آینه تاریخ حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری

برنامه آینه تاریخ با موضوع پاسخگویی به شبهات تاریخ اسلام
کارشناس: حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری
جلسه نوزدهم


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 1400/06/05

برنامه:آینه تاریخ

 

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

عزیزان بیننده خواهران و برادران گرامی شبکه جهانی حضرت ولیعصر سلام، وقت شما بخیر باشد، در شامگاه جمعه در خدمت شما هستیم روزی که متعلق به آقا امام عصر هست و برنامه آینه تاریخ را تقدیم حضورتان خواهیم کرد ان شاء الله با همراهی و استادی و مباحثی که جناب آقای دکتر جباری ان شاء الله برای ما خواهند داشت و از محضرشان استفاده کنیم. جناب آقای جباری سلام وقت شما بخیر عظم الله اجورنا و اجورکم همچنان در ماه محرم هستیم و مصیبت حضرت امام حسین (ع) در صدر امور است ،در خدمت شما هستیم.

استاد جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم عرض سلام و ادب دارم حضور حضرت عالی جناب آقای قزبانی و شما بینندگان عزیز شما بینندگان عزیز این برنامه هر جایی که حضور داریم ان شاء الله که موفق و سربلند باشید، مؤید به تأییدات  خداوند متعال، روز متعلق به امام عصر (عج)  هست در زیارت آن حضرت در روزهای جمعه خطاب بکنیم که «الْمُتَوَقَّعُ فِیهِ ظُهُورُکَ» روزی است که ان شاء الله خداوند متعال این توفیق را بدهد که درک کنیم آن روز را و در رکاب آن حضرت جزو احیا کنندگان اسلام باشیم.

مجری:

خیلی متشکرم از اینکه وقت گذاشتید و تشریف آوردید و ان شاء الله که بتوانیم از محضرت حضرت عالی استفاده کنیم و این ساعات را جزو بهترین ساعات ما و همه بینندگان ان شاء الله قرار بگیرد در صالح اعمال؛ خب بینندگان عزیز خدمت شما همچنان تسلیت عرض می کنیم ایام سوگواری ابا عبد الله الحسین (ع) را، من ابتدای برنامه تقریباً دو هفته می شود استاد، جناب آقای پیشوایی را از دست دادیم و ایشان به دیار باقی شتافتند و لبیک گفتند ندای الهی را، با توجه به اینکه ما در همین هفته گذشته و هفته قبلش کتاب هایی را از ایشان معرفی کردیم بخصوص در خصوص مقتل جامعی که از امام حسین (ع) بود، دوست داشتم یادی از ایشان بشود شما هم از زمرا و  نزدیکان ایشان هستید  بسیار با ایشان بودید، یک یادی از ایشان بکنید، بلاخره زحمات ایشان در سیره ائمه اهل بیت و همچنین بخصوص در سیره امام حسن و امام حسین کتاب های خاصی داشتند و تلاش های زیادی کردند در کشف حقایق یادی از ایشان بکنیم اگر نکته ای هست در این خصوص بفرمایید بعد ان شاء الله سؤالات مان را آغاز کنیم در خدمت شما هستیم.

استاد جباری:

خواهش می کنم، بله واقعاً رحلت تأسف باری بود، رحلت مرحوم استاد مهدی پیشوایی از پژوهندگان پر سابقه در حوزه تاریخ اسلام بخصوص تاریخ تشیع تاریخ اهل بیت سیره اهل بیت، ایشان ده ها سال سابقه پژوهش در این عرصه داشتند و تلاش های خالصانه در این ارتباط و  آثار متعددی از خودشان بجا گذاشتند، ده ها مقاله از ایشان به جای ماند و  کتاب های متعددی که بعضی از این کتاب ها هم متن درسی تاریخ حوزه علمیه بود و هست مثل همین کتاب سیره پیشوایان ایشان که عزیزان بیننده هم توصیه می کنم برای آشنایی با تاریخ و سیره ائمه معصومین (ع) این کتاب را که یک کتاب تک جلدی است بعنوان سیره پیشوایان اما قریب به ششصد صفحه است، به هر معصومی در پنجاه صفحه تقریباً میانگینش اختصاص داده ،مسائل کلی مربوط به آن معصوم را بررسی کرده تاریخش را، بعضی نکات و سیره معصوم را و این کتاب ده ها سال بعنوان متن درسی تاریخ معصومین (ع) در حوزه طلبه ها معمولاً با این کتاب آشنا هستند، کتاب دیگری از ایشان ماند، تاریخ اسلام در دو جلد، جلد اول مربوط به عصر رسول خدا (ص) تا رحلت آن حضرت، و جلد دوم هم مربوط به دوران خلفای سه گانه و امیرالمؤمنین امام حسن و امام حسین تا حادثه کربلا، و انصافاً ایشان از دقت خوبی در گزارش ها برخوردار بودند دقیق گزارش می کردند تحلیل های خوبی را مطرح می کردند، انسان کتاب های ایشان را مطالعه می کند اعتماد دارد بر اینکه مستندات قوی ارائه شده، تحلیل های خوبی ارائه شده ،دقت داشتند، ما در جلسات متعددی هم  که خدمت شان بودیم برای تدوین همین کتاب تاریخ قیام مقتل جامع سید الشهداء (ع) که شما عزیزان بیننده شاید بارها نام این کتاب را از همین برنامه یا غیر این برنامه شنیدید در دو جلد این کتاب تهیه شد و هدف تبیین کاملی از مسائل مختلفی مربوط به حادثه عاشورا است، این کتاب را من امروز آورده ام و بینندگان عزیز ملاحظه بفرمایند، «تاریخ قیام و مقتل جامع سید الشهداء» قریب دو هزار صفحه در این کتاب ابعاد مختلف حادثه عاشورا از آغاز ولادت اباعبد الله سلام الله علیه و  پیشینه حادثه کربلا زمینه های قیام حضرت، خود مقتل و تا برسد به شهادت حضرت در جلد دوم، پیامدهای قیام و مسائل مختلف مطرح شده،پرسش های مختلف مطرح شده، شرح حال شهداء  مطرح شده، ایشان کلید زننده این واقع بود، در واقع استارتش را ایشان زدندن، انگیزه داشتند ایشان برای اینکه یک کار جامعی  در باره امام حسین انجام بشود چون فرمودند که ما بارها مطرح می کردیم این نقل ضعیف است آن نقل ضعیف است، خب برخی می گفتند که پس شما یک چیزی عرضه بکنید که نقل های معتبر در آن آورده بشود، لذا با همکاری قریب به بیست نفر پژوهنده در عرصه تاریخ اسلام و تاریخ اهل بیت این کتاب در بیش از شش هفت سال  قریب به یک دهه طول کشید جلد اول، سپس جلد دوم تهیه بشود و چاپ بشود عرضه بشود و با استقبال فراوانی هم مواجه شد، چاپ های متعددی خورده تا همین قبل از محرم چاپ بیستم کتاب در آمد و البته عزیزان بیننده حوصله 2000 صفحه دو جلد را نداشته باشید می توانید گزیده اش را ، یعنی تلخیص هم شد بعنوان گزیده تاریخ قیام مقتل جامع سید الشهداء (ع) آن را ملاحظه بفرمایید، بحمد الله ترجمه عربی هم در حال انجام است، توسط یکی از مترجمین زبر دست رو به اتمام است من همین اواخر می دیدم که ایشان با چه اشتیاقی، مثل اینکه بهترین خبر را به ایشان دادند وقتی که تماس می گرفتند می گفتند که  خبر خوش، می گفتیم چیست؟ می فرمودند ترجمه عربی مقتل تا اینجا رسیده است، خیلی مشتاقانه دنبال می کردند و  اینها همه خلوص ایشان را می رساند و در همین ماه محرم هم، متأسفانه بخاطر همین عارضه کرونا ایشان را از دست دادیم و ان شاء الله که، طبیعتاً از آقایی ابا عبد الله سلام الله علیه همین انتظار می رود که بعنوان میهمان خاصی ایشان را پذیرفته باشد.

این نکته را بعنوان آخرین نکته عرض بکنم، بد نیست عزیزان بیننده برای ما جای امیدواری دارد اینگونه رؤیاها، رؤیاهایی که صادقه هست یک کسی از مرطبتین با مترجمع عربی کتاب برای ما نقل می کرد که آمده بودند برای مراسمی  که سر مزارشان برگزار شده بود، که ایشان چند روز به رحلت ایشان خواب می بیند که در عالم رؤیا به نحوی گفته می شود که حضرت زهرا سلام الله علیها از کار ایشان آقای پیشوایی در ارتباط با مقتل راضی هستند و آن مترجم هم می گفت که من این خواب را برای ایشان نقل کردم خیلی منقلب شد و پشت تلفن خیلی گریستند و فردای این بشارت ایشان بیمار شد و به بیمارستان منتقل شد و از دنیا رفتند؛ و اینها نشان می دهد که بشارت را در آخر عمر ایشان به ایشان دادند  و با طیب خاطر رفتند.

مجری:

ان شاء الله که خداوند غریق رحمت بکند روح بلند ایشان را و  خدماتی که ایشان کرده، واقعاً هم ان شاء الله محمول در گاه الهی و اهل بیت باشد و ماندگار  می ماند کسی که خدمتی بکند برای اهل بیت علیهم السلام، بتوانیم که از زندگی ایشان هم ما در کنار تألیفاتی که دارد الگو برداری کنیم و تلاش ایشان که واقعاً تا آخرین لحضات ما خبر داریم که و بینندگان زیادی ایشان را الحمد الله دیدند و می شناسند و برنامه های متعددی داشتند.

استاد ما به سؤالات بپردازیم  اگر اجازه بفرمایید، خب این روزها ایام عزا داری آقا ابا عبد الله الحسین هست و مصائبی که بعد  از شهادت امام حسین (ع) رخ می دهد در جلسه گذشته اشاره داشتید در بحث جریان اسارت و  بحث دفن شهدا و  این مباحث. بعد از واقعه کربلا اهل بیت به کوفه می روند و بلاخره آن حماسه هایی که آنجا آفریده شد توسط حضرت زینب سلام الله علیها و  اهل بیت و امام سجاد علیه السلام بحث سر این است که بعد از آن چه زمانی به شام می روند و جریان چگونه است از کوفه تا شام در تاریخ چه بیان شده در مورد رفتار یزیدیان با اسراء و خاندان اهل بیت.

استاد جباری:

بله هفته قبل یادم هست که یک اشاراتی به نظرم داشتیم در بارۀ پس از حادثه و مسئله دفن شهداء و بردن اهل بیت به کوفه و در کوفه مسئله ورود به کوفه مطرح بود در روز دوازدهم که اشاره کردیم، که عصر یازدهم حرکت کردند و شب دوازدهم در مسیر بودند و طبیعتاً روز دوازدهم رسیدند به کوفه و در ورودی کوفه طبیعتاً مردم بی وفای کوفه آمدند برای مشاهده این اسرای که همه در جریان اینها هستند؛ اصلاً سپاه از کوفه رفت اینها را به اسارت آورده و اینجا بحث خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها)، خطبه فاطمه صغرا که حالا طبیعتاً فاطمه بنت الحسین است و گفتند صغرا از این باب گفتند که چون فاطمه بنت علی (ع) هم در میان اسرا بوده و لذا برای اینکه تفکیک بشود تمیز داده بشود تعبیر فاطمه صغرا را به کار بردند او خطبه می خواند، حضرت زینب (سلام الله علیها) خطبه می خواند، حضرت سجاد (سلام الله علیه) خطبه می خواند در همان ورودی کوفه و جالب است عزیزان سر فرصت باید این خطبه ها و متن خطبه ها در همین «مقتل جامع» و امثال اینها ملاحظه بشود که چه شجاعانه اینها در کوفه خواندند و متحول کردند آن جمع را، گریه آن جمع را در آوردند و گرستند و بعد حضرت سجاد (سلام الله علیه) فرمودند که شما بر ما می گیریید پس چه کسی عزیزان ما را کشت؟ چه کسی ما را اسیر کرد؟ همین شماها بودید و بیان عتاب آمیز حضرت زینب (سلام الله علیها) حالا این قسمت آغاز خطبه حضرت زینب که حضرت اشاره ای کرد؛ حضرت زینب در آنجا دارد که صداها خوابید آن همهمه ها صداها حتی صدای این جرس شتران این آویزی که بر شتران می آویختند زنگوله های که سر صدا می کرد صدای جرس ها هم خوابید که این را من هر طور فکر می کنم این نقل را جز بر خرق عادت و این تصرف ولایی شاید نشود غیر از این تشریح کرد به هر حال در آن جمع اینکه صدای جرس شتر هم بخوابد اینکه دیگر یک وقت انسان عاقلی مثلاً گوش می کند می خواهد بشنود صدا را، یک وقت هست که، اینها به هر حال نشانگر جایگاه والای حضرت زینب (سلام الله علیها) هست که آن خطبه غراء را می خواند و بعد آنها را همان روز دوازدهم به کاخ إبن زیاد ملعون بردند و آن صحنه های که به هر حال خیلی جانگداز هست و مکالمۀ که بین حضرت زینب و إبن زیاد در آنجا رخ می دهد دستوری که إبن زیاد برای به شهادت رساندن امام سجاد می دهد و دفاعی که حضرت زینب از امام سجاد می کند و إبن زیاد منصرف می شود و اینکه در روز دوازدهم باز هست که إبن زیاد ملعون دستور داد که سر های شهدا را در کوچه های کوفه بچرخانند این هست در متون برای اینکه به نحوی قدرت نمایی بکند و جزو همان اخبارهای پیشینی است که میثم به حبیب خبر داد آن جریان را عزیزان بیننده قبلاً گفتیم در این برنامه شاید اشارۀ شد که حبیب و میثم به هم رسیدند و هر یک از آینده دیگری خبر داد و میثم به حبیب بن مظاهر گفت که سر تو را می آورند در کوفه می چرخانند، بعداً رُشَید حجری بعد آن آمد در آن محله و نقل کردند گفت که خدا رحمت کند برادرم میثم را که فراموش کرد بگوید که به برنده سر حبیب صد درهم پاداش می دهند و اینها، این رخ داد روز دوازدهم و سرها را می چرخاندند در کوچه ها و اینها، مسئله شنیدن قرائت قرآن از سر بریده أبا عبدالله (سلام الله علیه) که زید بن أرقم نقل می کند که من در خرفۀ نشسته بودم که سر مطهر أباعبدالله(ع) را از آن کوچۀ کنار خانۀ من عبور می دادند و آن سر بریده روی نی شروع کرد به خواندن این آیه سوره مبارکه کهف که

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَبا»

من خطاب کردم به سر مطهر که نه یابن رسول الله قصۀ تو عجیب تر است از قصه اصحاب کهف، بعضی محققین گفتند گویا مراد این بوده که اصحاب کهف ولو قصۀشان خیلی عجیب است اما اینکه بعد از مرگ شان یا بعد از خواب شان اینها سخن گفته باشند این نیامده اما در باره أباعبدالله بعد از شهادتش اینکه سر مطهر سخن بگوید این عجیب تر است از قصه آنها، اینهم دوازدهم و اما اینکه آیا اهل بیت را فردای آن روز به سمت شام حرکت داد إبن زیاد که ظاهر برخی نقل ها این هست که می گوید سپس دستور داد به سمت شام حرکت بدهند و یا فاصله افتاده یک و دوم اینکه تردیدی نیست که إبن زیاد ملعون بلافاصله دستور داد سرهای شهدا را ببرند به سمت شام، این را دیگر منتظر دستور یزید نماند و سرها را فرستاد با کسانی مثل زحر بن قیس و امثال اینها که متأسفانه زحر بن قیس ملعون که الآن جزو سپاه إبن زیاد هست قبلاً جزو اصحاب امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بود و این چنین عاقبت به شر شد متأسفانه و سرها را بردند و اُسرا را جدا فرستادند؛ این نکته را عزیزان بیننده خوب توجه بفرمایید که سرهای شهدا را جلوتر بردند به عنوان نشانه پیروزی، اُسرا را بعد آن فرستادند اما در گزارش هست که وقتی که به دمشق رسیدند برای ورود به دمشق سرها را قبل از اینکه به دمشق برسند ملحق کردند به اُسرا، یعنی سرها رفته چه بسا به یزید رسیدند اما برای اینکه یزید اظهار قدرت بکند سرها را دستور داده که همراه این اُسرا وارد دمشق بکند که آن جریان سهل ساعدی و امثال اینها مطرح است که اهل بیت أباعبدالله دختر آن حضرت تقاضا می کند که این سرها را جدا بکنند از این کاروان و اُسرا که نگاه مردم به این دختران و زن ها نیفتد که خیلی جریان جانسوزی است در آنجا، و بنابر یک تحقیق دیگر بعضی احتمال دادند که طبق گزارش های إبن زیاد پیکی را فرستاد نزد یزید که کسب تکلیف بکند راجع اُسرا، پیک رفت و برگشت و دستور یزید را آورد که اُسرا را بفرست به سمت دمشق؛ اگر این باشد طبیعتاً یک چند روزی طول کشیده تا این پیک برود و برگردد حداقل یک هفته مثلاً شاید یا ده روز طول کشیده و در این مدت اُسرا در کوفه بوده اند و گزارش ها هاکی است که بد رفتاری کرده إبن زیاد در یک زندان اینها را جای داده و رفتار خیلی سخیف و زشت با اهل بیت أباعبدالله (سلام الله علیه) در این مدت دارد إبن زیاد ملعون و سپس به هر حال اُسرا را حرکت دادند منزل به منزل به سمت دمشق که خودش یک فاجعه دیگری است مسئله اسرا که در روز جمعه این بخش زیارت ناحیه خیلی از جاسوزترین بخش زیارت ناحیه است:

«وَ سُبِيَ اَهلُكَ كَالعَبِيدِ وَ صُفِدُوا بِالحَديِدِ فُوقَ اَقتابِ المَطّيات تَلفَحُ وُجُوهَهُم حَرُّ الهاجِراتِ يُساقُونَ فِي البَرارِي وَ الفَلَوات، فَوَيلٍ لِلعُصاة الفُسّاقِ»

«وَ سُبِيَ اَهلُكَ كَالعَبِيدِ» یعنی اسیر شدند خاندان تو، امام عصر (سلام الله علیه) خطاب می کند به أباعبدالله که خاندان تو را اسیر کردند

 «كَالعَبِيدِ»

 مثل پردگان

 «وَ صُفِدُوا بِالحَديِدِ»

به غول و زنجیر کشیدند

که حالا در گزارش ها در باره امام سجاد (سلام الله علیه) هست که آن حضرت می فرمایند که من را بر یک شتر لنگی سوار کرده بودند بدون محمل بدون جهاز، حسابش را بکنید بعد غول جامعه به حضرت بستند دست های حضرت را با زنجیر به گردن حضرت بستند و این مسیر طولانی را

«وَ صُفِدُوا بِالحَديِدِ»

و آنجا حضرت می فرماید که گاهی این سرها را نشان ما می دادند هر یک از ما اشکی جاری می کرد با سر نیزه ها به سر او می زدند این خیلی جانگداز است و پشت سر هم قرار داده بودند این دخترا و زنان را

«فُوقَ اَقتابِ المَطّيات»

روی این شتران بی جحاز سوار کرده بودند

«تَلفَحُ وُجُوهَهُم حَرُّ الهاجِراتِ»

گرمای بیابانها صورت های اینها را آزرده می کرد

«يُساقُونَ فِي البَرارِي وَ الفَلَوات»

در بیابانها و صحرا به صحرا اینها را حرکت می دادند

«فَوَيلٍ لِلعُصاة الفُسّاقِ»

که امام عصر می فرماید که وای بر کسانی که این عصیان ها را کردند و این فسق را مرتکب شدند

مجری:

مصبت روی مصیبت همچنان ادامه داشت تا این همه سختی بر اهل بیت خیلی سنگین است، ولی در همین بین و در همین احیا و در این اجواع که در واقع این سختی ها روی هم تلمبار می شود جمله معروفی از حضرت زینب سلام الله علیها داریم «ما رأیت إلّا جمیلا»، این جمله عجیب جمله ای است و اینکه اگر امکانش هست در منابع تاریخی ما چه گفته در این خصوص، و در منابع تاریخی ما این جمله چگونه نوشته شده و به ما رسیده و  اینکه اصلاً در کجا همچین جمله ای  حضرت زینب سلام الله علیها این را فرمودند.

استاد جباری:

بله این بحث مربوط می شود به بخش محفل دار الإماره و نزد ابن زیاد که وقتی که گفت و گویی بین حضرت زینب و ابن زیاد رخ داد و حضرت زینب سلام الله علیها تشریف آوردند نشستند در دار الإماره میان زنها بی اعتنا به ابن زیاد، ابن زیاد پرسید که آن زن چه کسی است که نشست؟ حضرت زینب سلام الله علیها از پاسخ دادن خود داری کردند، یکی از کنیزان که آنجا بود گفت که او زینب بنت فاطمه سلام الله علیها است، ابن زیاد ملعون برگشت گفت که سپاس خدایی را که شما را رسوا کرد

«الحمد الله الذی فضحکم»

خدا شما را رسوا کرد

و شما را کشت، دروغ گویی شما را بر ملا کرد، گفت که

«الحمد لله الذي فضحکم و قتلکم و اکذب احدوثتکم»

این را ابن زیاد خطاب به حضرت زینب گفت

مجری:

در همان مجلس در مقابل ابن زیاد این گونه حضرت زینب با صلابت

استاد جباری:

بله ابن زیاد خطاب کرد، حالا پاسخ حضرت زینب؛ حضرت فرمود که

«فقالت زينب: الحمد لله الذي اکرمنا بنبيه محمد صلي الله عليه و آله»

این نقلی است که در متون معتبر و کهن، مثل مقتل ابی مخنف و متون دیگر آمده است، و در ارشاد شیخ مفید این تعبیر آمده است

«الحمد لله الذي اکرمنا بنبيه محمد صلي الله عليه و آله و طهرنا تطهیرا لاک ما تقول انت»

این چنین نیست که تو می گویی

«انما يفتضح الفاسق و يکذب الفاجر»

آن کسی مفتضح می شود و رسوا می شود که فاسق باشد، آن کسی دروغ گویی اش برملا می شود که فاجر باشد و آن ما نیستیم

آن وقت ابن زیاد گفت که

«فکیف رأیت سنع الله باهل بیتک»

کار خدا را با اهل بیتت چطور دیدی؟

این در نقل طبری، ارشاد و امثال اینها هست، در کتاب «فتوح» ابن اعصم کوفی؛ کتاب الفتوح از منابع قرن چهارم هست و  در آن مفصل جریان کربلا آمده است، جلد 5، صفحه 122، آن جمله معروفی که اشاره فرمودید «ما رأیت إلا جمیلا» در آنجا آمده است، که حضرت ابتدا فرمودند که

«ما رأیت إلّا جمیلا»

الفتوح، ابن اعصم کوفی، ج 5، ص 122

او گفت

«کیف رأیت»

ابن زیاد اینطور پرسید چگونه دیدی؟

«سنع الله بأخیک و اهل بیتک»

رفتار خدا را با برادرت و  اهل بیتت چطور دیدی؟

طبیعتاً وقتی سؤال می کند

«کیف رأیت»

 پاسخ آن است که

«ما رأیت إلّا جمیلا»

با رأیت جواب می دهد،

فرمود که من جز زیبایی ندیدم

 این در فتوح ابن اعصم هست که به نظر می رسد با توجه به تناسب سؤال و جواب پذیرفتنی است، در نقل طبری و ارشاد نیست، در فتوح ابن اعصم این هست، این را از این باب دارم تأکید می کنم که گاهی بزرگوارانی، برخی افراد سؤآل می کنند که آیا سند تاریخی دارد این جمله «ما رأیت إلّا جمیلا»  عرض می کنم در فتوح از منابع قرن چهارم نقل کرده و مؤیدات متنی و دلالی هم همین است که  تناسب دارد این پاسخ حضرت زینب با سؤال ابن زیاد ملعون، ادامه اش هم در فتوح است هم در تاریخ طبری که فرمود که

«هؤُلاءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمُا الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إلى مَضاجِعِهِمْ»

اینها را خداوند متعال شهادت و قتل را برایشان مقدر کرده بود و رفتند به سمت قتلگاه هایشان و مزجع هایشان و

«وَ سَيَجْمَعُ اللهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ»

بزودی بین تو و بین آنها در پیشگاه خدا جلسه محاکمه ای تشکیل خواهد شد

«فَتُحاجُّ وَ تُخاصَمُ عِنده»

خداوند درباره شما قضاوت خواهد کرد

می گوید ابن زیاد غضب ناک شد

«فغضب ابن زياد و استشاط و قال لها قد اشف الله نفسی من طاغیتک»

گفت که خداوند جان و دل من را با کشتن برادر طغیانگر تو و عصیان گران خاندانت شفا بخشید

اینجا دارد که حضرت زینب گریست، وقتی که این جمله را ابن زیاد گفت، و فرمود که قسم به جانم، به جانم سوگند که بزرگ و سرورم را کشتی خاندانم را هلاک کردی شاخه ام را بریدی ریشه ام را در آوردی، اگر این کار دلت را شفا می بخشد پس شفا یافتی، ابن زیاد گفت که این زن قافه گو است

«إنّما هی السجاعه»

سجع گو است

این جملات حضرت زینب سلام الله علیها گفت

«قالت لأمری قد قتلت کهلی و عبرت اهلی و قطعت فرعی و الجتسست اصلی»

گفت که

«هذه سجاعه و لأمر قد کان ابوک شاعر سجاعه»

پدرت هم اینطور بود

منظورش حضرت علی (ع) هست؛ بعد حضرت زینب فرمود که

«ما اولی المرأة و السجاعه»

زن کجا و من در این وضعیتی که الآن هستم وقت دارم که سجع گویی بکنم برای تو؟

«إن لی علی السجاعة لشغلاً و لکنی نفسی بما أقول»

فرمود که زن کجا و سجع گویی کجا، من در پی چیز دیگری هستم این آه دل من است که بر زبانم جاری می شود

این سوز دلم است که با این کلمات، از زبانم جاری شد، این محلف ابن زیاد بود و این جمله «مارأیت إلا جمیلاً» در این موقعیت از زبان آن حضرت صادر شد که حکایت از آن اوج عمق معرفتی آن حضرت دارد که با وجود اینکه بظاهر فجایع بزرگی مثل شهادت ابا عبد الله و اینها رخ داده اما آن حضرت همه را در پیشگاه الهی می داند و عرضه بر خداوند می کند، مثل آن جمله ای که ابا عبد الله بعد از مصائبی از جمله مصیبت شهادت علی اصغر

«حبنا علی ذلک کلها انه و عین الله و للقسط»

آنچه که برای من آسان می کند همه اینها را این است که در پیشگاه خدا و در مقابل دیدگان خدا دارد انجام می گیرد

مجری:

درست است و واقعاً هم از زاده امیرالمؤمنین و کسی که تربیت شده حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیها است چیزی جز این نیست که  او آنگونه که مردم کوفه اصلاً با دیدن حضرت زینب و صحبت های ایشان به یاد امیرالمؤمنین علیه السلام افتادند، و در واقع یک نشانه ای از امیرالمؤمنین را به همراه خودشان داشتند، با همین مطلبی که حضرتعالی فرمودید.

خیلی استفاده کردیم از مباحثی که داشتید، خب حادثه کربلا مباحث زیاد دارد، حالا خود همین جریان خاندان اهل بیت در کوفه و بعد در شام ابن زیاد چه شد آخرش؟ آن روز این اتفاقات عجیب و غریبی که، این جنایت های بزرگی که اینها رخ می دهند و رخ دادند و نقش اصلی را دارند، حالا حضرت زینب اینگونه می بیند ابن زیاد می خواسته افتخار کند اینطوری  او را سر کوب کرد، عاقبت ابن زیاد چه شد بعد از حادثه کربلا و این اتفاقاتی که افتاده.

استاد جباری:

بله لعنت الله علیه، این شخص شقی واقعاً سن زیادی هم نداشت، همانطوری که گفتند درباره ابن زیاد ولادتش 28 هجری است، یعنی در حادثه کربلا چیزی حدود 32-33 سال بیشتر نداشته اما یک آدم شقی عجیبی بوده و سنگ دل و قصی القلب و پیشتر در زمان معاویه، خب پدر ابن زیاد که زیاد بن ابیه بود، خب او هم یک فرد شقی بود متأسفانه زیاد بن ابیه را عزیزان بیننده مستحضر هستید، جزو عاقبت به شر ها است یعنی جزو یاران امیر المؤمنین سلام الله علیه بود بعد معاویه او را خرید و به نحوی جذبش کرد، جزو کار گذاران معاویه شد در کوفه بخصوص ، و در بصره جنایات فراوانی کرد این زیاد بن ابیه پدر ابن زیاد که اصلاً مشهور بود تشنه به خون شیعه شد، هم در بصره هم در کوفه، در عراق  و بعد از هلاکت زیاد بن ابیه معاویه ابن زیاد را ابتدا یک حاکمیتی در خراسان داد و سپس از آنجا عزلش کرد و آورد به بصره تا سال 58 در بصره بود.

مجری:

دیگر امتحانش را در شقاوت و رذالت قشنگ پس داده بود آوردش در کوفه

استاد جباری:

بله در بصره و زمان حاکمیت یزید هم همانطور ادامه داشت در بصره و آنجا هم باز یک کشتار خونینی کرد نسبت به خوارج؛ خوارج شورشی کرده بودند بر ضد معاویه به طرز بسیار خشنی خوارج را کشت؛ و یزید که به حاکمیت رسید این همچنان در بصره بود بعد یزید حکم کوفه را هم برای او نوشت، به تعبیری که پدرش را اصتلاحاً می گفتند امیر العراقین چون به کوفه و بصره به اعتبار اهمیت این دوتا شهر خود را یک عراق تنهایی می دانستند امیر العراقین می گفتند، ابن زیاد هم همینطور که بعد از اینکه حضرت مسلم سلام الله علیه به کوفه آمدند ابن زیاد را هم یزید فرستاد و بصورت ناشناس وارد کوفه شد رفت به دال الإماره و آن قضایا و بعد از شهادت ابا عبد الله سلام الله علیه همچنان در کوفه بود و بصره را هم در اختیار داشت در زمان مرگ یزید که حدود سه سال بعد از شهادت ابا عبد الله علیه السلام مرگ یزید رخ داد به درک واصل شد در همان جریان معروف فرستادن سپاه حره، یا واقعه حرّه که سال 63 انجام گرفت مدینه را قتل و غارت کرد و سپس سپاهش به مکه رفت، مکه را محاصره کرد کعبه را به منجنیق بستند سپاه فرستاده شده توسط یزید.

مجری:

سه چهار سالی که این آقا در صدر بوده جز جنایت چیزی ندیدیم

استاد جباری:

احداقل سه تا فاجعه بسیار شوم، شهادت ابا عبد الله در رأس است و سپس کشتار در مدینه و سپس محاصره مکه به منجنیق بستن خانه کعبه که در همان اثنا خبر مگر یزید رسید به آن نیروهایی که از طرف یزید مکه را محاصره کرده بودند چون عبد الله بن زبیر در آنجا ادعای حاکمیت داشت، و ابن زیاد وقتی در بصره بود، وقتی خبر مرگ یزید به گوشش خورد هوای خلافت به سرش زد به اهل بصره گفت که حاضرید با من بیعت بکنید و بیعت اهل کوفه را هم بگیرم و من بر شما حکومت کنم یک مشت احمق و نادان ابتدا با او  بیعت کردند  بعد نماینده هایی را فرستاد به کوفه که در کوفه از او بیعت بگیردند مردم کوفه سنگ باران کردند از جمله آثار جریان کربلا که کوفیان در آن بودند سنگ باران کردند این فرستاده های ابن زیاد را و بیرون کردند از شهر و ابن زیاد دید که به تعبیری هوا پس است و مردم بصره هم شجاع شدند بعد از اینکه خبر این رفتار مردم کوفه را شنیدند اینها ترد کردند ابن زیاد را و فرار کرد، چهل روز شاید در خانه یکی از بزرگان بصره بود و مخفی بود و بعد هم از آنجا فرار کرد به  شام، رفت در شام و این زمانی بود که یزید به درک واصل شده بود، مروان بن حکم کم کم داشت می رفت به سمت بیعت با عبد الله بن زبیر که در مکه اعلام خلافت و حاکمیت کرده بود، در شام یک ضحاک بن قیس که جزو کارگذاران معاویه بود او اظهار خلافت و حاکمیت کرد، و همین ابن زیاد رفت و مروان را تشویق کرد که بیا و ما تو را همراهی می کنیم حکومت اموی را ادامه بده با این ضحاک بن قیس بجنگ و همین شد، مروان تشجیع شد  و نیروهایی دورش جمع شد و رفت جنگید با این ضحاک و بعد از کشته های زیاد حکومت را مروان در دست گرفت، مروان بن حکم که مدت زیادی هم  خودش حکومت نکرده که آن هم قصه ای دارد، بعدش عبد الملک مروان به حاکمیت رسید و دیگر اینها مصادف هست با همین قیام های توابین در سال 65 هجری و سپس قیام مختار در سال 66 هجری که دوران عبد الملک مروان است و او ابن زیاد را بر مقابله با توابین فرستاد که متأسفانه به شکست توابین انجامید و در زمان مختار هم باز ابن زیاد آمد به شمال عراق منطقه جزیره آنجا را تصرف کرد و مسلط شد و بعد رفت به سمت موصل در پنج فرسخی شمال موصل یک نهری است به نام نهر خازر، مختار ابراهیم بن مالک اشتر را فرستاد در رأس نیروها که برای انتقام و کشتن قتله ابا عبد الله (ع) که جنگ شدیدی هم در گرفت و گفتند که کنار آن نهر خازر خود ابراهیم مالک اشتر با ابن زیاد درگیر شد  و زد او را دو نیم کرد و شاید موقع کشتنش نشناخت، اینطور که از بعضی گزارش ها بر می آید نشناخت بعداً به او گفتند که آن کسی که تو دو نیم کردی  ابن زیاد بود که از وسط دو نیم شده بود که دستانش یک طرف پاهایش یک طرف افتاده بود و رفتند سرش را جدا کردند و آوردند به نزد مختار و مختار هم فرستاد به مدینه نزد امام سجاد (ع) و محمد بن حنفیه، یک روایتی است از امام صادق (ع) این را می خوانم که امام صادق فرمود که

« ماکت هلت هاشمیة والا اختضب»

هیچ زن هاشمی آرایش نکرد سرمه به چشم نکشید و خضاب نگذاشت

«و لا رؤی فی دار هاشمی دخان خمس هجر»

خیلی جمله عجیب است

در خانه هیچ فرد هاشمی به مدت پنج سال، (یعنی از سال 61 شهادت ابا عبد الله در عاشورا تا سال 66 هجری که که هلاکت ابن زیاد است)

«حتی قتل عبید الله بن زیاد»

 تا زمانی که ابن زیاد کشته شد

و خبر را آوردند و سر را آوردند، دیگر موجب اعمال آرامش و سکونت خاطر اهل بیت شد و به نحوی تشفی خاطر حاصل شد، این عبارات امام صادق نشان می دهد که حد اقل این پنج سال عزادار مطلق بودند اهل بیت ابا عبد الله (ع) در حدی که حتی دیگر می گوید «و لا رؤی فی دار هاشمی دخان» به طوری که غذا بپزند در حدی که  دودی از خانه بلند بشود، حالا طبیعتاً از غذا به حد اقل بسنده می کردند و خود را شبیه شهدای کربلا می کردند از جهت گرسنگی و امثال اینها این روایت قابل توجهی است؛ به هر حال هلاکت ابن زیاد ملعون در سال 66 هجری بعد از قیام مختار است.

مجری:

بله دست شما درد نکند خیلی متشکرم. حالا ما در منابع تاریخی هم دیدیم، و در همین سریال مختار هم که پخش می شد یک جریان قطره خونی هم روی زانوی او افتاده بود و از آن درد می کشید هم همیشه ما این را شنیدیم این هم که در منابع تاریخی ذکر شده

استاد جباری:

یک مقدار در منابع متأخر تر است بله

مجری:

درست است. خب استاد شما در جلسه قبل اشاره ای داشتید به برخی از کسانی از یاران امام حسین (ع) که زنده ماندند منتهی چون آخر برنامه بود خیلی هم وقت نشد در این خصوص صحبت کنیم امکانش هست در این خصوص برای ما یک مقداری بیشتر بیان کنید؟

استاد جباری:

بله گاهی پرسیده می شود که آیا از یاران حضرت کسی هم زنده ماند مجروح شد و اینها؛ به دو مورد می توانم اشاره کنم در همین کتاب مقتل جامع سید الشهداء (ع) در جلد اول مسائل بعد از شهادت ابا عبد الله است صفحه 878 یکی از یاران حضرت سوید بن عمران ابی مطاع نامی است سوید جزو یاران حضرت بود ، زمان خود حیات ابا عبد الله (ع) رفت به میدان و جزو اصحاب جنگید  و در وصفش آمده که بسیار نماز خوان بود، خیلی اهل نماز و عبادت و اینها بود، و رفت خیلی شجاعانه جنگید و نهایتاً او را مجروح کردند بی هوش بین کشته ها قرار گرفت، جان نداده بود بعد وقتی که به هوش آمد دید که دارند می گویند که حسین کشته شد و نیروهای عمر سعد، بهوش آمد و دید که این خبر را می دهند شمشیرش را بعنوان غنیمت برده بودند یک کاردی همراه داشت می گویند این کارد را برداشت و شروع کرد به مجدداً جنگیدن، و آنجا می گویند که دو نفر از نیروهای عمر سعد عروة بن بطار و زید بن رقاد، اینها می گویند حمله به او کردند و او را به شهادت رساندند و جزو آخرین کشته های از اصحاب حضرت بود، پس این بعد از شهادت ابا عبد الله سلام الله علیه به شهادت رسیده است، یک کس دیگری است که هفهاف بن مُهَنَّد راسبی اهل بصره است، خب این از جمله کسانی است که در بصره آگاه می شود از قیام ابا عبد الله علیه السلام حرکت می کند می آید به سمت کربلا  برای یاری حضرت و زمانی می رسد که امام (ع) به شهادت رسیده بود با این وجود شمشیر را می کشد و حمله می کند به سپاهیان عمرو سعد و اشعاری می خوانده، و رجز می خوانده ای سپاهیان فراهم آمده من هفهاف بن مهند هستم و در جست و جوی خاندان محمد (ص) هستم، و خیلی شجاعانه می جنگد و افراد زیادی را هم می گویند می کشد از یاران عمرو سعد و نهایتاً او را محاصره می کنند و  و شهیدش می کنند، این هم جزو شهدای بعد از شهادت ابا عبد الله (ع) هست به این شکل، بعد جالب است روایت است  از امام سجاد (ع)، این روایت را رساله ای است که مانده به دست ما از یاران امام صادق است  فضیل بن زبیر رسّان کوفی، کتاب است با عنوان «تسمیة من قتل مع الحسین» از عنوانش پیدا است یاران ابا عبد الله را آنجا بیان کرده، در واقع فرهستی است در آنجا این را نقل می کند، یعنی از جمله چیزهای نابی است که از قرن دوم به دست ما رسیده است در آنجا است که  امام سجاد می فرماید که از زمان بعثت رسول خدا (ص) تا کنون مردم هیچ مبارزی را بعد از علی (ع) همچون او ندیدند مثل هفهاف و تا آنجا که در توان داشت افراد زیادی از دشمن را کُشت تا اینکه پنج نفر او را محاصره کردند و به شهادت رساندند هفهاف را، اینهم باز مورد دوم هست که ملحق شد، اما آن کسی که نجات پیدا کرد از اصحاب حضرت حسن بن حسن هست حسن مثنی هست فرزند امام حسن (علیه السلام) که اینهم مجروح افتاده بود بین کشته ها، در حالی که سرها را می خواستند جدا بکنند سرهای شهدا را، سر این را هم می خواستند جدا بکنند دیدند که این مختصر رمقی در جان دارد یک شخصی بود از هم قبیله های مادر این، مادرش به نام خَوله بود خَوله همسر امام حسن و این فرزند خَوله، خَوله از قبیله بنوفزاره بود و شخصی بود از آن قبیله به نام اسماء بن خارجه، فرد معروفی است، اسماء بن خارجه چون از آن قبیله بود لذا خودش را دایی این حسن مثنی معرفی کرد؛ معمولاً اینطور بود لذا شمر ملعون هم عصر تاسوعا گفت که:

«أینَ بَنو اُختِنا؟»

خواهرزاده های من کجا هستند؟

اینها معمولاً در قبیله زنان قبیله را به عنوان خواهران خودشان معرفی می کردند لذا گفت که من دایی او هستم و امان گرفت به عمر سعد گفت که بگذارید او را ببریم کوفه که امان او از إبن زیاد می خواهم، اگر قبول کرد که هیچ، اگر نه که در آنجا کشته بشود، بُرد و در کوفه هم إبن زیاد پذیرفت که این در امان این باشد و چون قبیلۀ مطرحی بود بنوفزاره و این رئیس قبیله بود لذا این را به او سپردند و در کوفه این معالجه کرد و این زنده ماند، حسن مثنی که به او می گویند چون حسن بن الحسن هست و تا سال 90 هجری حدود 30 سال بعد از حادثه عاشورا زنده است و آن کسی است که با جناب فاطمه بنت الحسین (سلام الله علیها) ازدواج کرد و حاصلش فرزندانی شد از جمله همان عبدالله محض که می گفتند عبدالله بن الحسن بن الحسن، محض می گفتند چونکه پدرش حسن مثنی بود مادرش هم فاطمه بنت الحسین، از دو طرف هاشمی بود و از دو طرف به پیامبر منصوب می شد لذا معروف شد به عبدالله محض که او هم قصه های دارد پسرانش فرزندانش محمد نفس ذکیه و اینها که زمان منصور عباسی قیام کردند.

مجری:

خیلی متشکرم، حاج آقا شما در جلسه قبل هم اشاره داشتید به برخی از مباحثی که در خصوص مسیحی ها و نصرانی ها مثل خود عبدالله یا وهب که اشاره داشتید حتی خودش به کربلا می رساند و شهید می شود، ما دوباره از همین نمونه ها راهب های داریم که موضیع داشتند در جریان کربلا؟ حالا این راهبی که معروف هست حالا در مجلس حاضر بوده اعتراض کرده یا بعد از آن، در خصوص این راهب هم اگر اشاره بفرمایید بالاخره نقش های داشتند یک شان را برای مان بفرمایید که چه نقش های آنجا اینها ایفا کردند؟

استاد جباری:

حالا شاید مراد تان جریان دیر راهب هست ببینید یک مسیحی در مجلس یزید بود که او اعتراض کرد نسبت به رفتاری که یزید با سر مطهر أباعبدالله (ع) دارد، عزیزان بیننده شما جریانی به عنوان دیر راهب را شنیدید حتماً در روضه ها هم به آن زیاد پرداخته شده، این جریان طبق آن چه که بر اساس منبعی که ذکر می کنم هم در «مناقب آل أبی طالب» إبن شهر آشوب آمده جلد چهار، صفحه 67 و در بسیاری از منابع دیگر مثل «تذکرة الخواص» سبط بن جوزی از منابع اهل سنت آمده صفحه 264 و همینطور در کتاب «الخرائج و الجرائح» قطب راوندی، در کتاب های دیگر هم هست مثل «الثقات» إبن حبان از منابع اهل سنت و اینها، اجمالش این هست که وقتی که عرض کردم سرهای مطهر شهدا را به امر إبن زیاد جلوتر بردند، قبل از اسرا آنها را بردند به سمت شام، رسیدند به شهر قنسرین، قنسرین از مناطق شام هست سوریه امروزی هست، به آنجا رسیدند البته خود جریان را مرحوم راوندی صاحب «الخراج والجرائح» از سلیمان بن مهران اعمش نقل می کند، فرد معروفی است سلیمان بن مهران که او می گوید که در موسوم حج من مشغول طواف بودم یک مردی را دیدم که اینطور دعا می کرد که خدا یا من را ببخش هرچند می دانم که نخواهی بخشید، می گوید من خودم تعحب کردم از این صحبت او، رفتم نزدیکش گفتم که تو در حرم خدا و حرم پیامبر هستی این ایام حرام هم ماه بزرگ است ماه ذی الحجه و ایام حج، چرا از آمرزش خدا نا امید هستی؟ گفت گناهم بس بزرگ است، گفتم بزرگتر از کوه طحان است؟ گفت آره، گفتم با کوه های ثابت و استوار برابری می کند؟ گفته آره؛ اگر می خواهی بگویم، گفتم بگو، گفت بیا از حرم بیرون برویم و می گوید از حرم بیرون رفتیم؛ گفت که من یکی از افراد حاضر در سپاه شوم عمر سعد ملعون بودم وقتی که حسین (سلام الله علیه) به شهادت رسید من یکی از آن کسانی بودم که سر مطهر أباعبدالله را با سرهای شهدا فرستادند به شام، می گوید ما در مسیر رسدیم به یک دَیری از دَیرهای مسیحیان و سر هم روی نیزه بود نگهبانان همراهش بودند، غذا آماده کردیم برای استراحت آنجا نشستیم و یک وقتی دستی را دیدیم که ظاهر شد یک دستی بر روی دیوار دارد می نویسد

«اترجو أمة قتلت حسينا شفاعة جده يوم الحساب؟»

آیا واقعاً امتی که اقدام به قتل مثل حسین (سلام الله علیه) می کنند امید شفاعت از جدش در روز قیامت دارند؟

می گوید خیلی برای من تعجب آور شد و دیدیم دوباره آن دست برگشت

«فلا و الله لیس لهم شفیع و هم  یوم القیامة فی العذاب»

اینها را روی دیوار نوشت، این جزو خوارق عادات مترتبه شعائر ابی عبد الله است، می گوید این همراهان شقی من بلند شدند که بروند و آن دست را بگیرند  دوباره ناپدید شد آن دست و برگشتند سر سفره و برای بار سوم آشکار شد این شعر را نوشت

«و قد قتل الحسین بحکم جور                   و خالف حکمهم حکم الکتابیه»

حسین را با یک حکم جائرانه و ظالمانه کشتند بر خلاف حکم کتاب خدا

می گوید من این صحنه را دیدم از غذا دیگر دست کشیدم و اشتهای نداشتم راهبی که در آن دیر بود و این صحنه را می دید آمد و دید که از این سر هم نوری به سمت آسمان بلند است رفت سمت نگهبانها، گفت که شما از کجا آمدید گفتند از عراق ما با حسین جنگیدیم، گفت حسین کیست؟ گفتند که حسین پسر فاطمه، گفت همان حسین که پسر پیامبرتان هست؟ پسر عموزاده پیامبرتان؟ گفتند بله؛ مرگ بر شما با این کاری که کردید به خدا اگر عیسی بن مریم پسری داشت ما آن را بر چشم هایمان می گذاشتیم ولی شما که  این جنایت را مرتکب شدید یک خواسته ای تقاضایی از شما دارم، گفتند چیست، گفت من ده هزار دینار دارم به من ارث رسیده نگه داشتم، اینها را به شما می دهم تا زمانی که می خواهید از اینجا کوچ بکنید، این سر را بدهید در اختیار من باشد، پولها را به اینها داد و پولها را گرفتند و سر را به این دادند، می گوید رفت سر را شست و تمیز کرد و شروع کرد نجوا کردن با این سر و خوشبو کردن این سر، مشک و کافور زد و خوشبو کرد در پارچه حریری گذاشت و در دامان خودش گذاشت گریه می کرد و اشک می ریخت و نجوای با این سر می کرد، گفت و گویی داشت با این سر مطهر تا اینکه صدایش کردند و سر را از او طلبیدند، اینجا خطاب کرد به سر مطهر ابی عبد الله که من جز خودم بر کسی سلطه ندارم فردای قیامت نزد جدت محمد (ص) گواهی بده که من شهادت می دهم که جز خدای یکتا معبودی نیست و محمد (ص) بنده و فرستاده او است، یعنی مسلمان می شود به برکت آن سر و سخنانی که می شنود از سر مطهر و بعد می رود نزد آن فرمانده می گوید شما را قسم می دهم به خدا که بعد از این خوش رفتاری کنید با این سر، این سر را بر نیزه نگذارید، سر را داخل صندوقی بگذارید و با احترام حمل کنید و آن هم چنین وعده ای به ظاهر می دهد اما کار خودشان را کرند، بعد اینها حرکت کردند و به سمت دمشق رفتند، نزدیک دمشق که رسیدند دستور داد فرمانده که آن کیسه پولها را بیاورید، آوردند و جلوی آنها گذاشتند نگاه کرد به آن پولها دید همه تبدیل به سفال شده، از حالت سکه خارج شده و  روی یک طرفش نوشته «ولا تحسبن الله غافلاً اما یعمل ظالمون» و روی دیگر هم نوشته «و سیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون» بعد اینها دیگر برای اینکه از شر این پولهای کذایی خلاص بشوند فرمانده دستور داد که اینها را ریختند داخل رود و بعد سر را بردند نزد یزید ملعون و تحویل دادند؛ این اجمال جریان دیر راهب است، در تاریخ ثبت شده و این منابعی که عرض کردم، چندین منبع از منابع سنی و شیعه به این شکل که اشاره کردم.

مجری:

چقدر اتفاقات خارق العاده ای که در تاریخ ثبت شده در جریان کربلا، و چقدر  ثبت نشده و به ما نرسیده، خیلی متشکریم استاد وقت ما به پایان رسیده با اینکه سؤالات زیادی داشتیم، از آن طرف دیدیم افرادی از امت های دیگر اینگونه احترام می گذارند و افرادی از داخل امت اینگونه رفتار کردند با اهل بیت پیامبر؛ خب استاد پایان برنامه است و وقتمان خیلی کم است یک دعایی شما بفرمایید و برنامه به پایان برسد.

استاد جباری:

بهترین دعا که باید بکنیم در این لحظات استجابت دعا با توجه به این تجربیات عجیبی که در تاریخ می بینیم از عاقبت به شری های برخی و عاقبت به خیری های برخی که «اللهم اجعل عاقبت امرنا خیرا» ان شاء الله که خداوند همه ما را عاقبت به خیر بکند، همه شما بینندگان عزیز را ان شاء الله که عاقبت مان ختم به سعادت و شهادت بشود ان شاء الله،

مجری:

ان شاء الله، خیلی متشکرم بسیار استفاده کردیم ان شاء الله که بتوانیم در جلسه بعد هم این افتخار را داشته باشیم و این توفیق را داشته باشیم و در خدمت شما و بینندگان باشیم. تا دیدار دیگر از همه شما التماس دعا داریم و آخر برنامه دعای همیشگی مان «اللهم عجل ولیک الفرج» خدا حافظ.

 


آینه تاریخ>

شبکه ولی عصر ، استاد جباری ، آینه تاریخ ، تاریخ اسلام ،