آینه تاریخ

قسمت چهل و سوم برنامه آینه تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:06/12/1400

برنامه:آینه تاریخ

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

برادران و خواهران عزیز بینندگان شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) سلام وقت شما بخیر باز هم جمعه شب شد و برنامه آینه تاریخ در خدمت شما خواهیم بود و از محضر استاد گرانقدرمان استاد حوزه و دانشگاه جناب آقای دکتر جباری إن شاءالله بهرمند خواهیم شد و پرسش های تاریخی شما عزیزان را خدمت استاد عرضه می کنیم و إن شاءالله استاد پاسخ مناسب را تقدیم شما عزیزان خواهند کرد.

استاد عزیز سلام وقت شما بخیر، خیلی خوش آمدید.

استاد جباری:

علیکم السلام و رحمة الله

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب دارم حضورشما جناب آقای غضبانی و عزیزان بیننده برنامه در هر جای این کره خاکی که شرف حضور دارید عرض سلام و ادب دارم حضورشما و عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت جانگداز امام موسی بن جعفر (سلام الله علیه) باب الحوائج، إن شاءالله که با عنایت آن حضرت حوائج بزرگ و کوچک همۀشما و همه جامعه اسلامی و جامعه بشریت برآورده بشود که در رأس حوائج حاجت همیشگی ما ظهور قریب الوقوع مولا و سرورمان امام عصر (عج) هست إن شاءالله و بعد هم که عید مبعث هست و إن شاءالله که بتوانیم در تتمه ماه رجب به خصوص در روز عید مبعث حق عبودیت را به جا بیاوریم به خصوص روزه آن روز که یکی از چهار روز خاص سال هست که روزه اش تأکید شده إن شاءالله همه موفق باشیم حالا کسانی که در ماه رجب عذری داشتند و نتوانستند از روزه های ماه رجب بهرمند بشوند إن شاءالله موفق باشید با تمهیداتی روزه 27 رجب را داشته باشید.

مجری:

إن شاءالله، خیلی ممنون از تذکری که فرمودید و نکته بسیار شایان ذکری بود که در خصوص روز عید مبعث که یک روز خاص و استثنایی است در طول سال حالا در کنار سه چهار روز دیگر که در سال آنها را بر می شارند به عنوان روزهای خاص یکی آن دقیقاً همین عید مبعث که در همین هفته در پیشروم هست.

سؤالاتی ما داریم در خصوص اینکه ویژگی های شیعیان و آن شیعه واقعی از نگاه ائمه چه هست؟ طبعاً سؤالی که الآن هست و مناسبت هم دارد این ویژگی و این صفات شیعیان را حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) برای ما چگونه توصیف کردند؟ و آن شیعه ای که مرضی ایشان هست و مطلوب ایشان هست چیست؟ هم مناسبت دارد و هم اینکه بالاخره سؤال بیننده ها است با این مضمون ما خدمت شما عرض می کنیم.

استاد جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم

همه ائمه (علیهم السلام) در واقع الگو هستند به تنهایی و در کنار هم یک مجموعه کاملی را تشکیل می دهند این تعبیر دقیق و بسیار خوب و جالب کتاب مقام معظم رهبری که انسان 250 ساله که این ترسیم را کردند که ائمه (علیهم السلام) حکم یک انسان هستند و از سال 11 هجری که رسول خدا (ص) از دنیا رفتند و امر هدایت امت به جانشینان بر حق رسول خدا یعنی ائمه اطهار سپرده شد تا سال 260 هجری که شهادت امام عسکری است 250 سال طول کشید دوران حضور ائمه (علیهم السلام)، ائمه مجموعاً این 11 امامی که دوران حضور را درک کردند پشت سر گذاشتند به منزله و به مثابه یک انسانی هستند که در برهه های مختلف حیات داشتند زندگی کردند شرائط مختلف را تجربه کردند و در شرائط مختلف الگو دهی کردند اسوه بوده اند برای پیروان شان و لذا در کنار هم باید ائمه (علیهم السلام) را دید، امام کاظم (علیه السلام) روایات متعددی از آن حضرت در ارتباط با سیره آن حضرت همانطور سخنان آن حضرت نقل شده که قطعاً فراتر از فرصت این برنامه است، من برای اینکه بهرمند بشویم از کلمات امام کاظم (سلام الله علیه) راهنمای های آن حضرت، دو روایت را انتخاب کردم که خودم احساس کردم روایات جالبی است، حالا من یک مقاله ی هم دارم حالا چون در برنامه ها معمولاً معرفی مقاله و کتاب و اینها داریم چند سال قبل یک همایشی برگزار شد توسط انجمن تاریخ پژوهان حوزه علمیه به همراهی حوزه و اینها به عنوان سیره و زمانه امام کاظم (علیه السلام)، حدوداً دو جلد کتاب مجموعه مقالات آن همایش بود خیلی ارزنده بود یعنی به هر حال این همایش ها برخلاف بعضی از همایش های که خیلی پر خرج و اینها برگزار می شود اما ماه عسل چندانی ندارد و بعضی آنجا می نشینند و یک خرج های، اما این همایش های اینچنینی نه، با حداقل هزینه اما پر بار؛ یعنی حاصلش شد دو جلد کتاب ارزشمند تحقیقی در باره امام کاظم ابعاد مختلف زندگی امام کاظم (علیه السلام)، من دوتا مقاله در آن مجموعه مقالات دارم مجموعه مقالات همایش سیره و زمانه امام کاظم؛ یک مقاله اش سیره اخلاقی و سبک زندگی امام کاظم (علیه السلام) هست از ابعاد مختلف در آنجا بحث شده و یک مقاله هم امام کاظم و سازمان وکالت یعنی همان شبکه وکالتی که حالا جلسه قبل هم یک مقدار در باره اش سخن گفتیم و اینها در آنجا هست عزیزان دسترسی به مقالات آن همایش می توانند داشته باشند و آن مقاله را ببینند.

دوتا روایت را من انتخاب کردم به خصوص این دو روایت ناظر هست به ابعاد روابط اجتماعی که امروزه خیلی ما نیاز داریم به باز نگری در رفتارهای مان با انسان های دیگر با شهروندان با دیگر مؤمنان، اگر این حل بشود بسیاری از مشکلات حل می شود یعنی روابط اجتماعی ما اگر بر اساس همان الگوهای باشد که اسلام معرفی کرده قرآن معرفی کرده اهل بیت (علیهم السلام) بر آن اساس مشی کردند و این باشد یک جامعه پر از صفا و صمیمیت و ایثار و فداکاری و گذشت و اینها را شاهد خواهیم بود و دیگر شاهد اینهمه نِقاش و گرفتاری ها و چون وقتی که این مسائل پیش بیاید دیگر خداوند متعال برکاتش را هم نازل می کند بر انسان های که متصف به این اوصاف باشند از همدیگر راحت بگذرند با هم خوشرو باشند خوش خلق باشند اهل ایثار باشند اهل مواسات باشند اهل انفاق باشند نگاه های شان تنگ نظرانه نباشد، اینهمه پرونده ها در دادگاه ها دیگر تشکیل نمی شود مردم از همدیگر می گذرند، اینها را مقدمه عرض کردم برای این روایت جالبی که این روایت را فرزند مرحوم امین الإسلام طبرسی؛ امین الإسلام طبرسی بسیار مشهور است فضل بن حسن صاحب تفسیر معروف «مجمع البیان»، صاحب کتاب ارزشمند «إعلامُ الوَریٰ»، «مجمع البیان» تفسیر است «إعلامُ الوَریٰ» در واقع تاریخ و سیره معصومان است و تفسیر جوامع الجامع باز تفسیر مختصر، در «مجمع البیان» فرزند ایشان حسن بن فضل بن حسن، به نام حسن بوده فرزند مرحوم طبرسی و کتابی دارد «مکارم الأخلاق» باز آن هم معروف است، در «مکارم الأخلاق» صفحه 145.

مجری:

پس صاحب «مکارم الأخلاق» فرزند صاحب تفسیر «مجمع البیان» است.

استاد جباری:

بله و چنانکه فرزند این فرزند هم کتاب «مشکاة الأنوار» را داشت، در آنجا «من کتاب البصائر» از کتاب «البصائر» نقل می کند از فردی به نام محمد بن جعفر بن عاصم

«عن أبیه عن جده»

مکارم الأخلاق، حسن بن فضل بن حسن، ص 145

پس محمد بن جعفر بن عاصم؛ محمد از پدرش جعفر نقل می کند، جعفر هم از پدرش عاصم که عاصم می شود جد محمد، این جد این عاصم می گوید که

«حججت و معي جماعة من أصحابنا»

حج گذاردیم همراه مان گروهی از شیعیان، «أصحابنا» وقتی می گویند یعنی شیعیان و اینها بودند و

«فَأَتَيْتُ اَلْمَدِينَةَ»

رسیدیم به مدینه

حج بود رفتند مکه انجام اعمال دادند و آمدند مدینه برای زیارت قبر پیامبر

«فقصدنا مكانا ننزله»

دنبال یک جای می گشتیم یک خانه ای که آنجا سکنا گزینیم چند روزی که در مدینه هستیم

«فاستقبلنا غلام لأبو الحسن موسى بن جعفر (علیه السلام)»

یکی از غلامان امام کاظم آمد به استقبال ما

یعنی حضرت هوای شیعیانی که می آیند مدینه و بی جا هستند و دنبال جا می گردند را دارد پیداست یعنی هنوز اصلاً سراغ امام کاظم نرفتند اما امام حالا بر اساس علم الهی که دارد یا هر چیزی بالاخره غلامش را می فرستد سراغ اینها و یک مرکبی چهارپای هم می گوید همراه این غلام بود داشت می آورد که رویش غذاهای را قرار داده بود طعام

«فنزلنا بين النخل»

پیداست که می برد به نخلستان اینها را آنجا سکنا می دهد

«وجاء هو فنزل»

خود حضرت هم تشریف آوردند و از مرکب شان پیاده شدند و

«وأتي بالطست والماء فبدأ وغسل يديه»

رسم بوده دیگر خود این نشان یکی از رفتارهای بهداشتی ائمه در سیره فردی اجتماعی شان هست قبل از غذا و بعد از غذا دست ها را می شستند، این روش بوده در سیره، و آن تشت هم گردانده می شد بین مهمان ها از سمت راست به سمت چپ میزبان، اینهم جزو سنن بوده

«وأدير الطست عن يمينه حتّى بلغ آخرنا، أعيد من يساره حتّى أتي على آخرنا»

بعد می گوید که حضرت غذا را فرمودند بیاورند؛ ابتدا با نمک آغاز کردند

«فبدأ بالملح»

و فرمود

«كلوا بسم اللّه الرحمن الرحيم»

با نام خدا آغاز کنید به خوردن

بعد سرکه آوردند و بعد

«ثمّ أتي بكتف مشويّ»

حالا گوشت کتف سرخ شده ی آوردند و فرمودند

«كلوا بسم اللّه الرحمن الرحيم، فإنّ هذا طعام كان يعجب النبيّ»

پیامبر دوست داشت این، چون در سیره پیغمبر هم هست از اجزاء گوسفند دست گوسفند را حضرت دوست داشت، بعد ادامه دارد می گوید چند نوع غذا که حالا خوب است قابل تذکر هست که چند نوع که می گویند مثلاً بادمجان می آورند، سرکه می آورند، شیر می آورند یا دوغ یا شیر آورده می شود و همینطور چند نوع می آورند و هر کدام را توصیف می کند روایت مفصل که این را مثلاً فاطمه دوست داشت این را علی دوست داشت این را حسن دوست داشت این را حسین (سلام الله علیهما) دوست داشت تا می آید به خود حضرت که حالا من از این قسمت رد می شوم منتهی این توضیح را عرض می کنم دو نکته را اینجا عرض می کنم حالا خود دوستان می توانند به مفصل روایت مراجعه کنند، از این روایت استفاده می شود که برای تکریم مهمان اگر ما غذای متنوعی جلوی مهمان بگذاریم با سیره معصوم منافات ندارد یعنی اینطور نیست که در سیره معصوم الزاماً یک خورشید، برای خودشان زهد می ورزیدند، شاهد قرآنی هم دارد که حضرت إبراهیم (سلام الله علیه) وقتی که خواست میزبانی بکند از آن فرشتگانی که آمده بودند در قالب انسان که بروند به سمت قوم لوط

«فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ»

یک گوساله چاقی را حضرت ذبح کردند و گوشت خوبی جلوی شان گذاشتند؛ نشان می دهد که برای تکریم مهمان نباید زهد ورزید کم گذاشت، یک نکته، و اینجا هم که حالا غذاهای مختلف را ذکر می کند معنایش این نیست که برای هر کدام مثلاً یک بشقاب پر گوشت و یک بشقاب پر مثلاً بادمجان و امثال اینها، نه، ممکن است در حد یک لقمه گردانده بشود دوباره مثلاً غذای دیگر گردانده بشود به این شکل، اما تنوع وجود داشته و نکته آخر هم اینکه بله در سفره های ما ولو تنوع غذایی باشد اما طبیعتاً سیره معصومین عدم اسراف بوده یعنی آن غذاها همه مصرف شده و به دیگران داده می شد هر کس اندازه خودش می خورد و اضافه هم دور ریخته نمی شد، متأسفانه خبرهای گاهی به گوش می رسد که در خانواده های که متمکن هستند غذاهای که از سفره می رود بیرون دیگر نمی رود مثل خانواده های که رعایت می کنند در یخچال برود نگهدارند وعده دیگری مصرف بکنند، گاهی اینها متأسفانه دور می ریزند یا رستوانت های که گاهی غذاهای از سر میزها جمع می شود اینها دور ریخته می شود در سطل آشغال ریخته می شود، مجالس جشن و عروسی متأسفانه برگزار می شود غذاهای که از سر میزها جمع می شود اینها خیلی وقت ها دور ریخته می شود که خیلی واقعاً صحنه های بدی گاهی از اینها آدم مشاهده می کند اینها خلاف قرآن هست خلاف سند و سیره معصومین هست، اینها مقدمه بود، می گوید همه این پذیرای ها شد و بعد دوباره آب گردانده شد و دست ها شسته شد چون آن زمان غذا را با دست می خوردند آن زمان دیگر خیلی قاشق و اینها مصرف نمی شد با دست خورده می شد منتهی دستی که شسته شده بود قبل غذا، بعدش هم شسته بشود، بعد حضرت سؤال کرد؛ این عاصم می گوید که بعد از غذا فرمود که

«يا عاصم! كيف أنتم في التواصل والتبار؟»

ای عاصم شما شیعیان در تواصل وصل کردن به هم، به همدیگر رسیدن، سر کشی کردن، احوال پرسی کردن، صله ارحام در واقع، حالا ارحام مال آنی که خویشی دارند اما در جامعه کلی مؤمنان و شیعیان تواصل بالاخره باید مؤمن از حال دیگر مؤمنان با خبر باشد از حال همسایه، دوست با خبر باشد، تواصل وصل کردن و اینها

«والتبار»

نیکی کردن متقابل

تواصل (وصل متقابل)، تبار (از بر هست نیکی متقابل)، شما در نیکی متقابل به هم چگونه هستید؟ در وصل متقابل به هم چگونه هستید؟ سؤال کرده حضرت، عاصم می گوید عرض کردم که

«على أفضل ما كان عليه أحد»

در بهترین حالت هستیم

فرمود؛ حالا سؤال حضرت که شبیه این سؤال را در یک روایتی امام باقر (سلام الله علیه) کرده؛ یعنی دغدغه ائمه هست پیداست، حالا خود آن را که شما سؤال فرمودید که توقع ائمه از شیعیان چطور بوده این را ما همۀمان خودمان را عرضه کنیم بر این روایات ببینیم چقدر منطبق هستیم، فرمود

«أيأتي أحدكم منزل أخيه عند الضيقة»

یکی از شما اگر وضعش بد بشود وضع مالیش نیاز شدیدی پیدا بکند دچار ضیق معیشت بشود اینطور هست که بیاید به خانه برادر مؤمنش

«فيأمر بإخراج كيسه»

حالا آن برادر مؤمن هم شاید خانه نباشد بگوید که کیسه اش را بیاورید کیسه پولش را، آن زمان که دیگر بانک و اینها نبود، کیسه پولش را بیاورید

«فيخرج فيفضّ ختمه»

درش را باز بکند یا آن ختم آن مهری که رویش می گذاشتند را باز بکند

«فيأخذ من ذلك حاجته»

آن مقدار که نیاز دارد از آن بردارد

«فلا ينكر عليه»

این صاحب خانه این صاحب کیسه اخم و تخم نکند پرخاش نکند ناراحت نشود نگوید چه وضعی هست مثلاً چرا آمدی سراغ خانه من و امثال اینها

«قال: لا»

عاصم گفت نه اینطور نیستیم، این که می گفت در بهترین حالت هستیم

«قال: لا»

فرمود

«لستم على أفضل ما كان أحد عليه من التواصل»

پس نگو که ما در بهترین حالت هستیم در بهترین حالتی که یک کسی ممکن است داشته باشد از تواصل اینچنین نیستید، این روایت عرض کردم شبیه اش را از امام باقر (سلام الله علیه) داریم نشان می دهد که توقع ائمه اینچنین است یعنی اینقدر مؤمنان باید به هم اطمینان داشته باشند به حال هم رسیدگی بکنند که این وقتی نیاز دارد بردارد آنهم نیاز دارد بیاید از این بردارد و اصلاً نیاز به درخواست نباشد، به روی هم نیاورند و آن وقت چه می شود؟ الآن متأسفانه گاهی در روابط خانوادگی دو برادر دو خواهر، خواهر و برادر، پدر و فرزند امثال اینها گاهی دوتا دوست انسان می بیند که نه فقط که اینچنین نیست در احسان و نیکی و انفاق بلکه متأسفانه گاهی حق همدیگر هم خورده می شود یا اختلاف سر همین مسائل مالی امثال اینها سر ارث و میراث چقدر اختلافات پدید می آید و سر از یک پرونده های طولانی مدت چندین ساله در می آورد که حالا باید مثلاً دادگاه بیاید تأیین بکند وضعیت را، ما خیلی دور هستیم از آنچه که ائمه خواستند ما را بر آن اساس تربیت بکنند، این یک نکته که دیگر حساب کار خودمان را باید بکنیم که ما چقدر باید کار بکنیم روی اخلاق خودمان خلقیات و اینها و الگو گیری از ائمه که نزدیک بشویم به این وضعیت، این یک روایت.

روایت دوم هم بعد دیگری را از این روابط اجتماعی مطرح کرده سند روایت را هم عرض می کنم کتاب «دلائل الإمامه»؛ «دلائل الإمامه» کتاب ارزشمندی است معروف است از طبری شیعی، ما چند نفر داریم به نام طبری؛ یک طبری سنی داریم که همان محمد بن جریر بن یزید طبری صاحب «تاریخ طبری» است صاحب «تفسیر طبری» متوفی 310، یک طبری شیعی داریم صاحب «المسترشد فی الإمامه» حدود قرن پنجم بوده از آن طبری سنی یک قرن متأخرتر است، یک طبری دیگری داریم ظاهراً این طبری صاحب «دلائل الإمامه» بعضی ها تصور می کنند که همان صاحب «المسترشد» هست اما نه برخی از محققین می گویند طبری دیگری است اینهم حدود قرن پنج هست، کتاب «دلائل الإمامه» کتاب مطرحی است بزرگان ما رویش حساب باز کردند نقل کردند روایاتش را، از منابع بحار الأنوار و اینهاست، در آنجا صفحه 334 روایت جالبی نقل می کند باز راجع به امام کاظم (سلام الله علیه) با سند خودش نقل می کند تا علی بن أبی حمزه؛ ظاهراً همان علی بن أبی حمزه بطائنی باشد که بعد از امام کاظم مسیر دیگری رفت در دوره امام کاظم گفتند که در حالت استقامت بود و این روایتش مربوط به آن دوره هست می گوید که امام کاظم به من

«قال لی أبو الحسن»

دلائل الإمامه، طبری، ص 334

وقتی أبو الحسن مطلق در سند روایات گفته می شود مراد امام کاظم هست چند نفر از ائمه لقب یا کنیه أبو الحسن را داشته اند خود امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)، گاهی به امام سجاد هم گفته شده و امام کاظم، امام رضا و امام هادی، اما مطلق که در سند روایت گفته بشود منظور امام کاظم هست.

مجری:

یعنی در روایت اگر گفتند أبو الحسن دیگر همانطور که فرمودید به صورت مطلق باشد امام کاظم هست.

استاد جباری:

یا ابو الحسن الأول امام کاظم هست، أبو الحسن الثانی امام رضا (سلام الله علیه) و أبو الحسن ثالث امام هادی (سلام الله علیه) هست در سند روایت، اینجا علی بن أبی حمزه می گوید

«قال لی أبو الحسن(علیه السلام)مبتدئا من غیر أن أسأله عن شیء»

من سؤالی نکرده بودم امام یک دفعه سؤال کردند فرمودند

«یا علی یلقاک غدا رجل من أهل المغرب»

فردا یک کسی از اهل مغرب با تو ملاقات می کند

خود این روایت گویای این هست که تشیع در زمان امام کاظم که حالا مثلاً قرن دوم هست نیمه دوم قرن دوم تا مناطق شمال آفریقا تا مغری که مراکش امروز است تا آنجا رسیده بود که می گوید یک فردی از اهل مغرب فردا با تو ملاقات می کند

«يَسْأَلُكَ عَنِّي»

از تو در باره من سؤال می کند

«فقل له»

اگر سؤال کرد بگو

«هو والله الإمام الذی قال لنا أبو عبدالله»

بگو این قسم به خدا همان امامی است که أبو عبدالله (امام صادق) معرفی کرده به عنوان جانشین خودش

«وإذا سأل عن الحلال والحرام فأجبه عنی»

بعد از تو راجع به امور حلال و حرام سؤال می کند احکامی چیزی می پرسد از جانب من جواب به او بده، بعد این علی بن أبی حمزه می گوید

«قلت ما علامته؟»

علامتش چه هست؟

«قال رجل طِوال جسیم»

حالا من اینجا یک نکته ای به ذهنم رسید؛ ممکن است این علی بن أبی حمزه چون علی بن أبی حمزه ثمالی هم دوره امام کاظم را درک کرده ممکن است علی بن أبی حمزه ثمالی باشد که شخصیت بسیار برجستۀ است همان دعای معروف أبو حمزه به ایشان منسوب است.

مجری:

که نزد امام سجاد (علیه السلام) این را یاد گرفته بعد تا عصر امام کاظم.

استاد جباری:

بله شهادت امام صادق را بوده یک گزارشی هم راجع به شهادت امام صادق نقل می کند احتمال دارد او باشد، او باشد دیگر سند کاملاً قابل اعتماد می شود، حالا عرضم اینجاست که این می گوید از حضرت پرسیدم علامتش چه هست آن فردی که می آید؟ حضرت فرمود

«رجل طِوال»

قد بلند است

«جسیم»

تنومند است

«إسمه یعقوب»

نامش هم یعقوب است

امام در واقع دارد از غیب خبر می دهد دیگر از چیزهای که به ظاهر، فردا خواهد آمد و از تو چنین سؤالی می کند

«وَ هُوَ رَائِدُ قَوْمِهِ»

نماینده گروهش هست و می آید از طرف آنها با تو سخن بگوید و اینها و نمایندگی آنها را کند

«وَ إِذَا أَحَبَّ أَنْ تُدْخِلَهُ عَلَيَّ فَأَدْخِلْهُ»

اگر اظهار علاقه کرد که با من ملاقات داشته باشد بیارش نزد من، علی بن أبی حمزه می گوید

«فَوَ اَللَّهِ، إِنِّي لَفِي اَلطَّوَافِ»

من داشتم طواف می کردم

«إِذْ أَقْبَلَ إِلَيَّ رَجُلٌ طُوَالٌ جَسِيمٌ»

با همان خصوصیات که حضرت فرموده بود فردی تنومند و چهار شانه قند بلندی آمد و گفت

«إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ صَاحِبِكَ»

از تو می خواهم راجع به صاحِبِک کنایه است از امام در واقع

«قُلْتُ: عَنْ أَيِّ أَصْحَابِي؟»

پرسیدم از کدام یکی از اصحابم می خواهی سؤال کنی؟ گفت فلان بن فلان که منظور امام کاظم (سلام الله علیه) بود

«مَا اِسْمُكَ؟»

نامت چه هست؟

گفت یعقوب، گفتم از کجا آمدی؟

«قال من المغرب»

از مغرب آمدم

«قُلْتُ: مِنْ أَيْنَ عَرَفْتَنِي؟»

از کجا من را شناختی؟

«قَالَ: أَتَانِي آتٍ فِي مَنَامِي»

در عالم رؤیا کسی آمد در خواب من گفت که

«اِلْقَ عَلِيّاً فَاسْأَلْهُ عَنْ جَمِيعِ مَا تَحْتَاجُ إِلَيْهِ»

برو نزد علی (علی بن أبی حمزه) و هر چه که می خواهی از او سؤال کن

در عالم رؤیا این را راهنمایش می کنند

«فَسَأَلْتُ عَنْكَ حَتَّى دُلِلْتُ عَلَيْكَ»

من سؤال کردم پرسان پرسان تا الآن به تو رسیدم

به او گفتم که

«اُقْعُدْ فِي هَذَا اَلْمَوْضِعِ حَتَّى أَفْرُغَ مِنْ طَوَافِي»

اینجا بنشین من طوافم تمام بشود بیایم خدمت تو

«وَ آتِيَكَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ»

می گوید طواف انجام دادم آمدم نزد او با او صحبت کردم دیدم یک فرد عاقلی است

«فَكَلَّمْتُ رَجُلاً عَاقِلاً»

و از من خواست که من او را بیاورم نزد امام کاظم (سلام الله علیه)

«فَأَخَذْتُ بِيَدِهِ، وَ اِسْتَأْذَنْتُ»

دستش را گرفتم آوردم خدمت امام

پیداست امام هم در مکه بودند در این ایام

«وَ اِسْتَأْذَنْتُ، فَأَذِنَ لِي»

إذن خواستم وارد بر امام شدم

«فَلَمَّا رَآهُ أَبُو اَلْحَسَنِ»

وقتی امام کاظم او را دید

«قَالَ: يَا يَعْقُوبُ، قَدِمْتَ أَمْسِ»

حضرت خبر داد از شرح حال این گفت که دیروز آمدی

«وَ وَقَعَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ أَخِيكَ شَرٌّ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا»

در فلان جا بین تو و برادرت اختلافی شری بین شما افتاد و

«حَتَّى شَتَمَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً»

کار به فحش کشید به ناسزا کشید

«وَ لَيْسَ هَذَا مِنْ دِينِي وَ لاَ دَيْنِ آبَائِي»

دین من و دین پدرانم این نیست

فحش و بدگویی و ناسزا گویی دین من و ...

«لَيْسَ هَذَا مِنْ دِينِي وَ لاَ دَيْنِ آبَائِي»

اینکه عرض کردم اگر بر اساس سیره حرکت بشود دیگر این بد گویی ها شتم ها خیلی از این دعواهای که گاهی می شود یک مثلاً بوق زدن بی جا، سر یک تنه خوردن، سر یک مثلاً معطلی در چراغ قرمز، طرف از ماشین پیاده می شود شروع می کند به فحش و فحش کاری و بعد هم مثلاً چاقویی دربیاورد او قفل فرمان دربیاورد بزنند به هم و یک قتلی بشود چه بسا قتل های در همین جاها رخ داده پرونده های، آن کجا و این سیرۀ که امام می گوید کجا که می گوید دین من و دین پدرانم شتم و بدگویی نیست میان شما

«وَ لاَ نَأْمُرُ بِهَذَا أَحَداً»

هیچ کس را ما توصیه نمی کنیم یک چنین رفتاری داشته باشد

«فَاتَّقِ اَللَّهَ وَحْدَهُ»

خدای واحد و لا شریک را بترسید تقوای او را پیشه کنید، بعد عزیزان بیننده خوب توجه بفرمایید این جملۀ که حضرت بعدش فرمود نشان می دهد کارها عکس العمل دارد واکنش دارد هر سخنی هر کاری عقوبتش را انسان خواهد چشید و خواهد کشید، فرمود

«فَإِنَّكُمَا سَتُعَاقِبَانِ بِمَوْتٍ»

مرگ سراغ شما خواهد آمد بخاطر همین رفتار بدی که با هم داشتید

«أَمَّا أَخُوكَ فَيَمُوتُ فِي سَفَرِهِ قَبْلَ أَنْ يَصِلَ إِلَى أَهْلِهِ»

آن برادرت قبل از اینکه به منزلش برسد نزد اهلش برسد از دنیا خواهد رفت

و تو هم

«وَ سَتَنْدَمُ أَنْتَ عَلَى مَا كَانَ»

تو هم پشیمان خواهی شد

پیداست اینهم به هر حال.

مجری:

بالاخره دو طرفه هست دیگر وقتی دعوا هست و قضیه شر هم هست یک طرفه که نیست.

استاد جباری:

بله

«ذَلِكَ أَنَّكُمَا تَقَاطَعْتُمَا فَبَتَر اَللَّهُ أَعْمَارَكُمَا»

چون این دو پیداست ظاهراً اینکه «أخیکما» برادر نسبی بودند با هم و قطع رحم کردند با این برخورد، در روایات هم هست یکی از آثار صله رحیم طول عمر هست قطع رحم کوتاهی عمر است لذا حضرت می فرماید که

«ذَلِكَ»

این دلیلش این هست که

«أَنَّكُمَا تَقَاطَعْتُمَا»

شما قطع رحم کردید

«فَبَتَر اَللَّهُ أَعْمَارَكُمَا»

خدا عمر شما را کوتاه کرد و قطع کرد

«قَالَ اَلرَّجُلُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، فَأَنَا مَتَى أَجَلِي؟»

این یعقوب پرسید که أجل من چه زمانی می رسد؟ حالا برادرم را فرمودید که قبل از رسیدن به منزلش، من چه زمان از دنیا خواهم رفت؟ فرمود

«كَانَ حَضَرَ أَجَلُكَ»

أجلت رسیده بود

«فَوَصَلْتَ عَمَّتَكَ بِمَا وَصَلْتَهَا فِي مَنْزِلِكَ كَذَا وَ كَذَا»

تو به عمه ات یک نیکی کردی در آن منزل

«فَأَنْسَأَ»

یک تأخیری داده شده اجل تو، یک فرصتی به تو داده شد

«فَأَنْسَأَ اَللَّهُ بِهِ أَجَلَكَ عِشْرِينَ سَنَةً»

بیست سال به عمر تو اضافه شد

به خاطر آن صله ارحام که نسبت به عمه ات کردی، قطع رحم موجب کوتاهی عمر، صله رحم می فرماید بیست سال به خاطر اینکه به عمه ات رسیدگی کردی

«قال»

بعد این علی بن أبی حمزه می گوید که

«فَلَقِيتُ اَلرَّجُلَ قَابِلَ بِمَكَّةَ»

سال بعد این فرد را در مکه دیدم و خبر داد

«فَأَخْبَرَنِي أَنَّ أَخَاهُ تُوُفِّيَ فِي ذَلِكَ اَلْوَجْهِ»

خبر داد همانطوری که امام فرموده بود برادرش در مسیر از دنیا رفت

«وَ دَفَنَهُ قَبْلَ أَنْ يَصِلَ إِلَى أَهْلِهِ»

قبل از اینکه به خانه و نزد اهلش برسد از دنیا رفت و می گوید ما دفنش کردیم.

این به هر حال خلاصه این روایت که پیام های جالبی در این روایت بود اینکه امام (سلام الله علیه) در روابط اجتماعی به خصوص روابط خویشاوندی این تأکید را می کنند که نباید روحیه تندی و خشونت و به گونه ی رفتارهای که موجب قطع رحم بشود موجب نِقاش و اختلاف و تنفر و اینها بشود بین مؤمنین اینها اصلاً سراغش نباشد بروند ضمینه اش را نباید فراهم بکنند قبل از اینکه به اینجا برسند که عرصه تاخت و تاز شیطان هست مؤمنان باید حواس شان جمع باشد زیرک تر از این باشند که این میدان را برای شیطان باز بکنند.

مجری:

چقدر جالب بود این روایت، ما حالا در بحث های گذشته هم که از حضرت عالی و دیگر اساتید هم احیاناً شنیدیم بحث صله رحم خیلی بحث مهمی است حتی من فکر می کنم حضرت عالی هم یک بار این را فرمودید جناب آیت الله دکتر قزوینی در همین شبکه باز هم یادم می آید در یک برنامه ی اشاره داشتند به توصیه های حضرت امام عصر (عج) به علی بن مهزیار که یکی آن همین بحث صله رحم بود که اگر این صله رحم را داشته باشید در ظهور حضرت حتی در تعجیل فرج اثر دارد، خیلی بحث مهم و شرینی بود، من حالا خیلی بحث ها در کنار این مباحث که شما می فرمایید به ذهنم می آید نکات خیلی عجیب و غریبی در این مباحث به دست می آید یک خُرده انسان به آن فکر کند تدبر کند از آن خیلی مباحث به دست می آید.

استاد جباری:

به تعبیری اگر کسی دنبال آثار دنیوی اینگونه رفتارها هم هست صله رحم، باز باید سراغ این توصیه ها برود حالا آخرت که کسی که اهل صله رحم هست آن اجرهای که خداوند دارد برکات معنوی موفقیت های معنوی خدا می دهد، اما موفقیت های مادی برکتی در مال و رزق، صله رحم یکی از اسباب توسعه رزق است چونکه یکی از اسباب توسعه در طول عمر هست در رزق هم روایت داریم که یکی از اسباب توسعه رزق، لذا عرض می کنم آن کسانی هم که حتی تابع دینی نیستند یا به هر حال ضعیف هستند در دینداری و اینها برای دنیای شان هم که شده باید عمل بکنند.

مجری:

چون بعضی وقت ها حالا همین سؤال که من خودم مطرح می کردم واقعیتش را می گویم منتظر بودم مثلاً بگویند بله شیعه ما کسی است که روزی 50 آیه قرآن بخواند هر شب نماز شب بخواند روزه دار باشد، این مباحث اینها جزء رفتارهای اصلی است اینها جای خودش هست و این مباحث مهم هست که در جامعه چگونه باشند در اجتماع چگونه باشند و خیلی توصیه های جالبی بود که حضرت عالی بیان فرمودید از روایتی که خصوص دو رواتیی که از حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) برای ما نقل فرمودید، خیلی متشکرم.

استاد جباری:

چون توقع ائمه (علیهم السلام) بالا بوده یک روایتی یادم افتاد از امام باقر (سلام الله علیه) که به یکی از اصحاب شان فرمودند باید شما چنان باشید که اگر در یک قریه ای در یک جامعه ای ده هزار نفر باشند أتقای از شما در آنجا وجود نداشته باشند یعنی شما بالاتر باشید از همه به لحاظ تقوا، اینچنین توقعی از شیعیان داشتند.

مجری:

و حتی در موردی هم فرمودید در آنجای که جناب مسلم بن عوسجه در مسجد کوفه باقی مانده بود و آن شخص از این طریق فهمید که او از شیعیان است، خیلی ممنون متشکرم.

استاد خسته نباشید، این بحث تاریخ خیلی شیرین هست، خصوصاً نکاتی که گاهی از اوقات در کنار این روایت و مباحثی که اشاره می فرمایید، اشاره داشتید به یکی از اصحاب بزرگ حضرت امام کاظم (ع) جناب علی بن ابی حمزه، و اشاره داشتی که پدر بزرگوار ایشان ابو حمزه ثمالی  هست و ما این رابطه بین پدر و پسر را در تاریخ در میان روات زیاد می بینیم، حتی در نواب اربعه حضرت امام عصر هم می بینیم، پدر و بعد از او پسرش نائب خاص حضرت می شود، و این یک نکات تربیتی گاهی از اوقات آدم بخواهد ببیند، چقدر تأثیر دارد پدر در آینده فرزندش و نمونه های این خیلی شیرین و جذاب هست، خیلی استفاده می کنیم از مطالبی که می فرمایید و جای تشکر خاص و ویژه دارد.

استاد طبیعتاً ائمه اطاهار همان طور هم که شما اشاره فرمودید، برای حضرت امام عصر (عج) بخصوص هرچه به امام هایی که به آخر می رسیم، و به عصر حضرت امام عصر نزدیکتر می شوند بیشتر تمهیدات را ایجاد می کنند، و ما قبلاً هم بحثش را داشتیم،  که از پیامبر تا خود حضرت امام حسن عسکری (ع) همه در مورد حضرت اما عصر مطالبی را داشتند، و مردم را آماده می کردند، خب حضرت امام موسی کاظم (ع) در این خصوص چه اقداماتی فرمودند، روایاتی که دارند، و در مورد غیبت کبری و صغری و این مباحث بلاخره حضرت چگونه برای مسلمان ها و شیعیان عصر خودشان این را تبیین می کردند.

استاد جباری:

عرض کنم من باز یک تصحیحی نسبت به کلام خودم داشته باشم، من عرض کردم که علی بن ابی حمزه ثمالی احتمال هست، اما نه آنکه درک کرده امام کاظم را خود ابو حمزه ثمالی است، و روایتی هم که مربوط به ابو حمزه هست بعد ا شهادت امام صادق (ع) در کوفه بود ابو حمزه ثمالی که فردی می آید و خبر شهادت امام را می دهد و وصیت  امام صادق را نقل می کند و این از طرق آن اوصیایی که اما صادق معرفی کرده بود یکی امام کاظم بود یکی عبد الله افتح بود و یکی منصور بود  و چهار پنج نفر امام معرفی کرده بود، ابو حمزه ثمالی متوجه می شود که وصی امام کاظم هست، و بنابر این علی بن ابو حمزه ثمالی که احتمال دادم و این را باید برگردیم به همان احتمال علی بن ابی حمزه بطائنی، و لذا خواستم در همین برنامه تصحیح را انجام بدهم، ذهنم رفت سراغ اینکه احتمال دارد مراد علی بن اب حمزه ثمالی باشد، باز بیاد دقت کرد در اینکه آیا کس دیگری محتمل هست یا خیر، به هر حال متن روایت و پیام روایت پیام قابل توجهی بود،اما در ارتباط با اخباری که امام کاظم (ع) در ارتباط با امام عصر فرمودند چند خبر جالب هست کتابی که مقابلم هست عزیزان خب در این برنامه بمناسبت چند بار معرفی شده، همان کتاب کمال الدین و تمام النعمة مرحوم شیخ صدوق هست، بسیار ارزشمند هست این کتاب، بابی دارد باب 33 که در آنجا از همه معصومین (ع) روایت دارد در باره امام عصر از

پیامبر شروع می شود حضرت زهرا، امیرالمؤمنین همینطور تا امام عسکری (ع) همه را جمع کرده پشت سر هم مرحوم شیخ صدوق، در صفحه 359 از جلد 2 این کتاب همان چاپ معروف جامعه مدرسین که  چاپ کردند، مرحوم استاد ما مرحوم علی اکبر غفاری این را تصحیح کردن تحقیق خوبی کردند و طبق همان چاپ صفحه 359، باب 34، روایات امام کاظم (ع) روایت اولش این هست، با سندش می آ ورد تا علی بن جعفر، علی بن جعفر شخصیت بزرگوار و فرزند امام صادق (ع) که عمر خوبی هم کرد، دوره امام کاظم، امام رضا، اما جواد را درک کرد، پیر مرد بزرگواری که عموی پدر امام جواد بود کرنش می کرد در مقابل طفلی مثل امام جواد منتهی این معرفت را خدا به او داده بود که این طفل خداوند اراده کرده خداوند امامت را در این قرار بدهد، در من با این ریش سفید و با این عمر طولانی قرار نداده، یک آدم بصیری بود، و خب معروف است که در قم دفن است، مرقد مطهر جناب علی بن جعفر احتمال مدینه هم هست، و احتمال سمنان هم می دهد اما حالا بعضی قم را تقویت می کنند، مرقد معروفی دارد ایشان نقل می کند

«أن أخیه موسی بن جعفر»

از برادر شان امام کاظم

کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج2 ص 359، باب 34

 نقل می کند که امام کاظم فرمود

«إذا فقد الخامس من ولد السابع»

وقتی که پنجمین از فرزندان هفتمین

هفتمین که خود امام کاظم بود،پنجمین از فرزندانش بعد از امام کاظم (ع) امام عصر می شود پنجمین دیگر،امام رضا،امام جواد، امام هادی، امام عسکری، این چهار امام، بعدش هم امام عصر،

«إذا فقد الخامس من ولد السابع»

فقد یعنی وقتی غائب شد و از دیده ها پنهان شد،

« فا لله الله في أدیانکم»

مواظب دین هایتان باشید

در دوره غیبت آن امامی که پنجمین از فرزندان هفتمین است،

«لایزیلنکم احد عنها»

کسی شما را دور نکند، زائل نکند از دین تان

«یا بنی»

اینجا با اینکه برادرش هست، علی بن جعفر برادر امام کاظم هست، اما از باب ترتب حضرت می گوید یا بنی، محقق کتاب این احتمال را داده

«نه لا بد لصاحب هذا الامر من غیبة حتی یرجع عن هذا الامر من کان یقول به»

به ناچار یک غیبتی خواهد داشت، صاحب هذا الأمر آن امامی که در آینده خواهد آمد

و در حدی که برخی از کسانی که قائل به امامت او بودند برمی گردند از امامت او

«انما هی محنة من الله عز وجل»

این یک امتحانی است از جانب خداوند متعال که

«امتحن بها خلقه»

بنده هایش را در این دوره غیبت امتحان خواهد کرد خدا

و یک دوره سختی است

«ولو علم آبا ئکم وأجدادکم دینا اصح من هذا لاتبعوه»

این جمله جالب و قابل توجه هست، که اگر پدران تو و اجداد شما دینی صحیح تر، یعنی دینا اصح من هذا، مراد همین مرام و مکتب و مذهبی است که می انجامد به حضرت حجت و غیبت حضرت حجت، اگر صحیح تر از این و بهتر از این دینی سراغ داشتند «لاتبعوه»، یاد جمله ای از مرحوم علامه آیت الله حسن زاده آملی افتادم که ایشان یک وقت قسم می خورد، قسم جلاله می خورد، والله، آقای حسن زاده علامه این بزرگوار می فرمود که من بررسی کردم خودم را اصلاً منسرخ کردم از این دین، از این مذهب، کاملاً بدون تعصب در مواجه با اسلام، مواجه با ادیان دیگر قرار گرفتم، و بررسی علمی کردم دقیق، همه ادیان و مذاهب را بررسی ردم، و الله بهتر از مذهب و مرام اهل بیت نیافتم و الّا من حسن زاده می رفتم دنبال آن، خب این را یک وقت یک فرد عادی می گوید یک وقت مثل علامه حسن زاده که پیراهن ها پاره کرده در مسیر شناخت و معرفت ادیان امام هم همین را می فرماید، که اگر پدران و اجداد تو چیزی بهتر از این دین و صحیح تر از این طبعیت می کردند

«فقلت : یا سیدی واما الخامس من ولد السابع ؟»

علی بن جعفر می فرماید مراد شما چه هست، از پنجمین از فرزندان هفتمین

فرمود:

«یا بني عقولکم تضعف عن ذلک ، احلامکم تضیق عن حمله ،ولکن إن تعیشوا فسوف تدرکونه»

این کلام رمزی بود که اگر زنده بمانید خواهید دید درک خواهید کرد

که این زنده هم می ماند تا زمان امام جواد (ع) و خصوصیات دیگری درباره امام عصر را می شنوند و گفته می شود، یک روایت بود که از حضرت نقل شده.

یک روایتی هست که باز این روایت دوم است جالب است، راوی می آید تا عباس بن عامر قصبانی، می گوید

«سمعت اباالحسن موسی بن جعفر (ع)»

از امام کاظم (ع) شنیدم که

«یقول صاحب هذا الأمر من یقول الناس لم یولد و بعده»

صاحب این امر کسی است که مردم

الناس وقتی گفته می شود ناظر هست به این عامه عموم مردم، مردم درباره اش خواهند گفت که هنوز متولد نشده، الآن هم می بینیم که خیلی ها می گویند، غیر شیعیان اینها می گویند که مهدی قبل از ظهورش  متولد خواهد شد، یک روایت سوم هست که باز جالب است، باز علی بن جعفر نقل می کند، شخصیت بزرگوار،

«أن أخیه موسی بن جعفر»

از امام کاظم (ع) که

«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ»

ملک/30

آیه 30 سوره ملک

«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً»

اگر این آب شما فرو رفته در دسترس شما نبود چه کسی برای شما آب گوارا خواهد آورد؟

تأویل این است، یک معنای ظاهری دارد آیات، و تفسیری دارد، یک معنای تأویلی دارد معنای باطنی، معنای باطنی اش و تعبیرش را حضرت فرمود مراد این است که

«إِذَا فَقَدْتُمْ إِمَامَکُمْ»

اگر امام تان در دسترس نبود

مفقود شد از رؤیت شما

«فَلَمْ تَرَوْهُ»

ندیدید امام تان را

«فَمَا ذَا تَصْنَعُونَ»

آیه در واقع این را می خواهد بگوید، شما فکر  آن دوره ای باشید که امام در حضور شما نیست و دوره غیبت است و

«فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ»

در واقع این ایه را هم حضرت تعبیرش را اینطوری بیان می کند تطبیق می کند بر دوره غیبت امام عصر؛ باز روایت دیگری جالب است که داوود بن کثیر رقی می گوید

«سألت ابالحسن موسی بن جعفر (ع) عن صاحب هذا الأمر»

از امام کاظم درباره صاحب این امر پرسیدم

فرمود:

«هُوَ اَلطَّرِیدُ اَلْوَحِیدُ اَلْغَرِیبُ اَلْغَائِبُ عَنْ أَهْلِهِ اَلْمَوْتُورُ بِأَبیهِ»

تعبیر طرید؛ هو الطرید یعنی کسی که در جامعه فاسقان و بدکاران غیر مؤمنان او را طرد میکنند دیگر، در اثر عدم ایمان اکثر این افراد و حضرت، حضرت در پس پرده قرار می گیرد،

«الوحید»

تنها

«الغریب»

اگر دنبال تعبیر غریب، وصف غریب برای امام عصر هستید، یکی از جاها تعبیر امام کاظم هست درباره امام عصر غریب هست واقعاً امام در غربت است، و دنبال شیعیانی می گردد که اینها پا برکاب باشند، حاضر باشند در محضر حضرت برای جانفشانی،

«الغائب عن اهله»

از اهلش در غیبت است

«اَلْمَوْتُورُ بِأَبیهِ»

تک هست، فرزند تک  پدرش هست، و امام عسکری فرزند دیگری نداشته غیر از ایشان.

خب یک روایت دیگر هم می خوانم این هم باز جالب است پیام هایی دارد، روایت پنجمی هست که مرحوم شیخ صدوق نقل می کند از  امام کاظم، (ع) از یونس بن عبد الرحمن است، این صحابی برجسته امام کاظم (ع) شخصیت برجسته ای بود عالم بوده روایات و کتاب داشته، فقیح بوده، و می گوید:

«دخلت علی موسی بن جعفر (ع)»

وارد بر امام کاظم شدم،

«فقلت له یابن رسول الله أنت القائم بالحق»

شما آن امام قائم هستید؟

خود این شاید نشان می دهد که گویا یک زمزمه هایی هست، این جریان واقفه که بعد از شهادت امام کاظم پیش آمد بعضی گفتند قائم امام کاظم هست، و از دنیا نرفته و بعد ظهور خواهد کرد، قیام خواهد کرد،

مجری:

ظاهراً شاید یک صحبت هایی در آن زمان بوده از افراد

استاد جباری:

بله اینها یک روایات مشکوکی بعضاً بوده حمل بر این کردند آن روایات را که هفتمین خواهد بود، آن فرد غائب و امام غائب، یعنی این را می خواهم عرض بکنم جریان واقفه که پیش آمد کسانی که امام کاظم را غائب دانستند، برخی از آنها از سران شان کسانی بودند که اینها بخاطر طمع در اموالی که دست شان بود انکار کردند شهادت امام کاظم را که آن اموال را تحویل امام رضا ندهند، وجوهات شرعی را، مثل خود علی بن ابی حمزه بطائنی، 30 هزار دینار دستش بود، از وجوهات شرعی، خمس و زکات و نزولات و آنها، چون او وکیل امام بود، باید تحویل امام رضا می داد انکار کرد، امامت امام رضا را، اما برخی هم ظاهراً دچار شبهه شده بودند،  خیال می کردند، که آن امام غائب همین امام کاظم (ع) هست، یونس بن عبد الرحمن سؤالی می کند می گوید،

«أنت القائم بالحق؟»

حضرت فرمود:

«أناالقائم بالحق»

من قائم به حق هستم،

من اقامه کننده حق هستم،

«ولکن القائم الذی یطهر الأرض من اعداء الله عزوجل»

ما آن قائم اصطلاحی آن کسی که این کار را خواهده کرد، زمین را از دشمنان خداوند پاک خواهد کرد

«و یملأها عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً»

آن کسی که این کار را خواهد کرد

«هو الخامس من ولدی»

پنجمین از فرزندان من خواهد بود که

«له غیبة یطول امدها خوفاً علی نفسه»

یک غیبت طولانی خواهد داشت که طول می کشد

«خوفاً علی نفسه» یعنی به هر حال اگر او هم مثل ما آشکار باشد مثل ائمه پیشین مورد سوء قصد دشمنان قرار می گیرد، که

«یرتد فیها اقوام و یثبت فیها آخرون»

که در آن دوره غیبت گروهی مرتد می شوند گروهی هم ثابت بر این مسئله خواهند بود

«ثم قال»

این دلگرمی هست برای همه ما

«طوبی لشیعتنا»

خوشبحال شیعیان ما

«لمتمسکین بحبلنا فی غیبة قائمنا»

کسانی که تمسک به ریسمان ما دارند در غیبت قائم

«ثابتین علی موالاتنا»

ثبات قدم دارند

«و البراءة من اعدائنا»

 تبری و برائة از دشمنان ما دارند

«ولئک منا»

آنها از ما هستند

«و نحن منهم»

ما از آنها هستیم

«د رضوا بنا أئمة»

ما را بعنوان ائمه قبول کردند

«و رضینا بهم شیعة»

ما هم آنها را بعنوان شیعیان خودمان قبول کردیم

«فطوبی لهم»

خوشبحال آنها

«ثم طوبی لهم»

خوشبحال آنها

«و هم ولله معنا فی درجاتنا یوم القیامة»

روز قیامت در درجات ما هستند

مجری:

علی و شیعته هم الفائزون، در واقع این آن فوزی هست که حضرت امام موسی کاظم (ع) تأکید می کند

استاد جباری:

بله جمله آخر بشارت بزرگی است اینکه ما جدای از اهل بیت نیستیم در آن عالم

مجری:

بسیار عالی، خیلی متشکرم جناب آقای دکتر جباری عزیز استاد حوزه و دانشگاه محقق و پژوهشگر مباحث تاریخ و سیره، وقت شما را بیش از این نگیرم، خیلی استفاده کردیم ما وقت دیگری نداریم و الّا  سؤالت اینقدر هست و مباحث بسیار شیرین و قابل استفاده هست، ان شاء الله بتوانیم  در فرصت های بعدی بیشتر از این از حضرت عالی استفاده کنیم.

خب عزیزان بیننده وقت ما به پایان رسید و همچنان سؤالات ما باقی ماند و ان شاء الله که بتوانیم در فرصت های دیگر در خدمت شما عزیزان بیننده باشیم تا دیدار دیگر از همه شما التماس دعا داریم و تعجیل فرج آقا را خواستاریم، اللهم عجل لولیک الفرج، خدا حافظ.

 

 

 

 

 

 

 


آینه تاریخ>

ویژگی های شیعیان ، اهلبیت علیهم السلام ، امام کاظم علیه السلام ، انسان 250 ساله ، سازمان وکالت ، روابط اجتماعی ، مکارم الاخلاق ، تاریخ اسلام ، علی بن همزه ، ابو همزه ثمالی ،