راه روشن

قسمت پنجاه برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

عنوان برنامه: راه روشن (پاسخ به شبهه ای اقای حسن آقا میری و دیگران پیرامون مضروب شدن سلمان رشدی مرتد که مضروب کردن او را فتک و ترور می دانند)

 

تاريخ: 25/ 05/ 1401

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

مجری: آقای محمد حسین عربی نژاد

مجری:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ؛ بینندگان عزیز و ارجمند عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما عزیزان و امیدوارم که حال تان خوب باشد و بیننده شبکه جهانی حضرت ولی عصر باشید، با برنامه راه روشن در خدمت شما عزیزان هستیم امیدوارم، که عزاداری هایتان مورد قبول درگاه خداوند متعال و حضرت ولی عصر واقع شده باشد.

بسیار خوشحالم که در خدمت استاد عزیزم استاد ابوالقاسمی هستم استاد خدمت شما عرض سلام و عرض تسلیت دارم به مناسبت این ایام دارم.

استاد ابوالقاسمی:

علیکم السلام ورحمة الله، أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان

عرض سلام دارم خدمت شما و همه بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر و امیدوارم که هر کجای هستند موفق و پیروز باشند خدمت تان هستم.

مجری:

بسیار ممنون و متشکر، بینندگان عزیز امیدوارم که در مراسمات گذشته و پیش رو در این ایام محرم و صفر ما را از دعای خیرتان محروم نکنید و حتماً برای همه دوستان من در شبکه دعا بکنید که زحمت می کشند عواملی که در پشت صحنه هستند و شبانه روز زحمت می کشند تا بتوانند معارف اهل بیت را خدمت شما عزیزان ارائه بدهند، راه های ارتباطی ما را هم می دانید دوستان عزیز زیر نویس کرده اند می توانید هر سوال و پرسشی که دارید با ما در میان بگذارید. استاد این هفته ابتدای بحث را با مسئله فتوای حضرت امام (رحمة الله علیه) در مورد سلمان رشدی شروع کنیم تا به ادامه بحث بپردازیم.

استاد ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم در هفته ای که گذشت یک اتفاق بسیار مهم داشتیم که واکنش های مختلفی داشت، طبیعی بود وقتی که آن فرد هتاک به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) مضروب شد، از اصل مضروب شدنش کسانی که طرفدار فتوای مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) بودند خوشحال بشوند. افرادی در این جا و این کار را زیر سوال بردند با بهانه های مختلف بهانه اول چرا شما جواب علمی به او ندادید؟ به جای کشتن، به جای حمله سراغ جواب علمی بروید. چه کسی گفته جواب علمی داده نشده؟ ده ها جواب علمی هم داده شده یک عده گفتند (مطرح خواهیم کرد) پیغمبر اگر خودش بود می بخشید این هم باز جواب خواهیم داد. جوابش هم خیلی ساده است، حق برای پیغمبر است اگر یک نفری جلوی شما غیبت دیگری را بکند شما حق نداری ببخشی شما باید برخورد کنی اما آن کسی که غیبتش می شود حق بخشش دارد.

این جا حق برای خود پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) است حق بخشش دارد می تواند بگوید ببخشید و می تواند بگوید بکشید اما من حق بخشش دارم؟ نه. به یکی دارد ظلم می شود می گوید من حلال کردم من که دارم می بینم الان دارد ظلم می شود الان می توانم بگویم مانع ظلم نشوم؟ خیر. هر گونه ظلمی شما ببینید وظیفه ات نهی از منکر و جلوگیری از آن ظلم است.

اما یک عده آمدند با استفاده از روایات به عنوان نمونه آقای حسن آقامیری که ما یک جلسه مفصل به نقد فرمایشات شان پرداختیم یک استوری زدند ابو الصباح کنعانی گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم که ما را در همدان همسایه ای است یا در همْدان بستگی دارد چطوری خوانده بشود که نسبت به امیر مؤمنان جسارت می کند آیا اجازه می دهی حساب او را برسم؟

امام فرمود این کار را می کنی؟ گفتم اگر اجازه دهی به کمین او می نشینم و در وقت مناسب با شمشیر بر او می تازم و کارش را تمام می کنم، امام فرمود ای ابی الصباح این فَتْک است فَتْک یعنی ترور و رسول خدا از فَتْک نهی کرده است ای ابا صباح، اسلام قید فَتْک است آن فرد را وا گذار که خدا کفایتش خواهد کرد سند کلینی، کافی، تهران اسلامیه شماره 1374 شمسی، جلد 7، صفحه 375 ایشان این را مطرح کرد.

ما همین روایتی که ایشان آورده در کتاب شریف کافی ببینیم که در کتاب شریف کافی راجع به این روایت چه آمده؟ اصلاً آیا متن روایتی که خوانده این است؟ و آیا سند معتبر هست یا خیر؟ من خیلی راجع به سندش هم نمی خواهم وارد بحث بشوم چون در کافی شریف است و علما نسبت به کتاب شریف کافی مطالب خاصی دارند که نمی شود ما بیاییم با هرگونه تضعیف عادی این روایت را رد بکنیم روایت در کتاب کافی این طور است

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ»

سند یک «رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا» دارد. «عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ» رجل من اصحابنا این جا ارسال سند می شود اختلاف است که آیا این جا می شود این روایت را قبول کرد یا خیر چون اختلاف دارد ما فعلاً وارد این اشکال نمی شویم.

«قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)»

متن استوری آقای آقامیری را هم کنار این بگذاریم که با همدیگر مقایسه بکنیم ابو صباح کنعانی گوید به امام صادق گفتم (تا این جایش درست است)

«إِنَّ لَنَا جَاراً مِنْ هَمْدَانَ»

ما را در همْدان همسایه ای است، نه، ما همسایه ای از قبیله همْدان داریم (این مهم نیست)

«يُقَالُ لَهُ الْجَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ»

این جا را حذف کرده. چرا؟

«وَ هُوَ يَجْلِسُ إِلَيْنَا»

جمله استمراری است «هو یجلسُ الینا» یعنی با ما رفت و آمد دارد همسایه ای که ارتباط همسایگی با هم داریم رفیق هستیم ارتباط همسایه ای که با او ارتباط نداریم نیست نه همسایه ای که می آید در خانه ما می نشیند و مهمان ما می شود. ما را رفیق خودش می داند.

«فَنَذْكُرُ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ فَضْلَهُ»

راجع به فضیلت حضرت علی صحبت می کنیم.

«فَيَقَعُ فِيهِ»

آن موقع به حضرت دشنام می دهد.

«أَ فَتَأْذَنُ لِي فِيهِ»

اجازه می دهی او را بکشم؟

چرا این را حذف کردی که این همسایه می آید در خانه شما مهمان شما همیشه دارد می شود این اجازه خواست مهمانش را بکشد.

«فَقَالَ لِي يَا أَبَا الصَّبَّاحِ أَ فَكُنْتَ فَاعِلًا»

ابا الصباح می خواستی این کار را بکنی؟

«فَقُلْتُ إِي وَ اللَّهِ لَئِنْ أَذِنْتَ لِي فِيهِ لَأَرْصُدَنَّهُ»

اگر شما اجازه بدهی من کمین برایش می گذارم

«فَإِذَا صَارَ فِيهَا»

وقتی که در جلسه ما آمد «فیها» یعنی «فی الدار» در خانه ما آمد.

«اقْتَحَمْتُ عَلَيْهِ بِسَيْفِي فَخَبَطْتُهُ حَتَّى أَقْتُلَهُ»

آن قدر او را با شمشیر می زنم تا کشته شود.

 فرمودند:

«يَا أَبَا الصَّبَّاحِ هَذَا الْفَتْكُ»

ابا الصباح این کار، فَتْک است یعنی کسی که مهمان توست بکشی این فَتک است.

«وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) عَنِ الْفَتْكِ»

اسلام از فتْک نهی کرده است. ترور چه است؟ آقای آقامیری شما از کجا ترجمه کردی؟

«يَا أَبَا الصَّبَّاحِ إِنَّ الْإِسْلَامَ قَيَّدَ الْفَتْكَ»

«قَیْدَ الفتک» یا «قَيَّدَ الْفَتْكَ» هر دو جورش خوانده می شود.

«وَ لَكِنْ دَعْهُ فَسَتُكْفَى»

رهایش کن خدا بلد است چه کار کند.

‏ «بِغَيْرِكَ»

خدا به وسیله غیر تو از او انتقام خواهد گرفت.

این جاهایش را هم نیاورده است.

«قَالَ أَبُو الصَّبَّاحِ فَلَمَّا رَجَعْتُ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى الْكُوفَةِ لَمْ أَلْبَثْ بِهَا إِلَّا ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً فَخَرَجْتُ إِلَى الْمَسْجِدِ فَصَلَّيْتُ الْفَجْرَ ثُمَّ عَقَّبْتُ»

ابو الصباح می گوید به کوفه رفتم مدتی نگذشت بعد از 18 روز داشتم نماز صبح می خواندم بعدش تعقیبات گفتم

«فَإِذَا رَجُلٌ يُحَرِّكُنِي بِرِجْلِهِ»

یکی با پایش حرکتم می دادم (صدایم کرد) گفت پا شو.

«فَقَالَ يَا أَبَا الصَّبَّاحِ الْبُشْرَى»

آقای ابو الصباح بشارت باد بر تو

گفتم:

«بَشَّرَكَ اللَّهُ بِخَيْرٍ»

گفتم خدا به تو بشارت خیر بدهد.

«فَمَا ذَاكَ»

خبر خیر چه است البشری البشری می گویی؟

«فَقَالَ إِنَّ الْجَعْدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بَاتَ الْبَارِحَةَ فِي دَارِهِ الَّتِي فِي الْجَبَّانَةِ فَأَيْقَظُوهُ لِلصَّلَاةِ»

گفت جعد ابن عبدالله دیشب در خانه اش مرده موقع نماز صبح خواستم بیدارش کنم

«فَإِذَا هُوَ مِثْلُ الزِّقِّ الْمَنْفُوخِ مَيِّتاً فَذَهَبُوا يَحْمِلُونَهُ فَإِذَا لَحْمُهُ يَسْقُطُ عَنْ عَظْمِهِ»

مثل مشک باد شده مرده بود رفتند بلندش کنند گوشتش از تنش جدا می شد.

«فَجَمَعُوهُ فِي نَطْعٍ»

در یک پارچه ای جمع اش کردند

فَإِذَا تَحْتَهُ أَسْوَدُ»

دیدند زیرش یک مار سیاه است «اسود» به مار سیاه می گفتند مار این قدر او را نیش زده بود که بدنش باد کرده بود و تکه تکه شده بود.

«فَدَفَنُوهُ»

او را دفنش کردند.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج7، ص375، بَابُ النَّوَادِر، ح16

پس اولاً امام صادق (علیه السلام) از کشتن او نهی نکردند از فَتْکش نهی کردند گفتند این مدل کشتن تو کار بدی است، نگفتند اصل کشتن کار بدی است. چرا؟ چون بعد گفتند خدا بلد است چه کار کند این شخص باید کشته بشود شایسته کشتن است. اولاً این چیزی که امام در مورد او گفتند «وَ لَكِنْ دَعْهُ فَسَتُكْفَى»؛ آقای آقامیری هم ترجمه کرد آن فرد را وا گذار که خدا کفایتش خواهد کرد خدا یعنی چه؟ مگر شما نمی گفتید که خدا خیلی مهربان است، ائمه خیلی مهربان هستند این به حضرت علی فحش داده خدا این بلا را سرش آورده امام صادق این دید را دارد.

 اولاً همین روایتی که استناد کردی با مبانی شما سازگاری ندارد. دوم شما آن تکه اش را حذف کردی که این شخص می آمد مهمان خانه او می شد نه یکی دو بار مهمان دائمی خانه این ها بوده است، این می خواست مهمان خانه اش را بکشد. امام هم نگفتند کشتن او کار بدی است گفتند این مدل کار فَتْک است این کار را نباید انجام بدهی!

مجری:

شاید مثل همان ماجرایی که در قصه حضرت مسلم رخ داد.

استاد ابوالقاسمی:

در مورد حضرت مسلم (رضوان الله تعالی علیه) این آمده است. فَتْکْ چیست؟ ما در کتب مختلف از جمله روضة المتقین مرحوم مجلسی اول توضیحش را داده در جلد 10، صفحه 309 در مورد فَتْک این طور مطرح می کند که:

«و من فتك؛ أي انتهز فرصة للقتل أو الجرح بالخدعة و التغرير»

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)؛ مجلسى، محمدتقى بن مقصود على، محقق/ مصحح: موسوى كرمانى، حسين و اشتهاردى على پناه‏، ناشر: مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانبور، ج10، ص309

شما یک کسی را مغرورش بکنی یعنی چه مغرور؟ یعنی یک وعده ای به او بدهی خلاف آن وعده عمل بکنی مثل یک امان این که مشخص است در فَتک مرحوم مجلسی اول این تفسیر را در کتاب روضة المتقین دارد.

 مرحوم وافی (رضوان الله تعالی علیه) در فیض شرح همین حدیثی که شما آوردید کاش به شرح این حدیث مراجعه می کردید ایشان می فرماید که:

«و الفتك أن يأتي الرجل صاحبه و هو غار غافل»

داری گولش می زنی

«فيشد عليه فيقتله‏»

چرا؟

«لأنه نوع خداع ينافي الإيمان و الإسلام»

یک جور گول زدنی است که با اسلام سازگاری ندارد.

الوافي‏؛ نويسنده: فيض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى (‏تاريخ وفات مؤلف: 1091 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: كتابخانه امام أمير المؤمنين على عليه السلام‏، اصفهان: 1406ق، ج15، ص501

بله ما «الحربُ خدعةٌ» داریم اما الحربُ خدعةٌ آن خدایی است که با اسلام سازگاری دارد شما با او در جنگ هستی اعلام جنگ کردی حواسش را باید جمع بکند فوتبال داری بازی می کنی در زمین فوتبال هستی، آن جا در زمین فوتبال باید به طرف گل بزنید

مجری:

مثل شبیه خون

استاد ابوالقاسمی:

در جنگ اگر باشد اشکال ندارد؛ اما یک چیزی که شما فریبش بدهی با وعده ای که تو به او دادی تو به او غَرر وارد کردی نه، این با اسلام سازگاری ندارد. مثال روشنش مقام معظم رهبری (حفظه الله) یک ماجرایی نقل می کنند سردار حاج قاسم سلیمانی به یکی از اشرار معروف امان می دهند او هم می آید و دستگیرش می کنند، تهران می آیند که ما به این روش فلان اشرار را این طوری دستگیرش کردیم می گویند بلافاصله معطل هم نکنید دستور بدهید آزاد بشود. آقا این شرور است معروف است جنایت کرده ما با زحمت و تله گیرش انداختیم نه «خداع ينافي الإيمان و الإسلام»؛ این مدل رفتار که شما امان بدهی در امان او را دستگیر بکنی این خلاف ایمان و اسلام است. زرنگ هستید بدون این مدل یک تله ای برایش بگذارید و دستگیرش بشود آن مدلی که شما دعوتش بکنید بیاید و بعد دستگیرش بکنید این صحیح نیست.

عبارات دیگری برای شما از کلمات علماء که فتْک را تفسیر کردند خدمت شما ارائه بکنم، موارد متعدد است کسانی که آمدند و گفتند می شود ما شخصی را بدون فتک بکشیم اما با فتک جایز نیست.

عبارتی است مرحوم میانجی (رضوان الله تعالی علیه) در مکاتیب الرسول آوردند:

«فإن المقصود بالفتك هو القتل غدرا لمن يكون منك في أمن من ناحيتك»

مقصود از فتک، کشتن با حیله نسبت به کسی است که شما امانش دادید «أمن من ناحيتك» از طرف شما در امان قرار گرفته باشد. بعد می گوید پیغمبر با یهود همچنین وضعیتی نداشت لذا دستور دادند به یهود حمله کنید.

 عبارت دیگر باز در مکاتیب الرسول از ابن عساکر که از علمای اهل سنت است کلمه خیلی زیبایی در شرح عبارت فتک آورده می گوید:

«و قال ابن عساكر في شرح الحديث: الفتك الخيانة»

فدْک خیانت است نه هرگونه نقشه ای برای کشتن یا دستگیری شخصی! در جلد 3، صفحه 40 دارد

«الفتك الخيانة و في عون المعبود: الفتك هو القتل بعد الأمان غدرا»

مكاتيب الرسول؛ نويسنده: الأحمدي الميانجي (وفات: معاصر)، ناشر: مؤسسة دار الحديث الثقافية، طهران: 1419، ج3، ص40 و 42

فتْک این است که شما به کسی امان بدهی بعد از این که امان دادی ناجوانمردانه او را بکشی. این مشخص است که جایز نیست نباید انجام بشود. عبارت دیگری که باز در کتب مان داریم عبارتی که علما فرمودند غَدر نسبت کسی که امان دارد «من ناحیتِک» از طرف شما خودش را در امان می دیده و شما به او امان داده بودی این مطلب در کتاب صحیح سیره مرحوم جعفر مرتضی است.

«المقصود بالفتک هو القتل غدرا لمن یکون منک فی أمن من ناحیتک. و الغدر أعم من الفتک.»

مقصود از فتک، کشتن با نیرنگ کسی است که خودش را نسبت به شما در امان بداند «لمن یکون منک فی أمن من ناحیتک» تو به او امان داده بودی و او را با نیرنگ کشتی، اما اگر شما در جنگی هستی نیرنگ جنگی بزنی اشکال ندارد «و الغدر أعم من الفتک»؛ نیرنگ ها اعم از این که فتک و ناجوانمردانه باشد یا جوانمردانه باشد در جنگ است آن های که فنی در کشتی دارند فن می زند یک بدن نشان می دهد بعد طرف را ضربه اش می کند این بدن نشان دادن خودش غدر است؛ اما در مبارزه هستی در مبارزه او باید خودش را برای مبارزه آماده کرده باشد. هر دو طرف آماده هستند.

 بله آن جا من، نیرنگ به کار بردم یک بدن نشان دادم و طرف را گولش زدم یک حرکت وهمی نشان دادم طرف را گول زدم و ضربه خودم را زدم این غدر هست؛ اما غدری که اشکال ندارد نا جوانمردانه نیست جوانمردانه هست.

مجری:

چیزی که امروزه به آن تاکتیک های جنگی می گویند

استاد ابوالقاسمی:

بله، با توجه به این قضیه این که بگوید (کلاً ترجمه کرده) عبارت را دوباره بخوانیم: این فتک ترور است و رسول خدا از فتک نهی کرده است! این ترجمه را شما از کجا آوردی؟ این غلط است به هیچ وجه این ترجمه صحیح نیست.

مجری:

استاد این کاری که ایشان کرده تحریف محسوب می شود یا نه بی توجهی است چه می توانیم اسمش را بگذاریم؟

استاد ابوالقاسمی:

اعتقادم این است که تحریف است چون ایشان اول روایت آن تکه ای که می گوید «یجلسُ» این ها را حذف کرده، همسایگی و این که دائم می آید و در جلسات ما می نشیند باز ادامه روایت که مخالفت با فرمایش ایشان دارد حذف کرده اصلاً سند را کار نداریم خود متنِ روایت مخالف فرمایشات ایشان است.

 اما سراغ روایات دیگری برویم، روایات در این قضیه بسیار مهم است و امروز ما وارد بحث هم بشویم بد نیست که بعضی ها یک اسلام رحمانی ترویج می کنند با هیچ کس بد نباشد و با هیچ کس درگیری نداشته باشد نه آقا این طوری نیست.

مجری:

یعنی بر اساس بخشش باشد

استاد ابوالقاسمی:

در رجال کشی اسحاق انباری می گوید امام جواد (علیه السلام) به من فرمودند:

«ما فعل أبو السمهري لعنه اللّه؟»

ابو سمهری چه کار کرد؟ چه خبر از او!

«يكذب علينا»

به ما که دروغ می بندد.

«و يزعم أنه و ابن أبي الزرقاء دعاة إلينا»

ادعا کرده که دعوتگر به سمت ما است و نماینده از طرف ما است دروغ گفته است.

«أشهدكم أني أتبرأ الى اللّه عز و جل منهما»

من خدا و شما را شاهد می گیرم که من از خدا به آن دو نفر بیزاری می جویم.

 «انهما فتانان ملعونان»

این دو نفر فتنه گر و ملعون هستند.

 بعد حضرت توضیح می دهند چه فتنه ای

«يا اسحاق أرحني منهما»

اسحاق من را از این دو تا راحت بکن!

«يرح اللّه عز و جل بعيشك في الجنة»

خدا در بهشت یک زندگی راحت به تو بدهد.

«فقلت له: جعلت فداك يحل لي قتلهما؟»

می شود این ها را بکشم؟

«فقال: انهما»

حضرت فرمودند این دو نفر

«فتانان يفتنان الناس»

فتنه گر هستند دارند فتنه ایجاد می کنند.

«و يعملان في خيط رقبتي و رقبة موالي»

ذره ذره دارند گردن من و موالی ما و شیعیان ما را می برند.

 با پنبه دارند سر و ما شیعیان ما را می برند دارند کاری می کنند خون من و شیعیان من ریخته بشود. هم به دروغ خودشان را به امام نسبت دادند هم مذهب جعلی درست کردند هم دارند مقدمات کشتن امام و شیعیان ما را فراهم می کنند.

«فدماؤهما هدر للمسلمين»

خون شان هدر است آن ها را بکش.

 چطوری بکشم؟

«و اياك و الفتك»

اما مبادا نا جوانمردانه دعوتش بکنی گولش بزنی!

 «فان الإسلام قد قيد الفتك»

اسلام به فتک پابند زد گفت دیگر نا جوانمردانه نباشد!

 اگر بخواهی علنی هم او را بکشی

«أن قتلته ظاهرا أن تسأل لم قتلته، و لا تجد السبيل الى تثبيت حجة»

به تو می گویند چرا او را کشتی بعد نمی توانی ثابت بکنی

«و لا يمكنك ادلاء الحجة»

نمی توانی دلیل بیاوری بگویی امام من گفته

«فتدفع ذلك عن نفسك، فيسفك دم مؤمن من أوليائنا بدم كافر»

خون یکی از اولیاء ما به خاطر یک کافر ریخته می شود.

 پس دقت بکنید این طرف را حضرت کافر دانستند. چه کار بکنیم؟ فتک که نباشد کشتن ظاهری هم نباشد پس چه باشد؟

«عليكم بالاغتيال»

این کافری که دارد فتنه گری می کند و سبب خونریزی دارد فراهم می کند چه کار کنید؟ اغتیال یعنی با نقشه یک جوری ترورش بکنید.

مجری:

غیر از این است که امان به او بدهید یا دعوتش بکنید یا میهمانش بکنید.

استاد ابوالقاسمی:

دقیقاً روایت فتک را، قتل ظاهری نیست کلاً قتل ظاهری کنار رفت، او را ظاهری نمی شود کشت ظاهری نمی شود کشت دو تا راه دارد یکی این که من با فتک او را بکشم و دیگر این که با اغتیال او را بکشم حضرت فرمودند نه فتک انجام ندهید اما اغتیال باشد. راوی محمد ابن عیسی می گوید:

«فما زال اسحاق يطلب ذلك أن يجد السبيل الى أن يغتالهما بقتل»

و اسحاق یک بند دنبال این بود یک راهی پیدا کند این ها را يغتالهما بقتل

بعد یک جمله مهمی می گوید:

«و كانا قد حذراه»

و آن دو تا هم او را بیم داده بودند!

رجال الكشي- اختيار معرفة الرجال( مع تعليقات مير داماد الأسترآبادي)، نويسنده: كشى، محمد بن عمر (تاريخ وفات مؤلف: نيمه اول قرن 4 ق‏)، محقق / مصحح: رجايى، مهدى‏، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم: 1363، ج2، ص811

مراقب باش طرف ما بیایی می زنیمت، یعنی چه؟ یعنی خبر داشتند! آقا سلمان رشدی خبر داشت می خواهند بزنندش یا خبر نداشت؟ دقیقاً روایت دارد می گوید اگر کسی را شما خبر داری کردی که ما می خواهیم بزنیمت تو کافر هستی سبب خونریزی مسلمان ها می شوی، داری دین را تحریف می کنی و چنین و چنان می کنی و ما تو را خواهیم کشت اگر شما به او این طوری بگویید این فتک حساب می شود؟ نه

آقای آقامیری شما روایات را که می آوری چرا این روایت را مطرح نمی کنی که دقیقاً در همان موضوع است؟

مجری:

کاملاً هم جدا کرده است.

استاد ابوالقاسمی:

بله، فتک را از اغتیال جدا کرده کسی که تحذیرش کردیم یعنی خبر دار شده می داند که تو می خواهی سراغش بروی گفته این فتک نیست. چرا این روایت را برای مردم مطرح نمی کنی؟ این یک روایت. سند روایت چطور است؟ مرحوم میرزا موسی تبریزی (رضوان الله علیه) در کتابش راجع به سند این روایت چطور گفته؟ در اوثق الوسائل فی شرح الرسائل می گوید:

«وعنه بسند معتبر عن إسحاق بن الأنباري»

أوثق الوسائل في شرح الرسائل؛ نويسنده : ميرزا موسى تبريزي (وفات: 1307)، ناشر: محمد علي التبريزي الغروي - 28 جمادي الأولى 1397، ص129

با سند معتبر از اسحاق انباری نقل شده است که امام جواد (علیه السلام) به من گفتند ابو ثمهری چه کار کرد. این یک روایت که روایتی بسیار مهمی است مطرح کردیم.

 اما برویم سراغ روایت دیگری در مورد مسئله قتل کسی که فتنه گر است هنوز ما سراغ افراد مرتد و حکم مرتد نرفتیم. یعنی حتی اگر ادعای اسلام بکند در کتاب رجال کشّی روایتی را مطرح می کند

«أَبَا الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيَّ (علیه السلام) أَمَرَ بِقَتْلِ فَارِسِ بْنِ حَاتِمٍ الْقَزْوِينِيِّ»

به قتل فارس ابن حاتم قزوینی دستور دادند

«وَ ضَمِنَ لِمَنْ قَتَلَهُ الْجَنَةَ»

و گفتند هر کسی او را بکشد بهشتی است.

«فَقَتَلَهُ جُنَيْدٌ»

جنید او را کشت.

«وَ كَانَ فَارِسٌ»

فارس چه کسی بود؟

«وَ كَانَ فَارِسٌ فَتَّاناً يَفْتِنُ النَّاسَ وَ يَدْعُو إِلَى الْبِدْعَةِ»

داشت فتنه ایجاد می کرد و دعوت به بدعت هم می کرد.

«فَخَرَجَ مِنْ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)»

نامه ای از امام عسکری (علیه السلام) آمد که:

«هَذَا فَارِسٌ لَعَنَهُ اللَّهُ يَعْمَلُ مِنْ قِبَلِي فَتَّاناً»

به دروغ دارد می گوید من او را دستور به فتنه دادم!

 فتنه در این روایت یعنی چه؟ یعنی آشوب و شورش در منطقه، در آن منطقه شورش می کرد مردم به اسم امام را می کشت

«دَاعِياً إِلَى الْبِدْعَةِ»

دعوت به بدعت هم می کند.

«وَ دَمُهُ هَدَرٌ لِكُلِّ مَنْ قَتَلَهُ»

هر کس او را بکشد خونش حلال است.

«فَمَنْ هَذَا الَّذِي يُرِيحُنِي مِنْهُ وَ يَقْتُلُهُ»

کیست که من را از دست او راحت بکند و او را بکشد

«وَ أَنَا ضَامِنٌ لَهُ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ.»

من ضامن بهشتی شدن او هستم.

بعد روایت دیگری مطرح می کند که خود جنید می گوید چون می گوید جُنید او را کشت

«أَرْسَلَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيُّ (علیه السلام)»

امام عسکری نامه برای من فرستاد

«يَأْمُرُنِي بِقَتْلِ فَارِسِ بْنِ حَاتِمٍ الْقَزْوِينِيِّ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقُلْتُ لَا»

نامه فرستاد گفتم نه

«حَتَّى أَسْمَعَهُ مِنْهُ يَقُولَ لِي ذَلِكَ يُشَافِهَنِي بِهِ»

تا زمانی که از دو لب مبارک شان نشنوم قبول نمی کنم!

«فَبَعَثَ إِلَيَّ فَدَعَانِي»

حضرت فرستادند بیا

«فَصِرْتُ إِلَيْهِ»

خدمت حضرت رفتم

«فَقَالَ: آمُرُكَ بِقَتْلِ فَارِسِ بْنِ حَاتِمٍ»

به تو دستور می دهم او را بکش.

«فَنَاوَلَنِي دَرَاهِمَ مِنْ عِنْدِهِ وَ قَالَ: اشْتَرِ بِهَذِهِ سِلَاحاً فَاعْرِضْهُ عَلَيَّ فَذَهَبْتُ فَاشْتَرَيْتُ سَيْفاً»

خودشان هم پول دادند گفتند با این سلاح بخر، (سلاح را خریدم) بخر و بیاور به من نشان بده رفتم یک شمشیری خریدم

«فَعَرَضْتُهُ عَلَيْهِ فَقَالَ: رُدَّ هَذَا وَ خُذْ غَيْرَهُ»

‌نشان دادم گفتند نه این به درد نمی خورد

«فَرَدَدْتُهُ وَ أَخَذْتُ مَكَانَهُ سَاطُوراً فَعَرَضْتُهُ عَلَيْهِ فَقَالَ: هَذَا نَعَمْ»

یک ساطور گرفتم گفت این خوب است.

«فَجِئْتُ إِلَى فَارِسَ وَ قَدْ خَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ، فَضَرَبْتُهُ عَلَى رَأْسِهِ»

از مسجد بین مغرب و عشاء می خواست بیرون بیاید یک ضربه زدم

 «فَصَرَعْتُهُ»

زمین افتاد

 «وَ ثَنَيْتُ عَلَيْهِ فَسَقَطَ مَيِّتاً، وَ وَقَعَتِ الضَّجَّةُ فَرَمَيْتُ السَّاطُورَ بَيْنَ يَدَيَّ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ»

دومی را هم زدم مُرد سر و صدا بلند شد ساطور را بین مردم انداختم مردم هم جمع شدند.

«وَ أُخِذْتُ إِذْ لَمْ يُوجَدْ هُنَاكَ أَحَدٌ غَيْرِي فَلَمْ يَرَوْا مَعِي سِلَاحاً وَ لَا سِكِّيناً، وَ طَلَبُوا الزُّقَاقَ وَ الدُّورَ فَلَمْ يَجِدُوا شَيْئاً »

غیر از من هم کسی آن جا نبود من را گرفتند، اما با من سلاح و چاقویی نبود همه جا را گشتند هیچ چیزی پیدا نکردند.

«وَ لَمْ يُرَ أَثَرُ السَّاطُورِ بَعْدَ ذَلِكَ»

این ماجرایی است که خود حضرت دستور دادند.

 یا روایت دیگر می گوید:

«كَتَبَ إِلَى أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ يَسْأَلُهُ عَمَّا خَرَجَ إِلَيْهِ فِي الْمَلْعُونِ فَارِسِ بْنِ حَاتِمٍ»

رجال الكشي إختيار معرفة الرجال؛ كشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص524 و 525

 

نام نوشت چه خبر از فارِس؟ جواب آمد حضرت دستور به کشتنش دادند، خدا او را لعنت بکند البته این یک مدتی دارد خواهد مرد و کشته خواهد شد.

 نگاه کنید حضرت چگونه دستور دادند به کشتن کسی که به اسم حضرت فتنه گری می کرده است. راجع به فارِس یک عده می گویند روایت زیاد هست اما سندش صحیح نیست. روایت دیگری است در کتاب شریف کافی در آن جا حضرت یک شخصی (جنید قاتل فارس) می گوید هر ماه از حضرت برای این ها پول می آمد. یک ماه یک اتفاقی رخ داد برای این جُنید پول نیامد، من فکر کردم کار بدی کرده گناهی مرتکب شده که حضرت پول نفرستادند چه شده؟ می گوید اتفاقاً‌ این طرف همان ماه از دنیا رفت فرمودند این از معجزات حضرت است خبر داشتند چون این ماه از دنیا می رود دیگر نیاز به پول ندارد. روایتش را الان پیدا نکردم اگر بگردم آن روایت را هم پیدا می کنم.

مجری:

استاد در این فاصله یک میان برنامه ببینیم و بعد در خدمت شما باشیم.

(میان برنامه)

مجری:

 هزاران بار خداوند را شاکریم که به ما این توفیق و مرحمت را فرمودند که در بزم عزاداران حضرت سید الشهداء باشیم و عرض ارادت کنیم به ساحت مقدس حضرت ابا عبدالله و یاران با وفای شان و امیدوارم که همه عزاداری ها مورد قبول حضرت حق واقع بشود. ادامه برنامه در خدمت استاد ابوالقاسمی و حدیثی که استاد از کتاب شریف کافی قرار بود برای مان بخواند.

استاد ابوالقاسمی:

عرض کردیم بعضی افراد بودند که ائمه (علیهم السلام) دستور ترور آن ها را دادند و این فتک نیست فتک را گفتیم به معنی کشتن نا جوانمردانه کسی است که به او امان داده ایم، اما یک کسی می داند او را می خواهی بکشی در جنگ با شما است می داند شما فتوای قتلش را صادر کردی کشتن چنین فردی را فتک نمی گویند در خود روایت جدا شده بود.

روایتی خواندیم در مورد کشتن فارِس از امام عسکری یا امام هادی (علیه السلام) گفتیم سند او را بعضی اشکال کردند اما روایتی در کتاب شریف کافی، جلد 1، صفحه 524 سند روایت صحیح است می گوید:

«كَانَ يَرِدُ كِتَابُ أَبِي مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فِي الْإِجْرَاءِ عَلَى الْجُنَيْدِ قَاتِلِ فَارِسَ وَ أَبِي الْحَسَنِ وَ آخَرَ»

امام عسکری هر ماه مرتب نامه می فرستاد که

«الْإِجْرَاءِ عَلَى الْجُنَيْدِ»

به جنید پول بدهید

جُنید چه کسی بود؟ با وجود این که فارس را کشته بود امام عسکری هر ماه برای این فرد پول می داد و برای ابی الحسن و یک شخص دیگری امام عسکری (علیه السلام) از دنیا رفت.

«وَرَدَ اسْتِئْنَافٌ مِنَ الصَّاحِبِ لِإِجْرَاءِ أَبِي الْحَسَنِ وَ صَاحِبِهِ»

دوباره نامه از ناحیه مقدسه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از وکیل حضرت آمد که به ابو الحسن و صاحبش پول بدهید.

«وَ لَمْ يَرِدْ فِي أَمْرِ الْجُنَيْدِ بِشَيْ‏ءٍ»

اما در مورد جُنید هیچ روایتی نیامد ما نگران شدیم

«قَالَ فَاغْتَمَمْتُ لِذَلِكَ»

گفتم نکند جنید آدم بدی شده است.

«فَوَرَدَ نَعْيُ الْجُنَيْدِ بَعْدَ ذَلِكَ.»

اما تا این نامه رسید چند روز بعد خبر وفات جُنید هم آمد!

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص 524، بَابُ مَوْلِدِ الصَّاحِبِ (علیه السلام)‏، ح24

یعنی این نبود که جُنید آدم بدی بشود. جنید با همان وعده ای که امام عسکری به او کرده بودند آدم مؤمنی از دنیا رفت و بهشتی خواهد بود. امام عسکری هم هر ماه به او پول می دادند چرا؟ چون این آدم چه کسی بود؟ کشنده فارس. پس ما نیاییم بگوییم هر چه ترور بود بد است این کلمه تروری که الان شما با آن زبان لاتین، ترجمه فارسی می کنید این اصطلاح جا افتاده، این اصطلاح شاید در ذهن ما یک مقدار بد باشد اما مقصود اصلی اش مشخص است. یک فردی است یا جنایت کرده یا الان دارد جنایت می کند دارد فتنه گری می کند، نسبت به این فرد اگر من به او امان بدهم و او را بکشم این فتک می شود این جایز نیست اما نسبت به این فرد اگر من بگویم این آدمی که واجب القتل است خواهم کشت او هم خبر دارد من کمین بکنم و او را بکشم این فتک می شود؟ نه در اسلام این مذموم نیست.

مجری:

اصطلاحاً ترورهای که قبل از انقلاب مثلاً فدائیان اسلام در رابطه با بعضی از اشخاص انجام دادند.

استاد ابوالقاسمی:

بله فدائیان می گفتند فلانی محدور الدم است اعلام هم می کردند وقتی اعلام می کردند دیگر آن آدم کشتنش فتک به حساب نمی آید. غیر از این مورد ما روایات دیگری داریم راجع به کسی که یک سری کارهای خاص انجام بدهد به عنوان نمونه روایت موثقه ای در کتاب شریف وسائل است در مورد کشتن کسی که ساب النبی است به پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دشنام بدهد در کتاب شریف کافی هم آمده در جلد 7، صفحه 267 سند

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَخِي مُوسَى (علیه السلام)»

«عِدةٌ» که مشکل ندارد «سهل» اختلافی است علی ابن اسباط و علی ابن جعفر، علی ابن اسباط به نظرم یک مقداری واقفی بوده در هر صورت روایت موثقه هست می گوید علی ابن جعفر فرمود برادرم امام کاظم (علیه السلام) روزی گفت:

«كُنْتُ وَاقِفاً عَلَى رَأْسِ أَبِي حِينَ أَتَاهُ رَسُولُ زِيَادِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَارِثِيِّ عَامِلِ الْمَدِينَةِ قَالَ يَقُولُ لَكَ الْأَمِيرُ انْهَضْ إِلَيَّ»

پیش پدرم بود که نمایندهِ عامل و فرماندار مدینه آمد گفت امیر به تو می گوید این جا بیا.

«فَاعْتَلَّ بِعِلَّةٍ»

پدرم گفتند حالم خیلی مساعد نیست.

«فَعَادَ إِلَيْهِ الرَّسُولُ»

 دوباره آمد

«فَقَالَ لَهُ قَدْ أَمَرْتُ أَنْ يُفْتَحَ لَكَ بَابُ الْمَقْصُورَةِ فَهُوَ أَقْرَبُ لِخُطْوَتِكَ قَالَ فَنَهَضَ أَبِي وَ اعْتَمَدَ عَلَيَّ وَ دَخَلَ عَلَى الْوَالِي»

من گفتم درب اندرونی را برای شما باز بکنند، شما را از اندرونی بیاورند که اذیت نشوی راه کوتاه است پدرم بلند شدند رفتند دید والی

«وَ قَدْ جَمَعَ فُقَهَاءَ الْمَدِينَةِ كُلَّهُمْ»

همه فقهای مدینه را جمع کرده است.

«وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كِتَابٌ فِيهِ»

یک نامه ای هم جلویش است.

«شَهَادَةٌ عَلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ وَادِي الْقُرَى فَذَكَرَ النَّبِيَّ ص فَنَالَ مِنْهُ»

راجع به پیغمبر صحبت شده یک شخصی به حضرت جسارت کرده است.

«فَقَالَ لَهُ الْوَالِي‏ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ انْظُرْ فِي الْكِتَابِ»

 والی گفت یا ابا عبدالله، امام صادق نگاه کنید در این کتاب چه است؟

«قَالَ حَتَّى أَنْظُرَ مَا قَالُوا فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ»

گفتم فقهای مدینه چه فتوایی دادند؟

«فَقَالَ مَا قُلْتُمْ قَالُوا قُلْنَا يُؤَدَّبُ وَ يُضْرَبُ وَ يُعَزَّرُ وَ يُحْبَسُ»

این باید تأدیب بشود (شلاق بخورد) تعزیر بشود و زندانی بشود.

 خیلی عجیب است طرف به پیغمبر فحش داد این حکم را دادند حضرت چیز زیبایی گفتند. گفتند:

«أَ رَأَيْتُمْ لَوْ ذَكَرَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه واله وسلم) بِمِثْلِ مَا ذَكَرَ بِهِ النَّبِيَّ (صلی الله علیه واله وسلم) مَا كَانَ الْحُكْمُ فِيهِ»

اگر به اصحاب چیزی گفته بود شما چه کار می کردید؟

«قَالُوا مِثْلَ هَذَا»

همین کار را می کردیم

«قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ فَقَالَ فَلَيْسَ بَيْنَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ بَيْنَ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَرْقٌ»

بین پیغمبر و بین اصحابش هیچ فرقی نیست!

 شما برای جسارت به صحابه تعزیر می گویید برای جسارت به پیغمبر هم تعزیر می گویید؟ آن والی گفت:

«دَعْ هَؤُلَاءِ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَوْ أَرَدْنَا هَؤُلَاءِ لَمْ نُرْسِلْ إِلَيْكَ»

امام صادق این ها را رهای شان کن اگر من حرف آن ها را می خواستم شما را نمی آوردم شما را آوردم که این ها را کنار بگذاریم، امام فرمودند:

«أَخْبَرَنِي أَبِي (علیه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) قَالَ»

پدرم امام باقر فرمود که پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

 «[إِنَ‏] النَّاسَ فِيَّ أُسْوَةٌ سَوَاءٌ»

همه در مورد من یک سان هستند

«مَنْ سَمِعَ أَحَداً يَذْكُرُنِي فَالْوَاجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يَقْتُلَ مَنْ شَتَمَنِي وَ لَا يُرْفَعُ إِلَى السُّلْطَانِ»

اگر کسی به منِ پیغمبر دشنام داد شاهد هم دارید همان جا او را بکشید اگر می توانید ثابت کنید قیدی که دارد بقیه جاها قید روایت را آورده که بتوانید ثابت کنید.

«وَ الْوَاجِبُ عَلَى السُّلْطَانِ إِذَا رُفِعَ إِلَيْهِ»

اگر هم همان جا او را نکشتند پیش سلطان بردند خبر دادند که یک نفر به پیغمبر جسارت کرده است.

«أَنْ يَقْتُلَ مَنْ نَالَ مِنِّي فَقَالَ زِيَادُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ أَخْرِجُوا الرَّجُلَ فَاقْتُلُوهُ بِحُكْمِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)»

زیاد ابن عبیدالله گفت: ببرید به حکم امام صادق (علیه السلام) او را بکشید این یک روایت.

 روایت بعدی:

«إِنَّ رَجُلًا مِنْ هُذَيْلٍ كَانَ يَسُبُّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ»

یک شخصی از هذیل به پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دشنام می داد به حضرت خبر رسید.

«فَقَالَ مَنْ لِهَذَا فَقَامَ رَجُلَانِ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالا نَحْنُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا عَرَبَةَ فَسَأَلَا عَنْهُ»

چه کسی او را می کشد؟ 2 نفر از انصار بلند شدند گفتند پیامبر ما این کار را انجام می دهیم رفتند گفتند فلانی کجا است؟

«فَإِذَا هُوَ يَتَلَقَّى غَنَمَهُ»

دنبال گوسفندانش می رفت.

«فَلَحِقَاهُ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ غَنَمِهِ»

آن جا پیش خانواده و گوسفندانش به او رسیدند یعنی بستگانش برادر و پدری داشت.

«فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ»

سلام هم به او نکردند!

 (خیلی نکته مهم است) «فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ» سلام هم نکردند. چرا؟ چون سلام علامت سِلم است وقتی که عرب به یکی سلام نکند یعنی تو نسبت به من در امان نیستی این روایت را خیلی زیبا مطرح کرده است. «فَلَمْ يُسَلِّمَا عَلَيْهِ»؛ سلام به او نکردند یعنی ما آمدیم با تو درگیر بشویم (این روایت خیلی عجیب است)

«فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا وَ مَا اسْمُكُمَا»

شما چه کسی هستید که این قدر با جرأت آمدید سلام هم نکردید. اسم شان را نگفتند

«فَقَالا لَهُ أَنْتَ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ فَقَالَ نَعَمْ »

پرسیدند تو فلانی هستی؟ گفت بله

«فَنَزَلَا وَ ضَرَبَا عُنُقَهُ»

از اسب پایین آمدند و او را کشتند.

«قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا الْآنَ سَبَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه واله وسلم) أَ يُقْتَلُ»

بعد محمد ابن مسلم می گوید به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم الان اگر یک کسی سب پیغمبر بکند بکشیم؟

«قَالَ إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلْهُ»

اگر بر جانت نمی ترسی بله بکش!

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج7، ص 267، بَابُ النَّوَادِر، ح33

در بعضی روایت قید دارد این قیدش است. «إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلْهُ»؛ اگر بر جانت نمی ترسی بله. بنابراین، این چیزی که شما مطرح می کنید به عنوان این که این کارها بد است نباید این طور بشود این ها نه روایت صحیح السند هم دارد. روایت دومی که الان خواندیم سندش صحیح است.

 روایت دیگری است در مورد کسی که به حضرت علی (علیه السلام) سبابه باشد. سبابه یعنی چه؟ معروف به دشنام به حضرت علی (علیه السلام) باشد (خدا نیاورد) باز در کتاب شریف کافی، جلد 7، صفحه 270 سند هم صحیح است.

«عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ»

 احمد ابن محمد علی ابن حکم از هشام ابن سالم می گوید به امام صادق عرض کردم

«قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ سَبَّابَةٍ لِعَلِيٍّ (علیه السلام)»

در مورد کسی که یک بند به حضرت علی دشنام می دهد شما چه می فرمایید؟

«قَالَ فَقَالَ لِي حَلَالُ الدَّمِ وَ اللَّهِ»

قسم به خدا خونش حلال است.

‏«لَوْ لَا أَنْ تَعُمَّ بِهِ بَرِيئاً»

مگر این که به خاطر او دامن گیر یک شخص بی گناه بشود.

«قَالَ فَقُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ مُؤْذٍ لَنَا»

گفتم یک کسی که دارد ما را اذیت می کند چه؟

«فَقَالَ فِيمَا ذَا قُلْتُ مُؤْذِينَا فِيكَ بِذِكْرِكَ»

گاهی اوقات نسبت به شما بد صحبت می کند فحاشی نمی کند

«قَالَ فَقَالَ لِي لَهُ فِي عَلِيٍّ (علیه السلام) نَصِيبٌ»

ادعای محبت حضرت علی را دارد؟

«قُلْتُ إِنَّهُ لَيَقُولُ ذَاكَ وَ يُظْهِرُهُ»

ادعای شیعه بودن دارد.

«قَالَ لَا تَعَرَّضْ لَهُ.»

کاری به او نداشته باشید.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج7، ص 270، بَابُ النَّوَادِر، ح44

مجری:

یعنی حدود را مشخص کرده است.

استاد ابوالقاسمی:

بله دقیق مشخص کرده البته زمانی که جانت به خطر نیافتد. روایت دیگر البته این روایت سندش معتبر نیست ولی با همان متونی که عرض کردیم شبیه آن متن ها است. در کافی شریف است اگر بنا به قبول روایت کافی باشد آن را که شما آوردی این هم در مقابلش از کافی است لذا از جهت مبنایی استناد به این بر ضد آقای آقامیری اشکال ندارد. می گوید:

«قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)»

 به امام صادق عرض کردم

«أَيَّ شَيْ‏ءٍ تَقُولُ فِي رَجُلٍ سَمِعْتُهُ يَشْتِمُ عَلِيّاً (علیه السلام) وَ يَتَبَرَّأُ مِنْهُ»

«یَشتِم» گفته «شَتَمَ» نگفته یک شخصی که یک بند به حضرت علی دشنام می دهد یک بند بیزاری می جوید.

«فَقَالَ لِي وَ اللَّهِ حَلَالُ الدَّمِ وَ مَا أَلْفٌ مِنْهُمْ بِرَجُلٍ مِنْكُمْ»

هزار تا از این ناصبی ها ارزش شان به اندازه یک دانه از شما نمی شود

«دَعْهُ لَا تَعَرَّضْ لَهُ إِلَّا أَنْ تَأْمَنَ عَلَى نَفْسِكَ.»

مبادا به او کاری داشته باشی مگر این که بر جان خودت ایمن باشی!

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج7، ص 269، بَابُ النَّوَادِر، ح43

این هم روایت دیگری که از کتاب شریف کافی عرض کردیم و عرض کردیم البته سند این روایت معتبر نیست راجع به ساب ائمه است و راجع به مرتد هست ما این روایات را داریم با توجه به این روایات آیا می شود یک فردی مثل آقای آقامیری بیاید آن روایت را بیاورد و آن طور هم تقطیعش بکند و بعد هم ترجمه بکند برای این حکم خدا را زیر سوال ببرد.

البته یک نکته ای راجع به این متن هست این متن را یک بار دیگر با همدیگر ببینیم فقط ایشان روایت را آورده. چرا فقط این روایت را آورده؟ این روایت در جواب فتوای چه کسی است؟

مجری:

حضرت امام

استاد ابوالقاسمی:

یک بار دیگر متن را ببینیم این در جواب مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) است چرا آقای آقامیری هیچ صحبتی راجع به مرحوم امام نکرده؟ به چه دلیل؟ توهین نمی خواهیم بکنیم این فتوا به نظر من اشتباه است به این دلیل و این روایت. چرا اسمی از مرحوم امام نیاورده؟ به این دلیل که آقای آقامیری یک چند نفری را به عنوان اسوه در باب مسئله اسلام رحمانی مطرح کرده می گوید بله مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) اعتقاد به این که روایات جهنم واقعی باشد ندارد اعتقاد به این ها وعید است فقط برای ترساندن است.

همچنین ادعای می کند، اگر مرحوم اعتقاد دارد روایات جهنم برای ترساندن است این روایات تهدید هم برای چه باید باشد؟ روایات ترور هم باید برای ترساندن باشد؛ پس چرا مرحوم همچنین فتوایی داد؟ در واقع برای آقای آقامیری چوب دو سر طلا هست اگر بگوید مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) اعتقاد به آن اسلام رحمانی که ایشان ادعا می کند می گوید نه من این حرف از مرحوم امام گرفتم ایشان هم گفته اگر این را بگوید خودت داری تناقض ایجاد می کنی. ایشان از یک طرف فتوا به کشتن سلمان رشدی داده از طرفی هم ایشان اسوه شما در مسئله اسلام رحمانی است ما کدامش را قبول بکنیم؟

 لذا از یک طرف نمی تواند حرف نزند. حرف نزند متهم می شود چرا چیزی نگفتی این قدر اسلام رحمانی، اسلام رحمانی می کنی این جا زده طرف را نا کار کرد اگر هم حرفی بزند مرحوم امام است چند جا مدحش کردی به این که ایشان ادعای اسلام رحمانی داشت نه فقط اسلام رحمانی بلکه جهنم را هم وعید دانسته است!

مجری:

کاملاً دچار تناقض می شود.

استاد ابوالقاسمی:

بله، البته ما دفعه قبل راجع به ایشان صحبت کردیم ایشان به هیچ وجه حاضر نشد حتی جوابی به ما بدهد یک جلسه ای هم یک سخنرانی کرد بعد از آن صحبت ما خیلی عصبانی بود و گفت آمدند کلیپ مربوط به امام رضای من را پخش کردند مثلاً‌ امام رضا برای یک مشروب خور شراب جور کرد. فلانی هم این را گفته خودش می دانست من به آن کلیپ استناد نکردم من به تناقض آقای آقامیری استناد کردم آقای آقامیری شما که آن روایت را می آوری چطور خودت به آن پیره زن گفتی امام رضا شفاء نمی دهد دکتر برو کدامش را ما از تو قبول کنیم؟ این که امام رضا شفا نمی دهد دکتر برو غذای حضرتی شفا نمی دهد، یا آن که شما می گویی حتی حضرت از درِ خانه بیرون می روی متوجه ما هست می داند ما داریم چه کار می کنیم؟ حضرت به یک سگی توجه داشتند و چه و چه و چه. لذا نگفت من چه گفتم ولی خیلی عصبانی بود. این مطالبی که شما مطرح می کنید مشخص است داری با دین بازی می کنی تعارف بر دار هم نیست.

مثلاً من بیایم این جا به خاطر این که به چند نفر از طرفدارهای شما بر نخورد بگویم شما حرف خیلی زیبایی زدی. بله شما زیبا حرف می زنی اما مطالبی که می گویی مطالب زشتی است، مطالبی است که موجبات انحراف را فراهم می کند. ایجاد شبهه می کند تحریف روایات است هر کجا به هر روایتی که می رسی دلت نمی خواهد نه این روایت را من قبول ندارم روایات جعلی و ضعیف است هر کجا دلت می خواهد به روایاتی استناد می کنی با تقطیع استناد می کنی این که دین نشد. این مدل بخواهید جلو بروید دیگر تمام هر آن چه در دین آمده شما داری یکی یکی با مبنای خودت زیر سوال می بری.

یک سوال می پرسم فرق شما با آقای ابو حنیفه چه است؟ ابو حنیفه چه کار می کرد؟ اهل سنت گفتند وقتی مرد گفتند خدا را شکر مرد. چرا؟

«كان ينقض الإسلام عروة»

داشت یکی یکی همه عروه ها و شاخه های اسلام را پاره می کرد.

التاريخ الصغير (الأوسط)؛ اسم المؤلف: محمد بن إبراهيم بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار الوعي , مكتبة دار التراث - حلب , القاهرة - 1397 - 1977، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود إبراهيم زايد، ج2، ص100، ح1941

از مالک ابن انس و دیگران با سند صحیح در کتب اهل سنت نقل شده است.

 شما می آیی نماز را یک جور زیر سوال می بری روزه را یک جور زیر سوال می بری نهی از منکر را یک جور زیر سوال می بری بهشت را یک جور زیر سوال می بری صحابه را یک جور زیر سوال می بری، جهنم را یک جور زیر سوال می بری آیات قرآن را یک جور زیر سوال می بری روایات را جوری دیگر زیر سوال می بری.

چه فرقی شما داری یک مبنای برای خودت درست کردی نه با آیات و نه با روایات سازگاری دارد با هیچ چیزی سازگاری ندارد. واقعاً این درست است واقعاً اگر ادعایش می شود مردانه بیاید در این بحث ها با او مناظره بکنیم مبنای شما چه است؟ مبنایی برای مطالبی که مطرح می کنی داری یا فقط تناقض است؟ چون عرض کردم من چند ماه فقط نشستم صحبت هایش را گوش دادم کار ما همیشه همین است می خواهیم راجع به کسی صحبت بکنیم مفصل حرف هایش را گوش می دهیم. ببینیم مبنای چه است؟ چه گفته و چه نگفته؟ یک دانه مبنایی که خودش رویش بایستد ندارد. دل بخواهی نمی شود دین درست کرد بله دین محبت، دین خوبی همین دین محبت و خوبی شد بردن چند هزار میلیارد تومان و به آن سر دنیا فرار کرد. آن وقت این آدم روز قیامت پیش حضرت علی بیاید بگوید حضرت علی به من آب بده حضرت علی به او آب نمی دهد؟ آقای خاوری روز قیامت بیاید حضرت علی به او آب نمی دهد؟ خدا خلقش کرده که عذابش بکند تازه آقای خاوری برای اهل بیت روضه هم می گرفت آن موقع که ایران بوده است!! روز قیامت فقط یک ذره از حضرت زهرا خجالت می کشد بعدش حضرت زهرا شفاعتش می کند بهشت می رود دیگر تمام شد. این مبنای آقای آقامیری چه کسی این را قبول می کند؟ هر ظالمِ فاجری را با این مدل شما می شود مشکلش را حل کرد.

مجری:

حتی قتله کربلا را

استاد ابوالقاسمی:

بله این حرف ها را می زد امام حسین لحظات آخر گریه می کرد چرا گریه می کرد؟ شمر من برای تو گریه می کنم بله سید الشهداء می خواست شمر بهشتی بشود، اما این مدلی که شما می گویی امام حسینی که من می شناسمش قاتلش را هم شفاعت می کند در دنیا این قدر نگرانش بود در جهنم ببیند می تواند تحمل بکند؟  مدل خودش امام حسین، شمر را در دنیا هنوز جهنم نرفته ببیند می خواهد نجاتش بدهد ببیند شمر در آتش می سوزد می تواند تحمل بکند؟ به قول خودش حضرت علی که زخم های شمر را دید بست (به قول ایشان) می تواند زخم های شمر را در جهنم ببیند تحمل بکند؟ نه آن جا هم می آید کمکش می کند این حرف ها را می زنید دیگر هر شمری باشد می گوید ما امام حسین را هم می کشیم بعدش هم حضرت علی می آید شفاعت مان می کند! این حرف ها مبنا ندارد.

این راجع به مطلبی که در مورد فرمایشات مرحوم امام بود فقط یک نکته عرض بکنم عرض کردیم فتک یعنی چه؟ یعنی شما به یک کسی تضمین داده باشی او خودش را نسبت به شما در امان بداند و شما او را بکشید این فردی که این کار را انجام داده مثلاً فرض کنید یک کاغذ جلویش می گذارند شما تعهد بده به هیچ وجه در این جلسه به آقای سلمان رشدی کار نداری به عنوان خبرنگار بیاید این را امضاء بکند. آن خبرنگاری که به بوش، کفش پرتاب کرد خبرنگارها یک مانی فِیستی دارند باید این را امضاء بکنند وقتی در جلسات این طوری می خواهی بروی امضاء می کنی من این قواعد را مراعات می کنم، اگر شما امضاء کردی و زیرش زدی ما نمی گوییم این کارش صد در صد فتک نبوده می گوییم کسی که این کار را کرده متهم نکنید تا دیدی بگو فتک است نه اگر این فرد یک کاغذی امضاء کرد گفت من تعهد می دهم در این جلسه به سلمان رشدی هیچ کاری ندارم شما اگر تعهد دادی نباید زیرش بزنی.

اما اگر شما همچنین تعهدی ندادی مثل بقیه شرکت کننده ها در آن جلسه آمدی و نشستی این ها هم تفتیشت نکردند با خودت چاقو آوردی و ضربه را زدی این دیگر فتک به حساب نمی آید این راجع به این مسئله...

مجری:

استاد معذرت می خواهم یعنی اگر این شخص آن کاغذ را امضاء کرده باشد، طبق آن روایت اولیه ای که فرمودید شخص خودش آگاه است دشمنانی دارد و قرار است این را به قتل برسانند و از این مسئله آگاهی دارد این ها با هم جمع می شود؟

استاد ابوالقاسمی:

وقتی من امضاء کردم که الان کاری به تو ندارم این مورد را باید مراعات بکنم، دقیقاً آن مثالی که مقام معظم رهبری با آن قاتل جانی که شهید سلیمانی با آن مدل دستگیرش کردند که به او امان داده بودند آمده بود بعد دستگیرش کرده بودند. این قاتل جانی است می داند ما می خواهیم او را بکشیم اما وقتی من امضاء کردم تو در امان هستی دیگر نباید این کار را با او انجام بدهم.

یا امضاء نکن در جلسه نرو، اگر امضاء کردی دیگر حق این کار را نداری و یکی از چیزهای عجیبی که هست آن صلح و آتش بس امام حسن (علیه السلام) با معاویه یکی از بندهایش این است که معاویه نسبت به حسن و حسین حیله نکند دنبال ترور آن ها نباشد بعد معاویه چه کار کرد؟ امام حسن را ترور کرد. یعنی با وجود پیمانی که بسته بود امام حسن (علیه السلام) را ترور کرد این فتک هست به مدل بسیار زشتش هم هست. یعنی شما رسماً و کتباً تعهد دادی بعد می توانی امضاء نکنی اما در طرف مقابل ائمه (علیهم السلام) آقای معاویه تا تو زنده هستی ما درگیری ایجاد نمی کنیم فعلاً به خاطر مصلحت مسلمان ها چون مسلمان ها گفتند

«الوقیعة الوقیعة»

حسن جان ما دیگر حوصله جنگ نداریم. امام حسن گفت تا زمانی که معاویه هست من تعهد می دهم که جنگ برپا نکنم دقیقاً رویش می مانم.

مجری:

در این وقایع تاریخی جناب حضرت حُجر را می خواستم مثال بزنم که طبق وقایع تاریخی امانی کامل دادند.

استاد ابوالقاسمی:

بله، حجر ابن عدی و اصحاب او را امان داد و بعد آن ها را کشت، یعنی دقیقاً آن فتکی که در اسلام از پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) شیعه و سنی با سند صحیح نقل کردند که نباید این کار انجام بشود معاویه چند بار انجام داد.

 آن مدل بله مدل معاویه است این قدر این کار در نظر عرب ها زشت بود که به عایشه همسر پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بر خورد گفت تو بودی که به حجر امان دادی وقتی آمد او را کشتی. یا به حضرت مسلم در کوفه چه کار کردند؟ گفتند به تو امان می دهیم و بعد از امان دادن آن طور شهیدش کردند. یعنی آن مدل فتک دقیقاً مدلی است که بنی امیه و طرفداران شان انجام می دادند اما مخالفت با فتک کرد. حضرت مسلم می توانست فتک انجام بدهد خودش هم نبود صاحب خانه عبید الله ابن زیاد را دعوت کرده بود، مهمان صاحبخانه است اما به خاطر این که این شخص مهمان صاحبخانه شده نسبت به او کاری انجام نمی دهم.

مجری:

استاد تلفن داریم آقای حسینی از کرج سلام عرض می کنم وقت شما بخیر بفرمایید

بیننده آقای حسینی از کرج:

سلام و عرض ادب خدمت شما و خدمت استاد عزیز اول عذرخواهی بکنم چون اینترنتم ضعیف بود نتوانستم برنامه را کامل ببینم احتمال می دهم جناب استاد سوالات بنده را حین برنامه پاسخ داده باشند ولی من حالا مطرح می کنم. استاد بزرگوار بنده سوالی که داشتم این هست این روایت های که شما زحمت کشیدید برای ما شرح دادید تشخیص این که امروز ما بخواهیم به این روایات عمل بکنیم با چه کسی است با خودمان است یعنی این که روایت را بخوانیم و به افراد تطبیق بدهیم و به روایت عمل بکنیم یا این که باید صبر کنیم امام زمان تشریف بیاورند و از ایشان کسب تکلیف بکنیم یا خدمت مراجع عزیز برویم با این که شرایط بیان بکنیم از مراجع حکم بگیریم؟ من این سوال را از محضر تان داشتم.

استاد ابوالقاسمی:

طبیعتاً از مراجع باید اجازه گرفت. البته نکته ای عرض بکنم این های که ما مطرح کردیم راجع به این که کسی دارد فتنه گری دینی می کند جواز قتل او هست روایات را خواندیم که بدعت گزار است فتنه کری دینی می کند این ها را اولاً معصوم یا مرجع تقلید باید اجازه اش را بدهد دست ما نیست. اما یک وقت آقایان طرف مقابل نیایند بگویند نگاه کنید شیعه چه حرف های زده؟ شما که فتوای قتل بر سیاست دارید یعنی چه قتل بر سیاست؟ آقایان احناف یک فتوایی دارند حاکم برای اداره ای حکومتش مصلحت ببیند می تواند آدم بکشد، من حاکم فقه حنفی هستم هر چند وقت یک بار باید یک زهر چشمی از مردم بگیرم.

مجری:

مثل اتفاق های که در بحرین و عربستان می افتد

استاد ابوالقاسمی:

بله طبق فقه حنفی حق این کار را دارد طبق فقه مالکی حق این کار را دارد قتل بر سیاست به آن می گویند.

مجری:

آقای حسینی ممنون از تماس شما امیدوارم پاسخ را گرفته باشید آقای محمدی از اصفهان سلام عرض می کنم

بیننده آقای محمدی از اصفهان:

سلام عرض می کنم خدمت مجری محترم و استاد ارجمند خدا قوت به شما اگر اجازه بدهید یک مطلبی به ذهنم رسیده بگویم

مجری:

بفرمایید صدایتان را داریم

آقای محمدی:

از دیدگاه مرجعیت فتوای حضرت امام دنیا را تکان داد و به همان وسعت انقلاب اسلامی ارزش مرجعیت در دنیا مشخص شد این یک مطلب. مطلب دیگر این که (قطع شد)

مجری:

ما صدای اقای محمدی را نداریم

آقای محمدی:

...نماز جماعت می خوانند شما نمازتان را جلوی مردم اگر بخوانید وهن به امام جماعت است پس یک کنار و گوشه ای بروید یا یک موقع دیگر نماز بخوانید که این جمع را نشکنید من می خواهم به این آقایی که از لطافت روح و این ها صحبت می کنند این قدر درک شان نیست در این زمانی که دشمن به ما حمله می کند این بحث ها را مطرح می کنند. دیگر این که اگر ما بخواهیم به زبان ایشان که از نرمی و لطافت صحبت می کند حرف بزنیم گاهی سراغ دکتر شریعتی می روند می گویند این حرف را زد. من الان یک کتاب از دوران دانشگاه ام دارم ایشان می گوید مطالبم را از سیره ابن هشام انتخاب کردم. شاعری که زیبایی های زنان مسلمانان را مطرح می کردند و به این وسیله فتنه انگیزی می کردند می گوید این 3 نفر را چه کسی می کشد؟ هر یک شان به یک شکلی از بین می روند. می خواهم ببینم آیا این روایت های که ایشان خواندند آیا از کتب اهل سنت ایشان اطلاع دارند که مرحوم شریعتی روی این حرکت صحه می گذارد، ایشان روشن فکری است که خیلی سنگش را به سینه می زنند ایشان می گوید کار درستی کرده و این را با افتخار در کتابش نقل کرده. متشکرم

مجری:

متشکرم آقای محمدی عزیز، بیننده بعدی آقای عباس از اصفهان سلام عرض می کنم

بیننده آقای عباس از اصفهان:

سلام علیکم خدمت شما و جناب استاد ابوالقاسمی یک سوال داشتم در برنامه های کارشناس ها و اساتید محترم که ما نگاه می کردیم بعضی روایاتی بود که اساتید به روایات اهل سنت استناد می کردند و می گفتند بدون شک این جعلیات و روایات موهن و زننده ای هست که بنی امیه جعل کردند و به پیامبر نسبت دادند و یا همسران پیامبر، می خواستم ببینم این مطالبی که سلمان رشدی از خدا بی خبر و ملعون در کتاب هایش آورده یک نقلی شنیدم از روایاتی است که بیان می کنند مضمون های توهین آمیزی که در کتاب هایش بود این ها از خودش بود یا این که با روایاتی که جعلیات بنی امیه اکثراً هست با این ها بوده است؟

مجری:

متشکرم آقای عباس عزیز ان شاء الله استاد پاسخگو هستند ممنونم از همه عزیزانی که تماس گرفتند استاد در خدمت تان هستیم.

استاد ابوالقاسمی:

راجع به آن سوال اول که دوست عزیزمان پرسیدند عرض کردیم حتماً ما باید این مطلب را بگوییم که مراجع در این قضیه، مرجع هستند و ما باید در این مسائل به مراجع تقلید مراجعه بکنیم و فرمایشات آن ها را بگیریم، خودمان نباید وارد قضیه بشویم. دوست دیگری پرسیدند اگر این آقایی که این گونه صحبت می کند راجع به تمام مسائل همین گونه حاضر هست صحبت بکند، من یک نکته ای بگویم یک کلیپ از ایشان داشتم نگاه می کردم راجع به قاتل می گوید یک کسی قتلی کرده نباید سر کوفت به او بزنید سر کوفت زدن بد است. راست هم می گوید به قاتل نباید سر کوفت زد این قاتل و ضارب یک کاری کرده چرا به او سر کوفت می زنید بد فهمیدید نه درست فهمیده شما سر کوفت نزن بدترش می کنی، در رسانه شما داری می گویی آن یک نفر را یک جا زد شما کلیپش را پخش کردی شما که این استوری را زدی بدتر داری این قضیه را پخش می کنی. الان دختر آن بنده خدا (مثالی که خودش می زند) دختر آن ضارب اگر استوری شما را ببیند می گوید پدرم چه کار بدی کرد سرش را نمی تواند بالا بگیرد. شما دلت می آید دختر آن ضارب به آن حالت بیافتد؟ بنا باشد این طوری صحبت بکنید همین حرف شما را یکی دیگر می آید یک جوری احساسی می گوید چرا این را گفتی؟

جالب این جاست موقع زدن علماء که می شود بدترین حرف ها را به علماء می زند. تندترین صحبت ها را با علماء می کند با دین دارها می کند. اگر بنا است تند صحبت بکنی اسلام رحمانی فقط شمشیرش سمت علماء باید باشد؟ سمت آدم بد کار نباید برود؟ چطور به علماء که میرسی تند صحبت می کنی؟ به دین که میرسی تند صحبت می کنی؟ مشخص است این دارد بازی در می آورد.

مجری:

در رابطه با سوال آخر در رابطه با کتاب سلمان رشدی پرسیدند و در رابطه با جعلیاتی که بنی امیه مطرح کردند این هم بگویید (خیلی فرصت ندارد یک تماس دیگری هم داریم) آقای فتحی از کرج سلام بر شما بفرمایید

بیننده آقای فتحی از کرج:

سلام بر شما و آقای ابوالقاسمی عزیز، آقای ابوالقاسمی فکر می کنم تمام این روایت های که شما خواندی رفرنسش بر می گردد به آن آیه قرآن: (الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل‏).

استاد ابوالقاسمی:

بله یکی از مبانیش آن است

آقای فتحی:

یعنی کسی که فتنه می کند از قتل کارش سنگین تر است. یک چیزی هم بگویم من اصلاً‌ انتظار نداشتم شما آقای آقامیری را در این حد بدانید که در موردش حرف بزنید یک چیزهای عجیب غریب می گوید. در یکی از برنامه هایش دیدم گفت شمر از جنگجویان صفین بود اگر شهید می شد الان اسم نصف فرزندان تان شمر بود. کاش به او دسترسی داشتم به او می گفتم چند تا از شهدای صفین را شما می شناسی؟ به خدا هیچ کدام را نمی شناخت. شمر در کربلا شمر شد اگر شمر در صفین کشته می شد کسی او را نمی شناخت. ایشان گفت شمر از جانبازان صفین بود گفتم به خدا اگر در صفین شهید می شد نه تو می شناختی نه ایل و تبارت الان ما روی تاریخ اسلام یک مقدار داریم کار می کنیم بگویند اسم شهدای صفین چه بود؟ اما به خدا ارزش این را نداشت که شما برای این آدم وقت بگذارید.

استاد ابوالقاسمی:

این فقط شبهه ایشان نبود دیگران هم گفته بودند به همین دلیل ما مطرح اش کردیم

مجری:

ممنونم آقای فتحی از تماس تان همین مسئله را می خواستم بگویم ما این جا وظیفه داریم به شبهات مختلف پاسخ بدهیم از زبان هر کسی که نقل بشود قاعدتاً باید پاسخگو باشیم. استاد دقایق پایانی در خدمت شما هستیم و جمع بندی بفرمایید

استاد ابوالقاسمی:

راجع به مسئله غرانیق، در کتب اهل سنت افرادی داریم به ندرت آمدند و غرانیق را رسماً زیر سوال بردند انصاف را نباید این جا کنار بگذاریم در کتاب "حياة الألباني وآثاره وثناء العلماء عليه" می گوید:

«وأما مختصر سیرة الرسول (صلی الله علیه وسلم) للشیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله تعالی فلم تکن علی منهج علمی»

کتاب مختصر سیره رسول مبنایش علمی نبوده است. چرا؟

«حتی إنه قد اورد قصة الغرانیق العلی، وهي قصة تهدم القرآن کله.»

این آقا ماجرای غرانیق را آورده و غرانیق چیزی است که اگر قبول بکنیم کل قرآن از بین می رود. لذا در بین سلفی ها آن کسی که سعی داشت غرانیق را بر خلاف مبانی شان چون می دانید غرانیق را طبق مبانی اهل سنت بخواهید جلو بروید سندش معتبر است. اما آقای البانی سعی داشت با وجود این که بر اساس مبانی شان باید غرانیق را قبول بکند سعی داشت ردش بکند.

حداقل این یک مقدار نگرانیش برای قرآن خوب است. اما دیگران مثل محمد ابن عبدالوهاب مثل ابن تیمیه و افراد دیگری این ها غرانیق را رسماً قبول کردند. محمد ابن عبدالوهاب رسماً مسئله غرانیق را قبول کرده است. اما به عنوان نمونه کتاب تفسیر سمعانی از علمای سر شناس اهل سنت است تفسیرش هم از تفاسیر مشهور است جلد 3، صفحه 449 ذیل ماجرای غرانیق می گوید:

«وقال بعضهم إن الرسول أغفأ إغفأة ونعس، فجرى على لسانه هذا»

بعضی ها گفتند پیغمبر چیزی نگفت و شیطان این را گفت و مشرکین هم فکر کردند پیغمبر گفته است این را ازهری گفته بعضی گفتند پیغمبر در حال چُرت بود در حال چُرت این دروغ ها را گفت.

«ولم يكن به خبر بإلقاء الشيطان ، وهذا قول قتادة»

اصلاً خبر نداشت شیطان دارد این ها را می گوید این نظر قتاده است.

«وأما الأكثرون من السلف»

اما اکثریت چه گفتند؟

«ذهبوا إلى أن هذا شيء جرى على لسان الرسول بإلقاء الشيطان»

اعتقادشان این است که بر زبان پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) جاری شده پس شیطان گفته باشد نه بر زبان پیغمبر است به القاء شیطان، شیطان می گفت پیغمبر هم تکرار می کرد.

«من غير أن يعتقد»

بدون این که پیغمبر اعتقاد داشته باشد هر چه شیطان گفت فکر می کرد وحی است همان را تکرار می کرد

«وذلك محنة وفتنة من الله وعادة والله تعالى يمتحن عباده بما شاء ويفتنهم بما يريد»

خدا می خواست پیغمبر و مردم را امتحان بکند

«وليس عليه اعتراض لأحد وقالوا: إن هذا وإن كان غلطا عظيما، فالغلط يجوز على الأنبياء»

انبیاء ممکن است اشتباه بکنند

«إلا أنهم لا يقرون عليه»

اما خدا این ها را نگه نمی دارد.

«وعن بعضهم: أن شيطانا يقال له: الأبيض عمل هذا العمل، وفي بعض الروايات: أنه تصور بصورة جبريل»

بعضی ها گفتند یک شیطانی اسمش ابیض است او این کار را کرد و در بعضی از روایات آمده به شکل جبرئیل آمد

 «وأدخل في قراءته هذا والله أعلم»

و این ها را داخل در قرائت کرد!

تفسير القرآن؛ اسم المؤلف: أبو المظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار السمعاني الوفاة: 489هـ، دار النشر: دار الوطن - الرياض - السعودية - 1418هـ- 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: ياسر بن إبراهيم و غنيم بن عباس بن غنيم، ج 3، ص 449

این های که مطرح شد نظر «اکثرون سلف» است که شیطان به پیغمبر القاء کرده و پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) این ها را گفته؛ بنابراین مسئله غرانیق طبق مبانی اهل سنت روایات معتبر هم دارد، تعدد طرق هم دارد بسیاری از علمای شان هم تأییدش کردند محمد ابن عبدالوهاب هم تأیید کرده ابن تیمیه گفته مشکلی ندارد.

بنابراین از همان صدر اول شان این دروغ ها را مطرح کردند و اعتقادی که ما داریم این هست که این از دروغ های است که بنی امیه جعل کردند برای این که چهره پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را تشویش بکنند. و چهره پیامبر را زشت نشان بدهند. اما به عنوان نمونه از ابن بطال از شرّاح صحیح بخاری مطرح می کند ذیل آن روایتی که در صحیح بخاری است که:

«سجد رسول الله وسجد معه المشرکون»

این را در شرح اش آورده

«فلما علم الرسول»

وقتی پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فهمید

«ما ألقى الشيطان على لسانه»

آن چیزی که شیطان بر زبانش انداخت پیغمبر ناراحت شد. می گوید اگر بخاری به کلام ابن عمر و شعبی احتجاج کرده

«نسجد مع المشركين»

این حجت نیست چرا؟ چون سجود مشرکین بر وجه عبادت خدا نبود بلکه به خاطر شیطان بود.

«وإنما كان لما ألقى الشيطان على لسان الرسول»

شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك بن بطال البكري القرطبي الوفاة: 449هـ، دار النشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض - 1423هـ - 2003م، الطبعة: الثانية، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ج3، ص57

این حرف خودش است یعنی یکی از معروف ترین شرّاح صحیح بخاری ابن بطال می گوید بله «القی الشیطان» شیطان بر زبان پیامبر مدح لات و عزی و منات را آورده. پیغمبر هم خیلی ناراحت شد از این که شیطان به زبانش مسلط شده این را قبول کرد. شارح صحیح بخاری است می گویید این را قبول نداشتند؟ خیر به این ها اعتقاد داشتند و در خیلی از کتاب ها آمده اعلام العروة ماوردی شافعی این را مطرح کرده

«ألقى الشيطان على لسانه تلك الغرانيق العلى وإن شفاعتهن لترتجى»

أعلام النبوة؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن محمد الماوردي الشافعي الوفاة: 450هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - لبنان - 1407هـ 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد المعتصم بالله البغدادي، ج1، ص116

در کتاب حاوی الکبیر ماوردی و دیگران این را مطرح کردند از علمای مذاهب مختلف فقط هم یک مذهب نیست از علمای مذاهب مختلف حنفی، حنبلی، شافعی، مالکی این را قبول کردند و نقل کردند. عرض کردم بعضی ها هم دانستند که این قضیه نمی شود باشد لذا گفتند ما قبول نمی کنیم ولی این بر خلاف مبانی اهل سنت است.

مجری:

ممنون و متشکرم از شما به دوست مان آقای عباس پاسخ دادید و بقیه دوستانی که با ما تماس گرفتند و احیاناً دوستانی که پشت خط ماندند و فرصت نشد با ایشان صحبت بکنیم. کما این که در فضای مجازی دوستان مان هستند به سوالات شما پاسخ می دهند و سوالات شما را در برنامه مطرح می کنند ممنون از استاد و ممنون از شما عزیزان که با ما همراه بودید با این ذکر شریف: السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْن‏ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏ با شما عزیزان و بزرگواران تا برنامه دیگر خدا حافظی می کنم و التماس دعا.


راه روشن>

فتوای امام ، حق و باطل ، سلمان رشدی ، فتک و قتل ، تحریف ، دشنام ، تناقضات ، حسن آقا میری ، بازی با دین ، مناظره ،