غروب سامرا - ویژه برنامه شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
ویژه برنامه غروب سامرا با کارشناسی حجت الاسلام دکتر ابوالقاسمی
برنامه غروب سامرا 12 07 1401 (قسمت 01)
عنوان برنامه: شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
استاد: حجت الاسلام و المسلمین دکتر ابوالقاسمی
مجری: استاد احمد علوی
کلیدواژه: عثمان بن سعید؛ ابو السمهری؛ محمد بن اسحاق؛ أبو بصیر أسدی؛ عبدالله بن أفطح؛ بنو فضال؛ عایشه خثعمیه؛ صعصعة؛ منصور بزرج؛ ابو الأدیان خادم!
مجری:
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
هر دلی بیدار شد در گیر و دار خواب نیست
خواب چیزی غیر مردن در دل مرداب نیست
خواب بودم در حریمش وقت بیداری رسید
دیدم اما هیچکس مانند من بی تاب نیست
عرش گاهی زیر پای ماست اما غافلیم
هیچ اوجی کهکشانیتر از آن سرداب نیست
من نمازم را پی تکبیرت الاحرام او
خواندهام بر جانماز چشمه و سهراب نیست
تا که با من بشنود صوت عزا باد را
از سر گلدستهای که جز صدای آب نیست
حضرت نرگس خبر دارد از اوصاف حسن
او مگر آیینه خورشید عالم تاب نیست
در غزل عطر امام عسکری پیچیده است
در خم هستی شرابی جز شراب ناب نیست
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
عشق صادق در وجود جعفر کذاب نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است
کار ما در آستانش غیر دق الباب نیست
سلام و درود و عرض ارادت بیکران تقدیم به نفیسترین، عزیزترین، خالصترین، کاملترین بنده خدا بر روی کره زمین که حتی نمک سفرههایمان، دم و بازدممان و هرچه که داریم و هر امیدی که در دلهایمان هست وابسته به وجود شریف و مبارک اوست که امشب داغدار پدر عظیم الشأن خودش حضرت امام حسن عسکری است.
این عرض تسلیت را همه ما با آنچه که اخلاص در وجودمان هست تقدیم میکنیم به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و شما بینندگان محترمی که خودتان و بچههایتان و نسل و ذریهتان را جزو سربازهای امام زمان میدانید و در مسیر امام زمانتان قدم برمیدارید.
خدا را شکر که در چنین شبی مهمان خانههای شما هستیم و در چنین لحظاتی در محضر استاد ارجمندم جناب استاد ابوالقاسمی هستیم. خدمت ایشان هم از طرف خودم و شما عرض سلام و ادب و احترام و تسلیت و تعزیت دارم. ارادتمندم، بفرمایید:
دکتر ابوالقاسمی:
علیکم السلام و رحمة الله؛ بنده هم خدمت شما و خدمت همه بینندگان عزیز و گرانقدر «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» عرض سلام و وقت بخیر دارم. فرا رسیدن سالگرد شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) را به ولی نعمتمان حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف و روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) تسلیت عرض میکنم.
مجری:
آقا من دوست دارم بیشتر راجع به امام حسن عسکری بدانیم. خیلی از مخاطبین ما ممکن است نوجوان باشند یا ممکن است سن زیادی داشته باشند، اما با جزئیات زندگی این امام مظلوم و غریب آشنا نباشند و کم آشنا باشند.
یک مقدار مختصر و کوتاه و شناسنامهای راجع به امام حسن عسکری صحبت کنیم. آقای ما در جوانی به شهادت رسیدند و آیا تنها فرزندشان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است یا خیر. یک داستان روایتی از زندگی حضرت داشته باشیم و بعد برویم سراغ ادامه مباحث خود.
دکتر ابوالقاسمی:
بسم الله الرحمن الرحیم. بعد از امام جواد (علیه السلام) تقریباً تمامی ائمه شیعه در کودکی و نوجوانانی به امامت رسیدند.
امام جواد (علیه السلام) اولین امامی بود که در کودکی و خردسالی به امامت رسیده بودند و بعد از ایشان امام هادی (علیه السلام) همچنین و بعد از ایشان امام حسن عسکری (علیه السلام) همه در دوران جوانی یا کودکی بودند.
آن حضرت در سال ۲۳۲ هجری متولد شدند و در سال ۲۶۰ هجری به شهادت رسیدند و از سال ۲۵۴ تا ۲۶۰ هجری امامت را بر عهده داشتند. بنابراین عمر شریف حضرت 28 سال میشود، یعنی در ۲۲ سالگی به امامت رسیدند.
به عبارت دیگر بعد از امام جواد جوانترین امامی که به شهادت رسیدند امام حسن عسکری هستند.
راجع به این امام همام اولاً جایگاه امامت. امام کسی است که عالم را کنترل میکند، خلیفه الله است، روح عالم امکان است. فرق نمیکند این امام حاکم ظاهری یک منطقهای باشد یا نباشد، جنگ کند یا صلح کند. از این جهت هیچ فرقی نمیکند.
مجری:
بر سر سجاده باشد یا در میدان جنگ باشد!
دکتر ابوالقاسمی:
بله. این امام مثل سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) آن وظیفهای که وظیفه کنترل عالم امکان است و روح عالم بودن را بر عهده داشته است.
لذا اینکه این حضرت از همان دوران خردسالی به همراه پدرشان امام هادی (علیه السلام) در یک دژ نظامی در سامرا محصور بودند که آنجا پادگان به حساب میآمد و مردم کمترین میزان ارتباط را میتوانستند با ایشان داشته باشند، ضرری به امام بودن حضرت نمیزند.
آن حضرت در دوران کودکی به همراه پدرشان آمدند، در سامرا محصور بودند و ارتباطات مردم بسیار اندک بود. ایشان از سازمانی به نام سازمان وکالت استفاده کردند.
یک سازمانی از زمانهای قبلتر علی الخصوص از زمان امام کاظم (علیه السلام) شروع شده بود و قدرت پیدا کرده بود. وکلا و نمایندگان امام در سرتاسر بلاد اسلامی منتشر بودند. این وکلا امور اجتماعی شیعه رفع و رجوع میکردند.
اموری نظیر رسیدگی به فقرای شیعه، گرفتن خمس و زکاتها، برطرف کردن مشکلاتی که بین شیعیان پیش میآمد. وکلای حضرت با اجازهای که از حضرت داشتند اموال را جابجا میکردند.
آنها اموال را از یک شهری به شهر دیگر میفرستادند. مثلاً از یمن به مدینه میفرستادند یا از مدینه به جای دیگر میفرستادند.
آنها خودشان به صورت مستقل کارها را انجام میدادند و حضرت برای به دست آوردن مسائل ضروریتر که دیگر مالی نیست و نمیشود از هر کسی پرسید چند راه درست کرده بودند. یکی از آن راهها ارتباط از طریق بعضی از وکلای خاص بود.
به عنوان نمونه اولین نفر از کسانی که به عنوان نائبان خاص امام زمان (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) به حساب میآمدند «عثمان بن سعید» است.
مجری:
و این وکلا همه از فقها بودند.
دکتر ابوالقاسمی:
حالا عرض میکنم. اتفاقاً «عثمان بن سعید» در ظاهر اصلاً فقیه نبوده است. «عثمان بن سعید» وکیل امام هادی (علیه السلام) بوده است، وکیل امام حسن عسکری (علیه السلام) هم بوده است و نائب خاص امام زمان (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) بودند.
شغلی که «عثمان بن سعید» در ظاهر داشت، شغل روغن فروشی بود. او خمرههای بزرگی برای روغن داشت که نیمه بالایی آن خمره را جاسازی درست کرده بودند و قسمت پایینش خالی بود. نامههایی که میآمد را در این ظرفها و خمرههای روغن میگذاشتند و قسمت بالای آن هم جایگاه روغن بود.
طبیعتاً روغن هم چیزی است که همه خانهها نیاز دارند. هر چند وقت یک بار یا هر هفته یک بار رفت و آمدش به خانه حضرت خیلی طبیعی بود. این نائب شغلی دارد که به عنوان شغلش به خانه حضرت زیاد رفت و آمد میکرد.
حضرت به بقیه شیعهها دستور داده بودند حتی در مسیر و در راه اگر من را میبینید با چشم هم به من سلام نکنید. مراقب باشید که خیلی روی من حساس هستند، چون پادگان است و همه از دور و بر مراقب هستند و جابجا نیرو گذاشتند.
حتی اگر در مسیر هم مرا دیدید با چشم اشاره هم نکنید، سلام هم نکنید. فقط و فقط از طریق «عثمان بن سعید» که معروف به «سمان» یا «زیات» بوده است با من در ارتباط باشید. لازم به ذکر است که «سم» و «زیت» دو نوع روغن بود. او به این بهانه که میخواهد روغن به منزل حضرت بیاورد، این کار را انجام میداد.
در سامرا رسیدن خدمت حضرت خیلی سخت بود. حتی نقل شده است یکی از شیعیان در آن دوران که میخواست خدمت حضرت برسد، خودش را تا شهر داخل پادگان رسانده بود، اما نمیدانست چطور خودش را خدمت حضرت برساند.
در مسیر یک خرما فروشی را میبیند و به او میگوید: آقای خرما فروش! من از سر تا پاهایت هرچه داری را از تو میخرم. یعنی سینی خرمایی که روی سرت هست، آن پارچه یا طنابی که بالای سرت میبندی و این سینی را رویش میگذاری، تمام لباسهایت همه را میخرم. میخواهم ظاهرم دقیقاً شبیه یک خرما فروش شود و عادی جلوه کند.
او همه وسایل خرما فروش را خرید، پوشید و در شهر راه افتاد تا رسید جلوی در خانه امام، اما حال به چه بهانهای وارد خانه شود؟! اینجا با حضرت هماهنگی نکرده بود، اما وقتی به اینجا که رسید در باز شد و کسی گفت: خرما فروش بیا داخل!
وقتی او شروع به گفتن خرما خرما کرد، یک نفر از اهل خانه گفت: خرما فروش بیا داخل. این شخص هم با سینی داخل رفت. حضرت فرمودند: کار قشنگی انجام دادی، ولی تکرار نکنید این کارها خطرناک است. فقط از همان طریقی که قرار داده شده است با ما ارتباط برقرار کنید.
این نظام وکالت در زمان امامهای قبل با ائمه اطهار بیشتر ارتباط داشت، اما در زمان امام عسکری (علیه السلام) دیگر تقریباً کامل مستقل شد. فقط و فقط اینکه بعضی وجوهات خاص چگونه باید مصرف شود دستورش از طرف حضرت میآمد.
یعنی یک مالی است که از این مال این مقدار به فقرا باید برسد، این مقدار به بیوه زنها باید برسد، این مقدار خرج مساجد شود، این مقدار خرج چیزهای دیگر شود. همه موارد مشخص است و دارد انجام میشود.
اگر اتفاق خاصی میافتاد، هر ماه نامه میآمد که این ماه این مقدار به فلانی داده شود، این مقدار به فلانی بدهید و اینجور مصرف کنید.
جالب اینجاست یک شخصی بود که فتنهگر بود و با فتنهها به دنبال کشتن امام (علیه السلام) و شیعیان حضرت بود.
روایت این قضیه در کتابهای مختلفی از جمله «رجال کشی» آمده است. روایت از قول ابو جعفر ثانی امام جواد (علیه السلام) است. در زمان امام جواد نقل شده است که حضرت فرمودند:
«مَا فَعَلَ أَبُو السَّمْهَرِی لَعَنَهُ اللَّهُ»
ابو السمهری (لعنة الله) چکار کرد؟!
حضرت دو نفر را نام بردند و فرمودند که آنها فتنه گر و ملعون هستند.
«وَ یعْمَلَانِ فِی خَیطِ رَقَبَتِی وَ رَقَبَةِ مَوَالِی»
سپس فرمودند:
«فَدِمَاؤُهُمَا هَدَرٌ لِلْمُسْلِمِینَ، وَ إِیاک وَ الْفَتْک!»
این شخص به دنبال کشتن شیعیان است. اگر کسی بتواند اینها را بکشد، من ضامن بهشت او هستم.
رجال الکشی- إختیار معرفة الرجال، نویسنده: کشی، محمد بن عمر، محقق / مصحح: طوسی، محمد بن الحسن / مصطفوی، حسن، ص 529، ح 1013
شخصی به نام «محمد بن اسحاق» گفت که من این کار را انجام میدهم تا آخر توانست او را بکشد. بعد از اینکه این اتفاق افتاد، در زمان بقیه ائمه اطهار خرجی او را هر ماه ماهیانه ائمه اطهار میدادند. امام هادی و امام حسن عسکری ماهیانه خرجی او را میدادند.
راوی میگوید که هر ماه نامه میآمد که این مقدار به این شخص پول بدهید، اما این ماه دیگر نیامد. ما تعجب کردیم که چرا اسمش خط خورده است و گفتیم: نکند خدای نکرده گناهی مرتکب شده است.
همان روز که نامه رسید خبر وفات آن بنده خدا هم آمد. ما فهمیدیم نه حضرت نامه که فرستادند اسم این شخص را در نامه ننوشتند، چون که این شخص دارد از دنیا میرود و دیگر نیاز ندارد.
پس این نظام که نظام وکالت بود داشت کار خود را انجام میداد. از آن طرف ما عرض کردیم امام را محدود به انسانها و عالم خاکی نبینیم.
پس زندگی خود امام (علیه السلام) یک زندگی کنترل عالم است. در زندگی ظاهری هم یک نظامی را دارند اداره میکنند که آن نظام وکالت است.
خیلی از جاها محرمانه است و طبیعتاً در تاریخ نقل نشده است، اما علاوه بر اینها امام عسکری آمد یک سیرهای که سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) داشتند را خیلی پرقدرتتر اجرا کرد و آن مسئله مراجعه مردم به فقها است.
مجری:
یعنی تا قبل از آن ما مراجعه به فقها را توسط امام حسن عسکری (علیه السلام) نداشتیم؟!
دکتر ابوالقاسمی:
داشتیم، عرض کردم ائمه دیگر هم بوده است. در زمان امام حسن عسکری به عنوان یک سیره ثابت شده بود، یعنی همه میدانستند که باید به فقها مراجعه کنند. این قضیه به عنوان یک امر طبیعی بین مردم شناخته میشد که من به فقیه مراجعه کنم و مسائل شرعی را بپرسم.
به عنوان نمونه من از قبل شروع کنم. از ابتدا در مورد «أبان بن تغلب» آمده است که او از اجلاء و بزرگان شیعه است.
در کتاب «فهرست» اثر «شیخ طوسی» صفحه 315 آمده است که امام باقر (علیه السلام) به «أبان» که هم شاگردی امام زین العابدین را کرده بود، هم شاگرد امام باقر و امام صادق بودند فرمودند:
«اجْلِسْ فِی مَسْجِدِ الْمَدِینَةِ وَ أَفْتِ النَّاسَ فَإِنِّی أُحِبُّ أَنْ یرَی فِی شِیعَتِی مِثْلُک»
در مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده، زیرا من دوست دارم که در میان شیعیان من کسانی مانند تو مشاهده شوند.
فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين و أصحاب الأصول، نويسنده: طوسى، محمد بن الحسن، محقق / مصحح: طباطبائى، عبدالعزيز، ص 44، باب [61] أبان بن تغلب
حضرت نفرمودند برای مردم حدیث بخوان! من فتوای این و آن را قبول ندارم. مثل تویی فتوا میدهد، بعد وقتی میگفتند چرا چنین فتوایی!!
مثلاً سؤال میکردند که وضو چگونه باید باشد و شاگرد امام میگفت اینگونه. وقتی میگفتند به چه دلیل، آن موقع روایتش را میخواند. فتوا حکم را بیان میکرد و بعد اگر سؤال میشد چرا چنین حکمی، مدرکش را ارائه میدادند.
حضرت فرمودند مثل تویی که انقدر آگاهی دارد باید بنشیند فتوا بدهد. پس از زمان امام صادق (علیه السلام) این روال شروع شده است.
همچنین نقل شده است که «شعیب عقرقوفی» میگوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم:
«رُبَّمَا احْتَجْنَا أَنْ نَسْأَلَ عَنِ الشَّیءِ فَمَنْ نَسْأَلُ»
گاهی اوقات ما نیاز داریم راجع به مسئلهای سؤال بپرسیم. از چه کسی بپرسیم؟!
حضرت نفرمودند از هرکسی روایت دارد بپرسید. اگر مسئله روایت باشد، هرکسی تعداد روایاتش محدود است. انقدر باید بپرسید تا به کسی برسید که روایت را دارد.
این شخص نگفت که من دنبال روایات شما هستم، بلکه گفت من به دنبال حکم شرعی هستم.
«قَالَ عَلَیک بِالْأَسَدِی یعْنِی أَبَا بَصِیر»
حضرت فرمودند: از ابوبصیر اسدی بپرس.
وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 27، ص 142، ح 33430
حکم مسئله را از او بپرس، نه روایات ما را. او به غیر از نظر ما حکمی صادر نمیکند، اما تو از او حکم بپرس. پس این نظام رجوع به فقها بوده است.
مجری:
استاد میخواهم سؤالی بپرسم.
دکتر ابوالقاسمی:
مجری:
وکلا را حضرات معصومین خودشان انتخاب میکردند و امام حسن عسکری هم همین کار را میکردند. فقها را هم خودشان انتخاب میکردند؟!
دکتر ابوالقاسمی:
فقها دیگر انتخابی نیست. طرف باید بیاید یاد بگیرد. حال وقتی به امام حسن عسکری میرسیم، حضرت یک عبارتی فرمودند که خیلی مهم است. حضرت شرایط را گفتند. حالا ما به این روایت خواهیم رسید.
نمونه دیگر در کتاب «رجال کشی» است که روایتی را «حسن بن علی بن یقطین» نقل کرده است. در روایت آمده است:
«قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا (ع) جُعِلْتُ فِدَاک إِنِّی لَا أَکادُ أَصِلُ إِلَیک أَسْأَلُک عَنْ کلِّ مَا أَحْتَاجُ إِلَیهِ مِنْ مَعَالِمِ دِینِی»
به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: فدایتان شوم! من که نمیتوانم همیشه به شما برسم و در تمام علوم دینی از شما سؤال بپرسم.
«أَ فَیونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ثِقَةٌ آخُذُ عَنْهُ مَا أَحْتَاجُ إِلَیهِ مِنْ مَعَالِمِ دِینِی»
آیا یونس بن عبدالرحمن ثقه هست که هرچه مسئله دینی دارم از او بپرسم؟!
«فَقَالَ نَعَم»
حضرت فرمودند: بله.
رجال الکشی- إختیار معرفة الرجال، نویسنده: کشی، محمد بن عمر، محقق / مصحح: طوسی، محمد بن الحسن / مصطفوی، حسن، ص 490، ح 935
ایشان نگفت هرچه روایت میخواهم از او بپرسم، چون اصلاً مسئله روایت یک مسئله دیگری است و جداست.
مجری:
آن علم جداگانه است.
دکتر ابوالقاسمی:
بله. البته «یونس» روایت هم بلد بوده است، اما اینجا معالم دین را میخواهد بگیرد. گفتند هر مسئلهای میخواهی از «یونس» بپرس مشکل ندارد.
عرض کردیم در زمان امام حسن عسکری دیگر این مسئله به اوج رسیده است و برای مردم یک امر طبیعی شده است. یک گروهی بودند به اسم «بنو فضال».
وقتی فطحیه آمد آنها طرفدار «عبدالله ابن افطح» شدند و دست از تشیع اثنا عشری برداشتند. اینها روایتهای ائمه اطهار را زیاد بلد بودند. آنها خدمت امام حسن عسکری (علیه السلام) آمدند.
«لمّا ظهرت الفطحیة من بنی فضّال-:»
وقتی تفکر فطحیگری در بنو فضال اوج گرفت.
آقا چیکار کنیم؟! اینها خیلی از علما و فقها روایت و همه چیز را در اختیار دارند.
«ما نصنع بکتبهم و بیوتنا ملأی منها؟»
ما کتابهایشان را چکار کنیم، در حالی که خانههای ما پر از روایات آنهاست؟!
«فقال: خذوا ما رووا و دعوا ما رأوا»
حضرت فرمودند: چیزهایی که به شما فتوا میدهند را قبول نکنید، اما روایاتی که از ما برای شما میخوانند را قبول کنید.
من لا یحضره الفقیه، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 4، ص 452، باب الفطحیة
یعنی اینکه اگر مردم از «بنو فضال» در مورد امام حسن عسکری سؤال پرسیدند. از چه چیزی سؤال کردند؟! تصور ذهنیشان از علوم «بنو فضال» چه بوده است؟! فقط روایت بوده است؟! اگر فقط روایت بود، دیگر لازم نبود که امام بفرمایند: «دعوا ما رأوا».
مشخص است که مراجعه مردم به علما در آن دوران برای دو تا کار در عرض هم بوده است. یکی رأی و فتوایش و دیگری روایاتش.
برایشان مراجعه به فقها در آن دوران یک امر طبیعی بوده است. آقا ما اینجا هم روایت از آنها داریم و هم فتاوی شان را داریم. چیکار کنیم؟! حضرت فرمودند: تنها روایات «بنو فضال» را قبول کنید، فتاوی شان را قبول نکنید.
این یعنی چه؟! یعنی اینکه عمل به فتوا در آن دوران دیگر خیلی عادی است. اگر کسی فقیه شیعه است به فتوایش بشود عمل کرد.
حال نسبت به سؤالی که شما پرسید، آیا شرایطی برای این قضیه مطرح کردند یا خیر، بله. یک روایت معروفی در کتاب «الاحتجاج» اثر «طبرسی» آمده است از امام حسن عسکری (علیه السلام). روایتی را مطرح میکند ذیل آیه شریفه:
(وَ مِنْهُمْ أُمِّیونَ لا یعْلَمُونَ الْکتابَ إِلاَّ أَمانِی)
و پارهای از آنها عوامانی هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمیدانند.
این روایت چی است؟! میگوید امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: بعضی از یهودیها مثل کسی که از مادر متولد شده است هیچ علم دینی نداشتند، مگر یک تخیلاتی که از دیگران به او رسیده است.
(وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یظُنُّون)
و تنها به پندارهایشان دل بستهاند!
سوره بقره (2): آیه 78
حضرت فرمودند:
«أَی مَا یقْرَأُ عَلَیهِمْ رُؤَسَاؤُهُمْ مِنْ تَکذِیبِ مُحَمَّدٍ ص فِی نُبُوَّتِهِ وَ إِمَامَةِ عَلِی ع سَیدِ عِتْرَتِه»
آنها توهماتی داشتند نسبت به نبوت پیغمبر اکرم و امامت علی بن أبی طالب سید عترت.
البته خوب دقت کنید وقتی حضرت این دوتا را کنار هم میگذارند یعنی به یهود هم گزارش پیامبر رسیده بوده است و هم گزارش حضرت علی (علیه السلام).
این مطلب از قرآن قابل اثبات است که یهودیان نه فقط اطلاعات در مورد پیغمبر و علمایشان داشتند، بلکه در مورد جانشین پیامبر اکرم یعنی امیرمؤمنان هم اطلاعات کاملی داشتند.
«وَ هُمْ یقَلِّدُونَهُم»
و از آنها تقلید می کردند.
حضرت فرمودند: اینها از علمایشان یک سری اطلاعات غلط در مورد پیغمبر اکرم و حضرت علی گرفته بودند و از آن علما تبعیت میکردند.
«مَعَ أَنَّهُ مُحَرَّمٌ عَلَیهِمْ تَقْلِیدُهُم»
با اینکه تبعیت از آن علما برایشان حرام بود.
(فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یکتُبُونَ الْکتابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّه)
وای بر آنها که مطالبی با دست خود مینویسند سپس میگویند: از طرف خدا است.
«هَذَا الْقَوْمُ الْیهُودُ»
آنها یهودیها بودند.
«کتَبُوا صِفَةً زَعَمُوا أَنَّهَا صِفَةُ مُحَمَّدٍ ص»
خصوصیاتی مینوشتند و میگفتند که اینها صفات پیغمبر اکرم است.
«وَ هِی خِلَافُ صِفَتِهِ»
ولی اینها با پیغمبر اکرم مطابقت نداشت.
«وَ قَالُوا لِلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنْهُمْ هَذِهِ صِفَةُ النَّبِی الْمَبْعُوثِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ»
و به مستضعفین میگفتند پیغمبری که در آخرالزمان میخواهد بیاید اینطور است.
«إِنَّهُ طَوِیلٌ»
قد بسیار بلندی دارد.
این در حالی است که پیغمبر اکرم میانه بودند.
«عَظِیمُ الْبَدَنِ وَ الْبَطْنِ»
بسیار درشت هیکل هستند و شکمی بزرگ دارند.
«أَهْدَفُ»
با گردنی کلفت.
برای این واژه چند معنا به کار بردهاند. بعضی افراد به کسی که زیاد میخوابد تعبیر کردهاند و بعضی دیگر هم به فرد خیلی قد بلند گردن کلفت تعبیر کردهاند. حال ترجمه دوم به ترجمههای قبل بیشتر سازگاری دارد.
«أَصْهَبُ الشَّعْرِ»
و موهای شرابی دارد.
فردی را تصور کنید با هیکل درشت، شکم بزرگ، گردن کلفت و موهای قرمز!! آنها میگفتند که اینها خصوصیات پیغمبری است که میخواهد در آخرالزمان بیاید.
«وَ مُحَمَّدٌ ص بِخِلَافِهِ»
اما حضرت محمد این چنین نبود.
«وَ هُوَ یجِیءُ بَعْدَ هَذَا الزَّمَانِ بِخَمْسِمِائَةِ سَنَةٍ»
آنها میگفتند که پیغمبر آخرالزمان پانصد سال بعد میخواهد بیاید.
«وَ إِنَّمَا أَرَادُوا بِذَلِک أَنْ تَبْقَی لَهُمْ عَلَی ضُعَفَائِهِمْ رِئَاسَتُهُمْ»
آنها این دروغها را میگفتند تا ریاستشان بر مستضعفین باقی بماند.
«وَ تَدُومُ لَهُمْ إِصَابَتُهُمْ»
و بهرههایی که از آنها به دست میآورند باقی بماند.
«وَ یکفُّوا أَنْفُسَهُمْ مَئُونَةَ خِدْمَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خِدْمَةِ عَلِی ع وَ أَهْلِ بَیتِهِ وَ خَاصَّتِه»
و اگر قبول میکردند باید میرفتند خادمی پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین و اهلبیت و نزدیکان آن بزرگواران را میکردند.
ملاحظه کنید اینها علمای یهود هستند. حضرت میفرمایند: اگر واقعیت را میگفتند باید میرفتند خادمی در خانه اهل بیت را میکردند. خدمت در خانه اهلبیت البته نه فقط اهل بیت بلکه خاصه اهل بیت.
خاصه اهل بیت یعنی عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)، قمر منیر بنی هاشم، حضرت علی اکبر (علیه السلام).
اگر شما بروید در خانه اهلبیت خدمت کنید این بر شما واجب است، نه اینکه افتخار است. روایت میگوید علمای یهود و بزرگان یهود وظیفهشان خدمت بود.
خدمت نه فقط در خانه پیامبر، نه فقط در خانه امیر مؤمنان، نه فقط در خانه اهل بیت بلکه در خانه فامیلها و نزدیکان آن بزرگواران باید خدمت میکردند. آنها گفتند که ما چنین کاری نمیکنیم. خدای متعال عزوجل فرمود:
(فَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا کتَبَتْ أَیدِیهِمْ وَ وَیلٌ لَهُمْ مِمَّا یکسِبُون)
وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و وای بر آنها از آنچه از این راه به دست میآورند!
سوره بقره (2): آیه 79
«مِنْ هَذِهِ الصِّفَاتِ الْمُحَرَّفَاتِ وَ الْمُخَالِفَاتِ لِصِفَةِ مُحَمَّدٍ ص وَ عَلِی ع»
سپس میفرمایند:
«الشِّدَّةُ لَهُمْ مِنَ الْعَذَابِ فِی أَسْوَإِ بِقَاعِ جَهَنَّمَ»
آنها در یک عذاب شدید در بدترین جای جهنم خواهند بود.
«وَ وَیلٌ لَهُمْ الشِدَّةُ فِی الْعَذَابِ ثَانِیةً مُضَافَةً إِلَی الْأُولَی بِمَا یکسِبُونَهُ مِنَ الْأَمْوَالِ الَّتِی یأْخُذُونَهَا إِذَا ثَبَّتُوا عَوَامَّهُمْ عَلَی الْکفْرِ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ الْحُجَّةِ لِوَصِیهِ وَ أَخِیهِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَلِی اللَّهِ»
مشکل آنها این بود که اموالی جمع میکردند و نمیگذاشتند عوام آنها سراغ حضرت محمد بیایند و حجت برای شناخت حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) پیدا کنند.
«ثُمَّ قَالَ ع قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ ع »
امام حسن عسکری میفرماید که به امام صادق گفتند: مگر عوامی که وظیفهشان تقلید از علما بود مثل عوام مسلمانان نیستند.
عوام مسلمانان از علما تقلید میکنند. پس چه فرقی هست؟! چرا تقلید در عوام مسلمان خوب است، اما تقلید در عوام یهود بد است؟! یهودی دستش به جایی بند نیست.
«ثُمَّ قَالَ ع قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ ع فَإِذَا کانَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ مِنَ الْیهُودِ لَا یعْرِفُونَ الْکتَابَ إِلَّا بِمَا یسْمَعُونَهُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ»
امام حسن عسکری میفرماید که به امام صادق گفتند: یهودیها راه دیگری نداشتند. فقط و فقط میتوانستند دین را از علمایشان یاد بگیرند.
«لَا سَبِیلَ لَهُمْ إِلَی غَیرِهِ»
جای دیگری نمیتوانستند بروند.
«فَکیفَ ذَمَّهُمْ بِتَقْلِیدِهِمْ وَ الْقَبُولِ مِنْ عُلَمَائِهِمْ»
چرا خداوند آنها را ذم کرده است که چرا رفتید از علمایتان قبول کنید؟!!
«وَ هَلْ عَوَامُّ الْیهُودِ إِلَّا کعَوَامِّنَا یقَلِّدُونَ عُلَمَاءَهُمْ»
آیا عوام یهود جز عوام مسلمانان هستند؟!!
چرا عوام مسلمانان باید بروند از علما تقلید کنند، اما عوام یهود نباید بروند تقلید کنند؟! مشخص است برای این راوی هم جا افتاده بود که عوام شیعه باید از علما تقلید کنند.
برای این طرف جا افتاده بود، لذا برایش سؤال به وجود آمد. شما دارید عوام یهود را توبیخ میکنید که چرا تقلید کردند، در حالی که عوام مسلمانان دارند تقلید میکنند. حضرت از اینجا شروع به گفتن شرایط کردند.
«فَقَالَ ع بَینَ عَوَامِّنَا وَ عُلَمَائِنَا وَ عَوَامِّ الْیهُودِ وَ عُلَمَائِهِمْ فَرْقٌ مِنْ جِهَةٍ وَ تَسْوِیةٌ مِنْ جِهَةٍ»
حضرت فرمودند: علما و عوام ما با علما و عوام یهود از یک جهت شبیه هم هستند و از یک جهت فرق دارند.
«أَمَّا مِنْ حَیثُ اسْتَوَوْا»
جایی که هردو مذموم هستند کجاست؟!
«فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ذَمَّ عَوَامَّنَا بِتَقْلِیدِهِمْ عُلَمَاءَهُمْ کمَا ذَمَّ عَوَامَّهُم»
اگر عوام شیعه هم از علمای شیعه همانگونه که یهود از علمای یهود تقلید کردند تقلید کنند، مذموم هستند.
سپس توضیح میدهند و میفرمایند: اگر شرایط تقلید را آن مرجع شما نداشت و از او تقلید کردی، تو هم مثل یهودیها هستی. لذا باید مراقب باشید. در مقابل اگر شرایط را داشت دیگر تو داری وظیفه خود را انجام میدهی و تو با یهودیها فرق میکنی!
«وَ أَمَّا مِنْ حَیثُ افْتَرَقُوا فَلَا قَالَ بَینْ لِی یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ»
یابن رسول الله! فرق این دو را به من توضیح بدهید.
توضیح دهید که کجا نمیشود تقلید کرد و کجا میتوان تقلید کرد.
«قَالَ ع إِنَّ عَوَامَّ الْیهُودِ کانُوا قَدْ عَرَفُوا عُلَمَاءَهُمْ بِالْکذِبِ الصِّرَاحِ»
حضرت فرمود: علمای یهود میدانستند که علمایشان رسماً دارند دروغ می گویند.
عالم یهودی دائماً دارد دروغ میگوید و همه عوام هم میدانند.
«وَ بِأَکلِ الْحَرَامِ»
عوام میدانستند علمایشان مال حرام میخورند.
«وَ الرِّشَاءِ»
و دارند رشوه میگیرند.
«وَ بِتَغْییرِ الْأَحْکامِ عَنْ واجبها بِالشَّفَاعَاتِ وَ الْعِنَایاتِ وَ الْمُصَانَعَاتِ»
احکام واجب خدا را تغییر میدادند به گونهای که شفاعت میکردند و درخواست ویژه میکردند و ساخت و پاخت میکردند.
«وَ عَرَفُوهُمْ بِالتَّعَصُّبِ الشَّدِیدِ الَّذِی یفَارِقُونَ بِهِ أَدْیانَهُمْ»
یک تعصب شدیدی هم داشتند و هروقت تعصب گرفته شد دین را کنار میگذاشتند.
«وَ أَنَّهُمْ إِذَا تَعَصَّبُوا أَزَالُوا حُقُوقَ مَنْ تَعَصَّبُوا عَلَیهِ»
اگر با کسی دعوا میکردند و او حق شرعی داشت، از دادن حق شرعی او امتناع میکردند.
«وَ أَعْطَوْا مَا لَا یسْتَحِقُّهُ مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ مِنْ أَمْوَالِ غَیرِهِمْ»
اگر دو نفر اختلافی دارند و عالم یهودی طرفدار یک نفر هست، حق را به آن یک نفر میداد و اموال دیگری را به او میداد.
«وَ ظَلَمُوهُمْ مِنْ أَجْلِهِمْ»
و به خاطر بستگان و دوستان به دیگران ظلم میکردند.
«وَ عَرَفُوهُمْ یقَارِفُونَ الْمُحَرَّمَاتِ»
عوام یهود میدانستند علمایشان محرمات انجام میدهند.
«وَ اضْطُرُّوا بِمَعَارِفِ قُلُوبِهِمْ إِلَی أَنَّ مَنْ فَعَلَ مَا یفْعَلُونَهُ فَهُوَ فَاسِقٌ»
و یقین هم داشتند هرکسی این کارها را انجام دهد فاسق است.
«لَا یجُوزُ أَنْ یصَدَّقَ عَلَی اللَّهِ»
حق نداریم حرف او را در مورد خدا قبول کنیم.
«وَ لَا عَلَی الْوَسَائِطِ بَینَ الْخَلْقِ وَ بَینَ اللَّهِ»
حق نداریم حرف او را راجع به پیغمبر و اینها قبول کنیم.
وقتی من میدانم عالم یهودی رشوه میگیرد، احکام را عمل عوض میکند، با واسطهگری دین را کنار میگذارد، حقوق دیگران را میگیرد به افراد دیگری میدهد، آنوقت من بیایم حرف او را در مورد پیغمبر آخرالزمان قبول کنم؟!
«فَلِذَلِک ذَمَّهُمْ لَمَّا قَلَّدُوا مَنْ قَدْ عَرَفُوهُ »
به همین دلیل خداوند عوام یهود را ذم کرد، چون این چیزها را میداند.
«وَ مَنْ قَدْ عَلِمُوا أَنَّهُ لَا یجُوزُ قَبُولُ خَبَرِهِ وَ لَا تَصْدِیقُهُ فِی حِکایتِهِ»
تو که میدانستی نباید حرف این شخص را گوش دهی و قول او را قبول کنی.
«وَ لَا الْعَمَلُ بِمَا یؤَدِّیهِ إِلَیهِمْ عَمَّنْ لَمْ یشَاهِدُوهُ»
تا مستقیماً قضیهای را مشاهده نکردی نباید به حرف این شخص گوش بدهی.
حالا که اینطور شد باید چکار میکردند؟! یک شخصی آمده گفته که من پیغمبر هستم. این یهودیها هم که دارند دروغ می گویند من چکار باید کنم؟! کسانی که دروغ می گویند را کنار بگذار و از صفر شروع کن.
یک نفر آمده گفته است که من پیغمبرم. نزد او برو و بپرس که آیا معجزه داری یا خیر؟! دلیلی داری یا خیر؟! راه مشخص بود.
«وَ وَجَبَ عَلَیهِمُ النَّظَرُ بِأَنْفُسِهِمْ فِی أَمْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص»
خودشان باید میرفتند در امر رسول الله تحقیق میکردند.
«إِذْ کانَتْ دَلَائِلُهُ أَوْضَحَ مِنْ أَنْ تَخْفَی »
معجزات پیغمبر اکرم به قدری زیاد بود که نمیشد مخفی کرد.
«وَ أَشْهَرَ مِنْ أَنْ لَا تَظْهَرَ لَهُمْ»
و به قدری مشهور بود که نمیشد بر آنها آشکار نشود.
باید به مدینه میرفت و سؤال میکرد پیغمبری که آمده است معجزه هم دارد یا خیر. البته آگه میخواهید روشن شود همین الان هم هست.
من این مسئله را در خیلی از جلسات امتحان کردم. بنده در خیلی از جلساتی که پرسش و پاسخ بوده است امتحان کردم.
گروهی آمدند که آنها را نمیشناسم، چون جدید هستند. من به آنها می گویم: میدانید من که شما را نمیشناسم. آیا در بین این گروه کسی هست خودش یا بستگانش کرامتی از اهل بیت دیده باشد؟!
هر جلسهای این سؤال را پرسیدم، بلا استثناء چند نفر دست بلند کردند. مخصوص آن دوران نیست، الان هم هست.
مشهد الرضا مگر دفتر ثبت کرامات را جمع نکردند؟! چرا جمع کردند؟! به خاطر اینکه گفتند انقدر کرامات هست که نیاز ندارد ما ثبت کنیم. من چه چیزی را ثبت کنم؟! هر روز هر روز الحمدالله شفا. هر روز هر روز کرامت.
همین دیروز یک نفر در حرم حضرت عباس شفا گرفت. این شخص در یک عمل جراحی قطع نخاع شده بود. نخاع این شخص در عمل جراحی قطع شده بود و او را به حرم حضرت عباس آوردند و شفا گرفت. همین دیروز رخ داده است.
هفته قبل بود شخصی از عربستان سعودی به کربلا آمده بود و کلیپش را پخش کردند. جلوی حرم حضرت عباس گوشی در دست دارد و دارد گریه میکند.
افرادی از او میپرسند: چرا گریه میکنی؟! او میگوید: دخترم از وقتی متولد شده لال است. من الان از حرم بیرون آمدم و خانمم به من زنگ زد و گفت: میخواهی با دخترت صحبت کنی؟!
من تعجب کردم و او گفت: بیا با او صحبت کن، زبانش باز شده است. تو رفتی حرم حضرت عباس و او اینجا در عربستان زبانش باز شده است.
«دَلَائِلُهُ أَوْضَحَ مِنْ أَنْ تَخْفَی وَ أَشْهَرَ مِنْ أَنْ لَا تَظْهَرَ لَهُم»
دلائل به قدری زیاد است که نمیشود کرامات ائمه اطهار مشخص نشود.
علمای یهود همگی آنطور بودند. علمای اسلام هم همینطور باید نگاه کنیم.
«وَ کذَلِک عَوَامُّ أُمَّتِنَا إِذَا عَرَفُوا مِنْ فُقَهَائِهِمُ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ»
باید ببینیم که اگر یک فقیهی فسق ظاهری دارد.
«وَ الْعَصَبِیةَ الشَّدِیدَةَ»
و تعصب و قوم گرایی شدید دارد.
«وَ التَّکالُبَ عَلَی حُطَامِ الدُّنْیا وَ حَرَامِهَا»
تکالب بر حطام و حرام دنیا داشته باشد، همانند سگی که چنگال در گوشت میاندازد.
«وَ إِهْلَاک مَنْ یتَعَصَّبُونَ عَلَیهِ وَ إِنْ کانَ لِإِصْلَاحِ أَمْرِهِ مُسْتَحِقّاً»
و نابود کردن کسی که با او دشمنی و علیه او تعصب دارند، هرچند استحقاق دارد که کارش اصلاح شود.
فردی نیازمند کمک است، اما چون با او لج هستم او را رها میکنم تا هلاک شود.
«وَ بِالتَّرَفْرُف بِالْبِرِّ وَ الْإِحْسَانِ عَلَی مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ»
و دلسوزی بر کسی که به سود او تعصب میورزند هرچند استحقاق خواری و اهانت داشته باشد.
هرگاه شخصی نزد او خوشایند هست، بدون دلیل به او کمک مالی کند.
«وَ إِنْ کانَ لِلْإِذْلَالِ وَ الْإِهَانَةِ مُسْتَحِقّاً»
اگرچه شایسته است که به او اذلال و اهانت شود.
«فَمَنْ قَلَّدَ مِنْ عَوَامِّنَا مِثْلَ هَؤُلَاءِ الْفُقَهَاءِ فَهُمْ مِثْلُ الْیهُودِ »
اگر کسی از عوام مسلمان و شیعه هم برود از چنین فقهایی تقلید کند، آنها مثل یهودیها هستند.
«الَّذِینَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ بِالتَّقْلِیدِ لِفَسَقَةِ فُقَهَائِهِمْ»
مجری:
استاد اگر صلاح بدانید یک میان برنامه ببینیم و برگردیم تا شما هم یک نفسی هم تازه کنید.
بینندگان محترم هم در این فاصله که میان برنامه را میبینند، صلوات برای سلامتی امام زمان را ان شاءالله در دستور کار قرار بدهند و فراموش نکنند.
در شب شهادت مظلومانه حضرت امام حسن عسکری هستیم. هرچه امام حسن است، غریب و مظلوم است. یک مظلومیتی در این نام مقدس وجود دارد که شش دنگ امام حسن مجتبی و امام حسن عسکری این غربت و این مظلومیت را در تاریخ زندگیشان میشود مشاهده کرد.
خدا ما را کمک کند به معرفت شناخت اهل بیت برسیم تا آن حدی که بضاعت داریم. خدا ظرفهای وجودمان را بزرگتر و عمیقتر و وسیعتر کند و بر سر این سفره روزیهای نورانی را به برکت نام مقدس تنها فرزند امام حسن عسکری که قطب عالم امکان به حضرت صاحب الزمان است، نصیب و روزی همه ما کند.
ان شاءالله به زودی زود همه ما در سامرا که سر من رئاست، زائر آن آستان شش گوشه و ضریح شش گوشهای باشیم که هم آقا امام هادی (علیه السلام)، هم فرزند ارجمندشان شهید جوانشان حضرت امام حسن عسکری، هم حضرت نرجس خاتون و هم حضرت حکیمه خاتون (سلام الله علیها) آنجا مدفون هستند.
جناب استاد ابوالقاسمی همچنان در خدمت شما هستیم. اگر پاسخ قبلی تمام شده است، من یک سؤال دیگر دارم از محضرتان.
دکتر ابوالقاسمی:
آن روایت یک قسمت مهمش باقی مانده است. عرض شد که امام حسن عسکری (علیه السلام) به تبع از دیگر ائمه اطهار یک نظام وکالت داشتند و یک ارجاع به فقها.
روایتی طولانی را خواندیم از امام حسن عسکری (علیه السلام) که فقهای یهود همه بد بودند و لذا مردم حق تقلید نداشتند. اگر کسی از علمای شیعه هم اینگونه مثل آنها آن خصوصیات بد را داشت، حق تقلید ندارند. از اینجا به بعد آن جمله را شاید افراد زیادی شنیده باشند که میفرماید:
«فَأَمَّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یقَلِّدُوهُ»
هرکدام از فقهای شیعه که سوار بر نفس بود و مراقب دینش بود و با هوای نفس مخالفت میکرد و از مولایش اطاعت میکرد اشکال ندارد مردم از او تقلید کنند.
حرمت تقلید برای کسی است که با دین مخالفت میکند.
«وَ ذَلِک لَا یکونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّیعَةِ لَا جَمِیعَهُمْ»
چنین فقهایی همه فقیهان شیعه نیستند، بلکه عدهای از آنها هستند.
هرکسی روایت بلد بود، هرکسی دین بلد بود که نمیتوان از او تقلید کرد. این قضیه تعارف بردار نیست.
«فَإِنَّهُ مَنْ رَکبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ مَرَاکبَ فَسَقَةِ الْعَامَّةِ فَلَا تَقْبَلُوا مِنَّا عَنْهُ شَیئاً»
اگر یکی از فقهای شیعه کارهای قبیح و زشت انجام داد و شبیه فاسقان عموم مردم رفتار کرد، هر چیزی به ما نسبت داد از او قبول نکنید.
شخصی میآید دروغی به ائمه اطهار نسبت میدهد. ما این آدم را میشناسیم. این آدم کسی است که تمام زندگیاش از اول تا آخر حزبی بوده است و خوردن مال مردم هم برایش مثل آب خوردن بوده است. نمیتوانیم دین را از او قبول کنیم.
«فَلَا تَقْبَلُوا مِنَّا عَنْهُ شَیئاً وَ لَا کرَامَةَ»
مطلبی که از ما می گویند را قبول نکرده و حرمتشان را نگاه ندارید.
حتی روایت هم از او قبول نکنید، چه رسد به اینکه مرجع تقلید هم شود.
«وَ إِنَّمَا کثُرَ التَّخْلِیطُ فِیمَا یحْتَمَلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَیتِ لِذَلِک لِأَنَّ الْفَسَقَةَ یتَحَمَّلُونَ عَنَّا فَیحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ بِجَهْلِهِمْ»
علت وفور اختلاط احادیث صحیح و جعلی از قول ما اهلبیت همین است، زیرا فاسقان گوش به کلام ما میدهند و از سر جهل تمام آن را تحریف میکنند.
مشکل در کجاست؟! در آن علومی که از ما اهل بیت یاد گرفتند. یک عده فاسق علم از ما اهل بیت یاد گرفتند و چون جاهل بودند تحریفش کردند. درست نمیفهمند امام چه فرموده است.
«وَ یضَعُونَ الْأَشْیاءَ عَلَی غَیرِ وَجْهِهَا لِقِلَّةِ مَعْرِفَتِهِمْ»
و در نتیجه کمبود معرفت مطالب را بر غیر آن مینهند.
«وَ آخَرُونَ یتَعَمَّدُونَ الْکذِبَ عَلَینَا لِیجُرُّوا مِنْ عَرَضِ الدُّنْیا مَا هُوَ زَادُهُمْ إِلَی نَارِ جَهَنَّمَ»
گروه دیگری عمداً به ما دروغ میبندند و میخواهند یک مال فانی را میخواهد به سمت خودش بکشد، اما صاف ته جهنم میروند.
بنابراین یک گروه روایتها را نفهمیدند. گروه دوم روایتها را فهمیدند، اما عمداً آن را تحریف میکنند. گروه سوم ناصبی هستند و لباس علمای شیعه را پوشیدند.
«وَ مِنْهُمْ قَوْمٌ نُصَّابٌ»
گروهی دیگر در واقع ناصبی و دشمن اهلبیت بودند.
«لَا یقْدِرُونَ عَلَی الْقَدْحِ فِینَا یتَعَلَّمُونَ بَعْضَ عُلُومِنَا الصَّحِیحَةِ فَیتَوَجَّهُونَ بِهِ عِنْدَ شِیعَتِنَا»
آنها نمیتوانستند به ما اشکال بگیرند، به همین خاطر بعضی از علوم درست ما را یاد میگرفتند و نزد شیعیان جایگاه پیدا میکردند.
«وَ ینْتَقِصُونَ بِنَا عِنْدَ نُصَّابِنَا»
اما زمانی که نزد اهل سنت و نواصب میرفتند مقام اهلبیت را پایین میآوردند.
شخصی ظاهراً عالم شیعه است، اما زمانی که میان وهابیت رفته است دارد ترویج وهابیت میکند. همچنین شخص دیگری ظاهراً عالم شیعه است، اما دارد علوم اهلبیت را زیر سؤال میبرد.
«ثُمَّ یضِیفُونَ إِلَیهِ أَضْعَافَهُ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ مِنَ الْأَکاذِیبِ عَلَینَا الَّتِی نَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهَا»
آنها دروغهای زیادی به ما نسبت میدهند که اصلاً ربطی به ما ندارد.
«فَیتَقَبَّلُهُ الْمُسْتَسْلِمُونَ مِنْ شِیعَتِنَا»
شیعیانی که تابع ما هستند هم این دروغها را از سوی عالم شیعه قبول میکنند.
«عَلَی أَنَّهُ مِنْ عُلُومِنَا»
آنها فکر میکنند که از علوم اهلبیت است.
«فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوا»
آنها گمراه شدند و دیگران را هم گمراه کردند.
«وَ هُمْ أَضَرُّ عَلَی ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا مِنْ جَیشِ یزِیدَ عَلَی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی ع وَ أَصْحَابِه»
ضرر این افراد برای شیعیان از ضرر لشکر یزید برای امام حسین و اصحابش بیشتر بود.
لشکر یزید حضرت را شهید کردند، اما این افراد عقیده شیعیان را از بین میبرند و مردم را جهنمی میکنند.
«فَإِنَّهُمْ یسْلُبُونَهُمُ الْأَرْوَاحَ وَ الْأَمْوَالَ»
هم مردم را گمراه میکنند و هم اموالشان را میگیرند.
«وَ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ السَّوْءِ النَّاصِبُونَ الْمُتَشَبِّهُونَ بِأَنَّهُمْ لَنَا مُوَالُونَ»
آنها علمای بد ناصبی هستند که به دروغ می گویند دوستان ما هستند.
«وَ لِأَعْدَائِنَا مُعَادُونَ»
و به دروغ می گویند دشمنِ دشمنان ما هستند.
«وَ یدْخِلُونَ الشَّک وَ الشُّبْهَةَ عَلَی ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا»
و شیعیان ضعیف ما را دچار شک و شبهه میکنند.
«فَیضِلُّونَهُمْ وَ یمْنَعُونَهُمْ عَنْ قَصْدِ الْحَقِّ الْمُصِیبِ»
و نمیگذارند که آنها به راه حق برسند.
«لَا جَرَمَ أَنَّ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَنَّهُ لَا یرِیدُ إِلَّا صِیانَةَ دِینِهِ وَ تَعْظِیمَ وَلِیهِ لَمْ یتْرُکهُ فِی یدِ هَذَا الْمُتَلَبِّسِ الْکافِرِ-»
لاجرم اگر واقعاً در دلتان این است که از اهلبیت تبعیت کنید، خداوند متعال اگر دید در قلبتان اراده اتباع از ائمه اطهار و اراده تعظیم ولی خداست، نمیگذارد در دست ناصبی گرفتار شوید.
«وَ لَکنَّهُ یقَیضُ لَهُ مُؤْمِناً یقِفُ بِهِ عَلَی الصَّوَابِ»
و عالم مؤمنی سر راه شما قرار میدهد که شما را به راه درست بیاورد.
«ثُمَّ یوَفِّقُهُ اللَّهُ لِلْقَبُولِ مِنْهُ»
و به این شیوه هم توفیق قبولی از عالم شیعه میدهد.
«فَیجْمَعُ اللَّهُ لَهُ بِذَلِک خَیرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَة»
و به خاطر این هم خیر دنیا و آخرت را به دست میآورد.
چون دلش را نسبت به ائمه اطهار صاف کرده است.
«وَ یجْمَعُ عَلَی مَنْ أَضَلَّهُ لَعْناً فِی الدُّنْیا وَ عَذَابَ الْآخِرَةِ»
و بر آن گمراه گر لعنت در دنیا و آخرت نصیب میشود.
«ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ أَشْرَارُ عُلَمَاءِ أُمَّتِنَا الْمُضِلُّونَ عَنَّا»
سپس فرمودند که رسول خدا فرموده است: پستترین علمای امت کسانی هستند که مردم را از رسیدن به ما گمراه میکنند.
«الْقَاطِعُونَ لِلطُّرُقِ إِلَینَا»
راه رسیدن به اهلبیت را میبندند.
«الْمُسَمُّونَ أَضْدَادَنَا بِأَسْمَائِنَا»
نام ما را روی کسانی که دشمن ما هستند میگذارند.
«الْمُلَقِّبُونَ أَنْدَادَنَا بِأَلْقَابِنَا»
کسانی که دشمنان ما را به القاب ما ملقب میکنند.
«یصَلُّونَ عَلَیهِمْ وَ هُمْ لِلَّعْنِ مُسْتَحِقُّونَ»
بر آنها درود میفرستند در حالی که شایسته لعن هستند.
«وَ یلْعَنُونَّا»
آنوقت ما را هم لعنت میکنند.
«وَ نَحْنُ بِکرَامَاتِ اللَّهِ مَغْمُورُونَ»
حال آنکه ما در کرامت خدا هستیم.
«وَ بِصَلَوَاتِ اللَّهِ وَ صَلَوَاتِ مَلَائِکتِهِ الْمُقَرَّبِینَ عَلَینَا عَنْ صَلَوَاتِهِمْ مُسْتَغْنُونَ»
سپس روایتی از امیرالمؤمنین نقل کردند و فرمودند:
«ثُمَّ قَالَ قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع مَنْ خَیرُ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَ أَئِمَّةِ الْهُدَی وَ مَصَابِیحِ الدُّجَی؟»
حضرت امیرالمؤمنین فرمودند: بهترین مردم بعد از ائمه هدی چه کسانی هستند؟!
بدترین افراد علمایی هستند که راه را برای رسیدن به ائمه اطهار میبندند و القابی که برای ائمه اطهار است به دشمنان آن بزرگواران نسبت میدهند.
«قَالَ الْعُلَمَاءُ إِذَا صَلَحُوا قِیلَ»
حضرت فرمود: عالمان صالح.
«فَمَنْ شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَ إِبْلِیسَ وَ فِرْعَوْنَ وَ نُمْرُودَ وَ بَعْدَ الْمُتَسَمِّینَ بِأَسْمَائِکمْ وَ الْمُتَلَقِّبِینَ بِأَلْقَابِکمْ- وَ الْآخِذِینَ لِأَمْکنَتِکمْ وَ الْمُتَأَمِّرِینَ فِی مَمَالِککمْ-؟»
بدترین مخلوقات بعد از ابلیس و فرعون و نمرود و کسانی که القاب و اسماء شما را دزدیدند و جای شما را غصب کردند و جایی که محل حکومت شما بود حکومت را به دست گرفتند چه کسانی هستند؟!
«قَالَ الْعُلَمَاءُ إِذَا فَسَدُوا»
حضرت فرمودند: عالمی که فاسد باشد!
«هُمُ الْمُظْهِرُونَ لِلْأَبَاطِیلِ الْکاتِمُونَ لِلْحَقَائِقِ »
همان ها که باطل ها را آشکار می سازند و حقایق را کتمان می کنند.
«وَ فِیهِمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُولئِک یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ إِلَّا الَّذِینَ تابُوا الْآیة»
الإحتجاج علی أهل اللجاج، نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ج 2، ص 456 - 458، باب احتجاج أبی محمد الحسن بن علی العسکری ع فی أنواع شتی من علوم الدین
بنابراین ما باید دقت کنیم. امام حسن عسکری (علیه السلام) آخرین امام قبل از دوران غیبت امام زمان (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) است که این نگرانی را برای شیعیان داشتند.
مجری:
یک نکتهای بگویم. شما یک حدیث خواندید. درست است؟!
دکتر ابوالقاسمی:
بله.
مجری:
من می گویم که یک نفر باشد هیچ کاری به معارف دین اسلام در جاهای دیگر و در کتابهای دیگر نداشته باشد، قرآن را نخوانده باشد، «نهج البلاغه» را نخوانده باشد و با احادیث امام صادق آشنایی نداشته باشد.
فقط از معارف اهل بیت همین یک حدیث را موشکافانه بررسی کند و بفهمد. این شخص دیگر راه خودش را گم نمیکند.
دکتر ابوالقاسمی:
واقعاً گم نمیکند. همین یک حدیث خیلی راه را خوب نشان داده است.
مجری:
و تا امروز را هم شامل میشود. یعنی همین فقهای امروز هم ما اینجوری میتوانیم سره را از ناسره تشخیص بدهیم.
دکتر ابوالقاسمی:
اگر فقیهی دنیا طلب بود، اگر فقیهی حق را ناحق میکرد، اگر فقیهی در باب دین حاضر بود به خاطر شفاعت این و آن دین را کنار بگذارد اصلاً مراجعه به او جایز نیست.
در مقابل اگر دلت را با اهل بیت (علیهم السلام) صاف کنی و مثل یهود نباشی که از خدمت در خانه خصیصین اهل بیت (علیهم السلام) ابا داشتند و حاضر باشی خادمی در خصیصین اهل بیت را کنی، خود اهل بیت (علیهم السلام) به لطف الهی یک نفر را میفرستند و سر راهت میگذارند و با او آشنا میشوی.
در این صورت میفهمی این شخص دنبال دنیا نیست، بلکه دنبال حقیقت است. هم دینت را حفظ میکند و هم خیر دنیا و آخرت نصیبت میشود.
مجری:
بیماری که به فرموده امام در میان علمای یهود در این حدیث وجود دارد، چقدر در خود اسلام نمود دارد؟! از همان اول معاویه برای خودش امیرالمؤمنین میشود، یزید امیرالمؤمنین میشود.
دستور قتل فرزند پیامبر را میدهند و می گویند خلیفه گفته است. امام کیلویی چند است؟! خلیفه گفته است! خلیفه مسلمین گفته است! دقیقاً همان پیش بینیهایی که حضرت فرمودند در سالها قبل از آن اتفاق افتاده است، سالها بعد اتفاق می افتد.
دکتر ابوالقاسمی:
بنابراین ما دقت بکنیم امام حسن عسکری (علیه السلام) با توجه به وضعیتی که داشتند این راهکار را برای مردم قشنگ جا انداختند.
باب وکالت که برای امور مالی بود که البته بعد از ایشان در دوران غیبت صغری و غیبت کبری طبیعتاً باب وکالت هم باید منتهی میشد به آن فقهایی که از طرف حضرت اجازه داشتند و مسئله بحث علمی بود که در مسائل دینی هم دستور به مراجعه به این فقها دادند. این مطالب راجع به امام حسن عسکری (علیه السلام) بود.
حال یک مطلبی است که باید مطرح شود. سالیانی است در روز نهم ربیع شیعیان صبح عزاداریشان را تا بعد از ظهر برگزار میکنند و می گویند غروب تاجگذاری امام زمان (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) است.
آیا این کار درست است یا غلط است؟! یک عده می گویند امام حسن عسکری به شهادت رسیده است، شما خوشحالی میکنید؟! خوشحالی دارد امام به شهادت رسیده است؟!
آیا در روایات ما چیزی هست که مبین این مسئله باشد که ما باید چیکار کنیم؟! دو جنبه است. یک جنبه روایاتی است که اغلب آن را هم اهل سنت نقل کردند و قرائنی هم بر بطلان این روایات وجود دارد.
حداقل کل روایت را بالجمله نمیشود قبول کرد، حالا شاید بعضی از اجزاء روایت را فی الجمله قبول کنیم.
روایت در کتاب «سنن دارقطنی»، «سنن بیهقی»، «اللباب فی تهذیب الأنساب» اثر «جزری»، «شرح فتح القدیر» اثر «شوکانی»، «الدر المنثور» اثر «سیوطی» و دیگر کتب آمده است که میگوید: امیر مؤمنان حضرت علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) به شهادت رسید.
امام حسن مجتبی (علیه السلام) همسری داشتند به نام «عایشه خثعمیه» که از قبیله «خثعم» بود. وقتی امیرالمؤمنین به شهادت رسید و مردم برای خلافت با امام حسن بیعت کردند؛
«قالت لتهنئک الخلافة»
او گفت: یا امام حسن! خلافت برایتان مبارک باشد.
«قال بقتل علی تظهرین الشماتة اذهبی فأنت طالق یعنی ثلاثا»
امام حسن فرمودند: پدرم شهید شده است، آنوقت تو داری شماتت میکنی؟!! برو که من تو را سه طلاقه کردم.
حضرت مهریه او که ده هزار سکه بود به او دادند. او رفت اما میگفت:
«متاع قلیل من حبیب مفارق»
مال کمی بود در مقابل دوستی که از من جدا شد.
سنن البیهقی الکبری، اسم المؤلف: أحمد بن الحسین بن علی بن موسی أبو بکر البیهقی، دار النشر: مکتبة دار الباز - مکة المکرمة - 1414 - 1994، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ج 7، ص 336، ح 14748
او میگفت که من حاضر بودم این پول را برگردانم، ولی امام حسن همسرم باشند. سپس میگوید که امام حسن فرمودند: من چون تو را سه طلاقه کردهام، نمیتوانم برگردم!!
ما در تشیع سه طلاقه نداریم. پس مشخص است این روایت دروغ است. یکی از اجماع مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است که ما سه طلاقه نداریم. این از بدعتهایی است که خلفا گذاشتند.
اگر بخواهیم قبول کنیم این روایت دارای دو جنبه هست. یکی اینکه مسئله خلافت ظاهریست، یکی مسئله شماتت است. حضرت فرمودند که آیا تو داری به من کنایه میزنی؟! شماتت میکنی؟! اینکه پدرم از دنیا رفته است را داری به تمسخر میگیری؟!
هر کسی دیگر هم شماتت کند این مشخص است. شیعیانی که نهم ربیع تاجگذاری امام زمان (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) را تبریک می گویند به هیچ وجه چنین قصدی ندارند.
دوم مسئله خلافت است. ما شیعیان برای امام زمان خلافت را یک امر خیلی ساده و پیش پا افتاده میدانیم. به قول امیرالمؤمنین مثل آب بینی بُز است و برایشان ارزشی ندارد.
وقتی حضرت ولی عصر خلیفة الله است و دارد عالم را کنترل میکند، خلیفة الناس بودن برایشان افتخاری نیست. تازه خلیفة الناس کجا؟! یک جای محدود در کره زمین یک مدت محدود.
اصلاً اینکه هیچ است. یعنی شخصی که یک بانک بزرگ دارد، بعد کسی میگوید: شما الان مسلط به این چهار تا تیله شدی!!
یک بچهای بیاید بگوید که من تیلههایم را به شما میدهم. شما که بانک داری این تیلهها مال شما. این خوشحالی که به این چهار تا تیله هم مسلط شدند. خنده دار است!!
مقام امامت اصلاً با اینها قابل قیاس نیست. کسی بیاید بگوید من به شما تبریک می گویم، شما خلیفه شدید. خلافت تبریک ندارد.
بعد از کشته شدن عثمان وقتی دوران خلافت ظاهری حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) آمد، «صعصعة» آمد و گفت:
«والله یا أمیر المؤمنین لقد زینت الخلافة وما زانتک»
تاریخ الیعقوبی، اسم المؤلف: أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح الیعقوبی، دار النشر: دار صادر – بیروت، ج 2، ص 179، باب خلافة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب
اگر روایت را قبول کنیم، همسر امام حسن تصور میکرد حالا که حضرت خلیفه شد دیگر خیلی خوب شده است!! حضرت اینجور به او فرمودند: بابا تو اصلاً نمیفهمی، برو. تو عقلت نمیرسد!!
اگر بخواهیم این روایت را قبول کنیم یعنی روایتی که معارض با تبریک گفتن است، این است.
حال در کتب شیعه دو تا روایت هست به ضمیمه حدیث غدیر و به ضمیمه دعایی که ما در شب عید فطر میخوانیم. من از دعای شب عید فطر شروع کنم. شب عید فطر یک زیارت وداع ماه رمضان داریم، دعای وداع ماه رمضان داریم.
این زیارت مصیبت است. اصلاً وقتی این زیارت را میخوانی انگار ذکر مصیبت میکند و گریه میکنی که ماه رمضان تمام شد، آنوقت صبح که بلند میشوی عید فطر است و خوشحالی میکنی و جشن میگیری.
ماه رمضان رفته است، شما خوشحالی میکنید؟! شیاطین از غل و زنجیر آزاد شدند، شما خوشحالی میکنید؟! اینکه الان آمده است خودش یک چیزی مثل ماه رمضان است. ما از رفتن ماه رمضان ناراحت هستیم، اما از آمدن عید فطر خوشحال هستیم.
مجری:
صد شکر که این آمد صد حیف که آن رفت.
دکتر ابوالقاسمی:
ما شب عید فطر داریم گریه میکنیم تا اذان صبح زیارتی که امام زین العابدین (علیه السلام) فرمودند را میخوانیم و گریه میکنیم و می گوییم: حیف ماه رمضان رفت، اما وقتی صبح شد حمد مخصوص عید فطر را میخوانیم!
پس این خیلی طبیعی است و یک امر عجیب و غریبی نیست و همه مسلمانان این را میدانند که تا سحر عید فطر ناراحتی داریم بعد خوشحالی میکنیم.
مطلب دیگر یک چیزی است که این را به ائمه اطهار تبریک گفتهاند و آن انتقال ودایع امامت و مسئولیت امامت به امام بعدی است.
در غدیر اخبار از انتقال این مقام به امیر مؤمنان در شام دوازدهم یا سیزدهم ذیالحجه بود که آقا رسول خدا در غدیر خم همه را جمع کردند و فرمودند به علی بن أبی طالب تبریک بگویید.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این مقام را داشت، الان به حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) منتقل شده است. واقعاً هم منتقل شد. روایات میگوید که این اسباب در آن روز به حضرت علی منتقل شد.
غدیر خلافت ظاهری نیست. لازمه او این است که ما تابع حضرت در خلافت ظاهری هم باشیم، اما به خاطر انتقال این مقام رسول خدا ودایع را به امیر مؤمنان منتقل کردند. لذا عمر بن خطاب هم میگوید:
«بخ بخ لک یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولی کل مسلم»
تاریخ بغداد، اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت -، ج 8، ص 289، ح 4392
«مولی» همان مقام امامت است.
(النَّبِی أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم)
پیامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها اولی است.
سوره احزاب (33): آیه 6
به خاطر انتقال این مقام به آن فرد باید به او تبریک گفت که یک فرد دیگری در نظام عالم توانایی این مقام را پیدا کرده است.
مثل اینکه بگویند ما یک امتحان خیلی سخت میگذاریم. هر کسی در این مقام این امتحان را گذراند به بالاترین درجه علمی در دنیا میرسد. یک نفر رفت مسابقه داد و نتوانست قبول شود، دومی رفت و نتوانست، سومی رفت و توانست قبول شود.
همه مردم دنیا خوشحال میشوند که یک نفر در دنیا توانسته به این جایگاه برسد. دوباره چند نفر دیگر میآیند و نمیتوانند، اما یک نفر دیگر در این امتحان قبول میشود و همه خوشحال میشوند.
اینکه هر کدام از ائمه توانستند به این مقام برسند، موجبات خوشحالی است. لذا در کتاب «رجال کشی» شخصی است به نام «منصور بزرج» یا به فارسی "منصور بزرگ" که نقل میکند:
«قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ (ع) وَ دَخَلْتُ عَلَیهِ یوْماً: یا مَنْصُورُ أَ مَا عَلِمْتَ مَا أَحْدَثْتُ فِی یوْمِی هَذَا»
روزی خدمت امام کاظم (علیه السلام) رسیدم و حضرت فرمودند: ای منصور! خبر داری امروز چکار کردم؟!
«قُلْتُ لَا»
عرض کردم: خیر.
«قَالَ قَدْ صَیرْتُ عَلِیاً ابْنِی وَصِیی وَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِی»
حضرت فرمود: امروز علی ودایع امامت را از من گرفت.
«فَادْخُلْ عَلَیهِ فَهَنِّئْهُ بِذَلِک وَ أَعْلِمْهُ أَنِّی أَمَرْتُک بِهَذَا!»
نزد او برو و به خاطر این کار به او تبریک بگو و به او عرضه بدار که من به تو دستور دادم به او تبریک بگویی!
«قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَیهِ فَهَنَّأْتُهُ بِذَلِک وَ أَعْلَمْتُهُ أَنَّ أَبَاهُ أَمَرَنِی بِذَلِک»
من نزد حضرت رفتم و به خاطر رسیدن به مقام امامت تبریک گفتم و عرضه داشتم که پدرتان به من دستور دادند تبریک بگویم.
رجال الکشی- إختیار معرفة الرجال، نویسنده: کشی، محمد بن عمر، محقق / مصحح: طوسی، محمد بن الحسن / مصطفوی، حسن، ص 468، ح 893
طبق روایات ودایع چه روزی به امام زمان (ارواحنا فداه) منتقل شد؟! روز نهم ربیع. بعضی از ائمه اطهار چند روز زودتر بوده است، قبل از وفاتشان بوده است، چند ساعت قبل بوده است و امام حسن عسکری همان روز آخر ودایع امامت را به امام زمان منتقل کردند.
لذا آن روز از این باب که شما به این جایگاه رسیدید مبارک است و میشود به شما تبریک گفت و برای اینکه مشخص شود این سیره شیعیان بوده است که در چنین وضعیتی به امام بعدی تبریک میگفتند روایتی است.
این روایت را من نمیخواهم به فعل معصوم استناد کنم بلکه میخواهم یک قضیه تاریخی نقل کنم و بگویم برای شیعه این مسئله جا افتاده بوده است.
اگر امامی از دنیا میرفت و به شهادت میرسید و امامی بعد از او میآمد، روال عادی این بود که نزد حضرت میآمدند و میگفتند: تسلیت عرض میکنیم پدرتان به شهادت رسیده است و اینکه شما لایق این مقام شدید را به شما تبریک می گوییم.
اگر الآن یک نفر شهید میشود می گویند به خانوادهشان تبریک و تسلیت می گوییم. دقیقاً به امام (علیه السلام) وقتی امام دیگری به شهادت میرسید میآمدند تبریک و تسلیت میگفتند.
البته این روایت در کتاب «کمال الدین» اثر «شیخ صدوق (رضوان الله علیه)» از «ابو الأدیان خادم» که خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) بود نقل شده است.
«کنْتُ أَخْدُمُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ أَحْمِلُ کتُبَهُ إِلَی الْأَمْصَارِ»
من خادمی امام حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب را میکردم و کارم این بود که نامههای حضرت را به شهرهای مختلف میبردم.
«فَدَخَلْتُ عَلَیهِ فِی عِلَّتِهِ الَّتِی تُوُفِّی فیها ص»
در بیماری که حضرت به شهادت رسید خدمتشان بودم.
«فَکتَبَ مَعِی کتُباً وَ قَالَ امْضِ بِهَا إِلَی الْمَدَائِنِ»
حضرت نامهای نوشتند و دستور دادند به مدائن برو.
«فَإِنَّک سَتَغِیبُ خَمْسَةَ عَشَرَ یوْماً وَ تَدْخُلُ إِلَی سُرَّ مَنْ رَأَی یوْمَ الْخَامِسَ عَشَرَ»
سفر تو پانزده روز طول میکشد و روز پانزدهم به سامرا میرسی.
«وَ تَسْمَعُ الْوَاعِیةَ فِی دَارِی»
و صدای شیون را از خانه من میشنوی.
«وَ تَجِدُنِی عَلَی الْمُغْتَسَلِ-»
من آن زمان روی محل غسل هستم و مرا غسل میدهند.
«قَالَ أَبُو الْأَدْیانِ فَقُلْتُ یا سَیدِی فَإِذَا کانَ ذَلِک فَمَنْ»
ابو الادیان نقل میکند که من گفتم: مولای من! اگر شما به شهادت برسید امام من چه کسی خواهد بود؟!
«قَالَ مَنْ طَالَبَک بِجَوَابَاتِ کتُبِی فَهُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِی»
حضرت فرمود: کسی که به تو گفت جواب نامهها را بیاور، امام بعد از من است.
«فَقُلْتُ زِدْنِی»
من گفتم: فرض کنیم یک نفر باخبر شد، یک علامت دیگر هم بگذارید.
«فَقَالَ مَنْ یصَلِّی عَلَی فَهُوَ الْقَائِمُ بَعْدِی»
حضرت فرمود: هرکسی بر من نماز بگذارد امام بعد از من است.
«فَقُلْتُ زِدْنِی»
من گفتم: یک علامت دیگر هم بگذارید.
«فَقَالَ مَنْ أَخْبَرَ بِمَا فِی الْهِمْیانِ فَهُوَ الْقَائِمُ بَعْدِی»
حضرت فرمود: هرکسی به تو خبر داد در کیسه پول همراه تو چیست امام بعد از من است.
«ثُمَّ مَنَعَتْنِی هَیبَتُهُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَمَّا فِی الْهِمْیانِ»
من خودم جرئت نکردم بپرسم همیانی که میآورند چیست.
«وَ خَرَجْتُ بِالْکتُبِ إِلَی الْمَدَائِنِ وَ أَخَذْتُ جَوَابَاتِهَا»
من به مدائن رفتم، نامه را بردم و جوابش را گرفتم.
«وَ دَخَلْتُ سُرَّ مَنْ رَأَی یوْمَ الْخَامِسَ عَشَرَ کمَا ذَکرَ لِی ع»
و روز پانزدهم همانطور که حضرت فرموده بود به سامرا رسیدم.
«فَإِذَا أَنَا بِالْوَاعِیةِ فِی دَارِهِ وَ إِذَا بِهِ عَلَی الْمُغْتَسَلِ»
صدای شیون از خانه حضرت بلند بود و پیکر مطهر حضرت روی محل غسل بود.
«وَ إِذَا أَنَا بِجَعْفَرِ بْنِ عَلِی أَخِیهِ بِبَابِ الدَّارِ»
و جعفر بن علی جلوی در ایستاده بود.
شیعیان همه که روایتهای اسم دوازده امام را نشنیده بودند و این روایت بیشتر مخصوص خواص بود. عموم به حسب آن سنتی که قبل داشتن
امام حسن عسکری کلاً شش سال امامت کرد، یعنی شش سال قبل از این ماجرا همین وضعیت را مردم دیدند. امام هادی به شهادت رسیده است و امام حسن عسکری امام شده است. شیعیان چیکار میکردند؟!
«وَ الشِّیعَةُ مِنْ حَوْلِهِ یعَزُّونَهُ وَ یهَنُّونَهُ»
شیعیان میگفتند تسلیت و تبریک می گوییم.
کمال الدین و تمام النعمة، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 475، ح 24
برای چه تبریک میگفتند؟! آنها فکر میکردند «جعفر» امام شده است. فکر میکردند چون «جعفر» امام است، باید به او تسلیت و تبریک بگویند.
از این روایت هم به دست میآید سیره شیعیان این بوده است. حالا مثلاً اگر فاصله بین امامت امام حسن عسکری و زمان امامت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مثلاً ۳۰ سال یا ۴۰ سال یا ۵۰ سال بود، میگفتیم بله شاید یک سیره اشتباه است و اینها از خودشان درآوردند.
حال آنکه شش سال قبل امام هادی از دنیا رفته است و همان روش هنوز باقی مانده است. ۱۰ سال یا ۱۵ سال قبل امام هادی به شهادت رسیده است و این سیره باقی مانده است. آنقدر فاصله نیست، این روش عادی شیعیان بوده است.
«وَ الشِّیعَةُ مِنْ حَوْلِهِ یعَزُّونَهُ وَ یهَنُّونَهُ»
شیعیان دور و اطراف او جمع شده بودند تبریک و تسلیت میگفتند چون فکر میکردند مقام امامت به او منتقل شده است، اما اتفاقاتی که رخ داد. من متعجب شدم که آیا «جعفر» میخواهد امام شود؟!! واویلا!!!
وقتی موقع نماز شد، «جعفر» را خواستند جلو بگذارند تا نماز بخواند. یک مرتبه یک کودک خوش سیمایی آمد، لباس او را گرفت و فرمود: عمو برو عقب بایست! هیبت کودک «جعفر» را گرفت و بیاختیار عقب رفت.
آن کودک جلو ایستاد، تکبیر گفت و نماز را خواند و رفت داخل خانه. همه شوکه شدند که «جعفر» چه شد و چرا سکوت کرد. او در جواب هیچ نگفت و بیاختیار عقب رفت.
یک غلامی بیرون آمد و گفت: حضرت فرمودند جواب نامهها را بیاور. من رفتم و نامهها را تحویل دادم و دست و پای حضرت را بوسیدم. حضرت فرمودند: در همیان چنین و چنان است. این اموال متعلق به خود شماست و این اموال باید به ما برسد.
یک سری اموال بود که بعضی افراد برگرداندند و بعضیها تحویل گرفتند. فهمیدم که حضرت امام هستند.
این اتفاقات در مثل فردایی رخ داده و داستان آن هم در اینترنت مفصل هست. دوستان میتوانند ببینند و خیلی از منبریها هم تعریف کردند.
آنچه برای ما مهم است این است که سیره جا افتاده بین شیعیان این بود که وقتی امامی به شهادت میرسید و امام بعدی عهده دار این وظیفه میشد، به او تبریک و تسلیت میگفتند.
لذا مثل فردایی که سالگرد به امامت رسیدن امام زمان (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) است و خداوند متعال تاج امامت عالم را بر سر ایشان قرار میدهد، ما هم میتوانیم به حضرت تبریک و تسلیت بگوییم.
مجری:
ممنونم از شما جناب استاد. فکر میکنم که فرصتمان هم به پایان رسیده است. خدا را شکر میکنم که در چنین شبی در کنار شما بودیم و میتوانیم از این فرصتها استفاده کنیم برای دعاهای دست جمعی.
قطعاً اگر به جای دو دست، هزاران دست به سمت آسمان بلند شود و اگر همه اینها یک شفیعی را در محضر خدا واسطه قرار بدهند، حاجات خیلی سریعتر به اجابت میرسد و دعاها خیلی زودتر به استجابت میرسد.
ما هم همه در هر جای این کره خاکی که هستیم با دلهای اندوهگین و شکسته در شب شهادت پدر گرامی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پدر بزرگوارشان و مادر بزرگوارشان را واسطه قرار میدهیم و خداوند را قسم میدهیم به این وجود تابناک و مقدس که در فرج تنها یادگار اهل بیت (علیهم السلام) و یادگار این امام همام تعجیل کنند:
اللهم عجل لولیک الفرج
یا علی مدد
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
