شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج)
ویژه برنامه بانوی صبر

ویژه برنامه بانوی صبر با کارشناسی حجت الاسلام روستایی


 hhبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه بانوی صبر 27 11 1400 (قسمت اول)

عنوان: ویژه برنامه رحلت حضرت زینب (سلام الله علیها)

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر روستایی

مجری: آقای احمد علوی شاعر اهل بیت(سلام الله علیهم)

کلیدواژها:

وفات؛ حضرت زینب سلام الله علیها؛ عقیله بنی هاشم؛ ولایت و امامت؛ شبیه پدر به؛ لحاظ علمی؛ علم امام علی علیه السلام؛ مدینه علم؛ علی مع القرآن؛ شام و کوفه؛ اسارت!

مجری:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏

دیگر از روی تنم شمشیرها بر ندار * نیزه ها را تیغ ها را تیرها را بر ندار

ریشه هاشان در دلی خونست می دانی خودت * زخمم از اندازه افزون است می دانی خودت

زخم ها آیات قرآن است تفسیرش منم * خواب گیسوها پریشان است تعبیرش منم

آی صحراگرد طوفان دیده دریا شناس * ای پیمبر زاده دریا دل مولا شناس

نیست این جا هیچ اقیانوس دردی مثل تو * هر چه می گردم در این جا نیست مردی مثل تو

عشق یک دنیا پریشانی و حیرانیست نیست * آن چه من می دانم و از جنس می دانیست نیست

بعد از این سیلاب عالم گیر کشتیبان تویی * خواهر دریا دل من نوح این طوفان تویی

اشک ها پیغمبران سوز آه کیستند * یوسف افتاده در اعماق چاه کیستند

غیر از آغوش تو در شام غریب دشت ها * کودکان تشنه من در پناه کیستند

خواب مژگان تو را دیدم در این وادی بگو * این به خون غلطیدگان خیل سپاه کیستند

هر طرف یک آسمان بر خاکها افتاده است * این بنی افلاکیان خورشید و ماه کیستند

رد و پایت در مقاتل هست هر جا داغ هست * جای دستت بر سر هر غنچه این باغ هست

بعد من دیگر عصا دست کلیم زینب است * وقت بسم الله الرحمن الرحیم زینب است

عرض سلام و ادب و تسلیت و تعزیت ابتدا به ساحت مقدس، با شرافت و گرامی حضرت صاحب الامر، حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بعد از آن عرض سلام، ارادت و تسلیت ما را از جوار حرم کریمه اهل بیت و زینبی دیگر پذیرا باشید.

 ان شاء‌ الله در این شب آسمانی و اندوهناک، در این شبی که فرشتگان هم سوگوار عزایی هستند که بر خاندان اهل بیت وارد شده است بتوانیم مرهمی بر دردها و داغ های امام زمان مان باشیم.

خدا را شکر که در خدمت شما هستیم و در خدمت استاد گرانقدر استاد روستایی هستیم جناب استاد خدمت شما عرض سلام و تسلیت و تعزیت دارم.

استاد روستایی:

علیکم السلام و رحمة الله بنده هم خدمت حضرتعالی و بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر عرض سلام، ادب و احترام دارم و عرض تسلیت به مناسبت وفات شهادت گونه بانوی دو عالم حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) امیدوارم که تا به این لحظه عزاداری های این عزیزان مان قبول درگاه حضرت حق واقع شده باشد و خادمان خودشان را در شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از دعای خیرشان محروم ننموده باشند.

مجری:

قرار است در یک ساعت و نیم وقت برنامه در مورد یک اقیانوس صحبت بکنیم و این کار، کار غیر ممکنی است. اما آن چه که من و آن چه که بیشتر شیعیان از حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) می دانند منحصر به روزهای عاشوراء، کاروان شام، داستان اسارت و مصائبی که در آن روزها بر حضرت وارد شده است.

خیلی در این سال ها و قرن ها از ابعاد شخصیتی حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) غافل بودیم. ابعادی که هم ابعاد علمی هست هم فضائل ایشان را در بر می گیرد و هم اندیشه های سیاسی این بانوی گرانقدر و بزرگ را در بر می‌گیرد.

 اگر صلاح بدانید امشب راجع به این ابعاد صحبت بکنیم و با فضائل آن حضرت شروع بکنیم ان شاء الله تا این زمانی که در اختیارمان هست در این زمان می توانیم یک گوشه ای از این دیوان بزرگ را ورق بزنیم یا نه!

استاد روستایی:

بسم الله الرحمن الرحیم، همان طوری که فرمودید در این شب عزیز می خواهیم راجع به یک اقیانوس صحبت بکنیم اما آب دریا امکان ندارد در کوزه جا بشود.

مجری:

جا دادن دریا به سبو ممکن نیست

استاد روستایی:

نمی توانیم فضائل آن وجود مقدس و مبارک را درک بکنیم چه برسد به این که بخواهیم چیزی از آن را به زبان بیاوریم. لذا این کار بسیار سخت است اگر لطف و عنایات اهل بیت (علیهم الصلاة و السلام) نباشد و بهرمندی از کلام اهل بیت (علیهم الصلاة و السلام) بیان این فضائل و تبیین ابعاد شخصیتی آن بانو امری غیر ممکن برای غیر معصوم است.

اگر نَمی از یَمی را در این جلسه می خواهیم بیان بکنیم برگرفته از کلام نورانی اهل بیت (علیهم الصلاة و السلام) است در سایه آن هست که می توانیم این را بفهمیم. به قدر فهم ناقص خودم و با زبان الکن خودم بر اساس گزارشات موجودی که در تاریخ داریم به نظر می رسد حضرت زینب (سلام الله علیها) را در این سه عرصه می توان مورد مداقّه و دقت قرار داد و ابعاد شخصیتی شان را دید.

یکی در بخش فضائل آن بانو آن هم در حد گزارش این ها را می توانیم بیان بکنیم اگر بخواهیم زمینه های و بسترهای این مسئله را تحلیل و بررسی بکنیم قطعاً از طوق توانِ ما خارج است. امام حسینی می طلبد که بیاید و وصف این خورشید تابان را برای ما بیان بکند. امام سجاد و امام باقری می طلبد معصوم می طلبد که این ها را بیان بکند.

اما بنا بر آن چیزهایی که به دست ما رسیده است یک بخشی از آن را بخواهیم عرض بکنیم در مورد حضرت زینب (سلام الله علیها) یک صفات و ویژگی هایی در تاریخ بیان شده که به عنوان فضیلت اگر بخواهیم به آن نگاه بکنیم معارف خیلی بلندی است. یک سری از این ها، آن چیزی است که در زبان مردم می چرخد.

بارها و بارها گفته شده که حضرت زینب (سلام الله علیها) عقیله بنی هاشم هست این مسئله در کتاب های مختلف آمده حتی فضیلتی است که عالمان یا دانشمندان اهل سنت هم به آن پرداختند. فضیلتی است که حتی بنی امیه به آن اذعان کردند بحث عقیله بودن.

 کتابی داریم به نام السیدة زینب عقیلة بنی هاشم دکتر عائشه عبد الرحمن بنت شاطی اهل سنت است ولی این فضیلت را نمی تواند بیان نکند و نبیند.

اما در حد فهم خودش این را می شنود و گزارش می کند در این کتاب در صفحه 53 مطالبی را از جاحظ می خواهد بیان بکند می گوید وقتی جاحظ بعد از شهادت امام حسین در کوفه آمد مطالبی بیان کرد که گویا لسان امیر المؤمنین بود. بعد درباره ایشان صحبت می کند می گوید ایشان شبیه مادر و پدرش بود از یک حیث، از حیث لطافت، رقّت و نرم خویی شبیه مادر و از حیث علم و تقوا شبیه پدر این گونه ایشان را معرفی می کند.

مجری:

کتاب مال چه سالی است؟

استاد روستایی:

دکتر عائشه عبد الرحمن بنت شاطی معاصر است و الان هستند. درباره ایشان صحبت می کند از مجالس علمی آن بانو صحبت می کند می گوید:

«فکانت عقیلةُ بني هاشم»

ایشان عقیله بنی هاشم بود که ابن عباس از او روایت می کرد

«یروي عنها ابن عباس فیقول حدثتني عقیلتنا زینب بنت علي»

ابن عباس وقتی از او روایت می کرد می گفت «حدثتني عقیلتُنا» عقیله ما زینب دختر علی این روایت را برای من فرموده است.

«وغلب علیها هذا اللقب»

و این لقب برای ایشان مشهور شد

«فکان یقال "العقلیة" فیعرف انها هي»

می گوید وقتی عقیله گفتند همه می‌گفتند این شخص است و کس دیگری نیست. جناب اقای علوی عزیز! ما زمانی اهمیت این جمله را می فهمیم که فرزندانش را به بنی عقیله می شناختند که جامعه آن عصر را شناسایی بکنیم. در عصر صدر اسلام اگر یک مقداری به عقب بر گردیم در دوره جاهلی زنان در حضیض پستی قرار دارند.

روایتی از عمر ابن خطاب داریم می گوید در دوره جاهلیت زنان را هیچ حساب می کردیم. زنان به ارث می رسیدند نه تنها اموال شان را می بردند بلکه خود زن به ارث می رسید. در قرآن داریم بعضی قبائل زنان و دختران شان را زنده به گور می کردند و مواردی از این دست.

 دوره پیامبر می آید حقوقی برای این زنان قرار داده می شود. در ماهیت، در انتخاب اوامر و نواهی الهی، در حقوق اجتماعی و سیاسی، در حقوق اقتصادی، در حقوق خانوادگی می بینیم زن در خیلی جاها مساوی با مرد و در سطح مرد قرار می گیرد و حقوق شان حتی بعضی جاها مقدم بر مردان می شود. مثلاً در عرصه سیاسی و بیعت پیامبر این ها را حتی بر مردها مقدم می کند.

دوره پیامبر تمام می شود مقصودم به لحاظ زمانی است وقتی رسول خدا به شهادت می رسند در دوران پسا نبوی و دوران سقیفه جایگاه و منزلت زن به شدت پایین می آید. می گویند عقل ندارد عقل بچه ها از زن بیشتر است و امثال این حرف ها؛ این ها در جامعه مطرح می شود اگر سر وقتی بخواهیم این را زمینه شناسی بکنیم راجع به آن بحث بکنیم چرا بعد از پیامبر در دوره سقیفه و در آن 25 سال جایگاه بانوان به شدت سقوط پیدا می کند؟

یک دلیل عمده اش جهاد تبیین فاطمی است حضرت زهرا یک نهضتی در جامعه راه می اندازند خیلی ابعاد گسترده ای دارد زنانی در دفاع از ولایت و امامت تربیت می شوند حکومت مجبور می شود این جایگاه خدشه دار بکند و با تعابیری تند و زشت درباره آن قضاوت بکند. یعنی آن عصر، عصری است که زن را انسان به حساب نمی آورند. می گویند زن عقل ندارد جسارت است ببخشید این را عرض می کنم اگر از مقابل نماز گزار الاغ، سگ سیاه یا زن رد بشود آن ها می گویند نماز را باطل می کند. این حرف ها در آن جامعه رواج پیدا می کند.

مجری:

در حقیقت این طوری رواج پیدا می کند یک حدیث جعلی اتفاق می افتد؟

استاد روستایی:

بله، تحلیل آن عصر خیلی کار می برد موضوع برنامه مان نیست وگرنه حرفی نداشتم واردش بشوم که ابعاد مختلف این جعل را بررسی بکنیم چرا در مورد بانوان این اتفاق افتاد و چه بانوان تأثیر گذاری بودند؟ این بانوان از کجا تغذیه علمی و اعتقادی شدند؟ یک بحث گسترده ای است در این جامعه که زن را در عرض این حیوانات قرار می دهد و عقل او را نشانه قرار می دهند این که

«ألنِّسَاءْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ‏»

و روایاتی که در صحیح بخاری، صحیح مسلم و دیگران وجود دارد حتی بعضی از این ها به بعضی از کتب ما هم در آینده راه پیدا می کند. مثلاً به نهج البلاغه راه پیدا می کند اما این جمله سند شیعی ندارد مثلاً زن ها عقل شان ناقص است این ها در آن جامعه گسترده می شود. در آن جامعه با این نگاه خیلی متکبرانه و حقیرانه نسبت به زن حضرت زینب (سلام الله علیها) به عنوان عقیله و دانشمند مطرح است.

مجری:

یک پارادوکس خیلی بزرگی در زمان خودش است.

استاد روستایی:

پارادوکس عظیمی در آن دوره است اگر بخواهیم نگاه بکنیم این مسئله اوج کمال این بانو می رساند. چون فهم برای یک عبارت نقش زمان و مکان خیلی مهم است در چه زمان و مکانی این جمله دارد صادر می شود؟

مجری:

اگر در این عصر بگوییم این زن، عاقل است یک چیز بسیار عادی است.

استاد روستایی:

بله آن زمان امویان و حتی قبل از امویان چه عزم را جزم کرده بودند برای این که، این عنصر کنش گر و فعال را در اجتماعی سرکوب بکنند. علت های متفاوتی هم دارد اما علت عمده آن این است که مردان در یک حصاری قرار دارند به جهاتی نمی توانند از امیر المؤمنین دفاع کنند این بانوان وسط آمدند.

با این بانوان دارند این طوری برخورد می کنند ولی در آن زمان و جامعه حضرت زینب (سلام الله علیها) به عقیله معروف می شود. این مسئله این قدر رواج دارد که حتی آقای ابو الفرج اصفهانی نواده مروان حکم هم نمی تواند مخفیش کند.

 ابو الفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین همین حرفی که خانم دکتر عایشه عبد الرحمن بنت الرحمن بنت شاطی دارد مطرح می کنند ریشه اش در کتاب ابو الفرج است.

ابو الفرج، مروانی و از نوادگان مروان حکم است بغض امویان و مروانیان نسبت به اهل بیت یک چیز واضحی است. گرچه ابو الفرج از این موارد دارد حتی یک جاهایی انگ شیعه گری به او زدند ولی او اموی و از آن خاندان است. در این کتاب، صفحه 95 راجع به عون ابن عبد الله ابن جعفر ابن ابی طالب صحبت می کند می گوید

«أمُهُ زینَب العقیلة بِنتُ علی ابن ابی طالب»

مادر این، زینب (عقیله) هست بعد می گوید عقیله کسی است که ابن عباس از او کلام حضرت زهرا را در زمینه فدک روایت کرده است. بعد گفته است:

«حدّثتني عقيلتنا زينب بنت عليّ عليهما السّلام.»

ماجرای فدک را هم روایت کرد و بعد به عقیله معروف است یعنی روی نقطه حساس حکومت دست گذاشت. دست گذاشت روی چیزی که حکومت نسبت به این عکس العمل دارد چه خورشید تابانی است که آن جو سنگین نتوانست این را بپوشاند و آن ابرهای سنگین جریان سقیفه نتوانست این خانم را بپوشاند.

این یکی از ویژگی ها که البته این یک ویژگی است که در زبان مردم در کوچه و بازار پخش است. این اوج مقام حضرت زینب (سلام الله علیها) را نمی فهماند بخشی از مقام حضرت زینب را می شود از عمل امام حسین (علیه الصلاة و السلام) نسبت به ایشان فهمید.

 در نظام عقیدتی شیعه یک بحثی تحت عنوان مسئله امامت داریم. امامت را هم الهی می دانیم و در نظام عقیدتی شیعه معتقد هستیم انبیاء و ائمه یک اوصیائی (وصی هایی) دارند که این وصی تمام امور فرد را بعد از مرگ او به عهده می گیرد. اصلاً ماده وصی معنایش این است بعد از این که طرف چشم هایش را روی هم گذاشت تمام امور به عهده آن فرد است.

مقام امامت بنا بر حکمت الهی در بین آقایان قرار گرفته است البته این چیزی از آن اهمیت، ویژگی ها و فضائل بانوان کم نمی کند. بانویی در تاریخ داریم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) نام دارد آقا امام زمان (ارواحنا له الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف) که آن مقام را دارند امام زمانی که عصاره تمام انبیاء، امام زمانی که عصاره تمام ائمه، امام زمانی که منتقم تمامی ائمه و انبیاء از ظلمه است. این آقا می گوید:

«وَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) لِي أُسْوَةٌ حَسَنَة»

الغيبة (للطوسي)/ كتاب الغيبة للحجة؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار المعارف الإسلامية، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، 286

الگوی من این خانم است. الگو زمانی می گویند که طرف بالاتر باشد. این از ارزش بانوان نمی کاهد اما حرف ما اینجاست حکمت خدا بر این تعلق گرفت که در واقع اوصیاء، ائمه یا انبیاء آقا باشند اما بر اساس میراث روایی شیعه حضرت آقا ابا عبد الله الحسین (علیه الصلاة و السلام) با وجود امام سجاد (علیه الصلاة و السلام)، حضرت زینب را به عنوان وصی خودشان از کربلاء تا مدینه معلوم می کنند.

مرحوم صدوق این مسئله را در کتاب کمال الدین روایت کرد این کتاب از منابع دسته اول امامیه است در کتاب کمال الدین، چاپ 1412 هجری، صفحه 454 در دو روایت این را مرحوم صدوق می آورد یک بحثی درباره مادر امام حسن عسکری مطرح می شود چون ما بانوانی داریم که اوصیاء ائمه می شوند یکیش مادر امام حسن عسکری است که به جده معروف است.

دیگری حضرت زینب (سلام الله علیها) هست وقتی امام حسن عسکری هم به شهادت می رسند جان امام زمان در خطر است ایشان مردم را به جده رجوع می دهند راوی سوال می کند الان که امام زمان مستور است شیعه به چه کسی مراجعه کند؟ می گویند به جده مراجعه کند. می گوید به جناب حکیمه خاتون عرض کردم امام عسکری جده را به عنوان وصی خودشان منصوب کردند به چه کسی اقتداء کردند که زن را وصی قرار داده است.

«فَقَالَتْ اقْتِدَاءً بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(سلام الله علیه) إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ (سلام الله علیه) أَوْصَى إِلَى أُخْتِهِ زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(سلام الله علیه) فِي الظَّاهِرِ وَ كَانَ مَا يَخْرُجُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ مِنْ عِلْمٍ يُنْسَب‏ إِلَى زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِيٍّ تَسَتُّراً عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ثُمَّ قَالَتْ إِنَّكُمْ قَوْمٌ أَصْحَابُ أَخْبَارٍ أَ مَا رَوَيْتُمْ أَنَّ التَّاسِعَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(سلام الله علیه) يُقْسَمُ مِيرَاثُهُ وَ هُوَ فِي الْحَيَاةِ»

كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اكبر، ناشر: اسلاميه، ج2، ص501

می گوید به امام حسین اقتداء کرد «إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ(سلام الله علیه) أَوْصَى إِلَى أُخْتِهِ زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(سلام الله علیه) فِي الظَّاهِرِ» می گوید در ظاهر امر امام حسین، حضرت زینب به عنوان حجت معرفی کرد و به ایشان ارجاع داد و آن چه که از لسان مبارک امام سجاد از علوم و ... قرار بود ظاهر بشود منصوب به حضرت زینب شد «تَسَتُّراً عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ» برای این که جان امام معصوم را حفظ بکند.

یعنی ایشان به عنوان حجت معرفی شد به ایشان مراجعه بکنید. امام به چه کسی دارد این را معرفی می کند؟ به چه کسی خیلی مهم است علاوه بر این که، آن فضیلت اعلای حضرت زینب را می رساند یک زمان می گویم عقیله و دانشمند است جلسات علمی، گفتار و کمالات ایشان دیده می شود.

چیزی که آقای ابو الفرج اصفهانی مروانی هم می بیند این ظاهر است اما یک زمانی امام معصوم یک اقدام می کند چرا این همه در مقام حضرت ابی الفضل (سلام الله علیه) صحبت می کنیم؟ می گوییم امام معصومی که حجت خداست امامی معصومی که:

«لَوْ لَا اَلْحُجّة لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا»

**

«وَ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا»

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)؛ طبرسى، احمد بن على، 2جلد، نشر مرتضى - مشهد، چاپ: اول، 1403 ق، ج‏2، ص317

اگر این نباشد زمین اهلش را می بلعد به این آقا گفت «بنفسي أنت» جان منِ امام فدای تو می گوییم این خیلی بالاست واقعاً هم همین طور است. همین مسئله در مورد حضرت زینب (سلام الله علیها) است امام حسینی که حجت خداست ایشان را به عنوان وصی معرفی می کند. آن وقت به چه کسی معرفی می کند؟ به چه کسی خیلی مهم است.

آیا به کاروان یزیدیان معرفی می کند؟ نه مگر کاروان یزیدیان اعتقادی به خدا و پیغمبر دارند؟ نه دارد به کاروانی معرفی می کند که در آن کاروان امام سجاد، امام باقر، حضرت رباب، حضرت رقیه و یک افراد سطح بالایی وجود دارند ای کاش یک وقتی می شد راجع به این کاروان و این افرادی که حضور دارند آدم صحبت بکنم.

راجع به همسر علی ابن مظاهر برادر حبیب ابن مظاهر که در شب عاشوراء این بانو چه کرد؟ بانوانی که در آن جا بودند آدم های معمولی نبودند این ها در اوج عرفان و شناخت نسبت به حجت خدا بودند که آن مصائب را تحمل کردند. کربلاء یک مجموعه است آقا ابا عبد الله (سلام الله علیه) در اوج قرار دارند سید الشهداء هستند.

اما سید الشهداء با حضرت زینب کبری و این قافله معنا می شود برای این قافله عارف، و بصیر حضرت زینب به عنوان وصی حجت خدا معرفی می شود. آن توسط چه کسی؟ توسط امام حسین، امام حسین چه کسی است؟ امام زمان است. امام حسین چه کسی است؟ آقای جوانان بهشت است.

فقط مرحوم صدوق هم نیست یک نقل در کمال الدین است در صفحه 459 در بحث توقیعات وارده از امام زمان باز همین روایت می آید. این روایت علاوه بر صدوق در کتاب الغیبة، صفحه 143 مرحوم شیخ طوسی می آید جالب است ایشان می گوید «محمد ابن یعقوب الکلینی عن محمد ابن جعفر اسدی» تا به سند روایت می رسد.

یعنی شیخ طوسی هم محمد ابن یعقوب کلینی می گوید یعنی طراز اول های امامیه می آورند. در کتاب اثبات الوصیة آقای مسعودی این مسئله در صفحه 285 و 286 ذکر می شود. در کتاب غیبت طوسی و غیبت نعمانی هم فکر می کنم این روایت بود. در مصادر اولیه امامیه، علمای بزرگ امامیه به این مسئله تأکید دارند.

مجری:

استاد بیرویم یک استراحت داشته باشیم و میان برنامه ای ببینیم و من این چند بیت را تقدیم کنم به حضرت زیبنی که الگوی مادران شهید هست. حضرت زینبی که الگوی خواهران شهید است و الگوی همیشه تاریخ هست و آن هم این که:

کاش در دروازه ساعت زمان می ایستاد * نیزه ها می رفت اما کاروان می ایستاد

کاش وقتی قلب زینب رو به نی ها می تپید * قلب دنیا می گرفت و ناگهان می ایستاد

او که با صبر و غرور و غیرت زهرائیش * با حجابش روبروی دشمنان می ایستاد

کائنات انگار تحت امر زینب می شدند * آن چنان که گفته اند آب روان می ایستاد

کوفیان دیدند وقتی لب به گفتن می گشود * ناگهان زنگ شترها از تکان می ایستاد

زینبی که خطبه ها را حیدری می خواند و بعد * روی حرفش چون علی تا پای جان می ایستاد

با وجدی که غمی سنگین به روی شانه داشت * همچنان می ایستاد و همچنان می ایستاد!

(میان برنامه)

مجری:

شب شهادت حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) را داریم می گذرانیم گاهی وفات می گویند یک شعری برای حضرت زینب (سلام الله علیها) دارم در این شعر دلیل این که باید حضرت زینب را شهیده بنامیم را ذکر کردم که

زینب هزار بار خودش هم شهید شد * از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند * این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

در خدمت جناب استاد روستایی هستیم ذکر فضائل بانویی را داریم بررسی می کنیم و در بابش صحبت می کنیم که شبیه ترین فرد به حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) است. استاد در خدمت شما هستیم بفرمایید.

استاد روستایی:

در بخش نخست بحث بخشی از فضائل آن حضرت را ذکر کردیم با توجه به تنگای وقتی که داریم طبیعتاً نمی توانیم ابعاد بیشتری را در این بخش ذکر کنیم.

مجری:

فقط یک لقب ایشان را شما بررسی کردید.

استاد روستایی:

یک لقب عقیله و یک مقام وصایت بیشتر نمی رسیم طبیعتاً باید ابعاد دیگر را هم ببینیم. بُعد دیگر حضرت زینب (سلام الله علیها) بُعد علمی است این هم مثل بخش قبل گاهی اوقات در ظاهر می خواهیم آن را ببینیم. جلسات علمی آن بانو را می خواهیم ببینیم. اظهار نظرهایی که برای کلاس هایی برای خانم ها دارد یک زمانی می خواهیم این را ببینیم.

این یک مسله بسیار عادیست که ممکن است هر معلم دیگری هم به این ستوده شود بگویند فلانی هم این جلسات و کلاس ها را دارد. این، آن میزان علم حضرت زینب (سلام الله علیها) را روشن نمی کند. اما ناگزیر هستیم این را هم بگوییم کسانی آمدند این ها را ذکر کردند در کتاب سیده زینب عقیله بنی هاشم دکتر عائشه عبد الرحمن بنت شاطی نوشت عبارتی بود در بخش قبل، بخشی از آن را قرائت کردم که به نقل جاحظ نقل می کند.

جاحظ هم روحیات اموی دارد می گوید ایشان «علماً و تقواً» به لحاظ علم و تقوا شبیه پدرش بود. شبیه پدر یعنی چه؟ وقتی یک مقداری در این خرد بشویم می گوید به لحاظ علمی شبیه پدر بود چه کسی می گوید؟ جاحظ، چه کسی روایت می کند؟ عائشه عبد الرحمن بنت شاطی آیا آقای جاحظ ارادت به امیر المؤمنین دارد؟ نه ارادت ندارد.

جاحظ صاحب کتاب العثمانیة هست ایشان می گوید زینب به لحاظ علمی شبیه پدرش بود این پدر به لحاظ علمی چگونه ستوده شده است؟ کافی است در روایات معتبر اهل سنت راجع به علم امیر المؤمنین یک تورق کوتاه بکنید. روایاتی که رسول خدا درباره علم علی فرموده است

«قال النبي صلى الله عليه وسلم أقضاكم علي»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج51، ص300

یا:

«أَعْلَمُكُمْ عَلِي‏»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج7، ص 424، باب النوادر

یا:

 «أعلم الناس»

پیامبر وقتی «أعلم الناس» فرمود ماجرا خیلی متفاوت است. یا روایتی که امیر المؤمنین منبر رفتند عبد الرزاق صنعانی عالم اهل سنت در کتاب تفسیر القرآن، جلد 2، صفحه 241 به نقل از عامر ابن واثله نقل می کند سند کاملاً معتبر است می گوید علی را دیدم بر منبر کوفه خطبه می خواند:

«سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء يكون إلى يوم القيامة إلا حدثتكم به سلوني عن كتاب الله فوالله ما من آية إلا أنا أعلم أبليل نزلت أم بنهار أم في سهل نزلت أم في جبل»

تفسير القرآن؛ اسم المؤلف: عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211 ، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1410، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. مصطفى مسلم محمد، ج 3، ص 241

از منِ علی بپرسید به خدا قسم هر آن چه تا قیامت از علی بپرسید برای شما بیان می کند. «وَ سَلُونِي عَنْ كِتَابِ اللَّهِ فَوَ اللَّهِ مَا مِنْ آيَةٍ إِلَّا وَ أَنَا أَعْلَمُ» از قرآن بپرسید هر آیه ای باشد می دانم «أَ بِلَيْلٍ نَزَلَتْ أَمْ نَهَارٍ أَمْ فِي سَهْلٍ أَمْ فِي جَبَلٍ» شب یا روز نازل شده در کوه، در دشت و در کجا نازل شده است؟ یا در بعضی از نقل ها داریم که حضرت فرمودند از من بپرسید

«سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي عَنْ طُرُقِ السَّمَاوَاتِ فَإِنِّي أَعْرَفُ بِهَا مِنْ طُرُقِ الْأَرْض‏»

الفضائل( لابن شاذان القمي)؛ نويسنده: ابن شاذان قمى، أبو الفضل شاذان بن جبرئيل‏، تاريخ وفات مؤلف: حدود 600 ق‏، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: رضى‏، قم‏: 1363 ش‏، ص98

من به راه های آسمانی از راه های زمینی آشناتر هستم. علی ابن ابی طالبی که آقای ابو الفرج ابن جوزی که عالم متعصبِ مورخ شامی است شامی بودن موضوعیت دارد آقای ابن جوزی می گوید تمام صحابه محتاج علم علی ابن ابی طالب هستند تمام صحابه خیلی معنا دارد که صحابه از دیدگاه آقای ابن جوزی محتاج علم امیر المؤمنین هستند.

کتاب المنتظم ابن جوزی مورخ شامی، جلد 5، صفحه 68 چاپ دار الکتب العلمیة بیروت لبنان ذیل حوادث سال سی و پنج عبارتی دارد می گوید

«كان أبو بكر وعمر يشاورانه ويرجعان إلى رأيه وكان كل الصحابة مفتقرا إلى علمه وكان عمر يقول أعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن»

المنتظم في تاريخ الملوك والأمم؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج الوفاة: 597، دار النشر: دار صادر - بيروت - 1358، الطبعة: الأولى، ج5، ص68

«وكان كل الصحابة مفتقرا إلى علمه» تمام صحابه محتاج علم علی ابن ابی طالب هستند. حضرت زینب به لحاظ علمی و تقوا شبیه پدرش هست.

مجری:

حدیث مدینه علم را هم آوردند؟

استاد روستایی:

بله معتبر، فراوان آوردند

(أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا ، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ)

جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)؛ اسم المؤلف: الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/جمادى الاولى / 911هـ، دار النشر:، ج2، ص193

«أنا دار الحكمة (وفي رواية أنا مدينة الحكمة) وعلي بابها أي علي بن أبي طالب هو الباب الذي يدخل منه إلى الحكمة»

فيض القدير شرح الجامع الصغير؛ اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031 هـ، دار النشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ، الطبعة: الأولى، ج3، ص46

«...سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول علي مع القرآن والقرآن مع علي لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض هذا حديث صحيح الإسناد»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص134، 6428

پیامبر فرمودند «عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِي‏» اگر این را یک مقداری وا کاوی و تحلیل بکنیم

(وَلَا رَطْبٍ وَلَا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ)

و نه هيچ تر و خشکي وجود دارد، جز اينکه در کتابي آشکار [= در کتاب علم خدا] ثبت است.

سوره انعام (6): آیه 59

همه چیز در قرآن است

(إِنَّا نَحْنُ نُحْيي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ)

به يقين ما مردگان را زنده مي ‌کنيم و آنچه را از پيش فرستاده ‌اند و تمام آثار آنها را مي نويسيم؛ و همه چيز را در کتاب آشکار کننده ‌اي بر شمرده‌ايم!

سوره یس (36): آیه 12

یا تعابیر دیگری داریم قرآن (تِبْيانًا لِكُلِّ شَيءٍ) است امیر المؤمنین از قرآن جدا نمی شود یعنی امیر المؤمنین هم (تِبْيانًا لِكُلِّ شَيءٍ) حالا حضرت زینب به لحاظ علمی شبیه پدرش است یعنی همه این علوم در سینه زینب کبری (سلام الله علیها) جا گرفته است. اما باز این یک فضیلتی است که مردم کوچه بازار می فهمند می بینند و این طور قضاوت می کنند.

باز آن عمق علم حضرت زینب (سلام الله علیها) در این جا فهمیده نمی شود این که حضرت زینب (سلام الله علیها) خانم عایشه عبد الرحمن بنت شاطی از آقای جاحظ می گوید مجلس علمی داشت «حافلٌ» یک مجلس علمی داشت که خیلی پر می شد جماعتی از زنان می آمدند که اراده تفقه و ژرف اندیشی در دین داشتند پای درس حضرت زینب می آمدند.

این هم علم حضرت را می رساند اما عرض کردم آن چیزی است که مردم کوچه و بازار می فهمند. هر معلمی را که مشهور و معروف بشود این جملات را ممکن است در موردش بگویند اما علم حضرت زینب (سلام الله علیها) فراتر از این حرف ها است اگر لایه دیگر علم حضرت زینب (سلام الله علیها) را ببیند باید خطبه کوفه و شام را سبک شناسی بکنید.

حضرت زینب (سلام الله علیها) در شام و کوفه چه کرد؟ عباراتی که حضرت دارد ظاهر عبارت این هست که حضرت مقابل یزید می ایستد و او را عتاب و خطاب می کند یا عبید الله ابن زیاد را عتاب و خطاب می کند. این ها ظاهر امر است اما باطن امر در نظر بگیرید حضرت زینب (سلام الله علیها) در یک جلسه ای قرار گرفت که به دید حقارت دارند به او نگاه می کنند.

این بانو اسیر شده بود نه تنها برادر ارشدش آقا ابا عبد الله (علیه الصلاة و السلام) بلکه هجده تن از اهل بیت شان در کربلاء به شهادت رسیدند عده دیگری، بانوان را ایشان باید رهبری بکند این بانوان همسر، فرزند و برادر ممکن است از دست داده باشند. در این جلسه آمد با دید حقارت دارند به او نگاه می کنند ایشان چگونه با یزید صحبت می کند؟ یزید چه می گوید؟ حرف یزید برخواسته از چه اندیشه ای است؟ حضرت زینب چگونه آن اندیشه را مورد هدف قرار می دهد؟

یک سری اندیشه هایی در عصر اموی در جامعه نهادینه شده بود در روایات داریم معاویه عبارتی را به کار برد می خواهم این عبارت را از تاریخ به نمایش بگذارم بعد مجلس یزید را تحلیل بکنیم.

کتاب مروج الذهب مسعودی، جلد 3، چاپ المکتبة العصریة ایشان خیلی تلگرافی صحبت می کند ابن ابی الحدید این را بازتر می کند. می گوید آقای معاویه لعن امیر المؤمنین را سنتی قرا داد که:

«أن جعلوا لَعْنَ علي سُنَة، ينشأ عليها الصغير؟ ويهلك عليها الكبير»

مروج الذهب؛ اسم المؤلف: أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (المتوفى : 346هـ) الوفاة: 346، دار النشر: ، ج1، ص362

کوچک ها نشو و نما بکنند با این بزرگ بشوند و بزرگ ها هم با این بمیرند. یعنی یک سنتی در قلب همه بشوند در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید دارد:

«و روى أبو عثمان أيضا أن قوما من بني أمية قالوا لمعاوية يا أمير المؤمنين إنك قد بلغت ما أملت فلو كففت عن لعن هذا الرجل فقال لا و الله حتى يربو عليه الصغير و يهرم عليه الكبير و لا يذكر له ذاكر فضلا.»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج4، ص57

این قدر از علی بد می گویم که هیچ فضیلتی از علی بر زبان نیاید. این قدر علیه علی کار می کنم که «يربو عليه الصغير و يهرم عليه الكبير»، بچه های کوچک با این، تربیت بشوند و بزرگ ها هم با این مسئله پیر بشوند. این مسئله را معاویه به سطح مدارس کشاند مواردی را در جامعه منتشر کرد به گونه ای که احدی نتواند فضائل اهل بیت را به زبان بیاورد یا کسی فضائل امیر المؤمنین را بشنود حتی به این میزان آمد و این کار را انجام داد.

مثلاً آقای ابو جعفر اسکافی در المعیار و الموازنة، صفحه 19 این را دارد:

«فبلغ من عنايتهم بخطئهم في هذا الباب أن أخذوا معلميهم بتعليم الصبيان في الكتاتيب لينشئوا عليه صغيرهم ولا يخرج من قلب كبيرهم وجعلوا لذلك رسالة يتدارسونها بينهم ويكتب لهم مبتدأ الأئمة أبو بكر بن أبي قحافة وعمر بن الخطاب وعثمان ابن عفان ومعاوية بن أبي سفيان، حتى أن أكثر العامة منهم ما يعرف علي بن أبي طالب ولا نسبه، ولا يجري على لسان أحد منهم ذكره»

كتاب : المعيار والموازنة؛ نويسنده: أبو جعفر الإسكافي (وفات : 220)، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودي، 1402- 1981 م، ص19

 می گوید بنی امیه یک سری معلم استخدام کردند بچه ها را در مکتب خانه ها درس می دادند مطالبی می گفتند که بچه ها با این رشد پیدا بکنند و از قلب بزرگ ترها هم بیرون نیاید درسنامه های قرار دادند. «وجعلوا لذلك رسالة يتدارسونها بينهم ويكتب لهم مبتدأ الأئمة أبو بكر بن أبي قحافة وعمر بن الخطاب وعثمان ابن عفان ومعاوية بن أبي سفيان» درسنامه های بین خودشان قرار دادند و بعد در این درسنامه ها نوشته شده بود خلیفه اول ابابکر بعد عمر بعد عثمان بعد معاویه.

«حتی أنَّ اکثر العامة»، حتی اکثر مردم نمی دانستند «ما يعرف علي بن أبي طالب ولا نسبه»، علی و نسبش را نمی شناختند «ولا يجري على لسان أحد منهم ذكره»، اصلاً‌ ذکر علی ابن ابی طالب بر زبان هیچ کسی جاری نمی شد.

 این اندیشه در جامعه عصر اموی به شدت رواج پیدا کرده بود مخصوصاً در شام که پایتخت امویان بود. بعد آقای یزید خودش را به عنوان اهل بیت پیامبر معرفی کرد و اهل بیت پیامبر را به عنوان خارجی معرفی کرد، در واقع کارخانه جعل حدیث اموی امثال عبد الله ابن عمر و ابا هریره آمدند احادیثی جعلی در بحث شهادت امام حسین (علیه الصلاة و السلام) بیان کردند که امام حسین باید کشته بشود.

مفصل در محرم سال گذشته این ابعاد را باز کردم و راجع به آن صحبت کردم. این جو در این جامعه قرار گرفت، آقای یزید هم سرمست پیروزی بر روی تخت نشسته است خودش را به عنوان اهل بیت پیامبر به مردم شناسانده است حالا این جا حضرت زینب (سلام الله علیها) دقیقاً می آید این اندیشه ای که سال‌ها امویان زحمت کشیدند در جامعه نهادینه بشود این را هدف قرار می دهد.

بحث «یابن مکة و منا» را مطرح می کند امام حسین (علیه الصلاة و السلام) فرزند مکه و منا است و مواردی از این دست را حضرت بیان می کند.

«يَا حُسَيْنَاهْ يَا حَبِيبَ رَسُولِ اللَّهِ يَا ابْنَ مَكَّةَ وَ مِنَى يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَيِّدَةَ النِّسَاءِ يَا ابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفَى‏»

اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى- فهرى زنجانى، احمد (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: جهان‏، تهران: 1348 ش، ص179

دقیقاً حضرت زینب (سلام الله علیها) در این گفتار خودشان دارند چه را هدف قرار می دهند؟ در واقع ایشان آن اندیشه ای که نهادینه شد دارند هدف قرار می دهند. این یعنی، این بانو افزون بر علم که دارد این بانو افزون بر کمالاتی که دارد با مقتضیات زمان و مسلط بر زمان سخن می گوید این یکی از آن اندیشه ها است.

ما ظاهر این را می بینیم شاید بگوییم وقتی ایشان دیدند سر امام حسین در تشت طلا است یک ناله ای زدند و این جمله را گفتند اما این جمله ناظر به چه است و چه بستر تاریخی را حضرت دارد هدف قرار می دهد؟ این خیلی مهم است به این مسئله دقت بکنیم کار به جایی می رسد که مجلس عیش و نوش یزید با این حرکت حضرت زینب (سلام الله علیها) تبدیل به عزاخانه می شود.

حضرت زینب (سلام الله علیها) عرصه را بر یزید تنگ کرد و مردم یزید را به عنوان یک فرد سرشکسته قرار دادند. آقای سیوطی در تاریخ الخلفاء، صفحه 166 چاپ دار ابن حزم می گوید:

«ولما قتل الحسين وبنو أبيه بعث ابن زياد برؤسهم إلى يزيد فسر بقتلهم أولا ثم ندم لما مقته المسلمون على ذلك وأبغضه الناس وحق لهم أن يبغضوه»

تاريخ الخلفاء؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911، دار النشر: مطبعة السعادة - مصر - 1371هـ - 1952م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ج1، ص208

زمانی که امام حسین و فرزندان پدر امام حسین کشته شد ابن زیاد رئوس را برای یزید فرستاد «فسر بقتلهم أولا ثم ندم‏» اولاً‌ یزید شاد شد بعد پشیمان شد چرا؟ چون مسلمان ها او را سرزنش کرد

«وأبغضه الناس وحق لهم أن يبغضوه»، بعد اصلاً کینه یزید را مردم به دل گرفتند و حقش هم بود که این بغضش را به دل بگیرند چرا کینه اش را به دل گرفتند؟ در اثر روشنگری چه کسی بود؟ تمام رشته هایی که آقای معاویه آماده کرده بود پنبه شد از بین رفت چرا؟ چون حضرت زینب (سلام الله علیها) تمام آن نکاتی را که این ها در جامعه نهادینه کرده بودند از بین برد. و این یعنی یک بانوی زمان شناس و بصیر بود علم فقط این نیست که ما بگوییم این یک شخصیتی است یک سری موارد را به لحاظ علمی می فهمد.

 یک نتیجه دیگری که می توانیم از خطابه حضرت زینب (سلام الله علیها) بگیریم باز هم از بینندگان عزیز و ارجمندمان باید عذرخواهی بکنم نمی رسم این را کامل باز بکنیم.

مجری:

فقط سر فصل ها را داریم می گوییم

استاد روستایی:

ده محور در بحث زبان شناسی خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها) دارم که این خطبه را سبک شناسی بکنیم اما نمی رسیم دو تایش را بیشتر نمی خواهم بگویم. اندیشه دیگری که امویان در جامعه نهادینه کرده بودند اندیشه جبر گرایی است. باید یک فلش بَگ به دوره معاویه بزنم معاویه درباره یزید یک حرفی دارد.

معاویه خطاب به عایشه می گوید با یزید بیعت شده همه بیعت کردند عقیده به جبر را در کتاب الامامة و السیاسة ابن قطیبه دینوری، جلد 1، صفحه 148 داریم. در این جلد آقای معاویه عبارتی دارد خطاب به عایشه می گوید:

«أنت والله يا أم المؤمنين العالمة بالله وبرسوله دللتنا على الحق وحضضتنا على حظ أنفسنا وأنت أهل لأن يطاع أمرك ويسمع قولك وإن أمر يزيد قضاء من القضاء وليس للعباد الخيرة من أمرهم وقد أكد الناس بيعتهم في أعناقهم وأعطوا عهودهم على ذلك ومواثيقهم أفترين أن ينقضوا عهودهم ومواثيقهم فلما سمعت ذلك عائشة علمت أنه سيمضي على أمره فقالت أما ما ذكرت من عهود ومواثيق فاتق الله في هؤلاء الرهط ولا تعجل فيهم فلعلهم لا يصنعون إلا ما أحببت ثم قام معاوية فلما قام قالت عائشة يا معاوية قتلت حجرا وأصحابه العابدين المجتهدين»

الإمامة والسياسة؛ اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة الدينوري الوفاة: 276هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م، تحقيق: خليل المنصور، ج1، ص148

تو عالم به خدا و رسول هستی و ما را به حق راهنمایی کردی ما را بهرمند کردی از ‌آن بهره ای که باید بگیریم تو کسی هستی که سزاوار است مورد اطاعت قرار بگیری و حرفت شنیده بشود این جمله «وإن أمر يزيد قضاء من القضاء» امر خلافت یزید ناشی از قضای الهی است.

«وليس للعباد الخيرة من أمرهم»، مردم اختیار تغییرش را ندارند یعنی یک اندیشه جبر در جامعه نهادینه شده است. البته این اندیشه قبل از آقای معاویه است اتفاقاً در دوران بعد از شهادت پیامبر در خلافت خلیفه اول نهادینه شدن همچنین جبری را در جامعه داریم. یعنی محصولی از جریان سقیفه است که جلو آمده. بحث شد در باب این که، این اندیشه در جامعه رواج پیدا کرده است.

 آقای یزید در کاخ خودش سرمست از این مسئله که من خلیفة‌ الله هستم. اتفاقاً بر اساس قضا و قدر الهی بر این تخت پادشاهی تکیه زدم رو به حضرت زینب (سلام الله علیها) می کند می گوید دیدی خدا چه بلایی سر شما آورد؟ یعنی اندیشه جبر یک پیروزی ظاهری دارد بیان می کند. بله خدا به سر شما چه بلایی آورد، عزیزان تان را کشت شما در کوچه بازار گرداندیم ابن زیاد هم همچنین حرفی دارد.

حضرت زینب (سلام الله علیها) یک جمله به او می گوید دقیقاً این اندیشه جبر یزید را به خاک یکسان می کند. می گوید:

«أَنَّ بِنَا هَوَاناً عَلَيْهِ وَ بِكَ عَلَيْهِ كَرَامَةً وَ أَنَّ ذَلِك ‏لِعِظَمِ خَطَرِكَ عِنْدَهُ فَشَمَخْتَ بِأَنْفِكَ وَ نَظَرْتَ فِي عِطْفِكَ جَذْلَانَ مَسْرُوراً حَيْثُ رَأَيْتَ الدُّنْيَا لَكَ مُسْتَوْثِقَةً وَ الْأُمُورَ مُتَّسِقَةً وَ حِينَ صَفَا لَكَ مُلْكُنَا وَ سُلْطَانُنَا فَمَهْلًا مَهْلًا أَ نَسِيتَ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ أَ مِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِيرُكَ حَرَائِرَكَ وَ إِمَاءَكَ وَ سَوْقُكَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ ص سَبَايَا قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ يَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَنَاهِلِ وَ الْمَنَاقِلِ وَ يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِيبُ وَ الْبَعِيدُ وَ الدَّنِيُّ وَ الشَّرِيفُ لَيْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِيٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِيٌّ وَ كَيْفَ يُرْتَجَى مُرَاقَبَةُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ أَكْبَادَ الْأَزْكِيَاءِ وَ نَبَتَ لَحْمُهُ مِن‏»

اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى- فهرى زنجانى، احمد (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: جهان‏، تهران: 1348 ش، ص182

«أَنَّ بِنَا هَوَاناً عَلَيْهِ وَ بِكَ عَلَيْهِ كَرَامَةً» فکر کردی این کارت باعث خاری ما و کرامت تو است؟ «وَ أَنَّ ذَلِك ‏لِعِظَمِ خَطَرِكَ عِنْدَهُ فَشَمَخْتَ بِأَنْفِكَ وَ نَظَرْتَ فِي عِطْفِكَ جَذْلَانَ مَسْرُوراً» می گوید فکر کردی نزد خدا خوب هستی؟ فکر کردی بر ما چیره شدی این بیانگر شکوه و عظمت تو در درگاه خدا است؟ این طوری خودت را بالا کشیدی متکبرانه خرم و شادان نشستی.

«حَيْثُ رَأَيْتَ الدُّنْيَا لَكَ مُسْتَوْثِقَةً وَ الْأُمُورَ مُتَّسِقَةً وَ حِينَ صَفَا لَكَ مُلْكُنَا وَ سُلْطَانُنَا فَمَهْلًا مَهْلًا أَ نَسِيتَ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى» فکر کردی روزگار الان به وفق مرادت می چرخد کارهایت منظم شد؟ رهبری ما را برداشتی و جاده را برای خودت صاف کردی.

 بعد حضرت زینب (سلام الله علیها) شروع می کند خدا به ستمگران اگر مهلتی می دهد این سنت استدراج خداست. خدا این مهلت و فرصت را داد که بعد از آن عذاب خار کننده است «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ» آیاتی می خواند فکر کردی برای این است که جایگاه خیلی خوبی داری؟ نخیر این طوری نیست عذاب پشتش است، در واقع اندیشه جبر یزید را به شدت تحت حمله قرار می دهد نهیب می زند.

 «فَمَهْلًا مَهْلًا أَ نَسِيتَ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى» قول خدا را فراموش کردی؟ آیه را شروع به خواندن می کند. آرام باش خیلی تند نرو پشتش عذاب است گناهانت را در نظر بگیر معلوم می شود یعنی جبری در کار نیست او خودش را یک فرد محق نشان می دهد می گوید من خلیفة‌ الله هستم کسی هستم که خدا من را انتخاب کرد به عنوان بر گزیده خداوند هستم و ... این می شود آن قصه ای که از سیوطی نمایش دادم مردم بغض یزید در دل داشتند.

خیلی حرف است شامی که معاویه مردم را جوری تربیت کرد که کسی علی ابن ابی طالب را نشناسد این مردم این طوری تربیت شدند. حتی هیچ کس نسب امیر المؤمنین را نمی داند.

«كتب معاوية إلى علي بن أبي طالب يا أبا الحسن إن لي فضائل كثيرة وكان أبي سيدا في الجاهلية وصرت ملكا في الإسلام وأنا صهر رسول الله صلى الله عليه وسلم وخال المؤمنين وكاتب الوحي فقال علي أبا الفضائل يفخر علي ابن اكلة الأكباد ثم قال اكتب يا غلام:

محمد النبي أخي وصهري

وحمزة سيد الشهداء عمي

وجعفر الذي يمسي ويضحى

يطير مع الملائكة ابن أمي

وبنت محمد سكني وعرسي

مسوط لحمها بدمي ولحمي

وسبطا أحمد ولداي منها

فأيكم له سهم كسهمي

سبقتكم إلى الإسلام طرا

صغيرا ما بلغت أوان حلمي

فقال معاوية أخفوا هذا الكتاب لا يقرأه أهل الشام فيميلون إلى ابن أبي طالب»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج 42، ص 521

 معاویه از شام برای امیر المؤمنین در کوفه نامه می نویسد شروع می کند فضائل خودش را گفتن می گوید «وكان أبي سيدا في الجاهلية وصرت ملكا في الإسلام وأنا صهر رسول الله صلى الله عليه وسلم وخال المؤمنين وكاتب الوحي» پدر من در جاهلیت آقا بود من هم در اسلام پادشاه هستم این نامه را برای حضرت می‌فرستد، حضرت نگاهی می کند می گوید: «أبا الفضائل يفخر علي ابن اكلة الأكباد»، ای پسر زن جگر خوار اولاً‌ به مادرش نسبتش می دهد نه به پدر و در عرب این معنا دارد نشان از عدم حلال زادگی است علمای اهل سنت به این مسئله تصریح دارند. ثانیاً جنایت مادرش را می گوید جگر خوار آن هم نه یک جنایت عادی؛ مادر او بر اساس تاریخ جرم های اخلاقی زیادی مرتکب شده که تاریخ این را روایت کرده است ساحت برنامه ما و این شب عزیز مقدس تر از این است که بخواهد آن ها را ذکر بکنیم.

آن جنایت های که از نظر مردم خیلی زشت است حضرت آن ها نمی آورد ذکر بکند که مادر تو فلان گونه بود پرچم داشت یا امثال از این حرف ها؛ «یابن آکلة الأکباد» یک جنایت داعش گونه را به رخ معاویه می کشد مادر تو کسی است که مُثله می کند.

«یا غُلام أکتب» ای غلام بنویس شروع می کند حضرت فضائل خودش را بیان کردن تازه فضائل عادی بیان کردند که من پسر عموی رسول خدا هستم حمزه سید الشهداء عموی من است جعفر طیار با دو بال در بهشت پرواز می کرد برادر من است. همسر من فاطمه زهراست. نسل پیامبر از من منتقل می شود این نامه را برای معاویه می فرستد این نامه را برای معاویه این نامه را می آورند می گوید: «معاوية أخفوا هذا الكتاب لا يقرأه أهل الشام» این نامه را پنهان کنید اهل شام نخوانند «فيميلون إلى ابن أبي طالب»، متمایل به علی بشوند.

 امویان این همه هزینه کردند از قضا و قدر الهی مایه گذاشت از سیاست و القاء جهل به این جامعه مایه گذاشت درسنامه تدوین کن، معلم بیاور بچه ها را درس بده، در تمام نقاط حکومتی بر لعن امیر المؤمنین بخشنامه کن، اصحاب حضرت مثل صعصعة ابن صوحان در مسجد می خواستند فضائل حضرت را بگویند مغیره ملعون یقه اش را می گیرد می گوید حق نداری بگویی حکومت به ما گفت و ...

این قدر این ها را منتشر کردند این قدر تمام خطباء را اجیر کردند شما باید لعن علی بگویید به گونه ای که پدر عمر ابن عبد العزیز وقتی می خواست لعن امیر المؤمنین را بگوید می لرزید و زبانش لکنت می گرفت پسرش گفت چرا این طوری می شوی؟ گفت تو هم فهمیدی گفت به خاطر این که، آن فضائلی که از علی می دانیم اگر مردم بدانند دو نفر هم دور ما جمع نمی شوند.

یعنی تمام این کارها را کردند که امیر المؤمنین مخفی باشد زینب کبری به عنوان یک بانوی زمان شناس و بصیر این اندیشه جبری که این ها نهادینه کرده بودند در سایه این اندیشه جبر آن اندیشه القاء جهل که ما اهل بیت هستیم این ها نیستند تمام این ها را هدف قرار داد کاخ یزید و معاویه را با خاک یکسان کرد.

حسن ختام عرضم این را می‌خواهم خدمت عزیزان بگویم این شد که امام سجاد (علیه الصلاة و السلام) در مورد ایشان فرمودند:

«أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة»

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج2، ص305

به این خاطر امام این جمله را می گویند فرق می کند کسی که کلاس علمی دارد دیگران هم دارند اگر نگاه سطحی داشته باشیم حضرت زینب با آن معلم برابر است اما چرا عالمه غیر معلمه می شود؟ چون این طوری جامعه را متحول می کند کاخ یزید تبدیل به حسینیه می شود. کاخ یزیدی که همه محب او بودند همه مبغض او می شوند. کما این که در این روایت عرض کردیم.

مجری:

حضرت زینب مدیریت یک کاروانی را به عهده داشت و در آن کاروان یک هیئت تبلیغی ساخت که مبلغینی چون خودش، چون حضرت امام سجاد (علیه السلام)، چون حضرت ام کلثوم، چون حضرت سکینه (سلام الله علیها) را پرورش داد و همه پرچمدار این منبرهایی بودند که خطبه هایش زمین و زمان را زیر رو کرد

آن چه تیغی بر تن بیداد بود * خطبه های زینب و سجاد بود

 (میان برنامه)

مجری:

 در شب شهادت جانسوز حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) دست هایمان را باید به سمت آسمان بلند کنیم و خدا را به حق این بانوی عقیله، این بانوی شهیده این فرزند شهید و این مادر شهید قسم بدهیم که گرفتاری هایمان را که ناشی از این است که امام زمان مان هنوز ظهور نکرد را با ظهور موفور السرور ولی عصرمان صاحب زمان مان حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر طرف کند.

در این دقایق پایانی جناب استاد روستایی قرار است کمی هم به بُعد سیاسی حضرت زینب (سلام الله علیها)، افکار، اندیشه ها، مطالب و خطبه هایش بپردازند ما سرا پا گوشیم بفرمایید.

استاد روستایی:

بسم الله الرحمن الرحیم، محضر شما و بینندگان عزیز و ارجمند برنامه مخصوصا کسانی که تازه به جمع ما پیوستند عرض کنم ما در دو تا تایم گذشته یک بخشی از فضائل حضرت را بیان کردیم از نگاه فضیلت و مقام ایشان و بعد بُعْد علمی را یک بخشش را ورق زدیم و بررسی کردیم.

اما بخش سومی که در زندگی ایشان قابل دیدن است و ما به سهم بسیار اندک خودمان می‌خواهیم خوشه چینی کنیم آن بعد سیاسی خانم زینب کبری (سلام الله علیها) است. یک بحث تاریخی در مورد واژه ام کلثوم وجود دارد که این خانم که واژه ام کلثوم برایش به کار رفته است آیا ایشان شخصیتی غیر از حضرت زینب است یا این کنیه، کنیه حضرت زینب است؟ چون ام کلثوم نام نیست کنیه است.

به نظر می‌رسد البته نمی‌خواهیم نقد کنیم و نمی‌خواهیم کنار بگذاریم و بگوییم ام کلثومی در کربلا نبوده است نمی‌خواهیم این حرف را بزنیم اما به نظر می‌رسد که ام کلثوم کنیه حضرت زینب هم است و حداقل آن ام کلثومی که ساخته اند به عنوان کسی که با عمر ابن خطاب ازدواج کرده به نظر می‌رسد آن گزارش درست نباشد.

عرض کردم این طور به نظر می‌رسد گرچه در مقام خودش راجع به آن می‌شود گفتگو کرد. اما این که ام کلثوم کنیه حضرت زینب باشد در خیلی از روایات آمده است مثلا روایتی که بحث می‌کند که حضرت امیر المؤمنین در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در خانه ام کلثوم بودند روایت هم داریم که در خانه عبدالله ابن جعفر بود و همچنین روایت داریم در خانه حضرت زینب کبری بود جمع این‌ها این می‌شود که ام کلثوم کنیه حضرت زینب باشد.

حتی بعضی از خطبه‌های که به جناب ام کلثوم نسبت داده شده بغل خطبه حضرت زینب می‌گذاریم همان است به نظر می‌رسد که این کنیه ایشان است. برای چه این مطلب را عرض کردم؟ برای این عرض کردم که ما در تاریخ یک برخوردی را از خانمی به نام ام کلثوم بنت علی داریم که به نظر می‌رسد همین زینب کبری (سلام الله علیها) باشد. یک سری قرائنی در عبارت وجود دارد به نظر می‌رسد ایشان است.

در ماجرای جنگ جمل این را هم اهل سنت نقل کردند و هم شیعه نقل کرده است البته در میان اهل سنت بنابر تتبعی که حقیر کردم آقای ابن ابی الحدید نقل می‌کند در بین شیعه مرحوم شیخ مفید این را دارد. البته عرض کردم بنابر تتبع اندک حقیر است و گرنه اگر موضوع تحقیق قرار بدهیم ممکن است در خیلی جاهای دیگر هم یا اصل گزارش و یا رد پایی از این گزارش یافت بشود.

در ماجرای جنگ جمل مستحضر هستید که عایشه مقابل امیر المؤمنین قرار داشت و از دوره نبوی جناب عایشه و حفصه این‌ها باهم دست شان در یک کاسه بود و همیشه کنار هم بودند. بالاخره در آیات اول سوره تحریم هم راجع به توطئه علیه پیامبر صحبت می‌شود نام این دو نفر در صحیح بخاری و جاهای دیگر آمده که این‌ها علیه پیامبر کارهای انجام دادند.

در ماجرای جمل عایشه از حفصه خواست که تو هم بیا بیرویم می‌خواست برود عبدالله ابن عمر او را نگذاشت یک مصلحت اندیشی‌های کرد او را نگذاشت. عایشه که در جنگ جمل رفت به یک منطقه ای رسید خطاب به حفصه یک نامه نوشت ابن ابی الحدید در جلد 14 صفحه 13 شرح نهج البلاغه چاپ بیروت 1416 قمری به چاپ رسیده است این مسئله را ذکر کرده است. می‌گوید:

«و لما نزل علي(سلام الله علیه) ذا قار كتبت عائشة إلى حفصة بنت عمر أما بعد فإني أخبرك أن عليا قد نزل ذا قار و أقام بها مرعوبا خائفا لما بلغه من عدتنا و جماعتنا فهو بمنزلة الأشقر إن تقدم عقر و إن تأخر نحر فدعت حفصة جواري لها يتغنين و يضربن بالدفوف فأمرتهن أن يقلن في غنائهن‏

 ما الخبر ما الخبر علي في السفر

 كالفرس الأشقر إن تقدم عقر

 و إن تأخر نحر.

و جعلت بنات الطلقاء يدخلن على حفصة و يجتمعن لسماع ذلك الغناء. فبلغ أم كلثوم بنت علي ع فلبست جلابيبها و دخلت عليهن في نسوة متنكرات ثم أسفرت عن وجهها فلما عرفتها حفصة خجلت و استرجعت فقالت أم كلثوم لئن تظاهرتما عليه منذ اليوم لقد تظاهرتما على أخيه من قبل فأنزل الله فيكما ما أنزل فقالت حفصة كفى رحمك الله و أمرت بالكتاب فمزق و استغفرت الله.»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج14، ص13

«و لما نزل علي(سلام الله علیه) ذا قار» زمانی که به منطقه حضرت به منطقه ذا قار رسید «كتبت عائشة إلى حفصة بنت عمر» عایشه به حفصه نامه نوشت گفت می‌خواهم به تو خبر بدهم که که علی در ذی قار آمده اقامت کرده و چادر و ارود زده است «مرعوبا خائفا» (معاذ الله) علی ترسیده است. چرا؟ چون به ایشان خبر رسیده است که جماعت ما زیاد هستند. اگر جلو بیاید «إن تقدم عقر» اگر جلو بیاید کشته خواهد شد و اگر عقب برود «نحر» نحر می‌شود و از بین می‌رود.

خلاصه این که علی دیگر راه برگشت ندارد، به قول خودمان نه راه پیش دارد و نه راه پس، این را در مورد امیر خیبر شکن می‌گوید حفصه «فدعت حفصة جواري لها» حفصه جواری‌ را صدا زد که بیایند «يتغنين و يضربن بالدفوف» غنا بخوانند و دف بزنند و شادی کنند. «فأمرتهن أن يقلن في غنائهن‏» و گفت این جملات را در غنایی تان بگویید:

 ما الخبر ما الخبر * علي في السفر * كالفرس الأشقر * إن تقدم عقر* و إن تأخر نحر. گفت این اشعار را بخوانید. بعد دارد: «و جعلت بنات الطلقاء يدخلن على حفصة و يجتمعن لسماع ذلك الغناء.» دختران طلقاء یعنی دختران امویان و بنی امیه که روز فتح مکه پیامبر به آن ها گفت انتم طلقاء این‌ها یعنی آزاد شدگان آمدند برای غنا بر حفصه وارد شدند یک بزم کامل برای شان شد.

«فبلغ أم كلثوم بنت علي» به حضرت زینب(سلام الله علیها) خبر رسید، «فلبست جلابيبها و دخلت عليهن في نسوة متنكرات» لباس پوشید، جلباب انداخت و با زنانی که دور حضرت را گرفته بودند آمدند. این‌جا قصه را باز نمی‌کند می‌گوید زمانی که او را حفصه دید خجالت کشید و برگشت و بعد ام کلثوم گفت «لئن تظاهرتما عليه منذ اليوم لقد تظاهرتما على أخيه من قبل فأنزل الله فيكما ما أنزل» گفت اگر امروز علیه علی ابن ابی طالب شما دو تا توطئه کردید قبل از این در مورد برادرش رسول خدا توطئه کرده بودید و خداوند در مورد شما نازل کرد آن چه را نازل کرد.

«فقالت حفصة كفى رحمك الله و أمرت بالكتاب فمزق و استغفرت الله» حفصه گفت بسه است و به اطرافیانش گفت برویم و استغفار کرد. مطلب را در همین حد بیان می‌کند.

اما شیخ مفید در کتاب الجمل یک مقدار مسئله را بیشتر توضیح می‌دهد و ماجرا را یک مقدار طولانی‌تر ذکر می‌کند.

«فصل كتاب عائشة إلى حفصة و فرح حفصة به‏ و لما بلغ عائشة نزول أمير المؤمنين ع بذي قار كتبت إلى حفصة بنت عمر «أما بعد فإنا «1» نزلنا البصرة و نزل علي بذي قار و الله دق عنقه كدق البيضة على الصفا إنه بذي قار بمنزلة الأشقر إن تقدم نُحِر و إن تأخر عُقِر» فلما وصل الكتاب إلى حفصة استبشرت بذلك و دعت صبيان بني تيم و عدي و أعطت جواريها دفوفا و أمرتهن أن يضربن بالدفوف و يقلن‏: ما الخبر ما الخبر؟! * علي كالأشقر* إن تقدم نحر * و إن تأخر عقر، فبلغ أم سلمة رضي الله عنها اجتماع النسوة على ما اجتمعن عليه من سب أمير المؤمنين(سلام الله علیه) و المسرة بالكتاب الوارد عليهن من عائشة فبكت و قالت أعطوني ثيابي حتى أخرج إليهن و أقع بهن فقالت أم كلثوم بنت أمير المؤمنين(سلام الله علیه) أنا أنوب عنك فإنني أعرف منك فلبست ثيابها و تنكرت و تخفرت و استصحبت جواريها متخفرات و جاءت حتى دخلت عليهن كأنها من‏ النظارة فلما رأت ما هن فيه من العبث و السفه كشفت نقابها و أبرزت لهن وجهها ثم قالت لحفصة إن تظاهرت أنت و أختك على أمير المؤمنين ع فقد تظاهرتما على أخيه رسول الله ص من قبلُ فأنزل الله عز و جل فيكما ما أنزل «3» و الله من وراء حربكما فانكسرت حفصة و أظهرت خجلا و قالت إنهن فعلن هذا بجهل و فَرَّقَتْهُنَّ في الحال فانصرفن من المكان‏»

نام كتاب: الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة؛ نويسنده: مفيد، محمد بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 413 ق‏)، محقق / مصحح: ميرشريفى، على‏، ناشر: كنگره شيخ مفيد، قم: 1413ق، ص277

می‌گوید این‌ها آمده بودند نه تنها جمع شده بودند بلکه سب امیر المؤمنین می‌کردند. بعد دارد «فبلغ أم سلمة رضي الله عنها» ام سلمه (سلام الله علیها) همسر جلیل القدر رسول الله خبر به ایشان رسید، که این‌ها جمع شدند و دارند سب امیر المؤمنین و شادی می‌کنند و این چنین مواردی را بیان می‌کنند. ایشان شروع به گریه کردن کرد «فبكت» شروع به گریه کرد و از موقعی که نامه‌ها رسیده بود و متوجه شده بود که این چنین داستانی است گریه کرد آن‌جا دارد که حفصه گفت نامه را بهم بمالید و از بین ببرید محو کنید.

دارد وقتی که خبر رسید عائشه نامه فرستاده و این‌ها دارند بر اساس نامه او سب امیر المؤمنین می‌کنند دشنام می‌کنند و این کارها را انجام می‌دهند، گریه کرد و گفت لباس‌هایم را بدهید، «قالت أعطوني ثيابي حتى أخرج إليهن و أقع بهن» گفت لباس‌هایم را بدهید و سراغ این‌ها رفت، تا آبروی این‌ها را ببرد.

«فقالت أم كلثوم بنت أمير المؤمنين(سلام الله علیه) أنا أنوب عنك فإنني أعرف منك» حضرت زینب که این‌ها به لقب ام کلثوم از ایشان این‌جا یاد شده است گفت من به نیابت شما می‌روم و شایسته تر هستم که بروم همچنین کاری را انجام بدهم. حضرت زینب (سلام الله علیها) آمد گفت اگر شما امروز آمدید علیه امیر المؤمنین چنان کاری را انجام دادید به حفصه گفت «إن تظاهرت أنت و أختك على أمير المؤمنين(سلام الله علیه) فقد تظاهرتما على أخيه رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) من قبلُ» آن روز هم علیه پیامبر توطئه کرده بودید فأنزل الله عز و جل فيكما ما أنزل «3» و الله من وراء حربكما فانكسرت حفصة و أظهرت خجلا و قالت إنهن فعلن هذا بجهل و فَرَّقَتْهُنَّ في الحال فانصرفن من المكان‏»

 


ویژه برنامه بانوی صبر>

وفات حضرت زینب سلام الله علیها عقیله بنی هاشم ولایت و امامت شبیه پدر به لحاظ علمی علم امام علی علیه السلام مدینه علم علی مع القرآن شام و کوفه اسارت