2020 October 28 - چهار شنبه 07 آبان 1399
بازگشت پلاس
کد مطلب:3608 گروه: بازگشت پلاس آمار بازدید: 335

بازگشت پلاس
استاد علیرضا پورمسعود - 27 شهریور 1399


  دانلود
امتیاز:
  00:51:01 حجم فیلم: 146 مگابایت





دانلود صوت


قسمت چهارم برنامه بازگشت پلاس، با کارشناسی استاد علیرضا پورمسعود با موضوع جنگ شناختی و رسانه در عصر اهل بیت علیهم السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 27 شهریور 1399

مجری:

 به نام خدا عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما بینندگان عزیز و بزرگوار شبکه ی جهانی ولیعصر(عج). شما بیننده ی برنامه ی بازگشت پلاس هستید و ما در خدمت جناب استاد علیرضا پورمسعود هستیم با کارشناسی این برنامه در موضوع جنگ شناختی و نقش رسانه در عصراهل بیت(ع). جناب استاد پورمسعود سلام علیکم

استاد پورمسعود:

 بسم الله الرحمن الرحیم بنده هم سلام عرض می کنم خدمت شما و همه ی بینندگان عزیزشبکه ی جهانی ولیعصر.

مجری:

 بله خیلی تشکر می کنم از شما. همانطور که بینندگان عزیز و ارجمند شبکه ی جهانی ولیعصر در جریان هستند، جلسه ی گذشته در ادامه ی بحث عملیات روانی، رسیدیم به بحث جنگ شناختی که حضرت ابراهیم(ع) با آن درگیر بودند و البته بخشی از بحث باقی ماند. جناب استاد علیرضا پورمسعود من خواهش می کنم ضمن تکمیل بحث قبلی یک خلاصه ای هم از جلسه ی قبلی داشته باشید برای بینندگان عزیز که وارد بحث بشویم.

استاد پورمسعود:

 عرض کنم خدمت شما که ما در این چند جلسه ای که از برنامه گذشته است، دو جلسه مقدمات را پیرامون بحث جنگ شناختی و عملیات روانی عرض کردیم و در جلسه ی گذشته پیرامون جنگ شناختی و بحث عملیات روانی در ثقلین که با قرآن کریم شروع کردیم. گفتیم انبیاء الهی به علت اینکه با جامعه ی خود درگیر بوده اند و قرار بود جامعه را هدایت بکنند، خب طبیعتا با فضای فکری آن ها، با جریان فرهنگی که با آنها درگیر بود مواجه بوده اند. پس طبیعتا یک جریانی وجود داشت که نمی خواست انبیا وظیفه ی خود را به انجام برسانند. جریان کفر یا شرک یا... و آن مسئله ای که برای ما گفته شده است که صرفا بت پرستی بوده است و مصداق آنها کافر بوده است، خیر به این سادگی ها نیست!  یعنی وقتی ما آیات قرآن را نگاه می کنیم و تفاسیر را مطالعه می کنیم، می بینیم که اصلا یک فضای کاملا پیچیده در مناسبات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وجود داشته است که انبیاء با این ها درگیر بوده اند. انگار واقعا می خواستند که انقلاب بکنند و آن حکومتی که سرکار بوده است حالا با هر جریان و هر شکلی که در آن جامعه بر مردم حکومت می کرده است، مواحه بوده اند. پس به همین دلیل آنها قدرت رسانه داشته اند، می دانستند که جریان شناختی یعنی چه و علیه انبیاء اقدام می کردند.

این اقداماتی که در قرآن آمده است و خداوند برای ما اینها را به صورت داستان برای عبرت گرفتن مطرح کرده است، جای بحث و بررسی دارد، جای تحلیل دارد. اینکه بالاخره حضرت نوح(ع) با آن قومی که درگیر بود، با آن جریانی که درگیر بود چه حرف هایی به ایشان میزدند و حضرت کدام حرف ها را پاسخ می دادند و کدام را پاسخ نمی دادند؟ حضرت ابراهیم(ع) همینطور و دیگر انبیاء الهی که داستان های آنها در قرآن آمده است، صرفا به این دلیل که یک داستانی نقل کرده باشند نیست! واقعا این کتاب(قرآن) می تواند یک راهنما باشد برای مدیریت ما در عصر غیبت که چگونه با مردم و کسانی که ممکن است از امام زمان(عج) روی گردان شوند و نسبت به اعتقادات سست شوند و شبهه برای آن ها به وجود آید برخورد بکنیم. چه روشی وجود دارد که با راس جریان و با فضای رسانه ای آنها و با تصویری که در ذهن آنها شکل گرفته است، مواجه شویم.

تکنیک های عملیات روانی را آوردیم در دل جریان حضرت ابراهیم(ع) و حضرت نوح (ع). گفتیم برچسب زدن، تحقیر کردن، مسخره کردن و... موارد این چنینی که در عملیات روانی وجود دارد تک تک بر روی انبیاء پیاده شد و راهکارهای آن را مطرح کردیم. من یک پرانتز باز بکنم. یک بخشی از جریان حضرت ابراهیم(ع) جریان افشاگری آن حضرت بود که بعد از آن که بت ها را شکست، تبر را در دست بت بزرگ گذاشت و استدلال کرد و منطق را با تصویر ذهنی این ها(مردم) مواجه کرد. بعد از آن در ذهن مردم نسبت به آن بت تردید به وجود آمد. برای برخورد با حضرت تصمیم گرفتند که ایشان را در آتش بندازند. اقدام بعدی حضرت که در فضای منطق بود، یعنی تردید و تزلزل را ایجاد کرد و حالا به دنبال تثبیت می باشد. یعنی آن حرفی که من زدم حقیقت است و حقیقت باید تثبیت شود. رسید به بحث افشاگری!

ببینید ما وقتی از فرآیند فعالیت اهل بیت(ع) و انبیاء در حوزه ی حقیقت وهدایت ویژه در خصوص رسانه صحبت می کنیم، این جنگ شناختی وجود داشته است. حضرت ابراهیم(ع)، منطق و شناخت این ها نسبت به بت هایی که ساخته ی دست خودشان بود راعوض کرد. یعنی تصویر ذهنی آنها عوض شد. تناقضات منطقی و استدلالی آنها را به خودشان نشان داد که بدانند جریانی که دارند پیش می برند حقیقت نیست و شروع به افشاگری کرد.

افشاگری در حوزه ی جنگ شناختی و عملیات روانی، اساس و اصول دارد. اینکه ما نمی توانیم هر حرفی را هر جایی بزنیم. سوره ی بقره آیه ی 258، این داستان را نقل می کند و می گوید: "از این نوع افشاگری و استدلال حضرت ابراهیم(ع)، کفار مبهوت ماندند. تکنیک حضرت ابراهیم(ع) دو نوع مخاطب داشت. یکی مردم و دیگری مسئولین!

ببینید برای مردم باید روشن گری شود و برای مسئولین باید به سمت پاسخ گویی برده شود. بالاخره این ها آنجا بت هایی درست کرده بودند و نمرود بالای سر کار بود. یک عمر شما با شناخت و معرفت مردم فضایی را ایجاد کردید که بتوانید حکومت بکنید. حالا چرا این اتفاق افتاده است؟(منظورشکسته شدن بتها) حقیقت را بیان کنید. چرا به مردم اجازه ی رشد نمی دهید؟

دغدغه ی انبیاء و دغدغه ی اهل بیت(ع) تربیت مردم بوده است. یعنی شما از فضای جنگ صفین بگیرید، دوران حکومت امیرالمومنین(ع)، دوران پیامبر(ص) و اهل بیت تا عصر غیبت. مگر غیر از این است که اهل بیت توانایی این را دارند که به چشم بهم زدنی مسائل را حل بکنند پس چرا این کار را نمی کنند؟ چرا امیرالمومنین این کار را نکرد؟ چون دغدغه ی تربیت و رشد مردم را دارند. مدام در یک فضا قرار بگیرند و بیایند آرام آرام تحلیل بکنند و...

افشاگری برای مردم باید به نحوی باشد که یأس ایجاد نکند. یعنی اگر افشاگری منهای عمل و انجام کار موثر باشد به درد نمی خورد. شما بیایید بگویید فلانی دزد است! وقتی اقدامی انجام نشود چه پیامدی دارد؟ اینکه (دزد) دارد کار خودش را می کند و هیچ فضای برخوردی هم وجود ندارد.

پس در فضای افشاگری ای که حضرت ابراهیم(ع) ورود پیدا کرد، یک حقیقتی را نشان داد که "بیایید خدای مرا بپرستید." و دوم اینکه این نمرود که بت ها ر ا درست کرده است، دارد جریان کفر را به شما القا می کند. شما در اصل دارید بندگی نمرود را می کنید نه بندگی خدا را! برای همین تصمیم گرفتند حضرت ابراهیم(ع) را در آتش بیندازند. افکار عمومی یعنی جریان سیاسی و اقتصادی آن زمان نسبت به بت پرستی متزلزل شد. برای نمرود و افرادی که با انبیاء درگیر بودند خصوصا به صورت حکومتی، سنجش افکار عمومی مهم بوده است. حالا جلوتر بنده با جزئیات بیشتر عرض خواهم کرد. حضرت ابراهیم این اقدام روشنگرانه را نسبت به جریان بت پرستی نشان داد و خداوند هم معجزه ی سرد شدن آتش بر حضرت را به مردم نشان داد و مردم ایمان آوردند به اینکه این یک حقیقت روشنی است. کسی هم که ندید، او دیگر عناد دارد.

حضرت ابراهیم(ع) باز یک درگیری شناختی دیگر در جریان خورشید پرستی و ماه پرستی مردم دارد. این بخش دو فضای مهم دارد. ببینید حضرت ابراهیم(ع) وقتی که می بیند یک عده دارند خورشید و ماه و ستاره می پرستند، به سراغ آنها میرود. مستقیم نمی گوید این چیست که می پرستید؟ ایشان علاوه بر اینکه نحوه ی برخورد با مردم را می دانست، از طرفی بلد بود که چگونه یک فضایی که برای مردم تصویر سازی شناختی شده است را تغییر دهد. حضرت به سراغ آنها رفت و به همراه آنها (به طور ظاهری) شروع به پرستیدن خورشید کرد. وقتی شب فرا رسید و خورشید ناپدید شد حضرت فرمود این چه خدایی است که شب ها نمی شود با او صحبت کرد! یعنی با یک منطق شروع به آوردن استدلال کرد.

از این ماجرا چند درس می توانیم بگیریم. اینکه حضرت تا یک جایی با آنها همراهی کرد(پرستش ظاهری خورشید و ماه) زیرا می خواست اعتماد آنها را جلب کند. ببینید ما با مردمی طرفیم که واقعا تعصب و عناد ندارند که بخواهند عمدا دشمنی کنند! بلکه آن فهم مورد نیاز نسبت به اطلاعات را نداشته اند. اصلا تا بحال این مسئله به این شکل برای او طرح نشده است. اینکه شما بیایید برخورد بد بکنید، برخورد فیزیکی و برخورد قهری بد بکنید، این جز لج و لج بازی و اینکه تعصب طرف را بیشتر بکند، هیچ نتیجه ای ندارد. حضرت ابراهیم(ع) به ما یاد می دهد که اگر کسی گمراه است یا مسیر درست را تشخیص نداده است، باید یک جایی با او رفاقت کنیم. رفاقتی که استدلال داشته باشد. یعنی ما بدانیم با چه کسی و چگونه می خواهیم برخورد بکنیم. یک بخش از این تذکرات و مسئولیت پذیری های اجتماعی و این درگیری ها که به وجود می آید بخاطر رفتار بد ماست. ما باید درست برخورد کنیم. حالا طرف شناخت درستی نسبت به اهل بیت(ع) ندارد، نسبت به دین و امام زمان(عج) ندارد و یک حرفی میزند. در فضای مجازی و ماهواهره ها هم که شبهه ها فراوان است. اینکه شما برخورد نامناسب با طرف بکنید او به این نتیجه می رسد که حرفش درست است و شما منطق ندارید. اما اگر درست جواب دادید، آرام آرام اینها با شما همراه می شوند. منتهی نکته دارد. حضرت ابراهیم (ع) رفت که هدایت بکند نه اینکه تاثیر بپذیرد. ما نباید در یک جمع قرار بگیریم که بجای تاثیرگذاری تاثیر بپذیریم. باید ببینیم در شناخت راه و روش مانند حضرت ابراهیم هستیم؟ اگر هستیم که برویم اگر نه که باید قوی شویم. اینکه در جایی شما می دانید اگر حرف بزنید، جریان حق ضعیف می شود نباید حرف بزنید! حالا جلوتر در جریان تکنیک هایی که حضرت موسی(ع) نسبت به فرعون و قوم او داشت بیان می کنیم. لذا حضرت ابراهیم(ع) در فضای شناختی که داشت می دانست اولا موثر است، دوما جریان را خوب می دانست و روش درستی داشت و سوما استدلال قوی داشت. یعنی عصبانیت و درگیری نداشت اما در آن سطح افشاگری می کرد و نمرود را وادار به پاسخ گویی می کرد و تردید و تزلزل ایجاد می کرد. ما اگر می دانیم که در جایی شخصی در پوست حق دارد فضا را مسموم می کند، باید با او برخورد شود. منتهی نباید این برخورد انتحاری باشد. بلکه باید مبتنی بر منطق باشد.

مجری:

بله خیلی ممنونم از شما جناب استاد پورمسعود عزیز. به داستان حضرت موسی(ع) اشاره کردید. آیات زیادی از قرآن درباره ی این پیامبر بزرگ الهی است و به همین خاطر من از شما خواهش میکنم از تکنیک هایی که فرعون علیه حضرت موسی(ع) به کار برد هم چند نمونه مثال بزنید و بفرمایید حضرت موسی(ع) چه برخوردهایی با این تکنیک ها داشتند؟

استاد پورمسعود:

بله یکی از شاید مهم ترین داستان های قرآن که یک چهارم قرآن را دربر میگیرد، ماجرای قوم بنی اسرائیل و حضرت موسی و آن درگیری هایی ست که حضرت با قوم خودشان و فرعون داشت. این روایتی که منتشر می شود یک روایت اجتماعی است و ابعاد رسانه ای_اجتماعی دارد.

جریان حضرت موسی شاید بتوان گفت که به سه قسمت تقسیم می شود: به دنیا آمدن ایشان، بزرگ شدن ایشان تا جایی که با یکی از مصریان درگیر می شود و یک قتل غیرعمد اتفاق می افتد و حضرت فرار می کند و مجددا برمیگردد و انقلاب برای بنی اسرائیل اتفاق می افتد و پس از آن هم رد شدن از دریا. ببینید هر کدام از این سه بخش خود یک فضای رسانه ای خاص دارد. می رسیم به جریانی که حضرت موسی(ع) برگشته است و خداوند به ایشان دستور می دهد که برو به سمت فرعون که طغیان کرده است و با او برخورد کن.نکته ی اولی که خداوند به حضرت متذکر می شود این است که با کلام لیّن (نرم) صحبت کن. یعنی وقتی سراغ کسی میروی(برای هدایت) نیازی نیست همان ابتدا دعوا و درگیری ایجاد بکنید. اول باید کاملا منطقی و ملایم و دوستانه شروع بکنید. حضرت موسی (ع) برای این جریان در دعایش چند چیز از خداوند طلب می کند: اول شرح صدر برای تحمل سختی ها، یعنی به ما یاد می دهد در عصر غیبت مخصوصا در درگیری های رسانه ای، وقتی هجمه ها زیاد می شود و شما را ترور شخصیت می کنند، باید شرح صدر داشته باشید و یاد بگیرید که تحمل بکنید. نکته ی دیگری که در دعا وجود دارد این است که حضرت از خداوند می خواهد که هارون را با او همراه کند چون هارون فصیح تر سخن می گوید و خلیفه و جانشین او باشد. در بخش دیگر حضرت از خداوند طلب می کند که مردم حرف او را بفهمند. یعنی یک زمانی شما از سنت الهی استفاده می کنید تا اثرگذاری روی مردم بیشتر شود. یعنی می گویید خدایا من حرفم را میزنم ولی اثرگذاری آن در دل مردم را خودت ایجاد کن.

حضرت موسی(ع) خیلی هوشمندانه عمل می کند. یک جاهایی درس هایی به ما می دهد وقتی که می گوید حضرت هارون(ع) خیلی فصیح تر صحبت می کند و فن بیان قوی تری دارد یا قدرت عملیات روانی بیشتری دارد، این یعنی اینکه بعضی وقت ها نباید یک سری حرف ها را بزنیم. خیلی مهم است . یک جاهایی در جنگ امیرالمومنین(ع) به امام حسن(ع) می فرموند شما صحبت کن! شاید بخاطر کینه هایی که دشمنان از امیرالمومنین(ع) داشتند، حرف ایشان را قبول نمی کردند ولی امام حسن(ع) را نوه ی پیامبر می دانستند. این خیلی مهم است. به ما نشان می دهد که یک جایی اگر ما میخواهیم از امام زمان(عج) دفاع بکنیم، به ضرر کل جریان مهدویت است! پس ما نباید در آن موقعیت حرف بزنیم. (به دیگری بسپار) این چیزی است که ما حداقل در جریانات رسانه ای نمی بینیم.

مثلا یک جایی یک توییت را ما نباید بزنیم. این باید از زبان یک شخصیت دیگری گفته شود. یک جایی فلان استوری اینستاگرام را ما نباید بگذاریم. این به ضرر جریان و فضا و اهدافی است که ما در پیش داریم. این مهم است.حضرت موسی(ع)  پیامبر خداست یک جایی می گوید من نمیتوانم صحبت کنم بلکه هارون باید سخن بگوید. مگر اینکه نعوذ بالله ما فکر بکنیم که از پیامبر الهی بیشتر می دانیم که از اول تا آخر بخواهیم خودمان کار را انجام دهیم. ببینید ادبیات آن گروه هدفی که شما می خواهید با او صحبت کنید مهم است. ظاهر مهم است. یک جایی تصویر ذهنی مردم نسبت به یک سری از ظواهر ایجاد تشنج می کند و سیستم مغزی طرف شروع به واکنش می کند و گارد می گیرد. مثلا در دوران ما در مدارس اگر معلم ریاضی از دین می گفت خیلی برای دانش آموز جذاب تر از معلم دینی بود. چرا؟ چون تفکر این بود که ایشان ریاضی درس می دهد ولی به ما می گوید نماز بخوان! یا مثلا می گویند اینشان استاد برنامه نویسی دانشگاه است ولی راجع به شبهات صحبت می کند.

در دوران کارشناسی ما، یکی از اساتید که مدیریت پروژه درس می داد. یک ربع از کلاس را به مناسبت

های مذهبی اختصاص می داد. یک زمان نزدیک غدیر که بود، ایشان گزیده ای از الغدیر را آورده بود و با دانشجویان بحث می کرد. ایشان بسیار انسان متشخص و با تیپ و ظاهر مهندسی (و نه مذهبی) بود. در محرم بحث این بود که اصلا امام حسین(ع) برای چه هدفی شهید شد؟ این بحث را مطرح کرده بود و این برای دانشجو دغدغه شده بود. بعضی از همین دانشجویان ممکن بود به کلاس های اندیشه و معارف نروند (اما این بحث در کلاس مهندسی برای آنها جذابیت داشت.) زیرا می دانستند که یک مهندس با تم علمی بالا چقدر خوب از دین و اعتقاداتش دفاع می کند.

یک جاهایی لازم است ما سکوت کنیم. یک جاهایی اگر از امیرالمومنین(ع) صحبت نکنیم بهتر است. زیرا ممکن است به ضرر جریان تمام شود. این ها نکته های ظریفی است که قرآن بیان می کند. یک جایی ازم است امام زمان ارواحنا فداه از جریان دیگری معرفی شود. ببینید مثلا با هجمه های رسانه ای امروز شما دیگر نمی توانید امام زمان(عج) را به سبک منبرهای سی چهل سال پیش به جوانان معرفی کنید. باید برای این جوان قهرمان و ضد قهرمان را تعریف کنید. باید فیلم های امروز را نقد بکنید و بگویید که چگونه روایاتی که در کتاب های ما بوده است را آنها(غرب) تبدیل به فیلم کرده و چگونه امام زمانت را معرفی می کنند.ما باید می گفتیم و فیلم میساختیم ولی کم کاری کرده ایم. باید از دل باطل حق را معرفی بکنید. این خیلی موثر است بنده خودم در دانشگاه ها انجام داده ام. در کنار تحلیل یک فیلم، روایات و نشانه های ظهور و شرایط ظهور را قرار می دهید و چقدر بازخورد مثبت دارد و باعث می شود که آن جوان هر فیلمی که میبیند را با تحلیل و نگاه انتقادی بنگرد.

ما اصلا درسی به نام ارتباط مهدویت و رسانه نداریم. چون به صورت علمی کار نشده است که مثلا شما بگویید یک دانشگاهی وجود دارد که روی این محور کار می کند. یک جایی باید از دل باطل حق را معرفی بکنید. خداوند میفرماید: "لا اله" یعنی نفی، بعد میفرماید "الا الله". یعنی ابتدا نفی باطل و سپس معرفی حق!

ما در این فضا باید ورود پیدا بکنیم. در تفاسیر نگاه بکنید شاید آن روز حضرت هارون(ع) مقبولیت بهتری بین مردم داشته است. شاید به عنوان انسانی که در کنار جبهه ی حق قرار گرفته است، دیسیپلین بهتری داشته است. اصلا شما ببینید یک آدم غربی در مورد دین اسلام یا تشیع یک حرف مثبتی میزند. ما چگونه آن را منتشر می کنیم؟ اصلا گرایش به آن حرف پیدا می کنیم چون انقدر تصویر ما نسبت به غرب، یک تصویر پیشرفته و مدرن هست که وقتی در مورد عقیده ی ما صحبت می کند بازخورد پررنگ دارد. حالا تصور بکنید کسی از یک کشور مثلا جنوب شرق آسیا یک حرفی زده است، این برای ما زیاد دلچسب نیست.

یک بار دیگر جنگ شناختی را تعریف بکنیم. جنگ شناختی یعنی تغییر باورها و شناخت ها و ایجاد یک ادراک نسبت به پدیده ی مورد نظر. یعنی من نسبت به یک شخصیت درک پیدا میکنم. وقتی غربی ها امام زمان ما را به عنوان دجال نشان می دهند، یعنی دارد ادراک ایجاد می کند. این درک برای شما ثبت می شود و هر جا یک پالس برای شما بفرستند، شما آن را دریافت می کنید. پس ما باید واقعا به سمتی برویم که یک رسانه به وجود بیاوریم که یک حرفی بزند. حالا لزومی ندارد حتما اسم ما باشد یا ما حرف بزنیم. شما چقدر دیده اید بین دوستانی که روشنگری می کنند و تریبون دارند مطلب رد و بدل بشود؟ بگوید من یک سال روی این مطلب زمان گذاشته ام اما شما(منظور دیگری است) این را مطرح بکنید. چون اگر شما بگویید بهتر اثر می کند. ما این را نمی بینیم! چقدر دیده اید که کسی بیاید بگوید این توییت هست و فیو و ریت بالایی میخورد و اثرگذار است اما باید با اکانت شما زده شود. ما نداریم این را. چون جنگ شناختی و فضای تحلیل شناختی را متوجه نمی شویم. باید تصویر ذهنی مردم نسبت به موضوعی خاص اصلاح بشود و در حین اصلاح نباید حرفی بزنید که به ضرر جریان تمام شود. بگذارید کسی دیگر حرف را بزند و بدانید که خداوند برکت کار را می دهد. اپر اعتقاد داریم که امیرالمومنین(ع) باب علم هستند، و ما هرچه علم و برکت بخواهیم باید از این آقا طلب کنیم، پس نباید درگیری این را داشته باشیم که فلان حرف یا کار به اسم فلانی تمام می شود و حتما باید اسم ما باشد! حالا این به آن معنی نیست که اصلا اسم نباشد اما باید دقت کنیم یک جایی نیاز نیست اسم ما باشد در واقع اینکه حرکتی انجام شود مهم است نه اینکه فاعل چه کسی است. این درسی است که حضرت موسی(ع) نسبت به درخواست هایی که از خداوند متعال دارد به ما می دهد.

خب حضرت موسی(ع) به سمت فرعون می رود و با او بحث می کند. فرعون احساس خطر می کند و شروع می کند به کار بردن روش های عملیات روانی. اولین روشی که در جریان حضرت نوح(ع) و حضرت ابراهیم(ع) هم مشترک بود، برچسب زدن است. فرعون گفت تو همانی هستی که یک نفر را کشتی و سپس فرار کردی! تو قاتل و تروریست هستی و الان که برگشتی می خواهی انقلاب و کودتا کنی. قرآن این را برای ما شرح می دهد منتهی تا بحال به این زبان مطرح نکرده ایم. فرعون می خواهد فضایی را به وجود بیاورد که تصویری که از حضرت موسی(ع) در ذهن مردم هست تبدیل به کودتاچی شود! این چیزی است که ما امروز هم با آن درگیریم. به محض اینکه کسی کار خوبی می کند که مقابل جریانات زور و زر و تزویر باشد، خیلی زود یک چیزی از او منتشر می کنند که ما نمی دانیم درست است یا نه! بالاخره باغچه را که بیل میزنند یک کرم پیدا می شود. این قدرت حرف زدن را از افراد می گیرد. تا می خواهد حرف بزند می گویند تو همانی که فلان کار را کرده ای.

برچسب بعدی مظلوم نمایی بود. به محض اینکه حضرت موسی(ع) به کاخ فرعون رفت و خواست صحبت کند فرعون گفت تو همانی نیستی که ما بزرگت کردیم؟ می بینید مردم؟ ما این را بزرگ کرده ایم و حالا مقابل ما قرار گرفته است و می گوید تو باطلی! تو کافری! باید حکومت را تحویل بدهی. تو ظالم هستی! ببینید فرعون در مقابل مردم دارد چه تصویری از حضرت موسی(ع) ارائه میدهد. در سوره ی شعرا آیه ی 19 آمده است.

یک زمان هست یک حرفی میزنند که در این سیر تهمت ها شما سکوت کن چون خدا جای حق نشسته است. این غلط است! اگر حضرت موسی(ع) این را جواب نمی داد، تبدیل به استدلال می شدو دوسال بعد می گفتند فرعون او را بزرگ کرد، یک نفر ر ا کشت و مجازاتش نکرد و با او به مخالفت هم پرداخت ولی فرعون چیزی نگفت پس فرعون چه آدم بزرگی است!!! یعنی این نگاه و تصویر به وجود می آید.

حضرت موسی(ع) به فرعون اینگونه جواب داد که منت بزرگ شدن را سر من نگذار. از اجنه و شیاطین به تو خبر رسیده بود که فرزندی به دنیا می آید که با تو مخالفت می کند. تو تمام نوزادان را ذبح کردی. مادرم مرا به آب انداخت و همسرت مرا از آب گرفت و چون تو فرزندی نداشتی، به من حس پدری پیدا کرده بودی و لذا مرا بزرگ کردی. اگر میدانستی من همان کودک هستم مرا می کشتی. این فضای روشنگری است که حضرت برای مردم به وجود آورد. زیرا چندسال گذشته بود و نسل جدیدی در مصر به وجود آمده بود که ممکن بود با جریان ذبح کودکان آشنایی نداشته باشند و حرف فرعون را باور کنند.

فرعون از حضرت پرسید که حرف حساب تو چیست؟ حضرت جواب داد که به پروردگار جهانیان ایمان آور. فرعون خودش را خدا می دانست (طبق آیات قرآن که فرعون میگفت: انا ربکم الاعلی). حضرت فرمود خدای من کسی است که می کشد و زنده می کند! فرعون گفت: من هم می کشم و زنده میکنم! حضرت دو معجزه به فرعون نشان داد. یکی ید بیضاء و دیگری عصایی که تبدیل به اژدها شد. البته این را در نظر بگیرید که اینطور نبود که حضرت موسی(ع) و فرعون در خفا صحبت کرده باشند خیر! مناظره با حضور مردم انجام میشد. انگار تمام شبکه ها پخش مستقیم داشته باشند تا مردم شاهد باشند. حضرت موسی(ع) از اصل غافلگیری استفاده کرد و به فرعون گفت اگر می توانی مثل این معجزات بیاور. فرعون حضرت را ساحر توانایی خواند که این اعمالش چیزی جز سحر نیست! اینجا مردم کم کم دارند در دل به معجزات حضرت ایمان می آورند. از طرفی فرعون هم چندین سال است که بر آنها حکومت میکرد و خود را خدا می نامید. این دقیقا همان استتراتژی حضرت ابراهیم(ع) بود یعنی ایجاد تردید و روبه روی منطق قرار دادن و در نهایت تثبیت این جریان شناختی.

مجری:

 جناب استاد پورمسعود در بخش قبلی پرداختیم به مواجهه ی حضرت موسی(ع) با ساحران که به نظرم جا دارد این مواجهه و برخوردی که حضرت موسی(ع) داشتند از لحاظ رسانه ای و جنگ شناختی هم تحلیل شود. اگر مباحثی در این زمینه هم بفرمایید ممنون می شوم.

استاد پورمسعود:

بله ببینید بخش بعدی که فرعون در مقابل حضرت موسی (ع) قرار می گیرد، بحث برچسب زنی است که وقتی فرعون در مقابل معجزات قرار می گیرد استدلالی ندارد و می گوید موسی ساحر است. نکته این است که فرعون به این دلیل ایشان را ساحر میخواند چون مردم آن روز نسبت به سحر و جادو کاملا شناخت داشتند و ساحران یک طبقه ی جامعه ی مصر بودند و تعبیر خواب و دعانویسی و.. انجام می دادند و این کارها به عنوان ابزار در دست مردم بود و این ها قابل احترام مردم بودند. فرعون ساحران خودش را خوب و حضرت موسی(ع) را ساحر بد نامید! در آیات قرآن داریم که فرعون به ساحران گفت اگر بتوانید موسی را شکست دهید من به شما یک اجرعظیم می دهم. این نشان می دهد که ساحران به نوعی رسانه هایی برای تخریب بوده اند. مانند رسانه های امروز که علیه فرد یا افراد دست به تخریب میزنند. این نشان می دهد که فضای ذهنی مردم آن زمان کاملا با ساحران آشنایی داشته است.

این سوال به وجود می آید که این فرعون که خود را خدا می داند و به تعبیر قرآن طغیان کرده است، چرا در همان لحظه ی اول موسی و هارون را نکشت؟ این مهم است. این نشان می دهد که فرعون به شدت افکار عمومی برایش مهم بوده است! یعنی سنجش افکار عمومی برای فرعون همان طور که در داستان حضرت ابراهیم(ع) برای نمرود مهم بود، مهم بوده است که اگر افکار عمومی نسبت به حکومتش مثبت باشد یعنی مشروع است! فرعون اگر موسی و هارون را نمی کشد، شاید یکی از دلایلش اقناع سازی بود یعنی میخواست مردم را قانع بکند. وقتی فرعون این برخورد را با حضرت موسی(ع) می کند، یعنی در واقع دارد به حضرت اتهام اقدام علیه امنیت ملی میزند. یعنی به مردم می گوید من بر شما حکومت میکنم و شما امنیت دارید. اگر من بروم امنیت شما هم از بین میرود. یعنی یک برخورد امنیتی_رسانه ای صورت می گیرد. ببینید مناسبات دوران حضرت موسی(ع) مثل بعضی این سریالها و فیلم ها که ساخته می شود که در بیابان هست و... نیست! لایه های اجتماعی آن خیلی پیچیده بوده است. یعنی ساحران یک طیف اجتماعی قدرتمند بوده اند که حضرت موسی(ع) را می شناختند و در مقابل حضرت موسی (ع) به تمام شئون حکومت فرعون آگاه بوده است. زیرا در قصر او بزرگ شده است و مانند مردم از اتفاقات نزدیک فرعون ناآگاه نیست.

از طرف دیگر مردم هم موسی را می شناختند. چون فرعون که پادشاه مملکت است و خود را خدا می داند فرزند دار نمی شده است و موسی به عنوان فرزند او مطرح است و تمام مردم او را میشناسند. حالا موسی(ع) می آید بعد از مدت ها که ظلم فرعون را دیده است برای مقابله با او می آید. نکته ی بعدی این است که مردم مصر دیدگاهی که نسبت به خداوند داشتند، همان دیدگاهی است که از دوره ی حضرت یوسف(ع) مانده بوده است. یعنی ما از دوران حضرت یوسف(ع) تا زمان حضرت موسی(ع) را دوره ی فترت (به معنای جداسازی و ایجاد خلاء) می دانیم. به بنی اسرائیل نبی نازل نمی شود. البته حجت خدا بوده است. دیدگاهی که حضرت یوسف(ع) از خداوند ارائه داده بود در جریان شناخت مردم دستخوش تغییر شده بود. که بعد از آن که حضرت موسی(ع) بنی اسرائیل را نجات می دهد و از رود رد می کند به ایشان می گویند یک خدا برای ما بساز تا او را عبادت کنیم. چرا؟ چون تصویر شناختی که از خدا داشتند و ادراکی که فرعون برای آنها ایجاد کرده بود هنوز باقی است و اصلاح نشده است. پس شما ببینید اگر شبهه ای در جامعه به صورت گسترده پخش می شود، به همان ضریب بلکه پنج برابر آن ضریب باید جوابش پخش شود وگرنه ادراک ایجاد می کند. مثل همین شبهه ای که ایجاد شده است که اگر امام زمان(عج) بیایند همه ی مردم را می کشند!! این نه مبتنی بر روایات ماست، نه مبتنی بر سنت الهی است! همین چندسال پیش در چندتا از مدارس نظرسنجی انجام داده بودند نظر شما راجع به اما زمان (عج) چیست؟ پاسخ داده شده بود که نمیخواهیم ایشان بیایند چون میترسیم اگر بیایند گردن ما را میزنند!!! آن دانش آموز الان با همان دیدگاه دانشجو است. چقدر در رسانه ی ملی و رسانه های مختلف این شبهه را جواب دادیم؟

مجری:

 در حالی که در روایات داریم که حضرت رحمه للعالمین هستند.

استاد پورمسعود:

بله اصلا مهربان ترین پدر است و لطف ایشان را نمی توانید محاسبه کنید. اهل بیت(ع) خاندان کرم هستند. یک شبهه به همین سادگی که جوابش را من و شما می دانیم که خیلی از روایات جعلی است و این را ساخته اند که ادراک ایجاد کنند. یعنی همان موقع که اینها ساخته میشد که توضیح خواهم داد که چرا و با چه عنوانی زمینه های جعل حدیث فارغ از مطالبی که راجع به غصب خلاف وجود دارد به وجود آمد و چه دست های پشت پرده ای اینها را مدیریت رسانه می کرد. اینها دارد نسبت به امام زمان(عج) ادراک ایجاد می کند. چرا ما پاسخ نمی دهیم؟

شما می بینید در کانال های تلگرامی و شبکه های اجتماعی یک خبر دروغ منتشر میشود. چه کسی باید جواب دهد؟ این سازوکار رسانه ای باید صورت بگیرد. اگر خودمان نمیتوانیم سازوکار رسانه ای ایجاد بکنیم حداقل به مردم یاد بدهیم که دنبال جواب شبهات بروند. اینجا اهمیت این موضوع مشخص می شود که ما در عصر غیبت یک بخش را باید متمرکز کنیم بر اصلاح درکی که مردم نسبت به پدیده های مختلف از جمله دین دارند. ببینید این یک شبهه است رابطه ی بین فساد و قوانینی که اجرا یا عدم اجرای آن در جامعه موثر نیست. مثلا به طرف می گوییم قانون را رعایت کن می گوید این همه دزدی می شود و قانون اجرا نمی شود! این یک ادراک است که در ذهن شهروند ایجاد شده است. اینها باید حل بشود. این را باید ما جواب بدهیم. اگر نتوانیم این ها را اصلاح بکنیم یعنی فونداسیون و پایه ی یک شبهه ی ریز گذاشته شده و ما اصلاح نکنیم، بعدها باید یک خانه را خراب بکنیم(یعنی آن شبهه محکم تر و بزرگتر میشود) جریان حضرت موسی(ع) وقتی که قوم بنی اسرائیل می گویند یک بت برای ما بساز تا عبادت کنیم نشان می دهد هنوز آن ادراک از ذهن اینها خارج نشده است. آن هم با فضای حاکم بر بنی اسرائیل که من و السلوی از آسمان برایشان می آمد، به سنگ میزدند و آب بیرون می آمد و...یعنی با وجود این معجزات هنوز ادراک آنها اصلاح نشده است. پس در درگیری های رسانه ای خیلی دقیق باید عمل بکنیم.

ببینید قرآن به زبان ساده میخواهد به ما بگوید که میشود یک جامعه آزاد و قدرتمند و مرفه باشد ولی تحت سلطه ی فرعون باشد! چگونه؟ با ایجاد ادراک!! این خیلی مهم است. ببینید من یک مثال میزنم. در آمریکا جریان ترامپ و آدم های تندرو که به شدت می خواهند برخورد بکنند سر کار می آیند. برعکس اوباما که از قدرت نرم استفاده می کرد. آمدند جریان شناختی و جنگ شناختی را با ایران شروع کردند. گفتند باید چه کار بکنیم؟ باید پهلوی و رژیم قبل را برگردانیم. حالا پهلوی در نگاه مردم منفور است.آمدند لیست کردند که چگونه این را اصلاح بکنیم؟ یعنی ادراک مردم ایران از پهلوی در نسل قبل و نسل جدید را اصلاح کنیم و یک ادراک جایگزین کنیم. مثلا یکی از موارد، کشتن جهان پهلوان تختی توسط شاه است. تختی برای مردم ایران یک پهلوان است که در هر شهری یک ورزشگاه به نامش وجود دارد. بعضی از مغازه های قدیمی عکس تختی را بر دیوار نصب کرده اند. این یک پهلوان است که شاه او را کشت. چگونه این روایت را عوض کنیم؟ آمدند گفتند تختی خودکشی کرده است. می آیند در داخل ایران فیلم می سازند و پسر تختی بازی میکند و در فیلم نشان می دهد که خودکشی کرده است. برنامه ی تلوزیونی میسازند و فلان آدم که کارشناس تاریخ است می آید و می گوید تختی خودکشی کرده است! یعنی آرام آرام پاک میشود. بعد یک نفر دیگر را می آورند که در جواب استدلال این شخص می گوید پدر من با تختی دوست بود و می گوید او آدم خودکشی نبود. این فرآیند شناختی است که دارد اتفاق می افتد. کم کم مردم به این نتیجه میرسند که تختی را شاه نکشت بلکه خودکشی کرد. تیتر جالبی که آن روزها در روزنامه ها زده شد که "غلامرضا، غلامرضا را کشت" این یک تیتر دوجانبه بود که نمی توانستند بگویند شاه او را کشته است. این تیتر در واقع یعنی رضا پهلوی تختی را کشته است و از طرفی هم این را به ذهن متبادر می کند که خودکشی بوده است. یعنی با رسانه می توانند جامعه ای را درست بکنند که تحت سلطه ی بدترین آدم ها باشد و آن آدم ها این را خوب ببینند. این اهمیت جنگ شناختی است و یک نمونه از آن در تطهیر پهلوی اتفاق افتاد. ما چه کرده ایم؟ هیچ! زیرا با ابزارهای آن آشنایی نداریم در حالی که قرآن اینها را با جزئیات برای ما در جریان انبیاء و در جریان اهل بیت(ع) توضیح داده است. ان شاالله فضای این جریانی که درگیری حضرت موسی(ع) با ساحران هست و تکنیک هایی که امروزه استفاده می شود را در یک برنامه اگر عمری باشد بحث خواهیم کرد.

مجری:

تشکر می کنم از شما جناب استاد پورمسعود و شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولیعصر(عج) که در برنامه ی بازگشت پلاس همراه ما بودید هم تشکر و قدردانی میکنم. راه های ارتباطی برنامه زیرنویس می شود و شما عزیزان می توانید هرگونه پیشنهادات و یا انتقاداتی که در خصوص برنامه داشته باشید با ما درمیان بگذارید. تا قسمت بعد خدانگهدار. یا علی و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: