شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج)
پیشوای صادق حجت الاسلام ابوالقاسمی

ویژه برنامه پیشوای صادق به مناسبت شهادت امام جعفر صادق علیه السلام
با حضور حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه پیشوای صادق 15 03 1400 (قسمت اول)

عنوان برنامه: ویژه برنامه به مناسبت شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

کلیدواژه:

امام صادق؛ شهادت؛ شیعه جعفری؛ تبدید الظلام، ابراهیم سلیمان جبهان؛ تقیه؛ یهودی؛ عبدالله ابن سبأ؛ فکر سیاسی؛ فکر دینی؛ نورانیت روایات اهل بیت!

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

مجری: آقای احمد علوی (شاعر اهل بیت)

مجری:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَبِه نَسْتَعینْ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم

ای رتبه ات فراتر از ادراک از عقول * آئینه بصیرت چشمت جهان شمول

علم تو بی نهایت و حلم تو لا یزول * یا کاشف الحقایق یا جامع الأصول

کوچکترم از آن که بخواهم بخوانمت * یا برترین سروده خلقت بدانمت

علم اصول و علم فقاهت از آن توست * تفسیر و فقه پله ای از نردبان توست

علم نجوم در رصد کهکشان توست * راز علوم کل جهان بر زبان توست

تو در علوم نقلی و عقلی سرآمدی * این گونه است صادق آل محمدی

مردان سرزمین تو عاشق نبوده اند * در باب عشق با تو موافق نبوده اند

در پیشگاه درس تو صادق نبوده اند * حکام جور خلوت تان را به هم زدند

گردونه زمین و زمان را به هم زدند * با کشتن تو نظم جهان را به هم زدند

ای رد پای غربت تو در دل بقیع * هر کس که گشت دور تو گردید مستطیع

باز بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله الرحمن الرحیمی که کلید در گنجینه های خداوند است. بسم الله الرحمن الرحیمی که بهترین آغاز، بسم اللهی که از نقطه باء آن به محبت اهل بیت (علیهم السلام) گره می خورد. خوش به حال شما و سلام درود بر شمایی که این گره خوردگی در وجود و تار و پودتان هست.

یعنی هیچ وقت نبوده در زندگی که از اهل بیت جدا بوده باشید و دعای من همیشه این است که خداوند ان شاء الله در دوره ای که طبق احادیث حضرات معصومین فرمودند که نگه داشتن ایمان در دوره آخر الزمان مانند نگه داشتن در کف دست است بتوانیم عرضه این را داشته باشیم با توسل به دامن اهل بیت (علیهم السلام)، با توکل به خداوند متعال و با مراقبت و پیشه کردن تقوا و صداقت ان شاء‌ الله بتوانیم این بار را به منزل برسانیم و از این رهگذر فانی با ایمان و با اعتقاد عبور بکنیم.

شب شهادت مظلومانه حضرت امام صادق (علیه السلام) هست عرض تسلیت داریم خدمت آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، خدمت حضرت معصومه (سلام الله علیها) و خدمت شما بینندگان ولایی و ارجمند شبکه جهانی ولی عصر؛ در خدمت استاد ابوالقاسمی هستیم عرض سلام و ادب و احترام داریم.

استاد ابو القاسمی:

علیکم السلام علیکم ورحمة الله

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان!

عرض سلام دارم خدمت شما و خدمت بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر امیدوارم هر کجا هستند موفق و پیروز باشند. شهادت حضرت جعفر ابن محمد و رئیس مکتب جعفری پیشوای ما شیعیان و مؤسس این مذهب را اصطلاح رایج آن کسی که تمامی فقه را شاگردان آن حضرت از ایشان گرفتند و تدوین کردند را به همه بینندگان عزیز و گرانقدر تسلیت عرض می کنم.

مجری:

دانش و آگاهی ما از حضرات معصومین کم است مخصوصاً در باب ائمه ای که شامل حضرت امام باقر (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) و امام هادی (علیه السلام) می شود. بعضی از ائمه در غربت بیشتری به سر می برند. آقا امام صادق هم از قائده مستثنی نیست. ائمه ای که در بقیع مدفون هستند این غربت را همواره داشتند و دارند.

امیدوارم روزی بیاید این غربت دیگر وجود نداشته باشد ما هم اهل مذهبی هستیم که این مذهب را، این گنجینه آسمانی را که خدا به ما داد می گوییم شیعه جعفری هستیم با توجه به این که همه دستورات را آقا رسول الله فرمودند آقا امیر المؤمنین کامل کردند آقا امام حسن اضافه کردند چرا شیعه نبوی یا شیعه علوی نمی گوییم چرا شیعه جعفری یا مکتب جعفری می گوییم؟

استاد ابوالقاسمی:

در زمان آقا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن حضرت دین را آوردند دین در زمان آن حضرت کامل شد ولایت و تمام فروع دین را فرمودند اما بعد از آن حضرت مسئله غصب خلافت که رخ داد چند سالی و چند دهه ای بحث ممنوعیت تدوین سنت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رخ داد.

در خیلی از مسائل بحث حکم فقهی ما در قرآن نیامده حتی اصل خیلی از مسائل؛ مثلاً اصل نماز صبح به اسم در قرآن نیامد اصل نماز عشاء به اسم در قرآن نیامد بله آیاتی است آن آیات به مسئله نماز صبح، نماز مغرب و نماز عشاء تفسیر می شود. برای فهمیدن این ها نیاز به سنت داریم.

وقتی بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ممنوعیت تدوین حدیث رخ داد این سنت از دست مردم بیرون رفت اصلاً نمی دانستند چه کار باید بکنند!

«كَانَ النَّاسُ لَا يَعْرِفُونَ مَنَاسِکَهُمْ»

در مورد حج و در مورد همه جا هست. نماز، روزه، اذان و حج از بین رفت مردم نمی دانند چه کار باید بکنند؟ تا چند دهه ای از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشت عده ای آمدند به دستور حکام مشغول گردآوری روایات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با دیدگاه خاص شدند.

آن دیدگاه هم این بود که ممنوع است شما از اهل بیت چیزی بگیرید. از باب طهارت تا باب دیّات داریم احکام مختلفی که در فقه بوده و هست یک سری از این ها به گوش شان خورده بود بگردیم ببینیم چیزی پیدا می کنیم یا نه، ذره ذره گشتند یک دروغگویی چیزی گفت، راستگویی چیزی گفت کسی که حافظه اش ضعیف بود چیزی گفت تناقضات پیش آمد بین خودشان اختلاف شد.

در این جا گفتند سراغ جعفر ابن محمد برویم ببینیم آیا او هم مطلبی دارد یا نه؟ خدمت حضرت می آمدند ایشان فرمودند این به این دلیل اشتباه است و این درست است این اشتباه، این اشتباه، این درست؛ شروع کردند یک یک مطالب را بیان کردن و مایی که سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از طریق اهل بیت (علیهم السلام) می گیریم معروف به مکتب جعفری شدیم.

بقیه گفتند امام صادق این طور گفت این طور دوست نداریم. اگر امام صادق (علیه السلام) در سجده چشم بسته گفت ما می گوییم باز، اگر گفت چشم باز ما می گوییم چشم بسته، اگر هم نمی دانی یک چشم باز و یک چشم بسته تا مشخص شود تا با او مخالفت بکنیم. آن کسانی که گفتند هر آن چه امام صادق (علیه السلام) به عنوان دین از رسول خدا بیان کرد را می پذیریم مکتب جعفری می شوند باقی سایر مذاهب می شوند.

لذا امام صادق (علیه السلام) چیزی غیر از حرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) «حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي‏»، روایات متعدد با سندهای معتبر داریم که آن چه ما می گوییم حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است ما غیر از او حرفی برای گفتن نداریم. این یک شروعی برای مکتب جعفری بود این مسئله را ما افتخاری برای خودمان می دانیم که تابع آن حضرت هستیم ولی متأسفانه دیگران به شدت از اهل بیت (علیهم السلام) دور افتادند.

از بخاری و مسلم وقتی می گویی روایت از امام باقر و امام صادق بیاورید می گویند مگر امام باقر و امام صادق روایت داشتند؟ بگوییم آن ها، آن موقع دسترسی نداشتند بعد از هزار و دویست و هزار و سیصد سال بزرگ ترین محدث سلفی ها که خودشان را اهل حدیث می دانند شخصی به نام البانی است.

البانی کتابی نوشت به نام سلسلة الأحادیث الضعیفة و الموضوعة این کتاب در اینترنت هم هست در این کتاب جلد 1 از حدیث شماره 1 تا 500 را آورد حدیث 350

«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»

می گوید این متن را قبول ندارم منتها شبیه به آن هست

«مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»

صحيح مسلم بشرح النووي؛ اسم المؤلف: أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي الوفاة: 676، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392، الطبعة : الطبعة الثانية،ج3، ص1478، ح1851

و عبارات دیگر

«وهذا الحديث رأيته في بعض كتب الشيعة»

بزرگ ترین متخصص حدیث سلفی هاست که خودشان را اهل حدیث می دانند

«ثم رأيت الحديث في كتاب " الأصول من الكافي " للكليني من علماء الشيعة رواه (1 / 377) عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان عن الفضيل عن الحارث بن المغيرة عن أبي عبد الله»

ابو عبد الله این جا چه کسی است؟ امام صادق است، ببینیم بهترین متخصص شان چه می گوید؟

«وأبو عبد الله هو الحسين بن علي رضي الله عنهما»

الكتاب: سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة؛ المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: 1420هـ)، دار النشر: دار المعارف، الرياض - الممكلة العربية السعودية، الطبعة: الأولى، 1412 هـ / 1992 م، ج1، ص525، ح350

یعنی چقدر این ها از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) دور هستند روایات اهل بیت را نخواند و نمی داند ابو عبد الله در نود، نود و پنج درصد روایات ما وقتی گفته می شود مقصود امام صادق (علیه السلام) است. فقط می گفت احتمالاً اوست اصلاً این قدر هم با مکتب تشیع آشنایی ندارند با سنتی که از اهل بیت (علیهم السلام) آمده آشنایی ندارند.

نه فقط آشنایی ندارند کاش آشنایی نداشتند این ها می آیند در طرف دیگر توهین هم می کنند کتابی تألیف کردند به نام «تبديد الظلام وتنبيه النيام» متأسفانه چاپ قدیمش را برای امشب پیدا نکردم هر چه گشتم با کیفیت پایین پیدا کردم. آقای جبهان ابراهیم سلیمان الجبهان این کتاب را تألیف کرده است «تبدید الظلام و تنبیه النیام الی خطر الشیعه و التشیع علی المسلمین و الاسلام» تألیف ابراهیم سلیمان الجبهان

مجری:

معنی اسم کتاب بود

استاد ابوالقاسمی:

تبدید الظلام یعنی از بین بردن تاریکی ها و بیدار کردن افراد خواب نسبت به خطر تشیع. این کتاب را کجا چاپ کرد؟ رئاسة ادارات البحوث العلمیة و الإفتاء و الدَّعوة و الإرشاد مرکز دینی وهابیت در عربستان این کتاب را چاپ کرده است. در این کتاب صفحه 9، ما امام صادق (علیه السلام) را جعفر ابن محمد الصادق می گوییم چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان لقب صادق دادند. می گوید:

«لقد قرنت اسم (جعفر بن محمد) بعلامة استفهام في غیر موضوع»

خیلی از جاها جعفر ابن محمد می‌نویسم علامت سوال گذاشتم، برای این که، آن اشتباه رایجی که بسیاری از مصنفین و مؤلفین انجام می دهند حواس تان را جمع کنید انجام ندهید مگر چه کار می کنند؟

«بالصاقهم کلمة الصادق باسم المذکور»

می گویند این جعفر ابن محمد، صادق بود لقب او راستگوست

«وجعلها لقبا له و علما علیه والواقع»

اما درست این است که این نامگذاری زبانم لال

«ما کان ینبغي ان تطلق علی شخص حامت حوله الشبهات»

کسی که این همه شبهه در مورد زندگیش هست نباید به او راستگو گفت

«وکثرت فیه الأقاویل»

کسی که این همه حرف در موردش هست نباید به او راستگو بگوییم.

«ونسبت إليه أقوال مشحونة بالزندقة والإلحاد»

کلماتی به او نسبت داده شده پر از حرف های زندیقانه و کفر هست اگر چنین حرف هایی زده باشد نباید به او راستگو گفت اگر هم نگفت چرا به او راستگو بگوییم؟ مجبور نیستیم بگوییم. این ها توقع داشتند امام صادق (علیه السلام) همان دروغ هایی این ها در مورد این که خدا یک جوان مو فرفری است مایو پایش می کند شلوارک دارد بند تنبان دارد پایش را در جهنم می کند این ها را تأیید بکند تا راستگو بشود.

حرف های غیر این و توحید خالص بزنی زندیق می شوی لذا می گوید من کنار اسم امام صادق علامت سوال می گذارم صادق به او نمی گویم و این را مرکز اصلی وهابیت چاپ کرده است.

«زد علی ذلک اننی لم اکن اول من شک فی سلوکه فقد کنت مسبوقا الی ذلک ممن عاصروه وشاهدوا بذخه وترفه»

من اولین کسی نیستم که به جعفر ابن محمد اشکال می گیرم بسیاری از کسانی که هم دوره او بودند و زندگی پر از رفاه و اسراف کارانه او را دیدند با او مخالفت کردند امام صادق معروف به زاهد بودن و زهد بودن هست.

«وقبوله العطایا من شیعته وهی محرمة علیه لانه لم یکن ممن یستحقونها شرعا»

او از شیعیانش پول می گیرد ولی حرام بود چون استحقاق شرعی نداشت حتی گفته شده یک خانه ای به سی هزار سکه طلا خرید علاوه بر پول های که خرج دعوتگران و مبشرین می کرد، این خیلی مهم است. رسماً می گوید امام صادق (علیه السلام) برای ترویج مذهبش به مبلغین پول می داد یعنی چه؟ یعنی یک مذهبی که امام صادق (علیه السلام) داشته که برای ترویج این مذهب به مبلغینش پول می‌داده است! اما مذهب امام صادق با مذهب ما فرق می کرد. اگر فرق می کرد به چه دلیل شما سراغ دیگران رفتی امام صادق (علیه السلام) را ترک کردی؟

«والجمعيات السرية التي عاثت في كيان الأمة الإسلامية فساداَ و تخريباَ»

او برای گروه های سری پول خرج می کرد که در امت اسلامی فساد کردند جامعه را خراب کردند. شیعه را دارد می گوید.

«كما أننا لم نجد فيما أثر عن ثقات الرواة من نقل لنا بأن جعفر لم يكن راضياً عمن كانوا يدعون له»

وقتی به روایات مراجعه می کنیم جایی نمی بینیم که امام صادق گفته باشد این های که می گویند من امام الهی هستم دروغ می گویند. کسانی که او را امام می دانستند امام صادق تکذیب شان کرده باشد نکرده امام صادق قبول داشت امام مذهب است.

«أو كان مع أحدٍ منهم على طرفي نقيض»

یا این که، او مقابله جدی با کسانی که ادعای امامت می کرد داشته باشد. این جا ندیدیم، لذا من با او برخورد می کنم.

 این چاپی که الان دارم چاپ تحریف شده اش است صفحه 69 در آن چاپ اصلیش خیلی بی ادبی کرده بود.

مجری:

یعنی الان یک خرده معتدلش کرده بود؟

استاد ابوالقاسمی:

تازه الان محترمانه اش کرد می گوید

«ولكن أقول لك ما علامة قبول جعفر لهذا المنصب»

علامت این که جعفر ابن محمد این منصب را به ادعای این که امام الهی است قبول کرد چه است؟

«وقد قضى حياته»

و عمرش را این طور گذراند، من از امام زمان و همه بینندگان عذر می خواهم مجبور هستم عرض کنم

‌«قابعاً في جُحر تقيته»

تعبیر فارسی این می شود از ترس در سوراخ تقیه چپیده بود می گوید امام صادق (نعوذ بالله) کل زندگیش این طور بود.

«وهل كان المذكور ممن ينطبق عليه قول الله تعالى ﴿الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا﴾»

آیا این بر او صدق می کند؟ آیه قرآن می گوید:

(الَّذِينَ يبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيخْشَوْنَهُ وَلَا يخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا)

(پيامبران) پيشين کساني بودند که تبليغ رسالتهاي الهي مي ‌کردند و (تنها) از او مي ترسيدند، و از هيچ کس جز خدا بيم نداشتند؛ و همين بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌ دهنده اعمال آنها) است!

سوره احزاب (33): آیه 39

نمی گوید در همین آیات قرآن هم تقیه آمده است چقدر انبیاء تقیه داشتند مگر دستور دین نیست؟

«أم كان ممن قال الله فيهم ﴿وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ)»

(وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَياطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ)

و هنگامي که افراد باايمان را ملاقات مي‌کنند، و مي‌گويند: «ما ايمان آورده‌ايم!» (ولي) هنگامي که با شيطانهاي خود خلوت مي‌کنند، مي‌گويند: «ما با شمائيم! ما فقط (آنها را) مسخره مي‌کنيم!»

سوره بقره (2): آیه 14

(نعوذ بالله) امام صادق از آن منافقینی است وقتی که سنی ها را می دید می گفت من سنی هستم اما وقتی با شیعیانش جمع می شد می گفت من شیعه هستم (إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ) این بی ادبی ها را می کند. آن متن را دارم ولی کیفیتش خیلی پایین است.

«ولا أذیع سراً إذا قلت أن جعفر بن محمد] هذه فی (ص۱۶۱) [أن جعفر بن محمد کان ألمع نجم وقع اختیار العصابات الماسونیه علیهالمقدم: عصابات ماسونیه.»

«ولا أذیع سراً» من سِرش را افشاء نکردم «إنُ قلت» اگر بگویم

« أن جعفر بن محمد کان ألمع نجم وقع اختیار العصابات الماسونیه علیهالمقدم: عصابات ماسونیه»، درخشان ترین ستاره ای بود که گروه های یهودی انتخابش کردند.

«الذین کانت شیاطین الماسونیه تعدهم وتمنیهم نیل الخلافة»

کسی که شیاطین ماسونی به او وعده می دادند و به ایشان آرزو می دادند که «نَیل الخلافة» به خلافت برسند چرا؟

«أنَّ المذکور»

 امام صادق:

«هو المؤسس الثانی لعقیده التشیع بعد ابن سبأ الیهودی»

امام صادق دومین مؤسس عقیده تشیع بعد از عبد الله ابن سبأ الیهودی است اولی عبد الله ابن سبأ بود دومی امام صادق بود؛ یعنی (نعوذ بالله) امام صادق یهودی بود!

«وأنه هو الذی قلب التشیع من فکره سیاسیه إلى عقیده دینیه»

و اوست که تشیع را از یک فکر سیاسی تبدیل به یک فکر دینی کرد.

«وأنه بمساعده هؤلاء الشیاطین وتوجیهاتهم»

به کمک این شیاطین و توجیهات آن ها

«قد رکّز دعائم هذه الجریمه النکراء»

پایه های این جنایت زشت را او پایه گذاری کرد

«وترک لأتباعه معیناً لا ینضب»

برای اتباع خودش یک چشمه ای که دیگر خشک نمی شود درست کرد یک جوری هم درست کرد که دیگر این تشیع تمامی ندارد. ما یقین داریم که بین او و بین یهودی ها ارتباط تنگاتنگی بوده است.

 راجع به خلفای خودشان که رسماً یهودی ها می گفتند آقای فلانی در اصحاب پیغمبر تو را از همه بیشتر دوست داریم. پیش پیغمبر کتاب می آورد یا رسول الله ببین یهودی ها چه کتاب خوبی دارند مقداری کتاب های آن ها را هم بخوانیم حضرت عصبانی می شدند

«أ متحولون أنتم»

اسلام را رها کردید دوباره یهودی شدید؟ گفت یا رسول الله یک برادر یهودی دارم «إنَّ لي أخ من الیهود» نمی گفت یک برادر مسلمان دارم یک برادر یهودی دارم موقع اسلام آوردن شان وقتی برای شان قرآن خواندند گفتند این همانی است که حضرت موسی آورده بود لذا قبول کرده است.

 وقتی بیمار می شدند برای درمان شان می گفت تورات و انجیل بخوانید تا خوب بشود. کعب الأحبارها را آوردند تفکر یهودی را ترویج دادند آن ها یهودی نبودند؟ امام صادق (علیه السلام) که مکتب جدش را احیاء کرده، تمام دروغ ها و تجسیم های آن ها را کنار زده. آن روایت های جعلی که در فضیلت خلفاء آوردند را کنار زد فضیلت امیر المؤمنین را ثابت کرد بزرگ ترین عالم شان که نمی شناسد می گوید این همان امام حسین است. آنی هم که می شناسد این بدی ها را در موردش می گوید.

 آن وقت به ما می گویند ما طرفدار مکتب اهل بیت هستیم دروغ می گویید این وضعیت شماست. واقعیت را بخواهی نگاهی کنی این است؛ اما در طرف مقابل وقتی نگاه می کنیم که شیعیان چگونه به مکتب اهل بیت (علیهم السلام) کمک کردند.

مجری:

استاد این سوال را برای بعد از میان برنامه بگذاریم.

استاد ابو القاسمی:

اشکال ندارد میان برنامه ببینیم و بعد در خدمت دوستان هستیم.

(میان برنامه)

مجری:

...خدا را شاکریم که در عزای اهل بیت (علیهم السلام) همیشه سیاه پوش و عزاداری بودیم و هستیم و در شادی هایشان جشن برپا کردیم قلب و روح مان پر نشاط و امیدوار بود. در این برنامه یک ورق هایی را داریم مرور می کنیم یک روایت های را داریم می گذرانیم که شنیدن بعضی هایش خیلی تلخ و همه اش فریاد مظلومیت تشیع و آقا امام صادق (علیه السلام) است استاد در خدمت شما هستیم.

استاد ابوالقاسمی:

داشتیم عرض می کردیم برخوردشان با اهل بیت (علیهم السلام) چطور بود؟ عبارت البانی را عرض کردیم جبهان را عرض کردیم که در تبدید الظلام چقدر بی ادبانه صحبت کرد؟ بعد خودشان می گوید خجالت کشیدند از بس بی ادبی کرده بود در چاپ های بعدی این را تحریف کردند حداقل مقداری بهترش کردند.

اما این مسائل سابقه در گذشته دارد آقای ذهبی در سیر اعلام النبلاء، جلد 6، صفحه 258 که شرح حال امام صادق (علیه السلام) هست می گوید:

«كان مالك يضمه إلى آخر»

مالک هیچ وقت از امام صادق به تنهایی روایت نقل نمی کرد قبول نداشت حتماً باید یک نفر دیگر روایت را نقل می کرد تا مالک روایت او را قبول بکند. امام صادق (علیه السلام) نواده پیامبر ده ها هزار حدیث از پیامبر برای شان نقل کرد می گوید تا زمانی که یک نفر دیگر تأیید نکند قبول ندارم.

جالب این جاست، این ها افرادی هستند که می گوید یک نفری گفت نمی دانیم چه کسی است؟ «أعرابیٌ» یک اعرابی گفت پیغمبر را دیدم روایتش قبول است چون او گفت پیغمبر را دیدم روایتش قبول است. می گوید فلان شهر رفتم یک شخص قول بی شاخ و دم دیدم قد خیلی بلند و هیکل چنان داشت گفت من پیغمبر شما را دیدم همچنین روایتی نقل کرده است نمی دانم این چه کسی است؟ می گوید پیغمبر را دیدم!

کسانی که می گویند اگر دو نفر از یک نفر روایت نقل کند برای ما ثقه است قاعده رجال شان این است یک نفر نمی دانیم چه کسی است؟ دو نفر از او نقل کنند ثقه می شود. یک نفر اصلاً نمی دانیم چه کسی است فقط نماز می خواند یا شهادتین گفته است همین که شهادتین گفت باید روایتش را قبول بکنیم.

مجری:

به روایت پسر پیغمبر باید تشکیک کرد.

استاد ابوالقاسمی:

به امام صادق (علیه السلام) می رسد تنهایی قبول نمی کنم یک نفر دیگر هم باید بگوید. بعد می گوید:

«وقال علي عن يحيى بن سعيد»

 از یحیی ابن سعید قطان نقل شده است

«أملي علي جعفر بن محمد الحديث الطويل يعني في الحج»

جعفر ابن محمد حدیث طولانی حج را برایم گفت چون اهل سنت اصلاً حج بلد نبودند این که الان می بینید در حج همه مذاهب تقریباً با هم مشترک هستند علتش این است در یک روایت بلند امام صادق (علیه السلام) نحوه حج پیغمبر را بیان کردند و همه مذاهب به همان یک روایت عمل می کنند غیر از آن هم ندارند.

«ثم قال وفي نفسي منه شيء»

خیلی دلم از این قرص نیست.

«مجالد أحب إلى منه»

مجالد یکی از روات درجه وسط شان است روایت های مجالد را بیشتر دوست دارم یک راوی درجه یک از پیغمبر قطعاً راوی بگیریم از پیغمبر روایت نقل می کند می گوید یک راوی درجه سه از راوی درجه یک برایم محبوب تر است.

باز عبارت دیگری که مطرح می کند می گوید:

«قال يحيى بن معين وخرج حفص بن غياث إلى عبادان وهو موضع رباط فاجتمع إليه البصريون فقالوا لا تحدثنا عن ثلاثة أشعث بن عبد الملك وعمرو بن عبيد وجعفر بن محمد فقال أما أشعث فهو لكم وأما عمرو فأنتم أعلم به وأما جعفر فلو كنتم بالكوفة لأخذتكم النعال المطرقة»

به منطقه عبادان، حَفص ابن قیاس رفت بصری ها جمع شدند. بصری ها یک شهر بزرگ اسلامی است. «لا تحدثنا عن ثلاثة»، از سه نفر برای ما روایت نقل نکن از اشعث ابن عبد الملک، از عمرو ابن عبید و از جعفر ابن محمد برای ما روایت نقل نکن چقدر این کینه و عداوت ریشه دار بوده است؟

 عبارت دیگر خیلی عجیب است از درجات امام صادق (علیه السلام) این جا نقل می کند از عمرو ابن ابی المقدام نقل می کند یک مقدار طرفدار اهل بیت است می گوید:

«وعن عمرو بن أبي المقدام قال كنت إذا نظرت إلى جعفر بن محمد علمت أنه من سلالة النبيين قد رأيته واقفا عند الجمرة يقول سلوني سلوني»

سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج6، ص256

می بینی می فهمی تومنی هشت زار بیشتر با بقیه فرق دارد. «قد رأيته واقفا عند الجمرة» کنار جَمرُه جایی که در حج سنگ می زنند ایستاده بود «سَلونی سَلونی»‌ مثل جدش امیر مؤمنان چون آن ها جرأت نمی کردند بگویند «سَلونی سَلونی» بگویند. دو نفرشان در تاریخ نقل شده تا «سَلونی» گفتند آبروی شان رفت.

یک نفرشان ابن جوزی است که بالای منبر گفت «سَلونی» زنی بلند شد راجع به بعضی از کارهای صدر اسلام از او سوال کرد گفت تو با اجازه یا بی اجازه شوهرت بیرون آمدی؟ اگر با اجازه آمدی خدا شوهرت را لعنت کند اگر بی اجازه آمدی خدا تو را لعنت کند. ایشان هم این طوری جواب داد گفت عایشه همسر پیغمبر وقتی به جنگ حضرت علی آمد با اجازه یا بی اجازه آمد؟ دید دیگر حرف نمی تواند بزند از منبر پایین آمد.

آن ها «سَلونی» می گفتند در جا گیر می کردند اما امیر مؤمنان فرمود:

«سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي‏»

از من بپرسید قبل از این که من را از دست بدهید.

«فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا»

من به راه های آسمان داناتر از راه های زمین هستم...

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص280

مجری:

یا این که امام جواد در دو سالگی به منبر می رود و خطبه می خواند.

استاد ابوالقاسمی:

بله، این که من به راه های آسمان آگاه ترم دو معنی بیشتر نمی تواند بدهد یا این که باید بگوییم همه راه های آسمان را رفتم اما همه راه های زمین بالفعل نرفتم بلد هستم اما نرفتم. اما همه راه های آسمان را رفتم این یک ترجمه اش می شود.

 دوم این که راه های آسمان را منِ علی به اذن خدا خلق کردم من راه های فرشته ها را به اذن خدا برای شان خلق کردم از این جا رفت و آمد کنید. راه های زمین را مردم کشیدند لذا از راه های آسمان از منِ علی بپرسید اما راه های زمین را از من نپرسید، سراغ کسانی دیگر بروید آنی که جای دیگر نمی توانید پیدا کنید از من بپرسید.

 یک نفر آمد گفت در سر من چند تار مو هست؟ حضرت خودش دارد یاد می دهد می گوید از من از راه آسمان بپرس آن وقت می پرسد در سر من چند تا تار مو هست؟!

حالا امام صادق (علیه السلام) کنار ستون جَمره ایستاده بودند فرمود «سَلونی سَلونی» چرا ایستاده بود؟ آن جا، جایی هست که همه مسلمان ها در اعمال حج در یک زمان آن جا می آیند طواف ممکن است قبل یا بعدش برود اما آن جا را همه یک موقع می آیند. از همه جای بلاد اسلامی که مردم بدانید در هیچ جای دانیا مثل منِ امام صادق پیدا نمی کنید.

خودشان گفتند این چنین بود هیچ کس هم نگفت یک سوال پرسیدیم بلد نبود. مثلاً نقل کرده باشند یک سوال از ایشان پرسیدیم بلد نبود دل مان خوش می شد. وقتی هر چه پرسیدند جواب داد یک اشکال نتوانستیم به او پیدا بکنی چرا می گویی قبولش ندارم؟ می گوید اگر یک نفر کنارش باشد قبول می کنم.

مجری:

کنیزهایشان عالمه بودند.

استاد ابوالقاسمی:

باز می گوید:

«وَعَنْ صَالِحِ بنِ أَبِي الأَسْوَدِ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ, يَقُوْلُ: سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفقِدُوْنِي, فَإِنَّهُ لاَ يُحَدِّثُكُم أَحَدٌ بَعْدِي بِمِثْلِ حَدِيْثِي ... سَمِعْتُ حَسَنَ بنَ زِيَادٍ, سَمِعْتُ أَبَا حَنِيْفَةَ, وَسُئِلَ مَنْ أَفْقَهُ مَنْ رَأَيْتَ؟ قَالَ: مَا رَأَيْتُ أَحَداً أَفْقَهَ مِنْ جَعْفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ»

دقیقاً همان حرف های جدش امیر مؤمنان را می زد بپرسید از من قبل از این که من را از دست بدهید «لَا يُحَدِّثُكُمْ أَحَدٌ بَعْدِي بِمِثْلِ حَدِيثِي.‏» هیچ کس نمی تواند حرف هایم را به شما بگوید. کاش فقط این ها می گفتند دوست نداریم مثل البانی می گوید ابو عبد الله، امام حسین است اما همان صدر اول مثل جبهان برخورد می کردند.

ماجرایی که خودشان نقل کردند ما نقل نکردیم در سیر اعلام النبلاء، جلد 6، صفحه 258 می گوید «سَمِعْتُ أَبَا حَنِيفَةَ قَدْ مَنْ أَفْقَهُ مَنْ رَأَيْتَ» از ابا حنیفه شنیدم پرسیدند

«مَنْ أَفْقَهُ مَنْ رَأَيْتَ» فقیه ترین فردی که دیدی کیست؟ «قَالَ مَا رَأیْتُ أفْقَهُ مِنْ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ»؛ فقیه تر از امام صادق ندیدم چرا آقای ابو حنیفه سر درسش نشستی؟ نه سر درسش ننشستم خواستم با او دشمنی کنم شکست خوردم.

«لَما أقدمه المنصور الحيرة بعث إلي فقال يا أبا حنيفة إن الناس قد فتنوا بجعفر ابن محمد فهيىء له من مسائلك الصعاب فهيأت له اربعين مسألة ثم أتيت أبا جعفر وجعفر جالس عن يمينه فلما بصرت بهما دخلني لجعفر من الهيبة ما لا يدخلني لأبي جعفر فسلمت وأذن لي فجلست ثم التفت إلي جعفر فقال يا أبا عبد الله تعرف هذا قال نعم هذا أبو حنيفة ثم أتبعها قد أتانا ثم قال يا أبا حنيفة هات من مسائلك نسأل أبا عبد الله فابتدأت أسأله فكان يقول في المسألة أنتم تقولون فيها كذا وكذا وأهل المدينة يقولون كذا وكذا ونحن نقول كذا وكذا فربما تابعنا وربما تابع أهل المدينة وربما خالفنا جميعا حتى أتيت على أربعين مسألة ما أخرم منها مسألة ثم قال أبو حنيفة أليس قد روينا أن أعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس»

سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج 6، ص 257 و 258

«لَمَّا أَقْدَمَهُ الْمَنْصُورُ الحِیرَة» منصور او را به اجبار به منطقه حیره آورد «بَعَثَ إِلَیَّ» منصور پیش من فرستاد «فَقَالَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ إِنَّ النَّاس‏ قَدْ فُتِنُوا بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد» گفت ابو حنیفه مردم جذب جعفر ابن محمد شدند دارد حکومت او متزلزل می شود آقای ابو حنیفه تو هم فقیه حکومت و درباری ما هستی بیا از حکومت ما دفاع کن «فَهَيِّئْ لَهُ مِنْ مَسَائِلِك‏ الشِّدَاد» سخت ترین سوال های که می توانی آماده کن.

ابو حنیفه نمی گوید گفتم آقای منصور او امام مردم، دانشمند، عالم و استاد ماست

«ولولا السنتان لهلك النعمان»

الحطة في ذكر الصحاح الستة؛ اسم المؤلف: أبو الطيب السيد صديق حسن القنوجي الوفاة: 1307هـ، دار النشر: دار الكتب التعليمية - بيروت - 1405هـ/ 1985م ، الطبعة: الأولى، ج1، ص264

اگر آن دو سال شاگردی ایشان نبود نابود شده بودم شاگردی هم کرده است می گوید نه «فَهَيَّأْتُ لَهُ أَرْبَعِينَ مَسْأَلَة» چهل تا مسئله سخت آماده کردم. ابو حنیفه در بین خود اهل سنت معروف به ... یعنی هر مسئله ای را می خواست هر جوری می خواست با بحث رأی و قیاسی که درست کرده بود هر طوری که می خواست می رفت.

خودشان هم نقل کردند تلاش داشت هر چیزی که اهل سنت و اهل حدیث نقل می کنند او مقابلش بگوید لذا اهل رأی می گویند خدا او را چنین و چنان کند

«كان ينقض الإسلام عروة عروة»

مسألة الاحتجاج بالشافعي؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن ثابت الخطيب البغدادي أبو بكر الوفاة: 463، دار النشر: المكتبة الأثرية - باكستان، تحقيق: خليل إبراهيم ملا خاطر، ج1، ص58

یکی یکی رشته های اسلام را داشت پنبه می کر،د فردی با این چنین جایگاهی در مناظره و قدرت لفاظی که من چهل تا سختش را آماده کردم پیش ابا جعفر منصور آمدم «وَ جَعْفَرٌ جَالِسٌ عَنْ يَمِينِه‏» امام صادق هم سمت راست نشسته بود. «فَلَمَّا بَصَرْتُ بِهِما» نگاهم که به ایشان افتاد «دخلني لجعفر من الهيبة ما لا يدخلني لأبي جعفر» آن قدر ابهت امام صادق من را گرفت که منصور این قدر من را نگرفته بود منصور حاکم است و این عالم است اما ابهت این عالم بسیار بیشتر از ابهت منصور بود.

«فسلمتُ» سلام کردم « فسلمت» سلام کردم «وأذن لي فجلست» امام اجازه داد نشستم سپس نگاه کردم «ثم التفت إلي جعفر فقال يا أبا عبد الله تعرف هذا» منصور گفت ابا عبد الله (خوب است این جا ابا عبد الله آمده است) یعنی می دانستند ابو عبد الله چه کسی است؟ البانی نمی داند!

«يا أبا عبد الله تعرف هذا قال نعم هذا أبو حنيفة ثم أتبعها قد أتانا»، قبلاً پیش ما آمد شاگردی ما را هم کرده است الان این جا آمد به پشتوانه حکومت تو دارد از من سوال می پرسد فکر نکن این کسی است او شاگرد خودم بوده است. «ثم قال يا أبا حنيفة هات من مسائلك» ابو حنیفه سوالاتت را بیاور، «نسأل أبا عبد الله» از او سوال بپرس «فابتدأت أسأله» شروع به پرسیدن کردم

«فكان يقول في المسألة» هر مسئله ای می پرسیدیم گفت ‌«أنتم تقولون فيها كذا وكذا» شما اهل رأی این طور می گویید «وأهل المدينة يقولون كذا وكذا» اهل مدینه و اتباع مالک که اهل حدیث هستند «یقولون کذا و کذا» این طور می گویند نظر شما این است اهل حدیث و اهل رأی نظرشان این است.

«ونحن نقول كذا وكذا» اما نظر ما این است «فربما تابعنا» گاهی نظرش با ما یکی بود «وافَقَنا» نمی گویید همین جمله هم بی ادبی است گاهی اوقات از نظر ما پیروی می کرد. «وربما تابع أهل المدينة»، گاهی اوقات از نظر اهل مدینه پیروی می کرد، نخیر گاهی اوقات اهل مدینه با او هم نظر بودند.

اهل سنت بعضی جاها می گویند خدا با خلیفه دوم هم نظر شد در بخاری می گوید: «وَافَقَنِي رَبِّي...»

«حدثنا مُسَدَّدٌ عن يحيى بن سَعِيدٍ عن حُمَيْدٍ عن أَنَسٍ قال قال عُمَرُ وَافَقْتُ اللَّهَ في ثَلَاثٍ أو وَافَقَنِي رَبِّي في ثَلَاثٍ قلت يا رَسُولَ اللَّهِ لو اتَّخَذْتَ من مَقَامَ إبراهيم مُصَلًّى وَقُلْتُ يا رَسُولَ اللَّهِ يَدْخُلُ عَلَيْكَ الْبَرُّ وَالْفَاجِرُ فَلَوْ أَمَرْتَ أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِينَ بِالْحِجَابِ فَأَنْزَلَ الله آيَةَ الْحِجَابِ قال وَبَلَغَنِي مُعَاتَبَةُ النبي صلى الله عليه وسلم بَعْضَ نِسَائِهِ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِنَّ قلت إن انْتَهَيْتُنَّ أو لَيُبَدِّلَنَّ الله رَسُولَهُ صلى الله عليه وسلم خَيْرًا مِنْكُنَّ حتى أَتَيْتُ إِحْدَى نِسَائِهِ قالت يا عُمَرُ أَمَا في رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ما يَعِظُ نِسَاءَهُ حتى تَعِظَهُنَّ أنت فَأَنْزَلَ الله ) عَسَى رَبُّهُ إن طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبَدِّلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ ( الْآيَةَ وقال بن أبي مَرْيَمَ أخبرنا يحيى بن أَيُّوبَ حدثني حُمَيْدٌ سمعت أَنَسًا عن عُمَرَ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج4، ص1629، ح4213

«وَافَقنی رَبی» خدا با من در چند مسئله هم نظر شده است!

 می گوید امام صادق از نظر اهل مدینه و اهل رأی پیروی کرد. نه نظر آن ها در این مسئله با امام صادق یکی بود.«وربما خالفنا جميعا» گاهی اوقات هم با هر دوی ما مخالف بود. «حتى أتيت على أربعين مسألة» هر چهل تا را گفتم «ما أخرم منها مسألة» یک مسئله هم باقی نماند جواب ندهد، سخت ترین ها را راحت جواب داد «ثُمَ قال ابو حنیفة» سپس ابو حنیفه گفت «أ لیس قد رُوینا» آیا برای ما روایت نکردند؟

«أن أعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس» داناترین مردم کسی است که اختلافات مردم را بلد باشد حل بکند بداند چه به چه است. نه فقط برای حرف خودش دلیل دارد نظرات دیگران را هم با دلیل یا ثابت می کند یا رد می کند. اگر منِ ابو حنیفه برای اهل رأی دلیل می آورم، اگر مالک برای اهل حدیث دلیل می آورد امام صادق هم دلیل های ما را بلد است هم ضدش را بلد است.

تمام نظرات ما را کامل بلد است و برای حرف خودش هم دلیل می آورد و اثبات می کند لذا او از همه داناتر است. کسی با این جایگاه چقدر از او گرفتی؟ ‌آن قدر که البانی می گوید ابو عبد الله، امام حسین است! این می گوید نهایتش است از همان زمان ها این برخوردها را با امام صادق (علیه السلام) کردند و الان هم می بینیم این وضعیت هست.

اما خود آن ها با همه این ها اعترافاتی دارند خیلی مهم است اعتراف کردند که مکتب شیعه همان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است.

 در کتاب الفتاوی المهمة آقای محمد ناصر الدین البانی، صفحه 154 می گوید:

«يكفي عندنا القران والسنة »

ما اهل سنت، قرآن و سنت داریم؛ اما شیعه ها چه دارند؟

«وهم عندهم القران واهل البيت»

آن ها اهل بیت دارند، ما بخاری و مسلم داریم آن ها بخاری و مسلم ندارند نمی گوید ما اهل بیت نداریم. بخاری و مسلم نداشته باشیم اهل بیت داریم. بخاری، مسلم و صحاح سته را روی هم بگذارند به اندازه یک کافی ما روایت ندارد. کل روایات معتبرشان به اندازه روایت های معتبر کافی ما نمی شود.

 اصلاً ابو حنیفه می گفت کلاً هفده روایت صحیح در کل روایات اهل سنت داریم بقیه اصلاً صحیح نیست.

در مورد مالک می گویند سیصد روایت را کلاً صحیح می دانست. کل روایاتی که از جهت سندی مشکل نداشته باشد طبق مبنای آن ها معتبر باشد در کل صحاح سته شان به اندازه کافی ما نمی شود، می گوید بله ما قرآن، بخاری و مسلم داریم. قرآن ما که مشترک است آن ها اهل بیت دارند ولی بخاری و مسلم ندارند انگار تحفه خاصی است.

خیال مان راحت است اهل بیتی داریم که اصلاً نوبت به هزارانِ هزار مثل بخاری و مسلم هم نمی رسد.

مجری:

سنت اصیل و واقعی از آن ها به ما رسیده است.

استاد ابوالقاسمی:

بله، خودشان اعتراف کردند ابو حنیفه شما می گوید داناتر از او نیست وقتی می گوید داناتر از او نیست حالا شما سراغ بخاری برو؛ بخاری امام صادق را رها بکند اصلاً چیزی از ایشان نیاورد سر جمع از اهل بیت کلاً بیست روایت نقل کند اغلب آن ها روایت های جعلی است به ما ضرر نمی رساند به شماها ضرر می رساند. این یک عبارت که عرض کردم.

عبارت دیگر خیلی مهم است در المحصول آقای رازی آن های که می گویند فقه اهل بیت کجاست؟ ببینند می گوید:

«وأما إجماع العترة فلأنا كما نعلم بالضرورة بعد مخالطة أصحاب النقل أن مذهب الشافعى رضى الله عنه وأبي حنيفة ومالك رحمهما الله القول بالقياس فكذا نعلم بالضرورة أن مذهب أهل البيت كالصادق والباقر إنكار القياس وقد تقدم في باب الإجماع أن إجماع العترة حجة»

المحصول في علم الأصول؛ اسم المؤلف: محمد بن عمر بن الحسين الرازي الوفاة: 606، دار النشر: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية - الرياض - 1400، الطبعة: الأولى، تحقيق: طه جابر فياض العلواني، ج5، ص147

«و أما إجماع العترة»، اجماع یعنی اهل بیت مذهب شافعی، مذهب ابو حنیفه، مذهب مالک قیاس است. این ها قیاس را قبول دارند اما مذهب اهل بیت «نعلم بالضرورة» مذهب اهل بیت قطعی است که اهل بیت «كالصادق والباقر إنكار القياس» قیاس را قبول نداشتند، اجماع اهل بیت هم حجت است، اهل بیت می گفتند قیاس نکنید حنفی، شافعی و مالکی چرا قیاس می کند؟ حنبلی هم قیاس دارد ولی حدیث ضعیف را مقدم بر قیاس می کنند.

چرا قیاس را قبول دارید؟ و حال آن که اجماع اهل بیت بر ضد قیاس بوده همین یک جمله یعنی کل فقه آن ها کنار برود یک طرف، فقه اهل بیت یک طرف دیگر برود. وقتی شما اساس گرفتن دینت بر اساس قیاس است دیگر معنی ندارد بگویی مکتب مان را از اهل بیت گرفتیم.

 عبارت دیگر یک رساله دکترا در دانشگاه امام در ریاض نهایة الوصول فی داریة الأصول شیخ صفی الدین محمد ابن عبد الرحیم ارموی هندی در این کتاب می گوید

«وایضا: فان من المشهور المستفاض ان مذهب اهل البیت إنکار القیاس وذم من یعمل به»

مشهور قطعی، نقل شده بسیار با سندهای زیاد از مذهب اهل بیت (علیهم السلام) این است که قیاس را قبول نداشتند. نه فقط قبول نداشتند «ذم مَن یعملُ بِه» اگر کسی قیاس می کرد توبیخش می کردند. همین ابو حنیفه و مالک را توبیخ کردند چرا قیاس می کنید؟ دیگران را توبیخ کردند

«وقد تقدم أن اجماع العترة حجة»

اجماع این ها حجت است اگر حجت است چرا به قیاس عمل می کنید؟

مجری:

یک نمونه از قیاس ها را می شود گفت؟

استاد ابوالقاسمی:

نگذارید فتاوای شان را بگویم اگر بخواهم باز بکنم

مجری:

بینندگان محترم مثل من، می گوییم شیعه جعفری اهل قیاس نیست و آن ها اهل قیاس هستند یک نمونه با مثال به نظرم بهتر می شود.

استاد ابوالقاسمی:

یکیش کلیپی که هفته قبل از استاد یزدانی پخش کردند ایشان دارند فتوای البانی را نقل می کند که آقا البانی گفته زن حق ندارد در بیمارستان زایمان کند مگر حالت اضطراری، چرا؟ چون در زمان پیغمبر بیمارستان نبوده است. بعد این هم بریدند پخش می کنند این را آقای یزدانی گفت نه، آقای یزدانی دارد فتوای شما را نقل می کند.

یک فتوایی است حکم تزویج مشرقی به مغربیه، مشرقی به مغربیه یعنی چه؟ می گویند اگر یک نفر در مشرق با یک نفر توسط وکیل در مغرب عالم عقد بکند تلفنی عقد کرد آن زن در مغرب بچه ای آورد ملحق به این شخص مشرقی می شود. یعنی چه؟

مجری:

یعنی همسری که از همسر خودش دور است وکالتی باردار شده است.

استاد ابوالقاسمی:

می گویند این جا ملحق می شود، چرا؟ قیاساً بر آن جاهایی که این کنار او بود یعنی شوهر اوست به او قیاس می کنیم. روایت برای جایی که پیشش باشد داریم می گوییم این شوهرش هست بچه دار هم شدند و ان شاء‌ الله که از طریق اینترنت باردار شده است. فتواهایشان است.

 اهل بیت گفتند این فتواها را ندهید قیاس نکنید این چه فتوایی است دارید بر اساس قیاس می دهید؟ می گویند قیاس را قبول داریم قیاس را قبول داری اهل بیت را قبول ندارید اهل بیت ذم تان کردند.

شبیه همین قضیه در المهذب فی عمل اصولِ الفقه المقارن استاد الدکتور عبد الکریم بن محمد النولة در ریاض دانشگاه امام محمد بن سعود، جلد 4 مذهب ائمه اربعه آن جا سه تا گفته بود این جا چهار تا گفت این دقیق تر است. ابو حنیفه، مالک، شافعی و احمد اعتقاد به قیاس است.

«وکذا نعلم بالضرورة أن مذهب أهل البیت کالصادق والباقر إنکار القیاس حیث انعقد اجماعهم علی ذلک واذا ثبت أن آل البیت اجمعوا علی إنکار القیاس ثبت أنه لا یجوز العمل به لان إجماعهم حجّة وهذا قول الشیعة الامامیة»

ما بالضرورة می دانیم که مذهب اهل بیت مثل امام صادق و امام باقر انکار قیاس بوده و اجماع شان بر این بوده است. «واذا ثبت أن آل البیت اجمعوا علی إنکار القیاس» وقتی مشخص شد که اهل بیت اجماع بر انکار قیاس دارند نباید به آن عمل کرد «لان إجماعهم حجّة وهذا قول الشیعة الامامیة» قول شیعه امامیه هم همین است.

 یعنی اساساً در مبنای اولیه قبول سنت یا اجتهاد در مبنای اولیه اجتهاد که منبع فقه ما چیست؟ کتاب، سنت، عقل و اجماع آن ها قیاس و استحسان را اضافه می کنند خیلی هایشان عقل را هم بر می دارند. کتاب، سنت آن هم سنت های که از بخاری و مسلم است از امام صادق و امام باقر نیست دیدیم، آن ها را می آورند بعد می گویند آقایان شیعه چرا نمی آیید به فتواهای ما عمل بکنید؟ من امام صادق را رها بکنم بیایم به این مذهب شما عمل بکنم که امام صادق ذمش کرده است؟

عبارت بعدی نفائس الأصول فی شرح المحصول، شهاب الدین ابو العباس احمد ابن ادریس ابن عبد الرحمن سهانجی مصری، جلد 7، صفحه 3171

«إجماع العترة»

ما می دانیم

«بالضررة»

 که مذهب شافعی،‌ ابو حنیفه و مالک اعقاد به قیاس بوده و بالضرورة می دانیم مذهب اهل بیت صادق و باقر انکار قیاس بوده است. نه یکی، دو نفر خودشان به کرّات این را نقل کردند مائی که می خواهیم اصل دین را مبنای اعتقادات دینی را بگیریم چه کار باید بکنیم؟ این ها می گویند یک چیزی اهل بیت گفتند چه کار به آن ها دارید؟ چرا سراغ قیاس رفتند؟ این نکته خیلی مهم است اجمالاً خدمت بینندگان عرض کنم چون ابو حنیفه که شاگرد امام صادق (علیه السلام) بود فهمید سنت، روایت دست آن ها نیست آن های که به عنوان روایت در کتب شان نقل می کنند درست نیست.

حالا یک بار،‌ یک نفری این حرف را می زند به فرض همان طور که البانی روایت های شیعه را نمی داند فرض کنیم یک شیعه ای روایت های سنی ها را نداند. می گوید من که تخصصم علم رجال آن هاست تمام زیر و بم رجال آن ها را می دانم چه کار کردند؟ ادعای سنت می کنند آآآی سنت را چرا نمی آیید از ما بگیرید؟ شما چیزی دارید؟ ابو حنیفه شاگردی ائمه ما را کرد فهمید جز هفده روایت معتبر ندارند تازه همان هفده تا ما را قبول نداریم.

وقتی می گوید ما هفده روایت بیشتر نداریم چه کار باید بکنیم؟ قرآن که هست روایت هم که نداریم چه باقی می ماند؟ عقل، مستقلات عقلی مگر چقدر است؟ مگر چقدر می شود با عقل استنباط کرد؟ با قیاس استحسان می کنیم با قیاس کار خودمان را جلو می بریم.

مجری:

پیش پا افتاده ترین و ساده ترین راه حل...

استاد ابوالقاسمی:

دقیقاً گیرمان همین است می گوییم چرا شما وقتی فهمیدید خودتان سنت ندارید و سنت در اختیار اهل بیت (علیهم السلام) است چرا آن ها را رها کردید قیاس درست کردید؟ خود اهل بیت هم می گویند سراغ قیاس نرو مدام دارند راهنمایی می کنند می گویند این اشتباه است. چون اگر شما قیاس را رها کنید سنتت هم که اشتباه است مجبور می شوی درِ خانه اهل بیت (علیهم السلام) بروی.

مجری:

خدا ان شاء الله این شیوایی را برای تان نگه دارد و این روشنگری همیشه ادامه داشته باشد.

قصه مظلومیت را بارها گفته در گوش سحر باد صبا

کاش صحرای وسیعی داشتم، در خیال خود بقیعی داشتم

پشت دیوارش ز سوز ناله ام، می شکست این بغض چندین ساله ام

(میان برنامه)

مجری:

آفرین بر کسانی که معرفت دارند و در این ایامی که شرایط یک کم خاص هست آستین همت بالا می زنند از منزل به شبکه می آمدم دیدم چقدر مردم خیابان ها را سیاه پوش کردند آهنگ مداحی، نوحه خوانی و سینه زنی در خیابان های شهر طنین انداز شده است. در حد بضاعت خودشان مردم چایی در لیوان های یکبار مصرف با دقت آماده کردند تقدیم مردم می کنند.

امیدوارم که ما از این قافله عقب نمانیم و در این جور جاها، در این شب ها یک قدم کوچک برای پاسداشت مقام اهل بیت (علیهم السلام) بر داریم. آقای سلطانی ذاکر اهل بیت همراه همیشگی این شبکه و برنامه های که در مناسبت ها داریم از استان البرز پشت خط هستند خدمت ایشان عرض سلام و تسلیت دارم.

تماس بینندگان برنامه

بیننده: (آقای ذاکری از استان البرز – شیعه)

سلام و عرض ادب دارم شما افتخار ما هستید، «السلام علیک یا ابا عبد الله»

یا رحمان و یا رحیم آسمان یثرب امشب داغدار صادق است،

دیدگان اهل عالم اشک بار صادق است،

تک بشر در محنتش رخت عزا بر تن نکرد

حضرت خلاق عالم سوگوار صادق است

حرمت قبرش فزون از کعبه جانان بود

چون مزار پاک زهرا همجوار صادق است

(امشب حضرت زهرا شال عزا بر تن دارد)

مال دنیا را چه خواهم گفت ای خلق جهان

با شرف بودن به عالم افتخار صادق است

من صادقم که زخم دلم را نمک زدند

صبر مرا شبانه به سنگ محک زدند

از خانه می برندم به دار العماره ای

از کوچه ای که مادر ما را کتک زدند

دومین بار است در شهر نبی در سوخته

خانه امنی به دست یک ستمگر سوخته

کمتر از خون گریه کردن حق این مرثیه نیست

آستان صادق آل پیمبر سوخته

آقا مدام صدا مادرم زهرا چه کشیدی

ارث زهرائی این آقا که کاشانه اش بین شهر مادری چون بیت مادر سوخته

او نمی سوزد میان شعله ها و مانده است

با جسارت عده ای گفتند کوثر سوخته

آتشی که از در و دیوار بالا رفته است

بی گمان بر غربت اولاد حیدر سوخته

هم بلاهایی که مادر دیده پیرش کرده است

هم دلش بهر بنی زهرا مکرر سوخته

(مداحی به زبان آذری)

السلام علیک یا عزیز الزهراء

مجری:

سپاسگزارم آقای سلطانی خوش به حال شما که توفیق ذاکری اهل بیت را دارید. از محضرتان خدا حافظی می‌کنیم، همچنان با برنامه پیشوای صادق در خدمت شما و در خدمت استاد ابوالقاسمی بزرگوار هستیم و ادامه برنامه را می شنویم.

استاد ابوالقاسمی:

عرض می‌کردم آن ها وضعیت شان نسبت به فقه اهل بیت (علیهم السلام) مشخص است تا این که در تقریباً ده یا یازده سال قبل یکی از این ها یک رساله دانشگاهی نوشت. آقای امین بن صالح حران الحداء رساله ای به نام فقه الآل بین دعو الإهمال و تهمة الإنتحال، فقه اهل بیت (علیهم السلام) آیا واقعاً در نزد اهل سنت اهمال شده و چیزی نقل نکردند یا نه شیعیان دروغ می گویند ما شیعه هستیم انتحال یعنی به خودشان گرفتند واقعاً شیعه نیستند.

مشخص بشود آیا اهل بیت را سنی ها کلاً رها کردند و یا این که شیعیانی که می گویند دروغ است؟ این کتاب را 1432- 2011 تقریباً یازده سال قبل چاپ کرد و چاپ دومش بود. بر این رساله چند مقدمه خورد . مقدمه دکتر حسن مقبولی الأحدل، شیخ حبیب عمر بن محمد بن حفیظ، علامه حمود بن عباس المؤید،‌ دکتر محمد حسن البغاء، رجب دیب، علامه محمد بن اسماعیل العمرانی، دکتر أداب بن محمود الحمش، محمد بن محمد المنصور، شیخ علی سالم بُکیر

این رساله و این کتاب در آخر جمع بندیش این بود که اعتقادم این است اهل سنت نظرات اهل بیت (علیهم السلام) را نقل کردند و این که شیعیان راست می گویند ما طرفدار اهل بیت هستیم. آن چیزی که به عنوان سنت و فتاوای اهل بیت نقل می کنند درست است همه این ها را نوشت اما در مقدمه اش دکتر أداب بن محمد الحمش مطلبی می گوید.

ایشان در صفحه 15مقدمه ایشان فوق لیسانش را در عربستان،‌ دانشگاه های وهابیت گرفته است، در دانشگاه بغداد (عراق) دکترایش را گرفت دوباره به عربستان آمد. زمانی که بین کویت و عراق درگیری شد گفت چرا شما رفتید از آمریکایی و غربی ها بر ضد صدام کمک گرفتید؟ او را قبول ندارید چرا از آمریکایی ها کمک گرفتید؟ لذا از عربستان اخراجش کردند سنیی که این قدر منصفانه صحبت کرده است.

در مقدمه راجع به اهل بیت (علیهم السلام) صحبت می کند بعد می گوید نویسنده را دیدم آدم منصف و اهل تحقیقی است سنی است و دفاع از اهل سنت کرده. جهت گیری مذهبی تیزی ندارد خیلی محترمانه صحبت کرده است:

 «بید أني لا اوافقه»

‌ در یک مطلب با او موافق نیستم این که شما این جا به عنوان جمع بندی خودت آوردی که می گویی اهل سنت، علوم اهل بیت را گردآوری کردند من این جا در رساله شما چیزی ندیدم.

 «بَل أهملوها غایة الإهمال»

 خیلی هم اهمال کردید

«ولم یوردوها في کتب الفقه والفتوی»

آقای نویسنده فتاوای اهل بیت در کتب اهل سنت را خودت گرد آوری کردی

«لم یوردوها الا حین یریدون رد دعوی المخالف»

فقط جایی که می خواهند به عنوان مخالف ردش کنند گفتند اهل بیت این طور گفتند این نبود که دنبال گرد آوری نظر اهل بیت باشند می گوید آقای مؤلف شما درست است خوب جمع کردی اما این را به مردم بگو که ما اهل سنت، نظر اهل بیت را فقط جایی که یا می خواهیم ردش کنیم

«اوحین تکون موافقة الآل»

یا به نفع شان باشد در غیر این صورت ما به اهل بیت هیچ کار نداشتیم. خودشان گردآوری کردند خود طرف در مقدمه آورده یک دکتری که در عربستان و دانشگاه های وهابی درس خواند این طور حرف می زند می گوید ما از اهل بیت چیزی نقل نکردیم. رساله ای که تو جمع کردی همین را ثابت می کند.

دومین نفری که به این کتاب مقدمه زده در صفحه 23 دکتر علامه محمد بن اسماعیل العمرانی می گوید این تحقیق ثابت می کند که جعفریه وقتی از امام صادق مسائلی را نقل می کنند به فرض ازدواج موقت یا بقیه مسائل

«کنا نعتقد انها مکذوبة علی هذا الإمام من الجعفریة»

فکر می کردیم شیعه ها به امام صادق دروغ بستند الان معلوم شد نخیر سنی ها می گویند این نظر امام صادق بوده.

«ما عرفنا أن هناک من روی عنه من غیر أهل مذهبه»

 خبر نداشتیم که غیر شیعه ها هم همین حرف ها را از امام صادق نقل کردند که خمس، متعه، بداء و ... را قبول داشت همین هایی که شیعه ها دارند می گویند این ها در کتب سنی از امام صادق نقل شده است. البته نه به عنوان تأیید به عنوان نقل قول برای رد به هر صورت ثابت می کند نظر شیعیان، نظر امام صادق است و راست دارند می گویند. این مقدمه دوم که از یک عالم سنی است.

خود او در صفحه 1005 کتاب شروع می کند به الخاتمه، خاتمه ای که می خواهم جمع بندی حرف ها را بگویم دو تهمت زده شده یکی این که اهل سنت فقه آل را نقل نکردند، چرا نقل کردند. البته نمی‌گوید چطوری نقل کردند. چطوری اش را نقل نمی‌کند در مقدمه گفتند که چطوری نقل کردند.

دوم به شیعه تهمت زدند که شیعیان شما دروغ می‌گویید فقه امام صادق را دارید نقل می‌کنید، نخیر شیعه‌ها راست می‌گویند فقه شیعه، فقه امام صادق است. فقه شیعه فقه امام باقر است، فقه شیعه فقه امیر مؤمنان است، رساله در دانشگاه تحقیق علمی کرده است. بله ما صدها روایت در کتاب‌هایمان نقل کردیم مشخص است که ما از اهل حداقل نقل کردیم.

بعد یک جمله ای می‌گوید این‌ها اقوال و فتاوای آن‌ها بود، اما روایاتی که به پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) رسیده که خیلی بیشتر است.

«واستصحاب ما في هذا التنبیه»

 همانی که در باب فتوا نقل کردیم، که شیعیان فتوای اهل بیت را درست نقل کردند.

«یؤکد نفي التهمة ویقویه»

تقویت می‌کند که شیعیان در باب روایت هم روایت امام صادق را نقل کردند از خودشان در نیاوردند. آقا کافی حرف امام صادق را از خودش در آورد؟ نه آقا کافی اگر نقل کرده درست نقل کرده است. تهذیب اشتباه نقل کرده؟ نخیر، تهذیب درست نقل کرده است، استبصار درست نقل کرده است.

«ولعل لنا مع تلک الروایات، دراسة بإذن رب البریات»

 ان شاء الله آن را هم ثابت می‌کنیم. دوم می‌گوید:

«وأما تهمة انتحال الشیعة لفقه الآل رضوان الله علیهم»

این‌که به شیعیان اتهام بزنیم، شیعیان شما به دروغ خودتان را به مذهب اهل بیت چسپاندید. یادم می‌آید سابقا و در زمان‌های قدیم برنامه داشتیم یک عنوانی داشتیم شیعه که زنگ می‌زد می‌گفتیم طرفدار مکتب اهل بیت است و یک مرتبه از مخالفین زنگ زد گفت چرا طرفدار مکتب اهل بیت می‌گویید؟ مگر ما طرفدار اهل بیت نیستیم؟ گفتیم علمای خود تان گفته شیعه طرفدار مکتب اهل بیت است. مکتب اهل بیت دست شیعه‌ها است.

پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود:

«إِنِّي‏ تَارِكٌ‏ فِيكُمُ‏ الثَّقَلَيْنِ‏ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَمْ تَضِلُّوا»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج2، ص226

«اني تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتي أَهْلُ بيتي وانهما لَنْ يَفْتَرِقَا حتى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 3، ص 14

خود شما می‌گویید مکتب اهل بیت دست شیعه‌ها است، خود شما می‌گویید ما سراغ قیاس رفتیم که اهل بیت بالاجماع ردش کردند. خود شما می‌گویید اهل بیت ما را توبیخ کردند که سراغ قیاس رفتیم.

«فکما ثبتت براءة أهل السنّة من الإهمال، فقد ثبت- بما یغلب علی الظن حسب معطیات البحث – براءة الجعفریه فی الفقه من الانتحال»

مشخص است مذهب جعفری در باب فقه خودشان را به اهل بیت نچسپاندند این قضیه واقعیت است.

«والتصاقهم فیه بالآل لأمرین الاول قیام الدلیل علی صدقهم من کتبنا»

ما در کتب خودمان دلیل داریم که شیعیان راست می‌گویند.

«والثانی: انتفاء الدلیل علی کذبهم لدینا»

و هیچ دلیلی هم نداریم که بگوییم من یک کتاب دارم این کتاب فتاوای اهل بیت است، بعد بیایید بگوید اقایان شیعه شما دروغ گفتید این جا مخالفت دارد. وقتی من ندارم چطوری می‌توانم ثابت کنم که تو دروغ می‌گویی!

«فان اغلب ما وقفت علیه في کتابنا من فقه الآل»

اغلب آن چیزی که در کتب مان از فقه اهل بیت دیدم

«اغلبیة مطلقه»

علی الاطلاق این طور است.

«هو موافق لما حکته الإمامیة من فقه عنهم»

موافق حرف‌های شیعیان است.

«وشاهد بصدقهم»

شاهد راستگوی آن‌ها است.

«مؤید لصحة انتسابهم»

این یک بحث علمی است روش آکادمیک به کار برده است. دیگر شبکه‌های وهابی‌ها نگویند شیعه‌ها نیستند، یک روایت بیاور. آکادمیک کار کرده تمام نظرات اهل بیت(سلام الله علیهم) در کتب اهل سنت را جمع کرده، کتب شیعه را نقل کرده باهم مقایسه کرده این‌ها راست دارند می‌گویند.

«وقد بلغ عدد المسائل الموافقة لما عند الامامیه (1108) مسأله علی الأقل»

مسائلی که با نظر شیعیان از نظر اهل بیت دقیقا موافق بوده 1108 مسئله فقهی؛ یعنی شما یک رساله داشته باشی 1200 تا مسئله داشته باشد و 1108 تایش یقینا نظر اهل بیت و مال شیعیان است. آن‌های که در کتب سنی‌ها و مخالف نقل شده بود 47 تا است. آن‌های که دو جور نقل شده یازده تا است. و اگر ان دو وجهی را هم اضافه کنیم عدد 1115 مسئله می‌رسد یعنی در 1115 مسئله من سنی می‌توانم ثابت کنم نظر اهل بیت موافق نظر شیعیان است و با سنی‌ها مخالف است. بله می‌گویند ما سنی‌ها 1115 مسئله نظر اهل بیت را نقل کردیم نه این که قبول کردیم فقط نقل کردیم.

با چنین وضیعت و چنین جایگاهی بعد می‌آید یکی یکی مثال‌ها را مطرح می‌کند. دهها مثال می‌آورد، می‌گوید این مثال‌ها را نگاه کنید بعد خودش می‌گوید فقهای ما هم تأیید کردند که این مذهب، مذهب اهل بیت بوده است. با چنین ادله ای اجمالا من عرض می‌کنم اگر کسی بعد از این که این مدارک را ببیند بیاید بگوید فقه اهل بیت کجا است؟ این چشم خودش را بسته است.

مجری:

 خودش را به خواب زده است.

استاد ابو القاسمی:

بله خودش را به خواب زده نمی‌خواهد قبول کند، یعنی شما یا عالم هستی و یا عالم نیستی، اگر عالم هستی بیا این بحث را نگاه کن، می‌گوی من قبول ندارم بیا نقد کن، آقای مؤلف کتاب که می‌گویی 1115 مسئله از هزار تقریبا دویست مسئله ای که به اهل بیت (سلام الله علیهم) در کتب اهل سنت فتاوایشان نقل شده است 1115 مسئله اش موافق شیعه‌ها است شما بیا رد کن و بگو نخیر هزار تایش مخالف شیعه‌ها است.

علمی می‌خواهی بحث کنی می‌شینیم با شما بحث می‌کنیم، خود سنی می‌شنید این‌ها را بحث می‌کند اما اگر می‌خواهی ادعا بکنی، سر و صدا کنی بیننده ای دور خودت جذب کنی، آن ارزشی ندارد این سر و صدا می‌خوابد بعد از چند وقت هم قیامت بر پا می‌شود شما را هم در قبر می‌گذارند.

(يوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِي كِتَابَهُ بِيمِينِهِ فَأُولَئِكَ يقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يظْلَمُونَ فَتِيلًا)

(به ياد آوريد) روزي را که هر گروهي را با پيشوايشان مي‌خوانيم! کساني که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادي و سرور) مي‌خوانند؛ و بقدر رشته شکاف هسته خرمايي به آنان ستم نمي‌شود!

سوره اسراء (17): آیه 71

هر قومی را با امام شان می‌خوانند، بعضی از کسانی که شیعه شده بودند از کسانی که خیلی اهل تفکرات و گرایش‌های مختلف را دیده بود من اسم نمی‌برم چون مقداری بعضی‌ها رویش حساس هستند، شیعه شده بود.

یکی از اقایان می‌گفت در یک جلسه ای به ایشان رو کردم و گفتم اقای فلانی شما گرایشات مختلف صوفیه را دیدی، با آن‌ها حشر و نشر داشتی، آن‌ها معمولا عادت دارند ذکر می‌گویند ذکرهای جمالی و یا جلالی ذکر شما چه شده بعد از این که شیعه شدی قبلا آن مذهب‌ها را داشتی الان که شیعه شدی ذکر انتخاب کردی یانه؟

گفت یک نگاهی به من کرد و گفت ذکر من بعد از شیعه شدنم قال الصادق و قال الباقر شده و دیگر آن‌ها را کنار گذاشتم فهمیدم حقیقت معنویت این‌جا است، حقیقت روحانیت این‌جا است، حقیقت عرفان این جا است. روایات اهل بیت(سلام الله علیهم) را بخوانید نورانیت پیدا می‌کنید. این‌ها نور هستند.

«كَلَامُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَ حَتْمٌ وَ رَأْيُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْم...»

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج2، ص616

وقتی نور است وقتی می‌خوانی خود به خود نورانی می‌شوی. یک مدت یک جایی بودیم هیچ کتابی در دسترس مان نبود فقط نهج البلاغه در دستم بود، مدتی نه تلفن و نه کامپیوتر الحمدلله راحت بودم یک نهج البلاغه و قرآن در دستم بود، دو بار تقریبا نهج البلاغه را خواندم بعد از آن دو بار برگشتم و در منزل بخاری داشتم یک بحثی پیش آمد سراغ بخاری رفتم، کتاب بخاری را باز کردم گفتم خدایا این‌ها چه است و آن چه است؟ آن کتاب را می‌خوانی احساس صفا، لذت و نورانیت می‌کنی و این را می‌خوانی حداقلش این است که هیچ احساسی نداری اگر نگوییم احساس مخالف داری.

من درخواست می‌کنم عزیزان این‌ها را کنار همدیگر تورق کنند یک ورق از این کتاب بخوانند و یک ورق از آن کتاب بخوانند.

مجری:

اصلا کاری به احساس شما هم نداریم خودشان این را تجربه کنند.

استاد ابو القاسمی:

بخواند ببیند کلام امیر المؤمنان علی ابن ابی طالب(سلام الله علیه) چطور است و کلامی که اقای بخاری به رسول خدا نسبت داده چطور است. یک چیزی هم اضافه کنم علمای ما برای نقل روایات خون دلها خوردند طرف خدمت یک عالم می‌آمد می گفت می‌خواهم برایم روایت نقل کنی گفت برو 39 روز دیگر بیا، بعد از 39 روز دیگر آمد شروع کرد به ایشان روایت گفتن.

این طرف گفت فلانی همان روزی که آمده بودم روایت را می‌گفتی، گفت من گوشت خورده بودم، قدیم گوشت خوردن کم بود رایج نبود، گفت من گوشت خورده بودم و یک مقدار گوشت خوردن در روح تأثیر می‌گذارد نمی‌خواستم این مقدار تأثیر گوشت خوردن در روایاتی که از اهل بیت(سلام الله علیهم) برایت نقل می‌کنم منتقل بشود. می‌خواهم صاف صاف، خالص خالص برایت نقل کنم.

علمای ما این طور نقل می‌کردند، آن وقت در طرف مقابل طرف می‌گوید نزد یکی از علمای شان رفتم گفتم می‌خواهم برایم روایت نقل کنی گفت چیزی هم آوردی؟ گفتم یک مشک شراب برایت آوردم، گفت باشد روایت پیامبر می‌خواهی مشک شراب هم آوردی می‌گفت شروع به گفتن کرد و من هم می‌نوشتم و او هم شراب می‌خورد و همین‌ها هم کتاب معتبرشان شده است.

گفت نصف شب یک مرتبه دیدم دستش را روی شمع گذاشت و خاموش کرد گفتم چرا خاموش کردی؟ گفت شراب تمام شد. «لو زدتنا لزدناک» اگر بیشتر شراب می‌آوردی بیشتر روایت برایت نقل می‌کردم، حالا که کم شراب آوردی کم برایت روایت پیغمبر می‌خوانم یعنی شما مقایسه کنید مدل نقل این دو روایت چطور است او چطور نقل می‌کرده علمای اهل بیت چطور نقل می‌کردند.

مجری:

استاد وقت مان به پایان رسیده است اگر ناگفته ای است بفرمایید

استاد ابو القاسمی:

نا گفته‌ها که خیلی زیاد است. اجمالا ما باید یک فکری برای قیامت خودمان بکنیم، یک حساب و کتابی است دیگر این برنامه‌ها را همه دیدند کسانی که از آن طرف بر گشتند، می‌گوید آن طرف تنها کسی که دستگیر است امام حسین است. ائمه فقط دستیگر هستند. کسی که از آن طرف برگشته این‌ها را دارد می‌گوید واقعیتی است می‌خواهید این‌ها را قبول کنید، آن‌ها برگشتند دارند می‌گویند روایت این را می‌گوید عقل این را می‌گوید، منطق همین را می‌گوید فکری برای قیامت خودمان بکنیم.

مجری:

از شما سپاسگزارم!

خدایا چنان کن سر انجام کار * تو خشنود باشی و ما رستگار

و خشنودی تو ای خدای بزرگ و رستگاری ما هیچ راهی به جز چنگ زدن به حبل المتین ندارد، حبل الله المتینی که چیزی جز محبت و ولایت اهل بیت(سلام الله علیهم) نیست بی شک و بدون تردید. یک صلوات بفرستید دل و چشم تان روشن بشود اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم


پیشوای صادق>

شهادت امام صادق ع تقیه فکر سیاسی عبدالله ابن سبأ نورانیت روایات اهل بیت تبدید الظلام