راه روشن

قسمت چهل و یک برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

عنوان برنامه: راه روشن (پاسخ به این شبهه که امام علی خط کش مذهبی نگذاشته بود)

 

تاريخ: 13/ 02/ 1401

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

مجری: آقای محمد حسین عربی نژاد

مجری:

  جهان بر ابروی عید از هلال دست می کشید/ هلال عید در ابروی یار باید دید

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ أللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِیَةَ وَ النَّصْر واجْعَلْنا مِنْ خَیْر أَعْوَانِهِ أَنْصَارِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه

بینندگان عزیز و ارجمند عرض و سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما در هر جای عالم که و بیننده شبکه جهانی حضرت ولی عصر هستید، عید سعید فطر را خدمت شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم که یک ماه بندگی و عبودیت به درگاه خداوند مورد قبول حضرت حق واقع شده باشد.

خیلی خوشحالم که این بار برنامه راه روشن کاری از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهمان خانه های شما هستیم و با مباحث پیرامون وحدت با شما گفتگو خواهیم کرد در خدمت استاد عزیزم و کارشناس و کار بلد استاد ابوالقاسمی عزیز هستم، استاد عرض سلام و شادباش و تهنیت به مناسبت عید سعید فطر!

استاد ابوالقاسمی:

علیکم السلام ورحمة الله، أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان

عرض سلام دارم خدمت شما و خدمت بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر و این ایام فرخنده امروز را که روز عید فطر بود به همه بینندگان و سروران تبریک و تهنیت عرض می کنم ان شاء الله که اعمال شان در ماه رمضان، روزه هایشان، عبادات شان، تهجدشان مورد قبول درگاه الهی قرار گرفته باشد خدمت تان هستم.

مجری:

خدمت شما بینندگان عزیز عرض کنم، امیدوارم طبق سفارش ائمه اطهار (علیهم السلام) این ماه رمضان را و این ماهی که گذشت را همراه خودمان داشته باشیم اعمال و رفتارمان را نگه داریم تا ان شاء الله به شرط حیات در سال آینده این عبودیت را به ماه رمضان آینده متصل کنیم. استاد با مباحث پیرامون وحدت و برای سرآغاز سخن در خدمت تان هستم

استاد ابوالقاسمی:

ما در جلسات گذشته راجع به مسائل و سر فصل های مختلف مربوط به وحدت صحبت کردیم، یکی از بحث های جدی که ما در این قضیه داریم بحث وجود تضادهای حقیقی و غیر قابل انکار در مقوله وحدت بود که از طرف شیعی ما حداقل آن طرفش را عرض کردیم مسائلی داریم که به هیچ وجه برای ما قابل دست کشیدن نیست.

بنابراین اگر بنا باشد ما بیاییم تمدنی درست بکنیم این تمدن اساس فکری اش یا باید فکر شیعی باشد و این فکر به صورت مسالمت آمیز با دیگرِ خودش که مثلاً اهل سنت یا دیگران باشد مواجه بشود. یا باید فکر سنی باشد و آن به صورت مسالمت آمیز با ما مواجه بشود، مثل خیلی از کشورهای که این ها با همدیگر کشورهای متحد المنافع مشترک المنافع بودند.

این طور با همدیگر بیاییم و به همدیگر ضرر نزنیم یک زندگی اجتماعی مسالمت آمیز آرام و در مرحله بعد جدای از آرام به همدیگر هم افزایی هم داشته باشیم.

مجری:

فرمودید که مخصوصاً در مسائل اجتماعی و خدمات

استاد ابوالقاسمی:

بله، اما در مسئله هویتی و مسئله اعتقادی ما به هیچ وجه نمی توانیم با همدیگر یکی شدن داشته باشیم این که اصلاً معقول نیست نه آن کسانی که از شیعیان طرفدار وحدت هستند به دنبال این مسئله باید باشند و متخصصین شان در این قضیه نیستند و نه طرف مقابل اهل سنت، ما یک تقابل هویتی جدی داریم.

در برنامه سوره شبکه 4 در برنامه ای که آقای مبلغی بودند مجری یک سوال خیلی جدی پرسید که جواب صریحی به آن داده نشد. ما به هر صورت شخصیت اول فکری که می خواهیم با او وحدت داشته باشیم به خانه شخصیت اولی که ما به او اعتقاد داریم هجوم برده این را چه کار می خواهید بکنید؟ سنگ بنای فکر طرف مقابل هجوم به خانه آن شخص اول فکر ماست وگرنه اصلاً این تشکیل نمی شد. اصلاً می شود آن فکر را قبولش کرد؟ طبیعی است ما به هیچ وجه نمی توانیم این را قبول کنیم مشخص است. مسئله ما همین است که آیا به هر صورت ما بگوییم کلاً یک از بخشی از تاریخ را کلاً ما مغفول بگذاریم و مطرح نکنیم مگر می شود مطرح نکرد؟

به فرض ما مطرح نکنیم شخص دیگری نمی آید مطرح بکند؟ هیچ کس نباید مطرح بکند ائمه (علیهم السلام) خودشان این قضیه را مطرح نکردند؟ چون تا صحبت می کنیم می گوییم ائمه تقیه کردند ائمه مدارا داشتند، ائمه نمی گفتند. ما ببینیم آیا ائمه (علیهم السلام) راجع به این قضیه صحبت داشتند یا خیر؟

راجع به اختلافات شان با مخالفین و نه فقط جنبه ایجابی، شما می گوییم فقط ائمه (علیهم السلام) را بگو حتی امسال در ماه رمضان گفتند چیزی که برتری حضرت علی بر دیگران را ثابت کند شما نباید بگویید. برتری من نخواهم بگویم چه بگویم من چه فضیلتی بگویم؟ شجاعت را بگویم از اشجع الناس بوده. علم را بگویم اعلم بوده می دانم که برتر بوده.

دقیقاً به قول عرب ها، مکمن بحث آن محل اصلی بحث این است که حضرت علی (علیه السلام) بر آن ها برتری داشته وگرنه به قول استاد ما جناب آیت الله دکتر حسینی قزوینی خیلی زیبا می گویند می گویند اگر شما فقط گفتی حضرت علی خوب بود، آن هم می گوید ابوبکر و عمر هم خوب بودند جمع اش می شود حرف ما علی خلیفه چهارم!

من شیعه روایات دارم حضرت علی خلیفه است می گوید بله شما روایات داری من سنی هم روایاتی دارم که ابوبکر و عمر و عثمان خلیفه هستند جمع اش می شود علی خلیفه چهارم. شما می خواهی چه کار کنی؟

مجری:

بحث مان سر افضل بودن است.

استاد ابوالقاسمی:

اصلاً دقیقاً همین جا نقطه بحث است آیا ما کلاً این را مخفی بکنیم مطرح نکنیم به هیچ وجه من الوجوه و ائمه اصلاً این را مطرح نکردند؟ یکی از بزنگاه های اساسی مسئله وحدت همین جا است که می گوید ما چه کار باید بکنیم؟ که آن طرفداران وحدت افراطی، طرفداران تقریب افراطی می گویند بله به هیچ وجه من الوجوه شما حق مطرح کردن این مسائل را ندارید.

ما باید به روایات معصومین (علیهم السلام) مراجعه بکنیم به آن چه که در کتب اهل بیت (علیهم السلام) راجع به این قضیه آمده و ببینیم آن ها چه فرمودند؟ البته من در جلسه قبل به مناسبت، دو سه نمونه از این قضیه را عرض کردم.

دو سه تا از روایاتی که از کافی شریف بود یکی آن مسئله بدعت های که امیر مومنان علی (علیه السلام) از خلفای قبل بر شمردند را مطرح کردم و بعضی روایات جزئی دیگر مثل آن روایتی که از کتاب سلیم برای بزرگواران اشارتاً به آن ما پرداختیم.

اما برای این که مشخص بشود از کتاب های مختلف برای بزرگواران بخوانم آن چیزی که از خود امیر مومنان علی (علیه السلام) آمده در مورد خلفا ببینیم راجع به خلفاء چه فرمودند؟ یکی در کتاب امالی مرحوم شیخ طوسی (رضوان الله علیه) که ما عرض کردیم مدل مطرح کردن توسط اهل بیت (علیهم السلام) یک مدلی بوده که سعی بوده یا نام نبرند یا اگر نام برده شد به اصطلاح ما نیش و تندی اش را یک مقداری بگیرند.

امالی شیخ طوسی (رضوان الله علیه)

«صَعِدَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) الْمِنْبَرَ يَوْمَ جُمُعَةٍ»

امیر مومنان یک جمعه ای بالای منبر رفتند

«فَقَالَ: أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ، لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا كَذَّابٌ»

هر کس همچنین ادعای کند دروغگو است

«مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)»

از زمانی که پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از دنیا رفت من مظلوم بودم.

الأمالي (للطوسي)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار الثقافة ، مصحح: ندارد، ص726

از همان زمان یک ظالمی بوده تا الان تا زمانی که به خلافت رسیدم مظلوم بودم این یکی از روایاتش است. روایت بعدی من فقط می خواهم یک فهرستی از این روایات بخوانم و این بیان مظلومیت آن قدر بوده است که جلسه قبل عرض کردیم اشعث ابن قیس از عصبانیت بلند شد این در کتاب سلیم و الإحتجاج آمده

«وَ أَنْتَ لَمْ تَخْطُبْنَا خُطْبَةً مُنْذُ كُنْتَ قَدِمْتَ الْعِرَاقَ إِلَّا وَ قَدْ قُلْتَ فِيهَا قَبْلَ أَنْ تَنْزِلَ عَنْ مِنْبَرِكَ»

علی، هر منبری رفتی گفتی

«وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ وَ مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه واله وسلم)»

كتاب سليم بن قيس، نویسنده: هلالى، سليم بن قيس، محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ ناشر: الهادى‏، ج‏2، ص 663

شبیه به همین در الإحتجاج آمده می گوید:

«فَقَامَ إِلَيْهِ أَشْعَثُ بْنُ قَيْسٍ»

اشعث بلند شد

«فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ تَخْطُبْنَا خُطْبَةً مُنْذُ قَدِمْتَ الْعِرَاقَ إِلَّا وَ قُلْتَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ فَمَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ لَمَّا وُلِّيَ تَيْمٌ وَ عَدِيٌّ»

در زمان خلافت ابوبکر و عمر من مظلوم بودم.

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص190

در هر سخنرانی امیر مومنان راجع به مظلومیتش صحبت کرده است.

مجری:

کاملاً مشخص است که مظلوم به چه؟

استاد ابوالقاسمی:

طرف مقابل هم به خوبی می دانست چه است. روایتی دیگر بعضی از روایات این قدر مضمونش تند است انسان می گوید اصلا ما این ها را بخوانیم... در نهج البلاغه امیر مومنان می فرمایند:

«فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَار»

دین در دست اشرار اسیر شده بود

«يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 435، نامه 53

این نامه مالک اشتر است حضرت به مالک اشتر می گویند دین، قبل از ما دست اشرار افتاده بود، هوای نفس را در آن اعمال می کردند دنیا طلبی صورت می گرفت. این راجع به یکی از مسائل!

مجری:

حتی لحن این جا تندتر است

استاد ابوالقاسمی:

بله، یا عبارت دیگری که در نهج البلاغه آمده در همان خطبه

«إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِكَ مَنْ كَانَ [قَبْلَكَ لِلْأَشْرَارِ] لِلْأَشْرَارِ قَبْلَكَ وَزِيرا»

خوب دقت بکنید حضرت نامه به مالک اشتر فرستادند مالک اشتر که در راه به شهادت رسید و به مصر نرسید و ما شیعیان هم اعتقاد داریم امیر مومنان علی (علیه السلام) می داند او به شهادت می رسد، امیر مومنان خبر داد عمار یاسر چگونه به شهادت می رسد پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) خبر داده بودند.

میثم تمار علم منایا و بلایا داشت امیر مومنان نداشته باشد؟ این نامه را برای چه امیر مومنان علی (علیه السلام) نوشتند؟ برای مالک؟ او که به شهادت می رسد یک جمله نوشتند مالک فرماندار مصر است، برای چه حضرت این عهد نامه مهم را نوشتند؟ برای این که برای آیندگان بماند. در شیوه حکومت داری من علی ابن ابیطالب به مالک اشتر این را گفتم

«إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِكَ مَنْ كَانَ [قَبْلَكَ لِلْأَشْرَارِ] لِلْأَشْرَارِ قَبْلَكَ وَزِيرا»

بدترین وزرای تو کسانی هستند که قبل از تو وزیر اشرار بودند.

 زمان کفر را حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند؟

مجری:

جاهلیت را که نمی گوید

استاد ابوالقاسمی:

آن موقع که حکومت های اسلامی نبود اشرار چه کسانی بودند؟ شر وزرای تو کسانی هستند که قبل از تو برای اشرار وزیر بودند

«وَ مَنْ شَرِكَهُمْ فِي الْآثَامِ»

کسانی که در بدی ها شریک آن ها بودند.

«فَلَا يَكُونَنَّ لَكَ بِطَانَةً»

مبادا آن ها هم پیمان و هم پیاله تو بشوند.

 صاحب سِر تو بشوند «بطانه» یعنی کسانی که می آیند در جلسات خصوصی تو می نشینند.

«فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الْأَثَمَةِ وَ إِخْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَيْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ وَ آثَامِهِمْ»

آن ها کمک کارهای بد کارها و برادران ظالمین بودند و کسانی هستند که گناهان آن ها را ندارند.

«مِمَّنْ لَمْ يُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَى ظُلْمِهِ وَ لَا آثِماً عَلَى إِثْمِهِ»

کسانی الان می توانی پیدا کنی که این ها قبلاً کمک کار گنهکارها نبودند کمک کار ظالمین نبودند.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 433، نامه 53

حضرت علی (علیه السلام) چه کسی را دارد می گوید؟ نامه مالک اشتر است این آقایان می گویند عهد نامه مالک را هم از فردا نخوانیم چون گفتند امام خمینی گفتیم وصیتنامه مرحوم امام نه این خیلی به مصلحت نیست خوانده بشود. سخنرانی های مقام معظم رهبری نه این ها هم خیلی تند گفته نشود. عهد نامه مالک اشتر نه این هم خیلی تند است ما خبر نداشتیم.

 یک جلسه ای یکی از آقایان پیش ما آمده بود آن دورانی که در شبکه ولایت بودیم گفتیم مشکل شما چه است؟ گفت ما با روش شما خیلی موافق نیستیم گفتیم در مورد روش چه کار کنیم؟ گفت کتاب المراجعات کتاب خیلی خوبی است را بگویید گفتم شما کتاب المراجعات خواندید؟ گفت بله گفتم در المراجعات 1- 2- 3 – 4- 5- 6... و 200 مورد ردیف کردیم این ها آمده گفت این ها در المراجعات است؟ ایشان یک چیزهای گفته دلیل نمی شود ما مثل ایشان عمل بکنیم. روش ما روش المراجعات است اگر شما می خواهی بهانه بیاوری بهانه بیاور. اما اگر واقعاً می خواهی بگویی روش خوب، المراجعات است المراجعات این ها را هم دارد چطور المراجعات می تواند به عنوان یک الگو باشد ما به المراجعات عمل بکنیم بد می شود!

این ها باید مشخص بشود نه المراجعات بسیار خوب است چون حقایق را با زبان علمی مطرح کرده همانی که مقام معظم رهبری می فرمایند این نامه مالک اشتر

«53 و من كتاب له ع كتبه للأشتر النخعي [رحمه الله‏] لما ولاه على مصر و أعمالها حين اضطرب أمر أميرها محمد بن أبي بكر، و هو أطول عهد كتبه و أجمعه للمحاسن.»

عهد نامه مالک اشتر نخعی است. عبارت بعدی روایت دیگری که در نهج البلاغه است که این از آن قبلی تندتر است

«و من كلام له (علیه السلام) في تقسیم الاحادیث الواردة عن النبي (صلی الله علیه واله وسلم)»

می فرماید:

«وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ»

یک شخصی پیش حضرت علی (علیه السلام) آمد گفت همه روایت های که از پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل می شود درست است؟

 حضرت فرمودند مردم چند گروه هستند یک عده به پیغمبر دروغ می بندند یک عده اشتباه می کنند یک عده درست نقل می کنند و خدا به تو از منافقین خبر داده در قرآن می بینیم خبرهایشان را هم می بینیم

«وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ عَلیهِ وآله السلام»

بعد از پیغمبر منافقین بودند در قرآن راجع به منافقین صحبت شده بعد از پیغمبر (صلی الله علیه وآله) غیب نشدند.

مجری:

به فعالیت شان ادامه می دادند

استاد ابوالقاسمی:

این ها چه کار کردند؟

«فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ»

 این ها رفتند خودشان را چسباندند به ائمه گمراهی و دعوت گران به آتش با دروغ و بهتان!

 منافقین چسبیدند به یک عده ای که آن ها خیلی وضع شان خراب بود آن ها ائمه ضلالت بودند.

 این در نهج البلاغه است؟ بله

«فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ»

آن ائمه ضلالت آن قدر قدرت داشتند که منافقین را به کار گماردند.

«وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ»

این کار چه بود؟ مثلاً دربان یک جا گذاشتند؟ نه، ائمه ضلالت، منافقین را حاکم بر گردن های مردم قرار دادند؛ یعنی اگر این منافق می گفت بکش می کشتند می گفت زنده نگه دار، زنده نگه می داشتند خود این منافقین به چه جایگاهی رسیدند آن های که این ها را به کار گماردند در چه جایگاهی بودند؟ این باید مشخص بشود.

حضرت علی (علیه السلام) دارد صحبت می کند می گویند نه آقا حضرت هیچی نمی گفتند اصلاً هیچ گونه تعرضی نداشتند چه کسی همچنین حرفی زده است؟ خط قرمزهای که برای خودتان درست می کنید از کجا آوردید؟ بعد می فرمایند:

«وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا»

 مردم هم همراه ملوک و دنیا هستند.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 433، نامه 53

یعنی آن ها مالک شده بودند این یکی دیگر از روایت؛ روایت بعدی روایتی است که جلسه قبل خواندیم که در کافی شریف است امیر مومنان در سخنرانی خودشان فرمودند:

«قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِي أَعْمَالًا خَالَفُوا فِيهَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) مُتَعَمِّدِينَ لِخِلَافِهِ»

گروهی با پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ولات قبل از من، والیان قبل از من

«مُتَعَمِّدِينَ لِخِلَافِهِ»

 تعمد به مخالفت با پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را داشتند

«نَاقِضِينَ لِعَهْدِهِ»

پیمان پیغمبر را می شکستند

«مُغَيِّرِينِ لِسُنَّتِهِ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج8، ص58 – 63، خُطْبَةٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)، 21

این را عرض کردیم الإحتجاج را که خواندیم در کتاب سلیم مناظره شان مفصل با اشعث آمده است ببینیم حضرت در جلسه سخنرانی کنار اشعث چه گفتند؟ اشعث ابن قیسی که از بستگان خلیفه اول است به حضرت علی (علیه السلام) اعتراض کرده است.

مجری:

که چرا از مظلومیتت دفاع می کنی؟

استاد ابوالقاسمی:

بله، حضرت می فرمایند که:

«فَلَمْ يَسْتَجِبْ لِي مِنْ جَمِيعِ النَّاسِ إِلَّا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ الزُّبَيْرُ»

چهار نفر فقط با من همراه شدند سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر از کسانی که می دانستند

«وَ لَمْ يَكُنْ مَعِي أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي أَصُولُ بِهِ وَ لَا أَقْوَى بِهِ»

کسی نبود که من به او تکیه بکنیم تقویت بشوم

«أَمَّا حَمْزَةُ فَقُتِلَ يَوْمَ أُحُدٍ وَ أَمَّا جَعْفَرٌ فَقُتِلَ يَوْمَ مُوتَةَ»

حمزه که در احد شهید شده بود جعفر که موته شهید شده بود.

 من بین 2 نفر بودم که:

«وَ بَقِيتُ بَيْنَ جِلْفَيْنِ جَافِيَيْنِ ذَلِيلَيْنِ حَقِيرَيْنِ [عَاجِزَيْنِ‏] الْعَبَّاسِ وَ عَقِيلٍ وَ كَانَا قَرِيبَيِ الْعَهْدِ بِكُفْرٍ»

این دو نفر تازه از کفر در آمده بودند اراده و ایمان قوی نداشتند.

«فَأَكْرهُونِي وَ قَهَرُونِي فَقُلْتُ كَمَا قَالَ هَارُونُ لِأَخِيهِ»

من را مُکرَه کردند بر من فشار آوردند همان چیزی که حضرت هارون به حضرت موسی گفت

«ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلِي بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ وَ لِي بِعَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) حُجَّةٌ قَوِيَّةٌ قَالَ فَقَالَ الْأَشْعَثُ»

...اشعث گفت:

«كَذَلِكَ صَنَعَ عُثْمَانُ- اسْتَغَاثَ بِالنَّاسِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى نُصْرَتِهِ»

علی، تو و عثمان مثل هم هستید عثمان هم درخواست کمک از مردم کرد!

«فَلَمْ يَجِدْ أَعْوَاناً»

یاوری پیدا نکرد

«فَكَفَّ يَدَهُ حَتَّى قُتِلَ مَظْلُوماً»

پس عثمان، کف ید کرد تا مظلوماً کشته شد.

 حضرت فرمودند:

«وَيْلَكَ يَا ابْنَ قَيْسٍ»

یعنی من هم باید کشته می شدم؟

«إِنَّ الْقَوْمَ حِينَ قَهَرُونِي وَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي لَوْ قَالُوا لِي نَقْتُلُكَ الْبَتَّةَ لَامْتَنَعْتُ مِنْ قَتْلِهِمْ إِيَّايَ»

 

اگر آن ها به من می گفتند که علی ما تو را می خواهیم بکشیم، هیچ راه دیگری هم نداری نه بیعت نه هیچی فقط تو را می کشیم من می جنگیدم!

«وَ لَوْ لَمْ أَجِدْ غَيْرَ نَفْسِي وَحْدِي»

مگر این که خودم باشم همان روشی که برای سید الشهداء (علیه السلام) بود.

 اما گفتند:

«وَ لَكِنْ قَالُوا إِنْ بَايَعْتَ كَفَفْنَا عَنْكَ وَ أَكْرَمْنَاكَ وَ قَرَّبْنَاكَ وَ فَضَّلْنَاكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ قَتَلْنَاكَ»

دو تا راه بود

«فَلَمَّا لَمْ أَجِدْ أَحَداً بَايَعْتُهُمْ»

وقتی کسی نیامد دو تا راه هم پیش رویم است من بیعت کردم

«وَ بَيْعَتِي إِيَّاهُمْ لَا يُحِقُّ لَهُمْ بَاطِلًا وَ لَا يُوجِبُ لَهُمْ حَقّاً»

فکر نکنید بیعت من، بیعت مشروع بوده بیعت اجباری بوده فایده ندارد.

این را خود حضرت می فرمایند

«فَلَوْ كَانَ عُثْمَانُ حِينَ قَالَ لَهُ النَّاسُ اخْلَعْهَا وَ نَكُفَّ عَنْكَ خَلَعَهَا لَمْ يَقْتُلُوهُ»

مردم به عثمان گفتند عثمان از خلافت کنار برو رهایت می کنیم

«وَ لَكِنَّهُ قَالَ لَا أَخْلَعُهَا»

 عثمان نرفت و گفت من کنار نمی روم

«قَالُوا فَإِنَّا قَاتِلُوكَ»

وقتی که کنار نرفت یعنی در مرحله اول دو تا راه بود حضرت علی (علیه السلام) دنبال یاور رفتند پیدا نشد کنار آمدند. عثمان هم در چنین جایی باید دنبال یاور می رفت وقتی پیدا نمی کرد باید کنار می رفت؛ پس اولین خلافش با حضرت علی چه بود؟ که کنار نرفت.

 خلاف دوم گفتند الان تو را می کشیم هیچ راهی باقی نمانده در چنین جایی منِ علی اگر قرار می گرفتم چه کار می کردم؟ می جنگیدم ولو تنها اگر بودم. اما عثمان با این که یک تعدادی یاور داشت ولی ول کرد

«فَكَفَّ يَدَهُ عَنْهُمْ حَتَّى قَتَلُوهُ» [وَ لَعَمْرِي‏] لَخَلْعُهُ إِيَّاهَا كَانَ خَيْراً لَهُ»

قسم به جان خودم (این جا را ببینید) حضرت راجع به خلفا صحبت نکردند؟ چرا اگر عثمان خودش را خلع می کرد بهتر بود

«لِأَنَّهُ أَخَذَهَا بِغَيْرِ حَقٍّ

عثمان در جای حقی ننشسته بود هیچ حقی در خلافت نداشت!

«وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ فِيهَا نَصِيبٌ»

هیچ ادعا و حقی نداشت

«وَ ادَّعَى مَا لَيْسَ لَهُ»

ادعایی کرد که حقی نداشت.

«وَ تَنَاوَلَ حَقَّ غَيْرِهِ»

این حق، حق غیر بوده است.

 بعد دوباره راجع به عثمان صحبت می کند می گوید عثمان چهار هزار لشکر داشتند.

«وَ لَوْ شَاءَ أَنْ يَمْتَنِعَ بِهِمْ لَفَعَلَ»

می توانست از آن ها استفاده کند.

«فَلِمَ نَهَاهُمْ عَنْ نُصْرَتِهِ»

چرا گفت کمک نکنید؟

«وَ لَوْ كُنْتُ وَجَدْتُ يَوْمَ بُويِعَ أَخُو تَيْمٍ [تتمة] أَرْبَعِينَ رَجُلًا مُطِيعِينَ لِي لَجَاهَدْتُهُمْ»

من اگر زمان بیعت ابوبکر 40 نفر یار کامل داشتم می جنگیدم.

حضرت علی راجع به بیعت ابوبکر صحبت نکردند؟ چرا.

«وَ أَمَّا يَوْمَ [بُويِعَ‏] عُمَرُ وَ عُثْمَانُ فَلَا»

اما زمان عمر و عثمان نه.

 تازه همان ها هم طبق روایات اهل سنت به اجبار بوده است.

«لِأَنِّي قَدْ كُنْتُ بَايَعْتُ وَ مِثْلِي لَا يَنْكُثُ بَيْعَتَهُ»

من بیعت کردم و بیعتم را نمی شکنم حتی اگر بیعت خلاف شرع و زوری باشد چون امام نباید متهم به پیمان شکنی بشود.

 این جا حضرت می فرمایند:

 «وَ لَوْ كُنْتُ وَجَدْتُ يَوْمَ بُويِعَ أَخُو تَيْمٍ [تتمة] أَرْبَعِينَ رَجُلًا مُطِيعِينَ لِي لَجَاهَدْتُهُمْ»

من با آن ها می جنگیدم اگر 40 نفر داشتم!

كتاب سليم بن قيس، نویسنده: هلالى، سليم بن قيس، محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ ناشر: الهادى‏، ج‏2، ص 666 - 667

حضرت علی چرا؟ چون این سخنرانی زمان خلافت شان است. شخصی است؟ نخیر بالای منبر است بالای منبر زمان خلافت رسماً صحبت کردند این را گفتند

مجری:

بین مردم دارند گفتگو می کنند.

استاد ابوالقاسمی:

بگوییم نه آقا حضرت علی بیان نکردند پس چه مجوز شرعی داریم به دروغ به حضرت ببندیم؟ چه دلیلی داریم که ما سیره علی را تحریف بکنیم؟ حضرت صریح صحبت کردند، بوده بگوییم نه نبوده این که من دارم یکی یکی می آورم برای این که بعدها حجت باقی بماند کسی نیاید ادعا بکند حضرت علی نگفت لذا ...

چون حرف رهبری را قبلاً دیدید حرف رهبر معظم را بارها تحریف کردند دروغ به ایشان بستند و مخالفین هم ضد انقلاب هستند. حرف حضرت امیر مومنان را هم تحریف می کنند و به حضرت هم دروغ می بندند و کسی که با روش این ها مخالفت بکند ضد حضرت علی (علیه السلام) می شود.

آقا حضرت علی گفته است اگر کسی دعوت به تفرقه کرد زیر عبای من بود او را بکشید این ها دعوت به تفرقه نیست تبیین حق دعوت به تفرقه نیست، شما این ها را با هم خلط دارید می کنید. در روش امیر مومنان علی (علیه السلام) این که شخص با زبان علمی دعوت به حق بکند این دعوت به تفرقه حساب نمی شود این یکی از روایات!

روایت بعدی البته همین روایت هم خیلی طولانی است جلسه قبل هم تا انتهایش را برای شما خواندم خطبه شقشقیه، شقشقیه خیلی معروف است

«أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى»

یک خطبه بسیار مهم که ابن عباس می گوید گفتم علی جان ادامه بده شما گفتی فرمودند نه:

«شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّت‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص50

روایت بعدی در جلسه قبل از امام حسن (علیه السلام) خواندیم که در جلسه سخنرانی معاویه بود، فرمودند معاویه دارد دروغ می گوید و قسم به خدا به ما از زمان پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از بعد از پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به ما ظلم شد تا الان ارث مادر ما را غصب کردند، سهم ما از کتاب خدا را بردند مردم را بر گُرده ما سوار کردند ما باید حاکم بر مردم می شدیم قضیه بر عکس شده.

«إِنَّا لَا نُسَمِّي أَحَداً»

ما اسم نمی بریم.

الأمالي (للطوسي)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار الثقافة ، مصحح: ندارد، ص566

روایت بعدی، روایتی است که این روایت خیلی عجیب است در مورد امام صادق (علیه السلام) مرحوم طبری در دلائل الإمامه آورده، در نوادر المعجزات هم آورده در دلائل الإمامه هم آورده روایت شماره 27/ 191 یا 191/ 27 سلیمان ابن خالد می گوید:

«كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) جَالِساً»

پیش امام صادق بودم

«إِذْ دَخَلَ آذِنُهُ فَقَالَ: قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ يَسْتَأْذِنُونَ عَلَيْكَ.»

آن پرده دار (دربان) حضرت آمد گفت یک گروهی از بصره اجازه ورود می خواهند.

«كَمْ عَدَدَهُمْ؟ قَالَ: لَا أَدْرِي. قَالَ: اذْهَبْ فَعُدَّهُم وَ أَخْبِرْنِي.»

فرمودند چند نفر هستند؟ گفت نمی دانم

«فَلَمَّا مَضَى الْغُلَامُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): عِدَّةُ الْقَوْمِ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا، وَ إِنَّمَا أَتَوْا يَسْأَلُونِّي عَنْ حَرْبِ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ، وَ دَخَلَ آذِنُهُ فَقَالَ: الْقَوْمُ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا. فَأَذِنَ لَهُمْ، فَدَخَلُوا، فَقَالُوا: نَسْأَلُكَ. فَقَالَ: سَلُوا. قَالُوا: مَا تَقُولُ فِي حَرْبِ عَلِيٍّ وَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ وَ عَائِشَةَ؟»

وقتی رفت حضرت فرمودند که 12 نفر هستند آمدند از من راجع به طلحه و زبیر و عایشه سوال بکنند. طرف آمد گفت آقا 12 نفر هستند فرمود بگویید بیایند وارد شدند.

«قَالَ: مَا تُرِيدُونَ بِذَلِكَ؟ قَالُوا: نُرِيدُ أَنْ نَعْلَمَ ذَلِكَ.»

چه می خواهید برای چه می خواهید بدانید؟ گفتند می خواهیم بدانیم

«قَالَ: إِذَنْ تَكْفُرُونَ يَا أَهْلَ الْبَصْرَةِ.»

شما حق را قبول نمی کنید کافر به این حق می شوید.

تکفرون نه این که کافر فقهی می شوید تکفرون یعنی قبول نمی کنید.

«فَقَالُوا: لَا نَكْفُرُ.»

 

گفتند قبول می کنیم.

«قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) مُؤْمِناً مُنْذُ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ إِلَى أَنْ قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ، لَمْ يُؤْمِّرْ عَلَيْهِ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَحَداً قَطُّ، وَ لَمْ يَكُنْ فِي سَرِيَّةٍ إِلَّا كَانَ أَمِيرَهَا»

حضرت فرمودند حضرت علی (علیه السلام) از زمانی که پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) مبعوث شد تا زمانی که از دنیا رفت مومن بود قبول دارید؟ گفتند بله؛ همیشه امیر بوده؟ بله؛ هر جنگی بوده علی فرمانده اش بوده بله.

«وَ إِنَّ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ أَتَيَاهُ لَمَّا قُتِلَ عُثْمَانُ فَبَايَعَاهُ أَوَّلَ النَّاسِ طَائِعَيْنِ غَيْرَ كَارِهَيْنِ»

عثمان وقتی کشته شد طلحه و زبیر آمده بیعت کردند خودشان هم بیعت کردند درست است؟ بله.

«وَ هُمَا أَوَّلُ مَنْ غَدَرَ بِهِ»

خودشان پیمان شکستند

«وَ نَكَثَا عَلَيْهِ، وَ نَقْضَا بَيْعَتَهُ، وَ هَمَّا بِهِ كَمَا هَمَّ بِهِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمَا»

خیلی مهم است این دو تا خواستند علی را بکشند، همان طور که قبل از علی هر کسی بود خواست علی را بکشد هم در زمان ابوبکر هم در زمان عمر هم در زمان عثمان چندین بار خواستند حضرت علی (علیه السلام) را بکشند!

«وَ خَرَجَا بِعَائِشَةَ مَعَهُمَا يَسْتَعْطِفَانِهَا النَّاسَ»

و عایشه را هم آوردند تا توجه مردم را به سمت خودشان جلب کنند.

«وَ كَانَ مِنْ أَمْرِهِمَا وَ أَمْرِهِ مَا قَدْ بَلَغَكُمْ.»

خبر هم دارید چه شد؟

«قَالُوا: فَإِنَّ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ صَنَعَا مَا صَنَعَا»

این قبول این دو تا اشتباه کردند

«فَمَا حَالُ عَائِشَةَ؟»

عایشه چگونه است؟

«قَالَ: عَائِشَةُ كَبِيرٌ جُرْمُهَا، عَظِيمٌ إِثْمُهَا مَا أُهْرِقَتْ مِحْجَمَةٌ مِنْ دَمٍ إِلَّا وَ إِثْمُ ذَلِكَ فِي عُنُقِهَا وَ عُنُقِ صَاحِبَيْهِا، وَ لَقَدْ عَهِدَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ قَالَ: «لَا بُدَّ مِنْ أَنْ تُقَاتِلَ النَّاكِثِينَ» وَ هُمْ أَهْلُ الْبَصْرَةِ، «وَ الْقَاسِطِينَ» وَ هُمْ أَهْلُ الشَّامِ، «وَ الْمَارِقِينَ» وَ هُمْ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ، فَقَاتَلَهُمْ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) جَمِيعاً.»

فرمودند عایشه هم اشتباه کرده و این خونی که در جنگ ریخته شد گردن عایشه است چرا آمد؟ مگر پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی نفرمود که با ناکسین، مارقین و غاصبین بجنگ حضرت علی هم جنگید.

 حضرت علی به دستور عمل کرد آن ها به دستور عمل نکردند. الان یک جنگی است خون های ریخته شده یک طرف حضرت علی از پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) اذن داشته و مأمور بوده طرف دیگر حکم شرعی از طرف پیغمبر داشته این خون ها گردن چه کسی می شود؟

مجری:

کسی که جنگ را شروع کرد

استاد ابوالقاسمی:

خیلی واضح است حضرت فرمودند.

«قَالَ الْقَوْمُ: إِنْ كَانَ هَذَا قَالَهُ النَّبِيُّ فَقَدْ دَخَلَ الْقَوْمُ جَمِيعاً فِي أَمْرٍ عَظِيمٍ»

این را پیغمبر گفته باشد قضیه خیلی سنگین می شود.

« قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): إِنَّكُمْ سَتُنْكِرُونَ.»

 حضرت فرمودند که به شما گفتم شما قبول نمی کنید

«قَالُوا: إِنَّكَ جِئْتَنَا بِأَمْرٍ عَظِيمٍ لَا نَحْتَمِلُهُ»

عما توان و تحمل این حقایق را نداریم

 این حرف ها که شما می گویید حق است ولی تحمل نمی کنیم. فرمودند:

«وَ مَا طَوَيْتُ عَنْكُمْ أَكْثَرَ أَمَّا إِنَّكُمْ سَتَرْجِعُونَ إِلَى أَصْحَابِكُمْ وَ تُخْبِرُونَهُمْ بِمَا أَخْبَرْتُكُمْ»

‏خیلی از چیزها را به شما هنوز نگفتم و بدانید شما به اصحاب تان بر می گردید و به آن ها هم خبر می دهید.

«فَتَكْفُرُونَ أَعْظَمَ مِنْ كُفْرِهِمْ.»

و مخالفت شما از کسانی که با امیر مومنان جنگیدند بیشتر می شود.

دلائل الإمامة (ط - الحديثة)؛ نویسنده: طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم، محقق / مصحح: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة ناشر: بعثت ص261 – 262

نام كتاب: نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة عليهم السلام‏؛ نويسنده: طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم‏ (تاريخ وفات مؤلف: قرن 5)، محقق / مصحح: اسدى، باسم محمد، ناشر: دليل ما، قم: 1427، ص298

چرا؟ چون من جلوی شما حق را علناً همین جا گفتم هیچ مانع و بهانه ای هم شما نداشتید، حالا آن طرف یک دنیا و خلافتی دارد شما چه داشتید؟ فقط و فقط روی مخالفت علی (علیه السلام) مخالفت می کنید. «فَتَكْفُرُونَ أَعْظَمَ مِنْ كُفْرِهِمْ.»

خب آقا بگوییم امام صادق (علیه السلام) نگفته؟ چرا گفته صریح هم صحبت کردند به اهل بصره که ناصبی و خیلی تند هم بودند این حرف ها را زدند.

مجری:

روایت قبلی از دلائل الإمامه است؟

استاد ابوالقاسمی:

بله؟ روایت بعدی روایتی است که در عیون اخبار الرضا آمده و در الإجتجاج آمده و در مناقب آل ابیطالب ابن شهر آشوب آمده در چند کتاب این ماجرا با اختلافات بسیار جزئی نقل شده من از عیون برای شما روایت را می خوانم روایتی است در عیون، جلد 2، صفحه 255 از امام رضا (علیه السلام)

«حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ قَالَ: يُحْكَى عَنِ الرِّضَا (علیه السلام) خَبَرٌ مُخْتَلِفُ الْأَلْفَاظِ لَمْ تَقَعْ لِي رِوَايَتُهُ بِإِسْنَادٍ أَعْمَلُ عَلَيْهِ وَ قَدِ اخْتَلَفَتْ أَلْفَاظُ مَنْ رَوَاهُ إِلَّا أَنِّي سَآتِي بِهِ وَ بِمَعَانِيهِ وَ إِنِ اخْتَلَفَتْ أَلْفَاظُهُ»

من اجمال آن حدیث را می گویم اگر چه در مضمون آن روایت اختلاف است.

«كَانَ الْمَأْمُونُ فِي بَاطِنِهِ يُحِبُّ سَقَطَاتِ الرِّضَا (علیه السلام) وَ أَنْ يَعْلُوَهُ الْمُحْتَجُّ وَ إِنْ أَظْهَرَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاجْتَمَعَ عِنْدَهُ الْفُقَهَاءُ وَ الْمُتَكَلِّمُونَ فَدَسَّ إِلَيْهِمْ»

مأمون در باطن خیلی دوست داشت امام رضا (علیه السلام) در مناظرات شکست بخورد لذا فقهاء و متکلمین را جمع کرد گفت:

«أَنْ نَاظِرُوهُ فِي الْإِمَامَةِ»

درباره امامت با او مناظره کنید.

«فَقَالَ لَهُمُ الرِّضَا (علیه السلام) اقْتَصِرُوا عَلَى وَاحِدٍ مِنْكُمْ يَلْزَمُكُمْ مَا يَلْزَمُهُ فَرَضُوا بِرَجُلٍ يُعْرَفُ بِيَحْيَى بْنِ الضَّحَّاكِ السَّمَرْقَنْدِيِّ وَ لَمْ يَكُنْ بِخُرَاسَانَ مِثْلُهُ»

همه جمع شدند گفتند قوی ترین فرد ما در مناظره امامت یحیی ابن ضحاک سمرقندی است در مناظره خیلی قوی بود آمد.

«فَقَالَ لَهُ الرِّضَا (علیه السلام) يَا يَحْيَى سَلْ عَمَّا شِئْتَ»

امام رضا (علیه السلام) یک جمله پرسیدند

«فَقَالَ نَتَكَلَّمُ فِي الْإِمَامَةِ كَيْفَ ادَّعَيْتَ لِمَنْ لَمْ يَؤُمَّ وَ تَرَكْتَ مَنْ أَمَّ وَ وَقَعَ الرِّضَا بِهِ»

...یک کسی که خودش ادعای امامت نداشته و ولش کردند، یا کسی که شده و مردم هم به او راضی بودند این طوری شروع کردند حضرت علی خلیفه نشد ولی ابوبکر شد مردم هم راضی بودند.

«فَقَالَ لَهُ يَا يَحْيَى أَخْبِرْنِي عَمَّنْ صَدَقَ كَاذِباً عَلَى نَفْسِهِ أَوْ كَذَبَ صَادِقاً عَلَى نَفْسِهِ»

حضرت پرسیدند یک نفری هست یا دروغ گفته، راست گفته که من دروغگو هستم یا دروغ گفته که من راستگو هستم

«أَ يَكُونُ مُحِقّاً مُصِيباً أَوْ مُبْطِلًا مُخْطِئاً»

می شود در یک زمان هم حق گفته باشد هم باطل گفته باشد؟

«فَسَكَتَ يَحْيَى فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ أَجِبْهُ فَقَالَ يُعْفِينِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ جَوَابِهِ»

عيون أخبار الرضا (عليه السلام)؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، مصحح: لا جوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، ج2، ص232 -233

یحیی سمرقندی سکوت کرد مأمون گفت جواب بده، یحیی گفت آقا ول کنید علی ابن موسی الرضا یک جمله ای گفت من هر چه بگویم تمام شده با همین یک جمله! چون یحیی سمرقندی می خواست بگوید مردم قبولش کردند حضرت گفت مردم که قبولش کردند خودش می داند چه آدمی است؟

 خودش وقتی می گوید:

«وُلِّيتُكُمْ وَ لَسْتُ بِخَيْرِكُمْ»

یا راست گفته یا دروغ گفته اگر راست گفته خودش دارد خودش را تکذیب می کند، اگر دروغ گفته پس چه جایگاهی را دارد؟ این القابی که می گذارید چیست؟ او یک ملاکی داشت حضرت با یک جمله کل آن ملاک را بر باد دادند. مأمون گفت بگو یعنی چه؟ حضرت خودشان گفتند یحیی نمی گوید چه است؟ اجمالش این می شود توضیح دادند بعد یا کسی که می گوید:

«إِنَّ لِي شَيْطَاناً يَعْتَرِينِي فَمَا عِنْدَ يَحْيَى فِي هَذَا جَوَابٌ»

یحیی نمی تواند جواب بدهد.

«فَعَجِبَ الْمَأْمُونُ مِنْ كَلَامِهِ وَ قَالَ»

مأمون خیلی تعجب کرد و گفت:

« يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا فِي الْأَرْضِ مَنْ يُحْسِنُ هَذَا سِوَاكَ»

هیچ کس مثل شما این طوری با یک جمله نمی تواند مناظره کند.

عيون أخبار الرضا (عليه السلام)؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، مصحح: لا جوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، ج2، ص232 -233

تمام شد یک چیزی گفت امام رضا (علیه السلام) با یک جمله کار را تمام کردند. این مناظره امام رضا (علیه السلام) در مورد خلافت خلفاء است دقیقاً دو طرف، حضرت علی (علیه السلام) است و خلیفه اول.

 مناظره امام جواد (علیه السلام) با یحیی ابن اکثم در مورد فضائل ابوبکر و عمر مفصل آن چه که یحیی ابن اکثم راجع به فضائل می آورد چون دید پدر امام جواد (علیه السلام) راجع به مشروعیت و مقبولیت که سوال شد سریع جواب داد. دیگر آن جنبه را یحیی ابن اکثم نرفت حضرت فرمودند آن چیزی که اهل سنت به عنوان فضائل مطرح کردند این بار مدل مناظره عوض شده استدلال، استدلال جدیدی است نه ابوبکر از حضرت علی (علیه السلام) برتر بوده به دلیل این روایت ها عمر برتر بود به دلیل این روایات! امام جواد فرمودند این روایت دروغ است به این دلیل به این دلیل به این دلیل. بگوییم نه مناظره نکردند چرا، مستقیم در مورد خلفاء مناظره کردند.

 روایت بعدی زمان امام عسکری (علیه السلام) شیعیان حضرت خدمت حضرت آمدند گفتند یک همسایه ای داریم از ناصبی ها است که من قبلاً مفصل راجع به این مطلب صحبت کردم که ناصبی در لسان افراد مختلف فرق می کند. ائمه (علیهم السلام) وقتی می فرمودند ناصبی، یک معنا اراده می کردند، عوام شیعه وقتی ناصبی می گفتند چون سختی ها دیده بودند خدا رحمت کند مرحوم صاحب حدائق را می گویند چون یک منطقه ای بود خیلی اذیت شان کردند یک مقداری تند شده و حال این که راجع به کلام ایشان کنیم ایشان خیلی نرم صحبت کردند.

بعضی ها می گویند چون شیعیان خیلی در مضیقه بودند اصطلاح شان از کلام امام خبر نداشتند به همین دلیل در بعضی از روایات آمده که خدمت حضرت فرستادند راجع به شخصی که مومن نیست و ناصبی به حساب می آید سوال کردند که بعد حضرت گفتند نه حرف زراره در این مطلب درست است.

این اصطلاحات در این قضیه خیلی دقیق برای مردم جا نیفتاده بود هنوز هم خیلی از اصطلاحات متأسفانه بد جا افتاده و برای خیلی از عوام مشخص نشده اما برخی از متخصصین مثل زراره آن دوران دقیق می دانستند مقصود چیست از ناصبی در لسان خود امام یعنی کسی که حق را بداند و منکر بشود.

یک عده جمع شدند گفتند یک همسایه ای داریم ناصبی است و دلیل می آورد می گوید ابوبکر و عمر و عثمان از حضرت علی برتر هستند

«يَحْتَجُّ عَلَيْنَا فِي تَفْضِيلِ الْأَوَّلِ وَ الثَّانِي وَ الثَّالِثِ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ يُورِدُ عَلَيْنَا حُجَجاً لَا نَدْرِي كَيْفَ الْجَوَابُ عَنْهَا»

یک ادله ای می آورد ما بلد نیستیم جواب بدهیم

«وَ الْخُرُوجُ مِنْهَا»

اگر ما تصور کنیم الان یکی از همین طرفداران افراطی تقریب، نه تقریب درست جلوی حضرت ایستاده بود او بگوید شما فقط روایت فضیلت حضرت علی (علیه السلام) را بگویید نگذار این در باز بشود دقیقاً همین را می گویند

مجری:

یعنی آن فضائل را تأیید کنید.

استاد ابوالقاسمی:

آن ها می گویند شما فقط فضیلت را بگویید چه کار دارید چرا بحث را تند می کنید؟ اصلاً نگویید این مدل رفتار ائمه (علیهم السلام) بوده جواب امام را ببینید به یکی از شاگردان شان فرمودند:

«مُرَّ بِهَؤُلَاءِ إِذَا كَانُوا مُجْتَمِعِينَ»

وقتی جمع بودند تو هم برو

«يَتَكَلَّمُونَ»

صحبت می کنند

«فَتَسْتَمِعُ عَلَيْهِمْ»

گوش بده

«فَيَسْتَدْعُونَ مِنْكَ الْكَلَامَ فَتَكَلَّمْ »

به تو هم می گویند تو هم صحبت کن!

«وَ أَفْحِمْ صَاحِبَهُمْ»

فحم در عربی یعنی ذغال؛ أفحم اگر یک بچه ای سرفه بکند و از سرفه کردن نفسش بند بیاید و سیاه بشود می گویند فَحمَ، اگر یک شخصی دارد صحبت می کند آب در گلویش بپرد نفسش بند بیاید می گویند فَحِمَ یعنی چه؟ سیاه شد، أفحِم یعنی چه؟ یعنی یک جوری جوابش را بده نفسش بند بیاید.

«وَ أَفْحِمْ صَاحِبَهُمْ وَ اكْسِرْ عِرْبَهُ»

عزتش را خرد کن.

 در بعضی از متن ها است:

«وَ اكْسِرْ عِرْنینه»

بینی اش را خرد بکن صورتش را به خاک بمال

«وَ فُلَّ حَدَّهُ»

شمشیرش را کند کن

«وَ لَا تُبْقِ لَهُ بَاقِيَةً»

هیچی برایش باقی نگذار!

 این یاور امام رفت و برگشت در جلسه حسابی فاتحه آن طرف را خواند

« وَ صَيَّرَهُ لَا يَدْرِي فِي السَّمَاءِ هُوَ أَوْ فِي الْأَرْضِ»

یک کاری با آن طرف کرد که نمی دانست در آسمان یا زمین است.

 گیج بود حالت سرگیجه به او دست داد می گوید ما خیلی خوشحال شدیم و خدمت حضرت بر گشتیم حضرت فرمودند که آسمانی ها شادی شان از:

«بِكَسْرِ هَذَا الْعَدُوِّ لِلَّه كَانَ أَكْثَرَ مِمَّا كَانَ بِحَضْرَتِكُمْ »

خرد کردن این دشمن خدا از خوشحالی شما بیشتر بود.

«وَ الَّذِي كَانَ بِحَضْرَةِ إِبْلِيسَ وَ عُتَاةِ مَرَدَتِهِ مِنَ الشَّيَاطِينِ مِنَ الْحُزْنِ وَ الْغَمِّ أَشَدُّ مِمَّا كَانَ بِحَضْرَتِهِمْ»

و ناراحتی ابلیس و لشکریانش از ناراحتی آن ناصبی که شکست خورد بیشتر بود.

«وَ لَقَدْ صَلَّى عَلَى هَذَا الْعَبْدِ الْكَاسِرِ لَهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ الْحُجُبِ وَ الْعَرْشِ وَ الْكُرْسِيِّ وَ قَابَلَهَا اللَّهُ تَعَالَى بِالْإِجَابَةِ»

و خدای متعال بر این بنده کاسر آن ناصبی درود فرستاد ملائکه آسمان، حجب، عرش، کرسی درود فرستادند و خدا هم درود آن ها را پذیرفت!

«فَأَكْرَمَ إِيَابَهُ»

بازگشت او را بازگشت کریمانه قرار داد

 طبق بعضی از متون و روایات کسی که این کار را انجام بدهد موقع برگشت ملائکه بال هایشان را باز می کنند روی بال ما راه بروید این قدر کریمانه باز گشتند.

و به سمت خدا هم کریمانه باز خواهد گشت چون روایت دارد از قبر کسی که این گونه بیرون بیاید ملائکه او را تا بهشت حمل می کنند.

«وَ عَظَّمَ ثَوَابَهُ»

و پاداشش را خیلی بزرگ کرد.

«وَ لَقَدْ لَعَنَتْ تِلْكَ الْأَمْلَاكُ عَدُوَّ اللَّهِ الْمَكْسُورَ وَ قَابَلَهَا اللَّهُ بِالْإِجَابَةِ»

و آن کسی هم که شکست خورده بود چون ملائکه لعنتش کردند و خدا هم اجابت کرد

«فَشَدَّدَ حِسَابَهُ وَ أَطَالَ عَذَابَه‏»

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص30

آقا بگوییم ائمه (علیهم السلام) اصلاً در این قضایا فقط بحث اثباتی و از این حرف ها دارند این که معنی ندارد حضرت علی همچنین حرفی بزند، یا سیره و روایات نخواندیم و از خودمان داریم ادعا می کنیم یا خواندیم و داریم تحریف می کنیم ما حق همچنین ادعای نداریم بگوییم ائمه (علیهم السلام) نه اصلاً راجع به این مسائل صحبت نمی کردند این مدل شان نبوده است، اتفاقاً خیلی از جاها این مدل ائمه (علیهم السلام) بوده این یک نمونه.

 سراغ روایت بعدی برویم، روایتی از سعد ابن عبدالله اشعری قمی باز این روایت در کمال الدین شیخ صدوق و چندین کتاب دیگر نقل شده در الإحتجاج و دیگر کتب آمده است، استاد ما آقای طبسی این روایت را معتبر می داند از دلائل الإمامه می آورم.

از سعد ابن عبد الله اشعری قمی می گوید:

«كُنْتُ امْرَأً لَهِجاً بِجَمْعِ الْكُتُبِ الْمُشْتَمِلَةِ عَلَى غَوَامِض‏ الْعُلُومِ وَ دَقَائِقِهَا»

یک آدمی بودم که خیلی دنبال مطالب دقیق بودم و دنبال پیدا کردن حقایق بودم.

«كَلِفاً بِاسْتِظْهَارِ مَا يَصِحُّ مِنْ حَقَائِقِهَا، مُغْرَماً بِحِفْظِ مُشْتَبِهِهَا وَ مُسْتَغْلَقِهَا، شَحِيحاً عَلَى مَا أَظْفَرُ بِهِ مِنْ مَعَاضِلِهَا وَ مُشْكِلَاتِهَا»

 دوست داشتم مشتبهات را بفهمم مستغلقها آن چه که خیلی پیچیده است و دوست داشتم گره ها را باز کنم

«مُتَعَصِّباً لِمَذْهَبِ الْإِمَامِيَّةِ، رَاغِباً عَنِ الْأَمْنِ وَ السَّلَامَةِ»

اصلاً رویگردان از امن و سلامت بودم.

 آن زمان طرفداری از مکتب اهل بیت با مناظره, خونت حلال است.

«فِي انْتِظَارِ التَّنَازُعِ وَ التَّخَاصُمِ»

اصلاً دنبال مناظره می گشتم

«وَ التَّعَدِّي إِلَى التَّبَاغُضِ وَ التَّشَاتُمِ»

اما دشمن فحش بودم دنبال علم بودم

«مُعَيِّباً لِلْفِرَقِ ذَوِي الْخِلَافِ»

و به طرف مقابل که اهل خلاف بودند اشکال می گرفتم

«كَشَّافاً عَنْ مَثَالِبِ أَئِمَّتِهِمْ»

می گفتم علما و بزرگان شان چه مشکل های داشتند؟

«هَتَّاكاً لِحُجُبِ قَادَتِهِمْ»

هر چه آن ها پرده داشتند این پرده ها را پاره می کردم

«إِلَى أَنْ بُلِيتُ بِأَشَدِّ النَّوَاصِبِ مُنَازَعَةً»

یک دفعه گیر یکی از نواصبی افتادم که خیلی قوی بود.

«وَ أَطْوَلِهِمْ مُخَاصِمَةً، وَ أَكْثَرِهِمْ جِدَالًا، وَ أَقْشَعِهِمْ سُؤَالًا، وَ أَثَبْتِهِمْ عَلَى الْبَاطِلِ قَدَماً.»

مناظره کردیم دو تا سوال پرسید که سوال های خیلی سختی بود.

 این سوال ها را که پرسید چند تا جواب آوردم (برای همه چیز جواب آورد) بعد گفت:

«يَا سَعْدُ، دُونَكَهَا أُخْرَى بِمِثْلِهَا تَحْطُمُ آنَافَ الرَّوَافِضِ»

ای سعد این یک سوال من بود سوال دومم سخت تر است صبر کن سوال دوم را هم پرسید

فَصَدْرُت عَنْهُ مُزْوَرّاً»

رفتم و داشتم با خودم صحبت می کردم.

«قَدِ انْتَفَخَتْ أَحْشَائِي مِنَ الْغَضَبِ»

از عصبانیت گردنم باد کرده بود

«وَ تَقَطَّعَ كَبِدِي مِنَ الْكَرْبِ»

جگرم پاره پاره شده بود.

 یک نامه ای نوشته بودم چهل و خرده ای مسئله از مسائلی سختی که جواب نداشتم، به احمد ابن اسحاق داده بودم که به امام کاظم (علیه السلام) بدهد این ها را هم اضافه همان نوشتم خود احمد ابن اسحاق به من گفت پاشو با همدیگر پیش حضرت برویم. پیش حضرت رفتیم

«لِخَيْرٍ لَحَاقُكَ بِي.»

خیلی خوشحال شد گفت خوب شد آمدی!

 پیش حضرت رفتیم به:

«سُرَّ مَنْ رَأَى»

‏رسیدم و نامه را خدمت حضرت ارائه کردیم، پیش امام عسکری یک کودکی بود

«قَدِ اسْتَوْفَى مِنْ لَيَالِيهِ أَرْبَعاً بَعْدَ عَشْرٍ»

مشخص بود که مثل ماه شب 14 می درخشد.

 خیلی ادیبانه ایشان صحبت کرد یک کودکی بود

«وَ عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْمَنِ غُلَامٌ يُنَاسِبُ الْمُشْتَرِيَ فِي الْخِلْقَةِ وَ الْمَنْظَرِ»

می گوید خود حضرت مثل ماه درخشان بود و در روی ران راست حضرت یک جوانی بود که: «يُنَاسِبُ الْمُشْتَرِيَ فِي الْخِلْقَةِ وَ الْمَنْظَرِ» مثل سیاره مشتری که یک سیاره خیلی پر نور برای آن ها بود می درخشید.

 حضرت را مدح می کند که حضرت چنین و چنان است بعد می گوید سوالات و امانت های که بود خدمت حضرت ارائه کردیم تمام که شد موقع برگشتن شد امام فرمودند سوالات چه شد؟

«فَلَمَّا انْصَرَفَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ لِيَأْتِيَهُ بِالثَّوْبِ»

احمد ابن اسحاق رفت امانتی ها را بیاورد

«نَظَرَ إِلَيَّ مَوْلَانَا أَبُو مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ»

امام عسکری به من نگاه کردند فرمودند:

 

«مَا جَاءَ بِكَ يَا سَعْدُ؟ فَقُلْتُ: شَوَّقَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ إِلَى لِقَاءِ مَوْلَانَا.»

 

چه شد تو آمدی؟ گفتم آقا می خواستم شما را زیارت کنم.

«فَقَالَ: وَ الْمَسَائِلُ الَّتِي أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَهُ عَنْهَا؟»

فرمودند یک سری سوال هم داشتی

مجری:

قبل از این که شخص بگوید

استاد ابوالقاسمی:

بله، عرض کردم آقا سوالاتم هنوز هست چشم از شما می پرسم گفت از من نه از این کودک بپرس!

«سَلْ قُرَّةَ عَيْنِي»

از نور چشمم سوال کن

«وَ أَوْمَأَ إِلَى الْغُلَامِ- عَمَّا بَدَا لَكَ مِنْهَا.»

دلائل الإمامة (ط - الحديثة)؛ نویسنده: طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم، محقق / مصحح: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة ناشر: بعثت ص506 - 511

می گوید من یکی یکی سوالاتی داشتم پرسیدم حضرت چه جواب های به این سوالات دادند، به سمت شهرمان برای ادامه آن مناظره برگشتم. امام عسکری (علیه السلام) نمی گویند سعد چرا مناظره می کنی؟ سعد، کار بدی می کنی. سعد، این چه مدلی است که تو داری؟

مجری:

شاید شخص طبق روایت اصلاً نمی خواست بپرسد ولی امام اصرار کردند

استاد ابوالقاسمی:

حضرت فرمودند سوالات چه بود برای چه آمده بودی؟ بعد هم گفتند از حضرت مهدی (روحی وارواح العالمین لتراب مقدمه والفداء) بپرس این ها برای چه است؟ این ها در سیره ائمه ما برای چه است؟ این ها را ما نمی توانیم انکار بکنیم. یکی دو تا هم نیست این ها در مورد خود ائمه (علیهم السلام) یعنی مستقیماً سیره خود امام بوده که خود امام در مورد خلفاء پاسخ به سوال دادند.حالا سراغ اصحاب امام برویم

مجری:

استاد با اجازه تان یک استراحت مختصری داشته باشیم، دوستان عزیز بعد از میان برنامه در خدمت تان هستیم.

 (میان برنامه)

مجری:

 بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است/ مثل شهری که به روی گسل زلزله ها است. بینندگان محترم  و عزیز به برنامه راه روشن از شبکه ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) خوش آمدید، خوشحالیم که در این ساعات و لحظات عید در خدمت شما عزیزان هستیم با بحث وحدت و ادامه بحث که در بخش اول استاد فرمودند روایاتی را در رابطه با بیان حقایق از زبان اهل بیت و ایراد مظلومیتش را. استاد در خدمت شما با ادامه روایت هستیم.

استاد ابوالقاسمی:

ما راجع به دیدگاه ائمه (علیهم السلام) صحبت کردیم، یک عبارت دیگری از حضرت علی (علیه السلام) بیاورم که فراموش کرده بودم این را عرض بکنم. در نهج البلاغه است و حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی هم به این اشاره فرمودند، روایتی است می گوید امیر مومنان علی (علیه السلام) نامه ای نوشتند از المسترشد این را بیاورم عبارت این چنین است که از حضرت علی (علیه السلام) سوالی شد

«ومن کتاب له»

نامه ای که حضرت علی (علیه السلام)

«إلی من قرء من المؤمنین»

 به همه مومنین دستور دادند نوشته بشود.

بعد دستور دادند که هر جمعه در هر نماز جمعه ای خوانده بشود، می آید راجع به دروغ هایی که در زمان خلفاء نسبت به حضرت گفته شد صحبت می کنند و چه اتفاقاتی در سقیفه رخ داده کارهای که در سقیفه رخ داده را بیان می کنند. بعد از پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) چه بلاهایی سرش آمد است؟

«إِلَى مَنْ قَرَأَ كِتَابِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه واله وسلم)»

پیغمبر بعد از خودشان من را به عنوان:

«قَدْ كُنْتُ أَوْلَى النَّاسِ بِهِ مِنِّي بِقَمِيصِي»

من چقدر شایسته لباسی که تنم هست هستم؟

 کسی نمی گوید لباس علی مال علی نیست خلافت برای من این طوری بود

«فَسَارَعَ الْمُسْلِمُونَ بَعْدَهُ»

مسلمان ها عجله کردند.

قسم به خدا در ذهن من نمی آمد که عرب بعد از پیغمبر، سراغ غیر از من برود و خواستند سراغ غیر من بروند.

«وَ ثَبَتَ الْأَنْصَارُ»

انصار آمدند

«فَقَالَتْ: إِذَا لَمْ تُسْلِمُوهَا لِعَلِيٍّ فَصَاحِبُنَا سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَيْرِهِ!.»

خیلی مهم است می گوید گفتند اگر خلافت را به علی نمی دهید به سعد ابن عباده بدهید.

 جلسه سقیفه برای مرحله بعد از حضرت علی بود.

«فَوَ اللَّهِ مَا أَدْرِي إِلَى مَنْ أَشْكُو؟»

 نمی دانم از چه کسی شکایت کنم؟

از انصار شکایت کنم که حق من را:

«وَ إِمَّا أَنْ يَكُونُوا ظَلَمُونِي بَلْ حَقِّي الْمَأْخُوذُ، وَ أَنَا الْمَظْلُومُ.!.»

...حق من را گرفتند!

 یک روز گفتند ابوبکر خلیفه بشود دعوا شد درگیری های پیش آمد در سقیفه فلانی سخنرانی کرد چنین و چنان بود من دیدم که مردم سمت ارتداد می روند

«وَ رَأَيْتُ أَنِّي أَحَقُّ بِمَقَامِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه واله وسلم) فِي النَّاسِ مِمَّنْ قَدْ رَفَضَ نَفْسَهُ، فَلَبِثْتُ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةً مِنَ النَّاسِ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ وَ أَظْهَرَتْ ذَلِكَ يَدْعُونَ إِلَى مَحْوِ دِينِ اللَّهِ، وَ تَغْيِيرِ مِلَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه واله وسلم) فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ قَعَدْتُ، أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً وَ هَدْماً، تَكُونُ مُصِيبَتُهُ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَةِ أُمُورِكُم‏ ....»

المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب عليه السلام؛ طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم (وفات: ق 4)، محقق / مصحح: محمودى، احمد، ناشر: كوشانبور، ص 410 - 413

یک مدتی صبر کردم دیدم مردم دارند مرتد می شوند و ترسیدم که دین، کلاً از بین برود ترسیدم اگر دین را یاری نکنم نابود می شود. و آن موقع برای بیعت ابوبکر رفتم، سعد ابن عباده که اصلاً با ابوبکر بیعت هم نکرد و مخالفت کرد فروة ابن عمرو انصاری با او مخالفت کرد ابوبکر خلیفه شد، تا این که بعد از او عمر بود راجع به عمر صحبت می کنند که عمر چه کارهای انجام داد و همچنین دیگران.

عمر شورای 6 نفره را قرار داد دارد همه را توضیح می دهد که چه اتفاقاتی افتاده است. این صحبت های که حضرت علی (علیه السلام) راجع به سقیفه و ما بعد سقیفه کردند که ابوبکر حق من را گرفته حق برای من بوده عمر و دیگران گرفتند این چه است و فرمودند این را هر هفته در نماز جمعه ها برای مردم بخوانید.

به چه علت این کار را انجام دادند؟ اتفاقاً جلسه قبل عرض کردیم وضعیت لشکر حضرت طوری بود این قدر حضرت از طرف نیروهایش در فشار بود جز چند نفر افراد محدود امامت الهی حضرت را قبول نداشتند.

مجری:

همان شیعیان خاص که فرمودید

استاد ابوالقاسمی:

بله، لذا باید آگاهی سازی بشود این آگاهی سازی باید صورت بگیرد و متأسفانه یک عده ای می گویند نه آقا شما اصلاً نباید این را مطرح بکنید این راجع به مسئله ای از خود حضرت عرض کردم نامه ای که حضرت دستور داد هر هفته خوانده بشود. اگر بتوانم آن متن اصلی را برای بزرگواران پیدا بکنم، متأسفانه الان پیدا نمی کنم اگر بتوانم ان شاء الله برای هفته آینده آن متن اصلی را بیاورم حضرت آیت الله جوادی هم رویش خیلی تأکید داشتند خدمت بزرگواران ارائه خواهم کرد. این در مورد خود ائمه (علیهم السلام) بود.

 اما برویم سراغ آن چیزی که از اصحاب ائمه (علیهم السلام) در این قضیه با توضیحات خود ائمه (علیهم السلام) آمده ائمه (علیهم السلام) تأییدش کردند، روایاتی است روایت بسیار مهم در مورد ام خالد زنی بود که در زمان امام صادق (علیه السلام) این زن، خان شده بود. در کافی شریف، جلد 8، صفحه 101 است روایت هم با سند صحیح آمده

«حَدِيثُ أَبِي بَصِيرٍ مَعَ الْمَرْأَةِ - أَبَانٌ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)»

...خدمت امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم

«إِذْ دَخَلَتْ عَلَيْنَا أُمُّ خَالِدٍ الَّتِي كَانَ قَطَعَهَا يُوسُفُ بْنُ عُمَرَ»

ام خالدی که یوسف ابن عمر به او اقطاع کرده بود یک مزرعه بزرگی به او بخشیده بود آمد.

 امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«أَ يَسُرُّكَ أَنْ تَسْمَعَ كَلَامَهَا قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ»

دوست داری کلام او را بشنوی؟ گفتم بله

«قَالَ فَأَذِنَ لَهَا»

اجازه دادند.

 «قَالَ وَ أَجْلَسَنِي مَعَهُ عَلَى الطِّنْفِسَةِ»

یک بالشت و تشکی کنارشان بود من را کنار خودشان نشاندند.

«قَالَ ثُمَّ دَخَلَتْ فَتَكَلَّمَتْ»

سپس وارد شد و سخن گفت

 «فَإِذَا امْرَأَةٌ بَلِيغَةٌ»

یک زن سخنور بود.

 یعنی ابو بصیر مستقیماً سخنان این زن را تا حالا نشنیده بوده است.

«فَسَأَلَتْهُ عَنْهُمَا»

راجع به آن دو نفر سوال کرد.

«فَقَالَ لَهَا تَوَلَّيْهِمَا»

حضرت گفتند ولایت آن ها را داشته باش.

 آن زن در جواب گفت:

«فَأَقُولُ لِرَبِّي إِذَا لَقِيتُهُ إِنَّكَ أَمَرْتَنِي بِوَلَايَتِهِمَا قَالَ نَعَمْ»

از کلام حضرت امر برداشت کرد تولاهما را امر فهمید یعنی گفت من وقتی پیش خدا بروم می گویم شما گفتید من ولایت آن دو نفر را داشته باشم، حضرت فرمودند بله این جا یک مطلبی اول بیان بشود ما قبلاً عرض کردیم گاهی اوقات بسیاری افراد هستند اعتقادشان به خلفاء اعتقاد ذاتی نیست یعنی چه؟ می گوید من چون امام صادق (علیه السلام) را قبول دارم خلفاء را قبول دارم.

 به این مثال دقت بکنید می گوید من روز قیامت کاری ندارم زید و عمرو و بکر چه می گفتند. می گویم امام صادق فرمودند که ولایت آن دو را هم داشته باش من می گویم چشم. می گوید چون پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسم) آن ها را قبول داشته ما قبولش داریم برای خودشان که اعتبار ذاتی قائل نیستیم.

این افراد کسانی نیستند که محب آن ها باشند این ها محب پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) هستند محب ائمه (علیهم السلام) هستند نباید خلط بشود. یک دفعه تا این جای روایت را می خوانند می گویند این گونه باید برداشت بشود نگاه کن امام صادق چه می گوید؟ آن زن ادامه داد:

«فَإِنَّ هَذَا الَّذِي مَعَكَ عَلَى الطِّنْفِسَةِ يَأْمُرُنِي بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمَا»

آقا همین ابو بصیر که بغل دست شما نشسته یأمُرونی نمی گوید أمَرَنی استمرار؛ ابو بصیر این زن را مستقیم ندیده بود یعنی چه؟ یعنی این ابو بصیر جلسات و صحبت های داشت که این زن شنیده ابو بصیر بالای منبر صحبت می کرده در جلسه عمومی صحبت می کرده این زن هم بوده. خودش خیلی برای ما مهم است که ابو بصیر این زن را مستقیم نمی شناسد اما زن ابو بصیر را می شناسد پس صحبت های ابو بصیر، صحبت های عمومی بوده است

«يَأْمُرُنِي بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمَا»

 به من دستور تبری از این دو تا داد

«وَ كَثِيرٌ النَّوَّاءُ»

کثیرٌ النواء زیدی که دشمن شما است چون زیدی ها چند دسته هستند یک دسته شان دشمن اهل بیت (علیهم السلام) بودند آن دسته شان نافعی به حساب می آمدند کثیرٌ النواء هم از رهبران همان فرقه بود.

«يَأْمُرُنِي بِوَلَايَتِهِمَا»

او دستور به ولایت می داد. کثیرٌ النواء دشمن شما است ولایت می گوید ابو بصیر بغل دست شما است برائت می گوید. شما با کدام یک از این ها هستید؟ شما با کثیر النواء هستی که دشمن شما است یا با ابو بصیر که بغل دستت است؟ فرمودند که:

«هَذَا وَ اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ كَثِيرٍ النَّوَّاءِ وَ أَصْحَابِهِ»

قسم به خدا ابو بصیر نزد من از کثیر النواء و اصحابش برتر است.

 چرا؟ این جایش مهم است:

«إِنَّ هَذَا تَخَاصَمَ»

در بعضی از متن ها یُخاصم باید باشد یا تُخاصم باشد، یعنی با ایشان مخاصمه شده، با این آدم که مناظره می کنند یعنی با ابو بصیر

«فَیَقُولْ»

 این طور جواب می دهد

«وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»

یعنی چه؟ به آن مقدمه قبلی چه ربطی دارد؟ آن مقدمه:

«يَأْمُرُنِي بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمَا»

پس موضوع بحث در مورد چه کسی است؟ دو نفر این آقا استناد می کند راجع به آن دو نفر این چنین استدلال می آورد.

«فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج8، ص101

شما راجع به زید نامی صحبت می کنید، راجع به حقوق زید صحبت می کنید بعد می گویید که حقوق پزشکان متخصص جراحی مغز مثلاً ماهی 80 میلیون یا 100 میلیون است قیمت می دهید یعنی چه؟ یعنی این بر آن آقا تطبیق می کند، یعنی آن آقا چه بود؟ جراح مغز بوده وقتی شما دارید راجع به یک گروهی صحبت می کنید یعنی یک چیزی این جا گفتید که این جراح مغز است این مشخص شده و بعد دارید میانگین را می گویید تا نتیجه گیری بکنید.

استدلال، یک صغرا یک کبرا و یک نتیجه می خواهد این ها کبرا استدلال است صغرا چه بود؟

«إنّ هُمَا لَمْ يَحْكُمْا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ»

آن دو حکم بما انزل الله نداشتند مصداق می آورد یک دو سه چهار این حکم بما انزل الله نبوده است. در مورد وضو آیه قرآن می گوید باید پا را مسح کرد. در باب طلاق خدا می گوید باید شاهد بگیرید در قرآن است. در اعمال حج باید بلند لبیک گفته بشود در نماز بسم الله باید بلند گفته بشود. حجت می‌ آورد بعد می گوید:

(وَمَنْ لَمْ يحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)

و هر کس به احکامي که خدا نازل کرده حکم نکند، ستمگر است.

سوره مائده (5): آیه 45

اگر به آن چه که خدا گفته عمل نشود این ظلم است؛ پس حضرت می گوید روش ابو بصیر این است که احتجاجات علمی دارد و آن احتجاجات علمی اش هم این مدلی است یُخاصم مناظره هم دارد می کند. این را باید چه کارش بکنیم این الکی است؟ در کافی هم با سند صحیح آمده و حضرت هم تأیید صریح می کند.

در موارد قبلی خود حضرت بحث کرده بودند این جا یک شخصی دارد بحث می کند حضرت چه کار می کند؟ تأیید صریح می کنند. بحث علمی است رُک و علمی صحبت بکنید ما مشکلی نداریم. یکی از روایت ها است. روایت بعدی روایتی است که در رجال کشی آمده روایت بسیار مهم در اختیار معرفة الرجال، رجال کشی آمده است:

 «كَانَ أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام) يَأْمُرُ مُحَمَّدَ بْنَ حَكِيمٍ»

امام کاظم (علیه السلام) بارها به محمد ابن حکیم دستور می داد.

«أَنْ يُجَالِسَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)»

در مسجد پیغمبر در مدینه بنشیند.

 یعنی مرکزی ترین محل دینی مخالفین، چه کار بکند؟

«وَ أَنْ يُكَلِّمَهُمْ»

این تکلیم در این روایت بحث عقیدتی است.

«وَ يُخَاصِمَهُمْ!»

با آن ها مناخصه جدی بکند اعتقادات آن ها را باطل بکند.

«حَتَّى كَلَّمَهُمْ فِي صَاحِبِ الْقَبْرِ»

کار به جایی رسید در مورد کسی که در آن جا دفن است هم با آن ها مناظره می کرد.

 در مسجد پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) چه کسی دفن است؟ مشخص است.

«فَكَانَ إِذَا انْصَرَفَ إِلَيْهِ، قَالَ لَهُ: مَا قُلْتُ لَهُمْ وَ مَا قَالُوا لَكَ»

به آن ها گفتی؟ آن ها چه جوابی دادند؟ قلتَ لهم یعنی چه؟ یعنی ادله اش را هم از حضرت می گرفت به آن ها گفتی؟ یعنی چه؟ یک نفری پیش تان می‌ آید همان اول به او گفتی، یعنی چه؟ از قبل این حرف ها را هماهنگ کرد شما می دانی چه می خواهد بگوید، قلتَ لهم گفتی؟ وَ مَا قَالُوا لَكَ، چه جواب دادند؟ طبیعتاً جوابی ندارند

«وَ يَرْضَى بِذَلِكَ مِنْهُ.»

رجال الكشي إختيار معرفة الرجال؛ كشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص449

حضرت از این کارش خشنود می شدند. حالا من یک مثالی برای شما بزنم این که گفته مسجد پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) مخاصمه جدی اگر ایران بخواهد به این روایت عمل بکند. امام صادق (علیه السلام) قدرت نداشتند بگوید ما به عنوان نماینده از طرف حکومت یک عده را به ریاض پایتخت عربستان می فرستیم بروند در دانشگاه ام القریٰ در مدینه و در ریاض با دانشگاه محمد ابن سعود و دیگر دانشگاه ها با اساتیدشان مناظره کنند و پی گیر هم باشند.

این می شود دقیقاً تطبیق همین روایت برای الأزهر یک گروهی بفرستید با آن ها مناظره بکنند و پی گیرش هم باشند، اصلاً در مخیله ما می گنجد همچنین کاری الان بخواهیم انجام بدهیم؟ نگوییم ائمه (علیهم السلام) این کارها را نداشتند بگوییم ما خیلی عقب تر از ائمه (علیهم السلام) هستیم می گوییم خیلی عقب تر هستیم!

مجری:

یا توانایی نداریم یا نمی خواهیم

استاد ابوالقاسمی:

یا نمی خواهیم بهانه نیاورید ائمه نهی نمی کردند به روایت ها مراجعه در روایت صریح گفته در مسجد پیغمبر می نشست راجع به آن کسی که در آن جا مدفون است با ایشان مناظره می کرد به دستور امام صادق (علیه السلام) امام هم پی گیر بود. نه آقا ائمه این چیزها نداشتند. چرا داشتند خوب هم داشتند الکی منکر این قضایا نشویم

مجری:

استاد اگر اجازه بدهید یک تماس تلفنی داریم آقای بهادری از کرج سلام بر شما بفرمایید

بیننده آقای بهادری از کرج:

بنده هم به جنابعالی و جناب دکتر ابوالقاسمی عرض سلام دارم اسعد الله ایامکم سعیدا بر همه شیعیان مبارک باشد، حضرت استاد ابوالقاسمی بارها رسول خدا فرمودند شاید در یکصد مورد با استفاده از اشارات قرآنی اهل بیت که از بنی هاشم بودند مقدم شمردند، مخصوصاً در مورد دستور دادند درب خانه ها به سمت مسجد بسته بشود مگر درب خانه علی ابن ابیطالب؛ به صراحت فرمودند که علی باب حقه من است همه باید در مقابل این درب خضوع کنند. همه این فضیلت های موجود در اهل بیت باعث شد که قبایل دیگری روی قبیله بنی هاشم حساس بشوند و حسادت کنند، یعنی خیلی به قبیله بنی هاشم حسادت کردند چند تا سوال از عزیزان اهل سنت مخصوصاً وهابی ها بکنم آیا رسول خدا فرموده بودند

«إِنِّي‏ تَارِكٌ‏ فِيكُمُ‏ الثَّقَلَيْنِ‏ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَمْ تَضِلُّوا»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج2، ص226

یا کتاب الله وکعب الأحبار یهودی این را به من جواب بدهند. آیا در قرآن حب اهل بیت به عنوان اجر رسول خدا آمده یا حب کعب الأحبار یهودی نفوذی؟ آیا در آیه خمس، ذی القربی پس از الله و رسول آمده یا کعب الأحبار این را می شود به ما جواب بدهند؟ در در المنثور، جلد 5،‌ از صفحه 214 تا 219 با 21 سند صلوات بر آل محمد از سوی رسول خدا نقل شده یا رضی الله عنه بر کعب الأحبار یهودی؟

آیا این مقتضای سنت رسول خدا بود که مسلمانان 2 هزار برابر امام حسین از یهودیان نفوذی استفاده کنند؟ آقایان وهابی آیا در مذهبی مثل وهابیت شما حضور یهود دو برابر حضور امام حسین باشد این مذهب بهتر است به یهود منتسب بشود یا به رسول خدا؟ آیا رسول خدا فرمودند:

«حسين مني وأنا من حسين»

مسند ابن أبي شيبة؛ اسم المؤلف: أبي بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الوفاة: 235هـ، دار النشر: دار الوطن - الرياض - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل بن يوسف العزازي و أحمد بن فريد المزيدي، ج2، ص308

یا کعب الأحبار منی وانا من کعب الأحبار؟ اگر در تفسیر در المنثور که آغشته به اسرائیلیات است جلد 1 چاپ مکتبه آیت الله نجفی، صفحه 72 نقل فرموده که اهل بیت، سفینه نجات است یا کعب الأحبار یهودی در همین در المنثور 660 روایت از عایشه نقل کردند، چرا؟ چون تنها همسر رسول خدا بود که با آیه:

(وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ)

و در خانه‏هايتان قرار گيريد!

سوره احزاب (33): آیه 33

به مخالفت برخواست و از بیت رسول خدا خارج شد و فرسنگ ها مسافرت کرد با یکی از اعضای اهل بیت که علی ابن ابیطالب بود به جنگ برخواست. البته این ها زیاد است به هر حال وهابی ها ماها را که به قبر امامان احترام می گذاریم که قبر امامان را در بقیع و جاهای دیگر ویران کردند حالا در شهر حمس برای کعب الأحبار بارگاه باشکوهی درست کردند. آیا وهابی ها در خدمت یهود هستند یا در خدمت اهل بیت تطهیر شده در قرآن این را اگر اهل سنت یا وهابیت به ما جواب بدهند ممنون و سپاسگزار می شویم. ببخشید از این که وقت تان را گرفتم

مجری:

ممنونم از شما آقای بهادری خدا به شما خیر بدهد و عید را هم مجدداً خدمت شما تبریک می گویم استاد سلسله سوالاتی پرسیدند و معمولاً هم پاسخ ندارند بدهند در خدمت شما هستیم

استاد ابوالقاسمی:

جواب هایش مشخص است. آن روایتی که از حضرت علی (علیه السلام) خدمت تان عرض کردم در کتاب كشف المحجة لثمرة المهجة ابن طاووس از مرحوم ابن طاووس متنی نقل کرده آن که گفته هر جمعه خوانده بشود که 10 نفر خدمت حضرت علی (علیه السلام) آمدند

(فَدَعَا كَاتِبَهُ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِي رَافِعٍ فَقَالَ لَهُ «أَدْخِلْ عَلَيَّ عَشَرَةً مِنْ ثِقَاتِي»

حضرت نویسنده شان را خواستند فرمودند 10 نفر از ثقات را بیاور.

 

«أَدْخِلْ أَصْبَغَ بْنَ نُبَاتَةَ، وَ أَبَا الطُّفَيْلِ عَامِرَ بْنَ وَائِلَةَ الْكِنَانِيَّ، وَ رَزِينَ بْنَ حُبَيْشٍ الْأَسَدِيَّ، وَ جُوَيْرِيَةَ بْنَ مُسْهِرٍ الْعَبْدِيَّ، وَ خِنْدَفَ بْنَ زُهَيْرٍ الْأَسَدِىَّ، وَ حَارِثَةَ بْنَ مُضَرِّبٍ الْهَمْدَانِيَّ، وَ الْحَارِثَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَعْوَرَ الْهَمْدَانِيَّ، وَ مِصْبَاحَ النَّخَعِيَّ، وَ عَلْقَمَةَ بْنَ قَيْسٍ، وَ كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ، وَ عُمَيْرَ بْنَ زُرَارَةَ» فَدَخَلُوا عَلَيْهِ»

فرمودند:

«خُذُوا هَذَا الْكِتَابَ، وَ لْيَقْرَأْهُ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي رَافِعٍ وَ أَنْتُمْ شُهُودٌ»

این نامه را بگیرید عبید الله ابن رافع در مقابل شما همه را بخواند.

«كُلَّ يَوْمِ جُمُعَةٍ»

هر هفته در نماز جمعه باید خوانده بشود

 «فَإِنْ شَغَبَ شَاغِبٌ عَلَيْكُمْ فَأَنْصِفُوهُ بِكِتَابِ اللَّهِ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ»

اگر کسی مخالفت کرد حاکم بین او و شما کتاب خدا است.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، إِلَى شِيعَتِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِين»

نام كتاب: كشف المحجة لثمرة المهجة؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق‏)، محقق / مصحح: حسون، محمد، ناشر: بوستان كتاب‏، قم: 1375ش، ص236

شروع می کند صحبت کردن که چه اتفاقاتی بعد از پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) برای من افتاد و حق من را گرفتند چه اتفاقاتی برای من انجام دادند چند تا متن البته دارد اما اجمالش این است یعنی قطعی این روایت این است که یک: حضرت دستور دادند هر هفته خوانده بشود. دو: راجع به خلفاء در آن صحبت کردند که فلانی و فلانی چه کار کرد و توضیح دادند. این هم یک روایت دیگر.

باز از روایاتی که وجود دارد اجمالاً عرض بکنم مناظره هشام ابن حکم است در الإختصاص مرحوم شیخ مفید متن این طور است یک شخصی به هشام گفت:

«لِمَ فَضَّلْتَ عَلِيّاً عَلَى أَبِي بَكْرٍ»

ودر الإختصاص آورده مناظره ای رخ داد

«لِمَ فَضَّلْتَ عَلِيّاً عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ اللَّهُ يَقُولُ ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ»

نام كتاب: الإختصاص‏؛ نويسنده: مفيد محمد بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 413 ق‏)، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود، ناشر: الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، ايران؛ قم: ‏1413 ق‏، ص 96

هشامی که نزدیک ترین اصحاب امام صادق (علیه السلام) است نه آقا امام صادق (علیه السلام) گفته فقط فضیلت ها را بگویید ما اصلاً کاری به این حرف ها نداریم این ها را مطرح نمی کنیم. اولاً آیه غار را می زند و بعدش هم استناد به افضلیت حضرت علی (علیه السلام) می کند. این یک روایت در الإختصاص آمده است.

 اما روایت بعدی فقط چند تایش را اجمالاً عرض بکنم روایت بعدی روایتی است که مناظره مؤمن الطاق در مورد خلفاء است در احتجاج، جلد 2، صفحه 143 آمده ابو الحسن علی ابن اسماعیل از ذریه میثم تمار راجع به خلفاء مناظره کرده در الفصول المختاره، جلد 1، صفحه 29 آمده است.

 مناظره بعدی مناظره علی ابن اسماعیلی هیثمی است که راجع به ازدواج ام کلثوم مناظره کرده و راجع به مسئله نماز پشت سر خلفاء در الفصول المختاره این ها را نگاه کنید ائمه (علیهم السلام) مستقیم خودشان و اصحاب شان راجع به خلفاء صحبت کردند پس این یک بخشی از اعتقاد ما است. این را نمی شود کتمان کرد.

 بله این که ما در هر کوی و برزنی خودمان بی هیچ مقدمه ای بدون این که چیزی باشد این ها را مطرح کنیم نه قطعاً مصلحت نیست اما وقتی این مسائل پیش می آید ما هم حرف های برای گفتن داریم و این ها باید گفته بشود مخفی کردن این ها سیره اهل بیت (علیهم السلام) نبوده است. والسلام علیکم ورحمة الله

مجری:

استاد بسیار متشکر از شما، ممنونم از شما بینندگان عزیز و ارجمند

 به لب رسید مرا جان و بر نیامد گام/ به سر رسید امید و طلب به صبر نرسید. از شما بینندگان محترم التماس دعا خدا نگهدار

 


راه روشن>

عید فطر ، وحدت ، اختلاف با مخالفین ، حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ، خلیفه ، بیان حقایق از زبان اهل بیت علیهم السلام ، سقیفه ، خلافت ،