آینه تاریخ

قسمت سی و دوم برنامه آینه تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:19/09/1400

برنامه:آینه تاریخ

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) سلام وقت شما بخیر خواهران و برادران عزیزمان که پیگیر برنامه خودتان آینه تاریخ هستید، همانگونه که مستحضرید ما در این برنامه و سلسله برنامه های گذشته همچنان در خدمت آقای دکتر جباری استاد حوزه و دانشگاه بودیم و افتخارش را داریم امروز هم در خدمت ایشان باشیم، امروز ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها) هست خدمت یکایک شما تبریک عرض می کنیم این مناسبت میمون و بسیار شاد را إن شاءالله که به خصوص اینکه به روز پرستار هم نامگذاری شده این ولادت خدمت تمام پزشکان و پرستاران هم تبریک عرض می کنیم و إن شاءالله اجرشان و ثواب کارهایی که می کنند محفوظ هست، این روزها هم که همه مستحضر هستید مجاهدت این بزرگواران هست که سلامت جامعه را بالاخره تضمین کرده.

جناب استاد سلام وقت شما بخیر خیلی خوش آمدید اسعد الله أیامکم، ما هم خدمت شما میلاد را تبریک عرض می کنیم.

استاد جباری:

علیکم السلام و رحمة الله

بسم الله الرحمن الرحیم

متقابلاً عرض سلام و ادب دارم حضورشما جناب آقای غضبانی و شما بینندگان عزیز این برنامه هر جایی که تشریف دارید إن شاءالله که همیشه موفق و سر بلند باشید، بنده هم تبریک عرض می کنم سالروز میلاد مسعود حضرت زینب (سلام الله علیها) را و همینطور روز پرستار را که واقعاً نامگذاری خوبی هست و خیلی مناسب هست به مناسبت هایی که مربوط به بزرگان معنوی و دینی ما هستند و مناسبت های عرفی به یاد و نام آنها نامگذاری بشود و حضرت زینب (سلام الله علیها) قطعاً به عنوان یک پرستار مخلص و ایثارگر در حادثه کربلا حضور داشتند و سابقه پرستاری به مادر گرامی آن بزرگوار هم بر می گردد حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم در جنگ هایی که در زمان پیامبر اکرم (ص) رخ می داد به نحوی نقش پرستار برای خود پیامبر یا امیرالمؤمنین (سلام الله علیهما) داشتند مثل جنگ اُحد که دارد فاطمه (سلام الله علیها) با یک مقدار خاکستر روی زخم های پیامبر اکرم را مرهم گذاشتند برای اینکه عفونت زدوده بشود و اینها، به هر حال روز بسیار مبارکی هست و شغل بسیار مبارکی، قطعاً این شغل مد نظر خداوند متعال هست و حالا توصیه جسارت هست به عزیزان پرستار حتماً این نیت را در ذهن شریف شان هست اما ما طلبه ها دو اصطلاح داریم می گویند که یک حُسن فعلی داریم یک حُسن فاعلی؛ حُسن فعلی یعنی خود کار خوب باشد ذات کار خوب باشد کارهای مردم بگویند کار خوبی هست، حُسن فاعلی آن هست که قربة إلی الله انجام بشود با اخلاص فقط برای خدا و اگر این دو کنار هم بیاید دیگر مؤمن را می برد به آنجای که باید ببرد به عرض و به اوج قرب الهی، کار بسیار مقدس هست إن شاءالله که همراه با اخلاص و نیت قرب الهی انجام بشود که دیگر رد خور ندارد که یکی از مقرب های انکار ناپذیر به پیشگاه خداوند متعال هست و تبریک عرض می کنم واقعاً هم این روز را و هم این شغل را به همه پرستاران و پزشکان گرامی، در خدمت تان هستم.

مجری:

خیلی متشکریم جناب آقای جباری عزیز، حاج آقا ما در این برنامه معمولاً اینطور هست که مناسبت ها را اول قرار می دهیم، حالا چون ما این افتخار را داشتیم و توفیق را داشتیم که در خدمت حضرت عالی بودیم در شب وفات حضرت زینب (سلام الله علیها) و در آن روز به تفصیل در این خصوص صحبت کردیم، اگر اجازه باشد ما سؤال های دیگری که هست را مطرح کنیم به مناسبت های متعدد ما سؤال های متعدد برای مان پیش آمده وقتش نشد پاسخ بدهید لذا با اجازه تان ما از این سؤال ها آغاز می کنیم.

ما یک بحثی را از حضرت عالی هم شنیدیم در خصوص جعل احادیثی که در فضیلت خلفاء بوده و در نکوهش امیرالمؤمنین (علیه السلام) و از این مباحث که فرمودید که معاویه در واقع اساس همچین کاری را گذاشت و اموال زیادی را هم خرج کرد، در همین چند برنامه اخیر فرمودید، سؤالی مطرح شده که این بخشنامه ای که معاویه داده برای همچین کاری این چگونه بوده؟ و ترتیب کارش چطور بوده؟

استاد جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم

بله همانطور که اشاره فرمودید من یادم هست در برنامه های قبل مکرر به مناسبت هایی اشاره به این بخشنامه ها کردم حالا شید فرصت خوبی که من یک مقدار با تفصیل و با ذکر سندش این را عرض بکنم که واقعاً این گزارش و این سند یکی از بهترین گزارش های تاریخی برای اثبات مظلومیت امیرالمؤمنین یک، اثبات مظلومیت شیعیان آن حضرت در ادوار محتلف دو، و سوم هجمۀ فرهنگی که در جامعه اسلامی رخ داد به تعبیری بدیل سازی فرهنگی؛ فرهنگ اصیلی را برداشتند فرهنگ باطلی را جایش گذاشتند، فضائل شخصیت مثل امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را تراش کردند رسماً معاویه بخشنامه می دهد و فضائل را انکار می کند دستور می دهد که مخفی کنید انکار بکنید، از آن طرف این فضائل را به دیگران نسبت بدهید؛ یعنی سه چهارتا کار همراه هم انجام گرفت هم بحث لعن و سب و برائت از امیرالمؤمنین را رسماً اعلام کرد، بر شیعیان سخت گرفتن را اعلام کرد، انکار فضائل علی را اعلام کرد و اثبات آن فضائل برای دیگران را، اینها چیزهای هست که در این آمده، سندش در متون اهل سنت هست حالا خوشبختانه اینطور نیست که بگویند شما شیعه دارید این را ادعا می کنید، إبن أبی الحدید در «شرح نهج البلاغه» اش جلد یازده، صفحه 44 از أبوالحسن مدائنی؛ أبوالحسن علی بن محمد بن أبی سیف مدائنی، عزیزانی که کمی با بحث های تاریخی و منابع تاریخی آشنا هستید یا شخصیت های تاریخی، حتماً نام أبوالحسن مدائنی را شنیدید أبوالحسن مدائنی از اهل سنت بوده دوره حیاتش قرن سوم بوده پس از متقدمین هست و یکی از راویان یا مورخان اخباری ها، اخباری که می گوییم اینها در واقع الأخبار در آن زمان منظور همین روایت تاریخی بوده، خبر که گفته می شد مراد روایت تاریخی و فرد بسیار مطرحی هست در ردیف آن شخصیت های برجسته و مطرح راوی روایات تاریخی و کتاب هایی داشته و این کتاب هایش برخی آنها به دست ما نرسیده و خیلی هایش به دست ما نرسیده اما مورخین بعد آوردند کتاب هایش را در متون خودشان نقل کردند، این روایت که عرض می کنم از أبوالحسن مدائنی در کتابی به عنوان «الأحداث»، الأحداث أبوالحسن مدائنی، این کتاب به دست إبن أبی الحدید رسیده در «شرح نهج البلاغه» از «الأحداث» نقل می کند:

«وروی أبوالحسن علی بن محمد بن أبی سیف المدائنی فی کتاب الأحداث»

شرح نهج البلاغه، إبن أبی الحدید، محقق محمد أبوالفضل إبراهیم، ج 11، ص 44

آدرسش را هم عرض کردیم جلد 11 «شرح نهج البلاغه» صفحه 44 طبق همان چاپ معروف با تحقیق محمد أبوالفضل إبراهیم، شروع اش این هست می گوید:

«قال‏: کتب معاویه نسخه واحده إلى عمّاله بعد عام الجماعه»

اینقدر نامرد بوده این، واقعاً باید این تعبیر را به کار برد؛ خلاف مروت، خلاف مردانی، «عام الجماعه» همان سالی هست که صلح را بر امام حسن (علیه السلام) تحمیل کرد، بلافاصله همانطور که خودش در نخیله قبل از کوفه در آن اردوگاه بر منبر رفت و گفت که من تمام آن چه که با، هنوز مرکب آن صلح نامه خشک نشده گفت تمام آنچه که با حسن بن علی پیمان بستم همه

«تحت قدمیه»

زیر پایم من عمل نخواهم کرد، در همان آغاز گفت و عملاً هم همینطور، بعد از آن سال می گوید «بعد عام الجماعه» شروع کرد؛ اولیش این هست:

«کتب معاویه نسخه واحده إلى عمّاله»

به کارگزارانش یک نسخه منظور بخشنامه ای نامه ای برای کارگزارانش فرستاد

«بعد عام الجماعه، أن برئت الذمه ممن روی شیئاً من فضل أبی تراب و أهل بیته»

ذمه من بری هست از هر کسی که یک روایت حتی در باره فضل أبی تراب منظور امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و اهل بیت او نقل بکند

اگر کسی حتی یک روایت در فضل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل بکند من ذمه ام بری یعنی خونش هدر هست دیگر، هر بلای می خواهید سرش می توانید بیاورید، بعد می گوید نتیجه این شد:

«فقامت الخطباء»

ببینید معاویه گفت که ذمه ام بری از اینکه فضائلش را نقل کنید، نتیجه این شد که

«فقامت الخطباء فی کل کورة و على کل منبر»

بر روی تمامی منابر خطباء

«یلعنون علیا»

نعوذ باالله شروع کردند به لعن علی

«و یبرءون منه»

اظهار تبری و بیزاری می کردند از علی

«و یقعون فیه»

بد علی (علیه السلام) را می گفتند

«و فی أهل بیته»

در باره اهل بیت امیرالمؤمنین

به این شکل، و این اولین گام معاویه هست و رسمیت بخشیدن به سب و لعن امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، این معاویه واقعاً چگونه چهره ای هست نزد حضرات که دیدم یکی از این متفکرین اهل سنت همین اخیراً یک کلیپی از او دستم رسید که با حالت انتقاد به مخاطبینش مطرح می کرد که شما می گویید که حجر بن عدی (رضی الله عنه) به دست معاویه (رضی اله عنه) کشته شد چرا؟ چون که طرفداری از علی می کرد (رضی الله عنه)، بالاخره معاویه قاتل، حجر بن عدی مقتول و امیرالمؤمنین که به خاطر او حجر بن عدی کشته شد، هر سه (رضی الله عنه)، بالاخره تکلیف تان را با خودتان روشن کنید بالاخره همۀشان مرضی خدا هستند؟ یعنی هم قاتل هم مقتول؟ یعنی حق کجاست؟ باطل کجاست؟ این معاویه هست که لعن علی (علیه السلام) را رسمی می کند

«و کان أشد الناس بلاء حینئذ أهل الکوفة لکثرة من بها من شیعة»

می گوید:

بدترین وضیت در کوفه بود بخاطر اینکه شیعیان امیرالمؤمنین در آنجا بیشتر بودند

کار دیگری که معاویه کرد عمداً آمد در کوفه

«فاستعمل علیهم زیاد ابن سمیة»

زیاد معروف زیاد بن أبیه یا زیاد بن سمیه که بعد هم شد زیاد بن أبی سفیان؛ این را عامل خودش در کوفه قرار داد

«و ضم إلیه البصرة»

همینطور بصره را

یعنی کوفه و بصره هر دو دست زیاد بود

«فکان یتتبع الشیعة و هو بهم عارف»

چونکه زیاد قبل آن جزو شیعیان بود و جزو اصحاب امیرالمؤمنین بود بعد معاویه جذبش کرد لذا خوب محافل شیعی را افراد شیعه را می شناخت

«لأنه کان منهم أیام علی (علیه السلام) فقتلهم تحت کل حجر و مدر»

هر جا می یافت شیعه را به قتل می رساند

«و أخافهم و قطع الأیدی و الأرجل»

دست و پاها را قطع می کرد

«و سمل العیون»

چشم ها را کور می کرد

«و صلبهم على جذوع النخل»

بر شاخه های نخل آویزان می کرد

«و شردهم عن العراق فلم یبق بها معروف منهم»

دیگر فرد معروفی از شیعه در عراق نماند همه را تار و مار کرد

این مرحله اول؛ یعنی بخشنامه اولش با این شکل که عرض کردم نتیجه اش هم این شد.

دوم دارد که:

«و کتب معاویة إلى عماله فی جمیع الآفاق»

دوباره معاویه به عاملان کارگذارانش در همه مناطق نوشت

«ألا یجیزوا لأحد من شیعة علی و أهل بیته شهادة»

شهادت هیچ کسی از شیعیان علی را و اهل بیت علی را حق ندارید قبول کنید

یعنی دادگاهی تشکیل بشود ثابت بشود آن طرف شیعه علی هست شهادت قبول نیست شهادت طرفش قبول هست، اینهم دو.

سومین اینکه:

«و کتب إلیهم أن انظروا من قبلکم من شیعة عثمان»

نگاه کنید ببینید شیعیان عثمان طرفداران عثمان و محبین عثمان

«و محبیه و أهل ولایته»

آنهایی که محب عثمان هستند و ولایت او را دارند

«و الذین یروون فضائله و مناقبه»

آنهایی که فضائل عثمان، چرا به خصوص عثمان را می گوید؟ مشخص هست چون از بنی امیه بود دیگر معاویه هم از بنی امیه هست هم قبیله ای هستند لذا روی عثمان تعصب خاصی دارد

کسانی که فضائل و مناقب عثمان را نقل می کنند

«فادنوا مجالسهم»

آنها را مجالس شان را نزدیک بکنید

«و قربوهم و أکرموهم»

به خودتان نزدیک بکنید إکرام شان بکنید

«واکتبوا لی بکل ما یروی کل رجل منهم»

روایاتی که اینها در فضیلت عثمان نقل می کنند برای من بفرستید

اسم آن راوی را هم بفرستید اسم پدرش را هم بفرستید اسم عشیره اش را هم بفرستید

«ففعلوا ذلک»

همان کار را کردند

«حتى أکثروا فی فضائل عثمان و مناقبه»

نتیجه این شد که بسیاری آمدند همینطور روایت جعل کردند نقل کردند در باره عثمان

«کان یبعثه إلیهم معاویة من الصلات و الکساء و الحباء و القطائع»

چون معاویه سلاح ها می داد پول ها می داد لباس ها می داد زمین هایی می داد

کسی می آمد یک روایت در فضل عثمان نقل می کرد یک مثلاً روستا ممکن بود به او بدهد و امثال اینها

«فلیس یجی‏ء أحد مردود من الناس»

حتی پست ترین مردم که جایگاهی نداشت می آمد

«عاملا من عمال معاویة»

نزد یکی از از کارگذاران معاویه

«فیروی فی عثمان فضیلة أو منقبة»

در باره عثمان یک فضیله یا منقبه ای نقل می کرد

«إلا کتب اسمه»

اسمش را می نوشتند

«و قربه و شفعه فلبثوا بذلک حینا»

نزدیک می شد به آن عامل و بالاخره نانش در روغن بود کافی بود یک روایت در فضل عثمان نقل کند، اینهم تا اینجا شد سه تا بخش.

چهارمین بخش هم این هست:

«ثم کتب إلى عماله أن الحدیث فی عثمان قد کثر و فشا»

معاویه در این مرحله گفت که احادیث در باره عثمان دیگر زیاد شده بس هست

اینقدر آمدند جعل و نقل کردند که گفت که زیاد شد

«فی کل مصر و فی کل وجه و ناحیة فإذا جاءکم کتابی هذا»

این بخشنامه من رسید

«فادعوا الناس إلى الروایة فی فضائل الصحابة و الخلفاء الأولین»

و از به بعد بیایید روایت در فضائل صحابه، مشخص هست کدام صحابه، سلمان؟ أبو ذر؟ عمار؟ که معارض معاویه بودند؟ دقیقاً همان صحابۀ معارض علی و اهل بیت و از اینجا مشخص می شود که روایاتی که آمده در اعصار مختلف که اینجا هم اشاره می شود از کجا پیدا شده.

مجری:

پس ببینیم کاری که معاویه تا حالا یعنی هدفی که داشته کلاً امیرالمؤمنین و گروهی که طرفدار امیرالمؤمنین اند باید طرد بشوند از جامعه کلاً در هیچ جای به آنها احترام ندهند جایگاهی برای شان قائل نباشند و برعکس هر کسی مخالف امیرالمؤمنین هست باید مقرب ما باشد باید مورد تأیید باشد به قول معروف حالا امروز مثلاً می گوییم سوبسید به او می دهیم یارانه به او می دهیم کوپندارش می کنیم و مزایای که بالاخره به عنوان اشخاص خاص در بیت المال هم سهم داشته باشد.

استاد جباری:

بله و لذا می گوید که گفت که حالا بروید سراغ مردم را دعوت کنید به

«الروایة فی فضائل الصحابة و الخلفاء الأولین و لا تترکوا خبرا یرویه أحد من المسلمین فی أبی تراب»

اما ببینید هر کس در باره أبو تراب چیزی نقل کرد

«إلا و تأتونی بمناقض له فی الصحابة»

نقیض اش (شبیه اش) را در باره صحابه بسازید

و لذا خیلی وقت ها سؤال می شود که گفته می شود خب «الحسن والحسین سید شباب أهل الجنة» همه نقل کردند سنی و شیعه، اما چطور آمدند شد در باره أبو بکر و عمر «سید کهول أهل الجنه»؟ چه زمانی اینها جعل شد؟ ریشه اش را در همین زمان ها باید پیدا کرد.

مجری:

یعنی نگاه نکردند که به معنی که اصلاً.

استاد جباری:

یا دزدی القاب مثلاً لقب صدیق، لقب فاروق از القاب امیرالمؤمنین هست دزدیدند برای دیگران

«فإن هذا أحب إلى و أقر لعینی و أدحض لحجة أبی تراب»

معاویه می گوید

چنین کارهای بکنید من خیلی خوشم می آید و چشمم روشن می شود به این کارها

«و أدحض لحجة أبی تراب»

یعنی می خواهد بگوید شما خلع سلاح می کنید شیعیان أبو تراب را، آنها فضائل نقل می کنند شما هم شبیه اش را برای دیگران بسازید و نقل کنید

«و أشد علیهم من مناقب عثمان و فضله»

می گوید:

«فقرئت کتبه على الناس»

این بخشنامه هایش برای مردم خوانده شد

«فرویت أخبار کثیرة فی مناقب الصحابة مفتعلة»

روایات ساختگی فراوانی در فضائل صحابه ساخته شد که

«لا حقیقة لها»

این را دارد أبوالحسن مدائنی نقل می کند می گوید اینها روایات ساختگی فراوانی

«وجد الناس فی روایة ما یجری هذا المجرى»

مردم خیلی با جدیت رفتند سراغ این مسائل

«حتى أشادوا بذکر ذلک على المنابر»

دیگر اینها را اینقدر نقل کردند روی منابر

«و ألقی إلى معلمی الکتاتیب»

می گوید که:

معلمان هم در مکتب خانه ها

«فعلموا صبیانهم»

به بچه ها یاد دادند

«و غلمانهم من ذلک الکثیر الواسع حتى رووه و تعلموه کما یتعلمون القرآن»

همانطور که قرآن را یاد می دادند این روایات ساختگی را همینطور کم کم یاد دادند

«و حتى علموه بناتهم و نساءهم و خدمهم»

به دختران شان زنان شان خدمه شان

«فلبثوا بذلک ما شاء الله»

یک مدتی این چنین بود، در حدی که دیگر شهرت پیدا کرد و در ذهن همه مردم جای گرفت و دیگر طبیعتاً اینها را امر واقعی می پندارند، این هم چهار، پنجمین بخش نامه اش این است:

«ثم کتب إلى عماله نسخة واحدة إلى جمیع البلدان»

دوباره بخش نامزه ای به همه شهرها

«انظروا من قامت علیه البینة أنه یحب علیا و أهل بیته»

کسی اگر بینه اقامه شد که این دوستدار علی و اهل بیت علی است

«فامحوه من الدیوان»

نامش را از دیوان بیت المال حذف بکن

دیگر سهمی از بیت المال ندارد،

«و أسقطوا عطاءه و رزقه»

دیگر هیچ سهم و روزی به او تعلق نمی گیرد

خب این هم شد پنج تا.

ششم:

«و شفع ذلک بنسخة أخرى»

بلافاصله یک بخش نامه دیگری فرستاد

«من اتهمتموه بمولاه هؤلاء القوم»

هر کس متهم باشد نه اینکه حتی ثابت بشود، قبل گفت که اگر بینه اقامه شد، اینجا می گوید حتی اگر متهم باشد نه اینکه بینه اقامه بشود،

«من اتهمتموه»

هر کس را متهمش کردی

«بمولاه هؤلاء القوم»

یعنی علی واهل بیت و شیعیانش

«فنکلوا به و أهدموا داره»

خانه اش را خراب بکنید و سخت برایش بگیرید

«فلم یکن البلاء أشد و لا أکثر منه بالعراق»

بدترین وضیعت در عراق بود

«و لا سیما بالکوفة»

که شیعیان حضرت در آن زیاد بودند، نتیجه این شد

«حتى أن الرجل من شیعة علی»

گاهی یک فردی از شیعیان علی

«لیأتیه من یثق به»

می آمد نزد آن کسی که اطمینان به او داشت

«فیدخل بیتَه»

می رفتند داخل خانه

«فیلقی إلیه سره»

سر و مطلب مخفی را برایش مطرح میکرد

اما

«و یَخاف من خادمه»

در همان خانه از خادمش آن صاحب خانه می ترسید

که خادم برود یک وقت خبر بدهد

«و مملوکه»

خادم و مملوک و اینها

«و لا یُحدّثه»

حدیث نمی کرد

مگر اینکه

«یأخُذَ علیه الأیمانَ الغلیظةَ لِیَکتُمَنَّ علیه»

با اقتسم های غلیظی می گفت بین خودمان باشد کسی متوجه نشود

خب این هم از جهت وضعیت اجتمایع امنیتی که بر سر شیعیان آورد، بعد نتیجه می گیرد، اینها بخش نامه های 5-6 گانه ای بود که در شرح نهج البلاغه همه را اشاره کرده، و نتیجه اش این است

«فظهر حدیث کثیر موضوع»

احادیث ساختگی بسیاری آشکار شد

«بهتان منتشر و مضی علی ذلک الفقهاء»

دیگر مبنای فقهی فقها

«والقضاة و الولاة»

مبانی اینها قرار گرفت، در فتواهای فقهی شان در قضاوت شان ولات در کارها و اجراهایی که می کردند،

«و کان أعظم الناس فی ذلک بلیة القراء المراءون و المستضعفون»

می گوید افراد بی سواد قاریان یا افراد متسضعف که

«الذین یظهرون الخشوع و النسک»

بیشتر دنبال عبادت و این چیزها بودند

خیلی سر از حدیث و اینها در نمی آوردن،

«فیفتعلون الأحادیث لیحظوا بذلک عند ولاتهم»

اینها می آمدند احادیث ساختگی را نقل می کردن مطرح می کردند تا نزدیک بشوند به والیان

«و یقربوا مجالسهم و یصیبوا به الأموال»

به اموال برسند و به ضیاء و منازل برسند،

«حتی انتقلت تلک الأخبار و الحادیث إلی أید الدیانین»

تا اینکه این اخبار به دست دین دارها رسید

کسانی که

«لا یستحلون الکذب»

کسانی که از کذب دوری داشتند

«والبهتان»

اما چون از بس شایعه شده بوده و نقل می شد

«فقبلوها»

اینها را قبول کردند

«و رووها و هم یظنون أنها»

خیال می کردند که حق است

این هم شیوع در میان مردم دارد

«و لو علموا أنها باطلة»

از همینجا می شود پی برد این روایاتی که گاهی در متون اهل سنت آمده متعدد هم گاهی نقل کردند و شیوعی در منابع شان، ریشه اش در کجا است، می گوید یک مدتی بر این وضیعت گذشت

«و لو علموا أنها باطلة لما رووها»

اگر می دانستم باطل است آن نقل نمی کردم

«و لا تدینوا بها»

آخرین بخش این نقل جالب است:

«فلم یزل الأمر کذلک»

همینطور وضعیت ادامه داشت

دوران نکبت بار 20 ساله حکومت معاویه از سال 41 تا 60 هجری 20 سال معاویه فرصت داشت این کارها را انجام بدهد کم فرصتی نیست، می گوید

«فلم یزل الأمر کذلک حتی مات الحسن بن علی»

10 سال، بعد از عامل جماعة سال 41 شروع کرد، تا بعد از رحلت امام حسن،

«حتی مات الحسن بن علی (ع) فازداد البلاء و الفتنه»

کار سخت تر شد بعد از امام حسن

«فلم یبق أحد من هذا القبیل إلا و هو خائف على دمه»

بعد وضیعت آنچنان سخت شد که  هیچ کسی نبود از شیعیان اهل بیت مگر اینکه برخونش می ترسید

«أو طرید فی الأرض»

یا اینکه تبعیدی بود

و در جاهای مختلف ناچار بودند آواره باشند

«ثم تفاقم الأمر بعد قتل الحسین»

بعد از قتل ابا عبد الله وضیعت بدتر شد

معاویه به درک رفت اما یزید بود بعد هم مروانیان آمدند

«و ولی عبد الملک بن مروان»

عبد الملک آمد سر کار

«فأشتد علی شیعة»

کار سخت تر شد برای شیعه

«و ولى علیهم الحجاج بن یوسف»

او دیگر اوجش هست،  حجاج را مسلط بر مردم کرد

«فتقرب الیه اهل النسک و الصلاح و الدین ببغض علی»

افراد می رفتند ممکن بود اهل دین هم باشند اما می رفتند با بغض با او نزدیکی می جستند

«و موالاة اعداء»

دوستی دشمنان علی

«و موالاة من یدعی من الناس أنهم ایضاً أعداؤه»

هم دشمنی علی را اظهار می کردند هم دوستی با دشمنان علی و هم دوستی با کسی که ادعا می کرد که از آنها است، یعنی خیلی وضعیت سخت بود

«فأکثروا فی الروایة فی فضلهم و سوابقهم و مناقبهم و أکثروا من الغض من علی (علیه السلام) و عیبه و الطعن فیه و الشنئان له»

علیه علی روایت نقل می کردند و نسبت دشمنان علی روایت در فضیلت آنها

تا می گوید که

«حتی إن انساناً وقف للحجاج»

یک کسی آمد پیش حجاج،

«و یقال إنه جد الأصمعی عبد الملک بن قریب»

اسمع آن ادیب معروف قرن دوم، می گوید جد او بوده می آید نزد حجاج

«فصاح به ایها الأمیر»

به حجاج گفت

«ایها الأمیر إن اهلی عقونی»

اهل من من را عاقم کردند که

«فسمونی علیاً»

نام من را علی گذاشتند

با من خیلی بد کردن که نامم را علی گذاشتند

«و إنی فقیر بائس و أنا إلى صلة الأمیر محتاج»

می خواست یک چیزی از حجاج بگیرد اینطور خودش را می خواست مقرب کند و با این شیرین زبانی خودش را نزدیک کند، خود شیرینی به تعبیری، می گوید:

«فتضاحک له الحجاج»

خنده اش گرفت حجاج را از این جمله ای که گفت «إن اهلی عقونی فسمونی علیاً»

«و قال للطف ما توسلت به»

گفت بخاطر این لطافت این راهی که در پیش گرفتی به من نزدیک بشوی

«قد ولیتک موضع کذا»

تو را والی فلان جا کردم

و مجددش را نقل می کند از نفطویه که می گوید از أکابر محدثین اعلام شان هست در تاریخش شبیه این را او هم نقل کرده و او گفته که

«إن أکثر الأحادیث الموضوعة فی فضائل الصحابة افتعلت فی أیام بنی أمیة»

اکثر روایات ساختگی در باره فضائل صحابه در ایام بنی امیه ساخته شد

«تقربا إلیهم بما یظنون أنهم یرغمون به أنوف بنی هاشم»

چون می خواستند بینی بنی هاشم را به خاک بمالند این روایات را بر ضد آنها و به نفع دشمنان آنها ساختند.

این به تفصیل خواندم روایت را برای اینکه عزیزان بیننده یک مقدار در فضای عصر معاویه و فضای ضد فرهنگی که او ایجاد کرد بیشتر.

مجری:

همینطور بنی امیه در واقع که ادامه دادند، در واقع یک طوری مبارزه ای که شروع کرده معاویه خیلی پلکانی رفته بالا؛ اولش یک چیز کمتر بوده تا رسیده آنجا که اشاره هم داشت إبن أبی الحدید که به کجا رسیده.

 خیلی متشکریم استاد.

آسمان صبر را یک کوکب است 

صبر اگر صبر است صبر زینب است

جناب استاد سؤالی داریم که گفتند که در ایام اربعین اشاره ای داشتید به علائم مؤمن که یکی از آنها زیارت اربعین است، در ضمن بحث «التختم بالیمین» و جهر بسم الله الرحمن الرحیم بود از علائم مؤمن که آنجا اشاره شد، شیعه و اینها که استحباب جهر بسم الله الرحمن الرحیم خیلی بالا هست،  در روایات خب می گوید چرا اهل سنت، این بسم الله را آهسته می گویند، و اگر آهسته می گویند سنت پیامبر چیست، پیامبر جهر می کرد یا آهسته می خوانده بسم الله الرحمن الرحیم، البته من خودم با توجه به پاسخ سؤال قبلی حدس می زنم این هم یکی از مبارزات معاویه بوده، شاید یکی از طرح هایش بوده که بلاخره شاید اگر بسم الله را جهر می گویند ما این را آهسته بگوییم، شما برای ما تبیین بفرمایید ماجرا چیست.

استاد جباری:

بله اتفاقاً ذکر شر معاویه شد در بخش قبلی برنامه این هم یکی از آثار شوم معاویه است، و از جمله آن بدعتهای 27 گانه است، که امیرالمؤمنین در خطبه بدعت ها اشاره به آن کردند، در این برنامه گاهی مجرر اشاره به آن خطبه کردیم خطبه ای که سلیم بن قیص نقل کرده و از او بزرگانی مثل مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی در جلد8، روایت 21 آن را  مفصل نقل می کند، که البته آن تعبیری که حضرت دارند راجع به  بدعت هایی که در نماز که در نماز خب در همین ارتباط اذان هم در ارتباط با وضو هم غسل، هم خود افعال نماز، شاید می شود 30 تا گاهی می گویند 30 تا بدعت به این اعتبار است، و یکی از آنها همین بحث بسم الله الرحمن الرحیم است که امیرالمؤمنین در دوران آغاز خلافتش به این اشاره می کند،

«وَ الْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الْرَحْمنِ الْرَحیم»

اگر من بتوانم مردم را الزام می کنم به جهر به بسم الله الرحمن الرحیم

کافی، کلینی، ج8، روایت 21

پیدا است که در اوایل خلافت امیرالمؤمنین این بدعت رواج پیدا کرده بوده، آن وقت طبعاً این سؤال پیش می آید که اگر بگوییم که معاویه این کار  انجام داد، آن زمان در مدینه که نبود، ولی در شام بود، شام دست معاویه بود از زمان عثمان و از زمان عمر، آنجا این بدعت را ایجاد کرد، به هر حال چه معاویه چه عثمان، چه خلافی دیگر از هم عقب نماندند در ادخال این بدعت ها در دین، یعنی مسابقه ای بوده ظاهراً در اینجا هم همینطور، حالا روایتش را و سندش را عرض می کنم که یک وقت معاویه در زمان خلافتش آمده به مدینه این مشخص است که بعد از شهادت امیرالمؤمین است و بعد از بحث صلح با امام حسن هست، که بعد دیگر معاویه سفری کرده به مدینه و می گوید در آنجا به نماز جماعت ایستاد صحابه هم پشت سرش اقتدا به امام جماعت این چنینی کردند و در آن نماز جماعت بسم الله الرحمن الرحیم را حذف کرد اصلاً، چنانکه امروزه هم اختلاف فتوا هست در میان اهل سنت، برخی حذف می کنند، برخی آهسته می گویند

مجری:

به حدی آهسته می گویند که اصلاً انگار نگفته اند،

استاد جباری:

بله اما بلند نمی گویند این دیگر از همان زمان مانده در بین آنها، هم بسم الله را حذف کرد هم تکبیر های هنگام حرکت به سمت رکوع و سجده، تکبیرهای قبل از رکوع و سجده را حذف کرد، کسانی از مهاجرین و انصار به او اعتراض کردند، گفتند فراموش کردی یا دزدی کردی، اینها را از نماز فراموش کردی بگویی یا اینکه دزدی از نماز کم کردی اینها را، و ناچار شد که نماز را اعاده بکند و آنچه که فرو گذاشته بود را تدارک بکند، این را در کتاب الأُم شافعی، جلد 1، صفحه 130، و مفاتیج الغیب فخر راضی، جلد 1، صفحه 204، می خوانیم، که یک چنین وضعیتی در مدینه در زمان خلافت معاویه رخ داد، و با قرینه ای که عرض شد خب مشخص است که بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع)  این اتفاق افتاده و با توجه به اینکه امیرالمؤمینین (ع) در خطبه شان اشاره کردند پس معاویه خیلی پیش تر از دوران بعد از شهادت امیرالمؤمنین این را مرسوم کرده بوده که حضرت اظهار می کند که اگر بتوانم با این مقابله می کنم، و در زمان امارتش در شام طبیعتاً این کار را باید انجام داده باشد، و خود امیرالمؤمین اصرار به جهر به بسم الله داشت این را باز فخر راضی در همان تفسیر مفاتیح الغیب در جلد1، صفحه 205، می گوید

«و اما أن علی بن ابی طالب رضی الله عنه کان یجهر باتسمیه فقط ثبت بالتواتر»

به تواتر ثابت شده که علی جهر به بسم الله داشت

تفسیر مفاتیح الغیب، فخر راضی، ج1، ص 205

که بعد هم اشاره فرمودید  امام عسکری (ع) بعنوان یکی از علائم شیعه و علائم مؤمنی ذکر می کند، بله و لذا این یکی از بدعت هایی بود که حالا دیگر در باره، خلفا نیامده در تاریخ که مثلاً عثمان مؤید این قصه بود یا نبود، اما اگر مؤید نبود طبیعتاً در زمان خودش که اشاره کردم، با قرینه مشخص  می شود امیرالمؤمنین در اوایل خلافت شان اشاره می کنند که من با این بدعت مقابله می کنم، اگر بتوانم جهر به بسم الله را رواج بدهم پیدا است که نه فقط در شام بلکه در مجامع عراق و حجاز و امثال اینها روایج پیدا کرده که امیرالمؤمنین اشاره می کند، که مردم آشنا هستند با این، بعد حضرت می فرماید که من با این بدعت ها نمی توانم مقابله بکنم، چون اگر بکنم، فریاد وا عمرا و اینها بلند می شود، این می تواند قرینه ای باشد برای اینکه مختص معاویه نبوده و خلفاء هم مؤید این قصه بودند، اما کدام شان، آیا از زمان عمر شروع شده، یا عثمان خیلی مشخص نیست.

مجری:

ولی آن چیزی که مسلم است سنت پیامبر هست چون امیرالمؤمنین که نفس پیامبر است، و احیاء کننده این هست، که پیامبر بر جهر بسم الله الرحمن الرحیم داشته، تاریخ هم یک صحابه ای کسی نبوده آنجا بگوید ما در زمان پیامبر جهر می کردیم تو داری اینطور می گویی.

استاد جباری:

اشاره می کند اعتراض کردند، خود اعتراض صحابه به معاویه نشان می دهد که پس اینها، آنکه معهود نزد اینها بوده جهر بوده به بسم الله، و معاویه دارد خلاف سنت عمل می کند.

مجری:

حاج آقا ما الآن همین مشکل را در مورد وضو هم داریم، خب شیعیان یک طور وضو می گیرند اهل سنت طور دیگری وضو می گیرند، سنت پیامبر و وضوی پیامبر به چه شکلی بوده، و این است چه زمانی، چطوری این اختلاف شروع شده، این را هم می شود برایمان روشن کنید، بلاخره این اختلافات از کجا شروع می شود.

استاد جباری:

بله، اتفاقاً اشاره کردم که امیرالمؤمنین در همان خطبه اشاره می کند اگر بتوانم بدعت هایی که در ارتباط با نماز و وضو و غسل و اینها رخ داده یک بدعتی که در ارتباط با وضو، در رابطه با نماز همین وضعیت وضویی است که متأسفانه اهل سنت به گونه ای دارد می گوید که خلاف وضوی شیعه هست، و وضوی اهل بیت (ع) با آغازش هم از زمان عثمان هست باز، از جهت تاریخی و روایتی که اشاره می کنم، عثمان در واقع آغاز گر بوده

مجری:

قبل از آن وضوی همه یکی بوده بعد از عثمان آمده دوتا شده.

استاد جباری:

بله عثمان آمد وضو را تغییر داد، سندش هم در صحیح بخاری است، صحیح بخاری جلد2، صفحه 235، صحیح مسلم، جلد 1، صفحه 141، حالا اینطور می گوید، در صحیح بخاری و مسلم با این آدرسی که عرض شد، می گوید که : عثمان در زمان خلافتش  این تغیرات را در وضو ایجاد کرد، منتهی می گوید که در نیمه دوم دوران خلافتش  این تغیرات را ایجاد کرد، یعنی شش سال اول که هیچ، در شش سال دوم و نیمه دوم عوض کرد که این هم وارد این چنین میدانهایی بشود، صحابه به او اعتراض  کردند گفت، که من دیدم که پیامبر اینچنین وضو گرفت، نسبت به پیامبر داد، خب وضوی پیامبر که مخفی نبوده در معابر و منزل دهها و صدها بار وضو گرفته صحابه دیدند، عثمان یک نفر مقابل صحابه، به تصریح بخاری و مسلم می گوید صحابه اعتراض کردند، اما اصرار کرد روی این مسئله و رواج داد این را، و شواهد بر اینکه صحابه همچنان مخالفت با عثمان می کردند باز در متون اهل سنت چندین جا آمده هم در صحیح مسلم آمده، جلد1، صفحه 142، که اشاره شد، در مصنف عبد الرزاق صنعانی جلد 1، صفحه 22، مسند ابن راه وحی که استاد بخاری بوده، جلد 5، صفحه 141، وقعة الصفین، نصر صفحه 319،  انصاب الأشراف بلاذری جلد5، صفحه 533 و 535، شرح ابن ابی الحدید جلد9، صفحه36، کنز العمال متقی هندی، جلد9، صفحه 443، اینها همه نقل کردند صحابه همچنان معترض بودند، به هر حال پیدا است که خیلی برایشان سخت بود، دهها سال بر اساس سنت پیامبر وضو گرفتند یک دفعه عثمان می آید بهم می ریزد، و بعد هم که اهل بیت (ع) مخالفت با این مسئله کردند فراوان روایاتی که از اهل بیت آمده در این ارتباط و اینکه شیوه وضوی پیامبر این چنین بوده امام صادق (ع) بخصوص در روایت وجه قرآنی مسئله را بیان می کرده و اشاره به آیه وضو در سوره مبارکه مائده می کرد، و اینکه چرا پا را باید مسح کشید، چرا بعضی از سر را باید مسح کرد، نه تمام سر را، چرا آب را از اینجا باید ریخت، اینها هم در روایات آمده و امام، این در کتاب شریف کافی، جلد3، صفحه 24- 27 روایات متعددی از اهل بیت در این باره آمده، خب ما دین مان را از اهل بیت از چه کسی می خواهیم بگیریم، و در وسایل الشعه جلد 1، صفحه 386 تا 400 این روایت آمده که اهل بیت (ع) مخالفت شدید با این مسئله کردند، خب اسنادش را اشاره کردم، در متون متعدد اهل سنت مخالفت صحابه تصریح شده، در صحیح مسلم تصریح شده، در صحیح بخاری تصریح شده، چه حجتی دارید شما عزیزان اهل سنت، باز خوب هست که اشاره ای بکنم به همان جمله امام جواد (ع)، عموی امام جواد (ع) عبد الله بن موسی، برادر امام رضا (ع) یک مدت اندکی بعد از شهادت امام رضا گویا بی میل نبود که یک مقدار تبلیغ کند و دفتر و دستکی راه بیاندازد و لذا در مدینه یک مقدار هوای امامت به سرش زد، و چند نفر ازشیعیان در مدینه در خانه امام صادق، امام جواد هم آنجا بودند، وارد می شود بر عبد الله موسی و چندتا سؤال فقهی از او می پرسند در پاسخ می ماند بعد امام جواب یک دفعه می آید و با عتاب رو به عموی شان عبد الله بن موسی، حضرت می فرماید که «یا عم اتق الله» ای عمو تقوا پیشه کن و بترس از روزی که «وذکر موقفک بین یدی الله» بترس از آن لحظه ای که در پیشگاه الهی ایستاده ای و از تو سؤال می شود که چرا فتوا دادی در باره چیزی که  علم کافی به آن نداشتی، می گوید او همینطور مبهوت ماند در مقابل امام جواد و پاسخی نتوانست بدهد، الآن ما در اینجا گوش زد می کنیم همین جمله امام جواد (ع) را به همه شما عزیزان اهل سنت که احیاناً بیننده این برنامه ممکن است باشید که «و ذکروا موقفکم بین یدی الله» بیاد بیاورید آن لحظاتی که در پیشگاه خدا خواهید ایستاد، از شما سؤال خواهد شد که نماز خواندید؟ خواهید گفت بله، چگونه نماز خواندید؟ دست هایمان را روی هم گذاشتیم و نماز خواندیم، به چه حجتی؟، چطور وضو گرفتید؟ اینطور، این وضو را از کجا گرفته بودید، به متون خودتان چرا مراجعه نکردید، در حالی که در متون صحاح تان به اعتقاد خودتان تصریح کردند که اینها زمان عثمان وارد در دین شد، دین تان را از عثمان باید بگیرید یا از پیامبر باید بگیرید، از صحابه می گیرید که صحابه که اینجا دارد که اعتراض کردند،  عثمان مقابل صحابه پیامبر ایستاد، منتهی اینقدر اصرار کرد روی این مسئله، و دوم اینکه گاهی سؤال می شود انگیزه اش چه بود واقعاً انگیزه عثمان چه بود از این تغییری که در وضو ایجاد کرد، دو نکته را برخی از محققان مطرح کردند، حالا خوب است همان جا من آدرس آن کتابی را معرفی بکنم که عزیزان خواستید بیشتر در این باره مطالعه بفرمایید مفصل، کتابی است در دو جلد، با عنوان وضو النبی، از آقای سید علی شهرستانی، انصافاً خوب کار کرده، و مفصل وارد شده و کسی آن کتاب را بخواند و نیمچه انصافی هم داشته باشد، تردید نمی کند که وضوی پیامبر همین وضویی است که اهل بیت یاد شیعه دادند و شیعه پایبند به آن وضو هست، ایشان در آنجا جلد1، صفحه 102- تا 104 دوتا تحلیل دارد، یک تحلیل اینکه گویا عثمان دید که قبل از من ابوبکر بحث بدعت ها را آورد، عمر هم که فراوان بدعت هایی در نماز و غیر از آن آورد، حی علی خیر العمل را از اذان حذف کرد و تکتف را دست به سینه گذاشتن در نماز آورد و نمی دانم، بحث مطعتین را حرام کرد و امثال اینها مردم هم همراهی کردند، عادت کردند، ما چه کم داریم از جناب عمر؟ چرا او بتواند تشریع بکند ما نتوانیم، و لذا به سرش زد که من هم وارد این عرصه بشوم و تغییر در وضو ایجاد کرد، احتمال دوم هم که ایشان مطرح می کند، این است که در نیمه دوم خلافت عثمان بود که یک مقدار او رفت به سمت اجحاف ها در بیت المال، در مدینه مثلاً برای همسرش و خانواده اش، چندین خانه، و یک ظرفی بود از طلاها و امثال اینها که بیت المال بود، بخشید به خانواده اش و به نزدیکانش، زمینهایی را به مروان و این کارها در نیمه دوم خلافتش صورت گرفت، گویا برای اینکه صحابه را مشغول به چنین چیزهایی بکند که بحث و اینها در بگیرد، امروزه جزو ابزارها است دیگر ابزارهایی که سیاست مداران دارند، وقتی از یک مسئله ای می خواهند ذهن ها را منصرف بکنند، یک شایعه ای پخش می کنند یک حرفی می زنند مردم مشغول آنها می شود و آنها کار خودشان را می کنند. و لذا برای اینکه بتواند کار خودش را بکند، اینها را مشغول کرد به بحث وضو و بحث ها در اینکه وضوی پیامبر چه بوده و امثال اینها، احتمال قابل تحملی است که ایشان مطرح کرده.

مجری:

واقعاً این خیلی اسف ناک است، حال خوصوصاً که شما فرمودید در بخاری دارد می گوید که وضو را تغییر داده اینکه تغییر داده باز می آیند علمایشان فتوا صادر می کنند با همین مباحث این خیلی دردناک هست، واقعاً آدم متأسف می شود، وقتی صحابه اقدام می کنند، خودشان یک از همین مستضعفین امت هستند، آنها هم آدم می گویند گناه دارند نمازش را دارد اشتباه می خواند، عالمش دارد آن را منحرف می کند.

استاد جباری:

اگر مستضغف باشند که آن بحث دیگری است و إلّا حداقل برایشان سؤال باید ایجاد بشود که بلاخره وضویی که شیعیان می گیرند چه هست و وضویی که ما می گیریم چه هست، واقعاً ما داریم

مجری:

چرا باید اینطوری باشد، آن چرا را چرا نمی پرسند،

استاد جباری:

این علمایشان واقعاً پایشان گیر است، و اینها واقعاً پایشان گیر است با چه تعصبی این بدعت ها را دارند تحمیل بر مردم می کنند، مردم هم بیچاره ها اعتماد بر اینها می کنند.

مجری:

بله ،حقیقتش من متأسف شدم از این ماجرا ان شاء الله که بیایند پاسخ بدند یعنی بیایند پاسخ بدهند توجیه کنند بگویند قضیه چه هست، چطوری می توانیم، این چه وضعی است، ما سؤالات زیادی داریم وقت مان هم به پایان رسیده هرچند که اگر هم به پایان نمی رسید من حقیقتاً همینجا می ماندم، یعنی این بحث واقعاً جای خیلی دردناک است، که من برای برادر دین خودم باید این تأسف را بخورم داری یک عمر است نماز می خوانی، وضو می گیری، این همه بدعت و اعتراف خود علمای شما و بزرگان شما و در مهمترین کتاب ها که می گویید صحیح مسلم، صحیح بخاری پس چرا خودتان به این صحیح عمل نمی کنید؟ خیلی أسفناک است، متشکرم جناب آقای دکتر جباری، بسیار استفاده کردیم و بهره مند شدیم، ای کاش که وقت بیشتر بود و باز بیشتر از حضرت عالی بهره می بردیم؛ آخر برنامه دعا را بفرمایید ان شاء الله ما هم همراه شما دعا کنیم و خداوند استجابت کند.

استاد جباری:

خداوند ان شاء الله که اسباب هدایت همه بشریت بالآخص مسلمانانی که از مسیر اصلی ولایت اهل ییت (ع) بدور افتادند و مبتلی شدند به  بدعتهایی در دین به لطف و کرم خودش هدایت بفرماید و طبیعتاً سبب اصلی هدایت عام جامعه بشریت ظهور مولا و سرور مان امام عصر (عج) ان شاء الله خداوند در ظهور آن حضرت تعجیل بفرماید و همه ما را جزو یاران مخلص و شهدای در رکاب آن حضرت قرار بدهد ان شاء الله.

مجری:

خیلی متشکریم استاد از وقتی که گذاشتید و دقت و حوصله ای که به خرج دادید، شما عزیزان بیننده واقعاً از شما هم تقدیر و تشکر می کنم ان شاء الله که این برنامه مورد استفاده شما قرار گرفته باشد تا برنامه بعد از همه شما التماس دعا داریم و در پایان هم باز تبریک عرض می کنم میلاد با سعادت حضرت زینب کبری (س) را، آخر برنامه دعای ما تعجیل فرج آقا امام زمان و التماس دعا از شما بینندگان، اللهم عجل لولیک الفرج.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


آینه تاریخ>

شبکه ولی عصر ، آینه تاریخ ، بدعت های خلفاء ، معاویه ، تاریخ ، استاد جباری ، جعفر بن ابی طالب ، اسلام ،