کلمه طیبه

قسمت پنجاه و هشتم برنامه کلمه طیبه با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین یزدانی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:15/09/1400

برنامه:کلمه طیبه

مجری:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولیعصر (عج)، الحمد الله این توفیق نصیب مان شد باز در دو شنبه شب دیگر تقدیم بکنیم به نگاه مهربان همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند برنامه کلمه طیبه را برنامه ای که این افتخار را داریم در محضر حضرت استاد حجت الإسلام والمسلمین دکتر یزدانی باشیم، إن شاءالله امشب هم بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضرشان ببریم، قبل از اینکه وارد جریان بحث بشویم یک سلام و عرض ادبی داشته باشیم محضرشان و مثل همیشه بخواهیم از ایشان آن قول و قراری را که با ما گذاشتند و بنا شده که إن شاءالله در ابتدای این جلسات استفاده بکنیم از محضر حضرت استاد و یک روایت امام زمانی را تقدیم ما و همۀشما بینندگان عزیز بکنند إن شاءالله این جلسه هم حسن مطلع برنامه همین روایت زیبا إن شاءالله خواهد بود.

سلام عرض می کنم استاد، در خدمت تان هستیم.

استاد یزدانی:

سلام علیکم ور حمة الله

اَعُوذُبِاللّه مِنَ الشَّیّطانِ الَّعِینِ الرَّجِیمّ  بِسّمِ اللّهِ الرَّحّمنِ الرَّحِیمّ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الاطیبین الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین، لاسیما مولانا و مقتدانا الحجة بن الحسن المهدی (عج).

من هم سلام و عرض ادب دارم خدمت حضرت عالی و خدمت همه بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) امیدوار هستم که برنامه ای را تقدیم تان کنیم که إن شاءالله حضرت حجت (علیه السلام) صاحب این شبکه از ما راضی باشد.

حالا همانطور که فرمودید می خواهیم یک روایتی را بخوانیم از کتاب های شیعه تا یادی باشد از حضرت حجت (علیه السلام) صاحب خودمان و صاحب این شبکه و صاحب همۀ زندگی مان و صاحب همۀ عالم.

روایتی هست در کتاب شریف غیبت شیخ طوسی «کتاب الغیبة» شیخ الطائفه أبی جعفر محمد بن حسن طوسی، کتاب کتاب بسیار مهمی هست نویسنده بسیار نویسنده بزرگی هست از علمای بزرگ شیعه، در این کتاب چاپ لبنان، چاپ منشورات فجر لبنان، چاپ اول، صفحه 281 خیلی روایت قشنگی از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل شده؛ از عمرو بن ثابت از پدرش از امام باقر (علیه السلام) در یک حدیث طولانی که می فرماید:

«يَدْخُلُ الْمَهْدِيُّ الْكُوفَةَ وَ بِهَا ثَلَاثُ رَايَات‌»

کتاب الغیبة، شیخ الطائفه أبی جعفر محمد بن حسن طوسی، چاپ لبنان، چاپ منشورات فجر لبنان، چاپ اول، ص 281

حضرت مهدی وارد کوفه می شود، شما تصور کنید این روزگار را که إن شاءالله همۀمان شاهد باشیم

 وقتی حضرت مهدی وارد کوفه می شود آنجا سه تا پرچم هست

«قَدِ اضْطَرَبَتْ بَيْنَهَ»

یعنی سه تا گروه هستند سه تا حزب هستند که با هم اختلاف دارند اما

«فَتَصْفُو لَهُ»

در برابر حضرت مهدی همۀشان تسلیم می شوند با همدیگر سازش می کنند، حضرت وارد می شود

«حَتَّى يَأْتِيَ الْمِنْبَرَ وَ يَخْطُبُ‌»

حضرت می رود آنجا وارد مسجد کوفه می شود روی منبر می رود و خطبه می خواند، ببینید چه می شود

«وَ لَا يَدْرِي النَّاسُ مَا يَقُولُ مِنَ الْبُكَاءِ»

اینقدر این صحنه برای مردم لذت بخش هست که مردم گریه می کنند اشک شوق هست اشک شوق می ریزند گریه می کنند به حدی که نمی فهمند امام چه می گوید، خیلی هم طبیعی هست اینها کسی را دارند می بینند که 124 هزار پیغمبر منتظرش بوده، پیغمبر بزرگوار اسلام منتظر دیدن روی زیبای حضرت مهدی هست، ائمه (علیهم السلام)، امیرالمؤمنین، صدیقه طاهره، همه منتظرند روزی برسد که بتوانند فرزندشان مهدی را ببینند و چقدر خوشبخت هستند این مردم که می بینند حضرت مهدی را و طبیعی هم هست که نتوانند جلوی اشک شان را بگیرند جلوی گریۀشان را بگیرند، اینقدر گریه می کنند که صدای حضرت را متوجه نمی شوند، حالا روایت طولانی هست بعد جمعه بعدی مردم می آیند پیش حضرت و عرض می کنند که:

«يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ الصَّلَاةُ خَلْفَكَ تُضَاهِي الصَّلَاةَ خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ»

نماز پشت سرشما به اندازه نماز پشت سر رسول خدا ثواب دارد

این مسجد کوچک هست جا نداریم، امام به هر حال می رود نجف و از آنجا یک مسجد را آنجا خط می کشد یا تأسس می کند که هزار درب دارد و همۀ مردم می توانند در آن جا بشوند، صحرای بزرگ نجف هست و قطعاً روزگاری خواهد رسید إن شاءالله که ما آن لحظات را ببینیم، اینها مژده های هست که ائمه ما داده اند و ائمه ما هیچ وقت دروغ نگفتند و نخواهند گفت و معصوم مطلق هستند، این وعده ها را به ما دادند و إن شاءالله همۀمان بتوانیم آن لحظات را درک کنیم و در آن مجلس که همه اشک شوق می ریزند ما هم باشیم و آنجا بتوانیم برای حضرت گریه کنیم.

مجری:

إن شاءالله، چقدر زیبا، انسان ها همین ها را صرفاً می شنود حالا در اصل که آنها اشک شوق را می ریزند اما از شنیدن اینها هم بالاخره انسان به وجد می آید و جا دارد اگر کسی هم با صرف شنیدن اینها و مطالعه این نوع روایات بخواهد اشک شوقی بریزد و خوشا به سعادت آن کسی که این حال معنوی نصیب اش می شود.

برویم سراغ اصل برنامه و متن برنامه ببینیم حالا این جلسه إن شاءالله چه چیزی آماده شده و چه کلیپ هایی در نظر گرفته شده إن شاءالله با هم کلیپ ها را خواهیم دید و به نقد آنها هم خواهیم نشست.

برویم کلیپ اول را با هم ببینیم.

کلیپ:

و یا بندگان خدا را بخواهیم به غیر خدا نسبت بدهیم به جای اینکه بگوییم عبدالله، عبدالرحمن، بگوییم که عبدالرسول، بگوییم عبدالحسین، بگوییم عبدالعلی، منظور از علی که حضرت علی باشد، یا عبدالحس، این نسبت دادن بندگی بنده بودن به غیر خدا هم متأسفانه پاک و منزه نداستن خداوند هست که بخواهیم بندگان را بنده بندگان خدا قرار دادن هست در حالی که همۀ آنها بندگان خدا هستند پس هم بایستی ما اسماء خدا را پاک و منزه بداریم از اینکه این اسماء به غیر خدا اطلاق کنیم مثلاً عزا از خدایان مشرکین بود از عزیز گرفته بودند، منات از منان گرفته بودند، لات از الله یا از إله گرفته بودند و بر خدایان خودشان این اسم را گذاشته بودند، پس اسم خداوند را باید پاک و منزه دانست.

پیامبر (ص) می فرمایند «أحب الأسماء إلى الله» محبوب ترین اسم ها نزد خدا دوتا اسم هست برای پسر؛ عبدالله و عبدالرحمن، بعد اسامی که با صفت عبودیت باشد یعنی صفت عبد داشته باشد نه عبدالعلی، نه عبدالحسین، نه عبدالرسول، اینها اسم های شرکی هست عبد وقتی می آید باید یک طرفش الله باشد عبد وقتی می آید باید طرف مقابلش الله باشد چون عبد داریم و رب داریم، حتی غلام حسین، ما غلام حسین نیستیم اگر قرار باشد ما غلام باشیم غلام یک نفریم.

مجری:

بله باز هم از این صحبت هایی که بالاخره به نظر خودشان کاملاً بوی توحید و وحدانیت می دهد صحبت هایی هم بود که اگر از این زاویه که اینها به آن نگاه کردند خب چه بسا درست هم باشد اگر با همین زاویه دید اینها بخواهیم نگاه بکنیم خب همانطوری که سابقاً اسم می گذاشتند عبدالشمس، عبدالکعبه، عبدالعزا، حالا هر اسمی که آن زمان جاهلیت می گذاشتند و قطعاً مورد اشکال هم بود بعد از آن هم نباید انسان اسم افراد را به عنوان بندگی یاد بکند و چنین چیزهایی را به کار ببرد، اما حالا پاسخ را از حضرت استاد بشنویم؛ پس اینهمه ما حالا خودمان اسم گذاری می کنیم و می شنویم در بین شیعیان هم رواج دارد ظاهراً در بین خود اهل سنت هم سابقاً رواج داشته اما حالا این جریانش چه هست چطور اصلاً چنین مجوزی را به خودمان می دهیم که چنین صحبتی را انجام بدهیم.

استاد یزدانی:

بله بارها گفتیم که این پول هایی نفتی عربستان سعودی تأثیر خودش را می گذارد و فکر می کنم یواش یواش تأثیرش را گذاشته و اینها همه دارند یک حرف را می زنند هم وهابی ها و هم عده ای، البته عده ای یعنی عدۀ قلیلی از اینهایی که در داخل ایران دارند زندگی می کنند از امنیتی که جمهوری اسلامی برای اینها درست کرده راحت از این شهر به آن شهر می روند سخنرانی می کنند اما به جای اینکه حرف اهل سنت را بزنند به اینکه روایات اهل سنت را بخوانند هم صدا با وهابیت حرف های وهابی ها را می زنند، چرا؟ چرا شما دارید این کار را می کنید؟ چرا دارید حرف کسانی را می زنید که زشت ترین توهین ها را به مردم ما به رهبران ما به ملت ما به نظام کردند؟ و عجیب هست، من این هشدار را دارم می دهم که اینها دارند، باید یک فکری بشود به حال اینها به فکر کسانی مثل اینها ما پخش کردیم عین همان حرف هایی وهابی ها را حتی تندتر، حتی تندتر از وهابی ها دارند حرف می زنند، ما کلیپ این آقای منصور یزیدی را پخش کردیم وهابی هست شبکه وهابی کلمه و نور و آنجاها بوده؛ نمی گوید شرک هست می گوید جایز نیست حرام هست، از وهابی ها هم داریم لجنه إفتاء عربستان سعودی می گوید حرام هست، اما این آقا می گوید شرک هست، چرا باید شرک باشد؟ حالا من کلیپ آن وهابی را هم کنارش گذاشتم دیدید، از لجنه إفتاء عربستان سعودی هم فتوای شان را ببینیم، ببینیم چه می گویند؛ «فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الأفتاء» که لجنه إفتاء عربستان سعودی فتاوای که دادند را در یک کتاب جمع کردند، چاپ ریاض در دارالعاصمه، صفحه 453، آمدند از او سؤال کردند و سر این قضیه که آیا اسم گذاشتن جایز هست یا جایز نیست، جواب داده مفصل که خداوند اسماء چه دارد و از این مسائل تا اینجایش

«فلا تجوز التسمیة بعبد الفضیل، أو عبدالنبی، أو عبدالرسول، أو عبد علی، أو عبد الحسین، أو عبدالزهراء، أو غلام احمد، أو غلام مصطفی»

فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الأفتاء، چاپ ریاض در دارالعاصمه، ص 453

و اسمای مثل اینها، جایز نیست

«لما فی ذلک من الغلو فی الصالحین والوجهاء والتطاول علی حق الله»

چون اینجا در حق صالحین غلو می شود مثلاً من می گویم من بنده پیغمبر هستم این غلو هست، پیغمبر بنده نداشته اصلاً مثلاً، زید غلام پیغمبر نبوده این غلو هست، این در حق خدا تطاول هست یعنی حق خدا را کم کردن هست

«ولأنه ذریعة إلی الشرک والطغیان» 

این چه هست؟

ذریعه به سوی شرک هست

مقدمه ای هست به سوی شرک و طغیان، نمی گوید شرک هست می گوید این حرام هست از إبن حزم هم نقل می کند که این حرام هست، اما این آقای پُردل چه می گفت؟ محمد صالح پردل که در ایران راحت از این شهر به آن شهر می رود و سخنرانی می کند و سخنرانی هایش هم الآن آپارات را نگاه کنید پُر هست هر چه دلش می خواهد حرف های وهابیت را می زند در همین آپارات هست ولی ما تا یک کلیپ علیه اینها می گذاریم فوری آپارات حذف می کند، شده این من واقعاً صفحه داشتم آنجا حدف کردند ولی باز هر چه کلیپ می گذاریم علیه اینها باشد فوری حذف می شود از آپارات ولی اینها راحتند نمی دانم عجیب هست برای من.

مجری:

در فضای مجازی به این صورت، در چاپ کردن کتاب های شان به این صورت.

استاد یزدانی:

بله کتاب های شان چاپ می شود راحت حرف می زنند همان حرف هایی وهابی ها را تندترش را تکرار می کنند، این لجنه إفتاء سعودی هست می گوید این «ذریعة إلی الشرک» هست وسیله ای هست به سوی شرک، مقدمه شرک هست، ولی این آقا می گوید شرک هست.

از بن باز هم بیاوریم بن باز هم می گوید حرام هست بن باز مفتی اعظم عربستان سعودی هست در «مجموع فتاوی» خودش مجلد 28، سؤال کردند از او آیا عبد جزی می توانیم بگذاریم یا نه؟ حالا سؤالش مفصل هست، می گوید علماء اجماع دارند که جایز نیست تعبید به غیر خدا

«فلا یجوز أن یقال: عبد النبی أو عبدالحسین أو عبدالکعبه أو نحو ذلک لأن العبید کلهم عبیدالله عزوجل»

همۀ اینها بندگان خدا هستند و جایز نیست کسی اسم خودش را عبدالنبی بگذارد یا عبدالحسین بگذارد

 مجموع فتاوی، بن باز، ج 27

در این حد، بحثی از شرک نمی کند، می گوید جایز نیست، حالا این نظر ایشان هست فتوای ایشان هست.

 چون قبلاً اینها را مفصل بحث کردیم من فقط یکی دوتا روایت از منابع اهل سنت خدمت تان نشان بدهم مثلاً این یک روایت در کتاب های مختلف نقل شده با سند صحیح که عبدالله بن مسعود را مشهور بوده به عبد آل محمد (ص)؛ «سیر أعلام النبلاء» آقای شمس الدین ذهبی جلد اول، با تحقیق شعیب الأرنؤوط وهابی، چاپ مؤسسه الرساله بیروت، چاپ دوم، چاپ 1402، صفحه شماره 468 از اعمش از أبی عمرو شیبانی از أبو موسی که أبو موسی قسم می خورد

«والله لقد رأیت عبدالله و ما أراه إلا عبد آل محمد (ص)»

سیر أعلام النبلاء، شمس الدین ذهبی، تحقیق شعیب الأرنؤوط، چاپ مؤسسه الرساله بیروت، چاپ دوم، چاپ 1402، ج 1، ص 468

من این عبدالله را می بینم این عبدالله چه هست؟ چه می بینم؟ چطوری این عبدالله را می شناسم؟ چه شناختی از او دارم؟

«و ما أراه إلا عبد آل محمد(ص)»

او را عبد آل محمد می بینم

عبدالله هست اسمش عبدالله بن مسعود، اما او عبد آل محمد بود به این دلیل که خیلی إرادت داشته خدمت اهل بیت (علیهم السلام) و خدمت پیغمبر بزرگوار اسلام، محقق آقای شعیب الأرنؤوط وهابی می گوید

«رجاله ثقات»

تمام راویان این روایت همه ثقه هستند

راوی روایتی که ثقه هست و عبدالله بن مسعود به جای اینکه عبدالله باشد عبد آل محمد بوده مشرک هست؟ کافر هست؟ کشتنش واجب هست؟ به اندازه توی پردل نمی فهمید که نباید عبد باشد برای اهل بیت (علیهم السلام)؟ شما کجا یک صحابی کجا، به قول آقای محمد عمر سربازی می گفت هزاران أبو حنیفه خاک پای کفش وحشی قاتل حضرت حمزه نمی شود، حالا او أبو حنیفه، تو مثلاً محمد صالح پردل، تو آقای منصور حسینی، شما کجا خاک کفش أبو حنیفه هم نمی شوید و أبو حنیفه هم خاک کفش وحشی قاتل حضرت حمزه نمی شود، حالا وحشی کجا عبدالله بن مسعود کجا، عبدالله بن مسعود خودش را غلام پیغمبر می داند غلام اهل بیت می داند، همین روایت در کتاب های دیگر هم نقل شده مثلاً در کتاب «المعرفة والتاریخ» آقای فسوی جلد شماره 2، صفحه شماره 541 و 542 که سند این روایت هم صحیح هست.

المعرفة والتاریخ، فسوی، ج 2، ص 541-542

این یک روایت که ثابت می کند در بین صحابه کسانی بودند که خودشان را غلام اهل بیت می دانستند اگر شرک هست و صحابه مشرک اند دیگر باید، از اینها ببینید در صحیح بخاری این روایت زیاد هست من فقط یکی دوتایش را نشان بدهم که پیغمبر هم در صحیح بخاری هست در صحیح مسلم که افتخار می کرد

«أنا ابن عبدالمطلب»

من فرزند عبدالمطلب هستم

مطلب اسم خدا هست؟ قطعاً نیست کسی نگفته مطلب اسم خدا هست، مطلب اسم برادر بزرگتر عبدالمطلب بوده چون عبدالمطلب در مدینه به دنیا آمد بعد کودک بود که مطلب رفت او را از مدینه آورد، وقتی دیدند همان اول مردم گفتند این حتماً غلامش هست معروف شد به عبدالمطلب ولی عبدالمطلب نبود بلکه برادرش بود، «صحیح بخاری» جلد شماره 3، چاپ های مختلف هست ما از این چاپ چاپ دار إبن کثیر، جلد پنج، چاپ 1414، باب شماره 52 از کتاب الجهاد، روایت شماره 2709 که در آن جنگ حنین وقتی همه فرار کرده بودند در جنگ حنین پیغمبر آنجا صدا می زد بعضی از آنهایی را که فرار کرده بودند

«أنا النبی لا کذب»

من پیغمبرم دروغ نمی گویم

صحیح بخاری، چاپ دار إبن کثیر، چاپ 1414، ج 3، کتاب الجهاد، ب 52، ر 2709

بیایید ما پیروز می شویم برگردید، یک عده ای بودند فرار می کردند می گفتند خدا به ما گفته فرار کنید

«أنا ابن عبدالمطلب»

من پسر عبدالمطلب هستم

پیغمبر افتخار می کند که من پسر عبدالمطلب هستم، اگر عبدالمطلب گفتن شرک بود آیا پیغمبر چنین کاری می کرد؟ چنین افتخاری می کرد؟ ممکن هست پیغمبر افتخار کند به یک اسمی که شرک هست؟ می گفت «أنا ابن عبدالله» چرا اسم پدرش را نگفت؟ بخاطریکه عبدالمطلب جایگاهی داشت اهل فرار در جنگ و این مسائل نبود در جنگ ابرهه دیدید که به تنهای رفت در برابر أبرهه و آنجا شترهایش را راحت پس گرفت صدتا شترش را و داستانی که بوده، به هر حال پیغمبر در اینجا می گوید من پسر عبدالمطلب هستم؛ اگر نام گذاری به عبدالمطلب شرک بود هرگز پیغمبر چنین افتخاری نمی کرد.

یک شعری هم از امام شافعی معروف هست قطعی هست این شعر، جزء اشعار قطعی شافعی هست در دیوان امام شافعی بروید ببینید با تحقیق دکتر مجاهد مصطفی بهجت که جزء آن اشعار قطعی، بخش قطعی اشعار شافعی می آورد «شعر امام شافعی» آن قسمت قطعی اش را می آورد صفحه شماره 56، همان شعر معروف که سؤال شد از امام شافعی در باره امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب؛ نظرت چه هست در باره امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب؟

فقال:

 إنّا عَبیدٌ لِفَتى        اُنْزِلَ فيهِ: هَلْ اَتى

إلی مَتَی أکتُمُهُ؟     إلی مَتَی؟ إلی مَتَی؟

شعر امام شافعی، ص 56

وقتی در بارهاش سؤال شد گفت من بنده آن جوانی هستم جوانمردی هستم که سوره هل أتی در باره اش نازل شده، من تا چه زمانی این را باید کتمان کنم از دست شما وهابی های پلید؟ از دست شما دشمنان امیرالمؤمنین که دوست ندارید مردم اسم شان را بگذارند عبد العلی و این حرف ها.

من بنده آن جوانی هستم که سوره هل أتی در باره او نازل شده، تا چه زمانی مخفی کنم من این را؟ یا چه زمانی پنهانش کنم؟ تا چه زمانی پنهانش کنم؟

شافعی تان مشرک بوده؟ آیا امام شافعی به خاطریکه خودش را غلام امیرالمؤمنین می دانسته عبد امیرالمؤمنین می دانسته مشرک بوده؟ اگر او مشرک بوده که دیگر شما جایگاه تان خیلی مشخص هست واضح هست و روشن هست.

در میان صحابه هم ما زیاد داشتیم کسانی که اسماء مختلف داشتند به نام عبدهای فلانی عد فلانی، من فقط بعضی از آنها را خیلی سریع نشان بدهم؛ این مثلاً «معرفة الصحابه» آقای أبو نُعیم اصفهانی هست، در کتاب های دیگر معرفة الصحابه های دیگر هم ببینید همین ها هست «الإصابه» و بقیه کتاب ها که در شرح حال صحابه آمده کلمه عبد را شما در فهرستش بروید ببینید، ببینید مثلاً:

عبد بن زمعة، عبد بن عبد، عبدالمزنی، عبدة بن حزن، عبدة بن مسهر، عبدةالملیکی، عبدالجد بن ربیعة.

معرفة الصحابه، أبو نُعیم اصفهانی

مجری:

تازه اینها همۀشان اسم اصلی خودشان عبد بوده و إلی.

استاد یزدانی:

عبد رضا الخولانی، عبد عوف الحارثی، عبد غنم

این یکی از اصحاب پیغمبر بوده عبد غنم دوسی که عبد غنم دوسی همان أبو هریره هست چون یکی از اسمای معروف أبو هریره عبد بن غنم بوده (بنده گوسفند)، زشت هست؟ بد هست یعنی؟ شرک هست؟ اسم أبو هریره عبد بن غنم هم بوده معروف هست، مستند زیاد هست مطلب زیاد هست دیگر فرصت نیست ما بیش از این بپردازیم.

مجری:

حاج آقا فقط حالا بعضی از بینندگان عزیز هم گاهاً این درخواست را می کنند تماس می گیرند می گویند که در مباحثی که مخصوصاً اعتقاداتی که بیان می شود چه بهتر که نظر شیعه هم حالا در انتها هر چند مختصر اگر لطف بکنید یک مختصری هم نسبت به این نامگذاری ها در مکتب شیعه هم بفرمایید قطعاً قابل استفاده خواهد بود.

استاد یزدانی:

ما که مشخص هست شیعه نظرش چه هست وقتی می گوییم ما عبد علی هستیم عبدالعلی هستیم عبدالحسین هستیم به معنای غلام هست ما خادم آنها هستیم هر دستوری به ما بدهند ما از آن اطاعت می کنیم به این معنا هست، نه اینکه او خدای ما هست و ما او را اطاعت می کنم، اینها وهابی جماعت دیگر بیش از این، من فقط یک روایت حالا از امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) بخوانم در کتاب شریف کافی هست خیلی روایت جالبی هست در کتاب شریف کافی جلد اول، چاپ دارالحدیث، روایت معروفی که یک حبری از احبار یهودی پیش امیرالمؤمنین می آید و سؤالاتی می کند و از این حرف ها و بعد در آخر روایت آن حبری یهودی از ایشان سؤال می کند؛ وقتی جواب ها خیلی قاطع بوده می پرسد

«یا أمیرالمؤمنین أَفَنبیٌ أنت؟»

کافی، چاپ دارالحدیث، ج 1

أیا تو پیغمبری که این جواب ها را می دهی؟ اینقدر جواب ها را قوی و محکم می دهی در باره خدا و این مسائل؟

«فقال: ویلک، إنما أنا عبدٌ من عبید محمد (ص)»

من بندۀ از بنده های محمد (ص) هستم

وقتی امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب خودش را عبد پیغمبر می داند عبدالنبی می داند یعنی به اندازه شما وهابی ها نمی فهمد؟ ما از اهل بیت (علیهم السلام) پیروی می کنیم اهل بیت (علیهم السلام) به ما اینطوری یاد دادند خود امیرالمؤمنین می گوید من بنده ای از بنده های پیغمبر هستم ما هم اقتدا می کنیم به آنها ما هم عبدالنبی هستیم ما هم عبدالعلی هستیم و ما هم عبدالحسین هستیم، حالا یک روایت دیگری هم هست که آنجا صریح واضح امام توضیح می دهد منظور از اینکه مردم عبد اهل بیت هستند به چه معنا هست؛ در همین کتاب شریف کافی جلد اول، صفحه 459 از امام رضا (علیه السلام) نقل شده این روایت که امام رضا به شخصی به نام اسحاق می گوید:

«بلغني أن الناس يقولون إنا نزعم أن الناس عبيد لنا»

کتاب شریف کافی، ج 1، ص 459

می گوید من شنیدم که این مردم، الناس همیشه در روایات ما همان مخالفین شیعه هستند، اینها می گویند که ما مردم را بنده های خودمان می دانیم

«لا و قرابتي من رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله ما قلته قط»

هرگز ما نمی گوییم مردم بنده های ما هستند نه من گفتم و نه از پدرانم شنیدم چنین مطلبی را، از پدرانم هم چنین مطلبی نقل نشده

«ولکنی»

این جمله آخرش مهم هست:

«و لكني أقول الناس عبيد لنا في الطاعة موال لنا في الدين فليبلغ الشاهد الغائب»

مردم بنده های ما هستند در اطاعت

وقتی مثلاً من می گویم عبدالرضا هستم یعنی چه؟ یعنی هر چه امام رضا بگوید برای من واجب هست که اطاعت کنم به این معنا، همانگونه که مثلاً زید غلام پیغمبر بود به چه معنی؟ زید عبد رسول الله بود به چه معنی بود؟ آیا به این معنی بود که پیغمبر خدایش بود؟ نه، به این معنی بود که هر چه پیغمبر بگوید او باید قبول کند زید مملوک پیغمبر بود ما هم مملوک اهل بیت هستیم.

مجری:

و این چیزی جز دستور خود خداوند نیست «أَطيعُوا اللَّهَ وَأَطيعُوا الرَّسولَ وَأُولِي الأَمرِ مِنكُم» مطیع هستیم.

استاد یزدانی:

دقیقاً همینطور حالا در قرآن هم آیه داریم به آیات متعدد از قرآن هم می شود استدلال کرد که، سوره مبارکه نور آیه شماره  32

«وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‌ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ»

32/نور

بله خیلی واضح و روشن هست؛ بنده های تان را به ازدواج در بیاورید برای شان زن بگیرید، برای بنده های تان منظور یعنی چه؟ یعنی واقعاً بندۀشان بودند؟ می پرستیدند مولای شان را یا نه اینجا به معنای غلام هست؟ به معنای اینکه مملوک هست ما هم مملوک اهل بیت هستیم چون همۀ عالم مال اهل بیت هست ما هم جزء اموال اهل بیت (علیه السلام) هستیم هر چه به ما بگوید اطاعت می کنیم و إن شاءالله که محشور بشویم با اهل بیت (علیهم السلام).

مجری:

إن شاءالله، خیلی ممنون و متشکر، بله اینها حالا دیگر به کجاها می خواهند گیر بدهند و نمی دانم حالا چه تلاش مضاعفی می کنند به هر شکلی هست مشرک سازی بکنند بالاخره یک راهی پیدا بکنند به خاطر اینکه بگویند این لفظی را که شما به کار بردید قطعاً شرک خواهد بود و شما مشرک هستید که دیدیم اگر با این دست فرمان بخواهند پیش بروند به خداوند هم باید گیر بدهند که ای خدا چرا اینجا گفتید «عبادُکم» همه عباد تو هستند چرا اینجا چنین دستوری دادی.

تا اینجای برنامه الحمد الله استفاده کردیم از محضر حضرت استاد حجت الإسلام والمسلمین دکتر یزدانی که همراه شان هستیم و همراه همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند هستیم در برنامه کلمه طیبه.

برویم سراغ کلیپ دوم و ببینیم با هم این کلیپ را.

کلیپ:

-سلام و رحمة الله جناب ترشابی بنده حمید حیدری هستم از ایران، آقای ترشابی إن شاءالله به همۀ سؤالات می خواهم جواب بدهم قدم به قدم؛ اول از روایتی که آوردید از کتاب «کشف الغمه» اربلی که این روایت آمده و ثابت می کند که امام حسن (علیه السلام) بیعت کردند با جناب معاویه، می شود این روایت را یک بار دیگر نشان بدهید؟ و قبل از اینکه نشان بدهید من از شما بپرسم شما با دعب جناب اربلی در نوشتن این کتاب روش نگارش آشنا هستید؟ می دانید که ایشان در این کتاب روایات اهل سنت را آمده جمع کرده برای فضائل اهل بیت یا خیر؟ این را می دانستید؟

+حالا شما مطلب تان را عنوان کنید آقای حیدری.

-شما می دانستید یا که خیر؟

+حالا یا من می دانستم یا نمی دانستم، شما مطلب تان را مطرح کنید.

-آقای ترشابی متأسفانه بی سواد هستند نمی دانستند روایات روایات اهل سنت هست اولاً، ثانیاً همین روایت اهل سنت شما می دانید اینجا سند ندارد؟ روایتی که سند برایش نقل نکرده مرحوم اربلی می دانید ارزشی ندارد؟ تا اینجا را می دانید یا که خیر؟ بعد می دانید روایت دومی که رفتی از کتاب «بحار الأنوار» نشان دادی می دانی اگر یک صفحه دو صفحه رفته بودی قبل تر نگاه می کردی گفته بود که این را من دارم از کتاب «کشف الغمه» اربلی می آورم مردم؟ روایت روایت شیعه نیست روایت اربلی هست اربلی از کتب اهل سنت نقل کرده بدون سند، می دانی اگر سند بعدی را باز می رفتی نگاه می کردی دوباره همین مشکل بود آقای ترشابی؟ چرا شما مطالعه نمی کنید؟ چرا اینقدر شما متأسفانه سواد ندارید؟ می گوید در کتب ما در کتب اهل سنت که فراوان هست اینهم کتب شیعه؛ آقا کتب شیعه این هست ماجرایش شما چرا اینقدر بی سواد هستید؟ این را اعتراف کن برویم سراغ سؤال هایی که از بیننده های قبلی پرسیدی و قطع شان می کردی نمی گذاشتی، چرا حکومت را داد؟ چرا نمی دانم پول می گرفت؟ اینها را من جواب بدهم.

+آقای حیدری بگذار من به صورت خلاصه این مطلبی را که شما عنوان کردید من خدمت تان بگویم؛ اولاً که این روایت بله من که می دانم بحار الأنوار در واقع روایات را از کتاب های دیگر جمع آوری می کند حالا از کشف الغمه و از جاهای دیگر از فلان کتاب از فلان کتاب جمع آوری می کند، اما این روایت نه تنها اینکه در «کشف الغمه» آمده و «بحار الأنوار» هم نقلش کرده این مسئله در کتاب «الفصول المهمه فی معرفة الأئمه» إبن صباغ هم ایشان نقل کرده و روایت با سند هم در «انتصار» عاملی آمده که من خدمت تان ارائه دادم و من هم ادعا البته نکردم که این روایت صحیح هست اما آنچه مسلم هست در نزد ما اهل سنت در کتاب «صحیح بخاری» و کتاب های دیگر و نزدشما هم که گفتم این «انتصار» عاملی هم روایت با سند هست که من خدمت بینندگان عزیز ارائه دادم که شما به این روایت نپرداختید چون می دانستید که این روایت دیگر وارد شده و سند هم دارد، باز هم همین روایت به شکل دیگر در «کتاب الفتوح» احمد بن اعثم کوفی آمده نه به این شکل، باز هم به شکل دیگر در آنجا بحث بیعت مطرح هست و همینطور در احتجاج طبرسی هم آمده و باز هم بحث بیعت در آنجا مطرح هست و در بحار الأنوار، حالا از این که بگذریم و حالا شما معتقدید که اینها را از کتب اهل سنت نقل کردند ولی اینجاها حداقل در «انتصار» و در این کتاب ها از کتب اهل سنت نیست آقای حمید حیدری.

مجری:

اینهم از آقا حمید عزیز که از چند وقت پیش حالا ما ظاهراً کلیپ های خیلی حالا مال سالیان دور هم ظاهراً هر وقت هست این آقا حمید وِلکُن این شبکه های وهابی نیست خدا خیرش بدهد إن شاءالله همیشه هم خیلی با قدرت و با صلابت ظاهر می شود و بالاخره الآن هم این شبهاتی را که این آقای ترشابی مطرح کرده بود قرار شده بود که جواب بدهد حالا قطعاً وقتی که شبکه در اختیار اینها هست خودشان سر و ته قضیه را بالاخره به هر صورتی هست می خواهند بند بیاورند اما غافل از اینکه بالاخره قطعاً چنین شبکه های دیگری هم هستند مثل خود شبکه جهانی حضرت ولی عصر که دست بالاتری را دارند و می توانند پاسخگوی آنها باشند.

حضرت استاد ما شبهه و جواب را از زبان حضرت عالی بشنویم و استفاده بکنیم از محضرتان.

استاد یزدانی:

بله یکی دو هفته هست تقریباً اصلاً موضوع بحثش را ایشان آقای ترشابی همین گذاشته بحث بیعت امام مجتبی (علیه السلام) با معاویه؛ می گوید اگر معاویه کافر بود چرا بیعت کرد با او؟ چرا هدیه اش را قبول کرد؟ خیلی روی این تأکید می کرد که چرا هدیه اش را قبول کرد؟ حالا من إن شاءالله مفصل جواب خواهم داد از این، اما برای اینکه ثابت کند امام مجتبی (علیه السلام) با معاویه بیعت هم کرده گفت علاوه بر کتاب های اهل سنت در کتاب های شیعه هم آمده، کدام کتاب ها؟ «کشف الغمه» اربلی، کتاب إبن صباغ، جرأت نمی کند بگوید إبن صباغ مالکی، إبن صباغ که مالکی هست مشخص هست یک سنی مذهب هست، إبن اعثم کوفی؛ إبن اعثم را چه کسی گفته شیعه هست؟ إبن اعثم زیدی مذهب هست و دعب اش اصلاً شیعه نیست خود خلافت أبو بکر را قبول دارد خلافت عمر را قبول دارد اینکه نمی تواند شیعه باشد، و «بحار الأنوار» علامه مجلسی، یک خُرده می روی پاین تر علامه مجلسی هم دارد همان روایت «کشف الغمه» را نقل می کند و روایت إبن اعثم کوفی را، پس روایت جدیدی نیست هیچ کدام از اینها اعتبار ندارد نزد شیعه.

مجری:

یک دانه «انتصار» آقای کورانی را هم ذکر کرد.

استاد یزدانی:

بله خیلی روی این مانور می داد که به هر حال درست هست آنها سند نقل نکردند ولی «انتصار» عاملی با سند نقل کرده و چقدر آدم باید وقیح باشد که چنین ادعای بکند و مردم را نمی دانم چه خیال کرده، به هر حال بقیه را جناب آقای حیدری دستش درد نکند این عزیز ما جواب داد، من این «الإنتصار» را نشان بدهم ببینیم که چه هست؛ کتاب الإنتصاری که ایشان می خواند همان جلد هشت «الإنتصار مناظرات الشيعة في شبكات الإنترنت» بقلم العاملی همین حضرت آیت الله کورانی هست که بارها دیدند بینندگان عزیز با او آشنا هستند، این کتاب سلسله مناظراتی هست که ایشان خودش آن قدیم ها در انترنت داشته و مناظرات خودش و مناظرات بقیه شیعه ها را جمع کرده در یک کتاب به نام «الإنتصار»، ایشان از این کتاب جلد شماره 8، صفحه 107 این داستان را نقل می کرد که همین را خیلی رویش مانور می داد که با سند نقل شده تنها روایتی هست که در کتاب های شیعه با سند نقل شده

«أخبرنا موسی بن إسماعیل، عون بن موسی، هلال بن خباب»

الإنتصار مناظرات الشيعة في شبكات الإنترنت، کورانی عاملی، ج 8، ص 107

و همان روایتی که امام حسن مردم را جمع کرد و با من بیعت کردید با هر کسی بیعت کردم شما هم بیعت کنید با هر کسی من جنگیدم شما هم بجنگید

«وإنی قد بایعت معاویة فاسمعوا له وأطیعوا»

من با معاویه بیعت کردم بشنوید و اطاعت کنید

حرف شنو معاویه باشید، این مطلبی که خواندی سند هم دارد بله سند هم دارد سندش ضعیف هست حالا کاری به سندش نداریم، صفحه قبلش شما می رفتی صفحه 106 و صفحه 105؛ این مطلب در صفحه 105 مطلب خود جناب آقای عاملی آیت الله کورانی نیست چه نوشته؟

«وکتب»

الإنتصار مناظرات الشيعة في شبكات الإنترنت، کورانی عاملی، ج 8، ص 105

شخصی به نام عمر در آن گروهی که شیعیان بودند در انترنت در تاریخ فلان

«الثانیه عشر والنصف صباحاً»

ساعت دو و نیم شب

بحثش موضوعش چه بوده؟ بیعت امام حسن با معاویه، یک سری روایت نقل کرده و این مسائل و صفحه بعد هم همه اش مطالب او هست و روایاتی نقل می کند تا در صفحه 107 روایت شماره 135 همین داستان را نقل می کند، بعد خود جناب آقای آیت الله کورانی جواب می دهد:

«وکتب رحمة العاملی»

در تاریخ فلان

«یا عمر... ما وقع بین الحسن(ع) و معاویه لیس مبایعة بل صلح»

ببینید شما مطلبی را که یک سنی آمده در فضای مجازی نوشته آیت الله کورانی هم جواب داده شما به عنوان نظر شیعه مطرح می کنی خجالت نمی کشی واقعاً؟ حیا نداری واقعاً شما؟ اینقدر آدم باید وقیح باشد، یا واقعاً می دانی که اینها مطلب سنی هست خب در انترنت شما هزاران صفحه می توانستی این پیدا کنی سنی آمده نوشته بچه شیعه جواب داده، شما آن مطلبی را که سنی نوشته به عنوان نظر شیعه مطرح می کنی؟ خجالت نمی کشی واقعاً؟ واقعاً حیا ندارید شما وهابی ها؟ چقدر آدم باید بی چشم و رو باشد که چنین کاری را انجام بدهد؛ یعنی این نشانه این هست که دست تان خالی هست بهترین روایتی که رویش تأکید می کرد همین روایت «الإنتصار» العاملی بود می گفت همین با سند هست در حالی که اینهم از کتاب های اهل سنت هست یک سنی آمده در فضای مجازی نوشته و آقای عاملی یا همان آیت الله کورانی هم جواب داده؛ یعنی در این حد شما وقیح هستید.

حالا بگذریم، بقیه روایات را هم که جناب آقای حیدری جواب داد اصلاً نیاز نیست ما وارد بشویم و جواب بدهیم، اما خیلی ایشان تأکید می کرد بحث که چرا بیعت کرده، حالا ما بارها این را جواب دادیم یک بار دیگر هم من از زبان علمای اهل سنت جواب بدهم ببینیم که چه گفتند علمای اهل سنت بحث بیعت با معاویه را؛ «تفسیر القاسمی» یا معروف به «تفسیر محاسن التأویل» آقای محمد جمال الدین القاسمی از علمای بزرگ اهل سنت هست ایشان متوفی 1332، محمد جمال الدین القاسمی، چاپ دارالإحیاء الکتب العربیه در بیروت، با تحقیق محمد فواد عبدالباقی، صفحه شماره 481 ذیل آیه 195 سوره مبارکه بقره، حالا از حاکم نقل می کند فکر می کنم یا نظر خودش هست یا نظر حاکم اینجا اولش «قال الحاکم» نوشته، حاکم اینطوری گفت، این آیه ی که می آورد

«وتدلّ على جواز مصالحة الکفار والبغاة إذا خاف الإمام على نفسه أو على المسلمین»

این آیه دلالت می کند که مصالحه با کفار و بغات جائز هست

تفسیر محاسن التأویل، محمد جمال الدین القاسمی، متوفی 1332، محقق محمد فواد عبدالباقی، چاپ دارالإحیاء الکتب العربیه در بیروت، ص 481، ذیل آیه 195/بقره

آنهایی که باغی هستند طغیان گران آنهایی که علیه مسلمان ها دست به طغیان زده اند، زمانی که امام بر جان خودش یا بر جان مسلمانان بترسد جایز هست با کفار مصالحه کند همانطوری که پیغمبر در صلح حدیبیه انجام داد، پیغمبر در صلح حدیبیه حکومت مکه را واگذار کرد به کفار، برای چه؟ آنجا مجبور بود چاره ای غیر از آن نداشت راهی غیر از مصالحه نبود، همانطوری که امیرالمؤمنین با معاویه مصالحه کرد همانطوری که امام حسن با معاویه مصالحه کرد، ببینید این سه تا مصالحه را کنار هم قرار می دهد؛ امام مجتبی (علیه السلام) با معاویه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) با معاویه، رسول خدا (ص) با معاویه، هر سه تا صلح یک طرفش معاویه هست آن زمانی که پیغمبر در صلح حدیبیه با مشرکین مکه صلح کرد معاویه هم جزء کفار قریش بود جزء مشرکین بود پیغمبر با او صلح کرد، امیرالمؤمنین در جنگ صفین با او صلح کرد، امام مجتبی هم صلح کرد، مگر اشکال دارد؟ اگر اشکال دارد اول اشکال را شما به چه کسی باید بگیرید؟ به پیغمبر، می گوید از این آیه استفاده می شود که می شود با کفار مصالحه کرد همانطوری که پیغمبر مصالحه کرد، حالا دیگر بیش از این مطلب زیاد هست من به آن نمی پردازم.

اما بحث هدیه گرفتن؛ آیا هدیه گرفتن جائز هست یا جائز نیست؟

مجری:

استدلال این بود که چون هدیه گرفته پس قبول کرده و بیعتی حاصل شده.

استاد یزدانی:

وقتی از معاویه هدیه قبول کرده یعنی او کافر نبوده یعنی او آدم خوبی بوده امام حسن قبولش داشته، حالا ببینیم چه هست؛ من یکی دوتا مستند از بزرگان اینها نشان بدهم؛ إبن قدامه مقدسی جنبلی در کتاب «المغنی» مهم ترین و بهترین کتاب حنابله جلد شماره 13، چاپ دار عالم الکتب ریاض، چاپ سوم، چاپ 1417، صفحه شماره 200، یک فصل را باز می کند، چه هست این فصل؟

«فصل: یجوز قبول هدیة الکفار من أهل الحرب»

جایز هست قبول هدیه کفار از آنهایی که با مسلمان ها می جنگند

المغنی، إبن قدامه مقدسی جنبلی، چاپ دار عالم الکتب ریاض، چاپ سوم، چاپ 1417، ج 13، ص 200

کافر حربی مثل معاویه

«لأن النبی (صلی الله علیه وآله) قَبِلَ هدیة المُقوقس صاحب مصر، فإن کان ذلک فی حال الغزو»

پیغمبر در حال جنگ با مصری ها بوده در عین حال وسط جنگ هدیه مقوقس حاکم مصر را قبول کرد

آن هدیه چه کسی بود چه بود؟ هدیه ماریه قبطیه مادر إبراهیم فرزند رسول خدا (ص) بود، آیا جایز نیست؟ آیا حرام هست هدیه گرفتن از کفار؟ اگر اینطوری باشد که ماریه حرام می شود برای پیغمبر، پسر آورده پیغمبر از این، شما یک کم فکر کنید یک کم شعور یک کم تعقل یک کم تدبر، یعنی چه که هدیه گرفتن از کفار دلیل بر اینکه کفار آدم خوبی بوده؟ مگر می شود؟ بعد دوباره این می گوید غنیمت هست و مباحث دیگر از قاضی نقل می کند اینها غنیمت هست و حتی در دارالکفر باشد و اینها، اینهم جواب محکم و قاطع و مشت محکم آقای إبن قدامه مقدسی از علمای بزرگ حنابله.

زیاد هست من از اینها بخواهم نشان بدهم، از إبن تیمیه هم من یکی دوتا نشان بدهم؛ إبن تیمیه حرانی در کتاب «إقتضاء الصراط المستقیم» خودش جلد شماره 2، چاپ عربستان سعودی در ریاض، چاپ دوم، چاپ 1419، صفحه شماره 51، بحث هدیه از کفار و مشرکین و این مسائل را مجوسی ها را نقل می کند؛ اما قبول هدیه از اینها یعنی از این مجوسی ها و کفار در روز عید، یک هدیه ای در روز عید مثلاً فرستاده، می گوید ما قبلاً نقل کردیم که

«أنه أتی بهدیة النیروز فقبلها»

إقتضاء الصراط المستقیم، إبن تیمیه حرانی، چاپ عربستان سعودی در ریاض، چاپ دوم، چاپ 1419، ج 2، ص 51

هدیه ای برای امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) مجوسی ها در روز عید نوروز فرستادند و امیرالمؤمنین قبول کرد، جایز نیست؟ إبن تیمیۀتان می گوید جایز هست چرا؟ چون امیرالمؤمنین هدیه مجوسی ها را قبول کرده، حالا ما هم قبول داریم به هر حال ممکن هست معاویه کارهای را کرده باشد که هیچ مجوسی هم در تاریخ نکرده باشد ولی به هر حال این هدیه گرفتنش جایز هست.

باز از جساس نقل کنیم جصاص هم نکته بسیار جالبی گفته در «احکام القرآن» خود؛ «احکام القرآن» آقای جصاص حجت الإسلام امام أبی بکر احمد بن علی رازی، جلد اول از کتاب احکام القرآن آقای جصاص، چاپ 1412، در دار احیاء التراث العربی بیروت، صفحه شماره 88، همین داستان را نقل می کند که حسن بصری، سعید بن جبیر، شعبی و سائر تابعین

«یأخذون أرزاقهم من أیدی هؤلاء الظلمة»

حسن بصری، سعید بن جبیر و شعبی و دیگران روزی شان را از دست این ظالمان می گرفتند

احکام القرآن، حجت الإسلام امام أبی بکر احمد بن علی رازی الجصاص، چاپ 1412، چاپ دار احیاء التراث العربی بیروت، ج 1، ص 88

نه به این دلیل که آنها را امام می دانستند

«لا علی أنهم کانوا یتولونهم ولا یرون إمامتهم وإنما کانوا یأخذونها علی أنها حقوق لهم فی أیدی قوم فجرة»

به این دلیل این جوایز را می گرفتند اموال را می گرفتند روزی شان را از این طریق می گذراندند بخاطریکه حق شان بود؛ حق شان در دست این فجار بود و این ها هم می گرفتند، حق خودشان را گرفتند و اینهم خیلی واضح و روشن هست، امام مجتبی (علیه السلام) هم اگر هدیه گرفته باشد حقش را گرفته اصلاً همه عالم مال اهل بیت هست همه عالم مال امام مجتبی (علیه السلام) بوده از هر کسی هر چیزی بگیرد حق خودش را گرفته همانطور که حسن بصری و سعید بن جبیر و شعبی و بقیه گرفته اند از کسی مثل حجاج هدیه گرفته اند با مال حجاج زندگی می کردند، ادامه دارد دیگر بحث حجاج بن یوسف و این مسائل را ایشان مفصل نقل می کند بعد آن که به هر حال اینها گرفته اند، و بعد بحث امام حسن و امام حسین را می آورد که اینها هم هدیه می گرفتند، پس هدیه گرفتن از فاسق، از ظالم، از فاجر، از کافر کاملاً جائز هست.

باز از بقیه اینها ما مطالبی داریم یک مستند دیگر هم من نشان بدهم که فرصت نبود که من اینها را نشان بدهم بحث هدیه گرفتن را از کتاب های اهل سنت، حالا من آن مستندش را از کتاب «الدرر السنيه» که خود سلفی ها نوشتند مطالب سلفی ها را جمع کردند کتاب «الدرر السنيه» جلد شماره 11، این کتابی هست که تمام آثار سلفی های نجد را جمع کرده آقای عبدالرحمن بن محمد قاسم النجدی، در صفحه شماره 277 می گوید:

«فالمأثور عن السلف والأئمة فی جوائز السلطان، وما کان علی هذا المنوال: أنه من قسیم الحلال»

الدرر السنیه، عبدالرحمن بن محمد قاسم النجدی، ج 11، ص 277

می گوید روایت داریم از ائمه که جایزه سلطان را بگیریم یا نگیریم، سلطانی که مسلمان باشد که قطعاً جایز هست، اما سلطان ظالم و جائر و کافر و فاسق باشد مثلاً، می گوید اینها از قِسم حلال هست نمی شود حرام باشد، چرا؟ بعد از امام احمد نقل می کند:

«لیس أحد من المسلمین إلا وله فی هذه الدراهم حق»

همه مسلمان ها در اموالی که معاویه داشت حق داشتند

حق مسلمان ها بود

«وکیف أقول: إنها سحت»

چطور می توانیم بگوییم اینها جایز نیست و باطل هست و حرام هست؟ در حالی که امام حسن و امام حسین و عبدالله بن جعفر و بسیاری از صحابه جوایز معاویه را قبول می کردند، اصلاً ملاک شده اینکه امام مجتبی جایزه معاویه را گرفته امام حسن و امام حسین و بقیه صحابه یعنی جایز هست یعنی گرفتن جایزه از دست سلطان فاسق جایز هست و بعد از إبن رجب نقل می کند إبن رجب می گوید پیغمبر بزرگوار اسلام با مشرکین معامله می کردند با اهل کتاب معامله می کردند، مستندات زیاد هست و این مباحث، پیغمبر بزرگوار اسلام از أبو سفیان هدیه گرفتند دشمن تر از أبو سفیان نداشتیم أبو سفیان قبل از اسلامش برای پیغمبر هدیه فرستاد و هدیه اش را قبول کرد، از خیلی های دیگر هم پیغمبر هدیه را قبول کرده از کفار، امام حسن هم از معاویه قبول کرده چه اشکالی دارد؟ آیا پیغمبر کار اشتباهی انجام داده؟ می توانید بگویید؟ به هر حال پیغمبر هم از یک کافر گرفته امام مجتبی (علیه السلام) هم از یک کافر دیگر.

مجری:

بسیار خب خیلی زیبا.

استاد یزدانی:

این دلیل نمی شود بگوییم این کافر از آن کافر کافرتر یا بهتر یا بدتر هست.

مجری:

خیلی ممنون و چقدر هم باز به نظرم حالا عزیزانی که این کلیپ را از ابتدا ندیدند حتماً ببینند اصل خود این جریانی را که اینها در شبکه های وهابی دارند پیگیری می کنند به نظرم کامل واضح و روشن می شود برای شان که این آقای ترشابی که شروع کرد به مستند نشان دادن وقاحت را نشان داد؛ یعنی اینکه ترجمه کرد وقیح بودن یعنی چه، آمد یکی از کتب شیعه را نشان داد گفت که ببینید در این تیکه با سند آوردند که بله چنین مطلبی وجود دارد در صورتی که وقتی که در این برنامه کامل با هم دیدیم مطالب را و مستندات را دیدیم بله این تیکه وجود دارد اما دقیقاً این همان گذاره ای هست که صفحه قبلش شروع کرده گفته یکی از این اهل سنت آمده یکی از این مخالفین آمده این گذاره را به کار برده و ما هم صرفاً داریم این را نقل می کنیم، وقتی که اینها اینطوری دارند امانت داری می کنند در رساندن یک پیام آیا شایستگی این را دارند که اصلاً ما بخواهیم حرف شان را بپذیریم؟ چه برسد به اینکه بخواهیم معارف را از اینها کسب بکنیم.

برویم سراغ تماس های شما؛ تماس اول آقا مجتبی هستند که از بوشهر تماس گرفتند، آقا مجتبی در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام علیکم و رحمة الله، من دو هفته پیش هم آقای مرعشی اگر یادتان باشد تماس گرفتم من یک پسری هستم شیعه اهل مطالعه بعد دنبال حقیقت، من شیعه هستم پیرو اهل بیت هم هستم ولی دنبال حقیقت هم هستم حقیقتاً و با آنها بحث هم می کنم و دوست هم ندارم که خدای نکرده یک چیزی بگویند که من را بخواهند زیر سؤال ببرند چون من را زیر سؤال ببرند اهل بیت زیر سؤال می رود، من در باره ازدواج حضرت ام کلثوم و خلیفه دوم سؤال کردم که آقای قزوینی گفتند که چنین اتفاقی رخ داد، این حرف را که زدند من کلاً در ذهنم معادلات اصلاً به هم خورد مگر می شود؟ ما الآن در آستانه ایام فاطمیه اولیه هستیم من اینجا هیئت دارم من می خواهم مراسم برگذار کنم اینجا، بعد می گویند که این اتفاق افتاده؛ مگر می شود که آن جریانات پیش آمده درب و دیوار و آتش زدن خانه و اینها اتفاق افتاده باشد حضرت صدیقه طاهره به شهادت رسیده باشند و بعد دختر همان خانم (حضرت فاطمه) به نکاه به عقد آقای خلیفه دوم در بیاید، این یک کم برای من شبهه افکنی کرده در ذهنم یک طورهای یک چیزهای می آید خدای نکرده و من خواستم که آقای یزدانی این را به من پاسخ بدهند چون استاد من هستند و من دوست دارم ایشان من را قانع کنند که چون آنها از من سؤال می کنند  می خواهند من را زیر سؤال ببرند، خدا را شکر من را که نمی توانند زیر سؤال ببرند چونکه من استادی دارم مثل آقای یزدانی و از مطالب شان استفاده می کنم با سند صحیح، این یک مطلبی بود.

یک مطلب دیگر هم اینکه خود استاد یزدانی یک روایتی را نقل کردند چند وقت پیش و گفتند که مبنای من این هست که این را به اهل سنت نشان بدهید؛ روایت در کتاب «صحیح جامع الصغیر» آقای البانی صفحه 482 حدیث 2457 اگر اشتباه نکنم چون من این را حفظ کردم از بس که به آنها نشان دادم و هیچ حرفی هم نداشتند، من دوست داشتم که این را خیلی خیلی خیلی بیشتر بازتر کنید و حتی به خود شبکه کلمه هم تماس بگیرید و این را بگویید که آیا چه حرفی دارند چه منطقی دارند برای این حدیث و سندش هم که صحیح هست.

استاد یزدانی:

در «صحیح جامع الصغیر» آقای محمد ناصرالدین البانی، جلد اول، صفحه 482

«إنی تارکٌ فیکم خلیفتین: کتاب الله جبلٌ ممدودٌ ما بین السماء والأرض، وعترتی أهل بیتی، وإنهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض»

صحیح جامع الصغیر، محمد ناصرالدین البانی، ج 1، ص 482، ح 2457

این روایت حق را واضح و روشن به ما می گوید دیگر.

بیننده:

اصلاً خیلی واضح.

استاد یزدانی:

خیلی واضح اگر کسی دنبال حق باشد ولی، حالا همین احمد بن حنبل نقل کرده، إبن أبی شیبه نقل کرده

«إنی تارکٌ فیکم خلیفتین کاملتین»

ما در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر مفصل این روایت را بررسی کردیم و تمام شبهاتی که وهابی ها پیرامون سند این روایت و دلالت این روایت هست آنجا بررسی کردیم و جواب دادیم، می توانید آنجا هم ببینید و حرف برای گفتن ندارند من که از هر وهابی پرسیدم جوابی ندارند جز لجاجت، جز لجاجت هیچ راه دیگری ندارند.

بیننده:

اتفاقاً من هم هر گاهی گفتم به آنها جوابی نداشتند.

مجری:

خدا حفظ تان کند آقا مجتبی عزیز.

استاد یزدانی:

همین روایت را در «مصنف إبن أبی شیبه» هم نشان بدهم؛ «مصنف إبن أبی شیبه» با تحقیق آقای سعد ناصر الشثری که در ریاض چاپ شده چاپ اول، چاپ 1436، صفحه شماره 427 که پیغمبر می فرماید:

«إنی تارکٌ فیکم الخلیفتین من بعدی»

مصنف إبن أبی شیبه، محقق ناصر الشثری، چاپ ریاض، چاپ اول، چاپ 1436، ص 427

بعد از خودم دوتا خلیفه می گذارم، این دیگر خیلی واضح تر از آن هم هست؛ کتاب خدا و اهل بیت من

«کتاب الله وعترتی اهل بیتی»

و محقق کتاب هم می گوید سند روایت حسن هست، حالا صحیح نمی گوید بخاطر شریک، شریک از روات مشهور و معروف اهل سنت هست ولی اینها وهابی ها بعضی های شان روی لجاجت می گویند حسن، فرقی هم ندارد حسن با صحیح از نظر احتجاج فرقی ندارد به هر حال خیلی روایت واضح هست

«إنی تارکٌ فیکم الخلیفتین من بعدی: کتاب الله وعترتی اهل بیتی»

هیچ روایتی هم ندارند مبنای شان هم این هست که پیغمبر کسی دیگر را به عنوان خلیفه خود انتخاب نکرده ولی اینها دیگر لجاجت دارند.

بیننده:

استاد این حدیثی که الآن گفتید می شود در پیج تان بگذارید؟ چون من ذخیره کنم و چندین بار مطالعه اش کنم إن شاءالله.

استاد یزدانی:

چشم قطعاً می گذارم همه اسکن ها را می گذارم.

بیننده:

چون من چند بار باید مطالعه کنم متن عربی اش را که إن شاءالله مشکل نداشته باشم.

مجری:

إن شاءالله، این هم یک پست سفارشی که حالا إن شاءالله فردا استاد در پیج شان خواهند گذاشت.

حالا نسبت به سؤال اول تان هم إن شاءالله مطرح خواهیم کرد تشکر می کنیم آقا مجتبی عزیز که از بوشهر همراه ما بودند و الحمد الله همانطور که خودشان هم گفتند در راستای روشن شدن حقیقت برای تمامی افرادی که دنبال پیدا کردن حقیقت هستند گام برداشتند إن شاءالله خود خداوند و اهل بیت ایشان را در این راه موفق خواهند گردانید و شکی در این مطلب هم نخواهد بود.

تماس بعدی جناب آقای بهادری هستند از کرج، آقای بهادر در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و شب بخیر دارم خدمت حضرت استاد یزدانی بزرگوار، جناب آقای مرعشی دو سید بزرگوار.

 جناب آقای یزدانی استاد بزرگوار جناب آقای رشید رضا در «المنار» جلد 10، صفحه 287 در تفسیر این آیه که می فرماید:

«بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً»

ایشان از قول جناب آقای مالک رئیس مذهب مالکی می گوید ایشان (آقای مالک) گفته هر کس در دین اسلام چیزی اضافه کند ولو عبادت باشد این شخص منکر کمال دین هست و وانمود کند کار پیغمبر ناقص بوده ایشان کامل کرده، ایشان می گوید اسلام کامل همان اسلام رسول خدا هست، ما می گوییم آفرین بر شما جناب آقای مالک که رئیس فرقه مالکی هستی، جانا سخن از جانب ما بگویی، ما گرچه با هم مخالف هستیم ولی حرف حق که بزنیم شیعه وظیفه دارد بشنود و قبول کند، بسیار حرف منطقی زده است، حالا من سؤالم از آقایان این است که آقایان وهابی یا آقایانی که پیرو جناب آقای مالک هستند چه کسی اضافه کرد در اسلام، کم کرد در اسلام این را هم بگو چرا نمی گویید، مگر شما آقایان وهابی نمی گویید جناب خلیفه دوم عبادتی آورد که نماز تراویح نام گرفت، نماز مستحب را به جماعت بخوانید، رسول خدا (ص) نفرموده بودند، نماز متسحب نماز مناجات ایشان را فرمودند،   مناجات از نجوا می آید، آقا برو در تنهای خودت با خدا مناجات کن و فرادا باید خوانده بشود چون انفرادی است، پیامبر اجازه نداد، جناب خلیفه دوم گفت نخیر، «نعمة البدعة» بدعت خوبی من گذاشتم، ما می گوییم اسلام پیامبر اسلام را دست نزنیم، حتی جناب آقای مالک هم فتوا داد کسی حق کم و زیاد کردن در دین را ندارد، حتی اگر مالک رهبر من نباشد، آقای یزدانی من قبول می کنم صد در صد راست گفته، خب این قاعده که صد در صد درست است چرا به هم زدید، شما می گویید زندگی خلیفه اول، دوم، سوم، مدیریت شان رفتار شان عین شیوه و تحقیق پیامبر اسلام است اقتدا کنید، باشد قبول کردیم اقتدا کردیم باید برویم نماز تراویح اقتدا کنیم به جناب آقای عمر؛ سؤال اینجا چگونه با هم جمع می شود با پیغمبر اسلام؟ رسول خدا می فرماید من چنین نمازی نیاوردم می شود هم مقتدای ما پیامبر اسلام باشد و هم جناب عمر؟ که تناقض دارند باهمدیگر، نماز تراویح بخوانیم جناب خلیفه دوم، تابع ایشان شده ایم و خلاف رسول خد است، اگر مخالفت بکنیم و تابع رسول خدا باشیم شما آقایان قبول نمی کنید ما را رافضی می نامید، چطور اینها را با هم جمع کنیم، پس چه کسی اسلام راستین را منحرف کرد، چه کسی تیشه برداشت و اسلام را کم و زیاد کرد، وجداناً بیایید به ما جواب بدهید آقایان وهابی. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

مجری:

طیب الله آقای بهادری عزیز که از کرج همراه ما بودند و مثل همیشه متنق مستدل و سؤالی که مخاطب اصلی آن خود وهابیت بود را مطرح کردند. پیرو این سخن آقای بهادری هم که این تناقض ها را وقتی تاریخ را ورق می زنیم می بینیم که این تناقض ها از همان زمان خلفا هم بوده، بعضاً خود خلیفه دوم هم با چنین تعارضی که الآن به سنت چه کسی عمل بکند مواجه شده بود و از همان وقت این شبهات هم بوجود آمده بود، قطعاً باید اینها پاسخ گویی این سؤالات باشند.

تماس بعدی جناب آقای رمضانی از بابل پشت خط هستند، آقای رمضانی در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله الذی جعنا من المتمسکین بولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و اولاد معصومین (ع) اجمعین

سلام عرض می کنم خدمت استاد بزرگوار سید بزرگوار حاج آقای یزدانی و سید بزرگوار آقای مرعشی. اول یک حدیث قدسی از رسول الله باشد که ما بهشت را برای کسانی که دل مؤمنین را شاد کنند مباح ساختیم، سید بزرگوار حاج آقای یزدانی تبریک عرض می کنم هرچند گل ما اینقدر زیبا است که یک برگ اگر اضافه بشود زیاد به چشم نمی آید اخذ مدرک دکتری تان را و پیرو آن شیرینی که از آقای مرعشی شما گفتی حالا ما از سید بزرگوار می خواهیم که هر موقع مشرف حرم حضرت معصومه شدید از طرف همه شیعیان و بنده حقیر دو رکعت نماز برای برآورده شدن حاجات و شفای همه مریض ها بخوانید؛ همین که لبخند روی لب محبین اهل بیت.

استاد یزدانی:

هر وقت آقای مرعشی شیرین معمم شدنش را داد ما هم شیرینی می دهیم

بیننده:

آقا سید ما هم شیرینی دیگری نخواستیم، رفتید حرم بی بی حضرت معصومه برای شفای همه مریض ها و بقیه را در نظر بگیرید.

اما در مورد این حرف هایی که آقای ترشابی زد این هفته قبل می خواهم بگویم که آقا سید بزرگوار، آقای یزدانی نمی شود دم از امیرالمؤمنین بزنید و تهمتی به شما نزنند، نمونه اش همان برنامه راه و بی راه شما که زمانی که در شبکه ولایت بودید، شما دارید فتاوای وهابی را می خوانید خودتان هم دیدید دیگر، چسپاندن به شما، و حالا خوب است بنده این کلیپ را کاملاً این برنامه شما را کاملاً در موبایل خودم داشتم، وقتی دیدم واقعاً می دانم این آقا روحانی بوده ولی خلع لباس شده و این تهمت را به شما زده و هر شیعه  ای ببینید می فهمد می داند که این برای شیعه نیست، ولی الآن یک سؤالی برای من پیش آمد در مورد اینکه ما دوتا از امامان بزرگوار مان، طبق تحقیقاتی که کردم، یکی اینکه لقب آقا امام حسن که کریم اهل بیت و آقا امام کاظم که باب الحوائج است طبق تحقیقات من از طرف برادران اهل سنت است، یعنی ما حدیث نداریم و من خیلی دیدم در کتب  که خیلی از علما و برادران اهل سنت قبلاً به زیارت آقا امام موسی کاظم و حاجت می خواستند و گرفتند می خواستم ببینیم بر مبنای احکام وهابیت آنهایی که رفتند حرم آقا امام کاظم و جزء علمای شان هم بوده، حکم اینها چیست  و السلام علیکم. و یک شعر هم می خوانم و تمام

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یا علی مدد خدا حافظ.

مجری:

طیب الله یا علی مدد تشکر می کنیم آقای رمضانی عزیز که از بابل همراه برنامه خودشان برنامه کلمه طیبه بودند.

بله استاد حالا ما بخواهیم سؤالات را حالا به ترتیب عزیزانی که تماس گرفتند فقط متأسفانه فرصت هم بسیار کم هست، جناب آقا مجتبی از بوشهر سؤال شان این بود که ما نسبت به ازدواج ام کلثوم و خلیفه دوم چه نظری را باید اتخاذ بکنیم؟ قطعاً خود این بیننده عزیز صاحب فضل هستند و می دانند حالا ما در مراتب مختلف بحث می کنیم دیگر؛ یک وقت صحبت از این می شود که اصلاً آیا ازدواجی بوده یا نه؟ یک وقت صحبت از این می شود که حالا بر فرض اینکه این ازدواج بوده آیا ثمراتی برایش مترتب هست یا مترتب نیست؟ حضرت استاد پاسخ را از حضرت عالی می شنویم.

استاد یزدانی:

بیننده بزرگوار هم می داند این بحث اختلافی هست بین شیعیان و ما هم با استاد مان سر این مسئله بحث داریم و قبول نداریم اصلاً چنین ازدواجی صورت گرفته باشد، حالا دیگر مفصل بحث کردیم در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر هم مقاله مفصلی در این باره بنده و استاد أبوالقاسمی مشترکاً نوشتیم که بینندگان عزیز می توانند به آن مراجعه کنند، چنین ازدواجی را ما قبول نداریم ولی استاد مان قبول دارد، حالا فرض را بر این می گیریم که اصلاً چنین ازدواجی صورت گرفته باشد آیا ازدواج یک دختر هفت ساله با پدر زن پدر بزرگش، شما تصور کنید پدر زن پدر بزرگ تان آمده خواستگاری و چنین ازدواجی صورت گرفته باشد، پدر زن پدر بزرگ تان، آیا چنین ازدواجی واقعاً یک ازدواج طبیعی بوده برفرض اگر صورت گرفته باشد؟ آیا شما راضی می شوید دختر هفت ساله تان را به یک پیر مرد 57 ساله بدهید؟ خود سنی ها راضی می شوند؟ اگر راضی می شوند ما پیر مردهای مان را همه را بفرستیم خواستگاری اینطوری اگر هست 57 ساله ها 60 ساله های مان را، این که درست نیست، اصلاً چنین ازدواجی می تواند حُسن رابطه را ثابت بکند؟ روایاتی هم که در کتاب های شیعه می خوانید دقیقاً ضدش را ثابت می کند، حالا من یکی دوتا مستند از إبن تیمیه و إبن قیم بخوانم؛ إبن قیم در کتاب «بدایع التفسیر» خودش یک مطلب خیلی جالبی می گوید؛ «بدایع التفسیر» آقای إبن قیم الجوزیه شاگرد ابن تیمیه، چاپ دار إبن جوزی، جلد سوم، چاپ اول، چاپ 1427، مطلب خیلی قشنگی دارد، صفحه شماره 170 می گوید:

«فلو نفعت وصلة القرابة والمصاهرة أو النکاح مع عدم الإیمان لنفعت الوصلة التی کانت بین نوح ولوط وامرأتیهما»

بدایع التفسیر، إبن قیم الجوزیه، چاپ دار إبن جوزی، چاپ اول، چاپ 1427، ج 3، ص 170

می گوید اگر قرار باشد قرابت و خویشاوندی و داماد شدن و ازدواج و این مسائل بدون ایمان فایده ای داشته باشد برای کسی، برای زن های نوح فایده داشت، سود دادشت برای زن های نوح در حالی که خداوند می گوید:

«فلما لم یغنیا عنهما من الله شیئاً»

هیچ سودی ندارد، زن حضرت نوح کافر بود زن حضرت لوط هم کافر بود که خداوند می گوید هر دوتا زن وارد جهنم می شوند، اصلاً چه کسی گفته که وصلت و قرابت و ازدواج سودی به حال طرف مقابل دارد؟ إبن قیم الجوزیه هست.

إبن تیمیه هم در «مجموع فتاوی» خودش جلد شماره 3، صفحه شماره 285 ببینید چه می گوید ایشان؛ می گوید سلف با اینکه با هم دشمن بودند

«ولهذا کان السلف مع الاقتتال یوالی بعضهم بعضاً موالاةالدین»

سلف با اینکه با همدیگر جنگ داشتند اما در دین با هم موالات دینی بین هم داشتند

مجموع فتاوی، إبن تیمیه، ج 3، ص 285

مثل کفار با همدیگر دشمنی نمی کردند، بعضی شاگردی بعضی دیگر را می کرد، با همدیگر ازدواج هم می کردند، سلف با اینکه با هم دشمن بودند ازدواج هم بین شان اتفاق می افتاد

«مع ما کان بینهم من القتال والتلاعن وغیر ذلک»

همدیگر را لعن می کردند ولی دختر هم به همدیگر می دادن، پس ازدواج آن هم ازدواج یک دختر 7 ساله با پدر زن پدر بزرگش نمی تواند سودی به حال کسی داشته باشد ضمن اینکه اصل آن چیزی که مهم هست می خواهید حُسن رابطه را ثابت کنید باید داستان خواستگاری را نقل کنید؛ از کتاب های شیعه می خواهید خواستگاری را نقل کنید که دیگر مشخص هست تکلیف اش، از کتاب های اهل سنت می خواهید داستان خواستگاری را نقل کنید که آن خیلی فاجعه هست چیکارهایی که اتفاق نیفتاده؛ یک دختر 7 ساله ات را بفرستی پیش یک پیره مرد او کشف ساق کند دست بزند بغلش کند ماچش کند و از این مسائل به هر حال هیچ مسلمانی  راضی به چنین ازدواجی نمی شود و چنین ازدواجی هرگز نمی تواند رابطه نیک با کسی را ثابت کند.

مجری:

لا اله الا الله، پس خودش دوباره یعنی شما حالا فرمودید در مسئله بالاخره فاطمیه و اینها این مطرح می شود، خود اینهم دوباره یک روضه مجزا خواهد بود وقتی که انسان در اسناد این را مشاهده می کند.

تشکر می کنیم حضرت استاد از محضرتان و تشکر می کنم از همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند که تا انتهای برنامه همراه ما بودید، پاسخ آقای رمضانی هم که إن شاءالله حالا ما شیرنی را از حضرت استاد طلب خواهیم کرد که حالا صحبت ایشان هم بدون پاسخ نماند، تا دیدار آینده خدا نگهدار.

 

 

 


کلمه طیبه>

شبکه ولی عصر ، کلمه طیبه ، استاد یزدانی ،