2021 January 28 - پنج شنبه 09 بهمن 1399
ایستگاه اندیشه
کد مطلب:3681 گروه: ایستگاه اندیشه آمار بازدید: 274

ایستگاه اندیشه
حجت الاسلام روستایی - 05 آذر 1399


  دانلود
امتیاز:
  01:24:03 حجم فیلم: 209 مگابایت





دانلود صوت


قسمت شانزدهم برنامه ایستگاه اندیشه به کارشناسی حجت الاسلام روستایی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 5 آذر 1399

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم،

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها به عدد ما أحاط به علمک

عرض سلام و ادب دارم خدمت شما بینندگان محترم شبکه جهانی حضرت ولیعصر(عج) قبل از هر سخنی لازم می­دانم رحلت جانسوز بانوی بهشتی حضرت فاطمه معصومه (س) را خدمت شما تسلیت عرض کنم، امام رضا (ع) در روایتی به سعد بن سعید فرمودند

«فقال علیه السلام من زارها فله الجنة»

هر کس این بانوی بهشتی را زیارت بکند بهشت برای او است

خب امشب به مناسبت رحلت حضرت فاطمه معصومه (س) ارتباط زنده داریم با حرم مطهرشان می­رویم با هم دیگر ارتباط زنده داشته باشیم با حاج آقای ابوالقاسمی

استاد ابوالقاسمی:

السلام علیک یا بنت رسول الله، السلام علیک یا بنت فاطمة و خدیجه، السلام علیک یا بنت امیرالمؤمنین، السلام علیک یا بنت الحسن و الحسین، السلام علیک یا بنت ولی الله، السلام علیک یا اخت ولی الله، السلام علیک یا عمة ولی الله، السلام علیک یا بنت موسی بن جعفر و رحمة الله و برکاته

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت همه بینندگان شبکه جهانی حضرت ولیعصر خدمت مجری محترم و خدمت کارشناس عزیز جناب استاد روستایی از حرم حضرت معصومه (س) در شب وفات جانگداز این بانوی گرانقدر شفیعه روز جزا خدمت همه بزرگواران هستیم و نائب الزیارة همه عزیزان در این حرم ملک آسمان هستیم.این بانوی بزرگوار جایگاهی دارد که امام صادق (ع) در مورد ایشان فرمودند:

«تُقْبَضُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى»

در قم دختری از نسل من که نامش فاطمه دختر موسی بن جعفر است از دنیا می­رود

«وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ»

با شفاعت این بانوی بزرگوار تمامی شیعیان وارد بهشت می­شوند

آن شفاعتی که در روز جزا برای رسول خدا (ص) و اهل بیت هست و طبق روایات همه جمع می­شونند و در همه شیعیان و محبین اهل بیت شفاعت می­کنند طبق این رویات در آن جمع حضرت فاطمه معصومه (س) هم مشارکت دارند و حضور دارند، در فضیلت این بانوی بزرگوار همینقدر که وقتی پدر مرحوم آیت الله مرعشی نجفی که ایشان هم از عباد بود از زهاد بود روزهای فراوانی عبادت کرد اعمال خاصی انجام داد از ادعیه و اذکاری که محل قبر حضرت صدیقه طاهره (س) را پیدا بکند به او بگویند، در آخر به ایشان گفته شد که به وصیت خود حضرت زهرا (س) این محل قبر باید مخفی باشد کسی نباید از محل قبر باخبر بشود اما به ایشان فرمودند اگر می­خواهی ثواب زیارت قبر حضرت زهرا (س) را درک بکنی اگر می­خواهی از برکات قبر آن بانوی بزرگوار حضرت صدیقه طاهره مستفیض بشوی به زیارت حضرت معصومه (س) علیها برو که خدای متعال جمال و جلال قبر حضرت زهرا (س) را در قبر حضرت معصومه (س)  قرار داده، و لذا در زیارت نامه این بزرگوار که یکی از معدود زیارت­های مأثور از معصومنی است می­خوانیم

«یَا فَاطِمَهُ اشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّهِ فَإِنَّ لَکِ عِنْدَ اللهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ»

ای بانوی بزرگوار ای فاطمه شافع من باش در بهشت، بدرستی که شما در نزد خدای متعال جایگاهی بس والا دارید

در مورد مقام این بانو مطالب زیادی مطرح شده، این بانود حتی در نزد اهل سنت هم جایگاه خاصی دارد، آقای عبد الجلیل قزونی راضی نقل می­کند در آن زمان در زمان خودش که ملوک و امرای حنفی و شافعی به زیارت قبر حضرت می­آمدند و ما باید پاسبان حرمت این بانو باشیم، در زمان محروم آیت الله بروجردی، وقتی که به ایشان خبر رسید که پادشاه وهابی عربستان می­خواهد به ایران بیاید و گفته من درخواست دارم به قم بروم به دیدار حضرت آیت الله بروجردی با رهبر شیعیان دیدار بکنم، ایشان بعد از تأملی فرموده بودند که نه نباید بیاید، من حاظر به دیدار با او نیستم، حتی نقل شده که مرحوم امام خیلی اصرار کردند  که شما قبول بکنید ممکن است یک تأثیر سیاسی شگرفی در ارتباط بین شیعه و سنی داشته باشد، آیت الله بروجردی فرموده بودند بله آن ممکن است به دیدار من بیاید و احترامی هم برای من بکند اما قطعاً یا به زیارت حضرت معصومه (س) نخواهد رفت یا اگر برود به  خواندن فاتحه­ای بسنده می­کند و آنچنان که شایسته است به زیارت این بانو نخواهد آمد لذا من حیا می­کنم، من تمام افتخارم من تمام آبرویم در اینجا از حضرت معصومه (س) هست، پادشاه عربستان به دیدار من بیاید و به زیارت حضرت معصومه (س) نرود یا اگر به زیارت برود یک زیارت مختصر و تنها فاتحه، لذا نپذیرفتند، یکی از کسانی که معتقد به آیت الله کشمیری بود نقل می­کند می­گوید من برای دیدن ایشان چندین بار به قم آمدم هر بار به قم می­آمدم آن اوایل که می­خواستم ارتباط بر قرار بشود دیدن ایشان بروم، آمدم درب خانه ایشان هرچه منتظر ایستادم در زدم در را باز نکردند، بار دوم به قم آمدم هرچه در زدم درب این خانه درب بیت مرحوم آیت الله کشمیری در را باز نکردند می­گوید بار سوم که به قم آمدم، آمدم به حرم حضرت معصومه (س) خدمت ایشان عرض کردم اگر واقعاً کسب فیض از محضر آیت الله کشمیری  به مصلحت من هست در را باز بکند، اگر نه در را باز نکند، وقتی به در خانه ایشان رفتم دیدم در باز است منتظر من هستند وارد که شدم، خدمت مرحوم آیت الله کشمیری عرض سلامی بعد سؤال کردم چه شد دوبار قبل من را راه ندادید درب را باز نکردید، فرموده بودند شما آن دوباری که به قم آمدی اول به دیدار من آمدی واقعاً توقع داری وقتی به دیدار من می­آیی به یدار حضرت معصومه (س) نمی­روی به زیارت حضرت معصومه نمی­روی من درب خانه ام را به روی تو باز بکنم؟ به هیچ وجه من اگر این کار را بکنم یعنی در مقابل حضرت معصومه یک دستگاهی درست کردم و کرامات این بانو بسیار زیاد است، معجزات این بانو بسیار زیاد است، مرحوم آیت الله بهجت، در زمان تدریس خودشان آن زمانی که درس خارج داشتند اواخر حیات­شان خب می­آمدند روزی دو ساعت تقریباً در حرم حضرت معصومه (س) به عبادت مشغول بودند، آماده کردن برای درس خارج خیلی طول می­کشد، چند ساعت باید زحمت بکشد، وقت بگذارد چون خودشان فرموده بودند که من از حضرت معصومه خواستم، خانم زیارت شما آنقدر برایم لذت بخش است که دوست ندارم از این لذت محروم بشوم از شما می­خواهم به مطالعه من برکت بدهید که آن مطلبی که من باید برای چند ساعت وقت بگذارم و از زیارت شما محروم بشوم در زمانی کمتر به دست بیاورم و من را از زیارت خودتان محروم نکنید اجازه بدهید من بتوانم به زیارت شما بیایم و می­فرمودند همین هم شد ،خدای متعال به مطالعه ایشان برکت داده بود در عرض دو ساعت سه ساعت مطاله­ای که برای درس خارج نیاز داشتند فراهم می­شد  انجام می­شد معلومات به دست می­آمد و باقی وقت را ایشان می­آمدند خدمت این بانوی بزرگوار و نقل شده که از نگهبان­ها و خدام حرم کشفدارها نقل می­کرد گفت می­دیدم یک پیرمردی است  می­آید همه هم احترامش می­کنند، وقتی که می­رسد اینجا کفشش را که می­گذارد دست می­کشد روی این خاک­هایی که اینجا از کفش­ها باقی مانده و به چشمش می­گذارد و می­بوسد، می­گوید برایم عجیب بود که این شخص چه کسی هست، بعدها متوجه شدم که این شخصی که این کار را انجام می­دهد مرحوم آیت الله بهجت هست که مرجع شیعیان است و می­آید و خاک کفش زوار حرم حضرت معصومه را طوطیای چشمش می­کند واقعاً برای همه ما شایسته است که ما چنین بکنیم خاک پای زوار آن حضرت را  سرمه چشمان مان بکنیم احترام این بانوی جلیل القدر برای همه ما واجب است، بنده نائب الزیارة همه شما هستم، همه بینندگان شبکه جهانی حضرت ولیعصر و ان شاءالله که این دعا قابل باشد و تأثیر خودش را برای همه عزیزان بگذارد، اگر قابل باشم من ، از همه التماس دعا دارم.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

مجری:

خب بینندگان عزیز خیلی خوش آمدید به استودیو ایستگاه اندیشه  از حاج آقای ابوالقاسمی کمال تقدیر و تشکر را داریم که نائب الزیاره همه ما بودند، امیدوارم که زیارت این بانوی بهشتی نصیب همه ما در دنیا و  شفاعتش در آخرت قسمت همه ما بشود ان شاء الله، اجازه بدهید عرض سلام و احترامی داشته باشم خدمت کارشناس محترم برنامه حجت الاسلام و المسلمین استاد روستایی، حاج آقا سلام علیکم.

استاد روستایی:

علیکم السلام و رحمة الله بنده هم خدمت شما مجری محترم و بینندگان عزیز و ارجمند مان عرض سلام و ادب و احترام دارم و تسلیت عرض می­کنم وفات شهادت گونۀ حضرت فاطمه معصومه(س) را و لازم می­دانم که از استاد أبوالقاسمی عزیز هم عرض تشکری داشته باشم بابت زیارتی که به نیابت ما و بینندگان به جا آوردند.

مجری:

حاج آقا برنامه ایستگاه اندیشه شما در هفته­های گذشته نظریه تشکیل حکومت اسلامی در قیام حسینی را مطرح فرمودید و حول این نظریه شبهاتی بود که آنها را طرح کردید و جواب دادید، حالا امشب سؤال مان از محضرتان این است که هنوز شبه­ای در این خصوص قرار است مورد بررسی واقع بشود یا بحث جدیدی داریم إن شاءالله؟

استاد روستایی:

ما شبهه اول را در این زمینه مطرح کردیم که بعضی­ها گفته بودند امام(ع) فرمودند اجازه بدهید ما من بروم برگردم مدینه یا اینکه دست در دست یزید بگذارم یا در مرزهایی از مرزهای کشور اسلام من را بفرستید که راجع به این مفصل صحبت کردیم و پاسخ دادیم.شبهه دیگری که مطرح کردیم این بود که برخی گفتند اگر امام حسین(ع) قصدشان قیام بوده و تشکیل حکومت این مخالف با روایت رسول خدا است و روایت نبوی چرا که روایاتی داریم که پیامبر می­فرمایند وقتی امت اجتماع کردند بر یک امری و کسی آمد و خروج کرد او باید گردنش زده بشود، اگر امام حسین(ع) واقعاً می­خواستند تشکیل حکومت بدهند با روایت نبوی مخالفت کردند، ما آمدیم این روایات را خدمت بینندگان عزیز مان از بعضی از منابع گزارش دادیم البته کسانی هم که این اشکال را به حضرت می­گیرند این را هم مطرح کردیم.اما لازم است که ما در این جلسه راجع به متن این روایات که ببینیم چه متنی به پیامبر(ص) نسبت داده شده گفتگو بکنیم و اینکه چه راویانی این مسئله را بیان کرده­اند و در آخر به اینجا برسیم که قاتلان امام حسین(ع) آنهای که فتوا دادند به شهادت امام حسین(ع) چه کسانی بودند.

مجری:

در واقع مفتی­ها چه کسانی بودند؟

استاد روستایی:

بله مفتی­ها چه کسانی بودند که اینطور گفتند؟ ببینید ما در رابطه با متن روایات کتاب «العواصم من القواصم إبن عربی مالکی» مطلبی را ذکر می­کند اینجا می­آید بیان می­کند می­ گوید کسانی که با امام حسین(ع) جنگیدند بالاخره اجتهاد کردند روایت داشتند برای خودشان، این روایت چه بوده؟ می­گوید:

«روی مسلم»

آقای مسلم إبن حجاج روایت کرده از زیاد بن علاقه عن عرفجة بن شریح

که حالا این راجع به این پدر عرفجه خیلی اختلاف وجود دارد که پدرش چه کسی است، عرفجة بن شریح، عرفجة بن شراحیل، عرفجة بن ضریح، چیزهای مختلف در باره­اش گفته شده، حالا ما کار نداریم با پدرش، روایت چه است؟ این روایت که پیامبر فرموده­اند:

«إنه ستکون هنات و هنات، فمن أراد أن یفرِّق أمر هذه الأمة و هی جمیع فاضربوه بالسیف کائنا من کان»

می­ گوید:

در امت من اتفاقات و فتنه­های رخ خواهد داد هر کسی که آمد و تفرقه خواست ایجاد بکند در حالی که امت مجتمع شده بودند و اجتماع کرده بودند بر یک نفر او را بزنید با شمشیر هر کسی می­خواهد باشد

آقای إبن عربی مالکی می­آید می­گوید بله مردم به واسته اینها آمدند مقابل حضرت ایستادند

مجری:

یعنی در واقع روایت داشتند و فتوا دادند بر اساس روایت

استاد روستایی:

بر اساس این روایت فتوا صادر شده حالا می­گویم خدمت­شما، اینجا ببینید پس روایت به نقل از زیاد بن علاقه از عرفجة.باز در «کتاب السنة آقای إبن أبی عاصم» در جلد دوم صفحه 525 باب: ما أمر به النبی علیه السلام فی الخارج علی أمته، اینجا باز نگاه کنید:

کتاب السنة، إبن أبی عاصم، باب ما أمر به النبی علیه السلام فی الخارج علی أمته، ج 2، ص 525

«عن زیاد بن علاقه عن أسامة بن شریک»

یعنی باز اینجا پای زیاد بن علاقه در میان است نفر بعدی فرق می­کند که پیامبر چه فرمودند؟

«من فرق بین أمتی و هم جمیع فاضربوا رأسه کائنا من کان»

بعد هم می­گوید روایت صحیح است و حالا ر موردش صحبت­های می­کنیم.

باز نقل دیگر دقت بکنید:

«عن مجالد عن زیاد بن علاقه عن أسامة بن شریک»

دوباره آقای زیاد بن علاقه

«من خرج علی أمتی و هم جمیع فاقتلوه کائنا من کان»

روایت بعدی:

«عن زیاد بن علاقه سمع عرفجة: إنه ستکون هنات و هنات، فمن أراد أن یفرِّق أمر هذه الأمة و هی جمیع فاضربوه بالسیف کائنا من کان»

این هم باز دوباره همین بعد می­آید می­گوید که بله افرادی زیادی آمده­اند روایان ثقه اتفاق کرده­اند که زیاد این را از عرفجة نقل کرده و بخاطر همین این که آقای مثلاً مجالد آمده نقل کرده که در این روایت بالا (مجالد از زیاد عن أسامة) می­گوید این غلط است اصلاً أسامه­ای در کار نیست آن که در روایت وجود دارد آقای زیاد از عرفجة است بنابر این این یک خطای واضحی از مجالد بن سعید است و کسانی که از او تبعیت کردند که آمده­اند گفته­اند زیاد از أسامة نقل کرد نه، اصلاً أسامة بن شریکی در کار نیست آنی که هست زیاد بن علاقه از عرفجة است همین. اینهم نظر محقق  کتاب «السنة إبن أبی عاصم» یعنی نظر محمد ناصرالدین البانی. این تا به اینجا.

بعد در کتاب «الفتوح إبن اعصم» ما مشاهده می­کنیم شبیه این لفظ را، یعنی می­خواهیم ببینیم که این مدل حرف­ها که امام حسین(ع) کشته شد به واسطه یک سری روایات، این مدل این مضون روایات از زبان چه کسانی صادر شده است؟ این را باید ببینیم:

«الفتوح إبن اعصم» جلد چهارم در صفحه 340 یک ماجرای را نقل می­کند، می­گوید آقای معاویه فرستاد سراغ عبدالله بن عمر گفت عبدالله من می­دانم تو از تفرقه بدت می­آید، من این روایت را هفته قبل قرائت کردم منتهی می­خواهم خیلی سریع یک مروری داشته باشم؛ روایت بحث خلافت یزید را مطرح می­کند آقای عبدالله بن عمر می­گوید: معاویه تو من را از شقاق و تفرقه منع کردی

«لم أکن شاقاً لأحد»

من شقاق ایجاد نخواهم کرد

الفتوح، إبن اعصم، ج 4، ص 340

من شنیدم که شما بحث بیعت را مطرح کردی و گفتی بالاخره قبلاً یک عده­ای بیعت کرده­اند و تأکید هم کردی

«و لیس لک عندی خلاف»

من هم مخالفتی نمی­کنم

زمانی که مردم بگویند یزید من هم مخالفت نمی­کنم، حالا اگر مردم نگویند یزید چه؟ اینجا نمی­گوید من هم سمت مردم هستم، این در هر صورت سمت معاویه است حالا می­گویم چرا در هر صورت سمت معاویه است

«فإنی متوقف»

اینجا اگر مردم نگویند یزید من قاتی مردم نیستم معاویه، من صبر می­کنم

«حتی یجتمعوا علی رجل»

تا اینکه بر یک فردی اجماع بکنند، من مثل بقیه، معاویه می­گوید نه چه خوب چیزی گفتی، خب این «نعم ما قلت یابن عمر» این یعنی چه؟ اینکه خوب چیزی گفتی منظور معاویه چه است؟ یعنی آیا معاویه راضی می­شود که مثلاً پسر أبوبکر بیاید مثلاً خلیفه بشود؟ آیا معاویه راضی می­شود که پسر عثمان خلیفه بشود؟ قطعاً این نیست

مجری:

به نفع خودش است

استاد روستایی:

این به نفح خودش است «نعم ما قلت» وگرنه هر کدام از اینها را به یک نحوی سرشان را زیر آب کرده به یک نحوی با تطمیع و تهدیدی هر طوری شده یک طوری آنها را دور زده، این «نعم ما قلت» یعنی ما پشت صحنه با هم هستیم، این از این، آقای عبدالله بن عمر هم پس از عدم تفرقه دارد حرف می­زند.

در «صحیح إبن حبان» هم باز داریم که اتفاقاً یک روایتی با همین مضمون از زبان و از دهان آقای عبدالله إبن عمر خارج شده؛ «صحیح إبن حبان» جلد دهم صفحه 439 اینجا ببینید می­گوید: اصلاً در آن ایامی که بحث جنگ حرَّ بود و اینها عبدالله بن عمر آمد پیش بن مطیع (عبدالله بن مطیع) و آقای بن مطیع گفت که:

«ضَعُوا لأبی عبدالرحمن وِسَادَةَ»

برای عبدالله بن عمر یک وساده و یک مُتکای فراهم کنید بگذارید تکیه بدهد ایشان

«قال إنی لم آت لأجلس»

من نیامدم بنشینم

«إنما جئت لأُکلمک کلمتین»

من آمدم دوتا کلمه با تو حرف بزنم

که از رسول خدا شنیدم، چه شنیدی؟ شنیدم که گفت

«من نزع یداً من طاعة»

اگر کسی دست بکشد از اطاعت

«لم تکن له حجة یوم القیامه»

روز قیامت هیچ حجتی ندارد

«و مَن ماتَ مُفَارِقَ الجَماعَة»

هر کسی از دنیا برود در حال که با جماعت مردم یکسان نیست و همزیست نیست و مخالف

جماعت است

«فإنه یَمُوتُ مَوتَةَ الجَاهِلِیَّة»

این به مرگ کفر از دنیا رفته 

«إسناده حسن»

صحیح إبن حبان، إبن حبان، ج 10، ص 439

هم به این عبارت «مغارق الجماعة» دقت بکنید هم به این مرگ جاهلیت من با این دوتا واژه کار دارم، پس تا به اینجا آقای زیاد بن علاقه از عرفجه و طبق آن نقل از أسامه که آقای البانی گفت غلط است أسامه، زیاد إبن علاقه از عرفجه، اینجا عبدالله بن عمر دارند در چه موردی صحبت می­کنند؟ در مورد اجماع و اگر کسی از این اجماع خارج شد موجب تفرقه شد این چه حکمی دارد؟ 1-کافر است و 2-باید کشته بشود.

مجری:

«کائنا من کان»

استاد روستایی:

«کائنا من کان» هر کسی می­خواهد باشد، این هم آقای عبدالله بن عمر.نفر سومی که باز از این مدل حرف­ها از زبانش خارج شده آقای أبی حریره دوسیه دقت بکنید، آقای ابی حریره می­گوید:

«أن النبی أنه قال»

در صحیح مسلم جلد3 صفحه 1476، آمده که ابو حریره گفت که

صحیح مسلم، ج3، ص1476

من از پیامبر شینیدم که

«أنه قال من خرج من الطاعه و فارق الجماعه فمات مات میتةً جاهلیه»

هر کسی که از اطاعت خارج بشود و از جماعت جدا بشود و  تفرقه ایجاد بکند این اگر از دنیا برود به مرگ کفر از دینا رفته

پس آقای ابی حریره، آقای عبد الله بن عمر، و آقای زیاد بن علاقه به  نقل از عرفجه دارند چه می گویند،همه صحبت از تفرقه، همه صحبت از مرگ جاهلی و مرگ کفر و حکم اعدام، دارند از این صحبت می­کنند، ما وقتی که این عبارت را ببینیم، معنای حرف آقای ابن قطیبه  برای ما روشن می­شود، ابن قطیبه یک نکته­ای دارد که رمز گشایی آن نکتۀ آقای ابن قطیبه در  باز خوانی این روایات بود، آقای ابن قطیبه در کتاب « الإختلاف فی اللفظ و رد علی الجهمیه و المشبه» بیان می­کند ، در صفحه 54، می­آید می­گوید:

الإختلاف فی اللفظ و رد علی الجهمیه و المشبه،ص54

بسیاری  از محدثین آمدند و کنار کشیدند إبا کردند از اینکه فضائل امیرالمؤمنین را بگویند، و إظهار کنند آنچه که واجب است برای ایشان ، با اینکه همه­اش سند صحیح بود، و این محدثین، گفتند «إبنه» یعنی امام حسین (ع) خارجی هستند

«شاقاً لأسل مسلمین»

ایشان خارجی است خروج کرده

«من فارق جماعه»

خروج کرده «شاقاً» یعنی تفرقه ایجاد کرده و خلاصه امت را بهم زده «لأسل مسلمین» اتحاد مسلمین را شکسته«حلال الدم» خونش هم حلال است، فتوای دادند چرا؟

«من خرج علی أمتی و هم جمیع فقتلوه کائناً من کان»

تمام شد، مستند فتوا چیست؟ همان روایت زیاد بن علاقه از عرفجه، تازه آقای ابن قطیبه،  این یک نمونه را دارد نقل می­کند، بعد هم در پاورقی می­آید می­گوید

«عن عرفجة بن شریح الأشجعی،  قال رأیت النبی علی...، »

بعد هم می­آید آدرس می­دهد به صحیح مسلم و سنن ابی داوود و نسائی و اینها، پس چی اینجا فتوا داده؟ محدثین، محدثین چه کسانی هستند؟ آنهایی که این حرف­ها از دهانشان در آمده، اینها چه کسانی بودند؟ زیاد بن علاقه به  نقل از عرفجه، بعد آقای عبدالله بن عمر، آقای ابی حریره، اینها این مدل حرف از دهانشان آمده بیرون،

مجری:

استاد ببخشید چون شاید برای بینندگان محترم یک مقدار مبهم باشد عرض می­کنم در واقع شما دارید جریان شناسی می­کنید در این نقل­ها؟

استاد روستایی:

ببینید ما یک بحثی داریم در پژوهش­های حدیثی، اصطلاحاً به آن می­گویند که تاریخ گذاری حدیث در این روش ما می­آییم آن حلقه مشترک را پیدا می­کنیم بین این روایت­ها چه کسی هست، یا حلقه­های مشترک را پیدا می­کنیم و بعد می­رویم سراغ بررسی حالات آن شخص، ببینیم این شخص چکاره بوده، و این روایت اصلاً اساساً از چه زمانی وارد شده، درست شد ما دنبال این هستیم، یک نحوه جریان شناسی حالا شما می­فرمایید جریان شناسی اما اصطلاح پژهش­های حدیثی­اش این است تاریخ گذاری حدیث که یک روشی است که آقای شاخت آورده و بعد از او آقای خویتریمبل هلندی، روی این روش کار کرده و شاخه­های این را بحث کرده، اینجا ملاحظه بفرمایید، ما چندتا راوی اینجا داریم، در نرم افزار جوامع الکلم، وقتی که می­آید این روایت را در بالا می­آورد، دقت کنید می­گوید، زیاد بن علاقه می­گوید از عرفجه شنیدم که رسول خدا فرمود

«إنه ستکون هنات و هنات، فمن أراد أن یفرِّق أمر هذه الأمة و هی جمیع فاضربوه بالسیف کائنا من کان»

اینجا ببینید بعد می­آید می­گوید که چه کسانی اینها را روایت کردند، می­آییم در خود نرم افزار می­بینیم، راوی بالا آقای عرفجه هست، نرم افزار ادعا کرده که در کتاب « اتحاف المحره» عبد الله بن مسعود هم این را گفته البته من آن کتاب را کشتم، از عبدالله بن مسعود نقل نکرده بود، همه­اش زیاد بن علاقه از عرفجه هست یا زیاد بن علاقه از اُسامه از این دو نفر، که آقای البانی هم گفت از اُسامه صحیح نیست

مجری:

استاد یک سؤال همینجا مطرح می­شود که عرفجه مجهول است شخصیتش؟

استاد روستایی:

نه، حالا می­خواهیم راجع به آن حرف بزنیم، خب اینجا ملاحظه بفرمایید، اینجا حلقه مشترکی که وجود دارد، ببینید زیاد بن علاقه، زیاد بن علاقه، زیاد بن علاقه همینطور ببینید عرفجه زیاده، عرفجه زیاده همه­اش یکی است، همه­اش زیاد از عرفجه هست، یک دانه اینجا داریم عوف بن ملک از عبدالله بن مسعود، که عرض کردم ادعای نرم افزار است

مجری:

و شما پیدا نکردید؟

استاد روستایی:

نه  در آن کتاب من گشتم ندیدم حداقل به این لفظ ندیدم ، حتی آن باب را رفتم کل احادیثش را هم خواندم، اما حالا فرض می­کنیم از چشم من افتاده، حلقه مشترک اینجا زیاد و عوف است این دونفر، حالا ما می­خواهیم راجع به این دو نفر صحبت بکنیم و بعد راجع به آن افراد دیگر، آقای عبدالله بن عمر، آقای ابو حریره، راجع به آنها هم می­خواهیم یک حرف­هایی داشته باشیم، خب برویم سراغ آقای عرفجه بصری، آقای عرفجه اهل بصره هست، و جالب اینجا است که بینندگان عزیز ما بدانند که این آقای عرفجه طبق نقل کتاب «الإستیعاب» در عمرش یک حدیث بیشتر ندارد ولاغیر، هیچ حدیثی این آقای عرفجه ندارد، فقط همین یک دانه هست ولاغیر، غیر از این به جد عرض می­کنم هیچ حدیثی، البته بعضی­ها آمدند گفتند آقا یکی از عرفجة بن اسعد گفته  همانطور که در نرم افزار نشان دادم ولی علمای اهل سنت آمدند گفتند اینها دوتا هستند، عرفجة بن ضریح با عرفجة بن اسعد دو نفر هستند و این روایت برای عرفجة بن ضریح است، آن هم که نرم افزار می­آید بالایش می­نویسد عرفجة بن اسعد آن غلط است منتهی ما داریم تمامی آن شقوق را بررسی می­کنیم، آقای ابن عبدالبرّ  آندلسی در کتاب «الإستیعاب» می­آید می­گوید آقا آقای عرفجه، فقط همین یک دانه حدیث را دارد، وقتی ما می­آییم یک نکته را بررسی می­کنیم، که این حرفی که این آقا می­زند اولاً با مواضع نبوی سازگاری ندارد، پیامبر هیچ زمانی نمی­آید بگوید صرف اینکه مردم اجتماع داشتند هرکسی مقابله کرد بایستید مقابلش و گردنش را بزنید، شاید آن خلیفه یک خلیفه غاصب و ظالمی باشد، آیا پیامبر می­گوید زیر پرچم ظلم برو؟ قطعاً اینگونه نیست

مجری:

استاد ببخشید سؤالم زیاد شد ،شما ماشاء الله تخصصی بحث را باز می­کنید و ما می­خواهیم استفاده ببریم، بحث این است که در تعارض با ادله دیگر هم هست که پیغمبر نمی­آید همچین سخنی بگوید؟ یعنی اگر حکومتی غاصبانه بود، اگر حاکمی ظالم بود، نمی­تواند از نبی اکرم چنین روایت صادر شده باشد و ادله دیگر، آیا همچین ادله­ای داریم؟

استاد روستایی:

ببینید ما یکی از ادله مان اجماع اهل سنت است، اصلاً اتفاق اهل سنت و جمهور است، ببینید من یک عبارت را حالا یک مقدار زود پرسیدید، ولی من خدمت شما نشان بدهم این را، اصلاً شما ببینید خروج در باره چه کسی، در مقابل چه کسی، ببینید «شزرات الذهب» آقای ابن عماد حنبلی، جلد اول، اینجا می­آید چی بحث می­کند؟ در صفحه 276، می­آید می­گوید

«و نقال الإتفاق أیضاً»

شزرات الذهب، عماد حنبلی، ج1، ص276

نقل اتفاق شده اجماع

«علی تحسین خروج الحسین علی یزید»

اینکه خرج امام حسین بر یزید نیکو هست

بعد می­گوید

«ثم إن جمهور»

اکثریت قریب به اتفاق علمای اهل سنت

«رأوا جواز الخروج علی من کان مثل یزید»

جواز خروج بر کسی که مثل یزید باشد را جایز می­دانند

علما گفتند نظر ما این است، اگر پیامبر این حرف را زده باشد، یعنی خروج بر همه اشکال دارد درست است؟ در حالی که اجماع یا حداقل اکثریت قریب به اتفاق علمای اهل سنت نظرشان این است که بر مثل یزید می­توان خروج کرد، پس آن کلام از پیامبر صادر نشده، اگر اطلاق بگیریم و آنطوری قطعاً از پیامبر صادر نشده، خود این فهم اجماع اهل سنت یعنی ساختگی بودن آن روایت، یعنی ببینید ما  در بحث روش تاریخ گذاری حدیث وقتی می­آییم بحث می­کنیم یکی راجع به گرایش­های راوی می­آییم بحث می­کنیم، یکی اینکه این محتوا و مفادی که دراد می­گوید، آیا این سازگاری دارد با مبانی؟ آیا این محتوا و مفاد با سایر اندیشه­های نبوی که حالا قائله هست اینجا آیا این سازگاری دارد یا ندارد؟ ولذا وقتی می­بینیم سازگاری ندارد هم با اندیشه­های نبوی و هم با آراء جمهور و اینها وقتی می­بینیم سازگاری ندارد می­رویم دنبال آن سرنخ می­گردیم، این از کجا درست شده و به چه انگیزه­ای درست شده، این مدل کار و رفتار، نه فقط حالا اینجا هم بیایم بگویم این انگیزه فقط برای آقای زیاد بن علاقه هست نه  همه کسانی که اینجا پرونده­شان روی میز است ما می­خواهیم بررسی بکنیم، که وقتی می­آییم می­گوییم محدثین قاتل وقتی می­آییم می­گوییم آقا چنین فتوایی وجود دارد، این یک پشتوانه علمی داشته باشد همینطوری ادعا نکرده باشیم؛ برویم سراغ راویان تا اینجا مشکلی نیست؟ آمدیم راجع به آقای عرفجه، گفتیم آقای عرفجه در عمرش به  نقل عبدالبر آندلسی در کتاب «الإستیاب» یک حدیث بیشتر ندارد آن هم همین است، خب این آقا ساکن کجا هست؟ این آقا اهل بصره هست، رابطه اهل بصره در آن زمان با اهل بیت چه رابطه­ای هست؟ ببینید ما تاریخ طبری را ببینیم

مجری:

استاد شما آنقدر دقیق و موشکافانه بررسی می­کنید جای بحثی نمی­گذارد، من اگر سؤال می­پرسم به جهت این است که هم برای خودم شاید سؤال باشد هم بینندگان محترم، ببشخید

استاد روستایی:

بزرگوارید، ببینید رابطه اهل بصره آن موقع با اهل بیت چیست دقت بکنید این «تاریخ طبری» جلد 4، یک بحثی را می­آید مطرح می­کند در صفحه 450، حوادث سال 36،

تاریخ طبری، ج4، ص450، حوادث سال 36

بحث سر این است که عملیات را از کجا شروع بکنیم در جنگ جمل، بحث جنگ جمل است، برای عملیات جنگ جمل این شورش، این سرکشی از کجا شروع شود؟ نقطه­ ابتدائی­اش کجا باشد.

«فقال القوم فیما ائتمروا به»

باهم نشستند مشورت کردند گفتند

«الشام»

برویم شام

از شام شروع کنیم حمله به سمت مقر حکومت امیرالمؤمنین، عبدالله بن عامر که یکی از افراد خبیث بود و هزینه جنگ جمل را متحمل شد این آمد گفت

«قد کفاکم الشام من یستمر فی حوزته»

در بعضی نقل­ها داریم معاویه در اینجا اینطوری داریم، می­گویددر شام شما را کفایت می­کند کسی که آن حوزه در اختیارش هست، در بعضی نقل­ها داریم

«قد کفاکم الشام معاویه»

معاویه در شام کفایت می­کند

«فقال له طلحه و زبیر فأین»

طلحه و زبیر گفتند کجا برویم؟

«قال البصره»

برویم بصره

چرا؟

«فإن لی بها صنائع»

من در بصره یک سری زیر ساخت­ها را آماده کردم، یعنی جو را آماده کردم

«و لهم فی طلحه هوی»

و اینها عشق و علاقه طلحه در سرشان است

و اینها مرید طلحه هستند، خب این نیاز به رمز گشائی دارد آقای خدا بنده، اینکه علاقه به طلحه دارند، یعنی چه به چه عنوان علاقه به طلحه دارند، و این زیر ساخت­ها چیست؟ ما اینها را باید از یک جای دیگر باید رمز گشایی کنیم، از یک کتاب تاریخی دیگری، که آقای طلحه مگر چکار می­کرد که این علاقه­ها ایجاد شده بود، نکته­اش چه بود؟ من یک عبارتی را می­خواهم از «البد و التاریخ مقدسی» خدمت شما عرض بکنم که آنجا چه اتفاقی افتاده بود؛ اینجا ملاحظه بفرمایید آقای «مقدسی» در کتاب «البد و التاریخ» در جلد پنجم یک عبارتی دارد عبارتش این است ببینید صفحه 208 می­گوید:

«فلّما قُتل عثمان»

زمانی که عثمان کشته شد

«جلس طلحه فی داره»

طلحه در خانه نشست

«یُبایع الناس»

برای خودش بیعت می­گرفت

«و کانت مغاتیح بیت المال عنده»

کلید بیت المال هم دستش بود

البد و التاریخ، مقدسی، ج 5، ص 208

من همیشه برایم سؤال بود چرا آقا امیرالمؤمنین وقتی آمدند خلافت را به عهده گرفتند چرا آمدند صندق بیت المال را شکستند؟ مگر کلید ندارد؟ جوابش اینجا است طلحه کلید را برداشته بود برای خودش بعد داشت بیعت هم می­گرفت یعنی بذل و بخشش بکند بیعت بگیرد، اینکه می­گوید من یک کاری­های کردم زیر ساخت اماده کردم و آنها به طلحه علاقه دارند، به چه عنوان به طلحه علاقه دارند؟ به عنوان خلیفه، افراد دیگری هم برای طلحه تلاش می­کردند و علاقه مند بودند که طلحه باشد به جای امیرالمؤمنین و اصلاً علت اینکه مروان حکم در جنگ جمل همان اول جنگ طلحه را کشت اصلاً ظاهراً اولین تیری است که رها می­شود، طلحه کشته می­شود قصه این است چون می­خواهند جاده معاویه را صاف بکنند چون رقیب جدی بود، حالا ببینید بصره پس یک موتنی است که آقای عبدالله بن عامر که ملعون است از ظرف اهل بیت(ع) و هزینه جنگ جمل را تقبل کرده این آقا «فإن لی بها صنائع» یک کارهای را آنجا کرده، از آن طرف هم «و لهم فی طلحه هوی» علاقه­های به طلحه وجود دارد به عنوان چه؟ به عنوان اینکه حاکم بشود، یعنی آقای عرفجه در یک فضای تنفس کرده که جو حاکم سیاسی مخالفت با اهل بیت است، اگر این جو حاکم سیاسی مخالفت با اهل بیت نبود حاکم امیرالمؤمنین را یعنی عثمان بن حنیف را به راحتی نمی­گرفتند موها و موژه­ها و محاسنش را بکنند دانه دانه و به راحتی مقر حکومت را نمی­گرفتند اگر جو جوِ در واقع شیعیان اهل بیت بود خب اینها می­آمدند مقابل اهل جمل می­ایستادند در آنجا در بصره، اما کاملاً معلوم است فضا مسموم است و آقای عرفجه در این فضا زندگی کرده در همچین جایگاهی و این جایگاه زمانی آدم می­فهمد که ببیند همین یک دانه حدیث را دارد دیگر این آقا هیچ حدیثی از پیامبر ندارد و جالب است این حدیث با این لفظ غیر این هیچ کسی نشنیده فقط این شنیده، این نسبت به خود آقای عرفجه.

اما برویم سراغ آن حلقه مشترک؛ ببینید آقای زیاد بن علاقه یک حلقه مشترکی است که هر کسی، دقت کنید تعبیر من را، هر کسی که این حدیث را با این لفظ از بای بسم الله آن تا تای تمة آن با این لفظ نقل کرده از عرفجه همه از زیاد بن علاقه گرفته­اند یعنی حالا ما اگر از غرفجه هم صرف نظر بکنیم حلیقه مشترکی که اینجا در این نقل وجود دارد آقای زیاد بن علاقه است.

مجری:

انفراد در روایت دارد درست است؟

استاد روستایی:

خودش یک نفر است یعنی ببینید شعبی، شعبه، نمی­دانم هر کسی که آمده از این آقا مثلاً نقل کرده همه از زیاد گرفته­اند نداریم که این لفظ را، من تأکید می­کنم این لفظ، این لفظ را نداریم که از یک کسی دیگر گرفته باشند نه، اینها همه از این آقا گرفته­اند این محتوا را و این لفظ را، حالا ببینیم این آقای زیاد بن علاقه چطور آدمی است.

مجری:

حالا برویم سراغ زیاد بن علاقه

استاد روستایی:

بله حالا برویم سراغ این حلقه مشترک؛ ببینید من دارم یک جریان شناسی می­کنم و می­خواهم به ریشه برسم، ببینید دنبال چه هستیم بینندگان عزیزی که از الآن به ما پیوسته­اند ما دنبال این هستیم که بگوییم کسانی که فتوا داده­اند به قتل امام حسین(ع) اسم­شان چه بود، اسم­های­شان را داریم می­گوییم و اینها چه گرایش­های داشتند؟ این خیلی مهم است، ما وقتی این گرایش­ها دربیاوریم جایگاه اینها را هم در حکومت اموی به دست بیاوریم معلوم می­شود که تاریخ ساخت تاریخ تولید این حدیث چه زمانی است، ببینید «تهذیب التهذیب آقای ابن حجر عسقلانی» جلد اول در صفحه 651 چاپ مؤسسة الرساله

«زیاد إبن علاقة بن مالک الثَّعلبی أبو مالک الکوفی إبن أخی قُطبة»

تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج 1، ص 651

این چیزی که اینجا نوشته است، همین آقای زیاد إبن علاقه است که این آقا از افرادی نقل دارد می­گوید از عمویش روایت دارد از أسامة بن شریک دارد از افرادی را نام می­برد و کسانی هم از این آقا روایت دارند، بعد در صفحه 652 چی می­گوید؟ می­گوید:

«و قال الأزدی»

آقای أبو الفتح ازدی گفته

«سییء المذهب، کان مُنحرِفاً عن أهل بیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم»

تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج 1، ص 652

تمام شد می­گوید:

این آقا مذهب بی خودی دارد منحرف از اهل بیت پیامبر است

تمام شد، ببین یک آدم منحرف، منحرف از اهل بیت پیامبر نه منحرف از معاویه و یزید نه، منحرف از اهل بیت پیامبر، این آدم منحرف از اهل بیت آمده است یک چیزی را نقل کرده که با سایر آموز­های نبوی نمی­سازد، دلیل مان چه بود؟ اجماع اهل سنت، اگر بخواهد این بیان از پیامبر صادر شده باشد شامل یزید هم می­شود دیگر بر یزید هم نبای خروج کرد در حالی که اتفاق اهل سنت این است که بر یزید می­شود خروج کرد خب اینجا چیکار بکنیم؟  نکته اینجا است محدث اموی دُمبش بیرون زد معلوم شد از این ماجرا. این تا اینجا در مورد آقای زیاد بن علاقه.

مجری:

تا به این لحظه از محضر استاد استفاده بردیم و دوباره برویم و ببینیم که إن شاءالله این بحث تاریخی را حاج آقا به چه نحو ادامه خواهند داد، حاج آقا در محضرتان هستیم.

استاد عباسی:

همانطور که بینندگان عزیز مان مستحضر هستند ما داریم اسامی قاتلان یعنی کسانی که فتوا به شهادت امام حسین(ع) دادند اینها را داریم استخصا می­کنیم از تاریخ و بیص ما برای این مطلب آن حرفی است که یکی آقای إبن عربی مالکی زده بود، یکی إبن قطیبه، که إبن عربی مالکی گفت کسانی که با امام حسین(ع) جنگیدند اینها اجتهاد کردند بر اساس این روایت، آقای إبن قطیبه هم گفت کسانی که فتوا دادند به شهادت امام حسین(ع) محدثین بودند بر اساس همین روایت، جفت­شان این روایت را مطرح کردند، ما این روایت را آمدیم گفتیم طبق ادعای نرم افزار الجوامع الکلم این متن دو حلقه مشترک دارد یکی آقای زیاد إبن علاقه و دومی عوف بن مالک، راجع به زیاد بن علاقه صحبت کردیم و قبل از آن راجع به خود عرفجه صحبت کردیم، اما نفر بعد آقای عوف بن مالک است؛ آقای عوف بن مالک را بعضی­ها آمده­اند گفته­اند این را نمی­دانم خوارج کشتند در سپاه امیرالمؤمنین بود ولی ظاهراً اشتباه کرده­اند برادرش است که به وسیله خوارج کشته شده اما این آدم این عوف بن مالک حالا بعضی­ها آمده­اند گفته­اند این صحابی است «له صُحبه» این صحابی است، آیا به صرف صحابی بودن ما نمی­توانیم کسی را بررسی بکنیم؟ من می­خواهم روشمند بحث بکنم شاید یک کسی بیاید بگوید بله طبق مبنای اهل سنت یک بحثی داریم به نام عدالت صحابه و شما نمی­توانی بررسی بکنی، ولی من می­خواهم بگویم اتفاقاً طبق مبنای همان اهل سنت بعضی از صحابه­ها را می­شود بررسی کرد، باید ببینیم این آقای عوف بن مالک چیکاره است در علم حدیث، ای خیلی مهم است، اصلاً این تخصص دارد در حدیث یا ندارد؟ یا در چیز دیگر تخصص دارد؟ نظر علمای اهل سنت راجع به آن چیز چه است؟ این خیلی مهم است، آقای عوف بن مالک قصه گو است ملاحظه بفرمایید آقای «إبن سعد» در «طبقات الکبری» چاپ دار الکتب العلمیه جلد ششم در صفحه 218 شرح حالی را ذکر می­کند:

«أبو الأَحوص و اسمه عوف بن مالک»

طبقات الکبری، إبن سعد، چاپ دار الکتب العلمیه، ج 6، ص 218

راجع به أبو الأحوص می­خواهد صحبت بکند همین آقای عوف بن مالک، بعد مطالبی می­آید ذکر می­کند تا می­رسد به اینجا، روایتی را در صفحه 219، می­آورد می­گوید، عاصم بن بهدله گفته که

«کنا نأتی ابا عبد الرحمن سلمی»

می­آمد می­رفت پیش ابا عبد الرحمن سلمی

«و نحن غلمة أیفاع»

ما نوجوانی در شرف بلوغ بودیم

«قال فکان یقول لنا لا تجالسوا القصاص غیر أبی الأحوص»

با قصه گوها همنشین نشوید غیر از آقای أبی الأحوص

طبقات الکبری، إبن سعد، چاپ دار الکتب العلمیه، ج 6، ص 219

حالا این را داشته باشید من کار دارم

مجری:

قصه گو به چه معنا است؟

استاد روستایی:

ببینید یک مقداری زود سؤال می پرسید، در دوره معاویه باب شد، البته بعضی ها می گویند در دوره خلیفه دوم عمر بن خطاب بعضی­ها می­گویند در دوره معاویه، یک عده می ­آمدند یک سری چیزها را بیان می­کرند برای مردم که ریشه و اصل و اساس و پایه نداشت مردم را سرگرم می­کرد معرکه می­گرفتند

مجری:

به معنای واقعی قصه گو بودند پس؟

استاد روستایی:

بله ببینید اصلاً یک نکته را به شما عرض بکنم، قرار است که حواس مردم از فضائل و مناقب اهل بیت پرت بشود، در دوره معاویه طبق برخی از گزارش­ها آمدند و این ماجرار را استارت زدند کلید زدند، بعضی­ها می­گویند نه در دوره عمر بن خطاب کلید زده شده که حالا من مطالب هردویش را خدمت بینندگان مان نمایش می­دهم؛ و بعد کار این قصه گوها، ببینید اینقدر مردم را اینها از معارف دور می­کردند، چون این کسانی که مأموریت داشتند مردم را از معارف دور بکنند، اینها چند دسته بودند، یک عده بودند که می­آمدند روایت جعل می­­کردند، یک عده بودند روایت تحریف می­کردند، یک عده بودند قصه می­گفتند، قصه می­بافتند، فلانی اینطوری کرد و بعد کار به جایی رسیده بود که دوره هشام بن عبد الملک آخر جلسه را قصه گوها با لعن امیرالمؤمنین تمام می­کردند،

«وختم مجلسکم بلعن ابوتراب»

یک همچین چیزی می­گفتند، یعنی ذکر آخر مجلس قصه گوها این بود

مجری:

برای این کار فضائل اهل بیت چه کارهایی که نکردند

استاد روستایی:

تا به اینجا رسیدند، خب حالا این آقا قصه گو هست، یکی از آن قصه گوها هست، می­گوید آقای ابا عبدالرحمن سلمی گفته آقا با قصه گوها نشینید فقط با ابوالأحوص بنشینید، آقای مسلم بن حجاج نیشابوری هم در جلد اول کتابش، طبق چاپ موجود، چاپی که الآن هست، بیان می­کند در دارالطبیه ریاض که بله آقای ابو عبد الرحمن سلمی گفته که

«لنا لا تجالسوا القصاص غیر أبی الأحوص»

فقط با یان نشست و برخاست بکنید، بقیه نه، مثلاً آقای شقیق

«هذا یری رأی الخوارج »

این نظر خوراج را دارد

با او نشست و برخاست نکنید و فلان نکیند، اما با این ابی الأحوص نشست و برخاست داشته باشید ،ما در این تیکه فقط همین  قصه گو بودن این آقا را می­خواهیم استخراج بکنیم، خب این از اینجا ،نکته دوم آیا اصلاً روایت قصه گو مورد پذیرش است؟ ولو صحابی باشد یک کتابی است به نام «قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث»  محمد جمال الدین قاسمی و هابی، این آقا کتابش چاپ مؤسسة الرساله هست در اینجا یک بحثی را مطرح می­کند، صفحه 158،

«تحذیر الإمام مسلم من روایات القصاص و الصالحین»

قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، محمد جمال الدین قاسمی و هابی، چاپ مؤسسة الرساله،ص158

می­گوید مسلم بن جاج یعنی در همان مقدمه­ای که خدمت­تان نشان دادم، می­گوید آمده بر حذر داشته مردم را از اینکه روایت قصه گوها و آدم خوب­های قصه گو، نه آدم خوب­های محدث، آنها را گفته بر حذر باشید، نگویید، حالا اینجا را ببینید

«روا امام مسلم فی مقدمة الصحیحه  عن عاصم قال: لاتجالس القصاص»

غیر ابی الأحوص اصلاً ندارد، ما یک نقل دیگر هم نشان می­دهیم که می­گویند آقا گفتند همین «لاتجالس القصاص» اصلاً ابوالأحوص در کار  نیست

مجری:

هیچ تخصیصی هم نزده، استثنائی هم نکرده

استاد روستایی:

هیچی «لا تجالس القصاص» کلاً ببینید، من می خواهم این را عرض بکنم به نظر می شود تحریف شده مقدمه مسلم البته الآن در «طبقات» ابن سعد هم غیر ابوالأحوص هست در «ضعفای عقیلی» هم غیر ابوالأحوص هست، در «حلیة الأولیاء» ابی نعین صحابی هم غیر ابولأحوص هست، اما من احتمال می­دهم تماماً اینها تحریف است، چرا؟ ببینید این آقا در کتاب «قواعد التحدیث» و غیر از این آقای وهابی من یکی از ابر قدرت­های اهل سنت را در علم درایه و علم حدیث به نمایش خواهم گذاشت، بیانش را که آن هم غیر الأبو الأحوص ندارد، این­ها در مقام بیان هستند، اگر بخواهند بگویند این یک دانه قصه گو استثناء است آن را باید بیاورند، اگر نیاوردند، یا باید بگوییم اینها عالم نیستند، یا بگوییم احتمالاً تحریفی چیزی در کار است ، درست شد؟ حالا «لاتجالس القصاص» فرض می­گیریم، این نقل آقای محمد جواد قاسمی بود، آن ابر قدرت اهل سنت هم که عرض کردم آن هم همین حرف را دارد آقای سیوطی هست، سیوطی خیلی گردن کلفت است در علم  رجال و درایه، ببینید کتابی دارد به نام «تحذیر الخواص من أکاذیب القصاص» دارد برحذر می­دارد خواص را از أکاذیب قصه گوها، دقت بکنید اینجا

مجری:

این اسم کتابش هست دیگر استاد؟

استاد روستایی:

بله بله اصلاً اسمش با خودش هست اینجا چه می­گوید؟ دقت بکنید

«أخرج العقیلی و أبو نعیم فی الحلیة به سندٍ صحیح عن عاصم بن بهدله قال کنا نأتی ابا عبد الرحمن السلمی و نحن غلمة ایفاع فیقول لا تجالس القصاص»

تمام شد اصلاً کتاب نوشته که بگوید آقا قصه گوها دروغ می­گویند، خب اگر قرار بود آن یک نفر استثناب باشد می­گفت آن یک نفر استثناء است، چرا آن یک نفر را نمی­گوید؟ «لا تجلس القصاص» دیگر حالا از این هم ظاهراً یک چیزهایی به دست می­آید، آن از مسلم گفت غیر ابوالأحوص را نگفت این هم از عقیلی و ابو نعیم گفت، گرچه امروز هم در عقیلی هم در ابو نعیم غیر ابوالأحوص آمده، اما اینها دارند می­گویند نگفته، همین را گفته همین میزان، حالا ما حالا کار نداریم فرض می­ کنیم که اصلاً غیر ابولأحوص هم باشد،تحریفی در کار نباشد، آدم قصه گو اصلاً روایتش قبول  است یا نه؟ تکلیف را معلوم بکن، ببینید این جا در همین کتاب قواعد التحدیث در همین صفحه 158، می­ گوید

قواعد التحدیث، ص158

آقای یحی بن سعید قطّان گفته

«لم نر الصالحین فی شیء أکذب منهم فی الحدیث»

این صالح­ها یعنی قصه گو خوب­ها، می­گوید از اینها دروغگوتر در علم  حدیث من ندیدم، صالح هستند پس چرا دروغ می­گویند، بعد در یک روایت دیگر داریم که

«لم تر اهل الخیر فی شیء أکذب  منهم  فی الحدیث»

می­ گوید اصلاً دیگر خیلی اهل خیر هستند ولی در احادیث خیلی دروغ می­ گویند

«قال مسلم»

مسلم توضیح می­دهد

می­ گوید ببینید

«یعنی أنه یجری الکذب علی لسانهم و لا یتعمدون الکذب»

دروغ روی زبانش همینطور می­آید عمد بر دورغ ندارد

آقای نبوی این را توضیح می­دهد چرا رویز زبان­شان دروغ می­آید؟

«لکونهم لا یعانون صناعة اهل حدیث»

اینها حدیث بلد نیستند

علم درایه و علم رجال بلد نیستند

مجری:

اهل فن نیستند

استاد روستایی:

بله

«فیقع الخطا فی روایاتهم و یلا یعرفونه و یرون الکذب و لا یعلمون أنه کذبٌ»

می­گوید آقا اینها چون اهل اینها نیستند خطا در روایات­شان می­آید  نمی­فهمند و کذبی می­گویند اما نمی­دانند کذب است  این حرف اینها ، خب بعد از اینها، آقای سیوطی می­آید باز از افراد دیگری نقل می­کند، در همان کتاب «تحریر الخواص» صفحه 236، باز می­آید از همین آقای عاصم نقل می­کند ،که می­گوید این گفت که ما

«کنا نجالس أبا عبدالرحمن»

عبد الرحمن گفت که

«لایجالسنا حروری و لا من یجالس القصاص»

هر کس می­رود کنار خوارج، هرکس می­رود مجلس قصه گو پیش ما نیاید

باز دوباره از همین آقا نقل می­کنند که  عبد الرحمن سلمی می­گفت:

«إتقوا القصاص»

از قصاص بپرهیزید

بعد دوباره در ادامه  ،می­آید یک چیز دیگر نقل می­کند، می­آید می­گوید اصلاً این ماجرای قصه گوها از کی درست شد؟  می­گوید زبیر بن بکار در کتاب «اخبار مدینه » گفته، اخبار مدینه امروز به دست ما نرسیده، سیوطی دارد از آن حکایت می­کند؛ از نافع و غیر نافع از اهل علم گفتند:

«لم یقص فی زمان النبی (ص) و لا زمان ابی بکر، و لا زمان عمر»

اصلاً  آن موقع قصه  گویی نبود،

«إنما القصص مُحدث أحدثه معاویه حینه کانت الفتنه»

اصلاً این قصه گویی را زمانی که فتنه پیش آمد زمان عثمان، معاویه اینها را درست کرد، و جالب اینجا است، همین مضمونی که خدمت­ شما عرض کردم یک راوی داریم به نام عبدالله بن عمیر، همین مضمون که خروج نکنید، هرکس خروج کند باید گردنش را زد و این حرف­ها امثال اینها زمانی که دور عثمان صحابه ریختند او را بکشند و  خروج کنند آن آقا می­آید وسط فتنه همچین داستانی را  بیان می­کند ، یعنی اینها دراند می­گویند معاویه، آقای سیوطی می­گوید، البته در پاورقی، محقق کتاب می­آید می­گوید استاد حمد جاسر، آمده مطالبی گفته تا می­رسد به نکته سوم  خود محقق کتاب می­گوید که  معلوم نیست این خبر صحیح باشد، چرا؟  چون بحث قصه گویی از زمان خلافت عمر شروع شد، بله در دوره معاویه، حتی می­گوید در دوره معاویه این قصه گوها را با آنها برخورد می­کردند، ولی اینطوری نیست این یک حرفی است که از خودش دارد بیان  می­کند و  دقیق نیست اما حالا یا از زمان عمر شروع بشود یا  از زمان معاویه

مجری:

به اصل ماجرا لطمه­ای نمی­زند

استاد روستایی:

نه در دوره نبوی نبوده در دوره خلافت ابوبکر هم نبوده از همه اینها هم که بگذریم ، فرض بکنید که اصلاً  همنشینی با آقای ابوالأحوس هم درست باشد این آدم قصه گو سررشته در علم الحدیث ندارد، دروغ می­گوید بر زبانش دروغ جاری می­شود بنابر این اصلاً به روایتش نمی­شود عمل کرد، ولو صحابی باشد ولو اینکه گفته باشند ثقه ، ولو اینکه گفته باشند له احادیثٌ، بله همه اینها را در موردش گفتند، ثقه گفتند، له احادیث گفتند، اما این قصه گو هست، قصه گو اصلاً حدیثش مورد قبول نیست، این هم نسبت به آقای عوف بن  مالک من در خدمت شما هستم.

مجری:

خسته نباشید استاد باید به بینندگان هم اعلام بکنم که شماره­های تماس با شبکه جهانی حضرت ولیعصر(عج) در حینی که ما صحبت می­کنیم زیر نویس خواهد شد هرکس سؤالی دارد تماسی دارد می­تواند تماس بگیرد و صدای گرمش را در استودیو بشنویم، بفرمایید استاد.

استاد روستایی:

خواهش می­کنم، ما راوی دیگری را هم اینجا  باید مورد بررسی قرار بدهیم ببیند، در واقع دوتا دیگر از روات ما تا به اینجا راجع به عرفجه صحبت کردیم، راجع به زیاد بن علاقه صحبت کردیم، راجع به آقای عوف بن مالک هم صحبت کردیم، زیاد بن علاقه و عوف بن مالک حلقه مشترک بودند بر نقل آن روایت، اما خدمت بینندگان عزیزمان گفتیم که  دو نفر دیگر هم این محتوا  را  بیان کردند، که یکی آقای ابو حریره بود یکی هم عبدالله بن عمر که صحبت از جدایی جماعت  و مرگ جاهلی، که جدایی جماعت ، جدا شدن از جماعت اشکال دارد  و هر کسی که چنین کاری را انجام بدهد و از دینا برو به مرگ کفر  از دنیا رفته یعنی فتوای کفر خروج کننده بر حاکم ، خب آقای عبدالله بن عمر هم  همچین حرفی داشت، ما یک مقداری راجع به عبدالله بن عمر باید گفت و گو بکنیم، این عبدالله بن عمر چکاره هست، ببینید اولاً آقای عبدالله بن عمر رابطه­اش با اهل بیت مناسب نیست، ایشان شخصیتی است که اولاً با امیرالمؤمنین بیعت نمی­کند و پای حجاج بیعت می­کند، چرا با امیرالمؤمنین بیعت نمی­کند؟ یک نکته­ای را من می­خواهم اینجا باز از آن رمزگشائی­ها است دعا کنید که این را پیدا بکنم که ، راجع به کسانی که با امیرالمؤمنین بیعت نکردند و علتش را آقای مسعودی بیان می­کند، جاهای دیگر این نیامنده، حالا در طول برنامه آن را ان شاء الله

مجری:

استاد البته این نشان می­دهد که کار یک کار بسیار عمیق و پژوهشی هست  که الحمد الله ما استفاده کردیم واقعاً از محضر شما و  امیدواریم که این برنامه در ادامه بتوانیم به واقعیت­های بیشتری در تاریخ برسیم

استاد روستایی:

بزرگوارید، ببیند ما اول این بعت این آقا را با بیعت نکردنش را با امیرالمؤمنین بگوییم، ببینید در نرم افزار مکتب اهل بیت (ع) نقل می­کند از کتاب «العثمانیه جاهل» صفحه 301، می­گوید

«فعلی (ع) بذلک اولی من ابن عمر»

علی بن ابی طالب اولی است در بحث خلافت و امامت از عبدالله بن عمر، بعد می­آید مطالبی بیان می­کند تا اینجا می­رسد می­گوید «فإنه» یعنی آقای عبدالله بن عمر

«فإنه إمتنع من بیعة علی (ع)»

از بیعت با امیرالمؤمنین امتناع کرد

«و طرق علی الحجاج بابه لیلاً لیبایع لعبدالملک»

این آمد و نیمه شب درب خانه حجاج را زد برای اینکه با عبدالله بن مروان بیعت بکند، چون حجاج از طرف عبدالملک حاکم بود دیگر

مجری:

استاد لبتابتان تصویر قطع شده

استاد روستایی:

خب اشکال ندارد یک لحظه دیگر

مجری:

خب استاد اگر اجازه بفرمایید تماس داریم آقای مؤذن از تبریز اگر اشتباه نکنم، بله صدایشان را می­شنویم، آقای مؤذن سلام علیکم،

بیننده:

الو سلام علیکم ، با سلام خدمت حضرت استاد جناب آقای روستایی و مجری محترم، بنده چند هفته قبل یک سؤالی از حضرت استاد پرسیدم  در رابطه با اینکه زمانی که حضرت در مقابله با سپاه حر فرمودند که بگذارید من غیر از عراق را انتخاب کنم یا کشور یا جای دیگر بروم، حضرت استاد سؤال را فرمودند جوابش را هم فرمودند  و جواب کاملی بود، بنده یک مدت قبل مقتل مقرم را مطالعه می­کردم، در آنجا خودم به یک نکته­ای برخوردم  که می­خواستم که این را هم عرض کنم که حضرت استاد جواب این را هم بفرمایند، در رابطه با حضرت ابوالفضل که می­آیند در جواب لشکر فرمایشاتی دارند در همان جا هم حضرت می­فرمایند با اینکه او می­گوید بگذارید من سرزمنی حجاز و عراق را ترک کنم  ودر روم و هند و هرکجا که شما می­خواهید بروم، در رابطه با این فرمایشی که حضرت فرمودند به سپاه دشمن، می­خواستم در این رابطه هم توضیحی بفرمایید، با توجه به اینکه قبلاً حضرت استاد فرمایش کردند که پنبه آن شبهه را زدند بله  درست است این یک شبه هست در ذهن من بود، البته شبهه که عرض کنم این یک ، می­ خواستم این را هم حضرت استاد یک فرمایشاتی بفرمایند در رابطه با اینکه حضرت ابوالفضل هم این را فرمودند، آیا می­توانیم بگویم جعل شده و از طرف حضرت نیست؟ از اینکه در مقتل مقرم هست؟

استاد روستایی:

عین عبارت عربی­اش مد نظرتان هست؟

بیننده:

استاد می­­بخشید این مقتل که الآن روبروی من هست  همان مقتل فارسی هست، فقط همینطور مقتل است صفحه 240، که

زمانی که امام حضرت را می­فرستند که بروند آب بیاورند ، حضرت می­فرمایند نخست که به سوی سپاه کوفه رفتند و آنان را موعظه و نصیحت کردند و از خشم و غضب خدا بر حزرشان داشت، و بعد گفت ای پسر سعد این حسن فرزند دختر پیغمبر است اصحاب و یاران و خاندانش را کشتید و اینک زنان و دختران و فرندان وی شکم­شان از تشنگی می­سوزد ، صدایشان به العطش بلند است مقداری آب به آنان بدهید چرا آب به آنان بسته­اید با اینکه او می­گوید بگذارید من سرزمین حجاز و عراق را ترک کنم  و

استاد روستایی:

این نگفته حضرت ابوالفضل گفته، دراد می­گوید امام حسین این را گفته

بیننده:

این را در مقتل مقرم حضرت ابوالفضل به سپاه دشمن به ابن سعد خطاب می­کرده

استاد روستایی:

درست است می­گوید او گفته است، یعنی امام حسین، درست است؟

بیننده:

بله دیگر منظور همین است، با اینکه شما فرمودید، آن شبهه حل شد برایم شبهه هم نبود می­خواستم ببینم  که آیا این هم در تضاد است با این ، مطلب دیگر هم می­توانیم این را بگوییم که آیا این  مقتل مقرم شاید یک روایت ضعیفی را آورده اینجا، من در رابطه با این توضیح می­خواستم اگر صلاح بدانید بفرمایید. تشکر از شما حضرت استاد خیلی ممنون یا علی مدد

مجری:

تشکر یا علی مدد خدا نگهدار

استاد روستایی:

خب بیننده دیگر داریم یا خیر؟

مجری:

بله آقای امین از تهران پشت خط هستند بفرمایید سلام علیکم

بیننده:

الو سلام خسته نباشید

استاد روستایی:

علیکم السلام و رحمة الله ،

بیننده:

حاج آقا من یک انتقادی از شما دارم

استاد روستایی:

بفرمایید عزیزم

بیننده:

ببینید وقتی بیننده­ای زنگ می­زند  خصوصاً مخالفان شما یک سؤالی می­­پرسند  جای اینکه کارشناس  جواب بدهد مجری جواب می­دهد، وقتی کارشناس آوردید باید  بگذارید کارشناس حرف بزند، مجری باید فقط گوش کند

مجری:

آقا امین شما در برنامه ایستگاه اندیشه که من مجری گری کردم کی جواب دادم می­شود بفرمایید؟

بیننده:

شما را نگفتم کلاً دارم شبکه­تان را می­گویم

استاد روستایی:

پس ان شاء الله در برنامه­ای که مجری جواب داده آنجا انتقاد بفرمایید، اگر نکته­ دراید من در خدمت هستم

بیننده:

خب حالا شما گوش کن بر نخورد به شما

استاد روستایی:

آقای آقا امین ببینید با گارد بسته آمدی، خب اگر حرفی دارید بفرمایید دیگر چرا کنایه و نیش و

بیننده:

من یک انتقاد کوچک از شما کردم شما ناراحت شدید

استاد روستایی:

نه گفتیم در جایش بفرمایید، چون بلاخره وقت برنامه کم است

بیننده:

حاج آقا شما هفته پیش آخرهای برنامه­تان بود هفته پیش، بعد یک آقایی زنگ زد در مورد کثرت مسلمان­ها از شما پرسید درست است؟

استاد روستایی:

بله

بیننده:

بعد شما آخر برنامه یک اشاراتی به مذهب شافعی و حنفی کردید بعد گفتید یک روایت بیاورید که اهل بیت در یک خط نبودند، درست است؟ عین جمله­تان

استاد روستایی:

اهل بیت در چه نبودند؟

بیننده:

در یک خط نبودند

استاد روستایی:

گفتم روایت معتبر، ببینید دقت بکنید، هر نقلی جناب امین آقا برای ما که حجت نیست که، یک نقل معتبری بیاورید که اهل بیت مخالف هم باشند، نقل معتبر

بیننده:

چشم، اینکه اصلاً دیگر روایت نمی­­خواهد مستند تاریخی است امام حسن با معاویه بیعت کرد در مسجد پشتش نماز خواند اما امام حسین با یزید بیعت نکرد این یک مورد،

استاد روستایی:

خب تمام شد؟

بیننده:

اجازه بدهید قول دمش هم پذیرفتن ولیعهدی مأمون

استاد روستایی:

اجازه بدهید امین عزیز

مجری:

آقا امین بگذارید این سؤال جواب داده بشود چون وقت کم هست، بعد دوباره از شما در شب­های دیگر یا وقت­های دیگر استفاده خواهیم کرد، بفرمایید

استاد روستایی:

یک سؤال یک سؤال برویم جلو قبول است؟ چرا قطع شد؟ ببینید ای کاش قطع نمی­شد من ،

مجری:

دوستان می­فرمایند که قطع کرد خودش

استاد روستایی:

چرا قطع می­کنی عزیز دل شما سؤالی می­پرسی، قرار نیست که بیایی شبهه بیاندازی بروی، سؤالت را بپرس جوابت را بگیر و برو شما گفتی آقا امام حسن با معاویه بیعت کرده است، یک روایت معتبر  در این زمینه ارائه بده بعد بیا بگو خب امام حسین پس بیعت نکرده، شما می­خواهی بگویی این یکی بیعت کرده آن نکرده ، روایت معتبر امین آقای عزیز بیارید بروی چشم ما جواب­تان را می­دهیم ، نه اینکه روایت از جنس عقیل هاشمی،  چون من دیدم یک بیننده­ای با ایشان تماس گرفته بود و می­گفت که امام حسن بیعت کرده ، عقیل هاشمی می­گفت، کجا آمده؟ در ارشاد شیخ مفید آمده، در فلان آمده در فلان آمده در کشف الغمه آمده اربلی، بعد آن وقت بیننده گفت تو گفتی اینجا آمده می­گوید نه من کی گفتم ، اصلاً در حالی که در آن کتاب­ها هم نیامده بود

مجری:

ایشان هم روایتی نیاوردن استاد، بیننده­ها هم شاهد بودند

استاد روستایی:

بله امین آقای عزیزمان اگر ان شاء الله بروند روایت معتبری بیاورند  امام حسن بیعت کرده با معاویه آن وقت  می­آییم بحث می­کنیم راجع به اختلاف­شان، ولی همچین روایتی نیست.

مجری:

به سؤال آقای مؤذن هم اگر بشود بپردازیم و وقت­مان هم محدود است

استاد روستایی:

ببینید عرض کنم خدمت شما، کتاب مقتل مقرم، خب از مقاتل متأخر است و طبیعتاً نقل می­کنند، تحلیلی در کار نیست به آن نحوی که ما داریم بررسی می­کنیم ، این یک نقل است چه میزان اعتبار دارد؟ معلوم نیست، یعنی یک نقلی است که با آن هدف امام حسین سازگاری ندارد، تمام آن نقدهایی که  ما آنجا داشتیم، ببینید من آمدم چکار کردم گفتم آقا ببینید ،گفتند حر این را گفته  مثلاً که امام حسین این حرف را زده، به خود امام حسین نسبت دادند به جاهای دیگر، چند موردش را گفتم، گفتم و موارد دیگر، یک مورد هم این مورد حضرت ابوالفضل است

مجری:

که خود حضرت ابوالفضل نگفته ، من اول اینطور تصور کردم

استاد روستایی:

من هم اول اینطور تصور کردم، نه حرف آقای مؤذن این است که حضرت ابوالفضل فرمودند امام حسین گفته رو به فلان و فلان بروم، اما ما آن موقع آمدیم عرض کردیم این گزارش اعتقاد محدثین آن دوره بود  و این در کتاب­های تاریخی راه پیدا کرده ، به حر نسبت دادند به خود اباعبدالله نسبت دادند، به آقا ابوالفضل نسبت دادند، و کتاب مقتل مقرم هم یک کتاب نقلی است حقیقی و تحلیلی نیست دارد مسئله  را ذکر می­کند، بنابر این اشکالی هم نمی­خواهیم به مرحوم مقرم بگیریم نه می­گوید من در مقام تحلیل که نیستم که ، من درام یک سری نقل­ها را کنار هم  می­گذارم که در کتاب­های تاریخی آمده ، اما آیا این نقل را واقعاً حضرت ابوالفضل فرمودند؟ نخیر

مجری:

درست است پس این هم از این نکته  که استفاده کردیم، حالا اگر استاد نکته پایانی هم هست بفرمایید و فکر می­کنم یک دو دقیقه فرصت داریم،

استاد روستایی:

اگر دو دقیقه باشد که من می­خواستم بحث  جدیدی مطرح بکنم اما خب حلا اشکال ندارد،

مجری:

می­فرمایند پنج دقیقه فرصت هست اگر می­خواهید بفرمایید

استاد روستایی:

بازهم به کل بحث­مان نمی­رسیم اما من یک دورنمایی از بحث جلسه آینده­مان بگویم و ان شاء الله بینندگان مان را به خدا بسپاریم تا برسیم به بحث­های جلسه آینده ان شاء الله ببینید ما تا اینجا گفتیم یک شبهه هست که می­گویند قیام مقابل خلیفه مردود است، یعنی اینطور به ما می­گویند که ، شما ک می­گویید امام حسین (ع) هدف­شان تشکیل حکومت اسلامی بوده است لازمه این حرف مخالفت با روایات نبوی است، روایت داریم در این زمینه پیامبر فرمودند هر کسی قیام کرد گردنش را بزنید، پس امام حسین اگر واقعاً هدفش تشکیل حکومت  و خروج بوده ، که آمدیم واژه خروج را توضیح دادیم که اصلاً برای تشکلی حکومت است مقابله با انحراف است اگر امام منظورش این بوده، پس امام مخالف روایت نبوی است، آمدیم گفتیم به تصریح ابن قطیبه یک سری محدثین آمدند فتوا دادند که امام حسین کشته بشود ، به تصریح آقای ابن عربی مالکی هم گفت آقا کسانی که  مقابل حضرت ایستادند و به این نتیجه رسیند که امام باید کشته بشود اجتهاد و فتوا دادند به خاطر این روایت بود، دقیقاً روایتی که آقای ابن قطبیه آورده بود و روایتی که اقای ابن عربی آوره بود یکسان بود، ما آمدیم گفتیم این روایت را چه کسی نقل کرده؟  گفتیم آقای زیاد بن علاقه  از عرفجة بن شریح  یا ضریح یا شراحی، یا اسم­های مختلفی دارد، این آقا از این نقل کرده ، و بعد گفتیم که این مضمون را ، علاوه بر این آقا به ادعای نرم افزار جوامع الکلم آقای ابن مالک آمده از ابن مسعود هم نقل کرده، بعد آمدیم راجع به عرفجه صحبت کردیم، گفتیم عرفجه بصری است، و در یک موطنی بزرگ شده که  موطن نسب و دشمنی با اهل بیت است، زیاد بن علاقه از منابع اهل سنت نمایش دادیم که «کان منحرف عن اهل بیت النبی» از اهل بیت پیامبر این آقا منحرف بوده، رسیدیم به عوف بن مالک ، گفتیم عوف بن مالک درست است که صحابی هست، اما قصه گو هست و روایت قصه گو درست نیست، گرچه در بعضی منابع آمده بود که گفتند،

«لاتجالس القصاص إلّا ابی الأحوص»

فقط با این آقا نشست و برخواست کنید

گفتیم نه کتاب­هایی که می­پردازند به قواعد علم حدیث و اینها اصلاً این «إلا ابی الأحوص»ش را نیاوردند، حالا اگر هم بگوییم تحریف هم نشده است، آقای عوف بن مالک یک قصه گو هست اگر آدم خوبی هم باشد کما اینکه در موردش گفتن ثقه و  احادیثه صالحه و از این حرف­ها چون تخصصی در علم الحدیث ندارد اساساً روایت قصه گو مورد پذیرش نیست، این هم نسبت به این مسئله ؛ تاریخچه قصه گویی را هم گفتیم، گفتیم محقق کتاب اهل سنت می­آید بحث می­کند، محقق کتاب «تهذب الخواص» آنجا می­آید بحث می­کند که این ماجرا را آقای معاویه درست نکرده و خلیفه دوم درست کرده اما  خود آقای سیوطی  نظرش این است که نخیر این در دوره معاویه این ماجرای قصه گویی ساخته شده، راوی بعدی که ما می­خواهیم در موردش صحبت بکنیم آقای عبدالله بن عمر است که این مضمون از دهانش خارج شده ، گرایشات مختلف نظریه­های او  جایگاه اجتماعی و فقهی او را در جامعه می­خواهیم در جلسه آینده بحث بکنیم، تا به این نزدیک بشویم که آن کسانی که بلاخره فتوا دادند به شهادت امام حسین چه کسانی بودند، تا بحال اسم دو سه نفرشان را گفتیم،

مجری:

ان شاء الله خسته نباشید استاد  متشکرم خیلی استفاده کردیم دوباره وفات اُخت الرضا فاطمه معصومه (س) را  خدمت شما تسلیت عرض می­کنم شما را به خدای بزرگ می­سپارم یا علی شب­تان بخیر

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 



* اسم:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی: