله می کرد.

مثلاً سوره ی شعرا آیات 112 تا 114 راهکار حضرت نوح با تحقیر را مطرح کرده است.

حضرت نوح در مقابل  اون تحقیر، گفتیم چیست، آقا یه مشت اراذل و سطح پایین آمدند با شما ، پیروی کردند. این پیروی شما حالا من مثلاً چیه این بخش که من از شما پیروی کنم. حالا این فضایی که وجود دارد. برای همین حضرت نوح می گوید من کاری به شغل این ها قبل از ایمان آوردنشان ندارم!  یعنی معیار را چیز دیگری معرفی می کند، چرا شما شغل می بینید، چرا همه چیز را به عنوان سود دارید نگاه می کنید، به عنوان مسئله ای دارید نگاه می کنید که هی باید یک ، عرضم خدمت شما هزینه ای پرداخت بشود یا یک دستمزدی پرداخت بشود؟ من کاری ندارم قبل از ایمانش چه بوده، الان که ایمان آورده برای من ارزش انسانی دارد.

یعنی در مقابل تحقیر می گوید معیارهای شما اتفاقاً حقیراست. که با پول و نمی دانم جایگاه اجتماعی و این ها ارزش انسان ها را می سنجید. چیزی که شاید در جامعه ی ما هم و جوامع مختلف مبتلا به باشد. آخر چه کسی گفته تو از این یکی برتری، لذا اون ایمان و تقواست.

برای همین می گوید که اگر اهل فهم هستید، ببینید حرف حضرت نوح ضربه می زند به این ها، می گوید شما که نمی فهمید! این از این، اگر اهل فهم و دقت باشید من هیچ وقت آدم هایی که ایمان دارند را از خودم دور نمی کنم، برعکس شما.

مجری :

معیار صحیحی را ارائه میدهند.

استاد پورمسعود:

بله. اگر زمانی که کارایی این ها برای شما تمام شود ،این ها را کنار می زنید، من اصلاً اینجوری نیستم، شما فهم درست نسبت به انسان ندارید ،که اگر داشتید، هیچ وقت معیارتان این چیزهای مادی نبود.

مسئله ی دیگر، یعنی تکنیک بعدی که ایشان استفاده می کند با بحث القای ناامیدی در سوره هود آیه 33 اینطور می فرماید ، می گوید که « اون عذابی که شما می گویید نمی آید ، نمی دانم بگو اگر راست می گویی بیاید، می گوید اگر خدا بخواهد به موقعش می آید ، بعد اگر بیاید اون وقت دیگر جای، عرضم خدمت شما رهایی وفضایی که از این عذاب جون سالم به در ببرید نیست ها! این درجریانش باشید، من دارم یک وعده ای می دهم ، دارد دلم برایتان می سوزد این ها را می گویم . شما اگر دقت بکنید اگر بدانید که این عذابی که من دارم از سمت خدا می گویم، برساند شما هیچ وقت، یک درصد احتمال بده بگو آقا ،عاقل باش یک درصد احتمال بده من دارم درست می گویم. دیگر بالاخره یک درصد را که می توانی احتمال بدهی جزو احتمالات. فکر کن من یک درصد دارم درست می گویم، این یک درصدی را که من دارم می گویم به آن  فکر بکن.»مشخصه این ها حتی فکر هم درست انجام نمی دادند چون قبول نداشتند ، می گفتند برو کنار آقا، اصلاً تو در سطحی نیستی که بخواهی برای ما تصمیم بگیری.

مجری :

اینقدر سنگین بوده عملیات روانی

استاد پورمسعود:

بله.یا مثلاً می گوید که من اگر بخواهم شما را هشدار بدهم، این هشدار من بی فایده است. این هشداری که من دارم می گویم بخاطرچیست؟ بخاطر این ست که فضای تربیتی شماست که شما را به اینجا کشانده.

باز سوره هود آیه34 می گوید« ببیند من درگیر تربیت شما هستم،روش این فضای تربیتی که آمده بیرون، این انسان را نشان داده، من این هشداری را هم که میدهم احساس می کنم یک جاهایی بی فایده است چون خدا خودش می داند با شما چکار بکند ، اما من دارم برای هدایت شما تلاش می کنم.»

یعنی فضا اینجوری ست شما سیستم آموزشی را نگاه بکنید، وقتی در کتاب درسی مثلاً داروین آوردی، انتخاب طبیعی آوردی، نمی دانم دیدگاه های همینجوری متریالیستی و دیدگاه های عرضم خدمت شما حس محوری را ورود پیدا کردی. بعد اون بنده خدا می آید دانشجو می شود، در فضای فکری که قرار دارد محور توحیدش کجاست؟ این فضا و این تصویرسازی که از این ها عرضم خدمت شما در ذهن اون مخاطب گذاشتند، دیگر اون اصلاح کردنش خیلی کار سختی است!

مجری :

بله

استاد پورمسعود:

یا در مقابل عرضم خدمت شما همین ناامیدی، خداوند می آید به حضرت نوح می گوید به اون پیروانت

، من اجازه نمی دهم ناامید بشوند، بگو که اون کسانی که به تو ایمان آوردند و بهت مؤمن هستند اصلاً نگران نباشند، تو هم از اینهایی که ازتو روی گردان شدند اصلاً غمگین نشو، من عذابم را میفرستم، می بینید که برحقم.

مجری :

دلگرمی می دهد.

استاد پورمسعود:

بله دلگرمی می دهد. اینکه عرض کردم در جلسات گذشته بعضی وقت ها نیاز است که عملیات روانی روی جبهه خودی انجام شود، اون هم با عنوان سخنرانی حماسی، امیدواری داده شود که اونها بالاخره تحت حملات هستند، شما همزمان نمی توانید هم مبارزه کنید هم این سمت را رها کنید که! باید دوطرف را مدیریت کنید، اونجا حالت تهاجمی داشته باشید، اینطرف حالت پشتیبانی داشته باشید.

حالا تمسخر می کردند حضرت نوح را. ببینیم این درگیری که حضرت نوح داشته با بحث تمسخر و اون فضایی که برایش بوجود آوردند چطور بوده؟

حضرت نوح در مقابل اون تمسخر که  می گفتند حالا داری کشتی می سازی تو خشکی! آخه آب کجا بود، دریا کجا بود؟

حضرت نوح از اعتماد به خداوند و از قدرت ایمانش صحبت می کند. می گوید من که به خدا ایمان دارم، شما که می گویید اینجا آب نیست من دارم اشتباه می کنم چرا هی می آیید این را مسخره می کنید؟ باشه دیگر من دارم اشتباه می کنم، تو چکار داری؟

مجری :

حرکت آنها را زیر سوال می برد.

استاد پورمسعود:

بله.من به خدایم ایمان دارم، من می گویم خدایم گفته عذاب می آید باید بروی کشتی بسازی ، دارم می سازم. خب تو که به من ایمان نداری چکار به کار من داری اینجا؟! باشد بذار این عذاب نیاید من ده تا کشتی دیگر هم می سازم تو بیا همین جوری بگو دیدی نشد! دیدی اتفاقی نیوفتاد! و همین می شود که این فضای حس محوری که من عرض کردم، می شود جایی که حتی حضرت نوح به پسرش که می گوید آقا بیا من کمکت بکنم، می گوید من میروم بالای آن تپه که بلند تراست، آنجا آب نمی رسد به من.این یعنی فضا را، اصلاً کشتی را قبول نداشته، اون راهکار حضرت نوح را قبول نداشته، چرا چون یک ادراکی نسبت به توحید ، نسبت به انبیا برای اینها بوجود آمده که این ادراک منجر شده به اینکه استدلال دیگری را ما قبول نکنیم، در اون جامعه.

یک طوری نشود که رسانه ها جوری با ما درگیر شوند ، جوری برای ما تصویر سازی بکنند که حتی استدلال صحیح از میان ما برود. بعد ما نتوانیم نسبت به اون استدلال دقیقاً فضا را تحلیل کنیم.

مجری :

ظرفیت قبولش نباشد.

استاد پورمسعود:

 بله اصلاً نتوانیم این حرف ها را جایی بزنیم.بعد برای ما قابل قبول نباشد، شاید یک حقی باشد ما داریم اون را باطل می بینم وشاید باطلی باشد که ما داریم اون را حق می بینیم. امروز این کار رسانه هاست.خبری که منتشر می شود، کلیپی که ساخته می شود نسبت به یک شخصی که عرضم خدمت شما حالا پرونده ای مطرح شده. اینها را ما باید در فضای مجازی به دقت پیش ببریم که نکند ما یک وقت بشویم دقیقاً مهره ای که در زمین بازی حالا اون طیفی که دارند کار خودشان را می کنند واهداف خودشان را دنبال می کنند بازی بکنیم و صرفاً یک مهره باشیم.

 مجری :

 جناب استاد با توجه به آیات شریف قرآن کریم یکی از انبیای الهی که درگیری شدیدی با دشمنان خودشان داشتند، حضرت ابراهیم(ع) بودند و من سوالی که از خدمت شما دارم این است که آیا حضرت ابراهیم هم مانند حضرت نوح(ع) درگیر مسائل جنگ شناختی وعملیات روانی بودند یا خیر و اگر جواب مثبت هست لطفاً بفرمایید که ایشان چه راهکارهایی را در مقابله با دشمنان خودشان اتخاذ کردند؟

استاد پورمسعود:

یکی از واقعاً انبیایی که هم داستانش جذاب است هم واقعاً یک درگیریه شناختی با جبهه مقابلش داشتند حضرت ابراهیم هست. که حالا شیوه های مختلفی را علیه ایشان بکار بردند وایشان درواقعاً کمال  تیزهوشی ، شاید بشود این عبارت را بکاربرد با این ها مقابله می کردند.

ببینید اولاً جامعه ای که حضرت ابراهیم باهاش مواجه بودند، بت پرست بودند واین بت پرستی به معنای این نبوده که حالا مثلاً بگویند آقا این چوب را نپرست ، مثلاًاین شیء را. نه درگیری  این بوده که آنها خدا و یک حالا عرضم خدمت شما خالقی به اسم، الله را قبول داشتند، دعوا بر سر ربوبیّت بوده. یعنی در جزئیات زندگی خداوند را قائل نمی دانستند، می گفتند این بت ها هم دارند کار می کنند برای ما ، واسطه اینها هستند و اینها را می پرستیدند. حضرت ابراهیم وارد شد، گفت آقا همان خدایی که تو خالق می دونی ربّ هم هست. یعنی فضای تربیتی هم دارد برای شما، ربوبیّت هم دارد . شما دیالوگ ها را با نمرود نگاه کنید،  که اون فضایی که می آید، می گوید أنا رَبُّکُمُ ألاعلی ، من همان خدایی هستم که به شما ربوبیّت دارد، حالا شما حرفت چیست؟ اینه فضایی که داریم.

لذا جامعه ای که حضرت ابراهیم باهاش مواجه است یک ادراکی برایش بوجود آمده و حضرت ابراهیم باید این ادراک را با منطق وبا سلاح تبیین و اون بیّنه که ما گفتیم با اینها مواجه شود.

اولین اقدامی که علیه حضرت ابراهیم انجام دادند، ایجاد تردید وتغییر در افکار عمومی بود.

 افکار عمومی را من باز بکنم.

افکار عمومی یکی از مهم ترین شاخص های درگیری رسانه ای ست. ببینید یک جاهایی اینقدر فشار افکار عمومی زیاد است که شما یا منجر به واکنش می شوید یا منجر به پاسخ گویی می شوید، منتها قبل از این باید افکار عمومی را اغناء بکنید نسبت به اون پدیده ونسبت به اون اتفاقی که حالا مدنظر شماست، حالاخوب یا بد . ببینید نسبت به مسائل مختلف، مثلاً حس فساد،شاید یک فسادی اتفاق افتاده، اما حسش در ذهن مردم خیلی بزرگ تر از اصل اون فسادی ست که بوجود آمده.خب چه کسی این کار را کرد؟ همان رسانه ها آمدند در فضای عرضم خدمت شما افکارعمومی این کار را کردند. یا وقتی شما میخواهی طرف را به سمت پاسخگویی بکشانی ، حالا یک مسئولی را، یک کسی که واقعاً میخواهد پاسخگو باشد، صحبتت را با افکار عمومی مطرح می کنی واین افکار عمومی می آیند فشار می آورند در این فضا.

حضرت ابراهیم می آید با استدلال هایی که وارد می کند، وارد فضای ادراکی می شود ، درک اینها را شروع می کند تغییر دادن، اونها ایجاد تردید می کنند برای تغییر باورها. یعنی حضرت ابراهیم را یک درکی ازش داشتند، یک شناختی ازش داشتند، این باور را می خواهند تغییر بدهند.

مثلاً در سوره انبیا آیه55 اینطور با حضرت ابراهیم صحبت می کنند، می گوید که واقعاً برای ما از حق می گویی یا ما را به بازی گرفته ای؟!یعنی یک فضایی را برای ما فراهم آوردی که حالا مثلاً سرگرممان کنی، مثلاً ما را گذاشتی سرکار مثل اینکه.

یک فضای اینجوری ست تردید ایجاد می کند، راست می گویی واقعا اینها را؟! به چیزهایی که می گویی واقعاً ایمان داری؟! این چیزی که می گویی واقعا درست است؟! ایجاد سوال ، ایجاد ابهام و ایجاد تغییر،ایجاد رعب و وحشت، می ترساندند ، تهدید می کردند حضرت ابراهیم را. از این شیوه استفاده می کنند برای اینکه اون افکار عمومی آروم پشت حالا مثلاً طرف حق نیاید. ایجاد وحشت می کنند یعنی یک نفر را خیلی بد مثلاً باهاش برخورد می کنند، می گویند آقا ببین با این اینجوری صحبت کردیم، با این اینطور رفتار کردیم، اگر شما بخواهید از این پیروی بکنید همین آش و همین کاسه ست. مثلاً یکی ازتکنیک هایی که داعش استفاده می کرد، رعب و وحشت بود دیگه. این کلیپ هایی که می داد با این رعب و وحشت شروع می کرد بقیه را ترساندن و می گفت آقا روبروی اینها...

مجری :

هالیوودی هم می ساخت کلیپ ها را

استاد پورمسعود:

بله. این هنری که حالا بزرگواران هالیوود در اختیار اینها قرار میدادند اینجوری بود. ولی القا می کرد چی بود؟ ترس بود می گفت آقا جلوی اینها بایستی، این شکلی اینها می کشند. که ما داشتیم چنتا شهر و چنتا شاید استان را با همین رعب و وحشت و بدون شلیک یک گلوله تصرف کردند و به دست خودشون آوردند.

چرا می ترساندند مردم را و این فضا را؟

ببینید حضرت ابراهیم آمد کار ادراکی با اینها کرد، چکار کرد؟  آمد گفت خب اینها بت می پرستند منطق هم سرشان نمی شود، آمد بت های اینها را شکست، اینکه می گویم یک فضای تیزهوشی قوی داشته این است، تبر را گذاشت روی دست بت بزرگ. خب، اینها آمدند گفتند که آقا علیه ما این بت های ما را ریز ریز کرده، چه کسی بوده؟ یک جوانی هست به اسم ابراهیم جدیداً اینطرف و آنطرف میرود سخنرانی می کند علیه این بت های ما وعلیه سیاست های ما  واینها، این، اون بوده است.

مجری :

حتماً

استاد پورمسعود:

آره.می آورندش می گویند که برای چی بت های مارا شکستی؟! تو بت های ما را شکستی؟!

می گوید من چه میدانم، تبر دست کیست؟! می گویند تبردست بت بزرگ! می گوید خب بروید از او بپرسید! آن ها جواب که بهش می دهند، میگویند خب تو نمی دانی اینها نمی توانند حرف بزنند؟! می گوید إ چه جالب! پس چیزهایی را می پرستید که حرف هم نمی توانند باشما بزنند، چقدر جذاب ههه.

مجری :

شاید نقشه ای از پیش تعیین شده بوده؟!

استاد پورمسعود:

یعنی یک فضای ادراکی خوشکل بوجود آورد، بعد تو چی؟! فضای افکار عمومی. حالا اونایی که ملأ قوم بودند واینها نمی توانستند این را بپذیرند، قبول نداشتند. مردم که سوال می کردند، راست می گوید، واقعاً ما داریم چیزی را می پرستیم که نمی تواند باما حرف بزند، اصلاً نمی تواند حرکت بکند، پس این چه خدایی ست؟! پس چه واسطه ایی ست؟! اصلاً این چه عرضم خدمت شما، شعبه و نمایندگی از اون خدایی است که ما به عنوان خالق قبولش داریم که این را داریم می پرستیم؟! چکار میخواهد برای ما بکند؟! هیچی .

این استدلالی ست که اینها می آورند.درعرضم خدمت شما  این جریان در سوره انبیا آیات 57تا 68 مطرح شده.

علیه حضرت ابراهیم احساسات را تحریک می کردند در جامعه. مثلاً حضرت ابراهیم خب بت های اینها را فاقد قدرت معرفی کرد، دستگاه تبلیغی نمرود اونجا وارد عمل شد که با اینها مواجهه کند و درگیر بکند. آمدند چکار کردند، گفتند که آقا تو بت های ما را شکستی، توهین کردی و باید این عمل را عرضم خدمت شما جوابش راو بدهی. حضرت نوح

مجری :

حضرت ابراهیم

استاد پورمسعود:

حضرت ، عرضم خدمت شما ابراهیم هم اینها را به چالش دعوت کرد. گفت آقا خب به خودتون برگردید، یک سوال از خودتون بپرسید، واقعاً دارید به خودتون ظلم می کنید، این ظلم ها را چجوری می خواهید جواب بدهید؟! چجوری این بت را می پرستید؟!

حالا من از اینها عبور می کنم، چون الان وقت برناممون هم یکم محدود شده است.

تکنیک دیگه ای که اتفاقاً مشترک بوده و استفاده کردند باز تهدید بود. حضرت ابراهیم را یک آتشی درست کردند، این را درون آتش بندازند به دو هدف.

1-     نوع عذابی که آقا اگر با دستگاه تبلیغی نمرود دربیافتی و با بت ها دربیافتی بدترین عذاب درانتظارت هست.

2-     ببینید کسانی که، افرادی که بخواهند این کار را بکنند، هیزم باید بیارید، آتش را فراهم بکنید.

یعنی دارد به ایمان شما،اعتقادات شما لطمه می زند. که حالا اون جریان معجزه و آتش سرد می شود وگلستان می شود به حضرت ابراهیم وحالا درگیری هایی که حالا ادامه ی داستان را خود بینندگان هم بهتر می دانند. خلاصه ی بحث در خصوص حضرت ابراهیم، حالا البته ادامه دارد ها، اون فرآیند مواجهه با خورشید پرستان و کسان دیگری که داشتند. اصل حرف این ست که حضرت ابراهیم با ادراک اینها شروع کرد منطق را سوار کردن و استدلال آورد. خب ببینید این فضا برای شما وجود دارد، ببینید در جنگ شناختی اگر شما دشمنت را دچار تناقض بکنید، این تناقض یک شکاف ایجاد می کند و این شکاف منجر می شود که شما به هدفت برسی. من یک مثال ورزشی بزنم، وقتی شما می خواهید در والیبال سرویس بزنید، میگویند سرویس را بین دوتا بازیکن بزن چرا؟ چون مثلاً کسی که در این منطقه قرار دارد با این یکی که در این منطقه است ، توپ بیاید وسط اینها دچار تردید می شوند، این میگه من اقدام بکنم، یا من اقدام بکنم.

مجری :

اون فکر میکند اون یکی توپ را میزند

استاد پورمسعود:

  آره، در نتیجه توپ می خوابد توی زمین. این یک استدلال هست که دچارمی شود، وقتی شما جبهه مقابلت را در یک تناقض قرار می دهی این شکاف دقیقاً هدف پیروزی شماست. ببینید آنجا خیلی ها به حضرت ابراهیم ایمان آوردند، گفتند آقا راست می گوید ما داریم بتی را می پرستیم که اصلاً معلوم نیست چیست، چه قدرتی دارد، نه می تواند حرکت بکند، نه... این فضا که حتی اون آزر که حالا پدر حضرت ابراهیم به نوعی بود، میاید حضرت ابراهیم را تهدیدی می کند می گوید واقعاً اگر به این کارات ادامه بدهی، سنگسارت می کنم. یعنی ببین از سوی خانواده هم این درگیری ایجاد شد چون پدرش که حالا به قول معروف با لایه های حاکمی درگیربود، بت ساز بود دیگه، یعنی با اون لایه ی حاکمیت درگیر بود و این درگیری حضرت ابراهیم را نشان می داد که حتی از لحاظ عاطفه ی خانوادگی هم درگیر این فشار بود و در مقابل حق کوتاه نیامد که بگه آقا حالا خانواده ام هست، حالا بچه ام هست، حالا بابام هست ، حالاپسرم هست، حالاآقازاده هست ، حالا غیر آقازاده هست ما با اینها مواجهه بکنیم.

ببینید این نشان میدهد که ما در جنگ شناختیمان اگر مبتنی بر حق ست و حتی نزدیک ترین افرادمان بر محور باطل دارند میچرخند، حالا اولاً طبق آیه ی قرآن به ایشان هشدار بدهیم، یعنی هدایت را از اقربین شروع کنیم ، از نزدیک ترین ها شروع بکنیم، اما اگر نشد نسبت به محور باطل ما خودمان سقوط نکنیم که چه کسانی را داشتیم بخاطر حب فرزند و حب مال و این چیزها در تاریخ اسلام و درکل تاریخ سقوط کردند و روبروی جریان حق قرار گرفتند.  حالا می گویم فضای حضرت ابراهیم ادامه دارد ، ان شاالله در قسمت های بعد بیش تر درموردش صحبت می کنیم.

مجری :

 بله تشکر می کنم از شما جناب استاد پور مسعود عزیز. به پایان این قسمت از برنامه ی بازگشت پلاس رسیدیم . از همه ی شما بینندگان عزیز و بزرگوار شبکه جهانی ولیعصر(عج) تشکر می کنم و یک بار دیگر از شما خواهش می کنم اگرهرگونه سوال، پیشنهاد ویا انتقاداتی در خصوص برنامه داشتید از طریق شماره هایی که زیر نویس می شود با ما در جریان بگذارید. خدانگهدار، یا علی.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: