شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج)
آینه تاریخ

قسمت سی و نهم برنامه آینه تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:08/11/1400

برنامه:آینه تاریخ

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

السلام علیک یا مولا یا صاحب العصر والزمان.

بینندگان محترم سلام وقت شما بخیر باز هم این توفیق را داریم در جمعه دیگر و با برنامه آینه تاریخ از شبکه جهانی حضرت ولی عصر خدمتگذارشما عزیزان باشیم و إن شاءالله بتوانیم ساعاتی و دقایقی را برای شما ایجاد کنیم که از نظر علمی با محتوا باشد و إن شاءالله اوقات خوبی را برای شما ایجاد کنیم و از خداوند متعال خواستاریم که با عنایت آقا امام زمان در واقع به ما توفیق بدهد تا ساعت خوبی را داشته باشیم و جزء صالح اعمال مان باشد، همانگونه که مستحضر هستید استاد گرامی ما جناب آقای دکتر جباری در این برنامه به اصطلاح ناخدای این کشتی هستند و ما را هدایت می کنند به پاسخ های سؤالات شما عزیزان و إن شاءالله پاسخ مناسب را از استاد خواهیم شنید.

ابتدای برنامه عرض سلام خدمت استاد داشته باشیم و بیشتر از استاد استفاده کنیم، سلام وقت شما بخیر خیلی خوش آمدید جناب آقای دکتر.

دکتر جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضورشما جناب آقای غضبانی و شما بینندگان عزیز برنامه در هر جای این کره خاکی که شرف حضور دارید عرض سلام و وقت بخیر دارم از خداوند متعال بهترین توفیقات و تأییدات را آرزو می کنم برای همۀشما عزیزان و إن شاءالله که همه ما مشمول عنایات مولا و سرورمان امام عصر (عج) باشیم إن شاءالله.

مجری:

إن شاءالله، استاد در این روزها چه در هفته گذشته و هفته آینده خب دوتا میلاد با سعادت داشتیم میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها) و در پیشرو هم ولادت امام محمد باقر (علیه السلام) هست هم خدمت شما هم خدمت بینندگان تبریک عرض می کنم این مناسبت های شاد و میمون را.

در 22 جمادی یعنی دو سه روز گذشته که مستحضر هستید در تاریخ به عنوان سالمرگ أبو بکر یاد شده از 22 جمادی الثانی، ما سؤالات زیادی را داشتیم در برنامه های گذشته، یکی از سؤالات که حتی در همین برنامه بیننده ای تماس گرفته بود و مطرح کرده بود آخر برنامه بود بحث آرزوی بود که أبو بکر در لحظات مرگش آرزو کرده بود و در آنجا خیلی مختصر شما در حدود دو سه دقیقه توضیح فرموده بودید یک آن بحث هجوم به بیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود که گفته بود کاشکه این اتفاق نمی افتاد کاش حمله نمی کردم، حالا شما برای ما بیشتر بفرمایید در خصوص و اینکه آیا واقعاً این پشیمانی یا این اظهاری که داشته در آن صداقتی بوده یا نه؟

استاد جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم

همانطور که فرمودید بله مشهور بر اساس متون تاریخی 22 جمادی الثانی از سال 13 هجرت تاریخ وفات أبو بکر هست بعد از حدود دو سال و قریب به چهار ماه (یک چند روز کمتر از چهار ماه) خلافتی که به نام خلیفه پیامبر بر مسند حکومت نشست و اقداماتی را انجام داد که اینها در جای خودش مفصل بحث شده و قابل بحث است.

مجری:

که حتی عمر در مورد این خلافت گفته «فَلتَ» یک چیزی بود خلاصه از دست مان در رفت.

استاد جباری:

بله، شروع این را در واقع اقراری بود که عمر بعدها کرد که

«کانَ بَیعَةُ أَبِی بَکرٍ فَلْتَةً وَقَی الله‏ شَرها»

در واقع ادعا می کرد که یک امر تدبیر ناشده ای بود، اگر منظورش این بوده باشد که حالا به نظر صادقانه نمی رسد چون تدبیر شده بود به نحوی و از قبل در صدد بودند برخی ها، مگر اینکه منظورش چیز دیگر بوده باشد حساب ناشده از جهت اینکه انصار مثلاً برخاستند و اینها رفتند در رقابت با انصار، پیروز میدان در آمدند از سقیفه به هر حال بله عمر یک چنین جمله ی را ادعا کرد، اما سخن در همین روزهای آخر عمر أبی بکر است همانطور که اشاره فرمودید چون به هر حال حوادث دوران حیاتش در جای دیگر مفصل قابل بحث است، چند نکته هست در باره اقدامات أبی بکر در روزهای آخر حیاتش از جمله همین روایتی که حضرت عالی هم اشاره فرمودید معروف به آروزهای نُه گانه أبی بکر است؛ سه و سه و سه که جالب است مرحوم علامه امینی در جلد هفتم کتاب «الغدیر» صفحه 170 با عنوان

«ثلاثة وثلاثة وثلاثة»

الغدیر، علامه امینی، ج 7، ص 170

سه و سه و سه از این آروزها یاد می کند، خود مرحوم علامه امینی توجه به سند و منابعی که این روایت را نقل کرده اند کرده و در متون متعددی از کتب متقدم تاریخی از تاریخ طبری و یعقوبی و الإمامه والسیاسه إبن قتیبه و الأموال أبو عبید و منابع مختلفی را مرحوم علامه امینی آدرس داده و هست مثلاً در «معجم الکبیر» طبرانی و «مروج الذهب» مسعودی، «عقد الفريد» ابن عبدربه و عرض کردم «تاریخ یعقوبی» اینها همه نقل کردند، از جهت سند هم اسنادش صحیح است

«الإسناد صحیح رجاله کلهم ثقاة اربعة منهم من رجال الصحاح الستة»

تصریح مرحوم علامه امینی، رجال سند هم صحیح اند و حتی چهارتا از آنها از رجال صحاح سته هستند، پس تردیدی در صدور این سخنان از أبو بکر نیست، پس در دلالتش هست محتوا و مضمون هست و اینکه مقصودش چه بوده و تحلیلی به آن خوب است داشته باشیم در حد فرصت برنامه من سریع اشاره می کنم؛ روایت با سند خودش می رسد به عبدالرحمان بن عوف؛ إبن عوف نقل می کند که از نظر اهل سنت فرد ثقه ی هست و جزء اصحاب پیامبر هست و جزء افراد اصحاب شورای شش نفره عمر هست و اینها، در حدی مقبول است نزد اهل سنت و نزد عمر بوده و اینها که عمر بعد می گوید که در شورای شش نفره می گوید که اگر سه نفر با سه نفر اختلاف کردند آن سه نفری رأی شان مقدم است که إبن عوف در آن هست، در جریان شورای شش نفره عمر که خیلی عجیب بود، این نقل می کند می گوید که

«أنه دخل علی أبی بکر فی مرضه الذي توفّی فیه؛ فأصابه مهتمّاً»

هنگام مرضی که أبو بکر داشت و منجر به وفاتش شد که خود این نشان می دهد پس أبو بکر با حال بیماری از دنیا رفته و حالا بعد اشاره می کنم که بر اساس اسنادی مسموماً از دنیا رفته، و بعد می گوید عبدالرحمن بن عوف می گوید

«أصبحت والحمد للَّه بارئاً»

أبو بکر شروع می کند سخنانی مطرح می کند تا می آید به اینجا که می گوید که من بر امور دنیا آنچه که پشت سر گذاشتم تأسف نمی خورم مگر بر نُه چیز؛ سه تا سه تا ذکر می کند

«إنی لا آسی علی شیء من الدنیا إلّاعلی ثلاث فعلتهنّ وددت أنی ترکتهنّ»

سه تا کار کردم که آروز می کنم که ای کاش نمی کردم ترک شان می کردم

«وثلاث ترکتهنّ وددت أنی فعلتهنّ»

سه تا کار نکردم ای کاش می کردم

«وثلاث وددت أنی سألت عنهنّ رسول اللَّه»

سه تا چیز را هم ای کاش از پیامبر سؤال می کردم

پس سه تا کار را کرده آرزو می کند ای کاش نکرده بودم، سه تا کار را می گوید نکردم ای کاش می کردم و سه تا هم سؤال از پیامبر می کردم، بعد می گوید

«فأما الثلاث اللّاتی وددت أنی ترکتهنّ؛ فوددت أنی لم أکشف بیت فاطمۀ»

اولیش را ذکر می کند؛ می گوید آن سه تا کاری که من کردم و ای کاش نمی کردم یکیش این است که ای کاش کشف بیت فاطمه نمی کردم، خب کشف بیت مشخص است یعنی به زور داخل خانه ی شدن دیگر، در بعضی تعابیر تفتیش هست در بعضی کشف بیت هست

«وإن کانوا قد غلّقوه علی الحرب»

حتی اگر درِ خانه را با عنوان جنگ می بستند

حتی اگر در صدد جنگ؛ این نشان می دهد که پس بنابراین در صدد جنگ نبودند، پس علی در صدد جنگ نبود شما رفتید وارد خانه شدید واره خانه ای شدید که اهل آن خانه در صدد جنگ با شما نبودند؛ این نکته ای است از این عبارت بر می آید، می گوید حتی اگر درِ خانه را علی الحرب هم می بستند من وارد آن خانه ای کاش نمی شدم تفتیش و کشف آن بیت نمی کردم، این یکی که حالا توضیحی عرض می کنم در باره اش

«ووددت أنی لم أکن حرّقت الفجاءة السّلمی»

پس این اولی آرزو که مطرح می کند این به هر حال نشان می دهد که پس این کار رخ داد و اتفاقاً این نقل یکی از همان اسناد تاریخی دال بر هجوم به بیت فاطمه (سلام الله علیها) است که هیچ پیروی از پیروان اهل سنت نمی تواند منکر هجوم به بیت فاطمه بشود و آب در هاون می کوبند این شبکه های کذایی و افراد متعصب و اینها که می آیند و همین ایامی که پشت سر گذاشتیم به خصوص در ایام فاطمیه خیلی به دست و پا افتادند و تلاش می کردند بگویند که این کذبی است که شیعه می گوید، همه سِلم و صفا و آرامش و اینها بین اینها برقرار بوده، با این روایت چه کنیم؟ این تصریحی در این معناست.

دومین اش این است که کاش من فجاء سلمی را آتش نمی زدم

«ووددت أنی لم أکن حرّقت الفجاءة السّلمی وأنی کنت قتلته سریحاً أو خلّیته نجیحا»

این قصه ی دارد؛ فجاء سلمی می دانیم جنگ های ارتداد حروب رده که در زمان أبی بکر رخ داد همان اوائل ماه های آغازین حکومت أبی بکر قبائلی سر بر آوردند در نواحی جزیرة العرب، برخی از آنها واقعاً مرتد بودند یعنی اواخر دوران پیامبر اسلام وارد قبیلۀشان شده بود در حالی که در قلب شان ایمان وارد نشده بود به ظاهر اسلام را پذیرفته بودند برای اینکه حاکمیتی در جزیرة العرب مسلط شده بود اسلام و اینها باید تکلیف شان را با این حاکمیت مشخص می کردند یک اسلام ظاهری را پذیرفتند، با رحلت رسول خدا (ص) اینها دیگر احساس آزادی کردند گفتند دیگر تمام شد ما دیگر بر می گردیم به همان آزادی های کذایی بُت پرستی دوره جاهلیه، شرب خمرها، زناها، فلان و اینها که داشتند و اسلام اینها را منع کرده بود و دیگر زکات اینها هم پرداخت نمی کنیم مال خودمان هست و اینها، و لذا سر به شورش برآوردند که بیایند و این دولت مرکزی را هم سرنگون کنند، اینها قبائل مرتدی بودند که طبعاً باید با اینها درگیری صورت می گرفت، یک گروهی هم بودند اینها واقعاً مرتد نبودند اما مخالف أبی بکر بودند می گفتند پیامبر به کسی دیگری سفارش کرده؛ قبائلی اینچنین بودند، آنها را هم متأسفانه أبو بکر و دار و دسته اش با عنوان مرتد راندند و اسیر کردند کشتند و اینها که اینها یک گروه دوم بودند که این فجاء سلمی یک کسی بود که از قبیله بنو سُلیم آمد مدینه نزد أبی بکر گفت به من نیرو و سلاح و اینها بده من بروم با این مرتدان بجنگم، أبو بکر هم إجابت کرد چند نفر در اختیارش گذاشت و سلام و اینها، اما این رفت و شروع کرد راه زنی کردن و به بعضی از مسلمان ها صدمه زدن و این را گرفتند آوردند به مدینه، أبو بکر هم دستور داد گفت این را مقموطاً؛ مقموط مثل بچه قنداق پیچ، دست و پایش را ببندید ببرید در مصلی مدینه در آنجا آتش بزنید در یک جای او را حبس کردند گذاشتند و او را انداختند در آتش، آن مجری حکم نقل می کند می گوید مقموطاً او را در آتش زنده زنده سوزاندیم که این یک جنایتی بود واقعاً در حق او چون حکم اسلام که سوزاندن نیست در مورد فردی حتی راه زنی هم کرده باشد خلاف سنت پیامبر و حکم صریح اسلام در مورد این عمل کرده، اینهم دومین جرم و جنایت آقای أبی بکر که آخر عمرش دارد اعتراف می کند می گوید یا این را ای کاش آزاد می کردم یا به صورت آزاد می کشتم معمولی می کشتم نه اینکه دستهایش را ببندنم و بسوزانم و اینها.

مجری:

حدودی که در اسلام تعیین شده نهایتاً.

استاد جباری:

بله، سومی اش:

«ووددت أنی یوم سقیفۀ بنی ساعدة کنت قذفت الأمر فی عنق أحد الرجلین یرید عمر وأبا عبیدة»

می گوید سومین اش هم اینکه ای کاش در روز سقیفه بنی ساعده مسئله خلافت را واگذار می کردم به یکی از این دو نفر یا به عمر با به أبو عبیده جراح، من عهده دار نمی شدم

«فکان أحدهما أمیراً؛ وکنت وزیراً»

یکی از اینها می شد امیر و حاکم و خلیفه و اینها، من هم وزیر او می شدم، سؤال؛ کسانی که ادعا می کنید که چون داریم در برخی از روایات مجعول ادعا می کنند که پیامبر اصلاً نظرش روی أبو بکر بود و اصلاً روز آخر عمرش پیامبر یا روزهای آخر عمرش او را به عنوان امام جماعت به جای خودش پیامبر می فرستاد به مسجد برای نماز و اینها، خب اگر نظر پیامبر روی تو بود یا در باره تو روایت صادر شده بود به عنوان جانشین پیامبر که حق نداشتی تخلف از امر پیامبر بکنی و امر را به دیگری واگذار بکنی، پس این نشان می دهد که اصلاً مسئله تعیین از حانب پیامبر نبوده که این دارد مردداً می گوید که ای کاش من امر را به عمر یا أبو عبیده واگذار می کردم، یک چیزی بوده که بین خودتان ساخت و پاخت کردید و اینها.

مجری:

اینجا دیگر خودش که ادعا می کند من خلیفه پیامبر هستم و اینها خودش باطل می شود دیگر چون معروف است می گفتند خلیفه پیامبر هست و این ادعا را ظاهراً خود هم کرده بود.

استاد جباری:

بله این ادعا را هیچ کس نمی تواند بکند یعنی وقتی أبو بکر خودش این را ذکر می کند پس پیداست که از جانب پیامبر امری دستوری در باره او ابدا صادر نشده و إلا حق ندارد که به دیگری واگذار کند، هیچ اصلاً شنیدیم از امیرالمؤمنین که بله من یا خودم عهده دار می شدم یا مثلاً کار را می سپردم به سلمان یا امثال اینها؟ چنین چیزی از جانب علی صادر نشده مشخص است پیامبر فقط علی را علی التعیین فرمودند اما اینجاها اینچنین با تردید ذکر می کند، چنانکه در باره عمر هم باز به همین ترتیب هست در وقتی که ضربت خورد گفت اگر أبی حذیفه یا مثلاً خالد زنده بود کار را به آنها واگذار می کردم، اینها نشان می دهد که پس از جانب پیامبر علی رغم بعضی ادعاهای که می شود راجع به اینها دستوری صادر نشده، این شد سه تا کاری که چنین آروز می کند، حالا من بعد در ادامه عرض خواهم کرد که چقدر صادقانه هست این، این نکته ای است؛ آیا واقعاً پشیمان بود یا اینکه این یک ادعای است؟ این را باید از همینجا کشف بکنیم از همین عبارات.

سه تای دوم:

«و أما التی ترکتهن»

آن سه تای که من ترک کردم و ای کاش آنها را انجام می دادم یکیش این است:

«أنی یوم أتیت بالأشعث بن قیس أسیراً، کنت ضربت عنقه فانه تخیل ألیّ أنه لا یري شرا الا أعان علیه»

جریانش هم این است؛ اشعث بن قیس یکی از همین کسانی است که در جریان جنگ های ارتداد از یمن از کِنده قبیله کِنده اسیر شد چون قبیله کِنده هم سر به شورش برداشتند و اسیرش کردند آوردندش به مدینه، البته در خود کِنده روایاتی داریم کسانی بودند که مرتد از خود اسلام نشده بودند بلکه حرف از خلافت امیرالمؤمنین می زدند اما اشعث چنین کسی نبود اشعث آدم خبیثی بود از همان اول و بعداً هم، آدم منافقی، این را آوردند به مدینه و ملاقاتی با أبی بکر کرد در آن مجلس به أبی بکر گفت که من را رها کن خواهرت را به تزویج من در بیاور و من در خدمت تو هستم، یک خواهر کوری داشت ام فروه این را أبو بکر از خدا خواسته داد به اشعث بن قیس چون اشعث فرد اشرافی بود در کِنده نوعی امری و پادشاهی مثلاً داشت در آنجا و عفوش هم کرد لذا می گویند اشعث آمد بیرون و شمشیرش را کشید و رفت و به هر شتری که رسید نحرش کرد زد شتر را نحر کرد و راوی می گوید که مثل یوم الذبح روز عید قربان که حیوانات را ذبح می کنند حیوانات زیادی نحر شدند و اینها، به عنوان ولیمه این ازدواجی که با خواهر خلیفه انجام داده، گفت که بله این را به عنوان ولیمه بدهید و آنهایی هم که صاحب شتر اند بیایند پولش را بگیرند از من، خلاصه یک چنین وضعی، بعد حالا آخر عمرش آقای أبی بکر اظهار پشیمانی می کند که ای کاش من اشعث را کشته بودم، چرا؟ چون من گمان می کنم که اشعث کسی است که هیچ شری نمی بیند مگر اینکه به سمت آن شر می رود و اعانه ی بر شر می کند، تازه اشعث را مثلاً شناخته آخر عمرش و اشعث بعداً هم نشان داد دیگر زمان امیرالمؤمنین و اینها حوادث بعدی که چه آدم فاسدی است، اینهم یک آروزیش.

و آرزوی سوم اینکه نکردم و ای کاش کردم بودم اینکه وقتی خالد بن ولید را برای مقابله با اهل رده مرتدان به مأموریت فرستادم إقامت می کردم منطقه ذی القصه و آنجا منتظر می ماندم که اگر مسلمین پیروز شدند که شدند، پیروز نشدند من نیرو می فرستادم برای کمک با آنها و همینطور وقتی که خالد بن ولید را به شام فرستادم عمر را هم به عراق می فرستادم

«فکنت قد بسطت یدي کلتیهما فی سبیل اللّه»

هر دو را در راه خدا می فرستادم برای فتوحات و ظفر و امثال اینها، به هر حال یک آرزوی می کند در باره بحث فتوحات که کار فتوحات بهتر پیش می رفت اگر عمر را به عراق می فرستادم و خالد را به شام چون خالد رفت به عراق بعد برگشت به شام، دو سه تا آرزوی اینچنین می کند که حالا خیلی مهم نیست این یکی دوتا که دارد مطرح می کند.

اما آن سه تا؛ سه تای که از پیامبر ای کاش می پرسیدم

«وددت أنی کنت سألت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله لمن هذا الأمر؟»

ای کاش از پیامبر می پرسیدم که این امر خلافت و رهبری و إمارت بعد از تو از آن کیست؟

حالا همین بهترین شاهد بر میزان صداقت آقای خلیفه و عبارت علامه امینی را می خوانم در پاسخ به همین سؤال آقای أبی بکر، ای کاش از پیامبر می پرسیدم امر خلافت از آن کیست؟

«فلا ینازعه أحد!»

که کسی دیگر نزاع نکند سر این مسئله.

دوم اینکه از پیامبر می پرسیدم ای کاش که

«هل للأنصار فی هذا الأمر نصیب؟»

آیا انصار هم سهمی در این امر خلافت دارند؟

و سوم اینکه از پیامبر ای کاش می پرسیدم

«وددت أنی کنت سألته عن میراث ابنة الأخ و العمة»

دختر برادر و دختر عمه

«فان فی نفسی منهما شیئا»

که علامه امینی می فرماید که میزان فقه جناب خلیفه چقدر است که حالا مثلاً در یک مسئله جزئی ارث اینچنین دارد تشکیک می کند آن هم آخرهای خلافتش در حالی که خلیفه باید کسی باشد اعلم امت باشد در این مسائل، تازه آخر عمرش تازه می گوید ای کاش از پیامبر در باره سؤال می کردم، این سه تا آرزو که به عنوان آرزوی سوم سه آرزوی سوم که مطرح می کند که ای کاش از پیغمبر اینها را می پرسیدم.

سؤال این است که چه مقدار جناب خلیفه در این آرزوها صادق هست؟ ما کار به بقیه آرزوها نداریم خودش دارد اقرار می کند به خطاهای که کرده مثلاً اینکه کشف بیت فاطمه کرده که یکی از مهم ترین بخش های این آرزوهاست، یا آنجای که آن فرد بنده خدا را فجاء سلمی را اینچنین ناجوانمردانه در آتش زنده زنده می سوزانند؛ إقرار های است که آقای خلیفه که در آخر عمرش به کارهای خلاف شرعی که انجام داده خلاف نص خلاف سنت که انجام داده خودش اقرار کرده.

مجری:

اقرار به جهلی که در آنجا کرده.

استاد جباری:

بله اقرار به جهلش کرده، این یک نکته، اما سؤال ما در این است که چه مقدار صادق هست؟ همین جمله او که اینجا می گوید ای کاش از پیامبر سؤال می کردم امر خلافت بعد از تو از آن کیست این نشان می دهد برای ما که او چقدر در این مسئله صادق هست، مرحوم علامه امینی می فرماید که

«ثمّ إنّی لا أعرف لهذا التمنّی محصّلاً»

این تمنی است که می گوید ای کاش از پیامبر می پرسیدم امر خلافت از آن کیست

«لأنّه لو کان سأله صلی الله علیه وآله عن ذلک»

چون از پیامبر اگر می پرسید

«لما کان یجیبه إلّا به مثل قوله»

پاسخ پیامبر این بود

«من کنت مولا فعلی مولاه، إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی، إنی تارک فیکم خلیفتین کتاب الله و اهل بیتی، علی مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّا أنّه لا نَبىَّ بَعدى»

پاسخ پیامبر اینهاست

«قوله لعلی أما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی إلا انک لست نَبِیًّا ، انه لاینبغی أن أذهب إلا و أنت خلیفتی»

یا

«أوحي إلي في علي ثلاث انه سيد المسلمين وإمام المتقين وقائد الغر المحجلين»

در مستدرک حاکم و اینها و همینطور یک به یک همینطور روایات

«علی أخی و وصی و وارثی و خلیفتی من بعدی»

«علی أخی وَ وَزیری، وَ خَیرُ مَنْ أتَرَک بَعْدی»

«علی مع الحق والحق مع علی لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ»

«علی أنزله الله منی بمنزلتی منه»

«علی ولیٌّ مؤمنین من بعد»

همینطور روایت فراوان، ایشان می فرماید

«کیف تمنی الخلیفه ما تمنی مع هذه النصوص؟»

چطور این آرزو را می کند ای کاش از پیامبر می پرسیدم امر از آن کیست؟ در حالی که اینهمه نصوص در منابع روائی فراوان است و از حضرت صادر شده در ارتباط با امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)، کاملاً مشخص است که جناب أبی بکر اگر واقعاً پشیمان بود نسبت به کارهای که کرده، نسبت به کارهای نکرده، نسبت به این مسائلی که ادعا می کند ای کاش از پیامبر می پرسیدم، اگر واقعاً جاهل بود نسبت به اینها خب ما می گفتیم بله صادق هست، اما وقتی که یقین داریم به اینکه پیامبر اکرم اینهمه از آغاز تا انجام تماماً توصیه به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) کرده و دو سه ماه قبل از رحلتش هم مسئله غدیر را به وجود آورده لذا طبیعتاً ناچاریم که این ادعاها را حمل بر صداقت نکنیم، پس چه هست؟ اینکه به هر حال در اثر هجوم به بیت فاطمه مورد ملامت صحابه قرار گرفته، در اثر قتل فجاء سلمی به صورت زنده زنده سوزاندن مورد ملامت صحابه قرار گرفته و همینطور کارهای دیگری که انجام داده لذا به نحوی می خواهد برای خودش نوعی آبرو بتراشد و پاسخی بدهد به صحابه که بله من هم مثلاً پشیمان هستم چنانکه حضورشان نزد فاطمه (سلام الله علیها) برای کسب رضایت فاطمه به ظاهر آنجا هم باز از روی صداقت نبود دلیلش هم این بود که اگر واقعاً از روی صداقت بود دیگر در همان مجلس باید با فاطمه حدیث دروغین نمی خواند که در همانجا می گوید بله من چاره ای نداشتم جز اینکه از پیامبر شنیده بودم که «إنا مَعاشِرَ الانبیاءِ لا نُوَرِّثُ» آنجا دیگر به فاطمه دیگر نمی خواهد دوباره مجدداً، لذا ما بر اساس این شواهد و قرائن یقین می کنیم به اینکه صداقتی در این قصه نبوده.

مجری:

خیلی متشکرم استاد و إن شاءالله که پاسخ سؤال را گرفته باشند دوست عزیزمان.

سؤال دیگری هم که باز در همان روزها مطرح شده در این خصوص است که می گویند این جریان چه است که می گویند وصیت نامه أبو بکر را عثمان نوشته؟ در واقع اسم عمر بن خطاب را به عنوان جانشین عثمان نوشته و أبو بکر فقط تأیید کرده، در این خصوص سؤال شده که إن شاءالله پاسخ بدهید، حالا اگر هم واقعاً اینطوری باشد چطوری است؟ یعنی أبو بکر از پیامبر اینقدر بالاتر بوده که پیامبر وصیت نکند چه کسی جانشین من بشود أبو بکر بیاید وصیت کند؟ اینهم یک نکته ای دارد بالاخره.

استاد جباری:

دو نکته است در واقع؛ یک نکته اینکه خودش نوعی تناقض هست؛ اگر امر را پیامبر به مردم سپرده برای بعد از خودش و أبو بکر حاصل انتخاب مردم هست خب همین را می گذاشت بعد از خودش به انتخاب مردم دیگر، نه اینکه کسی را نصب بکند که خود طرفدارهای أبی بکر مثل امثال طلحه و اینها اعتراض کردند در نقل ها هست وقتی که مردم مطلع شدند عمر نصب شده آمدند به اعتراض به أبی بکر و گفتند که آدم خشنی را تو بر ما مسلط کردی، همه عمر را می شناختند به عنوان نماد خشونت و تندی و اینها، اخلاق عمر تند بود واقعاً همه متون اهل سنت اقرار به این کردند، جزو یکی از مسلمات اخلاقی عمر ذکر کردند.

مجری:

که حتی به صورت ضربالمثل گفته می شود در عرب اصلاً هنوزم که هنوز است.

استاد جباری:

ضرب المثل معروف که

 دِرَّة عمر أهيب من سيف الحجاج

این شلاق عمر از شمشیر حجاج ترسناک تر است، یکی این نکته است که اگر امر به مردم واگذار شده بود پس حق نداشت که بیاید و نصب بکند، اگر مسئله انتصاب است خب چرا انتصاب پیامبر اکرم (ص) را بپذیرفتید و منکر شدید و خلافش عمل کردید؟ این یک نکته است.

و نکته دوم همین که اشاره فرمودید، نکته اول که در همه متون آمده دیگر، هیچ کس نگفته أبو بکر کار را به شورا واکذار کرد یا گفت که مردم خودشان بعداً بیایند تصمیم بگیرند، همه گفتند مسلم تاریخ است که نصب کرد عمر را به جانشینی خودش، اما اینکه از هوش رفت و اینها در کهن تر منابع اهل سنت «الطبقات الکبری» إبن سعد متوفی 203، جلد سه، صفحه 200، وقتی که این جریان را نقل می کند می گوید که

«لما أملى أبو بكر صدر هذا الكتاب»

الطبقات الکبری، متوفی 203، ج 3، ص 200

وقتی أبو بکر اول کتاب را املا کرد و عثمان مشغول نوشتن بود

«بقی ذکر عمر»

نام عمر مانده بود

«فذهب به قبل أن يسمي أحدا»

ذهب یعنی حالت بی هوشی به او دست داد و از حال رفت قبل از اینکه نام کسی را ببرد

«فکتب عثمان»

عثمان نوشت اینجا را

«انّى قد استخلفت عليكم عمر بن الخطّاب»

این جمله را عثمان اضافه کرد که من برای شما به عنوان جانشین تعیین کردم عمر بن خطاب را

«ثم أفاق أبو بکر»

بعد أبو بکر به هوش آمد

«فقال اقرأ علي ما كتبت»

آنچه که نوشتی کتابت کن

«فقرأ علیه ذکر عمر»

عثمان هم خواند این ذکر عمر را

«فکبر أبو بکر»

تکبیر گفت أبو بکر

«وقال أراک خفت إن اقبلت نفسی فی غشیتی تلک یختلف الناس»

أبو بکر به عثمان گفت که گویا ترسیدی اگر من از دنیا بروم در همین بیهوشی که بر من عارض شده مردم دچار اختلاف بشوند لذا آمدی نام عمر را نوشتی، پس معلوم می شود که اگر فرد حاکم از دنیا برود و جانشین تعیین نکند زمینه اختلاف پیش می آید در مردم، خب پیامبر چرا به قول شما این کار را انجام نداد؟ نعوذ باالله پیامبر خیانت کرد در حق امت این احتمال تو را نداد پیامبر که بعد از خودش مردم دچار اختلاف بشوند، اقرار جالبی است.

مجری:

عملاً اگر بخواهیم حساب کنیم انگار که خودش را عاقل تر و بالاتر می داند؛ من چقدر دلم می سوزد برای امت، پیامبر که اینهمه تلاش کرد...

استاد جباری:

یعنی توی عثمان این را فهمیدی، منِ أبو بکر فهمیدم که اگر کسی من تعیین نکنم مردم دچار اختلاف می شوند نعوذ باالله پیامبر این را متوجه نشد

«فجزاك الله عن الاسلام وأهله خيرا»

برای عثمان دعا کرد و گفت

«والله إن كنت لها أهل أهلا»

تو هم سزاور خلافت هستی؛ یعنی کاملاً مشخص است که اینها چینیش را انجام دادند فعلاً عمر بعداً نوبت خودت است؛ یعنی ساخت و پاخت ها برنامه ریزی ها در خفا انجام شده تقسیم مناصب شده در تاریخ هم هست که اینها کاملاً حساب شده بود و اصلاً کسی جریان شورای شش نفره عمر را ملاحضه کند هیچ تردیدی ندارد در اینکه طوری چینیش شده بود شورا و قوانین چیده شوده بود که به انتخاب عثمان بی انجامد.

«ثم أمره»

بعد عثمان خارج شد

«فخرج بالكتاب مختوما»

نامه را آورد بیرون

«ومعه عمر بن الخطاب»

عمر هم همراه عثمان و أسید بن سعید القرظی

«فقال عثمان للناس أتبايعون لمن في هذا الكتاب فقالوا نعم»

عثمان به مردم گفت که بیعت می کنید به کسی که در این نامه مشخص شده؟ گفتند بله

و به این ترتیب امر واگذار به عمر شد و أبو بکر هم از دنیا رفت.

مجری:

خیلی متشکرم استاد خسته نباشید، خیلی جالب بود این مباحثی که اشاره داشتید و چقدر هم دلپذیر و شیرین بیان کردید، اشاره ای داشتید در پاسخ سؤال اول به بحث اینکه ابوبکر هم به صورت مسموماً از دینا رفته، این را اگر زحمتی نیست پاسخ بدهید، و اینکه آیا واقعاً درست است که ابوبکر شبانه دفن شده و اگر این است که چرا باید شبانه دفن بشود؟

استاد جباری:

بله هر دو گزارش شده بخصوص دفن شبانه ابوبکر که از جهت تاریخی تردیدی در آن نیست، گزارش های متعددی در متون تاریخی است، از جمله در همان تاریخ طبری در الطبقات الکبری ابن سعد،  در انصاب الأشراف بلاذری، اینها منابع کهن تاریخی در قرن سوم، نقل کردند دفن شبانه ابوبکر را که چرا این کار اتفاق افتاد، و اما مسمومیت ابوبکر هم در متونی آمده، در متون اهل سنت آمده و عرض می کنم که مثلاً عقد الفریق، جلد4 صفحه 250، تصریح به این می کند، از سلام بن ابی مطیع نقل می کند که

«إن ابابکر سم»

عقدالفریق، ج4، ص 250،

سم یعنی مسموم شد، و از دنیا رفت و در روز فلان جان داد، متونی اصل مسمومیت را گزارش کردند، اما اینکه عامل این مسمومیت چه کسی بوده است را که مهم تر است بعضی شان تلاش کردند اینطور مطرح بکنند که حدود یک سال قبل از مرگ ابوبکر یهودی ها ابوبکر را مسموم کردند و در حریره یا غذایی که مسموم کرده بودند دادند حارص بن کلّه هم همراهی کرد با او، و او متوجه مسمومیت شد، ابوبکر متوجه نشد و یک سال بعد اثرش را گذاشت، و کسانی و مغرضینی که در یک جلسه ای که معاویه حضور داشت، و امام حسن و عمرو عاص ملعون این را نسبت داد به امیرالمؤمنین، اینکه به امام حسن گفت که علی تلاش کرد که و نقش داشت در مسمومیت ابوبکر و در قتل عمر و عثمان، یک چیزی پراند به این شکل، اما در این میان برخی محققین نظرشان در این است که در اینجا طبیعتاً انگشت اتهام متوجه آن کسی می شود که از مرگ ابوبکر ذی نفع باشد، اینکه یهودیان چقدر حضور دارند، یهودیان جلو و پلاس شان را در زمان پیامبر ناچار شدند جمع بکنند و از مدینه بروند، و یهودی بنی قین و قاء و بنی نظیر، بنی قریضه، اینها از مدینه رانده شده بودند، چقدر اینها می توانند در جریان خلافت حضور داشته باشند، در تاریخ گزارش صریحی در این باره نداریم و انگشت اتهام متوجه کسانی است که امر حکومت و خلافت و اینها را بعد از ابوبکر بنا بود عهده دار بشوند، چه بسا اینجا یک مقدار تقویت بشودقصه، این دیدگاه برخی از محققان هست و در این باره شواهدی هم ذکر کردند که قابل توجه هست، چنانکه در باره خود عمر هم مضروب شدن عمر را هم محققانی می گویند که ابو لولو تحریک شده توسط مغیره بود، مغیره هم توسط بنی  امیه، چرا؟ چون حکومت بعد از عمر مشخص بود به عثمان و بنی امیه می رسد بنابر این در باره قتل عمر هم چنین تحلیلی آنجا وجود دارد که همه اینها قابل تأمل هست، نکته مهم این است که امر امر، مخفی بود وقتی که مسموم می کنی طرف را به صورت مخفیانه کار انجام می شود خیلی عامل مشخص نیست،  طبیعتاً اینجا باید سراغ تحلیل ها رفت، اما در باره دفن شبانه ابوبکر یک دو نکته را خوب است عرض بکنم، اینکه کسی را شبانه دفن بکنند طبیعتاً عامل خاصی باید داشته باشد، و إلّا افراد روز تشیع می شدند و دفن می شدند، روال این است، دفن شبانه نیاز به دلیل خاص دارد، پیامبر اکرم (ص) شبانه دفن شدند به جهت اینکه صحابه دیگر نیامدند یک زمینه تشیع رسمی برای پیامبر را فراهم بکنند، مشغول سقیفه شدند، مشغول اختلافات خودشان شدند، و امیرالمؤمنین (ع) و معدودی امر تجهیز بدن پیامبر و دفنش را انجام دادند، فاطمه (س) شبانه دفن شدند چون وصیت کردند، وصیت اعتراضی کردند؛ بنابر این دفن شبانه دلیل خاص می خواهد، امر رایجی نبوده، عثمان شبانه دفن شد دلیلش این بود که مردم اجازه نمی دادند، همه معترض بودند، و جنازه اش دو سه روز افتاد و اجازه دفن ندادند آخرش از ترس شان خانواده شان هم با وساطت امیرالمؤمنین شبانه بردند و در حشر کوکب آنجا دفن کردند، در باره ابوبکر هم طبیعتاً باید همچین مسئله ای وجود داشته باشد، اینجا دو احمتمال را من مطرح می کنم، یک احتمال اینکه مسمومش کردند خواستند که مسئله خیلی فاش نشود، بلافاصله مدفونش کردند که مسئله لو نرود، این یک احتمال است، احتمال دوم که ممکن است قابل جمع هم باشد با احتمال اول، این هست که بردند او را کنار قبر پیامبر و در هجره پیامبر دفن کردند، این کار را اگر روز انجام می دادند چه بسا مورد اعتراض صحابه قرار می گرد، چه حق داشتند در هجره پیامبر دفن کنند، مگر مالک آن هجره بود، و روایتی است که خود عایشه نقل می کند که روایت در الطبقات الکبری، ابن سعد است، جلد3، صفحه 209، عروة بن زبیر و قاسم بن محمد، شاید همان قاسم بن محمد ابی بکر باشد، می گوید

«یقولان أوصی ابوبکر عایشه»

ابوبکر وصیت کرد به عایشه

الطبقات الکبری، ابن سعد، ج3، ص 209

« أن یدفن إلی جانب رسول الله»

که در کنار پیامبر دفن بشود،

چه حق داشته این وصیت را بکند، مثل اینکه ما بیاییم وصیت بکنیم که ما را ببر در خانه فلانی دفن بکنید در زمین فلانی دفن بکنید، در حالی که ملک غصبی است چنین حقی ندارم، اصلاً بگوییم خود هجره عایشه، عایشه مگر مالک آن هجره بود؟ تمامی زنان پیامبر در آن هجره سهم داشتند، فاطمه در آن هجره سهم داشته، به اندازه یک هفتاد دوم، چه حق داشت که این وصیت را بکند، آقایان جواب بدهند، که نقل کرده

«أوصی ابوبکر عایشة أن یدفن إلی جانب رسول الله (ص) فلما توفی حفر له»

وقتی از دنیا رفت قبر را برایش کندند

«و جعل رأسه عند کتفی رسول الله»

سرش را یک مقدار پشت پیامبر و پایین تر از پیامبر، سرش موازی کتف پیامبر دفن کردند

الآن هم مقابل ضریح پیامبر سه تا روزنه قرار دادند،روزنه اول سلام بر پیامبر است، روزنه دوم می گویند هنا سلام بر ابوبکر، می گویند مقابل صورت ابوبکر است، و سوم هم عمر، که باز سیعه سوم هم این است که عمر بعد از مضروب شدنش آوردند در همان هجره پشت سر ابوبکر دفن کردند، این را هم باز بدون حجت شرعی

«و ألسق اللهد بقبر رسول الله»

لهد ابوبکررا دقیقاً چسپاندند به همان قبر پیامبر

«فقبر هناک»

این نقل الطبقات الکبری ابن سعد است، باز انصاب الأشراف بلاذری می گوید

«إن عمر دفن ابابکر لیلاً»

عمر ابوبکر را

پس عمر حضور دارد در دفن ابوبکر و می گوید شبانه ابوبکر را دفن کرد،

«کانت وفاته لیلة الثلاثة و دفنه فیها قبل أن یصبح الناس»

دفن کردند ابوبکر را در آن هجره قبل از اینکه مردم صبح کنند

از چه چیزی فراری بودند، نگران چه چیزی بودن، قبل از اینکه مردم صبح کنند کسی مطلع بشود ابوبکر را آنجا دفن کردند، از عایشه الطبعات الکبری نقل می کند که

«توفی ابوبکر لیلاً فدنّناه قبل عن النصبح»

ابوبکر شبانه از دنیا رفت و قبل از اینکه صبح شود ما ابوبکر را دفن کردیم

اینها مجموعۀ نصوصی است که در متون کهن هست و هم دفن شبانه و کنار قبر پیامبر دفن کردن و هم اینکه به وصیت خودش بوده آقایان از جهت فقهی بیایند پاسخ بدهند که خلیفه مسلمین چه حق در یک منکر شرعی آشکار این چنین را انجام بدهد در ملکی که متلعق به او نیست وصیت بکند مرا دفن بکنید، و این وصیت را هم خلیفه بعدی عمل بکند، او که باید مجری احکام باشد.

مجری:

استاد من دوتا نکته اگر اجازه بدهید می خواهم عرض بکنم، یکی فرمودید در خصوص مسمومیت ابوبکر را این که گفتید، عده ای گفتند یک سال قبلش به وسیله یهودیان مسموم شده، این جریان خیلی شباهت دارد باز در قضیه مسمومیت حضرت پیامبر(ص) که آنجا سه سال قبلش هست، من عرضم این است که شما بفرمایید اگر واقعاً اینطور نیست، تحلیل من این است، قطعاً اینجا یک  مسمومیتی صورت گرفته چه درمورد پیامبر چه در مورد ابوبکر اما آن شخص یا اشخاصی که این سم را دادند خواستند قضیه مخفی بشود، آمدند این را نسبت دادند به کسی که یک سال قبل یا سه سال قبل، این جای سؤال و درنگ است باید فکر کند که چقدر حقیقت می تواند داشته باشد.

دوست عزیزی آقای تیلی خویی از سنندج سؤال شان این بود که شما پاسخ دادید که اگر عمر و ابوبکر واقعاً خوب نبودند و در راه صلاح نبودند و صالح نبودند، چرا در هجره پیامبر مدفون شدند و در جوار پیامبر قرار گرفتند، که پاسخش را شما دادید.

استاد جباری:

اگر با اذن پیامبر بود با وصیت پیامبر بود با إذن وراث بود خب بله، این نص متون تاریخی است دیگر با وصیت خودش بوده، کجا داریم فاطمه (س) چنین وصیتی کرده باشد که آقای ابوبکر اگر از دنیا رفته باشد در ملک من در همان هجره، چون هجره پیامبر بود آنجا، هجره خاص پیامبر بود، سلمنا که عایشه ادعا کرده که هجره من بوده، هجره عایشه هم باشد مگر هجره های همسران پیامبر تحت ملکیت آنها در آمد، همه همسران بصورت مشاء سهیم بودند در آن هجره، و لذا از جهت فقهی به هیچ وجه جور در نمی آید یعنی با مبانی و موازین فقهی شیعه  اهل سنت و موازین اسلامی است.

مجری:

خب پس دوست عزیز مان پاسخ استاد را کامل می توانند در باز پخش ببینند، الآن هم که اشاره مختصری باز هم شد به پاسخ این سؤال چون احتمالاً همان موقعی که شما این سؤال را  پاسخ می دادید شاید در حال تماس بوده نشنیده.

استاد جباری:

بله ما فرض بر این می گیریم که دوستان صاحب فضل هستند از جهت فقهی دیگر نیاز به توضیح احساس نمی کنم، چون همه می دانیم که زنان یک هشتم ارث را می برند، پیامبر هنگام رحلت شان 9 همسر داشتند یک هشتم اموال پیامبر که هجره هم باشد بین 9 نفر می شود یک هفتاد دوم، سهم عایشه اگر عایشه هم از سهم خودش بخشیده، حفصه هم از سهم خودش برای عمر بخشیده باشد، یک هفتاد دوم هست، هجره ای که نهایتاً 10 متر یا 12 متر هر مقدار گنجایشش باشد تقسیم بر 72 قست بکنید، ببنید چه مقدار می رسد به هر کدام از اینها، تعبیر به شبری است یا وجبی بیشتر از سهم شان نخواهد بود.

مجری:

خب خیلی متشکریم استاد عزیز؛ یک بحثی هم جالب بود برای بنده که این را هم اگر صلاح بدانید در این فرصت باقی مانده  مطرح کنیم، خب عده ای بر آن هستند که مرتب انکار کنند، قضیه مهدویت و اینکه اصلاً کلاً ماجرای مهدویت از ابتدای اسلام بوده یا برخی گفتند 100 بعد تازه برخی از  شیعیان یا حتی نسبت دادن به برخی از ائمه که آنها همچین فکری را تولید کردند و نشر دادند،  عده ای در پاسخ این گفتند، آن نصوصی که ما داریم از پیامبر که اصلاً 12 امام مشخص است، شما چند بار هم اینجا روایتش را خواندید که جابر بن عبد الله انصاری حتی آنجا گفت که بحث امام دوازدهم که مخفی می شود و غائب می شود، مطرح شده، برخی هم پاسخ دادند، روایاتی که ائمه اطهار (ع) در مورد امام زمان نقل فرمودن چه از اولین ائمه ما تا حضرت امام حسن عسکری که پدر امام زمان (عج) هست، سؤال شده که از حضرت زهرا (س) در خصوص حضرت مهدی (عج) آیا روایتی هست یا جایی هم که بشود مراجعه کرد و این روایت را آنجا دید؟

استاد جباری:

سؤال خوبی است چون روز جمعه هم هست، خودم تلاشم بر این هست، خود دوستان شبکه هم پیشنهاد شان این بود که به لحاظ اینکه در شامگاه جمعه پخش می شود و نام شبکه تعلق به آن حضرت دارد، لذا بیشتر یاد بشود، لذا تلاش می کنیم در این برنامه با نگاه تاریخی به ابعاد تاریخی مسائل مربوط امام عصر (عج) توجه داشته باشیم، این سؤالی که فرمودید تناسب با این مسئله دارد، و چون ایام هم پیش تر ایام فاطمیه بود از این جهت هم باز تناسب دارد، حالا قبلش یک مقدمه ای را عرض بکنم، کتابی که مقابل من هست کتاب بسیار ارزشمند کمال الدین و تمام النعمة، کتاب معروف مرحوم شیخ صدوق در باره امام عصر، مسائل غیبت و اینها است، مکرر من عرض کردم که از چیزهایی که اهمیت و ارزش این کتاب را برای ما دو چندان می کند یکی این است که مؤلفش کسی مثل شیخ صدوق است، یک رکنی از ارکان عالمان شیعه، محدث بزرگوار، فقیه و استاد مرحوم شیخ مفید، و نکته دوم قرب زمانی ایشان به دوره غیبت صغری است، یعنی ما در مسائل تاریخی گزارش ها چه حدیثی چه تاریخی هرچه که راوی به نقل اصلی به صاحب حادثه یا به خود جریان نزدیک تر باشد، روایت از اتقان بیشتری برخوردار است، واسطه کمتر می خورد، مرحوم شیخ صدوق از جهت زمانی ولادت شان اواخر دوره غیبت صغری است، یعنی در ثلث سوم غیبت صغری است، غیبت صغری 260 هجری شروع می شود، تا 329، می شود 69 سال ولادت مرحوم شیخ صدوق سال دقیقش مشخص نیست احتمال بین 305 تا 310 در حدود است، که معروف هم هست، با دعای امام زمان (عج) متولد شد، چون پدر شان علی بن بابویه فرزندان شان نمی ماندند، از دنیا می رفتن، متوسل می شود به امام عصر از طریق نائب سوم حسین بن روح نوبختی و به دعای امام زمان شیخ صدوق متولد می شود و خودش افتخار می کرده همیشه که من به دعای امام عصر متولد شدم، پس ولادتش در این دوره است بنابر این در پایان غیبت صغری شیخ صدوق حداقل بیست و چند سال داشته، یک جوانی در سن 20 سال آن هم در مکتب حدیثی قم پرورش پیدا کرده، از پدری مثل علی بن بابویه پس بخشی از دوره غیبت صغری را خودش درک کرده، از راویانی که خودشان بی واسطه مسائل را دیدند یا شندیند از آنها شنیده و در این کتاب آورده، لذا کتاب کمال الدین کتاب بسیار ارزشمندی است در ارتباط با مسائل غیبت صغری، در این کتاب ابوابی را مرحوم صدوق باز کرده، از تمامی معصومین، از پیامبر حضرت زهرا، امیرالمؤمنین و حسنین، تا امام عسکری روایایت که هر یک از اینها در باره امام زمان فرمودند، اخباری که داده اند، توصیف هایی که کرده اند، حتی در برخی از این روایات جزئیاتی آمده، دوتا غیبت که یکی طولانی و دیگری کوتاه تر است، در این روایت اشاره شده، از جمله از حضرت زهرا (س) 3-4 تا روایت است و بالخصوص در اینها همان روایت حدیث لوح است، حدیث لوح را در اینجا مرحوم شیخ صدوق نقل کرده عزیزان بیننده مستحضر هستید در باره حدیث لوح باز یک توضیح مفصل دیگری می شود داد، حدیث معروف به حدیث لوح است، این حدیث از جهت سند بسیار معتبر است در متون مختلفی بزرگان ما نقل کردند، یعنی هر سه عالمی که اینها مؤلفان کتب اربعه هستند حدیث را نقل کردند، مرحوم کلنی در کافی نقل کرده، شیخ صدوق در اینجا نقل کرده، در کتاب دیگر عیون اخبار الرضا (ع) نقل کرده، مرحوم شیخ طوسی در الغیبه خودش نقل کرده، مرحوم شیخ مفید در الإرشادش نقل کرده، و بزرگان دیگر همینطور و لذا هیچ کس نمی تواند بگوید حدیث لوح جزو احادیث ضعیف است، احادیث غیر مشهور است، حدیث لوح چیست مضمونش این است، تفسیرش را شاید فرصت نشود که الآن عرض کنم، خلاصه اش این است که جابر بن عبد الله انصاری نقل می کند، امام باقر (ع) از جابر در یک نقل معروفش گزارش می کند، جابر می آید در محضر امام سجاد و امام باقر  هم آنجا حضور داشته، می شنود امام سجاد می خواهد از جابر طبق نقلی از امام باقر می خواهد که ظاهراً امام سجاد صحیح تر باشد امام باقر هم حضور  دارد، چرا این عرض می کنم؟ چنان که محقق این کتاب مرحوم آقای علی اکبر غفاری هم اشاره کرده، اتفاق هست میان رجالیون که جناب جابر بن عبد الله انصاری قبل از سال 80 دیگر از دنیا رفته، سال 74-78-77 گفتند، و دوره امامت امام باقر نبوده اما امامت امام سجاد بوده که در آن مجلس جابر نقل می کند که  من خدمت فاطمه بعد از ولادت امام حسین رسیدم و لوح زیبایی را دیدم با خط مثل زمرد سبز رنگ بر آن خطوطی نوشته شده بود  و در آنجا اسامی ائمه 12گانه آمده است، حدیث قدسی است خداوند متعال نازل کرده بعنوان کادویی برای فاطمه در ولادت امام حسین (ع) که در آنجا اسامی ائمه اثنی عشر آمده از جمله امام عصر.

مجری:

خیلی متشکریم استاد، ان شاء الله بتوانیم در برنامه های بعد استفاده کنیم و این بحث را  مفصل ان شاء الله بگویم، البته قبلاً هم به این بحث اشاره کردید و جا دارد که باز هم به این بحث اشاره کنید و بیشتر آن را بکار بگیریم، متشکریم از شما از شما عزیزان بیننده تشکر می کنم امیدوارم که روزهای خوب و خوشی را پیش رو داشته باشید و ما را از دعای خیرتان فرموش نکنید آخر برنامه تعجیل فرج آقا امام زمان را از خداوند خواستاریم و شما را به خدای منان می سپاریم.

اللهم عجل لولیک الفرج

خدا حافظ.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


آینه تاریخ>

سوالات تاریخی ، کشف بیت ، جنگ ، علامه امینی ، هجوم ، سقیفه ، آرزو های 9 گانه ، ابوبکر ، عمر ، صحاح سته ، تاریخ اسلام ، خلافت ،