راه روشن -نقد دگر اندیشان شیعی

قسمت شصت برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

عنوان برنامه: راه روشن

 

تاريخ: 22/ 09/ 1401

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

مجری: آقای محمد تقی غضبانی

مجری:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَبِه نَسْتَعِینْ أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ؛ بینندگان عزیز سلام وقت شما بخیر، برنامه راه روشن، برنامه ای که سه شنبه ها تقدیم حضور شما می شود از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در خدمت شما هستیم حدود 90 دقیقه ای که در پش رو داریم با کارشناس محترم برنامه جناب آقای دکتر ابوالقاسمی، به گفتگو خواهیم نشست، ابتدای برنامه آرزوی تعجیل فرج آقای امام عصر هست و آرزومندیم که بتوانیم بندگان خوبی برای خداوند متعال باشیم و اعمال ما مورد خرسندی آقا امام عصر بشود، و ان شاء الله این ساعات و دقایق جزء صالح اعمال ما و شما بیننده قرار بگیرد. خدمت استاد عزیزمان عرض سلامی داشته باشیم و ان شاء الله برنامه را آغاز بکنیم، سلام علیکم وقت شما بخیر خیلی خوش آمدید، در خدمت شما هستیم.

استاد ابوالقاسمی:

علیکم السلام ورحمة الله، أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان

عرض سلام خدمت شما و خدمت بینندگان عزیز و گرامی شبکه ولی عصر و امیدوارم که پیروز و موفق باشید و عزاداری های تان در ایام فاطمیه اول مورد قبول درگاه احدیت قرار گرفته باشد.

مجری:

ان شاء الله، آرزوی ما هم همین است برای حضرت عالی و همچنین برای بینندگان عزیز، ان شاء الله که عزاداری ها مقبول درگاه الهی و این مناسبت را خدمت شما و امام عصر و خدمت علما و مراجع تقلید و مقام معظم رهبری عرض تسلیت داریم. استاد عزیزمان برنامه را راه روشن بیننده هایی که پیگیر این برنامه هستند طبیعتا در جریان هستند که در مباحثی که این دوره و زمانه زیاد هر کسی از هر گوشه و کناری و در هر مبحثی می آید یک صحبتی می کند حالا چه متخصص آن موضوع باشد و چه نباشد چه در آن خصوص مطالعه داشته باشد یا نداشته باشد، هر کسی یک چیزی می گوید و ممکن است که نظرات بعضی مواقع کاملا متناقض باشد، راه روشن با همکاری و هدایت های حضرت عالی که در این برنامه تشریف می آورید و مباحث را برای ما باز می کنید و مطلب را روشن می فرمایید، یکی از اهدافش همین هست، حالا ما در محور برنامه گذشته آن چیزی که ثابت بود بحث کتاب در ترازوی اخلاق هست، اما یک بحثی هم داریم که این روز ها آن چیزی که بحث روز است بحث درباره محارب این بحث ها است، در این خصوص اگر نکته ای و مطلبی هست بفرمایید که ان شاء الله به موضوع اصلی خودمان بپردازیم.

استاد ابوالقاسمی:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مطلبی که در ایام اخیر یک مقداری مطرح شده است راجع به حکم محارب است، ادعا هایی مطرح شده است درباره حکم محارب که آیا روایت دارد، آیه قرآن است دیگر، از آیه قرآن ما صریح تر چه نیاز داریم، آیه را بیاورم، خدای متعال می فرماید

(إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا)

کيفر آنها که با خدا و پيامبرش به جنگ برمی ‌خيزند، و اقدام به فساد در روی زمين می ‌کنند

سوره مائده (5): آیه 33

جزای آن کسانی که با خدا و رسول بجنگند و در زمین فساد بکنند

(أَنْ يقَتَّلُوا أَوْ يصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ ينْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْي فِي الدُّنْيا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ)

فقط اين است که اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند؛ يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاي (چپ) آنها، بعکس يکديگر، بريده شود؛ و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايي آنها در دنياست؛ و در آخرت، مجازات عظيمي دارند.

سوره مائده (5): آیه 33

(أَنْ يقَتَّلُوا) کشته شوند، (أَوْ يصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ) یا به دار آویخته بشوند، یا دست و پا به صورت برعکس قطع بشود، مثل همان حد سرقت دست کامل نه از بند انگشت های دست راست، پای چپ، یا انگشتان دست چپ و پای راست،

(أَوْ ينْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ)؛ یا از سرزمین خود تبعید بشوند، (ذَلِكَ لَهُمْ خِزْي فِي الدُّنْيا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ) این برای خاری در دنیا هست و در آخرت هم عذاب بزرگی خواهند داشت مگر قبل از این که شما آن ها را دستگیر بکنید خودشان توبه بکند، با توبه بیایند.

(إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

مگر آنها که پيش از دست يافتن شما بر آنان، توبه کنند؛ پس بدانيد (خدا توبه آنها را می ‌پذيرد؛) خداوند آمرزنده و مهربان است.

سوره مائده (5): آیه 34

اگر این طور باشد خدا آن ها را می بخشد، اولا در ذیل این آیه ما چند روایت داریم، چند دسته روایت داریم، اولین روایت، روایتی است که می گوید هر کجا در قرآن أو آمده است در احکام فقهی به معنای تخییر است مگر این که ضدش ثابت بشود، این وقتی که أوْ آمده: (أَنْ يقَتَّلُوا أَوْ يصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ)، طبق این قاعده چه می شود؟ می شود تخییر، یعنی چه؟ یعنی حاکم هر کدام از این ها را مصلحت دید می تواند انجام بدهد، تشخیص دست حاکم است، (أَنْ يقَتَّلُوا أَوْ يصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ ينْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ) این أو که آمده است معنی اش تخییر می شود، این اولین نکته. ما چند روایت صحیح السند هم در ذیل این آیه داریم که از جمله آن ها روایتی است که با سند صحیح آمده است درمورد حد محارب که امیرمؤمنان به امام صادق (علیه السلام) فرمودند

«سُئِل‏ أبَا عَبْدَ الله (علیه السلام)»

ذیل این آیه چه کار باید کرد، من جستجو بزنم در نرم افزار تا از وسائل الشیعه این روایت را بیاورم، آقا امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«ذَاكَ إِلَى الْإِمَام‏»

دست امام است، حاکم باید انتخاب بکند.

 بستگی به موقعیت دارد، هر طور که بخواهد به حسب موقعیت باید انتخاب کند، و آن چیزی که مصلحت می بیند را انجام بدهد

«وَ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ قَالَ الْإِمَامُ فِي الْحُكْمِ فِيهِمْ بِالْخِيَارِ»

امام حق انتخاب دارد

«إِنْ شَاءَ قَتَلَ وَ إِنْ شَاءَ صَلَبَ وَ إِنْ شَاءَ قَطَعَ وَ إِنْ شَاءَ نَفَى مِنَ الْأَرْضِ.»

هر کدام را که مصلحت دید باید انجام بشود.

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام،  محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج28، ص312

این یک روایت. و روایات دیگری هم هست در همین قضیه که باز به خیار است، دست خود حاکم است که چه کاری باید انجام بدهد. اولین روایت باب المحارب در وسائل هم همین است، از امام باقر (علیه السلام)

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ شَهَرَ السِّلَاحَ فِي مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَارِ فَعَقَرَ اقْتُصَّ مِنْهُ وَ نُفِيَ مِنْ تِلْكَ الْبَلَدِ وَ مَنْ شَهَرَ السِّلَاحَ (فِي مِصْرٍ مِنَ) الْأَمْصَارِ وَ ضَرَبَ وَ عَقَرَ وَ أَخَذَ الْمَالَ وَ لَمْ يَقْتُلْ فَهُوَ مُحَارِبٌ فَجَزَاؤُهُ جَزَاءُ الْمُحَارِبِ وَ أَمْرُهُ إِلَى الْإِمَامِ إِنْ شَاءَ قَتَلَهُ وَ صَلَبَهُ وَ إِنْ شَاءَ قَطَعَ يَدَهُ وَ رِجْلَهُ قَالَ وَ إِنْ ضَرَبَ وَ قَتَلَ وَ أَخَذَ الْمَالَ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْطَعَ يَدَهُ الْيُمْنَى بِالسَّرِقَةِ ثُمَّ يَدْفَعَهُ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ فَيُتْبِعُونَهُ بِالْمَالِ ثُمَّ يَقْتُلُونَهُ قَالَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عُبَيْدَةَ أَ رَأَيْتَ إِنْ عَفَا عَنْهُ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) إِنْ عَفَوْا عَنْهُ كَانَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْتُلَهُ لِأَنَّهُ قَدْ حَارَبَ وَ قَتَلَ وَ سَرَقَ قَالَ فَقَالَ أَبُو عُبَيْدَةَ أَ رَأَيْتَ إِنْ أَرَادَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَأْخُذُوا مِنْهُ الدِّيَةَ وَ يَدَعُونَهُ أَ لَهُمْ ذَلِكَ قَالَ لَا عَلَيْهِ الْقَتْلُ.»

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام،  محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج28، ص307

«مَنْ شَهَرَ السِّلَاحَ فِي مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَارِ»

سلاحی بکشد.

 در این جا می فرماید که اگر:

«مَنْ شَهَرَ السِّلَاحَ (فِي مِصْرٍ مِنَ) الْأَمْصَارِ وَ ضَرَبَ وَ عَقَرَ وَ أَخَذَ الْمَالَ وَ لَمْ يَقْتُلْ»

نکشته است تسریح کرده که کسی را نکشته است.

«فَهُوَ مُحَارِبٌ فَجَزَاؤُهُ جَزَاءُ الْمُحَارِبِ وَ أَمْرُهُ إِلَى الْإِمَامِ إِنْ شَاءَ قَتَلَهُ وَ صَلَبَهُ»

اگر خواست امام او را می کشد و دار می کشد، حتی هر دو، یعنی جمع کند، سرش را بزنند و سه روز هم روی دار برای درس عبرت بماند. این برای جایی است که حاکم ضرورت می بیند که وضعیت خیلی خطرناک است باید همه بفهمند که چه کار زشتی است.

«وَ إِنْ شَاءَ قَطَعَ يَدَهُ وَ رِجْلَهُ قَالَ وَ إِنْ ضَرَبَ وَ قَتَلَ وَ أَخَذَ الْمَالَ»

پس نگاه کنید که روایت چه دارد می گوید؟ می گوید با این که نکشته است امام حق قتل دارد، روایات معتبر چند تا این مدلی ما در شیعیان داریم. به همین دلیل در بین علمای شیعه علمای متعددی اعتقاد تخییر حاکم داشتند، در مقابل این نظر، نظریه ترتیب است، یعنی چه؟ اگر کشت بکشید، اگر مجروح کرد دست و پا قطع کنید، اگر فقط ترسانده بود نفی بلد بشود، یا ترتیب های دیگری، چند نظر در این جا هست، علمایی که اعتقاد به تخییر داشتند که حاکم اختیار دارد، مرحوم شیخ صدوق است، مرحوم محقق حلی است، مرحوم آقا خوئیی است، مرحوم سلار، مرحوم ابن ادریس، مرحوم شیخ مفید، و شهید ثانی، و فاضل هندی، از جمله هدایه، مقنعه، شرایع، نافع، مختلف، تحریر، تبصره، همه گفتند که تخییر است. یعنی یک مجموعه ای از بزرگان علمای شیعه اعتقاد به تخییر داشتند. بله در مقابل این ها گروهی هم اعتقاد به ترتیب داشتند، ما منکر ترتیب نمی شویم که بعضی اعتقاد به ترتیب داشتند، اما فتوا در بین خیلی از علما به تخییر بوده است، و وقتی عالمی فتوایش تخییر است، نمی تواند بگوید که فتوای من تخییر است ولی شما به ترتیب عمل بکنید این معنا ندارد، حکم خدا است، و دیگر کسی نباید حکم را عوض بکند؛ پس هم روایت داریم، روایات معتبر، هم فتاوای متعدد داریم بر قضیه تخییر که دست خود حاکم است اگر محارب ثابت بشود، محارب بودن کسی ثابت بشود لذا باید با او برخورد بشود.

 مطلب بعدی، چند نفر را باید کشته باشد؟ در ماجرای اصل نزول آیه یک نفر را کشتن است، در اصل ماجرای نزول آیه یک عده ریختند یک ساربان پیامبر را کشتند، یک نفر بود، پس لازم نیست اگر ده نفر یک نفر را کشتند هر ده نفر را به جرم محاربه می گیرند. راجع به این اگر سنگ باشد یا چیز های دیگری باشد، علمای شیعه چه گفتند؟

«وقالوا أيضا: السلاح أعم من المحدد وغيره»

فرق نمی کند، سلاح تیز یا غیر تیز

«فيدخل فيه العصا»

با عصا هم بزنی محارب می شود.

زبدة البيان في أحكام القرآن؛ نويسنده : المحقق الأردبيلي (وفات : 993) تحقيق: تحقيق وتعليق : محمد الباقر البهبودي، ناشر : المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية – طهران، ص665

آقا با سنگ باشد چه؟ سنگ هم باشد چه فرقی می کند، وقتی که سلاح به حساب بیاید، چه سلاحی؟ چیزی که موجب آسیب به دیگران می شود، الان می گویند که فلسطینی ها سلاح شان چیست؟ چند سال است ما داریم این را می گوییم که سلاح شان سنک است؟ آن وقت یک عده می آیند می گویند که نه آقا، نگاه کنید من الان کاری به این قضیه ندارم که فتوای کسی که بر اساس نظر او قانون نوشته می شود برای کیست. آیا در شرع حکم به قتل تخییری در مورد محارب داریم؟ بله. روایت معتبر داریم؟ بله، آیا فتاوایی که سنگ و عصا را هم داخل در سلاح بداند داریم؟ بله، این ها هست علاوه بر این ها نکته دیگری که هست من خودم که مجتهد نیستم که بخواهم اجتهادی بدهم، اما نکته ای که بسیاری از علما مطرح کردند و این هم از جهت بررسی روایی به عنوان یک محقق نه به عنوان حکم، می تواند تأثیر گذار در فتوای بزرگواران باشد که خیلی ها هم همین مطلب را مطرح کردند، روایات ترتیب سند معتبر ندارد، این یک. دوم در زمان معصومین (علیهم السلام) ترتیب فتوای فقهای عامه بوده است، اگرچه بعدش این فتوا ها در صدر عوض شد، چرا؟ در صدر اول فقهای عامه فتوا به ترتیب دادند بعد دیدند که هیچ دلیلی ندارد، نه روایت، نه قرآن، بعدا فتوا شان عوض شد، لذا متقدمین احناف از آن ها بعضی نقل کردند ترتیب را ولی متأخرین همه می گویند اعتقاد به تخییر داریم؛ پس در آن زمان روایات مطابق عامه کدام روایات است؟ ترتیب تقیه بوده است اگر بخواهیم بگوییم، پس ما دو دسته روایت داریم یک دسته اش معتبر است، روایات تخییر است، همان که الان اگر حاکم به اصطلاح محاربی را گرفت ولو قتل نکرده است حاکم حکم قتلش را می دهد چرا که محارب است، در آن زمان اعتقاد به ترتیب، اعتقاد چه کسانی بوده است؟ اهل سنت بوده است لذا احتمال تقیه در روایات ضعیف ترتیب هم می رود با توجه به این ها خیلی از علمایی که همه روایات را جمع کردند، می گویند که روایات ترتیب یک مشکلی دیگری هم دارد، خود روایات ترتیب با هم متعارض هستند به چه ترتیبی؟ با کدام ترتیب؟ اگر سرقت باشد باید دست و پا قطع بشود یا اگر ضرب و جرح باشد؟ اگر در شهر باشد یا اگر در بیابان باشد؟ با چه سلاحی باشد، این ها با هم اختلاف دارند، لذا می گویند این روایات ترتیب ظاهرا همه اش تقیه نیست اگر تقیه هم نباشد دلالت بر چه چیزی دارد؟ استحباب دارد.

 آقای حاکم شما اختیار دارید ولی مستحب است این طور رفتار کنند، ما برویم برای روشن شدن قضیه، احکامی که ما در رساله ها و در قانون مان داریم بر اساس نظر چه کسی است؟ اغلبش بر اساس فتوای مرحوم امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) است، ما کتاب تحریر الوسیله مرحوم امام را ببینیم، تحریر الوسیله مرحوم امام خمینی، جلد 2، صفحه 493 مسئله 5،

«الأقوى في الحد تخيير الحاكم بين القتل والصلب والقطع مخالفا والنفي»

اقوا یعنی چه؟ یعنی فتوا

«ولا يبعد أن يكون الأولى له»

اولی یعنی چه؟ یعنی احتیاط مستحب. وقتی در کنار فتوا یک اولی بیاید یعنی مستحب است، احتیاط مستحب می شود، ولی دوباره می آید می گوید ما نظرات مختلفی داریم

«وقد اضطربت كلمات الفقهاء والروايات، والأولى ما ذكرنا»

كتاب: تحرير الوسيلة؛ نويسنده: السيد الخميني (وفات : 1410)، ناشر: دار الكتب العلمية، ایران قم: 1390 ق، ج2، ص493 مسئله 5

«والأولى» درست ترین نظر همانی است که ما گفتیم که فتوا تخییر است، ولی مستحب ترتیب است. این متن تحریر الوسیله، برویم ببینیم یک عده از متخصصین آمدند تحریر الوسیله را ترجمه کردند، شاید من ابوالقاسمی بد فهمیدم در پورتال امام خمینی، کتابخانه- فصل ششم، در حد محارب، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، در حد محارب، تعریف محارب را می آورد و بعد همین را مطرح می کند که حاکم چیست؟ بنابر اقوا حاکم بین قتل و مصلوب کردن مخیر است. این هم مشخص شد، فتوا را ایشان داده است، دیگر ما بگوییم نظر دیگری هم هست، نه مرحوم امام حرفش مشخص است، حالا مشخص شد پس خلاصه عرضم تا این جا، یک روایات صحیح السند درمورد تخییر حاکم درمورد محارب داریم دو روایات معارض و فتاوای معارض هم داریم اما این خودشان متضارب هستند و اختلاف دارند، سند روایات مخالف هم ضعیف است و موافق اهل سنت هم هست. بنابراین از جهت اجتهادی احتمال صحت فتوای کسانی که حکم تخییر کردند درست تر است.

 سوم در قرآن هم که ظاهرش تخییر است و هیچ شرطی نیامده است، و این هم مشخص شد، فتوای مرحوم امام (رضوان الله علیه) که بر اساس دیدگاه شان هم قوانین ایران نوشته شده است غیر از موارد محدودی بر تخییر است؛ اما ما می بینیم سایت جماران آمده است از آقای ایازی نقل کرده است امام خمینی برای مجازات قائل به ترتب هستند، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه طبق نقلی که برخی شاگردان نزدیک به حضرت امام گفتند این بود که ایشان قائل به ترتب بودند. این یعنی چه؟ واقعا این حرف حرف درستی است. کتاب مرحوم امام هست، سایت هم هست، همه می توانند مراجعه بکنند، بعد می آیند می گویند نه، یک نفری، خدا رحمت بکند یک بنده خدایی می گفت در خواب مرحوم امام را دیدم، یک نفری از شاگردان امام گفت که نظر امام ترتب بود که امام دارند علنا با ادله می گویند تخییر است. حرف یکی از شاگردان چه اعتباری برای ما دارد؟ اصلا این حرف یک حرف فقهی است؟ بر فرض فقهی هم باشد، الان قانون بر اساس فتاوای رسمی است، خود مرحوم امام آن موقع نمی فهمید که قانون را دارند اشتباه می نویسند بگوید که اصلاحش بکنید؟ این چه مدل استدلالی است واقعا زشت است.

مجری:

بعد سال ها تدوین کتاب تحریر الوسیله گذشته بود می توانست اصلاح بکند اگر یک وقتی واقعا نظرشان تغییر کرده بود.

استاد ابوالقاسمی:

بله، واقعا زشت است این مدل حرف زدن، بعد هم می آید در خبرگزاری ها پشت سر هم می گذارند، بگو ما می خواهیم با نظام مخالفت کنیم، بگو ما می خواهیم به نظام فشار بیاوریم که جلوی اعدام های افراد محارب را بگیریم، با این که حکم شرعی مرحوم امام همین بوده است. «والأولى ما ذكرنا»، همین که من گفتم درست است، دوباره تأکید می کند که بله امثال جناب آقای ایازی و دیگران نیایند بگویند شاگرد مرحوم امام این طور گفته است، یا این که بیاید بگوید در خواب مرحوم امام این طور گفته است، این که نمی شود، پس این یک مطلب.

 اما باز یک افراد دیگری آمدند و سر و صدای زیادی هم کردند، ببینیم استوری های شان را، سه نفر با عنوان محارب افساد فی الارض به اعدام محکوم شدند، با توجه به موازین فقهی و عناصر سه گانه این جرایم و رفتار مرتکبین و قواعد تفسری این احکام هم خلاف قانون است و هم خلاف شرع. تفسیر مضیق و احتیاط در دماء کجاست؟ احتیاط در دماء برای جایی است که فتوای صریح نباشد، این جا فتوا صریح است، احتیاط در دماء معنا ندارد، مثلا یک شخصی یک نفر را کشته است، بگوید آقا احتیاط در دماء بکنید، قانونا و عرفا و شرعا، سنگ سلاح نیست، نه شما می توانید قانونش را بگویید نه شرعش را و نه عرفش را، شرعش را نشان دادیم، عرفش را هم که گفتیم، قانون هم که خود قانون گذار باید تفسیر بکند، خود قوه قضائیه باید تفسیر بکند نه شما، 60 سال است که می گویند سلاح فلسطینی ها سنگ است، و سلاح است، و شرعا را هم که ما عبارت ها را دیدیم، حتی خیلی تصریح کردند که سنگ سلاح هست، بله بعضی جا ها اختلاف داریم، ولی بحث احتمالش هست، بعد هم این ها چاقو دست شان بود یا سنگ دست شان بود؟ اصلا ربطی دارد این قضیه که شما می گویید، سنگ سلاح نیست، چاقو دست این ها بود. مثل آقایان وهابی که می گوییم که آقا فلان اتفاق افتاده است می گویند نه عمر با پای چپ وارد شد یا با پای راست وارد شد؟ این چه ربطی دارد، الان طرف با چاقو سلاخی کرده است دو نفر را، این ها می گویند که سنگ سلاح نیست، این مشخص است که شما دارید لجاجت می کنید و دنبال قانون نیستید، دنبال واقع نیستید، مگر کسی برای کسی که لگد زده است حکم محارب صادر کرده است؟ برای لگد زدن حکم محارب صادر کردند؟ پس چرا این قدر شما توییت زدید؟ مگر می شود با قتل یک نفر افراد مرتکب جرم علیه تمامیت جسمانی به نحوی گسترده شده باشند؟ هر شرکت در قتلی افساد فی الارض نیست، برای یک جان پنج جان را با عنوان مشکوک و تفسیری مشکوک تر در معرض نابودی قرار ندهید. آقا اصل آیه محارب برای یک نفر نازل شده است، یک گروه ریختند یک نفر را کشتند، چرا دارید بازی در می آورید؟ برای یک جان، پنج جان مشکوک! کجایش مشکوک است؟ بازی دربیاوری بله اگر یک نفر بیاید خود شما بکشد بستگان شما را بکشد یا این که نه یکی از آقایان را آمدند گردنبندش را گرفته بودند می گفت که این باید اعدام بشود، دختر یک نفر دیگر را زدند، می گفتند که این باید اعدام بشود، این ها دنبال قانون و شرع نیستند دنبال فشار روی حکومت هستند، و گرنه حکم شرع و قانون مشخص است عبارتش را هم ما دیدیم.

 در اعتراضات اخیر کسانی که دست به سلاح بردند هدف شان ترساندن مأمور انتظامی و امنیتی بود، اتفاقا به دنبال ایجاد قوت قلب و تشجیع مردم بودند، برای چه؟ اگر می خواهید بگویید که مردم در مقابل حکومت بودند که این باغی می شود، حکم باغی صد در صد قتل است.

مجری:

در این دیگر تخییر نیست.

استاد ابوالقاسمی:

حکم باغی صد در صد قتل است، دیگر آمدی ابرو را درست کنی زدی چشم را کور کردی، دفاع از مردم در مقابل حکومت مشروع، اولا‌ آن هایی که این کار ها را می کردند مردم نبودند، بله یک عده از مردم هم اعتراض داشتند، مردم ما آدم های عاقلی هستند، مردم ما آدم های نجیبی هستند، با وجود همه این سختی ها اعتراض هم که می کنند با نجابت اعتراض می کنند، اما کسی که این گونه سلاح در دست شان گرفتند و از غرب و شرق هم دارند برای شان سلاح می فرستند، با تفنگ هم می زنند می کشند و این کار ها را هم انجام می دهند، این ها را مردم می گویند؟! دنبال ترساندن مأموران امنیتی و انتظامی بودند. مأمور امنیتی و انتظامی هم مردم حساب نمی شود؟ آن ها آدم نیستند، پس در نظر شما حکومت آدم نیست و ترساندنش، ترساندن آدم به حساب نمی آید ولی ترساندن آن کسانی که دنبال ساقط کردن حکومت بودند آدم هستند و مردم پس طبق نظر شما در واقعا همه حکومتی ها محارب هستند چرا که حکومتی ها داشتند مردم را می ترساندند، نگاه کنید چه می گوید کسانی که دست به سلاح بردند هدف شان ترساندن مأموران امنیتی و انتظامی بود، مأمور امنیتی هم با سلاح آمده است پس مأمور امنیتی داشته مردم را می ترسانده است چون باید دفاع از مردم بشود این ها از مردم دفاع می کردند و آن ها مردم را ترساندند، پس مأمورین همه محارب هستند. آیا این لوازم حرفت را شما قبول می کنی؟ که مأمورین محارب هستند یا اگر مأمورین محارب نیستند‌ آن هایی که بر ضد مأمورین هستند باغی می شوند، حکم باغی هم که صد در صد قتل است دیگر تخییر معنا ندارد، باز می گوید اعدام هایی غیر شرعی به قصد ارعاب عمومی، نخیر توییت های غیر شرعی به قصد تضعیف حکومت و نظام، امام علی (علیه السلام) از ریختن خون ناحق شدیدا می پرهیزید، آن هایی که خون ناحق ریختند آن ها مهم نبود، خون سرباز، خون پلیس، خون نیروی انتظامی، خون بسیجی این ها خون ناحق نبود، خون مردم مظلومی که کشته شدند نا حق نبود؟ خون آن بچه ای که در قم سقط شد ناحق نبود؟ فقط این هایی که قمه در دست گرفتند ریختن خون این ها ناحق می شود؟ می گویند اعدامش خلاف شرع و قانون بود، این نتیجه اش این می شود که سرعت زوال نعمت و پایان بخشیدن به حکومت آن ها. دقت کنید این مهم است این جا، این اگر خون ناحق بریزیم می شود پایان بخشیدن به حکومت ها، این را داشته باشید من یک روایت خیلی مهم برایتان بخوانم.

 در زمان زید بن علی (علیه السلام) به جنگ حکومت رفتند و شهری را گرفتند نیرو هایی از دشمن اسیر شدند و این اسیر ها باغی بودند چرا که بر ضد یک کسی که قیام به حق کرده است این ها جنگ کردند، وقتی این ها اسیر شدند و باغی بودند و هنوز جنگ بر پا است، چون هنوز دشمن می خواهد حمله کند، حکم این ها چیست؟ حکم این ها قتل است، اگر رهایش کنیم دوباره می رود سراغ همان ها و دوباره حمله می کند به نیرو های ما. آن ها به خاطر رأفت اسلامی به اسم رأفت اسلامی یک عده گفتند که آقای زید بن علی این ها را آزاد شان کن و این ها را آزاد شان کردند و این ها هم رفتند کمک به آن نیروها و آن ها حمله کردند و جناب زید بن علی به شهادت رسید، امام صادق (علیه السلام) خیلی ناراحت شدند از این قضیه فرمودند نتوانستید:

 «تَسِيرُوا بِالْعَدْلِ سَاعَةً»

 حتی یک ساعت نتوانستید عدالت بر قرار بکنید.

 امام صادق (علیه السلام) می فرماید در آن جا عدالت اتفاقا این است که شما با این ها برخورد بکنید باید با این ها برخورد می کردید برخورد نکردن با این ها بی عدالتی است، من دقیق تر عبارت را بیاورم، چون متنش را حفظ نبودم الان پیدا کردم. متن روایت در کافی شریف هست به این صورت است می گوید که سلیمان بن خالد می گوید

«سَأَلَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام»

سلیمان ابن خالد تنها اصحاب امام صادق بود که در لشکر زید بن علی شرکت کرد و زنده ماند.

«مَا دَعَاكُمْ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِي وَضَعْتُمْ فِيهِ زَيْداً؟»

چرا پیکر زید بن علی را این طور رها کردید؟

«قُلْتُ: خِصَالٌ ثَلَاثٌ»

 گفت سه مطلب

«أَمَّا إِحْدَاهُنَّ فَقِلَّةُ مَنْ تَخَلَّفَ مَعَنَا إِنَّمَا كُنَّا ثَمَانِيَةَ نَفَرٍ، وَ أَمَّا الْأُخْرى‏ فَالَّذِي تَخَوَّفْنَا مِنَ الصُّبْحِ أَنْ يَفْضَحَنَا»

ما نیرو کم داشتیم، هشت نفر بودیم. دوم نزدیک اذان صبح بود، آفتاب می زد خودمان هم کشته می شدیم.

«وَ أَمَّا الثَّالِثَةُ فَإِنَّهُ كَانَ مَضْجَعَهُ الَّذِي كَانَ سَبَقَ إِلَيْهِ.»

خودش در همان جا شهید شده بود، محل شهادتش بود، خونش آن جا ریخته شده بود، دیگر پیکر شهید را جابجا نکردیم دیر هم شده بود و نزدیک طلوع آفتاب بود.

فرمود:

 «كَمْ إِلَى الْفُرَاتِ مِنَ الْمَوْضِعِ الَّذِي وَضَعْتُمُوهُ فِيهِ؟».

تا فرات چه قدر فاصله داشتید؟

گفت:

 «قَذْفَةُ حَجَرٍ»

به اندازه که یک سنگ پرت می کردیم گفت بیست متر تا سی متر بیشتر تا فرات فاصله نبود.

«فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ، أَفَلَا كُنْتُمْ أَوْقَرْتُمُوهُ حَدِيداً وَ قَذَفْتُمُوهُ فِي الْفُرَاتِ وَ كَانَ أَفْضَلَ؟».

گفتند که یک سپری چیزی به او می بستید پیکر مطهرش را در آب می انداختید که برود زیر آب دیگر دشمن ها پیکر زید را پیدا نکنند که بعد تکه تکه اش بکنند آتش بزنند و به دار بکشند.

«فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَاوَ اللَّهِ مَا طُقْنَا لِهذَا.»

گفت ما نتوانستیم این کار را بکنیم

«فَقَالَ: أَيَّ شَيْ‏ءٍ كُنْتُمْ يَوْمَ خَرَجْتُمْ مَعَ زَيْدٍ؟»

روزی که با زید قیام کردید شما چگونه آدم هایی بودید؟

«قُلْتُ مُؤْمِنِينَ.»

ما مؤمن بودیم

«قَالَ: فَمَا كَانَ عَدُوُّكُمْ؟ قُلْتُ: كُفَّاراً»

دشمنان ما کافر به حساب می آمدند.

کفار ایمانی نه کفار فقهی، حضرت فرمود:

«قَالَ: فَإِنِّي أَجِدُ فِي كِتَابِ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها)»

حق آزاد کردن اسیر ر وسط جنگ ندارید

«فَابْتَدَأْتُمْ أَنْتُمْ بِتَخْلِيَةِ مَنْ أَسَرْتُمْ»

اما شما اسیر های تان را آزاد کردید

«سُبْحَانَ اللَّهِ، مَا اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَسِيرُوا بِالْعَدْلِ سَاعَةً»

یک ساعت نتواستید عدالت را رعایت کنید

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج15، ص569

حکم قرآن بود، نگاه کنید شما بعضی وقت ها وسط که جنگ نمی توانیم نگهداریم شان، زیاد هستند، حکم شرع در این جا چیست؟ اسیر دشمن است و تعدادش زیاد است اگر رها بشوند اسلام را از بین می برند، این جا اسلام می گوید به خاطر ضرورت حکم قتل این ها است، طبیعی هم هست. می گوییم نه ما به خاطر این که تعدادشان هم زیاد است این ها را رها بکنیم، این طور که نمی شود، ما چون کم هستیم رهایشان بکنیم، از جهت شرعی این احکام هست.

مجری:

یعنی برای همه حالت ها حکم ها واضح است.

استاد ابوالقاسمی:

بله واضح است. سوال در این جا چه چیزی سبب سقوط حکومت زید بن علی شد؟ همان آزاد کردن اسرا، به جای حکم اعدام شان. شما که می گویید خون ریزی سبب است، نخیر جا دارد تا جا، خون ناحق یک قطره اش حکومتی را از بین می برد، مگر این که بستگانش راضی باشند و دیه بگیرند و اتفاقات دیگری بیفتد و حالا اشتباهی شده باشد. اما اگر خون به خق باشد، نریختن خون به حق حکومت را از بین می برد مثل غده سرطانی است، کسی غده سرطانی را در آوردنش را جراحی است و خون است و درد است به خاطر این خوشحال نمی شود، خوش حال نمی شود می گوید که یک تکه گوشتم را کندند، اما ما رهایش بکنیم و این سرطان بماند رحم کنیم به سرطان، این هم یک عضوی از بدن ما است، این معنی دارد؟ اتفاقا در جایی که سرطان است نگهداشتن این سرطان موجب مرگ می شود، خداوند در قرآن می فرماید:

(وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)

و براي شما در قصاص، حيات و زندگي است، اي صاحبان خرد! شايد شما تقوا پيشه کنيد.

سوره بقره (2): آیه 179

دیگر نیاییم که سر مردم را الکی بخواهیم کلاه بگذاریم با حرف های به ظاهر قشنگ، امام علی از ریختن خون ناحق چنین بود، این کجایش ناحق بود؟ اتفاقا به حق بود و بر عکس چون به حق بود نریختنش موجب...

مجری:

در واقع آقایان می آیند این اتفاقات را بر می دارند می گویند که این به ناحق است و بعد می آیند این چنین حرفی می زنند، در حالی که قبل از آن باید دید که حق است یا حق نیست، بعد بیایند این چنین ادعایی بکنند.

استاد ابوالقاسمی:

می گویند که هر چاقوکشی محارب نیست، باشد این جا محاربه بوده است، هر قدرت نمایی با چاقو محاربه نیست، این جا بوده است. هر زور گیری محاربه نیست، این جا بوده است، این کلی گویی ها، پس هر جایی محاربه بشود، بگویید که هر چاقو کشی محاربه نیست پس دیگر محاربه مصداق پیدا نمی کند، ای کاش کمی فقه و حقوق می دانستید، به خودتان می گوییم نه فقه را می دانید نه حقوق را و ادعای تان هم می شود. "جاهلانه اعدام خیرات نکنید" جاهلانه جلوی اعدام کسی که حکمش قتل است را نگیرید، جاهلانه توییت نزنید، جان انسان ها علف هرز نیست، آن دو نفری که کشته شدند خون شان علف هرز بود؟ رها کردن یک شخص محارب در جامعه این اشکال ندارد، رها کردن غده سرطانی اشکال ندارد؟ اتفاقا علف هرز را آن سرطان است که می آید همه جا را می گیرد، علف هرز است که خودش منتشر می شود و باید جلوی آن گرفته بشود و جلوی رشد بقیه را می گیرد؛ پس علف هرز این جا مشخص است که چیست، بعد هم دعوت به مناظره می کنند، آقا مناظره وقتی است که حرف علمی باشد، چه چیزی را بیایند با شما مناظره بکنند؟ ادعا هایی که می کنید چیست؟ لذا من خیلی غصه می خورم بعضی از آقایان مشخص است که عمدا حالا یک نفری از عوام این ادله را نبیند آشنای به فقه نباشد بله می گوییم که این آدم فریب خورده است؛ اما کسی که می داند قوانین چیست و مبنای قوانین چیست و می داند که فقه چیست، این آدم که نباید این چنین حرف هایی بزند.

 آقای ایازی چه گفته بود؟ گفته بود یکی از شاگرد های امام نقل کرده است، آن شاگرد امام بی جا کرد، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود، هر کدام از شاگرد های امام بیاید بگوید که در یک نقل خصوصی برای من گفته است، نه اتفاقا یکی از شاگرد های امام در یک نقل خصوصی برای من گفته است که این ها محارب هستند و باید کشته بشوند، این که قضیه را حل نمی کند. کتاب مرحوم امام هست باید ببینیم که چه چیزی فتوا دادند، این راجع به مسئله محارب.

 جدای از این، آقایانی که مخالفت می کنید با این حکم، حکومت اسلامی خیلی رأفت به خرج داده است مسئله بغی را برای این ها در نظر نگرفته است، اگر مسئله بغی را در نظر می گرفت باید یک دایره گسترده تری از اعدام ها صورت می گرفت.

مجری:

به عنوان محارب می گوید که

استاد ابوالقاسمی:

خیلی سخت گیری کردند گفتند که ما این ها ضد حکومت نمی بینیم، شما می خواهید این ها تبدیل به بغی بکنید، یا زمینه چینی برای بغی دارید می کنید، خیلی مراقب باشید، که این حرف های تان به کجا منجر خواهد شد، خدمت تان هستم.

مجری:

خیلی متشکرم جناب آقای ابوالقاسمی عزیز، امیدوارم که برای بینندگان عزیز واضح شده باشد این مطلب که این روز ها هم در جامعه منتشر هست و در فضای مجازی حتما با این برخورد داشتید ان شاء الله با این مباحثی که جناب آقای ابوالقاسمی عزیز بیان فرمودند برای ما و شما عزیزان بیننده روشن شده باشد. ما می خواهیم برویم یک میان برنامه ای ببینیم و استراحتی بکنیم و برگردیم با بحث دیگری در خدمت جناب آقای ابوالقاسمی خواهیم بود، قبل از آن تذکر بدهم که امکان تماس با برنامه هست می توانید تماس بگیرید و نقطه نظرات تان را بیان کنید جناب آقای ابوالقاسمی عزیز با جان و دل می شنوند و پاسخ مناسب را خواهند داد، هم از طریق تلفن  هم از طریق فضای مجازی می توانید با برنامه خودتان تماس بگیرید، میان برنامه را ببینیم و برگردیم.

(میان برنامه)

مجری:

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الْبَيْت‏ النُّبُوَّة اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ» در شب چهارشنبه ای دیگر که بالاخره دل های به سوی آقای امام عصر پرواز می کند و کسانی که مجاور مسجد جمکران هستند در یک این چنین شبی به مسجد جمکران می روند و خودشان را به آقا امام عصر نزدیک تر می کنند ان شاء الله که دعای همه آن ها مستجاب باشد و ما را از دعای خیرشان فراموش نخواهند کرد. عزیزان بیننده راه روشن برنامه ای است که تقدیم حضور شما می شود، ما قبل میان برنامه بحثی را مطرح کردیم و به پایان رساندیم.

 اما یک بحثی را جلسه قبل آغاز کردیم، جلسه قبل این برنامه که نقد کتابی است با عنوان "دین در ترازوی اخلاق" جناب آقای ابوالقاسمی عزیز حدود 50 صفحه از این کتار را در آن جلسه نکاتی را فرمودند و مورد نقد قرار دادند که حواسمان باشد وقتی که بعضی از کتاب ها را می خوانیم و یکی از همین کتاب ها به آن مغالطه ها و به آن قسمت هایی که ممکن است دچار اشتباه شده باشد نویسنده یا آن کسی که آن کتاب را تألیف کرده است ممکن است که یک مطلبی را به ما بخوراند بدون این که خودمان متوجه بشویم این مطلب یک مطلب غلطی است. راه روشن یکی از اهدافش هم همین است که این نمونه ها را برای ما باز بکند و مطالبش را برای ما روشن بکند، جناب آقای ابوالقاسمی عزیز خسته نباشید، همچنان توفیق این را در خدمت شما باشیم.

استاد ابوالقاسمی:

ما درمورد کتاب "دین در ترازوی اخلاق" جناب آقای ابوالقاسم فنایی آمدیم و مطالبی را مطرح کردیم و تقریبا 50 صفحه از این کتاب را عرض کردیم، که رسیدیم به ابتدای بحث تفاوت های اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی در دیدگاه آقای فنایی و در این جا مطالبی مطرح شد که ایشان آمدند در صفحه 51 این کتاب همان طور که قبلا گفتیم می آیند می فرمایند: "مقصود ما از اخلاق دینی اخلاقی که است که به نحوی از انحاء وابسته با دین و تابع آن است، و به تبع آن دچار قبض و بسط می شود، مقصود ما از اخلاق سکولار اخلاقی است که مستقل از دین و بل مقدم بر آن است، خود دین، فهم دین، معرفت دینی، رفتار دینی به تبع آن دچار قبض و بسط می شود" یعنی ایشان می خواهد بگوید که ما یک چیزی به نام اخلاق داریم که با آن اخلاق باید بیاییم دین را بر اساس آن اخلاق احکام و عقایدش را ببینیم. نکته دیگری که مطرح کرده بود، می آید در صفحه بعدی این کتاب صفحه 52.

مجری:

این نکته را هم قبلا خود شما فرموده بودید خود اخلاق جزئی از همان دین است.

استاد ابوالقاسمی:

بله، اخلاق از نظر آنان اخلاق شامل اخلاق اجتماعی، اخلاق باور یا اخلاق تفکر و پژوهش نمی شود، از نظر دین داران، خیر این را قبلا مفصل توضیح دادیم که برعکس مسلمان ها در نظام تفکری اسلام، در نظام اسلامی ما یک اخلاق اجتماعی داریم، اخلاق باور داریم، همه این ها را داریم، این ادعایی هست که صحیح نیست. فرق بین اخلاق فردی و اجتماعی، در فرهنگ اسلامی سویه های فردی و اخروی اخلاق اهمیت و برجستگی دارند. سوال اخروی فقط به فردی مربوط می شد؟ جلسه قبل عرض کردیم که خیر اخروی می تواند به جامعه هم مرتبط بشود. "در فرهنگ کنونی غرب سویه های اجتماعی و دنیوی آن اخلاق فردی عمدتا نتیجه گرا و آخرت اندیش است، در حالی که اخلاق اجتماعی چه نتیجه گرا و چه وظیفه گرا دنیوی اندیش است" خیر، باز دارد القاء می کند که اخلاق اجتماعی فقط باید دنیوی باشد، چه کسی این ها را گفته است چرا نمی شود برای اجتماع هدف در نظر گرفت؟ آیا نمی شود هدف اجتماع رشد معنوی خود اجتماع باشد؟ یا هدایت گر بودن اجتماع برای افرادش باشد.

مجری:

که اگر این گونه نباشد اصلا اخلاق معنی ندارد.

استاد ابوالقاسمی:

لذا امیرمؤمنان در نهج البلاغه می فرمایند:

«لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 82

«لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ» اما اگر امیر بَرْ باشد «يَسْتَرِيحَ بَرٌّ»، مردم در زمان او راحت زندگی می کنند و مؤمنین راحت می توانند دین داری شان را انجام بدهند، اصلا هدف از نظام اجتماعی چیست؟ این که مؤمن بتواند دینداری اش را حفظ بکند. "لذا مسلمانان تصویر مهمی از اهمیت و جایگاه اخلاق در تنظیم روابط اجتماعی ندارند" از همین جا دارد نظریه پردازی می کند، چه کسی این چنین حرفی زده است، برعکس، شما اصلا اخلاق اجتماعی اسلام را نمی دانید که چیست، "ما در این جا به پنج تفاوت اخلاقی اشاره می کنیم" حالا یکش برای ما خیلی مهم نیست تا بعدی اش صفحه 53، "موضوع اخلاق اجتماعی، اما رفتار با دیگران است، موضوع اخلاق فردی رفتار های شخصی فرد است، موضوع اجتماعی رفتار فرد با دیگران است، این اخلاق اولا و بذات ملکوتی افراد نمی پردازد، از نظر اخلاق اجتماعی فضایل و رذایل فردی از حیث تأثیر که در تنظیم روابط اجتماعی و در رفاه و خوشبختی جمع دارند مهم است" سوال شما برای رفاه خوشبختی جمع می توانید در نظر بگیرید برای هدایت نمی توانید در نظر بگیرید؟ آقا جامعه ای که همه افرادش در رفاه هستند همه یک جور در رفاه هستند یا درجات دارد؟ و خود جامعه در رفاه است یا افرادش در رفاه هستند؟ جامعه مرفه جامعه ای است که افرادش در رفاه باشند، لذا همین جا خودت خلط کردی آمدی اجتماع را داری به فرد منتقل می کنی، که نتیجه اجتماع چیست؟ اولا و بالذات رفاه افرادش است، شما می گویید اولا و بالذات در اجتماعی به جامعه کار داریم بعد چه چیزی را مثال می زنید؟ رفاه را مثال می زنید، رفاه مستقیما به فرد بر می گردد. در این بخش ایشان خیلی تناقض دارد، تناقض در این جا خیلی زیاد دارد، می رویم صفحه 54، "در اخلاق اجتماعی عدالت وصف نهادهای اجتماعی قلمداد می شود نه وصف روانی افراد، اخلاق اجتماعی به ما می گوید که نظام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و قضایی عادلانه چگونه نظامی است و اصول ضوابط عدالت اجتماعی چیست و برای بر قراری روابط عادلانه در یک جامعه چه باید کرد؟ امکانات و فرصت ها و ثروت ها و قدرت ها و هزینه ها و مشقات چگونه باید بین افراد توضیح شود تا جامعه ای که در آن زندگی می کنیم جامعه ای..." گفته عادل، به جای عادل بگذارید هدایتگر. عادل برای چه کسی؟ برای افرادش است، باز شما دارید به افراد بر می گردانید، به جای عادل بگذار هدایتگر چه مشکلی پیش می آید؟ آقا ما تمام اموال مان را صرف بکنیم، قدرت های مان را صرف بکنیم برای این که اگر نظام نداشتیم صد نفر هدایت می شدند الان صد و یک نفر هدایت می شوند، ارزش دارد یا ندارد؟ هدایت که دیگر دنیا نیست قیامت است و ابد الدهر است.

مجری:

هم سعادت دنیا را دارد و هم آخرت.

استاد ابوالقاسمی:

پس این مطلب خیلی روشن و ساده است، ایشان فقط می آید همه چیز را دنیوی نگاه می کند، "در اخلاق اجتماعی عدالانه بودن حکومت و حاکمان را به روابط عادلانه اجتماعی می سنجند نه بر عکس" بله، این درست است، اما عادلانه بودن حکومت و حاکمان همچنین ما فقط عادل را نمی آوریم در اخلاق اجتماعی، ما یک جنبه هدایتگری برایش در نظر می گیریم. همانطور که شما اخلاق را به عدالت مرتبط می کنید و حال آن که اخلاق فی حد نفسه ربطی به عدالت ندارد، ممکن است که ارتباط شان با یکدیگر نباشد، چرا اخلاق را به هدایت مرتبط نمی کنید؟ عدالت برای جامعه، هدایت هم برای جامعه، نه آقا عدالت برای جامعه است و هدایت برای جامعه نیست، هدایت برای چه چیزی از جامعه است؟ برای نظام جامعه است یا برای افراد جامعه است؟ برای افراد است. یک جامعه هدایتگر بر می گردد به افرادش. "بنابراین اگر جامعه ای وجود نداشته باشد یا اگر شخص با دیگران هیچ رابطه و تعاملی نداشته باشد اخلاق اجتماعی بلا موضوع می شود" این را مطرح کرده است بعد یک مثالی دو سه صفحه بعد می زند مثال اخلاق فردی و اجتماعی را ایشان صد در صد خلط می کند و بعد از چند صفحه می گوید که نمی شود این ها را از هم جدا کرد، اول جدا کرده است و حکم هم کرده است، به ذهن هم منتقل کرده است که باید این جور باشد، بعد می آید در مثال هایی که می زند خلط می کند خودش بعد در آخر می گوید که نه نمی شود جدا کرد، چه طور؟ می آید پایین تر، "تفاوت اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی از حیث هدف و غایت، هدف اخلاق فردی تأمین و تضمین رستگاری و سعادت اخروی فرد است، اما فضایلی که در اخلاق فردی ارزش محسوب می شوند از این نظر با ارزش هستند که شخص واجد آن فضایل کامل سعادتمند به شمار می روند، نه از این نظر که اگر تک تک افراد یا اکثر جامعه واجد این فضایل باشند زندگی جمعی و دنیوی بهتری خواهند داشت" چرا این جا شما فقط دنیا را می گویید؟ "می توان گفت غایت اخلاق فردی پرورش انسان خوب است و غایت اخلاق اجتماعی پرورش جامعه خوب" این جمله خوب است، اما یک چیزی می گوید که خرابش می کند، "جامعه خوب لزوما حاصل جمع انسان های خوب نیست" اتفاقا جامعه ای خوب است که انسان های خوب درست بکند، بهترین جامعه برای پرورش انسان های خوب، جامعه خوب. "جامعه ای است که ساختار حقوقی و حقیقی و عادلانه ای دارد" به جای عادلانه بگذار هدایتگری دارد، اگر هدایتگر داشته باشد که ذیل هدایتگری عدالت هم می آید، و افرادی آن جامعه از حقوقی برابر برخوردارند و غالبا حقوق یک دیگر را مراعات می کنند و در جهت هدایت یک دیگر می کوشند، این چه اشکالی دارد؟

مجری:

اشکالش این است که نظر خودش این نیست، باید بپرسیم احتمالا.

استاد ابوالقاسمی:

"اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی ارزش های مشترک هم دارند ولی در همان ارزش های مشترک هم غایات متفاوتی را دنبال می کنند فی المثل دروغگویی هم از نظر اخلاق فردی بد محسوب می شود و هم از نظر اخلاق اجتماعی" گفتیم یک مثالی می زند که این را خلط کرده است، چرا؟ یک صفحه و نیم می رویم قبل تر، ما یک مقدار قبل تر برویم در ملاک فردی و اجتماعی بودن چه چیز را مطرح کرد؟ گفت "اخلاق اجتماعی برای اخلاقی است که انسان در اجتماع دچار آن ها می شود" یعنی اگر انسان تنها باشد دیگر این اخلاق معنی پیدا نمی کند، اگر یک جایی باشد که انسان دارد تنها زندگی می کند صفحه 54، اگر دوستان می خواهند حد تناقض فرمایشان ایشان را ببینند در پاراگراف سوم است. "بنابراین اگر جامعه ای وجود نداشته باشد یا اگر شخص با دیگران هیچ رابطه و تعاملی نداشته باشد اخلاق اجتماعی بلاموضوع می شود" فقط اخلاق فردی می شود. سوال آدمی که تنها زندگی می کند می تواند دروغ بگوید؟ من دارم تنها زندگی می کنم چگونه می خواهم به خودم دروغ بگویم؟ این معنی ندارد، اگر می خواهید بگویید بعضی از قضایا در هر دو مشترک هستند این شما را دچار مشکل می کند، تقسیم این ها چگونه است؟ شما این ها را از هم جدا نکردید شما دچار مشکلات فراوانی در این قضیه خواهید شد.

 برویم سراغ ادامه مطالبی که گفتند، در صفحه 55 بودیم می فرمایند که "اخلاق فردی و اخلاق جمعی ارزش های مشترک هم دارند در همان ارزش های مشترک هم غایات متفاوتی را دبال می کنند دروغگویی هم از نظر اخلاق فردی بد محسوب می شود هم از نظر اخلاق اجتماعی، بدی آن از نظر اخلاق فردی به خاطر این است که به سعادت فرد و حیات معنوی او آسیب می رساند، بدی آن از نظر اخلاق اجتماعی یا به این دلیل است که دچار تضییع حقوق دیگران می شود یا به این دلیل است که اعتماد افراد به یک دیگر را که شرط لازم همکاری اجتماعی است متزلزل می کند" به جای این همکاری اجتماعی بگذارید هدایت اجتماعی، این جا راهکار هدایت اجتماعی از بین می رود، جامعه نمی توانند به هم اعتماد بکنند هدایتگر بر هم نخواهند بود، مشکلی پیش می آید؟ نه. در صفحه 56 می رویم راجع به تفاوت اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی، می فرمایند "این تفاوت را می توان به گونه ای دیگر نیز توضیح داد، می توان گفت که اخلاق فردی پاسخی است به این سوال که زندگی های خوب چیست؟ اخلاق اجتماعی پاسخی است به این سوال که جامعه خوب چیست؟ پاسخ سوال اول می تواند متکثر باشد، یعنی افراد می توانند درک های متفاوتی از زندگی خوب داشته باشند" درک متفاوت از زندگی خوب می شود داشته باشی، دوباره این جا یک مغالطه ای می کند مصادره به مطلوب "و هر کس حق دارد زندگی شخصی خود را بر اساس تصور مطلوب خود از زندگی خوب بنا بکند" این را که هر کس حق دارد شما از کجا آوردید؟ قبلش مطرح کردید و ثابت کردید یا بعدش ثابت کردید.

 سوال دیگر خدا رحمت بکند مرحوم آقای مصباح خیلی راجع به این مطلب قشنگ صحبت کرد، ما سه جور تفاوت داریم: یک: تفاوت به خاطر اصل خلقت مان، این تفاوت های خیلی خوب است و لازمه خلقت هم هست، یکی مرد خلق شده است و یکی زن خلق شده است، یک سری موجوداتی حیوان خلق شدند و یک سری سنگ خلق شدند، درخت خلق شدند. خدا در خلقت فرق گذاشته است. دوم: در خصائص و سلایق، یکی مردی است با یک قیافه ای و یکی مرد دیگر با یک قیافه دیگر، زنی با چهره ای و زنی با چهره دیگر، با رنگ پوستی و دیگری با زنگ پوست دیگر، و به حسب هر کدام از این ها است سلایقی قرار داده است، یکی رنگ تیره می پسندد و یکی روشن می پسندد، اما یک سری رفتارهای که رفتارها هم بخشی از زندگی ما است، فقط به سلایق مرتبط نمی شود، به جهان بینی ما مرتبط می شود، حتی این سلایق هم به جامعه مرتبط می شود، در خیابان می روید ده جور ساختمان می بینید، یکی یک ماشینی می خرد و دیگری ماشین دیگر می خرد، یکی ماشین تندرو می خواهد و یکی کند رو می خواهد، اما این که من ماشین تند رو می خواهم یا کند رو می توانم ماشینی بخرم که دود زا باشد و آسیب زا باشد و خصوصیات دیگری داشته باشد، این از جهت اجتماعی اش. از جهت شخصی اش هم همین طور است، خیلی از کار ها را من حق شخصی اش را ندارم، چرا؟

مجری:

آن مثالی که می زنند، در یک کشتی نشسته بود، کشتی را سوراخ می کرد می گفت جای خودم است.

استاد ابوالقاسمی:

آن هم به اجتماع بر می گردد. این بدن ملک شخصی من است یا خدا به من داده است؟ من بخوام خودکشی بکنم، اگه خودم مالک بودم بله، اما مالکش من نیستم، من می خواهم بزنم چشم خودم را کور بکنم، می شود یا نمی شود؟ نباید این کار را بکنم، این حق دارد را شما از کجا آوردید؟ این تازه به اولین مطلب در جهان بینی بر می گردد، که آیا شما حق ذاتی را به انسان می دهید یا انسان حقش را از جای دیگری کسب کرده است که خدای متعال آن حق را داده است، هر کسی حق دارد زندگی شخصی خود را بر اساس تصور مطلوب خود از زندگی بنا بکند، اولا این نیست. ثانیا مگر زندگی شخصی ما داریم؟ ما الان در جامعه داریم زندگی می کنیم، زندگی ما کجایش شخصی است، مگر این که یکی برود سر کوه تنهای تنها زندگی بکند.

مجری:

باور کنید که آن هم شخصی نیست، طبیعت هم آن جا هست.

استاد ابوالقاسمی:

"هر چند افراد موظف هستند برای کشف بهترین سبک زندگی تلاش بکنند" این موظفند را شما از کجا می آورید؟ حالا بعدا خودش می آید می خواهد اخلاق اسلامی را بزند می گوید که نه نمی شود که ما بگوییم موظف به خاطر خدا، اما این جا می گوید که همه موظف هستند، چرا؟ "انتخاب مدل زندگی انتخابی اخلاقی است هیچ دلیلی در دست نیست که نشان بدهد زندگی خوب برای همه افراد لزوما یکی است" اولا ما نگفتیم که یکی است، اما یکی نبودن به معنی شرط نداشتن است، من می خواهم که یک ماشینی بخرم آن یک ماشین دیگر، آن نباید شرط داشته باشد؟ بعد هم زندگی خوب، شما در شخصی دارید می گویید یا در جامعه دارید نظر می گیرید؟ کل بحث های شما در فردی بود یک باره سراغ جامعه می آیید، لذا جامعه یا دولت حق ندارند، آن حق زندگی شخصی در غیر جامعه بود، پس اولا آن حقی که شما گفتید درمورد زندگی شخصی همان هم درست نیست. ثانیا بر فرض در شخصی اش حق داشته باشد، چرا در اجتماعی اش شما دخیل کردید یک باره؟ آن برای زمانی است که بر جامعه تأثیر گذار نباشد، اما وقتی که در جامعه تأثیر گذار شد حقی هم ندارد، لذا جامعه یا دولت یا اکثریت حق ندارند سبک زندگی مطلوب خود را بر افرادی که به گونه ای دیگر می اندیشند تحمیل کنند، نخیر وقتی جامعه شد و این فرد دارد از جامعه بهرمند می شود از برکات جامعه بهرمند می شود نمی شود ملتزم به چیزی که آن جامعه را از بین می برد نباشد. من دلم می خواهد زندگی فردی ام وقتی که در خیابان راه می روم این طرف و آن طرف بمب بیندازم و منفجر بکنم، از صدای ترقه خوشم می آید، کسی حق ندارد مانع من بشود، کسی حق ندارد سبک زندگی خود را به دیگران تحمیل بکند. بعد می گوید "در این صورت زندگی اجتماعی غیر ممکن می شود، زندگی اجتماعی تنها در صورتی قوام و دوام خواهد یافت که اکثریت افراد جامعه نظام ارزشی و اخلاقی واحد را در باب روابط اجتماعی بپذیرند و عملا از آن پیروی کنند" پس چه شد؟ شما از یک طرف در شخصی آمدید گفتید حق ندارد، بعد آمدید چه چیزی را به شخصی مربوط کردید؟ دین و اعتقادات و این ها، دین و اعتقادات که باز به اجتماع برگشت، بعد به اجتماع که می رسید می گویید نمی شود، می گوید این در اجتماع است و باید قوانین را رعایت بکند، این را چگونه می خواهی حلش بکنید؟ این جا شما تناقض دارید در حرف هایتان، شخصی شخصی اش اولا در شخصی اش حق ندارد، ثانیا زندگی های ما شخصی شخصی نیست، حتی دین مان شخصی شخصی نیست، مگر این که شما بگویید ما اعتقاد به دین سکولار محض داریم، دینی که به هیچ وجه حق آمدن در جامعه ندارد، حتی حق آوردن دینت را در جامعه نداری نه این که حق نداری به دیگران کاری داشته باشی، آن جا دین شخصی است و باید در خانه یواشکی باشد، مثل همان که در فرانسه هست که می گویند حجاب نباید در خیابان بیاید، در چنین جایی اتفاقا باز به زندگی دینی دیگران کار پیدا می کند، می گوییم که تو هر جوری بیایی روی زندگی من تأثیر می گذاری، هر گونه دینت در جامعه بیاید، چرا اسلام درمورد مرتدی که در جامعه هست این قدر سخت گیری می کند؟ به همان دلیل که آن ها در حجابی که در جامعه است این قدر سخت گیری می کنند، می فهمد که من یک نفر محجبه ببینم این اسلام است، راجع به اسلام تحقیق می کنند، می گویند نه محجبه نباید بیاید، آن ها فهمیدند، این آقایان هم فهمیدند، فقط می خواهند مخفی بکنند. "جامعه اخلاقا خوب، جامعه ای است که افراد آن از حقوق مساوی برخوردارند" نخیر، افرادی که به حسب تأثیر گذاری شان در نظام هدایتی بهرمندی از حقوق اجتماعی پیدا می کنند. اگر ما ملاک را هدایت گرفتیم جامعه هدایتگر هر کسی توانایی هدایت بیشتری داشته باشد او در رأس قرار می گیرد، لذا خدا پیامبر قرار داد، چرا؟ چون می دانست که این شخص بیاید از همه بیشتر افراد را هدایت می کند، من ابوالقاسمی نه نمی توانم مثل ایشان باشم، خیلی پایین تر از آن هم نمی توانم. "حقوق افراد از سوی نهاد های سیاسی و اجتماعی مراعات می شود" بله اما نه حقوق مساوی. حقوق تا زمانی که یک به اصل نظام جامعه ضرر نزند، دو به جنبه هدایتگری اش ضرر نزند، لذا این که الان یکی می خواهد شراب فروشی راه بیندازد، یکی می خواهد مغازه فیلم های مستحجن داشته باشد، یکی می خواهد کتب ضاله بفروشد، نه آقا نمی شود، طبق دیدگاه ایشان حقوق شان باید مساوی باشد، الان یک نفر آلت پرست می خواهد رئیس جمهور ایران بشود، آقا حقوق مساوی است باید بتواند، نه آقا این بیاید می خواهد همه را گمراه بکند، کدام عقلی قبول می کند ما به او حقوق اجتماعی مساوی بدهیم؟ معنی دارد؟ نه. "و اکثر افراد حقوق یکدیگر را مراعات و وظایف و مسئولیت های اجتماعی خویش را بجا می آورند" این که نوشته است بله، حقوق را مراعات می کنند، حقوق افراد هم از سوی نهاد های سیاسی و اجتماعی مراعات بشود، اما حقوق چیست؟ این حقوق را شما از کجا آوردید؟ پس در این صفحه 56 حجم بالایی از مغالطات را ایشان انجام داده است، و آخر صفحه "بنابراین اخلاق فردی هر کس بیانگر تصوری است که او از زندگی خوب دارد" نخیر، اخلاق فردی هر کس بیانگر تصوری که او از زندگی خوب دارد نیست، این را شما خودت پیش فرض گرفتید، هیچ کجا هم دلیلی برایش نیاوردی، ثابت نکردی، تصور خیلی ها از زندگی های خوب اشتباه است، گفتیم مثلا من دوست دارم خودکشی بکنم، من دوست دارم فلان کار را بکنم، اخلاق فردی شما خودکشی است، اخلاق فردی من فلان کار است، اصلا معنی دارد؟ این اصلا اخلاق می شود؟ نظام واحد می شود؟ "اخلاق اجتماعی هر کس بیانگر تصوری است که او از جامعه خوب دارد" خیر، اگر ما یک خدایی داریم که این خدا عالم را خلق کرده است و به انسان اجازه هایی داده است، اخلاق فردی را خود خدا تعیین می کند در خیلی از موارد، یا از طریق عقلی که به من داده است من می توانم آن ها را بفهمم، و اخلاق اجتماعی هم بیانگر تصوراتی است که خدا از جامعه خوب دارد، که آن جامعه هدایتگر است، این راجع به فرق اخلاق فردی و اجتماعی. در صفحه 58 برویم، برای این که ببینیم ایشان لزوم مراعات قواعد اجتماعی را چگونه می داند، می گوید "ما دو گروه داریم یک گروه مصلحت اندیشانه و خود محورانه می گویند لزوم مراعات ارزش های اخلاقی و اجتماعی تأثیر این کار در تأمین منافع و مصالح فردی و شخصی افراد است، لذا اگر شما با توجه به نگاه به مصالح فردی نگاه به اجتماع داشته باشید تعهدت نسبت به ارزش های اخلاقی اجتماع کم است" می گوید که من می خواهم در جامعه ای باشم که راحت زندگی کنم حالا اگر یک جایی یک اختلاصی بکنم راحت تر زندگی می کنم پس اختلاص می کنم، وقتی شخص محور شد، چطور شما در اخلاق فردی شخص محوری را قبول کردی این جا که می رسد شخص محوری را قبول نمی کنید؟ پایین تر برویم می آید می گوید "این ها تا وقتی به این ارزش های وفادار می ماند که این وفاداری منافع و مصالح شخصی یا صنفی آن ها را تأمین بکند و اگر درموردی احساس کنند که منافع و مصالح شخصی یا صنفی آنان از طریق زیر پا نهادن ارزش های اخلاقی جمعی و پایمال کردن حقوق دیگران تأمین می شود یا بهتر تأمین می شود تردیدی در این کار به خود راه نمی دهند" این راه اول که ایشان قبولش ندارد. "دومین راه توجیه ارزش ها و الزمات اخلاقی اجتماعی تمسک به عقل و عقلانیت اخلاقی است، کسانی که برای توجیه ارزش های اخلاق جمعی به عقل و عقلانیت اخلاقی تمسک می کنند معتقدند که انگیزه های دیگر گراونه جزء انگیزه های عمیق و اصیل آدمی است، و عمر و اصالت این انگیزه ها به هیچ روی از انگیزه های خود گروانه کمتر و ضعیف تر نیست" آقا اگر ضعیف تر نیست پس چرا مردم بعضی وقت ها فرصت پیدا می کنند قوانین را زیر پا می گذارند به نفع شخصی شان؟ این که مخالف بدیهی خود شما صفحه قبل گفتید "خیلی از مردم وقتی جایی ببینند می توانند حقی را زیر پا بگذارند ولی مصالح فردی داشته باشند حق را زیر پا می گذارند" پس این که شما می گویید انگیزه های دیگر گروانه از انگیزه های خودگروانه به هیچ روی کمتر و ضعیف تر نیست این که بالوجدان باطل است. "آدمی برای پیروی از این انگیزه ها نیازمند ارجاع این ها به انگیزه های خودگروانه و توجیه آن ها با دلایل مصلحت اندیشانه نیست، همین که من فکر کنم این طوری اجتماعی بهتر می شود انگیزه هم خیلی قوی تر می شود" نه این گونه نیست، "در این دیدگاه ارزش ها و الزامات اخلاق اجتماعی از عقل و عقلانیت اخلاقی سرچشمه می گیرند" چه کار می خواهد بکند؟ می خواهد بگوید که برای اخلاق نیاز به خدا نداریم، آن کسانی که فرد گرا بودند آن ها اشتباه می کنند نمی شود با فرد گرایی اخلاق اجتماعی را درست کرد اما ما بیاییم با دیدگاه جامعه گرایی خدا را کنار بگذرایم بگوییم مردم خودشان مدنی بالطبع هستند، مردم اساسا به دنبال مراعات قواعد اجتماعی هستند اگر واقعا این طور است پس قانون نیازمند یک تضمین اجرایی نیست چون مردم باالطبع دنبال ... هستند، پس چرا جریمه قرار می دهند؟ پس چرا ناظر برای قوانین می گذارند؟ مگر انسان مدنی بالطبع نیست به این ترجمه ای که شما می گویید که انگیزه جامعه گرایانه اش بیشتر از انگیزه خودگروانه اش هست اگر این طور است ما این همه جریمه و این ها نیاز نداریم، باید کل جامعه ها خود به خود درست باشد، چون همه مردم عقل دارند غیر از دیوانه ها، همه مردم هم مدنی بالطبع طبق ترجمه شما هستند ،پس اصلا نیازی به این قوانین نداریم، همه خود به خود حقوق همدیگر را مراعات می کردند باید ما در بهشت می بودیم، نیازی به این حرف های شما دیگر نیست. لذا یک تصور خیلی توهمی از انسان ایشان بیان می کند برای کنار زدن خدا، این بحث تمام می شود می رویم به صفحه 60، در صفحه 60 آخر صفحه ایشان می فرماید

مجری:

در واقع مبنا همین شد که دین نباشد.

استاد ابوالقاسمی:

بله راجع به اخلاق تفکر صحبت می کند که ما اخلاق تفکر باید داشته باشیم، "یکی از پیامد های مهم پذیرش معقول یا دانشی به نام اخلاق تفکر و تحقیق تقدم عقل عملی بر عقل نظری و کم رنگ شدن تفکیک حوزه ادراکات حقیقی از ادراکات اعتباری است، عقل عملی...

مجری:

بر چه اساسی؟

استاد ابوالقاسمی:

می گوید ما وقتی می خواهیم حساب و کتابی بکنیم باید انصاف داشته باشم نگویم که دو دو تا می شود پنج تا، نگویم جزء از کل بزرگ تر است انصاف را باید مراعات بکنم. سوال اگر من ندانم جزء از کل کوچک تر است و کل از جزء بزرگ تر است، می آیم نسبت به او مخالفتی بکنم؟ اصلا معنی دارد که چیزی را مراعات بکنم؟ بله یک سری قواعدی است در عقل نظری آن ادراکات اعتباری باید حتما فکر بکنم راجع به آن ها همه اش هم اداراکات اعتباری نیست باید راجع به آن ها فکر بکنم و استنتاجاتی بکنم، اما در مرحله اجرا باید من عقل عملی را یاری بدانم پس هر دو در عرض هم دیگر دارند کار می کنند، این نیست که ما بگوییم همیشه عقل عملی بر عقل نظری تقدم دارد، داشته باشد هم به این که شما می خواهدی سوء استفاده بکنید که پس ما بیاییم عقل عملی که همان بخشی از اخلاقیات است عقل عملی را مطلقا بر همه ادراکات مقدم بکنیم، ربطی به این قضیه ندارد چون قبلا عرض کردیم عقل عملی به بخشی از اخلاق مربوط می شود. صفحه 61، می آید می گوید "اصول و ارزش های اخلاق تفکر و تحقیق مقتضیات عقل عملی هستند" اخلاقیات تفکر برخی اش مقتضیات عقل عملی هستند، سخن آخر، این فصل را هم تمام بکنیم و وقت هم دارد تمام می شود، می آید می گوید: "افزون بر این در این فصل تفاوت های اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی را به تفصیل بر شمردیم، ترسیم مرز قاطعی بین اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی از جهات مختلف و به دلایل متعدد امکان ندارد" آقا پس نمی شود وقتی نمی شود شما چرا اخلاق اجتماعی را غالب می کنید به اخلاق فردی و کنار می گذارید؟ "تمایز این دو اخلاق و تفاوت برداشت غربیان و مسلمانان از ماهیت و کارکرد اخلاق و پر رنگ یا کم رنگ بودن سویه های فردی و جمیع اخلاق در فرهنگ غربی و اسلامی نیز انکار ناپذیر است" در آخر می آید، "فروکاستن اخلاق اجتماعی به اخلاق فردی" شما فروکاستی اش، گفتی اخلاق اجتماعی نهایتا به عدالت آن هم عدالت چیست؟ زندگی حیوانی، شما آمدی اخلاق اجتماعی را به راحتی در زندگی حیوانی تفسیر کردی این فروکاستن نیست "کسانی که می گویند زندگی اجتماعی برای بهتر شدن اخلاق فردی است نه این فروکاستن است، و تلاش برای تحمیل قرائت خاص از اخلاق فردی بر همه افراد یک جامعه اخلاقا کار درستی نیست" شما هنوز اخلاق را ثابت نکردی می گویید اخلاقا کار درستی نیست؟ "و مصداق روشنی از ظلم و بی عدالتی است" یعنی آقای جامعه شما حق ندارید یک ایدئولوژی و یک نظر و یک تفکر را به دیگران القاء بکنید، قبلش مغالطه کرده بود، هم دلیل نیاورده بود و هم مخالف مبنای خودش بود.

مجری:

اصلا همان حرف خودش را چند بار به شکل مختلف و دلایل.

استاد ابوالقاسمی:

دوباره "تفکیک اخلاق فردی از اخلاق اجتماعی متوقف بر تفکیک قلمرو خصوصی از قلمرو عمومی و حفظ قلمرو خصوصی افراد از مداخله دیگران اعم از دولت، نهاد های اجتماعی و افراد دیگر است، پیامبر هم حق ندارد در قلمرو خصوصی شما دخالت بکند، این تفکیک به این معنا است که کسی حق ندارد اخلاق فردی مورد قبول خود به دیگران تحمیل بکند حتی اکثریت افراد یک جامعه که اخلاق فردی تقریبا یکسانی دارند یا تفسیر های تقریبا مشابهی از ارزش های اخلاقی فردی مورد قبول خود دارند حق ندارند اخلاق فردی مورد قبول خود را به صورت قانون در آورند" آن ها ندارند، خدا چه؟ خدا حق دارد یا ندارد؟ "و آن را بر اقلیتی که اخلاق فردی یا آن تفسیر از اخلاق فرد را قبول ندارند تحمیل کنند" چرا خدا حق دارد، "البته هم اخلاق فردی و هم اخلاق اجتماعی قابل نقد و ارزیابی عقلانی و حتی اصلاح هستند" خیر، شما می خواستید همه را با عقل فردی قابل بررسی قرار بدهید نه این طور نیست. "اما اولا نقد عقلانی غیر از تحمیل و زور گویی و اجبار قانونی و غیر قانونی است. و ثانیا حد اقلی از ارزش های اخلاق اجتماعی هست که بدون پذیرش آن ها از سوی افراد یک جامعه یک زندگی اجتماعی مطلوب و قابل قبول در میان آن افراد سامان نمی پذیرد، بنابراین اخلاق اجتماعی اخلاقی است که بر اساس آن نمی توان اخلاق فردی خاصی را که مبتنی (این جا صریح می آید می گوید) بر تفسیر خاصی از عالم و آدم است و پیش فرض های متافیزیکی و کلامی و باورهای دینی یا غیر دینی یا ایدئولوژی خاصی را مفروض می گیرد بر افرادی که به آن دین یا ایدئولوژی اعتقاد ندارند یا آن تفسیر خاص را نمی پذیرند تحمیل کرد" دیگر رسما سراغ دین رفت، بر اساس این مغالطه ای که من کردم و خودم هم قبولش ندارم دین نباید بیاید به مردم تحمیل بشود، "اخلاق اجتماعی صرفا باورهای فرادینی را مفروض می گیرد" دین را کنار بگذار، و تنوع سبک های مختلف زندگی و حق افراد در انتخاب بین سبک های مختلف زندگی را به رسمیت می شناسد و به دگر اندیشی و دگر باشی مجال بروز می دهد" پس این افرادی که می آیند در جامعه دنبال دگر باشی هستند طبق مبنای ایشان دارند این کار ها را می کنند "و از تسری و تحلیل برداشت خاصی از اخلاق فردی بر عرصه حیات جمعی جلوگیری می کند" البته خیلی بحث ها ماند می خواستم امشب یک 100 صفحه ای بخوانم.

مجری:

این حجم اشکالات و مغالطه های که در این ده صفحه داشت.

استاد ابوالقاسمی:

این جا می شود گفت اصل مغالطه هایی که در این کتاب کرده است حالا جای دیگری هم هست، ولی اصل جمعش در همین دو جایی است عرض کردم.

مجری:

چون این جا لازم داشته است دین را بزند آمده است این بحث را مطرح کرده است. خیلی متشکریم جناب آقای ابوالقاسمی وقت مان هم به پایان رسید، دیگر بیشتر از این هم در این برنامه و امشب نمی توانیم در خدمت شما باشیم، ان شاء الله در برنامه بعد این بحث را برنامه ای دیگر از راه روشن پی می گیریم، در خدمت شما بودیم و از شما تشکر می کنم که تشریف آوردید به برنامه خودتان، هم چنین از بینندگان عزیز که بیننده برنامه بودند امیدوارم که مورد استفاده قرار گرفته باشد، دعای ما همیشه تعجیل امام عصر هست از خداوند متعال، اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ، خداحافظ.

 




راه روشن -نقد دگر اندیشان شیعی>

محارب ، قرآن ، اعدام ، سلاح سنگ ، روایات تخییر ، عدالت ، قصاص ، خون نا حق ، حکومت اسلامی ، رأفت ، اخلاق اجتماعی ، فضایل فردی ، رفاه جامعه ،