آینه تاریخ

قسمت سی و سوم برنامه آینه تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:26/09/1400

برنامه:آینه تاریخ

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، الهم صلی علی محمد و آل محمد، اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها.

بینندگان محترم سلام وقت شما بخیر، ابتدای برنامه آینه تاریخ از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) خدمت یکایک شما شب شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و سالروز شهادت ایشان را عرض تسلیت و تعزیت می کنم، امیدوارم که در هر کجا هستید و بیننده برنامه خودتان آینه تاریخ هستید در سلامتی و صحت کامل باشید و از خداوند متعال خواستار سعادت روزافزون برای شما عزیزان بیننده هستیم، مستحضر هستید که ما در خدمت جناب آقای دکتر جباری استاد حوزه و دانشگاه، تاریخ شناس و سیره پژوه عزیزمان هستیم و این برنامه آینه تاریخ را از این شبکه تقدیم حضورشما می کنیم، خدمت استاد عرض سلامی داشته باشیم و إن شاءالله برنامه را آغاز کنیم.

سلام علیکم استاد وقت شما بخیر باشد، اعظم الله أجورنا و أجورکم.

استاد جباری:

اعظم الله أجورنا و أجورکم بمصابی سیدتنا فاطمه (سلام الله علیها)

عرض سلام و ادب دارم حضور حضرت عالی جناب آقای غضبانی و شما بینندگان عزیز هرجای که شرف حضور دارید از خداوند متعال توفیقات روزافزون و تأییداتش را برای همۀشما عزیزان طلب می کنم و تسلیت عرض می کنم فرا رسیدن سالروز شهادت صدیقه کبرا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مولات و سرور همه ما و بانوی حجت برای حجج الهی به معصومین (علیهم السلام) حجت الله علی الحجج، این مصیبت بزرگ را تسلیت عرض می کنم و إن شاءالله که خداوند متعال در ظهور منتقم مصائب و فجایعی که نسبت به آن حضرت رخ داد تعجیل بفرماید، در خدمت تان هستم.

مجری:

إن شاءالله که صاحب عزا خود حضرت هستند و خدمت حضرت هم عرض تسلیت داشته باشیم «الهم عجل لولیک الفرج» که فرج همه ما و فرج اهل بیت هست.

استاد اگر اجازه بدهید ما چون مناسبت شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) هست سؤالاتی که در این خصوص هست به دست ما رسیده و مطرح هست را خدمت حضرت عالی عرض کنیم و إن شاءالله پاسخگو خواهید بود.

همواره اهل بیت و در صدر آنها پیغمبر اکرم توصیه می کردند به همسایگان به حدی که هست معروف هست که می گویند که آنقدر توصیه می کرد که ما گمان می کردیم که حتی همسایه ارث می برد، دیگر این قول إبن عباس هست ظاهراً معروف هست، باز ما داریم می گویند حالا؛ مردم مدینه و کسانی که در اطراف خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند از گریه حضرت زهرا آزرده می شدند، حالا من نمی دانم حضرت زهرا در منزل گریه می کردند چه آزاری بر اینها داشته، می خواستیم این را برای ما روشن بفرمایید آیا همچین چیزی چگونه قابل توجیه هست قابل جمع هست؟ یا اصلاً واقعیت دارد یا نه؟

استاد جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم

نکته اول که فرمودید کاملاً درست هست و اصلاً روایتی از خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خصوص داریم جالب هست یک روایتی هست که کسی خدمت آن بانوی بزرگوار رسید و طلب حدیثی کرد که آن حضرت از پیامبر اکرم اگر حدیثی شنیده بیان بکند، آن حضرت از کنیزشان طلب کردند که آن صحیفه آن حدیثی که نوشتم بیاور؛ آن کنیز گشت پیدا نکرد و حضرت خیلی ناراحت شد و فرمود که پیدا کن آن را آن مثل حسنین برای من ارزش دارد و گشت و بالاخره پیدا کرد و یک کاغذی بود یک نوشته ای بود این حدیث که مضمونش این هست که ایمانی به خدا نیاورده کسی که همسایه ها از اذیتش در امان نیستند و آزارش در امان نیستند، لذا هم خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم روایتی که از پیغمبر اکرم به واسطه آن حضرت نقل شده تأکید بر این مسئله داشت، این را وقتی که لحاظ بکنیم که خود حضرت معصومه، مطهره، مشمول آیه تطهیر، قدیسه، فاطمه پاک و مطهر خودش ناقل روایتی هست که تأکید بر حق همسایه دارد طبیعتاً نمی توان به چنین فاطمه ای نسبت داد که آنچنان گرسته که همسایه ها اذیت شدند، این یک نکته.

نکته دوم که آیا اصلاً نقل شده این مسئله که آیا کسی آمده اعتراض کرده به فاطمه (سلام الله علیها)؟  بله؛ در متون خودمان هم آمده مرحوم شیخ صدوق در کتاب «امالی» خودشان صفحه 205 با سندشان نقل کردند که از امام صادق (سلام الله علیه) که:

«البکاءٌ خمسه»

امالی، شیخ صدوق، ص 205

البکاء یعنی زیاد گریه کننده، امام صادق فرمودند زیاد گریه کنندگان در طول دوران تاریخ پنج نفر بودند در رأس گریه کنندگان؛ یکی آن حضرت آدم (سلام الله علیه) بود که امام صادق می فرماید که بخاطر دوری از بهشت و آن خطیئه که انجام شد و از بهشت رانده شد هبوط به زمین، بر این مسئله حضرت آدم (سلام الله علیه) زیاد گریست زیاد گریه می کرد، حالا در روایت هست که در حدی که حتی بر گونه هایش آثار گریه باقی ماند

«حتی صار فی خدیه أمثال الأودیة»

یک چنین تعبیری در روایت هست که آثار گریه بر روی گونه های آن حضرت بود.

دومین زیاد گریه کننده حضرت یعقوب هست که در فراق حضرت یوسف گریه کرد خود قرآن کریم به این نکته تصریح می کند که حتی به یعقوب اعتراض کردند

«تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ»

به حضرت یعقوب بعضی اعتراض می کردند که نکند می خواهی خودت را هلاک کنی از شدت گریه بر فراق یوسف.

سومین گریه کننده خود حضرت یوسف هست در فراق پدرش و آن جفای که در حقش شده بود گریه کرد در زندان گریه می کرد در حدی که گاهی زندانیان می گفتند که چرا اینقدر گریه می کنی و اینها.

و چهارمین اش حضرت زهرا (سلام الله علیها) در این روایت امام صادق

«وأمّا فاطمه بنت محمّد صلی اللّه علیه و آله فبکت علی رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله حتی تأذّی بها أهل المدینه»

فاطمه آنقدر بر رحلت پیامبر و دوری از پیامبر و مصائب و فجایعی که بعد از پیامبر اکرم رخ داده بود گریست، تعبیر این هست که

«حتی تأذّی بها أهل المدینه»

واقعاً این را باید ترجمه اش کرد معنی کرد تبیین کر؛ تصور بکنیم خانه کوچک فاطمه (سلام الله علیها) را، فاطمه که در جای دیگر نکرد در خانه گریه می کرد دیگر، «اهل المدینه» مدینه اینهمه محلات دارد شمال و جنوب و شرق و غرب، مگر نعوذ باالله مثل امروز یک بلندگوی بلندی در دست فاطمه بوده که شب و روز در آن بلندگو گریه می کرده؟ یا اینکه حضرت می گشته در محلات مدینه مثلاً آنجا گریه می کرده؟ قطعاً که اینچنین نبوده، حضرت در منزل گریه می کردند یا احیاناً برای زیارت قبر پیامبر گاهی می آمدند و این بانوی نحیف ضعیف مثل فاطمه (سلام الله علیها) مگر صدای گریه اش چقدر می تواند بلند باشد که موجب اذیت بشود؟ پس با توجه به این تحلیل درونی روایت باید بگوییم امام صادق دارد گوشه می زند دارد با کنایه بیان می کند «أهل المدینه» کیها هستند؟ طبیعتاً کسانی که این گریه فاطمه برای آنها مسئله ساز هست، گریه فاطمه موجب ایجاد پرسش می شود که چرا دختر پیامبر اینهمه دارد گریه می کند؟ و طبیعتاً ایجاد پرسش کسانی که پرسش برای شان شده دنبال پاسخ می گردند، دوم اینکه این استمرار گریه فاطمه موجوب می شود که کهنه نشود آن داغی که بر اثر رحلت پیامبر و قصه غصب خلافت متوجه امت شد، فاطمه زنده می خواهد نگهدارد این را، دیگران یک روز، دو روز، سه روز خب کم کم فراموش می کنند هم رحلت پیامبر را و هم فجایع بعد از رحلت پیامبر را، آن کسی که باید زنده نگهدارد فاطمه هست، از چه طریقی؟ برود درِ خانه مهاجر و انصار که دارد می رود شب ها همراه شوهرش و حسنین سوار مرکبی می شد فاطمه چون باردار بود و درِ خانه مهاجر و انصار بدریون امثال اینها، حضرت علی (علیه السلام) حمل می کرد فاطمه را و اینها برای کمک خواهی، غیر از آن چه می توانست بکند فاطمه؟ شمشیر بردارد بجنگد؟ قطعاً که اینچنین نیست چنین مأموریتی خود امیرالمؤمنین هم نداشتند، از ابزار و سلاح گریه فاطمه

«سلاحه البکاء»

 در اینجا از سلاح بکاء فاطمه (سلام الله علیها) استفاده می کند با توجه به جایگاه فاطمه نزد امت و مردم مدینه، طبیعتاً این پرسش برای شان پیش می آید وقتی به پاسخ می رسند یا پاسخ را می دانند طبیعتاً برای شان مسئله این فاجعه زنده می شود لذا قطعی هست که این مسئله اینکه اهل مدینه گفتند ما اذیت می شویم منظور آن رؤوس و شیاطین هستند منظور آن منافقین هستند منظور آن کسانی که گریه فاطمه در واقع زنده می کرد خیانت هایی که آنها نفاقی که آنها ورزیدند نسبت به امت بعد از پیامبر اکرم (ص) و لذا یک چنین ترازی، من یک نکته دیگر را هم عرض بکنم که خانه فاطمه (سلام الله علیها) این نکته را خوب هست عزیزان بیننده دقت بفرمایند؛ خانه فاطمه چسپیده به مسجد پیامبر (ص) هست حجره فاطمه درش به سمت مسجد باز می شد یک درش، آن یک درِ خانه هم به سمت کوچه باز می شد که آن فاجعه حمله به خانه از سمت درِ پشت و درِ کوچه اتفاق افتاد و طبیعتاً گریه فاطمه در خانه اش ممکن هست که در همین حد که کسانی که احیاناً می آیند به مسجد تا حدی صدای گریه فاطمه را بشنوند و این گریه باز گریه ای نبود که آنقدر بلند باشد که اینها اذیت بشوند اهل مسجد، اما گریه ای بود که موجب همان نکته ای که عرض کردم سؤال برای مراجعه کنندگان مسجد پیامبر می شود که چرا فاطمه دست بر نمی دارد؟ چرا دارد گریه می کند؟ لذا با توجه به این نکات اینها دیدند که نمی شود به هر حال استمرار پیدا کند این گریه و آمدند شکوه کردند و لذا در دنباله روایت امام صادق (سلام الله علیه) می فرماید که

«وَقَالُوا لَهَا قَدْ آذَيْتِنَا بِكَثْرَةِ بُكَائِكِ»

با کثرت گریه ات ما را اذیت کردی

«فَكَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى اَلْمَقَابِرِ مَقَابِرِ اَلشُّهَدَاءِ»

حضرت دیگر خارج می شدند طبق این روایت می رفتند نزد قبور شهداء که ظاهرش همان قبور شهدای اُحد هست چون روایت دیگری داریم که حضرت، روایت محمود بن لبید مثلاً در «کفایة الأثر» هست که

«کانت فاطمة بعد وفاة رسول الله تأتی قبور الشهداء وقبر حمزه تزورها و تبکی عندها»

حضرت تشریف می بردند آنجا که فاصله ی هم دارد چهار پنج کیلو متر فاصله دارد با مسجد النبی آنجا تشریف می بردند و گریه می کردند که محمد بن لبید یک روز می آید خدمت حضرت که چرا اینقدر گریه می کنید و اینها که حضرت پاسخی دارد به او آنجا

«فتبکی حتی تقضی حاجتها ثم تنصرف»

و پنجمین گریه کننده هم حالا امام سجاد هست که ادامه دارد روایت که حالا من دیگر عرض نمی کنم بعد از حادثه کربلا حضرت تا رحلت شان همینطور فراوان گریه می کردند.

یک روایت دیگر که این را اشاره می کند و به بیت الأحزان در آن روایت اشاره شده همان روایت علامه مجلسی در جلد 43 «بحار الأنوار» صفحه 174 که البته همان روایت ورقة بن عبدالله ازدی هست حالا از جهت سند این روایت سند محکم و قدیمی ندارد اما متنش منطبق هست در خیلی از قسمت هایش با روایات دیگر و طبیعت حا، در اینجا اشاره می کند باز به همین اعتراض شان به گریه فاطمه و اینکه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در بقیع جای یک بیتی به عنوان بیت الأحزان ایجاد کرد برای فاطمه (سلام الله علیها)

«ثم انه بنى لها بیتا فى البقیع نازحا عن المدینه، یسمى بیت‏الاحزان»

بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج 43، ص 174

بقیع تقریباً خارج مدینه بود آن زمان، الآن داخل قرار گرفته، به نام بیت الأحزان امیرالمؤمنین یک خانه ای برای فاطمه (سلام الله علیها) ایجاد کرد که این بیت الأحزان قرن ها بعد از آن گزارش هست که کسانی که می رفتند برای زیارت بقیع دیده اند بیت الأحزان را و گزارش کردند، در متون رحاله ها سفرنامه نویسان و امثال اینها شواهد متعددی هست تا همین قبل از تخریب آثار در بقیع وجود داشته آن یک بنای با همان عنوان بیت الأحزان و حضرت آنجا تشریف می بردند و

«کانت اذا اصبحت قدمت الحسن والحسین امامها، و خرجت الى البقیع»

امام حسن امام حسین را همراه می کرد به بقیع خارج می شد

«باکیة، فلا تزال بین القبور باکیه»

و اینهم باز بخشی از مسئله بوده یعنی حضرت دیگر در منزل گریه نمی کردند کنار قبور شهدای اُحد یا در بقیع در بیت الأحزان با توجه به این شواهد، با این توضیحاتی که عرض کردم طبیعتاً اصلاً مسئله منصرف از بحث اذیت همسایه و اینها و مگر اینکه آن فرض مهال را تصور بکنیم که حضرت در کوچه های مدینه می گشته با صدای بلند آنچنان گریه ی می کرده که مردم دیگر شب و روز نداشتند و اینها که قطعاً منتفی هست و مراد از این اذیت اذیت آن کسانی هست که.

مجری:

غاصب حکومت و خلافت بودند و حق اهل بیت و امیرالمؤمنین، در واقع مزاحم آنها بوده.

استاد جباری:

بله در واقع این گریه را به صلاح ادامه مسیرشان نمی دیدن.

مجری:

خیلی متشکرم خیلی خوب و واضح شد برای مان، متشکریم از این محبتی که فرمودید.

حالا یک بحث دیگری هم که هست سخت هست این را گفتن ولی می گویند بعد از دفن حضرت زهرا (سلام الله علیها) عمر بن خطاب قصد داشت نبش قبور بقیع را انجام بدهد تا کشف کند قبر حضرت زهرا که حالا بالاخره قبر کجا هست، در این خصوص برای مان توضیح می فرمایید که حالا این صحت دارد ندارد و چگونه این واقعه چطور بوده؟

استاد جباری:

بله متأسفانه این هم رخ داده و در تعدادی از متون تاریخی گزارش شده که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بنابر وصیت فاطمه (سلام الله علیها) آن حضرت را شبانه غسل دادند شبانه تکفین شان کردند فاطمه (سلام الله علیها) را و نماز خواندند و غریبانه دفن کردند با حضور تعداد محدودی از خواص؛ اصحابی مثل سلمان و أبوذر و مقداد و عباس و عمار امثال اینها و دفن غریبانه ای شد فاطمه (سلام الله علیها)، این باز آخرین کاری بود که حضرت فاطمه می توانست انجام بدهد خود این وصیت سیاسی که من را شبانه غسل بده شبانه تجهیز کن و دفن کن

«ولا تُعلم أحداً»

هیچ یک از آن کسانی که من را اذیت کردند و حق ما را پایمال کردند را راضی نیستم که فرا بخوانی که حالا در متون عامه حتی در صحیح بخاری هم این هست که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بدون اعلام به أبی بکر و اینها بنابر توصیه فاطمه(س) فاطمه را شبانه نماز خواند و دفن کرد، بعد اینها صبح که شد مرحوم شیخ صدوق مثلاً در «علل الشرایع» از امام صادق (سلام الله علیه) نقل کرده که

«فلما أصبح أبو بکر و عمر عاودا عائدین لفاطمه»

صبح که شد اینها می خواستند بیایند و عیادت فاطمه، یک کسانی از قریش را دیدند گفتند که شما از کجا می آیید؟ گفتند که رفتیم تعزیت بگوییم به علی بخاطر رحلت فاطمه، گفتند:

«قد ماتت قال نعم و دفنت فی جوف اللیل فجزعا جزعا شدیداً»

خیلی ناراحت شدند که شبانه فاطمه دفن شده و اینها، این یک نقل هست، بعد آمدند سراغ علی و اعتراض کردند، این حالا من فقط اشاره می کنم؛ در «علل الشرایع» مرحوم شیخ صدوق به این اشاره شده در جلد یک، صفحه 222، در «بحار الأنوار» از «عیون المعجزات» جلد 43، صفحه 212 هست و یک مقدار مفصل تر در کتاب سُلیم هم هست.

علل الشرایع، شیخ صدوق، ج 1، ص 222

بحار الأنوار از عیون المعجزات، ج 43، ص 212،

 مفصل تر در این مسئله «دلائل الإمامه» طبری هست این را مفصل نقل می کند متن دلائل الإمامه را در صفحه 46 کتاب دلائل الإمامه دارد که از محمد بن همام او نقل می کند که

«إِنَّ الْمُسْلِمِينَ لَمَّا عَلِمُوا وَفَاتَهَا جَاءُوا إِلَى الْبَقِيعِ»

دلائل الإمامه، طبری، ص 46

وقتی مسلمان ها خبر وفات فاطمه را شنیدند، چون حضرت زهرا شب از دنیا رفتند شاید در چنین همین لحظات، اگر تاریخ شهادت حضرت زهرا همین فاطمیه اول باشد سیزده جمادی الأولی الآن که ما نشستیم طبق نقل ها و شواهد بین مغرب و عشاء آن حضرت جان به جان آفرین تسلیم کردند و عمرشان به پایان رسید، و ساعت شب و روزش گفتند بعد از نماز مغرب بوده که امیرالمؤمنین هم در مسجد بودند، و خبر به مدینه پیچید اما شاید بعضی ها هم صبح مطلع شدند، به هر حالا صبح گاه آمدند توقع داشتند که بیایند برای تشیع جنازه و دفن تنها دختر و تنها فرزند باقی مانده پیامبر،

«إن المسلمين لما علموا وفاتها جاءوا إلى البقيع»

فردایش آمدند، مثل فردایی آمدند به بقیع

«فوجدوا فيه أربعين قبرا»

امیرالمؤمنین حدود 40 صورت قبر درست کرده بود

«فأشكل عليهم قبرها من سائر القبور»

نفهمیدند کدام یک از این قبرها محل دفن فاطمه است

«فضج الناس و لام بعضهم بعضا»

بعضی همدیگر را ملامت کردند و سر و صدا شد

«و قالوا لم يخلف نبيكم فيكم إلا بنتا واحدة»

پیامبر فقط یک دختر بین ما گذاشت که

«تموت و تدفن و لم تحضروا وفاتها»

این از دنیا می رود و دفن می شود و شما در وفاتش شرکت نکردید

«و الصلاة عليها»

نماز بر بدن او نخواندید

«و لا تعرفوا قبرها»

حتی قبرش را هم نمی شناسید

خب این بین مردم سؤال شد، پس ببینید اولین آثار وصیت فاطمه (س) آشکار شد، همان صبحش آشکار شد، پس مردم سؤال می کنند چرا؟ امیرالمؤمنی فرمود که وصیت فاطمه بود،

«فقال ولاة الأمر منهم»

آنهایی که سردمدار بودند گفتند

«هاتم من نساء المسلمين من ينبش هذه القبور»

بروید چندتا زن صدا کنید از زنان مسلمان آنها بیایند نبش کنند این قبرها را ببینیم که

«حتى نجدها»

بیابیم قبر فاطمه را

«فنصلي عليها و نزور قبرها»

بر او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم

«فبلغ ذلك أمير المؤمنين صلوات الله عليه»

خبر به امیرالمؤمنین رسید

«فخرج مغضبا قد احمرت عيناه و درت أوداجه»

امیرالمؤمنین دیگر با حالت غضب در حالی که چشمان حضرت مثل کاسه خون شده بود و رگهای گردن حضرت برآمده بود از شدت غضب

«و عليه قباه الأصفر»

آن قبای زرت رنگی که هنگام

«الذي كان يلبسه في كل كريهة»

در لحظات حساس حضرت آن قبا را می پوشید که نشان این است که حضرت عزم به جنگ دارد

«و هو متوكى على سيفه ذي الفقار»

ذوالفقار را هم برداشت

«حتى ورد البقيع»

وارد بقیع شد

«فتلقاه عمر و من معه من أصحابه»

عمر و یارانش آمدند مقابل امیرالمؤمنین

«و قال له ما لك يا أبا الحسن»

چرا اینکار را می کنی ای أبا الحسن

این چه کاری بود کردی

«و الله لننبشن قبرها و لنصلين عليها»

قسم به خدا ما قبرها را نبش خواهیم کرد و نماز بر فاطمه باید بخوانیم

«فضرب علي ع بيده إلى جوامع ثوبه»

این جلمه پاسخ است به آن کسانی که می گویند که علی؛ گویا امیرالمؤمنین یک آدم بی عرضه نعوذبالله بی غیرتی که به خانه اش حمله می کنند فقط تماشا می کند، می خواهند نبش قبر همسرش را بکنند تماشا می کند، آن علی نیست، آن که احیاناً در ذهن بعضی هست، چه در هنگام ورود عمر به خانه امیرالمؤمنین این کار را کرده، و زده او را به زمین، «أخذ باتلابیب عمر» گرفت یقه اش را و به زمین کوبید و گفت که تو خودت می دانی که اگر عهدی که بین من و خدا و رسول هست مبنی بر اینکه اگر یار نیافتم صبر بکنم، می دانست که تو کسی نبودی که بتوانی داخل خانه من بشوی، اینجا هم باز همینطور است می گوید

«فضرب علي ع بيده إلى جوامع ثوبه فهزه ثم ضرب به الأرض»

او را زد به زمین

«و قال له يا ابن السوداء أما حقي فقد تركته مخافة أن يرتد الناس»

من از حق خودم گذشتم از ترس ارتداد مردم، عن دینهم،

چون مرتدان داشتند پا می گرفتند و به اصل دین من می ترسیدم صدمه وارد شود

«و اما قبر فاطمه»

اما در ارتباط با قبر فاطمه از این خبرها نیست

«فو الذي نفس علي بيده»

قسم به کسی که جان علی در دست او است

«لئن رمت و أصحابك شيئا من ذلك»

اگر تو و یارانت یک خاک از این قبرها بردارید

«لأسقين الأرض من دمائكم فإن شئت فأعرض يا عمر»

حضرت فرمود که اگر دست به این قبرها بزنید من زمین را از خون تو اصحابت سیرآب خواهم کرد

دلت می خواهد بسم الله شروع کن، ابوبکر دید که صحنه این چنین است، آمد جمع کند،

«فتلقاه أبو بكر»

ابوبکر آمد پا درمیانی کرد

« فقال يا أبا الحسن بحق رسول الله و بحق من فوق العرش»

بخدا قسمت می دهم

«إلا خليت عنه»

عمر را رها کن

«فإنا غير فاعلين شيئا تكرهه»

ما آن کاری که تو ناپسندت باشد و راضی نباشی انجام نخواهیم داد

«فخلى عنه»

ابوبکر اینطور گفت، امیرالمؤمنین عمر را رها کرد

«و تفرق الناس»

مردم هم متفرق شدند

بله این چنین گزارشی را داریم هم در دلائل الإمامه هست، هم در علل الشرایع مرحوم شیخ صدوق هست، در برخی دیگر از منابع هم آمده و طبیعتاً اینهایی که سردمدار جریان خلافت بودند خودشان می فهمیدند که دفن شبانه فاطمه چه ضربه تاریخی ابدی را به پیکره جریان غصب وارد کرده و خواهد کرد، و لذا به نحوی خواستند با این مقابله کنند و جبران کنند که موفق نشدند.

مجری:

بله درست است، و همواره حضرت زهرا (س) در طول حیات شان که بخصوص بعد از رحلت پیامبر از ولایت دفاع کردند و حتی با آن وصیت شان باز از ولایت دفاع کردند، و با این شیوه ای که حضرت امیرالمؤمنین ایشان را دفن کردند و به وصیت خود حضرت زهرا (س) همیشه نقشهای شوم غاصبان ولایت را داشتند و دقیقاً خنثی کردند آن، توطئه های اینها را که واقعاً طبق این فرمایش حضرت عالی و وروایات که قصد شان از بین بردن اصل اسلام بود.

متشکرم استاد سخت است در همچین شبی بتوانیم راحت صحبت بکنیم ولی خب ما این افتخار را داریم در خدمت آقای دکتر جباری هستیم و سؤالات تاریخی شما را مطرح می کنیم خدمت استاد، بخصوص اینکه سعی کردیم با موضوع حضرت زهرا (س) برنامه را داشته باشیم، استاد خسته نباشید، خیلی اسفتاده کردیم از مباحثی که فرمودید، در پاسخ سؤالاتی که با حوصله و واقعاً با دقت پاسخ دادید و روشن کردید برای ما برخی از نقاط مبهم را، یکی از مباحث این است که برخی ادعا می کنند بلاخره درست است یک اختلافی بوده بین حضرت زهرا( س) خلیفه اول که همان ابوبکر و عمر هست بعد از او، یک اختلافی بوده، رفتند خدمت حضرت زهرا و از دلش در آوردند بلاخره جلب رضایت کردند، این قضیه چقدر صحبت دارد همچین چیزی رخ داده واقعاً یا نه؟

استاد جباری:

همانطور که در بخش قبلی اشاره کردم بدترین ضربه بر پیکره جریان غاصب خلافت این بود که ثابت بشود در تاریخ بماند، بعنوان یک امر ماندگار که فاطمه (س) بر آنها غضبناک بود از آنها راضی نبود، و این عدم رضایتش هم مستمر بود، هیچ گاه تبدیل به رضیایت نشد تا رحلت حضرت یا شهادت حضرت، خب قسمت قبل یکی از شواهد بود اینکه عرض کردیم فاطمه (س) وصیت می کند که من را شبانه دفن بکنید، خبر هم به کسی از آنهایی که ظلم کردند، نشان این است که هنوز راضی نیست از آنها، و إلِّا اگر رضایتی کسب شد، که طبیعی باید روز تشییع می شد، پیکر آن حضرت و بقیه می آمدند شرکت می کردند، این سؤالی است که ما داریم از همه این آقایانی که پیروان مکتب خلفاء هستند، ادعا می توانند بکنند که فاطمه روز تشییع شد؟ نه خلاف اجماع مورخان است، خلاف بدیهی تاریخ است، شب دفن شد چرا؟، خود آقایان نقل کردند که فاطمه وصیت کرد من شبانه دفن بشوم، و همانطور که از بخاری هم خواهم خواند اینکه امیرالمؤمنین شب دفن کرد بخاطر یک کدورتی و اعتراضی که وجود داشت با ابی بکر، و لذا نخواستند که او و یارانش شرکت داشته باشند در دفن فاطمه (س)، این یک نکته، در خود صحیح بخاری مواقف متعدد، حداقل در سه مورد بخاری تصریح کرده به اینکه فاطمه تا آخر عمر از ابوبکر راضی نشد، غضبناک بر ابوبکر از دنیا رفت،  در سه جا اینکه آغاز نقلش این است که فاطمه (س) همراه عباس عموی امیرالمؤمنین و پیامبر رفت نزد ابوبکر و میراثش را طلب کرد، از ابی بکر، یعنی فدک را غصبت کردند چه میراث فاطمه را، یعنی هردو غصب شد، چه آنچه که ملک فاطمه بود، چه آنچه که میراث فاطمه از پیامبر بود، طلب کرد و ابوبکر عِبا کرد از اینکه بدهد با همان استدلال کذایی  به آن روایت مجعول و آنها و «عبا ابوبکر أن یدفع إلی فاطمه منها شیئاً»  عبا کرد که چیزی از آن میراث به او بدهد، «فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه» فاطمه غضبناک شد و قهر کرد ترک کرد ابوبکر را دو با او دیگر سخن نگفت «حتی توفیت» این نص بخاری است، تازمان رحلت شان، و در سه جا، در بعضی جاها تعبیر «فوجدت» دارد، در بعضی جاها تعبیر فغضبت دارد، فغضبت فاطمه بنت رسول الله فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت، در سه جا آدرس هایش را عرض می کنم، ابواب الخمس، باب فرض الخمس، جلد 3، صفحه 1126، حدیث 2926، و همینطور در جلد 4 کتاب المغازی باب غضوة خیبر نشر دار ابن کثیر، جلد4، صفحه 1549، حدیث 3998، و همینطور در کتاب الفرائض باب قال النبی لا نورث ماترکنا صدقة» جلد6، صفحه 2474، حدیث 63467، و غیر از بخاری دیگرانی هم به همین شکل نقل کردند، مسلم هم به همین ترتیب، در جلد 5، صفحه 154، در صحیحش نقل کرده، در المصنف عبد الرزاق سنعانی، جلد5، صفحه 472،

«فهجرته فاطمه فلم تکلمه فی ذلک حتی ماتت، فدفنها علی لیلاً و لم یؤذن بها ابابکر»

مصنف عبد الرزاق، ج5، ص 472

یا مثلاً در الطبقات الکبری ابن سعد

«فعبی ابوبکر أن یدفع إلی فاطمه عنه شیئاً فوجدت فاطمه (س) علی ابی بکر فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت و عاشت...»

همینطور الطبقات الکبری جلد 2، صفحه 315، الثغات ابن حبان، جلد 2، 164، و تاریخ طبری همین تعبری را دارد جلد 2، صفحه 448، و شرح ابن ابی الحدید، جلد 6 صفحه 50 می گوید

«والصحیح عندی عنها ماتت وهی واجد علی ابی بکر و عمرو»

صحیح نز من ابن ابی الحدید این است که فاطمه غضبناک بر ابوبکر و عمر از دنیا رفت

شرح ابن ابی الحدید، ج6، ص 50

«و أنها اوصت عن لا یصلیا علیها»

فاطمه وصیت کرد که این دو برایش نماز نخوانند

و بعد می گوید

«کان اولی بهما اکرامها و احترام منزلها»

سزاوار این بود که اینها اکرام می کردند منزلش را مورد هجوم قرار نمی دادند

خب این در این ارتباط اما ممکن است کسانی که آن نکته ای که فرموده که می گویند رضایتمند شده فاطمه از اینها و بحث عیادت اینها از فاطمه، که آنها هم باز نشد، این کتابی که الآن مقابلم هست الإمامة و السیاسه ابن قطیبه دینوری از مورخان اهل سنت قرن 3، متوفای 276، صفحه 31 بعد از بحث

«کیف کانت بیعت علی بن ابی طالب»

الإمامة والسیاسة، دینوری، متوفای 276، ص 31

عنوانی که باز می کند، آن جریان اجازه خواهی آنها برای عیادت فاطمه را مطرح می کند

«فقال عمر لأبی بکر انطلق بنا إلى فاطمة ، فإنا قد أغضبناها»

می گوید برویم ما فاطمه را به غضب آوردیم

«فانطلقا جميعا ، فاستأذنا على فاطمة ، فلم تأذن لهما»

إذن خواستند فاطمه إذن نداد

«فأتيا عليا فكلماه»

علی را واسطه کردن

علی علیه السلام طبق نقلی شیعی که در کتاب سلیم آمده آمد نزد فاطمه (س) و مطرح کرد که اینها آمدند من را واسطه کردند، آنجا فاطمه (س) با یک بیان متواضانه ای مقابل امیرالمؤمنین که خانه خانۀ تو است، من هم حکم کنیز تو را دارم و مطیع تو هستم، و قبول کرد و اینها وارد شدند.

«فأدخلهما عليها ، فلما قعدا عندها ، حولت وجهها إلى الحائط»

صورتش را برگرداند به سمت دیوار

«فسلما عليها»

سلام کردند

«فلم ترد عليهما السلام»

جواب سلام نداد

فاطمه صدیقه مطهره؛ که جواب سلام مگر واجب نیست؟ خب نعوذبالله فاطمه عصیان کرده یا اینکه نه این باید الآن، چون به معنای رضایت است حتی در حد جواب سلام فاطمه سلام نمی دهد که این مقدار هم یک وقت در تاریخ نقل نشود که فاطمه به اینها روی خوش نشان داده، ابراز رضایت کرده، در این حد هم یعنی اینجا باید سلام را جواب نداد، ولی در همه جا در حالت طبیعی جواب سلام واجب است، ولی اینجا

«فلم ترد عليهما السلام ، فتكلم أبو بكر»

ابوبکر شروع به سخن کرد

و گفت که تو حتی نزد من از عایشه محبوب تر هستی و أمثال اینها، و من فضل و شرافت تو را می دانم و اینکه میراث تو را از پیامبر من منع کردم فقط بخاطر روایت «إنا معاشر انبیاء لا نورث ماترکناه فهو الصدقه» عجیب است آمده برای کسب رضایت اما باز روی این روایت مجعول تأکیید می کند در محضر فاطمه، خب اگر چنین روایتی از پیامبر صادر شده بود که اولی و انصب و اولین کسی که باید می شنید خود فاطمه (س) بود، چطور فاطمه از پیامبر نشنیده چنین روایتی را و فقط شما ناقل آن شدید،

«فقال»

حضرت دید که دارند چپ و راست می روند، خواست زوتر خلاص شود از حضور اینها فرمود:

«أرأيتكما إن حدثتكما حديثا عن رسول الله صلى الله عليه وسلم»

اگر من یک حدیثی از پیامبر اکرم نقل بکنم

«تعرفانه وتفعلان به ؟»

قبول می کنید؟ و إقرار می کنید که شنیدید؟

«قال نعم فقالت : نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول : رضا فاطمة من رضاي»

از پیامبر نشنیدید فرمود رضایت فاطمه رضایت من است

«وسخط فاطمة من سخطى»

غضب فاطمه غضب من پیامبر است

«فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني»

هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد من پیامبر را دوست داشته

«ومن أرضى فاطمة فقد أرضاني»

هر کس فاطمه را راضی کند من را راضی کرده

«ومن أسخط فاطمة فقد اسخطني ؟»

کسی فاطمه را به سخت و غضب بیارود من پیامبر را به غضب آورده

«قالا : نعم سمعناه من رسول الله صلى الله عليه وسلم»

گفتند بله شنیدیم

«قالت : فإني أشهد الله وملائكته انكما أسخطتماني»

خدا و فرشتگان را شاهد می گیرم شما دوتا من را به سخت آوردید و غضب آوردید

«وما أرضيتماني»

کاری هم نکردید که رضایت من را بدست بیاوردی

«ولئن لقيت النبي لاشكونكما إليه»

پیامبر را اگر ملاقات بکنم شکوه و شکایت از شما را نزد شما خواهم برد

مجری:

مستمر نارضایتی را می بینیم در همین فهوای این روایتی که خود دینوری از علمای اهل سنت دارد می گوید، هیچ بحث رضایتی نبوده اینجا که برگردند، جواب سلام داده نشده، شکایت از آنها در روز قیامت نزد پیامبر

استاد جباری:

بله و بعد فرمود که

« والله لادعون الله عليك»

خطاب به ابی بکر

«والله لادعون الله عليك في كل صلاة أصليها»

در هر نمازی تو را نفرین خواهم کرد

این را ما نقل نکردیم آقایان اهل سنت گفتند، و بعد می گوید که اینها از منزل حضرت خارج شدند که البته

«ثم خرج باكيا»

می گوید ابوبکر با گریه خارج شد

اما خب چه گریه ای این گریه گریه واقعی ناشی از پشیمانی است؟ اگر واقعاً پشیمان بودند که به لوازم پشیمانی باید عمل می کردند یا یک گریه ظاهری است که اینها باید در آن لحظه انجام می دادند، یا اینکه پیاز داغ هایی است که آقای ابن قطیبه زیاد کرده که برای اینکه خلیفه را همچنان قصیر نشان ندهد.

مجری:

تازه این نقل آنها است

استاد جباری:

بله در نقل ابن قطیبه است، در نقل های ما در کتاب سلیم و همینطور علل الشرایع مرحوم شیخ صدوق همین آمده با کمی تفصیل بیشتر البته، و لذا با توجه به این نکات دیگر آیا کسی می تواند بگوید فاطمه (س) راضیه از اینها از دنیا رفت در حالی که راضی بود و اعتراضی نسبت به عملکر اینها نداشت.

مجری:

متشکرم این را باید پاسخ بدهند دیگر، بگوید با همچین روایاتی که  در کتاب هایتان هست چگونه شما همچین ادعایی را می کنید یا همچین ادعایی را می پذیرید یا رواج می دهید در جایگاه خودشان.

خیلی مشتکریم استاد، سؤال دیگری که مطرح می شود با اشاره به مطالبی که حضرت عالی فرمودید اینکه، قبر شریف حضرت زهرا (س) که در کجا هست، بزرگان شیعه کدام را بیشتر از بقیه ترجیح می دهند، البته یک تماسی هم هست، بشنویم این تماس را و باد وست عزیز مان صحبت کنیم، با آقای بهادری از کرج بعد ان شاء الله در خدمت شما باشیم پاسخ سؤالاتش را و این سؤال را ان شاء الله، دوست عزیزم سلام آقای بهادری عزیز.

بیننده:

سلام عرض می کنم خدمت جناب عالی، و جناب آقای دکتر جباری، تسلیت عرض می کنم سالروز شهادت حضرت زهرا (س) را، عرض کنم که جناب آقای دکتر، خیلی وقت است که من یک دو سال است ذهنم را خیلی مخدوش کرده، قصه نزول وحی در غار حراء توسط رسول خدا خب این قضیه را مرحوم صدوق، کلینی، مرحوم شیخ طوسی، طبرسی، و حرم عاملی اینها در کتاب هایشان قید نکردند، این قضیه را خانم عایشه نقل کرده که اگر ایشان نقل کرده،  زمانی که رسول خدا مبعوث شدند به پیامبری حضرت خدیجه (س) در کنار پیغمبر بودند، خانم عایشه حالا یا متولد شده بودند یا نشده بودند، سؤال بعد این است که در این غار حراء چرا یک نماز خواص ندارد، چرا زیارت نامه ندارد، چرا قداستی برای آن نقل نشده، چرا مثلاً یک نفر از معصومین از آنجا دیدن نکرده؟ مثلاً تور سنیا مقدس است، چرا مقام ابراهیم مقدس است، ولی برای غار حراء هیچ قداستی نقل نشده و هیچ ثوابی هم نقل نشده، چرا محل تولد قرآن قداست نباید داشته باشد، خب این چگونه است که حضرت ابراهیم تمام جهان را دعوت می کند به اطراف کعبه که بیایید آنجا عبادتگاه رسول خدا است، بعد رسول خدا کعبه را رها کرده برای عبادت یک غار انتخاب کرده، خب به نظر من صدای خدا از خانه خودش می آید، غار محل صدای خدا نیست به نظر من، نماز توحش است، که این را فکر می کنم سهیونیست ها جعل کردند، به نظر بنده حقیر من فکر می کنم رسول خدا در کنار کعبه به مقام نبوت رسیدند این را می شود به من یک توضیح بدهید ممنون و سپاسگذار می شوم، و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

مجری:

بله، استاد جواب سؤال ایشان را بدهید.

استاد جباری:

ما هم تشکر می کنیم از جناب آقای بهادری و سؤالی که مطرح کردند، در پاسخ عرض می کنم که بعثت رسول خدا (ص) در غار حراء مجمع علیه است، یعنی از جهت اهل سنت و شیعه، اختلافی در این مسئله نیست، دوم اینکه هیچ تک روایتی هم ما نداریم که آن حضرت کنار کعبه مبعوث شده باشند، اما اینکه فرمودید یکی دو نکته را عرض می کنم که نقل مربوط بعثت پیامبر در غار حراء منحصر به نقل عایشه نیست که مشکلات فراوانی دارد،  نقل عایشه که در صحیح بخاری جلد1، همان اولین روایتی است که نقل می کند، باب بدول وحی آنجا روایت عایشه را نقل می کند که انبوهی از اشکالات متوجهش است و با آن کیفیت ما اصلاً و قطعاً قبول نداریم، اینکه نقل می کند جبرئیل آمد و گفت «إقراء»، فرمود «ما أنا بقارء»، فشار داد پیامبر را دوباره گفت إقرأ، باز فرمود ماأنا بقارء، دوباره فشار، تا سه بار فشار داد پیامبر را، بعد گفت

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ»

نعوذ باالله یعنی یک عملیاتی شکنجه ای دارد در آن غار انجام می گیرد با سه بار فشار دادن پیامبر حضرت مثلاً می تواند بخواند، این یک نکته و دوم اینکه همان که اشاره فرمودید که اصلاً عایشه البته ما معتقدیم عایشه متولد شده بود ما سن عایشه را موافق نیستیم با آن روایاتی که از خودش و زبیریون که عایشه خاله شان بوده نقل شده که هنگام ازدواج با پیامبر شش ساله بوده، هفت ساله بوده، نُه ساله بوده، اینها روایات باطلی هست که نقل کردند با شواهدی که الآن فرصت بیانش نیست، عایشه هنگام ازدواج با پیغمبر حداقل 17 سال تا 20 سال داشته و حتی قول ازدواج پیشینش هم باز وجود دارد در«طبقات إبن سعد» شواهدش هست که حداقل عقد بسته شده بود برای جبیر بن مطعم، به هر حال این یک نکته، پس عایشه اولاً ازدواج نکرده بود با پیامبر اکرم، متولد شده بود در خانه پدرش بود ربطی ندارد اصلاً به جریان منتهی چون او دوست داشت که به عنوان سوگلی زنان پیغمبر مطرح بشود و این که بله روی من حساب خاص باز می شد من حبیبه پیامبر بودم، اتفاقاً عمر هم در زمان خلافتش در زنان پیامبر مثلاً اگر ده هزار درهم از بیت المال می داد به عایشه دوازده هزار درهم داد گفت این حبیبة الرسول الله بود یعنی به هر حال یک چنین جایگاهی را در همان زمان خلفاء برای عایشه درست کردند به طبع خودش او خودش اسرار داشت که، اما منحصر به آن روایت نیست در تفسیر منسوب به امام عسکری (علیه السلام) روایت نسبتاً مفصلی بیش از یک صفحه یک صفحه و نیم روایت هست که اتفاقاً ما اگر مقایسه بکنیم آن نقل موجود در تفسیر امام عسکری را با این نقلی که امثال عایشه گذاشتند زمین تا آسمان بین مضامینش فرق می بینیم، روایاتی که اهل سنت در ارتباط با بعثت پیامبر نقل کردند مضمونش و لازمه اش این هست که پیامبر نعوذ باالله تردیدی در نبوتش داشت از غار حراء خارج شد در حالی که متردد بود در شک و تردید بود که این چه کسی بود شیطان بود یا جبرئیل بود یا فرشته بود آمد نزد من؟ و بعد پناه می آورد به حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و مسئله را مطرح می کند خدیجه می رود پیش پسر عمویش ورقة بن نوفل یک فرد عالِم نصرانی بوده از طریق او کمک گرفته می شود که پیامبر یقین کند که پیغمبر شده، این حاصل روایات آقایان اهل سنت هست در حالی که روایت تفسیر امام عسکری می فرماید که حضرت خارج شد در حالی که با یقین و اطمینان و نگرانی اش فقط این بود که با این قریش من چه کنم؟ چگونه اینها را از این حالت شرک؟ این رسالت را چگونه انجام بدهم؟ نه اینکه تردیدی در نبوتش دارد.

دوم اینکه اینکه فرمودید چرا غار حراء اصلاً پیشینه غار حراء پاسخ این هست که غار حراء طبق روایاتی قبل از بعثت پیامبر محل عزلت پیامبر بود؛ روایاتی در این باب داریم منحصر به آن چهل سالگی پیامبر نیست قبل از بعثت پیامبر اکرم از آن فضای کثیف آلوده مکه خارج می شدند یک پناهگاهی را دنبالش بودند که آنجا خلوت کنند عبادت کنند خدا را، در مکه که بت ها اطراف کعبه نسب بودند آنجا مأمن نبود برای پیغمبر، خارج می شد در یک خلوتی و در یک عزلتی و بالای این کوه جبل النور در آن غار کوچک پیامبر اکرم، حتی به نظرم در روایتی دیدم که پیش از پیامبر جناب عبدالمطلب در آنجا تَحَنُّث داشته و عزلت داشته چون ما راجع به عبدالمطلب مقام بسیار رفیعی را قائل هستیم روایت صحیح در کتاب شریف کافی هست

«يُحْشَرُعَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ عَلَيْهِ سِيمَاءُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَهَيْبَةُ اَلْمُلُوكِ»

اینچنین پیشینه ای داشته و لذا هیچ تردیدی نکنید بیننده های عزیز در ارتباط با اینکه پیامبر در غار حراء مبعوث شده و محل عبادت پیامبر بود و منحصر به آن روایت عایشه هم نیست.

و اما اینکه چرا آنجا زیاتگاه نیست و تقدیس نمی شود؟ اگر کار دست شیعیان اهل بیت بود معلوم می شد که چه جایگاهی دارد.

مجری:

بله پیروان اهل بیت اگر بود فرمایش اهل بیت را عمل می کردند.

استاد جباری:

ائمه تأکید می کردند ببینید در مدینه جای هست به نام مشربه ام إبراهیم، من از شما سؤال می کنم تقدس مشربه ام إبراهیم بالاتر هست یا تقدس غار حراء؟ مشخص هست در غار حراء پیغمبر به نبوت رسیده، ائمه (علیهم السلام) به شیعیانی که می آیند به مدینه توصیه می کنند به زیارت مشربه بروید، مشربه چه هست؟ محل رفت و آمد پیامبر چون ام إبراهیم ماریه را مدتی پیامبر بخاطر اذیت های که عایشه و حفصه می کردند نسبت به این بانو هووی شان در واقع، پیامبر دور کرد او را از خانه خودش و برد در مشربه ساکن کرد مشربه ام إبراهیم یک باغچه ای بود که از مخیریق یهودی طبق وصیتش بعد از شهادتش در احد به پیامبر رسید هفت باغ یک همین مشربه هست، و ائمه توصیه می کردند، پس پیدا است که هر جایی که بوی پیامبر از آن بیاید قدوم پیامبر به آنجا رسیده ائمه توصیه می کردند، لازم نیست که شاید در روایات بوده و در تاریخ نقل نشده، اما بر اساس آن اصل کلی که هرجایی که منصوب به پیامبر هست مورد تقدیس بوده، چه مسلمان ها چه ائمه، کار به این وهابی ها ما نداریم اما سیره مسلمان ها بر این مسئله جاری بوده از دیرباز می رفتند و متبرک می شدند به غار حراء و هیچ نیازی هم نیست نقل خاص در این بار ما داشته باشیم اما برای بیاد پیامبر افتادن و اینکه پیامبر در اینجا عبادت داشته، عزلت داشته، گوشه گیری داشته از فضای مکه و اینها، طبیعتاً کار بجایی است اینکه می روند زائران و تقدیس می کنند.

مجری:

خود تور سینا که این دوست عزیزمان اشاره کرد دارد می گوید همچین جای مقدسی هست، دارد به ما نشان می دهد که همچین جایی هم مقدس است. همانطور که تور سینا محل حضور حضرت موسی هست.

استاد جباری:

هر جایی که بوی خدا بدهد بوی انبیاء الهی بیاد این مقدس است و منحصر به جای دون و جای دیگر نیست.

مجری:

یعنی ما الآن با توجه به فرمایش حضرت عالی، اولاً اینکه اهل بیت دعوت کردند، با توجه به آن بحث مشربه که اشاره کردید، و مورد تأیید اهل بیت هست، قرآن کریم هم باز تأیید می کند رفتن به غار حراء را حتی مستحب هم هست آنجا یک سری مستحباتی هم داریم برای غار حراء درست است استاد؟

استاد جباری:

من الآن خاطر نمی آورم بصورت منصوص

مجری:

دو رکعت نماز معمولاً می خوانند

استاد جباری:

می خوانند از باب استحباب و یاد پیامبر اما اینکه نماز بالخصوص وارد شده باشد را من حداقل الآن در خاطر ندارم، اما بصورت کلی مطلق قصد تقرب بله می شود.

مجری:

دیگر کجا پاک تر و مقدس تر از جایی که جای پای پیامبر هست و امیرالمؤمنین آنجا هست و حضرت جبرئیل آنجا نازل شده

استاد جباری:

و عجیب است حالا ما یک سالی توفیق شد مشرف شدیم رفتیم برای زیارت غار حراء شبانه، اما پر از میمون هست آنجا، آدم تعجب می کند، میمون هایی رها شدند گاهی می آیند از این وسایل کیف وسایلی که زوار می آورند آنجا می دزدند حالا نمی دانم بصورت طبیعی است و آنجا جایی بوده که بصورت طبیعی باشد؟ میمون معمولاً در جنگل می شوند، آیا یک امر طبیعی است یا اینکه نه این را رها کردند در آنجا و زاد و ولد کردند.

مجری:

اصلاً تربیت شدند برای همچین چیزی، بله خیلی متشکرم وقت مان خیلی کم هست، در خصوص اقوال شاید یک دو دقیقه امکانش هست این را پاسخ بدهید، که قول مرجح است از نظر بزرگان شیعه در خصوص مدفن مبارک حضرت زهرا (س) ؟

استاد جباری:

بله سه قول که در این باره وجود دارد یکی خانه آن حضرت و دیگری، روضه پیامبر، یعنی بین منبر و قبر پیامبر و خانه پیامبر آن قسمت روضه نبوی که خدا قسمت کند، که بهترین جا از مسجد پیامبر هست، و سوم بقیع

مجری:

بین محراب و منبر؟

استاد جباری:

منبر تا منزل، بیتی و منبری، منتهی چون قبر پیامبر هم در بیتش قرار گرفته است، که آنجا روضة النبی هست که خیلی طالب دارد، کسانی که می روند در آنجا نماز بخوانند، و فضیلت بزرگی هم دارد، و بقیع، منابع اهل سنت بیشتر رفتند به سمت اینکه حضرت در بقیع دفن شده، این در حالی است که فاطمه بنت اسد در بقیع دفن شده، بعضی ها چون نام او هم فاطمه بوده تصور کردند که حضرت زهرا (س) مراد هست؛ اینکه امام حسن (ع) وصیت کرد اگر نشد کنار پیامبر من را کنار قبر مادرم فاطمه دفن کنید، مراد فاطمه بنت اسد هست، نه فاطمه، آن هم مادر بزرگ امام حسن بوده، و روضه نبوی هم باز قول مرجوحی است بدلیل اینکه داخل مسجد بوده، قوی ترین و صحیح ترین قول خانه حضرت هست که شواهد متعدد هست، بزرگانی از شیعه مثل شیخ صدوق و دیگران تصریح به دفن در خانه کردند و در همانجا زیارت می کردند، آن جملات جانسوز امیرالمؤمنین هم که در نهج البلاغه آمده، بعد از دفن فاطمه، سلام به پیامبر کرد «الباعث فی بقئتک» چنین تعبیری یا قریب به این مضومن دارد که در جوار تو فاطمه را من دفن کردم که این هم باز مؤید است.

مجری:

خیلی متشکریم استاد وقت مان به پایان رسید ما خدمت شما دوباره تسلیت عرض می کنیم و امیدوارم که این ساعاتی را که در خدمت شما بودیم و بینندگان جزء صالح اعمال همه ما و شما باشد و مقبول درگاه الهی.

از شما تشکر می کنم، وقت نداریم و الّا خیلی دوست داشتیم بیشتر از حضرت عالی اسفتاده کنیم عزیزان بیننده ان شاء الله که عزاداری های شما هم مقبول درگاه الهی باشد در ایام فاطمیه آخر برنامه ما تعجیل فرج آقا است و ان شاء الله خدا را به خدای منان می سپاریم.

اللهم عجل لولیک الفرج.

 

 

 

 

 

 

 

 


آینه تاریخ>

شبکه جهانی ولی عصر ، آینه تاریخ ، تاریخ اسلام ، دکتر جباری ، شبهات تاریخی ، فاطمیه ،