2020 November 27 - جمعه 07 آذر 1399
عصر ایمان
کد مطلب:3621 گروه: عصر ایمان آمار بازدید: 245

عصر ایمان
حجت الاسلام و المسلمین عباسی - 12 مهر 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:29:30 حجم فیلم: 235 مگابایت





دانلود صوت


قسمت دهم برنامه عصر ایمان با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین عباسی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 12 مهر 1399

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شما بینندگان عزیز و محترم شبکه جهانی حضرت ولیعصر«عج»، شنبه شب­ها و با مجموعه هفتگی عصر ایمان در خدمت همه شما بینندگان محترم هستیم امیدوار هستم که برنامه­های ما را دنبال کرده باشید اگر فرصت این را نداشتید که از طریق شبکه ماهواره­ای و یا به صورت زنده برنامه­ها را نگاه کنید برنامه­ها در آرشیف سایت شبکه موجود است می­توانید برنامه­های ما را دنبال کنید این هفته هم مثل هفته­های گذشته در خدمت کار شناس محترم برنامه هستیم حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای عباسی، ابتدا عرص سلام و احترام داریم خدمت استاد محترم از ایشان درخواست می­کنم اگر سوال و احوال پرسی دارند با شما برفرمایند تا من هفته­های گذشته سؤالتم را مطرح کنم. حاج آقا بفر مایید سلام علیکم و رحمة الله.

استاد عباسی:

سلام علیکم و رحمة الله، بنده هم خدمت بینندگان عزیز و گرامی شبکه جهانی حضرت ولیعصر«ارواحنا له فداء» عرض سلام و ادب و احترام دارم امیدوار هستم هر جای این عالم هستید اوقات خوبی را سپری کرده باشید و تحت توجهات خاصه حضرت ولیعصر«ارواحنا له فداء» زندگی خوب و ایمانی داشته باشید.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر، همانطور که در جریان هستید راجع به بحث اجتهاد و تقلید هفته­های گذشته صحبت کردیم و بحث مان را ادامه می­دهیم، هفته گذشته آخر برنامه تماس داشتیم یک مقداری آن فضای تماس طول کشید من سؤال هفته گذشته­ام را فرصت نکردم مطرح بکنم، با همان سؤال برنامه این هفته را شروع می­کنیم و إن شاءالله ادامه بحث را در خدمت­تان خواهیم بود.

حاج آقای صحبتی که کردیم هفته گذشته به اینجا رسیدیم راجع به سیره متشرعه، قول علماء راجع به بحث اجتهاد و تقلید صحبت کردیم حالا می­خواهیم از اینجا شروع کنیم که بینندگان هم خیلی فنی­تر و جدی­تر إن شاءالله بحث را دنبال بکنند، یک مجتهد چه مراحلی را باید طی بکند تا یک فتوا صادر بشود؟ یا از یک طرف دیگر اگر بخواهم سؤال بپرسم، یک روایت چه مراحلی را طی بکند تا به یک فتوا به یک حکم شرعی برسد؟

استاد عباسی:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصرٍ ومعین ثم الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد و علی اهلبیته الطبین الطاهرین و لعن دائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین.

بحثی که محضرتان مطرح کردیم محضر شما بینندگان عزیز و گرامی در رابطه با فتوا و ادلۀ که مربوط به اجتهاد بود این نکته، نکته­ای مهمی است خیلی بینندگان عزیز هم سؤال داشتند که ما دائم اینجا از متخصص صحبت کردیم از مجتهدی که او باید به بحثی از یک روایت یا آیه قرآن یا مجموعی از آیات و روایات بپردازد تا اینکه بتواند آن نتیجه لازم را بگیرد و فتوای که مورد تأید خدای متعال باشد و اهلبیت«ع» را صادر بکند، در مواجهه با یک روایت مرجع تقلید یا مجتهد چه کارهای را باید انجام بدهد؟

چهار مرحله یا چهار کار را باید انجام بدهد، مرحله اول احراز صدور نص هست، شما ببینید نقل روایت از هر کسی می­تواند صورت بگیرد و هر کسی می­تواند کلام اهلبیت«ع» نقل بکند اما در اینکه آیا این شخص شرایط نقل روایت را دارد یا ندارد؟ به هر حال ما مواجه هستیم با روایت یا روایاتی که حدود 1400 سال از نقل آن می­گذرد راویانی که در حدود 1400 سال قبل زندگی می­کردند تا به امروز در هر دوره­ای نقل این روایت را کرده­اند اما اینکه ما مطمئین بشویم این شخص ثقه و راستگو است مورد اطمینان هست و از مورد اطمینان بودن اشخاص مختلفی که راوی یک روایت هستند به دست بیاوریم که یک روایت واقعاً از امام معصوم صادر شده با  یا نه؟ شاید به ذهن خیلی­ها خیلی پیش پا افتاده باشد دیگر، این روایت از امام صادر شده دیگر، امام صادق«ع» فرمودند فلان مطلب را، امام باقر فلان روایت را فرمودند، خود این اول ماجرا است یعنی مرحله اول احراز صدور نص، اگر قرار بود که با صرف وجود یک روایت در کتب اربعه یا صرف

وجود یک روایت در «وسائل الشیعه» در مجامع حدیثی ما خیال مان راحت باشد بگویم خب دیگر این روایت موجود است و تمام دیگر نیازی نبود که شخص مثل «علامه مجلسی(اعلی الله مقامه الشریف)» پس از قرن­ها  فاصله از «محمد بن یعقوب کلینی» شیخ کلینی صاحب کتاب «کافی شریف» بیاید کتابی به نام «مرآة العقول» را بنویسد و شروع بکند یک به یک روایات را بررسی سندی کردن و بسیاری از روایات را ضعیف بیان کرده­اند، وقتی یک روایت ضعیف بودنش ثابت می­شود برای یک شخص برای یک عالم این به این معنا هست که صدور این روایت از معصوم ثابت نشد برای من.

مجری:

آن سلسه کارهای که ما امروز تحت عنوان علم رجال در علوم حوزوی فکر کنم می­شناسیم منظورتان همان است؟

استاد عباسی:

بله، بررسی رجال روایت هست که ما متوجه بشویم که این روایت با وجود هم شناخت رواییان حدیث یک به یک، که علم رجال و درایه متکفر علم رجال خود اشخاص را بررسی می­کند، علم درایه حالا ارتباطات اینها مثل اینکه این شاگرد این شخص بوده این روایت را نقل کرده الآن یا خیر؟ گاهی اوقات ما ممکن است کسی بگوید من حالا که نرم افزارهای است که البته نرم افزارها دقت صد در صدی ندارند دیگر، اگر دقت صد در صدی می­داشتند می­گفتیم خب این علم حل شد قضیه، ولی بر فرض نرم افزار­های است می­آید راوی­ها را دانه دانه می­گوید چون در بعضی از راوی­ها اختلاف دیدگاه باز وجود دارد آن نکته­ای که هفته پیش اشاره کردیم یک راوی را بر یک مبنای رجالی می­گویند این راوی مورد تأیید نیست و ساده­تر بگوییم یک عالِمی به این نتیجه رسید که این راوی مورد اطمینان نیست ثقه نیست نمی­شود از او روایت نقل کرد و یک عالِم دیگر تا تتبع خودش با در کنار هم گذاشتن قرائن و شرایط زندگی او به این نتیجه رسید که بتوانیم روایت را از او استفاده بکنیم.

مجری:

یعنی همان اشکالی که ما متوجه مثلاً کتاب صحیح این اهل سنت می¬دانیم که آنها هر چه در این کتاب

نقل شده می­گویند درست است بعضی شان البته الآن فهمیده­اند که روش شیعه ظاهراً درست­تر است یعنی نمی­شود به صرف نقل شدن در یک کتاب گفت تمام روایات صحیح است منتهی شیعه می­گوید که ما از ابتدا باید دانه به دانه رجال را بررسی بکنیم روایت بررسی بکنیم.

استاد عباسی:

بله، روایت را باید بررسی بکنیم و آن وقت ممکن است یک راوی اختلاف بین دو عالِم باشد یا دو مبنا باشد، دو مکتب رجالی باشد که این راوی را ما بپذیریم، عده­ای از روایات پذیرفته می­شود، تأثر در حکم مان دارد چون از این روایت داریم استفاد می­کنیم اگر نپذیریم یعنی وقتی یک نفر می­گوید این راوی را من نپذیرفتم یعنی برای من مشخص نیست که واقعاً آیا این روایت از امام معصوم صادر شده یا خیر؟ چون یک راوی در علم رجال می­آید دانه دانه این افراد را بررسی می­کند، در علم درایه یک سری اتفاق­های دیگر می­اُفتد مثل اینکه خب حالا 20 نفر، 15 نفر، 12 نفر، 10 نفر راوی ما در یک روایت داریم در یک سلسه سند داریم حالا همه اینها را بررسی کردیم همه اینها خود شان به شخصه آدم خوبی هستند ثقه هستند راستگو هستند و ما یقین می­کنیم وقتی اینها می­گویند من از فلانی شنیدم راست می­گویند، حالا از کجا معلوم، این مرحله بعدی است، از کجا معلوم که.

مجری:

تا اینجا علم رجال است؟

استاد عباسی:

تا اینجا علم رجال است، حالا اینکه از کجا معلوم این راوی­ها را یک نفر بیرونی اسم­ها را کنار هم نچیده باشد؟ درست است این آدم خوبی است منتهی ممکن است این خودش روحش خبر نداشته باشد که یک روایت اینچنینی را نقل کرده یا نکرده اصلاً نگفته همچین چیزی را، یک نفری می­آید می­نشیند 10تا آدم مال 10 دوره مختلف که دوره­های شان نزدیک به هم است بر فرض که بلد است چطوری بچیند جعل بکند می­چیند کنار همدگیر، اگر یک نفر برود فقط روای­ها چک بکند راوی­ها را چک می­کند می­بیند همه راوی­ها درست، ثقه، خب با این راوی­های ثقه جمعی از این راوی­ها را کنار هم چیدن نمی­شود حقه بازی

 کررد کلاه برداری کرد و 10تا 100تا روایت درست کرد؟ که بگوید فلان آدم ثقه از فلان آدم راستگو از فلان آدم درست، کنار هم بچیند تا برسد بگوید امام صادق فرمودند«ع» در حالی که اینها هیچ کدام روح شام هم خبر نداشتند از این روایت و این روایت جعلی است.

مجری:

علم درایه که فرمودید چطور بررسی می­کند روابط را؟

استاد عباسی:

احسن، علم درایه می­آید بررسی می­کند که حالا این کسی که از فرد نقل کرده آیا درک کرده این را یا نه؟ این آقا حجاز زندگی می­کرده این آقا کوفه زندگی می­کرده، یک بار هم نه در زندگی او نقل شده که از حجاز آمده باشد نه در زندگی این نقل شده چیزی که از کوفه رفته باشد حجاز، هیچ شواهد و قرائنی هم نیست یک مرتبه این دارد از او روایت نقل می­کند، پذیریش این دشوار می­شود اگر نتوانیم پیدا بکنیم می­گویم او کجا و این کجا، هیچ مسافرتی، هیچ عمره­ای، هیچ حجی در زندگی این ثبت نشده این مثلاً یک مشکل می­تواند باشد، مشکل دیگر این می­تواند باشد که باید این کسی که می­گوید من از فلانی شنیده­ام زمانی زندگی آن فلانی با زمان این بخواند با هم، اگر این فردی که می­گوید من از فلانی شنیدم، دوسالش بوده و آن آقا از دنیا رفته در دوسالگی این، یا قبل ازاینکه به دنیا بیاد، اصلاً زمان حیات آن را درک نکرده یا اگر درک کرده اینقدر کوچک بوده که اصتلاحاً می­گویند این تحمل حدیث ندارد، یعنی یک بچه یک سال و نیمه نمی­تواند از یک نفر حدیث بشنود در ذهنش ثبت بکند با همه سلسله سند و بعد برای یکی در بزرگی نقل بکند، خب این را هم می­آیند چک می­کنند، ملاقات اینها، استاد و شاگرد بودن اینها، در یک زمان زندگی کردند اینها، در یک شهر زندگی کردن، اینطور ملاقات اتفاق افتادن اینها می­شودمواردی که نیاز هست برای اینکه ما در یکی، داریم بررسی می­کنیم که آقا این روایت را بفهمیم که، روایت درست است یعنی راویان حدیث، سلسله سند، سلسله سند واقعی است یا نه سلسله سند جعلی است، جعلی از آدم­های خوب، همه آدم­های خوب را در یک سلسله سند جمع بکند ولی اینها هیچ کدام به هم نخورند هیچ ربطی به هم نداشته باشند، این می­شود مرحله احراز صدور نص، یعنی اینکه ما تازه هنوز به متن روایت نرسیدیم، فقط و فقط اینکه، این نص از امام معصوم صادر شده یا نه خب این یک زحمت این چنینی دارد.

مجری:

تا الآن دو علم یعنی ما هنوز به متن حدیث نرسیدیم ما تا الآن محتاج دو علم هستیم یکی علم  رجال یکی علم درایه، حالا می­خواهیم به متن حدیث برسیم

استاد عباسی:

به متن حدیث برسیم، وقتی به متن حدیث می­رسیم ، می­شود مرحله احراز دلالت نص؛ خب ببینید احادیث اهل بیت علیهم السلام در فاصله زمانی دوری از ما صادر شده، و ممکن است که ماجرا، مربوط به یک واقعه جزئیۀ خیلی خاصی باشد که مربوط به یک نفر باشد و به دیگران صدق پیدا نکند، دیگران نتوانند از این استفاده کنند، یا امام معصوم «علیه السلام» از یک واژه­ای استفاده کردند، (این می­رود در بحث دلالت نص)،که این واژه را ما نمی­دانیم الآن این واژه به این ماجرای ما صدق پیدا می­کند یا خیر، که دی اینجا ما ،اولاً نیازمند علم لغت هستیم،  که می­شود یکی از علومی که نیاز به آن داریم، اولاً و باذات نیازمند علم لغت هستیم که ببینیم آقا تفاوت واژه­ها اگر واژهای آمده استفاده شده، آیا با این واژه این معنایی که ما امروز متوجه می­شویم بوده یا آن زمان معنای دیگری بوده،  معانی مختلف بر اساس شواهد و قرائن بررسی می­شود این می­شود متوقف بر لغت و متوقف بر فهم عرف آن زمان، که ما باید عرف آن زمان را هم بشناسیم که باز اگر بخواهیم عرف آن زمان را دقیقاً بشناسیم، یک علومی مانند علم سیره علم تاریخ،شرائط دوره زندگی امام معصوم وقتی که مثلاً یک نفر اعرابی می­آید خدمت امام معصوم یک سؤالی می­کند،فضای زندگی آن اعرابی چیست؟ در چه فضای این سؤال را کرده ،در چه شرائطی آمده محضر امام معصوم این دارد برمی­گردد  به علم تاریخ به علم سیره که ما اینها را اطلاع پیدا بکنیم، این هم می­شود احراض دلالت نص که فقط این کلام را بفهمیم چه می­گوید، دلالت بر چه چیزهایی دارد.

مجری:

یعنی کسی که عرب زبان است بفهمد و ما که تازه فارسی زبان هستیم بتوانیم ترجمه کنیم به فارسی

استاد عباسی:

بله ترجمه کنیم به فارسی یعنی مفهوم روایت را کامل و دقیق بفهمیم چون می­خواهیم از این روایت استفاده کینم دیگر در مقام فتوا، مفهوم روایت را باید کامل بفهمیم، وقتی که ما می­بینیم که بین خود اهل سنت هم گاهی اوقات تعارض است اختلاف دیدگاه هست، چطور می­توانیم به راحتی درک بکنیم که، خب من فارسی زبان روایت را می­گذارم جلویم و روایت را می­خوانم و یک ترجمه ساده سطحی پیدا می­کنم چون در زبان عربی گاهی اوقات کلمات مختلف در عین حالی که مترادف هم دیگر هستند معانی مجزای خودشان را هم دارند، یعنی یک کلمه ظاهراً اگر کنار هم قرار بگیرند معانی مختلف می­دهند، اگر جدا استفاده بشوند معنای واحد می­دهند که خیلی جریان پیچیده­ای هست یعنی اینطور نیست که واقعاً ما بتوانیم خیلی راحت یک روایت را بفهمیم، این می­شود مقام احراض دلالت نص که همینجا حداقل باز ما دو علم را به آن علومی که عرض کردیم اضافه کردیم، علم لغت و علم تاریخ وسیره.

مجری:

خب من یک سؤالی دارم اینجا، ادبیات عرب که اینقدر در حوزه هم رویش تأکید می­شود، سالهای ابتدایی معمولاً همه طلاب می­خوانند که مثلاً این روایت که نقل شده، آیا این کلمه­ای که آمده این مفعول است اینجا، این فاعل است این را هم در همان علم لغت شما گفتین یا دوباره آن یک مرحله دیگر است.

استاد عباسی:

بله آن هم علم دیگری است ، که حالا الآن خوب شد شما اشاره کردید من داشتم رد می­شدم اینجا آن علم مهم دیگر که ادبیات عرب هست، علم صرف و علم نحو و حتی بعضی از علوم دیگر مثل بدیع، مثل معانی بیان، که در زمان خود پیامبر  ،گاهی اوقات در فهم کلام پیامبر  این اشتباه و اشکال به وجود می­آمد، من یک مثال بزنم در یکی از جنگ­ها به نظرم جنگ بنی قریزه باشد، آقا رسول الله می­فرمایند که: نماز عصر نخوانید مگر در بنی قریزه، اگر بخواهیم ظاهر کلام را نگاه بکنیم یعنی اینکه بروید تا برسید آنجا بخوانید، حالا باطن کلام چیست؟ رفتند یک عده­ای آدم­ها حرکت کردند، یک عده­ای یک جایی حس کردند که دیگر نمازشان قضا می­شود بخواهند بیشتر بروند وایستادند نماز شان را خواندند، یک عده نمازشان را رفتند تا قضا شد آنجا وقتی رسیدند و نماز مغرب و عشا را که خواندند، قضای آن را خواندند، خب این دوتا برداشت از کلام پیامبر است، چه چیزی اینجا کم هست که یک برداشت اینطوری اتفاق می­افتد که ما بایستیم نمازمان را قضا کنیم، یعنی واقعاً پیغمبر دستور دادند نماز شان را قضا کنند؟ اینجا می­گوییم یک نکته­ای در فهم کلام پیغمبر وجود داشت آن هم اینکه پیامبر اسلام آمدند از معانی بیان در کلام­­شان استفاده کردند، پیامبر می­خواستند بفرمایند سریع باشید با سرعت حرکت بکنید، آن قدر این سرعت را می­خواستند بالا نشان بدهند که گفتند آقا نماز عصر نخوانید مگر در  آن منطقه برسیم به آن منطقه ،خب شما ببینید این چقدر تفاوت است بین این  دو کلام هست، و این در حکم شرعی چقدر تأثیر گذار هست، یعنی استفاده از کلماتی که معانی بیان در آن به کار رفته که این هم یک علم هست ،خود ادبیات عرب صرف و نحو هم که واقعاً غوغایی است از چه فعلی استفاده بکند از چه ماده­ای استفاده بکند، از چه اشتقاقی استفاده بکند، آن کلمه را و کدام یک اهمیت را می­رساند، کدام یک ضرورت را می­رساند

مجری:

کدام یک مثلاً می­گوید حرام است کدام یک می­گوید مکروه است، کدام یک واجب است، کدام یک مستحب است، یعنی این واجب و مستجبی که در بحث احکام داریم از همین نوع، یعنی برداشتی که به واسطه علم ادبیات عرب است بخشی­اش از آن به دست می­آید.

استاد عباسی:

بخشی از آن به دست می­آید، یعنی موارد دیگر هم دارد مثل اینکه در جای دیگر ما اباحه را از امام دیده باشیم و اینجا نهی را دیده باشیم، که نهی باید علی القائده بشود حرمت، ولی جای دیگر اباحه را دیدیم از امام معصوم، یعنی گفتند این کار مباح است وقتی این دوتا کنار هم قرار می­گیرد، این نهی در کنار این حلیت یا اباحه، در کنار این می­شود چه؟ می­شود مکروه؛ یا یک کاری را ما دیده باشیم که امام معصوم گفته باشد انجام بدهید، اما اصحاب امام معصوم یا خود امام معصوم  آن کار را در مواقعی ترک کردند ،از این ما متوجه می­شویم که این استحباب است نه وجوب اگر وجوب بود ائمه «علیهم السلام» و اصحاب نزدیک­شان هرگز این را ترک نمی­کردند.

مجری:

البته آن با قرائن است  دیگر، آنجا اشاره من به همین نوع برداشت ادبیات عربی است، یعنی صرف و نحوی، لفظی

استاد عباسی:

احسنت یعنی اینجا ما با خود لفظ اولاً و بالذات باز دوباره کار داریم که این می­شود مقام دلالت نص که خود این نص دلالت به چه دارد.

مجری:

این بدون هیچ شاهد بدون هیچ قرینه، بدون هیچ حدیث دیگری، ما به واسطه سوادی که داریم می­فهمیم که اینجا این فعلی که به کار برده شده  امر است یا ضارع است اگر امر باشد می­گوییم که واجب است اگر مضارع باشد م­گوییم که مستحب است، یک مثال خیلی معروفی دارد حاج آقا در ادبیات فارسی، که همیشه بخاطر نگارش ادبیات فارسی که می­خواهند تدریس بکنند، فکر می­کنم معروف­ترین مثالش باشد، بخشش لازم نیست اعدامش کنید، که اگر مثلاً این ویرگور و این مکس را بعد از بخشش بگذارید می­شود بخشش، لازم نیست اعدامش کنید، یا بخشش لازم نیست اعدامش کنید، این فقط یعنی چقدر به کشته شدن یا زنده ماندن یک فرد نوع خواندن و نوع برداشت ا ز متن بستگی دارد.

استاد عباسی:

بله، پس این شد مرحله دوم ما که ما دو سه علم هم به اینجا اضافه کردیم.

مجری:

بله حاج آقا دو مرحله را فرمودید، مرحله سوم را بفرمایید.

استاد عباسی:

بله، در واقع مراحل استفاده از یک روایت؛ مرحله سوم مقام بیان نص است که حالا ما دلالت نص را فهمیدیم، فهمیدیم آقا این روایت دارد این کلمات را بیان می­کند و این کلمات دقیقاً معنایش هم این است، خب حالا آیا ما می­توانیم صد در صد این کلام را بعنوان کلام واقعی امام معصوم بپذیریم و بر اساس آن فتوا بدهیم؟

مجری:

این کار را مگر در علم رجال نکردیم؟

استاد عباسی:

نه، ما درعلم رجال فقط می­فهمیدیم که این راوی­ها راست­گو هستند یا نه، علم درایه قفل و بست اینها و روابط اینهار ا که از هم روایت گرفتند یا نه را می­فهمیدیم آنجا سؤال می­شد که این کلام را امام معصوم گفته­اند، اما اینکه این کلام را امام معصوم فرمودند در مرحله دوم می­فهمیدیم که امام معصوم چه فرمودند، مرحله سوم این است که آیا می­توانیم ، این کلام را امام معصوم برای این برداشت به ما گفته­اند یا جهت دیگری داشته است ،مثلاً جهت دیگرش مثل جریان تقیه، خب فراز و نشیب­های بسیار زیادی داشته زندگی ائمه معصومین، یعنی ناچار بودند گاهی ائمه معصومین در فضای تقیه جان یک نفر را با یک جمله­ای نجات بدهند، خب شخص می­آمد خدمت امام معصوم، امام معصوم در جمعی که آمده­اند، می­گویند لعن الله زراره، خب الآن ما دیدیم این روایت از امام معصوم صادر شده، مرحله اول رجال و درایه، در مرحله دوم آقا لعن معنی­اش چیست ،الله معنی­اش چیست، زراره که بوده، اینها را هم فهمیدیم، خب مرحله سوم ،واقعاً ما بگوییم امام صادق زاره را لعن کرده ما هم لعن بکنیم؟ همه حدیث­هایی که از زراره نقل شده را بگذاریم کنار؟، اینجا از آن جاهای خیلی سخت ماجرا است ،یعنی باید آشنای با فضای بیان از جانب امام معصوم باشی تا بفهمیم امام معصوم این حرف را گفتند،تو استفاده کنی بعد از 1400سال یا این حرف را برای نجات جان یک نفر گفتند، در شرائط خاص گفتند، برای حفظ اسلام ناچار بودند در جلوی مخالفین ،در حضورمخالفین مطلب را گونۀ دیگری بیان بکنند حالا بعد از قرن­ها ما هستیم و این روایت ،خود این یک ویژگی می­خواهد، یعنی خود این یک مهارتی می­خواهد، که ما ببینیم امام معصوم در مقام بیان حکم الهی بودند، یا داشتند یک وظیفه دیگری را انجام می­داند که آن هم حفظ یک نفر، حفظ امت اسلامی، یعنی اگر یک مرتبه ما از امام صادق یک تعریفی در رابطه با هارون الرشید دیدیم، در رابطه با مأمون دیدیم، می­توانیم با صرف اینکه، ثابت شد این روایت قطعی از امام معصوم صادر شده، معنی کلمات را هم فهمیدیم، می­توانیم بگوییم امام صادق، آقا موسی بن جعفر، هارون الرشید را آمدند تأییدش کردند، تکریم کردند؟، می­توانیم این را بپذیریم؟ می­گوییم این همه روایت دیگر را چه کار بکنیم، اگر کسی بخواهد متوجه بشود که امام معصوم در مقام بیان حکم الهی بودند یا نه، باید دو مرتبه این فضا برای او روشن باشد که آن علم تاریخ، علم سیره و فضای گفتاری امام معصوم، که به بعضی بزرگان می­گفتند یک روایت برای شان مطرح می­شد می­فرمودند که این روایت امام معصوم نیست، می­گفتند از کجا می­دانی؟ می­گفتند از کجا نمی­خواهد دیگر، اصلاً این مدل حرف زدن این مدل بیان، این مال آنجای که اصل روایت می­خواهد ثابت بشود، اصل روایت ثابت می­شد به محض اینکه روایت را به شخص نشان می­دهی آنقدر در فضای کلام امام معصوم و بیان امام معصوم هست که به محض اینکه روایت را می­بیند می­گوید این روایت تقیه­ای است این روایت در مقام بیان نیست این روایت تقیه­ای هست.

مجری:

در علومی که دسته بندی کردید این قسمت از احراز مقام بیان نص را چه علومی متکفل انجام این قسمت است در حوزه؟ مثلاً می­شود نامگذاری علم خاص برایش انجام داد یا نه؟

استاد عباسی:

شاید نامگذاری علم خاص برای اینکه ابن به نوعی می­شود گفت مانند ملکه اجتهاد، ملکه فهم روایت، یعنی روایت نصوص، برخورد با نصوص با توجه به علوم مختلفی که در اختیار فرد قرار می­گیرد اینجا با استفاده همه آن علوم بحث رجال آن، درایه آن، معانی، بیان، بدیع، نمی­دانم سیره و تاریخ و شناخت فضای حاکم بر جامعه عصر پیامبر مجموع اینها این مکله را در فرد...

مجری:

جزء علم حدیث مثلاً؟

استاد عباسی:

علم حدیث، جزء خود علم حدیث علوم حدیث می توانیم ما بیان بکنیم که در واقع فهم روایت به عنوان این

که ببینیم در مقام بیان هست امام معصوم یا خیر، این هم یک مرحله از اینکار که خب واقعاً...

مجری:

شاید یکی از سخت­ترین مراحلش باشد.

استاد عباسی:

بله دیگر متخصص که می­گوییم یعنی این دیگر، یعنی واقعاً باید بعد از اینکه آن مراحل را گذراند که فهمید که اصلاً این روایت مال امام معصوم است معنی روایت را هم فهمید حالا باید تازه بیاید بررسی بکند، این هم بعضی­هایش واقعاً نیاز به بررسی است حالا این که من گفتم اینقدر ساده نباش که یک نفر اگر خیلی کار کرده بود خیلی راحت با دیدن یک روایت نه، خود این هم نیاز به بررسی دارد.

مجری:

نظرات مختلفی از این اختلاف فتوا همه به خاطر همین که طور مسائل است دیگر.

استاد عباسی:

بخشی آن بر می­گردد به این که در مقام تقیه بوده امام معصوم یا خیر؟ این هم باید برود خب وقتی که در رابطه با یک نفر در رابطه با یک موضوعی گفته نگاه کن آقا از بقیه­ی معصومین در رابطه با این موضوع، اولاً از خود این امام معصوم از امام صادق«ع» در رابطه با زراره کلمه دیگری وجود دارد یا ندارد؟ این مرحله اول، بعد برود نگاه بکند از امامان معصوم دیگر چه؟ آیا از آنها کلمه­­ای، مطلبی، نظری در رابطه با زراره وجود دارد یا ندارد؟ تطبیق بدهد بد همدیگر تا به این نتیجه برسد بله جای دیگر تعریف کرده­اند اگر زراره نبود چه می­شد، حوادث پدرم اینطور می­شد، تمجید کردند فلان کردند، خب آقا یک روایت، بعد نگاه می­کند می­بیند راوی روایت چه کسی است؟ راوی ممکن است ثقه باشد، این راوی روایت گاهی اوقات بعضی­ها می­گویند اینها از اصحاب اجماع راوی­های که راوی­های خیلی ویژه بودند خیلی خاص بودند که اینها از اصحاب اهلبیت«ع»، یک موقع راوی این روایت از اصحاب اجماع است یعنی راوی­های خیلی خاص هستند نزدیکان

امام معصوم هستند، یک موقع یک راوی است که مثلاً شاید پنج دانه روایت بیشتر از امام معصوم نداشته باشد ولی آدم ثقه و مطمئنی است، همه اینها تأثیر دارد در فهم این نکته که حالا امام معصوم«ع» در مقام در بیان حکم شرعی هستند یا خیر؟ این می­شود مرحله سوم ما.

مجری:

من الآن یک سؤالی دارم، نمی­دانم امشب در این برنامه­ای امروز مان و امشب مان به این موضوع می­رسیم یا نه؟ اما یک سؤال دارم خارج از موضوع، ما دوتا گرایش کلی داریم در همین بحث فتوا و بارها هم در هفته­های گذشته اشاره کردیم ما یک اخباریون یا اخباری­گری داریم و یک اصولیون و قائلین به اجتهاد و فتوا، ما تا الآن که آمدیم از رجال تا الآن که شروع کردیم هنوز در فقه هستیم وارد اصول نشدیم؟ یعنی هنوز با آن آقایان مشترک هستیم یا نه؟

استاد عباسی:

یک بخشش را مشترک هستیم، با یک بخشی از آن آقایان هم مشترک هستیم، مثلاً رجال را با بخشی از آنها مشترک هستیم، یک بخش افراطی حالا توضیح خواهیم داد در، افراد و گوره­هایی که، در جریان و گروه­هایی که داشتند، بعضی از جریان و گروه­ها­یشان آنقدر افراط در اخباری گری داشتند که، اصلاً قائل به علم رجال نبودند، می­گفتند، همین که یک روایت به دست ما رسید ما بر اساسش عمل می­کنیم، صحیح ثقیم و غیره نمی­کردند، و جریان و گروهی بودند که ، اینها درست است به اصول پای بند نبودند، یعنی به بحث اصولی اعتقاد نداشتند، اما خود روایات را پالایش کردن روایات ،رسیدگی به رجال روایت، درایه روایت، اینها اعتقاد داشتند و قبول داشتند.

مجری:

یعنی ما هنوز در فقه هستیم هوز وارداصول نشدیم، یعنی روایت است فقط

استاد عباسی:

بله اینها هنوز مرحله فقه است، خود روایت هست، فهم خود روایت که این فهم روایت را یک اخباری معتدل که حالا می­گوییم چه کسانی بودند و اینها، این مقدار را کاملاً قبول دارد، حداقل تا مرحله سوم که الآن عرض کردیم قبول دارد، در مرحله چهارم،یک مقداری دست انداز بیشتر می­شود، این فقط در رابطه با نص است ،در رابطه با روایات است، بعد اصول یک اتفاق­های دیگری را رقم می­زند که حالا عرض خواهیم کرد، الآن ما برخورد در رابطه با روایت را مستقیماً با نص را یک روایت از امام معصوم می­شود چه برخوردهایی باید بشود، متخصص چه کار باید بکند آن را داریم عرض می­کنیم.

مجری:

خب حالا مرحله بعد چیست؟

استاد عباسی:

مرحله بعد این هست که حالا این روایت را ما آمدیم همه آن سه مرحله را در رابطه با آن انجام دادیم، احراض صدور نص، احراض دلالت نص، احراض بیان نص، فهمیدیم که امام معصوم در مقام بیان هستند، تقیه و غیره نیست، و این روایت رابه عنوان حکم شرعی بیان کرده­اند، خب حالا بلافاصله با این می­توانیم فتوا بدهیم؟ عده­ای از اخباری­ها می­گویند بله، بلافاصله اینجا دیگر می­شود فتوا داد، این مرحله آخرش که گفتم دست انداز بیشتر است، مرحله حل مشکل میان روایات هست تعادل و تراجیح، که یک روایت از امام معصوم دیدیم، ما بلافاصله با صرف یک روایت نمی­توانیم فتوا بدهیم این روایتی که فهمیدیم تازه رجالش درست است ارتباط بین­شان هم درست است یعنی آن سه مرحله را طی کردیم، فهمیدیم امام معصوم دارند حکم شرعی به ما می­گویند، وقطعاً این کلام از امام معصوم صادر شده ، ما نمی­توانیم با آن فتوا بدهیم،چه کار باید بکنیم؟ باید برویم بگردیم، روایات دیگر در این موضوع را ببینیم، همه روایت­های در این موضوع را پیدا بکنیم، آنهایی که می­آیند به بعضی از علما این نسبت را می­دهند که آقا اینها هم اخباری بودند، آنهایی که اخباری بودند با این ویژگی، باز این ویژگی را داشتند، که دسته بندی روایات را قبول داشتند، یکی از شخصیت­هایی که حالا عرض خواهیم کرد هنوز، فضای اخباری گری معتدل که در کلمات آنها، بعضی از علما آمدند، مثلاً مرحوم محقق حلی که عرض کردیم کلماتش را در رابطه با اصولی بودن در رابطه با فتوا، ایشان در کتاب المعتبرشان بعضی از افراد را بعنوان اخباری­های معتدل که اعمال اصول فقه، اعمال مسائل اصولی در کارهایشان بوده اما مستقیماً ارجاع نمی­داند، یا مستقیماً بیان نمی­­کردند حالا محزوراتش را هم عرض می­کنیم که یک محزوراتی داشتند، خود محمد بن یعقوب کلینی، خود مرحوم کلینی، جزء اخباری­های بسیار معتدل است که در آثار او، مانند ابوابی که برای کتاب­شان بیان کردند، فقه را و استدلال را، اصولی بودن را، می­شود یافت، یعنی مواردی از اصولی بودن؛ منتهی قوائد اصولی را در تنظیم روایت از فهم روایت و از تنظیم روایت خارج نمی­شدند

مجری:

خب اینکه می­شود اصولی چرا می­گویید اخباری

استاد عباسی:

بخاطر اینکه متسقیماً از ادله اصولی و از موارد اصولی استفاده نمی­کردند، حرف از اصول نمی­زدند، دفاع از اصول نکردند در دوره خودشان

مجری:

خب می­شود گفت آن دوره هنوز مثلاً اصول به این معنا شکل نگرفته بود

استاد عباسی:

بله علم اصول به این معنا شکل نگرفته بود، لذا می­گویند همین­ها، مانند پدر شیخ صدوق مانند مرحوم کلینی، اینها درست است که همه کارشان در محدوده روایات بوده، نیامدند وارد اصول بشوند، ولی همین محدوده روایات را با دقائق و لطائف اصولی برخورد می­کردند، چینش روایات و استفاده و استنباط از روایات، که وقتی آدم نگاه می­کند می­بیند آقا دنبال استنباط از روایات بودند ولی واقعاً و حقیقتاً اگر بخواهیم بررسی بکنیم، می­گوییم آقا این علم اینطور نیست که یک مرتبه به همین شکل امروز از آسمان آمده و تمام، نه واقعاً حالا در آن سیر تتور و دوره­ها که عرض می­کنیم، واقعاً زحمات زیادی کشیده شده، یعنی واقعاً اینگونه است که، آرام آرام پله پله از سختی­های حتی پرسیدن یک مسئله فقهی در بعضی از زمان­ها، مثل دوره­ای از دوره­های زندگی امام صادق «علیه السلام» که شخص می­خواهد یک سؤال فقهی بپرسد، از امام معصوم می­رود آن گاری میوه فروش را می­خرد از او یا اجاره می­کند یا امانت می­گیرد می­رود در خانه امام صادق، صدا می­زند بعنوان میوه فروش و بعد حضرت با لباس منزل، که حالا اینها همه خلاف قائده­های آن روز هست، که مثلاً امام معصوم با لباس منزل، می­روند دم در به اندازه زمان ریختن یک میوه در کیسه و کشیدن آن زمان چقدر هست؟ آن مقدار سؤالش را می­پرسد، از آن اتفاقات و آن سختی­ها و مشقت­ها شروع شده تا آرام آرام جمع رویات دسته بندی روایات تبویب روایات، که حالا خود این تبویب اصلاً خودش ماجرا دارد که باب باب کردن روایات از کدام دوره شروع شده،چه مراحلی را طی کرده تا به این حالت رسیده، که آن وقت اینها خیلی روشن می­کند قضیه را که بابا علم آرام آرام پیش رفت کرده، این آقایانی که اشکال می­کنند می­گویند در زمان ائمه اصول فقه نبوده ، ما نگفتیم در زمان ائمه اصول فقه بوده.

مجری:

حاج آقا اصلاً می­شود یک طور دیگر آن اعتقاد آنها را مطرح کرد، می­خواهم به این سؤال جواب بدهید، اصلاً چرا شکل گرفت، خب ما همان روایت­ها را می­خواندیم دیگر، اصلاً انها انتقادشان این است که اصلاً به این علوم نیازی نیست، اگر نیاز بود ائمه می­گفتند.

استاد عباسی:

بله، اولاً ما عرض­مان این بود همه جلسات گذشته نکات و روایاتی که خواندیم اینکه ائمه، ارشاد به این مطلب داشتند مثل تعلیماتی که دادند، مثل بشین و فتوا بده، مواردی از تعلیم، بحث قضاوت و غیره که آمده، یعنی اهل بیت ارشاد به این داشتند، اما اهل بیت بیان مستقیم خیلی زا جاها بنا نبوده گفته بشود چرا؟ حالا این محزور در روشن شدن دوره­ها، در بیان دوره­ها روشن می­شود این محزور اهل بیت «علیهم السلام» بخاطر اینکه ما در مقابل یک اجتهاد باطلی هم قرار داریم که نگرانی از این هست که اهل بیت« علیهم السلام» یا اصحاب اهل بیت مستقیم بگویند یا عمل بکنند ترویج آن اجتهاد باطل باشد، که آن اجتهاد باطل مال اهل سنت است در دوره خود معصومین شروع شده، آن کسانیکه با قیاس مثل جریان مقابل امام صادق «علیه السلام» کسی که شاگردی حضرت را کرد، دو سال هم شاگردی کرد و رفت سراغ قیاس، چون کلمه اجتهاد را آنها شروع کردند، آنها کلمه اجتهاد را بیان کردند و اجتهاد ناصحیح و نا ثواب را آغاز کردند، حالا هر کلامی اگر از امام معصوم مستقیم در این باره صادر می­شد و بیان می­شد حمل بر آن می­شد، مقاومت اولیه­ای هم که بعضی از بزرگان ما داشتند نسبت به این قضیه و حاظر نشدند

اسم اجتهاد را بیاورند ولو عمل به آن می­کنند، شما می­گویید آقا چرا مرحوم کلینی، پس شما نمی­گویید اصولی می­گویید اخباری و فلان، می­گوییم آقا اینها بر حذر بودند از اینکه بخواهند مستقیماً، و این آرام آرام شکل گرفت وقتی که فنداسیون جدی پیدا کرد، یک قالب صحیح و ملموسی پیدا کرد و علما هم دیدن که بله این قالب هست و قالب درستی است، آن قالب قیاس و استحسان  و مصالح مرسله و نمی­دانم عرف و غیره در اینجا نیست اجتهاد باصل  و اجتهاد خطا در اینجا نیست، آن وقت آرام آرام هم این پا گرفت و هم مورد حمایت قرار گرفت و هم رشد پیدا کرد، لذا یکی از محزورها را که می­خواستیم بعد توضیح بدهیم در واقع الآن بیان کردیم که این محزور جدی بود، ما دنبال کلام اصول فقه، کلام اجتهاد از امام معصوم به این معنا نباید باشیم ولی اهل بیت «علیهم السلام» با این روایتی که عرض کردیم ما دقیقاً روشن کردند که آقا وظیفه این است که عده­ای بروند  تخصصی این کار را انجام بدهند، این علوم را یاد بگیرند و اجتهاد بکنند؛ چطور شخص خدمت خود امام معصوم می­رسد، امام معصوم می­گوید نه برو زکریا بن آدم در قم، تو اهل همدان استی، برو زکریا بن آدم، خب آقا یابن رسول الله سؤالاتش راجواب بده، حضرت می­خواهند این جابیافتد، که افراد قرار نیست همه بلند بشوند بروند خدمت امام معصوم برسند، و آن وقت بعد از غیبت صغری، این ماجرا جدی­تر می­شود، در غیبت کبری جدی تر می­شود، چرا؟ چون ما هم از زمان صدور نص فاصله گرفتیم ، هم اینکه دسترسی ما  دشوار شده و دسترسی مستقیم ما نداریم.

مجری:

یعنی می­شود گفت در حقیقت ما در زمان غیبت کبری و اواخر غیبت صغری ما تازه فهمیدیم که به همچین قائده و چینش علمی محتاجیم برای رسیدن به حکم شرعی.

استاد عباسی:

بله ضرورتش بیشتر از گذشته درک شد متوجه شدند که آقا اگر قبلاً به امام صادق می­شد دسترسی یپدا کرد ولی می­رفتیم قم پیش زکیا بن آدم، می­رفتیم فلان جا فلان عالم، فلان شخصی که حضرت فرمودند یا از علما هست، ولی می­شد به خدمت امام معصوم هم رسید، لااقل می­شد سالی یکبار شیش ماه یکبار  دو سال یکبار، بعضی مطالب را با امام معصوم در واقع برویم چک بکنیم بپرسیم، آقا اینها

درست است یا درست نیست، ولی الآن دست ما کوتاه است، ما نمی­توانیم این ارتباط را داشته باشیم دوران غیبت صغری یک مشکلاتی داشت، خب همه­اش باید منتظر می­ماندند که برود و توقیع برگردد یا کلام نائب خاص برگردد، دیگر دوران غیبت کبری که دیگر ضرورت بسیار جدی تر می­شود و دشواری­های زیادی پیدا می­کند

مجری:

خب حالا برگردیم به بحث این مقام تعادل و تراجیح، می­شود گفت از اینجا وارد علم اصول می­شویم یا هنوز هم در روایت فقه هستیم.

استاد عباسی:

بله اینجا یک چیز دو پهلو هست اگر خیلی ساده بخواهیم نگاه بکنیم به این تعادل و تراجیح، تعادل و تراجیح را فقط می­بریم مربوط می­کنیم بین روایات، یعنی اگر یک اخباری معتدل باشیم، می­گوییم آقا تعادل و تراجیح مربوط به خود روایات است این روایت را بگذاریم کنار این روایت، دوتا روایت ده تا روایت در این باب هست نگاه بکنیم بر اساس این فتوا بدهیم این می­شود ساده­ترین بخش این ماجرا، اما اگر این تعادل و تراجیح را بخواهیم به صورت جدی­تر بست بدهیم و باز بکینم می­شود که این روایات را با آیات قرآن عرضه کنیم به روایت دیگر عرضه کنیم، روایات را با هم بسنجیم بعد حالا اگر خواستیم بین این روایات ببینیم کدام روایات، آن جریان آن روایتی که عرض کردم که شخص آمد گفت که آقا دوتای شان دارند حکم می­دهند دوتای شان روایت می­خوانند یکی با روایت دارد حکم این طرفی می­دهد یکی ان طرفی دارد می­دهد صد در صد زد هم دارند حکم می­دهند چه کار کنیم؟ حضرت گفتند ببین آن کسی که بقیه روایات ما، آن کسی که آیات قرآن، آن کسی که مخالف با اهل سنت دارد نظر می­دهد، متوجه هستید؟ یعنی همه موارد را در تعادل و تراجیح در نظر گرفتن این دیگر می­شود اصول یعنی این دیگر یک قاعده اصولی است یعنی ما در اصول باید تعادل و تراجیح در جاهای که تعارض بین روایات هست داشته باشیم که باز اینجا حالا ما وارد قضه دوره­ها که بشویم جایگاه ویژه شیخ طوسی را که عرض بکنیم یکی از کارهای که کرد مثلاً کتاب «مبسوط» را نوشت که در بحث فقه خلاف یعنی مواردی که روایات معارض هم هستند یا کتاب «استبصار،اَلاْسْتِبْصار فیما اختلف من الأخبار» که دقیقاً روایات معارض هم را فقط روایت، حالا دیگر آنجا بحث ایات نیست بحث­های دیگر نیست.

مجری:

من یک سؤالی هم که در همین مقام تعادل و تراجیح در ذهنم آمد و یک اشاره مختصری کردید ما تا اینجای بحث که آمدیم فقط در روایت بودیم، ما آیات را چه زمانی بررسی می­کنیم؟ یعنی آیات که خب ما یک مصحف شریف داریم به نام قرآن دلالتش قطعی است و آن دیگر نیاز به علم رجال و درایه و اینطور چیزها ندارد یک متن کلی است، در رسیدن به حکم شرعی ما تا اینجا هر چه گفتید همه از روایات بود.

استاد عباسی:

بله اینجا بحث روایت را مطرح کردیم، بحث آیات قرآن شاید جلسه آینده ما یک جلسه مانندی یک بخشی از یک هفته برنامه مان را به خود این باید اختصاص بدهیم، که باز ما الآن در قصه آیات یک اختلافی با بخشی از اخباریون حداقل داریم و باز خود آن هم یک ماجرا دارد که مثلاً ما آیات الاحکام چه آیاتی هستند؟ و چطوری با آن با مواجه شدن با آن به چه شکلی باید باشد؟ آن هم علومی به این قصه اضافه می­شود.

مجری:

من بخاطر همین در مقام تعادل و تراجیح از قبل­تر آن یک مقداری در ذهنم بود ولی اینجا مصمم شدم که حتماً سؤال بکنم چون این تادل و تراجیح ما در قرآن هم ناسخ و منسوخ داریم دیگر آیات متشابه داریم، آیات الاحکام داریم، آن دو باره خودش می­فرمایید در جلسه مجزا به قرآن می­پردازیم.

استاد عباسی:

بله، اصلاً اینکه مراجعه کنیم به قرآن یا نه که حالا سر این حرف هست که چطوری می­شود مراجعه کرد؟ و مراجعه می­کنیم چطور مراجعه کنیم؟ چه علم خاصی نیاز دارد فهم آیات قرآن؟ و آیات قرآن چه مقداری در حکم ما تأثیر گذار باشد؟ اینجا هم اصل مطلب باید روشن بشود که حالا بحث­های که در رابطه با آیات الاحکام، بحث­های در رابطه با تفسیر، در رابطه با شأن نزول و غیره وود دارد برای استفاده در حکم شرعی و هم اختلافی که با اخباری­ها بر سر این مسئله داریم، یعنی یک اختلاف خاصی در این موضوع باز داریم که، در موضوع قرآن فقط که اصلاً مدل استفاده مان از آیات قرآن و نحوه مواجهه مان با آیات قرآن چه باشد؟ در روایت معتبری از امام معصوم همین نکته مطرح شده که حالا باز ما باید مرحله بعدی استفاده از عقل و حکم عقل که باز سر این هم با اخباری­ها مشکل داریم که از عقل می­توانیم استفاده بکنیم و حکم عقل در مسئله شرعی یا نمی­توانیم استفاده کنیم؟ کجا می­توانیم استفاده کنیم؟ کجا نمی­توانیم؟ آنها یک انکاری دارند در این رابطه ما یک اثباتی داریم با شرائط و لوازمی که باز این از بحث­های مان است که حالا در واقع خدا عمر بده بتوانیم اینها را عرض بکنیم.

مجری:

این مقام تعادل و تراجیح تمام شد؟

استاد عباسی:

این فقط من یک اشاره­ای از امام معصوم می­خواهم بکنم در این موضوع که حضرت فرمودند: روایات ما مثل آیات قرآن است در آن عام و خاص، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه وجود دارد و اگر این روایت امام معصوم پذیرفته بشود که پدیرفته هست این نکتهعتد /کم. و این ابهام در برخورد و مواجهه بخشی از اخباریون باقی می­ماند که خب اگر ما در روایات معصومین هم محکم و متشابه داریم و متشابه را باید به محکم بر گردانیم مثل آیات قرآن که مشابه آن را باید به محکم بر گردانیم قواعد شما برای این قصه چه است؟ و این ماجرا را قبول دارید یا ندارید؟ که آنها در این ماجرا یک مقداری لنگ وجود دارد دیگر که حالا خب قرار باشد خود آیات را خود علما در آن دوره...

مجری:

دوره اخباری­گری افراطی که فرمودید که اصلاً می­گویند ما حتی رجالش را هم بررسی نمی­کنیم، آنها خب قطعاً دیگر محکم و متشابه و اینها را بررسی نمی­کنند.

استاد عباسی:

بله، و آن ­وقت منجر به یک ماجراهایی هم شده در آن دوره حالا عرض خواهیم کرد که یک مقداری گرفتاری­هایی ایجاد کرده فتواهای شاز و و نظرات و دیدگاه­های شاز چون دقیقاً به ظاهر صرف روایات عمل کرده­اند لذا این ماجرا در رابطه با کتاب «استبصار» شان را «مرحوم شیخ طوسی» در چهار جلد نوشته­اند فقط چهار جلد کتاب است و این چهار جلد کتاب جزء کتاب اربعه ما هم هست خب تهذیب را ایشان نوشته، تهذیب الاحکام را نوشته، شیخ طوسی که روایات را جمع­آوری و باب بندی و اینها کرده­اند و استبصار را نوشته­اند در چهار جلد فقط اخبار معارض را آورده­اند خیلی عجیب است یعنی اخبار صد در صد مقابل همدیگر که مراحل اول آن تازه رد شده باشد و اینها معارض هم باشند و خب لذا چطوری می­شود یک نفر بدن اینکه این علوم را این همه علم را کسب کرده باشد بتواند مراجعه بکند بتواند این تعارض­ها را حل بکند و بتواند پاسخگوی این باشد إلا اینکه مسیر استنباط را رفته باشد، باز دو مرتبه ببینید آقای نصرالهی، بینندگان عزیز مان ما این نکته الآن هنوز تازه نمی­خواهیم اصلاً اسرار بکنیم بگویم باید اصول فقه آن اصول فقهی که شیخ انصاری نوشته، مرحوم مظفر نوشته فلان عالم نوشته این اصول فقه را اگر کسی از آن تبعیت نکرد مثلاً از دین خارج است، نه اصلاً این را نمی­خواهیم بگوییم، ما می­خواهیم بگوییم اگر کسی می­خواهد استنباط بکند باید یک سری مراحل را اینطوری بگذراند این استنباط است، اگر کسی می­خواهد بگوید اصول فقه متعارف با همه جزئیات فعلی­اش را ما مشکل داریم نه اصل استنباط این دارد مردم را گول می­زند وقتی به آنها می­گوید مردم تقلید نکنید مردم نروید سراغ تقلید بروید سراغ روایت یا بروید سراغ کسی که به شما هر فتوای را داد بگوید منبع روایی او کدام روایات است، اگر به شما نگفت شما یقین حاصل نکنید، این بازی کردن با عقاید مردم است بازی کردن با آرامش فکری مردم در اخذ منابع دینی است، خب شما که خودتان می­گویید که باید یک کارهای انجام بشود روی روایت، خب یک کارهای انجام بشود استنباط است، شما آنجای که از استنباط را قبول ندارید هم را فقط به مردم بگوید ما این تیکه مطلب را قبول نداریم، که آن هم برایش ما حرف داریم آنها می­خواهند بگویند جای که ما حکمی از امام معصوم پیدا نکردیم، خب خیلی جاها پیدا نمی­کنیم، نه اینکه الزاماً امام معصوم بیان نکردند دین ناقص است و فلان، نه خیلی­هایش به دست ما نرسیده آن مواردی که به دست ما رسیده گاهی اوقات در زمان امام معصوم زمینه بیان یک حکم فراهم نشده شرایطش فراهم نشده یک جزئیاتی مثل مسائل مستهزئه، یک مواردی بیان کرده­اند این بیان یا به ما نرسیده یا ناقص به دست ما رسیده، شرایط بیان آن موقع نبوده.

مجری:

این حجمی از اتفاقاتی که در منطقه ایران و عراق و بین النحرین در طول تاریخ افتاده حمله مغول و جنگیز و کتابخانه­های که در سراسر این بلاد اسلام آتش زده شده واقعاً همین حدودش که به رسیده من فکر می­کنم شبیه معجزه است یعنی یک دوره­ای آمده­اند از شرق ایران حمله کردند و تا دل بغداد و سامرا و همه آنها هر کتابخانه بوده آتش زدند هر چه آثار بوده از بین بردند یعنی همین قدرش که رسیده یعنی طبعی است یک مقداری از بیانات ائمه به ما نرسیده باشد.

استاد عباسی:

بله نسبت به خود علما هم کتاب­های که نویشته­اند بسیاری از کتاب­های شان به دست ما نرسیده بسیاری از کتاب­های شان در رابطه با «شیخ مفید» بالای 200 کتاب نقل می­کنند عمدۀ از این کتاب­ها نیست در آتش سوزی کتابخانه­ها از بین رفته، در رابطه با شیخ صدوق خود شیخ صدوق را در اختلافی که در بغداد پیش آمد و آمدند خودش شیخ صدوق را راندند و کوفه بردند و اتفاقات اینطوری پیش آمد.

مجری:

خیلی ممنون، تا اینجای بحث در این هفته من سؤالی که از خدمت استاد محترم داشتم این بود که یک روایت باید چه مراحلی را طی بکند تا به حکم شرعی برسد؟ از علم رجال شروع کردیم و علم درایه، مقام، احراز و صدور نص را گفتند و بعدش رسیدیم مقام دلالت نص، علم لغت، علم تاریخ و سیره و ادبیات عرب، مقام بیان نص که بفهمیم آیا تقیه بوده برای موردی خارج از بیان حکم شرعی بوده؟ و یا مثلاً نجات دادن کسی بوده یا برای دورۀ خاص بوده و بحث مقام تعادل و تراجیح طبق حرف­­های شما جناب آقای عباسی تا اینجا می­شود گفت که ما بررسی کردیم یک روایت را و ما می­توانیم الآن به حکم شرعی برسیم بگوییم از سه­تا روایت را بررسی کردیم تعادل و تراجیح، کدام ضعیف بوده کدام قوی بوده ما رسیدیم که مثلاً آیا این کار انجام بدهیم واجب هست یا حرام هست یا مکروه هست یا مستحب، درست است؟

استاد عباسی:

درست است به این معنا که  تا این قسمت،

مجری:

تا این قسمت،  خب حالا ما هنوز دعوای اصلی در اصول و اینطور چیزها فرمودید که مانده، خب این خود روایت، درست است؟ حالا ان شاء الله که فرصت بکنیم این هفته یک قسمتش را برویم، آن کسی که می­خواهد این کار را انجام بدهد آن مجتهد باید چه ویژگی­هایی چه ملاک­هایی داشته باشد، آن کسی که مرجع تقلید می­شود و می­خواهد این فتوا را بدهد ما این طرف تاریخی و حدیثی­­اش را گفتیم، حالا آن شخص باید چه ویژگی­هایی داشته باشد، یک قسمتش که روشن است فکر می­کنم، باید رجال بداند درایه بدان، علم لغت بداند، سیره تاریخ، ادبیات عرب، صرف و نحو و همه اینها را بداند اگر ملاک­های دیگری دارد بفرمایید.

استاد عباسی:

بله ببینید نکته­ای که در رابطه با اینها وجود دارد ،خب البته اختلاف دیدگاه در بین علما هم هست، مرحوم شهید ثانی از علمای شیعه، ایشان می­گویند دانش فقه متوقف است بر، دوازده، که دوازده علم را باید داشته باشیم که حالا، از دیدگاه دو سه نفر من می­شمارم که روشن بشود، ایشان می­گویند تصریف، نحو، لغت، اشتقاق، معانی، بیان،  بدیع، اصول فقه، منطق، رجال،  حدیث، تفسیر آیات الاحکام، ایشان این دوازده­تا را نقل می­کنند، حالا بعضی­هایش با بعضی­های دیگر مشترک است، بعضی­ها هم یک نکات اختصاصی خاص دیگری دارد، ایشان در منیة المرید، این دوازده­تا را بعنوان علومی که فقط صرف علوم است، علومی که یک فقیه، یک مجتهد داشته باشد، مرحوم صاحب معالم، اجتهاد مطلق را متوقف بر نه چیز می­داند، آشنایی با ادبیات عرب اعم از لغت و صرف و نحو، دانستن آیات الاحکام؛ گرچه این بخشش را می­فرمایند که از طریق مراجعه به کتاب باشد، آیات الاحکام را از طریق مراجعه به کتب یعنی ملکه نشده باشد، دانستن سنت معصومان و آشنایی با کتب احادث و داشتن توانایی و قدرت بر مراجعه پیدا کردن احادیث مربوط به هر موضوع، دانش رجال و احوال راویان، باز این هم گرچه از طریق مراجعه به کتب باشد، آشنایی با مواضه انعقاد اجماع که، کجا اجماع اتفاق می­افتاده و می­تواند اتفاق بیافتد، دانش اصول فقه و قدرت الستنباط مسائل اصولی به اندازه­ای که استنباط احکام بر آن متوقف هست که این دانش را ایشان

می­گویند مهم­تر از همه موارد است، دانش منطق به اندازه­ای که اقامه برهان و صحت استلال متوقف برآن است ، یعنی الآن اینجا منطق هم حتی مثلاً اضافه شد به آن علوم که می­گویند درست سخن گفتن و کلام درست و فهم اشکال در کلمات، بعد قدرت استناج و فکر مستقیم برای رد فروع بر اصول که دقیقاً حالا بحث تعادل و تراجیح یک بخش آن به اینجا مربوط می­شود، دانستند فروع فقه که حالا فروع فقه خیلی جالب هست خود اینکه اصلاً فروع چطوری شکل گرفت و فروع متعددی ما داریم.

مجری:

فروع فقه همان تبویب و باب بندی است؟

استاد عباسی:

بله، ابواب فقهی که ما داریم فروع فقهی که داریم و ابوابی که داریم یک موردی آن هست، باز ما غیر از ایشان در کتاب «معالِم» بحث مثلاً «مرحوم فاضل تونی» حدود 40 صفحه  از کتاب «وافیه» شان آمده فقط بحث کرده به علوم که اینها باید داشته باشند، و بعضی از علمای دیگر به همین مقدار هم اکتفا نکرده­اند مثلاً گفته­اند باید یک قدرت اولیه و ضمنی در علم حساب و کتاب هم داشته باشد چون در بحث­های مربوط به ارث و غیره یک مطالبی مطرح می­شود که نیاز مثلاً به قدرت اینچنینی دارد، بعضی­ها آمده­اند اضافه کرده­اند علم هیئت هم یک مقداری بلد باشد بخاطر اینکه قصه زمانهای نمازها و اذن­ها که طلوع مثلاً صبح فجر صادق چه زمانی هست، فجر کاذب چه زمانی هست، نمی­دانم غروب آفتاب، مغرب شرعی.

مجری:

این اختلاف همیشگی که راجع به عید فطر و رؤیت هلال و ...

استاد عباسی:

بله، یعنی این هم باز دومرتبه گفتند که باید مثلاً داشته باشد، که حالا اینها را به نظر می­رسد دیگر در واقع حد کمال است یعنی حد کمال یک مجتهد این است که اینها را هم داند و إلا واقعاً مستقیم در استنباط اینها مستقیماً دخیل نیست غیر مستقیم دخیل است که آنها را می­تواند و قطعاً دارند هر کسی که به حالت اجتهاد می­رسد چون علوم تخصصی شده دیگر متخصصینی از علوم دیگر هم هستند که معمولاً در

 این موارد استفاده می­کنند از علوم یعنی مشورت می­گیرند از صاحبان آن علوم مشورت می­گیرند مثلاً به عنوان مثال در همین علم هیئت خب کسانی متخصص این هستند که جای که وقتی قرار است یا حکمی یا فتوای در این رابطه بدهند مشورت با صاحبان علم هیئت و نجوم هم می­کنند.

مجری:

یعنی می­فرمایید آنجا نیاز به علم نجوم نیست می­توانند از یک اهل نجومی مشورت بگیرند مثل مسائل پزشکی مثلاً از یک پزشکی می­تواند مشورت بگیرد.

استاد عباسی:

بله هماطور که در مسائل پزشکی باید از پزشک بپرسد در مسائل حقوقی یا مسائل اجتماعی بعضی از مسائل باید ما از مثلاً مهندسین یا کسانی که مثلاً مهندس معماری است ما باید مثلاً بعضی نکات را استبصار بشود سؤال بشود مشورت بشود، اینها مشورت هست برای، در همان علوم هم ما یک علمان در واقع خبره و متدینی داریم که می­توانیم برای امور اینچنینی ما از آنها سؤال بکنیم و استبصار بکنیم، لذا واقعاً نیاز نیست که به عنوان علم اولی، بله به عنوان حد کمال شاید مطرح بشود ولی نیاز نیست به عنوان علم اولی آن علوم را بخواهند داشته باشند، این نسبت به علم است بعد از این مسئله علم یک مطلبی را مطرح کرده­اند برخی از علما که یک ویژگی خاصی هم داشته باشند در وجود علما باید باشد به عنوان یک مجتهد که این ویژگی، ویژگی خاصی برای اینها لحاظ می­شود از لحاظ معنوی و روحی که یک حالت ما مطرح می­کنیم می­گوییم بقوّة الهیّة که یک سری ویژگی­های اخلاقی و روحی و معنوی خاصی باید در بین اینها در این اشخاص وجود داشته باشد که با آن به استنباط بپردازند مثل چه؟ مثل اینکه این افراد از نظر اخلاقی و خصوصیات اخلاقی نباید مثلاً لجوج باشد، اهل انکار، یعنی بعضی­ها هستند هر چه به آنها می­گویی دقیقاً همان را می­گویند نه اینطوری نیست و مثلاً نظر هیچ کس را نمی­پذیرد بدون دلیل نمی­پذیرند، اهل استبداد در رأی نباشد یعنی اینکه اگر جای برایش ثابت شد که دیدگاه و نظر او اشتباه بوده بپذیرد این را که ما در همین موضوع داستان­های خیلی جالبی داریم که بعضی از علما با سؤالی که شاگرد مطرح کرده متوجه این قضیه شده­اند که شاگرد از آنها صلاحیت افتاء یا صلاحیت تدریسش بالاتر هست و داشتیم در احوالات «شیخ انصاری» ما داریم که شیخ انصاری جوانی بود یک نبوغ خاص و ویژگی خاصی در مثلاً فقه داشت بعضی از شهرها که می­رفت برای اینکه مجلس درس علمای آن شهر را به هم نریزد از شدد تقوا بروز نمی­داد که من چه کسی هستم و خیلی مطلبی مطرح نمی­کرد مشخص بشود اما در بعضی از شهرها کلامی مطرح کرد متوجه شد استاد که این کسی که دارد این سؤال را مطرح می­کند از او بالاتر هست و اینجا کرسی افتاء و کرسی تدریس را آمد به او واگذار کرد با اینکه او راضی نبود و رفت که وسائلش را جمع کند برود و در آن شهر نباشد متوجه شد که استاد ایت مسئله را متوجه شده، ولی ببینید این مقدار از تواضع در علم وجود داشته باشد که اگر جای ثابت شد برایش که اینها آن حالت معنوی که حالا ما در آن روایاتی که شرائط را مطرح شده در بعضی از روایات که آمده اگر فردی

«صائنا لنفسه؛ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ؛ مُخَالِفاً لِهَوَاهُ »

ویژگی­های اینچنینی ویژگی­های مهمی هست که باید در فرد وجود داشته باشد و اتفاقاً از ما هم خواسته شده یعنی جزء شرائط مرجع تقلید قرار داده شده که مرجع تقلید اعلم را می­خواهم پیدا بکنم چطوری پیدا بکنم؟ فقه درست است خصوصیت اصلی است که قدرت در فقه او بالاتر از بقیه باشد اما این شرایط، شرایط اولیه هست، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ یعنی مطابق آنچه که معصومین می­خواهند مُخَالِفاً لِهَوَاهُ یعنی اینکه تصمیم گیری­های او بر اساس خدای نکرده هوای نفس نباشد و مراقبت بر احوالات فردی خودش داشته باشد در این اموری که عرض کردیم یکی از ویژگی­ها است.

مجری:

یعنی پس دو قسم می­شود تقسیم بندی کرد آن ملاک­های مجتهد را یکی علمی که طبق قول شهید ثانی متوقف بر 12 علم یا اقوال دیگر 9 علم 10 علم، یکی بحث علمیت است، یکی هم بحث فردی است که یکی ملاک­های اخلاقی است که لجوج نباشد استبداد رأی نداشته باشد، یکی هم بحث­های معنوی و ایمانی که متقی باشد اهل روع باشد و مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ باشد، یعنی تقسیم بندی کامل آن همین سه مورد می­شود دیگر؟

استاد عباسی:

بله درست است کاملاً

مجری:

خیلی ممنون، حاج آقا من از اول بحث که شروع کردیم دوست داشتم به این قسمت برسیم نمی­دانم چقدرش را فرصت می­کنیم بگوییم، این روالی که فرمودید و این رسیدن به حکم شرعی از علم رجال و حالا علوم دیگر تا ملاک­های مجتهد هم تیتروار فرمودید، چه دوره­های بوده که اینها بالاخره بالا پاینی شده سبک سنگینی شده، ما فکر می­کنم در رسیدن به حکم شرعی دوره­های مختلفی داشتیم شاید یک دوره اخباری­ها در اوج بودند یک دوره اصولی­ها در اوج بودند اینها می­شود چند دوره دسته بندی کرد و چطور، می­شود دسته بندی کرد؟ از مثلاً دوره غیبت صغرا که این علوم جدی­تر شدند تا الآن؟

استاد عباسی:

بله اگر بخواهیم ما دسته بندی مناسبی برایش داشته باشین در واقع یک دسته بندی علمی برایش داشته باشیم باید از عصر خد پیامبر شروع بکنیم یعنی بگویم دوره­های تشریع و دوره­های فقه.

مجری:

آیا می­فرمایید از غیبت صغرا هم که ما بیشتر محتاج این گونه علوم شدیم و روایت شدیم باید برگردیم به زمان خود پیامبر؟

استاد عباسی:

برگردیم به زمان خود پیامبر تا بعضی از نکات برای مان روشن بشود، می­توانیم ما رها بکنیم بگویم دوره­های گذشته رها از اینجای که به نوعی به قول معروف دعوا می­خواهد آغاز بشود اختلاف می­خواهد آغاز بشود اینجا برسیم ولی بهتر است که ما دوره را از ابتدا بگوییم چون کار داریم با آن یعنی چون دخیل در موضوع و بیان ما هست.

دوره اول از آغاز بعثت هست دوره تشریع خود قوانین هست که می­شود از آغاز بعثت تا رحلت رسول گرامی اسلام سال 11 هجری قمری، که در این دوره براساس آنچه که مردم به آن احتیاج داشتند و بر اساس تدریج در احکام وجود نازنین رسول گرامی اسلام از جانب خدا برایش شان وحی می­شده چه به عنوان آیات قرآن، که آیات قرآن کلیات در احکام هست غالباً اصل در احکام هست غالباً مثل أَقِيمُوا الصَّلاةَ، مثل كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ، اصل تشریع در احکام که آن موارد کلی، یا در بعضی از موارد هم موارد جزئی، در نماز به عنوان مثال خب مورد کلی در قرآن بیان شده یک اصل تشریع نماز گفته شده، یک شکسته خواندن این نماز و کامل خواندن که بحث صفر و غیره است، یک سری احکام گفته شده که این احکام جزئیی جزئی نیست مثلاً کیفیت نماز در قرآن بیان نشده که حالا این نماز را که گفتید یک جای هم گفتید حالا اگر در صفر بودید باید شما نماز را شکسته بخوانید خب چطوری انجام بدهیم این را؟ وضو گفته شده که اینگونه وضو بگیرید اما نماز گفته نشده که آقا رسول الله فرمودند که:

«صَلوا کما رَأَیتُمُونِی أُصَلی»

که ما در دوره تشریع یک آیات قرآن را داریم دو سنت رسول گرامی اسلام را داریم که آن بیان جزئیات احکام که این بیان یا به صورت قولی بوده یا به صورت فعلی، نماز را خواندند و افراد دیدند چگونه نماز می­خوانند هم نقل کرده­اند هم اینکه خود شان نماز را همان گونه یاد گرفته­اند، این دوره تشریع احکام بوده که خب حالا ماجراهای جدی دارد ما اگر بخواهیم بحث بکنیم خیلی طولانی می­شود که ما در این دوره به قول معروف یک اجتهادات دوره پیامبر در همین دوره یک حرف­های از جانب صحابه داریم نکاتی مربوط به صحابه و اینها داریم که حالا هم با سنت گاهی اوقات مقابله کرده­اند هم با آیات قرآن بحث و غیره داشتند ولی خب از این گذر می­کنیم، این می­شود دوره اول که دوره تشریع هست.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر، من یک سؤالی داشتم راجع به این دوره اما الآن تماس داریم حاج آقا جناب آقای عباس از همدان سلام علیکم و رحمة الله بفرمایید.

بیننده:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته جناب آقای مجری محترم و کارشناس عزیز جناب حجت الاسلام عباسی،

استاد عباسی:

وعلیکم السلام

مجری:

آقای عبارس بفرمایید.

بیننده:

تشکر می­کنم واقعاً از اول برنامه که گوش می­دادم خیلی خوشحال هستم که اینطور علمای عزیز و روحانیون عزیزی داریم که اینگونه مسائل را مو شکافی می­کنند و تحویل ما می­دهند ماهای که اصلاً کار مان یک چیز دیگر هست اصلاً به اینطور چیزها ربطی ندارد واقعاً ممنون هستیم از این روحانیون عزیز که اینقدر زحمت می­کشند مایه افتخار ما هستند و همچنین اولاً خیلی خیلی خوشحال هستم که شیعه هستم دوم از این خیلی خوشحال هستم که در این زمان به دنیا آمده­ام که در زیر سایه آقا امام زمان«عج» و مراجع و روحانیون عزیز هستیم خدا إن شاءالله سایه آینها را مستدام بردارد و چقدر زیبا این حجت الاسلام عباسی مو شکافانه و عزیز بیان می­کند این گفتار را خیلی خیلی ممنون هستم از شما.

مجری:

خیلی ممنون، جناب آقای عباس اگر سؤالی دارید ما در خدمت­تان هستیم

بیننده:

این اهل سنت مراجع تقلید ندارند درست است؟

مجری:

سؤال­تان را کامل بفرمایید تا حاج آقا خدمت­تان جواب بدهد.

بیننده:

می­خواستم سؤال بپرسم این اهل سنت مرجع تقلید ندارند اینها از چه طریقی اینها اصول شان را عقاید شان را به دست می­آورند؟ ممنون هستم از شما.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر، حاج آقا برمایید.

استاد عباسی:

اولاً تشکر می­کنم از بیننده عزیز مان لطف داشتند به برنامه خود شان حالا به هر حال باعث قوت قلب هست برای برنامه و دوستان برنامه ساز و إن شاءالله که خدا به ما توفیق بدهد بتوانیم انجام وظیفه بکنیم به نحوه احسن و مورد پذیرش و مورد استفاده باشد برای بینندگان مان.

در رابطه به سؤال ایشان هم عرض بکنم ببینید چرا قصه مرجعیت یعنی به معنای اینکه اجتهاد داشتند و عرض کردیم که اصلاً اجتهاد را آنها خیلی زودتر به خاطر اینکه آنها دوران امامان معصوم را هم نداشتند یعنی ما با یک فاصله کوتاهی بعد از پیامبر آرام آرام شاهد هستیم که اجتهادها شروع می­شود و توجیه اجتهادهای غلط و اصلاً تفاوت در همین هست که ما آن زمانی که از امام معصوم مثل امام صادق«ع» می­آمدیم دین را می­گرفتیم آنها جریان أبو حنیفه را داشتند بعد بقیه افراد مذاهب و این جریان اجتهاد تا یک دور­ای ادامه پیدا کرده و مجتهدان فراوانی داشتند از یک دوره­ای به بعد مجتهدان، آن چهار مجتهد را که در واقع از آنها تبعیت می­کردند أو حنیفه و مالک و شافعی و احمد بن حنبل این چهارتا را انحصار دادند در این چهار نفر یعنی گفتند فقط از این چهار نفر شما می­توانید تبعیت بکنید و افراد دیگری که حالا می­آیند کسب علم می­کنند اجازه دارند در محدودۀ که آنها می­اندیشیدند اینها هم فتوا بدهند، یعنی یک جورای باب اجتهاد مطلق را آمدند مسدود کردند باب علم را آمدند مسدود کردند گفتند فقط از آنها، حالا یک نکته­ای در باره آن چهارتا وجود داشت که آنها اجتهاد باطل، ما می­گوییم ما مدافع کلی همه اجتهاد، اجتهاد خطا و باطل داشتند یعنی آمدند قیاس را مطرح کردند که کاملاً ائمه ما مراقبت کردند و بر حذر داشتند و نهی کردند، قیاس و استحصال و مصالح مرسله و عرف و یک مواردی را آمدند گفتند که، خب آنقدر این وسعت پیدا کرد که البته خب بعضی­های شان باز یک مقداری برگشتند به روایات بیشتر برگشتند و کار به جای رسید که دیگر یک کسی مثل احمد بن حنبل سعی کرد کامل آن موارد را کنار بگذارد و ظاهر گرا، یعنی بیاید سراغ خود روایات، که دیگر اهل حدیث شد و جریان اهل حدیث در آنجا به وجود آمد لذا این مورد را

داشتند ولی الآن یعنی در ادامه تا به امروز دیگر متوقف ماندند به آن چهار نفر، اگر هم مسئله جدیدی پیش بیاید خود علمای فعلی اجازه اجتهاد مطلق ندارند می­توانند در دایره، مثلاً می­گویند اجتهاد می­کند مجتهد بر فقه حنفی، مجتهد بر فقه شافعی، اجتهاد او فقط در دایره اندیشه مثلاً أبو حنیفه، اندیشه شافعی یا مالک یا احمد بن حنبل هست لذا اجتهاد مطلق را قبول ندارند، آن چیزی که اهل سنت می­گویند.

مجری:

پس بخاطر اینکه این دوست عزیز مان هم پاسخش را کامل­تر بگیرد من سؤال شان یک مقدار باز می­کنم، یعنی مثلاً الآن مولوی­های که هستند و علمای اهل سنت چیزی تحت عنوان رساله ندارند؟

استاد عباسی:

نه رساله مستقل، می­توانند رساله بر فقه حنفی، یعنی نظر شان را یعنی 95 درصد دیدگاه أبو حنیفه است فقط اگر این یک مطلبی نیست در فقه أبو حنیفه جدید است فتوا می­دهد می­گوید اگر أبو حنیفه می­بود چه می­گفت.

مجری:

با همان قیاس و با همان استحصال و با همان ملاک­های که دارند

استاد عباسی:

ملاک­های که دارند و اینکه اگر أبو حنیفه الآن زنده بود جه می­گفت مثلاً بر اساس آن حرف­های که از او شنیدیم؟ آن را بگویم، این مدلی مطرح بکنند که باز خود این یک مشکلات و گرفتاری­های به وجود آرود که یک بخشی از این ماجرا مثل جریان سلفیه دو مرتبه واکنش به همین ماجرا است که اینها آمدند از این طرفی گفتند فقه آزاد بروید هر کسی می­خواهد اجتهاد بکند برود اجتهاد بکند.

مجری:

می­خواستم بپرسم که ابن تیمیه و اینها آمدند به آن انحصار چهارگانه را شکستند در حقیقت؟

استاد عباسی:

بله مقابله کردند اصلاً تقلید به آن معنا را خیلی قبول ندارند که از این چهارتا تقلید بکنیم می گویند شما

ببین یک حرف أبو حنیفه خوب است از این تبیعت کن، این حرف را از این تبعیت بکن، باز اینها یک طوری چهارچوب را شکستند که دیگر هیچ چیزی از چهار چوب باقی نماند یعنی کامل نابود کردند به طوری که یک جوان 18 ساله 20 ساله در مثلاً جریان سلفی­گری معاصر یک آدم هفده هجده ساله 20 ساله دو سال سه سال مسائل دینی را خوانده باشد راحت می­نشیند به عنوان مفتی فتوا می­دهد و مفتیانی هم داریم دیگر مثلاً جبهة النصره برای خودش در فلان شهر مثلاً مفتی دارد یک آدم 25 ساله­ای که تا حالا صلاح دستش بوده 6 ماه جنگیده دو سال سه سال هم قبلاً در عربستان درس خوانده الآن خودش مجتهد است و مفتی است و این درد سرهای خیلی عجیب و غریب ایجاد کرد و صدای الازهر و دیگران را هم سر همین قصه درآورد، یعنی یک موقعی یک افراط جدی انجام دادند و حالا مقابلش تفریط که بستند کلاً قصه اجتهاد را، آن هم باز دو مرتبه برای قبلش بود که باز متعدد در متعدد اجتهاد کننده داشتیم و ملاک­های اجتهاد هم بسیار بسیار بی در و پیکر که هر کسی می­خواست قیاس که خب مثلاً در بعضی از جاها نقل کرده­اند که أبو حنیفه کلاً 17 روایت از پیغمبر قبول داشت بقیه همه را قیاس می­کرد، شما ببین 17 روایت کجا این هزاران روایت که وجود دارد، یا این حد از قیاس که دیگر اصل روایات و اصل آیات قرآن هم مورد خدشه قرار بگیرد این معزلی بود که در آن دوره اتفاق افتاد.

مجری:

همین تفریطی که اشاره کردید منجر به این می­شود که الآن مثلاً فلان مفتی جوان که هیچ درک و بهره­ای از علوم اسلامی ندارد راحت فتوا می­دهد اگر شما یک شیعه را بُکشی ظهر نهار با پیغمبر تو سر یک سفره هستی.

استاد عباسی:

بله، حالا این فتاوای شان که فتاوای تکفیری است که حالا از از ابن تیمیه به بعد مفصل بوده فتاوای حتی مضحکی که امروز در عالم دارند به ما بر اساس این فتاوای اینها می­خندند و به معنای اینکه اسلام را دارند به مضحکه می­گیرند برا اساس فتاوای اینها که آنها هم باز فراوان در فراوان از اینها وجود دارد بخاطر اینکه دیگر اینها قاعده خاصی قائل نشدند دیگر قواعد را آمدند از بین بردند برای همان قواعدی هم که بود آن قواعد را هم آمدند از بین بردند و گفتند اجتهاد آزاد.

مجری:

پس با این ملاک می­توانیم بگوییم این، چون حالا یک سری دوستان هم از طریق ماهواره می­بینند بالاخره می­گردند در شبکه­ها، این شبکه­های ماهواره­ای وهابی و اهل سنت حالا اسم هم نمی­خواهیم ببریم الآن آنها هم کسانی که می­نشینند به عنوان مفتی جواب سؤال بینند­ه­ها را می­دهند و فتوا می­دهند یعنی در حقیقت آنها هم آن می­شود گفت به همان انحصار چهارگانه­اند دیگر آن هم مثل وهابی­ها و سلفی­ها دیگر آن انحصار چهارگانه را شکستند هر کدام یبق برداشت خود شان دارند پاسخ می­دهند؟

استاد عباسی:

بله اتفاقاً این را ما قبلاً هم بحث کردیم یعنی دوستان ما گفتند ما هم گفتیم که یکی از اشکالات به فتاوای که اینها می­دهند که ما اهل سنت را بر حذر می­دانیم می­گوییم از این شبکه­های وهابی فارسی زبان شما نمی­توانید مسائل شرعی­تان را بپرسید و فتوای­تان را بگیرید علت همین هست که اینها هیچ کدام نمی­آیند بگویند من دارم این فتوا را می­دهم بر اساس فقه مذهب حنفی دارم می­دهم، اصلاً از بیننده سؤال نمی­کنند تو چه فقهی داری مذهب تو چه است و بعد نمی­گویند که این حرفی که من دارم می­زنم اساس نظر کدام یکی از علمای حنفی یا فتوای مذاب أبو حنیفه.

مجری:

یعنی یک ملاکی که در طلبه­ها هست شما مراجعه کنید به یک روحانی اگر بخواهی سؤال بکنی می­گوید آقا من مسافر هستم نمازم را باید کامل بخوانم یا شکسته بخوانم؟ می­گویند شما مقلد چه کسی هستی؟ مقلد کدام یک از یک از آقایان علما هستی؟ می­گوید من مقلد فلان آیت الله هستم فلان مرجع هستم می­گویند نظر ایشان این است که شما مثلاً الان در این صفر نمازت را شکسته بخوانی، ولی می­فرمایید پس آن شبکه­ها نمی­پرسند که شما ملاکت مذهبت حنبلی است حفنی است چه است، هر چه دل شان بخواهد می­گویند دیگر.

استاد عباسی:

بله، نه زمانی که از طرف مقابل سؤال مطرح می­شود می­پرسند که مرجع تقلید تو چه کسی است، شما الآن برنامه­های احکام شیعه را ببینید اولین چیزی که می­پرسند شما مرجع­تان را بگویید.

مجری:

اصلاً خود بیننده می­گوید، می­گوید من مقلد فلانی هستم

استاد عباسی:

بله هم مذهب را می­گویند و از آن طرف هم اینها وقتی می­خواهند فتوا بدهند به هیچ عنوان هیچ مدرکی از حرف­های شان مبنی بر اینکه آقا از مذهی حنفی باشد یا شلفعی باشد یا مالکی باشد نمی­برند و فقط نظر خود شان را می­گویند نه شما این کار را انجام بدهید و به همین شکل فتوای شان را می­دهند و می­روند.

مجری:

خیلی ممنون، چقدر سؤال خوبی پرسیدند این بیننده عزیز، خودش منجر شد به یک بحثی، فکر کنم آخر برنامه است حاج آقا باید جمع بندی بکنیم اما من یک سؤال داشتم راجع به این دورۀ اول، می­شود گفت این دوره تنها دوره بدون اختلاف ما است، یا در این دوره هم حتی اختلاف داریم؟ دوره تشریع از زمان بعثت تا زمان رحلت حضرت رسول (ص).

استاد عباسی:

در بین شیعه ما نسبت به این دوره اختلاف نداریم، إلّا یک اختلاف جزئی در باب اینکه حال خود پیامبر اجتهاد می­توانستند انجام بدهند یا نمی­توانستند انجام بدهند، یعنی خود پیامبر هم اجتهاد می­کرده یا نمی­کرده، فقط وحی بوده، ما شیعه معتقد هستیم، غالباً اعتقاد مان بر این است، یعنی عموم شیعه اعتقادشان بر این است که پیامبر اجتهاد نمی­کردند، غیر از دسته بندی اخباری و اصولی، که مجموع شیعه عموماً معتقد بر این هستند که خود پیامبر اجتهاد نمی­کرده،

«ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‌؛ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى»

روایاتی که حالا طرف مقابل (طرف مقابل ما اینجا می­شود اهل سنت)، اهل سنت معتقد هستند که پیامبر هم اجتهاد می­توانستند بکنند ،و یک اجتهادها بسیار نا مطلوب و زشت و ناپسندی را منتصب می­کنند به حضرت که حضرت اینجا اجتهاد کرده، اینجا مثلاً حرف خودش را زده، در حالی که حرف خدا نبوده و خودش بر اساس اجتهاد خودش گفته و این مردود است ،از دیدگاه ما این مردود هست، تنها اختلافی که در دوره تشریع داریم  همین هست که حالا پیامبر.

مجری:

می­شود گفت آن اجتهادهایی را هم که منتصب می­کنند به پیامبر بخاطر این است که بخواهند وقتی وارد، زمان رحلت می­شویم، آن اتفاقاتی که در دوره خلفاء افتاده آنها را یک تأییدی و یک سبقه­ای

استاد عباسی:

بله رفتار صحابه را، اجتهاد را، اجتهاد خلفا را ،اینها را خیلی راحت مثل جریان فجاء سلمی که مثلاً مخالف بود و ابوبکر او را با آتش سوزاند ،خب اینجا افرادی آمدند و گفتند که پیامبر کسی را با آتش نسوزاند نباید با آتش می­سوزاندی، این گفت که من اجتهاد کردم یعنی، دیدگاه شخصی من این است که این کار درست است و می­شود مخالفین را حتی به آتش کشید ،خب این مثلاً یک اجتهاد است، که حالا خود این را هم دو مرتبه خیلی بر سرش حرف وجود دارد که  این اجتهادی که اینها انجام دادند، با این مدل اجتهاد کردند، اجتهادشان در بسیار از موارد مقابل نص بوده، یعنی ما یک نصی از پیامبر یا از خدای متعال داشتیم، اما اینها دقیقاً مقابل آن عمل کردن که مرحوم علامه عسکری هم یک کتابی دارند «اجتهاد مقابل نص» که توصیه­ام این است که بینندگان عزیزی که اهل مطالعه هستند مراجعه بکنند واین کتاب­ها را مطالعه بکنند که ،علامه عسکری کتاب را بسیار زیبا نوشتند «اجتهاد مقابل نص» اجتهاداتی که صحابه بویژه خلفا انجام دادند و این اجتهادها مقابل نص هست که حالا یک از ویژگی­های اجتهاد درست این است که نباید مقابل نصب باشد دیگر باید از نص و مطابق با نص باشد، اصلاً تعادل و تراجیح هم ، بر همین اساس هست که خدایی نکرده یک موقعی کسی استنباط فتوای مقابل نص خدای نکرده نداشته باشد.

مجری:

و آنها اجتهادهایی دارند که مقابل نص است

استاد عباسی:

مقابل نص بوده ، کاملاً نص هست.

مجری:

خیلی ممنون حاج آقا در حد یک دقیقه اگر نکته پایانی و جمع بندی دارید.

استاد عباسی:

من تشکر می­کنم از بینندگانی که بحث را دنبال می­کنند، بویژه بینندگانی که در فضای مجازی وارد بحث و سؤال می­شوند، برنامه ما (چون من دیدم که خب مثبت و منفی نظرات ودیدگاه­ها را دیدم، خب بعضی ها شاید آیدی تلگرام ما را هم داشتند، دیدم که در تلگرام بعضی از طرف مقابل آمده­اند یک جورایی تهدید آمیز که آقا شما ای بحث­ها را نکن اصلاً بکش کنار، ما از ایشان هم، من آنجا جواب ندادم ، اما اینجا اعلام می­کنم اگر کسی مخالف صد در صد بحث ما در این برنامه هم هست ،اخباری یا نواخبار  هم هست، طرفدار آن شخص هم هست، می­تواند به برنامه تماس بگیرد، راه تماس با برنامه­هم فقط تماس­های تلفنی معمولی ایران نیست ،از طریق فضای مجازی و اسکایپ و غیره­هم که حتی اگر کسی می­خواهد شماره­اش هم مشخص نباشد، فردش هم مشخص نباشد، بدون هیچ اسم و رسمی می­تواند تماس بگیرد و حقیقتاً ما دست دوستی.

مجری:

یا نظرشان را بفرستند ما بدون اسم­شان  اینجا قراعت می­کنیم

استاد عباسی:

بله، و این قطعاً اگر پیرو یک عقیده و نظری است، خب این دفاع کردن از عقیده و نظر می­شود، اگر هم نه، لااقل بحث ما بحث قدرتمند و قوی خواهد شد بادیدگاه دیگران، ما یک طرفه به قاضی نرفته باشیم.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر، فقط یک نکته­ای من در ذهنم آمد، آن کتاب اجتهاد در مقابل نص ، فکر کنم شما فرمودید مال علامه عسکری، مال علامه شرف الدین است، درست است

استاد عباسی:

بله درست است، اجتهاد مقابل نص، بله علامه شرف الدین، این کتاب در فضای مجازی هم موجود است ،خیلی لازم هست خواندش برای بینندگان عزیز تا خیلی از حقایق تاریخی روشن بشود برایشان ان شاء الله.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر استفاده کردیم، خیلی ممنون از شما بینندگان عزیز، ممنون که ما را دنبال می­کنید هفته­های بعد هم با ما باشید،اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 

 



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: