2020 November 27 - جمعه 07 آذر 1399
ویژه برنامه غم غربت
کد مطلب:3636 گروه: عمومی آمار بازدید: 243

ویژه برنامه غم غربت
حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی - 26 مهر 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:25:24 حجم فیلم: 200 مگابایت





دانلود صوت


ویژه برنامه غم غربت به مناسبت ایام پایانی ماه صفر (شهادت حضرت رسول خدا، امام حسن مجتبی و امام رضا علیهم السلام)
به کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 26 مهر 1399

مجری:

با موکب الرضا مهمان خانه­های شمایی هستیم که با نگاه­تان داریم ما را نفس می­کشید الهی که نفس­هایتان یک عالم برود با سلامتی یک عالم بیاید ب سلامتی و همیشه و همیشه در این راه قدم بزنید و این آب و هوا و حال و هوا و صحن و سرا را نفس بکشید آن وقت است که خدا به ما یک جایگاه می­دهد، آن وقت است که خدا به ما یک طوری عنایت می­کند و لطف می­کند که می­توانیم به آرامش قلبی برسیم و حال مان خوب بشود، جایگاه درست و درمان در دنیا، با افتخار خدمت حاج آقای بزرگوار استاد ابوالقاسمی هستم که به ایشان سلام می­کنم و تسلیت می­گویم، خیلی خوش آمدید.

استاد ابوالقاسمی:

علیک السلام و رحمت الله، بنده هم خدمت شما و بینندگان محترم عرض سلام و وقت بخیر دارم و امشب را که شام شهادت امام رضا (ع) هست به همه­شان تسلیت عرض می­کنم.

مجری:

حاج آقای ابوالقاسمی ما با بردن نام­هایی ذکرهایی از خدا می­خواهیم که به ما اعتبار بدهد جایگاه بدهد، غافل از اینکه اینها همه به واسطه جایگاه معنوی است که ائمه ما خاص امام رضا (ع) پیش خدا دارند ،می­خواهیم از این جایگاه معنوی با هم صحبت کنیم.

استاد ابوالقاسمی:

بله بسم الله الرحمن الرحیم، خب ما بعنوان شیعه یک اعتقاد خاصی نسبت به امام رضا(ع) داریم؛ اعتقاد ما این است که ایشان طبق آن چیزی که در زیارت جامعه کبیره آمده

« خَلَقَكُمُ اللّهُ أنْوارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقينَ حَتّى مَنَّ عَلَيْنا بِكُمْ»

خدای متعال شما را نور آفرید، شما زینت عرش بودید تا اینکه خدای متعال بر ما منت گذاشت، شما را از

آسمان به زمین آورد و بعد از این مدتی گه گذشت با این همه پستی و بلندی عالم، شما در این عالم آمدید و بعد شدید امام ما

« مَنَّ عَلَيْنا بِكُمْ»

بر ما منت گذاشت شما امام ما شدید؛ خب اینکه ما در زیارات در مورد امام رضا(ع) می­خوانیم یک مطلبی است که تقریباً تمام مذاهب و ادیان وقتی با حضرت مواجه شدند به آن اعتراف کردند؛ از زیارت امام رضا(ع) توسط ابن حبانی که می­گوید ما هر زمانی که می­توانستیم به زیارت امام رضا(ع) می­رفتیم و بارها برکات زیارت حضرت را دیدیم، از اینکه وقتی ما سؤال کردیم از مسؤلین حرم امام رضا(ع) گفتند در صحن مطهر امام رضا (ع) تعداد زیادی از علمای اهل سنت مدفون هستند، یعنی کسانی که در حرم امام رضا(ع) دفن می­شدند با وصیت خودشان، تعداد زیادی­ از آنها از علمای اهل سنت بودند که علاقه بسیار زیادی علاقه وافری به حضرت داشتند و وصیت کردند آنجا دفن بشوند، خب ما وقتی اینها را نگاه می­کنیم برای ما ثابت می­شود که این مقام معنوی یک مطلبی است که برای همگان قابل اثبات است، خب ما چقدر در دفتر ثبت کرامات حضرت، کراماتی که برای مسیحی­ها شده ، برای زرتشتی­ها شده، برای بقیه مذاهب شده، برای کسانی که اصلاً دین نمی­دانستند چیست ، یک ماجرایی یکی از دوستان تعریف می­کرد می­گفت که دفتر ثبت کرامات را تعطیل کردند، کفتیم برای چه؟ گفت خب نیازی نبود دیگر هر کس می­گفت آقا کرامت، می­گفت خب برو دم پنجره فولاد بایست، یک ساعت، دو ساعت یک روز قطعاً شما کرامت را می­بینی، اصلاً دیگر نیازی به ثبت کرامات نبود، هر روزه موجود بود، بله اینقدر اینها ثبت شده که برای همه روشن است، اما من برای اینکه جایگاه حضرت روشن بشود، روایتی است در کتاب تاریخ نیشابور، خلیفه نیشابوری این روایت را مطرح کرده در کتاب خودش، صفحه 26، با این عنوان که

«و بها حدث إلی انته فی»

تایخ نیشابور، خلیفه نیشابوری، ص 26

راجع به امام رضا(ع) می­گوید که در نیشابور بود تا زمانی که وفات پیدا کرد ،حدیث را چه کسی نقل کرده، عنوانی که می­گوید:

«امیرالمؤمنین علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن  علی بن حسین بن ابی طالب، الرضا ابوالحسین امام شهید»

اینطور تعریف می­کند راجع به حضرت، بعد از خود حضرت می­گوید

«قَالَ الرِّضَا (رضی الله عنه) مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي»

این روایتی است که ما شیعه­ها زیاد می­خوانیم، این را یک عالم سنی از امام رضا (ع) نقل می­کند، می­گوید حضرت فرمودند کسی که با وجود بعد مسافت به زیارت من بیاید

«أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثِ مَوَاطِنَ»

من تعهد داریم که روز قیامت  سه جا بیایم دیدنش

«حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا»

تا او را از سختی­های آن سه منزل خلاص بکنم، نجات بدهم

«إِذَا تَطَايَرَتِ الْكُتُبُ يَمِيناً وَ شِمَالًا»

وقتی که کتاب­ها را تقسیم می­کنند

بعضی­ها «اوتی کتابه بیمینه» کتاب­ها به دست راست داده می­شود بعضی­ها «بشماله» آن زمانی را که همه دارند با نگرانی منتظرند که نامه اعمالشان به کدام دست می­خواهد داده بشود، یکی از سخت­ترین حالات در قیامت است؛ می­فرماید من در آنجا می­آیم

«إِذَا تَطَايَرَتِ الْكُتُبُ يَمِيناً وَ شِمَالًا»

می­آیم آنجا کمک می­کنم او را نجات می­دهم از سختی؛ دوم

«وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ»

سر پل صراط می­آیم نجات می­دهم

چقدر جایگاه سختی است که می­گویند یکی از سخت­ترین جایگاه­ها

«إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها»

تمام ما باید از جهنم عبور بکنیم،همه مردم باید عبور بکنند، چون پل صراط یک گذرگاهی است، عبور گاهی

است بین صحرای محشر و بین بهشت، هر کسی که بخواهد وارد بهشت بشود باید از اینجا عبور بکند، حالا بعضی­ها سریع عبور می­کنند، بعضی­ها خیلی آرام آرام دچار مشکل می­شوند، در عقبه­ها، در آن ایست بازرسی­هایی که آنجا است نگه­شان می­دارند، ولی امام رضا(ع) فرمودند کسی که بیاید به زیارت من، من در سه جا می­آیم نجات می­دهم اولین جا وقتی که نامه­های اعمال را تقسیم می­کنند، دومی جا:

«وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ»

هنگام پل صراط

و سومین جا:

«عِنْدَ الْمِيزَانِ»

موقع حساب و کتاب

خب نگاه کنید وقتی یک عالم سنی، این روایت را بعنوان فضیلت امام رضا(ع) مطرح می­کند مگر می­شود حضرت چنین جایگاهی نداشته باشد و دروغ نسبت داده باشد؛ الآن من می­توانم بیایم بگویم آقا من در قیامت می­آیم شما را نجات می­دهم، خب مشخص است نه، من هرچقدر هم ادعا داشته باشم دیگر برای روز قیامت ادعایی ندارم، حال می­گویم در دنیا یک کاری بتوانم انجام بدهم اما کسی که یقین دارد در قیامت دستش باز است، آن هم نه اینکه دستش فقط برای خودش باز است، تعهد می­گوید، می­گوید هر کسی این عمل را نسبت به من انجام بدهد، این خوبی را نسبت به من انجام بدهد من می­آیم برایش این تعهدات را انجام می­دهم؛ اصلاً قابل قیاس هست جایگاه معنوی امام رضا(ع) با دیگران؟ مشخص است اصلاً نمی­شود حضرت را با دیگران قیاس کرد؛ روایت دیگری که خدمت­تان عرض کردم از ثغات ابن حبّان است از علمای سر شناس اهل سنت در جلد هشتم این کتاب، چاپ مکتبه دارالمعارف  عثمانیه، صفحه 456، در ذیل نام علی می­گوید

«علی بن موسی الرضا و هو علی بن  موسی بن جعفر بن محمد بن علی حسین بن علی بن ابی طالب»

ثغات ابن حبّان، چاپ مکتبه دارالمعارف عثمانیه، ج8، ص456

چرا من اصرار دارم این نام را بخوانم؟ این از بزرگان....

در صفحه بعد اینطور مطرح می­کند می­گوید

«وقبره بسناباذ خارج النوقان»

قبر حضرت در سناباد است در بیرون منطقه نوقان

«مشهور یزار، بجنب قبر الرشید»

در کنار قبر هارون الرشید

بعد خودش می­گوید

«قد زرته مراراً کثیرة»

بارها به زیارت حضرت رفتم

تصور کنید یک عالم سنی، از بزرگان علمای اهل سنت می­گوید من بارها به زیارت قبر حضرت رفتم، حالا یک بار رفتی برای اینک با قبرش آشنا بشوی با شرح حالش آشنا بشوی، روز قیامت می­گویی خدایا من به زیارت اهل بیت پیغمبرت رفتم، خب این برای هر سیدی می­تواند باشد، برای هر عالمی می­تواند باشد، اما اینکه بارها به زیارت یک قبر خاص بروی  برای چیست؟ خودش می­گوید:

«وما حلّت بی شدّة فی وقت مقامی بطوس فزرت قبر علی بن موسی الرضا صلوات اللَّه علی جده وعلیه»

هر وقت برای من سختی پیش می­­آمد وقتی من در طوس بودم می­رفتم زیارت قبر علی بن موسی الرضا صلوات خدا بر جد او و بر خود او

این هم خودش خیلی حرف دارد، چون اهل سنت می­گویند صلوات فقط مخصوص پیامبر (ص)  هست برای بقیه انبیاء برای علما نباید صلوات بفرستیم، این می­گوید نه

«صلوات اللَّه علی جده وعلیه ودعوت اللَّه إزالتها»

از خدا خواستم که مشکلم برطرف بشود

هر سری مشکل داشتم می­رفتم آنجا دعا می­کردم

«إلا استجیب لی»

هر بار دعا کردم مستجاب شد

«وزالت عنی تلک الشدة»

این مشکل برطرف شد

بعد خب شاید یک عده تعجب کنند دارد اغراق می­کیند، دوباره تکرار می­کند، می­گوید:

«وهذا شی‌ء جرّبته مراراً فوجدته کذلک»

می­گوید شاید برای خودم هم تعجب پیش آمد حالا یک بار دو بار سه بار، شاید اتفاقی بوده؛ نه این چیزی است که من این را «مراراً» تجربه کردم، بارها تجربه کردم

«فوجدته کذلک»

دیدم نه همین است قضیه همینطور است، اتفاقی نیست که من بروم آنجا مشکلم حل بشود، هر سری می­روم و حاجت دارم مشکلم برطرف می­شود

«أماتنا اللَّه علی محبة المصطفی وأهل بیته، صلی اللَّه علیه وعلیهم أجمعین»

این نمونه دوم؛ پس ما راجع به جایگاه معنوی حضرت یک مسئله­ای است که اصلاً شکی در آن نیست، راجع به آن نکته­ای که خدمت­تان عرض کردم که اینها حذب کامل، احمد بن حنبل رهبر فرقه حنابله است که الآن، سلفی­ها همه­شان تابع او هستند دیگر، وهابی­ها می­گویند ما تابع احمد بن حنبل هستیم؛ یک عبارت عجیبی در مورد اسماء مقدسه ائمه اطهار (علیهم السلام) دارد، وقتی به سند سلسة الذهبی که ما به آن اعتقاد داریم، چون آنها یک سلسلة الذهب دارند، می­گویند مالک از نافع از عبدالله بن عمر، ما یک سلسة الذهب داریم، امام رضا (ع) از موسی بن جعفر از امام صادق ار امام باقر از امام سجاد از سید الشهدا (ع) از امیرالمؤمنان و رسول خدا (ص) این سلسلة الذهب ما است می­گوید:

«لَوْ قُرِئَ هَذَا الْإِسْنَادُ عَلَى مَجْنُونٍ لَبَرِئَ»

اصلاً همین سند را که اسم ائمه را یکی یکی می برید اگر بر بیماری ببری خوب می شود، می گوید اگر

همین سلسله سند فقط بیای همین اسم­ها را ببری برای یک مریض؛ بعد اینها می­گویند آقا به قبور ائمه تبرک نکنید

«ذکرکم فی الذاکرین اسمائکم فی الأسماء آثارکم فی آثار قبور کم فی القبور»

تمام چیزهایی که به ائمه(ع) مربوط است این خصوصیت را دارد، حالا آنها بعضی­هایشان در اسم­ها امتحان کردند، اثرش را دیدند، ما رفتیم هم در اسماء هم در قبور اثرش را دیدیم، ابن حبّان می­گوید من سر قبر رفتم اثرش را دیدم، هر چیزی که به اهل بیت ارتباط داشته باشد این اثر خودش را می­گذارد یعنی واقعاً این جایگاه معنوی اهل بیت (ع) یک مسئله غیر قابل تصور است، اما از اهل سنت را نقل کردم، حالا برایتان از شیعه نقل بکنم اگرچه که ما از اهل سنت داستان خیلی زیاد داریم داستان­های عجیب حالا اگر فرصت شد بعضی­هایش را عرض خواهم کرد، یکی از بزرگان و علمای ما در سلسله تاریخ علمای شیعه، مرحوم میرفندرسکی است که در دوران صفویه این سید جلیل القدر بعنوان یکی از بزرگان علماء شناخته شده بوده و هخب شاگردان خیلی زیادی داشته، یک ماجرایی از ایشان نقل شده، من خودم از این ماجرا یک خاطره دارم، خیلی عجیب است، شب دهم ذی الحجه ما در مکه بودیم در خیمه­ای بودیم محضر استاد مان حضرت آیت الله طبرسی، و گفتیم امشب چه فظیلتی دارد چه عملی انجام بدهیم همه اساتید به الإتفاق فرمودند که امشب فظیلت اهل بیت (ع) را بگوییم مجلس مجلس ذکر اهل بیت بشود از خود ایشان درخواست کردیم گفتیم شما بهترین داستانی که در فضائل اهل بیت شنیدی چیست؟ ایشان این ماجرا را گفتند من خودم از درس حضرت آیت الله العظمی وحید شنیدم، خب من دنبالش را گرفتم دیدم بله نوارش هم موجود هست درس خارج سه شنبه 10/11/1423، 24/10/1381، جلسه 51، این ماجرا را حضرت آیت الله العظمی وحید تعریف کردند، یعنی استاد ما از ایشان، و غیر از ایشان هم افراد دیگری این ماجرا را نقل کردند از جمله آقای سید مهدی شمس الدین از مرحوم نجفی صاحب جواهر نقل می­کند و از افراد دیگری از جمله مرحوم شیخ العراقی؛ یعنی یک ماجرایی است که بسیاری از علما نقل کردند و این جزو دست نویس­های خود مرحوم میرفندرسکی هم بوده جزو خطوطی که ورق­هایی که از ایشان بر جای مانده این ماجرا است، خب مرحوم فیندرسکی در علوم غریبه ید طولایی داشت خیلی مطالب عجیبی به ایشان نسبت داده شده حتی یک ماجرایی که همه مردم دیدند معروف است که، آمدند و مسیحی­ها گفتند که ما با شما می­خواهیم مناظره کنیم، یک سؤال چرا ما کلیسا­هایمان همیشه سالم می­ماند مسجد­های شما خراب می­شود؟ ایشان گفتند من یک اذان می­گویم دو رکعت نماز در کلیسای شما می­خوانم ببینید چه اتفاقی می­افتد؛ رفتند یک اذان و دو رکعت نماز با عجله آمدند بیرون، گفتند چه شد؟ گفت حالا ببینید چه می­شود، که بعد آن کلیسا خراب شد و گفتند این عظمت کلمه لا إله الّا الله  و نماز ما است که این اتفاقات رخ می­دهد، حالا جایگاه معنوی که ایشان داشته سه سری سفر ایشان به هند داشته، در یکی از سفرها باخبر می­شود در هند یکی از مرتاض­ها است، یعنی افرادی که کارهای عجیب و غریبی انجام می­دهند، و می­گویند قدرتش از همه اینها بیشتر است، ولی معمولاً به او دسترسی نیست، پرس و جو می­کند کجا است  و حاکم آن منطقه­هم چون ارادتمند به میر فندرسکی شده بوده هماهنگ می­کند و می­روند درب منزل این مرتاض، در می­زنند خادم می­آید بیرون و می­گوید که شما چند شب دیر رسیدید، چرا از دنیا رفته؟ نه این مرتاض شش ماه در سال بیدار است شش ماه می­خوابد؛ حالا از این کارها زیاد می­کنند چند وقت قبل یکی از اینها گفتند که می­گوید من شصت سال است غذا نخوردم همینطوری بدون غذا زنده مانده ، یک سال بردنش در بیمارستان تحت نظر بوده دیدند بله نمی­خورد، خب از این قدرتها بعضی از اینها دارند می­گویند من شش ماه می­خوابم شش ماه بیدارم الآن هم وقت خوابش است شما چند روز دیر رسیدید، اطرافیان گفتند که هیچ راهی استثنائی، گفت که این گفته اگر دیدید یک انسان کاملی آمد، خورشید عالم اگر آمد من را بیدار کن؛ گفتند این سید است جلیل القدر است صاحب کرامات است خوش قیافه است همه چیز تمام،خواستگاری هر دختری برود قبول می­کند حالا اینجا آمده دیدن این مرتاض گفت می­روم بیدار می­کنم، حالا دیگر احتمال می­دهم آدم کاملی باشد می­روم بیدار می­کنم، رفت و بیدار کرد مرتاض را و مرتاض آمد یک نگاهی کرد گفت من گفتم خورشید عالم، این در مقابل او هیچ است، مرحوم میر فندرسکی تعجب کرد، که این چه کسی را دارد می­گوید که اینقدر ابهت دارد که خورشید عالم است و میر فندرسکی که این همه توانایی­ها داشت در مقابل او هیچ است، مرتاض گفت من برای تو ماجرا را تعریف می­کنم، چون تو از اتباع خورشید عالم هستی، چیست ماجرا؟ می­گوید

من جزو کسانی بودم که مأمون مرا برای مناظره با علی بن موسی الرضا دعوت کرد، از هر کشوری چند نفر بزرگان ادیان و مذاهب مختلف را برای مناظره با امام رضا (ع) دعوت کرد، گفت دیگر یک نفر در عالم پیدا می­شود بتواند به این جواب بدهد، هر چه که بلد باشد از کل عالم که بیاورم چیزی هست که بلد نباشد، و از هند هم دو نفر را برد من یکی از آن دو نفر بودم چون قدرت­هایمان در بحث ریاضت کشیدن و مرتاضی از همه بیشتر بود، وارد آن منطقه شدیم و یک کاخی بود و به هر کدام از ما یک اتاقی دادند و جلسه تشکیل شد در یک باغی  که پرنده­های زیادی دارد، ما نشستیم تا منتظر که آقا علی بن موسی الرضا تشریف بیاورند، هر کدام از ما هم برای خودمان یلی هستیم و ادعایی داریم، گفت هر کدام­مان پیش خودمان اینطور گفتیم که این آقا که آمد به او بی احترامی کنیم توجه به او  نکنیم، فشار روانی بیاوریم شکست بخورد.....

چطور با او مناظره کنیم اینقدر پرنده­ها هستند و فضای باز است صدا به صدا نمی­رسد و گفت وقتی آقا وارد شدند همه ما بی اختیار حتی خود مأمون از جا برخواستیم تا حضرت آمدند و نشستند همه ما بی اختیار نشستیم، اشاره­ای کردند همه ما هر آنچه در ذهن­مان بود رفت ما که هستیم، برای چه اینجا جمع شدیم، چکار می­خواستیم بکنیم، مجدداً اشاره­ای کردند تمام اینها برگشت؛ واقعاً نگاه کنید اینهایی که برای مشکلات شان دنبال جادوگر و دنبال مرتاض و دنبال دعا نویس و چه می­روند یک سر هم پیش امام رضا (ع) بروند با نیت واقعی

مجری:

یک اشاره مولایمان بس است برای اینکه زیباترین  و بهترین اتفاق­ها برای همه ما بیافتد

دریا برای تو صاحل برای تو کوه و زمین  جهانم برای تو

ای مظهر وفا و لطف و صفا و عشق

آئینه دار کرامت پروردگار من

عهدی مرا است دیدار روی یار

هر سال نذر من است ریسیدن به کوی تو

شاید مرا نظر افکنی کمی

شاید مرا ببینی­ام که منم، من گدای تو

نه اشتباه می­کنم دیدی مرا حتی اگر ندیده­­ام تو را

تو دیده­ای مرا خوبی تو تمام جهان را گرفته است

آهوی من دوباره دلش لنگ ضامن است

ای ضامن تمام جهان دست من بگیر

از آن اشاره­هایی که در آخر بخش قبلی بخش اول گفت و گوی­مان با حاج آقای بزرگوار خدمت شما تقدیم کردیم، از آن اشاره­ها لازم داریم حاج آقا  الآن

استاد ابوالقاسمی:

بله، خب داشتیم ماجرا را عرض می­کردیم، ماجرای مرحوم میر فندرسکی با آن مرتاض بزرگ هندوستان، که می­گوید مأمون چند هزار نفر را دعوت کرده در یک جلسه اینچنینی، آقا امام رضا که تشریف آوردند با پا گذاشتن حضرت در جای خودشان تمام درخت­ها به سجده افتادند، اشاره کردند حافظه همه پاک شد، اشاره کردند برگشته، خواستیم جلسه را شروع بکنیم اشاره کردند همانی که در مورد عقیله بنی هاشم نقل شده که در کوفه وقتی خواستند صحبت  کنند همه چیز آرام شد حتی صدای نفس­ها هم شنیده نمی­شد اینطور شد ،تمام جو سکوت، گفتند حالا یکی یکی شروع کنید صحبت کردن با رأس الجالوت مناظره کردند شکستش دادند، با جاسلیق مناظره کردند شکستش دادند، با یکی یکی بزرگان علمای آنجا با هر کسی که ادعایش می­شد مناظره کردند شکست خورد خب من هم بعنوان یکی از بزرگان بودم حالا چند نفر خدم و حشم هم با ن بیایند ولی توقع داشتند من سؤال مطرح بکنم مأمون خیلیبه من امید بسته بود در علوم غریبه خیلی ید طولایی داشتم، من گفتم این آقایی که اینطور است قطعاً به جای دیگر وصل است، دیگر من بی ادبی نخواهم کرد سؤال بپرسم، مناظره ظاهری علمی دیدم که شکس خوردند باطنی­اشم هم که دیدم برای چه بی ادبی بکنم، می­گوید وقتی این را گفتم از من پرسیدند سؤالی نداری؟ عرض کردم نه سؤالی ندارم، جلسه تمام شد همه شکست­ خورده مأمون هم ناراحت حضرت که

خواستند بلند شوند بیرون بروند مسیر آمدن شان را تغیر دادند از یک مسیر دیگری، دیدم دارند به سمت من می­آیند، به من که رسیدند دست روی شانه­ام گذاشتند،گفتند چون به من احترام گذاشتی به تو عمر طولانی می­دهیم که تا هر زمان که بخواهی زنده بمانی آنقدر که از زندگی­­ات خسته بشوی هر وقت از زندگی خسته شدی از دنیا بروی، خب مرحوم میرفندرسکی با زمان امام رضا تقریباً 800سال فاصله­اش هست، یک عده تعجب نکنند آقا چطور عمر طولانی نه و قتی خود حضرت بخواهند عمر طولانی برای او استبعادی ندارد؛ و از این قبیل کرامات و مسائل در مورد حضرت إلی ماشاء الله گفته­اند این ماجرا را من گفتم ، حالا عمر طولانی اینچنینی ما از ائمه خیلی وقت­ها کم می­خواهیم، خیلی کم می­خواهیم، یک ماجرایی برایتان تعریف کنم حالا این ماجرا هم ، کلاً امشب به ماجرا شاید بگذرد ولی خب اینها ضرر ندارد بعضی از داستان­ها برای عبرت گرفتن تذکر بد نیست.

مجری:

یک سؤال مهم دارم اشکال ندارد بپرسم؟ ما یک قدری این داستان­ها و داستان نه به معنای غیر واقعی ماجراها را که می­شنویم خودمان را دورتر از ائمه و امام­ها حس می­کنیم بخاطر اینکه برایمان غیر قابل دسترس می­شوند آن وقت است که یک قدری عقب می­نشینیم، دیگر نمی­توانیم خودمان را نزدیک بکنیم به آن چیزی که باید، اما خیلی وقت­ها دلمان می­خواهد که  زندگی­مان، مدل مان، خودمان، رنگ و بوی امام رضا را داشته باشیم، رنگ و بوی اهلبیت را دشته باشیم، می­خواهیم خیلی ملموس­تر اهلبیت را در زندگی خودمان حس کنیم باید چکار کنیم؟

استاد ابوالقاسمی:

طبیعتاً ما کجا و اهلبیت کجا،دست ما کوتاه و خرما بر؟ اما خود امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب فرمودند شما که نمی­توانید مثل من باشید

«و لکِن اَعینونی»

به من کمک کنید

«بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ»

شما تقوا داشته باشید عفت داشته باشید

مجری:

در نامه به عثمان بن حنیف؟

استاد ابوالقاسمی:

بله

مجری:

اما این کمک ملموس شود برای امروز ما من جوان بیننده­های بزرگوار برنامه­­مان الآن می­خواهند کمک کنند به امام­شان یک چندتا نکته کاربردی و کلیدی به ما بگویید کلیدواژه.

استاد ابوالقاسمی:

کاربردی­تر از آن چیزهایی که در قرآن آمده نیست

«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»

تمام مردم می­دانند کارهای اصلی خوب چیست، کارهای اصلی بد چیست، بله یک نماز است یک روزه است، یک خمس است، یک زکات است، یک حج است اینها را همه بچه مسلمان­ها بلد هستند، و اگر کسی سرشت خودش  را به سمت خوبی ببرد آنها را هم انجام می­دهد، اما خیلی­ها هستند به مال دنیا که می­رسند دیگر دست و دل­شان می­لرزد، دچار مشکل می­شوند نماز را خوب می­خواند، در مال یک زره دچار مشکل می­شود

«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»

خودت می­دانی این کاری که می­خواهی الآن انجام بدهی نسبت به دیگری، گران فروشی می­خواهی بکنی، بد می­خواهی برخورد کنی،  با همسرت می­خواهی بد صحبت بکنی، با فرزندت می­خواهی بد برخورد کنی، این فجور است یا تقوا، همه ما خیلی راحت این را درک می­کنیم، لذا فرمودند:

«اَعینونی»

شما کمکم بکنید

نگفتم شما نمی­توانید، نه شما خودتا فرمان دست خودتان است ولی شما باید طوری رانندگی بکنید که در این مسیر اشتباه نروید، بعد آن موقع ما به شما کمک می­کنیم

مجری:

آن لحظه یادمان می­رود این غفلط هست، بله من می­دانم مثلاً درست صحبت نکردن با مادرم با پدرم رفتار اشتباهی است کار زشتی  است اما آن لحظه­ای که دارم این خطا را انجام می­دهم ،الهی که شامل این کار نشویم، لاأقل به بزرگ­تر های خودمان یک دنیا احترام بگذاریم، که اصلاً چیزی که می­توانیم از اهلبیت یاد بگریم همین ادب و احترام خاص به بزرگتر­ها آن لحظه غافل هستیم ولی بعدش پشیمان می­شویم

استاد ابوالقاسمی:

هرچه توجه و به یک حدی می­رسی که آنها خودشان دستت را می­گیرند، ما هرچه تلاش مان را از این طرف بیشتر کنیم، یک قدم از اینطرف برویم ده قدم از آنطرف با ما چه می­شوند؟ نزدیک­تر می­شوند ، به یک جایی می­رسیم دیگر می­بینیم نه مشکلی نیست الحمد الله خودشان دست ما را گرفتند و دارند ما را راهبری می­کنند، اما اگر اجازه بدهید برگردیم به همان داستان، پدر بزرگ ما خدا رحمتش کند یک باغ گلی داشت در تهران، گل پرورش می­دادند و اینطرف و آنطرف می­فروختند در انتهای این باغ گل یک اتاقی بود، یک بانویی که شوهرش از دنیا رفته با چندتا پسر زندگی می­کردند، این پسرها آنجا کار می­کردند و جاهای دیگر و خرج زندگی­شان را در می­آوردند به سختی، یعنی نه خانه­ای دارند، در یک اتاق دارند زندگی می­کنند ته یک باغ، پدر بزرگ من هم یک آدم عامی بود خیلی سواد آنچنانی نداشت، پدر بزرگ پدریم ولی خیلی اهل معرفت بود، این ماجرا را یکی از پسرهای همان بانو برای من تعریف کرد، گفت یک روزی می­خواستند بروند مشهد الرضا زیارت امام رضا (ع) برای اولین بار در عمرم، گفت رسیدم دم در باغ پدر بزرگت نشسته بود آنجا  نگاه کرد گفت کجا می­خواهی بروی، گفتم می­خواهم بروم مشهد، یک نگاهی به من کرد گفت من که می­دانم تو الآن مشکلت خانه است، الآن بروی مشهد می­گویی امام رضا من یک خانه می­خواهم 40متر هم بود بس است 50متر هم بود بس است، رفتی آنجا خانه کمتر از 400متر نخواهی، حالا که خانه می­خواهی اقلاً یک خانه بزرگ بخواه، می­گفت من رفتم مشهد رسیدم به حرم امام رضا نگاهم به گنبد افتاد یاد این حرف افتادم گفتم امام رضا یک خانه 400متری تهران یک جای خوب، می­گفت برگشتم تهران یک چند وقتی گذشت شغلم را عوض کردم یواش یواش خدا به من تفضل کرد یک زمین ارزان و یک خانه ارزانی پیدا کردم یک جای خوب و یواش یواش شد یک خانه 400متری در یک فاصله خیلی کم از آن موقعی که من دعا کردم، خب نگاه کنید ما وقتی می­رویم زیارت ائمه دنیا هم می­خواهیم دنیای خوب بخواهیم؛ یکی از ماجراهایی که اهل سنت نقل کردند خیلی عجیب است، می­گوید یک روز حاکم نیشابور، حاکم خراسان کل خراسان داشت با خدم و حشمش از داخل بازا عبور می­کرد سوار بر مرکب نگاه کند وضعیت چطور است، نگاهش به یک شخصی افتاد کنار بازار همه هم کنار می­ایستند راه را باز می­کنند، گفت این را بگیرید بیاوریدش قصر، چه کار کرده؟ شما کارتان نباشد بگیریدش بیاوردیش قصر، این را گرفتند و گفت بروید یک سفره غذا، یک کیسه چنسی که در آن پول باشد درهم باشد و یک الاغ هم بگیرید بیاورید، چه ماجرایی است؟ یک کیسه پول، یک دانه الاغ، یک سفر غذا، همه را تهیه کردند و آن گذر او از بازار تمام شد و تفقدی کرد و برگشت به قصرش، آن بنده خدا می­گوید من چیکار کرده­ام که این اتفاقات، برای چه من را دستگیر کرده­اند؟ حاکم آمد و یک نگاهی به او کرد گفت تو فلانی نیستی پسر فلانی؟ گفت چرا جناب حاکم من فلانی هستم شما من را از کجا می­شناسید؟ گفت تو من را نمی­شناسی؟ گفت نه شما حاکم خراسان، خراسان آن زمان هم یک کشور بوده یعنی خراسان شامل مثلاً بیشتر افغانستان و پاکستان و سیستان بلوچستان و منطقه خراسان ما و بقیه جاها می­شده، این حاکم کل خراسان است، گفت من از کجا شما را می­شناسم من اصلاً با شما صنمی ندارم، گفت یادت است فلان سال با رفقات یک کاروان شدید رفتید توس زیارت قبر علی یابن موسی الرضا؟ گفت بله شما از کجا خبر دارید؟ گفت یادت است یک پسر جوانی همراه شما در این کاروان بود به اسم فلانی؟ گفت بله، گفت یادت است وقتی رسیدی کنار قبر آن پسر جوان دستش را بلند کرد گفت «اﻟﻠﻬﻢ ارزﻗﻨﻲ قیادة ﺧﺮاﺳﺎن»«خدایا به من فرمانداری خراسان را بده»، دستش را بلند کرد این دعا را کرد تو سیلی به گوشش زدی گفتی چیزی که نمی­شود نخواه، بعد خودت دستت را بلند کردی گفتی خدایا من یک الاغ می­خواهم، یک صفر غذا، یک کیسه پول، این یک الاغ، این یک سفره غذا، این هم یک کیسه پول، تو به آن چیزی که خواستی رسیدی من هم به آن چیزی

که خواستم رسیدم و یک سیلی زدی به من یک سیلی طلب من است، اینها چیزهای است که شاید برای بعضی­ها قصه به نظر برسد اما در تاریخ مثل این بارها و بارها رخ داده است.

مجری:

گر کدا کاهل بود تقصی صاحب خانه چیست

استاد أبوالقاسمی:

بارها و بارها رخ داده یک بار دو بار نیست این قضایا، اصلاً اگر ما هیچ چیزی نخواهیم حالا برویم آنجا حاجت هم بخواهیم، می­گوید تو نوکری بزرگان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده‌پروری داند، در مفاتح الجنان یکی از تشرفات عجیبی که نقل کرده تشرف حاج علی بغدادی است، این تشرف خیلی مطالب عجیبی در خود دارد خیلی چیزهای که باید بخوانیم و در آن فکر بکنیم، کلاً ماجراها و داستان­هایی که مرحوم شیخ عباس در مفاتیح آورده خیلی داستان­های پند آموزی است و یک کتاب هم چاپ کرده بودند داستان­های مفاتح الجنان، در این تشرف حاج علی بغدادی خدمت امام زمان(ع) مشرف شده ولی نمی­داند حضرت هستند، می­گوید خدمت حضرت عرض کردم در فلان سال من و دوستانم راه افتادیم رفتیم زیارت قبر علی یابن موسی الرضا، در فلان منزل به یکی از عرب­های شروقیه رسیدیم که او هم آن سال آمده بود زیارت امام رضا(ع)، همانطوری که ما الآن می­رویم اربعین در راه مهمان مان می­کنند آن زمان هم مرسوم بود حالا زائر که مثل الآن نبود کسی زیارت علی یابن موسی الرضا(ع) می­آمد منزل به منزل که می­رفت مردم مهمان شان می­کردند، گفت رسیدیم به آن منزل و در آن منزل ما با این عرب بادیه نشین شروقیه از اطراف نجف هم منزل شدیم، می­گوید رو کردم به او گفتم ولایت علی یابن موسی الر          ضا را چگونه دیدی؟ رو کرد به من گفت بهشت است بهشت، من الآن چند روز است که دارم در مسیر از طعام و شراب علی یابن موسی الرضا(ع) استفاده می­کنم، چند روز است مهمان علی یابن موسی الرضا هستم و آن قدر در این مسیر بودم و مهان شدم که گوشت و پوستم از طعام حضرت روییده است چه معنی دارد که منکر و نکیر در قبر بیاید و از من سؤال کنند؟ می­خواهند آخرش به کجا برسند؟ می­خواهند آخر بگویند آقا تو محب امام رضا(ع) هستی؟ من گوشت و پوستم از محبت امام رضا(ع) روییده است، چه معنی دارد که در قبر نکیر و منکر بیایند و از من حساب بکشند، می­گوید این ماجرا را برای حضرت نقل کردم گفتم اعتقاد این عرب چطور است آیا علی یابن موسی الرضا می­آیند و او را نجات می­دهند؟ می­گوید حضرت فرمودند آره والله جد من ضامن است و تکرار کردند فرمودند آره والله جد من ضامن هستند.

مجری:

آقا قول داده بودند دیگر اول برنامه شما فرمودید

استاد أبوالقاسمی:

بله قول داده­اند دیگر، لذا فکر نکنیم ما حالا رفتیم آنجا حتماً باید حاجت بگیریم نه همین که شما در هوای حرم ایشان نفس می­کشید، همین که آن نگاهت به آن مضجع شریف می­افتد، همین که عطر آن حرم معطر به مشامت می­رسد، همین که اجازه داده­اند پایت را در آن حریم بهشتی گذاری، «مرحوم علامه طبا طبایی» از درب وارد می­شدند هر کجا می­رسیدند زمین و درب و عطبه همه را می­بوسیدند، گفتند آقا این کارها را شما می­کنید شما یک عالِمی هستید حالت جلوه علمایی دارید شاید عوام ببینند بگویند این کارها چه است انجام می­دهد؟ گفتند شما نمی­دانید چه نوری از این زراتی که در اینجا است دارد ساطع می­شود، شما درک نمی­کنید من دارم می­بینم، همین که به ما اجازه بدهند ما برویم آنجا حالا الحمدالله باز کرده­اند مجدد مردم می­توانند بروند زیارت و إن شاءالله کل این مشکلات به برکت خود امام رضا(ع) برطرف بشود و همه ما بتوانیم به راحتی برویم به زیارت همانطور که قبلاً می­رفتیم و اگر چه الآن آن درب بسته است یک مقداری هنوز محدودیت­های هست ولی خب توجه آنها به ما که کم نمی­شود حالا ماها قابلیتش را نداریم اما آنها که توجه شان کم نمی­شود درخواست کنیم بگوییم شما بیشتر از پیش، حالا ما اگر می­آمدیم آنجا شما یک مقداری تفضل می­کردید کرَمی می­کردید دیگر کریم هستید و از کریم جز کرم نمی­شود توقع داشت، بیشترش بکنید از شما که چیزی کم نمی­شود بیشترش بکنید إن شاءالله هر چه زودتر این مشکلات برطرف بشود و بتوانیم آنطوری که شایسته اهل بیت(ع) است خدمتگذاری شان را بکنیم.

مجری:

این خیلی امیدوار کننده است که می­شنویم مردم بدوند اینکه بخواهیم هم به ما توجه و عنایت می­شود،کسانی که هم قصه نانموده دانند هم نامه نانوشته خوانند آن کسانی که ما فقط نگاه بکنیم با زبان نگاه با آنها صحبت کنیم هر آن چیزی که به صلاح ما است و خواسته ما است به ما عنایت می­کنند.

حاج آقا خیلی جالب است من خیلی به این فکر می­کنم که وقتی می­رویم حرم اهل بیت(ع) کربلا، مشهد می­بینیم که همه دارند با امام صحبت می­کنند و همه هم فکر می­کنند که امام فقط حرف آنها را گوش می­دهد و همه هم از امام توقع دارند که آن چیزی که دوست دارند بگیرند، این توجه به همه کسانی که با هر شکل و رنگ و اعتقادی می­آیند خیلی توجه خاصی است و خیلی امیدوار کننده است.

استاد أبوالقاسمی:

خیلی امیدوار کننده است خیلی لذت بخش است که به همه کسانی که آنجا هستند و چه حالا حرم مشرف بشوند چه نشوند، یکی از دوستان ما آقای معینی، ایشان شعر خوان است در حرم امام رضا(ع) از قدیم، چندین سال از شاگردان مرحوم خوش زاد بود و خیلی ماجراها را هم دیده بود و شنیده بود و نقل می­کرد، یکی از ماجراهای که نقل می­کرد ماجرای یک پیره زنی است که از سمت طبس می­گفت این پیره زن دخترش فلج بود در یک روستایی شنید که روستا می­خواهد یک مینی بوس کرایه بکنند و بیایند مشهد الرضا زیارت امام رضا(ع)، این پیره زن هم، اصلاً ماجرا خیلی عجیب است، این گفت ما هم بیاییم با شما، گفت سوار اتوبوس شدند حالا با دخترش فلج بیایند تا مشهد و رفتند مسافر خانه، دختر را در اتاق مسافر خانه کارهایش را انجام داد و روز اول او را برد حرم پنجره فولاد حالا یک هفته می­خواهند بمانند، روز اول گذشت دوم، سوم، چهارم، پنجم، ششم، روز هفتم که می­خواهند آماده شوند برگردند دختر شفا نگرفت، گفت خیلی این پیره زن ناراحت شد درخواست کرد گفت مگر در عمر مان فقط یک بار بیشتر قسمت مان نشد از طبس با مینی بوس بلند شویم اینهمه راه بیاییم به مشهد یک روز دو روز دیگر هم بمانیم، گفتند باشد دور روز دیگر هم می­مانیم، دو روز دیگر هم ماندند در حرم امام رضا(ع) این دختر را دخیل بست جواب نگرفت، می­گوید روز آخر شد و همه دارم چپ چپ به من نگاه می­کنند که آمدی اینجا

یک هفته ماندی شفا نگرفتی دو روز هم اضافه­تر بخاطر تو ماندیم از جیب مان هم پول دادیم و لی دخترت شفا نگرفت، گفت خیلی ناراحت شدم دخترم را آوردم مسافر خانه و کارهایش را کردم ساک­ها را بستم آماده رفتن یادم افتاد وداع نکرده­ام با حضرت، گفت آمدم سمت حرم ،دیگر دلم نیامد وارد حرم بشوم، نگاهم به گنبد افتاد گفتم یا امام رضا من را ناامید کردی هیچ کسی را ناامید نکن، آبروی من را هم بردی آبروی هیچ کس را نبر، گفت برگشتم سمت مسافرخانه دیدم دور مسافر خانه شلوغ است، چه شده؟ گفتند امام رضا(ع) یکی را اینجا شف داده، با عجله آمدم دیدم دم درب مدیر کاروان مان ایستاده، فلانی بیا که امام رضا(ع) دخترت را شفا داد، گفت با عجله از پله­ها آمدم بالا و دیدم همه دور اتاق جمع شده­اند و خانم­ها و شلوغ و وارد شدم تا نگاه دخترم به من افتاد گفت مادر چه به امام رضا(ع) گفتی؟ گفت من خجالت کشیدم گفتم من چیزی نگفتم، گفت امام رضا(ع) فرمودند به تو بگوییم ما امید هیچ کسی را ناامید نکردیم امید تو را هم ناامید نمی­کنیم، آبروی هیچ کس را نبردیم آبروی تو را هم نمی­بریم، خیلی کریم هستند این خاندان خیلی کریم هستند و اگر واقعاً حالا مصلحت نباشد که حاجت یکی را بدهند دیگر ما باید بدانیم اینها آنقدر کریم هستند که قطعاً به صورت بهتر حالا یا در همین دنیا یا آن دنیا جبران خواهند کرد.

مجری:

حتماً همینطور است ما این را بارها و بارها آقا جان خدمت شما عرض کردیم:

 احساس خواهد  کرد کوه نور می­بیند

 وقتی که صحنت را کسی از دور می­بیند

احساس انسانی که روی تیکه چوبی در عمق تاریکی دریا نور می­بیند

در صحن کهنه صحن پنجره فولاد انگار می­گویند مرد کور می­بیند

همه امید مان حاج آقای أبوالقاسمی به همین درگاه است و هیچ دربی را نداریم بزنیم آقا جان و طلب کار نیستیم ما نمی­گوییم که آمدیم ندادی، آمدیم نشد، گفتیم نگرفت نه، خود شما به ما نگاه کنید و هر آن چیزی که صلاح است به ما بدهید.

خط پایانی صحبت­های شما.

استاد أبوالقاسمی:

إن شاءالله که حضرت دست همه مان را بگیرند و آنطوری که شایسته و بایسته است ما بتوانیم در زندگی مان خدمت گذار اهل بیت(ع) باشیم.

مجری:

إن شاءالله، خیلی زیاد ممنون هستم از لطف شما، محبت شما، شاگردی کردم یک عالم یاد گرفتم، دعا بکنید بر همه آن کسانی که ما را نگاه می­کنند، اما همه آن کسانی که نگاه شان به پنجره فولاد است، نگاه شان به گنبد و گلدسته طلایی ارباب است، همه آن کسانی که این روزها در برنامه موکب الرضا همراه با قاب تماشا و امواج محترم تلویزیون رضا یا رضا گفتن قطعاً بعد از دعای که برای تعجیل در فرج می­کنند با صدای بلند می­گویند الهم عجل لولیک الفرج بعد دعاهای که در ذهن شان هست حاجت­های دارند خواسته­های که دارند همه شان برات کربلا می­خواهند این را می­دانم، اصلاً اولین باری که برای تلویزیون امام رضا موکب الرضا برنامه اجرا کردم به من گفتند عماد عاملی اگر می­خواهی کربلا بروی حتماً باید براتش را از امام رضا(ع) بگیری و من چقدر خواستم و گرفتم پنج سال راهی کربلا شدم و می­خواهم که جمله پایانی من ابیات پایانی من در برنامه موکب الرضا در سال 1399 این دو بیت باشد آقا جان یا امام رضا(ع) می­خواهم توسل کنم و توکل کنم به ساحت مقدس ارباب حضرت امام حسین(ع) همان کسی که بارها گفته­ام:

اصلاً گروه خونی من خاک کربلا است آقا به جز شما به کسی خون نمی­دهم

بارها گفته­ام باید به پای عکس ضریحت بلند شد شوخی که نیست صحبت سلطان عالم است

این دو بیت پایانی عماد عاملی یک صلوات از طرف شما مردم و خدا حافظی من:

وقتی قلم میان مرکب شناور است

وقتی قلم میان مرکب شناور است

یعنی رها کنید که این حرف اخر است

پایان نداشت قصه و مجلس تمام شد

نام حسین بردم و خیر الکلام شد

خیر الکلام قلَّ و دلّ

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

دوباره بعد که زنده باشم و خدمت شما برسم همه شما را به خدای بزرگ می­سپارم خدای عالم نگهدارتان باشد یا علی.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: