کلمه طیبه

قسمت پنجاه و نهم برنامه کلمه طیبه با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین یزدانی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:22/09/1400

برنامه:کلمه طیبه

مجری:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولیعصر (عج)، الحمد الله این توفیق نصیب مان شد باز هم در دو شنبه شب دیگر تقدیم بکنیم محضر همۀشما گرامیان بینندگان عزیز و ارجمند برنامه کلمه طیبه را برنامه ای که این افتخار را داریم در محضر حضرت استاد حجت الإسلام والمسلمین دکتر یزدانی باشیم، إن شاءالله امشب هم بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضرشان ببریم و مثل همیشه آغازگر برنامه مان را ابتداً یک سلام و عرض ادبی داشته باشیم محضر استاد و روال اصلی برنامه را پی بگیریم.

سلام عرض می کنم خدمت تان ، هستیم در خدمت تان بفرمایید.

استاد یزدانی:

اَعُوذُبِاللّه مِنَ الشَّیّطانِ الَّعِینِ الرَّجِیمّ  بِسّمِ اللّهِ الرَّحّمنِ الرَّحِیمّ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الاطیبین الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین، لاسیما مولانا و مقتدانا الحجة بن الحسن المهدی (عج).

من هم سلام و عرض ادب دارم خدمت حضرت عالی و خدمت همه مسلمانان و همه شیعیان در سراسر عالم، امیدوار هستم که این برنامه هم بتواند قابل توجه حضرت حجت إن شاءالله قرار بگیرد و بتوانیم برنامه ای داشته باشیم که إن شاءالله آن حضرت از ما راضی باشد.

مجری:

إن شاءالله، خیلی ممنون و متشکر، حضرت استاد طبق وعده ای که حضرت عالی داده بودید ما در ابتدای برنامه درست هست حالا روال اصلی برنامه را بینندگان عزیز با آن آشنا هستند اما نام برنامه به نام نامی حضرت آقا ولی عصر (عج) هست و مشتاقانه آماده هستیم تا بشنویم از حضرت عالی یک روایتی در همین زمینه که قطعاً قابل استفاده خواهد بود.

استاد یزدانی:

امروز یک روایتی از امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) خدمت تان در باره حضرت صاحب الزمان بخوانم روایت جالی هست که نشان می دهد همه ائمه ما منتظر این روز بودند منتظر روز ظهور بودند و وعده می دادند شیعیان شان را که یک روزی بالاخره خواهد رسید که مولودی خواهد آمد که دنیا را پر از عدل و داد می کند روایتی که از أصبغ بن نباته نقل شده که

«قال: أتیتُ أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب فوجدته متفکراً ینکت فی الأرض»

رفتم پیش امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) دیدم فکر می کند به فکر فرو رفته و روی زمین دارد انگشت خودش را می کشد یا خط می کشد روی زمین (می زند با انگشت روی زمین)

گفتم:

«یا امیرالمؤمنین مالی أراک متفکراً تنکت فی الأرض أرغبت فیها؟»

چه شده که شما داری فکر می کنی به فکر فرو رفتی نکند می خواهی رغبت پیدا کردی به این دنیا و به خلافت و حکومت و این مسائل؟

و به این دنیا نکند رغبت پیدا کردی؟

«فقال: لا والله»

نه به خدا قسم

«ما رغبت فیها ولا فی الدنیا یوماً قط»

من هیچ وقت خواهان دنیا نبودم هیچ وقت دنبال دنیا ندویدم

«ولکن فکرت فی مولود یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی»

اما فکر من را چه کسی مشغول کرده؟ دنیا که نمی تواند فکر امیرالمؤمنین را مشغول کند، آن مولودی که از نسل یازدهمین فرزند از فرزندان امیرالمؤمنین هست یعنی فرزندی از نسل امام حسن عسکری که او مهدی هست

«یملأها عدلاً کما ملئت جوراً وظلما»

او زمین را پر از عدل و داد می کند همانطوری که پر از ظلم و جور خواهد شد

«تکون له حیرة وغیبة»

آن حضرت گرفتار حیرت و غیبت خواهد شد

غیبت را را امیرالمؤمنین پیش بینی می کند دوران غیبت را که در آن دوران گروهی گرفتار گمراهی می شوند و گروه دیگر هدایت می شوند، حالا روایت مطالب دیگری هم دارد سؤال های دیگری هم دارد که حالا خیلی نمی خواهیم به آن بپردازیم یعنی باید یک زمان دیگری مفصل به آن پرداخته بشود، روایت جالبی هست که حضرت امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) هزار و چهارصد سال قبل از ظهور حالا اگر بگوییم مثلاً همین زمان دواران ظهور هست 14 قرن حداقل این دوران را پیش بینی می کند دورانی که مردم گرفتار هیرت می شوند گرفتار غیبت وقتی امام زمان به غیبت می رود مردم بعضی ها  گمراه می شوند و بعضی ها هم هدایت می شوند و امیدوار هستیم ما جزء گروه دوم باشیم که عاقبت بخیر بشویم إن شاءالله و با حضرت مهدی (علیه السلام) هدایت بشویم و آن دوران را درک کنیم و ببینیم دورانی که امیرالمؤمنین به فکرش بود آروزیش را داشت إن شاءالله امیرالمؤمنین هم باشد همه باشند إن شاءالله همه انسان های نیک در سراسر عالم همه باشند و إن شاءالله همه همدیگر را ببینیم.

مجری:

إن شاءالله، بله چه روایت نابی که همه دیدیم آقا امیرالمؤمنین متفکر بودند هم و غم شان وجود نازنین حضرت آقا امام زمان و این دوران غیبت بود، ما هم اگر اسوه و الگوی خودمان را آقا امیرالمؤمنین قرار بدهیم قطعاً باید هم و غم مان کسی باشد که تمام هم ها و غم ها را می زداید إن شاءالله.

الهم عجل لولیک الفرج

برویم سراغ متن اصلی برنامه و پی بگیریم برنامه را همانطور که مطلع هستید در برنامه کلمه طیبه ما این کلیپ های که اخیراً پخش شده در شبکه های وهابی اینها را بازنمایش می دهیم و إن شاءالله سر آنها هم صحبت می کنیم و آنها را به نقد می نشینیم إن شاءالله، برویم سراغ کلیپ اول ببینیم با هم کلیپ اول را، إن شاءالله بر می گردیم و به نقد آن خواهیم نشست.

کلیپ:

تا حالا دیدید که تمام این دروغ ها را چه کسی ساخته؟ أبو مخنف کذاب؛ اینها قرآن ها را بر سر نیزه کردند یک، حضرت علی قبول نکرد می گوید من با اینها برای اینکه به حکم قرآن برگردند جنگیدم، حالا که اینها می گویند که بیا علی ما حاضریم حکم قرآن، پس چرا به جنگ ادامه می دهد؟ گروهی از یارانش مخالفت کردند حضرت علی را وادار کردند گفتند که یا قبول می کنی یا اینکه تو را تحویل معاویه می دهیم یا تو را می کشیم همانگونه که عثمان را کشتیم.

مجری:

دیدیم با هم صحبت های این فردی که حالا به نام کارشناس وهابی مطرح می شود و ادعای که داشت که بله این جریانات جنگ صفین و این اتفاقاتی که افتاد آنجا صرفاً یک مورخ آنها را نقل کرده و قطعاً اینها دروغ هست و ما نمی توانیم به آنها پایبند بشویم چرا که بعد از آن هم قطعاً این اتفاقاتی که افتاده در جنگ صفین معید این خواهد بود که چنین گزارشی که بله قرآن ها را بر سر نیزه بردند و فلان کردند و فلان کردند اینها کاملاً باطل هست، حضرت استاد اصل ماجرا را از حضرت عالی بشنویم و ببینیم آیا به جز أبی مخنف کسی دیگری هم نقل کرده این ها را یا خیر؟

استاد یزدانی:

بله این نواصب که دیگر امروزه خیلی جولان می دهند هم در شبکه های شان هم در نماز جمعه های شان به هر حال داریم آن روی شان را ما می بینیم آن روی سکۀشان را، تمام تلاش شان را می کنند که از معاویه به نحوی دفاع کنند، حالا إن شاءالله هفته بعد یک کلیپ نابی داریم در زمینه إن شاءالله اگر فرصت شد و اجازه دادند پخش خواهیم کرد و نقد خواهیم کرد در باره معاویه، این وهابی ناصبی که قبلاً بارها ناصبی بودنش را از همین شبکه از برنامه این شبکه و شبکه قبلی که بودیم ثابت کردیم تمام تلاشش را می کند که ثابت کند معاویه هیچ وقت این کارها را انجام نداده اصلاً کلاً هیچ، اصلاً جنگ صفین را هم اگر می توانستند انکار می کردند چرا؟ همۀ این دروغ ها را أبو مخنف درست کرده، أبو مخنف می توانست اینهمه حدیث درست کند تمام کتاب های شما پر است از این مسئله، عجیب هست که ایشان این مسئله را انکار می کند، امام شان إبن تیمیه خدای شان إبن تیمیه این مسئله را اعتراف کرده ولی اینها قبول نمی کنند، یک مسئله ی که قطعی هست یعنی جزء، اگر جنگ صفین راست هست بحث بالا بردن نیزه ها روی قرآن هم راست هست یعنی دقیقاً در یک سطح و یک اندازه هست بس که زیاد نقل شده از طروق های محتلف، ببینید مثلاً إبن تیمیه در خود «منهاج السنة» خودش؛ «منهاج السنة» جلد شماره 4، با تحقیق دکتر محمد رشاد سالم، چاپ اول، صفحه 503 که چه زمانی اصحاب امیرالمؤمنین شکست خوردند:

«وحینئذ فشل أصحاب علیّ ونکلوا عن القتال لمّا رفعوا المصاحف»

منهاج السنة، إبن تیمیه، محقق دکتر محمد رشاد سالم، چاپ اول، ج 4، ص 503

آن زمانی که مصحف ها را بالا بردند حالا بحث نیزه را نمی برد، بالا بردند حالا روی چوب زدند نیزه زدند هر چیزی، مصحف ها را بالا آوردند و آنجا خدعه و نیرنگ به کار بردند اصحاب امیرالمؤمنین دیگر دست از جنگ کشیدند و اختلاف افتاد بین آنها و آن مسائل، إبن تیمیه این را صریح اعتراف کرده در «منهاج السنة» اش بعد آقا می گوید همه اینها دروغ هست همه اینها را أبو مخنف ساخته، این یک مطلب که در «منهاج السنة» بود یک مستند از کتاب «منهاج السنة» إبن تیمیه.

باز از غیر إبن تیمیه فراوان هست کسانی که اینها را گفتند؛ من یکی دوتا مستند دیگر هم خدمت تان نشان بدهم مثلاً عبدالطیف آل الشیخ مفتی های اعظم اسبق عربستان سعودی هست از نسل محمد بن عبدالوهاب، کتابی دارد «منهاج التأسیس والتقدیس» که در رد آقای داود بن جرجیس نوشته این کتاب را، در ریاض در دارالهدایه هم این کتاب چاپ شده، معروف هست شیخ عبدالطیف بن عبدالرحمن بن حسن آل الشیخ از نوادگان محمد بن عبدالوهاب هست متوفی 1292، ایشان مفصل این داستان را نقل کرده:

«اعلم أنه لما اشتدالقتال یوم صفین قال عمرو بن العاص لمعاویة بن أبی سفیان»

وقتی جنگ صفین سخت شد جنگ شدت گرفت عمرو بن عاص به معاویه گفت

منهاج التأسیس والتقدیس، شیخ عبدالطیف بن عبدالرحمن بن حسن آل الشیخ، هست متوفی 1292، دارالهدایه در ریاض

«هل لك في امر اعرضه عليك لا يزيدنا إلا اجتماعا، ولا يزيدهم الا فرقه‌؟»

می خواهی یک پشنهادی به تو بدهم که ما متعهدتر بشویم لشکر ما اتهادش بیشتر بشود و آنها دچار تفرقه بشوند؟

گفت چه هست؟ بله، گفت ما مصحف ها را بالا ببریم قرآن ها را بالا ببریم و بگوییم

«هذا حَکَمٌ بیننا وبینکم»

این قرآن بین ما و شما حَکَم باشد

«فإن أبى بعضهم أن يقبلها وجدت فيهم من يقول: ينبغى لنا أن نقبلها»

اگر یک عده ای بیایند بگویند ما می خواهیم این را قبول کنیم، یک عده دیگر هم حتماً پیدا خواهند شد که بگویند ما این را قبول نمی کنیم

یا اگر یک عده دیگر بگوید قبول نمی کنیم، یک عده دیگر پیدا می شود که حتماً باید قبول کنند، این چه می شود؟ باعث تفرقه می شود، اگر قبول کردند جنگ تمام می شود

«فرفعوا المصاحف بالرماح»

این داستانی هست که عبدالطیف آل الشیخ از مفتی های عربستان سعودی دارد نقل می کند

آنها قرآن ها را روی نیزه ها بردند

«وقالوا هذا كتاب الله بيننا وبينكم»

این کتاب خدا هست بین من و شما حاکم و قاضی خواهد بود و بعد ادامه مطلب را هم مفصل ایشان نقل می کند، یک مفتی اعظم به اندازه چه بگویم چه تعبیر بکنم از این آقای یزیدی (سید منصور یزیدی) این دیگر اندازه تو می فهمد، دیگر به اندازه تو این عقل و شعور دارد به مقام مفتی اعظم رسیده.

یا در کتاب «موسوعة مواقف السلف»، من از سلفی ها دارم نقل می کنم نه به این دلیل از سنی ها نیست فراوان هست من نزدیک 70-80نفر از سنی ها را پیدا کردم که این مطلب را گفته ولی از سلفی ها می گویم تا سوزش بیشتر باشد، آتش اش بیشتر هست چون از خودشان هست، «موسوعة مواقف السلف فی العقیدة والمنهج والتربیة» آقای محمد بن عبدالرحمن المغراوی، المجلد الأول، چاپ المکتب الاسلامیه قاهره و مراکش چاپ شده، العقیدة السلیفه فی مسیر التاریخیه، کتاب بسیار قطوری هست معروف هست مطالب متعددی در آن هست، ببینید از چه کسی نقل می کند؛ اصلاً در این سند هیچ مطلبی از أبو مخنف وجود ندارد

«وأخرج إسحاق بن راهویه»

موسوعة مواقف السلف فی العقیدة والمنهج والتربیة، محمد بن عبدالرحمن المغراوی، چاپ المکتب الاسلامیه قاهره و مراکش، المجلد الأول

در مسند خودش، از چه کسی؟ از حبیب بن أبی ثابت

«قال: أتیت أبا وائل فقلت: أخبرنی عن هؤلاء القوم الذین قتلهم علی، فیم فارقوه وفیم استحل قتالهم؟»

رفتم پیش أبو وائل به او گفتم اینهایی که امیرالمؤمنین با اینها جنگیده اینها را کشته اینها چطور آدم ها، چه کسانی بودند؟

چرا از امیرالمؤمنین جدا شدند؟ چرا جنگیدن با آنها حلال شد؟

«قال: لما کنا بصفین استحر القتل فی أهل الشام، فرفعوا المصاحف»

وقتی جنگ صفین شد و اهل شام (شامی ها) ضعیف شدند در جنگیدن

«فرفعوا المصاحف»

آنجا بود که اینها قرآن ها را بالای نیزه زدند و بحث حَکَمیت را پیش کشیدند، محقق کتاب چه می گوید؟ می گوید این روایت

«قال الهیثمی فی المجمع»

این روایت را هیثمی در مجمع الزوائد جلد 6، صفحه 238 نقل کرده.

مجری:

خیلی جالب هست حاج آقا حالا تک تک اینها همان فرمایش حضرت عالی که فرمودید تک تک این چیزهای که بیان می شود کاملاً صفین را همراه یعنی جزء لا ینفک این جنگ صفین هست این بالا بردن مصحف.

استاد یزدانی:

بله جزء قطعیات تاریخ هست من تعجب می کنم این چطورن آدمی هست که اینها را، می گوید هیثمی در «مجمع الزوائد» جلد 6، صفحه 238 در ذیل این روایت گفته

«رواه أبو یعلی ورجاله رجال الصحیح»

این روایت را أبو یعلی نقل کرده و تمام راویانش راویان صحیح بخاری هستند

«وصحح إسناده الحافظ فی المطالب العالیة»

حدیث شماره 4504، و همچنین إبن حجر عسقلانی، حافظ که می گوید اینجا حافظ علی الإطلاق شان إبن حجر عسقلانی هست در «المطالب العالیه» این روایت را آورده و گفته سند این روایت صحیح هست، یک روایت دو روایت نیست این همه روایت از علمای اهل سنت در این زمینه هست حالا من زیاد جمع کردم حداقل نزدیک 30-35نفر از علمای شان را اسکن هایش را گرفتم که یک سره همینطور من مستندات از منابع اینها نشان بدهم که سندش صحیح هست هم هیثمی گفته صحیح هست، هم إبن حجر عسقلانی گفته صحیح هست، إبن تیمیه اعتراف کرده، إبن اسیر اعتراف کرده، إبن کثیر آورده، طبری آورده، أبو الحسن اشعری آورده، ذهبی آورده و خیلی های دیگر، إبن جوزی، همه اینها را من اسکن هایش را گرفتم ولی همین اندازه فکر کنم کافی باشد.

مجری:

بله ما همان اول که مسئله مطرح شد انتظار این را داشتیم که بگوییم صرفاً یک جریان تاریخی بوده با یک سند دو سند دیگر نهایتاً سه سند می توانیم سر و ته اش را به هم بیاوریم اما دیدیم که یعنی کاملاً مثل یک مبحث اعتقادی و مثل یک وقتی فقها می نشینند بحث می کنند سر صحت یک روایت ببینند به چه نحوه ی هست چقدر زیاد اینهمه صحبت ها شده و تعجب هم باز از این سنخ افرادی هست که اینطور صحبت می کنند خودشان را کارشناس می نامند اما کوچکترین شناساندنی نسبت به اصل کار خودشان هم و معرفتی نسبت به همین کاری که دارند انجام می دهند در بین خودشان وجود ندارد.

تشکر می کنیم حضرت استاد، برویم با هم کلیپ دوم را ببینیم بر می گردیم به نقد آن خواهیم نشست.

کلیپ:

«سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذينَ خَلَوا مِن قَبلُ ۚ وَكانَ أَمرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقدورًا»

جالب هست این آیه «قدراً معدورا» و «أمر الله مفعولا» قبلاً در رابطه با علی بن أبی طالب ما گفتیم، اگر بنا بود علی بن أبی طالب جانشین بشود می شد برای اینکه

«وَ كانَ أَمْرُ اللهِ‌ مَفْعُولا»

اگر از طرف خدا بود، ولی از طرف خدا نبوده که بشود یعنی یک استفاده دیگر از آیه می شود

«وَكانَ أَمرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقدورًا»

امر الهی مقرر شده حتماً انجام می گیرد، بنابراین اگر بنا بود که علی جانشین پیامبر باشد از طرف خدا، می شد ولی جانشین نبوده و نشده، اینهم دلیل.

مجری:

کلیپ خیلی کوتاه بود حالا یک مقدار بیشتر بخواهیم با آن آشنا بشویم؛ یک شبهه که داشت که نسبت به این که آیا واقعاً جریان خلافت و جانشینی حضرت آقا امیرالمؤمنین دستور خدا اگر بوده پس باید انجام می شد چونکه خداوند این را فرموده، اما حالا ضمن این آیه که آمد حالا ما قبل و بعدش را ندیدیم، آیا این مسئله خود اصل این آیه ارتباطی دارد با این جریانی که ایشان متعرض اش شده یا کلاً حالا بالاخره یک فرصتی پیش آمد برایش و قسط کرد این مطلب را هم بیان بکند؟

استاد یزدانی:

آدمی که دلیل دستش نباشد به هر جا که می رسد باید یک إن قلتی بیاورد و آدمی که در حال غرق شدن هست به هر چیزی دست می زند، ایشان به یک آیه ی استدلال می کند که بین امر تکوینی را دارد بیان می کند؛ خدا اگر چیزی را بخواهد و تکوینی، قطعاً انجام می شود اما آیا امامت امر تکوینی هست یا امر تشریعی هست؟ اینقدر این آدم که مثلاً خودش را مفتی می داند می آید در شبکه وهابی به عنوان یک مفتی نشسته در جایگاه فتوا و فتوا می دهد فرق بین امر تکوینی و تشریعی را نمی داند این آقا، مفتی شبکه وهابی هست فرق بین امر تکوینی و تشریعی را نمی داند، امامت امر تکوینی نیست که خدا بگوید «کن فیکن»، از این باب نیست بلکه از باب امر تشریعی هست خدا به پیغمبرش دستور داده امیرالمؤمنین را نصب کن، پیغمبر هم در روز عید غدیر خم امیرالمؤمنین را به جانشینی خودش نسب کرده، مردم هم بیعت کردند، اما یک عده ای پذیرفتند یک عده ای هم حرف خدا را قبول نکردند مثل تمام احکام شرعی، همه احکام شرعی که خدا از ما خواسته هیچ کدام امر تکوینی نیست؛ خدا از ما خواسته نماز بخوانیم، روزه بگیریم، زکات بدهیم، حالا خواستیم انجام می دهیم خواستیم انجام نمی دهیم و خیلی ها انجام نمی دهند حرف های خدا را، خیلی ها حرف های خدا را قبول نمی کنند این دلیل نمی شود که خدا نتوانسته که، ربطی به خدا ندارد، حالا دیگر فکر می کنم همین اندازه کافی باشد اصلاً نیاز به مستند هم ندارد فقط ثابت می کند اینها چقدر پیاده هستند در مسائل دینی چقدر اینها دست شان خالی هست و چقدر نمی دانم بیننده هایش را من بارها گفتم اینها بیننده های شان را چه فرض می کنند؟ و واقعاً بیننده های شان چه هستند؟ گوش های شان مخملی هست؟ نمی دانم گوش های شان دراز هست؟ چه هست؟ اینها تصورشان چه هست از بیننده های شان؟ که واقعاً اینطوری استدلال می کنند در این سطح استدلال واقعاً از یک مفتی خیلی بعید هست و خیلی عجیب هست برای من.

مجری:

بله واقعاً همینطور هم هست که انسان همین را که می شنود واقعاً نمی داند آدم در چه سطح باید با اینها صحبت بکند، وقتی هم که این مسائل مطرح می شود یک سؤال های پاسخ داده می شود از جمله این که چرا مثلاً اینها بلند نمی شوند بیایند یک بار دعوت به مناظره را بپذیرند؛ وقتی که بالاخره سطح استنادات اینها به این صورت هست قطعاً چنین انتظاری هم نباید از اینها داشته باشیم.

الحمد تا این لحظه از برنامه همراه ما بودید همراه با برنامه کلمه طیبه و توانستیم ببینیم و بشنویم این صحبت های بالاخره نمی دانم حالا باز هم دیدید حتماً به اسم کارشناسان وهابی را اما در عمل کارنشناسان وهابی را که با هم دیدیم دوتا از کلیپ ها را، بدون فوت وقت برویم سراغ کلیپ بعد و کلیپ سوم را با هم ببینیم.

کلیپ:

مولوی عبدالغنی بدری:

پس شما انتظار دارید شما توقع دارید که اینها ایمان بیاورند؟ در حالی که اینها برای کلام خدا پروا ندارند

«يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ»

کلام خدا را می شنوند در تورات هست

«ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ»

بعد از اینکه آن را درک کردند او را فهمیدند او را متوجه شدند، او را تحریف کردند او را تغییر دادند

«وَهُمْ يَعْلَمُونَ»

و آنها می دانند

بنده عرض کردم این صفات را خدا ذکر کرده تا ما مسلمانان مثل اینها نباشیم اما متأسفانه امروز هم هستند خیلی از افرادی که حقیقت را می دانند مثل همان ملاهای یهود واقعیت را می دانند اما کتمان می کنند حق را می پوشانند، یا کلام خدا را تغییر می دهد، خیلی از افراد امروز هستند، ملا، آخوند، دانشمند واقعیت ها را می دانند اما بعداً چکار می کنند؟ واقعیت ها را به مردم نمی گویند، حق پوشی می کنند، یا در کلام خدا می آیند تأویل می کنند، سعی می کنند همان خرافات خودشان را، شرک خودشان را، رسومات جاهلیت خودشان را در میان مردم ترویج بدهند؛ لذا امروز هم نمونه ای از آن ملاهای دین فروش یهود در میان این امت هم وجود دارد، بعنوان مثال، خدای عزوجل در قرآن کریم، من می خواهم تحریف آیات الهی را و نمون تحریف آیات الهی را در زمان ما بیان بکنم، عرض بکنم خدا می فرماید

«و لا تدعوا من دون الله»

 ای مسلمان ای مخاطب بغیر از خدا فریاد نزن

بغیر از خدا صدا نکن «ولا تدعوا من دون الله» غیر از خدا، غیر از خدا چه کسی هست؟ هر کس غیر از خدا غیر از خدا است، چه نبی باشد چه ولی باشد، چه فرشته باشد، چه جن باشد، چه انس باشد، چه امام باشد، چه امام زاده باشد هر کسی غیر از خدا «و لا تدعوا» او را فریاد نزن، صدا نزن، بعضی اینطور تفسیر می کنند، ترجمه می کنند، می گویند «و لا تدعوا من دون الله» صدا نزن بت ها را غیر از خدا، کجا اینجا بحث بت آمده؟ می خواهد مخاطب فکر بکند که قرآن دارد صدا کردن بت ها را رد می کند، لذا این تحریف قرآن است، این همان تأویل بنی اسرائیلی است که بیاییم و قرآن را طوری تفسیر بکنیم و طوری معنا بکنیم که کسی فکر بکند روی سخن با مشرکین مکه هست.

مجری:

 خب الحمد الله این فرصت در اختیار ما هست و می بینیم هر هفته حضرت استاد لطف می کنند و یک کلیپ حداقل از این افرادی که در داخل کشور بنام مولوی هایی که هستند و قطعاً الگو و اسوه اهل سنت کشور  قرار هست باشند، یک کلیپ از اینها انتخاب می شود و بیانات آنها پخش می شود، ببینیم آیا واقعاً اینها این صحبت هایی که دارند می کنند بیانگر اعتقادات اهل سنت هست یا خودشان دارند از جای دیگری این گراها و این صحبت ها را می شنوند و باید اینها را ارائه بدهند، الآن باز هم نوبت به آقای مولوی عبد الغنی بدری رسید که صحبت شان هم همین بود که چرا شما دارید قرآن را تحریف می کنید قرآن گفته که «و لا تدعوا من دون الله» در صورتی که شما آمدید این را تحریف کردید و آمدید منظور را صرفاً از من دون الله صرفاً بت ها گرفتید و در صورتی که هیچ کسی که واقعاً بر قرآن مسلت هست، هیچ کس این را به معنای بت نگرفته.

استاد یزدانی:

همانطور که شما فرمودید ایشان آدم مهمی است در دار العلوم زاهدان و معاون آموزش دار العلم زاهدان هست ولی تعجب می کنم و عجیب است برای من که هر هفته که ایشان جلسه تفسیر قرآن دارد، نمی شود یک جایی حرف وهابی ها را نزند، نمی دانم چه اصراری دارد که همیشه حرفهای وهابیت را تکرار کند و حرف علمای حنفی احناف، همان مفتی هایی که در زاهدان هست حرف آنها را تکرار نمی کند، ایشان آمد مسلمان ها را متهم کرد به اینکه شما قرآن را تحریف می کنید در قرآن آیه ای است با این لفظ که «ولا تدعوا من دون الله» حالا من هرچه گشتم با نرم افزارهای مختلف چنین آیه ای را پیدا نکردم «ولا تدعوا من دون الله»، نمی دانم از کجای خودش این آیه را در آورده بود در قرآن ما چنین آیه ای نداریم که «ولا تدعوا من دون الله» بله آیات دیگر داریم با الفاظ دیگر حالا شاید نقل به معنا کرده ما خیلی نمی خواهیم به او گیر بدهیم.

مجری:

درست است ما خیلی وقت ها ممکن است خودمان هم اشتباه لفظی پیش بیاید و آیه ای یک وقتی آن وقت که درست نیست آنچنان خوانده باشد که غیر از اصلش باشد، وقتی می خواهیم جریان تحریف را بگوییم حواس مان را می دهیم که واقعاً همان یک کلمه ای را که می گوییم واقعاً وجود داشته باشد.

استاد یزدانی:

بله چیز طبیعی هست ما هم بارها شده که آیات را اشتباه خواندیم این چیز طبیعی است خیلی بد نیست ولی خب دارم وقتی استدلال می کنم به یک چیز باید یک خورده دقت می شد، ایشان گفت که این تدوا من دو الله را شما تحریف می کنید، صریح و واضح می گفت که مشرکین دارند تحریف می کنند و می گویند که مقصود از این من دون الله اینجا بت ها هستند، نه مقصود بت ها نیستند اینها می خواهند شرک خودشان را توجیه بکنند می آیند آیه را تحریف می کنند، حالا من از این یک عده کسانی که مشرک بودند در تاریخ و شاید مشرک تر از اینها در تاریخ هم نبوده باشد نشان بدهم که اینها آیه را چطوری تحریف کردند و همه فحش هایی که آقای مولوی بدری در این کلیپ داد مقصودش همین ها بوده ما مسلمان ها که نبودیم، مقصودش این افراد بوده؛ از جمله آقای ابن تیمیه در کتاب الصفدیه خودش نویسند احمد بن عبد الحلیم ابن تیمیه، جلد اول، چاپ دار الهدی مصر و دار الفضله ریاض، اینها با هم این کتاب را چاپ کردند کتاب معروف ابن تیمیه است، ایشان در جلد اول از این کتاب، صفحه 95  ببینید چه می گوید؛ در جواب یک عده ای که بحث ملکه و عدم ملکه پیش کشیدند می گوید این اصطلاحی است که شما از جیب خودتان در آوردید

«و إلّا فکل ما لا حیات فیه یسمی مواتاً و میتاً»

هر کسی که حیات نداشته باشد می شود به او گفت که مرده و میت

الصفدیه، احمد بن عبد الحلیم ابن تیمیه، چاپ دار الهدی مصر و دار الفضله ریاض، جلد1، ص95

چطور؟ چون خدا در قرآن گفته

«و الذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئاً و هم یخلقون اموات غیر احیاء»

نحل/20-21

در اینجا بعدش چه می گوید؟

«فسمی الأصنام الجامدات امواتاً»

منظور از والذین من دون الله می گوید این من دون الله چه کسانی هستند ایشان می گفت این مشرکین برای اینکه شرک شان را توجیه بکنند آمدند می گویند مقصود از این من دون الله اصنام هستند بت ها هستند، خب چه کسی این حرف را زده؟ ابن تیمیه مشرک طبق مبنای آقای مولوی بدری، معاون آموزش دار العلوم زاهدان  یک مشرک پیدا کردیم که قرآن را تحریف کرده هر کس هم که قرآن را تحریف بکند  که دیگر تکلیفش را معلوم کرده ایشان؛ نفر بعدی ابن عثیمین از مفتی های سابق عربستان سعودی که ایشان خیلی جایگاه داشت در عربستان سعودی کتابی دارد شرح العقیدة الواسطیه، جلد 1، چاپ دار ابن جوزی، 1421، ایشان هم دقیقاً همین مطلب را صفحه 115، نقل می کند

«فالأصنام الذین تعبد من دون الله لا یسمعون و لو سمعوا ما استجابوا و لا یبصرون»

این بت هایی که شما مشرکین عبادت می کنید اینها نمی شنوند  اگر هم بشنوند کاری از آنها بر نمی آید نمی بینند

شرح العقیدة الواسطیه، ابن عثیمین، دار ابن جوزی، 1421، ج1، ص 115

چرا؟ چطور مگر، مگر نمی شود بت ها نشنوند و نبینند؟

«کما قال الله عزوجل»

خدا خودش گفته

«و الذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئاً و هم یخلقون»

این بت هایی که شما می خوانید اینها را و عبادت می کنید،

اینجا یدعون به معنای عبادت است خود ایشان گفته، اینهایی که عبادت می کنید اینها نمی توانند چیزی را خلق کنند،  خودشان مخلوق هستند

«اموات غیر احیاء»

«فهم لیس لهم سمع»

فهم یعنی اصنام

«لیس لهم سمع و لا عقل و لا بصر»

حتی اگر اینها را هم داشتند

«ماستجابوا»

توانایی جواب دادن نداشتند

خب این هم تحریف یک مشرک دیگر، ابن عثیمین وهابی طبق مبنای شما البته این هم حرف ایشان؛ من یکی دوتای دیگر هم نشان بدهم محمد عبد الرحمن خمیس کتابی دارد بنام شرح رسالة تدمریه، که اینجا هم باز حرف ابن تیمیه را دارد نقل می کند ایشان، استاد دکتر محمد بن عبد الرحمن الخمیس، کتاب معروفی هست، صفحه 343، ایشان دقیقاً همین مطلب را نقل می کند

«و قد جاء القرآن بذلک»

شرح رساله تدمریه، محمد عبد الرحمن الخمیس،  ص 34

اموات را و جمادات را می شود بگوییم  کر و کور و لال و این مسائل، چرا؟ چون در قرآن آمده

«و الذین یدعون من دون الله»

خب چه کسانی هستند اینها؟

«فهذا فی الأصنام و هی من الجمادات قد وصفت بالموت»

این هم دارد همین حرف را می زند، این هم وهابی هست، ایشان هم الآن دکتر هست، همه می شناسند از آن وهابی های معاصر و معروف و مشهور هست که در کشورهای عربی دیگر همه ایشان را می شناسند، این هم یک مشرک دیگر که قصدش تحریف قرآن است تا شرک خودش را توجیه بکند، من از این مشرکین زیاد دارم؛ مثلاً ابن کثیر شاگر ابن تیمیه در تفسیر قرآن العظیم خودش، جلد4، صفحه 564، دقیقاً همین آیه

«و الذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئاً و هم یخلقون»

تفسیر قرآن العظیم، ابن کثیر، ج4، ص 564

در اینجا می گوید این مقصود چه کسانی هستند

«اصنام التی یدعونها»

این بت هایی است که اینها را می خوانند

اینها جمادات هستند که روح ندارند و نمی شنوند و نمی بینند عقل هم ندارند و  تعقل هم نمی کنند این هم ابن کثیر،  از اینها من در برنامه مکتبه شامله سرچ زدم، همین اصنام را با آیه تدعون من دون الله را نتایج اش را اگر ببنیم نزدیک به 500 نفر از علمای اهل سنت در این کتاب ها دقیقاً همین مطلب را گفته بودند، یعنی یدعون من دون الله را به اصنام تفسیر کردند مثل همین شرح عقیدة الواسطیه؛ از 500 می گیریم می گوییم 200 نفر، 100 نفر اینها همه از بزرگان اهل سنت هستند نمی دانم شما که معاون آموزش هستید چرا یک تحقیق نمی کنید قبلش، قبل از اینکه بخواهی به شیعه کنایه بزنی، در همه سخنرانی های خودش ایشان بحث شرک و توحید را پیش می کشد و به شیعه کنایه می زند، جرعت نمی کند مستقیم شیعه را متهم بکند ولی همه اش اینطوری کنایه می زند، قبل از اینکه بخواهی به شیعه کنایه بزنی یک جست و جو در این نرم افزار ها انجام بده اگر بلد نیستی با این نرم افزار کار کنی بیا یک هفته اینجا باشیم ما همه نرم افزار ها را یادتان می دهیم، چند نفر هم بیایید ما یادشان بدهیم دیگر اینطوری آبرو ریزی نکنی و اینطوری با آبروی خودت بازی نکنی شما آدم کوچکی نیستی، معاون آموزش یک مدرسه معروف و اینطوری متهم کردن مردم به شرک و تحریف قرآن در حالی که تمام علمای اهل سنت در بحث تفسیر را اگر سرچ بزنید همه گفتند مقصود بت ها هستند بروید در تفاسیر فقط سرچ بزنید این الآن نزدیک 585 نفر هست، حالا ما بگوییم 300 تای اینها را حذف می کنیم 280 تا دیگر باقی می ماند حداقل از اینهایی که آن مطلبی را که ما می خواهیم گفتند.

مجری:

بسیار خب خیلی ممنون و متشکر، بلاخره جایش هم بود بیشتر بخواهیم به این مسائل بپردازیم اما با توجه به  تعدد تماس هایی که هست ما تریجیح می دهیم صدای شما بینندگان عزیز را بشنویم و ان شاء الله ما بقی کلیپ ها هم باشد برای فرصتی دیگر، اگر تماس ها وصل هستند عزیزان اتاق فرمان اطلاع بدهند که ما ان شاء الله بشنویم. می شنویم آقا محمد از زنجان پشت خط هستند آقا محمد در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام عرض می کنم خدمت مجری گرامی آقای مرعشی بزرگوار و همچنین خدمت کارشناس محترم برنامه استاد یزدانی عزیز، و همه بینندگان عزیز شبکه ولیعصر، از استاد یزدانی دوتا سؤال داشتم، یکی می خواستم که استاد لطف کنند توضیح بدهند در باره آیه 55 سوره مائده،  که همان آیه ولایت هست، می خواستم استاد چندتا روایت از منابع اهل سنت ارائه بدهند، درباره مرکوع، یا کسی که در حال رکوع زکات می دهد، که آیا امیرالمؤمنین (ع) هست، می توانیم اثبات کنیم امامت را از این طریق، این یک سؤالم بود دومی هم،  می خواستم در باره آیه 59 سوره احسان همان اولی الأمر می خواستم استاد توضیح بدهند آیا مقصود از اولی الأمر امیرالمؤمنین (ع) هست یا نه، دیگر مزاحم برنامه نمی شوم، سؤال من بود خدا نگهدار.

مجری:

سلامت باشید تشکر می کنم آقا محمد عزیز که از زنجان همراه برنامه ما بودند، جناب آقای امام از قائم شهر پشت خط هستند، آقای امامی در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام عرض می کنم شب تان بخیر، من می خواستم قبل از سؤالم یک مطلب را عرض کنم در رابطه با برنامه امشب، احمد حنبل شیبانی، از ائمه اربعه اهل سنت است و بسیار معتبر است، اگر اشتباه نکنم، ایشان یک کتابی دارد به اسم مسند احمد، و در آن کتاب، یک مسند شش جلدی هم هست، اگر عزیزان دقت کنند، شخصی می رود پهلوی حضرت رسول در زمانی که حضرت رسول زنده بودند، و بیماری اش را از دست داده بود از حضرت رسول راهنمایی می گیرد ایشان می فرمایند وضو بگیر و به خدا این را بگو

««أللّهُمَّ اِنِّى أَتَوَسَّلُ اِلَيكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّد (ص) فی حاجة هذه»

ببینید حضرت رسول زنده بودند، اینها در مسند هست، و در ادامه اش

«یا محمد»

اینجا مستقیم حضرت رسول را صدا می کند

«یا مُحمَّد إنّی أَتوجَّهُ بِکَ إلَی رَبِّی فِی حاجَتِی لِتَقْضِی»

و در آخر هم

«اللّهُمَّ شَفِّعْهُ فِیَّ»

اینکه دیگر در مسند احمد هست، برای دوستان اهل سنت در رابطه به شفاعت غیر از خدا وقتی می گویند، این ناراحتی گسترش می شود این را بدست آورد و دید که می گویند وقتی غیر از خدا نخواه پس این داستان چه بوده  متوجه حرف من شدید.

مجری:

بله مشکل هم همین است دیگر آقای امامی

بیننده:

اینکه در کتاب احمد بن حنبل هست و تا جایی که من می دانم بسیار معتبر است نزد اهل سنت،

مجری:

بله مشکلی که هست این است که هر هفته تلاش می کنیم یک نمونه از اینها را نشان بدهیم که اینها صحبت هایی می کنند که مخالف با عقاید اهل سنت هست بلکه یک فرقه خواص وهابیت را اینها الگوی خودشان قرار دادند بعضی از این علمای اهل سنت در داخل و دارند کلام آنها را بازگو می کنند متأسفانه؛ خب بفرمایید.

بیننده:

اصلاً ببینید وهابیت به نظر من ارزش پاسخگویی ندارد چون یک فرقه است، یعنی شاخه دینی نمی شود به آن اطلاق کرد، ولی بهتر نیست ما فضائل اهل بیت را اگر بگوییم باور کنید، کور هم باشد آن طرف دنیا اگر ببیند حقیقتش را می فهمید ولی به هر حال هر کسی خودش می داند، راه خودش را چطور برود، من یک سؤالی داشتم در رابطه با نامه 32 نهج البلاغه که حضرت امیر به حضرت امام حسن نوشتند، اولاً این نامه یک شاهکار است به نظر من ، یعنی هرکه با هر دینی این نامه را اگر بخواند عظمت این نامه به نظر من یک شاهکار است ولی یک عبارتی آنجا یک مسئله ای بود برای من، من می خواستم شما یک توضیح بفرمایید، حضرت علی به امام حسن در قسمتی از این نامه می فرمایند که خداوند بین خودش و بنده اش هیچ واسطه ای را قرار نداده، و تو می توانی مستقیم آن را بخواهی، لطف بفرمایید یک توضیح بدهید در رابطه با بحثش، من می دانم این را اصلاً نقل نمی کند، آن یک مطلب دیگر است ولی چون اصرار می شود به آن می خواستم یک توضیح روی این داستان بفرمایید.

مجری:

آقای امامی اگر امکانش هست متن عربی اش را هم دارید همان تیکه را؟

بیننده:

نه متأسفانه در ذهنم نیست این را من بصورت فارسی داشتم، نامه 32 حضرت امیر به امام حسن هست، در نهج البلاغه.

البته ببینید این اصلاً منافاتی با شفاعت ندارد یعنی به این صورت نیست که خداوند می گوید فقط باید من را بخوانی، این امکان هست آن امکان هم هست، حالا راه های رسیدن است یکی با شفاعت است، یکی بصورت مستقیم بستگی به عملکرد بنده دارد، من خیلی ممنون می شوم اگر این را یک توضیح بفرمایید، و از برنامه هم یک خواهشی دارم به نظر من وهابیت اینطوری یک مقداری پر رنگ می شود وقتی دارید جواب می دهید اصلاً ارزش جواب دادن ندارند.

مجری:

بسیار خب تشکر می کنم، جناب آقای امامی که همراه با برنامه خودتان بودید از قائم شهر تماس گرفته بودند، آقا علیرضا از مشهد پشت خط هستند، در خدمت تان هستیم آقا علیرضا بفرمایید.

بیننده:

سلام علیکم خسته نباشید، دست شما سادات را از مشهد الرضا از دور می بوسیم، یک صحبتی دارم با آقای مولوی زاهدان، برادر عزیز من شما می گویی پیش خدا برو، پیش بقیه نیا، اگر اینطور باشد آقای خود عمر می گفت که اگر علی نبود عمر هلاک می شد، خب آقای عمر هم باید می رفت پیش خدا، نباید می آمد پیش حضرت علی (ع)، یک نمونه، در شهر زلزله می آید حضرت عایشه می گوید بروید پیش قبر رسول الله باید می گفت باید بروید پیش خدا نه قبر رسول الله، آقای برادر عزیز اهل سنت بچه ات مریض شد نباید بیایی دکتر باید بروی پیش خدا، خونه ات آتش گرفت زنگ نزن آتش نشانی برو پیش خدا، دیگر می خواهم از کارشناس برنامه چندتا از کتب اهل سنت روای بیاورد که اینها برای کمک خواستن آمدند پیش حضرت علی (ع)، می آمدند پیش اهل بیت، این را برای ما بیان کنند، خیلی ممنون دست شما درد نکند،.

مجری:

سلامت باشید خدا حفظ تان کند ان شاء الله آقا علیرضا از مشهد بودند که سؤال خودشان و دغدغه خودشان را مطرح کردند ان شاء الله اگر فرصت باشد حتماً از کارشناس محترم برنامه تقضا خواهیم کرد که ان شاء الله انی اسناد را هم نشان بدهند، آقا محمد از شهرکرد پشت خط هستند، آقا محمد در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام عرض می کنم محضر شما و استاد گرامی، دوتا سؤال داشتم از خدمت تان، حالا اگر وقت می شود تا عرض بکنم، در کتاب صحیح مسلم یک روایتی هست در مورد اینکه حضرت زهرا (س) بر ابوبکر غضب می کند، از عایشه نقل شده، که حضرت زهرا بر ابوبکر غضب می کنند، اگر می شود روایت را بیاورید، آنجا از قول عایشه اینکه حضرت زهرا بر ابوبکر غضب می کند و به مدت شش ماه با ایشان صحبت نمی کنند تا اینکه از دنیا می روند و شبانه دفن می شوند این قبلش گفته شده، قال، درحالی که قالت، حالا می گویند این اتراج بوده، اتراج راوی بوده، که گفت قال، که عایشه باید قالت برایش بکار می برد.

مجری:

یک تیکه عربی از همین را بخوانید

استاد یزدانی:

در صحیح مسلم نتوانستم پیدا کنم ولی در صحیح بخاری «فضبت فاطمة بنت رسول الله فهجرت ابابکر» این روایت در صحیح بخاری، روایت 2926، اینجا قال و قالت ندارد، از اولش

«أن عاییشه ام المؤمنین أخبرته»

یعنی به عروة خبر داد

صحیح بخاری، روایت 2926

که فاطمه دختر پیغمبر از ابوبکر ارثش را خواست بعد از وفات پیغمبر، میراثش را بدهد، و ماترک پیغمبر را از فئر بدهد

«فقال ابوبکر إن رسول الله قال لا نورث ما ترکنا صدقة فغضبت فاطمة بنت رسول الله فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت»

کجای این روایت هست؟

بیننده:

اینجا که نه در صحیح مسلم چاپ دار السلام، در صفحه770، می گوید که

«فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ، وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌ لَيْلاً، وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أبا بَكْرٍ»

صحیح مسلم، چاپ دار السلام، ص 770

مجری:

بله بسیار خب حالا سؤال حضرت عالی هم اگر به همین وجه و به همین ثیاقی که گفتید وجود داشته باشد.

استاد یزدانی:

بله در صحیح مسلم قال دارد، «فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ» ولی همین روایت در صحیح بخاری هم هست، هم در صحیح بخاری هم در صحیح مسلم، ولی در صحیح بخاری آن بحث قال و قالت نیست، بصورت کامل نقل شده از عایشه، خب آن احتمالاً یک تصحیف باشد، چون به هر حال صحیح برایشان معتبر تر هست نسبت به صحیح مسلم، حال بحث ادراج را مفصل ما قبلاً کار کردیم، روی سایت ولیعصر هم هست مقاله اش، یکی از دوستان هم مقاله نوشتند، بحث ادارج را، حالا در صحیح بخاری برای ما ثابت می کند که این مطلب از عایشه نقل شده نه از زهری که زهری اضافه کرده باشد، اصلاً کلمه قالت نیست، همان روایتی که خدمت نشان دادم، و همان روایتی که شما خواندی از عایشه نقل شده که دختر پیغمبر پیش ابوبکر رفت و میراثش را خواست و خمس خیبر را خواست ابوبکر گفت پیغمبر اینطور گفته و من چیزی را تغیر نمی دهم

«فأبی ابوبکر أن یدفع إلی فاطمه شیئاً فوجدت فاطمه علی ابی بکر، فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت  و عاشت»

اصلاً کلمه قال در این روایت نیست، و صحیح بخاری هم برایشان اعتبار بیشتری دارد، حالا آنجا قطعاً یک تصحیف صورت گرفته. در صحیح بخاری که نیست،

بیننده:

بله در صحیح بخاری نبود، ولی این ضرری به آن نمی زند؟

استاد یزدانی:

نه مبین این است که مطلب از عایشه است، صحیح بخاری دقتش در این مسائل بیشتر بوده، و از مسلم دقت بیشتری داشته، آن قال، یا قالت بوده یا اضافه شده.

مجری:

خب آقا محمد عزیز عذر خواهی می کنم چونکه عزیزان دیگری هم پشت خط هستند،

استاد یزدانی:

یک روایت هم نیست، 5-6 جا در صحیح بخاری این روایت با الفاظ مختلف نقل شده، در بخاری همچین چیزی نیسـت، حالا در مسلم آمده بحث ادراج زهری واین مسائل که اگر قرار باشد اینطوری بخواهند روایات صحیح بخاری را زیر سؤال ببرند که دیگر چیزی از بخاری باقی نمی ماند.

مجری:

بله، تشکر می کنم آقا محمد عزیز که از شهر کرد همراه ما بودید.

جناب آقای هاشمی از قم پشت خط هستند، آقای هاشمی درخدمت تان هستیم،  بفرمایید.

بیننده:

سلام علیکم استاد ببخشید من سؤالی داشتم در رابطه با حدیث کساء بعضی از مخالفین مثلاً دهلوی اینطوری توجیه کرده گفته که: «منعها» در مورد حضرت ام سلمه که ایشان را داخل در کساء نکردند، ولی مخالفین می گویند که بلاخره حضرت ام سلمه هم جزو اهل بیت هستند، می گویند نه با اینکه پیامبر ام سلمه را داخل در کساء نکردند ایشان هم جزو اهل بیت هست، پس چرا ایشان را وارد کسا نکردند؟ گفتند «منعها عن ذلک لمکان علی رضی الله عنه» بخاطر اینکه حضرت امیرالمؤمنین آنجا بودند نامحرم بود بخاطر اینطور مسائل ام سلمه را وارد کسا نکردند، وگر نه ایشان هم داخل اهل بیت هستند، اینطور نیست که فقط کسانی که تحت کسا باشند جزو اهل بیت حساب بشوند، این را می خواستم ببینیم جوابش چیست؟

مجری

خیلی تشکر می کنم، آقای هاشمی عزیز که از قم تماس گرفتید و این سؤال را مطرح کردید، ان شاء الله پاسخگوی آن خواهیم بود.

عذر خواهیم می کنیم از مابقی دوستانی که پشت خط بودند و به احتمال زیاد این جلسه نمی توانیم پاسخگوی آنها باشیم.

حضرت استا به ترتیب شروع بکنیم آقا محمد بودند از زنجان راجع به آیه 55 سوره مائده و آیه 59 سوره اسراء سؤالاتی داشتند که آیا منظور امیرالمؤمنین هست در این دو آیه یا خیر؟

استاد یزدانی:

بحث روایت آیه مبارکه 55 مائده

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»

مائده/55

ما از منابع اهل سنت روایت فراوان داریم که ثابت می کند این آیه در شأن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) نازل شده، در منابع شیعه حدود 30 روایت داریم که بسیار از آنها سندش صحیح است، در منابع اهل سنت هم همین اندازه روایت داریم که ما مفصل این را در دانش نامه ولایت این را کار کردیم و ان شاء الله بزودی زمانی که خود اهل بیت (ع) اراده کنند ان شاء الله چاپ خواهد شد، بررسی مفصل تفصیلی کردیم تک تک سندهای این روایت را حالا من یکی از آن روایات را که در منابع اهل سنت با سند معتبر نقل شده خدمت این بینند عزیز نشان بدهم، کتاب معرفت علوم الحدیث آقای حاکم نیشابوری، چاپ 4، چاپ 1400، صفحه 102، از ابو عبد الله محمد بن عبدالله صفار از محمد بن سلام از یحی بن ضریس، از عیسی بن عبد الله بن عبید الله بن عمر بن علی بن ابی طالب از پدرش از جدش از امیرالمؤمنین (ع) که سند روایت کاملاً معتبر است از دیدگاه اهل سنت که این آیه

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»

معرفت علوم الحدیث، حاکم نیشابوری، چاپ 4، چاپ 1400، ص 102

نازل شد پیغمبر آمد و وارد مسجد شد، دید بعضی نماز نماز می خوانند بعضی در رکوع هستند، سؤال کرد

«یا سائل اعطاک احد شیئاً»

ای سائل کسی چیزی به تو داد؟

گفت هیچ کس چیزی به من نداد جز این کسی که در حال رکوع هست، که او به من خاتمی داد، ان گشتری داد، این روایت آقای حاکم نیشابوری نقل کرده؛ حالا فراوان هست، این روایت در منابع اهل سنت، در تفسیر طبری آمده، در تفسیر ابن ابی حاتم آمده، و کتاب های دیگر هم که فراوان هست این روایت.

آیه دوم چه بود؟

مجری:

آیه 59، آیه اولی‌الامر

استاد یزدانی:

در آیه اولی‌الامر هم همینطور، ما که شک و شبهه ای نداریم در منابع خودمان روایت صحیح فراوان هست، و در منابع اهل سنت البته خب خیلی اختلاف زیاد هست، دیدگاه های متعدد در این باره هست که اولی الأمر چه کسی هست، اینقدر تشتت و اختلاف دارند که همان تشتت و اختلاف شان بهترین دلیل بر این است که اینها به یک نتیجه قطعی نرسیدند نمی توانند به یک نتیجه قطعی برسند ولی ما به یک نتیجه قطعی رسیدیم همه شیعه اتفاق دارند که این آیه در باره امیرالمؤمنین (ع) نازل شده.

مجری:

سؤال بعدی را که مطرح کردن عزیز مان نسبت به نامه 32 نهج البلاغه و نامه ای که حضرت آقا امیرالمؤمنین به آقا امام حسن مجتبی نوشته بودند، و صحبت این بود که

«أُوصِيكَ بِتَقْوَى اَللَّهِ أَيْ بُنَيَّ وَ لُزُومِ أَمْرِهِ وَ عِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ وَ اَلاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ»

نامه 32 نهج البلاغه

که شما باید بجای اینکه یک شفئاعی قرار بدهید مستقیماً به خود خداوند تمسک بکنید، حالا در  روایت و در نهج البلاغه با این تعبیر که «اَلاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ» این ذکر شده که ما به حبل الهی باید تمسک بکنیم.

استاد یزدانی:

«فَإِنِّي أُوصِيكَ بِتَقْوَى اَللَّهِ أَيْ بُنَيَّ وَ لُزُومِ أَمْرِهِ وَ عِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ وَ اَلاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ وَ أَيُّ سَبَبٍ أَوْثَقُ مِنْ سَبَبٍ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اَللَّهِ إِنْ أَنْتَ أَخَذْتَ بِهِ»

خب این چه ربطی دارد به بحث توسل و استغاثه و این مسائل، می گوید به ریسمان خداوند چنگ بزن خب این ربطی ندارد، من نمی دانم ترجمه ای که ایشان خواند، مطلبی که ایشان خواند، با این آیه این جملاتی که در این نامه هست در نامه 32 نهج البلاغه هرگز تطبیق نمی کند، و اینجا چیزی بحث وساطت فیض بحث ولایت تکوینی، بحث توسل، شفاعت هیچ کدام اینها انکار نشده، من نمی دانم، چطور باید استدلال کرد به این مطلب.

مجری:

اتفاقاً زمانی که ما خودمان دنبال همین حبل الهی می رویم

استاد یزدانی:

حبل الهی  چه کسی هست، ما روایت صحیح درایم که حبل الهی اهل بیت (ع) هستند حبل الله صراط مستقیم امیرالمؤمنین هست و امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین، البته خب این نامه کلاً بحث آموزشی هست، می خواهد به مردم بگوید، و در واقع مخاطب اصلی این نامه ها مردم هستند نه خود امام مجتبی (ع).

مجری:

بسیار خب تشکر می کنیم از این عزیز مان که تماس گرفتند و این سؤال را مطرح کردند، آقا علیرضا از مشهد هم سؤالی پرسیدند که اولاً اگر امکانش هست کمک گرفتن بزرگان اهل سنت و خود صحابه از اهل بیت آیا در کتب اهل سنت ذکر شده یا نه؟

استاد یزدانی:

بله خب فراوان هست، بحث مفصلی هست ما قبلاً این بحث توسل را کار کردیم و جواب دادیم، حالا فکر نمی کنم که فرصت باشد که به این بپردازیم.

مجری:

آقا محمد نسبت به صحیح مسلم که همانجا پاسخ شان را گرفتند و آقای هاشمی از قم هم نسبت به حدیث کساء و این سؤال و این شبهه که بعضاً هم مطرح می شد و از جانب همین شبکه های وهابی هم قبلاً دیدیم که می گفتند بخاطر این ام سلمه منع شد از ورود تحت الکساء چونکه نامحرم بود با آقا امیرالمؤمنین.

استاد یزدانی:

بله اینکه دیگر توجیه بسیار مضک و مسخره ای هست اصلاً پیغمبر نشسته اینجا می آمد کنار پیغمبر می نشست، چه اشکالی داشت؟ ام سلمه می نشست، پیغمبر می نشست،حضرت زهرا، امام حسن، امام حسین، امیرالمؤمنین دورتر می نشست، چه ربطی دارد، کجا گفتند نامحرم نمی تواند اینقدر دور از همدیگر بنشیند، اشکال دارد مگر؟ مگر داریم در روایتی که چون من نامحرم بودم راه ندادند، ببینید یک مطلبی که اینها از پیغمبر نقل کردند چقدر، من فقط برایتان می خوانم و واقعاً ما به این اعتقاد نداریم ولی مطلبی است که اینها نقل کردند، کتاب إتحاف المهره، که ابن حجر عسقلانی نوشته، جلد4، چاپ 1، چاپ 1415، یک روایت عجیبی را نقل کرده، صفحه 232، من فقط متن روایت را می خوانم تا ببینیم که این مطالب را در باره پیغمبر نقل کردند در عین حال مدعی هستند چون نامحرم بود راه ندادند، از امیرالمؤمنین نقل کرده که رسول خدا من را در یک صبح سردی فرستاد آمدم پیش او،

«و هو مع بعض نسائه فی لحافه»

رفتم پیش پیغمبر، صبح زود بود سر بود هوا، پیغمبر با بعضی از زنهای خودش در زیر یک لحاف بود

اتحاف المهره، ابن حجر عسقلانی، چاپ اول، چاپ 1415، ج4، ص 232

«فأدخلنی فی اللحاف فصرنا ثلاثه»

این توهین است که اینها نقل کردند

پیغمبر من را وارد لحاف کرد، ما سه نفری زیر یک لحاف بودیم

دروغ و مطلبی که اینها می گویند، خود آقای ابن حجر عسقلانی می گوید سند روایت صحیح است، آقای حاکم نیشابوری در مستدرک علی الصحیحین، جلد3،  صفحه 410 همین روایت را نقل کرده، خود حاکم نیشابوری می گوید سندش صحیح اسـت، شمس الدین ذهبی هم می گوید سندش صحیح است، پس سه تن از بزرگان اهل سنت این روایت را تصحیح کردند، تصحیح کردند چنین روایت رکیکی را که البته طبق مبنای اینها رکیک است، که اگر قرار باشد ام سلمه بخاطر اینکه نامحرم هست زیر عبا نیاید با اینکه همه هستند، همه خانواده آن عبای به آن بزرگی خب این چیست که شما در منابع خودتان نقل کردید که نعوذبالله پیغمبر با همسرش در یک لحاف بود بعد امیرالمؤمنین را هم راه داد، وارد لحاف کرد، لحاف بدتر است یا عبایی که همه خانواده هستند.

مجری:

احسنتم تشکر می کنم حضرت استاد از محضرتان و تشکر هم می کنم از همه دوستان عزیز و بینندگان محترم، آن سؤال سوم که نامه 32 نهج البلاغه بود از آقای امامی از قائم شهر بود که تشکر می کنیم از ایشان و چون اسمش شان را یاد داشت نکرده بودم گفتم حتماً تذکر بکنم و یاد آوری بکنم، تشکر می کنم از همه شما بینندگان عزیز و ارجمند که تا انتهای برنامه همراه ما بودید، ان شاء الله که موفق و مؤید منصور باشید تا دیدار آینده خدا نگهدار.

 


کلمه طیبه>

شبکه ولی عصر ، کلمه طیبه ، استاد یزدانی ، پاسخ به شبهات وهابیت ، شبکه های وهابی ،