-
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:56:56 دقیقه
آیا می شود قرآن را به معنا نقل کرد؟ 1 مهر 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:58:33 دقیقه
قرائات متواتر 18 شهریور 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:54:55 دقیقه
جنایاتی که بر ضد شیعیان صورت گرفته 11 شهریور 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:54:11 دقیقه
حمله مغلان به بغداد 4 شهریور 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:54:47 دقیقه
درگیری بین احناف و شوافع 21 مرداد 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
53:53 دقیقه
تکفیر چیست و تکفیری کیست؟؛ بررسی معیارهای تشخیص اندیشه تکفیری 14 مرداد 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
54:27 دقیقه
تطبیق فقهی تکفیر بر بقیه مذاهب 31 تیر 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
58:54 دقیقه
تکفیر عبد الغنی مقدسی توسط شافعی ها 24 تیر 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
55:23 دقیقه
درگیری حنبلی ها و شافعی ها 17 تیر 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:22:29 دقیقه
آیا شیعیان تکفیری هستند؟ 6 تیر 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:20:10 دقیقه
ارتباط مذهب حنفی و مذهب حنبلی 30 خرداد 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:28:34 دقیقه
چه مذاهبی مذاهب تکفیری هستند و دیگران را تکفیر کردند؟ 23 خرداد 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:27:54 دقیقه
نقد سخنان «دکتر سروش» پیرامون وحی 9 مهر 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:30:16 دقیقه
نقد سخنان «دکتر سروش» پیرامون تمسخر شیعیان 23 مرداد 1399
بررسی رحلت یا شهادت رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) و حواشی پیرامون آن! حجت الاسلام ابوالقاسمی
قسمت بیست و یکم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی
موضوع: نقد دگر اندیشان شیعی
دیگر قسمت ها
برنامه راه روشن 15 07 1400 (قسمت 21)
عنوان برنامه: بررسی رحلت یا شهادت رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) و حواشی پیرامون آن!
کلیدواژه: راه روشن؛ پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)؛ رحلت؛ شهادت؛ حضرت علی؛ نماز؛ ابوبکر؛ عمر؛ سقیفه!
استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی
أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان!
عرض سلام دارم خدمت شما بینندگان عزیز و گرانقدر در هر کجا که هستید و ان شاء الله که عزاداری هایتان در ماه صفر مورد قبول درگاه احدیت قرار گرفته باشد. امشب شام آخر صفر، شام شهادت امام رضا (علیه السلام) هست را خدمت همه عزیزان تسلیت عرض می کنم ان شاء الله که ایام پیش رو، ایام ماه ربیع الأول ایام پر خیر و برکتی برای عزیزان باشد.
بحثی که امروز خدمت بزرگواران خواهیم بود خارج از روال برنامه ثابت و عادی ماست. در این برنامه به صحبت ها و دیدگاه های دگر اندیشان شیعی می پرداختیم و به آن ها پاسخ می گفتیم؛ اما چون ایام یکسری مسائلی است ایام و روزهایی است که از جهت تاریخی اتفاقات زیادی در آن رخ داده است و مسائل مهم از جهت تاریخی واقعاً در این ایام زیاد رخ داده است.
خیلی اتفاقاتی که در این چند روز محقق شده و کمتر مورد توجه قرار می گیرد اگر چه جزو مسائل اختلافی است و تک تک آن ها جایگاه و اهمیّت فوق العاده ای در تاریخ دارد. اما سراغ سر فصل این مسائل برویم برخیش را خدمت بزرگواران مطرح می کنم در چنین روزهایی آن اتفاقی که ادعا می کنند به عنوان نماز ابوبکر به جای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید مورد بررسی قرار بگیرد.
ادعا می کنند روز آخر حیات حضرت یا دو روز مانده به آخر حیات حضرت، حضرت دستور دادند که ابوبکر به جای حضرت نماز بخواند یا این که از نماز خواندن ابوبکر ابراز رضایت کردند. روایتی که در کتاب هایشان آمده و چندین روایت برایش مطرح کردند این اعتقادی هست که آن ها دارند؛ اما در طرف مقابل شیعیان اعتقاد دارند که این کار با رضایت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده بلکه حضرت وقتی از این قضیه با خبر شدند با ناراحتی بیرون آمدند و ابوبکر را عقب زدند و خود آن جا ایستادند و نماز خواندند. این یکی از ماجراهاست.
ماجرای دوم، ماجرای لشکر اسامه هست آقا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دادند که اسامة ابن زید فرماندهی سپاهی را به عهده بگیرد و در بیرون مدینه اردو بزند چرا این کار را کردند؟ توضیحش را بعداً خواهیم داد. در این جیش و لشکر یک عده ای را پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منتدب کردند یا مکتتب کردند. وقتی به تاریخ مراجعه می کنیم می گوید:« فلانی کان منتدبا فی جیش اسامة»، برای حضور در لشکر فرا خوانده شد.
بعضی «مکتتباً» اسم شان نوشته شد برای این که باید در لشکر مشارکت کند. چندین نفر افرادی بودند که این ها را حضرت گفتند فلانی و فلانی و فلانی باید بیاید. غیر این ها، بقیه به اختیار بودند می توانستند شرکت بکنند می توانستند شرکت نکنند.
وقتی مراجعه می کنیم راجع به اصل کسانی که در لشکر اسامه بودند خیلی از شبهات را برای ما حل می کند می گویند چطور آقا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی را در «رزیه فی یوم الخمیس» مورد عِقاب قرار نداد؟ آیا علی (علیه السلام) هم در آن لشکر نرفته جزو متخلفین نیست؟
وقتی اصل این مسئله مشخص بشود که حضرت دستور دادند بعضی از مردم باید شرکت بکنند به اسم، اسم بعضی دیگر را نبردند این جا خود به خود آن شبهه از اساس بر طرف می شود. عده ای مکتتب بودند، فرا خوانده شدند نام شان نوشته شد برای این که در آن لشکر شرکت بکنند واجب شان این شد.
عده ای را به اسم «أنتدَبَهُ» او را خواستند گفتند تو باید بروی در لشکر شرکت بکنی اما عده ای را نخواستند. لذا آن کسانی که: «تَخَلَّفَ عَنْ جَيْشِ أُسَامَة» و مورد لعنت قرار گرفته اند که در بعضی از کتب اهل سنت اصل لعنت آمده در بعضی از کتب اسم افراد آمده این ها کسانی بودند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز آخر این ها را به رفتن در لشکر اسامه فرا خواندند اما نرفتند. پس این جا خود به خود این شبهه بر طرف می شود و مسئله حل می شود. این مسئله دومی که در این روزها رخ داده است.
مسئله سوم ماجرای «رزية فی یوم الخمیس» هست یا مصیبت روز پنج شنبه، آخرین پنج شنبه حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت دوشنبه از دنیا رفتند یعنی کمتر از پنج روز به وفات حضرت. عده ای از کسانی که مکتتب و منتدب در جیش اسامه بودند نرفتند دور خانه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند.
حضرت فرمودند چرا نمی روید؟ گفتند یا رسول الله نگران حال شما هستیم شما بیمار هستید و ... حضرت فرمودند نگران حال من هستید پس بروید یک دوات و قلم بیاورید «أکتُب لَکُم مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَبَدا»
«ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 3، ص 1111، کتاب الجهاد، باب 172، ح2888
برای شما چیزی می نویسم که اگر به آن تمسک کنید دیگر گمراه نخواهید شد. قبلاً عرض کردیم یکی از کارهایی که در هنگام شهادت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رخ داد شایعه ای بود که مطرح کردند پیغمبر دست از غدیر برداشته و فرموده است:
«لا تجتمعوا النبوة و الإمامة»
یا
«لا تجتمعوا النبوة و الخلافة»
یا
«لا تجتمعوا النبوة و المُلک فِی بیتٍ واحد»
نبوت و خلافت یک جا نباید جمع بشود باید از هم جدا بشود. این حرفی بود که از یهود فرا گرفته بودند صحبت، صحبت یهود بود. برای اجرای این نقشه چه کار باید بکنند؟ باید به صورت طبیعی بگویند پیغمبر در غدیر درست است گفت اما از این تصمیمش برگشته و علی را عزل کرده است. عزل علی ابن ابی طالب اگر رخ داده باشد چرا پیغمبر دوباره اسم علی را نوشت؟
لذا باید مانع بشویم از این که اسم حضرت نوشته بشود وقتی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ائْتُونِي بِدَوَاةٍ وَ كَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدا»، چیزی می خواهم بنویسم اگر به آن عمل کنید دیگر گمراه شدنی نیستید و گمراه نمی شوید. طبیعتاً آن کسانی که می خواستند این نقشه را پیاده بکنند باید جلوی نوشته شدن این نامه را به دست پیغمبر می گرفتند. لذا گفتند:
«فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 3، ص 1111، کتاب الجهاد، باب 172، ح2888
«إن الرجل ليهجر على عادة العرب»
ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/ إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9
زبانم لال از این تعبیرهایی که مطرح می کنند که پیغمبر نعوذ بالله هذیان می گوید از درد دارد یک حرف هایی می گوید. حرف های «هجرَ» حرف های غیر صحیح و نا مربوط دارد می زند. کسانی که در آن جلسه بودند چه کسانی بودند؟ آیا از یهود و نصارا در خانه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند روز آخر جمع شدند یا همه این ها نزدیکان به حضرت هستند؟
کسانی که به اصطلاح در ظاهر ارتباط خارجی شان با پیغمبر تنگاتنگ بوده و می توانستند در روزهای آخر در خانه جمع بشوند. لذا ابن عباس بارها می گفت:
«إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ ما حَالَ بين رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَبَيْنَ كِتَابِهِ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص 54، کتاب العلم، باب 39، ح114
تمام مصیبت از این جا شروع شد که «ما حَالَ بين رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَبَيْنَ كِتَابِهِ»، برای این که نگذاشتند پیغمبر این کتاب را بنویسد این مسئله سومی که در ایام رخ داد مسئله بسیار مهمی است باید به آن پرداخته بشود.
چهارمین مسئله، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به چه کسی وصیت کردند؟ آیا حضرت وصیتی داشتند یا نداشتند؟ در کتب اهل سنت این قضیه به صورت مختلف نقل شده است. در مصنف عبد الرزاق، جلد 7، صفحه 294 با سند صحیح مطرح می کند.
«عبد الرزاق عن معمر عن قتادة أن عليا قضى عن النبي صلى الله عليه وسلم أشياء بعد وفاته كان عامتها عدة قال حسبت أنه قال خمس مئة ألف قال عبد الرزاق يعني دراهم قلنا لعبد الرزاق وكيف قضى النبي صلى الله عليه وسلم واوصى إليه النبي صلى الله عليه وسلم بذلك قال نعم لا أشك أن النبي صلى الله عليه وسلم أوصى إلى علي فلولا ذلك ما تركوه أن يقضي»
المصنف؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1403، الطبعة: الثانية، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ج7، ص294، ح13235
عبد الرزاق، معمر، قتادة که حضرت علی (علیه السلام) «قضى عن النبي صلى الله عليه وسلم أشياء بعد وفاته»، حضرت علی (علیه السلام) بعد از پیغمبر یکسری کارها را انجام دادند بعد می گوید حدود پانصد هزار سکه دستوراتی بود که پیغمبر گفته بود این کارها را انجام بدهد امیر المؤمنین بلافاصله انجام داد.
«قلنا لعبد الرزاق وكيف قضى النبي صلى الله عليه وسلم واوصى إليه النبي صلى الله عليه وسلم بذلك» آیا پیغمبر، علی را وصی خودش قرار داده بود؟ «قال نعم لا أشك أن النبي صلى الله عليه وسلم أوصى إلى علي»، شک ندارم که پیغمبر به علی وصیت کرده بود. «فلولا ذلك ما تركوه أن يقضي»، اصلاً معقول است علی بیاید پانصد هزار سکه از اموال پیغمبر را خرج بکند؟ حضرت علی روز آخر بلافاصله بعد از وفات پیغمبر پانصد هزار سکه خرج کرده هیچ کس نمی گوید علی چه می کنی؟ اگر پیغمبر به او چیزی نگفته بود مردم جلویش می ایستادند چرا داری این پول ها را خرج می کنی؟ پس قطعاً پیغمبر به حضرت علی وصیت کرده است.
اما در طرف مقابل اعتقاد دیگری داریم.
«حدثنا عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ أخبرنا أَزْهَرُ أخبرنا بن عَوْنٍ عن إبراهيم عن الْأَسْوَدِ قال ذُكِرَ عِنْدَ عَائِشَةَ أَنَّ النبي صلى الله عليه وسلم أَوْصَى إلى عَلِيٍّ فقالت من قَالَهُ لقد رأيت النبي صلى الله عليه وسلم وَإِنِّي لَمُسْنِدَتُهُ إلى صَدْرِي فَدَعَا بِالطَّسْتِ فَانْخَنَثَ فَمَاتَ فما شَعَرْتُ فَكَيْفَ أَوْصَى إلى عَلِيٍّ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 4، ص 1619، ح4190
از عایشه «ذُكِرَ عِنْدَ عَائِشَةَ أَنَّ النبي صلى الله عليه وسلم أَوْصَى إلى عَلِيٍّ» روایت در بخاری آمده به عایشه گفتند عایشه، پیغمبر به علی وصیت کرد «فقالت من قَالَهُ لقد رأيت النبي صلى الله عليه وسلم وَإِنِّي لَمُسْنِدَتُهُ إلى صَدْرِي» چه کسی همچنین حرفی زده است؟ سر پیغمبر روی سینه من بود «فَدَعَا بِالطَّسْتِ» این جا بخاری یک تکه از روایت را حذف کرده در سنن نسائی کاملش را آورده
«33 أخبرنا عَمْرُو بن عَلِيٍّ قال أَنْبَأَنَا أَزْهَرُ أَنْبَأَنَا بن عَوْنٍ عن إبراهيم عن الْأَسْوَدِ عن عَائِشَةَ قالت يَقُولُونَ إِنَّ النبي صلى الله عليه وسلم أَوْصَى إلى عَلِيٍّ لقد دَعَا بِالطَّسْتِ لِيَبُولَ فيها فَانْخَنَثَتْ نَفْسُهُ وما أَشْعُرُ فالي من أَوْصَى»
المجتبى من السنن؛ اسم المؤلف: أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي الوفاة: 303، دار النشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب - 1406 - 1986، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبدالفتاح أبو غدة، ج1، ص32، ح33
«لقد دَعَا بِالطَّسْتِ لِيَبُولَ فيها» از پیغمبر و بینندگان عذر می خواهم که این را می بینند می گوید پیغمبر نعوذ بالله گفت تشتی بیاورید می خواهم ادرار بکنم، در حال ادرار کردن از دنیا رفت. «فَانْخَنَثَتْ نَفْسُهُ وما أَشْعُرُ فالي من أَوْصَى» پیغمبر کِی به علی وصیت کرد؟ لحظه آخر پیش من بود مشخص هست آن صحبتی که می گویند پیغمبر به حضرت علی (علیه السلام) وصیت کرده است مربوط به لحظات آخر است. وگرنه عایشه می گوید لحظه آخر روی سینه من بود پیغمبر یک هفته قبل، یک روز قبل یا چند ساعت قبلش به علی وصیت کرده باشد.
آن چیزی که بر سرش دعواست وصیتی است که در لحظات آخر بوده عایشه می گوید رخ نداده و ماجرا را به این شکل زشت در مورد پیغمبر از او نقل می کند شاید اصلا نقل دروغ باشد. بخاری و دیگران نقل کردند به صورت این نقل بسیار توهین آمیز به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
از طرف مقابل روایات شان می گوید پیغمبر به حضرت علی (علیه السلام) وصیت کرده اعتقاد ما قطعی است ما اعتقاد داریم پیغمبر به حضرت علی (علیه السلام) وصیت کرد، مسئله بعدی در روزهای آخر رخ داده است.
اما مسئله بعدی، این که پیغمبر در آغوش چه کسی جان داد و سرش در دامان چه کسی بود؟ آیا پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در دامن عایشه از دنیا رفتند یا در دامن امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (علیه السلام) از دنیا رفتند؟
روایات از کتب اهل سنت وقتی بخواهیم مراجعه کنیم روایات مختلفی دارند. اما یکی از روایات که با سند صحیح در کتب اهل سنت آمده این است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز آخر امیر مؤمنان را برای کاری فرستاده بودند. در مصنف ابن ابی شیبه و دیگر کتب از ام سلمه همسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است.
«حدثنا جرير بن عبد الحميد عن مغيرة عن أم موسى عن أم سلمة قالت والذي أحلف به إن كان علي لأقرب الناس عهدا برسول الله صلى الله عليه وسلم قالت عدنا رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم قبض في بيت عائشة فجعل رسول الله صلى الله عليه وسلم غداة بعد غداة يقول جاء علي مرارا قالت وأظنه كان بعثه في حاجة قالت فجاء بعد فظننا أن له إليه حاجة فخرجنا من البيت فقعدنا بالباب فكنت من أدناهم من الباب قالت فأكب عليه علي فجعل يساره ويناجيه ثم قبض من يومه ذلك فكان أقرب الناس به عهدا»
الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج6، ص365، ح32066
«قالت والذي أحلف به» گفت من بر آن قسم می خورم پس مشخص است که یک مسئله اختلافی بوده یک عده ادعای دیگری داشتند ام سلمه همسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای این که مسئله را ثابت بکند می گوید حاضرم قسم بخورم «إن كان علي لأقرب الناس عهدا برسول الله صلى الله عليه وسلم» حضرت علی آخرین کسی بود که با پیغمبر ارتباط داشت.
«قالت عدنا رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم قبض في بيت عائشة»، روزی که پیغمبر از دنیا رفت در خانه عایشه به دیدار پیامبر رفتیم خانه عایشه چیست بعداً توضیح مفصلی راجع به آن داده می شود. «فجعل رسول الله صلى الله عليه وسلم غداة بعد غداة يقول جاء علي مرارا»، پیغمبر مدام پشت سر هم می گفتند علی آمد؟ «قالت وأظنه كان بعثه في حاجة» ظاهراً حضرت علی را برای کاری فرستاده بودند.
«قالت فجاء بعد فظننا أن له إليه حاجة»، موقعی که آمد ما گمان کردیم که پیغمبر با حضرت علی کار دارند مدام صدا می کنند. «فخرَجنا مِن البیت» لذا همه از اتاق بیرون رفتیم. اتاق پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یک اتاق کوچک بود کلاً جا برای سه یا چهار نفر حداکثر داشت. دو یا سه نفر خوابیده بیشتر از این جا نبود می گوید لذا وقتی پیغمبر با حضرت علی کار دارند بیرون رفتیم. «فخرجنا من البيت فقعدنا بالباب» ما دم در نشستیم «فكنت من أدناهم من الباب» من از همه نزدیک تر به در بودم. «قالت فأكب عليه علي» علی، پیغمبر را در آغوش گرفت «فجعل يساره ويناجيه» شروع کرد با پیغمبر، سِر گفتن و نجوا کردن.
«ثم قبض من يومه ذلك» همان موقع پیغمبر از دنیا رفت «فكان أقرب الناس به عهدا»، از همه بیشتر و نزدیک تر به پیغمبر حضرت علی (علیه السلام) بود؛ یعنی در زمان حیات آخرین کسی که با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ارتباط داشته است امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (علیه السلام) بودند.
این مسئله خیلی مهم است خیلی از مسائل را حل می کند همان حدیث وصیت کردن را که عایشه گفته بود چه کسی گفت پیغمبر به علی وصیت کرد؟ آخرین لحظات پیش من بود زبانم لال با آن وضع زشت از دنیا رفت. یا این را قبول کنیم که ام سلمه قسم می خورد می گوید پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آغوش امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب از دنیا رفتند و فقط همین روایت نیست چندین روایت هست که وفات پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در دامن امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب ثابت می کند.
مسئله ششم که باز جزو مسائل بسیار مهم است البته اجمالاً به آن اشاره شده الحمد لله در سال های اخیر هم بیشتر دارد به آن پرداخته می شود اصل مسئله شهادت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. می دانید شیعه و سنی در این که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شهید از دنیا رفتند اختلاف ندارند هر دو می گویند شهید هست. این که سم از سمت یهود بوده است این را هم کسی شک ندارد هم شیعه و هم سنی نقل کرد که سم از طرف یهود بوده اما این که چه کسی این را انجام داده است در روایات اهل سنت ادعا شده که چهار یا پنج سال قبل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خیبر یک سمی خوردند آن جا هیچ اتفاقی نیفتاد هیچ کس دیگری از کسانی که با پیغمبر از آن غذا خوردند چیزی شان نشد پیغمبر بعد از چند سال به خاطر آن سم ناگهان بیمار و شهید شدند.
ما می گوییم قطعاً این نظر نمی تواند صحیح باشد؛ اما چه کسی قاتل حضرت بوده و سم را به حضرت داد؟ به صورت قطعی در روایات نیامده و نمی شود از روایات شیعه این را ثابت کرد. اما این که پیغمبر شهید بودند یک امر قطعی است و دوباره عرض می کنم این که سم از طرف یهود آمده است این هم یک مسئله قطعی است.
این که یک عده مخالفت می کنند مسئله شهادت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح بشود این جای سوال دارد برای چه مخالفت می کنند؟ آیا این ها با یهود ارتباط دارند و می خواهند این جنایت یهود مخفی بماند؟ اصرار می کنند پیغمبر شهید نبود دیدم متأسفانه یک عده ای تأکید می کنند پیغمبر شهید نبوده است.
پیغمبر شهید بشود چه به ضرر شما می شود و چه مشکلی برای شما پیش می آید؟ چه اتفاقی رخ می دهد اگر ثابت بشود پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شهید بود؟ فرض کنیم یکی از یهودی ها از آن منطقه ای که بودند مخفیانه سم فرستاد در غذای حضرت ریختند و ایشان را مسموم کرده باشند چه ضرر به شما می زند برای چه منکر می شوید؟ این مسئله تاریخی از آن مسائلی است که به شما ضربه میزند؟ حواس شان را باید جمع کنند به چه دلیل دارند مخالفت میکنند؟
اگر اینها عامل یهود نیستند پس عامل چه کسی هستند که میخواهند این قضیه مخفی بشود. سوال باید پاسخ داده بشود. این هم مسئله ششم.
مسئله هفتم مسئله عزاداری کردن همسران رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) برای پیامبر باسایر مردم مدینه است. تعداد زیادی از مردم برای رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) زمانی که از دنیا رفتند و به شهادت رسیدند شروع به سینه زنی و عزاداری کردن کردند. این حالت مقدار دو سه ساعت طول کشید و بعد از آن تازه یک مقدار توانستند خودشان را کنترل کنند و مشغول تجهیز و تغسیل و دفن رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) بشوند.
این مسئله هم یکی از مسائلی است که ما با وهابیت در آن احتجاج میکنیم آقایان وهابی که این قدر مخالف عزاداری و سینه زنی هستند وقتی به این جا میرسند دچار مشکل میشوند. همسران پیامبر امهات المؤمنین کسانی که در خانه رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) و آن دور و بر بودند همگی سینه زنی کردند. به سر و صورت شان زدند مشغول نوحه خوانی برای رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) بودند نوحه سرودند و نوحه خواندند و سینه زده اند. این کارها رخ داده است با سند صحیح هم در کتب اهل سنت آمده است میخواهند چه کار کنند؟ این را ما بارها مطرح کردیم و جوابی از این جهت برای مسئله ندارند.
لذا این هم یکی از مسائلی است که باید مطرح بشود و مطرح کردنش بسیار مهم است چون به ضرر آقایان وهابی است و میتوان از این قضیه به خوبی برای اثبات عزاداریهای که شیعیان انجام میدهند استفاده کرد.
مسئله بعدی که باز یکی از مسئلههای بسیار تأثیر گذار در تاریخ است و تلاش شده تحریفهای زیادی هم در آن رخ بدهد، مسئله زمان وفات و شهادت و زمان دفن رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) است. این که حضرت دو شنبه از دنیا رفتند و به شهادت رسیدند تقریبا اجماعی است به همین دلیل هم شیعه و سنی روایات متعددی دارند که حضرت یوم الاثنین از دنیا رفتند.
البته یک مسئله ای است که اهل سنت میگویند روزه گرفتن روز دوشنبهها مستحب است چون پیامبر دو شنبه به دنیا آمده و دو شنبه از دنیا رفته است به خاطر ولادت پیامبر دو شنبهها روزه میگیریم اما در روایتی که از امام صادق(سلام الله علیه) است فرمودند این که پیامبر دوشنبه از دنیا رفته قطعی است لذا شما دوشنبهها را به نیت پیامبر روزه نگیرید این کسانی که مسئله روزه دوشنبهها را جعل کردند اینها به خاطر خشنودی از وفات پیامبر و شهادت پیامبر دوشنبهها را روزه میگیرند.
اما مسئله مهم اینجا است دفن آن حضرت چه زمانی رخ داده است؟ عرض کردیم پیامبر که از دنیا رفت طبیعی است مدتی یک ساعت و یا دو ساعت سینه زنی، گریه و عزاداری و اینها بوده است تا به خودشان بیایند و بعد از آن طبیعتا باید مشغول کفن و دفن رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) شده باشند.
کفن و دفن یک انسان چقدر طول میکشد؟ دو ساعت، سه ساعت بخصوص در ایام کرونا شاید خیلی از عزیزان، عزیزان شان را از دست داده باشند و بهشت زهرای تهران و یا جای دیگر رفتند و دیدند اگر این دوران ندیدند قبل از این دوران دیدند چقدر غسل و کفن کردن یک انسان طول میکشد؟ دو ساعت، سه ساعت، چهار ساعت، پنج ساعت بیشتر از این که طول نمیکشد.
امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (سلام الله علیه) را که میگویند مشغول غسل، کفن و دفن پیامبر بوده لذا در سقیفه شرکت نکرده است این امر قطعی است پیامبر از دنیا رفته دو سه ساعت هم عزادری بعد هم امیر مومنان مشغول کفن و دفن یامبر بود دو ساعت تا سه ساعت هم آن طول میکشد.
دو شنبه حالا فرض کنیم صبح از دنیا رفته باشد دوشنبه حداکثر عصر میشود، اگر دوشنبه غروب از دنیا رفته باشد تا سحر سه شنبه میشود بیشتر که طول نمیکشد. پس این که روایات بعضیهایشان چهارشنبه و یا شب چهارشنبه گفته اند یا حتی تا جمعه بعضی مطرح کردند دلیلش چیست؟ این یک مسئله ای است که باید حل بشود.
اغلب اهل سنت اصرار دارند که دفن پیامبر سه روز طول کشیده است و حال آن که این قضیه، یک قضیه طبیعی نمیتواند باشد خدا رحمت کند علامه جعفر مرتضی این قضیه را خیلی خوب کار کردند. یک میان برنامه ببینیم و بعد از میان برنامه بیشتر صحبت خواهیم کرد.
میان برنامه
استاد ابو القاسمی:
عرض سلام مجدد خدمت عزیزان و گرامیانی که این برنامه را ملاحظه میکنند. یکی از مسائل بسیار مهمی که در مورد رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) است عرض کردیم زمان دفن ان حضرت است که اختلافات زیادی در موردش شده است. از همان شب سه شنبه تا سحر سه شنبه صحبت شده است یا بین الطلوعین و همان اوایل روز سه شنبه.
بعضیها غروب سه شنبه و بعضیها چهارشنبه شب و بعضیها شب چهارشنبه و بعضیها سحر چهارشنبه و بعضیها تا روز جمعه مطرح کرده اند.
این که این طور مطرح کردهاند هدف چیست؟ میدانید وقتی میخواستند جاعلین روایت مسئله ای را مطرح کنند مستقیم به ان نمیپرداختند، با کنایه، با قصه و با پرداختن به حواشی اینها را هم کنارش میگذاشتند.
در کتاب «سیر اعلام النبلاء» جلد 9 صفحه 160 اقای ذهبی مطرح میکند روایتی است که اقای ابوبکر نزد پیامبر آمد، پیامبر را دید.
«قال البهي وكان ترك يوما وليلة حتى ربا بطنه وانثنت خنصراه قال ابن خشرم فلما حدث وكيع بهذا بمكة اجتمعت قريش وأرادوا صلب وكيع ونصبوا خشبة لصلبه فجاء سفيان بن عيينه فقال لهم الله الله هذا فقيه أهل العراق وابن فقيهه وهذا حديث معروف قال سفيان ولم أكن سمعته إلا أني أردت تخليص وكيع قال علي بن خشرم سمعت الحديث من وكيع بعدما أرادوا صلبه فتعجبت من جسارته وأخبرت أن وكيعا احتج فقال إن عدة من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم منهم عمر قالوا لم يمت رسول الله فأراد الله أن يريهم آية الموت»
سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج9، ص160
«قال البهي وكان ترك يوما وليلة» خیلی مهم است ابوبکر بعد از وفات آمده، اما کیْ؟ چون ابوبکر در سقیفه بود سقیفه هم تا غروب و بعضیها میگویند تا نیمه شب طول کشید؛ پس ابوبکر کی آمده است؟ «وکان ترک یوما و لیلة» پیامبر را یک شبانه روز رها کرده بودند منتظر بودند تا ابوبکر بیاید!
(نعوذ بالله) از این کلام «حتى ربا بطنه وانثنت خنصراه» تا این که بدن حضرت باد کرد و انگشتانش هم حالت انگشتان مرده که خشک میشود و جمع میشود به آن حالت در آمد!
یعنی برای این که ادعا کنند ابوبکر در تدفین پیامبر و بعد از وفات پیامبر بالای سر حضرت آمده و مشارکت داشته حاضر هستند پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) را این طور ترسیم بکنند بگویند بله اینها صبر کردند این قدر جایگاه ابوبکر بالا بوده است!
بعد جالب این جا است میگوید «قال ابن خشرم فلما حدث وكيع بهذا بمكة» وقتی وکیع این را در مکه گفت «اجتمعت قريش وأرادوا صلب وكيع» مردم جمع شدند خواستند او را به دار بکشند که این چه جسارتی است که به پیامبر میکنی؟
«ونصبوا خشبة لصلبه» یک داری آویزان کردند و وکیع را آوردند به دار بکشند گفتند به پیامبر توهین میکنی؟ روایت شیعه و سنی است خدای متعال بدن انبیاء را بر زمین حرام کرده از بین نمیرود این همه جنازههای تر، تازه و سالم مردم بعد از وفات شان دیده اند.
مگر آن شهید ایرانی نبود که بعد از هفده – هجده سال پیکرش را تازه از عراق آوردند با این که بارها خواسته بودند به بدنش تعرض کنند و از بین ببرند و بدنش را بسوزانند ولی نشده بود.
این همه اعجاز خدا را مردم دیده اند این همه پیکرهای سالم دیده اند در همین قم اولیاء الهی که دفن هستند چندین نفرشان پیکرشان تر، تازه و مطهر دیده شده است. مرحوم علی ابن بابویه و مرحوم شیخ صدوق و دیگران اینها پیکرشان تازه دیده شده است نه بدنشان باد کرده و نه این خصوصیات را داشته است.
حتی میگویند بدن شان نرم بود وقتی به آن دست میخورد. آن وقت پیامبر بعد از یک شبانه روز این طور شد، چرا؟ چون نگهداشتند که ابوبکر بیاید این چه ادعایی است که مطرح کردید؟
خواستند وکیع را به دار بکشند. «فجاء سفيان بن عيينه فقال لهم الله الله هذا فقيه أهل العراق وابن فقيهه» سفیان ابن عیینه آمد گفت نکنید این اقا فقیه و پسر فقیه عراق است «وهذا حديث معروف» این حدیث هم معروف است شما نشنیدید.
چون وکیع عراقی بود در مکه این حدیث را گفته بود. گفت شما نشنیدید این حدیث در عراق معروف است. «قال سفيان ولم أكن سمعته إلا أني أردت تخليص وكيع» میگوید من این حدیث را نشنیده بودم اما به دروغ گفتم این حدیث معروف است برای این که بتوانم وکیع را نجات بدهم.
« قال علي بن خشرم سمعت الحديث من وكيع بعدما أرادوا صلبه» دوباره بعد از این که خواستند دارش بزنند دوباره حدیث را نقل کرد «فتعجبت من جسارته» من تعجب کردم این آدم چقدر پررو است «وأخبرت أن وكيعا احتج » گفتم دوباره وکیع همچنین حرفی زده است «فقال إن عدة من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم منهم عمر قالوا لم يمت رسول الله فأراد الله أن يريهم آية الموت» گفت نه یک عده از اصحاب پیامبر میگفتند پیامبر نمرده است خدا میخواهد به آنها نشان بدهد که پیامبر مرده است. برای همین بدنش باد کرده است! (أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ)
(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ)
محمد (ص) فقط فرستاده خداست؛ و پيش از او، فرستادگان ديگري نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا کشته شود، شما به عقب برميگرديد؟
سوره آلعمران (3): آیه 144
اين آیه که مشخص میکند پیامبر از دنیا میرود پس این چه ادعایی است که شما مطرح میکنید؟ این یک روایت که مطرح کردند.
روایتی که باز در همین زمینه مطرح کردند و آدم غصه میخورد و این روایت را در چندین کتاب آورده اند از جمله در طبقات الکبری ابن سعد و دیگر کتب آورده اند. فقال العباس؛ عباس گفت مردم بدن پیامبر هم (نعوذ بالله) ورم میکند و فاسد میشود همان طور که بدن بقیه بشر فاسد میشود.
«فقال العباس إن رسول الله صلى الله عليه وسلم يأسن كما يأسن البشر وإن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد مات فادفنوا»
الطبقات الكبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230، دار النشر: دار صادر - بيروت - -، ج2، ص267
«وإن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد مات فادفنوا» پیامبر از دنیا رفته دفنش کنید بس است دیگر خیلی طول کشید پیامبر دارد ورم میکند دفنش کنید. این را در کتاب طبقات الکبری و دیگر منابع مطرح کردند. این را در ادامه روایت دیگری آوردند که آن روایت خیلی صحبت و بحث دارد و باید به آن مفصل پرداخته بشود؛ پس اینها ادعا دارند که پیامبر نعوذ بالله دفنش طول کشیده غسل و کفنش طول کشیده همین طور گذاشتند تا این که پیامبر ورم کرد تا آقای ابوبکر آمد و اجازه صادر شد بفرمایید دفنش کنید!
اما چیزی که شیعه مطرح میکند این است که پیامبر را امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب غسل داد، کفن کرد و خودش با چند نفر از نزدیکانش نماز خواند که آنها هم به دستور حضرت علی (علیه السلام) در دور و بر ایستادند و نماز را خواندند چون در داخل جا محدود بود و بعد بقیه را هم گفتند فقط یک سلام بدهید و بروید آن تعداد از مهاجرین و انصار که در آنجا بودند آمدند سلام دادند و رفتند و این هم مدت زمان زیادی طول نکشید و بعد هم امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) را دفن کردند.
اما عرض کردیم یک روایتی است که آن روایت باید به خوبی مطرح بشود میدانیم که در بعد از شهادت رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) ابوبکر در مدینه نبود در منطقه ای به نام سنح بود این منطقه در یک فرسخی مدینه بود ابوبكر باغی در آن جا داشت و رفته بود که به باغش سر بزند این طور ادعا میکنند رفته بود به آنجا سر بزند آن هم در موقعیتی که پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) دارند از دنیا میروند و در مدینه نبود.
لذا وقتی که پیامبر از دنیا رفتند و به شهادت رسیدند عمر شروع کرد سر و صدا کردن و گفت من نمیگذارم پیامبر را دفن کنید چرا؟ به این دلیل که پیامبر از دنیا نرفته است. در روایاتی آمده که عباس عموی پیامبر به ایشان گفت این چه حرفی است که میزنی؟ خدا آیه قران نازل کرده است (أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ)؛ عمر گفت من قبول نمیکنم تا این که ابوبکر رسید و ابوبکر هم همین آیه را خواند گفت عمر (وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ)؛ وقتی ابوبکر خواند عمر گفت عجب همچنین آیه ای هم در قرآن است چون ابوبکر گفته است من قبول میکنم!
خيلي عجيب است مطرح میکند وقتی ابوبکر آیه را خواند عمر گفت عجب همچنین آیه ای در قرآن بوده است!
«والله ما هو إلا أن تلا أبو بكر»
غريب الحديث؛ اسم المؤلف: إبراهيم بن إسحاق الحربي أبو إسحاق الوفاة: 285، دار النشر: جامعة أم القرى - مكة المكرمة - 1405، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. سليمان إبراهيم محمد العايد، ج3،ص1000
مردم انگار تا حالا همچنین آیه ای نشنیده بودم تا ابوبکر خواند. عمر ابن خطاب میگوید:
«قال عمر والله ما هو إلا أن سمعت أبا بكر تلاها»
السيرة النبوية لابن هشام؛ اسم المؤلف: عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري المعافري أبو محمد الوفاة: 213 ، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1411، الطبعة: الأولى، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، ج6، ص76
من انگار اصلا نشنیده بودم تا این که ابوبکر این را خواند! و در چند جا دارد عمر گفت عجب همچنین آیه ای هم در قرآن است اصلا نشنیده بودم. همین آیه را چند دقیقه قبلش عباس مطرح کرده به چه دلیل وقتی عباس آیه را میگفت شما قبول نمیکردید، اما وقتی که ابو بکر گفت قبول کردید؟ این باید مشخص بشود که به چه دلیل این مقاومت از سمت عمر صورت گرفته است؟
به عنوان نمونه در طبقات الکبری جلد 2 صفحه 266 دارد وقتی که ابوبکر این را خوان:
«فقال عمر هذا في كتاب الله قال نعم فقال أيها الناس هذا أبو بكر وذو شيبة المسلمين فبايعوه فبايعه الناس»
الطبقات الكبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230، دار النشر: دار صادر - بيروت - -، ج2، ص267
«فقال عمر هذا في كتاب الله» گفت این آیه در قرآن بوده است؟ «قال نعم» گفت بله این در قرآن بوده است. «فقال أيها الناس هذا أبو بكر وذو شيبة المسلمين فبايعوه فبايعه الناس» گفت حالا که پیامبر از دنیا رفته و ابوبکر آمده سنش هم بالا است با او بیعت کنید! فبایعه الناس مردم هم با او بیعت کردند. این که این جا چطور بیعت کردند حذف شده است.
اما به هر صورت مشخص است تا قبل از این که ابوبکر بیاید عمر داشت مردم را نگه میداشت برای این که مردم با ابوبکر بیعت کنند. یعنی علت این نبوده که پیامبر از دنیا نرفته است. یا این که نکته دیگری در این روایت است که آن را الان به صورت مفصل مطرح میکنیم روایتی است این روایت در بسیاری از کتب آمده است در طبقات الکبری، سنن دارمی و دیگر کتب وقتی پیامبر از دنیا رفت
«عن عكرمة قال توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم فقالوا إنما عرج بروحه كما عرج بروح موسى قال وقام عمر خطيبا يوعد المنافقين قال وقال إن رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يمت ولكن إنما عرج بروحه كما عرج بروح موسى لا یموت رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى يقطع أيدي أقوام وألسنتهم»
الطبقات الكبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230، دار النشر: دار صادر - بيروت - -، ج2، ص266
«إن رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يمت ولكن إنما عرج بروحه كما عرج بروح موسى» پیامبر نمرده است همان طور که روح موسی عروج کرد روح پیغمبر هم عروج کرده است «لا یموت رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى يقطع أيدي أقوام وألسنتهم» پیامبر نمی میرد تا بر گردد دستها و زبانهای گروهی را قطع کند. این چه ربطی به حضرت موسی دارد؟ آیا مگر موسی عروج داشته است؟ این روایتی است تقریبا در بیست مصدر از مصادر اهل سنت آمده و آنها هم دچار مشکل شدند عروج موسی چه است؟
مگر حضرت موسی عروج داشته است؟ این را گیر کردند چطوری تفسیرش کنند! الحاوی الکبیر سیوطی یک عبارتی در تتمه این آورده:
«إن رسول الله لم يمت ولكن عرج بروحه كما عرج بروح موسى و غاب عن قومه أربعين ليلة، والله إني لأرجو أن يقطع أيدي رجال وأرجلهم يزعمون أنه قد مات»
الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني؛ اسم المؤلف: علي بن محمد بن حبيب الماوردي البصري الشافعي الوفاة: 450، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان - 1419 هـ -1999 م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض - الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، ج14، ص97
«عرج بروحه كما عرج بروح موسى و غاب عن قومه أربعين ليلة» آن چیزی که من عمر دارم میگویم این است که روح حضرت موسی عروج کرد و از قومش چهل روز غایب بود. این عروج روحی کنایه از مردن نیست چون عمر دارد در این جا با مرگ موسی مقابله میکند؛ پس چه دارد میگوید؟ میگوید پیامبر زنده است.
آیه قرآن راجع به حضرت موسی یک نکته ای مطرح کرده است.
(وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ)
و ما با موسي، سي شب وعده گذاشتيم؛ سپس آن را با ده شب (ديگر) تکميل نموديم؛ به اين ترتيب، ميعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد. و موسي به برادرش هارون گفت: «جانشين من در ميان قومم باش. و (آنها) را اصلاح کن! و از روش مفسدان، پيروي منما!»
سوره اعراف (7): آیه 142
(وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ)
و هنگامي که موسي به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم!» گفت: «هرگز مرا نخواهي ديد! ولي به کوه بنگر، اگر در جاي خود ثابت ماند، مرا خواهي ديد!» اما هنگامي که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان خاک قرار داد؛ و موسي مدهوش به زمين افتاد. چون به هوش آمد، عرض کرد: «خداوندا! منزهي تو (از اينکه با چشم تو را ببينم)! من به سوي تو بازگشتم! و من نخستين مؤمنانم!»
سوره اعراف (7): آیه 143
موسی چهل شب به میقات رفت وقتی موسی از میقات آمد (قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيكَ) گفت خدایا میخواهم تو را ببینم (قَالَ لَنْ تَرَانِي) فرمود من را نخواهی دید (وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي) به کوه نگاه کن اگر کوه سر جای خودش ماند من را خواهی دید (فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ) خدا به کوه تجلی کرد (جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا) و به موسی در آن جا حالت بیهوشی دست داد. (فَلَمَّا أَفَاقَ) وقتی به هوش آمد (قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ)، در آن چهل روز موسی (علی نبینا واله وعلیه السلام) نمرده است داستان چه بوده؟ در ابتدای رفتن موسی به کوه طور خدا به کوه تجلی کرد کوه منفجر شد و موسی بیهوش شد.
ما این را دیدیم وقتی به کتب مختلف مراجعه میکنیم از جمله تورات، در تورات این ماجرا را آورده است در صفر خروج مطرح کرده میگوید وقتی موسی به کوه رفت و جلال خداوند بر کوه سینا قرار گرفت و شش روز ابر آن را پوشانید و روز هفتم موسی را از میان ابر در نداد. و منظر جلال خدا مثل آتش سوزنده در نظر بنی اسرائیل بر قله کوه بود و موسی به میان ابر داخل شده و به فراز کوه بر آمده بود. و موسی چهل روز و چهل شب در کوه ماند (خروج شماره 17) و (خرج شماره 18)
حضرت موسی به کوه طور رفته است همان روزهای اول کوه پر از ابر و همان روز مردم احساس کردند یک صاعقه ای به کوه زده و کوه منفجر شده است مثل آتش سوزنده در نظر بنی اسرائیل بوده است. فکر کردند موسی چیزش شده است موسی وعده سی روزه به آنها داده بود ده روز اضافهتر گذشت دیدند موسی بر نگشته اینها منتظر بودند سر سی روز موسی بیاید نیامد.
یک روز، دو روز گذشت موسی که نیامد ما هم دیدیم صاعقه به کوه زده است پس موسی حتما در آتش سوزی مرده است رفتند یک گوساله ای درست کردند و آن گوساله را پرستیدند. حضرت موسی بعد از این که این اتفاق رخداد بعد از چهل روز و از کوه به پایین آمد. حالا یهودیها میگویند حضرت هارون گوساله ای درست کرده بود حضرت موسی به قوم لاوی گفت حالا که این طور شده شما در ساختن این گوساله دخالت نداشتید شمشیر بر دارید و بکشید از کسانی که گوساله پرست شدند.
البته آیه قرآن هم این را دارد اما میگوید: (فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ)
(وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)
و زماني را که موسي به قوم خود گفت: «اي قوم من! شما با انتخاب گوساله (براي پرستش) به خود ستم کرديد! پس توبه کنيد؛ و به سوي خالق خود باز گرديد! و خود را [=يکديگر را] به قتل برسانيد! اين کار، براي شما در پيشگاه پروردگارتان بهتر است.» سپس خداوند توبه شما را پذيرفت؛ زيرا که او توبهپذير و رحيم است.
سوره بقره (2): آیه 54
اما این که کی و کجا و چه زمانی مطرح شده را بیان نکرده است. من برای عزیزان تورات را بیاورم آن جای که در صفر خروج این قضیه را مطرح کرده است میگوید وقتی موسی از کوه که پایین آمد از عصبانیت آن دو لوح را که خود خدای متعال با دست خودش درست کرده بود آنها را شکست و چون گفتگو را با موسی در کوه سینا به پایان برد دو لوح شهادت یعنی دو لوح سنگ مرقوم به انگشت خدا خدا آن را به وی داد بعد میگوید موسی آمد و چون قوم دیدند موسی در فرود آمدن از کوه تأخیر نمود یعنی بنا بود موسی سر زمانی بر گردد اما بر نگشت صفر خروج صفحه 32 شماره
قوم نزد هارون جمع شدند و گفتند برای ما خدایی درست کن هارون هم درست کرد خدا به موسی گفت روانه شو به زیر برو، زیرا که این قوم تو که از زمین مصر بیرون آوردی فاسد شدند. موسی هم پایین آمد وقتی اتفاق افتاد لوحها را به زمین کوبید لوحها شکست بعد از شکستن این لوحها موسی به دروازه اردو ایستاد!
خوب دقت کنید این تفصیلها در قرآن نیست اگر کسی این تفصیلها را میداند یعنی تورات را خوب خوانده است هرکی به طرف خداوند باشد نزد من آید، هرکسی طرفدار خدا بوده و سمت گوساله نرفته سمت من بیاید. فرزندان لاوی نزد ولی جمع شدند میگوید هارون گوساله درست کرده فرزندان لاوی پیش موسی جمع شدند. دقیقا قضیه بر عکس بوده است یا با خیلی اختلاف از این است.
او به ایشان گفت یهو خدای اسرائیل چنین میگوید هرکس شمشیر خود را بر ران خویش بگذارد و از دروازه تا دروازه اردو رفت و آمد کند و هرکس برادر خود و دوست خویش و همسایه خود را بکشد! اینها رفتند به این دلیل آن کسانی که در آن اردوگاه بودند رفته بودند گوساله پرست شده بودند چند نفر گوساله پرست نشدند موسی گفت آنهای که طرفدار خدا هستند سمت من بیایند بعد از این که موسی بیهوش شد و بهوش آمد و این امتحان بنی اسرائیل بود و فتنه بنی اسرائیل بود موسی آمد گفت گوساله پرست شدید کسانی که گوساله را نپرستید شمشیر به دست بگیرید بقیه را بکشید.
الان وفات پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) شده یک شخصی میآید میگوید نه حواس تان را جمع کنید پیامبر هم مثل موسی دارد شما را امتحان میکند چطور موسی بیهوش شده بود و بعد به هوش آمد و بعد آمد و مخالفینش را کشت کسانی که فتنه کردند را کشت حواس تان باشد اگر الان نسبت به جانشین پیامبر چون کسانی که به موسی خیانت کردند به جانشین واقعی موسی یعنی هارون خیانت کردند حالا تورات یک مقدار تحریف شده است ما که واقعیت را میدانیم یک عده ای به جانشین حضرت موسی که هارون بود خیانت کردند. موسی برای امتحان الهی بیهوش شد مردم فکر کردند مرده است بعد از چهل روز پایین آمد گفت کسانی که به جانشین من خیانت کردند باید تعداد شان کشته بشوند.
عمر ابن خطاب میگوید حواس تان را جمع کنید پیامبر دارد شما را امتحان میکند الان به هوش میآید آن کسانی که به جانشینش خیانیت کردند سر و گردن خواهد زد الان وقت اجرای نقشه نیست. الان نباید کاری انجام داد. پیامبر نمرده بیهوش شده همان طور که موسی بیهوش شد و چهل روز نبود و برخواهد گشت و دست و پاهای تعدادی را قطع خواهد کرد «یضعمون انه قد مات» فکر میکنند مرده است.
یعنی چه؟ یعنی الان اگر هرکسی کاری انجام بدهد این امتحان خدا است مراقب باشید حواس تان را جمع کنید یک وقت کاری نکنید پیامبر بیاید شما را بکشد اما وقتی که ابوبکر آمد و خیالش راحت شد که پیامبر از دنیا رفته دیگر مطمئن شد دیگر پیامبر بر نمیگردد پس دیگر دست و سر کسی قطع نخواهد شد. پس میشود کارهای که میخواهیم انجام بدهیم این درواقع میتواند به عنوان یک کلید برای یک کاری باشد که باید مراقبت میکردند و الان نباید کاری انجام داد حواس مان را جمع کنیم.
الان اگر کاری انجام شود و پیامبر یهویی بهوش بیاید آن موقع مشکل میشود سر و دست قطع خواهد کرد چرا با خلیفه ام مخالفت کردید؛ پس حواسها را باید جمع بکنیم.
اما مسائل و اتفاقات دیگری هم است ابوبکر کجا بود؟ آیا ابلیس آمد گفت پیامبر را غسل ندهید چه کسی پیامبر را غسل داد؟ آیا ابوبکر و عمر و بقیه صحابه در نماز پیامبر آمدند؟ آیا اصلا برگشتند؟ در مصنف ابن ابی شیبه میگوید:
«أن أبا بكر وعمر لم يشهدا دفن النبي صلى الله عليه وسلم كانا في الأنصار فدفن قبل أن يرجعا»
الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج7، ص432
اصلا در ماجرای دفن پیامبر نبودند. چه کسی گفت پیامبر کجا باید دفن بشود؟ حضرت علی فرمود و یا ابوبکر گفت. چطور پیامبر را دفن کردند؟ آخرین کسی که در قبر با پیامبیر بود چه کسی بود؟ محل دفن کجا بود؟ آیا حجره عایشه بود یا حجره حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود؟ و بعد از این که پیامبر دفن شد چرا حضرت علی(سلام الله علیه) بلا فاصله به سراغ گردآوری قرآن رفت اینها مطالب دیگری است که همه اینها بحثهای عقیدتی بسیار مهمی دارد ولی متأسفانه فرصت نشد اینها را مطرح کنیم ان شاء الله موفق باشید.
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته