کلمه طیبه

قسمت شصت و دوم برنامه کلمه طیبه با کارشناسی حجت الاسلام یزدانی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:04/11/1400

برنامه:کلمه طیبه

مجری:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولیعصر (عج) همچنین این فرخنده ایام را به همۀشما تبریک و تهنیت عرض می کنم إن شاءالله که این میلاد موفور السرور حضرت ام أبیها زهرای مرضیه بر همۀشما مبارک و مهنا باد و إن شاءالله در همین ایام بتوانیم عیدی خودمان را از حضرت آقا رسول الله (ص) دریافت بکنیم، مثل دو شنبه شب ها در خدمت شما هستیم و تقدیم می کنیم به نگاه مهربان همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند برنامه کلمه طیبه را برنامه ای که این افتخار را داریم در محضر حضرت استاد حضرت حجت الإسلام والمسلمین دکتر یزدانی باشیم، إن شاءالله امشب هم بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضرشان ببریم، ابتداً سلام و عرض ادبی محضرشان داشته باشیم و بعد از آن به روند ادامه بحث إن شاءالله بپردازیم.

سلام عرض می کنم خدمت تان و تبریک می گویم این ایام را.

استاد یزدانی:

سلام علیکم و رحمة الله

اَعُوذُبِاللّه مِنَ الشَّیّطانِ الَّعِینِ الرَّجِیمّ  بِسّمِ اللّهِ الرَّحّمنِ الرَّحِیمّ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الاطیبین الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین، لاسیما مولانا و مقتدانا الحجة بن الحسن المهدی (عج).

من هم سلام و عرض ادب دارم خدمت حضرت عالی و خدمت همه بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولی عصر، من هم تبریک و تهنیت عرض می کنم ایام ولادت با سعادت حضرت صدیقه شهیده (سلام الله علیها) را خدمت همه شیعیان امیرالمؤمنین و شیعیان آن حضرت شیعیان صدیقه طاهره، إن شاءالله امیدوار هستیم که خداوند ما را جزء شیعیان آن حضرت محسوب بفرماید در قیامت اسم ما جزء شیعیانش ثبت بشود، ایام ایام بسیار شادی هست هم ایام ولادت خود آن حضرت هست هم ایام به هلاکت رسیدن یکی از سرسخت ترین دشمنانش، در خدمت تان هستم.

مجری:

أحسنتم سلامت باشید، استاد آنطوری که قول داده بودید و بنای ما بود در برنامه آغاز برنامه قرار شده بود با صحبت و آغاز کلام با نامی از حضرت مولا و صاحب مان حضرت ولی عصر (عج) باشد حالا در این ایام فرخنده هم هستیم نمی دانم اگر قابلیت جمع را دارد خب جمع بفرمایید بین اینها، إن شاءالله بهرمند می شویم و استفاده می کنیم از محضرتان.

استاد یزدانی:

روایات صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در باب حضرت مهدی متعدد هست فراوان هست از جمله آن روایت معروف حدیث لوح که از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که در کتاب شریف کمال الدین صفحه 307، باب شماره 27 «السابع والعشرون ما روی عن سیدة نساء» که روایات متعددی اینجا نقل شده که آن حضرت نام ائمه بعد از خودش را در آن لوح نوشته بوده لوحی که از جانب خداوند برای آن حضرت آمده بوده، در اینجا همین روایت اول روایت طولانی هم هست که از امام محمد باقر (علیه السلام) که در زمان وفاتش به پسرش امام صادق وصیت می کند و این داستان بحث همان لوح هست که حالا چون روایت طولانی هست ما همان قسمتی که مربوط به حضرت صاحب الزمان (عج) هست را می خوانیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آن لوح نام دوازده امام را نوشته بودند یا برایش آورده بودند از بهشت که دوازدهمین امام را نام حضرت مهدی (علیه السلام) در آن ثبت بوده که خود حضرت می فرماید

«هو حجة الله علی خلقه»

کمال الدین، ص 307، ب 27

یا در آن لوح آمده بود که امام بعد از امام عسکری (علیه السلام) حضرت أبو القاسم هست که

«هو حجة الله تعالی علی خلقه»

او حجت خدا بر همه خلایق هست

«القائم أمه جاریة اسمها نرجس صلوات الله علیهم أجمعین»

مادر آن حضرت (مادر امام زمان) هم اسمش نرجس هست صلوات خدا بر همه ائمه اهل بیت (علیهم السلام)

این یک روایت، روایت بعدی هم هست ما فقط خواستیم نامی و ذکری از حضرت حجت (علیه السلام) در برنامۀمان شده باشد که امشب روایتی را از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) خواندیم.

مجری:

أحسنتم طیب الله بسیار خوب خیلی عالی، مستفیذ شدیم و استفاده کردیم بسیار زیبا بود و متیمن و متبرک شد مجلس ما هم با نام نامی حضرت صاحب الزمان (عج) و مادر بزرگوارشان حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها).

برویم با هم کلیپ اول کلیپ شماره 227 را ببینیم إن شاءالله بر می گردیم و به نقد آن خواهیم نشست.

کلیپ شماره 227:

باز یک سؤالی است از بیننده عزیزمان که از باکو می گوید که در حدیثی رسول الله فرموده که علی ولی هر مؤمنی بعد از من هست، من این را بیاورم؛ علی از من هست و من از او هستم و او ولی هر مؤمن بعد از من هست، ببینیم این روایت را بعد سؤال بیننده این هست که اگر اینگونه باشد پس چرا در روایت های دیگر مثلاً بحث أبو بکر و عمر و اینها آمده؟ حدیثی در مصنف امام احمد هست ترمذی هم نقل کرده تقریباً همین گونه هست، 19928

«حدثنا عبدالرزاق وعفان المعنی وهذا حدیث عبدالرزاق قالا: حدثنا جعفر بن سلیمان»

این شخص را به یاد داشته باشید جعفر بن سلیمان

«حدثنی یزید الرشک»

از مطرف بن عبدالله از عمران بن حصین می گوید که رسول الله (ص) لشکری می فرستد و فرماندهی اش را به علی بن أبی طالب (رضی الله عنه) می سپارد، بعد آخرش می آید می گوید که از کار حضرت علی تصرفاتش اعتراض داشتند آمدند پیش رسول الله (ص) چهار نفر اعتراض کردند گفتند که یا رسول الله علی این کار را انجام داد، می گوید که رسول الله (ص) شخص چهارمی وقتی حرف زد به طرفش روی کرد و در حالی که چهره رسول الله (ص) تغییر کرده بود گفتند که

«دعوا علیاً، دعوا علیاً، دعوا علیا»

علی را رها کنید چیکار به علی دارید؟ سه بار رسول الله (ص) با ناراحتی می گویند بعد می فرمایند که علی از من هست و من از او هستم و او ولی هر مؤمن بعد از من هست، این روایت در مسند امام احمد است می گوید که در حاشیه اش محققین چه می گویند؟ می گویند که اسنادش ضعیف است جعفر بن سلیمان الضبعی در موردش سخن هست متشیع بود

«فی کان یتشیع»

یعنی برتری دادن علی بر عثمان و إبن عدی در کتاب الکامل این را از جمله احادیث منکر او دانسته (احادیث نادرستش) همچنین إبن تیمیه می آورد، در اینجا توضیح می دهد که

«وهو ولی کل مؤمن بعدی»

از إبن تیمیه نقل می کند در منهاج السنه که می گوید که این دروغ هست بر رسول الله این «ولی کل مؤمن من بعدی» بعد از من، چرا؟ می گوید بلکه علی در حیات رسول الله و بعد از وفات رسول الله ولی هر مؤمن هست و هر مؤمنی ولی علی هست در مرگ و زندگی علی، ولایتی که ضد عداوت هست یعنی در آن محبت هست مختص به زمان نیست اما ولایتی که إمارت باشد به آن در اینجا می آید که

«والی کل مؤمن بعدی»

بعد در اینجا رسول الله که عرب بودند خوب می فهمیدند که باید چه بگویند چه کلمه ی را انتخاب کنند، بعد می گوید که «علی ولی کل مؤمن بعدی» سخنی است که امکان ندارد به پیامبر (ص) نسبت داده بشود، می گوید اگر بحثش موالات هست محبت هست نیاز نیست که بگوید بعد از من؛ یعنی آیا در حیات رسول الله (ص) علی ولی مؤمنان نبود و یا مؤمنان اولیای علی نبودند؟ اینکه امکان ندارد، بعد هم منظورش إمارت باشد پس رسول الله باید می فرمودند که عربی است دیگر زبان عربی دارد صحبت می کند «والی علی مؤمن» رهبری است، امیر هست بر هر مؤمن بعد از من، می گوید اگر بحث مودت هست خب اینکه خاص به زمان نیست بایستی محبت علی در حیات رسول الله، بعد حیات رسول الله، بعد از مرگ علی هم ما این را داریم، آیا الآن ما محبت علی نداریم؟ محبت علی را داریم، اما اگر به معنای والی باشد منظور حاکم باشد که رسول الله نباید می فرمود که «وهو ولی کل مؤمن» باید می فرمود که «والی کل مؤمن» وال خب زبان عربی صحبت می کند زبان فارسی که نیست که شما بیایید با تصورات خودتان بیایید زبان عربی را بخواهی زیر سلطه برداشت های خودت قرار بدهی که، می فرمود که وال یعنی حاکم، امیر، چطوری می شود والی هر مؤمن؟ باز اینجا سؤال است مگر علی چقدر عمر دارد؟ ولی هر مؤمن بعد از من، ما الآن چند نسل از بعد از حضرت علی بوده؟ الآن چند قرن گذشته؟ آیا هنوز حضرت علی حاکم ما است؟ پس این همانطور که شیخ الإسلام می فرماید که این سخنی است که امکان ندارد رسول الله (ص) این را گفته باشند.

مجری:

بله با هم دیدیم این سؤال و این شبهه را و بالاخره کارهای کارشناسانه این آقا را که اشکالات متعددی مطرح کرد نسبت به اینکه بله شما وقتی که دارید این حدیث را مشاهده می کنید که امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب ولی هر مؤمنی بعد از آقا رسول الله (ص) هست اشکالات متعددی دارد این بحث؛ اولین اشکال اینکه اصلاً سند معتبر نیست یک فردی به اسم جعفر بن سلیمان اینجا هست و اشکال سندی دارد، دومین اشکال این است که ولی به معنای دوست، سومین اشکال حالا که به معنای دوست شد پس حدیث غلط است، حالا در گفتنش هم باید مثل ایشان آرام آرام مطالب را مطرح کنیم چون لو می رود اصل مطلب، اشکال دوم شان این بود که ولی به معنای دوست است، اشکال سوم حالا که بیه معنای دوست شد پس حدیث غلط می شود چونکه مسلماً بعد از رسول الله تنها امیرالمؤمنین فقط بعد از رسول الله که دوست نبوده دوست مؤمنین بلکه زمان خود رسول الله (ص) هم دوست مؤمنان بوده، پس حدیث غلط است، چهارمین اشکال اینکه والی به معنای حاکم و خلیفه است و ولی به معنای دوست است، پنجمی هم که حالا این چهارتا را از همان کتابی که جلویش بود زحمتش را کشید و نقل قول کرد از بحث إبن تیمیه به قول خودشان شیخ الإسلام، خودشان هم آمدند بالاخره یک شیخوختی نشان بدهند و آمدند یک اشکال اضافه کردند و گفتند که اگر هم بنا باشد که ما این حدیث را بپذیریم امیرالمؤمنین مگر چند سال عمر کردند؟ علی بن أبی طالب مگر چند سال عمر کردند؟ این خلیفه برای همان نسل بوده، چند قرن گذشته؟ اینهمه قرون مختلف آمدند گذشتند پس دیگر ولی ما نخواهد بود، این اشکال بالاخره اختصاصی خودش بود که باز هم جای ثبت بکنند یک ثبت اختراعی چیزی احتمالاً بتوانند از آن در بیاورند با این نوع اشکال کردن شان.

 حاج در خدمت تان هستیم بفرمایید.

استاد یزدانی:

بله روایت بسیار جالبی هست این روایت که در موارد متعدد پیغمبر بزرگوار اسلام می فرماید علی بعد از من ولی هر مؤمنی است، اشکالاتی که ایشان بردند و شما هم دانه دانه شمردید به خصوص اشکال آخری جالب بود می گوید پیغمبر اگر گفته باشد علی بعد از من ولی هست خب چطور می شود بعد از او ولی باشد؟ مثلاً بعد از پیغمبر علی الآن نیست در بین ما که حکومت بکند و از این حرف ها، پیغمبر بزرگوار اسلام هم پیغمبر آن زمان بود پس پیامبر ما نیست؛ اینها مقامات هست مقامات از کسی سلب نمی شود مقامات معنوی امیرالمؤمنین بعد از پیغمبر امام بود بعد از او فلانی، بعد از او فلانی، اگر قرار باشد مثل این استدلال کنیم خب پیامبر هم الآن دیگر پیامبر ما نیست پیامبر زمان خودش بوده، الآن هست مگر در بین ما که پیامبر بکند؟ وقتی در بین ما نیست چطوری می خواهد پیامبری بکند؟ این استدلال های مضحکی که اینها می آورند واقعاً چه بگوید آدم.

اما بحث سندیش اولاً یک روایتی متأسفانه یک سند از سندهای متعدد این روایت را آورد و همینطور یک کتاب از کتاب های این محققی که در پاینش گفته بود ضعیف است را نشان داد، من حالا خدمت تان نشان می دهم این روایت سندهای متعدد دارد از جمله از إبن عباس نقل شده با سندهای متعدد، مثلاً آقای حاکم نیشابوری در «المستدرک علی الصحیحین» خود این روایت را از إبن عباس نقل کرده، «المستدرک علی الصحیحین» جلد شماره 3، صفحه شماره 143، حدیث شماره 4652 که آقای ذهبی می گوید

«صحیحٌ»

سند روایت صحیح است

المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 143، ح 4652

و خود آقای حاکم نیشابوری هم می گوید

«هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه بهذه السیاقة»

این روایت سندش صحیح است ولی بخاری و مسلم به این صورت نقل نکردند، پس حداقل دو نفر تا اینجا این سند را تصریح کردند که پیغمبر بزرگوار می فرماید

«أنت ولی کل مؤمن بعدی ومؤمنه»

تو ولی هر مؤمنی بعد از من هستی و ولی هر مؤمنه ای

ولی هر زن مؤمن و ولی هر مرد مؤمن، دیگر واضح تر از این پیغمبر چه بگوید که شما قبول بکنید؟ هم آقای حاکم نیشابوری گفت صحیح است هم آقای ذهبی.

آقای احمد بن أبی بکر بن اسماعیل بوصیری در کتاب «إتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة» المجلد السابع، چاپ دارالوطن ریاض، چاپ اول، چاپ 1420، ایشان هم همین روایت را می آورد می گوید

«رواه أبو داود الطیالسی بسند صحیح»

«عن إبن عباس أن رسول الله قال لعلی: أنت ولی کل مؤمن بعدی، رواه أبو داود الطیالسی بسند صحیح»

إتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة، احمد بن أبی بکر بن اسماعیل بوصیری، چاپ دارالوطن ریاض، چاپ اول، چاپ 1420، المجلد السابع

از این بهتر چه بگوید؟ اینهم نفر سوم که سند روایت را تصحیح کرده.

آقای احمد محمد شاکر در «مسند احمد بن حنبل»؛ «مسند احمد بن حنبل» جلد شماره 3، صفحه شماره 331، حدیث 3062 می گوید

«إسناده صحیح»

سند این روایت صحیح است

مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 331، ح 3062

روایت چه هست؟ همان روایتی که پیغمبر می فرماید

«أنت ولی فی کل مؤمن بعدی»

تو ولی هر مؤمن بعد از من هستی

بعد از من ولی هر مؤمنی هستی، سند روایت هم همانطوری که ایشان گفته صحیح است، این چهارمین نفر که سند روایت را تصریح کردند.

حتی همان شعیب الارنؤوط که ایشان خواند که گفته بود سند این روایت ضعیف است در دو جا، در کتاب های متعدد حالا من دو جایش را خدمت تان آوردم که ایشان می گوید سند روایت معتبر است از جمله در «سیر اعلام النبلاء» آقای ذهبی، جلد شماره 8، تحقیق آقای شعیب الارنؤوط وهابی، چاپ مؤسسه الرساله در سال 1402، صفحه 199 همین روایت را می آورد

«وهو ولی کل مؤمن بعدی»

سیر اعلام النبلاء، ذهبی، محقق شعیب الارنؤوط، چاپ مؤسسه الرساله، چاپ 1402، ص 199

ایشان چه می گوید؟ می گوید

«إسناده قوی»

سند این روایت قوی هست

و این روایت را آقای تزمذی هم تحسین کرده و گفته سندش حسن هست، اینهم خود آقای شعیب الارنؤوط که آنجا روایت را تضعیف کرده بود اینجا روایت را چیکار می کند؟ می گوید معتبر است سندش قوی است، همین آقا در «شرح مشکل الآثار» آقای طحاوی، همین آقای شعیب الارنؤوط وهابی در جلد نهم از «شرح مشکل الآثار» آقای طحاوی، چاپ مؤسسه الرساله، صفحه 219 به بعد گفته

«حدیث حسن»

سند این روایت حسن است

شرح مشکل الآثار، طحاوی، محقق شعیب الارنؤوط، چاپ مؤسسه الرساله، ج 9، ص 219

اینهم تناقض گویی همان کس است که در ذیل آن روایت گفته بود ضعیف است اینجا گفته حسن است یعنی تناقض گوی های اینها یکی دوتا نیست، حالا خیلی های دیگر هم گفتند آقای أبو اسحاق حوینی، وصی الله محمد عباس، هیثمی، زرقانی و خیلی های دیگر این سند إبن عباس را چیکار کردند؟ تصحیح کردند، این فقط از طریق إبن عباس.

از طریق بریده هم نقل شده که این را هم خیلی ها تصریح کردند حالا من اصلاً بروم از زبان آقای البانی جواب همه اینها را بخوانم، همه شبهاتی که ایشان مطرح کرد را آقای البانی در «سلسلة الأحادیث صحیحه» خودش جواب داده؛ «سلسلة الأحادیث صحیحه» آقای محمد ناصرالدین البانی، چاپ مکتب المعارف ریاض، جلد 5، صفحه شماره 261، دقیقاً همان روایتی که ایشان خواند

«ما تریدون من علی؟»

از جان علی چه می خواهید؟

سلسلة الأحادیث صحیحه، محمد ناصرالدین البانی، چاپ مکتب المعارف ریاض، ج 5، ص 261

علی از من است و من از او هستم

«وهو ولی کل مؤمن بعدی»

او ولی هر مؤمنی بعد از من هست

این روایت را چه کسی نقل کرده؟ ترمذی نقل کرده، نسائی نقل کرده، إبن حبان نقل کرده، طیالسی نقل کرده، احمد بن جنبل نقل کرده، إبن عدی نقل کرده، و فلانی و فلانی و فلانی، همینطور دانه دانه می شمارد، بعد نظر خودش را می گوید؛ می گوید این روایت از طریق جعفر بن سلیمان نقل کرده که ایشان می گفت جعفر بن سلیمان ثقه نیست، آقای البانی مشت را یک طوری می زند که فکر می کنم این آقا اگر نزدیکش بود دیگر دندان هایش ها را باید همه از اول دانه دانه درست می کرد

«قلت: وهو ثقة من رجال مسلم»

این آقای جعفر بن سلیمانی که یکی مثل این آقای یزیدی داشت تضعیف می کرد از زبان شعیب الارنؤوط که خودش متعارض حرف زده بود، می گوید این ثقه هست از راویان مسلم هم هست، اگر قرار باشد آقای جعفر بن سلیمان ضعیف باشد پس دیگر نگویید صحیح مسلم، باید چه بگویید؟ ضعیف مسلم، راوی صحیح مسلم هست، سایر روات این روایت هم همه راویان صحیح مسلم و ثقه هستند و به همین دلیل حاکم نیشابوری گفته

«صحیح علی شرط مسلم، وأقره الذهبی»

به همین دلیل آقای حاکم نیشابوری گفته صحیح است شرائط مسلم را دارد، ذهبی هم تأیید کرده نظر حاکم نیشابوری را، می گوید این حدیث شاهد دیگری هم دارد از إبن بریده از بریده هم نقل شده که پیغمبر ما را به یمن فرستاد دوتا لشکر بودیم و فرمانده یکی از لشکرها امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب بود و داستان طولانی هست و بعد در آخرش پیغمبر می فرماید

«لا تقع فی علی»

کسی حق ندارد از علی بدگویی بکند

چرا؟ چون او از من هست و من از او هستم

«وهو ولیکم بعدی»

او ولی شما بعد از من هست

او از من هست و من از او هستم

«وهو ولیکم بعدی»

این روایت را چه کسی نقل کرده؟ احمد بن حنبل امام حنابله بزرگ اهل سنت مؤسس مذهب حنبلی و مؤسس مذهب اهل حدیث، به این گندگی احمد بن جنبل روایت را نقل کرده، من چه می گویم (آقای البانی)؟ می گوید

«إسناده حسن»

سند این روایت هم حسن است تمام راویان این روایت راویان بخاری و مسلم هستند غیر از آقای أجلح که او هم مختلف فیه هست

«صدوق شیعی»

راستگو است ولی شیعه است

می گوید حالا اگر کسی اشکال بکند آقا این شاهد که برای آن نمی تواند درست شاهد باشد چون هر دو شیعه هستند؛ جواب می دهد

«کلا»

این چه حرف های هست که می زنی آقای یزیدی؟ این چه حرفی است که زدی؟ چون مهم در روایت

«لأن العبرة فی روایة الحدیث إنما هو الصدق والحفظ»

آنی که در تصحیح یک روایت مهم هست در نقل یک روایت مهم هست این است که راوی صادق باشد و حفظش درست باشد

«وأما المذهب فهو بینه و بین ربه»

اینکه چه مذهبی دارد این مشکل خودش با خدایش هست به ما چه ربطی دارد؟ این آقا راستگو هست یا نیست؟ راستگو هست، حافظه اش درست هست یا نیست؟ می تواند حفظ بکند؟ بله حافظه اش هم درست است، پس دیگر مشکل چه هست؟ می گوید ما می بینیم در صحیحین و دیگر کتاب ها که

«قد أخرجوا لکثیر من الثقات المخالفین کالخوارج والشیعة وغیرهم»

می گوید در بخاری و مسلم اینهمه روایت ما داریم که رواتش همه یا از خوارج هستند، خوارج همان های که بر امیرالمؤمنین خروج کردند نصف بیشتر صحیخ بخاری و مسلم از خوارج اند چون خوارج یک اسم عام است برای همه آنهای که بر امیرالمؤمنین خروج کردند، خیلی ها اینطوری معنی کردند، در صحیح بخاری و مسلم تعداد زیادی راوی ما داریم که یا از خوارج اند یا شیعه هستند و مثال هم می زند چندتا مثال دیگر که آقای جعفر بن سلیمان که خود همین راوی این روایت است در صحیح مسلم روایت دارد در حالی که بغض شیخین را هم در دلش داشت.

مجری:

حالا ما مفصل هم جعفر بن سلیمان را به خصوصه شنیدیم که قطعاً پس دیگر نمی شود خدشه ای به او وارد کرد و هم خود اصل روایت را چونکه حالا سؤالاتی که مطرح کرد خیلی زیاد هستند به نظرم به همین مقدار کفایت بکند، برویم سراغ.

استاد یزدانی:

حالا جواب های بعدی را هم ایشان می دهد دیگر، جواب شبهات بعدی را هم آقای البانی می دهد می گوید این روایت از طریق عمرو بن میمون از إبن عباس هم نقل شده این روایت را هم احمد نقل کرده، حاکم نقل کرده، سند روایت صحیح است ذهبی هم تصحیح کرده

«وهو کما قالا»

این سند سومش، می گوید من تعحب می کنم که إبن تیمیه چطور جرأت کرده این روایت را تضعیف بکند؟

«فمن العجیب حقاً أن یتجرأ شیخ الإسلام ابن تیمیه علی إنکار هذا الحدیث»

من تعجب می کنم چطور این روایت را انکار کرده تکذیب کرده در منهاج السنه همانطوری که روایت قبلی را هم همین کار را کرده بود، جواب إبن تیمیه را هم پس ایشان می دهد و سند این روایت قطعاً صحیح است و شک و شبهه ی در صحت این روایت نیست، اینهم پس بحث سندیش.

اشکال دیگرش چه بود؟ اشکال إبن تیمیه این بود که معنای ولی؛ می گوید چون اینجا ولی به معنای دوست هست پس این روایت غلط هست نمی توانیم بپذیریم که پیغمبر گفته باشد علی بعد از من دوست است دوست شما است، چطور در حدیث غدیر شما می پذیرید این قضیه را؟ در حدیث غدیر که پیغمبر بر طبق مبنای شما می گویند از الآن علی دوست شما شد و خلیفه هم می آید تبریک می گوید

«اَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى كُلِّ مُؤمِن»

که روایتش را در غدیر ما خواندیم، تو از الآن مولای ما شدی.

مجری:

«اَصْبَحْتَ» یعنی قبلش نبودی.

استاد یزدانی:

تو از الآن، تو الآن که پیغمبر دستت را برد بالا گفت

«من کنت مولاه فعلی مولاه»

تو دوست ما شدی، مگر علی قبل از آن با صحابه دشمن بود؟ یا صحابه با علی دشمن بودند؟ خیلی واضح است، چطور آنجا جرأت می کنید می گویید اینجا ولی به معنای دوست است؟ آنجا چرا این را می گویید؟ اینجا هم اگر قرار باشد این اشکال وارد باشد آنجا هم پس «من کنت مولاه فعلی مولاه» نباید به معنای دوست باشد، به معنای چه باید باشد؟ به معنای حاکم باید باشد، از اینها گذشته ببینید مثلاً ایشان اشکالش این بود که دوستی برای همه مسلمان ها است همه مسلمان ها با هم دوست اند، ولی إبن شاهین یک جواب قشنگی می دهد در کتاب «شرح مذاهب اهل السنة» آقای أبی حفص عمر بن احمد بن عثمان بن شاهین از علمای بزرگ اهل سنت هست «شرح مذاهب اهل السنة» با تحقیق آقای عادل بن محمد، چاپ اول، چاپ 1415 در مؤسسه قرطبه قاهره، صفحه شماره 89، ببینید چه می گوید؛ همین روایت را می آورد

«علی منی وأنا منه، وهو ولی کل مؤمن بعدی»

او ولی هر مؤمنی بعد از من هست

شرح مذاهب اهل السنة، آقای أبی حفص عمر بن احمد بن عثمان بن شاهین، محقق عادل بن محمد، چاپ اول، چاپ 1415، چاپ مؤسسه قرطبه قاهره، ص 89

می گوید

«تفرد علی بن أبی طالب بهذه الفضیلة لم یشرکه فیها أحد»

می گوید اینکه پیغمبر فرمود علی ولی هر مؤمنی بعد از من هست این فضیلت مخصوص علی بن أبی طالب هست و احدی از صحابه در این فضیلت شریک نیست با آن حضرت، اگر به معنای دوستی بود دیگر این فضیلت مخصوص امیرالمؤمنین نبود و این عالم بزرگ شما می گوید این فضیلت مخصوص امیرالمؤمنین هست و هیچ کس با او شریک نیست، اینهم جوابی که آقای إبن شاهین می دهد.

از اینها گذشته مگر شما از زبان خلفا همیشه نقل نمی کنید که خودشان را ولی می دانستند بعد از پیغمبر؟ صحیح مسلم هست دیگر، صحیح مسلم ببینید اینجا خلیفه اول بعد از پیغمبر می گوید وقتی پیغمبر از دنیا رفت خلیفه اول گفت من ولی رسول خدا شدم، این ولی اینجا به چه معنی است؟ یعنی پیغمبر از دنیا رفت ما با او دوست شدیم؟ تازه بعد از اینکه پیغمبر از دنیا رفت ما یاد مان افتاد که باید با او دوست باشیم قبلش با او دوست نبودیم اینجا تازه شدیم دوست پیغمبر، وقتی پیغمبر از دنیا رفت گفت من دوست پیغمبر شدم، آن یکی هم گفت وقتی فلانی از دنیا رفت من دوست پیغمبر شدم و دوست او شدم، این ولی در اینجا به معنای دوست معنی می کنید شما؟ می توانید به معنای دوست معنی بکنید؟ اگر به معنای دوست معنا کنید یعنی زمان پیغمبر اینها با پیغمبر دشمن بودند بعد از پیغمبر تازه یادشان افتاد که باید دوست باشند.

از اینها گذشته خود علمای تان گفتند ولی در اینجا به معنی والی هست؛ این آقای ملا علی قاری «مرقاة المفاتیح» آقای ملا علی قاری در «مرقاة المفاتیح» جلد شماره 10، صفحه شماره 463 دقیقاً همین

«اَصْبَحْتَ مَوْلا كُلِّ مُؤمِن»

مرقاة المفاتیح، ملا علی قاری، ج 10، ص 463

یک کسی بعد از حدیث غدیر را وقتی شنید پیغمبر دست امیرالمؤمنین را بالا برد، آمد و به امیرالمؤمنین تبریک گفت

«اَصْبَحْتَ مَوْلا كُلِّ مُؤمِن»

تو از الآن مولای هر مؤمنی شدی

یعنی چه شدی؟ یعنی دوست شدی؟ نه

«أی: والی کل مؤمن»

تو از الآن والی هر مؤمنی شدی، اینجا والی را به چه معنی می گیری شما آقای إبن تیمیه؟ به معنای دوست می گیری؟ به معنای دوست بگیری خب خیلی بد می شود برایت؛ یعنی صحابه به خصوص این کسی که آمده بیعت کرده با امیرالمؤمنین و تبریک گفته، پیش از این دشمن امیرالمؤمنین بود، تازه از این لحظه با امیرالمؤمنین دوست شد می توانید بگویید این حرف را؟ نمی توانید بگویید، پس اینجا مجبورید والی را اینجا به معنی، دیگر ولی هم نیست همان والی که خودت گفتی همان است؛ شما گفتی اگر قرار باشد پیغمبر بگوید امیرالمؤمنین بعد از من حاکم هست بعد از من امام هست باید می گفت «والی کل مؤمن»، این آقا هم می گوید که این مولا در اینجا به معنای والی هست دیگر، ایشان هم واضح و روشن دقیقاً همین مطلب را گفته و صریح هست در این مسئله.

حالا یک جواب دیگر هم بدهیم؛ کلمه «من بعدی» نقش بسیار بسیار مهمی در معنای این روایت دارد چون پیغمبر می گوید بعد از من؛ یعنی الآن نیست الآن این ویژگی را ندارد بعد از من این ویژگی را علی بن أبی طالب خواهد داشت آن ویژگی چه هست؟ اینکه بعد از من ولی خواهد شد؛ به معنای دوست نمی توانیم بگیریم چون سند روایت صحیح است آقای إبن تیمیه فقط یک سندش را دیده بود، ما سه تا سند داریم هر سه تا هم سندش صحیح است، هر سه تا سند صحیح، سه تا سند صحیح حداقل مستفیذ می شود و نمی توانید این را انکار بکنید، حالا که سندش صحیح است کلمه «من بعدی» واضح و روشن می گوید امیرالمؤمنین بعد از پیغمبر به معنای چه هست؟ خلیفه هست، دقیقاً همین مطلب وقتی در باره خلفا می آید اینها می گویند چون کلمه «من بعدی» استفاده شده پس به معنای خلافت هست؛ ببینید آقای صالح بن عبدالعزیز بن محمد بن إبراهیم آل الشیخ مفتی اعظم عربستان سعودی در کتاب «الآلیء البهیة فی شرح العقیدة الواسطیة»، اصل کتاب مال إبن تیمیه هست «العقیدة الواسطیه» مال إبن تیمیه هست آقای آل الشیخ مفتی اعظم عربستان سعودی صالح بن عبدالعزیز کتاب را شرح زده، در ریاض هم چاپ شده، جلد شماره 2، چاپ اول، چاپ 1431، صفحه شماره 447، ببینید یک روایت جعلی را ایشان می آورد روایتی که جعلی هست قطعاً که پیغمبر فرموده باشد

«اقتدوا باللذین من بعدی فلان و فلان»

بعد از من به فلانی و فلانی اقتدا بکنید

الآلیء البهیة فی شرح العقیدة الواسطیة، صالح بن عبدالعزیز بن محمد بن إبراهیم آل الشیخ، چاپ ریاض، چاپ اول، چاپ 1431، ج 2، ص 447

می گوید پیغمبر گفته «من بعدی» مقصود چه می تواند باشد؟

«فما معنی قوله: «من بعدی» إلا مسألة الخلافة»

جز مسئله خلافت دیگر چه می تواند باشد؟ چون کلمه «من بعدی» استفاده کرده چون پیغمبر گفته بعد از من، بعد از من وقتی استفاده کرده این به معنی خلافت است، ما هم همین را می گوییم پیغمبر هم

«أنت ولی کل مؤمن من بعدی»

تو ولی هر مؤمنی بعد از من هستی

یعنی چه؟ یعنی بعد از من خلیفه هستی دیگر، خیلی واضح و روشن هست.

مجری:

بسیار عالی خیلی ممنون، خیلی جالب است خودشان هم یعنی اصلاً حالا این آخرین سندی بود که نشان دادید اما خود این آقای ناکارشناس هم وقتی آمد می خواست صحبت بکند صحبتش را با همین آغاز کرد که ما یک سری روایات داریم که می گوید آنها «من بعدی» خلیفه هستند، اما با این روایت در تناقض است، بعدش دیگر کلاً بی خیال این «من بعدی» شد وقتی که رفت در توجیه کردن.

بسیار خوب خیلی عالی خیلی خوب و بله تمام پاسخ ها هم داده شدند که مشخص بود فقط آن شبهه پنجم شان هم که دیگر حالا بیشتر خودشان رویش فکر بکنند ببینند چه صحبتی کردند که دیگر ما نخواهیم فرصت برنامه هم گرفته بشود تا به سؤال این آقای کارسنای هم پاسخی داده باشیم.

بسیار خب برویم سراغ کلیپ بعد کلیپ بعد، کلیپ شماره 228 را بهم ببینیم،

کلیپ شماره 228:

من در جلسه قبل هم گفتم این که برخی از مورخین ناآگاه، که حالا تاریخ نویسانی که تخصص چندانی شاید در تاریخ نداشتند یا تحقیق، یا بر اساس حقد نوشتند، یا تحت تأثیر اخبار عباسی ها قرار گرفتند، دولت عباسی گفتند بر سر منابر لعن بوده و نفرین و فلان، اصلاً چنین چیزی امکان نداشته نسبت به حضرت علی و چنین چیزی باشد و هیچ یک از صحابه پیامبر در این مورد اعتراض نکنند و حرفی زده نشود، و این مطلبی است که واقعاً باید روی آن دقت کرد.

مجری:

بسیار خب،چشم آقای احراری ما می آییم و دقت می کنیم، ببینیم آیا هرچه نوشته شده در این وادی، در اینکه بلاخره سب می کردند شتم می کردند، لعن می کردند امیرالمؤمنین را، آیا اینها صرفاً از روی حقد و غضب های جداگانه ای بوده، و تمام آنهایی که آمدندن اینها را نوشتند، بی سواد بودند، یا جیره خوار حکومت ها بودند یا نه بقول خودتان باید با دقت بیشتری نگاه کرد، و جوانب مسئله را بیشتر در نظر گرفت، استاد در خدمت تان هستیم بفرمایید.

استاد یزدانی:

در روایت قبلی که جواب کلیپ قبلی ایشان را دادیم، با سند صحیح، پیغمبر بزرگوار اسلام خطاب به صحابه گفته بود «لا تقع فی علی» به علی بد گویی نکنید، در باره امیرالمؤمنین می خواهید حرف بزنید درست حرف بزنید، حتی از علی شکایت هم نکنید،اما صحابه چکار کردند، به حرف پیغمبر گوش کردند؟ ایشان می گوید اگر قرار بود به امیرالمؤمنین در جامعه اسلامی فحاشی می کردند صحابه اعتراض می کردند، صحابه خودشان به امیرالمؤمنین فحاشی می کردند، خود صحابه بنیان گزار فحاشی و بی ادبی و جسارت به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) بودند، روایاتش متواتر اسـت، اینقدر روایت در این باره فراوان هست که شما همینطور تا دو ساعت دیگر بنشینید من اسکن از منابع اینها نشان می دهم که صحابه به امیرالمؤمنین فحاشی می کردند، از جمله روایت معروفی که در صحیح مسلم آمده، صحیح مسلم، چاپ دار الطیبه ریاض عربستان سعودی، صفحه 1129، کتاب فضائل الصحابه، باب 4، حدیث 2405، روایت مشهوری که از سعد بن ابی وقاص نقل شده، که

«امر معاویة ابن ابی سفیان سعداً»

معاویه پسر ابی سفیان

صحیح مسلم، چاپ دار الطیبه ریاض عربستان سعودی، ص 1129، کتاب فضائل الصحابه، باب 4، حدیث 2405،

«امر معاویه سعداً»

به سعد چه دستور می داد؟ دیگر آقای مسلم حذف کرده، خب می گوییم مقصود چه هست، علمای اهل سنت توضیح دادند،

«امر معاویة ابن ابی سفیان سعداً»

امر کرد به سعد

و بعد گفت

«ما منعک ان تسب اب التراب؟»

چرا به علی فحش نمی دهی؟

یعنی چه؟ یعنی همه فحش می دادند، فقط چه کسی مانده بود این وسط، سعد بن ابی وقاص، که او فحش نمی داد، چرا فحش نمی دهی؟ سه تا فضیلت از فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را یادآوری می کند که من وقتی اینها را از پیغمبر شنیدم به این دلیل هرگز به او فحش نخواهم داد، که اگر یکی از آنها برای من بود از شتران سرخ مو هم برای من بهتر بود، از جمله حدیث منزلة حدیث رایت و آیه مباهله را ایشان نقل می کند، خب این روایت واضح است، که معاویة بن ابی سفیان به صحابه دستور می داد به امیرالمؤمنین فحاشی کنید، همین داستان را ابن تیمیه هم در کتاب خودش از زبان علامه حلی نقل می کرده، همینطور آقای موسی شاهین لاشین یکی از اساتید الأظهر مصر در شرح صحیح مسلم، مفصل آورده توضیح داده، شرح صحیح مسلم،جلد9، دار الشروق قاهره این کتاب چاپ شده، صفحه 332،

«امر معاویة بن ابی سفیان سعداً»

معاویه به سعد دستور داد

شرح صحیح مسلم، موسی شاهین لاشین، ج9،  دار الشروق قاهره، ص 332

چه دستوری داد؟ می گفت مأمور به حذف شده برای چه؟

«لصیانة السان عنه»

تا مردم به معاویه حرف های بد نزنند،

یعنی می خواهند از معاویه دفاع کنند که وقتی اگر حقیقت مطلب این باشد که معاویه دستور می داد به سعد بن ابی وقاص که به علی فحاشی کن، خب این خیلی به ضرر معاویه است، به این دلیل محدثان اهل سنت مأمور به را چکار کردند، حذف کردند، دست های امانت دار عده ای از دشمنان اهل بیت (ع) این روایت را تحریف کردند، خب چه بود اصل روایت؟

«و التقدیر امر معاویة سعداً أن یسب علیاً فامتنع فقال له ما منک أن تسب ابا تراب»

اصل روایت اینطوری بوده، معاویه به سعد بن ابی وقاص دستور داد به علی فحش بده،

امیرالمؤمنین هم قبول نکرد و بعد به او گفت چرا به او فحش نمی دهی، و جوابش را سعد بن ابن ابی وقاص داد.

حالا اشکال نبوی را هم می آورد و جواب می دهد، خب این روایت خیلی واضح است که به امیرالمؤمنین فحاشی می شده، جالب است آقای ابن عبد ربه آندلسی، یک داستان قشنگی را نقل  کرده در کتاب عقد الفرید، جلد2، ابن عبد ربه آندلسی، متوفای 328، چاپ دار الکتب علمیه بیروت، صفحه 298، می گوید معاویه فقط به سعد بن ابی وقاص که دستور نمی داد، به هر کس که می رسید این دستور را می داد، معاویه به صعصحة بن صوحان رحمة الله علیه، دستور دارد

«اصعد المنبر فالعن علیاً»

برو بالای منبر و نعوذبالله امیرالمؤمنین را لعن کن

عقد الفرید، ابن عبد آندلسی، متوفای 328، دار الکتب علمیه بیروت، ج2، ص 298

«فامتنع من ذلک»

صعصحه گفت من این کار را انجام نمی دهم

من را معاف کن، گفت نه برو حتماً این کار را انجام بده، صعصعه هم بالای منبر رفت و بعد از حمد خدا و صلوات بر پیغمبر و این مسائل گفت

«معاشر الناس»

مردم

«إن معاویه أمرنی إن العن علیاً»

معاویه به من دستور داده که علی را لعن کنم

«فالعنوه لعنه الله»

پس او را لعن کنید لعنت خدا بر او باد

حالا این به چه کسی برمی گردد؟ ضمیرها را باید اینجا برگردانند، صعصعه از اصحاب پیغمبر است، یا به دستور معاویه عمل کرده نعوذ بالله، از اصحاب امیرالمؤمنین هست، از یاران امیرالمؤمنین هست، هم در جنگ جمل، هم در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنین جنگیده با معاویه، معاویه به او دستور می دهد برو بالای منبر و این کار را انجام بده و می گوید

«فالعنوه لعنه الله»

مقصود چه کسی هست اینجا، چه کسی م یتواند باشد، دیگر ما هم قضاوت نمی کنیم، قضاوت باشد برای بینندگان عزیز، از اینها سند صحیح نقل شده در سنن ابن ماجه که خود معاویه از امیرالمؤمنین بد گویی می کرد، این سنن ابن ماجه آقای قزوینی هست، با تحقیق آقای محمد ناصر الدین البانی، چاپ مکتبة معارف ریاض، چاپ اول صفحه 37 که آقای البانی می گوید سند روایت صحیح است، سعد بن ابی وقاص هم هست،

«قدم معاویة فی بعض حجّاته فدخل علیه سعدٌ فذکروا علیاً فنال منه»

معاویه در بعضی از سفرهای حج خودش وارد مدینه شد، سعد پیش او رفت حرف از امیرالمؤمنین پیش آمد

سنن ابن ماجه، قزوینی، تحقیق البانی، مکتبة معارف ریاض، چاپ اول، ص 37

«فنال منه»

اینجا خب آقای ابن ماجه روایت را خیلی مختصر نقل کرده همان روایت مسلم هست که دستور داد فحاشی کن، ولی ایشان خلاصه نقل کرده، بد گویی کرد، چه می گوید آقای ابانی در پاورقی؟

«فنال منه»

یعنی

«نال معاویة من علی و تکلم فیه»

معاویه از علی بد گویی کرد و یک سری حرفهایی زد

حالا چه گفت؟ خب بگویید این حرف ها را چرا مخفی می کنید، با همه این چیزهایی که اینها مخفی کردند، بحث سب نسبت به امیرالمؤمنین واضح و روشن هست، همانطور که ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه خودش گفته، جلد7، صفحه 137، می گوید بسیاری از صحابه و تابعین، بغض علی را در دل داشتند، نسبت به امیرالمؤمنین کینه داشتند و بغض آن حضرت را داشتند،

«و یسبونه و یقاتلونه»

بسیاری از صحابه به علی بن ابی طالب فحاشی می کردند و با او جنگیدند

همان هایی که با امیرالمؤمنین جنگیدند، همان ها هم به امیرالمؤمنین فحاشی می کردند، این بزرگ شما ابن تیمیه است، آقای احراری، ابن تیمیه می گوید بسیار از صحابه به امیرالمؤمنین فحاشی می کردند، شما می گویید نه این درست نیست، اگر فحاشی می کردند صحابه اعتراض می کردند، خود صحابه فحاشی کردند، خودشان فحاشی کردند، دیگر چه کسی را می خواستند منع کنند، خود اصحاب همان هایی که شما به آنها می گویید صحابی همان ها به امیرالمؤمنین فحاشی می کردند

مجری:

اتفاقاً منع از جانب مقابل بود، اینطور که شما نشان دادید که کسی که سب نمی کرد، شتم نمی کرد، لعن نمی کرد مورد اتهام می گرفت، حکومت فشار می آورد که این کار انجام بشود.

استاد یزدانی:

بله، جالب است آقای بلاذری در معجم البلدان خودش، جلد3، چاپ دار الصادق بیروت، این مطلب را در بحث سجستان نقل کرده، همان داستانی که ایشان منکر می شد، که ایشان نقل می کند، که می گوید در سجستان به امیرالمؤمنین فحاشی نمی شد، می خواهد جزو ویژگی های سجستان یا سیستان بیاورد،

«إنه لعن علی بنابی طالب، رضی الله عنه، علی منابر شرق و الغرب»

معجم البلدان، بلاذری، دار الصادق بیروت، ج3

امیرالمؤمنین چه کرده بود مگر با شما مردم؟

مگر امیرالمؤمنین نان شما را خورده بود، مال شما را غصب کرده بود، کسی از شمارا کشته بود، چکار کرده بود که به امیرالمؤمنین فحاشی می کردید،

«لعن علی بن ابی طالب علی منابر الشرق و الغرب»

در شرق و غرب عالم امیرالمؤمنین لعن می شد

«و هو یلعن علی منابر الحرمین، مکة و المدینة»

در حرمین در مکه و مدینه هم به امیرالمؤمنین فحاشی می کردند و امیرالمؤمنین را لعن می کردند

مثلاً در مسجد پیغمبر، روی منبری که پیغمبر نشسته بود فضائل امیرالمؤمنین را گفته در همان مسجد در همان منبر، صحابه بلند می شدند و به امیرالمؤمنین فحاشی می کردند، در کنار خانه خدا،خانه ای که امیرالمؤمنین در آنجا به دنیا آمده، در خانه خدا در مکه در شهر خدا، خطیب بلند می شد و به امیرالمؤمنین فحاشی می کرد، خب این مطلب را ما نقل نکردیم، این را سنی ها نقل کردند، این هم آقای بلاذری سنی هست، شیعه نیست که ما بخواهیم بگوییم شیعیان اینها را درست کردند، خودتان گفتید، ابن تیمیه گفته، بسیاری از صحابه و تابعین به امیرالمؤمنین فحاشی می کردند، و بغض آن حضرت را در دل داشتند.

مجری:

بسیار عالی، خیلی ممنون و  متشکر، و چقدر این مظلومیت آقا امیرالمؤمنین واقعاً دلها و جانها را می سوزاند که همچنان که الآن هم داریم می گذریم، علی رغم این همه فشارهایی که حکومت ها می آوردند علی رغم این همه دسیسه هایی که بوده، اما خب منابع به دست ما رسیده، همچنان هم افرادی مثل این شبکه ها پیدا می شوند، افرادی مثل این اقای احراری پیدا می شوند،  می آیند اصل مطلب را زیر سؤال می برند، از آنطرف می آیند ادعا می کنند که نه اتفاقاً هرچه بوده،اینها فشار حکومت ها بوده، بی سوادان آمدند اینها را نقل کردند، دیگر با این مظلومیتی که آقا امیرالمؤمنین دارند، نمی دانم چه وصفی می شود برایش گفت که بلاخره این افراد هم مقداری به خودشان بیایند، این فرافکنی ها، این انحراف از مسیر حق را از دستور کار خودشان خارج بکنند.

برویم سراغ تماس های شما عزیزان، تماس اول آقا امیر هستند از تهران، آقا امیر درخدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام عرض می کنم خدمت شما و استاد یزدانی عزیز، اول تشکر می کنم بابت برنامه خیلی خوبتان که واقعاً استفاده می کنیم، بعد من دو سه تا سؤال داشتم، یکی اینکه در مورد همین برنامه یک روایتی هست که در روز غدیر عمر بن خطاب به امیرالمؤمنی امام علی می گویند که شما از امروز شدی والی ما، والی من شدی، یک شبهه ای که مطرح است این است که چطور عمر که خودش آمده اینجا همچین حرفی را زده، چطور می آید در سقیفه امام علی را کنار می زند؟ و معمولاً سنی ها این شبهه را مطرح می کنند که می گویند اینطور چیزها شاید درست نباشد، عمر وقتی خودش گفته امام علی والی من است چطور خودش آمده امام علی را کنار زده، که حالا البته جوابی که من خودم داشتم این بود که او آمده ونظر خودش را به نظر پیامبر تریجح داده، مثل حدیث قرطاس و اینطور موارد.

یک سؤال دیگر هم این است که یکی از برنامه هایتان را دیدم یک آیه ای هست در قرآن که خداوند فرموده وقتی دو گروه از مؤمنین باهمدیگر درگیر شدند، شما باید بین شان صلح بقرار کنید، در آن آیه آن سوره ای که استاد یزدانی فرمودند، یک طرف منافقین بودند، چطور است که خدا در این ایه می آید می گوید دو گروه از مؤمنین،  با هم درگیر شدند، در حالی که یک طرف منافق و طرف دیگر مؤمن است، و در واقع هر لفظی که در قرآن در باره مؤمنین آمده، معنی اش یعنی چه، یعنی آن ایمان واقعی؟ یعنی وقتی می گویند مؤمنین یعنی همه شان ایمان واقعی دارند، یعنی ممکن است شاید کسی ایمان واقعی هم نداشته باشد، و فقط اسلام آورده باشد، چون حالا چیزی که ما می دانیم فرق است بین اسلام و ایمان.

یک سؤال کوتاه دیگر هم داشتم که در باره آیه غار که سنی ها خیلی رویش مانور می دهند که البته خود آیه خیلی فضیلتی برای ابوبکر ندارد، تحلیلی که استاد یزدانی دادند، آیا حدیثی هم هست، که مثلاً پیامبر آمده باشد در مورد ابوبکر گفته باشد، که ابوبکر آمد در غار با من بود آن فضیلت را دارد،  که مثلاً با من بود این فضیلت شاملش می شود، ممنون می شوم این ها را جواب بدهید.

مجری:

ان شاء الله خیلی تشکر می کنیم از شما آقا امیر عزیز که از تهران تماس گرفتند و سؤالات خودشان را مطرح کردند، تشکر می کنیم از شما موفق و مؤید باشید ان شاء الله خدا نگهدار شما.

آقا اسماعیلی از گناباد پشت خط هستند،  آقا اسماعیل در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام علیکم خدمت استاد محترم و همچنین مجری عزیر سؤال من در باره حضرت رسول هست و وصیتی که کردند و غدیری که حضرت علی را انتخاب نمودند ایشان آگاه بودند از صحابه که چطور آدم هایی هستند چرا  که در وصیت شان در آخرین لحظه می فرمایند، که اگر یاری پیدا کردی با ایشان بجنگ، با صحابه، حالا سؤال من این است که چرا حضرت رسول با این همه آگاهی، با این همه دانش، حالا علم لدنی را می گذاریم کنار، یک پادشاه معمولی وقتی که اتفاقی می افتد، اطرافیانش را می شناسد، آن فرد منتخبی که هست در موقع زنده بودنش به سلطنت می نشاند، بعد از اطرافیان به هر طریقی هست بیعت می گیرد، به هر طریقی باشد، نمی گذارد این به اختلاف بکشد که بعداً شما حقت هست، وقتی که من فوت کردم و رحلت کردم،  تمام شد، شما حق تان اگر ضایع می شود بجنگ، اگر یار داشتی بجنگ و یار نداشتی صبر کن که از بین نروی، این راه طولانی را برای چه رفتند حضرت رسول، در صورتی که  ایشان پادشاه که نبودند که بگوییم مثل پادشاه دوره حالا، و دوره قدیم که تا نمی مردند از تخت کنده نمی شدند، ایشان کافی بود که شش ماه جلوتر حضرت علی را به ریاست بنشانند تمام قدرت را بدهند به ایشان که مشکلی پیش نیاید و بعد از 1400 سال هنوز آن وهابی می گوید که صحابه با حضرت علی دوست بودند، ما می گوییم نه دشمن بودند، دوست بودند دشمن بودند، این از بحث هم بغیر از دشمنی و جنگ و خونریزی چیز دیگری در نمی آید بیرون، با تشکر از برنامه خوبتان.

مجری:

سلامت باشید، تشکر می کنیم از شما آقا اسماعیل عزیز که از گناباد همراه با برنامه بودند و سؤال خودتان را هم مطرح کردید، ان شاء الله موفق و مؤید باشید.

آقا امیر حسین از خوزستان پشت خط هستند، آقا امیر حسین در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام خسته نباشید خدمت دکتر مرعشی و دکتر یزدانی عزیز، یک سؤال در مورد قرآن داشتم، چون بعضی از مفسران شیعه می گویند که قبل از تحریف قرآن مستقیماً به ولایت امیرالمؤمنین اشاره شده، مثلاً در آیه تبلیغ مثلاً گفته شده که

«یا ایها الرسول بلغ ماانزل الیک من ربک، ان علیا مولی المومنین»

مجری:

بسیار خب خیلی ممنون، سلامت باشید موفق باشید ان شاء الله خدا نگهدار شما آقا امیر حسین عزیز از خوزستان.

تماس بعدی آقا عباس از همدان پشت خط هستند، آقا عباس عزیز سلام عرض می کنم در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام علیکم، خسته نباشید خدمت استاد عزیز جناب آقای یزدانی بزرگوار، چند وقت پیش یک کلیپی دیدم که استاد عزیز متوجه شدم از برادران عزیز افغانستان ما هستند، واقعاً خیلی خیلی خوشحال شدم که اینطور عزیزی دارد به شبهات پاسخ می دهد، واقعاً برادران افغانی ما که روحانی هستند، هیچ فرقی نمی کند، غیر روحانی هم ما مخلص همه هستیم بخصوص روحانیون، یک کلیپی دیدم در کتاب من لا یحضر الفقیه صدوق، جلد1، صفحه 203، که این کارشناس می گفت اینجا صدوق لعن کرده، کسی که اشهد أن علیاً ولی الله را در اذان اضافه کرده، حالا اگر عربی اش را هم بخواهید یک مقداری می خوانم، ممنوم تشکر می کنم، واقعاً تشکر می کنم از شبکه ولیعصر.

مجری:

سلامت باشید تشکر می کنیم از شما آقا عباس عزیز که پیگیر این مباحث هستید ان شاء الله که موفق و مؤید باشید و در پیدا کردن راه حق و راه راست و نشان دادن آن به دیگران ان شاء الله نهایت توفیقات را به دست بیاورید.

خب شروع بکنیم حضرت استاد، آقا امیر سه تا سؤال پرسیدند دوتا سؤالش را که مفصل هم قبلاً صحبت فرموده بودید هم حضرت عالی هم در برنامه های حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی، مطرح شده بود نسبت به اینکه چه شد که عمر بن خطاب یک جا می آید می گوید که «اصحبت مولای» همی بخ بخ می گوید بعدش همین ها را انکار می کند، یعنی عملاً به انکار اینها می پردازد، این را خب حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی مفصل پاسخ داده بودند، نسبت به آیه غار هم مفصل بحث کرده بودند،  سؤال دیگری هم داشتند که نسبت سوره حجرات بود که حضرت عالی هم یک برنامه را هم نسبت به آن اختصاص داده بودید نسبت به این آیه، آیه قتال مؤمنین، سؤال بیننده این بود که ما وقتی به شأن نزول مراجعه می کنیم می بینیم که یکی از این دو گروه منافق بوده، پس چطور هست که آیه گفته که اگر دو گروه از مؤمنان باهمدیگر وارد قتال شدند شما این کار را انجام بدهید.

استاد یزدانی:

بله سؤال اول را همانطور که فرمودید حضرت آیت الله قزوینی جواب دادند، و جواب هم همان جواب آقای غزالی هست، شما سرچ بزنید در اینترنت در کتاب سر العالمین خودش آنجا قشنگ و واضح توضیح داده که چه شد، که آنجا بیعت کرد و اینجا فراموش کرد که من به آن نمی پردازم، همان حضرت آیت الله قزوینی به آن پرداختند فکر می کنم کافی باشد، و باز هم ان شاء الله سالهای بعد به آن بپردازند، اما بحث آیه اقتتال، روایت در صحیح بخاری هست، صحیح بخاری، چاپ اوقاف عربستان سعودی چاپ اول، چاپ1417، صفحه 539، کتاب الصلح، باب 1، حدیث 2691، می گوید که وقتی عبد الله بن ابی که ریئس منافقان مدینه بود، با عده ای از مسلمان ها درگیر شد، و آن حرف ها را زد، درگیری هایی که باهم فحاشی کردند، خداوند آیه نازل کرد که

«وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»

اگر دو گروهی از مؤمنین باهم جنگیدند بین اینها صلح ایجاد کنید

حجرات/9

دیگر مبادا جنگ را بیشتر کنید، روایت در صحیح بخاری است، طبق این روایت که در صحیح بخاری که اصح الکتب بعد از کتاب الله شما هست، و آن را حتی از قرآن هم بیشتر قبول دارید، خدا به منافقین گفته مؤمن ما چکار کنیم، مشکل از ما نیست، مشکل از صحیح بخاری است، که می گوید عبد الله بن ابی رئیس منافقین مؤمن بوده خدا در شأن او آیه نازل کرده که اینها مؤمن هستند،  اگر باهمدیگر جنگیدند، بین شان صلح ایجاد بکنید، به ما چه مشکل از صحیح بخاری است، خب این روایت ثابت می کند که گاهی کسی که در ظاهر هم مؤمن باشد می شود به او گفت مؤمن، عبد الله بن ابی درست است منافق بود الآن ما فهمیدیم منافق بود، و بعد از مرگش معلوم شد منافق است، و پیامبر می دانست منافق است، ولی آن زمان ظاهراً خودش را مؤمن می دانست، در ظاهر مؤمن بود، پیغمبر هم می داسنت که منافق است، اما چاره ای غیر از این نبود که با او به صورت ظاهری مثل یک مسلمان برخورد بکند، و پیغمبر با همه منافقینی که در اطرافش بودند به همین شیوه ظاهری، مأمور به ظاهر بود، و با آنها بعنوان یک مؤمن و بعنوان یک مسلمان برخورد می کرد، خب این آیه خیلی واضح است که اینها از آن استفاده می کنند می گویند جنگ صفین، جنگ جمل هردو طرف مؤمن بودند، چرا، چون خدا گفته

«وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»

خب این روایت ثابت می کند، که می توانند یک گروه منافق با یک گروه مؤمن بجنگند، و ادعای ایمان را داشته باشند، ولی در واقع منافق باشند، و خدا به آنها هم مؤمن اطلاق بکند، منافق هستند، همه می دانیم منافق هستند، ولی خب خدا می گوید اینها در ظاهر مؤمن هستند، اینها اگر با هم جنگیدند بین شان صلح ایجاد بکنید، دیگر این مشکل، مشکل صحیح بخاری هست، این از سؤال دوم ایشان، سؤال بعدی؟

مجری:

آیه غار بود که ما خود آیه را صرفاً وقتی نگاه می کنیم، فضیلتی از دل آیه در نمی آید، آیا آنها پشت بند این آیه روایتی حدیثی چیزی می آورند که بخواهند بگویند که این خود صرف مصاحبت و همراهی فضیلت به حساب می آمده.

استاد یزدانی:

ما چون این را مفصل قبلاً بحث کردیم دیگر به آن نمی پردازیم، یک مقاله ای در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر هست، اگر آن مقاله را بخوانند، دیگر مفصل هرچه اینها استدلال کرده، از فخر رازی بزرگتر که ندارند، بزرگ اینها است، امام اینها است، امام المشککین هست، تمام تلاش خودش را کرده متعدد و مفصل دفاع کرده ولی خب جواب دادیم، در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر،اگر کلمه همراه همیشه محزون را سرچ بکنند،  آی آیه غار، آنجا آن مقاله را می توانند ببینند دیگر ما واردش نمی شویم، این سؤال بحث غار را ما قبلاً هم در همین برنامه مفصل بحث آیه غار را انجام دادیم؛اتفاقاً اولین برنامه ای که من رفتم بحث همین آیه غار بود مفصل چهار جلسه در باره آیه غار بحث کردم.

مجری:

بسیار خب، آقا امیر از تهران پس برای این پاسخ تان هم که ان شاء الله به سایت مؤسسه تحقیقاتی  حضرت ولیعصر (عج) رجوع خواهید کرد؛ آقا اسماعیل از گناباد تماس دوم بودند، و سؤال شان این بود که چرا پیامبر اکرم (ص) علی رغم علم غیبی که داشتند می دانستند بعد از خودشان چه فتنه ها و چه آشوب هایی به پا می شود، آن توصیه ها را به آقا امیرالمؤمنین کردند که شما صبر بکنید، خب چرا قبلش نیامدند خود همین خلافت و جانشنی را محکم تر ببندند که بعداً این مشکلات پیش نیاید ما هم فعلاً 1400سال در این دگیری ها به سر نبریم.

استاد یزدانی:

محکم تر از این چکار بکند، همان چیزهایی که این بردادر عزیزمان گفتند پیغمبر انجام داده، ایشان می گفتد 6 ماه قبل، پیغمبر 80 روز قبلش، در غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بالا برد و از همه مردم بیعت گرفت، همه هم آمدند با امیرالمؤمنین بیعت کردند، تبریک گفتند، حالا امشب مستندش را نشان دادیم، پیغمبر در کجا هست که بحث ولایت امیرالمؤمنین را مطرح نکرده باشد، اصلاً جا سخنرانی ما از پیغمبر می بینیم یک بحث خلافت را هم مطرح می کند، اگر در حجة الوداع هست از بحث خدا و قیامت و مسائل دیگر می گوید بحث خلافت امیرالمؤمنی دن در حجة الوداع بیان می کند، در مدینه در سخنرانی هایش، اصلاً ما صدها روایت صحیح در منابع اهل سنت فقط داریم که پیغمبر خلافت امیرالمؤمنین را بیان کرد،اصلاً چه کلمه ای را بخواهید بگویید که اگر پیغمبر می گفت ما قبول می کردیم، ما این را بارها گفتیم، آقایان برادران عزیز اهل سنت بگویید یک کلمه پیغمبر اگر این را گفته بود ما می پذیرفتیم، مولا، ولی، سید، مالک، خلیفه، امام، هر کدام از این کلمات، ما بارها تحدی کردیم، یک کلمه بگویید، یک جمله بگویید که پیغمبر نگفته باشد در باره امیرالمؤمنین، همین والی هم گفته، ولی را هم گفته، مولا را هم گفته، خلیفه را گفته، امام را گفته، حاکم را گفته، وصی را گفته، وارث را گفته، همه اینها را وزیر را گفته، دیگر چه بگوید، بیشتر از این، اصلاً من اینطور تصور می کنم، اصلاً انگار تمام وظیفه انگار این بوده هر روز بحث ولایت امیرالمؤمنین را مطرح می کرده، خب دیگر از این واضح تر بیاید در غدیر خم در بین آن همه جمعیت اعلام کند ولایتش را، دستش را بالا ببرد همه بیعت کنند، سه روز بیعتش طول بکشد،  تمام تلاش خودش را پیغمبر کرد، ولی وقتی آنها قبول نکنند دیگر بقول غزالی دیگر مال دینا وقتی جلوی چشم شان را گرفته آنهایی که یک عمر گرسنه بودند وقتی کاخ قیصر و کسری را دیدند و آن سرمایه و آن حکومت را طبیعی است.

مجری:

بسیار خب، بله پس بقول شما این شش ماه را ما بست بدهیم به کل زمان رسالت آقا رسول الله

استاد یزدانی:

از لحظه اولی که رسالت خودش را اعلام کرد در یوم الدار، جانشنی امیرالمؤمنین را هم اعلام کرد، این را هم با سند صحیح درمنابع اهل سنت نقل شده، تا روز آخر، تا آخرین لحضه عمر خودش، پیغمبر در آخرین لحظه عمر خودش در آخرین خطبه خودش در مسجد باز ولایت امیرالمؤمنی را علام کرد حدیث ثقلین معروف است با سند صحیح در منابع اهل سنت دارد، در آخرین لحظات عمر خودش، در آخرین خطبه خودش، اولین خطبه و آخرین خطبه و صدها خطبه دیگر وسطش.

مجری:

بسیار عالی خیلی ممنون پس تماماً همه از لحاظ مکانی دیدیم که هرجا و هر مکانی که پیدا می شد حضرت این کار را می کردند از لحاظ بیانی با انواع و اقسام کلمات مختلف عبارات مختلف هر لفظی را که عرب بتواند استعمال بکند، در این که خلیفه بعد از من جانشین بعد از من این فرد هست، حضرت استعمال و استخدام کردند، از لحاظ زمانی هم دیدیم که از همان انزار عشیره شروع شد تا آخرین لحظاتی که حضرت در قید این دنیای فانی بودند این کار انجام شد. بسیار خب آقا اسماعلی عزیز که از گناباد تماس گرفتند و این سؤال شان هم ان شاء الله پاسخش را گرفته باشند.

تماس سوم مان آقا امیر حسین بود از خوزستان و سؤال شان این بود که آیا قرآن تحریف شده، با توجه به اینکه ما روایاتی داریم نسبت به اینکه بعضاً نام حضرت آقا امیرالمؤمنین در قرآن آمده ولی الآن در قرآنی که در دست ما هست ما این الفاظ را نمی بینیم.

استاد یزدانی:

روایتی که اهل سنت نقل کرده، حالا من اصل روایت را خدمت تان نشان بدهم، روایتی که آقای آلوسی در روح المعانی خودش نقل کرده، در جلد6، صحفه 193 که نقل می کند از عبد الله بن مسعود که

«کنا نقرأ علی عهد رسول الله (ص)  یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک»

روح المعانی، آلوسی، ج6، ص193

چه بخوان، چه چیزی را ابلاغ کن؟

«إن علیا ولی المؤمنین و إن لم تفعل فما بلغت رسالته»

خب این را علمای اهل سنت نقل کردند، این را آقای آلوسی که از ابن مسعود نقل می کند که ما زمان پیغمبر آیهرا اینطور می خواندیم

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک إن علیا ولی المؤمنین »

این آقای آلوسی، آقای شوکانی هم دقیقاً همین را گفته، شوکانی در فتح الغدیر خودش، سلفی هم هست، جلد2، صفحه86، می گوید ابن مردویه از ابن مسعود نقل کرده که ما زمان پیغمبر آیه را اینطوری می خواندیم،

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک إن علیا ولی المؤمنین و إن لم تفعل فما بلغت رسالته»

سیوطی هیمن را نقل کرده، ابن عساکر همین را نقل کرده، الآن ببینید در دور المنصور آقای سیوطی، جلد5، صفحه 383، ایشان هم دقیقاً همین داستان را نقل می کند از ابن مردویه، که ابن مردویه از ابن مسعود اینطور نقل  کرده که آیه اینطوری بود،

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک إن علیا ولی المؤمنین و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس»

روایایت که در منابع اهل سنت است، پس اشکال هم به آنها باید بگوید که آیا قرآن تحریف شده یا تحریف نشده، این جمله در قرآن بوده یا نبوده کجا شده، چه چیزی یا چه کسی خورده این جمله را، آن روایت داریم که بعضی ها بزغاله شان می آمد قرآن را می خورد، و آیات بسیار مهمی از قرآن حذف شده بخاطر اینکه بزغاله آمده خورده، خب این را هم شاید یک بزغاله آمده خورد، به بحث تحریف کار نداریم یا تحریف شده که روایت اینها است، یا نه این نیست، تفسیر این مطلب همین بوده که خداوند فرمود ابلاغ کن، چه چیزی را ابلاغ کن، به پیغمبر گفته بود، و پیغمبر هم ابلاغ کرده، وصحابه اینطوری می خواندن، به هر حال این تفسیر این ایه است که

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک»

مقصور ازما چه هست در اینجا،

«إن علیا ولی المؤمنین»

علی مولای همه مؤمنین هست، همانطور که بارها هم پیغمبر صدها بار پیغمبر گفته علی مولای شما است، من مولای شما هستم، علی مولای شما است، در جاهای مختلف، ولی شما است، اولی است، چه هست و چه هست.

مجری:

بسیار عالی خیلی ممنون و متشکر و تشکر می کنیم از آقا امیر حسین عزیز که از خوزستان تماس گرفته بودند و این سؤال را مطرح کردند،

پاسخ این عزیز مان آقا عباس از همدان هم بعنوان آخرین سؤال از حضرت استاد بطلبیم پاسخ را که شیخ صدوق، یک سؤالی که خیلی وقت ها هم مطرح می شود و نسبت می دهند به بعضی از شیعیان و بزرگان که اشهد أن علیاً ولی الله یا شهادت ثالثه این جزء اذان هست و کسی که این را نگوید بعضی ها می گویند، ملعون است حالا با الفاظ مختلف، از این یاد می کنند، این جریانش چیست؟

استاد یزدانی:

ما اینکه امیرالمؤمنی ولی بعد از پیغمبر هست روایات متواتر داریم، که هم شیعه و هم سنی می توانیم ثابت کنیم، حالا شیخ صدوق رحمة الله علیه و رضوان خدا بر او حالا اینجا یک نظری داده، چه شه مگر؟ شیخ صدوق نظر شخصی اش این بوده، و ما هم که مقلد شیخ صدوق نیستیم اینجا، ما مگر مقلد شیخ صدوق هستیم؟ نه ما مقلد پیغمبر هستیم، پیغمبر می گوید امیر المؤمنین ولی من بعد از من در میان همه مؤمنین هست، و ما روایات فراوان دهها بلکه صدها روایت داریم که ولایت امیرالمؤمنین اصلی از اصول در کنار توحید و نبوت است، حالا اگر یک زمانی فرصت بشود من این روایات را بخوانم چقدر روایات شیرین هست،چقدر زیبا هست از همین شیخ صدوق و از پدرش و از مرحوم کلینی،  که بحث ولایت امیرالمؤمنین و اهمیتش را مطرح می کند و اینکه شهادت دادن به ولایت امیرالمؤمنین چقدر ضرورت دارد، حالا اگر فرصت باشد حالا امروز که دیگر فرصت نیست، ما به عنوان جزء اذان نمی گوییم این را شاید آنهایی که در زمان شیخ صدوق بودند، مفوضه ای که بودند، حالا مفوضه چه کسانی هستند ما که جزء مفوضه نیستیم، مفوضه ای بوده اند که این را جزء اذان می دانستند، و شیخ صدق هم آنها را لعن کرده، ما که جزء اذان نمی دانیم، ما که جزء مفوضه نیستیم، ما اصلاً مفوضه را قبول نداریم، مفوضه را مسلمان نمی دانیم، آنهایی که معتقد هستند که خداوند واگذار کرده عالم را به یک عده ای از بندگان خودش.

مجری:

بسیار خب خیلی تشکر می کنم،هم از شما حضرت استاد و هم از آقا عباس عزیز که از همدان این سؤال را مطرح کردند ان شاء الله که توفیقات تان روز افزون باشد و در انتهای برنامه هم باز تشکر می کنم حضرت استاد بسیار استفاده کردیم از محضرتان این جلسه هم و از همه شما بینندگان عزیز هم تشکر می کنم ان شاء الله که موفق و منصور و مؤید باشید تا دیدار آینده خدا نگهدار.

 

 

 

 

 

 


  
  • حسین حکیمی

    25 بهمن 1400 - ساعت 00:15

    مثل همیشه عالی

    0 0

کلمه طیبه>

شبهات ، شبکه های ، وهابی ، حاکم ، ولی ، دوست ، خلیفه ، امام ، مومن ، مسند احمد حنبل ، ولی هر مومن ،