تاریخ بدون روتوش

قسمت شصت و چهارم برنامه تاریخ بدون روتوش با کارشناسی آقای حسینی
موضوع: بردیا و کشته شدنش توسط داریوش


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

عنوان برنامه: تاریخ بدون روتوش

موضوع برنامه: واکاوی در مورد تاریخ ایران باستان «ایرانی‌ها و اعراب»

تاريخ: 21/ 02/ 1401

استاد: آقای دکتر حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم؛ عرض سلام و ادب خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند شما بیننده برنامه تاریخ بدون روتوش، فصل 2 هستید و قسمتی که ملاحظه می فرمایید قسمت 23 از سلسله برنامه های تاریخ بدون روتوش در فصل 2 است که در فصل 2 شروع کردیم مباحثی را در مورد ایران باستان مطرح کردیم قضایایی را که از آغاز مسئله هخامنشیان و کوروش بود به شما گفتیم فتح بابل و کمبوجیه را گفتیم فتح مصر را گفتیم.

داریم قله های مهم تاریخی را که برخی ها با روتوش فراوان یا پنهان کاری فراوان نقل می کنند را برای شما یک مقدار مو شکافانه بحث می کنیم و بحث را پیش می بریم در جلسات گذشته که بحث کمبوجیه، آقا زاده کوروش بود خدمت شما عرض کردیم که ایشان توانست مصر را هم فتح بکند.

در دوره حدود 7 ساله ای که به سلطنت رسیده بود توانست بخش های اساسی دیگری را به سرزمین هخامنشیان اضافه بکند و عملاً در دوره کمبوجیه بود که کمبوجیه تبدیل به شاهنشاه شد یعنی دوره کوروش، وقتی که کوروش سلطنت را گرفته بود یک بخش دیگری که یک پادشاه و فرعون مستقل داشت تحت عنوان مصر بود. کوروش عملاً شاهنشاه سرزمین های میانی نبود ولی بعد از این که کمبوجیه توانست به مصر حمله بکند و مصر را هم فتح بکند سانتیخ را هم شکست بدهد آن موقع بود که گسترده سرزمینی به حدی رسید که دیگر عملاً شاهی در سرزمین های میانی کره زمین وجود نداشت که بتواند در مقابل هخامنشیان قد عَلم بکند و فتح الفتوح جدی که در دوره هخامنشیان اتفاق افتاد در دوره کمبوجیه بود.

هر چند کوروش زمینه های را برای این مسئله چیده بود که برخی مستندات را در جلسه قبل خدمت شما نشان دادیم. ما در جلسات قبل یک اشاراتی نسبت به برخی از اتفاقات داشتیم که در دوره هخامنشیان بسیار مبهم است و مبهم تر از دوره های دیگر است که این ها مرتبط با مرگ پادشاهان است. مثل مرگ کوروش، مثل مرگ کمبوجیه، مثل مرگ بردیا این 3 شخصیت مرگ شان در هاله ای از ابهام است. در مورد کوروش بسیار زیاد می دانید و گزارش ها با هم چقدر تناقض و تضاد دارد آیا کوروش به مرگ طبیعی مرد؟ آیا کوروش کشته شد اگر کشته شد کجا کشته شد؟ آیا در شمال شرقی ایران وقتی که حمله کرده مردم موسوم به آمازون توانستند شکستش بدهند یا نه؟

اگر کشته شد همان جا کشته شد به ایران آورده شد که در آن جنگ کشته شد پس این پاسارگاد چه است که به عنوان قبر کوروش از آن یاد می شود اصلاً چرا کوروش دم آخر در بابل نبود؟ و مسائل مختلفی که ما به آن اشاره کردیم و برخی از مستندات را به شما نشان دادیم.

این جا یک بحث و احتمالی را مطرح کردیم، احتمال تاریخی مثل خیلی از کسانی که در بحث تاریخ، یک احتمالی را مطرح می کنند که به صراحت شاید در متون اولیه تاریخی آن دوره نیامده باشد و گفتیم که چه بسا وقتی که کوروش، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل معرفی کرد و در اواخر عمرش آقای کوروش، کمبوجیه را از شاه بابل بودن خلع می کند به خاطر این که در آخر کار کوروش امضایی از کمبوجیه در بابل وجود ندارد. حالا توجیه آوردیم گفتیم برخی ها گفتند این تبدیل به شاهنشاهی شد اگر آن را در نظر نگیریم که مورخین از این دوره تاریخی بسیار بدون تصمیم و نتیجه گیری ماندند  که چرا اواخر عمر کوروش، کمبوجیه پسرش در بابل حتی امضاهای حکومتی در پایین اسناد دولتی را ندارد چه بسا کمبوجیه در اواخر عمر کوروش خلع شده باشد و برادر کمبوجیه یعنی بردیا قرار باشد که به عنوان جانشین کوروش مطرح بشود.

در این برهه کوروش کشته می شود در این مسئله بسیار مبهم چه کسی بعد از کوروش به قدرت می رسد؟ کمبوجیه به قدرت می رسد. داریوش مدعی است که کمبوجیه برادرش، بردیا را کشته ادعای داریوش است. بعد از این که کمبوجیه به قدرت می رسد و مصر را فتح می کند به کمبوجیه خبر می رسد کجا هستی برادرت بردیا در ایران شورش کرده و قدرت را دارد به دست می گیرد و کمبوجیه بر می گردد در حالی که تصور می کرد بردیا را کشته است و آن شخصی که ادعای بردیا بودن را می کند یا گئوماتَه، بردیا دروغین است در تاریخ هم نگاه کنید معمولاً گئوماته را بردیای دروغین گفتند.

 در راه برگشت کمبوجیه در هاله ای ابهام کشته می شود. بعد شخصی که ادعا می کند من بردیا هستم که به قدرت رسیده ام توسط داریوش کشته می شود، نتیجه تمام این اتفاق ها می شود به قدرت رسیدن داریوش! 3 مرگ عجیب و 3 مرگ مبهم که نتیجه اش به قدرت رسیدن داریوش می شود. امشب می خواهم در مورد بردیا با شما صحبت بکنم قبلاً گفتم داریوش چه ادعایی مطرح کرده عموم مورخین بر چه باوری هستند؟

ولی می خواهم بحث بردیا را خیلی باز کنم روی بحث بردیا متمرکز بشوم و به قدرت رسیدن داریوش. سال 522 برهه بسیار حساسی است که کمبوجیه کشته می شود بردیا یا گئوماته یا بردیای دروغین (من این عبارات را استفاده می کنم چون در متون تاریخی معمولاً از این عبارات استفاده می کنند) به قدرت می رسد بعد از آن داریوش به قدرت می رسد.

در دوره هخامنشیان وضعیت هیچ پادشاهی مبهم تر از بردیا نیست بعد می خواهیم با همدیگر ببینیم واقعاً آن کسی که ادعا کرد من بردیا هستم بردیا بود یا بردیا نبود؟ و این که دارویوش آن شخص را کشت واقعاً فرزند کوروش را کشت یا نه یک مُغی که ادعای بیجا داشت که من فرزند کوروش هستم آن را از بین برد و چطوری از بین برد و بعد چطوری به قدرت رسید؟

نکته ای را از کتاب جهان گشای ایرانی کوروش خدمت تان نشان بدهم که نویسنده اش جناب آقای رضا ضرغامی است. این کتاب از معروف ترین کتبی است که در مورد بحث کوروش در دوره های معاصر نوشته شده است آقای رضا ضرغامی هم معرف حضور بسیاری از باستان شناس ها است ایشان ظاهراً در دانشگاه هاروارد هم تحصیل کرده است، علاقه و عِرقی که نسبت به کوروش و دوره هخامنشیان دارد بر کسی پوشیده نیست در بخشی از مصاحبه هایش هم گفته حتی خط میخی هم یاد گرفته است به خاطر به قول خودش به عشق کوروش که بتواند از او دفاع بکند. در این کتابش ایشان یک نقلی دارد. در صفحه 401 ایشان می گوید شماری از پژوهشگران این نکته را مطرح کردند که داریوش، بردیا را ترور کرد تا شاه شود. مسلم است که بردیا را ترور کرد تا شاه بشود امشب یک سری اسناد را هم خدمت تان عرض خواهیم کرد بعضی حتی او را به قتل کمبوجیه نیز متهم کرده اند یعنی گفتند داریوش نه تنها بردیا را می کشد بلکه کمبوجیه، برادرش را هم می کشد دو فرزند کوروش را برای این که به قدرت برسد.

پس این فرضی که ما در این برنامه مطرح کردیم فرضی نبود که ما اولین بار بخواهیم مطرح کنیم چه بسا اولین بار است که دارد در چنین رسانه ای همچنین موضوعی مطرح می شود. در مورد کشتن کمبوجیه برخی ها نقاط مختلفی را گفتند بعضی ها گفتند در راه بازگشت به ایران در حال اره کردن چوب بود. شما تصور بکنید کمبوجیه پادشاه است و شاهنشاه شده به او خبر می دهند که در ایران برادرت قیام کرده برادری که تصور می کند کمبوجیه او را کشته و قدرت را به دست گرفته است می گویند در راه برگشت چه شد کمبوجیه کشته شد؟ دو تا مسئله را مطرح می کنند یک می گویند برای تفریح داشت یک چوبی را می برید نه به عنوان این که بخواهد کار بکند پایش را زخم کرد و بر اثر این زخم مرد. بردیا در ایران شورش کرده پادشاه دارد بر می گردد تا این قیام را سرکوب کند که کل هخامنشیان از دستش خارج نشود در راه بازگشت چوب می برید که پایش را زخمی کرد و بر اثر این زخم مرد!

 یک نکته دیگر هم بعضی ها مطرح کردند که یک توجیه دینی برایش بیاورند. در کتاب تاریخ ایران باستان جناب آقای حسن پیرنیا، جلد 1، صفحه 441 ایشان می گوید آقای کمبوجیه خوابی دیده بود پیکی برایش آمد گفتند کسی قیام کرده است گئوماته در ایران قیام کرده و دارد حکومت را می گیرد این های را به شما می گویم در محدوده ذهن تان به سمت مادها، ایران حال حاضر و فعلی بیاید. چون آقای کمبوجیه در مصر بود پس از آن، از کشتن برادرش پشیمان شد و بر او گریست و پس از گریه زیاد فوراً بر اسب نشسته برای جنگ با مُغ یاغی عازم شوش گردید چون می گفتند در شوش بود. گئوماته آخر کارش در ماد بود ولی این جا گفتند در شوش است بر اساس این گزارش های که آقای پیرنیا آورده.

مُغ یاغی عازم شوش گردید ولی وقتی که سوار می شد تِه غلاف شمشیرش افتاد و از نوک شمشیرش در همان موضعی که کمبوجیه به آپیس زخم زده بود زخمی بر داشت که این زخم هم منجر به کشته شدنش شد. داستان آپیس را برای تان گفتم خاطر تان هست گفتم وقتی مصر را گرفتند برخی از گزارش های تاریخی به این دلالت دارد که آقای کمبوجیه وقتی وارد مصر شد گاو آپیس را دید که این گاو آپیس را به عنوان یکی از خدایان شان می پرستیدند احترام زیادی برایش قائل بودند. بعد گاو آپیس را تمسخر کرد برای این که اثبات بکند که همچنین موجودی نمی تواند خدای شما باشد با خنجر خودش به گاو آپیس ضربه زد خراشی بر تن گاو آپیس گذاشت و همان خراش باعث مرگ گاو آپیس شد منتها ما گفتیم جمع بین این که برخی ها گفتند گاو آپیس مقدس مصری ها افتاد و بین این که این مسئله دروغ است چون آقای کمبوجیه مُهری را در زمان حکومتش بر معبد آپیس زد و به آن احترام هم می گذاشت گفتیم اوائلی که وارد مصر شده بود این اتفاق می تواند رخ داده باشد و بعدش پشیمان شده باشد به خاطر این که حکومتش در مصر به خطر افتاده باشد. اصلاً بعید نیست که این اتفاق افتاده باشد این ها گفتند به خاطر چه زخم برداشت مرد؟ به خاطر این که گاو آپیس را در مصر زخمی کرد آه آن گاو آقای کمبوجیه را گرفت یک داستان سرایی ها هم در این زمینه شده است.

 داستان کشته شدن بردیا توسط کمبوجیه را چطوری نقل کردند؟ این نکات خیلی مهم است امشب موضوعات که می خواهم به شما بگویم پازل هایی است باید کنار هم بگذاریم تا به اصل قضیه گئوماته یا بردیا و به قدرت رسیدن داریوش برسیم سال 522 در تاریخ دوره بسیار مهمی است می خواستم تمرکزم را ببرم روی بحث شورشی که اتفاق افتاده بود ولی در جلسات بعد قضیه شورش ها را خدمت تان عرض خواهم کرد اتفاق بسیار عجیبی است. برخی از مورخین ادعا کردند 1 میلیون نفر آن موقع در ایران با هم درگیر شدند تقریباً همه ایرانی بودند به آن مسئله خواهم رسید. تاریخ هرودت، ترجمه جناب آقای مرتضی ساقب فر که انتشارات اساطیر هم چاپ کرده چه مسئله ای آمده و داستان چگونه نقل شده است؟ در صفحه 364 ایشان چیزی که انتخاب کرده جنون و جنایت کمبوجیه است می گوید اولین گناه کمبوجیه چه بود؟ این بود که برادرش بردیا را مِردیسْ اسم یونانی بردیا است جایی که این عبارت را دیدم بردیا می خوانم که برای مخاطب مان این واژه خیلی غریب نباشد اما منظورش بردیا است. می گوید کمبوجیه برادرش بردیا را کشت قبلاً به ایران باز گردانده بود علت این کار آن بود که بردیا تنها ایرانی بود که توانسته بود کمانی را بیشتر بکشد. داستانی به شما بگویم یک مسئله ای را در تاریخ نقل کردند که آقای بردیا و کمبوجیه دو تا فرزندهای کوروش وقتی در مصر بودند کمانی را آورده بودند گفته بودند هر کسی ادعایش بیشتر است در مورد زور و بازویی که دارد می تواند این کمان را کامل بکشد و این نشان دهنده این است که زور و بازوی چه کسی بیشتر است؟

آقای هرودت می گوید وقتی که این کمان را دادند بردیا برادر کمبوجیه این کمان را یک مقداری بیشتر کشیده بود به خاطر همین کمبوجیه از برادرش احساس خطر کرد نیاید این قدرت را از من بگیرد به خاطر این که توان شخصی و فیزیکی اش از من بیشتر است آن های که مثل داریوش ادعا کردند کمبوجیه بردیا را کشت به یک مسئله تاریخی می رسند. همه این ها به این جا می رسند آیا کمبوجیه مستقیم بردیا را کشته یا خیر؟ این مسئله مهم است به چه خاطر به خاطر این که چه بسا کمبوجیه یک شخصی را موظف کرده بود که بردیا را بکشد ولی آن شخص بردیا را نکشته باشد به خاطر این تصور کمبوجیه این باشد که بردیا کشته شده اما در اصل بردیا کشته نشده باشد صفحه 365 از تاریخ هرودت را خدمت تان نشان می دادم یک واسط برای کشتنش پرِگزاس به، بگزاس به، پروگزاس به تلفظ دقیقش را من نمی دانم. ولی این شخص واسطی است که از کارگزاران و فرماندهان کمبوجیه بود به عنوان واسطه کمبوجیه برای کشتن برادرش بردیا می گوید این شخص به ایران آمد کجا فرستاده شد وقتی که به ایران آمد؟ شوش کمبوجیه کجا است؟ در مصر است. فاصله جغرافیایی کمبوجیه و برادرش بردیا بسیار زیاد است و کمبوجیه نمی تواند یقین پیدا بکند آن پیکی که فرستاد برادرش را بکشند واقعاً برادرش را کشت یا نکشت.

در مورد کشتن برادرش هم باز دو جور نقل کردند آقای هرودت می گوید عده ای می گویند که او هنگام شکار توسط پیکی که کمبوجیه فرستاده بود کشته شد بعضی ها هم گفتند نه بردیا را با یک نیرنگی داخل خلیج فارس بردند انداختند و در آن جا کشته شد. امشب خواهیم دید واقعاً بردیا کشته شده بود یا خیر؟

می خواهیم سراغ ادعای داریوش برویم خود داریوش که بعد از کمبوجیه و بعد از گئوماته و بردیا به قدرت رسیده داستان این مسئله را در کتیبه بیستون مطرح کرده. کتیبه بیستون، اولین نگاره تاریخی ثبت شده تاریخ ایران است یعنی اولین گزارشی که ما از ایران باستان داریم که ثبت شده است و خانا است و قابلیت ترجمه دارد کتیبه بیستون است. بقیه موارد توضیح دادم مثل استوانه کوروش خط بابلی بوده است برای کارهای دیگری بود این کتیبه، کتیبه اطلاع رسانی عمومی است که داریوش دارد می گوید چه اتفاقاتی افتاده بود من بر اساس ترجمه جناب آقای مرادی غیاث آبادی این کتاب را تقدیم حضور شما می کنم که با هم ببینیم.

متن کامل کتیبه داریوش بزرگ بیستون چند تا ترجمه دارد تحریف های هم در ترجمه مطرح شده است که احتمالاً وجود دارد ما الان با آنش کار نداریم این بخش ها خیلی اختلاف نظر در موردش نیست. جلسه قبل که در مورد خلیج فارس صحبت کردم یک نکته ای را گفتم؛ گفتم نام عرب را ظاهراً اولین بار داریوش برای عرب ها انتخاب کرد. ظاهراً اسم یکی از قبائلی بود که در شبه جزیره بوده با همدیگر این را ببینیم بعد بحثی که مرتبط با امشب است را خواهم گفت. داریوش گوید این است سرزمین های که به بخشایش اهورامزدا به من رسیده است و من در این سرزمین ها شاه هستم کجا را می گوید؟ پارسه را می گوید یعنی پارس تا می رسد به این بخش که عربایا (عربایه)، یعنی همان عربیه به عنوان شاه منطقه عرب، اصلا اسم منطقه را به عنوان منطقه عرب آقای داریوش روی این ها گذاشت. این ها را عرض کردم از باب برخی از عرب های متأثری که نام خلیج فارس را می خواهند عوض بکنند گفتند اسم عرب را داریوش بر شما گذاشته چه ادعای در این مطلب است در بخشی از کتیبه بیستون آقای داریوش چه گفته است؟ گزارش آقای داریوش را می بینیم بعد یک نقدی را از لحاظ تاریخی نسبت به این موضوع مطرح می کنیم.

بند 10، قسمت 26 تا 35 داریوش شاه گوید این است آن کارهای که پس از شاهین به انجام رساندم، پسر کوروش به نام کمبوجیه از دودمان در این جا شاه بود (تأکید می کند می گوید از دودمان ان شاء الله به این مطالب می پردازم که واقعاً خود داریوش از دودمان هخامنشیان بود یا نبوده ادعای ایشان این است) این کمبوجیه برادری به نام بردیا داشت که با کمبوجیه از یک مادر و پدر بودند این نشان دهنده این است که پدر و مادر مشترک داشتند یعنی مادر دومی نداشتند که پدر یک کسی بوده است و با ازدواج دوم مثلاً این فرزند به دنیا آمده. آن گاه کمبوجیه این بردیا را کشت تأکید می کند می گوید کمبوجیه برادرش بردیا را کشت.

هنگامی که کمبوجیه بردیا را کشت مردم نمی دانستند که بردیا کشته شده است سپس کمبوجیه به مصر رفت یعنی اول بردیا را کشت بعد به مصر رفت و آن جا را فتح کرد پس همین ابتدای کار با گزارش های تاریخی این ادعا داریوش تضاد دارد چون اگر اتفاق کشتن بردیا قبل از فتح مصر اتفاق افتاده پس همراهی بردیا با کمبوجیه در فتح مصر زیر سوال می رود قضیه کمان زیر سوال می رود و همخوانی تاریخی بین این ادعای داریوش و برخی از گزارشات تاریخی نیست. خیلی روی این تأکید ندارم چون مطالب مهم تری در این مورد است.

 هنگامی که کمبوجیه از بابل رهسپار مصر شد مردمانی پیمان شکن شدند و در کشور، در پارس، در ماد و دیگر سرزمین ها دروغ فراوان شد. برخی ها می گویند چقدر حکومت هخامنشیان خوب بود چقدر عالی و ایده آل بود دلیل شان چه است؟ می گویند به خاطر این که وقتی پادشاه از جای خارج می شد به سمت منطقه دیگر می رفت یا وقتی که پادشاه کشته می شد اصلاً شورشی اتفاق نمی افتاده است. خود داریوش می گوید کمبوجیه نه این که بمیرد حدوداً 7 سال به سلطنت رسید 5 سالش در بابل بود. بعد از 5 سال خارج شد 2 سال و خرده ای نزدیک 3 سال کمبوجیه در مصر بود وقتی که کمبوجیه از بابل خارج شد مردم در جا شورش کردند، اصلاً منتظر نماندند که کمبوجیه بمیرد آقای داریوش می گوید. سپس کمبوجیه به مصر رفت هنگامی که کمبوجیه رهسپار مصر شد مردمانی پیمان شکن شدند و در کشور در پارس و ماد و دیگر سرزمین ها دروغ فراوان شد.

بند 11 داریوش می گوید آن گاه یک مرد مگوس یا مجوس یا مُغ به نام گئوماته یا گئومات در تئشیل یا اووادا و کوهی به نام ارَکَدریش شورش کرد آن گاه که او شورش کرد 14 روز از ماه یَخنه گذشته بود او به سپاه یا مردم به دروغ می گفت که من بردیا پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم. آقای داریوش ادعا می کند ایشان بردیا نبوده بردیا توسط کمبوجیه کشته شده بود یک مُغ بوده خودش چه می گوید؟ سپس همه سپاهیان یاغی شدند و از کمبوجیه به سوی او رفتند. دو تا فرض این جا قابل اثبات و دفاع است فرض اول بسیار محکم تر فرض دوم به عنوان یک فرضیه نظری است.

مسئله اول این است که اگر این مُغ دروغگو و یاغی بود چطور تمام مردم ایران پذیرفتند که این بردیا است درست است که آن موقع ارتباط های تصویری مثل الان نبود که تصویر پادشاه یا برادر و پسرش را همه بتوانند ببینند ولی خانواده اش او را می شناختند. مسئله دوم کمبوجیه زنده است یک شخصی ادعا می کند من بردیا هستم. مردم به سمت بردیا می روند داریوش می گوید همه سپاهیان یاغی شدند و از کمبوجیه به سوی او رفتند اگر کوروش، کمبوجیه را به عنوان جانشین خودش گذاشته بود چرا مردم وقتی فهمیدند بردیا زنده است یا یک کسی ادعا کرد من بردیا هستم همه سراغ بردیا رفتند چرا؟

این آن مسئله ای است که فرضیه ما را تقویت می کند که آقای کوروش، کمبوجیه را در آخر عمرش به عنوان جانشین نگذاشته بود چه بسا همین بردیا را گذاشته بود و کمبوجیه به خاطر همین بردیا را سعی می کند از بین ببرد و البته ما معتقد هستیم موفق نشد برادرش را از بین ببرد.

در حال حیات کمبوجیه مردم سراغ بردیا یا بردیای دروغین می روند امشب مشخص می شود بردیا دروغین است یا نیست؟ و از کمبوجیه به سوی او رفتند هم پارس هم ماد هم دیگر سرزمین ها همه به سراغ بردیا رفتند این متن خود داریوش است. او شاهی را برای خود در ربود یا برای خود ربود. آن گاه که او شاهی را به دست گرفت 9 روز از ماه گَرمَ پدَهَ (ماه گرما تیر ماه ) گذشته بود پس از آن کمبوجیه به مرگ خودش در گذشت (به مرگ خودش را بعضی ها ترجمه کردند خود کشی کرد بعضی می گویند نه قضیه خنجری که به پایش رفت کشته شد من دو جلسه قبل در موردش توضیح دادم)

بند 12 داریوش می گوید این پادشاهی که مُغ گئوماته از کمبوجیه گرفت از دیر باز به دودمان ما بایسته بود این پادشاهی مال ما بود گئومات بر پارس و ماد و دیگر سرزمین ها دست انداخت و آن ها را از کمبوجیه گرفت و از آن خود کرد او شاه شد. چطور ممکن بود یک نفر که مردم آن دوره یادشان بود. بابا نهایت 8 سال قبل کوروش کشته شده مردم کوروش را یادشان است حتی مردم بابل هم عکس العمل نشان دادند به آن خواهم رسید در کتیبه بیستون می آید چطور اگر کوروش، کمبوجیه را به عنوان جانشین خودش گذاشت یک نفر به اسم بردیا ادعا مطرح کرد همه به سمتش رفتند؟

ماد و پارس و دیگر سرزمین ها به سمتش رفتند تمام آن سرزمین ها را دارد می گیرد داریوش بعد در ادامه می گوید هیچ مردی نه پارس، نه مادی و نه کسی از دودمان ما نبود که شاهی را از دست مُغی و گئومات باز پس گیرد مردم از او بسیار می ترسیدند این هم جو سازی های آقای داریوش است. به شما می گوییم که این طوری نبود اصلاً خودش بالاتر گفت مردم سراغ کمبوجیه رفتند چطوری داری سراغ بردیا چطوری می گویی مردم از او می ترسیدند؟ یک شخص است یک ادعا مطرح کرده چند خط بالاتر آقای داریوش می گوید همه سپاهیان به سمتش رفتند چند خط بعدش می گوید همه مردم از او می ترسیدند.

بالاخره می ترسیدند یا سمتش می رفتند؟ از یک نفر چطور این همه می ترسیدند در حالی که کمبوجیه برادرش زنده است و او پادشاه است. متن های کتیبه ها را باید این طوری بنشینید بحث و تحلیل بکنید عزیزانی که دارید پژوهش های تاریخی می کنید صرفاً بروی آن جا نگاه بکنی و حظ بکنی و ندانی در این متن چه آمده؟ تصور بکنی هر آن چه که پادشاهان ادعا کردند راست است این همان تاریخ با روتوش می شود، شما به واقعیت تاریخی نمی توانید برسید در مورد بند بندش می شود عاقلانه نشست در مورد صحبت کرد شواهد دیگر را دید و نقد کرد. مردم از او بسیار می ترسیدند چرا که او کسانی که بردیا را از پیش می شناختند می کشت.

آقای داریوش ادعا می کند چون دروغگو بود هر کسی که احتمال می داد بداند قضیه دروغ بود آن شخص را می کشت از آن روی مردم را می کشت که هیچ کس نداند من بردیا پسر کوروش نیستم. خانواده اش چه؟ دختر کوروش چه؟ او را نکشت. هیچ کس توان نداشت که درباره گئومات سخنی بگوید تا این که من سر رسیدم آن گاه من از اهورامزدا یاری خواستم اهورامزدا مرا یاری کرد آن هنگام 10 روز از ماه باگَیادئیش یا باگیادی یا بَغیادی گذشته بود که من با چند مرد مُغ گئومات و همه هم دستانش را کشتم داریوش با افتخار می گوید هم گئومات را کشت و هم همه کسانی که هم دستش بودند به آن جا می رسیم که داستان چه بوده است.

اسم دژ و ناحیه اش را می آورد شاهی را از او پس گرفتم و اهورامزدا خواست که من شاه شدم چرا اهورامزدا نخواست که بردیا شاه بشود؟ اهورامزدا پادشاهی را به من داد. ادامه بحث کتیبه بیستون بماند جلسه بعد مطرح می کنیم تا این جای مسئله ادعاهای داریوش در کتیبه بیستون با همدیگر دیدیم که به چه شکل بوده است؟

اما ادعای این است که گئوماته یک شخصیتی بود یک مُغ بود دروغ می گفت، حالا مُغ این جا لزوماً به معنای زرتشت بودن نیست بحث در موردش زیاد است نمی تواند در این مسئله وارد بشوم تصور کنید به معنای یک روحانی است ممکن است از هر کیش و مسلکی بوده باشد در آن موضوع نمی خواهم جدا ورود کنم که مسئله بسیار به درازا خواهد کشید. الان فرصتش نیست.

مردم به استقبالش رفتند جناب والتر هینس در کتاب داریوش و ایرانیان تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشیان، ترجمه دکتر پرویز رجبی، والتر هینس از نفرات اول تاریخ شناسی هخامنشیان است ایشان هم در کتابش چه می گوید؟ صفحه 132 این مدعی سلطنت در بین توده های مردم با اقبال چشم گیری روبرو شد. آقای داریوش گفته بود مردم از او می ترسیدند ایشان می گوید اقبال از او خیلی چشم گیر بود. این مسئله را شاید بتوان تا حدی چنین توجیه کرد که کمبوجیه بسیار نا مطلوب بود و در عوض برادر کوچک تر بردیا بی نهایت مردمی بود.

ایشان می گوید به خاطر رفتار کمبوجیه مردم سراغ بردیا رفتند. من می گویم هم ممکن است به خاطر رفتار کمبوجیه باشد و هم به خاطر این که بردیا را کوروش می خواست به عنوان جانشین بگذارد یا به عنوان جانشین گذاشته است و مردمی که آن موقع کوروش را درک کرده بودند این را چه بسا می دانستند. گئوماته مُغ این را هم بلد بود که سرزمین های شاهنشاهی (این سرزمین های که فراتر از مناطق شاهنشاهی بیرون از پارس است ولی در کنترل شاهنشاه کمبوجیه بود)

سرزمین های شاهنشاهی بیرون از پارس را نیز با بخشیدن مالیات 3 سال آینده و لغو خدمت وظیفه در سپاه (آن موقع سربازی اجباری بود) به سوی خود بکشاند به این ترتیب در گرما گرم نارضایی عمومی و نا آرامی گسترده، توده مردم به گئوماته پیوستند. توده مردم هم نظامی ها پیوستند هم مردم به گئوماته پیوستند.

جناب والتر هینس این حرف را زده؛ ولی بالاخره اگر کسی به قدرت نرسیده باشد نمی تواند سربازی اجباری را تا 3 سال ببخشد مالیات سرزمین های دیگر را ببخشد که بگوییم به خاطر این، توده مردم به او پیوستند پس مشخص است به قدرت رسیده است بعد این ها را اعمال کرده است.

 در ادامه جالب است. این گئوماته یا بردیا وقتی به قدرت رسیدند چه کارهای کردند؟ گئوماته، محرومان جامعه را با مصادره املاک زمین داران پارسی و تقسیم چهار پایان آن ها و آزاد کردن خدمه و برده هایشان طرفدار خود کرد. ثروتمندان پارسی که به خاطر او وضعیتی که برای هخامنشیان به وجود آمده بود فتوحاتی که به وجود آمده بود به مال و ثروت زیادی رسیدند. اموال این ها را گرفت و بین مردم تقسیم کرد. نشانه دیگر اگر شخصی واقعاً به دروغ گفته باشد من بردیا هستم و بردیا نباشد به همین چند ماهی که به قدرت رسیده چطوری می تواند اصلاحاتی به این عظمت راه بیاندازد؟ چطوری این همه مردم و نظامی ها به او بپیوندند؟ حداقل آن طرف مراعات می کند می گوید جا پای من در این حکومتداری سفت بشود بعد دست به اصلاحات بزنم آن هم با چه کسانی در بیافتد؟ با بزرگان پارسی و زمین داران پارسی این شخص در افتاد، خیلی بعید است که این بردیای دروغین بوده باشد.

 یک سری اصلاحات انجام داد نمونه اش را خدمت تان گفتیم بیشتر خدمت تان از مدارک نشان بدهیم جناب پرفسور پیروریان در کتاب تاریخ امپراطوری هخامنشی از کوروش کبیر تا اسکندر، جلد 1، صفحه 257 پی دی افش را احتمالاً در فضای مجازی پیدا بکنید ایشان هم به مسئله اصلاحاتی که این شخصیتی که ادعا می کنند بردیای دروغین است اشاره می کند. با جرأت آمد یک سری کارها را انجام داد و چه کار خوبی از او نقل شده که انجام داد بردیا در هنگام جلوس این نکته را شرح می دهد که او به نزد تمام اقوام امپراطوری، قاصدان فرستاد و معافیت 3 سال از خدمت نظام و پرداخت خراج را به آن ها اعلام کرد، گفت نه خراج به مدت 3 بدهید نه خدمت اجباری سربازی این یکی از اصلاحات بود.

در کتاب بعدی تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، نویسنده آلبرتن آیک اُنستید که ایشان یک مورخ آمریکایی است ولی در مورد هخامنشیان بسیار پژوهش های زیادی انجام داده است باستان شناسان ایشان را می شناسند آقای محمد مقدم کتاب آلبرتن آیک اینستید را هم ترجمه کرده است. در کتاب شان که شناسنامه کتاب را هم ملاحظه می فرمایید تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، صفحه 127 گفت مردم زیر دست با شادی بردی را خوشامد گفتند اولاً نشان دهنده این است که ایشان هم قائل به این است که بردیا بوده گئوماته نبوده است نکته بعدی می گوید مردم خوش شان آمده بود از بردیا خیلی استقبال کرده بودند.

ببینید کمبوجیه و کوروش چه کار کرده بودند؟ زیرا او 3 سال باج ها و سرباز گیری ها را معلق گذاشت، یعنی نفرات قبلی باج می گرفتند که کوروش و کمبوجیه بوده است سربازی اجباری هم مردم را می بردند، کاری که کرد این بود که این دو اصلاح اساسی را انجام داد در کنارش یک سری اموال از بزرگان پارس به مردم بر گرداند.

در صفحه 128 اینستید را هم ملاحظه بفرمایید ببینیم چه گفته است؟ به او وقت بسنده داده نشد که اصلاحات خود را استوار سازد خیلی فرصت نکرد کشته شد زیرا در 29 سپتامبر 522 فقط پس از 8 ماه فرمانروایی به دست داریوش، دست گیوتَش کشته شد می گویم منطقه اش کجا بود خود داریوش هم اشاره کرده است.

هَشما یکی از نزدیک ترین شخصیت ها به سامتیخ بود با یکی از بزرگواران پژوهشگر روز گذشته داشتند روی این مسائل و اسناد داشتند کار می کردند که ما بخواهیم خدمت شما ارائه بدهیم ایشان فرمودند این شخصیت می تواند به شخصیت سامتیخ خیلی نزدیک باشد درست است سامتیخ 6 ماه فرعون شد بعد به شوش تبعید شد و کشته شد. برای بردیا هم همین اتفاق افتاد 8 ماه البته شرایط سامتیخ بسیار بدتر بود ولی شباهت های عجیبی بین بردیا در ایران در دوره هخامنشیان با سامتیخ یا سامتیک در مصر به عنوان فرعون مصر وجود دارد.

کتاب بعدی در مورد این اصلاحات ببینیم کتاب آقای دکتر شروین وکیلی که افتخار ندادند در برنامه ما تشریف بیاورند داریوش دادگر ایشان در کتاب شان که یکپارچه دارد از داریوش دفاع می کند و می دانید خیلی عاشق شخصیت کمبوجیه است واقعاً شیفته شخصیت کمبوجیه است. در صفحه 173 ایشان می گویند وقتی کمبوجیه در گذشت و بردیا به قدرت رسید کار را با تلاش برای ایجاد برابری اقتصادی آغاز کرد یعنی چه؟ یعنی خود آقای شروین وکیلی قائل به این است که در دوره کمبوجیه برابری اقتصادی نبوده که آقای بردیا برابری اقتصادی را شروع کرده است.

 (البته آقای شروین وکیلی از بردیا خیلی خوشش نمی آید) حرکتی انقلابی که از آن هنگام تا دوران معاصر یکی از چالش های اصلی پیشا روی سیاستمداران در ایران زمین بوده است. بردیا همزمان با ستادن موال تازه تصرف شده طبقه جنگاور نو ظهور روند دریافت خراج و مالیات از سرزمین های تازه فتح شده را مسدود کرد. این که مبانی اعتقادی او برای دست یازیدن به این حرکت چه بوده درست دانسته نیست، اما با توجه به ویران شدن پرستشگاه ها می دانیم که ماهیت دینی داشته و بیان زور مدارانه و متعصبانه به خود گرفته بود. می گفت باید پول ها بر گردانید ایشان می گوید چون پرستشگاه ها را هم خراب کرده بود احتمالاً ماهیت دینی داشت.

در مورد این که دین بردیا چه بوده است آیا جلوی زرتشت ایستاد یا خیر؟ یک بحث مفصلی است فقط می خواهم امشب یک نکته ای را به شما بگویم و به پژوهشگران عزیز و محترم بگویم که مسئله، مسئله اساسی است باید به این موضوع دقت بکنیم. ببینید من چند تا اعتراف می آورم نسبت به این که بردیا گئوماتَه همان بردیا همان فرزند کوروش بوده و داریوش، فرزند دیگر کوروش را هم کشت تا به قدرت رسید. یکی دو تا نمونه برای تان بیاورم بعد در این که چرا اگر این بردیا بود گئوماته در تاریخ به او می گویند؟ می خواهم یک نکته را خدمت پژوهشگران عزیز عرض بکنم.

تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، آلبرت تِن آیک اُنستید جناب محمد مقدم کتاب ایشان را ترجمه کرده شناسنامه کتاب را خدمت تان نشان دادم ایشان در صفحه 127 می گوید کمبوجیه چه کسی بود؟ می گوید کمبوجیه یک برادر داشت به نام بَردی که یونانی ها اسم های مختلفی برایش گذاشتند. او چه کسی بود؟ برادر تنی کمبوجیه بود.

 نفر بعدی بخش دیگر می آورم صراحتش خیلی بیشتر است داستان های مختلف را در مورد گئوماته می آورد صفحه 148 می گوید ولی نشانه های است که این داستان بسیار دور از حقیقت است صفحات قبلش را داستان ها را آورده بود، داریوش ادعا می کند که بردی، برادر کوچک کمبوجی (کمبوجیه) به دست آن برادر کشته شده بود. ولی درباره زمان، جا و طرز کشته شدن او منابع ما هم داستان نیستند. داریوش این پیشامد را پیش از لشکر کشی کمبوجیه به مصر می گوید همان اختلافی که عرض کردم خود داریوش می گوید قبل از لشکری کشی اش به مصر بوده است هرودت می گوید که در موقع لشکر کشی بوده معلوم نیست داستان ادعای کشتن بردیا توسط کمبوجیه در چه زمان و دوره ای اتفاق افتاده است؟

کتاب بعدی داریوش دادگر جناب آقای شروین وکیلی ایشان هم در صفحه 150 مفصل یک مقدار استدلال می آورد که گئوماته همان بردیا بوده چند تا از بحث هایشان تقریباً حالت جمع بندی دارد خدمت تان نشان بدهم چگونه ممکن است در جهان باستان که تمام ارتباط ها رو در رو و مستقیم بوده کسی خود را به جای کسی دیگر جا بزند؟ چطور ممکن است آتوسا برادر خود را نشناسد؟ و برای تشخیص هویت وی ناگزیر شود به گوش بریده اش بنگرد. داستان گوش بریده این است که به او گفتند این کسی که نزدیک شوهر تو است بردیا نیست گئوماته مُغ است یا مُغ گئوماته است نشانه مُغ گئوماته این است که گوشش را به خاطر کار بدی که در دوره کمبوجیه کرده بود بریده شد موقعی که خوب بود نگاه کن ببین گوش شوهرت سر جایش است یا نیست؟ اگر نبود بدان شوهرت نیست این جعلی فیک بردیا است این همان گئوماته مُغ است.می گوید رفت نگاه کرد دید بله گوش ندارد آقای شروین دارد به آن داستان اشاره می کند.

 مگر ممکن است مُغی خود را به جای پسر کوروش جا بزند و از سوی سرداران و دربارانی که هر روز پسر کوروش را می دیدند پذیرفته شود؟ اگر به راستی بردیای دروغین در زمان زندگی کمبوجیه قیام کرده و تاج و تخت را به دست آورده چگونه است که هیچ مدعی دیگری برای سلطنت پیدا نشده و با مخالفت هیچ کس روبرو نشده است.

داریوش گفته بود هر که مخالفش بود را می کشت آقای شروین وکیلی می گوید هیچ کس با او مخالفت نکرده یعنی آقای داریوش دروغ گفته، در حالی که 7 ماه بعد از داریوش به ظاهر با دلایلی محکمه پسند چنین می کند مخالفان و مدعیان شاهی از گوشه و کنار سر بر می کشند. اگر به راستی گئوماتا همان بردیا نبوده و شخص دیگری بوده چرا داریوش و هم داستانش که به این موضوع پی بردند به سادگی او را در جمع درباریان رسوا نکردند؟ و بریده بودن گوشش را افشاء نکردند و ناگزیر شدند در موقعیتی مناسبت او را به قتل برسانند. می گفتید دروغ می گوید او را بکشیم چرا پنهانی به آن محل رفتید که همچنین اتفاقی افتاد.

اگر گئوماتا به راستی شاهی غاصب بود چرا مردم به این سادگی پادشاهی اش را پذیرفتند و چرا بی درنگ پس از مرگش،‌ آتش شورش و آشوب در سراسر مناطق مرکزی دولت پارسی شعله ور شد؟ چرا وقتی که او را کشتید همه شورش کردند؟ خود داریوش در کتیبه اش می گوید همه شورش کردند نکات مختلف و اسامی مختلف را می‌ آورد. این هم بحث آقای شروین وکیلی!

تا این جای کار مشخص شد ادله ای که ما بخواهیم بر اساس آن بحث بکنیم آقای گئوماته که در زمان کمبوجیه ادعای را مطرح کرد و قدرت را به دست گرفت و 8 ماه در دوره هخامنشیان حکومت کرد که واقعاً باستان گراها بی محلی و کم محلی می کنند به این دوره که پادشاهی دوره گئوماته یا بردیا بوده این گئوماته یک آدم جعلی و فِیک برای بردیا نبود. این همان بردیا بود که کمبوجیه موفق نشد او را بکشد خیلی جالب است ... اسم های مختلفی برایش ذکر کردند هرودت به آن اشاره می کند که واسطه کشتن بردیا بود، کمبوجیه او فرستاد بکشد تا لحظات آخر عمرش می گفت من بردیا را نکشتم بر اساس گزارش هرودت آن یک نفری که باید می گفت کشته شده یا کشته نشده تا آخرین لحظه اش گفت من بردیا را نکشتم.

اما واژه گئوماته نکته ای را خدمت شما بزرگواران عرض کنم چرا به بردیا گئوماته گفته شد؟ اگر این شخص واقعاً بردیا بود پس نام گئوماته چه است؟ من می خواهم یک نکته ای را از کتاب اوستا به شما نشان بدهم عزیزان پژوهشگر دقت کنید. کتاب اوستا برگردان جناب آقای جلیل دوستخواه از فصل اول این کتاب خیلی خواندیم. در اوستا بخش فروردین گشت دیدیم یک واژه آمده صفحه 408 در مورد یک شخصی صحبت می کند از فرّ و فرود آنان است که مرد انجمنی زاده شود این مرد چه کار می کند؟ این مرد، مرد خوبی است کارش چه است؟ مردی که بتواند در انجمن، سخن خود را به گوش ها فرو برد مردی دانشور که بتواند از گفت و شنود با گوتِمَه، پیروز به در آید.

چه بسا گئوماته بر گرفته از همین واژه گوتِمَه باشد البته دوره زرتشت با دوره بردیا و کوروش یکی نیست ولی این یک واژه است چه واژه ای است؟ دیدید گفته بودند که برخی از معابد پارس ها را گئوماته نابود کرد و از بین برد در اوستا دارد در مورد شخصی و جایگاهی و صفتی صحبت می کند که زرتشتی باید در مقابل او بایستد. نمی خواهم بگویم پیش بینی است و این شخص همان شخص بردیا است نه می خواهم بگویم این واژه گئوماته یا گئوتمَه اگر این دو تا یکی باشند یا از همدیگر گرفته شده باشند نشان دهنده یک لقبی است به کسانی که در مقابل اعتقادات شان می ایستادند به آن افراد داده می شد.

در کتاب اوستا بر گردان جناب آقای جلیل دوستخواه را نگاه کنید ایشان در بخش گئوتمه می گوید نام یکی از دیو پرستان رقیب زرتشت است که تنها یک بار در اوستا آمده بعد نکته جالبی است بعضی ها این را ادعا کردند این را هم بخوانم می گوید گئوتمه نام گروهی از سرود خوانان وداست که ذکر شده است.

نام اصلی بودا،‌ بنیانگذار دین بودائی از همین واژه بوده به همین سبب برخی از پژوهندگان اوستا هم سنخی از آن ها یاد شده که در بند 16 فروردین گشت میان زرتشت و گئوتمه را هم سنخی زرتشت با بودا نوشتند که اساس و بنیادی ندارد. می گوید یک تعدادی از افراد آمدند گفتند زرتشت که دارد می گوید باید در مقابل گئوتمه ایستاد بعضی ها گفتند گئوتمه همان بودا بوده است در دوره زرتشت هم بوده است.

من نقدی شنیدم یعنی برخی ها ظاهراً این را هم ادعا کردند که این گئوتمه اگر گئوماته بردیای دروغین باشد این کشته نشد آیین بودا را پایه گذاری کرد خیلی عجیب و دور از ذهن است ولی جالب بود. همچنین مسئله ای هم مطرح شده بود این قدر مبهمش نگذارم در خاطرم هست ظاهراً آقای شروین وکیلی همچنین نقلی را داشتند. یا در مورد گئوتمه است یا در مورد گئوماته!

در کتاب اوستا، آقای هاشم رضی، صفحه 402 برگردان اوستا آقای هاشم رضی از شکوه و فرّ آنان است که در انجمن نیکان مردی با دانش و زبان آور پدید شود که حامل سخنان مقدس باشد و در گفتگو بر گئوتِمَه پیروز شود که خورشید و ماه و ستارگان به نظم در آسمان مدار خود را بپیمایند.

در کتاب دانشنامه مزد یسنا بردیا، بردیای واقعی است از نظر ما به احتمال بسیار زیاد بردیا واقعاً پسر کوروش بوده، داریوش به دروغ گفته که این شخص گئوماته است ادعای دروغ می کند و کشته می شود. در دانشنامه مزد یسنا این عبارت و واژه را به شما نشان بدهم جناب آقای دکتر جهانگیر اوشیدری، صفحه 404 گئوتمه را چه معرفی کرد؟ یکی از دیویسنان و از رقبای زرتشت که در بند 16 فروردین گشت از او نام برده شده است. پس بردیا می تواند واقعاً بردیا بوده باشد فرزند کوروش بوده باشد چه کشت و کشتاری برای قدرت در دوره هخامنشیان راه انداختند؟ کوروش را یک طوری از بین بردند احتمالاً اگر لازم بشود یک جلسه لااقل در مورد مرگ و کشته شدن این افراد با شما صحبت می کنم.

کمبوجیه را یک طوری کشتند بردیا را گفتند این مُغ است منحرف است و دروغ می گویند او را کشتند این شروع سلسله هخامنشیان است، شروع بدون روتوشش است بدون شعار زدگی است بدون پرداختن به مسائلی است که مبانی تاریخی ندارد و حتی مخالف است.

اما در این بخش چند دقیقه ای تا تماس ها فرصت داریم سوالات خودم را بخواهم تکرار بکنم نکته ای را در مورد مسئله کشتن بردیا یا گئوماته و جانشینی داریوش عرض بکنم. اگر به جانشینی داریوش رسیدم دوباره سعی می کنم تذکر بدهم یک بخشی از آن که بحث جانشینی داریوش است خیلی مناسب خانواده ها نیست. داشتم فکر می کردم که این را بگویم یا نگویم؟ ولی دیدم یک طوری مطرح بکنم که شما بزرگواران حداقل در جریانش قرار بگیرید. کتاب تاریخ هروت ترجمه جناب آقای ثاقب فر، جلد 1 ایشان می آورد آقای هرودت در تاریخ خودش در مورد این قضایا چه گفته است؟

صفحه 382 من بعضی جاها را سعی می کنم توضیح بدهم رد بشوم که سریع تر به اصل بحث برسیم و به تماس های شما هم برسیم مخالف هم دوست دارم تماس بگیرند. می گوید به خوبی می بینیم که آدمی نمی تواند سرنوشت خود را تغییر دهد و منِ دیوانه به پِرِگزاس یا پَرِگزاس یا پُروگزاس هر 3 تایش را بخوانیم او واسطه ای بود که کمبوجیه برای کشتن برادرش بردیا فرستاده بود.

فرمان دادم به شوش برود و بردیا را بکشد پس از این جنایت، آسوده خاطر شدم و هرگز نمی پنداشتم با مرگ آن بردیا ممکن است بردیای دیگری روزی علیه من بر خیزد با چنین غفلتی از آینده امروز خود را هم عامل یک برادر کشی بیهوده می بینم و هم تقریباً تاج و تختم را از دست دادم. این شخصی که می گویم بردیا نبود دروغ می گفت جایگاهش محکم شد کمبوجیه که مصر را فتح کرده بود گفت من تاج و تخم را از دست دادم بعد می گوید این شخص بردیا نبود و دروغ می گفت همچنین ادعایی خیلی بعید است شما نباید دیگر، بردیا پسر کوروش را زنده انگارید و بدانید اینان دو برادر مُغ هستند.

بردیا اصلی را این ها کشتند و دارند دروغ می گویند ایرانیان با دیدن اشک های شاه جامه بر تن دریدند و بسیار زاری کردند (ایرانی ها بعد از این که دیدند شاه دارد گریه می کند گریبان چاک زدند) پارسیان پیرامون او نمی توانستند باور کنند که قدرت در دست مُغان است و می پنداشتند بیزاری از بردیا، کمبوجیه را وا داشته تا این سخنان را درباره مرگ برادرش بگوید. باور نمی کردند کمبوجیه بگوید من برادرم را کشتم. و همه ایرانیان را علیه و بشوراند.

آنان مطمئن بودند آن کس که بر تخت نشسته همان بردیا پسر کوروش است همه این را مطمئن بودند ولی پِرگزاس یا پَرگزاس شخصی که واسطه کشتن برادر کمبوجیه بود نیز به شدت کشته شدن بردیا به دست خویش را انکار می کرد آن یک نفری که فرستاده بودند بردیا را بکشد می گفت من نکشتم. خود کمبوجیه می گفت من آدم فرستادم برادرم را بکشد آن واسطه می گفت من نکشتم. زیرا اکنون کمبوجیه مرده بود و اعتراف به این که پسر کوروش را به دست خود کشته است برایش خطرناک بود.

 فرمانروایی بردیا را آورده او طی این مدت بزرگواری بسیار زیادی نسبت به همه اتباع خود نشان داد چنان که با مرگش سراسر آسیا به جز پارس اندوهگین شدند. پارس هم نکته دارد بعضی ها گفتند پارس هم خیلی اندوهگین شده بودند ولی اگر نشدند به خاطر آن بود که برخی از معابدشان رحم نکردند. در ادامه تاریخ هرودت ترجمه اقای ثاقب فر صفحه 386 داستان گوش را نقل می کند گفتند اگر بردیای واقعی است گوشش نباید بریده شده باشد اگر گوش نداشته باشد گئوماته است. اگر گوش داشت همسرتان بردیا پسر کوروش است اگر نداشت مردیس مُغ است خوابش که عمیق شد به گوش های شوهرش دست زد دید گوش ندارد فهمید شوهرش نیست. یک جمع 7 نفره برای کشتن بردیا می شوند که یکی شان داریوش است قبل از این که داریوش بخواهد این جا حرفی بزند بر اساس گزارش هرودت 2 نفر از بلند پایگان پارسی این بحث را مطرح کردند این بردیا نیست این دارد دروغ می گوید این گئوماته مُغ دروغگو است.

آن 2 نیز خود پیشتر بد گمان شده بودند و راز گشایی اوتانْس غافلگیرشان نکرد می دانستند که این دروغ دارد می گوید آقای هرودت این طوری ادعا می کند آن گاه 3 نفری بر آن شدند تا هر یک راز را به مطمئن ترین پارسی که می شناسند بازگو کنند یک شبکه راه بیاندازند ادعا بکنند یا افشاء بکنند ما می گوییم ادعا بکنند چون آن شخص واقعاً بردیا بود یا ادعا بکنند این شخصی که الان به قدرت رسیده بردیا نیست چرا چون گوشش بریده شده است.

این دروغ دارد می گوید یک شبکه راه انداختند به افراد مختلف این را بگویند پس 6 نفر شدند در این میان داریوش، پسر ویشتاسب از پارس که پدرش فرماندار آن جا بود به شوش آمد و 6 یار بر آن شدند تا او را نیز در جریان بگذارند می گوید داریوش نفر آخر بود که در جریان قرار گرفت دقیقاً‌ چه اتفاقی افتاده است و می خواهند علیه بردیا یا گئوماته بایستند.

داریوش در کتیبه خودش یک طور دیگر می گوید. می گوید ما رفتیم کشتیم چند نفری از دوستان مان کنارمان بودند صفحه 388 سخن به داریوش رسید چنین گفت من می پنداشتم تنها کسی هستم که می دانم شاه ما یک مُغ است این ها فکر می کردند فقط منِ داریوش می دانم دروغ دارد می گوید و بردیا پسر کوروش مرده. و از آن رو با شتاب از پارس به این جا آمدم تا زمینه را برای نابودی این مرد فراهم سازم حال که می بینم یگانه کسی نیستم که حقیقت را می دانم و شما نیز از آن آگاه هستید بر آنم که باید هر چه زودتر و بدون کمترین درنگ اقدام کنیم وگرنه به خطر خواهیم افتاد سریع برویم او را بکشیم.

بعد جالب است داستانی که این ها آوردند یک مقدار داستان بحث دروغ پردازی است به آن اشاره کنم پس بدانید که عبور از پاسگاه های نگهبانی مختلف دشوار نیست نخست از آن رو که هیچ نگهبانی خواه از سر احترام و خواه از سر ترس جرأت جلوگیری از گذار افراد بلند پایه ای چون ما را نخواهد داشت آقای داریوش می گوید.

در ادامه صفحه 389 من بهترین بهانه ها را برای عبور دارم خواهم گفت هم اکنون از پارس رسیده ام و می خواهم پیام پدرم را به شاه بدهم داریوش گفت من دروغ می گویم؛ می گویم از پدرم برای بردیا پیام آوردم. جایی که دروغ بایسته است باید گفت داریوش می گوید جایی که لازم باشد باید دروغ گفت. بله ما هم معتقد هستیم اگر یک جایی جان طرف به خطر افتاده باشد آبروی یک مؤمن به خطر افتاده باشد دروغ گفتن آن جا مشکلی ندارد، ولی این که بعضی ها ادعا می کنند ما دروغ مصلحتی نداریم اصلاً در ایران باستان همچنین چیزهای نبوده است گزارش آقای هرودت نزدیک ترین شخص به آن تاریخ است.اختلافی هم تقریباً در مورد بحث این برهه از داستان نیست که داریوش چطوری سراغ بردیا رفت داستان بین منابع متقدم تقریباً نیست اساس کار پذیرفته شده است. هر دروازه بانی، یعنی آن دربانی که دارد از بردیا محافظت می کند هر دروازه بانی که به میل خود به ما اجازه عبور دهد پاداش می دهیم.

اجازه داد به او یک رشوه ای هم می دهیم و هر کس که جلوی ما را بگیرد در جا دشمن ما محسوب خواهد شد و سپس به زور درها را می گشاییم و کار خود را انجام می دهیم. بعد چه اتفاقی افتاد؟ به دربار رسیدند می گوید شما که در طول بیماری بر بالین کمبوجیه بودی بی گمان فراموش نکرده ای که در دم واپسین چه نفرین های بر پارسیانی می کرد که برای بازیابی قدرت نکوشند؟

آن روز، سخنانش را باور نکردیم و پنداشتیم می خواهد به برادرش آسیب برساند فکر می کردیم کمبوجیه می خواهد به برادرش آسیب برساند دارد دیگران را تحریک می کند اما امروز پیشنهاد می کنم به داریوش گوش بپساریم و از این جا بیرون نرویم مگر یک راست به سوی مُغ که همان بردیا برویم آن جا رفتند. در صفحه 390 بر آن شدم تا پِرگزاس یا پَرگزاس را نیز به جرگه خود بیافزایم گفتند این ها را هم در تیم خودمان بیاوریم یک مقدار داستان مفصل است این جا را سریع تر رد بشوم که قضیه به چه شکل است؟ بعد می گوید آن واسطه ای که کمبوجیه فرستاده بود برادرش بردیا را بکشد آن واسطه را آوردند گفتند شما آن چه که ما می گوییم را اعلام بکن بعد آن طرف خودکشی کرد دیگر سندی باقی نماند.

فقط آن لحظه آخر گفت من بودم بردیا را کشتم این جمله را از او نقل کردند ولی تا آن دم آخر این واسطه می گفت بردیا را نکشتم. اما او عمداً از آن چه که قرار بود بگوید نادیده گرفت نخست تبار نامه پدری کوروش را از هخامنشی به بعد شمرد هنگامی که به کوروش رسید تمام خدمات او و نیکی های را که او به ایرانیان کرده بود یادآور شد.

آن های که می گویند هرودت مخالف و دشمن کوروش و دشمن ایرانیان است ببینید با چه مدحی دارد این عبارات را یاد می کند سپس راز را فاش ساخت و افزود از آن رو تاکنون خاموش ماند که برای خود احساس خطر می کرد اما دیگر توان پنهان داشتن آن را ندارد. احساس خطر می کردی حالا که می خواهی بمیری (خودکشی بکنی) پس حکایت که چگونه از سوی کمبوجیه به زور مأمور شد تا به دست خود بردیا، پسر کوروش را بکشد و افزود اکنون پادشاه ایشان مُغان هستند آن گاه پس از نفرین فراوان به پارسیانی که برای باز پس گرفتن تاج و تخت و کیفر مغان نکوشند خود را با سر از بالای برج پایین انداخت. بدین گونه پرگزاس یا پرخاست که در سراسر عمر نامدار بود در گذشت این 7 سراغ بردیا پسر کوروش رفتند. یعنی 1 به علاوه 6 داریوش و 6 نفر دیگر با این حال 7 یار همدست پارسی بی آن که از ماجرای پرخاست آگاه باشند پس از یاری خواستن از خدایان برای کشتن مُغان بی درنگ به سوی کاخ حرکت کردند. مغان، درست در آن دم در حال رایزنی درباره ماجرای پرخاست بودند یک اتفاقاتی آن جا افتاد یک مقداری اتفاقات شبیه سکانس های فیلم های هندی است می گویند رفتند اتاق تاریک شد یک نفر از این 7 نفر بردیا را گرفت تاریک بود داریوش می خواست آن ها را بکشد آن شخصی که بردیا را گرفته بود داریوش گفت چرا صبر کردی؟ چرا این طرف را نمی کشی؟

داریوش گفت من می ترسم شمشیرم با تو برخورد بکند، گفت اشکال ندارد ولو من را بزنی این پسر کوروش را بزن و بکش داریوش پذیرفت و از بخت خوش خنجر تنها پیکر مُغ را درید. وقتی هر دو مُغ کشته شدند ببینید چه کار کردند؟ دقت کنید دوستان این عباراتی که دارم می خوانم از تاریخ هرودت برای تان می خوانم. هرودت شیفته کوروش است بسیاری از آن چه که شما از تاریخ ایران باستان نقل می کنید یا مستقیماً‌ از تاریخ هرودت است یا ریشه اش در تاریخ هرودت است. آن جا چه کار کردند؟ حرف من خطاب به آن دسته از افرادی است که فکر می کنند آن موقع خیلی گل و بلبل بود.

مثلاً یک کسی پادشاه می شد با گل، استقبال می کردند بر تخت سلطنت می نشست وقتی هم می خواست کشور گشایی بکند آن جا می رفت می گفت سلام ما رسیدیم می خواهیم کشورتان را بگیریم همه به استقبالش می رفتند و گل تقدیمش می کردند بر کرسی قدرت می نشست آن جا هم عدالت را برقرار می کرد.

ببینید این ها برهنه و لخت گزارش های تاریخی است بدون روتوش گزارش های تاریخی است، آن جا رفتند داریوش به همراه 6 نفری که بودند پسر کوروش را کشت 5 تن بقیه با سرهای قربانیان و با فریاد و هیاهو به بیرون کاخ دویدند تصور کنید داعشی ها را که سر می بردند الله اکبر می گویند سر بیرون می برند، این ها الله اکبر می گویند این ها معلوم نیست چه می گفتند فریاد می زدند اگر زرتشتی بودند باید ببینیم چه نوایی زرتشتی را سر می دادند؟ سر بریده را در دست شان گرفتند با هیاهو بیرون کاخ رفتند با افتخار ما سر بریدیم سر چه کسی را؟ یک نفر از سرهای که بریدیم مال پسر کوروش، بردیا است در حالی که سرها را نشان می دادند مردم را یاری می خواستند. مردم را تحریک می کردند بیایید به ما کمک کنید و هم زمان به کشتار هر مُغی که در راه می دیدند پرداختند گفتند حالا چون این مُغ بود ادعا کرده به قدرت رسیده بود می گفت هر چه مُغ دیدید بکشید.

جشن مُغ کشان که در فصل اول اشاره کردم می گویند ریشه اش در این جا بوده وقتی ایرانیان از نیرنگ مغان و کردار 7 یار آگاه شدند کشتار مغان را در کنار داریوش و یارانش بر حق دیدند آن مغها بی گناه هستند نه یک مغ دروغ گفت 8 ماه قدرت را به دست گرفته هر چه مغ است بکشید. و دشنه ها را از کمرها کشیدند و هر مُغی را که یافتند کشتند خون و خونریزی و کشتار راه انداختند به خاطر به قدرت رسیدن داریوش می گویم او چطوری به قدرت رسید؟ اگر با تاریک شدن هوا کشتار متوقف نمی شد هیچ مغی زنده نمی ماند همه را داشتند می کشتند.

در تاریخ بدون روتوش داریم این را می گوییم به بعضی ها بر می خورد متن تاریخ را دارند می خوانند. متن هرودت را دارم می خوانم مُغ کشان یک سنتی شد که در دوره های از تاریخ باقی ماند. حالا این 7 نفر فاتح رفتند پسر کوروش را کشتند چه کسی می خواهد شاه بشود؟  از نسل کوروش هم هیچ کس باقی نماند همه را کشتند. صفحه 396 آن دسته از عزیزانی که برنامه را تا این جا دیدند مطلب ما را دریافت کردند خلاصه این بخش این است که داریوش به قدرت می رسد اگر عبارت را دوست ندارند البته خیلی از عبارت را نمی توانم بخوانم فقط عبارت را می خواهم نشان بدهم. اگر کودکی دارید نمی تواند متن را بخواند اشکال ندارد برنامه را ببیند ولی به قدرت رسیدن داریوش نکته ای را دارد که چطوری داریوش به قدرت رسید یک مقداری شاید مناسب نباشد که برای خانواده ها این مطلب خوانده بشود. این را از الان عرض می کنم می توانید شبکه را عوض کنید یا چند دقیقه ای برنامه را نبینید تا بر گردیم ببینیم به تماس ها می رسیم یا خیر؟ اطاق فرمان اگر مخالف تماس گرفت بدون درنگ وصل کنید.

صفحه 396 گفتم در یک قسمت داستان بردیا را کامل برای تان توضیح بدهم به 2 قسمت کشیده نشود شاید به تماس نرسیم مگر مخالف بیاید که ان شاء الله بحث می کنیم. سوالات را حتماً مطرح کنم در مورد انتخاب شاه نیز تصمیم زیر را گرفتند. گفتند هیچ کدام مان بر دیگری برتری ندارد. داریوش یا دوستانش را شاه بگذاریم چه کسی شاه بشود؟ گفتند فردا با بر آمدن با آفتاب با اسب به بیرون شهر بروند و اسب هر کس زودتر شیهه کشید پادشاهی از آنِ او باشد. شما را به خدا هخامنشیان می خواهند برای بزرگ ترین شاهنشاهی کره زمین می خواهند شاه تعیین کنند، یعنی شاه هخامنشی چطوری مشخص شود؟ می خواهند بروند ببینند چه کسی جنگاورتر است؟ ببینند چه کسی بهتر است؟ ببینند چه کسی مدیرتش بهتر است؟ ببینند چه کسی بهتر می تواند اداره بکند؟ چه کسی سابقه بهتری داشته؟ ملاک چه است؟ می گوید بیرون برویم اسب هر کسی زودتر شیهه کشید او شاه می شود.

این ها را هم می خواهند برای حال حاضر الگو بکنند شما را به خدا تصور کنید مثلاً می خواهند یک جا رئیس جمهور انتخاب کنند بگویند این ها سوار الاغ یا اسب بشوند فردا هر که الاغ یا اسبش زودتر شیهه کشید او را رئیس جمهور می گذاریم. آن رئیس جمهور است نه کسی که می خواهد شاهنشاهی بشود که از غرب تا شرق سرزمین های میانه کره زمین در تحت کنترل و تصرفش است!

صفحه 397 داریوش آن جا یک هم پیمان داشت گفت فردا قرار است که اسب هر کسی زودتر شیهه کشید صاحب آن اسب شاه بشود، بیا به من یک مشورت بده ببینیم چه کار کنیم اسب من زودتر فردا شیهه بکشد.

پس اگر اندکی قابلیت و مهارت داری کاری کن تا این افتخار جز ما نصیب کس دیگری نشود آن رفیق داریوش چه کار کرد؟ وقتی که شب شد فردا صبح اش قرار بود بروند طلوع خورشید یا فجر صادق یا کاذب مشخص کنند چه کسی می خواهد بر اساس شیهه اسبش شاه بشود؟  یک سری اسب های ماده آورد که این اسب های ماده را اسب داریوش طبیعتاً‌ نَر بود دوست داشته به بیرون شهر برد و در جایی بست و آن گاه اسب داریوش را به همان جا برد و کمی دورتر از مادیان دور او گرداند و رفته رفته آن را به مادیان یعنی به اسب داریوش که نر بود دور اسب ماده چرخاند کم کم نزدیک کرد تا سر انجام اجازه داد نرینه بر مادینه بجهد. فردا با تابش نخستین پرتوهای خورشید 6 یار سوار اسب هایشان شدند یک نفرشان ظاهراً آن جا کشته می شود، مگر این که این جا بگوییم داریوش را جدا حساب کرد و طبق قرار به راه افتادند از شهر خواستند بیرون بروند قرارش همین بود رسیدند به همان محلی که هم پیمان داریوش اسبش را آورده بود که با آن اسب های ماده جفت گیری کرده بود.

اسب داریوش پیش تاخت و شیهه کشید همان دم با آن که آسمان صاف بود آذرخشی درخشید و تندری به گوش رسید رعد و برقی خورد این دو پدیده نشانه آسمانی به سود داریوش تلقی شدند و یارانش به تندی پایین پریدند و در برابرش به خاک افتادند آقای داریوش شاه شد.

گزارش دوم چه است؟ تصویر گزارش دوم را نشان می دهم ببینید چه کار کردند اما گزارش های هرودت بسیاری اش گزارش های ایرانی ها است یعنی آن چه که مرسوم و متداول و مشهور در بین ایرانی ها بود در کتاب خودش نقل کرد و از آن یاد کرد اصلاً‌ برخی جاها که دو تا گزارش دارد هر دو تا گزارش مال ایرانی ها است دو تا گزارشی است که در همان زمان مرسوم بوده است

(عبارت را می بینید خودتان بخوانید) یک کاری کردند که اسب نر داریوش تحریک شد یک شیهه ای کشید جمله بعدش بدین گونه داریوش پسر گشتاسب به پادشاهی رسید. اسب نر داریوش تحریک شد آقای داریوش پادشاه ایران شد و الگو برای خیلی ها. آدم چه بگوید؟ یعنی انتخاب شاهنشاه ایران در زمان هخامنشیان به این واسطه بوده است محل افتخار خیلی از آقایان قرار گرفته است!!

خیلی جالب است بعضی ها ذکر کردند آقای داریوش موافق با قضیه دموکراسی نبود، آن موقع دموکراسی به این معنا نبود این که به مردم بسپاریم موافق نبود و نقل کردند ادعا کرده بود یک بار کوروش این کار را کرد جواب نگرفت یعنی این که اوضاع در دوره کوروش خوب نبود بر خلاف این که خیلی ها تصور می کنند است. این بود داستان کشتن بردیا فرزند کوروش و به قدرت رسیدن داریوش، داریوشی که نه فرزند کوروش بود نه فرزند کمبوجیه بود نه فرزند بردیا بود بلکه به احتمال بسیار زیاد هر دو فرزند کوروش را هم داریوش کشت. یکی از فرزندهایش بردیا بود مشخص شد. پس آن چه که به عنوان گئوماته یاد می کنند بردیای دروغین می گویند ما معتقدیم که بردیا، دروغین نبوده است و همان بردیای واقعی بوده است.

یک تصویری برای تان نشان بدهم که برای شما قابلیت دسترسی داشته باشد صفحه ویکی پدیا است ما استناد علمی به این صفحه ها نمی کنیم استنادهای علمی مان را یکی یکی نشان دادیم فقط این سنگ نگاره را ببینید. سنگ نگاره گئوماته مُغ بر روی سنگ نوشته بیستون که برخی مطابق نظر یکسان بودن گئوماته مق و بردیا است آن را همان بردیا می دانند.

این هم تصویری که در بیستون از بردیا کشیده شده بردَگَه (تنومند) در تصویر داریوش که با تحریک اسبش به قدرت رسیده بود زیر پایش همان بردیا است. آقایان که آن جا می روید افتخار می کنید و کیف می کنید اینی که زیر پای داریوش دارید می بینید پسر و آقا زاده کوروش است. این همان بردیا است که دستش به نشانه التماس بالا آورده و آقای داریوش دارد او را می کُشد و از بین می برد به این عنوان که تو داری دروغ می گویی. واقعا بحث منطقی نیست که شما بگویی همین داریوشی که من دوستش دارم و عاشقش هستم داریوش هخامنشی را و هم بردیای هخامنشی پسر کوروش را دوست دارم.

مثل برخی از مسلمان ها که همین اشتباه را دارند می گوید من معاویه را دوست هم امیر المؤمنین را دوست دارم، هم حضرت حجر ابن عُدی را دوست دارم یکی اش دستور داد آن یکی را بکشید به خاطر این که شخص دیگری سب و لعن نمی کرد این جا هم همین است. این داریوشی که دارید می بینید فرزند کوروش است طرف کدام شان را می خواهید بگیرید؟ به کدام شان می خواهید اهمیت بدهید؟ کدام شان را شما می پسندید؟ پسر کوروش یا داریوش هخامنشی را تا این جای بحث قضیه بردیا را برای شما مشخص کردیم وعده اش را داده بودیم امشب توانستیم خدا را شکر در یک جلسه خدمت تان عرض بکنیم.

سعی کردم در یک قسمت جمع بشود بحث مان خیلی طولانی نشود آن یک نفری که جدا شد را دوستان پژوهشگر ما زحمت کشیدند برای مان مطلبی فرستادند که یکی از آن افراد گفت من نه قدرت می خواهم نه تخت را برای همین 6 نفر شدند پس هیچ کدام از 7 نفر کشته نشده بودند، این بر اساس تاریخ هرودت صفحه 396 آمده است.

در صفحه 396 ظاهراً اوتانس است وقتی اوتانس آمد گفت به شرطی از رقابت کنار می روم که نه من و نه هیچ یک از فرزندان و باز ماندگانم در آینده ملزم به اطاعت از هیچ یک از شما نباشند، این یک نفر بیرون رفت این بود خواسته او و 6 نفر دیگر پذیرفتند. بسیار ممنونم از عزیزان پژوهشگری که در طول برنامه با ما در ارتباط هستند و این را هم برای مان فرستادند.

ما سه تا سوال در برنامه پرسیدیم امشب هم یادم نمی رود همان سوال را از زرتشتیان عزیز می پرسم. زرتشت که بود پیامبر بود یا پیامبر نبود؟ این همه اختلاف نظری که موردش دارید چه است؟ وقتی شما نمی دانی شخصیت اول تان اصلاً پیامبر بوده یا نبود با خدا در ارتباط بود یا نبود چطور ادعا می کنید پیامبر پارسی گوی ایرانی بوده است؟

مسئله بعدی زرتشت ایرانی بود یا نبود؟ اگر می گویید زرتشت، ایرانی بود چطور بر اساس اوستا، منطقه ای که زرتشت فعالیت می کرد ولادتش اصلاً معلوم نیست کجا است آن منطقه ای که فعالیت می کرد ویژگی های را دارد که با هیچ جای ایران ویج جور در نمی آید مفصل در موردش توضیح دادیم.

زرتشت چه زمانی زندگی می کرد؟ چه دهه ای، چه سده ای، چه هزاره ای زندگی می کرد؟ چطور در مورد این شخصیت تان این قدر اختلاف نظر دارید ولی کتابش را کتاب اوستا حداقل بخش ابتدایی اش را سخن زرتشت معرفی می کنید بخش های دیگرش را هم کتاب مقدس خودتان می دانید و این همه تشکیک در مورد زمان زرتشت به چه دلیل است؟ این 3 تا سوال ما است که در این سلسله برنامه هنوز پاسخ نگرفتیم در سلسله برنامه های که با شما داشتیم البته بعضی ها سعی کردند نسبت به آن پاسخ بدهند که خیلی سعی شان نتیجه نداد. دوست داشتم آقای رضوی روی خط بیایند نکته ای بگویند در فاصله میان برنامه اگر مخالف تماس گرفت ما مخالف را روی خط می آوریم. میان برنامه ببینیم و بر گردیم.

 (میان برنامه)

استاد حسینی:

بینندگان عزیز و ارجمند ممنون از همراهی تان، خیلی خوشحالم که توانستم در این قسمت داستان بردیا را خدمت تان عرض بکنم مدت سلطنتش اگر بیشتر از 8 ماه می شد قطعاً چند جلسه باید برایش وقت می گذاشتیم در مورد داریوش برای تان توضیح می دهیم این جا یک مقدار بحث، مفصل تر خواهد شد. (مخالف نداریم) سراغ تماس ها برویم آقا محمد رضوی از تهران سلام علیکم

بیننده آقای رضوی از تهران:

بسم الله الرحمن الرحیم عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما استاد حسینی عزیز و همه بینندگان شبکه جهانی حضرت ولی عصر من هر چقدر سعی می کنم کتاب های تاریخی را بخوانم ولی تنوع کتاب ها و تعداد زیادی منبع شما در برنامه نشان می دهید برای من خیلی جالب است. در این زمینه تحقیق می کنم قابل استفاده است از این جهت تشکر می کنم هم از شما هم از تیم پژوهشگری که دارند زحمت می کشند.

استاد حسینی:

آقای رضوی تیم پژوهشگر ان شاء الله در آینده نزدیک به بینندگان عزیز معرفی می کنیم خیلی زحمت کشیدند خیلی خوب کار کردند حقیقتاً پیشرفت شان در این مباحث، کارشناسان خوب و قدَری شدند، بعضی وقت ها خودم حیرت زده می شوم این بزرگواران توانستند کار و پژوهش بکنند گاهی وسط برنامه نکاتی را نکاتی را به ما می گویند کار ساده ای نیست همان لحظه مطلب را پیدا کردن و مطرح کردنش!

آقای رضوی:

دست شان درد نکند در برنامه هم شرکت بکنند به نظرم جذابیت برنامه بیشتر می شود، یک نکته ای را جناب استاد حسینی بعد از آن برنامه ای که شما وسط برنامه با آقای فریدون راستی تماس گرفتید و بلاگ کرد و قطع کرد و از مناظره فرار کرد من یک کلیپی درباره آقای راستی دیدم نمی دانم به این مسئله مربوط است یا نه؟ مسئول رسانه ای زرتشتی های منچستر می گوید بعد از 5 سال فعالیت و همکاری با آقای فریدون راستی از ایشان می بره و یک سری افشاگری های کرده من کلیپ را برای اتاق فرمان فرستادم اگر پخش بکنند به نظرم خیلی جالب است.

استاد حسینی:

کلیپ چند دقیقه است؟

آقای رضوی:

فکر می کنم 2 دقیقه باشد

استاد حسینی:

اتاق فرمان می فرمایند بله کلیپ را دارند 2 دقیقه و 20 ثانیه است فرمودید از تیم رسانه ای آقای فریدون راستی بودند؟

آقای رضوی:

بله همکارشان بودند و با او ارتباط تنگاتنگی داشتند 5 سال همکاری می کردند طبق گفته خود ایشان این قدر بین شان اختلاف افتاد و ایشان دارد در موردش افشاگری می کند که خودش به خودش می گوید من بیشعور بودم من نمی فهمیدم من لکه ننگ این ارتباط با آقای فریدون راستی هستم. اگر کلیپش را پخش کنید بیننده ها ببینند ممنون می شوم

استاد حسینی:

کلیپ را با همدیگر ببینیم

(کلیپ)

حدود 5 سال از تشکیل اینستاگرام و فیس بوک زرتشتیان منچستر می گذرد و این نخستین باری است که شما تصویر من را می بینید پایان این ویدئو هم پایان کار من در شبکه های اجتماعی زرتشتیان منچستر خواهد بود. در زمانی های گذشته در چند سال گذشته با آقای فریدون راستی یک دوستی و یک همنشینی متأسفانه داشتیم که من بسیار بسیار از این کار شرمسار هستم. و این دوستی و این مدت زمانی که من علاقه ای به سخنان ایشان داشتم و صحبت های ایشان را گوش می دادم و روی من تأثیر گذاشته بود این را یکی از ننگین ترین زمان های زندگی خودم می دانم این مدت زمان را و از این راه شرمسارم از سخنانی که گفتم شرمسارم از مزخرفاتی که گفتم شرمسارم. بدون آگاهی، بدون دانش، بدون سند حرف های زدم که از روی احساسات و همنشینی و گوش دادن به مزخرفات دیگران بود من از تمام آن ها شرمسار و رو سیاه هستم و این لکه ننگ تا ابد در زندگی من خواهد ماند و این روسیاهی تا ابد خواهد ماند این را می دانم و امیدوارم که زرتشتیان و موبدان گرامی من را ببخشند. از ایشان بسیار بسیار هم سپاسگزارم که یک تلنگری به من زد و من را از خواب جهالت، غفلت، نادانی و بی شعوری بیدار کرد دست شان را از همین جا می بوسم خیلی انسان شریفی هستید که من را از خواب بیدار کردید که این اشتباه را دیگر هرگز در عمرم تکرار نکنم.

از اهریمن دوری کنید از بدان دوری کنید از اهریمن صفتان دوری کنید از تند روی مذهبی دوری کنید، آن های که تند روی مذهبی می کنند از ایشان دوری کنید که اشتباهی که من کردم را انجام ندهید در چاهی که من افتادم گرفتار نشوید در پناه اهورامزدا شاد و سر بلند باشید!

استاد حسینی:

آقای رضوی توضیحی در این خصوص دارید ارائه بدهید؟

آقای رضوی:

همین که یکی از مهم ترین مسئولین رسانه ای زرتشتیان منچستر بعد از 5 سال می گوید من در تمام این 5 سال مزخرفات داشتم تبلیغ می کردم اشتباه می کنم شرمسارم این همه تبلیغات زرتشتیت و ایران باستانیت را که من انجام دادم همه اش لکه ننگ بود به واسطه آقای فریدون راستی به نظرم خودش گویای مطلب است و دیگر توضیح خاصی ندارد. حداقل بقیه کسانی هم که از طریق آقای فریدون راستی منحرف شدند به آن ها هم یک مقدار تلنگر بخورد و چشم هایشان باز شود.

استاد حسینی:

شما یک مدت برای ما پیام فرستادید که دنبال این هستید که از مبلغین و موبدان زرتشتی دعوت کنید در برنامه بیایند؟

آقای رضوی:

من به هر کدام شان پیام دادم اول پرسیدند که آقای حسینی چه کسی است؟ من تا لینک برنامه را برای شان می فرستم من را بلاگ می کنند، اسکرین هایشان است می توانم برای تان بفرستم کاش این قدر شناخته شده نبودید فکر می کنم این لینک را اشتباه می کنم برای این ها می فرستم. به محض این که برنامه را می بینند بلاگ می کنند می گویند نه ما مناظره نمی کنیم

استاد حسینی:

فکر کنم برخی هایشان به عنوان تاریخ بدون روتوش حساسیت پیدا کردند برخی دیگر از دوستان ما هم بودند در گروه شان تاریخ بدون روتوش می گفتند این ها را بیرون می انداختند. خدا را شکر الحمد لله در این مدت ما دیدیم که آن هجمه ای که این ها نسبت به اعتقادات اسلامی داشتند چه وضعیتی پیدا کرده همه می توانند ببینند این نیست که ما دیده باشیم.

گروه هایشان، کانال هایشان،‌ مطالبی که شبکه هایشان مطرح می کردند دیدید که به چه شکل در آمد؟ این است که ما می گوییم دوره این که ما بخواهیم صرفاً دفاع بکنیم تمام شد، حالا سوال می پرسیم حالا شبهه مطرح می کنیم الان دوره شیرین فرصت است و ما در دوره شیرین فرصت در خدمت تان هستیم نتایجش هم دارند الحمد لله کسانی که در این عرصه فعال هستند می بینند.

آقای رضوی:

آقای دکتر حسینی من یک پیشنهادی هم خدمت تان داشتم اگر وقت باشد خدمت تان عرض کنم این است که بیننده های عزیز اگر از اساتید دانشگاه های که در بحث تاریخ تبحر دارند در مقامی این هستند که از تاریخ ایران باستان دفاع می کنند اگر زرتشتی هم نبودند ولی اگر از آن ها هم کسانی بودند که مایل به شرکت در برنامه باشند بیننده ها می توانند درخواست کنند به نظرم خوب می شد. ما از زرتشتی ها نا امید شدیم لااقل سراغ اساتید دانشگاه ها برویم ببینیم که این ها چه می گویند؟

استاد حسینی:

موافقین شان بیایند ما حرفی نداریم و خود من اصلاً به آقای شروین وکیلی عرض کردم گفتم که ایشان در برنامه تشریف بیاورند گفتند از لحاظ شکلی در برنامه و از نظر محتوای اختلاف نظر خیلی زیادی داریم. البته من نخواستم ایشان را خیلی اذیت بکنم ولی چه بهتر وقتی فضا اختلاف نظر است و فضای گفتگو مهیا و آماده است بیایند گفتگو بکنیم فقط باید با شما هم راستا باشند که با آن ها صحبت بکنیم.

ولی مجبورشان نمی توانیم بکنیم شاید دوست نداشته باشند ولی ما تأکیدمان را می کنیم و سوال مان را می پرسیم تا زمانی که این تبلیغات علیه اسلام و تشیع وجود دارد ما علی الحساب این سوالات مان را مطرح خواهیم کرد طرح سوال ما پایانی ندارد شکلش ممکن است متفاوت باشد. اطاق فرمان گفت وقت تمام شد بسیار ممنونم از شما. 23 قسمت از برنامه گذشت یک نفر نیامد به 3 تا سوال ما جواب بدهد یک دانه سوال ما را جواب می دادند حداقل می گفتیم یک سومش را جواب دادید و این قدر برای مان سوال نبود که چرا کسی نمی آید؟ ان شاء الله قسمت های بعد قضیه تاریخ را ادامه می دهیم ببینید تاریخ بدون روتوش چقدر متفاوت است با آن چیزی که ادعا می شود. متشکرم از شما و ممنونم از همراهی تان یا علی مدد خدا نگهدار!

 


تاریخ بدون روتوش>

کورش ، کمبوجیه ، هخامنشیان ، پاسارگاد ، داریوش ، بردیا ، مصر ، شوش ، اوستا ، کتیبه بیستون ،