راه روشن

قسمت پنجاه و نهم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

عنوان برنامه: راه روشن

 

تاريخ: 01/ 09/ 1401

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

مجری: آقای محمد تقی غضبانی

مجری:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَبِه نَسْتَعِینْ أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ؛ خدمت شما بینندگان عزیز سلام عرض می کنم. مهمان و کارشناس عزیز مان جناب آقای دکتر حجت الاسلام والمسلمین ابوالقاسمی هستند ان شاء الله بتوانیم در دقایق و لحظاتی که در خدمت شما و ایشان هستیم ساعاتی خوبی را برای شما فراهم کنیم و ان شاء الله مفید باشد.

دو تا موضوع داریم ابتدای برنامه عرض کنم کسانی که دوست دارند با برنامه تماس بگیرند و سوالی داشته باشند در این دو تا موضوع است صحبتی در خصوص معنی ولایت در یک کلیپی که از آقایان در مورد ولایت معنی خاصی دارد که ان شاء الله جناب آقای ابوالقاسمی در مورد آن صحبت می کند و بحث دوم در خصوص کتابی است به نام دین در ترازوی اخلاق. جناب آقای ابوالقاسمی سلام عرض می کنم خیلی خوش آمدید.

استاد ابوالقاسمی:

علیکم السلام ورحمة الله، أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان

عرض سلام دارم خدمت شما و خدمت بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر و  امیدوارم هر کجا هستند موفق و پیروز باشند.

مجری:

خیلی متشکریم، استاد موضوع اول ما در خصوص آقای صفایی که در معنی ولایت صحبت کردند نکته ای اگر هست بفرمایید بعد ان شاء‌ الله کلیپ را پخش کنیم بیشتر از حضرتعالی بشنویم.

استاد ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم سابق عرض کرده بودیم که دیدگاه ما در مورد مخالفین چیست؟ اعتقادی که ما داریم یک: مسئله ایمان است ایمان شامل شده ایمان به خدا، روز قیامت و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و طبق روایات ما، ایمان به ائمه (علیهم السلام) که ائمه اثنی عشر هستند و این ها جزئی از ایمان هستند و اگر کسی آن ها را قبول نداشته باشد ایمانش ناقص است. چون ایمان، درجاتی دارد بر خلاف اسلام و کفر که یا هست یا نیست ایمان درجاتی دارد و شخص می تواند مستضعف باشد به این دلیل که برخی از درجات ایمان به او نرسیده است. یک بخش، بخش عملی است و در رفتار است که شخص مؤمن باید رفتارش هم رفتار درستی باشد نماز بخواند روزه بگیرد حج انجام بدهد و هر آن چه از واجبات به او رسیده است انجام بدهد.

 یک دیدگاهی هم ما در مورد اهل سنت داریم که بسیاری از اهل سنت را ما با الطاف ائمه (علیهم السلام) با شفاعت ائمه بهشتی می دانیم به این دلیل که مسئله ولایت به آن ها نرسیده و آن ها دشمن ائمه هم نشدند با ائمه (علیهم السلام) دشمنی نکردند با شیعیان ائمه (علیهم السلام) سر جنگ نداشتند مسلمان کشی نکرده  اند و به آن چه از نماز و روزه به ایشان رسیده انجام دادند و عمل کردند و این ها با شفاعت اهل بیت (علیهم السلام) به بهشت خواهند رفت. اما در مقابل این نظر گروهی هستند که نظر دیگری مطرح می کنند و بر اساس این نظر بسیاری از مسلمان ها از صدر اسلام تاکنون را رسماً جهنمی معرفی می کنند و متأسفانه این تفسیر، تفسیر غلطی از جایگاه ولایت و ولایت فقیه است. برای این که روشن تر بشود یک سری کلیپ هایی است کلیپ ها را با همدیگر ببینیم و بشنویم بعضی از اسکن ها هم هست این ها را خدمت تان ارائه خواهیم کرد

مجری:

خیلی متشکرم با اجازه جناب دکتر ابوالقاسمی و شما عزیزان بیننده این کلیپ را ببینیم و بر گردیم.

کلیپ شبهه اول - اقای صفایی

برخی ها معتقد هستند تفاوت دو فرقه بزرگ امت اسلامی در مفهوم ولایت است در مفهوم این است که شیعه قائل به ولایت است اما اهل سنت، ولایت را قبول ندارند، مگر می شود مسلمانی قرآن بخواند به قرآن اعتقاد داشته باشد اما ولایت را قبول نداشته باشد. مشکل در این است که برخی از ماها ولایت را در فرقه خودمان منحصر کرده ایم به خاطر این که تقریر ما از ولایت قابلیت گسترش در پهنای امت اسلامی ندارد. ولایت، در تقریر درست قرآنیش یعنی پیوستگی درونی امت اسلامی پس نه تنها ولایت مفهومی اختلافی نیست بلکه اصل و اساس ایجاد وحدت، مفهوم مترقی ولایت است. ولایت است که امت اسلامی و مؤمن را مقابل جبهه کفر و طاغوت به صف می کند. اختلافات کوچک را در هدف بزرگ هضم می کند ولایت یعنی این که ما بتوانیم برای رسیدن به هدف بزرگ، برای رسیدن به آرمان (أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ) یعنی حاکمیت خدا و مبارزه با طاغوت اختلافات کوچک را در هدف بزرگ هضم نماییم و جبهه متحد اسلامی شکل دهیم این مفهوم ولایت است. این مفهوم ولایت که سال ها ما از آن دور شدیم اولین بار در کتاب "طرح کلی اندیشه اسلامی" نوشته مقام معظم رهبری این مفهوم به پیش چشم مسلمانان گذاشته شد هر چند این مفهوم برای اولین بار نبود که گفته می شد. ولایت بود که امیر المؤمنین را یک جا به سکوت وا می دارد یک جا به جنگ می کشاند. ولایت باعث می شود که ما با بازوان مان شمشیر نزنیم با بصیرت مان شمشیر بزنیم. ببینیم هر شمشیری که می زنیم هر کلامی که می گوییم آیا در مسیر پیوستگی درونی جبهه مؤمنین و ایستادگی مقابل جبهه کفار است یا نیست؟

مجری:

استاد کلیپ را دیدیم در خدمت شما هستیم

استاد ابوالقاسمی:

این را شنیدیم و یک فایل صوتی دیگری هم از جناب آقای جلالی است که باز در سازمان تبلیغات هستند آن را هم گوش بدهیم تا دیدگاه شان به خوبی مشخص بشود و بعد ما راجع به آن صحبت خواهیم کرد

مجری:

در خدمت شما هستیم بشنویم چون فقط صوتی است

کلیپ شبهه دوم - اقای جلالی

ببینید مطلب یک مطلب استظهاری خیلی روشن است در طرح کلی اندیشه اسلامی مقام معظم رهبری از روایاتی که ولایت را شرط قبولی عمل می دانند این گونه استظهار می کنند ولایتی شرط قبولی عمل است که یک: ولایت اجتماعی است به چه معنا؟ به معنای این که اگر امامی که شرایط امامت را احراز کرده در مسند امامت بنشیند و این ولایت اجتماعی پیرامون او شکل بگیرد استظهار مقام معظم رهبری از روایات این گونه است که این ولایت شرط ایمان و شرط قبولی عمل به تبع به بهشت رفتن است. لذا مطلب خیلی واضح است ممکن است کسی به این استظهار از روایات انتقادی داشته باشد ولی به نظر می رسد اگر کسی با انصاف بخواهد روایات را نگاه بکند روایات، حول حاکم، امام و این مفاهیم که مفاهیم اجتماعی است می چرخد. لذا مطلب، مطلب استظهاری است و اتفاقاً این برداشت که برادرمان در این متن نوشتند که قبولی عمل به قبول داشتن امام است اتفاقاً‌ برخلاف این، روایات فراوانی داریم. می فرماید شیعه بودن به این که انسان به زبان چیزی جاری بکند نیست شیعه بودن آن پی گیری خط سیاسی امام است. لذا آن چه که ما استظهار می کنیم و این استظهار را مقام معظم رهبری هم از روایات و آیات ولایت می فرمایند این است که مفهوم ولایت که شرط قبولی عمل و شرط بهشت رفتن است یک مفهوم اجتماعی است یعنی ولایت اجتماعی است که شرط قبولی عمل است. لذا با این توضیح ما شیعیان زبانی فراوانی داریم که این ها چون ولایت اجتماعی را ندارند ولایت امام عادل با شرایط (همه آن شرایطی که دارد) ولایت او را نمی پذیرند و ولایت اجتماعی را نمی پذیرند این ها از دایره ولایت خارج هستند اگر چه که به زبان علی، علی هم بگویند هیئت هم بروند چیزهای دیگر هم داشته باشند و از آن طرف یک ارمنی، یهودی یا سنی که این ولایت اجتماعی را می پذیرد. یعنی امام عادل با همه آن شرایط مفترض الطاعة و این ها را قبول می کند و در ولایت اجتماعی به او می پیوندد بهشتی می شود این هم استظهار از آیات و روایات است کما این که کسی یک توجه و عنایتی به روایات بکند این را به روشنی متوجه می شود و هم برداشتی است که مقام معظم رهبری داشتند و عقلی اش هم همین است در حقیقت آن چیزی که اهل بیت به دنبالش بودند طبق اندیشه انسان 250 ساله که حضرت آقا می فرمایند آن خط اصلی ولایت، خط حاکمیت است، آن نزاع سیاسی حضرات اهل بیت (علیهم السلام) است. لذا ممکن است در زمان خود اهل بیت در زمانی که اهل بیت حاکم نبودند هم یک سنی را شما پیدا بکنید که به لحاظ فرض بفرمایید اعمال شخصی خودش سنی است و کاملاً بر اساس فقه اهل سنت عمل می کند اعتقادات اهل سنت را دارد، لکن این به امام می پیوندد در تاریخ کم نیست نمونه های زیادی داریم. به امام می پیوندد یعنی چه؟ یعنی بدون این که از آن نظرات خودش کوتاه بیاید امام را با عنوان حاکم و حاکم صالح می پذیرد و برای حاکم شدن او تلاش می کند و جان خودش را از دست می دهد زحمت می کشد معارف امام را این طرف و آن طرف می برد. طبق این استظهار حتماً بهشتی است و در همان زمان شیعه های مفت خوری که بعضاً بودند که از نام امام استفاده می کردند و با آن روش و آن حقیقت امام فاصله داشتند و اتفاقاً خودشان موانع اصلی قیام حضرت بودند استظهار این روایات هم خیلی جالب است باید برویم ببینیم آن شیعیانی که به نام اهل بیت می خوردند ولی در خط اهل بیت، اخلال ایجاد می کردند این ها چه وضعیتی دارند. البته اسم شان شیعه نیست ولی علی الظاهر شیعه بودند این ها چه وضعیتی دارند. لذا محور اصلی، خط امام است و هر کس به خط امام بپیوندد...

استاد ابوالقاسمی:

ملاحظه فرمودید که چه گفتند؟ همین ها را ایشان در یک سری استوری های هم گذاشتند ولایت در مکتب امام (رحمة الله علیه) پست در اینستاگرام شان گذاشتند که ولایت در مکتب امام (رضوان الله تعالی علیه) به این صورت است آیات و روایات اهل بیت، تفسیر، حرف اصلی اگر ولایت اسلامی در جامعه ای محقق شود معیار مسلمان بودن و شیعه بودن و قبولی اعمال به پذیرش این ولایت است کسی که این ولایت را نپذیرد (دوستان خوب دقت کنند) ولو در اعمال شخصی شیعه باشد که ایشان در فایل صوتی شان ولایت فقیه را هم در راستای همین می دانند که می دانیم اما مسئله چیز دیگری است. عمل و عقیده اش پذیرفته نیست و کسی که این ولایت را بپذیرد ولو در اعمال و عقاید شخصی از مذاهب دیگر اسلامی و حتی غیر اسلامی باشد عملش و عقیده اش بخشیده می شود. گفتند هم ممکن است یک نفر ارمنی یا بودایی باشد ذیل ولایت فقیه بیاید کاری انجام بدهد این عقیده اش هم بخشیده می شود.

 ولایت در اصطلاح اولی قرآنی یعنی به هم پیوستگی هم جبهگی به طوری اگر این پیوند نباشد به مقصد نمی رسند ولایت سه بُعد دارد حفظ پیوند داخلی، حفظ پیوند خارجی، حفظ ارتباط با قلب پیکر اسلام یعنی امام این همان ولایتی است که شیعه به آن اعتقاد دارد جامعه گاهی ولایت را در حد امامی که معیارهای ولایت را دارد بر آن جامعه حاکم است گاهی ولایت ندارد. این ولایت البته اجتماعی است ولایت فردی مفهوم دیگری دارد. ما معتقد هستیم در مدت حکومت خلفای ثلاثه به جهت این که معیارهای ولی در این خلفاء وجود نداشته است جامعه ولایت الهی نداشته است پس از خلافت امیر المؤمنین این ولایت اجتماعی پدید آمد و سپس دوباره جامعه بدون ولایت شد. پس از قرن ها مجدداً این ولایت اسلامی در زمان ما محقق شده است.

بعد هم می گویند شیعه باید این ها را ثابت بکند اما توهین و تضعیف ولایت نباشد اجمالاً می گویند ولایت، یعنی چیزی که اگر شما داشته باشید توحید، نبوت و امامت هم نداشتید مهم نیست چون سایر مسائل اعتقادی بخشیده می شود. یک نفر ارمنی بیاید توحید را قبول ندارد نبوت پیغمبر ما را قبول ندارد همین که ذیل ولایت بیاید بخشیده می شود.

ببینید در طرح کلی اندیشه اسلامی رهبری راجع به توحید و نبوت صحبت کردند یا نه؟ طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن سلسله جلسات استاد سید علی حسینی خامنه ای، مشهد مقدس، 1353 همان اولش در فهرست می گوید (ما درد سر نداریم) این عکس رهبری را در آن دوران گذاشتند. در فهرست اول راجع به ایمان صحبت می کنند شروط ایمان چه است؟ اولاً از روی آگاهی باید باشد همراه با تعهدات عملی باید باشد اما مرحله اول ایمان چه است؟ توحید. بله توحید هم تأثیر عملی و هم تأثیر روانی دارد. بعدش نبوت، نبوت هم گفتند و بعد ولایت را هم گفتند ما بیاییم بگوییم ایشان راجع به توحید و نبوت هیچی نگفته مستقیم سر ولایت رفت این که شما می گویید اگر یک ارمنی ذیل ولایت آمد دیگر تمام رفتارها و عقیده اش بخشیده خواهد شد این را کجای این کلمات ایشان گفتند؟ ایشان مفصل راجع به توحید صحبت کردند راجع به نبوت هم صحبت کردند راجع به معاد هم صحبت کردند بعد به ولایت رسیدند نمی دانم این را شما چرا یک سره ندیده گرفتید؟

مجری:

تمام مقدمات را کنار گذاشت

استاد ابوالقاسمی:

خیلی روشن است عبارت را دوباره ببینیم چه گفتند؟ کسی که این ولایت را بپذیرد ولو در اعمال و عقاید شخصی از مذاهب دیگر اسلامی و حتی غیر اسلامی باشد عمل و عقیده اش پذیرفته و بخشیده می شود. آیا این درست است این که این جا گفتند عقیده اش اگر غیر اسلامی باشد بخشیده می شود؟

مجری:

طبق این فرمایش نه

استاد ابوالقاسمی:

آمدند به یک قسمتی از کلام رهبری در این کتاب استناد کردند ببینیم چه است؟ جامعه مدینه در زمان حیات پیغمبر یک جامعه بنده خدا و مسلمان بود هر جا قدم بر می داشتی در راه خدا بود یهودی و مسیحی هم تحت فرمان اسلام زندگی می کرد. زندگی اش، زندگی اسلامی بود از لحاظ اعمال شخصی، یهودی است اما از لحاظ یک عضو اجتماعی یک مسلمان است خیلی مسلمان تر از آن مسلمانی که در نظام جاهلی زندگی می کند.  بله، اما این مسلمان اعتقادی هم است یا اجتماعی است؟ کلمه اجتماعی اش را شما نمی بینید. ما گفتیم ایمان دو جنبه دارد یک جنبه اعتقادی یک جنبه رفتاری؛ اجتماع در جنبه رفتاری و عملی است به عمل مربوط می شود می گوید این آقا مجبور است عملش، عمل اسلامی باشد اعتقادش هم اعتقاد اسلامی است؟ نه.

بله ممکن است یک شخصی شیعه هم باشد عمل اجتماعی اش درست نباشد اما اعتقادش درست باشد می گویند این جمله رهبری یعنی این که این مسلمان به حساب می آید. اجتماعی اش مسلمان است شما یک جا می روید بودایی هستند آقای شریعتی می گوید در غرب رفتم اسلام دیدم مسلمان ندیدم این جا آمدم مسلمان دیدم اسلام ندیدم. این که من آن جا اسلام دیدم مسلمان ندیدم آن جا اسلام، منظورش چه است؟ رفتارهای شان، رفتارهای اسلامی است این خیلی روشن است نمی دانم چطوری این جمله را تفسیر کردند که بله اگر شما هر اعتقادی داشتی ولی تحت نظریه ولایت فقیه آمدی دیگر تمام شد، بله ما قبول داریم یکی از ضروریات برای منِ ابوالقاسمی ثابت شده که باید تابع حکم حکومت و ولی فقیه باشم. با دلیل هم این را ثابت کردیم اما اینی که شما می گویید نه در فرمایشات رهبری نه در فرمایشات مرحوم امام نیست.

فرمایشات مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) راجع به غدیر صحبت کردند خیلی جالب است می فرمایند ما دو تا مسئله داریم یکی مسئله امامت است و دیگری مسئله ولایت است. این که حضرت علی نصب شد مقامات معنوی نصب که نمی شود نصب بشود مقامات معنوی نصب و غیر نصب ندارد، آن که نصب شده حکومت است و تلاش برای حکومت قضیه جعل حکومت است این است که قابل نصب است والا مقامات معنوی قابل نصب نیست. یک چیزی است که با نصب آن مقام پیدا بشود لکن آن مقامات معنوی که بوده است و آن جامعیتی که برای آن بزرگوار بوده است اسباب این شده است که او را به حکومت نصب کنند. لهذا می بینیم که در عرض صوم و صلاة و امثال این ها می آورد و ولایت مجری این ها است چه ولایتی دارد می گوید؟ ولایت عملی یا اعتقادی را دارد می گوید؟ این جا در عرض صوم و صلاة است حکومت در عرض صوم و صلاة است عملی است. ولایتی که غدیر است به معنای حکومت است نه به معنای مقام معنوی. پس یک ولایت به معنای مقام معنوی هم داریم آن با این فرق می کند مسئله، مسئله حکومت است مسئله، مسئله سیاست است حکومت عِدل سیاست است بله ائمه باید سیاست باشند این که در روایات است:

«بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ مَا نُودِيَ‏ بِالْوَلَايَةِ يَوْمَ الْغَدِيرِ»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص21، بَابُ دَعَائِمِ الْإِسْلَام‏، ح8

این ولایت (این جا را خوب دقت کنند) به مرحوم امام نسبت ندهند که مرحوم امام ولایت را گفته همان مقام سیاسی تمام نه این ولایت کلی امامت نیست چون «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ» همانی بود که حکومت بود همان نظام سیاسی بود خودشان بالاتر گفتند، گفتند یک نظام سیاسی داریم این در عرض صوم و صلاة است «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ» اهمیتش به همین ولایت است که حکومت است. آن ولایت کلی نیست آن امامتی که هیچ عملی قبول نمی شود الا به اعتقاد امامت، معنایش این حکومت نیست دقیقاً‌ بر عکس شما دارند می گویند شما می گویید مرحوم امام گفته آن امامتی که تمام اعمال و عقاید منوط به آن است امامت به معنای حکومت سیاسی است؟ مرحوم امام می گویند نه آقا این به آن فرق می کند آن ولایت تامه برای کل عالم است قابلیت نصب هم ندارد چون قابلیت نصب ندارد برای غیر امام نمی تواند باشد.

اما این یکی که حکومت است در کنار صوم و صلاة است این طبیعتاً قابلیت نصب دارد چون قابلیت نصب دارد امام می گوید آقای مسلم ابن عقیل شما برو حاکم فلان جا شو، آقای مالک اشتر شما برو حاکم فلان جا شو و باید از او اطاعت کرد چون امام فرمود این حاکم شما است. و ما اعتقاد داریم در زمان غیبت همان طوری که در زمان حضور امام، امام می توانست نصب کند الان هم می تواند به صورت عام نصب بکند همان طوری که نائب خاص و نائب عام داشتیم حاکم با دلیل خاص، حاکم با دلیل عام می توانیم داشته باشیم. این یک بحث مفصلی است بعضی ها قبول دارند و بعضی ها هم قبول ندارند. اما این که بیاییم این جمله مرحوم امام را درست نفهمیم خودش دارد به خوبی توضیح می دهد یک تصور اشتباهی ما داشته باشیم به خاطر آن تصور اشتباه بیاییم یک حرفی درست بکنیم و دیگران را با او بزنیم صد در صد غلط است. اما یک مطلب دیگر عرض کنم طبق فرمایش این بزرگواران ما گفتیم یک: ولایتی است به معنای حکومت و وقتی باشد واجب الإطاعة است در عرض نماز و روزه یکی از واجبات می شود.

اگر کسی به اجتهاد خودش الان نماز او باید شکسته باشد یا الان نباید روزه بگیرد اجتهاد کرده من الان ماه رمضان مسافر هستم نباید روزه بگیرم ولی این آقا کثیر السفر بوده حکمش روزه بوده چه کار باید بکند؟ اجتهاد کرده آن دنیا معذور است اگر کسی اجتهاد کرد اشتباهی به نظر حقیر و درست به نظر خودش باشد شاید من دارم اشتباه می کنم که ولایت فقیه واجب نیست چون در عرض عملیات است و اهمّ عملیات است این شخص معذور است و بهشت می رود. اما این آقایان چه گفتند؟ گفتن کسی که ولایت اجتماعی را قبول نداشته باشد ولو اسمش شیعه باشد کجا می رود؟ جهنم. ولو مرجع تقلید باشد این همه مراجع تقلید در طول تاریخ این را قبول نداشتند با ایشان چه کار می کنید؟ البته این همه هم قبول داشتند آن طرفش هم هست. پس این فرمایش شما خیلی از شیعه ها را جهنمی می کند.

نکته بعد آیا در زمان قبل از تشکیل حکومت الان، حکومت ولایت جاری بود؟ خودتان می گویید نه نبوده، از زمان غیبت امام زمان (روحی وارواح العالمین) هیچی نیست زمانی هم که ائمه بودند فقط زمان امیر مؤمنان و امام حسن این ولایت بوده در بقیه دوران ها خودتان گفتید باید در این مسیر تلاش می کردند ممکن است یک سنی بیاید در مسیر تشکیل حکومت ائمه تلاش بکند. همان طوری که در زمان امیر مؤمنان تعدادی از اهل سنت در لشکر حضرت بودند. ما نمی گوییم این جهنمی است می گوییم این به شفاعت اهل بیت، بهشت می رود چرا؟ چون قبلاً عرض کردیم این مستضعف به حساب می آید.

 اما شما می گویید این آقا چون در زمان حضرت علی است بهشت می رود. سوال غیر از زمان امیر مؤمنان و زمان امام حسن و معدود سنی هایی که برای تشکیل حکومت ائمه تلاش کردند طبق نظر شما همه اهل سنت جهنمی هستند چون در ذیل این ولایت نبودند. پس هر کسی در ذیل این ولایت نبوده از اهل سنت طبق نظر شما جهنمی می شود و حال آن که ما این حرف را نمی زنیم بعد ما تکفیریِ تندرو می شویم این آقایان طرفدار وحدت می شوند.

 نکته دوم: الان بقیه مسلمانانی که در بقیه کشورها هستند تحت ولایت فقیه نیستند همه شان طبق نظر این ها جهنمی می شوند. طبق نظر ما نه این ها مستضعف به حساب می آیند، خیلی هایشان بهشت می روند چون این ها یک اصل عقیدتی کردند ما اصل عقیدتی نکردیم عملی کردیم اتفاقاً نظر مرحوم امام هم عملی بود دیدیم در عرض صوم و صلاة بود. چون عقیدتی می شود این ها ندارند لذا جهنمی می شوند ما می گوییم نه این عملی است اجتهادی است در باب آن قضیه اش چون آن ها مستضعف به حساب می آیند بهشت می روند. این را می خواهند چه کار کنند؟ اگر می گویند نه هر کسی مستضعف باشد اگر آن آدمی که عالم غیر شیعه است مستضعف باشد در علمای شیعه هم می شود مستضعف باشد مگر طبق روایات جناب زید ابن علی از جهت امامت مستضعف نبود؟ مگر ام أیمن مستضعف نبوده و خیلی از افراد دیگر.

پس طبق این فرمایش در طول تاریخ هر زمانی ائمه، خلیفه نبودند همه غیر شیعیان جز معدودی که در راه تشکیل حکومت ائمه تلاش کردند همه جهنمی می شوند هر زمانی هم ائمه، خلیفه بودند هر کسی در لشکر ائمه نبوده جهنمی می شود. الان هم هر کس در نظام ولایت فقیه نباشد طبق نظر آقایان جهنمی می شود اما هر کس در نظام ولایت فقیه باشد طبق نظر آقایان بهشتی می شود حتی اگر بودایی باشد. به پیر و پیغمبر نه مرحوم امام به مخیله اش همچنین چیزی خطور کرده باشد که شما می گویید نه مقام معظم رهبری به مخیله شان هم خطور نکرده که شما دارید می گویید. راحت می گویند این حرفی است که مقام معظم رهبری گفتند ما عین حرف امام را آوردیم. پس مراقب باشند این نظریه را مطرح نکنند این نظریه، بسیار نظریه خطرناکی است و دیگر نمی دانیم چه به ایشان بگوییم؟ آن مطلبی هم که از آن، آن برداشت را داشتند از کلمات مقام معظم رهبری اصلاً‌ ربطی به قضیه اعتقاد و شیعه شدن ندارد ما همین الان هم می گوییم فلانی خیلی مسلمان تر از تو است یعنی چه؟ یعنی رفتارش مسلمان است اما آیا این مسلمان ترین بهشتی است؟ چه حرفی است شما می زنید یک مقدار باید بفهمیم ادبیات فارسی چه دارد می گوید؟ این راجع به این فرمایشات.

اما ما چند هفته قبل گفتیم به نقد کتاب "دین در ترازوی اخلاق" می خواهیم بپردازیم چند مسئله کلی راجع به این کتاب مطرح کردیم الان می خواهیم راجع به این کتاب به صورت نقد کتاب، فهرست وار جلو برویم یعنی مطالبی که در این کتاب آمده فهرست وار جلو برویم و ان شاء‌ الله نسبت به آن نقد داشته باشیم کسانی که می خواهند بدانند اشکالات این کتاب چیست؟ به چه صورت می توانند اشکالاتش را ببینند این هفته یا هفته های بعد با ما همراه باشند که ما تقریباً صفحه صفحه جلو می رویم و این کتاب را نقد خواهیم کرد.

مجری:

چون یک بحث جدید می خواهیم شروع کنیم این بحث را این جا ببندیدم بینندگان عزیز بعد از میان برنامه بر می گردیم ان شاء الله با بقیه مباحث، یک بحث جدید را همان طور که جناب استاد فرمودند نقد کتاب دین در ترازوی اخلاق است

 (میان برنامه)

مجری:

«سلام الله علیک یا مولای یا صاحب العصر والزمان». استاد خیلی استفاده کردیم از مباحثی که داشتید. بحث این کتاب فرمودید می خواهیم نقدش را شروع کنیم خود کتاب در دسترس بینندگان هست؟

استاد ابوالقاسمی:

بله، چون دوستان گفتند سری قبل صحبت کردی خیلی سریع گفتی الان می خواهیم آرام آرام برویم و هر کجا این کتاب نقدی داریم به صورت کلی، جزئی خیلی زیاد است اما اشکالات کلی اش را مطرح بکنیم تا کسی که می خواهد با این کتاب کار بکند بفهمد این کتاب چه دارد می گوید و هدف ایشان از تألیف این کتاب را بفهمد. کتاب دین در ترازوی اخلاق جناب آقای ابوالقاسم فنایی در اینترنت هم عرض کردیم هست البته من رفتم کتاب را خریدم نگویند شما دیگر پولش را نداری حق استفاده نداری. پیشگفتار در صفحه 6 این کتاب اجمالاً‌ هدفش از این کتاب را می گوید سوال 9 آیا نمی توان انسانیت آدمی را به گونه ای معنا کرد که همه انسان ها را با صرف نظر از رنگ، نژاد، دین، مذهب و جنسیت در بر بگیرد؟ یک چیزی به اسم انسانیت داشته باشیم هم داشته باشند مشترک باشد دیگر دین را کنار بگذاریم چون دین در ترازوی اخلاق است با انسانیت، دین را کنار بگذاریم دین اسلام داریم و مسیحیت داریم برای صلیبی این ها دارد می گوید. آیا می شود ما یک چیزی به اسم اخلاق یا انسانیت داشته باشیم که دین را کنار بگذاریم آن انسانیت، جامع باشد یهودی بفهمد، مسیحی بفهمد، بودایی بفهمد، لائیک بفهمد، سکولار بفهمد و همه بفهمند. آیا می شود یا نمی شود؟

پس ما می خواهیم دقیقاً بفهمیم ایشان در این کتاب چه کار کرد؟ یک ذره یک ذره جلو برویم. بعد از این مرحله یک مقدار جلوتر می آید کلیاتی را مطرح می کند در صفحه 12 این کتاب راجع به مدل های اخلاق صحبت می کند. چند نظر داریم اخلاق سکولار که اراده تشریعی خود آقای شارع، تابع اخلاق است و اخلاق دینی اراده تشریعی خود شارع، منشأ اخلاق است. چه می خواهد بگوید؟ ما دو نظر داریم یک نظر این است که آیا ما حسن و قبح عقلی داریم یا نداریم؟ اگر حسن و قبح عقلی داشته باشیم یعنی عقل خوبی ها و بدی ها را ولو اجمالاً درک می کند وقتی این چنین شد خدای متعال کار زشت انجام نمی دهد چون خود او، عالم به تمام خوبی ها است قادر مطلق است و رحمان و رحیم مطلق است آن جا خودش ذات خوبی است دنبال بدی نخواهد رفت. پس در این جا خدا تابع اخلاق است حسن و قبح عقلی است که اسمش را اخلاق سکولار گذاشته از همین جا دارد هدف خودش را می گوید. می گوید اخلاق سکولار فقط این نیست عرض می کنم اخلاق دینی یعنی اراده تشریعی خدا منشأ اخلاق است. اگر خدای متعال چیزی بگوید آن خوب می شود چیزی بگوید نکن بد می شود همانی که اشاعره می گویند.

این اسمی که شما گذاشتید این که اراده تشریعی خدا، تابع اخلاق است این را  همه جا سکولار نمی گویند شما از الان می خواهی سکولاریزم را ترویج بکنی، لذا اسم این قسم را اخلاق سکولار گذاشتی این سکولاریزم نیست. این که اخلاقی که تابع حقیقت است اخلاقی که تابع یک ما به ازای واقعه خارجی است اسم این را سکولار نمی گذارند کنار گذاشتن دین نمی گذارند یک اصطلاحی شما انتخاب کردید در این کتاب خواهیم دید. چون خیلی جاها اصطلاحاتی را انتخاب کرده که با این اصطلاحات بار معنایی به طرف مقابل منتقل بکند و این یکی از کارهای بسیار زشتی است که در این کتاب صورت گرفته است. در صفحه 13 عبارتی مطرح می کند می گوید از نظر سکولاریسم اخلاقی، انسان شناسی بر خدا شناسی تقدم دارد چرا که انسانیت بر دین شناسی و دینداری تقدم دارد از نظر سکولاریسم اخلاقی ما اولاً گفتیم این زمانی است که ما قائل به حسن و قبح بشویم نه سکولاریسم اخلاقی شما کلمه اش را سکولاریسم نگذار.

انسان شناسی بر خدا شناسی تقدم دارد چرا که انسانیت بر دین شناسی تقدم دارد. خیر انسانیت نیست چرا که حجیت عقل طبق نظر ما بر دین شناسی تقدم دارد وقتی عقل حجت نباشد شما می توانی دینی بفهمی؟ می توانی قرآن را قبول بکنی؟

مجری:

استاد در روایت هم داریم «اصیبَ بکَ»

استاد ابوالقاسمی:

بله، پس انسانیت به معنی اخلاق بر دین شناسی و دین داری تقدم ندارد این جا باز مغالطه ای است که انجام دادند بلکه انسانیت به معنای حجیت عقل بر دین شناسی و دینداری تقدم دارد. این جا هم یکی از مغالطه های است که انجام دادند. می آید در ادامه، آدمی پیش از فهم دین و پذیرش آن و به صرف انسان بودن و عاقل بودن واجد و محکوم ارزش ها و الزاماتی است که از لوازم و مقتضیات هنجاری هویت انسانی و عقلانی و اخلاقی اویند و به یک معنا از انسانیت او سرچشمه می گیرند. و دین شناسی که همان فهم و برداشت و تفسیر آدمی از آموزه های دینی است و دینداری و دین ورزی در معرض نقد عقلانی و اخلاقی قرار دارند و عقلاً و اخلاقاً قابل ارزیابی هستند این جا آمد بلافاصله بعد از این که گفت اخلاق را به عقل چسباند. بله دینداری با عقل در معرض نقد است اما دینداری با اخلاق در معرض نقد نیست. نتیجه آن مغالطه ای که اول این پاراگراف انجام داد آخر این پاراگراف مشخص شد.

در ادامه پس جاهای که در این کتاب، غلط دارد راجع به آن صحبت می کنیم پایین تر در صفحه 14 به این عبارت می رسد مطابق این دیدگاه نسبت دادن احکام نا سازگار با ارزش های اخلاق تابع حسن و قبح عقلی نه سکولار به خداوند مقتضای دیانت و ایمان است و نادیده گرفتن این احکام به خاطر نا سازگاری شان با ارزش های اخلاق سکولار، نوعی بدعت در دین به شمار می رود و از تساهل و تسامح و سستی و ضعف ایمان و هوا و هوس سرچشمه می گیرد مؤمنان در پیروی از احکام دینی نا سازگار با اخلاق سکولار معذور و مأجور هستند، یعنی شریعت نقل حتی در صورت نا سازگاری با شریعت عقل موجه و الزام آور است. این جا باز دوباره بدون این که بیاید توضیح بدهد عقل و نقل چه است دارد می گوید احتمال تعارض عقل و نقل است و طبق نظر دینداران هر کجا که شریعت نقل باشد بر شریعت عقل مقدم می شود.

یک سوال ساده به نظر دینداران تعارضی بین عقل و نقل است؟ نه «کلما حکمَ بالعقل حکمَ بالشرع» چرا؟ چون دینداران اعتقادشان این است آن عقلی که حجت است چه عقلی است؟ عقل قطعی است. آیا می شود عقل قطعی با چیزی که خدای متعال به صورت قطعی دستور داده در تعارض باشد؟ خدایی که حکیم است یا شما خدای حکیم نمی دانی خدایی که قادر است یا شما خدا را قادر نمی دانی، حکیم قادر وقتی می داند این عمل خوب است می شود آن را انجام ندهد؟ یا باید جهل داشته باشد که جهل ندارد یا باید ضعف داشته باشد که ضعف هم ندارد؛ پس چرا خدای متعال این را انجام نداده؟ اگر شما می گویید «کلما حکمَ بالعقل حکمَ بالشرع» که بعداً رد می کنی می گویی من این را قبول ندارم که همه شیعیان این را قبول دارند. پس طبق نظر آن ها به هیچ وجه اصلاً نا سازگاری وجود نمی آید که بگویید مؤمنان در پیروی از احکام دینی نا سازگار با اخلاق سکولار معذور و مأجور هستند. اصلاً همچنین چیزی پیش نمی آید اگر عقل باشد نمی شود تعارضی بین عقل و نقل باشد اگر عقل واقعی و نقل واقعی باشد بله توهم عقل و توهم نقل ممکن است تعارض پیش بیاید از این جا باید سراغ وظیفه برویم وظیفه ما است دیگر آن ما آن جا ... نمی فهمیم پس این جا هم یکی از مغالطه های است که انجام داده است.

 بعد از این در صفحه 16 عبارتی را مطرح می کنند در فصل 4 می فرمایند فصل 4 به انواع وابستگی دین به اخلاق می پردازد. نتیجه اصلی که از مباحث این فصل به دست می آید این است که شریعت به اخلاق وابستگی دارد اما این وابستگی، حداقلی است نه حداکثری یعنی شریعت در مقام ثبوت و لوح محفوظ چارچوبی اخلاقی دارد و اراده خدای شارع، تابع هنجارها و ارزش های اخلاقی است. بدین معنا که احکام شرعی هنجارها و ارزش های اخلاقی را نقض نمی کنند. در این فصل قاعده ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع به تفصیل مورد نقل و بررسی قرار می گیرد.

سوال این جا است شما قبل از همه این ها باید بیایی تفسیر دقیقی از عقل بگویی و تقسیر دقیقی از نقل که این کار را انجام داده اما با خلط (بعد توضیح اش را می دهیم) می گوید شریعت در مقام ثبوت و لوح محفوظ چارچوبی اخلاقی دارد و اراده خدای شارع، تابع هنجارها و ارزش های اخلاقی است. شما در فصل 3 همین را رد می کنید دقیقاً ضد این را مطرح می کنید (راجع به آن صحبت خواهیم کرد) آن جا برسیم فرصت داریم می آید این را رد می کند. ولی ما اعتقاد داریم اعمال، دو جور هستند خوب دقت بکنید اولاً‌ یک سری اعمالی که ما حسن و قبحش را درک می کنیم یک سری چیزهایی که ما درک نمی کنیم. آنی که ما درک می کنیم خدای متعال با عقل باطنی که به ما داده ما را به سمت آن ها هدایت کرده آنی که خودمان با عقل قطعی مان درک نمی کنیم خدای متعال با فرستادن انبیاء که عقل منفصل ما هستند و عقل خارجی هستند ما را به سمت آن ها هدایت کرده است. پس همه جا خدای متعال در همه احکام تابع اخلاق است نه تابع به معنای مجبور بلکه تابعی که با اختیار خوبی ها را انتخاب می کند این در مورد این قضیه.

 به فصل اول می رسیم در فصل اول راجع به مسئله درآمد تاریخی اخلاق صحبت می کند در صفحه 29 این کتاب عبارتی را مطرح می کند نزاع، بر سر ماهیت حسن و قبح و روش شناخت آن ابتدا در جهان تسنن شکل گرفت چرا که هم اشاعره و هم معتزله سنی بودند متکلمان شیعه بعداً وارد این معرکه شدند. این هم یک اشکال تاریخی است به این دلیل که اساساً معتزله چیزی راجع به حسن و قبح نمی دانستند و معتزله به این دلیل که شاگردی ائمه را کردند با هشام ابن حکم همراه بودند این مسائل را تازه یاد گرفتند و گرنه در معتزله کسانی که قبل از هشام بودند این بحث ها را نمی بینید. آن های که شاگردی هشام و شاگردی ائمه را کردند این ها را یاد گرفتند پس این از جهت تاریخی اشکال دارد. بعد می گوید متکلمان شیعه بعداً وارد این معرکه شدند غالباً در این نزاع، جانب معتزله را گرفتند عموم متفکران شیعه نظراً به سکولار بودن اخلاق، گفتیم این جا کلمه ای که انتخاب کرد چه است، یک کلمه است که قصد و غرض دارد، حالا عیب ندارد می گوییم اصطلاحی انتخاب کرده یا استقلال اخلاق از دین، استقلال اخلاق از تشریع بگوییم بهتر است نه از دین و نیز به تلازم دین و اخلاق قائل هستند. در دید این متفکران احکام اخلاقی بخشی از مستقلات عقلیه محسوب می شود. این جا باز ایشان یک مغالطه ای کرده که بعداً توضیح اش را می دهد و این جا باید بیانش می کرد.

مجری:

این نکته ای که شما فرمودید در واقع یکی از بخش های دین، اخلاق است

استاد ابوالقاسمی:

ما دو مدل برداشت عقلی داریم و دو مدل احکام اخلاقی داریم این جا مطلقا گفته در دید این متفکران احکام عقلی بخشی از مستقلات عقلیه است خیر. بخشی از اخلاق، بخشی از مستقلات عقلیه است اما بخشی از اخلاق، بخشی از مستقلات عقلی نیست. این مغالطه ای است که ایشان از اول تا آخر کتاب با وجود این که دو جا به آن اشاره کرده که نظر شیعه این نیست یک بند این را مطرح کرده که اخلاق را مطلق جزء مستقلات عقلی گرفته چرا؟ چون به نظر ایشان احکام ظنی هم جزء مستقلات عقلی هستند نظریات ظن عقلی هم جزء مستقلات عقلی هستند. شیعه کجا همچنین حرفی می زند؟ بله در جلسه قبل هم نشان دادیم ایشان یک نظریه ای مطرح کرده بله ظنون هم، حجت هستند مثل قطع این خلاف مبانی شیعه است. این راجع به این که دیدگاه شیعیان را مطرح کرده است.

 در پایین تر می آید دستورات و توصیه های اخلاقی آمده در متون دینی ارشاد به حکم عقل یا وجدان عقلاء است. بررسی مبسوط دیدگاه های این متفکران با بحث حاضر تناسب ندارد چرا اتفاقاً لازم بود ایشان در این کتاب مفصل نظریات غربی ها در اصطلاحات را مطرح می کند پنج - شش تا رد مفصل به هر کدام می زند آن وقت نمی توانی اجمالاً بیایی بگویی نظریات فلان شیخ و فلان شیخ و فلان شیخ شیعه چه بود؟ چرا می توانی بگویی اما اگر بگویی با این حرف قبلی تان در تضاد می شود. چون آن ها این طور نگفتند که ما اخلاق را به صورت مطلق داخل مستقلات عقلی می دانیم نه اصلاً‌ این طور نیست، اخلاق بعضی چیزهایش به حسن و قبح ذاتی بر گردد آن ها مطلقا حجت است آن های که بر نگردد بالعرض با واسطه در اثبات بر گردد آن ها هم حجت می شود اما در غیر این صورت حجت نمی شود.

 در صفحه 30 بحث عمل را می گوید با این همه فقیهان شیعی عملاً معتقد هستند که حسن و قبح اخلاقی عمدتاً نقلی است یعنی اگر چه وجود و ثبوت حسن و قبح اخلاقی تابع حکم شرع نیست ولی قدرت عقل در کشف و اثبات مصادیق حسن و قبح بسیار محدود است. ما این طور نمی گوییم شما مصادیق را دو دسته بکن مصادیقی که تعدادش کمتر است مصادیقی که تعدادش بیشتر است ما نمی گوییم قدرت عقل، محدود است مصادیقش محدود است. در بسیاری از افعال مخصوصاً در مورد جزئیات عملاً راه مستقل از شرع و نقل برای کشف حسن و قبح وجود ندارد بله به نظر این متفکران قواعد اخلاقی قطعی و یقینی یا قواعدی که همگان در مورد آن اتفاق نظر داشته باشند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند این را که همه عقلاء می گویند نظر شیعه نیست. این قواعد عبارتند از حکم قبح تکلیف ما لا یطاق، قبح عقاب بلابیان، وجوب شکر منعم، وجوب اطاعت از مولا، حسن عقل و قبح ظلم. ولی ما آدمیان در مقام تطبیق این قواعد بر موارد جزئی و هم در مقام کشف و توجیه سایر اصول اخلاقی نیازمند حکم شرع و بیان شارع هستیم. بنابراین فقیهان شیعه نیز در تعطیل عقل و عقلانیت در قلمرو اخلاق با متفکران سنی هم داستان هستند این خیلی ظلم شد. برای شما مثال می زنیم یک نفری به شما گفته این کلید به هر دری خورد در را باز کن وارد شو بر دار صد تا در هست شما با این کلید 3 تا در باز می کنی کلید به بقیه نمی خورد. می گویی نه شما نمی خواستی به من کلید بدهی شما نمی خواستی من وارد بشوم تقصیر من چه است این کلیدی که شما داری به 3 تا در بیشتر نمی خورد؟ نه بقیه را هم با لگد باز می کنیم واردش می شویم هر کار خواستیم می کنیم این کلید فقط به 3 تا در می خورد اگر شما کلید دیگری داشتی سراغ درهای دیگر برو چرا شما می گویی فقیهان شیعه عقل را تعطیل کردند؟ تقصیر ما چه است که عقل، در قطعیات موارد احکام مشخصی دارد که خود شما هم گفتی همه این ها را قبول دارند و بقیه هم می گویند غیر از این ها ما عقل قطعی نداریم. ما چه کار کنیم وقتی درک نمی کند زورکی بگوییم درک کن؟ نمی فهمد با عقل مان بشماریم که دندان های اسب چند تا است؟ نه شما عقل را محدود می کنید. نمی شود ظناً فکر کن چند تا می شود؟ ظناً 20 تا می شود آیا 20 تا می شود؟ این که واقع نما نیست. ولی یک مغالطه ای که آقای فنایی از اول تا آخر کتاب شان با آن جلو رفتند این است که نه ظن هم واقع نما خواهد شد.

بعد یک عبارتی دارند خیلی عجیب است نمی دانم چرا این مطلب را گفتند؟ راجع به آن صحبت خواهیم کرد پس در این جا شیعیان را متهم کردند حرف مناسبی نزدند می آیند راجع به دوره های اخلاق، دوره اخلاق مسیحی، دوره اخلاق یونانی، دوره اخلاق سکولار می گویند. این که عرض کردم ایشان خیلی اصرار دارد بر این که یک اصطلاحات خوبی برای ترویج سکولاریسم بیاورد دوره اخلاق سکولار این دوره از عصر روشنگری آغاز می شود. چرا روشنگری می گویی؟ عصر نو زایی،‌ انسان گرایی، خرد گرایی اسمش را عصر روشنگری گذاشته، عصر روشنگری را عصر عقل و عصر مدرنیته هم نامیدند ارکان اساسی مدرنیته از مرجعیت عقل نه مرجعیت ظن طبق نظر شما خودتان بعداً می گویید عقل نه آنی که ما با آن کار داریم ظن و گمان است پس این اصطلاحات درخشان و فریبنده را چرا شما این جا به کار بردید؟ مگر نمی خواهید آن بحث، بحث علمی باشد؟ این دوران، دوران روشنگری است این دوران، دوران اخلاق است که مردم سراغ سکولاریسم رفتند خدا را کنار گذاشتند این مغالطه است، بله ممکن است یک جوان متوجه آن نشود اما دیگر منِ ابوالقاسمی می فهمم شما داری چه کار می کنی؟

 در صفحه 35 اما در عصر روشنگری نه تنها علم و اخلاق و سیاست که تفسیر دین نیز از سلطه انحصاری دین اسلام خارج گردید. این اصطلاحات مثل این که یک شخصی از آمریکا بگوید ما طرفدار حقوق بشر هستیم. حقوق بشر، بد نیست خیلی هم خوب است اما توی آمریکایی طرفداراش نیستی اینی که شما داری می گویی روشنگری نیست در تمام مقالات علمی می گویند کسی که می خواهد مقاله علمی بنویسد نباید خودش پیش داوری با الفاظی که بار معنایی دارند انجام بدهد همه این ها الفاظی است که بار معنایی دارند.

مجری:

باید همه این الفاظ مشخص باشد حدودش چقدر است.

استاد ابوالقاسمی:

بله. دوباره می گوید چنین شد که در عصر روشنگری خدا جای خود را به انسان داد شریعت عقل جای شریعت نقل را گرفت یا بر آن تقدم یافت. ببینید چقدر عبارت های جذاب، نه در عصری که شما اسمش را عصر روشنگری گذاشتید که در واقع عصر ترک دین بود بله خدا جای خودش را به خود محوری انسان داد خرد آدمی، خود محور شد گفت خود نه، فرمانروا و شریعت عقل نه شریعت ظن و گمان جای نقل را گرفت یا بر آن تقدم یافت. اگر بنا باشد شما با اصطلاحات بخواهی بگویی ما هم این طور می گوییم.

 در صفحه 36 در عصر روشنگری ادعا شد که نسبت خداوند با همه انسان ها برابر است هیچ کس بر دیگری سلطه و ولایت ندارد امام چه؟ پیغمبر چه؟ آدمیان به یکسان خلیفه و جانشین خدا هستند واقعاً این طور است؟ آن کسی که با وحی در ارتباط است به یک اندازه با بقیه آدم ها، خلیفه خدا است؟ بگو وحی را قبول ندارم هر کس بر سرنوشت خود حاکم است اگر مقصودتان از این سرنوشت خود حاکم است اختیار است بله همه مختار هستند اما این که آیا حکومت نباید الهی باشد منظورتان است بله چرا چون سهم افراد در تصمیم گیری های جمعی و در باب چگونگی اداره جامعه برابر است. در عرصه عمومی، شهروند درجه یک و دو نداریم رأی همه از ارزش یکسانی برخوردار است چرا عصر روشنگری می گویید؟ در دوران رنسانس و در دوران چه این حرف ها را زدند. این حرف ها را زدند چرا شما با یک عباراتی که بار معنای دارد این ها را مطرح می کنید؟

مجری:

در واقع همان نتیجه که خودش هست می خواهد تحمیل کند

استاد ابوالقاسمی:

این قدر واضح است بی هیچ دلیلی هم این ها را مطرح کرده به عنوان تاریخی دارد مطرح می کند هنوز دلیل نیاورده به صفحه شصت و خرده ای برسیم این قدر روشن بدون دلیل این ها را مطرح کرده که آدم می فهمد دارد مغالطه می کند. مهم تر از همه معیار توزیع امکانات و اختیارات و مسئولیت ها و هزینه ها و مشقات و حقوق و وظایف اجتماعی و مهم تر از همه معیار توزیع آزادی و قدرت سیاسی عدالت است نه تقوا. آقا پیغمبر نباید در رأس سیاست قرار بگیرد؟ عدالت در این مقام وصف نهادها و روابط اجتماعی است نه ملکه نفسانی، عدالت اجتماعی اقتضاء می کند که در توزیع امکانات و هزینه ها و آزادی ها و مسئولیت های اجتماعی منزلت و مقام و موقعیت دینی افراد و اعتقادات کلامی و متا فیزیکی آنان و تصویر و تصور که آنان از زندگی خوب دارند در نظر گرفته نشود از منظر اخلاق اجتماعی این عموم نا مربوط هستند.

ایشان تفسیر از اخلاق اجتماعی می کند به آن می رسیم تفسیر صد در صد غلط اخلاق اجتماعی را مستقل از اخلاق فردی می گیرند می گویند انسان در دوران کنونی اصلاً‌ اخلاق فردی ندارد هیچی تنها چیزی که است اخلاق اجتماعی است. اخلاق اجتماعی هم آن روابط سکولاریسم اجتماعی است منظور ایشان این است هیچ چیز دیگری مد نظر ندارند. از نظر منظر اخلاق اجتماعی این امور نا مربوط هستند در صفحه 37 کتاب به نظر کانت اخلاق نه تنها از جمیع جهات مستقل از دین است که مبنایی برای اثبات وجود خدا و زندگی پس از مرگ نیز هست ولی می آید این جا این را رد می کند اخلاق، مستقل از دین است و مبنایی برای اثبات وجود خدا و زندگی پس از مرگ هم است چرا؟ چون که می گوید ما یک اخلاقی داریم اخلاق در تفکر شما باید آدمی باشید منطق را مراعات بکنید استدلالات شما استدلال های درستی باشد در آن جا بر این اساس شما می توانید جلو بروید و استدلال اخلاقی بکنید. این زمینه ای برای اثبات وجود خدا نیست اصلاً مبنا نیست این چارچوب تمام استدلال های انسان است که اگر انسان این ها را مراعات نکند به نتیجه درست نمی رسد.

در صفحه 39 سخن آخر فلسفه اخلاق در تمدن غرب دقیقاً‌ همان نقش و جایگاهی را دارد که فقه در تمدن اسلامی دارد نه فقط فقه بلکه ایشان آمده (بعداً می بینید) این را جامع در تمام قوانین هم می داند چون در نظر این آقایان ما یک فقه، یک قانون و یک اخلاق داریم. ایشان می گوید فلسفه اخلاق همان نقشی را دارد که فقه در تمدن اسلامی دارد خیر شما آمدید فلسفه اخلاق را شامل فقه و اخلاق در جامعه هر دو دانستید و فلسفه اخلاق در حقیقت فقه جهان مدرن و فیلسوفان اخلاق همان کسانی هستند که روابط اجتماعی را تعریف می کنند فقیهان جهان مدرن هستند پس فقهاء را کنار بگذار نیاز به فقه نداریم دارد ذره ذره مفاهیم را منتقل می کند. فصل اولش تمام شد.

به فصل دوم در درآمد این کتاب که از صفحه 47 شروع می شود عباراتی را با این عنوان مطرح می کند از نظر عموم مسلمانان اخلاق، شامل اخلاق باور یا اخلاق تفکر و تحقیق و اخلاق اجتماعی نمی شود. نمی دانم این را از کجا آورده است؟ در جلسه قبل هم راجع به آن صحبت کردیم. عموم مسلمانان منظورتان شیعه است یعنی شیعه راجع به تفکر و انصاف در اخلاقش صحبت نکرده؟ راجع به این که شخص مستبد و به رأی نباشد حق طلب باشد شیعه صحبت نکرده؟ چون شما چیزی که اخلاق است باور و تفکر می گویید یک مراعات منطق است که منطق را همه مسلمان ها در دروس ابتدایی حوزوی شان می خوانند یکی هم بحث انصاف، حق طلبی و مستبد نبودن است. شما این ها را می گویید مسلمان ها قبول ندارند. دقیقاً‌ توضیح می دهد اگر منظور شما این است همه قبولش دارند یا می گوید شامل اخلاق اجتماعی نمی شود یعنی مسلمانان از یک سو تصور روشنی از اخلاق باور یا اخلاق تفکر ندارند که این غلط است از سوی دیگر اخلاق اجتماعی را به فقه فرو می کاهند. نه شما آمدید یک اخلاق اجتماعی مستقل از فقه درست کردید می گویید شما آن را قبول ندارید بله مشخص ما آنی که شما درست کردید جدای از فقه است را قبول نداریم این دلیل نمی شود ما اخلاق اجتماعی را قبول نداشته باشیم.

 امیر مؤمنان در نهج البلاغه صدها جا راجع به اخلاق اجتماعی صحبت کرده راجع به حقوق همسایه صحبت کرده در اسلام چقدر راجع به حقوق همسایه داریم، راجع به حقوق پدر و مادر چقدر داریم راجع به حقوق حاکم چقدر داریم؟ رساله حقوقی که امام سجاد (علیه السلام) فرمودند این ها اخلاق اجتماعی است یا نیست؟ حقوق، دقیقاً اخلاق اجتماعی شما است پس چه می گویید مسلمان ها اصلاً‌ تصوری از این ندارند، نه شما تصوری از حقوق اجتماعی اسلامی ندارید.

مجری:

مطالعات اسلامی تان را زیادتر کنید همه این ها را می بینی

استاد ابوالقاسمی:

خیلی فرق می کند. می گوید دین چیست؟ در صفحه 48 اصطلاحاتی را به کار می برد این اصطلاحات، اصطلاحاتی است که بیشتر آقای سروش مطرح کرده تجربه دینی شامل تجربه پیامبر و وحی نیز می شود و مضمون تجربه دینی می تواند سخن خداوند باشد که قرآن است و موضوع و متعلق تجربه دینی نیز گاهی حقیقت تکوینی است و گاه واقعیتی ارزشی یا هنجار و یا تشریعی این که انسان را سوق می دهند به اصطلاحاتی که خاص یک تفکر خاص است این هم همان بحث بار معنایی است.

در صفحه 50 چیزی که مطرح می کند می گوید آدمیان هیچ تعهد و الزامی برای پیروی متعبدانه از این آموزه ها ندارند، اگر ما اخلاق را سکولار بدانیم بلکه بر عکس موظف هستند پیش از عمل به این آموزه ها مضمون آن ها را با عقل و وجدان و تجربه خود بسنجند و ارزیابی کنند. سوال اگر مستقلات عقلی است با تجربه می شود سنجید؟ مستقل عقلی نیاز به تجربه و ارزیابی ندارد اصلاً‌ معنی ندارد بسنجیم. ایشان می گوید در اخلاق سکولار اگر خدا چیزی گفت ما اول باید برویم بررسی اش بکنیم ببینیم آیا این (قطع صدا) عقل عملی این گونه تجربه ها را ندارد ارزیابی ندارد می فرمایند که بعضی از دستورات دین، دستورات ارشادی است دستورات ارشادی، ارشاد به حکم عقل است پس ما باید برویم ببینیم با عقل بسنجنیم نه، اگر ارشاد به حکم عقل است عقل این ها را درک کرده است.

این جمله ای که این جا آورده می خواهد بگوید یک چیزهایی که ارشادی نیست تشریعی است آن ها را خدا گفته اما در ارشادیات شما برو بسنج پس می شود حکم خدا را سنجید. نه طبق پیش فرض جهان بینی شیعی ما این جا سنجشی در کار نداریم چرا؟ چون داریم درکش می کنیم وقتی بالوجدان داری درکش می کنی دیگر سنجش معنی ندارد. مثل این که بگویید شما هر وقتی که گرسنه ات شد باید آزمایش کنی گرسنه ات هست یا نه؟ می شود گرسنه بودن را آزمایش کرد؟ درک می کنم. خدای متعال گفته وقتی گرسنه شدید غذا بخورید ما برویم بسنجیم ببینیم آیا آدم گرسنه می شود یا نمی شود و اگر گرسنه شد می شود غذا خورد یا نه؟ گرسنه شدی غذا می خوری این که درک وجدانی انسان است این نیست که شما بیایید ارزیابی اش بکنی این جمله در واقع دنبال بیان این مطلب است که آی مردم دستورهای خدا را هم می شود سنجید و می شود با عقل ارزیابی کرد. نه این جا مسئله ارزیابی نمی آید خود به خود هست.

 پایین تر یک جمله ای می گوید، می گوید مقصود ما از دین به معنای خاص کلمه خصوص شریعت یعنی بخش یا بُعد خاصی از دین است که حاوی آموزه های مولوی دین در باب عمل و رفتار است. خود شما گفتید اخلاقیات در بخش دستورات ارشادی می آید در تشریعی ها نمی آید چون عقل عملی است. پس شما خودتان دارید می گویید اصلاً ما این چیزی به اسم اخلاق نداریم. در فرهنگ اسلامی علم فقه متکفل شناخت این بخش از دین است پس شما می خواهید بگویید ما در فقه، هیچی اخلاق نداریم. و حال آن که این ناشی از همان مغالطه ای است که اول عرض کردیم تقسیم صناعی ایشان که اعمال یا اخلاق یا داخل حسن و قبح عقلی هست یا اصلاً اخلاقی نیست. چرا نشود بعضی از چیزها اخلاق تشریعی باشند بعضی از چیزها اخلاق ارشادی باشند این ممکن نیست در عمل هم ما این را داریم می بینیم خیلی از رفتارهای اخلاقی که در دین به آن دستور داده شده است مثلاً‌ تشییع جنازه یک رفتار اخلاقی است در دین به آن دستور داده شده آیا این به حسن و قبح عقلی مربوط می شود؟ این در عقل شما می گوید اگر کسی مرد از مسلمان ها از مسیحی ها از دیگران بروم تشییع اش کنم؟ یا نه فقط من باب روابط اجتماعی می گوییم باید دفن بشود یک ارگانی باشد این ها را دفن کند به من هم مربوط نمی شود. آیا این تشریع است یا نیست؟ آیا داخل مقوله اخلاق است یا نیست؟ پس این تقسیم بندی شما یک تقسیم بندی غلط است که کل کتاب شما مبنی بر این تقسیم بندی صناعی است و حال آن که تقسیم بندی صناعی نیست تقسیم بندی، ثلاثی است.

در صفحه بعد دوباره می گوید فقیهان شیعه عموماً در مقام نظر قائل به تلازم شریعت و اخلاق و در مقام عمل قائل به جایگزینی شریعت به جای اخلاق هستند خیر. فقهای شیعه در همه جا قائل به تلازم شریعت و اخلاق هستند اما گاهی اوقات بعضی از مسائل اخلاقی را ما با حسن و قبح عقلی درک می کنیم گاهی اوقات نه شرعی درک می کنیم پس این هم باز تقسیم بندی صناعی شما است این هم دوباره غلط می شود.

پایین تر می رویم مقصود ما از اخلاق دینی، اخلاقی است که به نحوی از انحاء وابسته به دین و تابع آن است و به تبع آن دچار قبض و بسط می شود مقصود ما از اخلاق سکولار اخلاقی است که مستقل از دین، بل مقدم بر آن است و خود دین، فهم دین، معرفت دینی، رفتار دینی به تبع آن دچار قبض و بسط می شود. یعنی یا این که دین تابع اخلاق است یا اخلاق تابع دین است حالت سوم نداریم. عرض کردیم این طور نیست بعضی از جاها که عقل درک می کند دین تابع اخلاق است بعضی جاها عقل درک نمی کند باید تابع دین باشیم. پس این تقسیم بندی صناعی شما دچار مشکل است.

 صفحه 52 از نظر آنان اخلاق، شامل اخلاق اجتماعی و اخلاق باور یا اخلاق تفکر و پژوهش نمی شود از نظر مسلمان ها در صفحه قبلش دارد در یک کلام مسلمانان نوعاً اخلاق را به اخلاق فردی و اخلاق رفتار فرو می کاهند و از نظر آنان اخلاق، شامل اخلاق اجتماعی و اخلاق باور یا اخلاف تفکر و پژوهش نمی شود. این که قطعاً غلط است بالوجدان این قضیه دروغ است چون شما دارید رسماً می کوبید بعد می آید فرق های بین دو اخلاق را می گوید اخلاق اجتماعی چه است و اخلاق فردی چه است؟ این جا خوب روشن می شود مقصود ایشان چه است و البته یک سری حرف های بسیار غلطی هم زده است.

 اخلاق فردی عمدتاً نتیجه گرا و آخرت اندیش است. اخلاق اجتماعی دنیوی اندیش است و ایشان می گویند در زمان معاصر ما چیزی به اسم اخلاق فردی نداریم پس آخرت اندیشی نداریم لذا در روابط امروز به فکر آخرت اصلاً‌ نباید باشید. آیا نمی شود هر دو اخلاق فردی و اجتماعی در جامعه جاری باشد؟ اگر شما می گویید شیعیان یا مسلمان ها اخلاق اجتماعی را مهمل گذاشتند شما اخلاق فردی را مهمل گذاشتی. می رسیم نشان می دهیم که ایشان چه گفته؟

در صفحه 53 موضوع اخلاق اجتماعی اِمّا رفتار با دیگران است، این اخلاق اولاً و بالذات به ملکات درونی افراد نمی پردازد، از نظر اخلاق اجتماعی فضایل و رذایل فردی از حیث تأثیری که در تنظیم روابط اجتماعی و در رفاه و خوشبختی جمع دارند مهم هستند. اتفاقاً اسلام خود اخلاق اجتماعی را هم که قبول کرده برای قیامت و آخرت فرد قبول کرده است. چرا؟ شما اگر یک جامعه ای داشته باشید در این جامعه رفتارهای همه خوب باشد اما همه جهنم بروند سود کردند یا ضرر کردند؟ اما اگر شما تنها زندگی بکنید اما بهشت بروید سود کردی یا ضرر کردی؟ سود است. شما فرض کردی ما بهشت و جهنم را کنار گذاشتیم یک چیزی اخلاق داریم که کاری به بهشت و جهنم ندارد نه آقا جان، اسلام اخلاق اجتماعی با نظر به بهشت و جهنم دارد. اسلام هم اخلاق فردی اش ناظر به بهشت و جهنم است هم اخلاق اجتماعی اش ناظر به بهشت و جهنم است. ولی شما تصورت این است که نه ما کلاً باید این را ببوسیم کنار بگذاریم لذا اخلاق اجتماعی نداریم فقط رفاه و خوشبختی.

 در صفحه بعد در اخلاق اجتماعی، وصف نهادهای اجتماعی قلمداد می شود نه وصف روانی افراد، اخلاق اجتماعی به ما می گوید که نظام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و قضایی عادلانه چگونه نظامی است؟ و اصول و ضوابط عدالت اجتماعی چیست و برای برقراری روابط عادلانه در یک جامعه چه باید کرد؟ خب آیا نمی شود ما به جای عدالت، هدایت محور بگوییم. بگوییم ما یک نهاد اجتماعی هدایت گر داریم که آن هدایت یکی از رفتارهایش عدالت است شما باید عدالت داشته باشی تا بتوانی هدایت بکنی. بگذار این جا را ببینیم هدایت، وصف نهادهای اجتماعی قلمداد می شود نه وصف افراد. فرد، هادی نیست جامعه هادی است فلان مؤسسه هادی می شود اخلاق اجتماعی دینی به ما می گوید که نظام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و قضایی چگونه نظامی است که بتواند هدایتگر باشد و اصول و ضوابط هدایت اجتماعی چیست؟ و برای برقراری روابط هدایت گرانه در یک جامعه چه باید کرد و امکانات و فرصت ها و ثروت ها و قدرت ها و هزینه ها و مشتقات چگونه باید بین افراد توزیع شوند تا جامعه ای که در آن زندگی می کنیم جامعه ای هدایت گر باشد. در اخلاق اجتماعی دینی هدایت گر بودن حکومت و حاکمان را به روابط هدایت گرانه اجتماعی می سنجند نه بر عکس آیا می شود این طور صحبت کرد یا نه؟ شما چون ملاکت همان اخلاق اجتماعی غربی است که در هدایتش اصلاً‌ دخیل نیست خدا در آن دخیل نیست. گفتی بله در اسلام ما همچنین چیزی نداریم بله مشخص است ما در اسلام نداریم؛ اما این دلیل نمی شود ما در اسلام عدالت اجتماعی نداشته باشیم در اسلام عدالت اجتماعی ذیل مقوله هدایت اجتماعی است این ها باید باشد وگرنه فرض کنیم یک نظام اجتماعی است که به خوبی دارد کار انجام می دهد اما همه را دارد جهنمی می کند فرض کنیم الان در اروپا بعد از سرقت ترلیون دلاری که از آفریقا کرده الان یک وضعیت خوبی پیش آمده اما همه را دارد جهنمی می کند. ما بگذاریم این نظام سر جایش باشد؟ اساس این نظام روی اشتباه بنا شده چون هیچ نگاهی به هدایت و قیامت ندارد. پس ما مقوله اخلاق اجتماعی داریم اما اخلاق اجتماعی هدایت گر شما اخلاق اجتماعی دنیا محورش کردی

مجری:

به اصطلاح امروز اومانیست است.

استاد ابوالقاسمی:

شما دنیا محورش کردی زندگی دنیا درست بشود پس تعریفی که شما از اخلاق اجتماعی دارید می کنید یک اخلاق اجتماعی صد در صد غربی است. فرصت داریم؟

مجری:

نه دیگر بیش از نمی شود بحث جدیدی باز کنیم برای هفته دیگر بگذاریم. همین که مقدمه یک بحثی را شما برای بینندگان عزیز به خوبی تحلیل کردید و روشن کردید که این مقدمه با آن بحث کلیدی که ایشان دارد اشتباه است طبیعتاً مقدمه اشتباه نتیجه اشتباه می شود.

خیلی متشکریم از این بحثی که مطرح کردید فتح بابی شد فکر می کنم خیلی آموزنده بود این شیوه را اگر هر کسی، هر کتابی را می دهد این شیوه را رعایت کند خیلی راحت راه روشن را پیدا می کند و اشتباه پیش بیاید. خیلی متشکرم جناب آقای دکتر ابوالقاسمی از این مباحثی که ارائه فرمودید. امیدواریم که برای بینندگان عزیز هم مفید واقع شده باشد و ساعات خوبی را فراهم کرده باشد و این ساعات جزء صالح اعمال و همه شما عزیزان بیننده قرار بگیرد. آخر برنامه دعای ما تعجیل فرج آقا ولی عصر است از همه شما التماس دعا داریم و همه شما را به خدای منان می سپاریم « اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ»

 



راه روشن>

ایمان ، ولایت ، امامت ، شیعه ، اهل تسنن ، عقیده ، توحید ، نبوت ، عقیده ، حکومت ، غدیر ، اخلاق دینی ، انسانیت ، دین داری ، عقل و نقل ، روشنگری ، عدالت اجتماعی ، احکام اجتماعی ، حقوق ، هدایت ،