سایر قسمت ها
تکفیر عبد الغنی مقدسی توسط شافعی ها حجت الاسلام ابوالقاسمی

قسمت سیزدهم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه راه روشن 24 4 1400 (قسمت 13)

تکفیر عبد الغنی مقدسی توسط شافعی ها

کلیدواژه: راه روشن؛ نقد؛ دگر اندیشان؛ شیعه؛ تکفیر؛ ابن تیمیه!

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان!

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت شما عزیزان و گرامیان بینندگان شبکه جهانی حضرت ولی عصر با برنامه راه روشن در خدمت تان هستم, بحث در مورد این بود که آیا اهل سنت تکفیری هستند یا خیر؟ در این برنامه شروع کردیم به کسانی که به عنوان یک شخصیت دِگر اندیش شیعی شبهاتی مطرح کرد پاسخ گفتیم.

به شبهات آقای سروش پاسخ گفتیم یکی از این آقایان گفت شیعیان تکفیری هستند گفتیم باشد برای اثبات تکفیری بودن اولین کاری که باید انجام بشود این است که ببینیم آیا آن چیزی که شما به عنوان تکفیری بودن شیعه مطرح می کنید همان یا قوی تر از آن در کتب اهل سنت هست یا نه؟ یک مقدار معقولی است که در مورد دشمنان واقعی دین هست این طبیعی است به عنوان جزئی از دین باید به حساب بیاید.

مقداری راجع به تکفیرهای بین مذاهب مختلف صحبت کردیم تکفیر احناف برای حنفی، تکفیر حنفی برای شافعی، حنفی برای مالکی، حنفی برای حنبلی، تکفیر مالکی برای مذاهب ثلاثه دیگر و تکفیر شافعی برای دیگر مذاهب, به تکفیر عبد الغنی مقدسی توسط شافعی ها رسیدیم.

 آقای عبد الغنی مقدسی از علمای سرشناس حنبلی است. آقایان شوافع نتوانستند وجود او و حرف هایش را نتوانسنتد تحمل کنند لذا فتوا به تکفیرش دادند در کتاب تاریخ الإسلام آقای ذهبی راجع به او صحبت می کند عبارتی دارد ابتدا شرح حالش را بیاورم. تاریخ الإسلام، جلد 42، صفحه 443

«عبد الغني بن عبد الواحد بن علي بن سرور بن رافع بن حسن بن جعفرالحافظ الكبير، تقي الدين أبو محمد المقدسي الجماعيلي، ثم الدمشقي، الصالحي ، الحنبلي... ولم يزل بدمشق يعين بعد رجوعه من إصبهان يحدث وينتفع به الناس، وإلى أن تكلم في الصفات والقرآن بشيء أنكره عليه أهل التأويل من الفقهاء، وشنعوا عليه، وعقد له مجلسٌ بدار السلطان، حضره الفقهاء والقضاة، فأصر على قوله، وأباحوا إراقة دمه فشفع له جماعة إلى السلطان من الأمراء الأكراد، وتوسطوا في القضية على أن يخرج من دمشق، فأخرج إلى مصر، وأقام بها خاملاً إلى حين وفاته»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج42، ص444 و 445

راجع به او در شرح حالش وقتی صحبت می کند این چنین می آورد می گوید «وَ لَم یَزل بدمشق يحدث» در دمشق بود حدیث می گفت «وينتفع به الناس» مردم از او استفاده می کردند «وإلى أن تكلم في الصفات والقرآن بشيء أنكره عليه أهل التأويل من الفقهاء» تا این که چیزی را مطرح کرد که اهل تأویل از فقهاء نتوانستند تحمل کنند «و وشنعوا عليه» به او اشکال گرفتند.

یک جلسه ای در خانه سلطان برگزار شد «حضره الفقهاء و القضاة» فقهاء و قاضیان در آن جلسه حاضر شدند «فأصرَ علی قوله» این آٔقا از نظرش بر نگشت. «وأباحوا إراقة دمه» ریختنِ خونش را جایز دانستند عبارت را دیدید. علمای اهل سنت و بخصوص شوافع در آن زمان ریختنِ خون او را جایز دانستند.

 عبارت دیگری که باز در مورد او آمده می گوید آن فقهایی که به او اشکال کردند گفتند ما فقط و فقط نمازِ شافعی ها را می خواهیم. این که در این مسجد نماز حنبلی ها باشد را قبول نمی کنیم. عبارت در کتاب تاریخ الإسلام، جلد 42، صفحه 453 آمده

«فاتفق أنهم أرسلوا إلى الحافظ فأخذوه، ولم يعلم أصحابنا، فناظروه وكان أجهلهم يغري به، فاحتد. وكانوا قد كبتوا شيئاً من اعتقادهم، وكتبوا خطوطهم فيه، وقالوا له: اكتب خطك. فلم يفعل. فقالوا للوالي: قد اتفق الفقهاء كلهم، وهذا يخالفهم. واستأذنوه في ربع منبره. فأرسلوا الأسرى، فرفعوا ما في جامع دمشق من منبر وخزانة وقالوا: نريد أن لا نجعل في الجامع إلا صلاة الشافعية. وكسروا منبر الحافظ، ومنعوه من الجلوس، ومنعوا أصحابنا من الصلاة في مكانهم، ففاتهم الظهر ثم إن الناصح جمع البنوية وغيرهم ، وقالوا : إن لم يخلونا نصلي صلينا بغير اختيارهم . فبلغ ذلك القاضي ، وهو كان صاحب الفتنة ، فأذن لهم ، وخاف أن يصلوا بغير إذنه»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج42، ص453

«فاتفق أنهم أرسلوا إلى الحافظ فأخذوه ولم يعلم أصحابنا» پیش حافظ فرستادند او را گرفتند اصحاب ما خبردار نشدند که او را دستگیر کردند که بروند کمک کنند «فناظروه» با او مناظره کردند

«وكان أجهلهم يغري به»، آدم های جاهل را مدام تحریک می کردند برای این که، با او مناظره کند و او عصبانی بشود «فاحتَّدَ» او آدم تندی بود شروع به گفتن کرد. هر چه گفت یادداشت کردند «وَ کتبُ خطوطَهُم فِیه» امضاء کردند گفتند خودت هم امضاء کن قبول نکرد.

«فقالوا للوالي: قد اتفق الفقهاء كلهم، وهذا يخالفهم»، گفتند همه فقهاء بر یک نظری موافقت دارند این شخص مخالف است. «واستأذنوه في ربع منبره» خواستند منبرش را از جا بردارند «فرفعوا ما في جامع دمشق من منبر وخزانة» آنی که در مسجد دمشق داشت منبر و کمدی که برای خودشان مسجد داشت برداشتند. «وقالوا: نريد أن لا نجعل في الجامع إلا صلاة الشافعية» گفتند در این مسجد فقط نماز شافعی ها باید باشد «وَ کسروا منبر الحافظ» منبر حافظ را هم شکستند «وَ مَنعُوه مِن الجلوس» و او را از نشستن در مسجد هم باز داشتند.

«ومنعوا أصحابنا من الصلاة في مكانهم»، اصلاً نگذاشتند حنبلی ها آن جا بروند نماز بخوانند «فَفاتَهُم الظهر» نماز ظهرشان دیر شد. این ارتباط خوب مذاهب است که شافعی می گوید منبر حنبلی را بلند کنید بشکنید و دیگر حنبلی حق ندارد در این مسجد نماز بخواند! خدا رحم کرد سنی بود اگر شیعه می دانستند چه کار می خواستند با او بکنند؟

البته آقای ذهبی بعد از دو صفحه می گوید اینی که در مورد دشمنی شافعی ها با او مطرح کردند همه شافعی ها نبودند گروهی از آن ها بودند. عبارت را مطرح می کند می گوید دعوا شد:

«فأمر الأسارى، فنزلوا فكسروا منبره، ومنعوا الحنابلة من الصلاة، ففاتتهم صلاة الظهر»

همین مطلب را در کتاب تاریخ الإسلام، جلد 42، صفحه 455 هم آورده است.

«وقال أبو المظفر في مكان آخر: اجتمع الشافعية، والحنفية، والمالكية. بالملك المعظم بدار العدل، وكان يجلس بها هو والصارم بزغش، فكان ما اشتهر من أمر عبد الغني الحافظ، وإصراره على ما ظهر من اعتقاده، و إجماع الفقهاء على الفتيا بتكفيره، وأنه مبتدع لا يجوز أن يترك بين المسلمين، فسأل أن يُمهل ثلاثة أيام لينفصل عن البلد، فأجيب قوله وإجماع الفقهاء على الفتيا بتكفيره كلام ناقص، وهو كذب صريح، وإنما أفتى بذلك بعض الشافعية الذين تعصبوا عليه الموفق وأبو اليمن الكندي شيخا الحنفية والحنابلة فكانا معه . ولكن نعوذ بالله من الظلم والجهل قال أبو المظفر: وسافر عبد الغني إلى مصر، فنزل عند الحطانين ، وصار يقرأ الحديث، فأفتى) فقهاء مصر بإباحة دمه، فكتبوا إلى ابن شكر الوزير يقولون: قد أفسد عقائد الناس، ويذكر التجسيم على رؤوس الأشهاد . فكتب إلى والي مصر بنفيه، فمات قبل وصول الكتاب رحمه الله تعالى بمسجد المصنع أما شیخ الموفق وأبو اليمن الكندي شيخا الحنفية والحنابلة فكانا معه. ولكن نعوذ بالله من الظلم والجهل . قال أبو المظفر: وسافر عبد الغني إلى مصر، فنزل عند الحطانين، وصار يقرأ الحديث ، فأفتى) فقهاء مصر بإباحة دمه، فكتبوا إلى ابن شكر الوزير يقولون: قد أفسد عقائد الناس، ويذكر التجسيم على رؤوس الأشهاد. فكتب إلى والي مصر بنفيه، فمات قبل وصول الكتاب رحمه الله تعالى بمسجد المصنع علناً»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج42، ص455 و 456

«وقال أبو المظفر في مكان آخر» در جای دیگری گفته «اجتمع الشافعية، والحنفية، والمالكية» شافعی ها، حنفی ها و هم مالکی ها در العدل مَلک معظم جمع شدند آن جا راجع به او صحبت کرد.

«و إجماع الفقهاء على الفتيا بتكفيره»، فقهاء بر تکفیر او اجماع دارند و او بدعت گزار هست نظر او چه است؟ نظر او،‌ نظر رایج حنبلی ها است. ذهبی می گوید: «قوله» ذهبی می گوید «وإجماع الفقهاء على الفتيا بتكفيره كلام ناقص»، اجماع نیست از زمان پیغمبر تا قیامت همه فتوا ندادند پس چه کسی بود؟ «وإنما أفتى بذلك بعض الشافعية الذين تعصبوا عليه» تعدادی از شافعی هایی که با او دشمن بودند فتوا دادند.

«أما شیخ الموفق وأبو اليمن الكندي شيخا الحنفية والحنابلة فكانا معه» بزرگان احناف و حنابله با او بودند اما بزرگان شافعی ضدش بودند «ولكن نعوذ بالله من الظلم والجهل» از ظلم و جهل به خدا پناه می بریم از شافعی هایی که آقای ذهبی آن ها را ظالم و جاهل می داند.

باز مطرح کردند که فقهاء مصر حکم به حلال بودن خونش دادند گفتند عقاید را دارد فاسد می کند «ويذكر التجسيم على رؤوس الأشهاد» علنا دارد صحبت تجسیم می‌کند «فكتب إلى والي مصر بنفيه» حاکم به والی مصر نامه نوشت او را تبعید کن قبل از این که نامه برسد در مسجد از دنیا رفت این هم راجع به درگیری دیگر بین شوافع و عالمان دیگر مذاهب از جمله حنابله!

 عبارت دیگری است آقای مقریزی راجع به یکی از علمای شافعی، آقای تِسمی شافعی صحبت می کند راجع به او چه می گوید؟ می گوید این آدم بسیار تند بود و حنابله را تکفیر کرده است. در شرح حال آقای حصنی که عرض کردیم در الضوء الامع، جلد 11، صفحه 83 می گوید در شرح حالش گفتند:

«وقال إنه كان شديد التعصب للأشاعرة منحرفا عن الحنابلة انحرافا يخرج فيه عن الحد فكانت له معهم بدمشق أمور عديدة وتفحش في حق ابن تيمية وتجهر بتكفيره من غير احتشام بل يصرح بذلك في الجوامع والمجامع بحيث تلقى ذلك عنه أتباعه واقتدوا به جريا على عادة أهل زماننا في تقليد من اعتقدوه وسيعرضان جميعا على الله الذي يعلم المفسد من المصلح ولم يزل على ذلك حتى مات عفا الله عنه وقد حدثنا عنه جماعة رحمه الله وإيانا»

الضوء اللامع لأهل القرن التاسع؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن عبد الرحمن السخاوي الوفاة: 902، دار النشر: منشورات دار مكتبة الحياة – بيروت، ج 11، ص 83

«وقال إنه كان شديد التعصب للأشاعرة»، بسیار در بحث اشعری گری متعصب بود «منحرفا عن الحنابلة» با حنابله هم مخالفت داشت. «انحرافا يخرج فيه عن الحد» از حد خارج شده بود «فكانت له معهم بدمشق أمور عديدة» در دمشق درگیری های متعددی داشتند «وتفحش في حق ابن تيمية» بخصوص در حق ابن تیمیه خیلی ظلم کرد. «وتجهر بتكفيره من غير احتشام بل يصرح بذلك في الجوامع والمجامع»، رسماً در مسجدها و همه جا بدون هیچ ترسی می گفت ابن تیمیه کافر است به حدی که همه اتباعش از او گرفتند.

 این هم مطرح کرده البته در آن زمان فقهاء فتوای دادند هر کسی که مذهب ابن تیمیه را داشته باشد کافر و خونش حلال است نه فقط خود ابن تیمیه این هم راجع به آقای حصنی شافعی.

اما یکی از قصه های جالبی که اهل سنت دارند القابی است که به علمای شان دادند خیلی این القاب را می گویند القاب با معنا است. یکی از علمای اهل سنت را ناجی نامگذاری کردند یعنی چه؟ یعنی نجات پیدا کرده شرح حالش را بیاورم در کتاب الضوء الامع، جلد 1، صفحه 165 ابراهیم ابن تاجر راجع به او صحبت می کند بعد راجع به ابراهیم ابن محمد ابن محمود ابن بدر ابن برهان الدین حلبی مذهبش چیست؟ شافعی است.

«إبراهيم بن محمد بن محمود بن بدر برهان الدين الحلبي الأصل الدمشقي القبيباتي الشافعي ويعرف بالناجي بالنون والجيم لكونه كان فيما قيل حنبليا ثم تشفع وربما قيل له المحدث»

الضوء اللامع لأهل القرن التاسع؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن عبد الرحمن السخاوي الوفاة: 902 ، دار النشر: منشورات دار مكتبة الحياة – بيروت، ج 1، ص 165

لقبش چیست؟ لقب این آقا ناجی (نجات پیدا کرده) از چه؟ مگر قبلاً اهل نجات نبود؟ نه قبلاً ناجی نبود داشت غرق می شد نجات پیدا کرد؟ نه حنبلی بود بعد شافعی شد. «كان فيما قيل حنبليا ثم تشفع» چون که حنبلی بود و شافعی شد به او لقب ناجی را دادند؛ ناجی یعنی نجات پیدا کرده است این آقا حنبلی بوده شافعی شده است؛ یعنی دست برداشتن از مذهب حنبلی را نجات می دانند، یعنی حنبلی بودن را هلاکت می دانند.

 آٔقای سیوطی هم در کتاب نظم العقیان فی اعیان الاعیان، جلد 1، صفحه 27 دارد:

«إبراهيم بن محمد بن محمود، الدمشقي، الشيخ برهان الدين، المعروف بالناجي، لكونه تمذهب شافعياً بعد ان كان حنبلياً»

نظم العقيان في أعيان الأعيان؛ اسم المؤلف: جلال الدين السيوطي الوفاة: 911هـ، دار النشر: المكتبة العلمية - بيروت، تحقيق: فيليب حتي، ج1، ص27

«لكونه تمذهب شافعياً بعد ان كان حنبلياً» این آقا شافعی شد بعد از این که حنبلی بود به این دلیل لقبش را آقای ناجی گذاشتند. چون مذهب شافعی را انتخاب کرد بعد از این که حنبلی بود به او ناجی گفتند. وگرنه ناجی نبود و دچار هلاکت شده بود. این ها به همدیگر رحم نمی کنند اگر حنبلی باشد می گویند شما اهل هلاکت هستید آن وقت ما بگوییم شیعیان تکفیری هستند؟ واقعاً انصاف است؟ مذهب هایی که خودشان همدیگر سنی می دانند به همدیگر رحم نمی کنند.

نفر بعدی که باز تکفیر کرد آقای ابن حجر هیثمی هست تکفیر ابن تیمیه را تأیید کرده است در کتاب حاشیة العلامة ابن حجر علی شرح الإیضاح فی مناسک الحج للامام النووی المتکب السلفیة المدینة المنورة، در این کتاب دار الحدیث للطباع و النشر لبنان، صفحه 489 بحث استحباب زیارت قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مطرح می کند.

«يستحب للزائر أن ينوي مع زيارته (صلی الله علیه وسلم) التقرب إلى الله تعالى بالمسافرة إلى مسجده (صلی الله علیه وسلم) والصلاة فيه»

هم ثواب مسجد هم ثواب زیارت خود پیغمبر هر دو، این نیست که فقط برای مسجد باشد در ادامه:

«ولا یغتر بانکار ابن تیمیة لسنّ زیارته (صلی الله علیه وسلم) فانّه عبد اضلّه الله کما قال عز بن جماعة»

مبادا فریب ابن تیمیه را بخوری که زیارت پیغمبر را منکر شد گفت مستحب نیست. ابن تیمیه بنده ای است که خدا او را گمراه کرده عِز ابن جمال این را گفته

«واطال فی الردّ علیه التقی السبکی فی تصنیف مستقل»

تقی الدین سبکی هم در یک کتاب مستقل به او جواب داده است.

«و وقوعه فی حق رسول الله (صلی الله علیه وسلم)لیس بعجیب»

این که ابن تیمیه به پیغمبر جسارت کرد تعجب ندارد. این آقا به خدا هم جسارت کرده شما می خواهید کسی را که به خدا جسارت کرده به پیغمبر جسارت نکند؟

«فإنه وقع فی حق الله سبحانه و تعالی غما یقول الظالمون والجاحدون علواً کبیراً»

به خدا هم جسارت کرده

«فنسب الیه العظائم کقوله ان الله تعالی جهة ویداً ورجلاً وعیناً»

به خدا نسبت های داده مثلاً گفته خدا جهت دارد بالا یا پایین است بعضی وقت ها بالا است و بعضی وقت ها پایین می آید دست، پا و چشم دارد.

«وغیر ذلک من القبائح الشنیعة»

و از همه این ها زشت تر (من می گویم) گفته خدا شاب است، شابه نیست یعنی خدا پسر جوان است دختر جوان نیست.

«ولقد كفره كثير من العلماء»

بسیاری از علما هم او را تکفیر کردند

«عامَلَه الله بعدلِه»

 خدا با او با عدالتش برخورد بکند با رحمتش با او برخورد نکند. که اگر خدا با عدالت بخواهد با کسی برخورد کند بیچاره است خدا با ابن تیمیه اگر با عدالت برخورد کند چه خواهد شد؟

«وخذل متبعيه الذين نصروا ما افتراه على الشريعة الغراء»

و هر کسی پیرو اوست همان کسانی که به شریعت غراء افتراء می زدند خدا خار بگرداند. البته آقای ابن حجر هیثمی این تنها جایی نیست که راجع به آقای ابن تیمیه صحبت کرده چندین جا راجع به او «عامَلَه الله بعدلِه» دارد.

 در الفتاوی الحدیثیة هم شبیه این را آورده است. در این کتاب سوال 69 پرسیدند

«وسئل نفع الله به بم لفظه: لابن تیمیة اعتراض علی متأخري الصوفیة»

ابن تیمیه به متأخرین صوفی اعتراضاتی دارد

«وله خوارق فی الفقه والأصول فما محصل ذلک؟»

در فقه و اصول فتاواهای خاصی داده که بقیه همچنین فتاواهایی ندادند نظر شما راجع به او چیست؟ جواب داده:

«ابن تیمیة عبد خذله الله وأضلّه وأعماه وأصمه وأذله»

 ابن تیمیه بنده ای است «خذله الله» خدا او را خار، گمراه، کور و کر کرده است و او را ذلیل گردانیده

«وبذلک صرح الأئمة الذین بینوا فساد أحواله وکذب أقواله»

ائمه ای که فساد احوال و دروغگو بودن او را ثابت کردند تصریح به این قضیه کردند.

«وَ مَنْ أرادَ ذلک»

 ‌اگر کسی می خواهد بداند

«فعلیه بمطالعة کلام الإمام المجتهد لمتفق علی إمامته وجلالته وبلوغه مرتبة الاجتهاد أبي الحسن السبکي»

برو ببین ابو الحسن سبکی را همه قبول دارند مجتهد است یعنی هم رتبه علمای مذاهب اربعه ابو حنیفه، مالک، شافعی و احمد این را متجهد می دانند فرزندش تاج الدین

«شیخ الإمام عز بن جماعة و اهل عصرهم»

برو ببین آن ها چه گفتند؟

«وغیرهم من الشافعیة والمالکیة والحنفیة»

بعد می گوید البته فقط به متأخرین صوفیه گیر نداد ابن تیمیه به عمر ابن خطاب و علی ابن ابی طالب هم گیر داده

«والحاصل أن لا یقام لکلامه وزن»

اصلاً حرفی این ارزش ندارد

«بل یرمی في کل وعْر وحزن»

کتاب هایش را در یک بیابانی بریزید

«ویعتقد فیه أنه مبتدع ضال مضل جاهل غال»

باید اعتقاد داشته باشی بدعتگزار، ضال و مضل، جاهل و غالی است

«عامله الله بعدله وأجازنا من مثل طریقته وعقیدته وفعله آمین»

خدا ما را از مثلِ روش او نمی گوید از طریقه او نه از مثلِ روش او هم نجات بدهد. از مثل عقیده او هم نجات بدهد از مثل کارهای او هم نجات بدهد «آمین» این هم راجع به آقای ابن حجر هیثمی که در مورد ابن تیمیه صحبت کرد. این راجع به تکفیر حنابله توسط شوافع که در تاریخ زیاد بوده است.

 اما سراغ شوافع و تکفیر احناف برویم، احناف یک فتوایی بر ضد شوافع در باب ازدواج داده بودند گفته بودند چون که شوافع اعتقاد دارند می شود گفت «أنا مؤمنٌ إن شاء الله» پس کافر هستند. و نمی شود به آن ها دختر داد اما از آن ها می شود دختر گرفت بعضی هایشان این طور گفته بودند مثل اهل کتاب بعضی دیگر از احناف گفته بودند این ها مثل اهل کتاب نیستند حتی دختر هم از شافعی ها نمی شود گرفت. همان جا آقای برهان الدین بقاعی را آوردیم که راجع به احناف صحبت کرده بود آقای برهان الدین بقائی شافعی است فتوای آن ها را دیده بود به او بر خورده بود او هم فتوا به تکفیر احناف داده بود.

 اما عبارات دیگری از رافعی قزوینی چون فتوا را قبلاً مطرح کردیم دیگر بیان نمی کنیم. خیلی نمی خواهیم وقت بگیریم فقط می خواهیم فتاوا را بخوانیم. رافعی قزوینی – متوفای 623، آقای نووی – متوفای 676 معروف ترین عالم شافعی و حُصینی یا حَصینی دمشقی – متوفای 829 سوال از ایشان شده است دو مسجد هست یک مسجد نزدیک کوچک پنج نفر نماز می خوانند. یک مسجد دورتر صد نفر نماز می خوانند کجا بهتر است نماز جماعت بخوانیم؟ طبیعی است آن جایی که تعداد بیشتر باشد ثواب نماز جماعت بیشتر می شود.

گفتند نه یک جا یا دو جا را ما استثناء می کنیم درست است آن مسجد دورتر چون تعداد آدم های که نماز جماعت می خوانند طبیعتاً باید ثوابش بیشتر باشد، اما اگر امام مسجد دورتر حنفی است آن جا نروید نماز بخوانید. بعد علت هایی می آورند. شرح کبیر آقای رافعی قزوینی را برای شما بیاورم ببینید چه گفته است؟ در شرح کبیر، جلد 4، صفحه 287 مطرح می کند:

«وحيث كان الجمع اكثر من المساجد فالفضل اكثر لما سبق فلو كان بالقرب منه مسجد قليل الجمع وبالبعد مسجد كثير الجمع فالافضل أن يذهب الي المسجد البعيد ألا في حالتين (أحدهما) أن تتعطل الجماعة في المسجد القريب بعد وله عنه اما لكونه اماما أو لان الناس يحضرون بحضوره فاقامة الجماعة في المسجد القريب أفضل (الثانية) أن يكون امام المسجد البعيد متبدعا كالمعتزلي وغيره وامام المسجد القريب بريئا عن البدعة فالصلاة في المسجد القريب أولي قال المحاملى وغيره وكذا لو كان امام المسجد البعيد حنفيا لانه لا يعتقد وجوب بعض الاركان بل حكوا عن أبى اسحق المروزى أن الصلاة منفردا اولى من الصلاة خلف الحنفي وهذا مبني على جواز الصلاة خلفه وفيه خلاف يأتي من بعد ...»

الشرح الكبير للرافعي؛ اسم المؤلف: عبد الكريم بن محمد الرافعي القزويني (المتوفى: 623هـ) الوفاة: 623، دار النشر:، ج4، ص287

«وحيث كان الجمع اكثر من المساجد فالفضل اكثر لما سبق» اگر جایی جماعتش بیشتر باشد ثوابش بیشتر است. «فلو كان بالقرب منه مسجد قليل الجمع» اگر نزدیک خانه اش مسجدی است آدم می آید «وبالبعد مسجد كثير الجمع» دورتر یک مسجدی است که آدم زیاد می آید افضل این است که «فالافضل أن يذهب الي المسجد البعيد» در آن مسجد دورتر بروند «ألا في حالتين» مگر در دو جا «(أحدهما) أن تتعطل الجماعة في المسجد القريب بعدوله عنه» جز در دو جا یک: زمانی که اگر به مسجد دور بروند اصلاً این مسجد نزدیک کلاً تعطیل بشود طبیعی است برای حفظ مساجد خدا، تعمیر مساجد خدا و اعتبار بخشی به مساجد خدا نماز خواندن در این مسجد نزدیک بیشتر است. اگر این آدم از آن جا عدول کرد به جایی دیگر رفت این جا نماز خراب می شود.

«اما لكونه اماما»، یا خودش چون امام جماعت اینجاست «أو لان الناس يحضرون بحضوره»، یا این که مردم چون این می آید می آیند اگر این شخص جایی دیگر برود این جا دیگر هیچ کس نمی آید. «فاقامة الجماعة في المسجد القريب أفضل»

دوم:

«(الثانية) أن يكون امام المسجد البعيد مبتدعا» آن جایی که امام جماعت آن مسجد دور اهل بدعت است مثل معتزلی و دیگران، نمونه هایش چه است؟ «کالمعتزلی و غیره» غیرش چه است؟ «وكذا لو كان امام المسجد البعيد حنفيا»، اگر امام مسجد دورتر، حنفی است نروی آن جا نماز بخوانی درست است آدم بیشتر می آید هزار نفر هم بیایند نه پشت سر حنفی ها نباید نماز بخوانی! ما شوافع می گوییم پشت سر احناف نباید نماز خواند جالب است ابو اسحاق مروزی از بزرگان علمای شافعی است می گوید: «أن الصلاة منفردا اولى من الصلاة خلف الحنفي» نمازِ فرادا تنها بخوانی بهتر از این است که پشت سر حنفی بخوانی، به مسجد رفتی دیدی جناب آقای مولوی یا مولانا فلان آن جا ایستاده دارد نماز جماعت می خواند مسجدی بزرگ ساختند هزاران نفر پشت سرش نماز می خوانند شما پشت سرش نماز نخوانی فرادا بخوانی ثوابش از این جماعت بیشتر است! «وهذا مبني على جواز الصلاة خلفه وفيه خلاف يأتي»، تازه این زمانی است که بگوییم نماز پشت سر او جایز است اگر جایز باشد هم فرادا بخوانی بهتر است.

بعضی از علمای شافعی می گویند اصلاً نماز پشت سر حنفی جایز نیست در آن صورت اگر به جماعت بخوانی باطل می شود نه این که بهتر است. این ارتباط بسیار خوب و دوستانه بین آقایان شافعی و حنفی است چقدر این ها به هم علاقمند هستند؟

آن وقت شما توقع دارید این ها از حقوق شیعیان دفاع کنند؟ وقتی این فتوای شان در مورد شافعی ها است و اجرا می کردند و اجرا هم می کنند همین الان هم، این فتواها را دارند وقتی این نظرشان است شما توقع دارید در فتاوای شان به شیعیان ترحم بکنند؟ این فتوا را از آقای رافعی قزوینی – متوفای 623 مطرح کردیم.

اما شبیه به همین عبارت را آقای نووی بزرگ ترین عالم شافعی هم در کتابش آورده است. این طور نیست فقط رافعی باشد اگر چه خود رافعی هم خیلی جایگاه دارد. آقای نووی در روضة الطالبین، جلد 1، صفحه 341 همان را مطرح می کند:

«ولو كان بقربه مسجد قليل الجمع وبالبعد مسجد كثير الجمع فالبعيد أفضل إلا في حالتين إحداهما أن تتعطل جماعة القريب بعدوله عنه لكونه إماما أو يحضر الناس بحضوره فالقريب أفضل والثاني أن يكون إمام البعيد مبتدعا كالمعتزلي وغيره قال المحاملي وغيره وكذا لو كان الامام حنفيا لأنه لا يعتقد وجوب بعض الأركان بل قال أبو إسحاق الصلاة منفردا أفضل من الصلاة خلف الحنفي وهذا تفريع على صحة الصلاة خلف الحنفي ولنا وجه أن رعاية مسجد الجوار أفضل بكل حال»

روضة الطالبين وعمدة المفتين؛ اسم المؤلف: النووي الوفاة: 676، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1405، الطبعة: الثانية، ج1، ص341

«ولو كان بقربه مسجد قليل الجمع» اگر نزدیک او مسجدی است آدم در آن کم می آید دور یک مسجدی است آدم زیاد می آید «فالبعیدُ أفضل» مسجد دور بهتر است چون جمعیت بیشتر است «الا في حالتین» دقیقاً همان فتوا را خودش می گوید «والثاني أن يكون إمام البعيد مبتدعا كالمعتزلي وغيره قال المحاملي وغيره وكذا لو كان الامام حنفيا» این را محاملی و دیگران مطرح کردند.

«بل قال أبو إسحاق الصلاة منفردا أفضل من الصلاة خلف الحنفي وهذا تفريع على صحة الصلاة خلف الحنفي» فرع این است که نماز پشت سر حنفی درست باشد آقای نووی چیزی نگفتی کنایه ای زدی رفتی؛ بله نمی توانیم خیلی حرف ها را باز کنیم همین مقدار که ما حنفی ها را کنار بدعتگزارهایی مثل معتزلی گذاشتیم کفایت می کند. البته بد نیست بدانید معتزله را این ها کافر می دانند بدعتگزار نه این قضیه را بدعت مکفره می دانند بدعت عادی نیست. این هم فتوای اقای نووی، شبیه به همین فتوا را در کفایة الأخیار آقای حصینی دمشقی مطرح کرده است.

«الثانية أن يكون إمام البعيد مبتدعا كالمعتزلي غيره وكذا لو كان حنفيا لأنه لا يعتقد وجوب بعض الأركان وكذا المالكي وغيره والفاسق كالمبتدع وأشد الفساق قضاة الظلمة والرشا بل قال أبو إسحاق رضي الله عنه إن الصلاة منفردا أفضل من الصلاة خلف الحنفي»

كفاية الأخيارفي حل غاية الإختصار؛ اسم المؤلف: تقي الدين أبي بكر بن محمد الحسيني الحصيني الدمشقي الشافعي الوفاة: 829، دار النشر: دار الخير - دمشق - 1994، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي عبد الحميد بلطجي و محمد وهبي سليمان، ج1، ص129

«الثانية أن يكون إمام البعيد مبتدعا كالمعتزلي غيره وكذا لو كان حنفيا» بعد یک «کذا المالکی و غیره» هم دارد «والفاسق کالمبتدع» فاسق مثل مبتدأ است «وأشد الفساق قضاة الظلمة والرشا»، بدترینِ فاسق ها، قاضیان ظلم و رشوه هستند «بَل»، «بَل» برای چه است؟ می خواهد بحث فسق علمای حنفی و مالکی را مطرح بکند چون قاضی ها آن زمان در زمان کفایة الأخیار و حسینی دمشقی قاضی اصلی حنفی بود می گوید «بل قال أبو إسحاق رضي الله عنه إن الصلاة منفردا أفضل من الصلاة خلف الحنفي» البته ممکن است بگوییم این «بَل» ترقی از «وکذا المالکی و غیره» هست ولی ظاهرش به این جمله نمی خورد بیشتر به این می خورد مقصود این باشد ما حنفی ها را اشد الفساق می دانیم چون این ها قاضیان ظلم و رِشاء هستند.

(میان برنامه)

استاد ابو القاسمی:

عرض سلام مجدد دارم خدمت شما بینندگان عزیز و گرانقدر، داشتیم فتاواهای تکفیری علمای مذاهب نسبت به همدیگر را مطرح می کردیم رسیدیم به فتاوای تکفیری شوافع نسبت به مالکی ها.

طبیعتاً وقتی ثابت کردیم محمد ابن ادریس شافعی بزرگ شافعی ها به دست مالکی ها کشته شده، قبلاً مدارکش را آوردیم و بیان کردیم که امام یک مذهب توسط اتباع و نزدیکان امام مذهب دیگر ترور شد. وقتی قدرت دست شافعی ها رسید این ها را خیلی زیاد تحقیر کردند عبارتی است در کتاب کناشة البیروت این کتاب، کتاب بسیار معروفی است چون از کتاب های معروف است مؤلفش یکی از متخصصین کتب خطی است در کتاب ها می گردد مطالب خیلی دقیق را جمع می کند. این کتاب را نمی گذارند خیلی پخش بشود باید بخری در کتابخانه دیدیم.

در یکی از سایت‌ها این را که ملاحظه می‌کنید برای خودش است این صفحه ابو معاویة البیروتی است در ... از معروف ترین ممتداع ها و جاهایی است که آقایان سلفی در آن جا صحبت می کنند. ابو معاویه البیروتی نویسنده کتاب کُناشه هست در این جا نوشت

«من شطحات بعض المتمذهبین»

از گفته های عجیب بعضی از اتباع مذاهب حرف های را می آورد بعد خودش عبارتی را مطرح می کند.

«قال الکتّاني»

 این را آٔقای کتّانی گفته است

«قال الكتاني: قال لي العالم العامل الشيخ عمر حمدان التونسي المدني في فاس إن الشافعية في الشرق يقولون»

این را در جلد 4 کُناشه هم آورده چون این کتاب در اینترنت نیست باید کتابخانه ای پیدا کنیم در ایران نسخه هایش خیلی محدود است. در خارج متأسفانه زیاد هست اما در ایران نیاوردند. می گوید شیخ عالمِ عامل شیخ عمر حمدان تونسی در فاس برایم گفت شافعیه شرق (از بیننده ها عذر می خواهم) می گویند:

«إذا وقع المنيُّ في طعامٍ»

اگر در غذا مَنی ریخت این غذا را دور بریزیم؟ نه

«فاعطه لكلبٍ أو مالکي»

غذا را یا بده سگ بخورد یا بده مالکی بخورد!

 این فتوایی است که شافعی ها در مورد آقایان مالکی دادند چقدر برای شان احترام قائل هستند؟ شافعی ها در شرق می گویند این را مطرح می کند «إذا وقع المنيُّ في طعامٍ فاعطه لكلبٍ أو مالکي» کُناشه بیروتی، جلد 4 آورده است. وقتی این گونه با همدیگر ارتباط شان خوب است توقع دارید با شیعیان هم ارتباط شان خوب باشد؟ خودشان به همدیگر رحم نکرده بودند.

 بله از طرف مقابل وقتی فتواهای شیعیان را در مقابل آن ها می بینیم تندترین کسانی که متهم به تکفیر شدند محدث بحرانی، عبارتش را نگاه می کنیم می گوید از زمان ائمه تا الان اعتقاد داریم که اکثر اهل سنت می توانند به بهشت بروند. به خاطر سنی بودن شان نمی گوییم به جهنم می روند. این حرف کسی است که تندتر از همه متهم به تکفیر شده است.

 مرحوم محقق اردبیلی شبیه به همین عبارت را مطرح کرده است آن وقت ها این خودشان به خودشان رحم نمی کنند. بعداً علت را مطرح خواهم کرد جمع بندی این بحث در آخر عرض خواهم کرد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود اگر شما راه علی ابن ابی طالب را رها کنید همدیگر را تکفیر خواهید کرد و همدیگر را خواهید کشت. که جنگ هایشان را هم مطرح خواهیم کرد این بخشی از این فتاواها بود.

 البته بدانید این ها با این که همدیگر را تکفیر کردند اما به شیعه می رسند می گویند نباید شیعیان را تکفیر بکنیم. خود سنی ها نسبت به سنی ها این قدر تند صحبت کردند اما وقتی به شیعیان می رسند چون که رفتار خوب شیعیان را با خودشان دیدند می گویند حق نداریم شیعیان را تکفیر بکنیم.

پس کسی نیاید بگوید این ها سنی ها را تکفیر نکردند شیعه را هم تکفیر نمی کنند نه سنی ها را تکفیر کردند، اما شیعیان را تکفیر نمی کنند در المواقف آقای ایجی، جلد 3، صفحه 567 می گوید:

«فلا يجوز الإقدام على التكفير إذ فيه خطر عظيم ولنذكر الآن ما كفر به بعض أهل القبلة ونفصل القول عنها على سبيل التفصيل وفيه أبحاث الأول كفرت المعتزلة في أمور الأول نفي الصفات لأن حقيقة الله ذات موصوفة دائما بهذه الصفات الكمالية التي هي العلم والقدرة والحياة ونظائرها فمنكره أي منكر اتصافه بها جاهل بالله والجاهل بالله كافر...»

كتاب المواقف؛ اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي الوفاة: 756هـ، دار النشر: دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ج3، ص567

نباید سریع بروی تکفیر بکنی «اذ فیه خطرٌ عظیم» خیلی خطرش بزرگ است بعضی از چیزهایی که به خاطر آن، اهل قبله را تکفیر کردند بیان می کنیم و بعد توضیح می دهیم. «الأول کفرة المعتزلة» معتزله را به خاطر بعضی از مسائل تکفیر کردند توضیح می دهد و یکی یکی این ها را بیان می کند می گوید به این دلیل ها نباید معتزله را کافر بدانیم.

 بعد می گوید:

«الرابع قد كفر الروافض والخوارج بوجوه»

در همان کتاب، صفحه 564 به دلیل های متهم به تکفیر کردند

«الأول أن القدح في أكابر الصحابة»

گفتند شیعیان به بزرگان صحابه اشکال می گیرند

«فیکون کفرا، قلنا لا ثناء عليهم خاصة أي لا ثناء في القرآن علی واحد من الصحابة ومتابعیه»

در صفحه 564 می‌گوید:

«قلنا لا ثناء عليهم خاصة» این طور نیست که فقط خدا، شخص خاصی از صحابه را مدح کرده باشد

«أو الثناء عليهم لشرط سلامة العاقبة ولم توجد عندهم»

یا این که چون در قرآن وقتی که صحابه را مدح کرده یک شرطی داشته شرطش هم این است این شخص باید آخر عاقبتش خوب بشود.

 «وَ لَم توجَد عِندَهم»

 اما شیعیان اعتقاد ندارند که بعضی از صحابه حُسن عاقبت داشته باشند؛ پس می گوید به این دلیل نمی توانیم این ها اشکال به صحابه گرفتند ما اشکال به ایشان بگیریم.

«الثاني الإجماع على تكفير من كفر عظماء الصحابة»

دوم: اجماع هست بر تکفیر هر کسی که بزرگان صحابه را تکفیر کند

«قلنا هو لا يسلم كونهم من أكابر الصحابة وعظمائهم»

 می گوید شیعیان قبول ندارند، (این تکفیر می گوید ما تکفیر نمی کنیم) این هایی که شیعیان قبول شان ندارند از بزرگان صحابه باشند می گوید شیعیان این را قبول ندارند جزء بزرگان هم نمی دانند پس تکفیر معنا ندارد.

«الثالث قوله صلى الله عليه وسلم ( من قال لأخيه المسلم يا كافر فقد باء به أحدهما) قلنا آحاد»

كتاب المواقف؛ اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي الوفاة: 756هـ، دار النشر: دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ج3، ص563 و 564

این برای خوارج است خوارج به مسلمان ها، کافر گفتند «قلنا هذا» می گوید این خبر واحد است. یک بخش مفصل می گوید چه کسی گفت دشنام به صحابه ای که به شیعیان اتهام زده می شود موجب کفر شیعیان است؟ بعد مفصل صحبت می کند دوباره در ادامه همان کتاب، جلد 3، صفحه 571 به صورت مفصل می گوید نباید شیعیان را تکفیر کرد. این یک مورد.

آقای سُبکی در کتاب فتاوی السبکی، جلد 2، صفحه 589 علی ابن عبد الکافی می گوید ما در مورد کسی که سب صحابه می کند فتوایی که راجح هست می گوید کافر نیست نباید او را کافر دانست. راجع به ساب صحابه، روافض را مطرح می کند

«فإن قلت قد جزم في كتاب الشهادات بفسق ساب الصحابة»

در کتاب شهادات صراحتاً گفتند فاسق هست.

 «وحكوه عن الشافعي»

گفتند خود شافعی همچنین فتوایی داده است.

«فيكون ذلك ترجيحا لعدم الكفر»

می گوید این ترجیح به عدم کفر است. می گوید دو مسئله هست یکی سب مجرد

«دون التکفیر و هو موجب للفسق»

 و فرقی هم نمی کند در فِسق

«ولا فرق في الحكم بالفسق بين ساب أبي بكر رضي الله عنه وأعلام الصحابة رضي الله عنهم»

 اما اگر تکفیر کل صحابه یا مجموع بزرگان باشد

«والذي أراه أنه موجب للكفر قطعا عملا بمقتضى الحديث المذكور»

فتاوى السبكي؛ اسم المؤلف: الامام أبي الحسن تقي الدين علي بن عبد الكافي السبكي الوفاة: 756هـ، دار النشر: دار المعرفة - لبنان/ بيروت، ج2، ص589

به خاطر حدیثی که دارند دشمنی با اصحاب پیغمبر به صورت عام بشود هیچ شیعه ای دشمنی با اصحاب به صورت عام ندارد؛ پس سب صحابه فی نفسه موجب تکفیر نمی شود می گوید حداکثر موجب فسق می شود. نباید تکفیر بکنید.

 آقای ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقة می گوید نباید به خاطر سب صحابه، شیعیان را تکفیر بکنیم.

«وأما جعل مجرد بغضه كفرا فيحتاج لدليل وهذا الرافضي وأشباهه بغضهم للشيخين وعثمان رضي الله عنهم ليس لأجل الصحبة لأنهم يحبون عليا والحسنين وغيرهما بل لهوى أنفسهم واعتقادهم بجهلهم وعنادهم ظلمهم لأهل بيت النبي صلى الله عليه وسلم فالظاهر أنهم إذا اقتصروا على السب من غير تكفير ولا جحد مجمع عليه لا يكفرون»

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة؛ اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ج1، ص148

«وهذا الرافضي وأشباهه» این رافضی و اشباح او بغض شان برای شیخین و عثمان به خاطر صحابی بودن نیست اگر به خاطر صحابی بودن بود نباید علی و حسنین را دوست می داشتند. شیعیان، علی و حسنین را دوست دارند پس این نیست که به خاطر صحابی بودن با کسی دشمن باشند دقیقاً جواب همان اشکالی که در کتاب سبکی آمده بود.

«بل لهوى أنفسهم واعتقادهم بجهلهم وعنادهم ظلمهم لأهل بيت النبي صلى الله عليه وسلم»، این ها جاهل هستند فکر می کنند ابوبکر و عمر با اهل بیت دشمنی داشتند. «فالظاهر أنهم إذا اقتصروا على السب»، اگر فقط این ها به خلفاء و بزرگان ما دشنام بدهند «مِن غیر تکفیرٍ» تکفیر نکنند «ولا جحد مجمع عليه» و یک چیزی را که اجماعیست منکر نشوند «لا یُکفرون» نباید تکفیرشان کرد.

 آمدند از آن طرف نسبت به گروه های مختلف سنی فتوای تکفیر دادند این جا می گویند دلیلی برای این که سب صحابه، کفر باشد نداریم. از همه مفصل تر آقای شهاب الدین آلوسی کتابی تألیف کرد به نام نهج السلامة إلی مباحث الإمامة کتاب خطی است در مبحث «ثانی فی حُکم أهل القبلة» مفصل راجع به تکفیر نکردن شیعیان صحبت کرده به هیچ وجه حق نداریم کسی که صحابه را دشنام داد یا صحابه را فاسق دانست این ها را تکفیر بکنیم.

پس دو طرف را بیان کردیم یک طرف این که، این آقایان اهل سنت را تکفیر کردند از طرفی دیگر شیعه ها را به خاطر سب صحابه فقط فاسق دانستند تکفیر نکردند.

 بعد از این مرحله میرسیم به بحث درگیری هایی که بین مذاهب مختلف رخ داده فتوای مذاهب غیر شیعه در تکفیر همدیگر آمدند خودشان همدیگر را تکفیر کردند و بعد با هم جنگیدند جنگ های که رخ داده است. راجع به سراج مالکی فتوایش را عرض کردیم گفته بود هر کس منکر این باشد که خدا از آسمان به زمین می آید باید کشته بشود علی ابن مهدی ابن محمد رعینی حنفی گفته بود جواز قتل تمام مخالفین هست.

 راجع به حنابله، قضات مالکی و شافعی امروز فتوا در تکفیر ابن تیمیه را عرض کردیم راجع به آقای ابن تیمیه فتوا به تکفیر دادند؛ اما راجع به کسی که فتوای او را داشته باشد چه؟ گفتند اگر کسی اعتقاد ابن تیمیه را داشت باید او را تکفیر کرد، حنابله را جمع کردند از آن ها تعهد گرفتند که شما باید به مذهب امام شافعی در بیایید دیگر حق ندارید حنبلی باشید. یعنی آقایان حنابله دیگر حق ندارند حنبلی باشند باید از نظرشان به فتوای امام شافعی بر گردند.

جالب این که، همدیگر را مجبور می کردند باید دست از مذهب خودشان بر دارند الدرر الکاملة فی أعیانٌ متن الثامنة آقای ابن حجر عسقلانی این مسئله را مطرح کرده است.

«وأن الأمر اشتد بمصر على الحنابلة حتى صفع بعضهم ثم توجه القاضي والشيخ إلى القاهرة ومعهما جماعة فوصلا في العشر الأخير من رمضان وعقد مجلس في ثالث عشر منه بعد صلاة الجمعة فادعى على ابن تيمية عند المالكي فقال هذا عدوى ولم يجب عن الدعوى فكرر عليه فأصر فحكم المالكي بحبسه فأقيم من المجلس وحبس في برج ثم بلغ المالكي أن الناس يترددون إليه فقال يجب التضييق عليه إن لم يقتل وإلا فقد ثبت كفره فنقلوه ليلة عيد الفطر إلى الجب وعاد القاضي الشافعي إلى ولايته ونودي بدمشق من اعتقد عقيدة ابن تيمية حل دمه وماله خصوصا الحنابلة فنودي بذلك وقرىء المرسوم وقرأها ابن الشهاب محمود في الجامع ثم جمعوا الحنابلة من الصالحية وغيرها وأشهدوا على أنفسهم أنهم على معتقد الإمام الشافعي...»

الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة؛ اسم المؤلف: الحافظ شهاب الدين أبي الفضل أحمد بن علي بن محمد العسقلاني الوفاة: 852هـ/ 1449م، دار النشر: مجلس دائرة المعارف العثمانية - صيدر اباد/ الهند - 1392هـ/ 1972م، الطبعة: الثانية، تحقيق: مراقبة / محمد عبد المعيد ضان، ج1، ص171

«وأن الأمر اشتد بمصر على الحنابلة» در مصر کار برای حنابله خیلی سخت شد شروع به سیلی زدن و کتک زدن آن ها کردند. بعد

«فادعى على ابن تيمية عند المالكي» نزد مالکی فتوا به ضد ابن تیمیه دادند «فقال هذا عدوي» گفت این دشمن من است و حکم او را قبول ندارم. قاضی مالکی حکم به حبس او داد او را زندانی کردند. «ثم بلغ المالكي أن الناس يترددون إليه»، به مالکی خبر رسید مردم مدام پیشش می روند از ابن تیمیه مطلب بگیرند گفت باید حصرش بکنی حتی ملاقات هم نباید داشته باشد. «إن لم یُقتل» اگر او را نکشید «وإلا فقد ثبت كفره»، کفر او ثابت شده چون الان مصلحت است او را نمی کشیم اگر مردم بروند باید کشت یا باید جلوی ملاقات ها گرفته بشود.

«فنقلوه ليلة عيد الفطر إلى الجب»، شب عید فطر، ابن تیمیه را به سیاه چال بردند دیگر با هیچ کس ارتباط نداشته باشد قاضی شافعی به ولایتش بر گشت «وَ نودیَ بدمشق» در دمشق ندا داده شد. «من اعتقد عقيدة ابن تيمية حل دمه وماله خصوصا الحنابلة»، هر کس عقیده ابن تیمیه را داشته باشد مال و خونش حلال است، بخصوص اگر حنبلی باشد حنبلی ها خون شان حلال است تمام، این را خواندند

«ثم جمعوا الحنابلة من الصالحية وغيرها» همه حنابله را جمع کردند «وأشهدوا على أنفسهم»

«وَ أشهدُ‌ عَلی أنفسِهم» همه را مجبور کردند که این شهادت را بدهند «أنهم على معتقد الإمام الشافعي» که اعتقادات آن ها، اعتقادات امام شافعی است. ما دیگر حنبلی نیستیم دست از حنبلی بودن بر داشتیم. هر کسی که عقیده اش، عقیده ابن تیمیه باشد بخصوص از حنابله خونش حلال است، چقدر ارتباطات شان با هم خوب بوده است؟ آقایان اهل سنتی که می گویند ما هر چه مذهب یکی هستیم چطور این حرف ها را می زنند؟ راحت همدیگر را تکفیر کردند، همدیگر را مجبور کردند که این حنبلی حق ندارد حنبلی باشد قبلاً گذشت آن جاهایی که تعدادشان زیاد بود نمی توانستند فتوا به تغییر مذهب بدهند فتوا به تغییر نمی دادند.

 اما تا می توانستند اگر تعداد یک مذهبی در جایی کم بود سریع می گفتند شما باید مذهب تان را عوض بکنید. همین جا آقایان شافعی به صراحت گفتند حنبلی ها باید مذهب شان را عوض کنند و شافعی بشوند. این یک طرف.

از طرفی دیگر آقای ابن تیمیه در سال 428 عبارت در کتاب هایش هست می گوید در بحث های مختلف فقهی و کلامی اگر شخص حرف من را قبول کرد که «فبهیٰ» وگرنه باید توبه داده بشود اگر قبول نکرد حکمش، قتل است.

الان همه اهل سنت اعتقاد دارند باید از امام خودشان تبعیت بکنند احناف از ابو حنیفه، شافعی ها از شافعی، مالکی از امام مالک

«فَإِنَّهُ مَتَى اعْتَقَدَ أَنَّهُ يَجِبُ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُ وَاحِدٍ بِعَيْنِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةِ دُونَ الْإِمَامِ الْآخَرِ فَإِنَّهُ يَجِبُ أَنْ يُسْتَتَابَ، فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ. بَلْ غَايَةُ مَا يُقَال: إنَّهُ يَسُوغُ أَوْ يَنْبَغِي أَوْ يَجِبُ عَلَى الْعَامِّيِّ أَنْ يُقَلِّدَ وَاحِدًا لَا بِعَيْنِهِ، مِنْ غَيْرِ تَعْيِينِ زَيْدٍ وَلَا عَمْرٍو»

الفتاوى الكبرى لشيخ الإسلام ابن تيمية؛ اسم المؤلف: شيخ الإسلام أبي العباس تقي الدين أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني الوفاة: 728، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: قدم له حسنين محمد مخلوف، ج2، ص105

«فإنه متى اعتقد» أنه اگر کسی اعتقاد داشته باشد «يجب على الناس اتباع واحد معين من هؤلاء الأئمة رضي الله عنهم»، واجب است که از یکی از این ها باید تبعیت کرد «دون إمام الأخر» نه از امام دیگری مثلاً قبلاً مطرح کردیم گفته بود فقط تقلید از شافعی جایز است فقط تقلید از ابو حنیفه جایز است فقط همه شان همین حرف را می زنند یعنی شافعی ها می گویند تقلید از شافعی درست است تقلید از بقیه درست نیست. «فانه يجب أن یستتاب»، تمام این ها را باید توبه بدهند اگر قبول کرد که هیچ «وَ إلا قُتِل» باید کشته بشود آقایان اتباع مذاهب این فتوای آقای ابن تیمیه در مورد شماست. به راحتی فتوای قتل همدیگر را دادند.

 عبارت دیگری دارد در کتاب فتوا کبریٰ ابن تیمیه، جلد 5، صفحه 556

«وَمَنْ أَوْجَبَ تَقْلِيدَ إمَامٍ بِعَيْنِهِ اُسْتُتِيبَ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ وَإِنْ قَالَ يَنْبَغِي كَانَ جَاهِلًا ضَالًّا وَمَنْ كَانَ مُتَّبِعًا لِإِمَامٍ فَخَالَفَهُ فِي بَعْضِ الْمَسَائِلِ لِقُوَّةِ الدَّلِيلِ أَوْ لِكَوْنِ أَحَدِهِمَا أَعْلَمَ وَأَتْقَى فَقَدْ أَحْسَنَ»

الفتاوى الكبرى لشيخ الإسلام ابن تيمية؛ اسم المؤلف: شيخ الإسلام أبي العباس تقي الدين أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني الوفاة: 728، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: قدم له حسنين محمد مخلوف، ج5، ص556

«وَمَنْ أَوْجَبَ تَقْلِيدَ إمَامٍ بِعَيْنِهِ» اگر واجب بداند، اگر کسی بگوید واجب است مثلاً از ابو حنیفه تقلید کرد این ها زیاد دارند واجب است از ابو حنیفه، واجب است از شافعی قبلاً گفته بودیم گفته بودیم دارند لعنت خدا بر هر کسی حرف ابو حنیفه را قبول نکند می گوید این حرف را من قبول ندارم. اگر کسی تقلید امامی به عینه را قبول داشته باشد بگوید واجب است «اُسْتُتِيبَ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ وَإِنْ قَالَ يَنْبَغِي»، اما اگر بگوید بهتر است «كَانَ جَاهِلًا ضَالًّا» جاهل گمراه است. آقایان فقهای مذاهب اهل سنت «ینبغی» هم نمی گویند؟ نمی گویند بهتر است از فلانی تقلید بشود؟ الان حنفی ها نمی گویند بهتر است از ابو حنیفه تقلید بشود؟

 ابن تیمیه همه شما از دم ضال یا جاهل می داند یا همه شما را کافر می داند این ها تازه بخشی از فتاوای تکفیری های این هاست.

ان شاء الله باقی را در جلسات آینده و جنگن هایی که به سبب این فتاوا رخ داده را مطرح خواهیم کرد.

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 


تکفیر عبد الغنی مقدسی توسط شافعی ها>

شبکه ولی عصر راه روشن استاد ابوالقاسمی نقد دگراندیشان شیعه تکفیر ابن تیمیه