شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج)
مصباح الهدی حجت الاسلام روستایی

ویژه برنامه مصباح الهدی به مناسبت اعیاد شعبانیه- جلسه دوم
کارشناس: حجت الاسلام و المسلمین روستایی


 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 27 اسفند 1399

برنامه:مصباح الهدی

مجری:

اَعُوذُ بِاالله مِنُ الشَّیّطانِ الرَّجِیّم بِسّمِ الله الرَّحمنِ الرَّحِیّم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

امشب از بیت علی بوی گل یاس آمد

امشب از بیت علی بوی گل یاس آمد

بوی عشق و ادب و غیرت و احساس آمد

اشجع النّاس زصلب شرف النّاس آمد

اشجع النّاس زصلب شرف النّاس آمد

جان بگیرید به ایثار که عبّاس آمد

بر علی نور دو عین دگری پیدا شد

همه گفتند حسین دگری پیدا شد

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) الحمد الله این توفیق را داریم در این أیام مبارک و فرخنده در این مناسبت های زیبای شعبانیه مهمان دیدگان پُر فروغ شما باشیم با ویژه برنامه مصباح الهدی، ویژه برنامه ای که مخصوص این سه شب ماه شعبان هست این سه شبی که إن شاءالله بتوانیم نهایت بهرمندی را استفاده را ببریم ایده خودمان را از حضرت آقا امیرالمؤمنین از حضرت صدقه طاهره (سلام الله علیها) و از آقا رسول الله (ص) بگیریم إن شاءالله.

امشب هم باز به مناسبت میلاد حضرت آقا أبل الفضل العباس إن شاءالله این برنامه را تقدیم نگاه های شما خواهیم کرد و سعی می کنیم در همین رابطه صحبت های داشته باشیم بیشتر معرفت مان را نسبت به این وجود زیجود بیشتر بکنیم بتوانیم بهرمند بشویم از کلام و سخنان مهمان گرامی مان؛ امشب در محضر حضرت استاد حجت الاسلام و المسلمین روستایی هستیم، ابتداً به ایشان سلام عرض بکنیم و عرض ادبی داشته باشیم بعد از آن برویم سراغ بحث خودمان و سؤالات مان را إن شاءالله مطرح بکنیم، سلام عرض می کنم و تبریک می گویم خدمت تان.

استاد روستایی:

علیکم السلام و رحمة الله

بنده هم خدمت حضرت عالی و بیننده گان عزیز شبکه جهانی حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) عرض سلام و ادب و احترام دارم و تبریک می گویم اعیاد مبارک ماه شعبان را و مخصوصاً میلاد موفور السرور حضرت آقا أبا عبدالله الحسین (ع) که امشب شام میلاد هست و میلاد موفور السرور حضرت آقا قمر مُنیر بنی هاشم حضرت أبا الفضل العباس (ع) و میلاد آقا امام علی بن الحسین زین العابدین (ع) که پیشرو داریم، امیدوار هستم که بتوانیم با برنامه خوبی مهمان لحظه های خوش عزیزان مان باشیم و سپاسگذار هستیم که ما را مهمان نگاه های گرم خودشان کردند.

مجری:

سلامت باشید بزرگوار هستید، حضرت استاد ما حالا به همین خاصه امشب که شب میلاد آقا أبا الفضل العباس هست بخواهیم بیشتر بشنویم از فضائل حضرت، بخواهیم یک مقدار راجع به اصل زندگانی حضرت و همان فضیلت های که از ابتدا بوده، حالا خیلی از ما بیشتر آن چیزی که شنیدیم در جریان واقعه کربلاء بوده و آن مثلاً بحث های مختلف دلآوری های که داشتند حضرت، ولایت مداریی که داشتند، در خود بحث سقا بودن ایشان، در کربلاء ما بیشتر اینها را شنیدیم، آیا پیش از آن هم می توانیم به خاطر اینکه بخواهیم بحث را از حیث تاریخی با توجه به نگاه ظریف حضرت عالی از حیث تاریخی بخواهیم پیش برویم آیا قبل از آن جریان کربلاء باز اینطور فضائل این طور دلآوری ها یا همین خصوصیات مثل مثلاً سقا بودن و اینها را می توانیم در کارنامه حضرت پیدا بکنیم؟

استاد روستایی:

وجود نازنین و مقدس و مبارک قمر منیر بنی هاشم (صلوات الله و سلامه علیه) در سال 26، در چهارم شعبان سال 26 هجری متولد شدند و در جنگ صفین بنابر برخی نقل ها ایشان شرکت دارند یعنی در حدود مثلاً سال 36، 37، آنجا حضرت بعد از آن ماجرای جمل و اینها در جنگ صفین شرکت دارند و آنجا دلآوری های از ایشان به ثبت و ضبط رسیده.

مجری:

یعنی یازده ساله هستند حضرت در این جنگ.

استاد روستایی:

بله حالا عرض می کنم محضر مبارک تان در جنگ صفین یک نقل های وجود دارد که حضرت در آنجا حضور دارند که بعضی ها گفتند سال 36 بعضی ها گفتند سال 37 این جنگ صورت گرفته و حدود مثلا ده یازده ساله، آن سن این چنینی در آن جنگ حضور دارند و در بعضی از منابع آمده که حضرت آقا أبا الفضل العباس (ارواحنا له الفداء) نقش آب آوری دارد چون ببینید در جنگ صفین آمدند و در واقع معاویه آب را بست بر اهل بیت (ع) و آقا امیرالمؤمنین (ع)، آنجا عمرو عاص به معاویه رو می کند می گوید آب را باز کن این علی بن أبی طالب است و شخصیتی است که در روزی که به خانه اش هجوم برده شد گفت اگر من چهل یار داشتم شما شکست می دادم از بین می بردم، با الفاظ مختلف این را دارد مثلا «لو أن لی أربعین رجلاً لفرّقت جماعتکم» این در کتاب مثلاً «سلیم» آمده، ولی در «شرح نهج البلاغۀ إبن أبی الحدید» عبارتی دارد که عمرو عاص به معاویه می گوید «لو استمکنت من اربعین» یک همچین عبارتی که می گوید ایشان آن روز اینطوری گفت که من اگر چهل یار داشتم شما را از بین می بردم، حالا الآن شما ببینید علی بن أبی طالب یاران زیادی دارد معاویه! علی تشنه نمی ماند و همین هم شد البته معاویه باز نمی کرد آقا امیرالمؤمنین (ع) یک سپاهی را راه انداختند به فرماندهی مالک اشتر که در این سپاه حضرت قمر منیر بنی هاشم وجود دارد، عبارتش اینطور است «لو استمکنت من اربعین رجلا یعنی فی الأمر الأول» این ماجرای همان مسئله است؛ معاویه آب را می  بندد بعد عمرو عاص می آید به او می گوید

«خل بینهم و بین الماء»

 بین علی و آب و سپاه علی و آب فاصله نینداز راه را باز کن

«فإن علیاً لم یکن لیظمأ وأنت ریان»

علی تشنه نمی ماند و تو سیر آب باشی

«وفی یده»

در دست علی

«أعنة الخیل»

کُلی سوار نظام و لشکر وجود دارد

«وهو ینظر إلی الفرات حتی یشرب أو یموت»

این را بدانید که علی دارد به فرات نگاه می کند که یا بنوشد یا در این راه به شهادت برسد

اما معاویه!

«وأنت تعلم أنه الشجاع المطرق»

تو می دانی که علی بن أبی طالب یک شجاع و جنگ آور دلآوری است که بالاخره می شکافت لشکر تو را

«ومعه أهل العراق»

أهل عراق و أهل حجاز همراه علی هستند

«وقد سمعته أنا مراراً وهو یقول: لو استمکنت من اربعین رجلاً یعنی فی الأمر الأول»

بارها شنیدم که علی می گفت

«مراراً»

اگر چهل یار داشتم

«یعنی فی الأمر الأول»

یعنی در همان ماجرای سقیفه؛ اگر چهل یار داشتم خلاصه شما را ازبین می بردم که عرض کردم این تغبیر

در کتب «سلیم» به این تعبیر آمده که

«لو أن لی أربعین رجلاً لفرّقت جماعتکم»

عمرو عاص معاویه را آگاه کرد معاویه آب را باز نکرد، آقا امیرالمؤمنین (ع) طبق گزارش برخی از منابع مثل کتاب «مَعالِی السّبْطَیْن» و اینها دارد که یک سپاهی را راه می اندازند به فرماندهی مالک اشتر که بعد از وجود نازنین و مقدس و مبارک اهل بیت به عنوان «اشجع العرب» معروف بود خدا رحمت کند مالک را، دست راست امیرالمؤمنین بود، خدا رحمت کند مالک را که شخصیتی بود که وقتی معاویه آمد و حضرت را تحدید کرد گفت من علی اینهمه لشکر دارم، «فحدده بالأشتر» امیرالمؤمنین معاویه را تحدید کرد با مالک اشتر؛ او گفت من اینهمه لشکر دارم علی (ع) گفت من مالک اشتر دارم، این شخصیت و شخصیتی است که ما در دوره خلیفه اول نمی بینیم او را، در دوره خلیفه دوم نمی بینیم او را، در دوره خلیفه سوم نمی  بینیم، در جنگ و اینها شرکت نمی کند مالک، مالک خیلی مخلص بود و پا به رکاب امیرالمؤمنین (ع) بود، یک لشکری حضرت ترتیب می  دهند به فرماندهی مالک اشتر؛ مالک می زند به میدان و در این لشکر قمر منبر بنی هاشم آقا أبا الفضل العباس (صلوات الله و سلامه علیه) هست و می ورند و فرات را باز می  کنند، راه را باز می کنند آب می روند می  آورند، بنابراین آب آوری قمر منیر بنی هاشم (صلوات الله و سلامه علیه) فقط اختصاص به کربلاء ندارد عرض کردم منابعی مثل «مَعالِی السّبْطَیْن» این مسئله را ذکر می کنند که ایشان بالاخره در صفین هم این کار را کرده با اینکه یک نوجوان ده یازده ساله است اما دلآور، اما شیر بچه امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) هست لذا این عمق اعتقاد راسخ ایشان به پدر بزرگوارشان و فدایی شدن در راه امام معصوم سبب می شود که نام أبا الفضل العباس نه فقط در کربلاء بلکه از سال ها قبل ار کربلاء بدرخشد در تاریخ گیتی.

و نکته بعدی که شایسته است خدمت شما عزیزمان عرض بکنم این شجاعت و دلآور مردی آقا قمر منیر بنی هاشم که از پدرشان امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) به ارث بردند و البته از خاندان مادری شان هم خاندان شجاعی بودند، این با حضرت به همراه آن اعتقاد راسخ شان تا حضرت می آیند در کربلاء؛ آب آوری حضرت قمر منیر بنی هاشم (صلوات الله و سلامه علیه) در کربلاء هم اختصاص به روز عاشورا ندارد بلکه قبل از آن است و جالب اینجا است که قبل از این ماجرا بر اساس منابع می رود لشکر یزید را می شکافت و آب می آورد از دماغ یک نفر هم خون نمی آید از لشکر امام حسین(ع)، از آن طرف چرا، این طرف نه، آقای تبری مقل می کند در «تاریخ تبری» جلد 5 چاپ دار المعارف مصر، در صفحه 412 حوادث سال 61 می آید می گوید که

«جاء من عُبید الله بن زیاد کتاب إلی عمر بن سعد: أما بعد، فُحل بین الحسین وأصحابه وبین الماء ولا یذوقوا منه قطرة»

عبیدالله بن زیاد ملعون نامۀ به عمر بن سعد ملعون می نویسد که بین امام حسین و اصحابش و بین آب حائل شو فاصله بینداز

«حل بین الحسین»

«یذوقوا منه قطرة»

یک قطره هم به آنها ندهید

تاریخ تبری، چاپ دار المعارف مصر، ج 5، ص 412

نگذارید بخورند، بعد می آید می گوید بله همانطوری که با عثمان اینگونه برخورد شد در حالی که چه ربطی به آقا أبا عبدالله (ع) دارد؟ قاتلین عثمان در تاریخ معلوم هستند؛ وقتی به حضرت گفتند آقا چرا شما قاتلین را نمی کشید؟ ایشان گفتند قاتلین سرکار هستند اینجا در رأس امور هستند طلحه قاتل است، زبیر قاتل است و خود جناب عایشه فتوا به قتل عثمان می داد، من چه کسی را بکشم؟ اینها را؟ اینها خودشان الآن پرچم جنگ برافراشته اند و مقابله دارند می کنند، خودشان این کاره هستند که مثلاً در جنگ جمل هم اصلاً وقتی طلحه به دست مروان کشته می شود مروان می گوید این به اعتبار روز قتل عثمان بود قصاصت کردم که حالا البته من آنجا تحلیل این مسئله را گفتم فقط این نیست، مسئله این نیست منتهی ما الآن بحث مان ارتباط ندارد که بخواهم برگردم سراغ آن که اصلاً چرا طلحه کشته بشود آن هم به عنوان اولین نفر، به عنوان اولین کشته جنگ جمل طلحه است آن هم به دست خود لشکر خودشان، یعنی دست نیروهای خودی خودشان، حالا کار نداریم،  بنابراین اینکه به عثمان آب داده شد نداده شد بالاخره یک اعمالی مرتکب شده بود صحابه به او آب ندادند ربطی هم به امیرالمؤمنین و به امام حسین و به اهل بیت (ع) ندارد، بعد خلاصه می گوید همچین کاری بکن و بعد آقای عمر بن سعد می  آید عمرو بن حجاج را با 500 سوار کار می  فرستد

«فنزلوا علی الشریعة»

اینها می آیند وارد بر شریعه فرات می شوند

«وحالوا بین الحسین وأصحابه وبین الماء أن یُسقَوا منه قطرة»

اینها حائل می شوند که اینها نتوانند یک قطره آب بنوشند

که حالا جملاتی هم این آقای عمرو بن حجاج ملعون دارد، خیلی شخصیتی خبیثی است این عمرو بن حجاج، البته داماد اینها اینطوری که خاطرم هست هانی بن عروه است که خیلی آدم مخلصی است ولی این عمرو بن حجاج خیلی آدم پلیدی است و یک جمله خیلی دردناکی هم به آقا أبا عبدالله (ع) می گوید و بعد هم مورد نفرین حضرت هم واقع می شود، این خلاصه می آید فرمانده می شود و 500 نفر هم به همراه که بالاخره نگذارد کسی بیاید جلو، اینجا داریم که و زمانی که اوضاع سخت می شود

«ولما اشتدَّ علی الحسین وأصحابه العطش دعا العباس بن علی بن أبی طالب»

آقا امام حسین(ع) وقتی اوضاع سخت می شود هم بر خودشان هم بر اصحاب شان و عطش غلبه می کند به لشکر، صدا می زنند

«العباس بن علی بن أبی طالب»

عباس برادرشان

«أخاه»

صدا می زنند

«فبعثه فی ثلاثین فارساً وعشرین راجلا»

30تا سواره نظام 20تا پیاده نظام

آنها 500تا هستند اینها 50تا یعنی یک دهم آنها، حضرت أبا الفضل(ع) را می فرستند

«وبعث معهم بعشرین قِربه»

20تا مشک هم می دهند دست این 50 نفر

یعنی ببینید این 50 نفر چقدر باید دلآور باشند که هم بجنگند هم 20تا مشک را پر کنند آن هم با آن تیرهای که اینها می انداختند و این حرف ها

«فجاءوا حتی دنَوا من الماء لیلاً»

آینها آمدند شب رسیدند به آب

و خلاصه در مقابل اینها جلوی اینها نافع إبن هلال جملی با پرچم می رود، عمرو بن حجاج می گوید

«من الرجل؟»

تو چه کسی هستی ای مرد؟

و خلاصه برای چه آمدی و چه باعث شده بیایی؟ می گوید ما آمدیم که آب بخوریم آبی که شما

«حلأتمونا عنه»

حائل شدی بین ما و آن آب

«قال: فاشرب هنیئاً»

خودت می خواهی بخوری بخور

«قال: لا والله، لا أشرب منه قطرة وحسینٌ عطشان»

نه من یک قطره هم نمی نوشم در حالی که امام حسین(ع) عطشان باشد

«ومن تری من أصحابه»

و اصحابش که می بینی

من نمی روم بخورم، حالا من اینجا یک گریز بزنم؛ ببینید در بعضی از منابع ما داریم که قمر منیر بنی هاشم وقتی که مثلاً می آیند کنار فرات، دست زیر آب می برند می آورند که بنوشند «فذکر عطش الحسین» یاد تشنگی امام حسین(ع) میفتند، من قویاً از جانب خودم به عنوان کسی که شم تاریخی دارد به عنوان کسی که یک شم اعتقادی دارد و کار کردم در تاریخ و مباحث اعتقادی من این نقل را قبول ندارم؛ معرفت آقا قمر منیر بنی هاشم خیلی بالاتر از این حرف ها است که یک لحظه به فکرش خطور کند بخواهد آب بردارد بعد یاد امام حسین(ع) بیفتد، ببینید این یکی از اصلاً پارامترها و یکی از چیزهای که برای نقد گذاره تاریخی باید به آن توجه کرد هماهنگی آن گذاره با شخصیت تاریخی است؛ آیا این گذاره با شخصیت آن فرد سازگار است یا خیر؟ ما راجع به لایت مداری و فدایی شدن حضرت أباالفضل صحبت می کنیم آن وقت دیگر بینندگان خودشان قضاوت بکنند ببینند این مرد می تواند شخصیتی باشد که آب بردارد بعد یاد امام حسین بیفتد؟ اصلاً آب بر نمی دارد این، اینها یک ویژگی های خاص خودشان را دارند ببینید ما در دعای عهد هر روز چه می خوانیم؟ در دعای عهد وقتی که می  خواهیم مثلاً از خداوند طلب بکنیم یاری حضرت ولی عصر را، یک فرازی داریم

«السَّابِقِينَ إِلَى إِرَادَتِهِ»

من را طوری قرار بده که إراده کرد امامم من اولین فردی باشم که سبقت می گیرم که إراده امامم را عملی بکنم، من یک فرد عادی هستم همچین تقاضای دارم می کنم؛ آنوقت وقتی إراده آقا أبا عبدالله سیر آب شدن این أهل خیام است می شود حضرت أباالفضل ولو به میزان چند ثانیه بخواهد این إراده را تأخیر در آن بیندازد؟ محال است حضرت أباالفضل همچین کاری بخواهد بکند و علاوه بر این وقتی نافع بن هلال بجلی که شخصیت خیلی خوبی است اما ابدا به مقام حضرت أباالفضل نمی رسد روایات می گوید حضرت أباالفضل مقامی دارد که حالا عرض خواهیم کرد همۀ شهداء روز قیامت غبطه می خورند، یعنی چه؟ یعنی مقامش خیلی بلندتر از همه شهداء حتی شهدای کربلاء حالا غیر وجود أقا أبا عبدالله (ع) و وجود نازنین رسول خدا و امامان معصوم، غیر از اینها، ما در خارج از این دایره چهارده معصوم که بیاییم بیرون، هر کسی شهید شده می خواهد حمزه سیدالشهداء باشد یا شهدای کربلاء باشد حبیب بن مظاهر یا دیگران باشند فرقی نمی کند «یغبطُهُ» همه غبطه می خورند، حالا وقتی نافع بن هلال می گوید نخیر من نمی  خورم حسین تشنه باشد با اینکه پیشنهاد آب به او می دهند نه کسی اینجا مثلاً به طرف نافع بن هلال نیزۀ گرفته، نه کمانی گرفته، تیری گرفته، شمشیری، نه، فرمانده لشکر می  گوید «فاشرب هنیئاً» بیا برو بخور 500 نفر هستند اما فرماندار می گوید برو بخور اجازه دارد می دهد به او، اما ایشان می گوید نه، حالا نافع بن هلال بجلی که شخصیت خیلی خوبی هم هست آب نمی خورد حضرت أباالفضل می آید این کار را بکند؟ اصلاً امکان ندارد همچین نقلی را من اصلاً نمی توانم بپذیرم و قبول نمی کنم

«قال: لا والله لا أشرب منه قطرة و حسینٌ عطشان»

ما وقتی شخصیت تاریخی أباالفضل را می بینیم، می بینیم آن نقل با این شخصیت نمی سازد لذا راحت می بوسیم می گذاریم کنار

«فطلعوا علیه»

شما دارید می بینید و اینها

مجری:

چون مطلب مطلب دقیق و طریفی بود که از خود همین دلالت ما توانستیم یعنی از شخصیت توانستیم بفهمیم که آیا چنین دلالتی درست هست یا نه، از آن طرفش هم ما می توانیم بپذیریم بعضاً بعضی از مثلاً حال در زبان حال ها بعضی وقت ها بیان می شود بعضی چیزهای که می بینیم کاملاً سازگار با یک شخصیتی هست و کما اینکه خیلی از چیزهای که به عنوان زبان حال بعضاً ذکر می شود بعضی ها می گویند چنین چیزی زمانی که ذکر نشده پس چرا باید بیان بشود؟ از آن طرف هم آیا جنبه اثباتی هم می توانیم به این مطلب بدهیم؟

استاد روستایی:

اثباتی که چه؟

مجری:

که بگوییم که چنین مطلبی با شخصیت چنین فردی سازگار هست پس ما اگر در یک مقتلی هرچند متأخر این را دیدیم این را بپذیریم.

استاد روستایی:

ببینید بستگی دارد؛ ما برای نقد این را داریم اما اثبات همیشه دلیل می خواهد، شما باید یک مطلب معتبری داشته باشید، احتمالش را می توانیم بدهیم ولی صددرصد آنجا نمی توانیم بدهیم، می توانیم بگوییم با قرائن تاریخی با شواهد تاریخی با شخصیت این فرد می تواند سازگار باشد و بعید به نظر نمی رسد یا به نظر می رسد چنین باشد، اینطوری می توانیم بگوییم اما قسم حضرت عباس نمی توانیم بخوریم چون بالاخره وقتی یک چیزی را می خواهی اثبات بکنی پشتوانه اش باید یک چیزی در دستت باشد فقط صرف حدس زدن بر اساس شخصیت نه، اما از این طرف می خواهی که یک چیزی را نقد بکنی زندگی شخص را در پهنه تاریخ باید ببینی و ببینی این در مواضع مختلف چه عکس العمل ها کنش و واکنش های داشته، وقتی آن کنش و واکنش ها را ببینی می توانی آن را آینه قرار بدهی که بگویی همین شخصی که این کنش و واکنش را در طول زندگیش دارد اینجا هم قرار می گیرد این کار را نمی کرد، اما اگر بخواهیم بگوییم این کار را می کرد می گوییم بله ممکن است بتواند، به نظر می رسد، اما صددرصد بخواهیم بگوییم نمی توانیم صددرصد این طرفش را اثبات بکنیم یک مقداری شواهد نیاز دارد ولی اینطرفش را می شود راحت نقد کرد.

حالا ملاحظه بفرمایید اینجا می گوید که من آب نمی خورم

«فقال: لا سبیل إلی سقی هؤلاء»

نه راهی نیست که آنها سیراب بشوند

«إنما وُضِعنا بهذا المکان لنمنعهم الماء»

ما اصلاً اینجا ایستادیم که آنها را منع بکنیم از آب

یعنی زن و بچه و اینها

«فلما دنا منه أصحابه قال لرجاله: املئوا قِربکم»

زمانی که اصحاب می  آیند می گوید مشک هایتان را پُر کنید

بعد اینها می آیند و خلاصه رجاله می آیند دور اینها را می گیرند که اینها نتوانند کاری انجام بدهند، اینها مشک ها را پُر می کنند و عمرو بن حجاج با لشکرش جمله می کند، آن وقت اینجا دقت بکنید؛ دو نفر این لشکر 500 نفری را می ریزند به هم

«فحمل علیهم العباس بن علی و نافع بن هلال»

دو نفر

«حمل علیم»

به این 500 نفر حمله می کنند؛ آقا قمر منیر بنی هاشم (صلوات الله و سلامه علیه) و نافع بن هلال، ببینید نقل، نقل تبری است انگیزه برای غلو ندارد تبری اهل سنت است نمی خواهد برای حضرت أباالفضل غلو بکند این چیزی است که واقع شده این در تاریخ است قمر منیر بنی هاشم در منابع اهل سنت داریم که وقتی ایشان سوار بر اسب می  شد دارد که دوتا پای حضرت به زمین کشیده می شد یعنی آنقدر رشید و پسر امیرالمرمنین است نماینده حیدر کرار است در صحرای کربلاء، یک لشکر 500 نفری عمرو بن حجاج است حمله می کند به همراه نافع بن هلال و خلاصه آنها را می زند کنار و اینها بر می گردند

«فقالوا: امضوا، ووقفوا دونهم»

بروید و خلاصه به کارتان ادامه پیدا بکنید، بروید برسید به خیام

«فعطف علیهم عمرو بن الحجاج وأصحابه واطردوا قلیلاً، ثم إن رجلا من صُداء طُعِن من أصحاب عمرو بن الحجاج، طعنه نافع بن هلال»

می گوید خلاصه این عمرو بن حجاج با اصحابش می آیند و بالاخره سعی می کنند یک عدۀ را متفرق بکنند اما یکی از اصحاب اینها فردی از صداء می  آید و مجروح می شد از لشکر عمرو بن حجاج که نافع بن هلال او را یک نیزه زده بود و اینها و اینها فکر می کنند که مسئله ای نیست و آنها می روند لشکر به سلامت می رود

«فمات منها»

اما آن یک نفر لشکر یزید کشته می شود

«و جاء اصحاب الحسین بالقرب فدخلوها علیه»

اصحاب آقا ابا عبد الله همین 50 نفر می آیند و 20تا مشک شان را می آورند و وارد بر آقا اباعبد الله (ع) می شوند؛ یعنی ببینید این لشکری است که فرمانده اش قمر منیر بنی هاشم است.

مجری:

زمانی که ما نام می بریم خیلی وقت ها ما بعنوان این صفت یاد می کنیم که سقای دشت کربلا ابالفضل صرفاً یک جنبه سقایت در ذهن مان می  آید زمانی این نکات را مد نظر قرار بدهیم قطعاً به این نکته هم می رسیم که این رشادت و دلاوری بوده در قالب سقایت خودش را نشان داده.

استاد روستایی:

بله ببینید ما رشادت ها و دلاوری های حضرت ابالفضل را اگر بخواهیم بررسی بکنیم یک جلوه اش سقایت است، و گر نه بزرگترین رشادتی که حضرت ابالفضل دارد در مقم تهذیب نفسش است، جهاد اکبر، این خیلی بزرگتر از آن جهاد اصغر و آن رشادتی است که در کربلا یا در صفین رخ نموده، خیلی این بالاتر از آن است

مجری:

همان «ایها العبد الصالح» که ذکر شده؟

استاد روستایی:

نه علاوه بر آن ، شما ببینید من یک نکته ای را خدمت شما عرض بکنم، ما در بحث خواص خیلی ها را داشتیم که لغزیدند، یک موقعی چه بسا مثلاً در رکاب پیامبر بودند اما بعد لغزیدند، مگر زبیر کم شخصیتی بود؟ خیلی شخصیت والایی بود دوره پیامبر و چه بسیار که با شمشیرش گرد ناراحتی را از چهره پیامبر زدود ،و قتی دشمنان را از بین می برد، در خیبر زبیر دلاوری ها دارد، یهود را با مشکل مواجه می کند زبیر، شخصیت مهمی است اما این بعداً در جهاد اکبر می بازد، چرا؟ چون امکانات و مال دنیا را می بیند و خودش را خراب می کند، یا شخصیت های دیگر که ما در دوره نبوی داشتیم، طلحه را داشتیم زبیر را داشتیم و خیلی از افراد دیگری که در دوره خود شخص نبی مکرم(ص) بودند جنگ ها کردند دلاوری ها کردند اما رفوضه شدند بعداً در جهاد اکبر وقتی با مال دنیا مواجه شدند، بلاخره باتطمیع هایی که از ناحیۀ سران خلافت به اینها می شد اینها مواجه شدند باختند، اما و جود نازنین و مقدس و مبارک حضرت ابالفضل العباس که شما فرمودید با مدال «العبد الصالح» گرفته،چرا این مدال را می گیرد، چون مطیع خدا و رسول است، «المطیع لله و لرسوله و لأمیر المؤمنین»  مطیع خدا و رسول و امیرالمؤمنین و امام معصومش است، خب ای مطیع بودن جلوه اش کجا است؟ جلوه این مطیع بودن و این مبارزه با نفس در صحرای کربلا است، شما ببینید امکانات برای حضرت ابالفضل فراوان است، حضرت ابالفضل اگر می خواست یک زندگی شاهانه دنیایی داشته باشد، خب برایش امان نامه آمد.

مجری:

همین حالا شما حضرتعالی اشاره فرمودید به آن وسوسه ای که برای زبیر و زبیریان رخ داد، حالا ببنیم اینجا برای حضرت ابالفضل چه بوده که بعدش بخواهیم چنین نتیجه ای را بگیریم، ببینید بارها مردم عزیزمان شنیدند که امان نامه برای حضرت ابالفضل آوردند اما شاید یک امان نامه را شنیدند، نه اینطوری نیست، دوتا امان نامه برای حضرت ابالفضل آمد، و جملاتی که حضرت در پاسخ صاحب امان نامه می دهد، جملات خیلی جالبی است، یعنی می گوید دنیا و ما فیهایش برای خودتان من حسین را می خواهم بروید دنبال کارتان این است که حضرت ابالفضل را حضرت ابالفضل می کند مگر نه ببینید ما شمشیر زن زیاد داریم، کسانی که خوب می جنگند، کسانی که افراد زیادی را از بین می برند یا به اصطلاح امروزی تک تیر انداز زیاد داریم که افرادی را از بین می برند اما آن تک تیر اندازی ارزشمند است که برای خدا تیر بزند و در بزنگاه ها خدا و امام زمانش را فراموش نکند و حضرت ابالفضل این بود، و این به حضرت ابالفضل این ارزش را می دهد ، شما ببینیددر کتاب «فتوح» ابن اعثم، که از منابع قرن چهار است در زمینه تاریخ ببنید کتاب الفتوح، جلد 5 در صفحه 94، می گوید عبد الله بن ابی المحل بن حزام نامه ای می نویسد به

«عبد الله و العباس و جعفر بنی علی بالأمان من عبید الله بن زیاد»

الفتوح، ابن اعثم، ج 5، ص 94

یک امان نامه می  نویسد هم برای حضرت ابالفضل عباس بن علی هم برای عبد الله برادرشان و هم برای جعفر برادر اینها این سه برادر بچه های امیرالمؤمنین، محتوای نامه امان از طرف عبید الله بن زیاد است، آقای عبد الله بن ابی المحل یک فلام داشت اسمش عرفان بود نامه را داد به این عرفان گفت که

«سر بهذا الکتاب إلی بنی اختی بنی علی بن ابی طالب»

برو این را به خواهر زاده های ما برسان

اینها هم قبیله بودند با مادر حضرت ابالفضل و مرسوم است در عرب وقتی یک کسی در یک قبیله ای است می  گویند این خواهر ما است، یا مثلاً اگر کسی بیاید با آن قبیله ازدواج بکند می گویند این داماد ما است، لزوماً داماد نه ،شوهر خواهر نه، حالا ما نمی  خواهیم این را باز بکنیم خیلی نیازی هم نیست ، می گوید این را ببر برای خواهر زاده های ما

«فإنهم فی عسکر الحسین»

اینها در لشکر امام حسین هستند

«فادفع الیهم هذا الکتاب»

این نامه را به آنها بده،

«و انظر ماذا یردون علیک»

ببین چه جوابت را می دهند

اصلاً این تاک تیک دشمن بود، یعنی ما در عرصه های مختلف این را داریم از لشکر دشمن این یک رفتار است چون می خواستند با عملیات روانی هم استفاده بکنند از عملیات روانی و ذهن افراد را خراب بکنند، ما مثلاً در دوره معاویه هم داشتیم ،مثلاً وقتی عمرو بن حمق را کشتند، خب عمرو بن حمق فراری بود پیدایش نمی کردند، از شیعیان ناب امیرالمؤمنین بود، آمدند زنش را زندان کردند، زنش که سن بالایی هم داشت پیر زن بود، زندانش کردند خانم آمنه بنت شرید و بعد وقتی عمرو بن حمق را پیدا کردند سرش را بریدند معاویه به زندان بان گفت برو سر را بیانداز در دامنش، بایست ببین چه می گوید این مدل برخورد ها یا اینکه که می گوید بایست ببین چه می گویند، اینها می خواستند اگر یک کوچک ترین چیزی از اینها پیدا بکنند سریع بیایند در بوغ و کرنا بکنند و با استفاده از عملیات روانی منتشر بکنند و لشکر امام حسین را تخریب بکنند.

مجری:

به اصطلاح امروزی می تواند پاپوش بوده باشد اصلاً

استاد روستایی:

یک جورهایی مثلاً

«قال فلما ورد الکتاب»

زمانی که نامه عبد الله بن ابی المحل آمد بر فرزندان امیرالمؤمنین

«و نظر فیه أقبلوا به إلی الحسین فقرأه و قال»

اینها آورند برای امام حسین و خواندند

«و قال له لا حاجت لنا فیه امانک فإن أمان الله خیر من أمان ابن مرجانه»

امان خدا از امان ابن مرجانه اشاره می کند به نام مادر او که در عرب این معنا دارد، اشاره به این می کند که این فرد حلال زاده نیست، این بهتر است، امان خدا را ما می خواهیم نه امان ابن مرجانه؛ یعنی چه؟ اینها می آیند پیش امام حسین حرف امام معصوم شان با اینها یکی است و إلّا اینها همان اول می توانستند چکار بکنند؟ می توانستند بپذیرند دیگر بگویند باشه قبول است، امان نامه برای این سه تا آمده إلی بنی علی، این سه تا حضرت ابالفضل و عبد الله و جعفر، خب اینها می توانستند بپذیرند و بروند و بلاخره یک کنیزی و قصری و کاخی و سکه ای و طلایی و اسبی می توانستند بگیرند، مگر به عمر سعد اینها وعده ری ندادند؟ یا افراد دیگر جایزه ها به آنها دادند، بلاخره حالا او به ری نرسید چون امام نفرینش کرد اما جایزه هایی به بعضی از اینها دادند به ابالفضل نمی دادند؟ قطعاً می دادند اما اینها گفتند نخیر ما امان خدا برای مان بهتر است تا امان ابن مرجانه.

مجری:

چه جملۀ زیبایی هم مخصوصاً حالا محتوای قبلی اش که اینها هم خیلی ها منتظر ایستادند ببینند چه می گوید، در خود همین هم حضرت درس دادند به این افراد لشکر دشمن

استاد روستایی:

بله، ببینید فقط سخن نیست، من مطیعت امام زمانم  هستم چشمم به دهان امام زمانم هست، امام زمانم هرچه بگوید، حضرت فرمودند

«لا حاجت لنا فی امانک»

اصلاً احتیاجی به امان تو نداریم برو دنبال کارت

«فرجع الغلام إلی الکوفه»

رفت کوفه

به عبد الله بن ابی المحل گفت که اینطوری شده، جواب اینها این است عبد الله گفت که من می دانم اینها دیگر کشته می شوند در راه امام حسین(ع)

«فعلم عبد الله بن ابی المحل أن القوم مقتولون»

این فهمید که اینها کشته خواهند شد

البته در این عبارت ازش این بدست می آید که  عبد الله بن ابی المحل در لشکر یزید نبود بعضی ها به غلط آمدند اشاره کردند که این در لشکر آنها بوده ولی این دارد که در کوفه بود، این آدم خب لشکر آنها در کربلا است، ولی رفت یپش عبید الله یک واسطه گری بکند، خب این امان نامه  اولی که برای حضرت ابالفضل و برادرانش آمد اما امان نامه دوم.

مجری:

خب بحث را الحمد الله با حضرت استاد تا اینجا رساندیم که حضرت چه نوع پاسخی به دشمنان می دادند، اولاً راجع به دلاوری های مختلف ایشان و ثقایت ایشان که جلوه ای از آن شهامت و رشادت و دلاوری شان بود، از همان ابتدا از جنگ صفین آغاز شد، حضرت استاد فرمودند بعد از آن رسیدیم به همین قضیه کربلا و یکی از آن امان نامه ها را بیان فرمودند و پاسخ زیبا و شیرین حضرت را و الآن منتظر هستیم تا امان نامه دوم و پاسخ حضرت را از حضرت استاد بشنویم.

استاد روستایی:

امان نامه  دومی که برای حضرت ابالفضل (ع) آمد از طرف شمر ملعون بود، که ابن اثیر این را آورده، ابن اعثم کوفی این را آورده و دیگران، ابن اثیر در الکامل فی التاریخ جلد 3، نقل می کند، چاپ دارالکتب العلمیه، البته جاهای دیگر هم آمده از طبری و دیگران هم دارند، صفحه 415، حوادث سال 61، دارد که در شبی که 9 روز از محرم کذشته بود

«جاء الشمر فدعی العباس بن علی و اخوته»

شمر آمد حضرت ابالفضل العباس و بردادرانش را صدا زد

«فخرجوا إلیه»

اینها آمدند

الکامل فی التاریخ، چاپ دار الکتب العلمیه، ج 3 ، ص 415،

حالا آقای ابن اثیر اینجا نیاورده، در بعضی نقل ها داریم که اینها جوابش را ندادند، آقا اباعبد الله گفت که جوابش را بدهید

«و إن کان فاسقا»

گرچه آدم های فاسقی هستند اما جوابش را بدهید

و شمر آمد گفت،

«أنتم یا بنی أختی آمنون»

ای خواهر زاده ها شما ایمن هستید

من اینجا یک پرانتزی باز بکنم، این بنی اختی یعنی چه؟ برای بعضی ها اینجا شبهه می شود که یعنی شمر دایی اینها بوده؟ نخیر مطلقاً، این شمر بن ذی الجوشن است، مادر اینها فاطمه بنت حزام است اصلاً پدرهایشان با هم فرق می کند، این بنی اختی از باب همان هم قبیله بودن است، خواهر زاده، یعین هم قبیله  های من، یک اصطلاح رایج است، خواهر زاده بیا، منظورش این است که مادر شما هم قبیله ما است، خب ابولهب هم قبیله پیامبر که بود هیچ عمویش هم بود، پسر هم نوح هم قبیله اش که بود هیچ پسرش بود، اینکه دلیل نمی شود، این هم اصلاً نسبت نزدیک به آنها نداشته دایی آنها نبوده منتهی از باب هم قبیله گی

«فقالوا له»

ببینید «یا بنی اختی آمنون» آقا شما مشکلی ندارد

«فقالوا له»

هرسه تا یعنی هم حضرت ابالفضل هم جناب عبد الله هم جناب حعفر، گفتند

«لَعَنَکَ اللّهُ ولَعَنَ أمانَکَ»

خداوند تو را لعنت کند و امانت را هم لعنت کند

هم خدا خودت را لعنت کند هم امانت را

«لإن کنت»

اگر شما دایی ما هستید بقول خودت

«خالنا و ابن رسول الله أتُؤمِنُنا وَابنُ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله لا أمانَ لَهُ ؟»

شما به ما امان می دهی به فرزند رسول خدا امان نمی دهی؟

تو که دایی ما نیستی، هم قبیله مادر مان هستی، اینها جنگ روانی است، ما در طول تاریخ از این مدل الفاظ داشتیم، مثلاً هارون وقتی می آمد جلوی مرقد مطهر رسول خدا، می گفت «السلام علیک یابن عمی» سلام بر شما پسر عمو، که آقای موسی بن جعفر می آید می گوید «السلام علیک یا ابه» سلام بر شما ای پدر مهندسی معکوس می کردند این مدل که یک الفاظی برای عوام فریبی، که ما فامیل هستیم، ما ارتباط داریم برای اینکه بین مردم عوام این چیز را بیاندازند و القاء جهل بکنند که نه ما مشکلی نداریم مشکل حسین است اینجا آمده شورش بکند اینها که فامیل های ما هستند، لذا پاسخ خیلی مهم است که خدا خودت را لعنت کند، خدا امانت را لعنت کند، تو می گویی دایی؟ خب چرا به پسر رسول خدا امان نمی دهی؟ این یعنی چه؟ پس تو نیا این کلمه را استفاده کن مردم را گول بزن، ببینید آن وقت این عبارتی که بکار می برد آقای مرعشی اینها خیلی مهم است، دلالت های فرعی این داستان، می گویند ابن رسول الله، نمی گویند ابن محمد، نمی گویند ابن علی، حسین بن علی است دیگر، می توانستند بگویند «لإن کنت خالنا أتؤمننا و حسین بن علی لا امان له» چرا اینها دارند می گویند رسول الله، یعنی می خواهد بگوید دعوای ما دینی است، دعوای ما شخصی نیست، اگر تو دنبال هستی ابن رسول الله، یعنی اینطرف وزنه پیامبری جایگاه پیامبر را مطرح می کند، که دعوا، دعوای دینی است دعوای شخصی نیست، خب این یک جوابی که اینها می دهند، همین مسئله در کتاب «الفتوح» ابن اعثم جلد 5 آمده، تحقیق علی شیر، صفحه 94.

«و أقبل شمر بن ذی الجوشن حتی وقف علی معسکر  الحسین (علیه السّلام) عنه فنادى بأعلى صوته»

آمد جلوی لشکر امام حسین ایستاد با صدای بلند فریاد زد

«أین بنو أختنا»

کجا هستند فرزندان خواهر ما

«عبدالله و جعفر والعباس بنو علی بن ابی طالب»

فرزندان علی بن ابی طالب

«فقال الحسین لإخوته»

آقا اباعبد الله الحسین به برادرانشان فرمودند

«فقال الحسین لإخوته»

جوابش را بدهید گرچه این فاسق است

الفتوح، ابن اعثم، ج 5، ص 94

این جمله اباعبد الله که می گوید اجیبوه، یعنی چه، این باز یک دلالت فردی دارد، دلالتش این است که اینها اصلاً جواب نمی دهند اینها چشم شان به دهن امام زمان است، اصلاً جلوی امام حرف نمی زنند «یا ایها الذین آمنوا لاتقدموا بین یدی الله و رسوله» مقدم بر خدا و رسول نشوید، رسول یعنی فرستاده خدا امام هم به این معنای فرستاده خدا است، امام اجازه داد، اجیبوه، جواب بدهید، یعنی آنها اصلاً اعتنا نمی کنند به آن طرف،

مجری:

اصلاً تبیین ولایت مداری را ما باید اینطوری بفهمیم

استاد روستایی:

در رفتار ببنید اینها جناب آقای مرعشی باید کتاب ها و پایان نامه ها نوشته بشود که این ولایت مداری را ما نه فقط در گفتار بلکه ولایت مداری شهدای کربلا را در گفتار و رفتار آنها گونه شناسی تحلیلی بکنیم، یعنی یک موضوع پایان نامه خوبی است که گونه شناسی تحلیلی واژگان و رفتار شهدای کربلا معطوف به ولایت مداری تسلیم امر امام زمان بودن، هم رفتارها هم گفتارها، که اینها را آدم بگذارد بغل هم و یک کار تحقیقی نو می شود که کسی هم انجام نداده به نظرم، اینها می گوید که جوابش را بدهید

«فإنه من أخوالکم»

این از دایی های شما است

نه دایی های شما یعنی برادر مادرتا او شمر ابن ذی الجوشن است ایشان فاطمه بنت حزام است، یعنی هم قبیله،

«فنادوه فقالوا: ما شأنک و ما ترید؟»

چه می خواهی تو ایجا اصلاً جایگاه تو چیست و چه اراده ای داری؟

«فقال: یا بنی أختی أنتم آمنون فلا تقتلوا أنفسکم مع أخیکم الحسین»

شما در امان هستید خودتان را نکشید با برادرتان

«و الزموا طاعة أمیرالمؤمنین یزید بن معاویة»

بیایید ملازم اطاعت یزید باشید

لقب امیرالمؤمنین هم به او می دهد، امر امیرالمؤمنین یزید را گوش بدهید، اینجا است که قمر منیر بنی هاشم می آید وسط

«فقال له العباس بن علی (علیه السّلام): تبا لک یا شمر»

وای برتو ای شمر

«و لعنک الله»

خدا لعنتت کند

«و لعن ما جئت به من أمانک هذا یا عدو اللّه»

و خدا لعنت کند تو را و آن امانی که تو آوردی ای دشمن خدا

«أ تأمرنا»

تو به ما دستور می دهی

«أن ندخل فی طاعة العناد و نترک نصرة أخینا الحسین (علیه السّلام)»

شما داری به ما دستور می دهی که ما وارد بشویم در اطاعت یک آدم عنود و یک آدم سرکش

العناد که دارد می گوید، او گفت امیرالمؤمنین کلمه عناد را مقابلش بکار بردند، که نه غاصب است این، این آدم طغیانگر است امیرالمؤمنین کجا بوده، این شورشی است، تو می گویی ما طاعت این را بپذیریم و نصرت و یاری برادرم امام حسین را رها کنیم؟ اینجا دارد که اینقدر به شمر فشار آمد که

«فرجع الشمر إلى معسکره مغتاظا»

مغتاظا یعنی در نهایت غضب به این معنا است، یعنی خرابش کردند جلوی جمع، قشنگ آبرویش را بردند، جلوی جمع، اولاً ببنید تو چه کسی هستی «ما شأنک» چه می  خواهی اینجا اصلاً تو جایگاهت چه هست؟ من اینجا اشاره نکردم که می گوید «ما شأنک و ما ترید» اولاً که می گوید: «ما شأنک» یعنی جایگاهت چیست،؟ یعنی تو اصلاً که باشی؟ آمدی اینجا حرف داری برو بزرگترت بیاید، «و ما ترید» حالا چه می  خواهی؟ آن هم تازه اینطوری جواب می دهد فاسق است ولی جوابش را بدهید، و بعد هم وقتی جواب می دهد جواب خیلی دندان شکن که اصلاً دیگر خراب می شود جلوی جمع، این است که حضرت اباالفضل را جناب آقای مرعشی نشان می دهد و بزرگ می کند این جهات اکبری است که ما در وجود نازنین حضرت اباافضل می بینیم که از همه دنیای یزید می داند که فردا تکه تکه می شود می داند که این راه آخرش شهادت است، اما حضرت اباالفضل پای امامش می ماند، ما حتی در گزارش ها داریم که آقا ابا عبد الله (ع) شب عاشورا، می آیند می گویند همه کشته می شوند حتی این طفل رزیع، این هم کشته می شود، یعنی همه می دانستند، حضرت می داند آقا این طرف مرگ است آن طرف امکانات حکومت، مکنت، برو خدا لعنتت کند هم امانت را، آن بزرگتر از تو هم که یک آدم سرکش و طغیانگر است.

مجری:

حاج آقا چه شد که اصلاً اگر ما بخواهیم به منشاء این نوع بینش بخواهیم بپردازیم ببینیم که چه عاملی باعث شده اگر ما بصورت واضح بخواهیم یک عبارت را یک لفظ را تبیین بکنیم برای این نوع پاسخ حضرت اباالفضل العباس چه ویژگی در ایشان بوده که باعث شده اینگونه بخواهد جواب بدهد و در تک تک این امتحاناتی که حضرت عالی بیان فرمودید، بتواند سر افراز بیرون بیاید.

استاد روستایی:

ببینید آن چیزی که حضرت ابالفضل دارد با توجه به آن ویژگی بلندی که ایشان دارد ما با این درک کوچک مان نمی توانیم آن را بفهمیم، حضرت ابالفضل طبق بعضی از ادله دارای مقام عصمت است، معصوم را معصوم می شناسد، ما اگر بخواهیم آن ویژگی حضرت ابالفضل را پاسخ بدهیم بابید ببنیم در ادبیات ائمه معصوم چه ویژگی برجسته ای برای حضرت ابالفضل (ع) وجود دارد که این باعث می شود اینگونه جلوی دشمن سینه سپر بکند، و این باعث می شود که این وجود نازنیم و مقدس و مبارک در امتحانش اینطوری پیروز بشود و در جهاد اکبر پیروز بیرون بیاید.

روایتی داریم که در منابع نخستین آمده، از منابع انصاب کتابی داریم بنام «سر سلسلة العلویه» ابی نثر بخاری، سال 341 زنده بوده، تاریخ وفاتش دقیق معلوم نیست، اما همان حدود نیمه اول قرن چهار است، بیش از هزار سال پیش، در این کتاب عبارتی دارد از امام صادق (ع)، در صفحه 89، آن ویژگی، آقا قمر منیر بنی هاشم را بقول معروف معین می کند،

«قال المفضل ابن عمر»

مفضل بن عمر بیان کرد

«قال الصادق (ع) کان عمنا العباسی نافذ البصیره»

سر سلسة العولویه، ابی نثر بخاری، ص89

حضرت ابالفضل عموی ما شخصیتی بود که نه تنها بصیرت داشت، نه نافذ البصیره، یک بصیرت عمیق در وجود ایشان بود، و خودش سنجه بود اصلاً معیار بصیرت است، یک زمانی شما می گویی یک کسی بصیرت دارد، مثلاً بر اساس خوبی را می شناسد بدی را می شناسد، حق را می شناسد اما یک زمانی نه، نافذ البصیره است، اصلاً خودش شاخص است، می خواهی بصیرت را نشان بدهی این بصیرت است، این خودش نماد آینه تمام نمای بصیرت است، شخصیتی است که ایمان در وجود ایشان نهادینه است، سلب الإیمان، یعنی ایمان در وجودش نهادینه شده، اصلاً ریشه ایمان در وجود این شخص است یعنی ایمان در تمام وجود ایشان ریشه دوانده، اصلاً خودش نماد ایمان است،

«جاهد مع ابی عبد الله الحسین(ع)»

در رکات آقا ابا عبد الله الحسین مجاهده کرده

«و ابلی بلاءاً حسنا»

و ایشان آزموده شد، چه آمزودنی نیکویی

و یک امتحان داد، چه امتحان نیکویی

«و مضی شهیدا»

و ایشان به شهدات رسید

ببینید تعریف امام معصوم  از و جود نازنین قمر منیر بنی هاشم است، که ایشان شخصیتی است که نافذ البصیره این است که با عث می شود، یعنی این علم به حقانیت، لذا ما در طول کربلا یا حتی قبل از آن در تمامی عرصه های زندگی قمر منیر بنی هاشم ارواحنا له الفداء  این مسئله را داریم، این غرق شدن در امام معصوم را فناء در امام معصوم (ع) را، ما مواردی داریم که خدمت شما عرض بکنم، نه فقط ایشان خودشان اینطور بود، بلکه ایشان توصیه هم می کردند، یعنی به دیگران، به شهدای دیگر، یعنی کسی که می خواهد شهید بشود، حضرت ابالفضل آنها را به او توصیه می کند، این که گفتم ایشان شاخص بصیرت است.

ببینید مرحوم شیخ مفید کتابی دارند به نام «الإرشاد» جلد 2 این کتاب که مؤسسه آل البیت این کتاب را چاپ کردند، صفحه 109، می گوید:

«فلما رأی العباس بن علی رحمة الله علیه، کثرة القتلی فی اهله، قال الإخوته من امه، و هم عبدالله و جعفر و عثمان یا بنی امی، تقدموا حتی اراکم قد نصحتم لله و لرسوله»

الإرشاد، شیخ مفید، مؤسسه آل البیت، ج 2، ص 109

حضرت وقتی دیدند که از اهل بیت یک عده ای زیادی کشته شدند، نگاه کردند به برادران مادری شان، یعنی بچه  های حضرت امیرالمؤمنین، که برادران پدر و مادری حضرت ابالفضل بودند که اینها چه کسانی بودند، جناب عبد الله و جناب جعفر و جناب عثمان که به نام عثمان بن مزعون، امیرالمؤمنین او را عثمان نامیده بود، این سه نفر

«یا بنی امی»

فرزندان مادر من

«تقدوا»

بروید جلو، بروید میدان

«حتی اراکم»

من نگاه تان کنم ببینم تان که

«قد نصحت لله و لرسوله»

ببینم که در راه خدا و رسول می روید شما به شهادت می رسید این را من ببنیم،

تشویق می کنند این یک شاخص است، خیلی نکته مهمی است، جناب آقای مرعشی، یک زمانی یک کسی می خواهد به شهادت برسد، خب یک مقام خیلی بلندی دارد اما یک زمانی این مقام زمان بالاتر می رود  که این فرد علاوه بر اینکه خودش می خواد در این راه به شهادت برسد، این ظرفیت را پیدا می کند که عزیزانش هم در این راه به شهادت برسند و این پیایش نلغزد،

مجری:

خودش اصلاً توصیه می کند

استاد روستایی:

حالا  این بالاتر است باز، ما مثلاً نمی خواهیم یک تشبیه صد در صدی انجام بدهیم، ما در جنگ تحمیلی خیلی شهدا را داشتیم که رفتند به شهادت رسیدند، اما ما یک افرادی را داریم به نام مادران شهدا، که اینها اینقدر ایمان دارند خودش شهید نشده، اما این طاقت را دارد که بچه اش شهید بشود، فدای آرمان ها بشود، و بعد ایمان این مادر هم از بین نرود، ایمان این پدر هم از بین نرود، اما یک زمانی است بالاتر از این حرف ها هست، خودش می خواهد شهید بشود، بعد عزیزانش هم اگر جلویش کشته بشوند ایمانش نمی لغزد، ، می رود بالاتر خودش توصیه می کند می گوید برو کشته شو، ببرو ببینم یاری ات را، مواساتت را ببینم نسبت به خدا و رسول، ما در تاریخ داریم که جناب حجر بن عدی، البته مقام حضرت ابالفضل کجا حجر کجا،حجر خیلی مقام بالایی داشت ولی به ابالفضل که نمی رسد، جناب حجر بن عدی آمدند گفتند که می خواهیم خودت را بکشیم پسرت را هم بکشیم، اول خودت یا اول پسرت، گفت اول پسرم، گفتند چرا؟ گفت اگر من برق شمیر را پسرم روی گردن من ببیند شاید ببیند برگردد از راهش، اما من نمی  لغزم پسرم را جلوی چشمم بکشید بعد خودم را، خب این خیلی مقام می خواهد، حالا وجود نازنین و مقدس، حالا آقای حجر بن عدی امان نامه نداشت، گرچه به او گفته بودند بیا لعن کن لعن نکرد، خب چه بسا آن هم یک نحوه امان نامه اش بود، اما آنجا دیگر کسی به او نگفت حجر کاریت نداریم، حضرت ابالفضل امان نامه  هم داشت نه خودش بلکه برادرهایش هم امان نامه داشتند، حداقل برادرانش می توانست بگویند نه آقا ما می خواهیم برویم، اما ایها چشم شان به دهان امام زمان است، خب حضرت عباس (ع) اینجا نه تنها تن نمی دهد با اینکه امان نامه دارد، بلکه می گوید نه شما هم بروید من ببینم با دو چشمم، «اری کم» و اینها می روند به شهادت می رسند، این که می  گوییم حضرت ابالفضل (ع) یک شخصیتی است که خودش سنجه است و فدایی امام هست،

مجری:

عزیزان هم سؤالاتی پرسیدند ولی من حیفم می آید حضرت عالی وارد یک بحثی شدید که ما از معصوم باید بشنویم که ببینیم حضرت آقای ابالفضل العباس (ع) چه مقامی داشتند، حالا در همین بابد آیا مطالب دیگری هم داریم که خود معصوم یک عبارتی گفته باشند مثل همین نافذ البصیره بودن، مثل

استاد روستایی:

بله خب این زیارت نامه های حضرت ابالفضل این زیارت نامه هایی که برای حضرت ابالفضل نقل شده از معصوم است، چندین زیارت نامه برای ایشان نقل شده، همان «السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله» و به امیر المؤمنین و امثال اینها خیلی از این فضائل برای حضرت ابالفضل است، من متأسفانه خب الآن نگاه می کنم چندین پوشه از بحث های من باقی مانده، زمان ما رو ب اتمام است نمی توانیم همه ایها را باز بکنیم، اینها ساعت ها میطلبد ک آدم روی نکته نکته و نقطه نقطه، این مباحث بحث بکند،

مجری:

یک چیزی که با عنوان های مختلف نقل می شود نمی دانم دقیقش را از حضرت عالی ان شاء الله بشنویم، که خود آقا اباعبد الله الحسین نسبت به آقا ابالفضل العباس یک قسمی خوردند و گویی کأن نمی دانم اول مطمئن بشویم راجع به اعتبارش آن وقت بخواهیم راجع به آن صحبت بکنیم به نظرم بهتر است.

خب حضرت استاد می  فرمودید راجع به آن عبارت های سلیس ورانی که عظمت آقا ابوالفضل را نشان می دهد.

استاد روستایی:

سؤال شما در این باره بود که، فرمودید جملات امام معصوم را می خواستید بدانید، ما یک جمله  دیگری داریم حالا علاوه بر آن زیارت نامه ها علاوه بر روایات امام صادق (ع) و معصومین دیگر در باره حضرت ابوالفضل(ع) یک جمله داریم که وجود نازنیم و مقدس و مبارک اقای اباعبدالله الحسین در صحرای کربلا برای حضرت ابوالفضل بیان می کنند، ببینید، بالاترین مدالی که یک فرد می تواند بگیرد چیست؟ در واقع اگر شما از هر مرجع تقلیدی، از هر عالمی از هر فاضلی بپرسی که شما بالاترین مدال معنوی که دلت می  خواه بگیری چیست؟ می گوید شهادت در رکاب امام زمان، یعنی خودم را فدای امام زمان بکنم، دیگر بالاتر از این تصور ندارد، وجود نازنین و مقدس و مبارک حضرت قمر منیر بنی هاشم (ع) شخصتی هستند که درست است خودشان فدایی امام هستند اصلاً حتی قبل اینکه بخواهند کشته بشوند از امام می گویند، لحظه ای که می  خواهند به میدان بروند از امام می گویند، دستشان قطع  می شود از امام می گویند، اینها همه هست، اما به مقامی رسیده که نه برعکس شده، امام زمان می گوید من فدای تو بشوم، این خیلی مهم است، شما ببینید در «إرشاد» مرحوم شیخ مفید، جلد 2، عبارتی دارد، صفحه 90

«و قال له العباس بن علی رحمة الله علیه یا أخی أتاک القوم»

آقا جان اینها آمدند

«فنهض ثم قال»

حضرت به آقا ابالفضل العباس می گویند

«إرکب بنفسی انت یا اخی»

برو به نفسی ان یا أخی

الإرشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 90

چه زمانی است این ماجرا؟ شب عاشورا، یعنی همان موقع که امان می آورند برای حضرت ابالفضل، به نفسی انت ، تو برو با آنها صحبت بکن، که می رود یک شب دیگر وقت می گیرد، یعنی این مدال اینقدر بالا است دیگر آمده در رکاب امام زمان هنوز شهید هم نشده، اما اینقدر این شخصیت ظرفیت وجودی دارد که امام معصوم می گوید به نفسی انت، جانم فدای تو یا أخی، برادر

مجری:

اصلاً درک همین جمله سخت است برای ما حالا چه برسد به اینکه بخواهد آدم،

استاد روستایی:

خیلی عظیم است، من عرض کردم شما از سلمان فارسی بپرس، سلمان تو که ده درجه ایمان را داری، اگر بخواهی بالاترین مدال را بگیری چیست می گوید در رکاب امام زمانم شهید بشو،م بابا در مورد سلمان نگفتند بنفسی انت، گفتند سلمان منا اهل البیت، آقا سلمان از ما است، اما امام حسینی که پیامر فرمود که «حسین منی و انا من حسین» من از حسین هستم حسین از من است، یعنی چه حسین منی؟ یعنی پاره تن من است، گوشت من است؟ نه نگفت حسین من جسمی، حسین منی، منصوب به خودش کرد، یعنی تمام مقاماتی که خدا برای من پیامبر خاتم قرار داده غیر از بحث نبوت این در حسینم هم، هست، «حسنی منی و أنا من حسین»، برعکس هم هست، حالا این امام حسینی که تجلی رسول خدا است، این امام حسینی که تجلی افضل الخلائق است امام زمان است، به حضرت ابالفضل می گوید بنفسی انت، جانم فدایت، در مورد سلمان داریم؟ در مورد مقداد داریم؟ در مودر عمار نداریم اینها را، آنها خیلی خوب هستند، می گویند طرف برایش سؤال پیش آمد عباس بالاتر است یا سلمان؟ همانطور به فکر فرو رفت که کدام بالاتر هستند، یک عالمی بود اینطو تصور کرد، نشست گفت سلمان منا اهل البیت، از آن طرف حضرت ابالفضل فدای اما حسین شده، به نتیجه نرسید، در بعضی نقل ها داریم که در عالم رؤیا دید که آقا امیرالمؤمنین (ع) به خوابش آمدند، گفتند که فکر کردی داری مقایسه می کنی بین عباس من و سلمان؟ سلمان خیلی خوب است مقام خیلی دارد، ولی این را بدان، اگر عباسم یک گوشه چشم بکند خدا صدها سلمان خلق می کند.

اینجا فهمیده می شود که برهان دارد، این حرف من نمی خواهم خواب نما بشوم، نمی خواهم بگویم، بر اساس خواب قضاوت بکنم ، نه اقا ما در مورد سلمان داریم «سلمان منا اهل البیت» اما در مورد ابالفضل داریم «بنفسی انت یا اخی» جانم فدای تو، کجا پیامبر در مورد سلمان گفته جانم فدای تو؟ اما امام حسنی که تمام وجود پیامبر در او خلاصه شده می گوید جانم فدای شما، این معلوم است که خیلی از سلمان بالاتر است این مقام ابالفضل که مادرک نمی کنیم، ما فقط می خوانیم، نمی از یمی به همین صورت.

مجری:

الحمد الله خیلی زیبا، مو بر بدن انسان سیخ می شود، این عبارت ها را می شنود خودش به تنهایی کافی هست که بنظرم همین یک عبارت را ما داشته باشیم بتوانیم یک مقدار در همان حد گفتن هم بتوانیم این را برای خودمان مطرح بکنیم، چه معارف سرشاری، چه شناختی می توانیم از آقا ابالفضل العباس پیدا بکنیم ،خودش این به نظرم کاملاً غنیمت هست.

بسیار خب برویم سراغ تماس های شما بینندگان آقا محمد از شهر کرد پشت خط هستند، آقا محمد د خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

عرض سلام خدمت شما و حضرت استاد روستایی، و عرض تبریک به مناسبت ولادت حضرت امام حسین (ع) و حضرت ابالفضل  العباس (ع) و امام زین العابدین، (ع) و پیشاپیش تبریک به مناسبت ولادت حضرت قائم (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء)، دوتا سؤال داشتم، سؤال اول در باره آیه 6 سوره احزاب است، خداوند متعال می فرماید:

«النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ»

احزاب / 6

خب اینجا، همانطور که مسلم است بین اهل سنت و شیعه در باره تحریم ازدواج بوده این مسئله، نزول این آیه، اما خب یک سؤالی که اینجا ذهن من را درگیر کرده این است که اینها می فرماید، «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ» این مؤمنینی که نبی مکرم بر اینها اولی است، این مؤمنین هم زنان هستند، و هم مردان هستند، و بعد زنان پیامبر بر همین مؤمنین مادر هستند، یعنی زنان پیامبر هم بر زنان مؤمن و هم بر مردان مؤمن مادر هستند، این را پاسخ بدهید.

و سؤال دیگر در مورد شهادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) است، در این باره اگر روایت صحیحی در کتب شیعه وجود دارد، ارائه بدهید، که نشان بدهد شهادت اتفاق افتاده،

مجری:

بسیار خب ان شاء الله، تشکر یم کنیم آقا محمد که از شهر کرد همراه ما بودید، فرصت بسیار محدود است، دیگر نمی دانم فکر کنم به همین یک سؤال بتوانیم برسیم و حالا مابقی تماس ها و پیام هایی هم که هست ان شاء الله بماند برای جلسات آینده،

استاد روستایی:

اگر اتاق فرمان دو سه دقیقه به ما فرصت بدهند لاأقل یک پیامی در مورد عقوبت قاتل حضرت ابالفضل پرسیدید من لاأقل یک آن یکی را بگویم که مطرح شد.ببنید اینکه شما فرمودید که

«النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ»

زنان پیامبر مادر همه مؤمنین هستند، این عام از مردان و زنان هست، من یک نکته را به شما عرض بکنم اولاً واژه مؤمنین اینجا مذکر است مؤنث نیست، قرآن که رو در واسی ندارد یک جایی می گودی «إذا جائک المؤمنین و المؤمنات» مؤمنین و المؤمنات آمدند اینجا فقط مؤمنین را دارد می گوید، علاوه بر اینکه فهم خود جناب عایشه هم از این آیه همین است که او فقط مردان امت است، نه مادر زنان امت، یک روایت معتبری در «طبقات الکبری» ابن سعد داریم، جلد8، صفحه 65،

«عن مسروق»

طبقات الکبری ابن سعد ، ج 8، ص 65،

سندش معتبر است

«أن إمرة قالت لعایشه یا امه»

یک زنی به عایشه گفت ای مادر

«فقالت لست بأمک أنا ام رجالکم»

من مادر شما نیستم من مادر مردان شما هستم

سند معتبر است، یعنی فهم ایشان هم از آن آیه «وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ» چیست؟ این است که من مادر مردان هست»، اگر می خواست زنان هم بگوید می گفت و المؤمنات، فقط می گوید مؤمنین، این هم یک نسبت به سؤال اولشان، اما نسبت شهادت آقای علی بن موسی الرضا (ع) بکذار من یک زره بالاتر بگویم، ما یک مقاله ای در سایت ولیعصر کار کردیم حلا ایشان می توانند راجع به شهادت ائمه (ع) این مقاله را ببینند، که مفصل در مورد همه ائمه بحث کردیم که اثبات شهادت ائمه (ع) گاهی اوقات با شمشیر است گاهی با سم است، و خود آقا علی بن موسی الرضا (ع) فرمودند:

«ما منّا»

نه فقط منی، نه فقط آقا اباعبد الله (ع)، نه هیچ کدام از اهل بیت ما نیستند جز اینکه  یا مسموم یا مقتلو، یعنی یا با سم کشته شدند یا با شمشیر کشته شدند، این نسبت به روایات، که حالا روایت دیگر هم آنجا آوردیم الان فرصت نیست من یکی یکی این روایت ها را نمایش بدهم، فقط یک دانه اشاره کردم، وگر نه روی سایت ولیعصر اینها را آوردیم، سند این روایت هم معتبر است، این نسبت به این، علاوه بر روایات ما یک بحث دیگر هم داریم گذاره تاریخی، ببینید شهادت یا عدم شهادت یک فرد گذاره تاریخی است، یک زمانی روایت تعرف خواص خودش را دارد، شما مثلاً می خواهید حلال حرام، مستحب مکروه، اینها را زا آن استخراج بکنی، خب این اصطلاحاً حدیث است از پیامبر رسیده از اهل بیت رسیده، اما شما برای اثبات شهادت لزوماً نیاز به رویات ندارید، گذاره تاریخی هم باشد کفایت می کند، و در گذاره تاریخی هم لزوماً سند صحیح نمی  خواهی؟ چرا؟ بخاطر اینکه تاریخ علم حجیت محور نیست مثل، فقه، که شما الآن دنبال سند صحیح باشی، گرچه عرض کردم، ما راوایت داریم، یک نمونه اش را هم عرض کردم، گذاره های تاریخی فراوانی هم مبنی بر شهادت امام رضا (ع9 به دست مأمون داریم در منابع اهل سنت هم امثال  ثغات ابن حبّان و غیره ذکر شده.

مجری:

بسیار خب تشکر می کنم مختصراً فرمودید، آقا سعید جامی این سؤآل را پرسیده بودن که آیا از قاتللان حضرت عباس انتقامی گرفته شد یا خیر، لطفا از استاد در این مورد بخواهید که توضح بدهد.

استاد روستایی:

بله ببینید، در مورد نه فقط قاتلان، ببینید اینکه وقتی آمدند انتقام گرفتند، جناب مختار بن ابی عبیده ثقفی (ره) از همه انتقام گرفتند، خیلی از اینها را از بین بردند، اما نسبت به آقا ابالفضل (ع) نه فقط بحث قاتلین شان هست، بلک کسی که سر آقا ابالفضل عباس (ع) را هم حمل کرده یک عقاب شدیدی شده، عقاب اخروی آن هم، و آن چه کسی بود؟ کسی که سر آقا ابالفضل  عباس (ع) را حمل می کرد، حرملة بن کاهل اسدی لعنة الله علیه بود، آقای ثبت ابن جوزی، در کتاب «تذکرة الخواص» صفحه 281، در اینجا مطلبی دارد، که در باره عقوبت قاتلین اباعبدالله تا می رسد به این پایین صفحه، می گوید هشام بن محمد بن از قاسم اصبغ حکایت کرده که ایشن می گوید که زمانی که رؤس را می آوردند در کوفه، یک فارس و یک سواری را دیدم که خیلی خوشکل بود، قیافش،«احسن الناس وجه» و این آقا به اسب خودش یک سری را آویزان کرده بود که این سر یک نوجوان، حالا می گوید غلام امرد، ولی خب این امردش غلط است چون حضرت 34 سال بوده، یک سری را آویزان کرده بودند

«کأنه قمر لیلة تمامه»

مثل ماه شب چهارده بود این صورت

«والفرس یمرح»

اسب می تاخت،

تذکرة الخواص، ثبت ابن جوزی، ص 281

من جسارت می کنم شرمنده  ام این راعرض می کن، وقتی اسب می رفت این سر مبارک به زمین می خورد، پرسیدم که این سر برای چه کسی است

«فقلت له رأس من هذا»

این سر چه کسی است

«فقال هذا رأس عباس بن علی»

این سر عباس بن علی است،

«قلت و من انت»

تو چه کسی هستی

«قال حرملة بن کاهل الأسدی،»

من حرمله هستم

بعد می گوید:

«فلبست ایاماً»

من دیدم بلاخره این دارد اینطوری اهانت به سر مقدس می کند، می گوید مدتی گذشت، یک دفعه حرمله را دیدم

«و وجه اشد سواداً من القار»

دیدم آن کسی که آن موقع آن قدر زیبا بود  آن سوار صورتش از قیر سیاه تر شده

گفتم به او

«لقد رأیت یوم حملت رأست و ما فی العرب أنضر وجه منک»

روزی که تو داشتی سر را حمل می کردی، زیبا روتر در عرب از تو ندیدم

اما

«و ما اری الیوم لاأقبه و لا اسود وجهاً منک»

امروز زشت تر و سیاه تر از تو نمی  بینم

چه شده؟

«فبکی»

شروع کرد گریه کردن

«وقال والله منذ حملت الرأس إلی الیوم»

از آن روزی که این سر مقدس را ابالفضل را من حمل کردم تا امروز

«مات مر علیّ لیلة»

شبی بر من نگذشته،

«إلِا و إثنان یأخذان بضبعی»

دو نفر می آیند در خواب یقه ام را می گیرند

«ثم ینتهیان بی إلی النار»

من را می برند کنار آتش

«تعجج»

آتشی که دارد زبانه می کشد

«فیدفعانی فیها»

من را می اندازند در آتش

و من فریاد می زنم و داد و بیداد می کنم تا می آیم بیرون،

«کما تری»

همانطور که می بینید

بعد می گوید:

«ثم مات علی أقبح حال»

به بدترین شکل ممکن حرملة بن کاهل اسدی به درک واصل شد و از ین رفت

این هم در باره کسی که حتی سر ابوالفضل را حمل کرده.

مجری:

خیلی ممنون دست شما درد نکند خیلی تشکر می کنیم حضرت استاد بسیار بهره مند شدیم استفاده کردیم، از فرمایشات تان، همچنین تشکر می کنم از همه شما بینندگان عزیز و ارجمند که تا پایان برنامه همراه برنامه خودتان همراه ویژه برنامه مصابح الهدی بودید ان شاء الله فردا شب هم همراه ما باشید این ویژه برنامه ادامه دارد و ان شاء الله بتوانیم برنامه ای که در خور شأن اهل بیت در حد استتاعت خودمان هست را بتوانیم تقدیم نگاه  های شما بکنیم،

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ” الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته

 

 


  
  • کشاورزالبرزی خادم سردارسلیمانی

    2 فروردين 1400 - ساعت 12:22

    سلام علیکم وقت بخیر خدا قوت خسته نباشید جناب آقای روستایی ممنون از بیانات زیبا و شیرین شما در رابطه با دلاوری های حضرت آقا ابوالفضل العباس قمر منیر بنی هاشم سلام الله و صلوات الله علیه خدا همه شما را در روز قیامت زیر پرچم ایشان جمع و مرا نیز خادم شما گرداند جناب آقای روستایی یک سوال دارم که خدمتتون عرض می کنم جواب بفرمایید در نظر بعدی

    0 0

مصباح الهدی>

مصباح الهدی ، میلاد امام حسین علیه السلام ، شبکه ولی عصر ، حجت الاسلام روستایی ،