2020 November 27 - جمعه 07 آذر 1399
ویژه برنامه غم غربت
کد مطلب:3635 گروه: عمومی آمار بازدید: 223

ویژه برنامه غم غربت
حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی - 25 مهر 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:20:20 حجم فیلم: 205 مگابایت





دانلود صوت


ویژه برنامه غم غربت به مناسبت ایام پایانی ماه صفر (شهادت حضرت رسول خدا، امام حسن مجتبی و امام رضا علیهم السلام)
به کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ :25 مهر 1399

استاد ابوالقاسمی:

السلام علیک یا ابا محمد یا حسن بن علی ایها المجتبی یابن رسول الله

مهرت به کائنات برابر نمی­شود

داغی زماتم تو فزون­تر نمی­شود

از داغ جان گداز تو ای گوهر وجود

سنگ است هر دلی که مکدر نمی­شود

ظلمی که بر تو رفت زدست ستم­گران

بر صفحه خیال مصور نمی­شود

ای آنکه شد جنازه­ات آماج تیر کین

اینگونه ظلم با گل پرپر نمی­شود

فرمود دیده­ای که کند گریه بر حسن

فرمود دیده­ای که کند گریه بر حسن

آن دیده کور وارد محشر نمی­شود

دارم امید بوسه قبر تو در بقیع

افسوس می­خورم که میسر نمی­شود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد الله رب العالمین، اللهم صلی علی محمد المصطفی و علی المرتضی و فاطمة الزهرا و حسن الرضا، و الحسین المصفی،  و جمیع الاوصیاء مصابیح الدجی، و صلی علی من بیمنه رازق الورز به وجوده ثبتت العرض و السماء مولانا صاحب العصر و الزمان.

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت شما عزیزان و سروران،گرامیانی که این ویژه برنامه را از شبکه جهانی

حضرت ولیعصر (عج) بیننده هستید در این ایام، ایام سوگواری اهلبیت عصمت و طهارة، ایام شهادت جانگداز رسول خدا (ص) شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام رضا (ع)  که امشب شام شهادت رسول خدا و امام حسن مجتبی است و شب شهادت امام رضا و ایام ایام مصیبت و درد و حزن و سوگواری اهلبیت عصمت و طهارة است، ان شاء الله که خدای متعال اسم ما را جزء عزاداران و سوگواران امام مجتبی (ع) قرار بدهد که رسول خدا (ص) از ایشان روایت شده که : هر چشمی برای حسنم گریه بکند گریان وارد محشر نخواهد شد؛ اما در ابتدا مقداری راجع به اتفاقاتی که در این ایام رخ داده  مسائلی که در این چند روزه رخ داده از جهت تاریخی خدمت­تان مطالبی را عرض بکنم ؛ خب در همین ایام بود که رسول خدا(ص) طبق آنچه در کتب اهل سنت هم آمده فرمودند که بروید و لشکر عثامه را تجهیز بکنید و خدا لعنت کند هر کسی را که از این لشکر تخلف بکند و برود و برگردد و یا اصلاً نرود، ملل النحل شهرستانی این مطلب را مطرح کرده، در صفحه 11، این چاپ، مطالب را مطرح می­کند می­گوید:

ملل و النحل، شهرستانی، ص 11 وقتی که دومین خلاف در امت پیامبر این بود که:

«قال جهزوا جیش اسامه»

فرمود لشکر اسامه را تجهیز کنید

«لعن الله من تخلف عنه»

خدا لعنت کن کسی را که از این لشکر تخلف بکند

یا در کتاب دیگری، کتاب «رسالة فی الرد رافضه» آقای مقدسی  می­آید در کتاب خودش که بر ضد شیعیان تألیف کرده این کتاب را ، چاپ مطبوعات دار السلفیه، در صفحه 128، این کتاب می­گوید:

«و أول اختلاف وقع فی الإسلام کان فی مرض النبی صلی الله علیه و آله و سلّم»

اولین اختلاف در بیماری پیامبر بود که ماجرای دوات و قلم را مطرح می­کند.

رسالة فی الرد الرافضه، مقدسی، چاپ مطبوعات ارالسلفیه، ص128

و دومین:

«قال صلی الله علیه و آله و سلّم جهزوا جیش اسامه لعن الله من تخلف عنها؛ فتخلفوا عنها

إلّا من عصمه الله»

همه مخالفت کردند جز یک گروه اندکی که خدا حفظ­شان کرد.

آن گروهی که خدا حفظ شان کرد آنها دیگر داخل آن لعن نشدند اما اغلب می­گوید مخالفت کردند، در «شرح مواقف ایجی» می­آید همین را مطرح می­کند، آقای ایجی از علمای سرشناس اهل سنت در شرح مواقف جلد هشتم چاپ دارالکتب العلمیه بیروت، صفحه 408 این کتاب بعد می­آید می­گوید اختلافات اینها بود:

«و کاختلافهم بعد ذلک فی الختلف عن جیش اسامه، فقال قوم بوجوب الإتباع لقوله علیه السلام جهزوا جیش اسامه لعن الله من تخلف عنه»

شرح مواقف، ایجی، چاپ دارالکتب العلمیه، ج8، ص408

مدرک دیگری که برای این اتفاق هست کتاب «سفینة الراغب» است محمد راغب است، صفحه 88 این کتاب، از علمای اهل سنت است می­آید مطرح می­کند ماجرای اینکه رسول خدا (ص) فرمود:

«و الخلاف الثانی فی مرضه صلوات الله علیه و آله و السلامه، أنه قال جهزوا جیش اسامه لعن الله من تخلف عنها»

سفینة الراغب، محمد راغب، ص88

و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت این ماجرا را بعنوان یک ماجرای قطعی تاریخی مطرح کردند و خب این یکی از مطالبی است که در تاریخ  بسیار سنگین بوده اتفاق بسیار دردناک بوده، نکتۀ دیگری که باز در همین ایام بود،«رزیه یوم الخمیس» بود که سرور ارجمند استادمان حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی دیشب بصورت مفصل راجع به آن صحبت کردند و مدارک اهل سنت را ارائه فرمودند که خلیفه دوم در همین ایام در مثل چنین روزهایی وقتی رسول خدا(ص) در بستر بیماری بود، فرمودند:

«ایتونی بدوات و قلم»

دوات و قلم بیاورید چیزی می­خواهم بنویسم که

«لن تضلُّوا بعدي أحدُهما»

دیگر بعدش گمراه نشوید.

شما حاضر هستید گمراه نشوید

«و لا یضلّبکم توبی»

کسی هم به سبب شما گمراه نشود

یا در بعضی از متن­ها که دیگر دو نفر بعد از من اختلاف نکنند، چیزی می­خواهم بنویسم که بعد از من اختلاف نشود، متأسفانه خلاف کردند گوش به حرف پیغمبر شان ندادند و حتی طبق بعضی از روایات وقتی یکی از همسران پیغمبر ناراحت شد و گفت بدستور پیغمبرتان اطاعت کنید مخالفت نکنید، خلیفه دوم گفت تو عقل نداری سکوت کن ما می­دانیم چکار باید بکنیم؛ این یکی دیگر از ماجراهای بسیار سنگین بود، بعد از این ماجرا خب صحابه بهم ریختند از  توهینی که به رسول خدا (ص) شده همه نگران ، ماجرای نماز رسول خدا (ص) پیش آمد که دیگر اینقدر بیماری حضرت سنگین شد که حضرت خوشان از جا بلند بشوند و برای نماز جماعت بروند و طبق آنچه در روایات آمده  یکی از همسران پیغمبر فرستاد پیش پیغمبر که سریع بیا نماز بخوان در جای پیامبر  آمد و مشغول نماز شد اما طبق روایات امیرالمؤمنان علی بن ابی طالب و عباس عموی پیامبر به دستور آن حضرت زیر بغل­های حضرت را گرفتند با سختی کشان کشان حضرت را آوردند؛ در روایتی دارد که پاهای حضرت روی زمین کشیده می­شد اینقدر با حالت سخت آمدند جلو و اشاره کرند که برو عقب بایست، عقب ایستاد و خود حضرت شروع  کردند به نماز خواندن، و اینجا هم نگذاشتند که ابوبکر حتی برای امامت جماعت بایستد، این ماجرا تمام شد طبق روایات اهل سنت، ماجرای لدد پیش آمد که آدم اصلاً شرمش می­آید این روایت را مطرح بکند در صحیح بخاری آمده که می­گوید:وقتی رسول خدا (ص) در بستر بیماری بود ما فکر کردیم حضرت بیماری ذات الجنب دارد، گفتیم دوای ذات الجنب را به او بدهیم ، حضرت اشاره کردند، دیگر هیچ حرکتی نمی­توانند انجام بدهند، فقط اشاره کردند که نه مبادا به من دارو بدهید، مبادا دارو در گلوی من بریزید

«قالت عائشة: لددناه فی مرضه»

به زور در دهن حضرت دارو ریختیم

صحیح بخاری

اشاره می­کرد که به دهان من دارو نریزید

«فقُلْنَا كَرَاهِيَةَ المَرِيضِ لِلدَّوَاءِ»

گفتیم نه چون مریض است دوست ندارد دارو بخورد

انگار نعوذ بالله رسول خدا یک بچه کوچکی است که دارو دوست ندارد، وقتی کمی حال حضرت بهتر شد  و توانستند صحبت کنند فرمودند:

«أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِى»

مگر من به شما نگفتم که دارو در دهان من نریزید؟

خب چه چیزی بوده اگر دارو است و احتمال درمان هست خب اهل سنت که می­گویند پیغمبر(ص) تب بلد نبوده باید آن چیزی که احتمال مریضی­اش بوده آن دارو را باید می­خورده، اگر می­داند مریضی­اش چیست و دوایش چیست و دوایش چیست، خب اینکه می­گویید پیغمبر غیر از مسائل وحی چیز دیگری نمی­داند چیست؟ یکی از روایاتی که اینجا گیر کردند در جوابش همین روایت است و به چه دلیل صحابه آن هم در خانه پیغمبر با پیامبر (ص)  مخالفت کردند. این ماجرا که تمام شد دیگر خب لحظات آخر رسول خدا ست روز بعدش طبق بعضی از روایات روز آخر حیات خدا (ص) بوده، و حضرت خیلی نگران امیرالمؤمنان بودند ، که امیرالمؤمنان کجا است چند بار گفتند برادرم را فرا بخوانید، می­گوید وقتی که اینطور شد  یکی گفت آقا فلانی، فلانی، فلانی، تا اینکه آخر گفتند که مقصود علی بن ابی طالب است و امیرالمؤمنان علی بن ابی طالب (ع) آمدند و سر رسول خدا (ص) را به دامن گرفتند و در دامن ایشان آخرین چیزی که رسول خدا (ص) از این دنیا بهره بردند در دامن علی بن ابی طالب بود، در کتب اهل سنت هم آمده روایات متعددی است، عبارت را بیاورم در کتاب«سنن کبری نسائی» روایت را به این صورت مطرح می­کند می­گوید:

«قالت ام سلمه»

ام سلمه می­گفت

سنن کبری نسائی

«وَالَّذِي تَحْلِفُ بِهِ أُمُّ سَلَمَةَ»

قسم به کسی که ام سلمه به او قسم می­خورد

« إِنْ كَانَ لَأَقْرَبَ النَّاسِ عَهْدًا بِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ و آله وَسَلَّمَ عَلِيٌّ »

آخرین کسی که در زمان حیات با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم ارتباط داشت علی بود

آن شبی که فردایش پیامبر از دنیا رفت

«أَرْسَلَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَكَأَنْ أَرَى فِي حَاجَةٍ»

آن شب آخر پیغمبر امیرالمؤمنین را بخاطر یک کاری فرستادند

«أَظُنُّهُ بَعَثَهُ فَجَعَلَ يَقُولُ: «جَاءَ عَلِيٌّ؟ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ»

سه بار گفتند علی آمد؟ علی آمد؟ علی آمد؟

«فَجَاءَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ»

قبل از اینکه خورشید طلوع بکند امیرالمؤمنان علی بن ابی طالب آمدند

«فَلَمَّا أَنْ جَاءَ عَرَفْنَا أَنَّ لَهُ إِلَيْهِ حَاجَةً»

وقتی که آمد دانستیم که با حضرت علی کاری دارد

«فَخَرَجْنَا مِنَ الْبَيْتِ»

ما عقب نشستیم

چون پیغمبر یک اتاق مخصوص خودشان داشتند ؛ حالا راجع به این هم باید صحبت بکنیم، اتاق شخصی پیامبر بود که ام سلمه هم در همان اتاق می­آمد، چون ام سلمه قبل از اینکه با پیامبر(ص) ازدواج بکند شوهری داشت ابو سلمه وقتی از دنیا رفت پیغمبر با او ازدواج کردند، خانه او یک خانه نزدیکی­های مسجد النبی بود، یعنی خانه داشت مثل بقیه همسران پیامبر نبود که خانه نداشته باشد و لذا پیامبر برای او یک اتاق در نظر بگیرند در زمان حیات خودشان ؛ خب ام سلمه وقتی می­آمد پیش پیامبر (ص)  در همان اتاق شخصی پیامبر که این اتاق متصل به اتاق امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) بود و بین این دو اتاق در نبود و همین اتاق بود که درب مسجد داشت و رسول خدا فرموده بود همه درها را جز در خانه علی ببندید،

خب در خانه خود پیامبر را نبستند که این در درب خانه خود حضرت علی و پیامبر(ص) بود، یک دو اتاق به هم چسپیده فقط و فقط وسط آن یک پرده بود که این اتاق، اتاق شخصی پیامبر بود و ام سلمه هم که گاهی اوقات می­آمد، می­آمد در همان اتاق، لذا در ماجرای مباهله می­گوید در اتاق من این ماجرا نازل شد که،آیه مباهله نازل شد

«تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ»

حدیث کساء آنجا بوده، تمام در اتاق شخصی پیامبر که بخاطر اینکه ام سلمه وقتی می­آمد در آنجا می­نشست به آن می­گفتند اتاق ام سلمه، و إلّا این اتاق اتاق خاص پیامبر(ص) بود، می­گوید وقتی که حضرت آمدند

«فَخَرَجْنَا مِنَ الْبَيْتِ»

ما از خانه بیرون رفتیم

می­گوید:

«وَكُنَّا عُدْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يَوْمَئِذٍ فِي بَيْتِ عَائِشَةَ»

حالا این را در بعضی از متن­ها اینجا آورده در بعضی از متن­های دیگر اینطور نیست

«فَكُنْتُ فِي آخِرِ مَنْ خَرَجَ مِنَ الْبَيْتِ»

من آخرین نفری بودم که از اتاق بیرون رفت

«جَلَسْتُ أَدْنَاهُنَّ مِنَ الْبَاب»

کنار در نشستم

«فَأَكَبَّ عَلَيْهِ عَلِيٌّ »

حضرت علی سر را روی صورت پیامبر (ص) گذاشتند

«فَكَانَ آخِرَ النَّاسِ بِهِ عَهْدًا»

آخرین کسی بود که با پیامبر سخن گفت

«جَعَلَ يُسَارُّهُ وَيُنَاجِيهِ»

پیغمبر با او سر گفت با او نجوا کرد.

پیغمبر با حضرت علی (ع) نجوا کردند و با او سخن گفتند؛ خب این روایت را ما از کتب اهل سنت داریم که مطرح کردند که امیرالمؤمنان (ع) آخرین نفری بود که با رسول خدا(ص) ارتباط داشت و با حضرت صحبت کرد و پیغمبر در حال راز گویی با امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (ع) از دنیا رفتند بعد از این ماجرا بود یا در همان حال که طبق روایات دیگر در کتب اهل سنت هم بعضی­هایش نقل شده  در همین حالی که داشتند با امیرمؤمنان صحبت می­کرند یک شخصی آمد در زد به در خانه فاطمه زهرا (س) سه بار اجازه خواست حضرت صدیقه طاهره فرمودند پدرم الآن توانایی پذیرش میهمان ندارد، سومین بار پیامبر فرمودند که فاطمه جان این کسی است که برای هیچ کسی از اولین و آخرین اجازه نمی­گیرد، اما این­بار دارد اجازه می­گیرد اینجا خانه فاطمه­است می­خواهد وارد بشود، این خانه خانه پیامبر و فاطمه یه حساب می­آید، اینجا است که اجازه می­گیرد و وارد خانه شد و پیغمبر (ص) روح مبارک­شان را قبض روح کرد؛ بعد از اینجا بود که امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (ع) پیامبر را غسل دادند کفن کردند ،قبر را کندند حتی طبق  روایاتی که ما داریم در قبر کندن هم امیرمؤمنان بود و ابو طلحه انصاری آمد و فقط لحد را کمک کرد یک مقداری گسترش داد؛ پیغمبر را در اتاق شخصی خودشان دفن کردند و وقتی که این اتفاق رخ داد طبق روایات اهل سنت، همسران پیامبر (ص) شروع کردند به عزاداری و سینه زنی و بصورتشان زدن و نوحه خوانی برای پیامبر، که ما غصه می­خوریم وقتی در کتب اهل سنت روایات عزاداری برای خود پیامبر(ص) آمده چرا اهل سنت از این نعمت محروم هستند ، چرا برای پیامبر عزاداری نمی­کنند؛ همزمان با این اتفاقات، طبق روایاتی که در کتب شیعه و اهل سنت آمده ابوبکر و عمر بیرون خانه نشسته بودند منتظر که چه اتفاقی می­خواهد رخ بدهد، یک شخصی آمد گفت ابوبکر عمر، انصار در سقیفه بنی ساعده جمع شدند شما اینجا برای چه نشستید؟ گفتند منتظریم علی بیاید بیرون با او بیعت بکنیم، می­خواهیم اولین کسانی که با علی بیعت می­کنند ما باشیم؛ طبیعی است وقتی اولین نفرات باشند احتمال رسیدن به بعضی از نعمات و منسب­ها هست، تا گفت بله در سقیفه بنی ساعده جمع شدند، ابوبکر بسرعت رفت به سمت منطقه سنح طبق بعضی از روایات و عمر هم به سمت سقیفه آمد و در خود مسجد اول یک مقدار سر و صدا کرد

بعد هم که از سنح برگشت با نیروهایی که آمده بود در سقیفه بیعت گرفتند و آن بیعت اجباری و اولین هجوم به خانه حضرت زهرا(س) در همین ایام رخ داد بعد از اینکه بیعت برای ابوبکر گرفتند و آن هجومی که با تهدید همراه بود در همین ایام رخ داد، یعنی وقتی شخص نگاه بکند به تاریخ می­بیند این ایام پر از اتفاقاتی است که این اتفاقات هرکدامش می­توانست یک فصل مهمی از کتب تاریخی را پر بکند ولی متأسفانه بخاطر اینکه کتب تاریخ توسط کسانی که شایسته بود حق را بنویسند راجع به این قضایا بصورت مفصل صحبت بکنند ولی این امر صورت نگرفته و متأسفانه بسیار کم در مورد این قضایا صحبت شده، حالا ان شاء الله بصورت مفصل در مورد تمام اینها صحبت خواهیم کرد؛ اما بعد از این مقدمه راجع به مظلومیت­های غریب اهل بیت امام حسن مجتبی صحبت خواهیم کرد.

عرض کردیم در این بخش از برنامه می­خواهیم راجع به مظلومیت­های امام حسن مجتبی(ع) صحبت بکنیم ؛ خب این مظلومت­ها از همان ابتدا از زمان شهادت رسول خدا (ص) شروع شد و با هجوم به خانه حضرت زهرا (س) ادامه پیدا کرد؛ یکی از روایات بسیار عجیبی که در مورد مظلومیت­های امام حسن مجتبی است خضور ایشان در آن هجوم­هایی که به خانه صورت گرفته ، یک ماجرایی است من قبلاً در روز هفت صفر بخشی از روایتش را خواندم هم از کتب شیعه هم از کتب اهل سنت این ماجرا اصلش در  کتب اهل سنت هم آمده که وقتی گروهی از صحابه دور معاویه جمع شدند برای اینکه امام حسن مجتبی (ع) مورد تنقیس نعوذبالله قرار بدهند امام مجتبی به تک تک آنها جواب داد، گفت تو چنین هستی، معاویه تو چنین هستی، عمرو عاص تو چنین هستی

«اما انت یا مغیرة بن شعبه»

تو چه کسی هستی؟

«فانك لله عدوّ»

دشمن خدا

«و لكتابه نابذ»

کتاب خدا را دور انداختی

«و لنبيه مكذّبٌ»

پیغمبر را تکذیب کردی

تو هستی که مرتکب فحشا شدی و رجم بر تو واجب شد و عدو برره أتقیاء بر ضد تو شهادت دادند

«فأُخر رجمک»

اما تو را رجمت نکردند

«و دفع الحق بالأباطیل»

با باطل حقی که باید انجام می­شد انجام نشد

«و الصدق بالأغالیط»

راست را با غلط باهم مخلوط کردند

«و ذلک لما اعد الله لک من العذاب العلیم»

این بخاطر این است که خدا می­خواست در دنیا عذاب نشوی تا تمام عذاب را در قیامت بچشی

«و الخزی فی الحیاة الدنیا»

اما در دنیا خار بشوی، همه خاری تو را بفهمند

بفهمند تو چه انسان پلیدی هستی

«و العذاب الآخرة أخزی»

اما عذاب آخرت رسوا کننده­تر است

بعد یک عبارتی می­فرمایند؛ خیلی سنگین است

«و أنت الذي ضربت فاطمة بنت رسول الله (صلي الله عليه و آله)»

تو بودی که حضرت زهرا (س) دختر پیامبر را زدی

«حتي أدميتها»

تا جایی که بدن حضرت پر از خون شد

«و القت ما في بطنها»

و فرزندی که در شکم داشت سقط شد

«استذلالاً منك لرسول الله (صلي الله عليه و آله)، و مخالفةً منك لأمره»

تو می­خواستی پیغمبر را طرف خودت قرار بدهی و با دستور حضرت مخالفت کردی

«و انتهاكاً لحرمته»

خواستی حرمت پیامبر را بشکنی

و حال آنکه پیامبر فرموده بود

«یافاطمة:«أنت سيدة نساء اهل الجنة»، و اللهُ مُصيِّرك الي النار»

قسم به خدا عاقبت تو جهنم خواهد بود

خب این یکی از مصیبت­هایی بود که امام حسن مجتبی (ع) دید یعنی بعد از شهادت رسول خدا (ص)، ماجرای شهادت مادرشان صدیقه فاطمه (س) و در دوران خلفاء آن همه ظلمی که به امیرالمؤمنین (ع) شد، همه آنها را دیدند ولی باید صبر می­کردند، تا زمان خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب شد، باز دشمنی­ها شروع شد، خب دشمنی­ها با امیر مؤمنان آمدند جنگ­های مختلف را به راه انداختند و امام حسن در جنگ­ها فرمانده میدان بودند، یکی از عجایب هم این است چرا در تاریخ نقل نمی­شود اینکه فرمانده اصلی سپاه امیرمؤمنان، فرمانده اصلی آن کسی که پرچمدار کل لشکر بود  امام حسن مجتبی (ع) بود، هم در جنگ جمل که ماجرای پی کردن آن ناقه، دیگر در کتب تاریخ نقل شده  اگر امام حسن نبود آن جنگ به نهایت  نمی­رسید،در جنگ با معاویه و در جنگ نهروان ، امام حسن شرکت می­کردند، بعد از شهادت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب، خب باز مظلومیت­ها شروع شد  و بیشتر از قبل شد؛ برخی از همسران پیامبر(ص) بخاطر اینکه خب از امام حسن دشمنی داشتند، به چند جهت، اولین جهت این بود که، حضرت خدیجه (س) ، فاطمه زهرا (س) را آورده بود به دنیا و حضرت صدیقه طاهره، امام حسن و امام حسین را آورده بود و اینها زریّه پیامبر بودند، اما آنها از پیامبر زرّیه­ای نداشتند، جنبه دیگر اینکه ، آن چیزی که امید داشتند به آن برسند، با جنگ­ها بر ضد امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) را امام حسن نا امید کرد، فرماند اصلی این جنگ­ها در سپاه امیرمؤمنان امام حسن مجتبی (ع) بود؛ ولذا عرض کردیم که زن­های پیامبر طبق روایاتی که در کتب اهل سنت آمده از امام حسن رو می­گرفتند با اینکه طبق روایات شان فتوای عایشه و بعضی از همسران این بود که از غلام حتی می­شود رو نگرفت، اگر کسی غلام باشد برده باشد آزاد نشده باشد وقتی اینها مالک شان بودند از آنها رو نمی­گرفتند اما از کسی که نواده همسر شان به حساب می­آمد رو می­گرفتند با او صحبت نمی­کردند، اینها برای چه بود؟ برای اینکه نسبت به حضرت کینه داشتند و می­گفتند ما ام المؤمنین هستیم ولی از اینها رو می­گیریم، یعنی اینها را فرزند خود شان به حساب نمی­آوردند.

باز از مظلومیت­های امام مجتبی(ع) غارت خیمه حضرت توسط بعضی از اصحاب خود حضرت است اینکه حمله کردند به خیمه­های امام حسن(ع) و امام حسن(ع) را مجبور به آتشبس کردند با معاویه، یک بار می­گوییم آقا سیدالشهداء 72 نفر یار مخلص با وفا داشت که اینها گِرد هم بودند حله اول دور سیدالشهداء را گرفته بودند لذا کسی به سیدالشهداء نمی­توانست خیانت بکند، اما در زمان امام حسن(ع) با توجه به اینکه هنوز مؤمن از منافق جدا نشده بود و نیروها پراکنده بودند در حتی آن نزدیک به حضرت دور و بر حضرت بودند تعداد از منافقین، در کتاب «الاصابه» «ابن حجر عسقلانی» در جلد دوم این کتاب می­آید مطرح می­کند صفحه 541 حرف الحاء در  ذیل شرح حال امام حسن مجتبی(ع) می­گوید:

الاصابه، ابن حجر عسقلانی، ج 2، ص 541

«بایَع أهلُ العراقِ بعدَ علیَّ الحسن بن علی، فسار إلی أهلِ الشام»

با امام حسن(ع) بیعت کردند بعد از امیر مؤمنان به جنگ اهل شام رفت

«وفی مقدمتِه قَیسُ بنُ سعدِ فی اثنی عشَرَ ألفاً یُسَمُّون شُر طَةَ الخمیس»

فرمانده شان قیس بن سعد بود 12 هزار نفر نیرو داشت اسم شان شرطة الخمیس بود در مسکن انبار اینها جای گزیدند

«و نزَل الحسنُ المدائن، فنادی/ منادِ فی عسکرِ الحسن»

یک منادی، یعنی کسانی که حرفش برو داشت تأثیر داشت در لشکر حسن گفت:

«ألا إن قیسَ ابنَ سعد قُتِل»

گفت قیس بن سعد کشته شده

«فَوقَعَ الانتهابُ فی العسکر»

شروع کردند اهل لشکر به غارتگری

این نشان می­دهد تعداد از کسانی که در آن لشکر بودند به خاطر خدا نیامده بودند بخاطر غارتگری آمده بودند حالا امام حسن(ع) که اجازه نمی­دادند که غارتگری بشود، اگر وضع آرام بود لشکر حتی پیروز می­شد، امیر مؤمنان در جنگ جمل و صفین که پیروز شدند نگذاشتند غارتگری صورت بگیرد، اما اینها حالا اسم شان این بود که ما در لشکر امام حسن(ع) هستیم، تا این شایعه پخش شد

«فَوقَعَ الانتهابُ فی العسکر»

شروع کردند به غارت کردند

«حتی انتهبوا فسطاطَ الحسن»

خیمه خودن امام حسن(ع) را غارت کردند

خیمه فرماندهی را غارت کردند

«وطعنه رجلٌ مِن بنی أسد بخنجر»

یکی از قبیله بنی اسد با خنجری که داشت به امام حسن(ع) طعنه زد

حضرت عمرو بن سلمة الارحبی را خواستند به نزد معاویه فرستادند و حالا می­گوید بعد از آن مجبور به آتشبس شدند، خب اینی که ما در تاریخ می­بینیم امام حسن(ع) آتشبس کردند و پیمان بستند و سیدالشهداء هم به همین پیمان عمل کرد چون وضعیت طوری بود که نمی­شد در آن زمان قیام کرد، وضعیت طوری بود که امام حسن مجتبی(ع) نمی­توانست کاری انجام بدهد نیروها به صورتی بودند که افراد خوب از افراد بد قابل تشخیص به آن صورت نبودند، این هم یکی از مضلومیت­های امام حسن مجتبی(ع) است.

بعد از این قضیه صلح نامه به امام حسن مجتبی(ع) تحمیل شد و حضرت مجبور شدند با یک قرار دادی امضا بکنند، همان متن قرار داد هم بیانگر بسیاری از مظلومیت­های امام حسن مجتبی است، که ما وقتی

نگاه می­کنیم این متن قرار داد را غصه می­خوریم در بعضی از کتاب­ها اینها را مطرح کردند، حالا من اینها را بعضی­هایش را می­خوانم، یکیش این بود که

«فکتب الحسن»

حالا البته آنکه ما اعتقاد داریم بعضی از این درخواست­ها را امام حسن فرمودند و دیگران نوشتند و همۀ اینها هم درخواست­های مستقیم حضرت نبود

«و الناس آمنون حیث کانوا علی انفسهم و اموالهم و زاریهم»

مردم را در امان قرار بده غراتگری نکند

چون در زمان بعد از رسول خدا شروع می­کردند هر قبیله­ای مخالف­شان بود حمله می­کردند و اینها را می­کشتند و اموالشان را غارت می­کردند و بعدش هم اسمش را می­گذاشتند شمشیر خدا که از میان بیرون آمده، خب ماجرای حمله خالد بن ولید به قبایل مخالفین خلیفه اول در تاریخ نقل شده و این سیره ادامه پیدا کرد تا زمان امام حسن مجتبی(ع) هر کسی که در غیر زمان امیر مؤمنان بود غیر لشکر حضرت بود این کارها را انجام می­داد معاویه هم این کار را انجام می­داد، حتی وقتی لشکر طلحه و زبیر و عایشه به بصره رسید حمله کردند به مقر بیت المال و هر آنچه در او بود غارت کردند و تعداد زیادی را هم کشتند، امام حسن(ع) فرمودند که حق این کار را نباید داشته باشید اقلاً جلوی این را بگیرید بگذارید مردم در آرامش و ایمنی زندگی کنند

«و لا یخِف احداً من اصحابه»

اصحاب امام حسن(ع) را تهدید نکند

بگذارد اینها زندگی شان را بکنند، می­خواهیم آتشبس بکنیم آتشبس که شد اقلاً به این طرفداران من امام حسن دیگر کاری نداشته باشید، این را «بلاذری» در «انصاب الاشراف» آورده است.

«مرحوم شیخ مفید» در «الارشاد» می­فرمایند:

«وأن یؤمن شیعته ولا یتعرض لأحد منهم بسوء»

به شیعیان امام حسن امان بدهد و مبدا به آنها آزاری برساند

دیگر اینکه یکی از شرایط این بود

«و لا یَصُبُ علیً»

حضرت علی را دشنام ندهد

معاویه گفت نه من این را قبول نمی­کنم، گفت من به علی دشنام خواهم داد نمی­توانم دست از این کار بردارم، بنا شد متن اینطور باشد:

«و لا یَصُبُ علیً و هو یسمع»

در جایی که امام حسن(ع) هستند به امیرالمؤمنین دشنام داده نشود، چقدر مظلومیت است، پسر پیغمبر را دشنام به پدرش بدهی بعد بگویی من از این دست بر نمی­دارم حالا تو هم اینجا هستی باش اینجا مراعات می­کنم، اما خود اهل سنت گفته­اند که معاویه به همین وعده هم عمل نکرد. این عبارت را که عرض کردیم در «سیر اعلام النبلاء» جلد سه صفحه 264 آورده، «مناقب آل أبی طالب» جلد سه صفحه 195 أن یترک سبّ علی، «مقاتل الطالبيين أبوالفرج» صفحه 26، «الارشاد شیخ مفید» جلد 2 صفحه 14 و دیگر کتب.

سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 264 و مناقب آل أبی طالب، ج 3، ص 195 و مقاتل الطالبيين أبوالفرج، ص 26 و الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 14، و دیگر کتب

اما اینکه خود اهل سنت گفته­اند که معاویه به شرطش عمل نکرد عبارت را خدمت­تان ارائه بکنم، در بعضی از کتاب­ها از جمله در کتاب «الکامل فی التاریخ إبن اثیر» جلد سوم صفحه 405 بعضی از چاپ­ها این طور آمده:

الکامل فی التاریخ، إبن اثیر، ج 3، ص 405

«و أن لا یجتمع علیً فلم یجبه إلی الکف عن شتم علی»

قبول نکرد گفت نه من نسبت به دشنام به علی نمی­توانم قبول بکنم.

در این چاپ جلد سه صفحه 272 چاپ دارالکتب علمیه بیروت 1415

الکامل فی التاریخ، إبن اثیر، چاپ دارالکتب علمیه بیروت 1415، ج 3، ص 272

«فطلب أن لا يشتم وهو يسمع»

طلب کرد که وقتی امام حسن(ع) مس­شنوند دشنام ندهد

«فأجابه»

این را قبول کرد

«ثم لم يف له به أيضا»

به این هم وفا نکرد معاویه

ببینید چقدر این مظلومیت پسر پیغمبر است، یک شخصی که جزو طلقا است پیغمبر به او اجازه حیات دادند در همه جنگ­ها این دشمن پیغمبر بوده با پیغمبر جنگیده حضرت وقتی به مکه آمدند گفتند بروید من شما را آزاد کردم دیگر خون­های که از ما ریختید کاری به آن ندارم همه­تان را آزاد کردم.

«اذهبوا فأنتم الطلقاء»

می­آید نسبت به امیر مؤمنان علی بن أبی طالب اینطور برخورد می­کند.

شروط دیگری هم بود که معاویه خودش را امیرالمؤمنین نخواند که به این هم عمل نکرد.

شرط شده بود که شهادت پیش معاویه اقامه نشود، یعنی معاویه را من عادل نمی­دانم معاویه را حتی حاکم شهر هم نمی­دانم، ولی به این شرط­ها عمل نکرد و در «مقاتل الطالبيين» «أبو الفرج» می­گوید: معاویه خودش آمد و نیک سخنرانی کرد بعد از ماجراها، آن کسانی که فکر می­کنند معاویه آمد گفت که مثلاً من برای خون عثمان یا... نه هیچ این حرف­ها نبود، عبارت در خیلی از کتاب­ها هست «مصنف إبن أبی شیبه» هم آورده این را، به این صورت است عبارت می­گوید:

«صلی بنا معاویه الجمعه باالنخیلة فی الضحی»

معاویه وقتی به کوفه مسلط شد آمد در نخیله کوفه یک سخنرانی کرد

«فقال ما قاتلتکم لتصلوا و لتصوموا و لا لتحجوا ولا لتزکوا»

من برای اینکه شما نماز بخوانید روزه بگیرید حج بجا بیاورید زکات انجام بدهید که بخاطر اینها نجنگیده­ام

 شما همه اینها را انجام می­دادید

«و لکن إنما قاتلتکم لأتأمر علیکم»

با شما جنگیدم سر خلافت

«و قد أعطانی الله ذلک و أنتم له کارهون»

خدا این را به من داد و شما کاره هستید

با اینکه نمی­خواهید خدا این را به من داد

این یکی دیگر اط مظلومیت­های امام مجتبی(ع) که با وجود فرد مثل امام مجتبی(ع) مردم بیایندن و با معاویه بیعت بکنند و معاویه را به عنوان خلافت بشناسند، امیر مؤمنان یکی از درد دلهای شان این بود که:

«أنزلنی الدهر ثم أنزلنی»

اینقدر دنیا من را پاین اورد کار به آنجا رسیده که می­گویند علی و معاویه، من را با معاویه قیاس می­کنند، حالا آمدند با معاویه بیعت کردند به عنوان خلیفه پسر پیغمبر را سرور جوانان اهل بهشت رات رها کردند،خ این مظلومیت نیست؟

 وقتی معاویه به خلافت رسید خودش که به مدینه نمی­آمد افرادی را حاکم بر مدینه کرد، یکی از این افرادی که حاکم بر مدینه شد آقای مروان بن حکم بود، روایتی است بسیار دردناک با سند معتبر در کتب اهل سنت آمده در «المطالب العالیه ابن حجر عسقلانی» با چند سند روایت را آورده:

«و قال إسحاق بن راهوی أخبرنا إسماعیل بن إبراهیم»

اسماعیل بن عُلَیَّ یا عَدِیَّ از ابن عون، تمام این افراد از افراد درجه یک هستند و وقتی سند به ابن عون می­رسد دیگر می­گویند از این به بعدش را نیاز نداریم بررسی بکنیم سند صد در صد صحیح است، از عمیر بن اسحاق که او را هم «نسائی» و «ابن إبان» و دیگران توثیق کرده­اند، روایتی را مطرح می­کند در مظلومیت امام مجتبی(ع):

«کان مروان أمیراً علینا سنین»

می­گوید: مروان چند سال امیر بر ما بود

«فکان یسب علیاً رضی الله عنه کل جمعة علی المنبر»

هر هفته امیر مؤمنان را روی منبر دشنام می­داد

مروان عزل شد سعید بن عاص منصوب شد این کار را انجام نمی­داد او را عزل کردند دوباره مروان را گذاشتند

«فکان یسبه، فقیل للحسن بن علی رضی الله عنهما: ألا تسمع ما یقول مروان؟»

به امام حسن(ع) گفتند نمی­شنوی چه می­گوید؟

«فلا ترد شیئاً؟»

چرا جواب نمی­دهی؟

«فکان یجیء یوم الجمعة، فیدخل حجرة النبی(ص) فیکون فیها»

هر هفته می­آمد وارد حجره پیامبر می­شد آنجا می­نشست

حجره هم عرض کردیم یک اتاق مخصوص پیامبر بود برای هیچ کدام همسرهایش نبود البته بعد از این دیوار را برداشتند ملحق کردند به خانه یکی از همسران، می­گوید آن موقع امام حسن(ع) وارد حجره می­شدند

«فإذا قضیت الخطبه، خرج إلی المسجد فصلی فیه»

خطبه که تمام می­شد می­رفتند در مسجد نماز شان را می­خواندند

«ثم یرجع إلی أهله فلم یرض بذلک مروان»

مروان راضی نشد

«حتی أهدی له فی بیته»

تا اینکه صاف رفت در خانه فرستاد سراغ امام حسن(ع)

«فإنا لجلوس معه»

می­گوید: با امام حسن(ع) نشسته بودیم

«إذ قیل له: فلان علی الباب»

گفتند آقا فلانی دم در است

«فأذن له»

اجازه دادند

«فدخل فقال: إنی جئتک من عند سلطان و جئتک بعزمه»

از پیش سلطان آمده­ام و یک مطلب مهمی برایت دارم

«فقال تکلم»

فرمودند بگو

من اصلاً حیا می­کنم این را بگویم

«فقال: أرسل مروان بعلی و بعلی بک و بک»

گفت: مروان هر آنچه از دهنش درآمد نسبت به امیر مؤمنان و نسبت به شما گفت

 و بعد یک توهینی هم به امیر مؤمنان هم به امام حسن هم به صدیقه طاهره کرده که من اصلاً شرمم می­شود این جمله را ترجمه بکنم، بسیار بی ادبانه

«فقال: إرجع إلیه»

امام حسن(ع) با آن مظلومیت­ شان چه کار بکنند غریب اهل بیت هستند

فرمودند برو پیشش

«فقل له، والله لا أمحو عنک شیئاً مما قلت بأنی أسبک»

من نمی­آیم تو را دشنام بدهم تا آن دشنام­هایی که دادی پاک بشود

نه آنها را می­گذارم در پرونده­ات بماند

«ولکن موعدی و موعدک الله»

وعده من و تو پیش خدا خواهد بود

«فإن کنت صادقاً یأجرک الله بصدک»

اگر راست گفتی خدا جزایت را می­دهد

«و إن کنت کاذباً فالله أشد نقمه»

اگر دروغگو باشی خدا بلد است چطور عذابت بکند

«قد أکرم الله تعالی جدی أن یکون مثل البغله»

جد من پیامبر را و صدیقه طاهره را و امیر مؤمنان را و من را به حیوان تشبیح می­کنی؟

جد من خیلی نزد خدا گرامیتر از این است که نعوذباالله مثل یک حیوان باشد، ببینید چه مظلومیتی داشته امام حسن مجتبی(ع)، چه کردند با سبط پیامبر، چه مصیبت­های بر سر حضرت در آوردند، یعنی وقتی اینها را ما نگاه می­کنیم فقط خواندنش برای ما سخت است، خواندن اینها برای ما سخت است چه برسد از اینکه یک شخص اینها را ببییند، علاوه بر اینها اینکه یک تعداد از یار نمایان حضرت، اغلب شان هم کسانی بودند که حضرت را به عنوان خلیفه پنجم می­شناختند می­گفتند أبو بکر و عمر وعثمان و حضرت علی و امام حسن، وقتی که حضرت صلح کرد آتشبس کرد شروع کردند توهین کردن که یا مذل المؤمنین مؤمنین را ذلیل کردی و بعد بی ادبانه و هتاکانه از این طرف دشمنانش از آن طرف کسانی که او را به عنوان خلیفه معرفی کرده بودند به ایشان توهین می­کردند.

السلام علیک یا أبا محمد یا حسن بن علی

بخش دیگری از این مظلومیت­ها در مسموم شدن­هایی متعدد امام مجتبی توسط نیروهای معاویه است که بارها آن امام معصوم را آن امام مظلوم را مسموم کردند و آخرین بار هم که معاویه سمی را که از پادشاه روم گرفته بود توسط یکی از بستگان خودش به مدینه فرستاد و او هم این سم را به دایه عبیدالله بن عمر داد و او با فریفتن جعده همسر امام مجتبی(ع) آن حضرت را به شهادت رساند، من بعضی از مواردی که در کتب اهل سنت آمده که علمای اهل سنت راجع به شهادت امام مجتبی(ع) به دست معاویه صحبت کردند اولاً در «غرب الحدیث» عبارتی نقل می­کند که امیر مؤمنان گفتند:

« و اللَّه لودّ معاویة أنّه ما بقی من بنی هاشم نافخ ضرمة إلّا طعن فی نیطه »

قسم به خدا معاویه آرزویش این است که از بنیخ هاشم یک کسی که نفس بکشد زنده نماند

همه افرادی که از بنی هاشم هستند از دنیا بروند و کشته بشوند این آروزی معاویه است.

راجع به شهادت امام حسن(ع)به دست معاویه «سبط بن جوزی»در«تذکرة الخواص» می آیدمطرح میکند

می­گوید:

«قال علماء السير: منهم ابن عبد البر سمته زوجته»

علمای سیره از جمله ابن عبدالبر گفتند که ایشان را همسرش جعده بنت الاشعث مسموم کرد

«وقال السدي: دس اليها يزيد بن معاوية»

سدی گفته است که یزید بن معاویه سم فرستاد و به او گفت که به امام حسن سم بدهد

 «وأتزوجك»

و من هم حاضر هستم خودم تو را به ازدواج در بیاورم

«فسمته»

وقتی که مسموم کرد حضرت را

«ارسلت الي يزيد»

فرستاد که یزید با من ازدواج بکن ولی قبول نکرد گفت من نگران هستم که من را هم مسموم کنی

«وقال الشعبي: إنما دس اليها معاوية»

شعبی می­گوید معاویه فرستاد

می­دانید اهل سنت می­گویند اگر روایتی به شعبی برسد دیگر صد در صد قبول است نیازی به بررسی سندی ندارد

«إنما دس اليها معاوية فقال سمي الحسن وأزوجك يزيد وأعطيك مائة الف درهم، وقال الشعبي: ومصداق هذا القول أن الحسن كان يقول عند موته وقد بلغه ما صنع معاوية»

می­گوید شعبی خودش وقتی امام حسن(ع) به شهادت می­رسیدند به ایشان خبر رسیده بود که معاویه چیکار کرده

فرمودند که:

«لقد عملت شربته وبلغ امنيته والله لا يفي بما وعد ولا يصدق فيما يقول»

قسم بقه خدا تو ای همسر من آن شربتی که او فرستاد آماده کردی ولی او به آرزویش رسید و قسم به خدا و دعده­اش عمل نخواهد کرد.

«وقال ابن سعد في الطبقات: سمه معاوية مرارا»

یکی از مسائلی که از کتب تاریح هذف شده همین عبارت است، می­گوید:

ابن سعد در طبقات خودش گفته، این را یک عالم سنی از طبقات نقل می­کند ولی الآن در طبقات نیست، می­گوید:

«سمه معاوية مرارالأنه كان يقدم عليه الشام هو وأخوه الحسين»

چونکه امام حسن و سیدالشهداء موجب به هم ریختن شام بر زد معاویه می­شدند

و او می­خواست شام حفظ بکند و حاکم بشود لذا امام مجتبی(ع) را مسموم کرد تا به آرزوی خودش برسد. اینها بخشی از مظلومیت­های امام مجتبی(ع) بود، اما بعد از این هم باز حضرت مظلومیت داشت، وقتی خبر شهادت امام مجتبی(ع) پخش شد معاویه خوشحال شد و طبق روایات اهل سنت در «وفیات الاعیان» عبارتی را مطرح می­کند در جلد دوم می­گوید:

«ولما بلغه موته سمع تکبیراً من الحضر، فکبر أهل الشام»

صدای تکبیر شنید، تکبیر گفتند همه، فاخته همسر معاویه گفت:

«أقر الله عینک یا أمیر المؤمنین، ما الذی کبرت له»

خدا چشمت را روشن کند چه شد که تکبیر گفتی؟

«مات الحسن،قالت: أعلى موت ابن فاطمة تکبر»

بخاطر مردن فرزند فاطمه زهرا تکبیر می­گویی؟

گفت من نمی­خواستم شماتت بکنم

«ولکن استراح قلبی»

قلبم آرام شد از مردن حسن

و بعد می­گوید ابن عباس در همان ایام در شام بود رفت پیش معاویه

«فقال: یا ابن عباس، هل تدری ما حدث فی أهل بیتک»

خبر داری چه اتفاقی در اهل بیت تو رخ داد؟

«قال: لا أدری ما حدث إلا أنی أراک مستبشراً»

نمی­دانم چه شده اما هر چه است تو خیلی خوشحال هستی

و به من خبر رسید که تکبیر گفتی و سجده کردی

«قال: مات الحسن»

گفت امام حسن از دنیا رفته

که بعد ابن عباس هم جواب داد گفت معاویه این یک دنیای مختصری است چند روز است فکر نکن که تو اگر حالا عمر بیشتری از او داشته باشی به بهشت خواهی رفت

«والله یا معاویة لا تسد حفرته حفرتک ولا یزید نقص عمره فی یومک»

خلاصه مراقب باش که چکار می­خواهی بکنی؛ این هم از مظلومیت­های امام حسن بود، اما مظلومیت دیگری که امام حسن مجتبی (ع) داشتند، آن ممانعت از دفن ایشان در کنار پیامبر است که حالا اگر فرصت شد ان شاءالله راجع به آن هم صحبت خواهیم کرد؛ فعلاً تماس­ها را بگیریم، آقا سعید از تهران بفرمایید سلام علیکم.

بیننده:

سلام علیکم استاد عزیز حال شما چطور است؛ استاد عزیز من دوتا سؤال خدمت­تان دارم یک در مورد برنامه مطالب امشب­تان است یک سؤال در مورد مطالب امشب نیست ؛ حالا من می­توانم دوتایش را عرض کنم یا نه؟

استاد ابوالقاسمی:

بفرمایید بپرسید ان شاء الله جواب می­دهیم اگر بلد باشم

بیننده:

اول مطالبی که راجع به بحث امشب است عرض می کنم، من تا رسیدم شبکه را زدم تلوزیون را روشن

کردم شما یک مطلبی را می­خواندید در مورد امام حسن (ع) که می­فرمودند در مورد مغیرة بن شعبه که تو بودی که به پهلوی حضرت زهرا زدی و فرزندش را سقط کردی و از این مطالب درست است؟

استاد ابوالقاسمی:

بله درست است بفرمایید

بیننده:

عرض به خدمت شما که من یک سؤالی که الآن دارم این است که خطبه فدکیه که معرف حضورتان است ، حضرت زهرا در خطبه فدکیه در مورد غصب باغ فدک یک خطبه غرائی در مسجد قرائت می­کند ایشان تا بجایی می­رسد که  حتی مهاجرین و انصار را می­شوراند بر علیه خلیفه که چرا نشستید بی­کار و نمی­بینید حق من را غصب کرده است و مطالبی که آنجا گفته می­شود، بعد در آن خطبه درغ از یک کلمه در مورد ضرب و جرح و این میخ در و این سوزاندن در و این تهدیدات اینها نیست، من می­خواهم بدانم کدام یک از این مسائل مهم­تر بود حضرت زهرا در مورد غصب فدک به آن شکلی که شما معتقد هستید چنان خطبه غراء بیان می­کند که دیگر همه می­دانند، اما کوچک­ترین اشاره­ای به این میخ در و پهلو و سقط جنین و سوزاندن و اینها نمی­کند

استاد ابوالقاسمی:

خب شما دقت نکردید در عرایض بنده، بنده گفتم یکی از هجوم­ها آن بوده ، لوامع صاحبقرانی، مجلسی اول می­فرماید که :

«و به همین عنوان که از  جمیع عمر بودی از دنیا رفتی با شهادت و شاهد امت بودی و مشهود بودی که خدا و رسول شهادت بر خوبی تو داده بودند، پس حق سبحانه و تعالی تو را جزا دهد  جزای خیر»

بعد می­فرمایند که راجع به شهادت حضرت عبارتی که مطرح می­کنند اینجا است

«حضرت فاطمه بعد از رسول خدا به هفتاد پنج روز به رتبه شهادت فایز شدند  چنان که احادیث صحیحه بر آن وارد شده است و به دست عمر بن خطاب و قنفذ شهید و آتش در خانه آن حضرت انداختند یا می­خواستند بیاندازند»

بعد می­آید می­گوید:

«بعد از این هجوم و حضرت فاطمه در روز دوم یا سوم این واقعه به جوار رحمت ایزدی پیوست»

آن را که شما دارید مطرح می­کنید هجوم اول است و غضب خلفاء نسبت به حضرت صدیقه طاهره به خاطر همان بود، در هجوم اول آمدند و تهدید کردند برای بیعت گرفتن، اما در هجوم بعدی برای کشتن آمدند.

بیننده:

اجازه می­فرمایید؟

استاد ابوالقاسمی:

پس سؤال شد اینکه شما گفتید چطور خطبه فدک را خواندند و در فدک چیزی نگفتند؟ خب شاید همچین اتفاقی رخ نداده بود این اتفاقات بعد از فدک رخ داده. حل شد إن شاءالله این؟

بیننده:

نخیر نشد ببینید

استاد ابوالقاسمی:

خب چرا نشد، من سؤالم این است شما می­گویید در آن ماجرا نگفتند، خب می­گویم این ماجرا بعد از فدک رخ داده است.

بیننده:

آیا برای این اتفاق برای گرفتن بیعت بود، سوزاندن درب برای گرفتن بیعت بود یا نه؟

استاد ابوالقاسمی:

سوزاندن درب مرحله آخر بود، دو مرحله آمدند مرحله اول فقط تهدید بود مرحله دوم بود که این ماجراها رخ داد.

بیننده:

استاد عزیز حضرت زهرا(سلام الله علیها) کلاً 60، 70 روز بیشتر زنده نبود ایشان، به محض اینکه خلافت برقرار شد خلفاء تصمیم گرفتند که از حضرت علی بیعت بگیرند، تا اینجا با هم، هم عقیده هستیم یا نه؟

استاد ابوالقاسمی:

درست است، بله پس قبول دارید می­خواستند بیعت بگیرند و حضرت بیعت نکرد؟

بیننده:

بله این که درست است من خودم قبول دارم

استاد ابوالقاسمی:

الحمد الله خدا را شکر

بیننده:

بحث آن را نمی­کنم من با شما، بحث شهادت است، ببینید شما قبول دارید وقتی که خلافتی برگزار شد منعقد شد آمدند از همه بیعت بگیرند من جمله حضرت علی(ع) درست است؟

استاد ابوالقاسمی:

درست است

بیننده:

خب اینکه نمی­گذارند بعد از 60 روز بیایند بیعت بگیرند که بسوزانند.

استاد ابوالقاسمی:

مگر من گفتم بار اول سوزاندند؟ دقت کنید دوست عزیز، بار اول هنوز اینقدر آن بحث حرمت پیغمبر هنوز از ذهن مردم خیلی پاک نشده بود لذا وقتی حضرت صدیقه طاهرا آن صحبت را کردند یک مقداری خجالت کشیدند و برگشتند حتی اهل سنت هم نقل کرده­اند می­گوید صدای فاطمه را از پشت درب شنید و برگشت، آن بار اول بود.

بیننده:

استاد عزیز بار دوم، شما می­فرمایید دو مرتبه بود بار اول چه زمانی بود؟ بار دوم چه زمانی بود؟

استاد ابوالقاسمی:

بار اول همان ایام شهادت رسول خدا بود.

بیننده:

چی اتفاقی افتاد آنجا؟

استاد ابوالقاسمی:

فقط آمدند و تهدید کردند در بار اول و بعد از اینکه حضرت صدیقه طاهره با آنها صحبت کرد و فرمود که شما خیلی بی­حیا هستید و این کارها را انجام دادید بر گشتند.

بیننده:

تمام شد پس هیچ اتفاقی نیفتاد

استاد ابوالقاسمی:

تهدید بوده دقت کنید، یک سؤال از شما می­پرسم، خدای متعال در آیه قرآن نسبت به ناقه صالح می­گوید «لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ» درست است؟ حتی کوچکترین بی­احترامی به او نکنید، اگر بکنید چه می­شوید؟ اگر این کار را بکنند چه می­شود؟

بیننده:

جرم دارد مجازات دارد

استاد ابوالقاسمی:

«فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ» جهنمی می­شوید، به نظر شما جایگاه سرور زنان اهل بهشت بالاتر است یا جایگاه ناقه صالح؟

بیننده:

صد در صد حضرت زهرا شکی نیست

استاد ابوالقاسمی:

اگر کسی فقط، بگویید مرحله اول، اصلاً دوم را قبول نکنیم، فقط مرحله اول؛ بگوییم آمدند و اینطوری بی­ادبی کردند چی حکمی خواهند داشت؟

بیننده:

این کار ببینید استاد عزیز من راجع به این مسئله با شما هم عقیده هستم.

استاد ابوالقاسمی:

پس نگاه کنید دوست عزیز شما دنبال انصاف نیستی، این استاد عزیز و اینها نه من دو دوتا چهارتا کردم برای شما، شما می­خواهی بگویی چون بار اول هجوم صورت نگرفته پس هیچ چیزی نبوده.

بیننده:

بزرگوار در این که بی­احترامی شده با شما کاملاً هم عقیده هستم

استاد ابوالقاسمی:

احسنتم، من سؤال ساده کردم، جایگاه حضرت صدیقه طاهره بالاتر است در نظر شما که سرور زنان اهل بهشت است یا جیگاه ناقه صالح؟

بیننده:

عرض کردم ناقه صالح اصلاً عددی نیست اصلاً صحبت ایشان نیست اصلا با حضرت زهرا قابل مقایسه نیست.

استاد ابوالقاسمی:

خدا می­فرماید:

«وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٍۢ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ»

اگر کسی کوچکترین بی­ادبی به حضرت زهرا(سلام الله علیها) بکند که شما می­گویید کردند چه حکمی برایش صادر می­کنید؟

بیننده:

ببینید این بی­ادبی در نزد من شیعه بی­ادبی است و کار درستی نبوده

استاد ابوالقاسمی:

مگرمن گفتم شما برای دیگران حکم صادر کن دوست عزیز؟ مگر من گفتم شما نسبت به اهل سنت بگو؟

شما می­گویید شیعه هستید، شمای شیعه آیا قبول دارید جایگاه حضرت زهرا از ناقه صالح برتر است؟

بیننده:

بی­ادبی در نزد شیعه به صورت مبالغه آمیزی شکل گرفته، بی­ادبی شده چون مقام ایشان مقام بسیار بالای است و بی­ادبی که شیعه معتقد است مبالغه آمیز است نه آن چیزی که حضرت عالی معتقد هستید.

استاد ابوالقاسمی:

خب حالا می­گویید مبالغه آمیز است، آیا شما بی­ادبی نسبت به ناقه صالح را مبالغه آمیز نمی­دانید که خدا می­گوید کوچکترین توهینی جهنمی شدن را در پی دارد؟

بیننده:

بله بله

استاد ابوالقاسمی:

پس چرا آن را مبالغه آمیز نمی­دانید؟

بیننده:

آن ببینید چیزی بود که معجزه پیامبر بود ببینید این مسئله کاملاً مختلف است

استاد ابوالقاسمی:

شما یک شتر را که معجزه یک پیغمبر است

بیننده:

سؤال من از شما یک چیز دیگر استاد بزرگوار سوال من خطبه فدکیه است

استاد ابوالقاسمی:

می­دانم دوست عزیز سؤال شما این بود که چرا در خطبه فدکیه نگفتند که جوابش را عرض کردم

بیننده:

نه آن جواب نشد من متوجه نشدم

استاد ابوالقاسمی:

جواب نشد که من نباید هر چه شما دلت می­خواهد به شما بگویم چون شما گیر کردی اینجا خیلی واضح است.

بیننده:

شما جواب مستدل به من بده، شما می­فرمایید دو مرتبه هجوم شد، دو مرتبه هجوم این هجومی که باعث سوزاندن شد مگر آن زمان نبود که گفتند بیا بیعت کن؟ خب آن زمانی که گفتند بیا بیعت کن و چیزی که حالا شما معتقد هستید حضرت زهرا آمد درب را باز کرد و این صحبت­های که شد و میخ در و اینها همان جا اتفاق افتاد دیگر بار دومی در کار نبود.

استاد ابوالقاسمی:

دو بار آمدند بار اول بیعت نگرفتند چون منصرف شدند و نرفتند، بار دوم آمدند و این اتفاقات رخ داد.

بیننده:

این بار دوم بعد چند روز بوده؟

استاد ابوالقاسمی:

بار دوم طبق روایتی که «مرحوم مجلسی اول» مطرح می­کند و می­گوید صحیح هم است دو یا سه روز قبل از شهادت حضرت است.

بیننده:

دو یا سه روز قبل، این روایت را ممکن است در آنتن بفرستید ما هم ببینیم؟

استاد ابوالقاسمی:

عرض کردم نشان دادم همان اول در «لوامِع صاحبقَرانی» آمده

بیننده:

غیر از این آقای مجلسی بحار این یک جای دیگر هم آمده؟

استاد ابوالقاسمی:

شما نگاه کنید یک مسئله این است شما دنبال جواب نیستی، شما دنبال این هستی که یک چیزی بگویی و بروی، یک شبهه­ای شما کردی گفتی به نظر من جور در نمی­آید، می­گوییم اگر این احتمال باشد که در این روایت هم آمده خب دیگر این احتمال آن شبهه شما را برظرف می­کند.

بیننده:

این اگر دو مرتبه باشد حق با شما است و دو مرتبه را شما باید ثابت بکنید

استاد ابوالقاسمی:

دو مرتبه در بسیاری از کتب از جمله کتاب «الهجوم علی بین فاطمه» و دیگر کتب ثابت شده و حتی طبق برخی از روایات سه مرحله هجوم صورت گرفته، در کتاب «سُلیم» که سه بار مطرح کرده است.

بیننده:

سُلیم را شما خیلی قبول دارید آقا؟

استاد ابوالقاسمی:

کتاب سُلیم را بنده قبول دارم مضامنش را بله

بیننده:

سلیم بن قیس که آقای شیخ مفید که می­گوید بر جمیع مؤمنان لزوم است که به این کتاب هیچ اعتنای نکنند.

استاد ابوالقاسمی:

خب حالا این که شما می­گویید استاد ما آقا قزوینی مفصل جوابش را به شما گفتند دوست عزیز، نگاه کنید آقای سعید عزیز شما چیزهای که جوابش را شنیدید را دو باره داری تکرار می­کنی، نگاه کنید آقای سعید یک سؤال ساده، آیا استاد قزوینی راجع به سلیم بن قیس با شما صحبت نکردند مفصل؟

بیننده:

صحبت کردند

استاد ابوالقاسمی:

خب احسنتم جواب شما را داده­اند جواب را شما گرفتی اینکه مجدد تکرار کنی، الآن ادله بنده دقیقاً همان ادله­ای است که استاد مان مطرح کردند.

بیننده:

استاد عزیز فرمودند ولی بنده هم مطالبی دارم از خود علمای رجالی شیعه که ایشان رد می­کنند

استاد ابوالقاسمی:

خب حالا دیگر اینکه شما دارید می­گویید جوابش را دادند استاد ما؛ اگر شما قبول نداری نداشته باش، من یک نظر برای شما مطرح کردم، اینکه شما نمی­توانی اجبار کنی بنده را که نظر شما را قبول کنم با اینکه نظر تخصصی هم نیست، یک متخصص رجالی آیت الله زنجانی و دیگر بزرگان می­آیند می­گویند آقا این قضیه مشکلی ندارد، حالا شما بعنوان یک بیننده می­گویید من قبول ندارم، اینکه  خودتان باید قبول کنید این را

بیننده:

نه نه نه شما با دلیل علمی برا ی من ثابت کن که

استاد ابوالقاسمی:

بله که همان جلسه مطرح کردن  و شما هم جوابی نداشتید؛ خب نکتۀ دیگری ندارید دوست عزیز؟

بیننده:

یک سؤال کنم قطع می­کنم.

استاد ابوالقاسمی:

بفرمایید

بیننده:

شما یک مطلب از سلیم بن قیس حلالی در تاریخ برای من در هر کتابی دوست داری پیدا کن من هرجا باشد قبول می­کنم که ایشان ، یک همچین شخصی وجود خارجی داشته وجود فیزیکی داشته، در هر کتاب تفسیری، تاریخی، ببین چرا در مورد سلمان فارسی کسی این صحبت را نمی­کند؛ یک مطلب از ایشان در هر کتابی بیاوری من از شما قبول می­کنم یک همچین شخصی وجود داشته است، ببخشید اگر می­خواهید من قطع کنم یا اینکه پشت خط باشم.

استاد ابوالقاسمی:

یک سؤال دیگر هم گفتید دارید شما

بیننده:

سؤال دومم این است که یک مناظره­ای حضرت عالی داشتید با یک شخصی به نام آقای خالد بود نمی­­دانم خالد چی بود، در محیط اینستاگرام در مورد امامت الهی؛ یک دوستی برای من این فایل را فرستاد و من دو سه بار گوش دادم ایشان در مورد امامت الهی از شما پرسید شما فرمودید که امامت اصل دین ما نیست، اصلی از اصول مذهب ما است  درست است؟

استاد ابوالقاسمی:

خب بستگی دارد به معنی اصول دین شما می­دانید معنی اصول دین  چندتا معنی دارد.

بیننده:

خب سؤال بنده هم همین است از جناب عالی، الآن امامت الهی اصلی از اصول دین است یا اصلی از اصول مذهب است یا اصلاً فرق دین چیست مذهب چیست

استاد ابوالقاسمی:

خب اینها ناشی از یک مقدار عجله شما است در فهم مطالب، اصول دین یازده تا است؛ خب من از شما تشکر می­کنم چون وقت هم تمام شده دیگر، اصول دین تقریباً یازده­تا معنی دارد، طبق بعضی از معنی­­ها اخلاقیات می­شوند جزو اصول دین، طبق بعضی از معانی و روایات نماز می­شود اصول دین  اما اینکه اصول دین چیست و آیا امامت جزو اصول دین است یا اصول مذهب، یک اختلاف کلامی بین علماء بود، وقت­هم چون کم است سریع باید بگویم این را ، اصول دین به مسائلی می­گفتند که قبل از اینکه نیاز به قرآن یا روایات باشد باعقل ثابت می­شود، خب عموم مردم مسلمان­ها می­گفتند خدا با عقل ثابت می­شود ،اصل

 نبوت با عقل ثابت می­شود  و معاد با عقل ثابت می­شود این را همه قبول داشتند لذا گفتند اصول دین سه­تا است  معتزله گفتند عدل هم جزو اصول دین است، لذا گفتند اصول دین چهارتا است، شیعیان گفتند امامت هم با عقل ثابت می­شود، یعین جزو اصول دین است، به این معنا امامت جزو اصول دین هست، و اگر کسی منکر باشد یعنی از عقلش درست استفاده نکرده این به این معنا، خیلی ساده است، اما به آن معنا که اصول دین به معنای ضروریات دین باشد این جزو اصول دین نیست جزو ضروریات مذهب است، البته امامتی که به معنای امامت الهی باشد اما امامت به معنی خلافت طبق این ترجمه هم در نظر اهل سنت تصریح کردند جزو اصول دین هست.

اما راجع به این مسئله، خب خود مرحوم نعمانی از قدما محسوب می­شود شما می­گویید یک مدرک بیاور که همچین کسی بوده است، آقای خویی تصریح کردند، حالا حرف من را قبول ندارید حرف آقای خویی جلد نهم، صفحه 230،

خویی،ج9، ص230

«کتاب سیلم علی ما ذکره النعمانی»

گفتی یک مدرک بیاور خب نعمانی جزء مدارک هست یا نه

«من الأصول المعتبر بل من اکرها و أن جمیع ما فیه صحیح قد صدر من المعصوم علیه السلام»

خب حال نعمانی من که دیگر با نعمانی قابل قیاس نیستم جزء عمای متقدم است، خب متقدمین گفتند بوده، شما قرن 14می­گویید اصلاً همچین کسی وجود ندارد، مثل آنهایی که می­آیند می­گویند آقا پیغمبری وجود نداشته اینها همه­اش افسانه است ، قرآنی وجود نداشته افسانه است، اینطوری اشکال گرفتن که اشکال­های خنده­دار است اصلاً از روش علمی خارج است.

متشکر و ممنون از همه کسانی که پشت خط بودند عذر خواهی می­کنیم، حالا فرصت نشد با آنها ارتباط برقرار بکنیم ،ان شاء الله که موفق و مؤید باشید و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: