آینه تاریخ

قسمت شصت و سوم برنامه آینه تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 08/07/1401

برنامه: آینه تاریخ

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، السلام علیک یا بقیة الله

بینندگان محترم سلام، عزیزان بیننده در هر کجا که هستید و شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) را برای دیدن انتخاب کردید امیدوارم که بتوانیم در ساعات و دقایقی که در خدمت شما هستیم با برنامه آینه تاریخ مباحث خوبی را ارائه کنیم خدمت شما عزیزان و همچون جلسات گذشته در خدمت کارشناس محترم جناب آقای دکتر جباری هستیم و بتوانیم سؤالات تاریخی مان را که شما برای ما فرستادید یا در مناسبت این هفته با آنها هستیم و یادآور آن مناسبت ها هست را مطرح کنیم و پاسخ مناسب را بگیریم، جناب آقای دکتر جباری سلام وقت شما بخیر، زیارت شما قبول باشد، شما حدود دو هفته پیش هم کربلا مشرف شده بودید و زیارت شما قبول باشد، ماه ربیع الأول هم رسم است معمولاً تبریک می گویند حلول آن را، ما هم خدمت شما تبریک می گوییم.

استاد جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم، عرض سلام و ادب دارم حضور حضرتعالی جناب آقای غضبانی و  شما بینندگان عزیز این برنامه در هر جای این کره خاکی که حضور دارید از خداوند متعال بهترین ها را آرزو می کنم برای همه شما عزیزان و ان شاءالله که، در این ماه ربیع الأول که باز مناسبت هایی مربوط به اهل بیت و عصمت و طهارت وجود دارد بتوانیم وظایف و تکالیف مان را در قبال این ذوات مقدسه معصومین (ع) ادا بکنیم، در آستان سالروز شهادت امام عسکری (ع) هستیم، در آستانه آغاز امامت امام عصر (عج) هستیم، همینطور میلاد مسعود رسول خدا (ص) در این ماه هست، به هر حال مناسبت هایی هست که ما را همراه می کند با یاد و نام اهل بیت (ع) ان شاءالله که برکات آن نصیب همه شما بینندگان عزیز و ما بشود.

مجری:

ان شاءالله، حاج آقا خیلی ما از شما تشکر می کنیم که وقت می گذارید و تشریف می آورید به این برنامه، خدمت بینندگان هم عرض کنم که جناب آقای دکتر جباری متخصص در مسائل تاریخی، آماده پاسخگویی به سؤالات شما عزیزان هستند و می توانید تماس بگیرید یا سؤالات تان را به صورت متنی برای ما ارسال کنید، حتی اگر صوتی هم بفرستید ما می توانیم صدای شما را پخش کنیم و استاد پاسخ سؤال های تاریخی شما عزیزان را ان شاءالله به آن چیزی که مناسب هست بدهند؛ حضرت استاد ما در جلسه گذشته و هفته گذشته چند مناسبت داشتیم، الحمد الله شما در سؤالاتی که در مورد پیامبر اکرم (ص) مطرح شده خیلی خوب توانستیم در همان 60دقیقه پاسخ بدهیم و  سؤال خاصی در آن خصوص نمانده، خب دیگر بخواهیم به سؤالاتی که در مورد امام حسن مجتبی و امام رضا مطرح شده هم بپردازیم که در برنامه های متعدد احتمالاً بیننده ها پاسخ سؤالات شان را گرفته باشند، لذا همانگونه که شما اشاره کردید سؤالات را به مناسبت های جدید می پردازیم که ان شاءالله در این خصوص سؤالاتی که مطرح شده حالا در حین برنامه اگر سؤال جدیدی هم مطرح شد حتماً خدمت شم ارائه می کنیم؛ الآن نزدیکترین مناسبتی که یادآور یک حادثه عظیم و غم انگیز هست بحث سوم ربیع الأول هست، آن روزی که یزید بن معاویه حمله می کند به کعبه، و تخریب می کند آنجا را، در این خصوص سؤال شده که مطرح بفرمایید که علت حمله او به کعبه چه بوده؟

استاد جباری:

بله در سال 64 هجری، یزید را بتوان شوم ترین یا یکی از شوم ترین شخصیت های تاریخ، انسان هایی که پا در عرصه گیتی نهادند بشمار بیاوریم به گزاف سخن نگفتیم، یک جوان خام، فاسق، فاجر، کافر، که متأسفانه معاویه او را تحمیل کرد بر مسلمانان، بر گرده مسلمان ها سوار کرد، و اگر نبود از سیئات معاویه جز همین کافی بود برای اینکه ما آنچه که به هر حال بدیع است درباره معاویه بگوییم و واقعاً شرم بکنند کسانی که امروزه هم متعصباً، با تعصب سعی می کنند از مثل معاویه ای دفاع بکنند معاویه ای که، تمام تلاش خود را بکار برد برای اینکه از باب همان حب فرزند و خاندان و تعصبات قبیله ای و امثال اینها، و باز بخاطر اینکه خود معاویه هم یک اسلام ظاهری داشت و باطن در پس محو نام و یاد پیامبر بود، آنچنان که شواهد آن در جای خودش، در همینجا بیان شد، و لذا این حکومتی که در دست داشت یک نوع پادشاهی تلقی می کردت، مُلک بود، در واقع، و نه خلافت پیغمبر که باید سنت پیامبر اجرا بشود، و لذا تمام تلاش او در دهه آخر حکومتش، یعنی نیمه دوم دوران خلافتش، معاویه از سال 40 مشخصاً 41 که صلح را تحمیل کرد بر امام حسن تا سال 60 هجری، رجب سال 60 هجری، 20 سال حکومت می کرد، در دهه دوم تمام تلاش او این بود که رسمیت ببخشد به ولایت عهدی یزید، مغیرة بن شعبه را هم نباید بی نقش می گذاشت در این باره، او یک مقدار تحریک کرد معاویه را، معاویه هم که خودش از خدا می خواست، و از همان وقت موانع سر راه خلافت یزید را یک به یک از میان برد، از جمله تصور می کرد حسن بن علی (ع) به عنوان مانعی است، امام حسن را به شهادت رساند، کسان دیگری هم مثل سعد ابی وقاص را مسموم کرد و امثال اینها را که احتمال می داد که اینها به نحوی رقیب یزید مطرح بشوند، و یزید از اواخر سال 60، یعنی نیمه رجب سال 60 هجری که معاویه به هلاکت رسید، یزید بر گرده مسلمان ها سوار شد، تا ماه ربیع الأول سال 64 هجری که یزید به درک واصل شد، چیزی حدود 4 سال، در ماه ربیع الأول یزید به درک واصل شد، فکر کنم 14 ربیع الأول باشد، سالروز هلاکت یزید در سال 64، پس بنابر این تمام این جنایات در طول 4 سال انجام گرفته، و چقدر باید یک انسان دچار خسران باشد که برای یک حکومت 4 ساله این جنایات را و در رأس آن شهادت ابی عبدالله را و اصحاب و یاران آن حضرت و به اسارت بردن خاندان آن حضرت و در سال 63 و 64 دو جنایت بزرگ در حرمین انجام داد در مدینه و مکه، بهانه هر دو هم حکومت عبدالله بن زبیر بود، همه می دانیم که عبدالله بن زبیر به عنوان یک کسی که رقیب تلقی می شد برای حاکمیت اموی، و حالا خود عبدالله بن زبیر را شاید یک برنامه طلب بکند که درباره آن یک مقدار بیشتر صحبت شود، شخصیت عجیبی است، و هم شخصیت شومی هست، با اینکه فرزند زبیر است، زبیر پسر عمه امیرالمؤمنین (ع) هست، پسر عمه پیامبر است صفیه، و گرچه خود زبیر را هم همین عبدالله پسرش از راه بدر کرد، امیرالمؤمنین (ع) جمله ای دارد که

«ما زالَ الزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ حَتّى نَشَاَ ابْنُهُ الْمَشْؤُومُ»

نهج البلاغه، حکمت 453

زبیر همواره با ما اهل بیت بود، چون زبیر یکی از کسانی است که در جریان سقیفه، بعد از سقیفه در شورای شش نفره با امیرالمؤمنین همراهی کرده، دفاع از امیرالمؤمنین کرده، اما وقتی که این عبدالله پسر به تعبیری شوم اوت به تعبیر امیرالمؤمنین بزرگ شد کم کم این پدر را از راه بدر کرد از جمله مسائلی، البته زمینه آن در خود زبیر بوده که دنیا طلبی موجب شد در جنگ جمل آن رفتار را بکند و  همراه بشود با طلحه و عایشه و امثال اینها، و این عبدالله این چنین بود ، آدم دنیا طلبی بود صدارت طلبی بود، اصلاً به اهل بیت معتقد نبود، با اینکه خویشی داشتند با اهل بیت (ع)، اما اعتقادی نداشت، و خوشحال شد وقتی که دید اباعبدالله (ع) از مکه دارد خارج می شود، چون یزید کسانی را فرستاد در مکه برای ترور امام حسین (ع)، حضرت برای اینکه حرمت کعبه شکسته نشود، خونی در مکه ریخته نشود، مکه را ترک کرد و عبدالله زبیر در مکه بود و در دلش خوشحال بود امام حسین به این اشاره کرد که او در باطن خوشحال است از اینکه من از مکه خارج می شوم اما در زبان گفت که ای کاش می ماندید در مکه، و اینجا حضور پیدا می کردید، مسلمان ها را رهبری می کردید، حضرت فرمود نمی خواهم خونم در اینجا ریخته شود و پیامبر فرموده بود امام نقل کرد که کسی در اینجا  خونش ریخته می شود  حرمت کعبه شکسته می شود و آن فرد را هم پیامبر به خوبی یاد نکرده بود، و همه تطبیق کردند بر این عبدالله زبیر که حالا عرض خواهم کرد در همین مکه کشته شد، و بعد از خروج اباعبدالله (ع) از مکه عرصه باز شد برای عبدالله زبیر بخصوص بعد از شهادت اباعبدالله (ع)، دیگر کم کم در مکه برای خودش اعلام حکومت کرد به شهر های مختلف فرستاد و بیعت گرفت و به هر حال یکی از کسانی که به ظاهر آمد بیعت کرد با او مختار بود، گرچه مختار در پی هدف خودش بود، هدف خونخواهی اباعبدالله اما از عبدالله زبیر می خواست به عنوان یک وسیله ای استفاده کند، و خبر به شام رسید که عبدالله زبیر مکه را تصاحب کرده و  حکومت اعلام کرده، و در مدینه هم باز همزمان یک شورشی برپا شد در آن شورش هم نیروهای عبدالله زبیر و افراد او نقش مهمی داشتند، آنها پشت پرده بودند تحریک می کردند، گرچه خود اهل مدینه رفتند شام و وضعیت یزید را دیدند و بخاطر آن وضعی که از یزید مشاهده کردند، آمدند و حرکت را انجام دادند و خلع کردند والی اموی مدینه را و بنی امیه را اخراج کردند از شهر، که در رأس آنها هم عبدالله بن حنظله غسيل الملائکه بود، حنظله غسیل الملائکه  که در جنگ احد شهید شد در رکاب پیامبر، فرزند او عبدالله یکی از سران این قیام مدینه بود که معروف شد به حرّه واقم، واقعه حرّه، عزیزان بیننده هم مستحضر هستید که حرّه نامیدند به جهت اینکه مدینه در دو جانب آن، جانب شرق و غرب آن سنگلاخ های زیادی وجود داشت، پهنه بیابان پسر از سنگلاخ های سنگی بزرگ بود که اثر گدازه های آتش فشانی بود که از دیر باز آمده بود و پهنه بیابان را گرفته بود و حرّه می گفتند به اینها، سمت شرق مدینه حرّه واقم معروف بود چون سپاه یزید از آن سمت هجوم به مدینه آوردند و وارد شدند نفوذ کردند در حالی که اهل مدینه تصور می کردند خندقی که در بخش شمالی هست را اگر احیا بکنند، همان خندقی که پیامبر فرموده بود و کنده بودند ایمن می مانند، در حالی که با خیانت برخی قبایل سپاهیان یزید از سمت حرّه شرقی نفوذ کردند به مدینه، از آنجا آمدند و لذا وارد مدینه شدند، یزید این سپاه را فرستاد به مدینه اول با فرماندهی یک پیر مرد قصی القلبی معروف به مسلم بن عقبه که از بس قصی القلب بود و  خون ریخت در مدینه و جنایت کرد به مُصرِف شد، یعنی کسی که خیلی زیاده روی کرد در خونریزی، و اینها مسلط بر مدینه شدند و اعلام کرد یزید، یعنی گفته بود اگر مسلط شدید، تا سه روز خون و مال و عِرض و ناموس اهل مدینه بر شما حلال است، و غارت ها شد، خونها ریخته شد، مردمی که به مسجد النبی پناه برده بودند در آنجا کشته شدند مثل جوی آب خون جاری بود از مسجد النبی، و بسیار جنایت کرد، و بیش از 900هزار دختر می گویند در مدینه اینها به صورت نامشروع صاحب فرزند شدند، یعنی تجاوز به اینها شد در حرم النبی، و این جنایاتی است که به دست یزید منتهی با واسطه به دست معاویه در واقع انجام گرفت، و باز با واسطه توسط کسانی که معاویه را بر مسند کار گماشتند و امثال اینها، و این سپاه بعد از اینکه مدینه را تصاحب کردند و این جنایات را کردند حرکت کردن به سمت مکه که با عبدالله زبیر مقابله بکنند، در مسیر مسلم بن عقبه به درک واصل شد، به جای او حصین بن نمیر فرماندهی را عهده دار شد آمدند و مکه را محاصره کردند، و در این محاصره که الآن دیگر شده سال 64 هجری، ربیع الأول سال 64 یعنی اوایل سال 64 هجری می شود که یزید هم دیگر در آستانه هلاکت هست، حالا علت هلاکت یزید را اموری ذکر کردند که  اینجا عرض نمی کنیم، 14 ربیع را در پیش داریم آنجا شاید بیشتر عرض کردم، حدود 11 روز قبل از هلاکت یزید در سوم ربیع گفتند که این منجنیق بستن خانه کعبه اتفاق افتاد، بر بلندی های اطراف، خانه کعبه در دره واقع است، یعنی در اطراف آن کوه ابو قبیس است و کوه های دیگری که مشرف بر مکه هست، اینها بر آن کوه ها منجنیق نصب کردند و محاصره کردند، عبدالله زبیر و نیروهایش پناه به خانه کعبه بردند و یکی از خطاهای آنها همین بود که پیامبر اشاره کرده بود که حرمت کعبه شکسته می شود که اینها خانه کعبه را به عنوان یک جایی قرار دادند که در معرض هجمه قرار دادند خانه کعبه را، و آنها شروع کردند سپاهیان یزید به منجنیق بستن، تنها منجنیق نبود، یعنی تنها سنگ نبود بلکه یک گوی های قیر اندود بود یعنی پارچه هایی بسته بودند و به قیر آغشته بودند آتش زده بودند و آتش می افکندند بر خانه کعبه، و عجیب است که در تاریخ نقل شده که مردم تلاش کردند آتش را خاموش کنند، عبدالله بن زبیر مانع شد، چرا؟ برای اینکه خانه کعبه بسوزد که بیشتر تحریک احساسات بکند مردم را، یعنی برای بحث کعبه مطرح نبود، هتک حرمت کعبه بشود اما من به حکومت برسم، و این هست در تاریخ ثبت شده که مانع خاموش کردن آتش می شد و خانه کعبه بخشی از آن بخصوص آن سمت رکن یمانی تا رکن حجر ویران شد آتش گرفت، و به همین شکل منتهی مقاومت بود همچنان، تا اینکه خبر هلاکت یزید رسید به این سپاه محاصره کننده مکه و اینها محاصره را شکستند و رفتند به سمت شام و عبدالله زبیر از همین سال 64 تا سال 73، چیزی حدود 9 سال بعد همچنان در رأس حکومت بود، حکومتی داشت در مکه، و بعد نیروهایش را می فرستاد شهر های مختلف برایش بیعت گرفتند، و در جریان مختار هم که همه می دانیم سال 66 که مختار قیام کرد، عبدالله زبیر بجای اینکه حمایت بکند زا قیام مختار او را رقیب خودش می دید، لذا برادرش مصعب را فرستاد به عراق اول به بصره و بعد هم به کوفه و بعد مختار را به شهادت رساند و قیام مختار را سرنگون کرد، و خود مصعب بن زبیر هم در سال 73 در جنگ با عبدالملک مروان به هلاکت رسید و  کشته شد و به هر حال بعد این نیروهای عبدالملک آمدند بعد از هلاکت مصعب آمدند به مکه و مکه باز محاصره شد و اینجا دیگر توانستند وارد مکه بشوند و عبدالله زبیر در کنار خانه کعبه کشته شد، و معروف است که در قبرستان ابو طالب آنجا دفن شده.

مجری:

در مورد عبدالله بن زبیر من از حضرتعالی زیاد شنیدم و شخصیت او در این برنامه فکر نمی کنم به تفصیل پرداخته باشیم، یعنی به مناسبت هایی شما چندین بار از شخصیت ایشان یاد کردید و صحبت کردید که چه شخصیتی داشته و حتی در بحث هجوم به بیت حضرت زهرا (س) و بحث آتش یک استشهادی شما از همین کلام عبدالله بن زبیر در یکی از برنامه ها آورده بودید که، خودش هم به همان استدلال می کرد و انگار راضی بود به آن قضیه و نمونه همان کار را انجام داده بود، حالا ان شاء الله در یک فرصت کاملاً مناسب در این خصوص از حضرت عالی بپرسیم و بشنویم.

استاد شما دو تا مطلب را فرموده بودید و یک سؤالی هم الآن به دست من رسیده اشاره ای داشته باشید سؤال شده که درست است که عمر سعد در 9 ربیع به قتل رسیده؟ توسط مختار؟

استاد جباری:

بنابر برخی نقل ها بله، و لذا می گویند که این روایتی که مربوط به قتل عمر در 9 ربیع هست این درست نیست و مراد عمر سعد هست برخی طرفدار این نظر هستند و از جهت تاریخی هم عمده مورخین تاریخ قتل عمر را همان 26 ذی الحجه ذکر می کنند، و هلاکت او هم در 29 هست

مجری:

بله آن را اشاره داشتیم در وقت خودش هم در مورد آن خوب صحبت کردیم در همان تاریخ، پس شما تأیید می کنید که عمر سعد هم در روایات در همین 9 ربیع به قتل رسیده؛

سؤال دیگر این هست که چونکه 5 ربیع الأول هم سالروز وفات حضرت سکینه (س) دختر امام حسین (ع) هست و شما هم ذکر مصعب بن زبیر را کردید، یک سؤالی قبلاً دیده بودم خواستند که از حضرتعالی بپرسیم این سؤال را اینکه آیا واقعاً حضرت سکینه با مصعب بن زبیر ازدواج کردند یا نه؟ یعنی می شود داماد امام حسن.

استاد جباری:

 دو نکته را عرض بکنم یکی راجع به خود شخصیت حضرت سکینه (س) که برخی همان سُکَینه ضبط آن را می دانند، چرا سُکَینه یعنی، سَکینه بر وزن فَعیلَه هست، سُکَینه بر وزن فُعَیلهَ یعین مصغر هست تصغیر یعنی کوچک کردن، از باب تلطیف است در واقع

مجری:

در مورد سن حضرت سکینه هم سؤال شده

استاد جباری:

بله عرض می کنم؛ مثلاً می گوید دخترکم، یک وقت می گوید دخترم، یک وقت می گوید دخترکم این کاف که می آید در فارسی از باب محبت است در عربی هم همینطور ای آرامش جانم، سکینه یعنی مایه آرامش و از باب تلطیف است، این بانوی بزرگوار دختر دوم ابی عبدالله (ع) هست فاطمه بن الحسین از این بزرگتر بوده در تاریخ ولادت او اختلاف هست، دقیق در تاریخ نیامده اما اجمالاً می توان استفاده کرد از نقل ها که در هنگام حادثه کربلا 14-15 ساله حداقل بوده، و حدود سال 44-45 احتمالاً ولادت او را بعضی ذکر کردند، و نکته دیگر هم که ازدواج او را با عبدالله بن حسن ذکر کردند که در کربلا شهید شد، عبدالله بن حسن یک طفل هست که او نیست، یعنی غیر از او فرزند دیگری است از امام حسن (ع) که گاهی کنیه او را ابوبکر ابن الحسن بعضی ذکر کردند و نام را عبدالله ابن حسن و به هر حال جدای از این عبدالله بن حسن حدود11 ساله است که خود قتلگاه و در آخرین لحظات شهید شد، همسر او را پسر عمویش در واقع فرزند امام حسن (ع) ذکر کردند، بعد از حادثه کربلا جناب سکینه بن الحسین (ع) حدود سال 117 از دنیا رفته لذا سن ایشان از کربلا تا 117، می شود 67سال، و حالا 14-15 سال هم اضافه بشود چیزی حدود 80 سال تقریباً می شود، عمر خوبی کرده، و 5 ربیع الأول سال117 هجری ذکر کردند تاریخ وفات ایشان را

مجری:

یادم می آید یکبار یک سؤالی مطرح شده بود که به عنوان آخرین باز مانده از کربلا حضرت امام باقر (ع) هست، یکی از سؤال ها این بود، اشاره داشتید به این قضیه که حضر سکینه بعد از امام باقر (ع) وفات یافت

استاد جباری:

در سال 114 امام باقر به شهادت رسیدند؛ این درباره شخصیت کلی، درباره جایگاه او نزد امام حسین باز روایاتی آمده که امام حسین (ع) هم از این نامی که برای او انتخاب کرده هم یک شعری است، چون مادر او رباب بوده و لذا با علی اصغر یا علی رضی باهم خواهر و برادر ابوینی هستند، و اباعبدالله (ع) در یک بیتی که هست که مضمون آن این است که من دوست می دارم رباب را و سکینه را و خانه ای که اینها در آن قرار دارند، یا در یک نقلی هست که اباعبدالله (ع) سکینه را مستغرق در یاد خدا معرفی می کند از جهت عبودی، عبادت و طاعت هم پیدا است که درجات خوبی را کسب کرده بوده و لذا، این را مقدمة عرض کردم برای اینکه جایگاه او این چنین بود لذا گزارش هایی که بعضاً آمده درباره جناب سکینه که بعد از شهادت ابی عبدالله(ع) در مدینه مجالس شعر در خانه او برگذار می شد و مردانی شرکت می کردند و این قضاوت می کرد راجع به اشعار و امثال اینها، تماماً مردود است و قابل پذیرش نیست اینها همه درباره یک زنی بنام سکینه دیگری است، سکینه بنت خالد، درباره او است که اینها عمداً یا غیر عمد تصریع داده شده به سکینه بنت الحسین (ع) و بخصوص در کتاب الأغانی ابوالفرج و اینها که اغنیه ها و اشعار و ترانه ها و اینها را آنجا ذکر کرده یک چنین اشتباهی آنجا رخ داده، لذا به هیچ وجه نمی توانیم این گونه گزارش ها را بپذیریم با توجه به این شخصیت جناب سکینه و جایگاهی که داشت

مجری:

خود ناصبی بودن اینها حتی آل ربیر که دیگر فرزندان زبیر را شما فرمودید که چه حالتی دارند بعید می شود که با این خاندان در ارتباط باشند

استاد جباری:

بله آن بحث ازدواج بحث جدایی است که حالا عرض می کنم، اما منظور این گزارش ها، گزارش های بو داری است، بو دار از جهت اینکه اینها را ممکن است بنی امیه جعل کرده باشند نسبت داده باشند یا حتی بنی زبیر نسبت داده باشند به سکینه بنت الحسین، چرا؟ دلیل آن این است برای اینکه دوره امام سجاد و دوره بعد از عاشورا فضای مدینه و فضای مکه، فضای آلوده ای بود، بنی امیه از جهت مسائل مجالس لهو و لعب خیلی ترویج می کردند، رقاصه هایی، خواننده های زنی در مدینه بودند، جمیله مثلاً معروف بوده که می گویند سفری کرد از مدینه به مکه به استقبال او آمدند خارج از شهر، یک چنین فضاهای آلوده ای را ایجاد کرده بودند، لذا چه بسا خواستند اهل بیت را هم بگویند اینها هم اهل این مسائل بودند، و بگویند در خانه سکینه بنت الحسین این شعرا جمع می شدند از این اشعار می خواندند، این یک نکته که عرض کردم به هیچ وجه قابل پذیرش نیست، و چنانکه برخی از محققین گفتند مربوط به سکینه دیگری است و خلط شده؛ و اما ازدواج حضرت سکینه (س) با مصعب بن زبیر دو گونه دیدگاه وجود دارد، دیدگان مشهور وقوع این ازدواج هست، برخی این را منکر شدند اما مشهور این را پذیرفتند، می گویند آن زمانی هم که با این نقل سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص را ندیده بودیم من حمل بر اکراهی بودن این ازدواج می کردم، بعد دیدم که اتفاقاً سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص تصریح می کند، می گوید مصعب بن زبیر با سکینه بنت الحسین ازدواج کرد مکرهاً مجبور کرد، چرا؟ خب مشخص است در دوره بعد از عاشورا همانطور که عرض کردم مدتی حدود 13 سال بعد از عاشورا حاکمیت داشتند و لذا نوعی تحمیل کردند، این ازدواج را بر خاندان اهل بیت (ع)، و بعد از مرگ مصعب بن زبیر دیگر این ازدواج بهم خورده، همسران دیگری برای سکینه بنت الحسین ذکر کردند که هیچ کدام قابل اثبات نیست، مثلاً با فرزند عثمان خلیفه سوم یا نوه او ذکر کردند که محققین ما گفتند اینها به هیچ وجه به لحاظ تاریخی سند محکمی ندارد.

مجری:

فرمودید ولادت حضرت سکینه (س) در چه سالی بوده؟

استاد جباری:

حدود 45 بعضی گفتند، بعضی هم این طرف تر آورده اند

مجری:

حدود 15-16 ساله در کربلا بودند دیگر با این حساب،

استاد جباری:

 بله همین حدود ها

مجری:

خیلی ممنون چون این سؤال را همین الآن یکی از دوستان مطرح کردند که در کربلا چند ساله بودند با این حساب 15-16 ساله می شدند در کربلا، خیلی متشکریم استاد از این دقت و حوصله ای که به خرج دادید در پاسخ سؤال ها.

استاد یکی از مناسبت های مهمی که در این هفته داریم شهادت آقا امام حسن عسکری  (ع) هست بالأخره ایشان در آن برهه ای که هستند خیلی برهه خاص و سختی هست و زمینه را برای غیبت طبیعتاً آماده می کند حالا قبل از اینکه به آن سؤال اصلی که در مورد غیبت هست برسیم، پرسیده شده که خلیفه ای که معاصر امام حسن عسکری (ع) هست چه کسی بوده، آیا امام حسن عسکری هم زندانی شده رسمی یا نه؟

استاد جباری:

امام حسن عسکری (ع) یکی از ائمه ما هست معروف به ابناء الرضا یکی از ابناء الرضا هست، بعد از امام رضا (ع) ائمه را اطلاق ابناء الرضا می کنند، امام جواد و امام هادی و امام عسکری (ع)  و در مورد امام جواد (ع) شهادت ایشان، جوان ترین امام ما هست، یعنی در 25 سالگی امام جواد به شهادت رسید، امام عسکری بعد از امام جواد (ع) هست که در سن جوانی به شهادت می رسد یعنی ولادت امام عسکری در سال 232 هجری است در مدینه در حدود یک سالگی ناچار می شود همراه پدر گرامی شان امام هادی به سامرا هجرت بکنند، یعنی امام هادی (ع) که احضار شد توسط متوکل ملعون به سامرا دیگر خانواده حضرت هم آمدند و امام عسکری از سال 233 دیگر تا 260 که به شهادت رسیدند در سامرا بودند، بنابر این چیزی حدود 28 سال عمر کرده امام عسکری (ع)، پس بعد از امام جواد جوان ترین امام ما هست از جهت سن که به شهادت رسید، و با این توضیح که عرض کردم در سال 254 که امام هادی (ع) به شهادت می رسند، امام عسکری (ع) در سن حدوداً 22 سالگی بودند که به  امامت رسیدند، حدوداً 6تات 7 سال تا سال 260، هشتم ربیع الأول 260 که در آستانه آن قرار داریم و با این توضیح که عرض کردم خلفایی که معاصر امام عسکری (ع) بودند از اول زندگی شان این چند خلیفه هستند، متوکل عباسی در سال 232 به حکومت می رسد بعد از واثق، واثق هم بعد از معتصم، معتصم هم بعد از مأمون، و دوره 15 ساله ای دارد متوکل، دوره بسیار سختی است، خلیفه خیلی قصی القلبی بوده، در قلب کثیف آن دشمنی خاصی با امیرالمؤمنین (ع) داشته و امام هادی را هم خیلی اذیت کرد و یک گزارش های زیادی آمده درباره تعرض او به امام هادی اذیت کردن و احضار کردن به مجلس شراب و امثال اینها، از 232 تا 247 دوران خلافت متوکل هست، حسابش را بکنید امام هادی چیزی حدود 15 سال متوکل را تحمل کرده، تا 247 که متوکل به دست فرزندش منتصر به هلاکت می رسد، یکی از عوامل هلاکت او هم دشمنی بود که ابراز کرد نسبت به  امیرالمؤمنین (ع) منتصر خیلی بهتر بود معتدل تر بود از پدرش متوکل، در یک مجلسی متوکل ملعون یک دلقکی را مأمور کرده بود که حرکاتی انجام بدهد و امیرالمؤمنین (ع) را به تمسخر بگیرد که دیگر تفسیر آن را عرض نمی کنم که چکار می کرد، و منتصر هم آنجا حضور داشت، منتصر اعتراض کرد به پدرش متوکل که بالأخره علی بن ابی طالب پسر عموی ما است، چون عباس که جد بنی عباس بود، عباس عموی امیرالمؤمنین بود و بنی عباس پسر عمو می شدند با امیرالمؤمنین و اولاد او، و اینکه چرا این چنین دشمنی می ورزی، متوکل بجای اینکه عتقب نشینی بکند از این دشمنی یک بیتی گفت که آن را هم باز عرض نمی کنم، خیلی شنیع و بد بود، فحش بود به پسرش گفت و خیلی جملات بدی هست در تاریخ هست، و این موجب شد که این منتصر کینه پدر را در دل بگیرد و یک شب به همراه برخی از ترکان، باز این ترکان که عرض می کنم کسانی بود که، نیروهای نظامی بودند که با نژاد ترک از مناطق ماوراء النهر توسط معتصم آمدند، چون معتصم مادرش از آن نژاد بود، لذا اینها را آورده بود ابتدا در بغداد و کم کم زیاد شدند و اصلاً اینکه آمد سامرا را بنا کرد در سال 221 و 222 اصلاً بخاطر همین بود که در بغداد فضا آماده نبود برای اینها مردم هم اعتراض می کردند چون یک مقدار اینها خوی تند و وحشی گری داشتند، و لذا آمد سامرا آنجا را بنا کرد به عنوان یک پادگان عسکر، عسکر می گفتند سامرا را چون این نیرو ها را در آنجا مستقر کرده بود و این منتصر به همراه برخی از این ترکان که آنها هم همراه شدند با او ریختند در کاخ متوکل، و متوکل را به درک واصل کردند و منتصر جای پدرش نشست، اما حکومت زیادی ندارد، حدود یک سال تقریباً با کم و زیاد بعد سوء قصد کردند به جان منتصر و بنی عباس او را مسموم کردند و از بین بردند بجای منتصر مستعین آمد از سال 248، حدوداً تا 252، 4 سال تقریباً مستعین بر سر کار هست و او هم خلیفه بدی بود در دوران او هم اتفاقاتی افتاد برخی از قیام های شیعی مثل قیام یحیی بن عمر طالبی و امثال اینها سرکوب شد به شهادت رسید و از جمله برادر امام عسکری (ع) جناب سید محمد فرزند امام هادی که حرم مطهر او در نزدیکی سامرا است در منطقه بلد هست، در زمان همین مستعین در آنجا به مرگ مرموز و مشکوکی از دنیا رفته که به احتمال قریب به یقین مسموم کردند جناب سید محمد را و به شهادت رساندند، و بعد از این مستعین در سال 252 که او هم سوء قصد به جانش شد معتز بر سر کار آمد و در دوره معتز که تا سال 255 در رأس حکومت هست امام هادی ه شهادت رسید، یکی از جنایات معتز به شهادت رساند امام هادی در 254 هست، که امام هادی در 254توسط معتز به شهادت رسید و امامت به امام عسکری رسید

مجری:

پس اینکه می گویند متوکل در زمان حیات امام هادی کشته شده

استاد جباری:

بله به درک واصل شده در سال 247 عرض کردم، 254 هست سال شهادت امام هادی، متوکل خیلی اذیت کرد امام را  اصلاً متوکل به نفرین امام به درک واصل شد، جریان آن معروف است که یک وقتی متوکل خواست سان ببیند از نیروهایش و امام هادی را هم آورد کنار این سرباز ها پیاده مجبور کرد که امام همراه بقیه پیاده در رکاب متوکل در حالی که سواره حرکت می کرد، حضرت در روز گرم پیاده می رفت و این چنین تحقیر کرد حضرت را، حضرت برگشتند به منزل فرمودند که نزد خدا ناقه صالح اکرم از من نیست کریم تر از من نیست و نفرین کردند بعد از سه روز متوکل چنین بلایی بر سرش آمد

مجری:

پس سید محمد در حیات امام هادی (ع) به شهادت رسید

استاد جباری:

بله و لذا این را هم خوب است عرض بکنم سؤال فرمودید، سید محمد اینقدر جلیل القدر بود که شعیان تصور می کردند که امام بعد از امام هادی، چون سنش از امام عسکری بیشتر بود، تصور می کردند امام بعد از امام هادی سید محمد هست و وقتی که از دنیا رفت در صحن خانه امام هادی (ع) شیعیان و وجوه شیعه جمع شده بودند امام عسکری وارد شد با حالت عزادار، جمله ای دارد امام هادی به امام عسکری که

«يا بني أحدث لله تبارك و تعالى شكرا فقد أحدث فيك أمرا»

تجدید شکر کن برای خدا که خداوند درباره تو امری را تجدید کرد

الکافي، ج1، ص326

یعنی امر امامت دیگر مسجل شد درباره تو هرچند اگر، مثلاً سید محمد می ماند چه بسا امام جانشین او بود، چون فردی بسیار جلیل القدر است اما او از دنیا رفت قبل از شهادت امام هادی (ع) و بعد از این معتز که اشاره شد عامل شهادت امام هادی بود مهتدی به خلافت رسید، خلافت او هم قریب به یک سال بیشتر نبود در سال 255 در 256 مهتدی را تشبیه کردند در خلفای بنی عباس به عمر بن عبدالعزیز، مهتدی هم خواست یک مقدار کارهای خوبی انجام بدهد، مثل عمر بن عبد العزیز که یک مقدار سهل گرفت بر بنی هاشم و علویین و اینها مهتدی را هم این چنین تشبیه کردن به عمر بن عبدالعزیز و او را هم سوء قصد به جانش کردند و کشتند، و بجای او معتمد عباسی آمد، دیگر معتمد عباسی یک حکومت بیست و چند ساله ای دارد که در دوره معتمد است که امام عسکری در سال 260 به شهادت می رسد توسط معتمد عباسی، اینها خلفای معاصر امام هادی بودند

مجری:

در واقع غیبت صغری در همان دوره معتمد بوده

استاد جباری:

بله درست است

مجری:

خیلی ممنون از این تفصیلی که فرمودید و مبحثی که اشاره داشتید پس در واقع زندانی بودن حضرت امام حسن عسکری یک حصر خانگی از همان سالگی شروع شده

استاد جباری:

بله فقط حصر خانگی نبوده، چون گزارش هایی داریم که زندان بوده، در واقع به تعبیری هم خانه امام عسکری همینجایی که حرم مطهر امام قرار دارد در عسکر بود، اصلاً سامرا ساخته شد به عنوان عسکر و محل پادگان این ترکانی که نظامی هم بودند، در عین حال در این زندان بزرگی که عسکر بود و خانه امام در آن محدوده قرار داشت امام را به زندان خاص هم انداخته اند، زندانی کرده اند امام را، چند گزارش داریم درباره زندانی شدن امام عسکری(ع) این گزارش ها هم مربوط به زمان مستعین هست، هم زمان معتز هست و هم زمان معتمد عباسی، حتی در عصر مهتدی هم هست، و آیا تعدد زندان بوده، یا اینکه نام خلیفه را بعضاً اشتباه گفتند، بالأخره سر جمع آن بر می آید که 2-3 بار حضرت را به زندان انداختند و هر بار به نحوی آزاد شده و در این زندان ها گاهی همراه هم داشته حضرت، از جمله در یک مورد بعد از شهادت امام هادی، جعفر برادر امام عسکری (ع) او هم، زندان بوده با امام عسکری (ع)، در یک زندان دارد که ابو هاشم جعفری نام

مجری:

که از نسل جعفر طیار هست

استاد جباری:

بله از نسل جعفر هست و حالا اگر باز توفیقی بشود در هفته های بعد که یک مقدار بتوانیم مباحث مربوط به امامت امام عصر را عرض بکنیم و بحث جریان وکالت این ابو هاشم جعفری خیلی نکاتی درباره او هست، شخصیت بسیار جلیل القدری است و هم امام هادی را درک کرده، امام عسکری را درک کرده، عصر غیبت را درک کرده، و یک معجزات جالبی دیده از امام هادی امام عسکری، شخصیت بلند مرتبه ای است حالا اگر توفیق بشود اشاراتی خواهم داشت، او هم در زندان بوده و حتی می گوید در یکی از این زندان ها امام عسکری فرمود اگر آن شخص نبود یک عجمی بود در زندان، اگر آن شخص نبود به شما می گفتم که چه زمان از زندان خلاص خواهیم شد و بعد ابو هاشم می گوید که ما رفتیم یک روزی سراغ او و گشتیم دیدیم که یک کاغذی همراه خود دارد اسامی افرادی که آنجا هستند و سخنانی که گفتند نوشته و جاسوسی بود در آنجا و  تزریق کرده بودند به زندان و می گوید کشف کردیم آن کاغذ را، و بعد می گوید به طریقی در چند روز بعد از زندان خلاص شدیم.

مجری:

با این همه سخت گیری که خلفای عباسی داشتند و شما هم اشاره داشتید چقدر سخت گیری و زندان، جایگاه امام حسن عسکری در نزد مردم خیلی جایگاه بالایی بود و نتوانستند از آن جایگاه او کم کنند در این خصوص هم می فرمایید جایگاه امام حسن عسکری را؟

استاد جباری:

بله ما باز گزارش های جالبی داریم این که شما فرمودید گزارش های جالبی داریم که همینطور که بنی عباس داشتند که جایگاه و منزلة امام را کم کنند، عجیب است امام را هم امام هادی و هم امام عسکری (ع) مکلف بودند که هر هفته بروند خود شان را به دار الإمارة یا دار الخلافه معرفی بکنند، مثل یک تبعیدی یک کسی که به هر حال باید این رفت و آمد را داشته باشند، و در این مسیر خانه امام عسکری به دار الخلافه شیعیان گاهی فرصت می کردند در آنجا احیاناً ملاقاتی با امام داشته باشند، چون در این مسیر جاسوس های خلیفه بودند گاهی بعضی از شیعیان می خواستند به امم سلام بکنند یا مطلبی بگویند، امام گاهی با اشاره می گوید که سکوت کنید و چیزی نگویید، گزارش های چندگانه ای در این باره وجود دارد که سختی غذا را برای امام عسکری نشان می دهد در عین حال هم از زبان برخی از  صاحب منصبان حکومتی هم گزارش هایی که راجع به تجمع مردم برای تشییع جنازه امام عسکری (ع) آمدند نشان می دهد که چقدر جایگاه داشته نزد  مردم؛ سعد بن عبدالله اشعری قمی شخصیت بسیار بزرگواری است از اشعریون در قم او می گوید که احمد بن عبید الله بن خاقان، خود عبیدالله بن خاقان وزیر دربار عباسی بوده، وزیر معتمد بوده، فرزند او احمد در قم والی بوده و این سعد بن عبدالله اشعری قمی یک وقت هم صحبت می شود با این احمد بن عبیدالله و او نقل می کند، می گوید در شعبان 278 که 18 سال بعد از شهادت امام عسکری است می گوید احمد بن عبیدالله بن خاقان که مسئولیت خراج قم را بر عهده داشت و به آل محمد و مردم قم نیز عداوت می ورزید می گوید نشسته بودیم سخن از طالبیون ساکن سامرا و مذهب و موقعیت آنان نزد حاکم به میان  آمد، احمد گفت من کسی از علویان را چون حسن بن علی عسکری در سامرا ندیده و نشنیده بودم که این چنین به وقار و  عفاف و زیرکی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد، چنان که او را بر افراد مسن با اینکه سن حضرت کم بود اما می گوید بر افراد مسن حتی امرا و وزرا و منشیان نیز برتری می دادند، بعد یک خاطره ای را نقل می کند می گوید روزی من بالای سر پدرم ایستاده بودم آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود یکی از حاجبان وارد شد و گفت ابن الرضا در بیرون در ایستاده است، پدرم با صدای بلندی گفت او را اجازه ورود بدهید و آن حضرت وارد شد، وقتی پدرم او را دید چند قدم به سوی او رفت کاری که ندیده بودم با کسی حتی امرا و ولات عهد انجام بدهد، وقتی به او نزدیک شد دست به گردن او انداخت و صورت و پیشانی او را بوسید آنگاه دستش را گرفت و در جای خود نشاند پدرم خود روبروی او نشست و با وی به گفت و گو پرداخت و در سخنان خود او را با کنیه که حاکی از احترام او بود  مورد خطاب قرار می داد، مرتب می گفت پدر و مادرم فدایت، عبیدالله بن خاقان وزیر عباسی است، بعد می گوید شب رفتم نزد پدرم پرسیدم، پدر آن شخص که امروز آن همه اجلال و احترامش نمودی چه کسی بود که حتی پدر و مادرت را فدای او می کردی؟ گفت او ابن الرضا امام رافضیان بود، آنگاه ساکت شد، چند لحظه بعد سکوتش را شکست و ادامه داد فرزندم اگر روزی  خلافت از دست بنی عباس بیرون رود در میان بنی هاشم جز او کسی شایستگی تصدی آن را ندارد، او بخاطر فضل و صیانت نفس، زهد عبادت، گفت «الفضل ما شهدت به الاعداء» اینها دارند چنین شهادتی می دهند، عبادت و اخلاق نیکو سزاوار مقام خلافت است، گر پدر او را دیده بودی مردی بود بزرگوار عاقل، (امام هادی) نیکوکار فاضل، این احمد خودش آدم بد ذاتی بوده، می گوید با شنیدن این سخنان آتش خشم  سر تا سر وجودم را فرا گرفت، در عین حال حس کنجکاوی ام برای شناختن او برانگیخته شد از هر کس از بنی هاشم منشیان قضات فقها حتی مردم عادی که درباره اش سؤال می کردم او را در نزد آنان در نهایت جلالت و بزرگواری و مقدم بر سایر افراد اهل بیت میافتم، هم می گفتند او امام رافضیان است از آن پس اهمیت وی پیش من رو به فزونی گذاشت زیرا دوست و دشمن او را به نیکی می ستودند، این هم در کتاب شریف کافی آمده هم الغیبه مرحوم شیخ طوسی هم کمال الدین مرحوم صدوق، بالأخره روایت معتبر و معروفی است.

مجری:

خیلی متشکرم جناب آقای دکتر جباری ما یک سؤال دیگر هم داشتیم سؤال مهمی هم بود این را می گذاریم در هفته آینده و همان مناسبت تتویج آقا امام عصر که در همان 9 ربیع سالروز آغاز امامت آقا امام عصر (عج)  هست مطرح خواهیم کرد، بحث نقش امام حسن عسکری و زمینه سازی مردم و آماده کردن آنها برای دوره غیبت هست؛ خیلی متشکرم جناب آقای دکتر جباری دعا می فرمایید برنامه را با دعای شما به پایان برسانیم، ممنون می شویم.

استاد جباری:

ان شاءالله که به زودی زود همه شاهد ظهور موفر السرور فرزند گرانقدر امام عسکری (ع) خلف صالح آن حضرت باشیم ان شاءالله و همه مشکلات به دست مبارک آن حضرت ان شاءالله حل بشود و  موانع ظهور او هم ان شاءالله برچیده بشود و ما هم جزو اعوان و انصار و یاران آن حضرت  مقرر باشیم ان شاءالله.

مجری:

ان شاءالله خیلی متشکرم، از شما عزیزان تشکر می کنم تا دیدار دیگر همه شما را به خدای منان می سپاریم.

اللهم عجل لولیک الفرج

خدا حافظ.


آینه تاریخ>

تاریخ اسلام ، سوم ربیع ، حمله یزید به کعبه ، معاویه ، عبدالله بن زبیر ، سقیفه ، کربلا ، حضرت سکینه س ، شهادت ، امام حسن عسکری ع ، ابناء الرضا ع ، سامرا ، سید محمد ، زندان ،