تاریخ شفاهی شیعه
قسمت اول ویژه برنامه برگی از تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین عباسی
دیگر قسمت ها
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
برنامه برگی از تاریخ 18 02 1402 (قسمت 01)
عنوان برنامه: معرفی و شناخت شخصیت مرحوم شیخ کلینی
استاد: حجت الاسلام و المسلمین عباسی
مجری:
کلیدواژه: کلین؛ ابا جعفر الأعور؛ اصول کافی؛ اصول اربعمئة؛ تخییر؛ کتاب التوحید؛ کتاب روضه؛ مرحوم شیخ مفید؛ علامه مجلسی!
مجری:
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و به نستعین
با نام و یاد خدا عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما بینندگان عزیز. امیدوارم که هرجا هستید حالتان خوب باشد. خیلی خوش آمدید به «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».
امروز هم در خدمت شما هستیم با ویژه برنامهای به نام «برگی از تاریخ» که شاید قسمتهایی در برنامههای قبل هم تقدیم شما بینندگان عزیز شده است.
امروز هم این توفیق نصیب ما شد که در محضر شما بینندگان عزیز باشیم. امیدوارم که شما هم تا پایان برنامه با ما همراه باشید، برنامهای که قطعاً مورد توجهتان قرار خواهد گرفت.
مثل همی شود کارشناس محترم این برنامه حضرت حجت الاسلام و المسلمین استاد عباسی تشریف دارند. امیدوارم که شما هم با ما همراه باشید. حاج آقا سلام علیکم، عرض ادب، خیلی خوش آمدید؛
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
سلام علیکم و رحمة الله؛ بنده هم خدمت بینندگان عزیز و گرامی «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» عرض سلام و ادب و احترام دارم. امیدوارم که هرجای این عالم هستید اوقات خوبی را سپری کرده باشید و برنامه ما مورد توجه شما قرار بگیرد.
مجری:
ان شاءالله. خیلی سپاسگذارم که وقت گذاشتید و به برنامه تشریف آوردید. ما امروز هم در خدمت بینندگان عزیز هستیم با معرفی هرچه بیشتر شناخت شخصیتهای تاریخی اسلام و کسانی که برای اسلام زحمت کشیدند و قدم برداشتند و فعالیتهای زیادی انجام دادند.
امروز در خدمت شما هستیم با معرفی و شناخت شخصیت بزرگواری که معروف است به «شیخ کلینی» که حتماً همه شما بینندگان عزیز از آن بزرگوار در رابطه با زندگی ایشان، شخصیت علمی، شخصیت اخلاقی و عرفانی ایشان شناخت کامل دارید.
من باب وظیفه و برای آن دسته از بینندههای عزیزی که شاید کمتر این شناخت باشد امروز این برنامه توفیق شد که هرچه بیشتر بتوانیم که این شخصیت را معرفی کنیم. شما تا پایان برنامه با ما همراه باشید که جناب حضرت حجت الاسلام و المسلمین استاد عباسی ان شاءالله برای ما توضیح خواهند داد. حاج آقا در خدمت شما هستیم، بفرمایید:
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین إنه خیر ناصر و معین ثم الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا أبی القاسم مصطفی محمد و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیک الحُجَّةِ بن الحسن، صلواتُک علیه و علی آبائهِ، فی هذه السّاعة و فی کلِّ ساعةٍ، ولیاً و حافظاً، و قائداً و ناصراً، و دلیلًا و عیناً، حتی تسکنه أرضک طوعاً، و تُمتّعَهُ فیها طویلا
بحث امشب ما پیرامون «مرحوم کلینی» صاحب کتاب شریف «کافی» از کتب اربعه شیعه هست.
چه خوب است ما در زندگی تلاش کنیم شناختی نسبت به علما و مجاهدتهایشان پیدا کنیم و حقی که بر گردن ما دارند با علمی که به ما آموختند و تلاشی که برای جمع آوری و ارائه علوم و معارف اهل بیت (علیهم السلام) داشتند را ان شاءالله بتوانیم ادا بکنیم. من در خدمت شما هستم.
مجری:
سلامت باشید. باید خدمت شما عرض کنم که بحث اول که قاعدتاً روال برنامه این هست بحث شناخت شخصیت این بزرگوار است.
قاعدتاً «شیخ کلینی» دارای القاب و اسامی دیگری هم هست و مورد تأیید خیلی از علمای اهل تسنن و تشیع هست و بالاتفاق در خیلی از بحثها نظیر فتاوی به ایشان رجوع میکردند.
اینکه ایشان متولد کجا بودند، کجا زندگی کردند، بحث تحصیل علمشان خلاصه و مختصری را ان شاءالله بفرمایید تا بیشتر آشنا شویم.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
نسبت به «مرحوم کلینی» اسم و کنیه دقیق ایشان «ابو جعفر محمد بن یعقوب اسحاق کلینی» است. ایشان یکی از محدثان نامی شیعه هستند و صاحب یکی از کتب اربعه هستند.
ایشان با لقب «کلینی» شناخته میشوند که منسوب به روستایی در اطراف ری هست و همین الان هم قبری منسوب به پدر ایشان «یعقوب» در روستای فشاپویه در اطراف ری وجود دارد و این قبر منتسب به ایشان هست. قطعی نیست ولی منتسب به پدر ایشان هست.
ضبط صحیح کلمه «کلین» هم همین نوع «کلین» خوانده میشود که این لفظ شایع در زبان فارسی با این اوصاف هست و در بعضی از مزارها هم «رازی الکلینی الفقیه» بر سنگ قبر قدیمی ایشان به این شکل آمده است.
در بعضی از منابع مثل «رجال شیخ طوسی» با تعبیر «ابا جعفر الاعور» یاد کردند با عنایت به اینکه ایشان در پایان عمرشان در درب السلسله از باب الکوفه بغداد بودند، احیاناً به عنوان السلسلی هم از ایشان یاد شده است.
نسبت به ولادت جناب «محمد بن یعقوب کلینی» تاریخ دقیق از ولادت ایشان در دسترس نیست، اما میشود از طرق و منابعی حدود تاریخ حیات ایشان را حدس زد.
به عنوان نمونه شواهدی که در این رابطه وجود دارد، مثلاً «جناب کلینی» از «محمد بن حسن صفار» از علمای شیعه متوفی 290 هجری با واسطه روایت نقل کرده است.
«محمد بن حسن» در مشایخ «کلینی»، «محمد بن حسن طاعی رازی» هست و ایشان روایت نقل کرده است. همینطور از «محمد بن احمد بن یحیی اشعری» که سال 292 هجری زنده بودند با واسطه حدیث نقل کرده است.
روایت مستقیم «کلینی» از «عبدالله بن جعفر حمیری» که سال 299 هجری قطعاً زنده بودند، وارد شده و روایت نقل کرده است. همینطور از «سعد بن عبدالله» متوفی 300 هجری روایت نقل کرده است.
حالا معمولاً بین «کلینی» و این اشخاص یکی دو نفر راوی وجود دارد. مشایخ به معنای اساتید و کسانی است که ایشان از آنها روایت نقل کرده است. مشایخ یک اصطلاح رجالی هست، یعنی اساتید و افرادی که ایشان به صورت مستقیم از آنها روایت نقل کرده است.
مشایخ اصلی جناب «کلینی» افرادی هستند مانند «ابوعلی اشعری» متوفای 306 هجری، «علی بن ابراهیم» متوفی زنده در سال 307 هجری.
کسانی که می گویند "زنده در سال 307" یعنی سندی پیدا شده است مثل یک نقل روایت یا بیان روایت با تاریخی که نشان میدهد در آن سال زنده بودند، ولی نمیدانیم بعد از آن سال چند سال عمر کردند.
کسانی که من عرض میکنم "زنده در این تاریخ" در واقع اصطلاحات رجالی است، یعنی این تاریخ را مطمئنیم که زنده بودند. "زنده در سال 307" یعنی نمیدانیم سال 308 هم زنده بودند یا خیر.
اینها تاریخ وفات ندارند، اما زنده در فلان تاریخ را دارند یعنی در فلان تاریخ یک اثری از آنها بر جای مانده است. مثلاً سال 307 هجری فلانی یک کتابی نوشته و در آن کتاب نوشته است من دارم مثلاً رجب سال 307 این کتاب را مینویسم.
بعد از آن دیگر هیچ اطلاعی نیست که ایشان تا چه زمانی زنده بود و چه سالی از دنیا رفت. لذا می گویند "زنده در سال 307". اگر بینندگان عزیزمان با این اصطلاحات آشنا شوند شاید برایشان جالب باشد.
مجری:
بله، دیگر معتبر و مستند میشود.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
جزو یک علم رجال هست، یکی از علومی که یک مرجع تقلید و یک مجتهد باید مسلط به آن علم باشد. یعنی یکی از شرایط علومی که باید مرجع تقلید به آن مسلط باشد همین علم رجال است.
یعنی این حد جزئیات دارد و با این جزئیات به قول معروف باید یک مرجع تقلید به آن مسلط باشد.
لذا این باعث میشود که ما بیشتر دقت کنیم جایی که میخواهیم اظهار نظر دینی کنیم بدانیم که اگر یک مرجع تقلیدی اظهار نظری میکند باید به یازده یا دوازده علم مسلط باشد که یکی از آنها علم رجال است که این حد به اصطلاح جزئیات در آن وجود دارد.
یکی از مشایخ کلینی «ابوعلی اشعری» متوفای 306 هجری بود، «علی بن ابراهیم» بود زنده در سال 307 و تاریخ وفات بقیه مشایخ ایشان در دسترس است که همه آنها بعد از این سالها هستند یعنی سال 310، 312، 316 و 332 هجری.
بنابراین با توجه به این مطالبی که عرض کردیم ولادت «کلینی» باید بین سالهای 270 تا 280 هجری قمری باشد.
البته این تخمین بر پایه این هست که معمولاً افراد قبل از 20 سالگی به آن مرتبهای از علم نمیرسند که بتوانند مثلاً یک کتاب مفصلی را تألیف کنند. حالا از طرفی بعد در رابطه با «کافی» خواهیم گفت که مدتی نزدیک به 20 سال طول کشیده تا کتاب نوشته شده است.
لذا زمان تاریخ ولادت ایشان را ذکر میکنند بین 270 تا 280 هجری است، یعنی نیمه دوم قرن سوم هجری و نیمه اول قرن چهارم هجری هستند چون وفات ایشان 329 هجری قمری است.
دقیقاً میتوانیم بگوییم که ایشان مصادف با غیبت صغری حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) هستند. یعنی زمان غیبت صغری بین سالهای 260 هجری تا 329 هجری زمان حیات ایشان است.
به عبارت دیگر «شیخ کلینی» ده یا بیست سال بعد از شروع غیبت صغری به دنیا آمدند و بعد هم تقریباً در پایان غیبت صغری وفات ایشان است.
نسبت به خاندان ایشان که خوب «کلینی» از یک خاندان علمی بوده که محدثان زیادی در این خاندان وجود دارند. جد مادری ایشان «محمد بن ابراهیم کلینی» هست و برادرش «احمد بن ابراهیم» در کتاب «رجال شیخ طوسی» با وصف «خیر فاضل من اهل ری» توصیف شده است.
در هر دو ترجمه عبارت «المعروف بالآن کلینی» که معروف و منتسب به «کلین» هستند افزوده شده است. حالا این با لهجه «بالآن کلینی» با لهجه و تلفظ عامیانه هست که در اینجا آمده است.
لذا خانواده ایشان خانواده علمی بودند و «شیخ کلینی» در یک خانواده اهل علم و اهل فضیلت به دنیا آمدند و حضور داشتند.
نکته آخر در این باب نسبت به «مشایخ کلینی» هست که حالا اشارهای داشتم نسبت به وفیات. حال یک توضیح بیشتری عرض کنم.
فهرست مشایخ ایشان در آن مصادر ترجمهای که در رابطه با ایشان آمده مثل مقدمه کتاب شریف «کافی» و کتاب «مع الکلینی و کتابه الکافی» صفحه 46 تا 207 یا «الکلینی البغدادی» صفحه 90 تا 95 یا «الکلینی و الکافی» صفحه 116 تا 182 و مواضع دیگری ذکر شده که لیستی از اساتید و اسامی افراد هست.
این فهارس همگی از تکرار در عناوین و تصحیف در نام مشایخ و آن گیر و گورهایی که گاهی اوقات در بیان نامها و تصحیفاتی که وجود دارد، در امان نیستند.
به طور مثال در اکثر این فهرستها نام «احمد بن محمد بن عیسی» ذکر شده که ایشان از اساتید مستقیم «کافی» نبوده است، بلکه «کلینی» با واسطه از ایشان نقل میکند.
در عین حال بسیاری از افراد دیگر آمده که آنها کاملاً معتبر هستند و در بخش قبلی ما برخی از این شخصیتهای مهم را نقل کردیم که اینها اساتید بلاواسطه «کافی» بودند که «کافی» آنها را دیده و از آنها در کتب خودش روایت نقل کرده است.
مجری:
حاج آقا فرمودید که «شیخ کلینی» در خونواده ای متولد شده که همه اهل علم بودند و قاعدتاً آشنایی به علم بودند. پدر بزرگوار ایشان هم از علما بودند یا خیر؟!
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
نسبت به پدر بزرگوارشان جزئیاتی به عنوان علما نقل نکردند. آن دو شخصیتی که عرض کردیم به عنوان مشهور در علما نبودند، ولی آثاری از ایشان در دسترس نیست که بتوانیم بگوییم که صاحب کتاب بودند.
مجری:
چنین شخصیتهایی قاعدتاً خیلی وقتها که زندگینامهشان را مطالعه میکنید، اولین چیزی که به ذهن میرسد و میبینیم این است که به عنوان استاد خیلی وقتها پدرانشان در کنارشان بودند و این خیلی مهم است.
به عنوان مثال شخصیتی مثل مرحوم آیت الله العظمی بهجت (رحمة الله علیه) و خیلی از علمای دیگر در خانوادههایی که اهل علم بودند بزرگ شدند.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
یا حداقل اگر به عنوان یک عالم شناخته شده نبودند، کسانی بودند که در واقع صاحب نفس بودند و مقدمات را خیلی خوب برای فرزندانشان برای کسب علم فراهم میکردند.
آن خمیرمایه و بنمایه اولیه را در خانواده برایشان تدارک میدیدند و آنها مسیر را میتوانستند به خوبی طی کنند.
مجری:
پدر در خانواده خیلی تأثیر دارد و این نشان از اهمیت تربیت فرزند دارد. ان شاءالله ما بتوانیم حالا در عصر حاضر که زندگی میکنیم همین اتفاق بیفتد و اهمیت بدهیم به بحث بعد معنوی و بحث علمی این قضیه و قاعدتاً به بچهها اهمیت بدهیم.
حضرت استاد خیلی ممنون. بخش دوم را حالا ما اینجوری پیش برویم که بحث تألیف این کتابی که معروف به «اصول کافی» است و ما آن را به این اسم میشناسیم و یکی از کتب معتبر شیعه است و ببینیم انگیزه ایشان از تألیف این کتاب چه بوده است و چقدر زمان برده است.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
خیلی نکته جالبی هست. بینندگان عزیز اهمیت کتاب «کافی شریف» و دیگر کتب اربعه ما نظیر «من لا یحضره الفقیه» و «استبصار» و «تهذیب الأحکام» و کتابهایی که استوانههای علمی شیعه در علم حدیث نوشتند و احادیث اهل بیت را در یک دورانی که وضعیت مساعد شده و میتوانستند نگارش داشته باشند، میدانند.
البته دوران قبل از آنها مصادف بوده با دورانی که بسیاری از آثار شیعه و آثار اهل بیت شاید از بین رفته است.
ما اصول اربعمئة داشتیم؛ یعنی 400 کتاب از شاگردان مستقیم اهل بیت (علیهم السلام) داشتیم که از مجموع این کتابها تعداد کمی باقی مانده است.
یعنی نهایتاً می گویند حدود 40 جلد کتاب باقی مانده است و چیزی که الآن چاپ شده حدود 16 جلد از این اصول اربعمئة را بعضی از مراکز زحمت کشیدند و با سختی آثار قدیمی را جمع آوری کردند. البته بخشی از این کتب هم در حال کار کردن و آماده سازی هست.
دوران غیبت صغری شروع کتب اربعه شیعه است، چون کتاب شریف «کافی» اولین کتاب حدیثی از کتب اربعه شیعه هست که دارد جمع آوری میکند. بالاخره دسترسیهای ایشان در آن دوره به کتب اربعه خیلی بیشتر بوده و امکان این را داشتهاند.
در خصوص انگیزه کتاب خیلی جالب هست که ایشان در مقدمه هم ذکر میکنند که کسی که نام ایشان را ذکر نمیکنند به عنوان برادر یا أخی حال برادر نسبی یا برادر دینی برای ما روشن نیست، هستند.
ایشان کسی را مخاطب قرار دادند که این شخص نامهای نوشته به «مرحوم کلینی» و شکایت کرده از اهل عصر که به نادانی خو گرفتند و از دانش دوری گزیدند.
ایشان نوشتهاند که مردم زمان دارند از طریق استحسان و تقلید از پدران و آباء خودشان و اتکاء به عقل خودشان دارند یک عملکرد دینی دارند و در واقع از معارف دین دور افتادند.
این شخص به «شیخ کلینی» شکایت میکند و از ایشان درخواست میکند که اگر میشود شما کتابی بنویسید برای افراد و ما که احیاناً به مسائل دینی کمتر دسترسی داریم.
کتابی که روایات اهل بیت در آنجا جمع شود و قابل استفاده شود و برسیم به جایی که ما از روی علم و یقین و بصیرت بتوانیم مسیرمان را ادامه بدهیم و دینداری داشته باشیم.
ایشان در ادامه می گویند که تو یادآور شدی که اموری بر تو مشکل شده که به جهت اختلاف روایت در آنها حقایق آنها را نمیشناسی و تو کسی را در نزد خود نمییابی که با وی گفتگو کنی و بر دانش وی اعتماد ورزی.
تو گفتی که دوست داری که در نزد تو کتابی کافی باشد که جمیع فنون علم الدین در آن گرد آمده باشد و دانش آموز بدان بسنده کند و هدایت جو بدان را آورد و کسی که علم دین و عمل بدان را بالآثار الصحیحة عن الصادقین (علیهم السلام) و سنن القائمة آلتی علیها و بها یعدی فرض الله عزوجل به نبیه (صلی الله علیه و آله و سلم) هست را میخواهد از آن بگیرد. یعنی واقعاً با آثار صحیحه از صادقین و غیره عمل کند.
بعد ایشان به قواعد باب تعارض اخبار اشاره میکنند و بر موافقت کتاب و مخالفت عامه و اجماع به عنوان ضوابط ترجیح تکیه میکند.
یکی از نکات مهم این هست که ایشان در نوشتن این کتاب باز هم بر اساس قواعدی کتاب را نوشتند و روایات را جمع آوری کردند. اینطور نبوده که همینطور هرچه روایت در باب علم هست یک جا جمع کنند.
ایشان می گویند من به دنبال این بودم که برای اینکه سردرگمی به وجود نیاید، آن تعارض اخبار را بر اساس علم خودم حل کنم تا آنجایی که راه دارد، چون باز هم بحث اجتهاد هست. یعنی ممکن است باز ایشان یک جایی نتوانسته باشد به آن برداشت قطعی و صحیح برسد و کار کند و به نتیجه برسد.
جالب هست که ایشان میگوید من تلاش کردم که موافقت کتاب، مخالفت عامه یعنی در آنجایی که نظر روشن نیست ولی نظر عامه یعنی مذاهب دیگر مشخص هست، روایتهای که مخالفت با آن دارد در مخالفت با آن باشد، زیرا مذهب شیعه مذهب اختصاصی هست.
همچنین مراقبت بر اجماع که مخالف با اجماع علمای مذهب نباشد تکیه میکنند، ولی اشاره میکند که ما از این قواعد تنها اندکی را میشناسیم. بنابراین آن را به ائمه اطهار (علیهم السلام) وا مینهیم و به قاعده تأخیر بسنده میکنیم.
یعنی میگوید باز هم هنوز دسترسیهای حدیثی و دسترسیهای علمی ما محدود است، هنوز قواعدی که ما شناختیم قطعاً محدود هست. در واقع «مرحوم کلینی» توجه به این نکته دارند که هنوز باید این علم گستردهتر شود.
شاید نیاز به زمان و نیاز به افواه و نیاز به شخصیتهای عالم دیگری وجود داشته باشد که این شخصیتها بیایند و علم حدیث را گسترده کنند و قواعد دقیقتری را برای این مسئله پیاده کنند.
مجری:
تا الآن اتفاق افتاده است؟!
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بله، بله. بعد از آن عصر، ما عصر «مرحوم کلینی» و «مرحوم شیخ صدوق» و «شیخ طوسی» را هنوز دورانی میدانیم که دارد اصل احادیث جمع آوری میشود، خام احادیث جمع آوری میشود و دستهبندی میشود و نوآوریهایی دارند که حالا نوآوریهای «مرحوم کلینی» را عرض میکنم.
یعنی اینطور نبوده که همینطوری روایتی را بیاورند، ولی هنوز کار برای تعادل و تراجیح بین روایات و برطرف کردن تعارض بین روایات صورت نگرفته است.
ما میبینیم مثلاً «مرحوم شیخ طوسی» کتابی به نام «الاستبصار فی ماختلف من الأخبار» مینویسند که جزو کتب اربعه هست. ایشان در این کتاب اخبار 100 درصد معارض روبروی هم را میآورند و نحوه جمع آن را بیان میکنند.
یعنی میبینیم با یک فاصله متنابهی از «مرحوم کلینی»، «مرحوم شیخ طوسی» بازهم یک کار جدیدتری انجام میدهد.
اینجا اگر «مرحوم کلینی» خودش مستقیم نظرش را انتخاب کرده و فقط روایتش را آورده است، اما آنجا به نوعی شکل آموزشیتر هم پیدا میکند. ایشان هر دو دسته روایات را میآورد و اینکه چطور بین اینها باید جمع شود را آنجا بیان میکند.
البته این هنوز در دوره نخستین است، یعنی با یکی دو قرن فاصله ما شاهد این مسئله هستیم.
شاید از «شیخ صدوق» متوفای 460 هجری تا «شیخ کلینی» کلاً 200 سال فاصله باشد، اما در دورههای بعد مرتب کار روی احادیث اتفاق میافتد و میرسد به «شیخ حر عاملی» که هم روایات بیشتری آورده است، هم بیشتری ابواب دارد، هم دسته بندی دقیقتری دارند.
در فقه عمدتاً به کتاب «وسائل الشیعه» مراجعات خیلی بیشتر هست تا خود کار، چون آنجا روایات «کافی» آمده است ولی خیلی مفصلتر است. بنابراین یک توجهی از جانب «مرحوم کلینی» وجود دارد که ما الان در ابتدای راه هستیم.
بعد از اینکه یک آسیب جدی به آثار شیعی خورده است و اتفاقات و بلاهایی که سر کتاب «اصول اربعمئة» آمده است، حالا الآن «مرحوم کلینی» میخواهد در دوران غیبت صغری با توجه به فاصله چند ده سالهای که از غیبت صغری حضرت ولی عصر اتفاق افتاده است میخوا جمعآوری روایات انجام بدهد. «شیخ کلینی» به این شکل آمدند و جمع بندی کردند و توجه به این مسئله هم دارند.
بعد عرض کردیم که ایشان به باب قواعد تعارض اشاره کردند و در ادامه مینویسند: شکر خدا که تألیف آنچه را که تو خواسته بودی میسر ساخت. امیدوارم به گونهای باشد که شما میخواستی.
جالب است که بر اساس درخواست این شخص و مقتضیات زمانه ایشان یک زمان 20 ساله را به نوشتن این کتاب اختصاص میدهد. یعنی یک نفر درخواستی از ایشان میکند که ما یک کتابی که واقعاً جمع آوری درستی باشد و باب بندی مناسبی داشته باشد را نیاز داریم.
ممکن است کتاب روایی در آن دوره هم بوده و حتماً هم بوده است، ولی پراکندگی روایات استفاده از آن را خیلی دشوار میکند.
مثلاً شما کتابی را باز کنید، بعد از فهرست نتوانید پیدا کنید که مثلاً کجای این کتاب روایت در باب همسایه نوشته است، کجای این کتاب در باب اخلاق پسندیده نوشته است.
پیدا کردن این مطالب و دسترسی به آن برای سخت و دشوار میشود، مخصوصاً اینکه هر چقدر حجم کتاب بیشتر باشد و کتاب از یک جلد مثلاً 200 یا 300 صفحهای برسد به یک جلد 500 صفحهای یا چند جلد.
مثلاً کتاب «کافی» چهار جلدی چاپ شده است، دو جلدی چاپ شده است، هشت جلدی چاپ شده است. همچنین چاپهای مختلفی که اتفاق افتاده است که استفاده آن اصلاً برای کسی مقدور نیست.
از ویژگیها و هنرمندیهای «مرحوم کلینی» این بود که بدون اینکه به منابع دسترسی چندانی داشته باشند چنین آثار ارزشمندی به جا گذاشتند.
ملاحظه کنید الآن دورانی هست که ما همه نوع دسترسی داریم. دسترسی باب بندی و جابجایی مطلب و عنوان و روایات از طریق کامپیوتر سرچ موضوعی داریم.
همچنین یک عالمه کتاب روبروی ما و در دسترس ما است که ما میتوانیم از آنها یاد بگیریم که چطور باببندی کنیم، چطور کتاب را فصل بندی کنیم. اصلاً خود این یک علم شده است که فصل بندی چه باشد، حرف از چه مطالبی بیاید و چه مطالبی نیاید.
در مقابل کسی که میخواهد برای اولین بار این کار را انجام بدهد، یعنی اولین نفر است و هیچ کتاب جامع روایی که بخواهد به آن مراجعه کند در اختیار ندارد که ببیند چه سبکی این دسته بندی که من از کجا شروع کنم و به کجا ختم کنم کار مشکلی است.
حال ویژگیها را دقیقاً میگوییم که مثلاً در چند بخش و چطور آورد. خیلی جالب و عجیب خواهد بود این نحوه مواجهه و ابتکار عمل ایشان که بخواهد به عنوان اولین نفر یک باببندی کند که این باببندی تا به امروز مورد توجه و استفاده است.
هزار و اندی سال گذشته است، ولی الان دارد طعنه میزند به خیلی از کتابهای معاصر که این باببندی با یک هوشمندی خیلی جدیدی و با یک دقت خیلی ویژهای انجام گرفته است.
مجری:
این خود هم یک خصوصیتی است برای ایشان که بالاخره این شخصیت را نسبت به بقیه برجستهتر کرده است که شاید یکی آن همین باشد.
استاد خیلی ممنونم. بینندههای محترم یک میان برنامهای را با هم میبینیم، دوباره برمیگردیم و مجدد در خدمت شما خواهیم بود.
عرض سلام مجدد و خیر مقدم دارم خدمت شما بینندگان عزیز که از هم اینک و همین لحظه بیننده برنامه هستید و «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» را مشاهده میفرمایید. با برنامه «برگی از تاریخ» در خدمت شما هستیم.
بخش اول تقدیم شما بینندههای عزیز شد که پیرامون شخصیت برجسته تاریخی اسلام، شخصیت علمی و اخلاقی «شیخ کلینی» هست.
خیلی خوب است که ما این شخصیتها را بشناسیم و معرفی کنیم و بتوانیم درس بگیریم از این شخصیتهای بزرگ که میتواند خیلی راهگشا باشد. چه بحث علمی باشد، چه بحث اخلاقی باشد در همه زمینهها میتوانیم ان شاءالله استفاده داشته باشیم.
در خدمت شما هستیم با بخش دوم برنامه با حضور حضرت حجت الإسلام و المسلمین استاد عباسی و ان شاءالله که شما هم تا پایان برنامه همراه ما باشید.
حاج آقا یک سوالی که شاید برای خود بنده پیش بیاید، این است که آیا در کتاب «اصول کافی» روایات ضعیف هم نقل شده هست یا خیر؟!
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
نسبت به کتاب «کافی» دو قول متفاوت وجود دارد. یک قول برای برخی از علما هست که حالا بخشی از آن علما حداقل علمای با مسلک اخباری هستند که معتقد هستند همه روایات کتاب «کافی» صحیح و قابل احتجاج هست و نیاز به بررسی ندارد.
این قول را بسیاری از علمای شیعه نپذیرفتند و تلاش کردند که در واقع پالایش نسبت به احادیث «کافی» هم اتفاق بیفتد.
این مسئله متفاوت با اعتبار شخصیت «کلینی» هست. شخصیت «مرحوم کلینی» یک شخصیت کاملاً مورد اعتبار و مورد پذیرش و شخصیت عالم و اندیشمند است، اما مبنا و مسلک و منهج شیعه این است که روایات را مورد بررسی قرار میدهد.
این مهم به جهت این است که قرار است ما از این روایات اعتقاد بگیریم، از این روایات فقه بگیریم، احکام بگیریم و بین ما و خدای ما برای روز قیامت حجت باشد.
لذا عموماً مسلک و منهج علمای شیعه این هست که می گویند «کافی» هم باید بررسی شود. حتی «علامه مجلسی» که اهتمام ویژهای به روایات داشتند، کتابی به نام کتاب «مرآة العقول فی شرح أخبار الرسول» را نوشتند که در شرح کتاب «کافی» اثر «کلینی» هست.
ایشان در آنجا روایاتی را به عنوان روایات صحیح، روایاتی به عنوان روایات موثق، روایاتی به عنوان روایات ضعیف مطرح کردند و نسبت به روایاتی هم گفتند که مورد پذیرش نیست. ایشان توضیحات خودشان را هم بابت این مسئله دادند.
ما هیچکس را خارج از ائمه معصومین معصوم نمیدانیم و هیچ کتابی در شیعه به عنوان حرف اول و آخر نیست که بگوییم این روایت دیگر هیچ ضعفی ندارد.
هر مرجع و هر مجتهدی که قرار است به اخبار مراجعه کند و استنباطی را انجام بدهد لازم هست با مبانی رجالی خودش جلو برود، چون مبانی رجالی هم گاهی متفاوت هست. در اینها دانش بشری تاثیرگذار هست و یافتههای بشری و دیدگاههای مختلف در آن تاثیرگذار هست.
بنابراین یک راوی ممکن است بر اساس یک منبع و منهج علمی بتواند مورد پذیرش قرار بگیرد و روایتش مورد قبول باشد و بر اساس یک منهج دیگر و دیدگاه دیگر آن روایت پذیرفته نشود و روایت آن راوی پذیرفته نشود. این دو متفاوت با همدیگر است.
در رابطه با «کافی» هم همین ویژگی هست. لذا عمده منهج علمای ما این بوده که روایات را بررسی میکردند و بعد مورد استفاده قرار میدادند.
گرچه این مطلب درست است که باید ما اعتمادمان به مثل شخصیتی مثل «کافی» و کتابش بیشتر باشد که حالا ویژگیهایی که داشته ویژگیهای مهمی هست.
ویژگیهایی مثل نزدیک بودن به عصر معصومین (علیهم السلام) و در بعضی از نقلها و ملاقات داشتن با بعضی از اصحاب مثلاً امام هادی و امام حسن عسکری (علیهم السلام) و دسترسی بیشتر او به کتب «اربعمئة».
اینها باعث میشود که کتاب «کافی» شاخص شود، اما این به معنای این نیست که احتمال وجود روایت مثلاً ضعیف یا مخدوش در کتاب «کافی» اثر «کلینی» وجود ندارد.
اگر اجازه بفرمایید من نسبت به این کتاب و تقسیم ابواب و موضوعاتش مطلبی را بگویم و پنج نکته مهمی که «مرحوم کلینی» در مقدمه کتاب «کافی» مطرح کرده است را بیان کنم.
یکی اینکه مؤلف در این کتاب به دنبال علم و یقین است و به برخورداری از عقلگرایی تکیه میکند که باید استفاده از عقل صورت بگیرد.
شاید بعضی افراد تصورشان این باشد که نیاز نیست خیلی ما سراغ عقل برویم. کسی مثل «کلینی» که دارد روایات را میآورد شاید نظرش این باشد که کلاً ما فقط باید به روایات مراجعه کنیم و عقل هیچ اهمیتی ندارد.
این در حالی است که به بحث علم و بحث عقل تاکید ویژه دارد. این کتاب جمیع فنون علوم الدین را در بر دارد، یعنی منحصر به یک موضوع یک باب نیست.
چنین نیست که بگوییم فقط عقاید آمده است، فقط احکام آمده است، فقط اخلاق آمده است، فقط مسائل مربوط به زندگی اجتماعی آمده است بلکه جمیع اینها را به نوعی در بر دارد، حالا تقسیم بندی آن را عرض خواهیم کرد که به چه صورت هست.
نکته دیگری که هست این است که ایشان تلاشش بر این بوده که آثار الصحیحه در این کتاب جمع آوری شود. لذا باعث این شده است که بسیاری از روایات مورد پذیرش باشد.
ایشان در اخبار متعارض بیشتر بر قاعده تخییر تکیه میکند. ما گفتیم که بحث اجماع را گفت، بحث مخالفت با عامه را گفت، موافقت با کتاب را گفت اما بعد از این خیلی از جاها بحث تخییر مطرح میشود.
خود این نکته شاید باعث شود که بعضی از علما مثلاً روایات ایشان را یک مقداری بیشتر دقت کنند.
اینکه می گوییم نمیشود ما یک جانبه بگوییم همه روایات درست است، یکی از موارد همین است که مثلاً مبنای ایشان که مبنای تخییر هست بعد از آن دو سه مرحله که اجماع و مخالفت با عامه و موافقت با کتاب باشد.
تخییر یعنی اینکه بعد از این سه مرحله باز هم دو تا روایت همه ویژگیها را داشتند یکی را به میل خودم و به عقیده خودم و به نظر خودم انتخاب میکنم، در حالی که یک مقداری بعضی از علما اینجا را دقیقتر شدندو معتقد هستم باید بیشتر بررسی کرد تا روایت را پذیرفت.
این خود میشود اختلاف مبنا و اگر این اختلاف مبنا را بپذیریم، میپذیریم که میشود بعضی از روایات کافی کنار گذاشته شود یا مورد عمل قرار نگیرد.
نکته بعدی یعنی نکته پنجم که آخرین نکتهای هست که از مقدمه عرض میکنم ظاهر عبارت مقدمه این است که بعد از تألیف کتاب نوشته شده و لذا احتمال عدول از مطالب این کتاب و مقدمه جایی ندارد.
ممکن است شما یک مطلبی را قبلاً نوشتی می گویی که من نظرم عوض شده است، ولی ایشان 20 سال کار کردند و تمام شده و مقدمه نوشتند و گفتند که من بر اساس درخواست فلانی این کتاب را نوشتم و این کتاب با این محتوا و این ویژگیها نوشته شده است.
لذا دیگر به نوعی باید بگوییم که این کتاب و این مقدمه دیدگاه قطعی «مرحوم کلینی» هست. اینکه دیگر عدول از این شده باشد که بگوییم اینجا را من قبول ندارم، اینجا را قبلاً نوشتم یا نظرم نیست. این دیگر قابل پذیرش نیست.
مرحله بعدی که بحث موضوع و تقسیم ابواب هست. در سدههای اخیر که در 8 مجلد تنظیم کردند، کتاب «کافی شریف» به سه بخش تقسیم شده است. بنابراین من به این کتاب «اصول کافی» نمیگویم و مرسوم هم این هست که به اسم «اصول کافی» میشناسند.
دقیقتر این میتواند باشد کتاب «کافی شریف» یا کتاب «کافی» که یکی از مبانی نام گذاری هم همین بود.
درخواست چه بود؟! درخواست این بود که کتابی برای من بنویس که کافی باشد برای رهگشایی به سمت علم و دانش، به سمت ایمان، به سمت معارف اهل بیت (علیهم السلام).
این کتاب را به سه بخش تقسیم کردند. بخش اول این کتاب «اصول کافی» هست که بخش مهمی است و در واقع در باب اصول به معنای عقاید و مباحث ضروری اعتقادی و معرفتی هست.
بخش دوم این کتاب در رابطه با فروع هست که به «فروع کافی» مرسوم است و مربوط به عقاید هست. این بخش از مجلد دوم تا هفتم را در بر میگیرد. جلد اول میشود اصول کافی و بعد مجلد دوم تا هفتم که اینها ابواب فقهی هست.
کافی شریف در این بخش قرین است با «تهذیب الأحکام» و «استبصار» و «من لایحضره الفقیه» که دیگر کتب عقیده شیعه هست.
آن بخش اول در دیگر کتب اربعه جایی ندارد و این از انحصارات «مرحوم کلینی» هست که در واقع جلد اول یا بخش اول را «اصول کافی» نوشته است که این «اصول کافی» فقط و فقط اعتقادات و معارف است و فقه دیگر در آن وجود ندارد.
همچنین از باب دوم تا هفتم دیگر مباحث فقهی است که میشود مثل بقیه کتب اربعه و «تهذیب الأحکام» و «استبصار» و «من لایحضره الفقیه» که کل مباحث فقهی از طهارت تا نماز و صلاة و حج و زکات همه اینها در آن آمده است.
مجلد دوم تا هفتم مشتبه به ابواب فقهی است و در ضمن آنها کتابهای خاصی مثل «عزی» و «التجمل» و «المروة» آمده است که این کتابها، کتابهای به نوعی اخلاقی و اجتماعی و فردی هست. حاشیه روایات فقهی، نه اصل روایات فقهی.
مثلاً «مروت» یا «تجمل» شاید به صورت مستقیم فقهی نباشد، اما این کتابها را باز میتوانیم بگوییم از اختصاصات و ویژگیهای خاص کتاب «مرحوم کلینی» هست که آورده است.
کتاب در بخش اول که بخش «اصول کافی» هست، شروع این کتاب با روایات پیرامون عقل و جهل است که باز این خیلی مطلب مهمی است و میتوانیم بگوییم از افتخارات شیعه هست.
این بخش نه مورد توجه ما بوده است، بلکه هم مورد توجه مذاهب دیگر قرار گرفته و هم مورد توجه ادیان دیگر قرار گرفته است. یعنی خود این مسئله را بعضی از بزرگان ما در کنفرانسهای بینالمللی مطرح کردند.
اولین کتاب مدون حدیثی شیعه در دوران غیبت صغری به عنوان کتب اربعه شیعه با عقل و جهل شروع میشود. میتوانست شروع کتاب مثلاً باب طهارت باشد، میتوانست باب وضو باشد، میتوانست با مسائل فقهی باشد، میتونست با اثبات بیان توبه باشد اما با عقل و جهل است.
اینطور میتوانیم بگوییم شیعه یک مذهب و مکتبی است که اولاً و بالذات سروکارش با عقل است و اولاً و بالذات دشمنیاش با جهل است.
بنابراین خیلی نکته مهمی است که یک عالمی نه امروز بلکه قرن سوم و چهارم هجری قمری یعنی هزار و دویست سال قبل آمده دقیقاً شروع کتابش را با عقل و جهل قرار داده است. مذمت جهل و مدح و منقبت عقل، ویژگیهای عقل، نحوه استفاده از عقل و به طور کلی جایگاه عقل را برای ما بیان میکند.
ایشان از کجا بیان میکند؟! از روایات معصومین!! یعنی معصومین ما یک توجه خاص و ویژهای به مسئله عقل و مسئله جهل داشتند.
روایات به قدری زیاد است که اولاً یک باب مستقل و ثانیاً حسن سلیقه جناب «کلینی» چنین است که دقیقاً فصل اول از این کتاب که یک منظومه هشت بخشی است و دارد ارائه میشود به عنوان دیدگاه شیعه و به عنوان معارف اهل بیت (علیهم السلام) و معارف شیعی، دقیقاً با مسئله عقل و جهل شروع میشود.
باز دومین فصل یک حسن انتخاب بسیار زیبا از جانب ایشان هست با عنوان «فضل العلم». ببینید در بعضی از ادیان چه الهی و چه غیر الهی اساساً خود علم مذموم است.
نمیخواهد علم کسب کنی، زیرا وقتی علم کسب میکنی تازه ممکن است گمراه شوی. نگرانی از این وجود دارد که شما سراغ علم آموزی و سراغ اندیشه بروی، اما معصومین (علیهم السلام) توصیههای خیلی جدی نسبت به کسب علم و همچنین نسبت به فضیلت علم و فضیلت عالم دارند.
(هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یعْلَمُون)
آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟
سوره زمر (39): آیه 9
در قرآن کریم آمده است آیا واقعاً متفاوت نیست کسی که میداند با کسی که نمیداند؟! قطعاً متفاوت است!! یعنی این توصیه که قرآن کریم و روایات ما به علم آموزی و کسب علم داشتن و فضیلتی که برای علم قائل شدند در این بخش از کتاب آمده است.
توصیه میکنم اگر این بخش از کتاب را در اینترنت هم جستجو کنید خواهد آمد. این بخش کتاب واقعاً غوغایی است. این بخش از فضیلت علم و فضیلت عالم صحبت میکند و چقدر توصیه میکند:
«طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْم»
الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 30، ح 1
همچنین بحث شده است کسی که به دنبال طلب علم میرود خدا چه نگاهی به این شخص دارد.
در این کتاب توسط معصومین (علیهم السلام) توصیه شده و دستور داده شده که شما در زندگی از این سه حال خارج نباش.
یا عالم باش که دارد علم را به دیگران آموزش میدهد، یا شاگرد باش که دارد علم را از عالم کسب میکند یا حداقل محب این عالم و شخصی باش که دارد کسب علم میکند یعنی آنها را دوست داشته باش خوشحال باش از اینکه فرزندت الان دارد مثلاً کسب علم میکند و علم آموزی دارد.
اگر مواجه شدی با کسی که واقعاً اهل علم هست او را تکریم کن. اگر کسی که دارد علم آموزی انجام میدهد دانشجو هست یا طلبه هست او را تکریم کن. این روایت خیلی روایت جالبی است.
یعنی ما حالت چهارمی نداریم. حالت چهارمی که بیخیال باشد و از علم بدش بیاید و بگوید من از علم متنفر و بیزارم را نداریم.
اینجا میگوید اگر میخوای خسران نکنی، ضرر نکنی، اگر میخواهی اهل دین باشی، اگر میخواهی در زندگی به نتیجه مطلوب برسی یا باید عالم باشی یا باید دانشجو و علم آموز باشی یا باید محب اینها باشی.
مجری:
چون خودش اثرگذار است.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بله، یعنی شما همنشین میشوی! یک موقع شخص میگوید که من اصلاً خوشم نمیآید ببینم این دانشجو، این طلبه، این روحانی یا هر کسی را که دارد علم آموزش میبیند.
در مقابل وقتی که شما دوست داشته باشی و علاقهمند باشی، با او همنشین میشوی. وقتی همنشین شدی به دنبال کسب علم میروی.
آنچه می گویم مقصودم تنها مثلاً روحانی شیعه نیست. شما به کسی که علم حقوق میداند یا علم اقتصاد میداند می گویی که آقا من اصلاً نمیخواهم حرف تو را بشنوم، نمیخواهم بدانم که تو چه فکر میکنی!!
در این حالت خودت ضرر میکنی. این همانند آن است که یک نفر درهای خانه و پنجرهها را ببندد و بگوید که من نمیخواهم نور به خانه من بیاید. اگر نور به خانه تو نیاید نور که ضرر نمیکند، تو ضرر میکنی که داری خودت را مسدود و محروم میکنی.
می گویند شما با اهل هر علم و حرفهای نشستید، دو تا سؤال از او بپرس و کمی اطلاع پیدا کن. تو گوش دهنده باش اگر میبینی که او عالم است.
من واقعاً دلم میخواهد وقتی که مینشینم کنار یک استاد اقتصاد سکوت کنم و بگذارم او صحبت کند و به او بگویم تو استاد اقتصاد هستی، تو بگو من بدانم. شاید دانستههای شما به درد زندگی من بخورد.
اگر حس من حس منفی باشد و بگویم حالا که چی اینها میروند 10 سال دانشگاه و 20 سال حوزه درس میخوانند که چه شود؟!! بیا برو اقتصاد، کسب و کار، تجارت!! اصلاً تجارت بدون علم مقدور نیست. همان کسب روزی باید علمش را داشته باشد و دانشش را داشته باشد.
این شیوه معصومین (علیهم السلام) هست که دومین کتاب فضل العلم هست روایاتش بسیار روایات زیباست.
سومین بخش «کتاب التوحید» هست در باب خداشناسی، معرفت خدای متعال، شیوههای اثبات وجود خدا و معرفت خدا مطرح شده است.
تا اینجا مجلد اول بود تحت عنوان «کتاب الحجه». آخرین بخش «کتاب الحجة» است که در باب معصومین (علیهم السلام)، ضرورت وجود امام، شناخت امام، مباحث مربوط به امام شناسی و تک تک معصومین و ویژگیهای معصومین است که در اینجا آمده است.
این مجلد اول از آن بخش اول است. مجلد دوم میگوید که مشتمل بر کتابهایی است که یک مورد آن «الإیمان و الکفر» است. در این بخش بحث ایمان و کفر مطرح شده است و اینکه چه چیزهایی ایمان را ثابت میکند و چه چیزهایی کفر را ثابت میکند.
بخش بعد کتاب الدعا هست که در رابطه با دعا و ارتباط با خدای متعال هست. کتاب بعد «فضل القرآن» هست که در رابطه با ویژگیهای قرآن و ارتباط با قرآن و قرائت قرآن و استفاده از قرآن است.
بخش دیگر «العشره» است که برخی از ابواب فقهی هم مثل فیء و خمس و اینها مطرح شده است. حالا یا باید بگوییم به مناسبت لابهلای این ابواب آمده است یا باید بگوییم که اینها هم آن محدودیتهای کاری «مرحوم کلینی» بوده که اینجا آمده است یا به مقصودی آوردند که شاید ما مقصود آن را متوجه نمیشویم.
مجری:
یا همان علم اقتصادی است که فرمودید.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بله، یک بخشی از چیزهایی که شاید ظاهر قصه به اعتقاد و آن بخش اول نخورد و میتوانست در بخش دوم بیاید، اما در بخش اول آمده است. حالا یا با ذهنیت یا با برداشتی که ایشان داشته این را آورده است.
بخش دوم هم که عرض کردیم مجلد دوم تا هفتم که دیگر اینها ابواب فقهی مفصل به اصطلاح روایات ابواب فقهی آمده و بحث شده است. بخش سوم از این کتاب را می خواهید بعد از یک فاصله توضیح بدهیم.
مجری:
بله، فاصلهای میگیریم، مجدد برمیگردیم با ادامه بحث و گفتگو در خدمت شما خواهیم بود ان شاءالله.
خیلی ممنونم که همراه ما هستید. ان شاءالله که همیشه سالم و سلامت و تندرست باشید.
بیننده برنامه «برگی از تاریخ» از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» هستید و بخش آخر برنامه است که در خدمت شما هستیم. تا این زمان که با ما همراه بودید برنامه پیرامون شناخت و معرفی شخصیت برجسته اسلام، شخصیت بزرگواری مانند «شیخ کلینی» بود که تا حدودی معرفی شد.
امیدوارم که حالا تا چند دقیقهای که وقت هست ان شاءالله بیشتر بتوانیم در خصوص این شخصیت صحبت کنیم.
بخش قبل را که کارشناس محترم برنامه حضرت حجت الاسلام و المسلمین استاد عباسی فرمودند. در بخش پایانی هم امیدوارم شما همراه ما باشید و برنامه برای شما مورد توجه و رضایت قرار گرفته باشد و ان شاءالله مفید واقع شود.
حاج آقای عباسی به جز «اصول کافی» کتب دیگری هم از «مرحوم شیخ کلینی» تألیف شده است یا خیر؟! اگر هست بفرمایید.
حجت الإسلام و المسلمین عباسی:
عرض کردیم همین کتاب که کتاب اصلی «مرحوم کلینی» هست دو سه بخش دارد. بخش اول اصول بود. بخش دوم فروع بود که فروع اشاره به مباحث فقهی دارد. بخش آخر روضه کافی است که یکی از بخشهای خاص کتاب «کافی» هست.
این بخش با این عنوان در کتابهای دیگر از کتب اربعه مثل «تهذیب الأحکام» و «استبصار» و اینها نیست.
این بخش احادیث متفرقه هست یعنی احادیثی که «مرحوم کلینی» ملاحظاتی نسبت به آن داشته است، اما در جمع مجموعاً قابل پذیرش بوده است. در مقابل شاید از دیدگاه ایشان به قوت و قدرت روایات اصول و فروع نبوده است.
حالا ملاحظه داشته یا در پذیرش سند روایت یا در پذیرش محتوای روایت و یک مبارزاتی داشته است. از طرفی مدل روایاتش روایاتی که لزوماً در یکی از آن بخشهای قبلی بیاید نبوده است.
مثلاً روایات اجتماعی بوده است، تاریخی بوده است، اخلاقی بوده است که متناسب با آن بخشها نبوده است اما در عین حال خیلی مناسب بوده که اینها به نوعی فاصله نیفتد و از بین نرود و جمع آوری شود. ایشان این روایات را در یک بخش ویژه در این کتاب به عنوان «کتاب روضه» جمع آوری کردند.
مجری:
وجه نامگذاری آن چه بوده است؟!
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
عرض میکنم. برخی بدون ارائه هیچ دلیل قابل توجهی در «کتاب روضه» به «کلینی» تردید کردند یا گفتند مثلاً ممکن است از کتابهای «مرحوم کلینی» نباشد، اما «نجاشی» و «شیخ طوسی» تصریح کردند که «کتاب روضه» آخرین کتاب از کتاب «کافی» است، یعنی آخرین جلد از آخرین بخش از کتاب «کافی» هست.
«نجاشی» در کتاب «رجال» خود صفحه 377 و «مرحوم شیخ طوسی» در «فهرست» خود این را نقل کرده است. اسناد این مجلد هم دقیقاً همان اسناد شناخته شده «مرحوم کلینی» در بقیه کتاب است.
بنابراین روضه قطعاً جزو کتاب «کافی» هست و از کتابهایی هست که منتسب به ایشان و داخل همین مجموعه آمده است.
نسبت به نام که شما فرمودید نام «روضه» حالا به عنوان یک جمع آوری «الروضه» به عنوان فضای جدید مثلاً فضای باغ، بوستان یا استفاده از ویژگیهایی که در روایات معصومین (علیهم السلام) آمده هست.
نکتهای که ایشان دارند این است که دقت در باببندی داشته است که دقیقاً آمده بابها را به قول معروف مشخص آورده است، ولی حالا یک روایتی زیر مجموعه این بابها نمیآمده است یا ایشان نمیخواسته زیر مجموعه آن بابها بیاورد از نظر سند یا از نظر محتوا زیرمجموعه بابها نمیآمده است.
مثلاً ارزش اینکه یک باب مستقل برای آن مثلاً با چندین روایت نبوده است و یک روایت یا دو روایت بوده است. اینها را در «کتاب روضه» جمع آوری کردند و ما شاهد این اثر ارزشمند ایشان هستیم.
مجری:
بسیار عالی، خیلی ممنونم. حاج آقا جایگاه این کتاب را میخواهیم ان شاءالله در چند دقیقهای بفرمایید که جایگاه این کتاب در نزد علمای شیعه چگونه بوده و هست؟! ان شاءالله در این زمینه هم توضیح بدهید.
حجت الإسلام و المسلمین عباسی:
حالا از دورههای نزدیک به «مرحوم کلینی» با توجه به ویژگیهایی که این کتاب دارد تا دوران معاصر همواره کتاب «کافی» مورد توجه علمای شیعه بوده است.
نسبت به ویژگیهای خاصی که در این کتاب بوده است، عرض کردیم یک مورد آن نزدیک بودن به عصر معصوم (علیهم السلام) بود.
«مرحوم کلینی» با بعضی از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری و بعضی از شخصیتهایی از شیعیان خاص در دوران غیبت صغری در ارتباط بودند. حتی در بعضی از جاها به این عنوان بیان شده که ایشان با بعضی از نواب اربعه حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) در ارتباط بودند.
این یک ویژگی مهم هست که هنوز فاصله جدی از معصومین (علیهم السلام) اتفاق نیفتاده است. مثلاً «مرحوم صدوق» حدوداً در نیمه اول قرن 5 بودند، ولی واقعاً فاصلهشان با عصر معصومین زیاد هست، فاصله «شیخ طوسی» زیاد هست، فاصله «مرحوم شیخ مفید» زیاد هست.
نزدیکترین فرد به دوران معصومین و دوران غیبت صغری «شیخ کلینی» هستند، چون ایشان وفاتش با پایان غیبت صغری و آغاز غیبت کبری حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) هست و ما میبینیم که این یک جنبه مثبتی هست.
نکته دیگر اینکه بسیاری از آن کتب هنوز در دسترس بوده است و «مرحوم کلینی» بسیاری از مجامع روایی را مستقیم دیده است. این ویژگی هم منجر به این شده است که اعتماد خیلی زیادی نسبت به آثار و کتب ایشان از جمله کتاب «کافی» انجام باشد.
من بعضی از آنها را ذکر میکنم. مثلاً «مرحوم شیخ مفید» در کتاب «تصحیح اعتقادات الإمامیه» صفحه 70 مینویسد که این کتاب از برترین کتب شیعه بوده که دارای فایدههای بسیار است.
همچنین «مرحوم شهید اول» در بعضی از منابع خود از جمله مقدمهای که ناشر بر «کافی» چاپ کرده به نقل از «شهید اول» مینویسد که در زمینه حدیث کتابی هست به نام کتاب «کافی» که امامیه مانند آن نیاورده است.
همینطور «مرحوم علامه مجلسی» در رابطه با این کتاب مطلبی آورده است. «علامه مجلسی» یک محدث قدرتمند هست و شخصیتی است که عمری را در راه حدیث اهل بیت (علیهم السلام) سپری کرده است.
کتاب معظم ایشان کتاب «بحارالانوار» در 110 جلد تألیف شده است که حالا بعضی افراد فکر میکنند که فقط روایتها را جمع کردند و در یک کتاب گردآوری کردند، اما اگر به کتاب مراجعه کنند خواهند دید که کتاب روایات اهل بیت (علیهم السلام) هست به علاوه توضیحات بسیار و شرح و تفسیری که ایشان داده است.
تقریباً شاید شما حدیثی پیدا نکنید که ایشان در رابطه با آن حدیث توضیح مناسب و بیان زیبایی نداشته باشد.
ایشان وقتی در رابطه با یک کتاب نظر میدهند خیلی مهم است و وقتی که یک کتاب را واجد این صلاحیت میبیند که برود و روایات آن را بررسی کند یعنی کتاب از اهمیت زیادی برخوردار است.
ایشان در رابطه با کتاب «کافی» میفرمایند که کتاب «کافی» از تمام کتب اصول یعنی اصول روایی مضبوطتر و جامعتر است و بهترین و بزرگترین تألیف فرقه ناجیه یعنی فرقه امامیه است.
همینطور «آقا بزرگ تهرانی» در کتاب «الذریعه» مینویسد که کتاب «کافی» کتابی است که در نقل حدیث از اهل بیت مانند آن نوشته نشده است.
«آقا بزرگ تهرانی» برای نوشتن کتاب «الذریعه» همه کتابها را دیده است و همه کتابها را ورق زده است، چون کتاب «الذریعه إلی تصانیف الشیعه» یکی از افتخارات شیعه هست که «آقا بزرگ تهرانی» کتاب «الذریعه» را در مقابل یک سؤال نوشتهاند.
صحبت بر سر این بود که یک اشکالی مثلاً به شیعه مطرح شده است که شیعه تألیفات جدی ندارد و کتابی ننوشته است. ایشان آمد مشغول شد و کتابهای شیعه را در چند ده جلد گردآوری کرد. کتاب «الذریعه» تقریباً 29 جلد است و ایشان فقط 29 جلد اسم کتاب آورده است.
ایشان گفت که شما می گویید شیعه در طول تاریخ کتاب ننوشته است، در حالی که تنها 29 جلد اسم کتاب برایتان میآورم. ایشان 29 جلد اسم کتاب معرفی میکند که اینها را شیعه نوشته است.
یعنی هرجایی که هجمهای بر شیعه وارد کردند یا حرف نامربوطی زدند، با یک پاسخ محکم و مستدل مواجه شدند و شاید لطف خدا بود که اینها آمدند.
همچنین کسی آمد گفت که شیعه عالم ندارد. در پاسخ به این ادعا کتابی نوشته شد به نام «طبقات أعلام الشیعه» در هفده جلد که در این کتاب تک تک اسم علمایی که در دورههای مختلف بودند و خدماتی داشتند را در این کتاب آوردند و خیلی از کتابها و آثار دیگر را نوشتند.
لذا ایشان با این سبک کار و کتابی که نوشته و این جایگاهی که دارد، میگوید که کتاب «کافی» کتابی است که در نقل حدیث از اهل بیت (علیهم السلام) مانند آن نوشته نشده است.
همچنین «مرحوم استرآبادی» در کتاب «الفوائد المدنیة» از قول دانشمندان و اساتید خودش نقل میکند که برابر یا نزدیک کتاب «کافی» در اسلام در شیعه نگاشته نشده است.
ما قبلاً در برنامههای دیگر هم عرض کردیم که «استرآبادی» از علمای اخباری هم هست، اما به هر حال کتاب «کافی» را با یک ویژگی خاصی مورد نظر دارند.
مرحوم آیت الله العظمی خوئی در رابطه با کتاب «کافی» از قول استادشان «میرزا محمد حسین نائینی» مناقشه در اسناد روایات «کافی» را درست نمیدانند و مقصودشان این است که کار مناقشه در روایات کتاب «کافی» و ویژگیهایی که در اینجا مطرح شده و وجود دارد خیلی سخت هست. این حجم از دیدگاه علما نسبت به کتاب «کافی» است.
بنده میخواهم تعداد روایات را هم با ضبطهای مختلف مطرح کنم. نسبت به اینکه چقدر روایت در کتاب «کافی» آمده است، رقمهای مختلفی ذکر شده است که حالا این رقمها بعضاً به تکرار در روایات برمیگردد.
مثلاً روایتی که تکرار شده را شماره بگذاریم و حساب کنیم یا شماره نگذاریم. همچنین روایتی ذیل روایت دارد که آن ذیل روایت یک روایت جدا محسوب شود یا ادامه همان روایت باشد. مثلاً روایت طولانی بوده است و دوباره با ویژگیهای مختلف سند جدید آورده است.
«مرحوم بحرانی» در کتاب «لؤلؤة البحرین» فرمودند: ما 16199 روایت در این کتاب داریم. یعنی جمع آوری که در این کتاب اتفاق افتاده است با چینش «مرحوم کلینی» و با انتخاب از روایات توسط «مرحوم کلینی» در این کتاب 16199 روایت داریم.
«دکتر حسین علی محفوظ» در مقدمه کتاب «کافی» مینویسد: ما 15176 روایت داریم. «علامه مجلسی» میگوید: ما 16121 روایت داریم. برخی از معاصرین مثل «شیخ عبدالرسول غفار» میگوید: 15503 حدیث داریم.
اینها بر اساس مبانی مختلف شمارش شده است. یعنی ما از 15 هزار و اندی تا 16 هزار و اندی تقریباً با هزار روایت اختلاف در کتاب «کافی» روایت داریم.
این اختلاف شامل روایتهایی میشود که ممکن است تکرار در روایت باشد، روایتهایی که ذیل روایت بوده است و در واقع بعضی شماره مجزا زدند و بعضی شماره مجزا نزدند یا روایتهایی که با دو سند یا سه سند نقل شده است.
مثلاً یک روایت در یک جا هست، اما سند دیگری را هم ایشان نقل کرده است. اینها را یکی بیاوریم یا نیاوریم. بعضیها هم آمدند روایات مرسله را یک حدیث شمردند که حالا این هم یک ویژگی هست که مطرح است.
نسبت به مقایسه این کتاب با سایر مجامع حدیثی که از نظر تعداد حدیث به چه صورت هستند هم خودش جالب و قابل توجه است.
مثلاً کتاب «المحاسن» اثر آقای «احمد بن محمد برقی» متوفای 274 قمری که قبل از ایشان نوشته است تقریباً زمانی بوده که ایشان میخواستند به دنیا بیایند اما «مرحوم برقی» از دنیا رفته است.
ایشان مجموعه روایتی با موضوعاتی مانند فقه و اخلاق دارند، ولی 2604 روایت هست. کتاب بعدی میشود کتاب «کافی» اثر «مرحوم کلینی» با حدوداً 16 هزار روایت.
بعد از آن میشود کتاب «من لا یحضره الفقیه» اثر «شیخ صدوق» متوفای 381 هجری یعنی پایان قرن 4 که حدود 6000 روایت هست که فقط احادیث کلامی و اعتقادی ندارد، احادیث اخلاقی و اجتماعی ندارد.
کتاب بعد کتاب «تهذیب الاحکام» اثر «شیخ طوسی» است که این هم حدود 13600 روایت است و فقط روایت فقهی است. ویژگیهایی که در کتاب «کافی» هست مثل روایات اعتقادی و اخلاقی و غیره را ندارد و تعداد حدیث آن هم کمتر هست.
آخرین کتاب از کتب اربعه حدیثی شیعه کتاب «الإستبصار فیما اختلف من الأخبار» اثر «شیخ طوسی» متوفای 460 هجری است که در آن حدود 5 هزار و 500 حدیث فقهی جمع آوری شده است.
در مرحله بعد دیگر ما از نظر حدیثی جدی به دوران متأخر یعنی چندین قرن بعد میآییم که کتابی را داریم به نام «الوافی» که مربوط به «فیض کاشانی» متوفای 1091 هجری است. یعنی دیگر یک مرتبه 600 سال یا 700 سال تقریباً از آن کتاب فاصله میگیریم.
آن زمان یک دورانی بوده که علم و جمعآوری روایات و علم بیشتر و امکانات بیشتر تحقق پیدا کرده بود که کتاب «الوافی» جمع کل احادیث کتب اربعه با حذف مکررات و شرح بعضی از روایات است که این برای کارهای علما و کارهای فقهی خیلی مورد استفاده قرار میگرفت.
بعد از آن ما شاهد کتاب «وسائل الشیعه» اثر «شیخ حر عاملی» متوفای 1104 هجری قمری هستیم. «شیخ حر عاملی» کتابی به عنوان «وسائل الشیعه» مینویسند که این کتاب 35850 روایت را که احادیث فقهی کتب اربعه و بیش از 70 کتاب حدیثی دیگر هست را شامل میشود.
وقتی این کتابها را روی هم جمع میکنند 35850 جلد کتاب با چاپهای مختلف و مجلدات بالا میشود و مورد اهتمام علما هست. تقریباً هیچ مرجعی نیست که بدون مراجعه به کتاب «وسائل الشیعه» بخواهد فتوا صادر کند و در واقع این کتاب جزء کتابهایی است که باید الزاماً دیده شود.
بعد از آن ما در سال 1110 هجری قمری کتاب «بحارالأنوار» اثر «علامه مجلسی» را داریم که شامل 110 جلد با 85 هزار حدیث از احادیث اهل بیت است، منتها این جمع آوری روایات با موضوعات مختلف از اهل بیت است اعم اخلاقی و اجتماعی و فقهی و تاریخی و غیره میباشد.
پس از آن ما در سال 1320 هجری کتاب «مستدرک الوسائل» اثر «میرزا حسین نوری» متوفای 1320 هجری را داریم.
کتاب «وسائل الشیعه» با 35850 روایت جمع آوری شده است، اما کتاب «مستدرک الوسائل» 23514 روایت اضافه میکند. این کتاب «مستدرک» است، یعنی اینها روایتهایی است که از نظر ایشان «شیخ العاملی» نتوانستند بیاورند یا در کتاب «وسائل الشیعه» جا انداختند و ایشان آوردند.
بعد از آن ما کتاب «سفینة البحار» اثر «شیخ عباس قمی» را داریم که این کتاب فقط 10 جلد فهرست موضوعی بر اساس الفبا بر کتاب «بحار الأنوار» است. کتاب «سفینة البحار» دیگر روایت جدید نیست، بلکه ایشان فقط 10 جلد موضوع بندی فهرست الفبایی دارند.
مثلاً هر جایی در رابطه با ادب آمده است، در رابطه با زکات آمده است یا در رابطه با فلان موضوع آمده است ایشان 10 جلد فقط فهرست نگاری کرده است که دسترسی به کتاب «بحار الأنوار» را خیلی آسانتر میکند.
بعد از آن ما «جامع الأحادیث شیعه» اثر آیت الله العظمی بروجردی (رحمة الله علیه) را داریم که سال 1380 هجری قمری با یک گروهی حدود 48342 حدیث را بر اساس فقه شیعه گردآوری و باب بندی کردند.
ظاهراً بعد از ایشان هم گردآوری این کتاب ادامه پیدا کرد و این کتاب را گردآوری کردند، یعنی کار تکمیل نشده بود. این بیشتر کار جمعآوری همراه با تبویب خیلی دقیق است که در واقع ریزه کاریها را در باببندی به کار میبرد.
یعنی اگر یک فقیهی میخواهد فتوا بدهد، میتواند بفهمد دقیقاً چند روایت در منابع شیعه وجود دارد تا یک جا بتواند اینها را ملاحظه کند و به همه آنها دسترسی داشته باشد.
یکی از کارهای دیگری که انجام شده است کتاب «میزان الحکمة» اثر آقای «محمدی ری شهری» هست. «مرحوم ری شهری» 23030 روایت را در 564 عنوان غیر فقهی جمعآوری کردهاند.
این کتاب همراه با ترجمه فارسی یکی از کتابهای خوبی هست که باب بندیهای جزئی در آن اتفاق افتاده است. مثلاً خیلی خیلی ریز یک دفعه باب ملاقات بیمار آمده است.
ایشان تنها 564 عنوان غیر فقهی را آوردند که زیر آن عنوان ابوابی را دستهبندی کردند. این کتاب فقهی نیست، اخلاقی و اجتماعی هست.
شاید بینندگان در مؤسسات و ادارات زیاد دیده باشند که وقتی میخواهند روایتی بر دیوار نصب کنند، به جهت اینکه در این کتاب خیلی ریز موضوع با ترجمه نسبتاً دقیق انجام گرفته است به این کتاب مراجعه میکنند و انجام میدهند.
این یک توضیحی نسبت به این مطلب و در واقع آن کاری است که علمای شیعه انجام دادند. آن وقت میبینیم که چقدر برجسته است کاری که «مرحوم کلینی» در کتاب «کافی» انجام دادند.
مجری:
بسیار عالی. حاج آقا این کتبی که فرمودید الان در حال حاضر هم بخشهایی از آن تدریس میشود و جاهایی گفته میشود که شاید خیلیها از آن استفاده کردند و ممکن است استفاده بیشتر داشته باشند یا کسایی که تنها صرف اینکه نه روحانی هست، نه طلبه هست میخواهد به این کتابها مراجعه کند. چنین امکانی بوده و هست یا خیر؟!
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
ببینید کتاب «کافی» اثر «مرحوم کلینی» یک سری احادیث اخلاقی دارد که برای همه قابل استفاده است.
شاید اصلاً مراجعه به ابواب فقهی وجهی نداشته باشد، چون ما الان نمیتوانیم خودمان بدون اینکه مرجع شده باشیم علم لغت بدانیم، حدیث بدانیم، رجال بدانیم، درایه بدانیم، اصول بدانیم، تفسیر بدانیم. نمیتوانیم همینجوری مراجعه کنیم و ببینیم یک روایت نوشته است که شما این کار را انجام بده.
ما روایات دیگر را ندیدیم، ابواب دیگر را ندیدیم. آن کتبی که بعد نوشته شده است، روایت مکمل دارد، روایت معارض دارد، با قرآن باید جمع شود و خیلی اتفاقات باید بیفتد تا به فتوا تبدیل شود.
لذا آن بخش فقهی خیلی برای عموم مردم قابل استفاده نیست. بخش فقهی برای طلبههایی که میخواهند کار فقهی کنند و استاد ارجاع میدهد و غیره خوب هست.
آن جلد اول با استاد خواندنش که کتاب «عقل و جهل» دارد، کتاب «فضل العلم» دارد، کتاب «توحید» دارد، کتاب «الحجه» دارد اینها مناسب است. بعضی از شروع هم نسبت به آن نوشته شده و ترجمههایی هم انجام شده است که در فضای اینترنت وجود دارد.
کتابی هست که توصیه میکنم حتماً بینندگان عزیزمان این کتاب را تهیه کنند و مطالعه کنند. این کتاب را نه یک بار بلکه باید چند بار مطالعه کرد و بارها به تک تک احادیثش مراجعه کرد.
این کتاب «گزیده اصول کافی» هست که ترجمه فارسی خیلی سلیس دارد و یک کتاب جمع و جوری هست. یک سری روایاتی را از اصول کافی برگزید درباره مسائل اجتماعی، مسائل اخلاقی، مسائل فردی که اینها خیلی قابل استفاده هست و خیلی هم زیبا چاپ شده است.
فکر میکنم دفتر نشر معارف این کتاب را چاپ کرده است، ولی اگر به اینترنت مراجعه کنید قطعاً پیدا میکنید. کتاب «گزیده اصول کافی» که این کتاب خیلی خوبی هست.
علاوه بر آن «کتاب جمکران» هم این کتاب را چاپ کرده است. یک «گزیده اصول کافی» که متعلق به «کتاب جمکران» هست، این قیمتی که اینجا خورده 27000 تومان هست. این کتاب 30 هزار تومان بوده است که با تخفیف 27 هزار تومان هست و در اینترنت هم احتمالاً قابل تهیه باشد.
همچنین به صورت حضوری در فروشگاههای کتاب هم قابل تهیه است که ما میتوانیم با احادیث اهل بیت به صورت مستقیم آشنا شویم. بعضی شروحی هم این کتاب دارد، یعنی شروح متعددی هم بر این کتاب چه به صورت فارسی و چه به صورت عربی دارد.
این مربوط به محققین و کسانی است که بیشتر میخواهند در این فضا کار جدی انجام بدهند. این افراد میتوانند به شروحی که در این باب نوشته شده هم مراجعه کنند.
مجری:
بسیار خوب، خیلی ممنونم. توصیه خیلی خوبی است که ان شاءالله بتوانیم ما هم استفاده کنیم از این کتبی که جناب استاد معرفی فرمودند.
حاج آقا من سؤال پایانی را خدمت شما عرض کنم. یک وقتهایی نقل میشود که کتاب «کافی شریف» را از امام زمان (علیه السلام) نقل کردند که این روایت صحیح است.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
یعنی مقصود این هست که مورد تأیید هست؟!
مجری:
بله.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
ببینید یک قولی مطرح شد در بعضی از جاها که حالا بعضی افراد هم به آن دامن میزنند و آن را مطرح میکنند که کتاب «کافی» مورد تأیید امام زمان باشد، به این عنوان که به صورت خاص حضرت فرموده باشند:
«الکافی کافٍ لشیعتنا»
کافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: دارالحدیث، ج 1، ص 92، باب حکایة عرض الکافی علی الإمام المهدی علیه السلام
این مطلب، مطلب صحیحی نیست و هیچ سندی برای مطلب وجود ندارد که حضرت فرموده باشند:
«الکافی کافٍ لشیعتنا»
وقتی روایتی را از امام معصوم نقل میکنیم، می گوییم که این کتاب خوب است. حال زمانی که میخواهیم این روایت را در رابطه با یک کتابی از امام زمان نقل کنیم، باید سند داشته باشد. هیچ سندی برای این مطلب وجود ندارد. اگر:
«الکافی کافٍ لشیعتنا»
باشد، دیگر نیاز نبود علمای دیگر کتاب بنویسند، دیگر نیاز نبود این کتاب بررسی شود و نیاز به کتاب دیگر نبود.
این مطلب، مطلب صحیح و درستی نیست و بعضاً مورد سوء استفاده قرار میگیرد که ببینید کتاب «کافی» که «کافٍ لشیعتنا» هست فلان روایت دارد. ما می گوییم ما مثل اهل سنت نیستیم که یک کتاب «صحیح بخاری» دارند و می گویند:
«اتفق العلماء رحمهم الله علی أن أصح الکتب بعد القرآن العزیز الصحیحان البخاری ومسلم»
تمامی علمای اهل سنت اتفاق نظر دارد بر اینکه صحیحترین کتاب بعد از قرآن عزیز، کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم است.
صحیح مسلم بشرح النووی، اسم المؤلف: أبو زکریا یحیی بن شرف بن مری النووی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1392، الطبعة: الطبعة الثانیة، ج 1، ص 14، فصل اتفق العلماء رحمهم الله علی أن أصح الکتب بعد القرآن العزیز الصحیحان
ما می گوییم هر کتابی را هر کسی با هر بزرگواری و بزرگی علمی و جایگاه علمی که نوشته است، امکان بررسی روایات و سند و محتوا و مقایسهاش با روایت دیگر وجود دارد و اینطور نیستش که ما بتوانیم این را به صورت مطلق قبول کنیم. من در خدمت شما هستم.
مجری:
خیلی ممنون و سپاسگزارم حاج آقای عباسی از اینکه فرصت را امروز برای ما گذاشتید و تشریف آوردید. ان شاءالله سالم و سلامت و تندرست باشید.
خیلی ممنونم از شما بینندههای عزیز که با ما همراه بودید. امیدوارم که برنامه مورد توجهتان قرار گرفته باشد. برنامه امشب هم «برگی از تاریخ» بود که تقدیم شما بینندههای عزیز شد.
امیدوارم که این توفیق و سعادت باز به ما دست بدهد که بتوانیم به اتفاق همکاران عزیزمان در این بخش در خدمت شما بینندگان عزیز باشیم. خدا یار و نگهدارتان
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته