شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج)
تاریخ بدون روتوش دکتر سید محمد حسینی

قسمت سی و چهارم برنامه تاریخ بدون روتوش به کارشناسی دکتر سید محمد حسینی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 14 اردیبهشت 1400

استاد حسینی:

بسم الله الرحمن الرحیم الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

عرض سلام و ادب و احترام خدمت  شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی ولی عصر (عج)، شما بیننده سی چهارمین قسمت از سلسله برنامه های تاریخ بدون روتوش هستید برنامه ای که از ابتدا قرارش بر این بوده که تاریخ را  به صورت واقعی به سمع و نظرشما برساند و آنچه که در تاریخ پنهان می شود یا روتوش می شود و سعی می شود طور دیگری نشان داده شود را اینجا ما با صداقت خدمت  شما عرض بکنیم و نشان بدهیم، یک سری نقاط ابهامی که در تاریخ وجود دارد نسبت به آنها باید پاسخگو باشند کسانی که مدافع آن هستند را اینجا مطرح بکنیم و اگر قرار هست انتقادی بر اساس گزارش های تاریخی یا مبانی تاریخی ساخته بشود و اشخاص به آن معتقد باشند اصل و اساس آن را ما خدمت شما به درستی سعی می کنیم که نشان بدهیم و مطرح بکنیم.

چون در ماه مبارک رمضان هستیم ما گفتیم روال برنامه را در طول این ماه به سمت و سوی می بریم که یک مقداری از آن مباحث قبلی خودمان که بحث نقد زرتشت بود و بحث های مناظرۀ آن بالا بود ببریم به سمت مباحث تبینی، بخاطر همین در جلسات گذشته سعی کردیم که روالی که داشتیم روال مباحث تبینی باشد إن شاءالله امشب هم که روزی که پشت سر گذاشتیم اگر شما به صورت زنده دارید برنامه ما را ملاحظه می فرمایید سالروز شهادت امیرالمؤمنین علی (ع) صدیق اکبر و فروغ اعظم بود و بخاطر همین من امشب می خواهم به موضوعی راجع به امیرالمؤمنین علی (ع) بپردازم حالا حداقل به عنوان یک شخصیت تاریخی که بینندگان ما نسبت به یک موضوعی که در مورد امیرالمؤمنین مطرح می شود پر تکرار هست و سؤالش را بعضی وقت ها ما می بینیم که مطرح می کنند و موضوعی است که مبهم شده یک مقدار برای برخی از عزیزان، اینجا ما برای تان به صورت دقیق تری سعی می کنیم در مورد آن توضیح بدهیم تا به نتیجه برسیم.

امشب قصد بنده این هست که در مورد یک موضوع با شما صحبت بکنم و آن هم این هست که آیا امیرالمؤمنین در راستای فتوحاتی که اعراب انجام دادند در صدر اسلام مشورت می داد و این مشورت به چه شکل بوده؟ اصلاً آیا این مشورت ها در راستای جنگ با ایرانی ها بوده است یا خیر؟ اعتقاد ما در مورد جنگ اعراب با ایرانی ها مشخص است و در مورد آن خیلی صریح و واضح موضع گرفتیم و صحبت کردیم؛ ما چنگ اعراب با ایرانی ها را به دلایل متعددی مشروع نمی دانیم اصلاً خلافت آن خلفاء را مشروع نمی دانیم این یک بحث اعتقادی است که چه برسد بخواهیم این جزئیات را مشروع بدانیم، امیرالمؤمنین معتقد هستیم در جنگ با ایرانی ها شرکت نداشته است، امام حسن  و امام حسین (ع) در جنگ با ایرانی ها شرکت نداشتند در این خصوص صحبت کردیم آنهای که مدعی شرکت بودند نتوانستند ادلۀ بیاورند که دفاع بکنند به صورت مستند إلا اینکه بخواهند یک ادعای را که در تاریخ مخالفین به شیعه نسبت دادند به حسنین (ع) را مطرح بکنند و تکرار بکنند که ما آن پنبه اش را از نظر علمی زدیم و هنوز هم می بینید پاسخی نسبت به این ادعای که، خب مستنداتتان را شما بیاورید به ما ثابت بکنید، امام حسن و امام حسین(ع) در جنگ با ایران حضور داشتند و جنگیدن را نتوانستند بیایند ارائه بدهند و آنچه که در فضای مجازی هم ارائه داده بودند به صورت دقیقی مورد نقد قرار گرفته.

 اما اینکه آیا امیرالمؤمنین در هنگامی که می خواستند اعراب حمله بکنند به ایران به آنها در راستای این جنگ و کمک کردن شان در راستای این جنگی که می خواستند راه بی اندازند مشورت داده است یا خیر؟ این مسئله را اگر ما بخواهیم دقیق به آن بپردازیم باید دو سه تا موضوع برای مان روشن بشود و به دو سه تا موضوع باید بپردازیم، حداقل چهار مسئله است اینجا؛ یک قضیه اصل مشورت که آیا واقعاً امیرالمؤمنین به خلفاء مشورت می داده است؟ در هنگام جنگ مشورت داده است یا خیر؟

مسئله دوم زمان مشورت است که این مشورتی که امیرالمؤمنین اگر ثابت بشود مشورت داده است یا اگر این را بپذیریم چه زمانی این مشورت داده شده است؟

مسئله سوم موضوع مشورتی است اصلاً چه مسئلۀ در این مشورت مطرح شده ؟

و مسئله چهارم اثر آن مشورت است؛ این مشورت باعث شد چه اتفاقی بیفتد یا از وقوع چه اتفاقی جلوگیری کرده؟

در مورد اصل مسئله مشورت دادن اگر مشورت دادن در راستای کاهش ظلم به دیگران باشد چه اشکالی دارد؟ چه ارادی دارد؟ حضرت یوسف (ع) در آن زمان خودشان آن پادشاهی که بود مگر موحد بود؟ و یا مگر کسی بود که مثلاً نبوت حضرت یوسف را قبول می کرد؟ یا نبوت حضرت یعقوب را پذیرفته بود؟ نه، ولی اگر حضرت یوسف (ع) آنجا مشورت نمی داد در راستای آن قحطی که می خواست بیاید و نه می گفت چه کاری انجام بدهید، مردم دچار مشکلات بیشتری می شدند، آنجا مشورت می دهد در راستای کاهش آلام بشر، در راستای کمتر شدن مشکلات بشر، اگر امیرالمؤمنین جای نسبت به خلفاء مشورت می دهد در چه راستای است؟ در راستای این است که حق این مظلومین بیشتر از این ضایع نشود، چه اشکالی دارد اگر اینجا یک کسی مشورت بدهد ولو اینکه به یک نفر کمک بکند؟ حالا درست است جامعه به دستور امیرالمؤمنین و به امر امیرالمؤمنین هدایت نمی شود ولی در همان حد که امیرالمؤمنین بتواند مشورت بدهد حق مظلومی را از ظالمی بگیرد می تواند کمک بکند، کمک می کند، این مشورت دادن تأیید آن طرف نیست اتفاقاً رد این هست که شما صلاحیتش را نداشتی، وقتی که بارها ما در تاریخ گزارش داریم که امیرالمؤمنین مشورت می داده است به دیگران در راستای این که دفاع بکند از مظلوم، در راستای اینکه ظلم دیگری محقق نشود، یعنی اینکه آن دستگاه خلافت، خودش نمی توانسته به تنهای این کار را انجام بدهد و نمی توانسته است به درستی قضاوت بکند، امیرالمؤمنین می آمده کمک می کرده که در برخی از قضاوت ها، در برخی از تصمیم گیری ها جلوگیری بشود از ظلم بیشتر، پس ما اینجا در اصل قضیه مشورت دادن در راستای کم کردن ظلم نسبت به مردم چه مسلمان ها باشند چه غیر مسلمان ها، بحثی اینجا نداریم چون امیرالمؤمنین را ما امام می دانیم و دلسوز تک تک افراد بشر، نه اینکه بگوییم فقط برای شیعیان و فقط برای مسلمان ها، بله مؤمنین جایگاه ویژۀ دارند قطعاً نزد اولیاء الهی، ولی بقیه افراد بشر هم امام شان باز امیرالمؤمنین است چه بدانند چه ندانند، چه بخواهند چه نخواهند.

 اما زمان این مشورت چه زمانی بوده؟ آنچه که برخی ها تصور می کنند این است که امیرالمؤمنین آمد موقعی که با خبر شد اعراب می خواهند به ایرانی ها حمله بکنند شروع کرد مشورت داد که خلیفه دوم شما نروی به جنگ کشته می شوی، این کار را بکن آن کار را بکن تا پیروز بشوید؛ اشتباه است؛ امشب ما می خواهیم در مورد این صحبت بکنیم.

مسئله سوم موضوع مشورت چه بوده؟ آیا موضوع مشورت این بود که امیرالمؤمنین فرمود چطوری حمله بکن که پیروز بشوی بر ایرانی ها؟ یا اصلاً مسئله یک چیز دیگری بوده؟

و موضوع بعد این است که اثر این مشورت چه بود؟ باعث شد که اعراب حمله بکنند به ایرانی ها و پیروز بشوند یا نه، اصلاً مسئله یک موضوع دیگری بوده است و اثرات دیگری داشته مشورت امیرالمؤمنین (ع)؟

من امشب برای این مسئله می خواهم یک کتابی معرفی کنم که به همراه آوردن آن عبارات امیرالمؤمنین که برخی از مخالفین شیعه و مسلمان ها زیاد می آیند به آن استناد می کنند داستان را مفصل نقل کرده؛ کتاب، کتاب تاریخی است کتاب تاریخی کلامی است نویسنده آن هم یک شخصیتی بسیار معروف و معتبر نزد شیعه است البته به این معنا نیست که تمام اعتقادات این شخص را قبول بکنیم، نه، ولی از افراد اجلا و بزرگان شیعه است و خدمات کم نظیری را نسبت به اسلام و شیعه داشته است، کتابش هم کتاب معروف و مشهوری است کتاب «الارشاد»، امشب به بحث زرتشتی گری نمی خواهم بپردازیم، می خواهیم این موضوع را راجع به امیرالمؤمنین بحث بکنیم با شما در مورد آن گفتگو بکنیم؛ کتاب «الإرشاد» نویسنده آن چه کسی است؟ اسم کامل این کتاب «الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد» شیخ مفید رحمه الله و این کتاب همراه با ترجمه چاپ شده، کتاب «الإشاد» کتاب معروف و مشهوری است البته در مورد این «الإرشاد» که چقدر این نسخه دقیقاً همان نسخه شیخ مفید است مباحثی است که آن بحثش جدا، آن به جای خود باید به آن بپردازیم، اما آنچه که به دست ما رسیده و مخالفی هم ندیدیم از کسانی که ایرادی گرفته باشند نسبت به این متنش، یا اینکه انتسابش را به شیخ مفید بخواهند رد بکنند، نه، در کتاب الإرشاد در نسخ متعدد آن این عبارت آمده هر کدام از نسخه ها را خواستید بروید شما بررسی بکنید، من خودم قبلاً رفتم بررسی کردم، در کتاب «الإرشاد» آمده است شیخ مفید (اعلی الله مقامه الشریف) برخی داستان های که امیرالمؤمنین علی (ع) مشورت می داده، در همین راستا که مثلاً «زنی که مجبور به زنا شد» یک زنی مثلاً دچار زنا شده بود خلیفه دوم می خواست این را سنگسار بکند، امیرالمؤمنین فرمود ببرید او را از محکمه بیرون، شاید یک دلیل و توجهی بتواند برای کار خودش بیاورد، دلیل و توجیه را آورد و مفصل آن آمده در کتاب «الإرشاد» به هر حال از سنگسار رهایی پیدا کرد، این گونه مسائل این گونه مشورت دادن های امیرالمؤمنین، «یک بچه و دو مادر» و مسائل مختلف را آورده.

در یکی از ذیل همین موضوعاتی که امیرالمؤمنین مشورت داده در راستای کم کردن از ظلم؛ داستان مشورت دادن امیرالمؤمنین برای موضوع جنگ با ایرانی ها را مطرح کرده؛ فصل 60، بر اساس این چاپ که همراه با ترجمه هست صفحه شماره 317

نامه ایرانیان علیه عمر:

الإرشاد، شیخ مفید، فصل 60، ص 317

این عبارت توضیح، توضیح شیخ مفید، یا عبارت مترجم است چون عبارات شیخ مفید معمولاً بعد از داستان ها در کتاب الإرشاد آمده

حضرت علی در قضاوت ها کوشش کردند تا نظر درست و صحیح را ارائه بدهند و مردم را به راهی که به مصلحتشان می باشد هدایت کند و کارهای را که باعث فساد آن ها می شود جبران و تدارک نماید زیرا اگر هشدارهای حضرت نبود مردم گرفتار نظرات نادرست می شدند و ما می توانیم برای اثبات این سخن جریانی را به عنوان شاهد ذکر کنیم.

یک نمونه آورده، این داستان مفصل آن چیزی است که در نهج البلاغه آمده است و مشورت امیرالمؤمنین در مورد جنگ با ایرانی ها آمده، ترجمه را من سعی می کنم بخوانم که فرصت گرفته نشود یک عبارت عربی بخوانیم بعد ترجمه کنیم، ولی ترجمه چون یک جاهایش باید اصلاح بشود من آنجا خدمت تان عرض می کنم هر جای که نیاز به تذکر بود، عبارت را آورده و نقل می کند:

ابوبکرهذلی روایت کرده که یکی ازعلماء می گفت عده ای ازهمدانی ها و اصفهانی ها ودامغانی ها و نهاوندی ها و همچنین عده ای از اهل ری

دقت کنید ببینید اصلاً مسئله مشورت دادن چه بوده، یک بار برای همیشه خواهش می کنم به این موضوع دقت بفرمایید مسئله برای تان حل بشود، ابوبکر هذلی روایت می کند می گوید یکی از علماء گفت قضیه این بوده:

عده ای از همدانی ها و اصفهانی ها و دامغانی ها و نهاوندی ها و همچنین عده ای از اهل ری نامۀ به این مضمون به یکدیگر نوشتند: پادشاه عربی که دین و کتاب برای عرب ها آورده بود از دنیا رفته

یعنی پیامبر اسلام از دنیا رفته

و منظورشان پیامبر بود و پس از او کس دیگری کدت کوتاهی جانشین او بود و او هم از دنیا رفته که منظورشان ابوبکر بود.

ایرانی ها فرماندهان ایرانی، مسئولان ایرانی برای هم نامه نوشتند آن زمان دوره ساسانی ها و هنگام جنگ اعراب با ایرانی ها گفتند پیغمبر اینها که از بین رفته است از دنیا رفته است، حالا ما معتقد هستیم به شهادت رسیده، ابوبکر هم که یک مدتی خلیفه بود او هم از دنیا رفته.

و پس از او کس دیگری به خلافت رسیده که عمرش طولانی شده به طوری که شهرهای  شما را به تصرف درآورده

همین جا یک مسئله مشخص می شود؛ این نامه نگاری بین ایرانی ها چه زمانی است؟ زمانی است که شهرها را خلیفه دوم به تصرف درآورده، یعنی اصلاً قبل از حمله اعراب به ایرانی ها نیست که برخی ها تصور می کنند امیرالمؤمنین وقتی اعراب خواستند حمله بکنند به ایرانی ها، مشورت داد، این قضایا اصلاً مال بعد از حمله اعراب به ایرانی ها است بعد از اتفاق سال 14 هجری است.

و با شما نبرد می نماید که منظورشان عمر بود، این را بدانید که او از شما دست بر نمی دارد مگر اینکه لشکریان او را از شهر بیرون کنید

یعنی اصلاً ایران به تصرف در آمده است، مناطق مهمی از ایران به تصرف خلیفه دوم درآمده است

و در شهرهای او با او بجنگید

یعنی چه؟ من عبارت عربی آن را هم بخوانم چون مهم است

«تُخرجوا من فی بلادکم من جنوده و تَخرجوا إلیه فتغزوه فی بلاده»

یعنی ایرانی ها! آقایانی که مسئول هستیم! آن دوره را دارم می گویم؛ باید برویم حمله بکنیم به عرب ها الآن، نه تنها بیرون بریزیم اینها را بلکه ما از ایران باید حمله بکنیم به عرب ها، حمله بکنیم به مسلمان ها، مسئله این چنین بود.

خبر این نقشه ایرانیان به گوش مسلمانان کوفه رسید و آنها هم به عمر اطلاع دادند، وقتی عمر این خبر را شنید سخت ناراحت شد، سپس به مسجد رفت، در بالای منبر

ببینید مقدمات این مشورت امیرالمؤمنین چه ها است که به شما نمی گویند:

حمد و ثنای الهی را به جای آورد و گفت: ای گروه مهاجر و انصار بدانید شیطان لشکریانی علیه شما گرد آورده

خلیفه دوم به ایرانی ها می گوید شیاطین

و می خواهد به این حیله نور خدا را خاموش کند 

می خواهد اسلام را از بین ببرد

آگاه باشید! ایرانیان مقیم همدان و اصفهان و ری و دامغان و نهاوند که همۀ آنها در زبان رنگ و دین گوناگون هستند با هم پیمان بستند تا برادران مسلمان شما را از شهرهای خود خارج کنند و با شما بجنگند. 


البته باز اینجا ترجمه اگر دقیق می آورد اینکه به شما حمله بکنند در همین سرزمین ها چون اینجا چه است؟

«فیغزوکم فی بلادکم»

در سرزمین خودتان قرار است بیایند با شما بجنگند

خلیفه دوم اینجا در بالای منبر رفته به مردم دارد این را اعلام می کند چون قضیه نامه نگاری ایرانی ها لو رفته که می خواهند حمله بکنند، این بعد از حمله اعراب به ایران است.

عقیده خود را خیلی کوتاه مختصر برای من بگویید

به من مشورت بدهید خیلی سریع

زیرا امروز روزی است که هر چه زودتر باید جلوی این حادثه را گرفت، طلحه بن عبید الله که از خطیبان قریش بود از جای خود بلند شد حمد و ثنای خدا را به جا آورد سپس به عمر گفت: این امیرالمؤمنین کارها موافق میل توست

نگاه بکنید ببینید چه آدم درباری و چه حرف های که متملقانه است، به خلیفه دوم گفت فلانی

 کارها موافق میل توست و روزگار به کام تو شده و از سر انجام کارها با خبری و تجربه های بسیاری داری، تو در کارها مبارک و پیروزی، تو با تدبیر و فکر بر تخت خلافت نشستی و همه گونه آزمایش نمودی و اطلاعات درست به دست آوردی

اصلاً تملق می چگد از این عبارات

و می دانی که عاقبت قضای الهی جزبا اختیار مشخص نمی شود، اکنون طبق نظر خود برای سرکوبی آنها

اقدام کن و از عقده ات دست بر ندار

ایرانی ها می خواهند حمله بکنند خلیفه دوم! برو سمت شان حمله بکن به آنها

 طلحه اینها را گفت سپس نشست، عمر گفت: شما هم نظر خودتان را بگویید

این حرف هایش را زد شما دیگران چه نظری دارید؟

عثمان از جا بلند شد حمد و ثنای خدا به به جای آورد سپس به عمر خطاب کرد گفت: ای امیرالمؤمنین عقیده من آن است که اهل شام از شام، اهل یمن از یمن و تو هم با مسلمانان مکه و مدینه و مصر و کوفه و بصره حرکت کنید و همراه با تمام مسلمان ها به جنگ همۀ کافران رهسپار شوید زیر هر گاه عرب نابود شود و از بین برود تو تنها می مانی و کسی از تو بهره‌مند نمی شود.

خلیفه دوم دارد مشورت می گیرد می گوید چیکار کنیم؟ آن از طلحه که گفت تو خیلی با تدبیر هستی فلان هستی برو بزن اینها را نابود بکن، این هم از مشورت دادن عثمان؛ می گوید اصلاً از تمام مناطقی که در کنترل تو است از شام، از یمن، از مکه، از مدینه، از مصر، از کوفه، از بصره لشکریان را جمع کن برو بزن به دل ایران، این مشورت عثمان به خلیفه دوم، حالا نگاه کنید امیرالمؤمنین در این جلسه نشسته.

و در آن صورت پناه و پشتیبانی نداری

غیر این صورت غیر این رفتار را بخواهی انجام بدهی از بین می روند عرب ها و تو دیگر پشتیبانی نداری.

اکنون باز نظرشما مهم است اما دست از نظر خود بر ندارید، عثمان بعد از ایراد این سخنان نشست، عمر گفت دیگران هم اظهار نظر کنند.

تا اینجا را من یک مرور سریع انجام بدهم؛ عمر حمله کرده است به ایران، شهرهای از ایران تصرف شده، ایرانی ها می خواهند حمله بکنند به مسلمان ها در سرزمین مسلمان ها، یعنی می خواهند بیایند بزنند به دل مسلمین و جنگ دیگری راه بی اندازند این بار علیه اعراب و مسلمان ها، خلیفه دوم می گوید مشورت بدهید در جلسه ای؛ طلحه بن عبیدالله می گوید تو خلیفه دوم خیلی انسان با فکری هستی، خیلی با تدبیر هستی، کوتاه نیا اینها را باید از بین ببری، عثمان می گوید از مصر و از کوفه و از شام و از یمن و از جاهای مختلف لشکر را بردار حمله کن به ایرانی ها، حالا اینها را باید بزنید ریشه کن بکنید، خلیفه دوم می گوید کسی دیگری هم نظری دارد؟

امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند: الحمد الله، سپس علی بعد از اینکه حمد و سپاس خدا را به جا آورد بر پیامبر اکرم (ص) درود فرستاد

حالا جالب است نفرات قبلی اصلاً پیامبر را اینجا یادشان نبود در شروع صحبت شان، امیر المؤمنین بعد از حمد الهی بر پیامبر هم درود فرستاده.

ادامه داد: ای عمر

حالا قبلی ها هم به خلیفه دوم گفته بودند امیرالمؤمنین، اینجا امیرالمؤمنین به خلیفه دوم می گوید عمر

اگر تو شامی ها را برای سرکوب دشمنان روانه کنی

که عبارت دشمنان در متن عربی نیست در ترجمه اضافه شده، یعنی به سمت ایرانی ها امیرالمؤمنین می فرمایند، تعبیر دشمن حداقل اینجا به کار نبرده.

ای عمر اگر تو شامی ها را برای سرکوب ایرانی ها روانه کنی رومی ها که نزدیک آنها هستند در غیبت آنها زن و بچه هایشان را اسیر می کنند.

امیزالمؤمنین به عمر می گوید: ببین عثمان به تو گفت باید برداری این شامی ها را ببری به جنگ با ایرانی ها، اگر این کار را بکنی چه می شود؟ رومی ها حمله می کنند، زن و بچه اینها را می گیرند به اسارت می برند.

و اگر یمنی ها را به جنگ با دشمن بفرستی اهل حبشه به خانواده آنها دست پیدا می کنند.

عثمان گفته بود باید یمنی ها را هم ببریم با جنگ با ایرانی ها، امیرالمؤمنین می فرمایند اگر یمنی ها را ببری اهل حبشه حمله می کنند به زن و بچۀشان.

اگر مسلمانان مکه و مدینه را همراه خود ببری اعراب از اطراف به این شهر حمله می کنند

مکه و مدینه را مسلمان هایشان را برداری ببری، اعراب بادیه نشین اطراف این شهرها حمله می کنند در شهر غارت می کنند به زن و بچۀشان رحم نمی کنند.

 که در این صورت حفظ و نگهداری از زن و فرزند از جنگ مهم تر است.

امیرالمؤمنین به خلیفه دوم دارند این گونه می فرمایند، می گویند زن و بچه را به خطر می خواهی بیندازی؟ زن و بچه حفظ کن از جنگ که مهم تر است، یعنی دقیقاً نقطه مقابل پیشنهادهای قبلی، مشورت های قبلی.

و اما اینکه تو از لشگر زیاد ایرانیان ترسیده ای، ما در زمان پیامبر نه به خاطر زیادی جمعیت سپاهیان، بلکه به خاطر یاری دین خدا می جنگیدیم.

می گوید اینکه ترسیدی از ایرانی ها که ایرانی ها زیاد هستند نترس، به عده نیست، در مسیر حق باش خدا کمکت می کند.

و اینکه ایرانیان می خواهند به مسلمین حمله کنند خداوند نسبت به آنان ناخوشنودتر از تو است.

تو ناراحت هستی ایزانی ها می خواهند حمله بکنند می خواهی برگردی حمله بکنی به آنها، ریشه کن بکنی نابودشان بکنی، خدا از تو ناراحت تر است، یعنی امیرالمؤمنین دارد عمر را آرام می کند در این زمینه  که به ایرانی ها حمله نکند، حمله مجدد انجام ندهد با تمام قوا، با همه مسلمان ها دوباره با همه اعراب بخواهند حمله بکنند به ایران. 

و او بهتر می تواند قصد ایراده آنها را دگرگون کند

خلیفه دوم تو نمی خواهد کاری بکنی، اگر بنا باشد خدا خودش قصد آنها را دگرگون می کند.

گذشته از اینها ایرانیان هر گاه تو را ببینند

خودت می خواهی بلند شوی با این‌همه لشکر حمله بکنی دوباره به ایرانی ها؟ از جاهای مختلف می خواهی اعراب را برداری حمله بکنی به ایران، می دانی چه اتفاقی می افتد خلیفه دوم؟ اگر تو را آنجا ببینند می دانی چه می شود؟

می گویند این مرد پایه و اساس عرب است اگر او را شکست دهید عرب را شکست داده اید، بنابراین حضور تو در جنگ حرص آنها را زیاد می کند و بیشتر به جنگ تحریک می شوند که باعث می شود در جنگ تو را شکست دهند و حتی کسی که از آنها انتظار یاری نمی رود به کمک ایرانیان می شتابند.

امیرالمؤمنین می فرمایند که اهل شام را که نبر، حمله می کنند رومی ها می گیرند آنجا را، زن و بچۀشان به خطر می افتند، اهل یمن را نبر از حبشه حمله می کنند، اهل مکه و مدینه را نبر بخاطر اینکه اعراب بادیه نشین حمله می کنند، خودت هم نرو بخاطر این که خودت را هم می کشند، مشخص است این مشورت دادن حالا مشورت دادن به آن معنا نیست.

در عین حال عقیده من آن است که مردم شام و یمن و کوفه و مکه و مدینه را کاری نداشته باشی.

چه کار داری با اینها می خواهی ببری با جنگ با ایرانی ها.

اما

پس چه کار کنیم ایرانی ها می خواهند حمله بکنند؟ باید یک چیزی باشد که خلیفه دوم هم بپذیرد.

با مردم شام و یمن و کوفه و مکه و مدینه کار نداشته باش، اما به بصری ها دستور بدهی که به سه دسته تقسیم شوند.

فقط اهل بصره با آنها کار داشته باشند آن هم بشوند سه دسته، سه دسته چه ها هستند؟

دسته اول حافظ زن و بچه ها باشند.

پس اینها هم به جنگ نمی روند؛ می مانند محافظت می کنند از زن و بچه ها.

دسته دوم مراقب معاهدان باشند تا از پیمان های خود سر پیچی نکنند.

اینها هم به جنگ نمی روند؛ می ایستند می بینند معاهداتی که با هم بستیم چه کسی پایبند آن معاهدات است تخلف نکنند آنها.

دسته سوم هم برای کمک، به مسلمان ها کمک کنند.

یعنی از آن همه دسته بندی نظامی که خلیفه دوم داشت راه می انداحت به مشورت خلیفه سوم عثمان، البته آن موقع عثمان خلیفه نبود، به مشورت خلیفه سوم چیده بود امیرالمؤمنین شامی ها را کنار زد، یمنی ها را کنار زد، مکه را کنار زد، مدینه را کنار زد، فقط بصره را گذاشت، بصره هم گفت سه دسته؛ دسته اول را کنار زد، دسته دوم را کنار زد، دسته سوم را بگذار از مسلمان ها حمایت کند.

عمر رأی علی (ع) را پسندید و گفت می خواهم مطابق همین دستور رفتار کنم و پیوسته گفته حضرت علی (ع) را تکرار می کرد و از این پیشنهاد به شگفت آمده بود.

بعد شیخ مفید یک تعلقیه دارد ذیل این که:

شیخ مفید به خوانندگان کتاب خود می گوید:دقت کنید که چگونه در محلی که دانیان و عقلای قوم به ظاهر

البته، جمع شده بودند نظر علی (ع) پذیرفته شد و توفیق الهی همه جا شامل حال او بوده و در تمام مشکلات، مردم به او رجوع می کردند و در این پیشنهاد او که ذکر شد به سایر قضاوت های ایشان که همه به او محتاج بودند اضافه می شود، در حقیقت این فکر عالی مانند موارد قبل یکی دیگر از معجزات ایشان است و خدا توفیق دهنده است، تا اینجا مختصری از اخبار که در بردارنده قضاوت های ایشان در زمان خلافت عمر بود آورده شد و داوری های ایشان در عهد عثمان نیز به آنها اشاره می شود.

چه شد؟ امیرالمؤمنین برای کشتار ایرانی ها مشورت داده بود یا جلوی کشتار ایرانی ها گرفت؟ قضیه اصلاً خیلی متفاوت بود، برگردم به عنوانی که خدمت تان عرض کردم؛ گفتم ما برای این موضوع باید چیکار بکنیم؟ باید چندتا مسئله را بررسی کنیم؛ اصل مشورت است که خدمت تان عرض کرم، بله  حالا بر اساس این گزارش و عباراتی که در نهج البلاغه آمده اصل مشورت در این زمینه بوده، اما زمان مشورت چه زمانی بود؟ پس اصل مشورت بوده و آن برای چه؟ برای کاهش ظلم بوده، کاهش جنگ و درگیری، مسئله دوم زمان مشورت، زمان مشورت چه بود؟ چه زمانی بود؟ نه قبل از حمله به اعراب اصلاً اینها حمله کرده بودند بخش های مهمی از ایران را گرفته بودند، برای این بود که ایرانی ها می خواستند دوباره حمله بکنند به سمت اعراب و این خبر به گوش خلیفه دوم رسیده خلیفه دوم می خواهد پیش دستی بکند به مشورت عثمان حمله بکند به سمت ایران، بر اساس گزارش الإرشاد شیخ مفید دارم خدمت تان می گویم، پس این زمان مشورت قبل از حمله به ایرانی ها نبود.

مسئله سوم موضوع مشورت چه بود؟ موضوع مشورت این بود که عثمان پیشنهاد داده از مناطق مختلف لشکر کشی به ایران بشود، امیرالمؤمنین دقیقاً نقطه مقابل آن دارد نظر می دهد اثر این مشورت چه بود؟ چون خلیفه دوم پذیرفت، اثر مشورت امیرالمؤمنین این بود که جلوی یک جنگ که باعث از بین رفتن تعداد زیادی از ایرانی ها و اعراب می شد را گرفت، این اثر مشورت را بگذارید کنار اصل مشورت، گفتیم اگر اصل مشورت در راستای کم شدن ظلم باشد، چه اشکالی دارد؟ اثر مشورت هم همین شد، پس تصور نکنید اگر چند خط از نهج البلاغه را آوردند به شما نشان دادند که آنجا سید رضی دعواش این نبوده که مفصل مطالب امیرالمؤمنین را بیاورد، دیگر از کلمات قصار نگاه کنید ببینید دیگر چند کلمه است بعضی وقت ها سخن امیرالمؤمنین، ولی ممکن است آن چند کلمه برخواسته از یک خطبه باشد، خطبه مفصلی امیرالمؤمنین داشته باشد چند کلمه اش را آمده باشد؛ اگر ما بخواهیم قضاوت بکنیم ببینیم قضیه چه بوده مسئله چه بوده، الآن من فکر می  کنم مفصل ترین جا در معروف ترین کتاب، حالا کتاب های دیگر هم اشاره کردند نسبت به این موضوع، در کتاب  «الإرشاد شیخ مفید، اینجا مفصل آورده بود که من آن بخش را کامل برایتان عباراتش را قرائت کردم.

پس مشورت دادن امیرالمؤمنین به خلیفه دوم در راستای آموزش دانش که چطوری بجنگد نبود، آنجایی هم که گفت اگر تو بروی کشته می شوی بخاطر این بود که خلیفه دوم بلند نشود حمله بکند به ایرانی های ترساندش امیرالمؤمنین، گفت می خواهی بروی آنها را جری تر می کنی که  تو را بکشند، خلیفه دوم هم گفت نمی روم دیگر؛ اما باز من یک اشاره بکنم نسبت اینکه امیرالمؤمنین اینقدر ایرانی ها را دوست داشت به حق دوست داشت، نه بخاطر صرفاً نژاد و رنگ و اینها که مورد غضب بسیاری از عربهایی که با تعصب بودند قرار گرفت اصلاً امیرالمؤمنین بر اساس روایات ما یک تعداد زیادی از یارانش را در جنگ با معاویه بخاطر همین مسئله از دست داد، آنها آمدند به امیرالمؤمنین اعتراض کردند گفتند که شما چرا داری به بیت المال به مای عرب و به ایرانی ها به اندازه هم می دهی، امیرالمؤمنین فرمودند همین هست این حق است عدالت را دارم رعایت می کنم، بعد گفتند ما رها می شویم می رویم به سمت دشمن یعنی نه تنها امیرالمؤمنین را تنها می گذارند بلکه اضافه می شوند به سپاه دشمن، امیرالمؤمنین فرمودند بروید، رفتند یک تعداد آمدند نزد امیرالمؤمنین که آقا جان این اتفاق را بگذار شما به قدرت برسید خلافت را بدست بگیرید با شامی  ها بجنگید بعدش این را رعایت کنید، امیرالمؤمنین در پاسخ فرمود اینکه پول بیت المال است اگر پول شخص من علی هم بود به این عربها بیشتر از ایرانی ها نمی دادم، می خواهند بروند، بروند یا مغیره می آید می گوید که امام علی ایرانی ها را خیلی دوست داشت و با آنها خیلی خوب رفتار می کرد، عبارت این است من قبلاً اینها را خواندم،

« كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَمْيَلَ‏ إِلَى‏ الْمَوَالِي‏ وَ أَلْطَفَ بِهِمْ»

امیرالمؤمنین خیلی ایرانی ها را دوست داشت و خیلی با آنها خوب بود

«و كَانَ عُمَرُ أَشَدَّ تَبَاعُداً مِنْهُمْ»

ولی خلیفه دوم خیلی از ایرانی ها بدش می آمد

مفصل در این زمینه ما مطلب تاریخی داریم که نقل شده و اینکه امیرالمؤمنین چه دیدگاهی داشت نسبت به ایرانی ها ، یک قسمت من در موردش توضیح دادم، اما امشب من می خواهم یک کتاب جدید نشان بدهم در این زمینه که بعد برویم برای تماس های شما عزیزان.

این کتاب را ملاحظه بفرمایید، «داد و ستدهای فرهنگی میان زرتشتیا و مسلمانان در سه دهه ی نخست هجری» دکتر فرهاد صبوری فر استاد یار گروه تاریخ دانشگاه اراک، این کتاب را من به توصیه یکی از موبدان زرتشتی گرفتم، کجا چاپ کرده این کتاب را؟ انتشارات هیرمبا، هیرمبا سومین انتشارات زرتشتی ها در ایران هست، این هم مشخصات کتاب که ملاحظه می فرمایید، 1399، صفحه شماره 171، ببینید این بخشی که آورده انتشارات هیرمبا هم چاپ کرده، یک بحثی را دارد، یک مقدار مفصل است صفحه صد و پنجاه و سه شروع می شود، تحت عنوان این مباحث مراوداتی که بین ایرانی ها و مسلمان ها بود و حتی خوارج را می آید مطرح می کند که به چه شکل بوده، عنوانش ایناست تعاملات زرشتیان و خوارج، مهاجرت زرتشتیان به هند و علل احتمالی آن، از صفحه 154، توضیح می دهد می رسد به صفحه شماره 171، که برای ما خیلی مهم است، امشب می خواهیم به این مسئله تأکید بکنیم و برای شما قرائت بکنیم، می گوید که:

از طرفی دیگر  موقعیت سیاسی اجتماعی و اقتصادی موالی

داد و ستدهای فرهنگی میان زرتشتیا و مسلمانان در سه دهه ی نخست هجری، دکتر فرهاد صبوری، انتشارات هیرمبا،1399، ص 171

یعنی ایرانی ها

در دوران خلفای مختلف متفاوت بود و در دوران خلفای راشدین آنان را واجد امتیازاتی می دانستند

یعنی خلیفه زمان خلیفه اول و زمان خلیفه دوم و زمان خلیفه سوم، یک سری امتیازاتی کم و بیش قائل می شدند ولی ظلم هم نسبت به آنها وجود داشت که زیاد هم بود اینجا هم اشاره شده، و من خدمت تان عرض خواهم کرد.

این سیاست در جلب همکاری گروهی و نیز مسلمان  شدن برخی ایرانیان ناراضی از حکومت ساسانی بسیار مؤثر واقع شد.

می دیدند که یک سری امتیازات به آنها می دادند خیلی مؤثر بود برای اینکه بیایند بعضی از اینها مسلمان بشوند، چرا؟ چون از حکومت ساسانی ها ناراضی بودند.

بنا به روایت طارق بن شهاب عمر بن خطاب در مورد زنی که دهقان منطقه ای نزدیک بغداد بود و مسلمان شده بود نوشت زمین وی را به او باز گردانند و بر اراضیش خراج ببندند

از بلاذری آمده است نقل کرده، اما نکته مهم در این کتاب، دقت بفرمایید چه می گوید.

امام علی در تقسیم بیت المال میان عرب و عجم تفاوتی قائل نبود این مشی تساوی جویانه اگر چه مورد پسند گروه هایی از اعراب مسلمان که به برخی تبغیض های این چنینی در دوران عمر و عثمان خو کرده بودند نبود در گرایش موالی به خاندان پیامبر اسلام بسیار مؤثر افتاد.

می گوید امیرالمؤمنین بین عرب و ایرانی فرق نمی گذاشت در بیت المال خلیفه دوم و خلیفه سوم فرق می گذاشتند، عربهایی که به روال خلیفه دوم و سوم عادت کرده بودند اینجا برایشان سخت بود بپذیرند همچین چیزی را ولی باعث شد ایرانی ها اهل بیت را دوست داشته باشند، عدالت امیرالمؤمنین را ببینند خوش شان بیاید از اهل بیت، مؤثر بود در این زمینه.

بر اساس روایتی از بلاذری معاویه گروهی از نخستین سواران «زطی» و «سیابجه»

که اینها مسلمان شده بودند را، با اینکه مسلمان شده بودند ولی معاویه آمد اینها را

در کوفه ساکن بودند به سواحل شام و انطاکیه کوچ داد

گفت بلند شوید بروید از اینجا،

بعدها ولید بن عبد الملک نیز این اقدام را پی گرفت

خب چرا این کار را کردند؟ چون این اقوام احتمالاً یک بخشی شان که از پارسیان هند هستند احتمالاً یک بخشی شان از ایرانیان سمت خوزستان بودند، حالا دقیق باید در موردش مطالعه بشود، من چیزی که در ذهنم هست این چنینی بود.

اگر چه از علت این اقدام سخنی به میان نیامده که چرا معاویه این ایرانی ها را یا موالی را یا غیر عرب ها را کوچ داد به زور گفت بلند شوید از اینجا بروید.

احتمال وجود گرایش های شیعی در میان این موالی و احساس خطر خلفای اموی از آن بعید نمی نماید

احتمالاً اینها  هم اهل بیت را دوست داشتند، تمایل به شیعه داشتند یا شیعه شده بودند، معاویه زورش گرفته بود از این، گفت باید شما بروید سواحل شام، یا بروید انطاکیه، 

خاصه آنکه در قالب شورش های ضد اموی حضور موالی جدی و مؤثر بود.

اصلاً ایرانی ها ضد بنی امیه بودند، خیلی مؤثر بودند در شورش هایی که علیه شان می شد

شرکت بیست هزار نفر موالی در قیام مختار ثقفی و به فارسی سخن گفتن سپاه وی از جمله موارد قابل ذکر است.

خیلی جالب است، یک بار دیگر کتاب را ببینید انتشارات هیرمبای زرتشتی ها سومین انتشارات زرتشتی ها در ایران کتاب «داد و ستدهای فرهنگی میان زرتشتیا و مسلمانان در سه دهه ی نخست هجری» نویسنده دکتر فرهاد صبوری فر استاد یار تاریخ دانشگاه اراک، که زرتشتی ها این را چاپ کردند در صفحه شماره 172،  می  گوید

شرکت بیست هزار نفر موالی در قیام مختار ثقفی و به فارسی سخن گفتن سپاه وی از جمله موارد قابل ذکر است.

می گوید در سپاه مختار اینقدر ایرانی ها زیاد بودند فارسی صحبت می کردند، بعد معاویه هم از شیعیان دل خوشی نداشت موالی و ایرانی ها هم به شیعه گرایش پیدا می کردند به اهل بیت گرایش پیدا می کردند، بخاطر همین معاویه سخت می گرفت به آنها، البته مختار قیامش بعد از معاویه است، این را می دانم، ولی بصورت کلی خیلی خلفا روی خوشی نشان نمی دادند نسبت به ایرانی ها. این هم توضیح تا اینجای کار این محبتی که بر اساس عملکرد اهل بیت بود نسبت به ایرانی ها نهادینه شد تا اینجا که الآن دارید می بینیم کشور ایران چقدر از شیعیان در این کشور هستند و چقدر محب اهل بیت (ع) هستند، شعری است از حکیم ابوالقاسم فردوسی که بسیاری از مبلغین زرتشتی اصرار دارند بگویند ایشان زرتشتی بوده، ما هم اینجا آمدیم گفتیم که فعلاً تا الآن دفاع نمی کنیم از اینکه مسلمان بوده شیعه بوده است یا نبوده، می گوییم اصلاً سلمنا جدلاً اصطلاحاً، اصلاً شما راست می گویید زرتشتی بوده یک چند بیت بخوانم برایتان از حرف های فردوسی که قبلاً هم خواندم چون بعضی از آقایان که دشمن امیرالمؤمنین بودند به آنها بر خورد دوباره می خوانم باز به آنها بر بخورد،

اگر چشم داری به دیگر سرای

به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه منست

چنین است و این دین و راه منست

برین زادم و هم برین بگذرم

چنان دان که خاک پی حیدرم

دلت گر به راه خطا مایلست

ترا دشمن اندر جهان خود دلست

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش

که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آنکس که در جانش بغض علیست

ازو زارتر در جهان زار کیست

فردوسی می گوید:

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش

که یزدان به آتش بسوزد تنش

می گوید فردوسی زرتشتی بوده، خب فردوسی زرتشتی می گوید دشمن امیرالمؤمنین بی پدر است، این تعبیر فردوسی است، البته در بین موبدان هم مطلب زیاد است، موبد اردشیر خورشیدیان رئیس انجمن موبدان تهران و بقیه عزیزان زرتشتی هم مواردی را داشتند در مورد امیرالمؤمنین که موبد دکتر اردشیر خورشیدیان مستقیم با خلیفه دوم می آید ایشان را مقایسه می کند، و نکاتی را در این زمنیه مطرح کرده که قبلاً هم چون البته کلیپش را پخش کردم دوباره نمی خواهم تکراری بشود، اما دوست دارم یک جمله دیگر را هم نشان بدهم از یک موبد زرتشتی این هم خوب است ببینید جالب است، البته خبرگزاری ابنا این مصاحبه و بحث ایشان را منتشر کرده، ملاحظه بفرمایید،

موبد زرتشتی: آرزوی حکومت عدل علی(ع) بر جهان را داریم

نماینده جامعه زرتشتیان در اصفهان گفت: ما در دین خود نباید تعصب داشته باشیم

خبرگزاری ابنا

احسنت اگر شما در مقام بحث مناظره و گفت و گو بودید به مخاطبین تان حق بدهید تعصب را کنار بگذارند.

و برتری را در تقوا و عمل و کردار خود جستجو کنیم. دین چارچوب و قوانینی برای هدایت انسان ها است و نباید بیان کنیم که رستگاری و سعادت و برتری فقط برای دین و پیروان دین ما قرار دارد. 


ممکن است اینجایش یک نقدهایی را ما قائل باشیم چون ما قائل به فرقه ناجیه هستیم، اما جناب موبد بهزاد نیک دین در پایان نکته شان این است.

نماینده جامعه زرتشتیان در اصفهان ابراز کرد: آرزوی برپایی حکومت عدل علی(ع) را در جهان داریم.

امیرالمؤمنین علی (ع)، این امیرالمؤمنین است این امام اول شیعیان است، این امام مظلوم شیعیان است، مسیحی در موردش کتاب می نویسد نکته می گوید دقیق هم بعضی وقت ها به بعضی از موضوعاتش می پردازند، زرتشتی در موردش اینطوری صحبت می کند، رئیس انجمن موبدان زرتشتی می آید می گوید امیرالمؤمنین ایرانی ها را دوست داشت، پرفسور بالسارا می آید در مورد امیرالمؤمنین می فرماید که با ایرانی ها خیلی خوب برخورد کرد، ایرانی ها به خاطر همین دوست داشتند امیرالمؤمنین را و پیامبر اسلام را و عبارات مختلفی که دیگر می دانید از سایر ادیان هم در مورد امیرالمؤمنین آمده است، و نقل شده است، تعدادش زیاد است ما امشب دیگر گفتیم از این کتاب «داد و ستد زرتشتیان» مطلبی را خدمت تان قرائت بکنیم، این کتاب پیروز شاه بالسارا را هم خدمت تان نشان بدهم، ایران و اهمیت آن در ترقی و تمدن بشر این کتاب زمان پهلوی هم چاپ شده، تعریف پیروزشاه بالسارا، ترجمه عبد الحسین سپنتا، از طرف انجمن ایران لیگ در بمبئی طبع و نشر گردید، ایشان اینجا می گوید که در صفحه شماره 144، کتاب خودش،

ایرانیان در استیلای اعراب به مذهبی برخوردند که بسیار با آیین قدیم خوشان شباهت داشت و به همین مناسبت نیز آن مذهب توانست به زودی در سراسر ایران انتشار یابد، پیغمبر مقدس اسلام و اولیاء اسلام همه نسبت به ایرانیان به نظر احترام می نگریستند، چنانچه حضرت محمد سلمان ایرانی را از خاندان خود می خواند و حضرت علی در توصیف ایرانیان می کوشید

داد و ستد زرتشتیان، پیروز شاه بالسارا، ترجمه عبد الحسین سپنتا، ص 144

اینجا دیگر خلفای دیگر را نام نیاورده، چون آنها خیلی رابطه خوبی با ایرانی ها نداشتند، اتفاقاً جالب است در کتاب کافی شریف هم ما روایت داریم که ایرانی ها می رفتند نزد امیرالمؤمنین گلایه می کردند، که این عرب ها با ما بد برخورد می کنند، و امیرالمؤمنین خیلی ناراحت می شد به آنها راهکار هم یاد داد که چکار بکنید که شما ایرانی ها نزد عرب ها جایگاهی را پیدا بکنید، بالاتر یا جایگاهی را پیدا بکنید نسبت به این اعراب متعصب که تعصب بی جا و جاهلی دارند دست تان باز باشد و شما را دیگر مجبور شوند به رسمیت بشناسند، آنجا امیرالمؤمنین به اینها توصیه کرد بروید تجارت کنید، خودتان را از لحاظ اقتصادی قوی بکنید، وقتی از لحاظ اقتصادی قوی شدید این اعراب متعصب که بی خودی دارند علیه شما موضع گیری می کنند، آن وقت آنجا مجبور هستند شما را بپذیرند، ان شاء الله که این راه را بتوانیم همه ما به درستی بپیماییم، کشور ایران هم از لحاظ اقتصادی اینقدر بتواند قوی بشود که برخی از متعصبین امثال آل سعود که هر کاری بکنیم باز آن حقد و کینه شان نسبت به ایرانی ها هست و از بین نمی رود، بتوانیم در جایگاهی قرار بگیریم که آنها محتاج ما بشوند، که این تعصب شکسته بشود.

ما یک دوگانگی برخورد می بینیم از برخی از آتئیست ها برخی از باستان گراها، و برخی از مبلغین زرتشتی، آنها می آیند به دروغ یک مسئله خلی خنده داری را مطرح می کنند، می گویند آن کسی که قاتل امیرالمؤمنین بود یک سردار ایرانی بود، خب این مسئله خنده دار است، آن شخصی هم که می آید بهمن جازویه، مطرح می کنند، آن شخصیت بر اساس گزارش های تاریخی اصلاً زمان خلیفه دوم کشته شده، اصلاً به زمان امیرالمؤمنین که سال 40 هجری بوده نمی رسد، بماند خود بعضی از آتئیست ها هم آمده اند مسخره کردند این ادعا را، هر سال می بینیم در فضای مجازی از دست  خالی شان می آیند اینطور مسائل را مطرح می کنند، بعد می آیند می گویند سردار بزرگ رشید اسلام بوده قاتل امیرالمؤمنین، خب قاتل امیرالمؤمنین ابن ملجم مرادی بوده است از خوارج بوده است، اتفاقاً در ظاهر هم ادعای دین داری داشته است، پیشانی اش هم پینه زده احتمالاً براساس آن ظاهر سازی که می خواسته انجام بدهد، هرچند که قطعاً مؤمن نبوده و قطعاً قاتل امیرالمؤمنین در کفر محض است، بحث در این قصه نداشته باشیم، یا نیاید بگویید شما هم گفتید اهل عبادت بوده، نه اهل عبادت نبوده اهل ریا کاری بود، خب قدرت هم داده شد به او یک جایگاهی هم داده شد، قبل از خلافت امیرالمؤمنین، اینها می آیند شروع می کنند تعریف و تمجید کردن از قاتل امیرالمؤمنین که یک عرب هم بوده، از طرف دیگر قاتل خلیفه دوم یک ایرانی بوده ابولولو تازه لقب مجوسی هم مخالفین شیعه به او می دهند، می گویند ابو لولو مجوسی، یعنی بعضی ها اصلاً گفتند این زرتشتی بوده، ایرانی بودنش که مسلم است، ابولولو ایرانی بوده، هم ابو لولو که قاتل خلیفه دوم بود هم خود ابولولو را پسر خلیفه دوم کشت، هم دخترش را کشتند و از بین بردند، یعنی دوتا ایرانی حداقل اینجا کشته شدند، هیچ کدام از اینها برایشان اصلاً مهم نیست، اگر شما تعصب دارید روی تک تک اشخاصی که در تاریخ ایران بودند و ایرانی بودند، که البته به ناحق خونی که ریخته شده باشد خدا گردن آن شخص را می گیرد و در همین دنیا آخرت باید مورد عذاب واقع بشود، حرفی با آن نداریم، پس چرا شما آنجا حساس نیستید؟ می رسید به قاتل امیرالمؤمنین  شروع می کنید تعریف و تمجید کردن که یک عرب بوده است یک کسی بوده است که ادعا داشته است و روی کار بوده، می رسید به قاتل خلیفه دوم نه اصلاً همچین عکس العملی را شما از خودتان نشان نمی دهید، این برخورد دوگانه، نشان دهنده این است که برخی از این ادعاهایی که شما مطرح می کنید تبلیغاتی که شما دارید، از روی واقعیت و حق طلبی نیست، از روی حقد و کینه ای است که نسبت به اهل بیت دارید، و برخی از این مبلغین واقعاً این چنین هستند؛ حالا خودتان دیگر قضاوت بکنید مقایسه بکنید حالا یک دوره ای هم بود آنها آمده بودند افتاده بودند دنبال ابن ملجم مرادی که از خوارج بوده، از او حاضر بودند تعریف بکنند به به و چه چه بکنند، با اینکه حداقل مخالفین شیعه گفتند این طرف اهل ریا بوده است، این طرف قاری قرآن بوده است، این طرف معلم قرآن بوده، بر اساس گزارش های تاریخی که خلیفه دوم خیلی هم توصیه می کردند که از ایشان استفاده بشود، قاری قرآن بوده، شما اینها اصلاً برایتان مهم نیست، اینجا دیگر همه این ویژگی هایش را می گذارید کنار، چون قاتل امیرالمؤمنین شد شما دوستش دارید، آن وقت اسم خودتان را هم می گذارید منصف، آن وقت اسم این کارتان را هم می گزارید رفتار گفتار و کردار نیک، پندار نیک، همچین اسم و عناوینی هم رویش می گذارید، آن دوره تمام شد که فقط با شعار دادن بشود از برخی از سخنان پوچ دفاع و حمایت کرد، الآن دیگر باید مستند بیایید صحبت بکنید اگر کسی مخالف بوده با آن نکاتی که بنده عرض کردم، حتماً روی خط تماس بگیرد با برنامه ما و مطالبی که دارد را بیاید مطرح بکند.

در مورد کتاب الإرشاد پرسیدید، ببینید کتاب الإرشاد شیخ مفید یک کتابی است که این کتاب، کتاب تاریخی کلامی است، درست است که این کتاب، کتاب زرتشتی ها نیست، ولی به منطوری اینکه بگویم آن تیکه از مشورتی که می آورید این بریده شده است، باید شما بیایید ببینید که در کجا در چه زمانی در چه مناسبتی امیرالمؤمنین این سخن را فرموده و از چه کاری جلوگیری کرده، این را خدمت شما عرض کردم، حالا اگر خواستید اتاق فرمان بخواهد فهرست کتاب را هم نشان بدهد یک آشنایی کلی داشته باشند بینندگان مان با این کتاب بد نیست خوب است، این هم فهرستش را که ملاحظه می فرمایید، این البته با ترجمه می شود دوجلد ولی خود الإرشاد یک جلد است، شروع کرده است در باب شناخت امیرالمؤمنین کلیات، ایام امامت، کیفیت شهادت امیرالمؤمنین، سبب شهادت، اخباری در مناقب و فضائل شان، بعضی  جاها جنگها، جنگ تبوک، امتحان مسلمان ها، ابلاغ جنایت در غدیر، یک کتاب تاریخی کلامی است، و در این کتاب آمده است، در اینجا، نامه ایرانیان علیه عمر، به قضیه مشورت دادن امیرالمؤمنین هم پرداخته، خواستید بخوانید خوب است، نمی گوییم هر آنچه که در الإرشاد آمده است کتاب خوبی است، صد در صد درست است، ولی در مجموع کتاب خوب و مناسبی است در مورد مقاتل هم بدرد تان می خورد، آن عزیزانی که نیاز پیدا می کنند، که از مقاتل استفاده بکنند، می توانند که به این کتاب مراجعه بفرمایند.

گفتند که ابن ملجم مرادی آیا واقعاً عرب بوده است یا یک ایرانی بوده است، و اسم ملجم را در ایران استفاده می کردند؟ نه شبه ای که مطرح شده به این شکل این است که گفته بودند ملجم اصلاً در عرب استفاده نمی شده که اتفاقاً استفاده می شده، پس در نتیجه ایرانی بوده، خب ملجم اگر در عرب استفاده نمی شد در ایران هم استفاده نمی شده، هرچند در بین اعراب استفاده می شده، اما در مورد ابن ملجم خود اهل سنت هم در مورد قبیله اش و اینکه چه ریشه ای دارد صحبت کردند، و نکاتی را نوشتند و آوردند، در کتاب «طبقات الکبری» ابن سعد است، عبد الرحمن بن ملجم بوده، اسم کاملش به این شکل بوده، ملاحظه بفرمایید در کتاب «طبقات الکبری» ابن سعد، جلد 3، صفحه 35، می گوید:

«ثلاثة نفر من الخوارج عبد الرحمن بن ملجم المرادی و هو من ...»

طبقات الکبری، ابن سعد، ج 3، ص 35

از حمیر باید باشد دیگر، و می رسد کجا؟

«من کنده»

از قبیله کنده بود

ابن ملجم مشخص است که یک عربی بوده که در عرب بودنش جای هیچ شک و شبه ای وجود نداشته است، خب این هم از ابن ملجم.

سؤال در این خصوص که قضاویتی که امیرالمؤمنین انجام داده است و فرمودید شکایتی که نزد او از جانب اعراب کردند در کجای کتاب شریف آمده؟ در کتاب کافی شریف روایتی که ذکر شده، اینها آمدند نزد امیرالمؤمنین و گلایه کردند گفتند که چرا اینها اینقدر با ما بد برخورد می کنند، امیرالمؤمنین هم به آنها راهکار یاد داد، در کتاب کافی شریف، جلد 5، صفحه شماره 318 است،

«قال أَتَتِ الْمَوَالِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع‏)»

ایرانی ها آمدند نزد امیرالمؤمنین،

«فَقَالُوا نَشْكُو إِلَيْكَ هَؤُلَاءِ الْعَرَب‏»

یا علی ما آمدیم اینجا گلایه نزد تو می آوریم از این عرب ها

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يُعْطِينَا مَعَهُمُ الْعَطَايَا بِالسَّوِيَّةِ وَ زَوَّجَ سَلْمَانَ وَ بِلَالًا وَ صُهَيْباً وَ أَبَوْا عَلَيْنَا هَؤُلَاءِ وَ قَالُوا لَا نَفْعَل‏»

پیامبر خدا درست با ما برخورد می کرد می گذاشت ما ازدواج بکنیم، همانطور که در مورد سلمان این اتفاق می افتاد می  پذیرفت سلمان را، در مورد بلال و صهیب، ولی الآن اینها می گویند و این کار را انجام نمی دهیم ما با شما ایرانی ها دیگر ازدواج نمی کنیم

«فَذَهَبَ إِلَيْهِمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع‏)»

امیرالمؤمنین شاکی رفت نزد این عرب هایی که همچین کاری کرده بودند

«فَكَلَّمَهُمْ فِيهِمْ فَصَاحَ الْأَعَارِيبُ أَبَيْنَا ذَلِكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَبَيْنَا ذَلِك‏»

امیرالمؤمنین رفت با اینها صحبت کرد که چه  کاری است دارید با این ایرانی ها می کنید؟، و چه برتری نسبت به ایرانی ها دارید،

الکافی، ج 5 ، ص 318

چرا دارید با اینها بد برخورد می کنید؟ شروع کردند عربها که

«يَا أَبَا الْحَسَنِ أَبَيْنَا ذَلِك‏»

رهایمان کن یا علی ما اصلاً با ایرانی ها درست رفتار نمی کنیم

«فَخَرَجَ وَ هُوَ مُغْضَب‏»

امیرالمؤمنین عصبانی آمد بیرون از نزد عرب ها

آمد نزد ایرانی ها

«يُجَرُّ رِدَاؤُه‏»

عبایش را می کشید

از شدت عصبانیت این برخورد عربها با ایرانی ها

«وَ هُوَ يَقُول‏»

امیرالمؤمنین فرمود

«يَا مَعْشَرَ الْمَوَالِي‏»

ای ایرانی ها

«إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ صَيَّرُوكُمْ بِمَنْزِلَةِ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى‏»

شما ایرانی ها در دید این عربها مثل یهود و نصاری هستید

«يَتَزَوَّجُونَ إِلَيْكُمْ وَ لَا يُزَوِّجُونَكُمْ»

با اینها ازدواج می کنند ولی با شما نه

«وَ لَا يُعْطُونَكُمْ مِثْلَ مَا يَأْخُذُون‏»

اینها با شما درست رفتار نمی کنند با عدالت رفتار نمی کنند، آنچه که باید به شما بدهند هم عطا نمی کنند،

«بَارَكَ اللَّهُ لَكُمْ فَإِنِّي»

بله فرمود که بروید تجارت کنید،

«يَأْخُذُونَ فَاتَّجِرُوا بَارَكَ اللَّهُ لَكُم‏»

خدا به شما برکت بدهد بروید تجارت کنید

بروید به مباحث اقتصادی بپردازید قوی بشوید از لحاظ اقتصادی

«فَإِنِّي قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص)»

من از پیغمبر خدا شنیدم

«يَقُولُ الرِّزْقُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِي التِّجَارَةِ وَ وَاحِدَةٌ فِي غَيْرِهَا»

در مورد تجارت توصیه کردند که رزق و روزی بیشترش در تجارت است

ایرانی ها بروید خدا به شما برکت بدهد، تجارت کنید، رزق و روزی تان زیاد بشود تا اینها دیگر نتوانند شما را تحقیر بکنند، این برخورد امیرالمؤمنین با ایرانی ها است، در کتاب کافی شریف، جلد 5، صفحه 319، آمده بود روایت.

خب برویم سراغ تماس ها، آقا مهدی از قم سلام علیکم و رحمة الله،

بیننده:

بسم الله رحمن الرحیم سلام علیکم خدمت استاد محترم جناب آقای حسینی و عرض تسلیت دارم به مناسبت شهادت امیرالمؤمنین مولی الموحدین علی علیه السلام، بزرگوار من چندتا سؤال داشتم حالا بحث امشب تان یک مقدار با رویکرد اسلام است، من یک سؤالاتی در مورد دین زرتشت با چیزهایی که ما زرتشت مرتبط هست من داشتم از خدمت  شما، اولین بحثی که یک مقدار امشب شما به آن پرداختید این است که آیا آن اعدام هایی که نسبت دادند به مسلمان، چون می گویند که لشکر ایران زمانی که حمله کردند مسلمان ها، این ایرانی ها می آیند بعضی از سپاهیان و سربازهای پایین را می گویند با زنجیر به هم بسته بودند، مسلمان ها موقعی که رسیدند به اینها، می گویند اینها را همه را گردن زدند، آیا این صحت دارد یا ندارد، این سؤال اول من است، که این اعدام هایی که بعضاً نسبت می دهند، چون من منبعی هم برای اینها پیدا نکردم، این بحث اعدام سؤال اول من است،

استاد حسینی:

اعدام در ایران و باستان؟

بیننده:

نه همین حمله اعراب به ایران، گفتند که بعضی از اینها که می خواستند این پادشاه های ایران در مقابل اعراب شکست نخورد بیایند بعضی از سربازها را به قل و زنجیر به هم بسته بودند که فرار نکنند، مسلمان های اعراب که رسیدند می گویند این بیچاره ها که خیلی نمی توانستند دفاع کنند، اینها را به وضع فجیع به قتل رساندند، می خواستم ببینم آیا همچین چیزی صحت دارد یا ندارد، این سؤال اول، سؤال دوم اینکه نسبت می دهند که امام حسن و امام حسین (ع) این دو فرزند امیرالمؤمنین در جنگ با ایران شرکت داشتند، آیا این صحت دارد یا ندارد، اگر دارد من بیشتر نظرم روی منابع شیعی است، اگر این را هم چیزی دارید من ممنون می شوم لطف بکنید برای من بیان بکنید، این سؤال دوم بنده است، و سؤال سوم هم این است که من در فیلم امام علی دیدم، یک مقدار برایم سؤال شد که این شخصیت عبد الرحمن بن عوف در اواخر عمر یک مقدار انگار رو به زرتشتی بودن آورده و حتی اوستا می خواند که آنجایی که دیدند که طلحه و زبیر آمدند پیش عبد الرحمن بن عوف دیدند که دارد اوستا می خواند، حالا نمی دانم همچین چیزی صحت دارد یا ندارد، این را شما اگر نکته ای دارید بخوانید چون اگر اشتباه نکنم عبد الرحمن بن عوف الآن قبرش به نظرم باید نزدیک های چین باید باشد، حالا شاید به آنجا نرفته یا نرفته، یک مقدار برای من سؤال بود این هم سؤال سومی که به ذهنم رسید و خواستم این جلسه مزاحم تان بشوم، و یکی هم که ما آخرش نفهمیدیم که آیا این زرتشت را چکار کنیم ،الآن آقایان مسلمان ها مثلاً چون بعضی از مراجع می گویند نکاح دائم با غیر مسلمان  که نمی شود، اما نکاح موقت و عقد  با غیر مسلمان ها کسانی که اهل کتاب هستند، ادیان الهی هستند می شود، بعضی ها قائل شدند که مثلاً با زرتشتی می شود، همچنین دلیلی ما داریم که مثلاً اینها اهل کتاب هستند و اینها کتابی داشتند یا نه؟ این را به قول طلبه ها سندی مدرکی دلیلی ما در این زمینه داریم؟ و سؤال آخر من این است، که این مناظره ای که امام رضا (ع) در آن جلسه ی خیلی معرف داشتند چه چیزهایی بین نماینده زرتشتی ها و امام رضا (ع) رد و بدل شد این را یک مقدار محکم تر خیلی و چیز معتبر می خواستم.

استاد حسینی:

بسیار خب، اینقدر سؤال پرسیدید فکر کنم تا آخر برنامه طول بکشد پاسخ بدهیم،

بیننده:

دیگر امشب بحث شما یک طوری بود که با رویکرد مسلمان ها بود، من سؤالاتی داشتم، مثلاً این بحث اعدام ها را من جوابی نداشتم، این صحبت های دیگری دارم که من خیلی خوب نیست اینها را بگویم،

استاد حسینی:

نه تا همین جا را اجازه بدهید به همین بپردازیم.

بیننده:

اجازه بدهید آقا حسینی من یک کلمه را، چون من نمی خواهم، همین کلمه پارس و فارس، عربها می گویند این پارس صدای حیوان است، از آنطرف آنها هم می گویند تازی که آن هم نوعی حیوان است، اینها خیلی سؤالاتی است که من هنوز جوابی برایش پیدا نکردم اینها از کجا سر در آورده، این نسبت ها درست هست یا نیست، من خودم جواب دادم گفتم، شما مثلاً در قضیه خلیج فارس می گوییم الخلیج الفارسی، ما در عرب در این مورد از کلمه فارس استفاده می کنیم، کلمه پارس استفاده نمی کنیم، می گویند عربها به شما توهین می کنند زبان شما را لحظه حیوان می دانند، من می گویم بی انصافی نکنیم الآن ما دریغ از اینکه خلیج فارسی حساب می کنیم در منابع عرب می گوید که الخلیج الفارسی اگر واقعاً عرب آن را پارس می دانست این پ باید تبدیل به به می شد، چون عرب پ ندارد الخلیج البارسی بادی می گفتند، من سؤال زیاد دارم ولی این پنج تا اگر یک مقدار در این جهت به من جواب بدهیم ممنون می شوم.

استاد حسینی:

بله بسیار خب متشکرم از شما چشم، در پناه حق باشید خدا نگهدار شما باشد، حالا سؤال ها را از اول جواب بدهم اعظامهایی که نسبت به مسلمانان نسبت می دهند و آن درگیری که با ساسانی ها داشتند که می گویند سربازها را زنجیر بسته بودند چقدر درست است، چقدر واقعیت دارد، ببینید ما یک جنگی را داریم بین اعراب و ساسانی ها و ایرانی ها تحت عنوان ذات السلاسل نام برده شده، یعنی جنگ زنجیر بر اساس این، چرا اسمش را گذاشتند جنگ زنجیر؟ چون این سربازهای ساسانی را بر اساس برخی از گزارش ها که آقای پیرنیا هم نقل می کند، از برخی از گزارشگرها و مورخین اسلامی با زنجیر بسته بودند سربازها را به همدیگر که فرار نکنند از این جنگ ها، خب دوره ساسانی ها بر  اساس گفته حتی خود زرتشتی ها اوضاع خیلی بد بوده، اوضاع اجتماعی واقعاً بد بوده و موبدان زرتشتی طوری رفتار کرده بودند که عمده مردم دشمنی پیدا کرده بودند با آنها و منتظر یک اتفاق بزرگ بودند یک حمله خارجی ولو باشد که این سیستم نابرابر حکومتی که دسته بندی کرده بودند مردم را از آن حالت بیرون بیاورد. ذات السلاسل یعنی جنگ زنجیرها، که کسانی که از عبارت همان ذات السلاسل برای این جنگ نام بردند که معروف هم است ذات السلاسل بخاطر این بوده، یعنی اینقدر قضیه معروف و مشهور است که اسم سلاسل یا زنجیر را رویش گذاشتند، حالا البته برخی دیگر آمدند گفتند که این روش رژه جنگی بوده است و بخاطر آن سلاسل گفته شده، ذات السلاسل گفته شده، مورخین اسلامی عمدتاً گفتند که نه این قضیه همان زنجیرهایی بوده که در جنگ از آن استفاده می شده، حالا شاید ما رسیدیم به تاریخ صدر اسلام این شیوه های جنگ اعراب و ساسانی ها را شیوه جنگ اعراب و ایرانی ها را به جزء آمدیم به شما نشان دادیم.

فرمودید آیا حسنین (علیهما السلام) در جنگ با ایرانی ها شرکت داشتند، بیشتر رویکرد شیعی منابع شیعی را می خواهم ببینم، خب در منابع شیعی که نه ما نداریم در منابع روایی شیعی هیچ چیز نداریم، خلافش را داریم، مثلاً امیرالمؤمنین در جایی فرمودند که اگر من می توانستم دستم باز بود، این جنگ هایی که راه انداختند، می آمدم کارهایی که بر خلاف قرآن شده بود را اصلاح می کردم، اما اینها اجازه نمی دهند و دستم بسته است، در کتاب کافی شریف جلد8، صفحه 62، امیرالمؤمنین چندتا کار را می فرماید که اگر من در توانم بود اینها را انجام می دادم

«وَ أَخَذْتُ الصَّدَقَاتِ عَلَى أَصْنَافِهَا وَ حُدُودِهَا وَ رَدَدْتُ الْوُضُوءَ وَ الْغُسْلَ وَ الصَّلَاةَ إِلَى مَوَاقِيتِهَا»

وضو را درست می کردم، غسل را درست می کردم، نماز را به زمان های درست خودش برمی گرداندم

« وَ شَرَائِعِهَا وَ مَوَاضِعِهَا وَ رَدَدْتُ أَهْلَ نَجْرَانَ إِلَى مَوَاضِعِهِمْ‏ وَ رَدَدْتُ سَبَايَا فَارِسَ وَ سَائِرِ الْأُمَمِ إِلَى كِتَابِ اللَّه»‏

این اسرایی که در جنگ با ایران گرفته شده بود را بر اساس کتاب خدا و سنت نبی خدا برمی گرداندم

کافی، ج 8، ص 62،

خلی جالب بود عبارت علامه مجلسی، در مرآة العقول بود به نظرم ذیل همین، مطلبی را آورده بود علامه مجلسی فهمی از این را ارائه کرده بود که خیلی جالب بود می فرماید که در کتاب «مرأة العقول فی شرح احادیث آل الرسول» علامه مجلسی، جلد 25، صفحه شماره 136،

«قوله علیه السلام»

مرأة العقول فی شرح احادیث آل الرسول، علامه مجلسی، ج 25، ص 136

این عبارت شان که فرمودند:

«وَ رَدَدْتُ سَبَايَا فَارِسَ وَ سَائِر لعل المراد السترداد ممن اصطفاهم وأخذ زائداً من حظه»

اینها را اضافه گرفته بودند بیش از حد گرفته بودند اشتباه گرفته بودند را امیرالمؤمنین فرمود من اینها را برمی گرداندم، خب ببینید یک جنگی که در بحث کلام امیرالمؤمنین بر خلاف است دستور خداوند و سنت رسول خدا برخورد شده و رفتار شده امام حسن و امام حسین در چنین جنگی حضور نداشتند، اصلاً از این بالاتر در نهج البلاغه عبارتی آمده است که وقتی که در یکی از جنگها امام حسن مجتبی (ع) به دل دشمن می زد و جلو می رفت، امیرالمؤمنین

«من کلام له (ع) فی بعض أیام صفین»

در جنگ صفین

«قد رأی الحسن أنه (ع) یتسرع الی الحرب»

می دید امام حسن (ع) به دل دشمن می زند، می رود در دل دشمن برای جنگیدن

نهج البلاغه

امیرالمؤمنین فرمود:

«إملکوا عنّی هذا الغلام لا یحدنی فإنّنی انفس بهذین یعنی الحسن و الحسین»

امیرالمؤمنین در جنگ خودش، در جنگ صفین امام حسن (ع) می رفت به سمت دشمن، می فرمود حواستان باشد نگذارید به تنهایی برود جلو بزند به دل دشمن، من می ترسم که نسل رسول خدا قطع بشود بشود،

« فإنّنی انفس بهذین یعنی الحسن و الحسین علیهما السلام علی الموت لئلا ینقطع بهما نسل رسول الله (ص)»

یعنی من نگران این هستم که امام حسن (ع) در این جنگ به شهادت برسد نسل رسول خدا قطع بشود

بعد حالا همین امیرالمؤمنین که درجنگ خودش اجازه نمی دهد امام حسن به تنهایی به دل دشمن بزند، می آید امام حسن و امام حسین را ایران بیاید برای جنگ برای خلیفه دوم؟ نه این هم یک نکته دیگری دارد، از طرف دیگر خب باید آن کسی که ادعایش را می کند بیاید دفاع بکند از این که امام حسن و امام حسین بر اساس گزارش های درست و متقن که در جنگ با ایرانیان بودند که همچین توانایی برای آنها وجود ندارد، حالا ما این را مفصل هم کار کردیم، که امام حسن و امام حسین (ع) در جنگ با ایرانی ها در جنگ طبرستان حضور نداشتند، هر کدام از عباراتش را بخواهید من تقریباً کار کردیم همه اینها را دانه به دانه که کجا آمده، ببینید کسانی که آمدند این را نقل کردند، بلاذری است متوفی 279، طبری است 310، ابن الفقیه است 340، بعد اسفندیار است قرن 7، و زین العابدین رهنما 1368، زین العابدین رهنما که از منابع سنی آورده از منابع شیعه نیست بگذاریم کنار، اصلاً فاصله زمانی اش هم زیاد است، ابن اسفندیار هم برای قرن 7 هست، می ماند بلاذری، طبری، ابن الفقیه که تک تک در مورد این گزارش هایی که آوردند ما حرف داریم، که چه گفتند و یک سری دروغ هایی گفتند که وقتی اینها را نشان بدهیم به شما، کاملاً شخص اگر منصف باشد متوجه می شود که چطور آمدند این را جعل کنند تا بخواهند مشروعیت بدهند به جنگی که دیگران راه انداخته بودند با ایرانی ها، از طرفی که شمال ایران منطقه طبرستان هم که اینها ادعا می کنند امام حسن و امام حسین (ع) آنجا حضور داشتند پر از دوست داران اهل بیت شد یک انگیزه ای می شود برای جعل همچین مسئله ای در طبرستان پر از شیعیان امیرالمؤمنین شده بود در گزارش های مختلف داریم و اینها نگاه کردند گفتند، ما اگر بیاییم بگوییم در جنگ با ایران امام حسن و امام حسین حضور داشتند، اینجا برایشان مشکل ساز خواهد شد، ببینید من یک عبارت را می خوانم در کتاب «معجم الأدبا» یاقوت حموی متوفی 626، نقل می کند از ابوبکر بن کامل

«و لم یکن فیه ذلک وقد کان رجع إلی طبرستان فوجدوا الرفض قد ظهر و سب اصحاب رسول الله بین اهلها قد انتشر فأملی فضائل أبی بکر و عمر حتی خاف عن یجری علیه ما یکرهه فخرج منها من اجل ذلک»

معجم الادبا، یاقوت حموی،

من عبارتش را بیاورم نشان بدهم که ببینید ایران، همان منطقه ای که ادعا می کنند امام حسن و امام حسین(ع) بودند و جنگیدند، اینقدر محبین اهل بیت و جود داشتند و حضور داشتند آنجا که صدای دیگران در آمده بود

«و لم یکن فیه ذلک وقد کان رجع إلی طبرستان»

آمدند شمال ایران

«فوجدوا الرفض قد ظهر»

دیدم رافضی گری بیداد می کند

نویسنده این کتاب آقا حموی متوفی سال 626 است، دارد از یکی دیگر نقل می کند، می گوید پر شده بود، شیعیان پر شده بودند در طبرستان، چکار می کردند؟

«و سب اصحاب رسول الله»

خلفا را هم فحش می دادند

حالا اینجا اصحاب آورده مشخص است احتمالاً منظور چه کسانی هستند

«بین اهلها قد انتشر فأملی فضائل أبی بکر و عمر»

ما گفتیم فضائل ابوبکر و عمر را آنجا منتشر بکنیم

اینها دیگر خیلی رافضی شدند خیلی شیعه شدند دارند جسارت می کنند،

«حتی خاف عن یجری علیه ما یکرهه»

یک اتفاقاتی آنجا افتاد

ذیل تعریف محمد بن جریر طبری می آورد چون محمد بن جریر رستم الطبری است دیگر، طبری هم طبرستان ایلام است، خلاصه چون شمال ایران و منطقه طبرستان محبین اهل بیت زیاد بودند احتمال انگیزه جعل همچین مسئله ای وجود دارد، درست این متوفی قرن 6 و 7 هست ولی قبل از این هم این اتفاقات افتاده بود خب تفاوت برخورد بین اهل بیت و دیگر خلفا را مردم ایران دیده بودند و گرایش پیدا کرده بودند، در کتاب «داد و سدهای فرهنگی میان زرتشتی و مسلمانان» هم به آن اشاره شده بود.

سؤال پرسیدند گفت آقا عبد الرحمن بن عوف زرتشتی شده آخر عمرش یا نه؟ نمی دانم اگر زرتشتی شده باشد من مستندی در مورد اینکه زرتشتی شده باشد در مورد عبد الرحمن بن عوف ندیدم.

حکم عقد موقت با سایر مسلمان ها چیست؟ زرتشتی ها بالاخره اهل کتاب هستند یا نیستند این را باید به نظر مرجع محترم که از ایشان تقلید می کنید مراجعه بفرمایید، بسیاری از مراجع اعظام تقلید زرتشتی ها را ملحق به اهل کتاب می دانند، بعضی اهل کتاب می دانند، بعضی ملحق می دانند، دلیلش چیست؟ در ایران باستان پیامبری مبعوث شده بوده است، به اسم جاماسب بوده است به به اسم مجوس بوده است، پیامبر داشتند ایرانی ها، آن پیامبر صاحب کتاب هم بوده است بر اساس روایات معصوم که در کتاب الإحتجاج نقل شده، اما آمدند این پیامبر را یک تعدادی تکذیب کردند یک تعدادی هم پذیرفتند، بعد از او زرتشت نامی آمد بر اساس آن روایت ادعای بی جایی مطرح کرد، ولی خودش را مقابل آن نشان نمی داد، مقابل پیامبر قبلی، اگر زرتشتی ها قرار است ملحق به اهل کتاب بشوند احتمالاً منظور کتاب پیامبر قبلی بوده است، البته علامه مجلسی هم یک عباراتی دارد در این خصوص می فرماید که اهل بت در مورد زرتشتی ها بصورت خاص اینطوری فرمودند پیامبر اینطوری فرمود، بخاطر اینکه می دانستند بسیاری از محبی اهل بیت (ع) در ایران خواهند بود و بوجود خواهند آمد، و در ایران گسترش پیدا خواهد کرد بحث شیعیان امیرالمؤمنین علی (ع)، یک راحتی را برای اینها قرار داد و اینها همه ملحق به اهل کتاب کرد، ولی مسئله فقهی را در مورد بحث ازدواج چون ازدواج دائم با غیر مسلمان امکان پذیر نیست ازدواج موقت امکان پذیر است، حالا اینکه اینها اهل کتاب می شوند نمی شوند ازدواج دائم با اینها می شود یا نه اجازه بدهید من دیگر در این خصوص صحبت نکنم، از مرجع تقلید محترم تان بپرسید.

فرمودید که مناظره امام رضا علیه السلام با نمایند زرتشتی ها به چه شکل بود به چه صورت بود، در کتاب «عیون الخبار الرضا» شیخ صدوق، گزارشی از مناظراتی امام رضا (ع) که آمده است اشاره می کند که با یک زرتشتی هم امام رضا (ع) مناظره کردند؛ امام رضا (ع) می آید از آن شخص زرتشتی یک اعترافی می گیرد یک قاعده ای را می گرید بر اساس آن قاعده یک اعترافی را می آورد و از آن استفاده می کند، در جلد 1، صفحه 150،

«کلامه علیه السلام علی هربذ الکبر فقال له رضا (ع)»

امام رضا از آنها پرسید

عیون الخبار الرضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 150

بحث مناظره مفصل است من بخواهم توضیح بدهم شاید یک جلسه  ای ما باید وقت بگذاریم در این مورد، قاعده خیلی جالبی را امام رضا به آن اشاره می کند علیه این زرتشتی،

«اخبرنی عن زردهشت»

در مورد زرتشت خبر بده

«الذی تزعم»

همان کسی که شما گمان می کنید

«أنه نبی ما حجتک علی نبوته؟»

شما زرتشتی ها می گویید، زرتشت چه کس بوده پیامبر بوده، گمان می کنید، چرا می گویید پیامبر بود دلیل تان چیست پیامبر بوده

«قال»

زرتشتی جواب داد

«أنه اتی بما لم یأتنا احد قبله و لانشهده و لکن الأخبار من اسلافنا وردت علینا، بأنه أحل لنا ما لم یحله غیره فاتبعنا»

یک اخباری از او به مار سیده از گذشتگان ما که این یک سری چیزها را برای ما حلال کرده است یک سری احکام شرعی برای ما گذاشته است و یک سری مسائل کلی را آن طرف زرتشتی گفت

«قال أفلیس إنما اتتکم الأخبار فاتبعتموه»

اخباری از طرف گذشتگان شما رسیده بود در مورد زرتشت گفتی این پیامبر است از او تبعیت می کنی دیگر،

«قال بلی»

گفت بله

«قال»

امام رضا (ع) فرمود

«فکذلک سائر الأمم السالفة أتتهم الأخبار بما أتى به النبیون و أتى به موسى و عیسى و محمد(صلی الله علیه وآله) فما عذرکم فی ترک الإقرار بهم»

خب می گویی گذشتگانتان گفتند این شخص پیامبر بود آمد یک سری احکام هم به ما گفت، خب گذشتگان می گویند بعد از زرتشتی عیسی (ع) آمد موسی (ع) آمد پیامبر اسلام هم آمد، حجت شما چه هست که آن یک نفر را گرفتید نبوت را قبول کردید ولی دیگران را ترک می کنید،

«فما عذرکم فی ترک الإقرار بهم إذ کنتم إنما أقررتم بزردشت من قبل الأخبار الواردة بأنه جاء...»

استدلال تان اگر این‌چنین است خب این استدلالی که در مورد زرتشت دارید بعد نبوت موسی و عیسی و پیامبر اسلام (ص) را هم بپذیرد، چرا فقط یک نفر را گرفتید، این جوابی بود که امام رضا (ع) داده بود البته تأملی هم می شود در مورد بعضی از عباراتشان داشته باشیم  که الآن فرصت نیست.

سؤال آخرشان، عبارات پارس و فارس؛ بله بعضی ها آمدند گفتند که اینهایی که می گویند پارس عربها اسم ایرانی ها را گذاشتند پارس که مثلاً صدا و آوای سگ است برای اینکه جسارت کنند، اولاً اینکه عرب اگر پ بلد بود بگوید که خودش استفاده می کرد، چطور می آمد به ایرانی ها بگوید پارس، وقتی نمی  تواند تلفظ بکند چطور می گوید پارس، بعد نکته بعدی این است که اصلاً مگر خود عرب به آوای سگ می گوید پارس که بخواهد آن را روی شما نام‌گذاری کند، یک زره فکر بکنید این حرف ها چیست که دارید می زنید، و مسئله سوم این است اصلاً همین باستان گراها عبارت پارچ را استفاده کردند برای ایرانی ها، آن را چکار می خواهید بکنید این حرف ها را نزنید، بله عربها هنگام حمله به ایران جنایت کردند در نقل های متعددی آمده است، حرفی با آن نداریم ما آن مشخص است و ما هم شاکی و گلایه مند از این هستیم ولی دیگر ترحمات ذهنی را نسبت ندهید و نگنجانید در گزارش های تاریخی اینها حرف ها و ادعاهای درستی نیست.

سؤال پیامکی: سلام می شود از آقای حسینی بپرسید آیا ایرانی هایی که مسلمان شدند قبل از اسلام آوردن هم مثل زرتشتی های الآن از تاریخ پیامبرشان واینطور مسائل بی اطلاع و دچار تردید بودند یا نه؟

در مورد آنهایی که آمدند مسلمان شدند یک اتفاقی افتاد در دوره ساسانی ها که اینها حکومت ساسانی ها را عین دیانت زرتشت می دانستند منتهی تا دوره ساسانی ها عمدتاً نقل های دینی هم سینه به سینه بود و شفاهی بود یعنی خیلی ها به بعضی از مسائل دسترسی نداشتند، ولی یک سری از احکام را چون سعی می کردند زرتشتی ها مراعات بکنند عموماً مثل احکام وندیداد، آنها را رعایت می کردند از آنها مطلع بودند اما اینکه واقعاً می فهمیدند آنچه که تحت عنوان گاتاها دارد گفته می شود چه هست، عموم مردم می دانستند یا نه، بعید هست همچین اتفاقی افتاده باشد، من چرا دارم این را خدمت تان عرض می کنم، ببینید تا قبل از آقای ابراهیم پور داود در همین ایران، آقای ابراهیم پور داود معاصر است، برای 40-50 سال پیش شما فکرش را بکنید ، تا قبل از اینکه ابراهیم پور داود اوستا را ترجمه نکرده بود، ایرانی ها، عموم ایرانی ها و زرتشتی ها به‌جز بعضی از موبدانشان که زبان اوستایی بلد بودند نمی دانستند اوستا چه نوشته، باید می رفتند یک جا یک موبدی برایشان ترجمه بکند، کتاب ترجمه نداشتند، یعنی فارسی اوستا نداشتند اینها، که ببینند چه نوشته، در اوستا چه آمده، آقای ابراهیم پور داود آمد ترجمه کرد ،تازه ابراهیم پور داود هم ترجمه اش ناقص است، یعنی یک سری جاها را ندارد شما برویم کتاب ترجمه آقای ابراهیم پور داود را بیاورید بخش وندیداد ببینید چقدر از وندیداد را ترجمه کرده، حالا یک نکته جالب در مورد ترجمه ابراهیم پور داود بحث به اینجا کشید، آقای ابراهیم پور داود یک یادداشت هایی در ترجمه های اوستا دارد، ولی بطور عجیب و غریبی یک دفعه گم می شود این یادداشت‌ها، حتی گفتند در روی محل میز کارشان بعد از فوت شان آقای ابراهیم پور داود این ترجمه اوستا بود ولی الآن اثری از آن نیست، حالا بروید بگردید ببینید چه شده.

ممنونم از اینکه با ما همراه بودید التماس دعا دارم از همه شما خوبان یا علی مدد خدا نگهدار.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 

 


تاریخ بدون روتوش>

شبکه ولی عصر ، تاریخ بدون روتوش ، سید محمد حسینی ،