حقیقت عجیب عید قربان و ماجرای ذبح حضرت اسماعیل علیه السلام عید بندگی
برنامه عید بندگی با کارشناسی استاد دکتر سید محمد حسینی و اجرای آقای لطفی پور
دیگر قسمت ها
برنامه عید بندگی 05 03 1405
عنوان برنامه: حقیقت عجیب عید قربان و ماجرای ذبح حضرت اسماعیل (علیه السلام)
استاد: دکتر سید محمد حسینی
مجری: آقای لطفی پور
کلیدواژه: جشن؛ ججن؛ میرچا الیاده؛ امیل دورکیم؛ صوفیه؛ خانقاه؛ قربانا؛ یهوه؛ موآب؛ نبونید!
مجری:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم یا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَی الْبَرِیةِ یا بَاسِطَ الْیدَینِ بِالْعَطِیةِ یا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِیةِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَیرِ الْوَرَی سَجِیةً وَ اغْفِرْ لَنَا یا ذَا الْعُلَی فِی هَذِهِ الْعَشِیة
و:
السلام علی المهدی و علی آبائه
بهترین سلامها و درودهایمان را تقدیم میکنیم به محضر ملکوتی و نورانی مولایمان و صاحبمان حضرت بقیة الله الأعظم و عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما بینندگان فهیم و فرهیخته «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» محبان اهل بیت (علیهم السلام) و شیعیان امیرالمؤمنین و خاندان پاکشان.
امیدوارم که طاعات و عبادات شما، دعاها و نیایشهای شما در روز عرفه مورد توجه حضرت حق تعالی قرار گرفته باشد و با کوله باری از دعاهای مستجاب این روز را پشت سر گذاشته باشید.
تبریک عرض میکنم فرا رسیدن عید سعید قربان را خدمت شما و آغاز دهه ولایت و امامت و روزهای مبارکی که در پیش رو داریم. سالروز خاتم بخشی امیرالمؤمنین را در پیش را داریم، نزول آیه تطهیر را داریم، اعیاد بزرگی را تا عید الله الاکبر عید سعید غدیر خم در پیش رو داریم.
ان شاءالله که به برکت این اعیاد و به برکت این اتفاقات مبارک و میمون خدا فرج موفور السرور مولایمان بقیة الله الأعظم را برساند و ما ببینیم در این دهه و در روزهای آتی به زودی زود مولایمان بقیة الله الأعظم را و در رکابشان باشیم و حضرت پرچم فتح و پیروزی به دستشان بگیرند و ما هم ان شاءالله در رکاب حضرتشان باشیم.
امشب توفیق این را داریم که با ویژه برنامه «عید بندگی» در شب عید سعید قربان در خدمت شما خواهیم بود و از محضر کارشناس محترم برنامه جناب آقای دکتر سید محمد حسینی استفاده خواهیم کرد. عرض سلام و احترامی با ایشان خواهم داشت و بحث جلسه امروزمان در این برنامه عید بندگی با ایشان در پیش خواهیم گرفت. سلام علیکم جناب استاد، اعیاد بر شما مبارک باشد؛
دکتر سید محمد حسینی:
علیکم سلام و رحمة الله. خدمت شما و خدمت همه بینندگان عزیز و ارجمند عرض سلام و ادب و احترام دارم. ان شاءالله که هر کجا هستید زیر سایه توجهات سرورمان و مولایمان و صاحب امرمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زندگی خوب و پربرکتی را داشته باشید.
این ایام را تبریک و تهنیت عرض میکنم. ان شاءالله که به برکت این ایام زندگی شما پر برکت باشد و ان شاءالله که خداوند به ما توفیق بدهد تا بندگان خوبی برای خداوند باشیم ان شاءالله.
مجری:
از خدا میخواهیم که این دقایق و لحظاتی که در این برنامه در پیش خواهیم گرفت و پشت سر خواهیم گذاشت هر آنچه که می گوییم و هر آنچه که میشنویم مورد رضایت خودش قرار بگیرد و مورد عنایت مولایمان بقیة الله الاعظم قرار بگیرد و قدمی باشد در راستای یاری آقا جانمان بقیة الله الأعظم.
عزیزانی که این برنامه را به صورت زنده و مستقیم میبینید میتوانید در بحث این برنامه هم مشارکت داشته باشید. راه ارتباط با برنامه خودتان مهیاست و اگر مطلبی یا سؤالی درباره مباحث طرح شده در این برنامه داشتید میتوانید با صدای خودتان در این برنامه آن را طرح کنید و در برنامه خودتان مشارکت داشته باشید.
سامانه پیامکی «3000151515» در طول هفته در اختیار شماست و شنوای انتقادات و پیشنهادات شما بینندگان گرامی خواهیم بود.
همانطور که مستحضرید و عرض کردم خدمتتان اسم این ویژه برنامه و عنوان این ویژه برنامه به نام «عید بندگی» نامگذاری شده است. اجازه میخواهم که بحث را از همین جا شروع کنیم با جناب آقای دکتر سید محمد حسینی.
جناب استاد اگر به عنوان اولین سؤال بخواهیم مطرح کنیم، اصلاً مفهوم عید در ادیان دیگر به چه معناست؟! سابقه تاریخی عید چیست و در دین اسلام عید به چه چیزی اطلاق میشود؟! عید قربان عیدی که در آن قرار داریم چه وجهی دارد؟!
درست است که در فرهنگ دینی ما و در روایت اهل بیت (علیهم السلام) این روز به عنوان یکی از روزهای عید نامگذاری شده است، ولی وجه تسمیه این عید بودن به چه صورت هست؟!
دکتر سید محمد حسینی:
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
در مورد این برنامه و این شب که عید هست، ما سعی میکنیم امشب یک مقدار این عبارات و این واژهها را بهتر تبیین کنیم و میتواند کاربردی هم باشد. یعنی وقتی می گوییم اعیاد، عید، عید قربان، عید غدیر حتی عید نوروز به چه معناست.
به صورت کلی وقتی می گوییم عید یا می گوییم جشن به چه معناست، چون عید عربی میشود جشن میشود فارسی. اصلاً از کجا ریشه دارد، از کجا نشئت دارد. خیلی وقتها اینها برای ما گره گشاست. میفهمیم فلسفه خیلی از کارهایی که انجام میدهیم، فلسفه خیلی از مراسمهای ما یا شعائر ما به چه شکل است.
در مورد عید که خوب در عربی به معنای بازگشت یا عوده است، همان ریتارنی که استفاده میشود و به معنای بازگشت است.
حالا چرا به معنای بازگشت است؟! این قضیه را خدمتتان عرض میکنم، منتها در کنار آن واژه جشن را بگویم. چون وقتی ما عید را می گوییم جشن را هم به فارسی گفته باشیم.
ریشه لغوی جشن در متون قدیمی فارسی که ما نگاه میکنیم، باید به سراغ متون اوستایی برویم. آنجا همان یشت است. یشت ها یک کتابی در اوستا است. کاری با بحث دینی بودن یا نبودن اینکه کتاب چقدر تحریف شده نداریم و داریم ریشه لغویاش را می گوییم که به یشت برمی گردد.
حالا چطوری جشن شده است؟! احتمالاً من بر اساس کلام زبان شناسان نگاه کردم، چون سانسکریت آن ججن میشود. احتمالاً در این یشت و ججن یک حالت ادغامی یا تغییری صورت گرفته که تبدیل شده به جشن.
حالا آن واژه عید که ما می گوییم به معنای بازگشت است چیست؟! من نمیخواهم فقط حرفای خودمان یا کلام مسلمین را بگویم. یک عبارتی را من دیدم.
«میرچا الیاده» که در بحث دین پژوهی و اسطوره شناسی خیلی معروف و مشهور است یک حرفی در مورد مراسم آیینی دارد. مراسم آیینی که در هر دین و مذهبی ممکن است برگزار شود. او یک قاعدهای دارد تحت عنوان بازگشت جاودانه.
ایشان در آنجا میگوید: آیینها انسانها را به زمان آغازین مقدسشان برمیگردانند. بازگشت به زمان مقدس آغازین خودشان. این بازگشت تعبیر یک دین پژوه است. آیینها میگوید مردم را به یک نقطه صفری برمی گردانند که این نقطه صفر ارزشش صفر نیست بلکه به معنی پاک بودن است.
در اسلام ما می گوییم فطرت. یعنی عید به معنای بازگشت یعنی بازگشت به فطرت. اگر شما عید دارید یعنی زمان و بهانهای است که شما برگردید به فطرت اصلی. چون انسان فطرتی دارد، خداوند تصریح نسبت به وجود این فطرت کرده است، مبنای خلقت انسان همان فطری بودن است، گرایشات فطری دارد.
منتها اینها در طول زندگی به خاطر نفسش یا به خاطر شیطان زنگار میگیرد. هر چند وقت یک بار باید این زنگارها را بتکاند و به حالت قبل خودش برگردد یا اصطلاحی که استفاده میشود این است که خودش را بازسازی کند و مثل اول شود.
وقتی یک جنس یا یک کالایی یک مقدار فرسوده میشود، وقتی تعمیر و بازسازی شد و اصطلاحاً اورحال شد می گویند برگشت مثل روز اول. در همین بازار هم که معامله میشود می گویند این در حد است، یعنی در حد همان صفر و نو بودن است. یعنی انگار که اصلاً از این استفاده نشده است.
عید یعنی این واژه و عربی آن هم یعنی این. یعنی برگردی به آن فطرت و این زنگارها را کنار بزنی. حالا جشن فارسی به چه معناست؟! در فارسی جشن عموماً یک مقداری با فاصله ولی تقریباً هم معنی میتینگ و جمع شدن است.
آیینها معمولاً جمعی یا اجتماعی بوده است، بیشتر جمعی بوده است. هر دوتا هم با هم در یک مسیر معنایی قرار دارند. یعنی به صورت کلی وقتی ما می گوییم عید، وقتی می گوییم جشن بگیریم برای یک عید یعنی با هدف بازگشت به فطرت و زدودن زنگارها باید یک مراسم جمعی گرفته بشود.
یعنی اصلاً اصل بر جمعی بودن است. اصل بر این است که یک اجتماعی حول این شکل بگیرد.
«امیل دورکیم» کسی است که برخیها لقب پدید آورنده یا مؤسس جامعه شناسی را به او میدهند. نفر اول باشد یا افراد دیگری باشند، چون تعبیر جامعه شناسی را این نیاورده است. اگر کسی این بحثها در ذهنش هست، فارغ از آن جزو نفرات اول بحث جامعه شناسی است.
ایشان میگوید که دین فقط عقیده نیست، یک مولد نظم اجتماعی است. یعنی آیین و دین مردم را دور هم جمع میکند و از این جمع کردن دور هم
حالا دور هم جمع کردن بعضی وقتا از لحاظ مکان لزوماً یک جا نیست. الان عید گرفته میشود. عید قربان و عید غدیر در اقصی نقاط جهان است و گروهها و کلونیهایی برای این دور هم جمع میشوند، مجموعههای بشری دور هم جمع میشوند.
پس اصل در مورد این آیینها و برگزاریشان و به صورت ویژه در مورد اعیاد جمع شدن با هدف برگشت است. این نظم اجتماعی میدهد. چرا نظم اجتماعی میدهد؟! جامعه به مرور آن مدل فاصله گرفتن از فطرتی که برای اشخاص به وجود میآید گاهی اوقات در جامعه تبدیل به قاعده میشود، یعنی اصلاً دیگر دیده نمیشود.
اصلاً یکی از فلسفههایی که امر به معروف و نهی از منکر دارد همین است. این فلسفه میگوید که در جامعه نباید یک کار اشتباه حداقل عادی شود.
نباید جامعه نسبت به آن به صورت عادی مواجه شوند، چون اگر عادی شد و اگر کسی خواست آن بشر را به اصلش، به سمت فطرتش، به سمت شعائر الهی، به سمت شریعت الهی برگرداند آن موقع آن کسی که میخواهد مردم را به اصل برگرداند او میشود ضد اجتماع. او میشود مخالفت کننده با عموم مردم و نباید این اتفاق بیفتد.
وقتی که در جامعه آن هم هر جامعهای در هر کجایی که میخواهد باشد، نسبت به اعیاد با آن ضوابط خودشان پاسبانی شود و برگزار شود و فلسفهاش هم معلوم باشد تابوهای غلط اجتماعی که شکل میگیرد میشکند و خود این اجتماع و خود این جشن تولید هنجار میکند.
به صورت کلی وقتی که ما داریم در اسلام در مورد عید صحبت میکنیم، یعنی یک بازگشتی به سمت فطرت. واژه جشن هم معنا و هم جهت است. دقیقتر این است که بگوییم هم جهت با معنای بازگشت است.
یک آیینی است که برای خودش یک رسومی دارد و جمعی برگزار میشود. حالا در آیینهای مختلف به صورت متفاوت است. حالا یک جایی به صورت رقصیدن هست که بحث آن انحرافات سر جای خودش است. این میشود معنای عید.
مجری:
در این دو تا تعریفی که ارائه کردید خیلی به نظرم یک دوگانه نه اینکه متضاد با هم باشد، ولیکن بازگشت به فطرت قاعدتاً یک چیز فردی و شخصی است. در مقابل بحث جشن و جمع شدن و اینها به یک بُعد اجتماعی خیلی اشاره دارد. آیا این دلیل خاصی دارد یا خیر؟!
دکتر سید محمد حسینی:
بله، اصلاً نکته همین است. یعنی اینکه من معنای عید را کنار هم گذاشتم به معنای بازگشت و برگشتن به سمت فطرت و اصل در کنار جشن که واژه فارسی و همگانی است، به خاطر اینکه گاهی فرد باید از جمع کمک بگیرد برای اینکه تسهیل کند بازگشتش را به فطرت خودش.
این را ما در انواع عبادات داریم. اولویت نماز با چیست؟! نماز جماعت. برگزاری حج عمومی است. عزاداری هم این چنین است. همین «هل من» هایی که داریم. «هل من» برای بکاء، «هل من» برای مقاومت کردن و جنگیدن در مقابل یزیدیانی که بودند.
یعنی این «هل من» که امام معصوم میفرماید، به این معنا نیست که امام معصوم نمیتواند نعوذ بالله. او در عالم دارای ولایت تکوینی است، ولی وقتی که میفرماید: «هل من» یعنی آیا افرادی هستند، این دارد زمینهسازی جمعی ایجاد میکند.
به خاطر همین است که الان شکل گیری عزاداریهای ما به صورت جمعی دیگر تثبیت شده است. نماز جماعت که در شرع ما با اولویت نسبت به آن بوده است وقتی که کنار هم قرار میگیرند و مردم کنار هم قرار میگیرند انگار مسیر فطرتشان تسهیل میشود و راحتتر میتوانند آن مسیر را طی کنند تا اینکه بخواهند شخصی این مسیرها را بروند.
همان انحرافی که در برخی از صوفیه به وجود آمده بود و پناه بردنشان به خانقاه و گوشه آن حجرههای خانقاهی خودشان که نهایتش هم معلوم میشد چه مسائلی از آن بیرون میزد.
نظر اسلام روی بحث جمع و نظر اسلام برگشتن بر اساس اجتماع است و این هم افزایی با همدیگر آن مسیر را تسهیل میکند.
به خاطر همین یکی از شعرا هم یک شعری دارد اینکه از هم دور بخواهند بمانند. او گفت: برخی از صوفیها که عزلت گزینی را برخلاف دستورات دینی برگزیدند مانده در این لعام الخیاته و یک عبارت دیگر دارد. حالا من میخواستم شعر را به شما نشان بدهم ولی منصرف شدم و یک کار دیگر والسلام!
این جمع بودن خودش موضوعیت پیدا میکنه. یک پارادوکس دیگر هم میخواهید من بگویم که یک تناقضی باشد؟! ما اینجا گفتیم عید و شما فرمودید که آقا این عید و جشن فردی و فطری بودنش چه وجه جمعی با عمومی بودنش دارد؟!
ما اصلاً اسم برنامه را گذاشتیم «عید بندگی». این چطوری میشود؟! اگر عید است و بازگشت است، واژه "بندگی" یعنی چه؟! بندگی دقیقاً از همان بند میآید، یعنی بند فارسی. در بند کسی بودن.
در ریشه زبانی ما اصلاً بندک داشتیم. یعنی برای بحث چند روز یا سال گذشته بندکها. عید بندگی یعنی یک بازگشت فطری که انسان را در یک بندی بیاورد. منتها این بند، بند نجات است. این همان حبل الله نجات است.
اگر کسی بخواهد در حال سقوط باشد، یک طنابی برایش بیندازند یا اگر کسی ته چاه باشد و یک طنابی برایش بیندازند، نمیتواند بگوید در سر بند را گرفتی و این طناب را گرفتی و من نباید در بند در باشم.
او میگوید که راه نجاتت همین بند هست و این واژه فارسی بندگی کردنی که ما داریم میآوریم همین است. یعنی در بند حبل الله باید باشیم.
مجری:
تعبیر جالبی جناب آیت الله العظمی جوادی آملی دارند که بین رهایی و آزادی خیلی فرق است. بعضی افراد فکر میکنند که آزادند، ولی دنبال رهایی و لاابالیگری هستند. در مقابل آن آزادی که دین آورده خیلی متفاوت است و یک چهارچوب خاصی باز برای خودش دارد.
دکتر سید محمد حسینی:
دقیقاً همین میشود. درست بودن! نمیشود بگوییم چرا! این عید بندگی است، یعنی برگردیم به یک فطرتی که بندمان جای درستی باشد. سر طناب جای درستی باشد که مسیر خود را مطمئن باشیم که به چه سمتی داریم میرویم.
مجری:
یک واژه دیگر هم هست. شب عید قربان است. اصلاً قربان به چه معناست؟! آیا قربانی کردنی که در عرف ما جا افتاده است، لزوماً به معنای ذبح کردن یک حیوان مثل گوسفند یا حیوان دیگری هست یا خیر یا اصلاً اطلاق بیشتری دارد؟!
دکتر سید محمد حسینی:
واژه "قربان" که یک ریشه عبری دارد و این واضحه است. "قربانا" استفاده میشود در زبانهای دیگر. قربان از همان قرب میآید به معنای نزدیک شدن، طلب نزدیکی کردن، طلب اینکه یک شخصی به شخص دیگری یا به خدای خودش نزدیک باشد.
به خاطر همین واژه "قربانی" استفاده شده است، زیرا "قرب" به معنای نزدیکی است. من این مسئله را بگویم که بحث فلسفی و بحث اجتماعی آن چه بوده تا آمده رسیده به بحث عید قربان و بعد بگویم که این عید قربان چه قلهای در تمدن بشر است.
برخلاف تصور برخی افراد که آقا عید قربان چه کاری است!! شما بیایید گوسفند قربانی کنید یا حیواناتی را قربانی بکنید. اگر این سیر را نگاه کنید اونجا میفهمید که عید قربان چرا اصلاً انقدر مهم است. یکی از دلایل و فلسفه آن این است که چرا اینقدر این مسئله مهم است.
ببینید ما در بحث جوامع بشری یک سری رمزگذاریهای امور مقدس داشتیم. یک سری کارهایی را بشر انجام میداد که این کارها یک مدل خاصی داشت، چهارچوب خاصی داشت برای امر قدسی خودش. حالا آن امر قدسی خودش یک جایی توحیدی است، یک جایی غیر توحیدی است. به صورت کلی دارم می گویم.
اینها ریشههایی را دارد که هنوز ما از این ریشهها داریم استفاده میکنیم. یعنی راه فراری از مسئله تاریخچه اجتماعی و تاریخی و زمان شناسیاش وجود ندارد.
ما همین الان داریم از واژه مهربان استفاده میکنیم به عنوان ترجمه قرآن. یعنی آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» را ترجمه میکنیم: "به نام خداوند بخشنده مهربان". این مهربان یعنی چه؟!
این مهر اگر یک خدا بوده است و این مهر و میترای خدا بوده است، یعنی به نام خداوندی که نگهبان خدای مهر است؟! بعد این مهر چرا در ادبیات ما دارد دوباره استفاده میشود؟! مثلاً مهریه چه ربطی به خدای مهر دارد؟!
بعد میبینیم اصلاً ریشه یک چیز بالاتری است. مهر در یک معنا به معنای عهد و پیمانه است و این تصری پیدا میکند. فلذا مثلاً میشود مهریه، یعنی عهد و پیمانی که بر گردن در هست. در مقابل در ترجمه برای صفت رحمان و رحیم خداوند ممکن است از همین واژه استفاده کنیم.
بنابراین گریزی از این نیست که ما برگردیم این تاریخچه شکلی اینها را ببینیم. قربانی هم مثل همین موضوع است. یعنی یک دلالت عملیاتی و شرعی برای قربانی. باید ما ببینیم چه بوده و حضرت ابراهیم چکار کرده است و ما الان در چه نقطهای ایستادیم.
ببینید در جوامع بشری عابد و معبود به عنوان یک دوگانه، یعنی بنده برای پرستیدن خدایان خودش یا خدای اصلی خودش به همراه خدایان فرعی خودش یک سری راهها را میرفته است که خودش را به آن خدا نزدیک کند.
قربانی به همین معناست، یعنی قرب و تقرب خودش را به خدا بخواهد برساند. چرا؟! خاطر اینکه بشر احساس میکرد با مدل قرب خودش و نزدیک شدنش به خدا، خدا هم به او نزدیکتر میشود و البته خدایان را ناقص و محتاج میدید.
بنابراین این بشر چکار میکرد؟! این بشر میآید اشکال مختلفی را برای قرب خودش به خدا انتخاب میکرد که یکی از آنها ساختن بت بود. ببینید آیه ۳ سوره مبارکه زمر میفرماید:
(ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی إِنَّ اللَّهَ یحْکمُ بَینَهُمْ فِی ما هُمْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کفَّار)
و دلیلشان این بود که اینها را نمیپرستیم مگر به خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند، خداوند روز قیامت میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داوری میکند، خداوند آن کس را که دروغگو و کفران کننده است هرگز هدایت نمیکند.
سوره زمر (39): آیه 3
یک خدای بزرگی داریم که مرکزیه است، شاید خدایان مختلفی هم باشد نسبت به مناطق و نواحی مختلف. خدایان دیگری را میساختند برای قرب به خدای اصلی، ولی آنها را هم میپرستیدند. بتها را میپرستیدند.
(ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی)
یعنی میپرستیم به این دلیل. این خداسازی شکل گرفته بود و یکی از راههایش بود برای قرب به آن خدای اصلی که اینها دنبال امداد بودند، دنبال کمک بودند.
یکی از کارهایی که بشر کرد این بود که چون خدا را محتاج میدید، برای خدا میآمد یک سری از جاندارها را از بین میبرد منتها در قالب و شیوه خودش.
عموماً هم این کار را با یک سری از جانداران سودمند میکرد. یعنی یک سری جانداران و جانوران بودند که بشر آنها را بد میدانست و آنها را قربانی نمیکرد. در برخی از تعالیم ادیان قدیم آمده است که آنها را میکشت و از بین میبرد. حالا اسم آنها را خرف استران میگذاشتند.
یک سری از حیوانات مثل اسب هستند، چون بشر داشت با آن اسب زندگی میکرد. یک سری از حیوانات مثل سگ هستند، چون بشر با آن سگ زندگی میکرد و یک سری منافعی داشت به بشر میرساند و آن را ارزشمند میدانست.
برای اینکه بشر بخواهد در آن توهمات خودش به خدا نزدیک شود یا به خدایی که ساخته بود نزدیک شود، اینها را میکشت و بخشی یا عضوی از این جانور را میسوزاند برای اینکه دود این جانور به آسمان برود و به خدا برسد.
این دود و این بویی که به آسمان میرفت، در توهمات بشر باعث قرب این بنده بود که این بو خط اتصال است و خدا را هوشیار میکرد. هنوز هم در ادبیات ما هست که می گویند فلانی نسبت به فلان قضیه بو برد. یعنی چه؟! یعنی اطلاع پیدا کرد و مطلع شد!!
زبان شناسان هم گفتند که احتمالاً این بو ارتباطی با آن سنتهای بشری داشته که یک حیوان را میکشت و یک بخش آن را آتش میزد. این بخش بو تولید میکرد و به آسمان میرفت. خیلی جالب است.
حالا من میخواهم ببینیم چه سیری را گذراندیم و این عید قربان چرا عید است و چرا انقدر برای بشر عید متمدنانه است.
تورات هم این تعابیر را دارد. یک داستانی در تورات هست، چون تورات واقعاً یک خدای مرکزی دارد ولی انگار انکار بقیه خدایان نیست. حتی این «یهوه» خدای حسادت هم دارد به خدایان دیگر و تاکید هم دارد که قربانیان باید به سمت من باشد و برای دیگر خدایان قربانی نکنید.
«یهوه» بعد از این که طوفان حضرت نوح اتفاق افتاد بویی به مشامش میخورد که پشیمان میشود و میگوید من دیگر اینجوری عذاب نمیکنم. این بو در تورات هم هست یا بوی خوش برای خدا هم هست.
البته من این را تذکر بدهم که ترجمههای اخیر دارد این بو را حذف میکند، یعنی دارد تفسیر میگذارد به جای ترجمه. این بو هنوز هم در ترجمههایی که در دسترس هست این بو وجود دارد.
بشر این چنین خداوند را محتاج میدید و میگفت: من باید حیوانی را که برای من مفید است از بین ببرم. بشر سگ را نمیخورد، ولی برای بتها قربانی میکرد. سگ را سر میبرید و بخشی از آن را هم میسوزاند.
حالا جاهای مختلف شکلهای مختلفی داشت. مثلاً در یونان گاو را قربانی میکردند. همچنین در ایران باستان اسب را قربانی میکردند.
بشر تصور میکرد که این منطقی است که من دارم و متناسب با این منطق به خدا نزدیک میشوم و خدا هم به من نزدیک میشود. یک تصوری که در ذهن بشر هست.
اتفاقی که افتاد چه بود؟! بشر به سمت قربانی انسان رفت و انسان هم انسان را میکشت برای اینکه بخواهد به خدا نزدیک شود.
یعنی در این قاعده قربانی به این رسید. چه خدایی؟! خدایان متعدد و این چون سنت مخالف جدی در برخی از مناطق نداشت تبدیل شده بود به یک رسم و انگار دیگران میپذیرفتند.
بشر فرزند خود را میآورد. حتماً ملاحظه کردید قربانی کردنی که الان هم اوقات یاد میشود که چه اتفاقات بدی میافتاد این است. گاهی اوقات بچه را میکشت ولی میسوزاندند. بالاخره بچه را میکشت و سر میبرید یا بچه را آتش میزد؟! هر دوتا هست و مدل قربانی است.
گفتم که بشر در توهمات خودش خیال میکرد که این بو باید برود تا به خدا برسد. بنابراین بچه را میسوزاند و آتش میزد و میکشت و قربانی میکرد و میسوزاند. حالا یا بخشی از این کودک را میسوزاند یا اینکه تمامی او را میسوزاند.
جایی که جانور بود احتمالاً یک بخشی را میسوزاند برای اینکه بقیهاش را میخواست بخورد و از آن جانوری که دارد قربانی میکند تغذیه کند، ولی بشر را چون دیگر نمیتوانست بخورد احتمالاً کل آن بچه یا نوزاد را واقعاً میسوزاند و آتش میزد.
این مطالب را هم بگویم که در ادیانی مثل بحث یهود همچنان در متونش ما از این مسائل داریم. یعنی پادشاهی بود به نام «موآب» که وقتی دید دارد شکست میخورد بچهاش را کشت و قدرت گرفت و بر ۷۰ هزار نفر غلبه کرد.
این اتفاقاتی که امروز هم داریم میبینیم ریشه در آن تفکرات دارد، ریشه در این توهمات دارد. حالا حضرت ابراهیم چه کار کرد؟!
مجری:
در اینجا سؤالی بپرسم. اینکه حالا قربانی کردن و قربان هر کاری که انسان را به خدا نزدیک کند، اگر در ذهن شخص و جامعه این باشد که من هر آن چیزی که دین به من میگوید هر دینی انجام بدهم به خاطر اینکه به خدای آن دین بخواهم نزدیک شوم جای خود دارد.
در مقابل اینکه میرسد به اینکه کشتن حیوان یا حتی کشتن انسان آیا اینها چیزهایی بود که در جامعه خود به خود به وجود آمد یا یک ریشه مثلاً وحیی داشت که بعدها به انحراف کشیده شد؟!
دکتر سید محمد حسینی:
واقعیت از آن خیلی با خبر نیستیم. یعنی ما متونی نداریم که بفهمیم اصل ریشهاش وحیانی بود به انحراف کشیده شد یا اصل ماجرا فطری بود. بشر میخواست به خدا نزدیک شود و همینطور که انسان به انسان هدیه میدهد، او قربانی را به عنوان هدیه میآورد. منتها چون خدا را نمیدید تا تحویلش بدهد، از بین میبرد یا تبدیل به دود میکرد که بالا برود.
چون ما این بحث عود و دود را در معابد هم داریم. بشر با همین تفکر معبد ساخت، با همین تفکر مذبح ساخت و حتی در مقابل برخی از بتها آمد معبد و مذبح شد همان بت و در مقابل آن شروع به انسان کشتن و حیوان کشتن و سوزاندن کردند برای اینکه مثلاً تقربی به خدا پیدا کند.
مجری:
اینجا مطلبی وجود دارد و آن اینکه ما در قرآن درباره فرزندان حضرت آدم داریم که اینها:
(إِذْ قَرَّبا قُرْبانا)
هنگامی که هر کدام عملی برای تقرب (به پروردگار) انجام دادند.
سوره مائده (5): آیه 27
این قربانی همان قربانی کردن بوده یا یک کار خاصی بوده است؟!
دکتر سید محمد حسینی:
خیر، این قاعده یک قاعده کلی است. یعنی بر قرب خدا. این قاعده را ما هم الان قبول داریم. قرب خدا را ما می گوییم عید قربان. ما با آن نوعی که شما میخواهید به خدا تقرب پیدا بکنید مشکل داریم که داریم اینجا نقد میکنیم که چه اتفاقی افتاد.
حضرت ابراهیم دقیقاً در همین مسیری که شما به آن اشاره کردید چه کار کردند؟! آیات قرآن کریم نسبت به ماجرای حضرت ابراهیم مطالبی میفرماید.
آیه ۷۴ سوره مبارکه انعام میفرماید که اولاً حضرت ابراهیم آمدند ساختار الهیاتی که منجر به قربانی کردن انسان میشد را زدند و خرد کردند به صورت پله پله. ببینید اعتراض حضرت ابراهیم (علیه السلام) این بود:
(أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّی أَراک وَ قَوْمَک فِی ضَلالٍ مُبِین)
آیا بتها را خدایان خود انتخاب میکنی، من تو و جمعیتت را در گمراهی آشکار میبینم!
سوره انعام (6): آیه 74
این ترجمه عموماً به بت میشود. حالا (أَصْناماً) جمع صنم است. صنم ممکن است به معنای به معنای دوگانه باشد، یعنی دوگانه که شخصی را در کنار خدا قرار بدهد یا اینکه هر مصنوعی و هر ساخته شدهای که بشر میداند این یک زمان نبوده و ساخته شده و اصطلاحاً حادث است، ولی او را میپرستد.
بعد اعتراض حضرت ابراهیم در آیه ۷۴ سوره مبارکه انعام است. اول همان بتهایی که در مقابل چشم بود و آن را میپرستیدند. پله بعدی اینکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) حرف و سخنی که فرمودند در مورد ستارهها بود.
این بت را کنار بگذارید که مشخص است قاعدهاش چیست و آن داستان شکستن بتها و سپردن مسئولیت به بت بزرگ که آن عقل ابتدایی بشر هم میتوانست درک کند این بت تحرکی ندارد، چه رسد به اینکه بخواهد به معنای مبدأ باشد برای تمام تحرکات. دوم آیه ۷۶ است که میفرماید:
(رَأی کوْکبا)
ستارهای مشاهده کرد.
سوره أنعام (6): آیه 76
در آن منطقه ستاره پرستیده میشد که الان نمونه مستند هم خدمتتان نشان میدهم. حضرت ابراهیم ستاره را هم کنار زد و فرمود وقتی که روز میشود اینها افول میکنند. مورد بعد چه شد؟!
(رَأَی الْقَمَرَ بازِغا)
ماه را دید (که سینه افق را) میشکافد.
سوره أنعام (6): آیه 77
یک ماه پرنوری در اواسط ماه قمری آمد که حضرت ابراهیم ماه را هم کنار زد و گفت: این هم که افول کرد. کیست که غلبه بر ستاره و ماه پیدا میکند؟! چیست که بر ماه و ستاره غلبه پیدا میکند؟! خورشید است!
(رَأَی الشَّمْسَ بازِغَة)
خورشید را دید (که سینه افق را) میشکافت.
سوره أنعام (6): آیه 78
وقتی حضرت ابراهیم خورشید را دید خورشید را هم کنار زد. یعنی سلسله مراتب بت پرستی و ثنویت بشر را حضرت ابراهیم کنار گذاشت و دانه دانه هم سراغشان رفت.
ممکن است بگوییم چرا ماه؟! چرا ستاره؟! چرا خورشید؟! واقعاً منطقهای که حضرت ابراهیم بوده است، هم ذبح انسان در آنجا وجود داشت، هم پرستش ستاره وجود داشت، هم پرستش ماه و هم پرستش خورشید!!!
من چون قبلاً این مطالب را توضیح دادم نمیخواهم ورود پیدا کنم. فقط یک نمونه نشان بدهم که خیلی راحت قابل دسترس هم هست.
شما یک صفحه «نبونید» را باز کنید که آخرین پادشاه بابل است. او بعد از حضرت ابراهیم است، ولی زمانیست که دیگر این سنتها شکسته شده است و یکی از دلایل سقوطش هم همین شد.
او کتیبهای دارد که دقیقاً در داخل کتیبه شما ماه میبینید، ستاره میبینید، خورشید میبینید. یعنی محل عبادتش اینها بوده است؛ ماه و ستاره و خورشید بوده است. قربانی انسان هم ذیل همین الهیات آنجا تعریف میشده است.
حال میرویم سراغ مسئله بعدی. حضرت ابراهیم دارد سلسله مراتب آن الهیاتی که باعث میشد انسان قربانی شود را میشکند. چه شد که عید قربان عید اضحی است؟! چه ربطی دارد به این روشنایی و به این نور و به معنای ظهر و اینها؟!
برخی افراد تعبیرشان این است که چون قربانی هنگام ظهر انجام میشود. این یک معنی است و میتواند حرف درستی باشد، اما انگار اصل مسئله ریشه در این موضوع دارد که حضرت ابراهیم (علیه السلام) در همین سوره مبارکه أنعام آیه 75 به بعد را که ما خدمتتان عرض کردیم خداوند میفرماید:
(وَ کذلِک نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیکونَ مِنَ الْمُوقِنِین)
اینچنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، تا اهل یقین گردد.
سوره أنعام (6): آیه 75
یعنی اینکه بشر داشت نگاه میکرد یک ظاهری را میپرستیده است متناسب با اینکه یک خورشیدی میآید. خورشید میآید گیاه رشد میکند، گیاه رشد کند حیوان از آن گیاه تغذیه میکند، وقتی حیوان تغذیه کند من از این حیوان استفاده میکنم.
من هم از خودش و هم از پوست و گوشت و شیرش دارم استفاده میکنم. همچنین به عنوان مرکب استفاده میکنم.
مبدأ را این خورشید ظاهری میدید. حضرت ابراهیم اینها را کنار زد، در عین حال که خودش ذات اصل ملکوت را دیده بود. همان تعبیری که ما به عنوان:
(اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض)
خداوند نور آسمانها و زمین است.
سوره نور (24): آیه 35
داریم به کار میبریم. احتمالاً یک ریشه اساسی عید اضحی به معنای روشنی، به معنای واضح بودن و روشن بودن و هدایت کردن به سمت نور احتمالاً همین باشد. حالا آن معنای دوم که ظهرها قربانی انجام میشود در کنارش میآید.
حضرت ابراهیم با یک نوع انحراف مبارزه نکرد و با یک دانه خدا هم مبارزه نکرد. حضرت ابراهیم از اساس از بتها گرفت و رفت، یعنی ملک و ملکوت اینها را به هم زد و آن چیزی که قربانی بود و انحراف قربانی رسید به قربانی کردن انسان ذیل همین بود.
یک بار حضرت ابراهیم رفت در قالب اینکه در ظاهر مرئای عموم که انگار او دارد ماه و ستاره میپرستد در آن حالت قرار گرفت و ظاهری را به آن سمت گرفت و اصطلاحاً زد زیر همه خدایان آنها.
مجری:
یعنی بنای اعتقادیشان را زد!
دکتر سید محمد حسینی:
از مبنا زد. ببینید حضرت ابراهیم یک نفر است، اما باید کار یک امت را میکرد. گفتم وقتی که مناسک جمعی است، اثرگذاریاش بیشتر است. اینها جمعاً منحرف بودند.
قرآن کریم تعبیری در این زمینه دارد. ای کاش ما اینها را بفهمیم در همین حیات دنیا. آیاتی را که میبینیم و اینطور راحت از کنارش رد میشویم. آیه ۱۲۰ سوره مبارکه نحل میفرماید:
(إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّة)
ابراهیم (به تنهایی) یک امت بود.
سوره نحل (16): آیه 120
حضرت ابراهیم تک و تنها بود، ولی کار یک امت را کرد و به اندازه قد و قامت یک امت روی آن امت اثر گذاشت. خدایان را که کنار گذاشت، منتها با چه ترفندی؟! با چه شیوهای؟! در ظاهر امر رفت در جمع آنها شرکت کرد و بعد کنار کشید و آن الهیات آنها فرو ریخت.
همین کار را حضرت ابراهیم آمد در مورد قربانی انجام داد. یعنی رأس را زده بود، اما سنت آن پرستیدن هنوز باقی مانده بود. حضرت ابراهیم مثل آنها که میرفتند یک عزیز خودشان یا یک انسان را قربانی میکردند، عزیزترین فرزند خودش که حضرت اسماعیل بود را قربانی کرد.
حضرت اسماعیل که در سنین بالای حضرت هم به دنیا آمده بود را آورد، همینطوری که نشست آنها تصور کردند میخواهد ماه بپرستد، ستاره بپرستد، خورشید بپرستد، همینطور هم تصور کردند میخواهد فرزند خودش را ذبح کند.
همانطورکه آنجا از آن الهیات کنار کشید تا فرو بریزد، اینجا هم کنار کشید تا فرو بریزد. قاعده را باید حضرت ابراهیم به هم میزد.
مجری:
به نقطه جالبی رسیدیم. ما در اعمال حج دائماً نشانههایی از حضرت ابراهیم میبینیم. من میخواهم قبل از اینکه حالا بحث را در این زمینه ادامه بدهیم یک فاصله بگیریم. ساعت حوالی نُه و اندی هم هست. عزیزان اگر تکبیر میخواهند بگویند، بگویند.
دوستان صدای تکبیر را هم در خلال صحبتهای جناب آقای دکتر سید محمد حسینی شنیدند. «الله اکبر» گفتنهای شهروندان محترم قمی هست.
ان شاءالله که شما هم در هر جا که هستید چه «الله اکبر» خواستید بگویید و چه تکبیرهای عید سعید قربان را میخواهید بگویید با همدیگر زمزمه کنیم. یک فاصله بگیریم و برگردیم خدمت شما خواهیم بود.
مجدداً خدمت شما بینندگان گرامی فرا رسیدن عید سعید قربان و آغاز دهه امامت و ولایت را تبریک و تهنیت عرض میکنم. اسم عید که میآید ما یاد این روایت معروف امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) میافتیم که حضرت فرمودند:
«کلَّ یوْمٍ لَا أَعْصِی اللَّهَ فِیهِ فَهُوَ عِید»
هر روزی که در آن گناه نباشد آن روز عید است.
مجموعة ورّام، نویسنده: ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسی، ج 2، ص 24، باب بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
ان شاءالله که از خدا بخواهیم با توجه خودش، با توجه و نگاه آقا جانمان حضرت بقیة الله الأعظم هر روزمان عید باشد و ببینیم آن روز عید اصلی که بازگشت همه ما به فطرت باشد. آن روز هم روز ظهور موفور السرور حضرت بقیة الله الأعظم است.
ان شاءالله باشیم و همه ما در رکاب حضرتش یک عید بزرگ را برای این عالم جشن بگیریم.
بحث ما با جناب آقای دکتر سید محمد حسینی درباره عید و بندگی و قربان و تعاریف این واژهها بود و به تاریخچه برخی از اعمال عید رسیدیم و به وجود نازنین حضرت ابراهیم (علیه السلام) رسیدیم که این قربانی کردن فرزندی که توسط حضرت ابراهیم اتفاق افتاد در راستای مبارزه با یک سری انحرافاتی بود که در جامعه به وجود آمده بود.
حضرت ابراهیم با بت پرستی مبارزه کردند، با ستاره پرستی و ماه پرستی و خورشید پرستی مبارزه کردند. در همان راستا با این سنت کشتن و ذبح کردن فرزند برای رسیدن به قرب خدا یا الهههایی که وجود داشت مبارزه کردند.
حداقل این است که آن چیزی که قرآن کریم به آن اشاره میکند در ظاهر این برداشت را شامل نمیشود، چون حضرت ابراهیم به حضرت اسماعیل میفرماید که من در خواب دیدم که تو را قربانی میکنم. حضرت اسماعیل هم تسلیم شدن و گفتن که همین کار را انجام بدهید. این وجه مبارزه با آن فرهنگ انحرافی بودن را چطور میشود تشخیص داد؟!
دکتر سید محمد حسینی:
ممنون بابت این سؤال. این سؤال را قرآن کریم خود جواب داده است. خداوند متعال در آیه ۳۷ سوره مبارکه حج میفرماید:
(لَنْ ینالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکنْ ینالُهُ التَّقْوی مِنْکمْ)
هرگز نه گوشتها و نه خونهای آنها به خدا نمیرسد، آنچه به او میرسد تقوا و پرهیزگاری شماست!
قرآن کریم میفرماید: اصلاً خدا که نیازی به این گوشت ندارد، نیازی به این خون ندارد. گوشت و خون چه ارتباطی دارد با نیاز خدا؟! بشر تصور میکرد باید قربانی کند. پس فقط هم حیوانات نیست. انسان هم قربانی میکرد.
در مقابل اینجا خداوند میفرماید که من اصلاً نیازی به این ندارم، توی بشر به این گوشت نیاز داری. توی بشر نیاز داری به این ذبیحه بخواهی از گوشتش استفاده کنی. من خدا هستم و اصلاً نیازی ندارم.
یعنی این آیه قرآن هم صراحتش روی این است که ما اینها را نیافریدیم که شما اینها را از بین ببرید برای تقرب به من. ادامه آیه میفرماید:
(کذلِک سَخَّرَها لَکمْ لِتُکبِّرُوا اللَّهَ عَلی ما هَداکمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِین)
اینگونه خداوند آنها را مسخر شما ساخته تا او را به خاطر هدایتتان بزرگ بشمرید و بشارت ده نیکوکاران را.
سوره حج (22): آیه 37
ما اینها را برای شما رام کردیم، ولی درست زندگی کنید. نمیخواهیم اینها را برای ما خراب بکنید و برای خدا بسوزانید. ما برای خدا از بین بردن نداریم.
در مسیر تربیت داریم، ولی آنها از بین بردن نیست. آنها از بین میبردند. آیا این قاعده جمع شد یا نشد؟! ببینید آن اجماع و اجتماعی که بشر داشت به آن میرسید که باید انسان قربانی کند شکست.
ما بعد از آن قربانی کردن انسان را بسیار به ندرت دیدیم یا در پستوها میدیدیم و دیگر خیلی عیان نمیبینیم. قبلش خلاف این بود. واقعاً قبلش خلاف این بود.
یک مطلبی بود که الآن به شما نشان میدهم و خیلی جالب است و نمونه تاریخی عینی میخواهیم بگوییم.
حضرت ابراهیم در منطقه بابِل یا عراق کنونی بودند. به خاطر همین داستانها راجع به کربلا و اینها برایشان به وجود آمد. در منطقه بابل که عراق کنونی میشود حدوداً در آنجا بوده است.
همین «نبونید» که ما گفتیم کتیبه وجود دارد، ماه و ستاره و خورشید میپرستید. ببینید قرآن کریم چقدر دقیق است. در مورد حضرت ابراهیم نکتهای را میگوید در مورد چند هزار سال پیش، حال آنکه یافتههای تاریخی هم دقیقاً آن را اثبات میکند.
همان «نبونید» آمده بود باز دوباره بحث کشتن کودکان را انجام میداد، ولی اینجا دیگر نمیتوانست جامعه را با خودش همراه کند. حضرت ابراهیم این را شکست و خرد کرد.
ما می گوییم حضرت ابراهیم بت شکن بود. حالا حضرت ابراهیم آن لحظه بت را میشکست یا اینکه ۲۰۰ سال یا ۵۰۰ سال بعد بالاخره بت متروک میشد. وقتی می گوییم بت شکست نه اینکه مثلاً یک بت دو متری بود، چون این را شکست!!
ممکن است هر انسانی هزار تا بت بیشتر از حضرت ابراهیم با تبر و با ابزارهای دیگر بزند بتها را بشکند. وقتی حضرت ابراهیم بت شکست، بت اساسی و اجتماعی را شکست. بت ذهنی را شکست.
مجری:
فیزیک آن بت خیلی مهم نبود، با آن فرهنگ مخالفت کرد.
دکتر سید محمد حسینی:
آن زمان چند ده هزار بت وجود داشت. فرض میکنیم حضرت ابراهیم 100 تا از بتها را شکاند و این موضوعیتی ندارد. مبارزهای که حضرت ابراهیم کرد این بود که یک مبارزه تمدنی کرد و بت شکن بودن را مطرح کرد.
در غیر این صورت ممکن است یک سری افراد واقعاً از لحاظ فیزیکی بیشتر بت شکسته باشند تا حضرت ابراهیم.
جایگاه بت شکن بودن یعنی این بت که در بشر شکل گرفته بود و دیگر با آن کنار آمده بودند. ممکن است یک شخصی راضی به این کار نباشد ولی دیگر نمیتوانست مبارزه کند چون میگفت آنها غلبه دارند، آنها قدرت دارند و مبارزه کردن با این سنتها تابو شده بود.
حضرت ابراهیم آن را شکاند و آن را عوض کرد. جاهایی که نیاز به تغییر داشت را تغییر داد و جایی که نیاز به ریشهکن کردن داشت ریشهکن کرد. چطور؟!
خدا خدای واحد است و باید او را پرستید. «لا اله الا الله» تمام شد. دین حنیف حضرت ابراهیم داشت و خدایان دیگر باید از ریشه زده شوند، چون هیچ شأنی از خدا بودن را ندارند.
در مقابل این قربانی که بشر انجام میداد در مورد انسان باید کلاً ریشهکن شود و به هیچ عنوان چنین چیزی نداریم. در مورد حیوانات او یک انحرافی به وجود آورد و حضرت ابراهیم اینجا را اصلاح کرد.
یعنی تو حیوان را میکشتی به معنای اینکه از بین میرفت و میسوزاندی. نیازی نیست که این کار را کنی. حیوانی را که برای تو سودمند است و خدا برای تو رام کرده است را با شرایط و قواعدی ذبح کن و برای خودت استفاده کن.
این میشود قربانی که الان انجام میدهیم. انگار حضرت ابراهیم (علیه السلام) میفرماید: از آن انحراف بیاید بیرون. یک سری جاهایش که باید کلاً و مطلقاً حذف شود و یک جاهایی باید اصلاح شود.
حالا اصلاحش کردی بالاخره به کشتن حیوانات و ذبح کردن آنها نیاز داری. تو یک قاعدهای داری برای اینکه استفاده کنی. از این استفاده بکن.
همینطور که تو داری درست و طبق قواعد شرعی حیوان را قربانی میکنی و در روز خاصی هم داری این کار را میکنی که امتداد خودت را در این مسئله نشان بدهی که در مورد آن آیه داریم، همان را خدا وجه تقرب میگیرد.
تو گوسفند را قربانی کن و به فقرا بده، نمیخواهد بسوزانی. گوسفند را قربانی کن و خودت بخور. به نیت اینکه تو داری کار شرعی انجام میدهی و در قالب شرع انجام میدهی خدا ثوابش را به تو میدهد. خداوند محتاج به آن بوی قربانی نیست.
مجری:
یک سری از افرادی که بالاخره به اسلام و دین الهی و شریعتهای الهی شبهه میکنند می گویند که عید قربان روزی است که حضرت ابراهیم میخواست فرزندش را بکشد و مسلمانان به خاطر همین فرزند کشی حضرت ابراهیم رویشان نمیشود فرزندشان را بکشند و گوسفند میکشند.
در صورتی که نگاه درست این است که اگر در آن بازه تاریخی درستی دیده شود یک فرهنگی بوده به اسم فرزند کشی.
حضرت ابراهیم به خاطر مخالفت با آن و جایگزینش به عنوان یک سنت بحث قربانی کردن گوسفند و استفاده از گوشت و امکاناتش را انجام دادند و این شد فرهنگ اسلامی و فرهنگ دین الهی.
دکتر سید محمد حسینی:
بله. ببینید حضرت ابراهیم که قربانی کردن را نیاورد در بشر که بخواهی شبهه کنی چرا آوردی. مسلمانان هم اولین کسانی نبودند که حیوان را قربانی کردند.
صدها هزار برابر آن تعداد حیواناتی که دارد در حج قربانی میشود و عمومش هم به فقرا میرسد، صدها هزار برابرش در همان روز جاهای مختلف جهان بشر دارد قربانی میکند آن هم با شیوههای وحشیانه. نه اینکه بخواهد مراعات کند و مراحل داشته باشد و شرایط داشته باشد.
بشر این کار را انجام میدهد. حضرت ابراهیم (علیه السلام) این کاری که بشر انجام میداد را در قاعده و قالب آورد. ببینید خطر برگشتن بدعتها زیاد است. ممکن است آگه بشر غافل شود سنتهای بد بلافاصله برگردد.
برای اینکه جلوی این گرفته شود هر سال باید این اتفاق بیفتد. همین الان ما چرا داریم این برنامه را میرویم؟! ممکن است واقعاً ما نیاییم بنشینیم یک قسمت برنامه برویم چون پارسال دقیقاً ما عید قربان در این موضوع برنامه رفتیم.
همین کارهای رسانهای که میشود، همین صحبتهایی که میشود و علما به مسئله عید قربان میپردازند، مردم فکر میکنند چرا قربانی میشود و میرسند به این اتفاق که مثلاً بشر داشتند فرزندانشون را قربانی میکردند و انقدر انحراف داشت که میکشت.
حضرت ابراهیم آمد از بالای الهیات اینها را ویران کرد و آمد به بحث قربانی رسید و قربانی کردن انسان را کلاً حذف کرد و کنار گذاشت و بعد جهت درست به آن داد. ما داریم آن را جشن میگیریم. چرا داریم این کار را میکنیم؟! چون پیرو حضرت ابراهیم هستیم.
آیه ۶۸ سوره مبارکه آل عمران میفرماید: چه کسانی سزاوارترند به حضرت ابراهیم؟! کسانی که از حضرت ابراهیم تبعیت کنند.
یعنی این کاری که در عید قربان انجام میدهیم هم نمادین است. این کار هم نمادین تمدنی و نمادین عقیدتی است و هم یک کار شرعی است و لازم و واجب برای آن حاجی که آنجا حاضر شده است.
به هر انسانی یک بار در عمرش حج واجب میشود و یک بار باید این کار را انجام بدهد. ان شاءالله همه حاجیها برای ما دعا کنند و ما دلمان در سمت و سوی آن اماکن مقدسی است که آنها به آن مشرف شدند.
حاجی باید برود بفهمد چه شده است. ما از اهل بیت (علیهم السلام) هم روایت فراوان داریم. بفهمید چکار دارید میکنید؟! فلسفه این کاری که دارید میکنید چیست؟!
من کوچکتر از این حرفها هستم، ولی به عنوان رهگذری از کنار مسئله حج و زیارت برای حاجیانی که میروند اونجا آموزش میبینند که چطور مثلاً احرام را نگه دارند، چطور دور کعبه بچرخند که لازم است.
این کار به نحوی قطعاً مقدمه همان واجب هم هست. این مسائل هم برایشان باید تبیین و روشن شود. حضرت ابراهیم جلوی قربانی کردن بشر را گرفته است.
تو که داری به اینجا میروی، قربانی کردن را نیاوردی. تو داری یاد میدهی چگونه قربانی کنند. قربانی که قبلش بوده است. مسیر اصلاحی که حضرت ابراهیم رفت را بشر دارد در این قضیه میپیماید.
بعد آن ساختار الهیاتی در کنار این شریعتی که بر اساس آن شکل گرفته بود، شکستن اینها توسط حضرت ابراهیم است.
ببینید در یک جمله بخواهیم بگوییم بشر تصور میکرد او باید خدا را حفظ کند. حضرت ابراهیم دقیقاً برخلافش را فرمود و فرمود: این خداست که بشر را حفظ میکند.
یک نمونه عینی برای خود حضرت ابراهیم بود و خداوند اجازه نداد و همچنان دستور داد که دیگر ذبح انجام نشود. دستور از سمت خداست، نه اینکه بشر بخواهد خدا را قدرتمند کند.
بعد این نوع نگاه به خدا، این نوع نگاه الهیات و تقدس گرایی که بشر باید به خداوند کمک کند آن بحث نصرت نیست، بلکه آن داستان دیگریست.
به این معنا که خداوند را ناقص بدانی و بگویی این کاری که داری میکنی را اگر نکنی خداوند دیگر قدرت نمیگیرد که بخواهد تجمیع قدرتی شکل بگیره و آن قدرت به بشر برگردد.
این کار را حضرت ابراهیم کرد ما هم داریم همین مسیر را میرویم. بقیه هم همین است، آیینشان همین است. باید متناسب با این قاعده و این مسیر چیده شود.
شاهکار مسئله کجاست؟! شاهکار مسئله کجاست؟! من اصلاً نگویم و این سمت و سو را نروم نمیشود، باید این را گفت.
ما این مقدمه را گفتیم تا بفهمیم حضرت ابراهیم چه کار بزرگی کرده است. این کار تکمیل شد و حضرت ابراهیم همه مراحل را رفت. ابتلاء را انجام داده بود، ابتلاء مختلف را انجام داده بود و همه اینها را انجام داد.
خداوند به حضرت ابراهیم وحی کرد. این مطلب در کتاب «عیون أخبار الرضا» اثر «شیخ صدوق» به نقل از امام رضا (علیه السلام) آمده است. بد نیست من عبارت را بیاورم.
بعد از این یک مکالمه و وحی خداوند به حضرت ابراهیم (علیه السلام) است در مورد اتفاق و حادثهای که افتاد. روایت یک مقدار مفصل است و حداقل یک صفحه روایت است.
برخی هم روی بحث سند روایت تاکید کردند. من حالا بحث رجالی روایت را نمیخواهم بحث کنم. خداوند از حضرت ابراهیم پرسید: چه کسی را در خلقت از همه بیشتر دوست داری؟!
ببینید همه اتفاقات افتاده است. مثال کوچکی میخواهم بزنم. یک کسی در یک مسابقه شرکت میکند و قهرمان میشود و نفر اول میشود و کار تمام میشود. یک مصاحبه میخواهد کند و اینجا دیگر کلیشه کار مشخص میشود چه میشود.
اینجا معلوم میشود حضرت ابراهیم این همه موفقیتش به کجا رسید. خداوند از حضرت ابراهیم پرسید: عزیزترین مخلوقات نزد تو کیست؟! حضرت ابراهیم پیامبر الهی است، عرض کرد: حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) عزیزترین شخص نزد من است.
خداوند سؤال پرسید: یا ابراهیم! محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیشتر دوست داری یا خودت را؟! حضرت ابراهیم عرضه داشت: پیامبر را بیشتر دوست دارم.
خداوند فرمود: فرزند این پیامبر را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟! حضرت ابراهیم عرض کرد: فرزند آن پیامبر را بیشتر دوست دارم.
اینجا خداوند فرمود: ای ابراهیم! فرزند آن پیامبر را سر میبرند. اینجا خداوند برای آن مسئله یک مقدمه چید و فرمود: ای ابراهیم! اگر به خاطر طاعت من سر فرزندت را ببری برایت راحتتر است یا اینکه از روی ظلم و عداوت دشمنان سر فرزند آن پیامبر را ببرند؟!
حضرت ابراهیم فرمود: او برایم سختتر است. خداوند فرمود: محقق میشود و این اتفاق می افتد.
براساس این روایت حضرت ابراهیم شروع کرد به جزع و گریه. یعنی آدم بخواهد تصور کند از آن عباراتی که در روایت کتاب شریف «عیون أخبار الرضا» آمده است، حضرت ابراهیم انگار یک عزاداری مفصلی کرد به طوری که هم گریه میکرد و شاید به سر و صورت خودش میزد.
یعنی یک جزع بروز داشت. یعنی پایان کار حضرت ابراهیم است. حضرت ابراهیمی که خداوند میفرماید:
(وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیتِی قالَ لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِین)
(به خاطر بیاورید) هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسائل گوناگونی آزمود، و او بخوبی از عهده آزمایش بر آمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، ابراهیم عرض کرد: از دودمان من (نیز امامانی قرار بده) خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند).
سوره بقره (2): آیه 124
حضرت ابراهیمی که این ابتلای عظیم را داشته است. حضرت ابراهیمی که این مسیرهای سخت را آمده است. حضرت ابراهیمی که حاکم جابر به ناموسش نگاه بد کرده بود. پناه بر خدا از این که ما بخواهیم این مسئله را دوباره بازگو بکنیم.
حضرت ابراهیم این آزمایشها را پشت سر گذاشته است. حضرت ابراهیم شاید هیچ جا اشک نریخت. حتی در روایت داریم وقتی که خواستند حضرت را در داخل آتش بیندازند ملائکه آمدند و گفتند: ای ابراهیم! دعا کن، دارند تو را در آتش میسوزانند!!
حضرت ابراهیم فرمود: خدا دارد میبیند. چشم خداست دارد میبیند و مرا نجات میدهد. حضرت ابراهیم همه این مراحل را گذراند و رسید به روضه ابا عبدالله الحسین (علیه السلام).
وقتی حضرت ابراهیم به اینجا رسید، در محضر خدا زانو زد و گریه کرد. خداوند آنجا بود که به حضرت ابراهیم فرمود: حالا که برای حسین بن علی گریه کردی و اشک ریختی، ثوابش را به تو میدهم و کامل هم میدهم.
پایان کار یک عظمتی به اسم حضرت ابراهیم است. وقتی که ما می گوییم ادیان ابراهیمی، منظورمان چند تا قاره را دارد در بر میگیرد؟! حول یک شخص است و این یک شخص عزادار امام حسین (علیه السلام) است.
وقتی حضرت ابراهیم برای امام حسین (علیه السلام) اشک ریخت، خداوند فرمود: حالا شد. حالا کامل این ثواب را به تو میدهیم.
اینجا بود که ما در یک مقایسه هم باید به نتایج بزرگی برسیم. حضرت ابراهیم فرزندش ذبح نشد، امام حسین (علیه السلام) فرزندش ذبح شد. حضرت ابراهیم ناموسش به اسارت نرفت، اما امام حسین (علیه السلام) ناموسش به اسارت رفت.
این آزمایشهایی که حضرت ابراهیم پس داد، همگی دقیقه ۹۰ عملاً کنسل شده است. ارادت من به حضرت ابراهیم را خودم میدانم و خداوند، ولی تمام ابتلائاتی که حضرت ابراهیم دارد هیچ کدام به آن سطح نرسید.
اگر حضرت ابراهیم را در داخل آتش انداختند، آتش بردا و سلاما شد. اگر حضرت ابراهیم باید حضرت اسماعیل را به مذبح میبرد، چاقو گلو را نبرید. اگر نگاهی داشتند نسبت به خانواده حضرت ابراهیم، دست آن طرف خشک شد و نتوانست کاری کند.
همه اینها را خداوند برای حضرت ابراهیم ۹۹ درصد متوقف کرد و همه اینها در امت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) متاسفانه بر اساس همین روایت شریفی که اشاره کردم از امام رضا (علیه السلام) هست توسط کسانی که مدعی بودند پیروان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند برای فرزند آن پیامبر رقم خورد.
حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) به اسارت رفت، امام حسین (علیه السلام) ذبح شد. اینجاست که ما میفهمیم آن آیه قرآن که میفرماید:
(وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظِیم)
ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم.
سوره صافات (37): آیه 107
که روایت میفرماید: (بِذِبْحٍ عَظِیم) حسین بن علی (علیه السلام) است، چرا اینجا (بِذِبْحٍ عَظِیم) شد؟! اتفاقی افتاد رسید به ۹۹ درصد، ولی یک جایی اصل ماجرا اتفاق میافتد و آن هم کربلاست.
این مسئله ذوقی است، ولی جهتگیری که برای ما به وجود میآورد شاید بد نباشد. گاهی اوقات انگار انسان احساس میکند که خداوند در طول سال در همین مناسبتها انسان را پله پله دارد میبرد.
یعنی انسانی که در بند خدا باشد و بندگی خدا را کند را خدا میکشاند میبرد. انگار ما باید عید قربان اینجا داشته باشیم، روز عرفه را داشته باشیم و امام حسین (علیه السلام) بیایند در روز عرفه حمد خدا را به جا بیاورند.
انگار حتماً امام حسین باید بفرماید خدایا شکرت که فرزند حضرت ابراهیم جلوی چشمانش ذبح نشد. اینها را ببینیم. یک مقدار جلوتر برویم و این مناسک حج را ببینیم، مبارزه با شیطان را ببینیم، مبارزه با طاغوت را ببینیم.
برویم برسیم به عید غدیر و خلیفه الله برایمان تجلی پیدا کند و مسیر ولایت را ببینیم. همه اینها مشخص شد. خدا همین برنامه را دید در طول تاریخ بشر برایت گذاشته بود چه بود، سپس برسی به محرم. انقدر این بشر ناشکر است!
آنجا دیگر آمادهای. آنجا دیگر این مراحل را طی کردی و قشنگ متوجه هستی که در چه مرحلهای از تاریخ بشر قرار گرفتی. حالا این اشکی که داری میریزی یعنی چه. حالا برنامه خدا و سنت الهی بر زمین چه بوده و نشده است.
حرف آخر این است که حالا باید امام زمان خودت را نصرت کنی. حضرت ابراهیم پیامبری بود در تاریخ و این اتفاقات هم اتفاقاتی بود که در تاریخ رخ داد است.
ولی خدا و حجت خدا که حی است، که زنده است، که او الان بت شکن است، که او الان سنت بد شکن است، که او الآن بدعت شکن است امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
این کلام را باید بزرگان بگویند. خواستم بگویم که بدون امام زمان فایدهای ندارد، منتها متناسب با کلام معصوم که میفرمایند:
«من مَاتَ بِغَیرِ إِمَامٍ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً»
مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 4، ص 96، ح 16922
میشود به پشتوانه آن کلام معصوم راحت این را گفت. امام زمان را ببینیم. بنابراین امام زمان (أرواحنا فداه) در حج حاضر میشوند که از روایات استنباط میشود.
مجری:
یعنی در رکاب امام زمان بودن اصلاً در خود حج موضوعیت دارد.
دکتر سید محمد حسینی:
بله. اصلاً ا گر امام زمان در آن مناسک نباشد، امکان پذیر نیست. هر ساله مشارکت حضرت ولی عصر هست. حال روایاتی داریم که نمیخواهم به آن بحث روایات بپردازم.
موضوعیت، موضوعیت امام معصوم است. امام معصوم همه آن سنتها را انجام داده است که مبدع آن در عصر ماست، اساسش در عصر ماست، مبدأ آن در عصر ماست امام معصوم.
یک نکته دیگر هم من اشاره کنم. حضرت ابراهیم با این اعمالی که انجام داد، پایهگذار این بحث حج شد و به این خاطر می گوییم حج ابراهیمی.
جالب است به خاطر این نوع مبارزه حضرت ابراهیم با آن مدل الهیاتی و آن سنتهای ویران کنندهای که بشر آن زمان در حیطه منطقهای از ابراهیم بود، اساس کعبه را هم حضرت ابراهیم (علیه السلام) بنا میگذارد.
حالا ممکن است آن منطقه از قبل محلی بوده باشد، ولی آن اساس توحیدی را حضرت ابراهیم (علیه السلام) بنا میگذارد به عنوان یک حرکت جمعی.
ما روایتی داریم که این را هم «شیخ صدوق» نقل کرده است. موقعی که حضرت ابراهیم آن مبارزه بزرگ خودش را با تواغیت و آن نظام الهیات آن زمان انجام داد، خداوند فرمود: یا ابراهیم! از مردم بخواه که به حج بیایند و حج انجام دهند.
حضرت عرض کرد: خدایا! مگر من توانم چقدر است؟!! آن موقع وسایل الکترونیکی نبود که بخواهیم اطلاع رسانی کنیم. حتی بلندگو هم نبوده که بخواهد داد بزند و بگوید: مردم به حج بیاید.
خداوند متعال فرمود: یا ابراهیم! تو بخوان، ابلاغ به مردم با من. این حجی که ما داریم هر ساله میبینیم میلیونها نفر حضور پیدا میکنند و دهها میلیون نفر اشک میریزند از فراقش که چرا آنجا نیستند و دلشان میگیرد که چرا آنجا نیستند و چرا توفیق حاصل نشده است که من آنجا باشم ندای ابراهیمی است.
در امتداد این ندا یک ندای دیگر هم هست که آن هم ندای حسینی است. آنجا که ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) فرمودند:
«هَلْ مِنْ ذَابٍّ یذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّه»
بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 45، ص 46، ح 2
آن هم نداست، آن هم ندای امام حسین است. میبینی محرم چه خبر میشود؟! آن هم ندای امام حسین است!! ببینید همه امتداد دارد. حضرت ابراهیم یک امت بود.
حضرت ابراهیم پدر ماست و در معنای معنویاش پدر همه ما محسوب میشود، پدر همه ادیان ابراهیمی محسوب میشود. وقتی میآید میرسد به اسلام، اسلام تکامل پیدا کرده اینها را دارد به بشر عرضه میکند.
آنها زمان حضرت ابراهیم کامل نشده بود، اما اینجا تکامل پیدا کردهاش دارد به بشر عرضه میشود. وقتی به اینجا رسید حضرت ابراهیم اگر هر کاری انجام داد تکامل پیدا شدهاش در اسلام وجود دارد.
منتها سنت را نباید فراموش بکنیم. مبدأ را نباید فراموش کنیم که از کجا شروع شد و فلسفهاش چه بود.
حضرت ابراهیم آمد یک منطقه را این مدلی نجات داد. اگر یک جایی کسی بخواهد انسان قربانی کند همه افکار عمومی بر علیه او میایستد، به خاطر این است که یک جایی یک سدی در مقابلش ایجاد شد.
آگه او امتداد پیدا میکرد، میشد عرف یک سری از مناطق. در این صورت میآمدند میگفتند یک سری مناطق هست مثلاً انسان را خیلی عیان قربانی میکنند و میکشند برای اینکه بخواهند به آن مسئله و هدف خودشان برسند.
مجری:
حالا ندای تاریخی حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) که دیگر واقعاً همین است. همین روزهاست که کاروان امام حسین (علیه السلام) روز هشتم ذی الحجه از مکه خارج شدند. حضرت فرمود:
«مَنْ کانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیرْحَلْ مَعَنَا»
بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 44، ص 367، ح 2
این ندا در طول تاریخ جریان دارد. هر کسی میخواهد در راه اهل بیت (علیهم السلام) باشد و آمادگی این را داشته باشد که خونش را در این راه فدا کند، با کاروان حسین بن علی باید همراه بود.
دکتر سید محمد حسینی:
همین مسیر تاریخی روند هر ساله است و مرور کردنش هم همین است. در همین مسیر قرار میگیرد و میگوید از روز عرفه و دعای عرفه امام حسین (علیه السلام) دیگر دل نرم میشود به سمت کربلا.
هرچند ما عید غدیر را داریم، عید قربان را داریم. اینها همه سر جای خودش است و تعارض و تضادی با هم ندارد، چون در یک روز که واقع نشده است بلکه در یک روند و یک سیر واقع شده است.
این سیر و این روند یک مسیر برای زندگی ماست و هر سال دارد تکرار میشود. منتها اینجا مسئله این است که ما میتوانیم به بنده برسیم و به بندگی برسیم یا خیر.
من این بخش از عرایضم را یک جمع بندی کنم. صحبت کردیم راجع به اینکه وقتی ما می گوییم بندگی، عید بندگی و عید قربان اینها به چه معناست.
ما عرض کردیم واژه عربی "عید" به معنای بازگشت است که معنای کاملی که اگر شود برایش تصور کرد بحث فطریست، بازگشت فطریست یعنی برگشت بشر به سمت فطرت خودش.
"جشن" که ما در فارسی صحبت میکنیم به جمع شدنهای آیینی برمیگردد. یعنی تجمعاتی که مراسم آیینی محسوب میشده است به آن جشن گفته میشود.
اگر داریم از بندگی می گوییم و از ریشه بند میآید، همین که یک نفر ما را صدا میکند و میگوید: "دستم بند است"، یعنی گیر کار دیگری هستم.
وقتی می گوییم "بندگی" یعنی در بند خدا بودن. وقتی در مورد قربانی صحبت میکنیم، از قربان به معنای تقرب و قرب و نزدیک شدن دارد میآید کاری کنیم که ما به خدا نزدیک شویم. منطق و اساس کار را میبینیم و ارتباطش با حج را میبینیم حضرت ابراهیم است.
اساس و منطق کار را میبینیم حضرت ابراهیم با یک الهیاتی مبارزه میکند که آن الهیات یک سری کارهایی را انجام میدادند متناسب آن الهیات برای تقرب به آن خدایان اوهامی که داشتند که حضرت ابراهیم جلوی اینها ایستاده است.
ما چه کار میکنیم؟! ما میایم بر اساس سنت حضرت ابراهیم یک سری کارهای نمادین انجام میدهیم و در کنار آن کارهای نمادین یک سری کارهای شخصی انجام میدهیم و برای شخص خودمان انجام میدهیم.
یعنی اگر قربانی کردن را دیدید تعبیر میکنند که قربانی کردن برای ابتلای حضرت ابراهیم یعنی از خودت بگذر، انسان باید در مسیر خداوند از نفس خودش و از جان خودش بگذرد.
اگر بحث مهار کردن بود، اینجا انسان باید خودش را مهار کند به معنای برای آزادی و رها بودن که شما نسبت به آن اشاره فرمودید.
چرا عید قربان را عید میگیریم؟! چون یک روزی است که ما برگردیم به سمت فطرت خودمان. آدم نکش! حتی حیوان را نباید همینطوری بکشی.
ما در اسلام حیوان را نمیکشیم. کشتن حیوان در اسلام خلاف شرع است. ما با قواعد و ضوابطی، با مراحلی یک حیوانی را آن هم نه همه حیوانات را قربانی میکنیم که اگر او ضوابط را رعایت نکنیم جریمه دنیویاش این است که نمیشود دیگر او را خورد و باید دور بریزیم و اصلاً ضرر مالی به طرف میزد.
حضرت ابراهیم اینها را نظم داد. ما میخواهیم در حج چه حضور داشته باشیم، چه ایام حج باشد و حضور نداشته باشیم مسیر حضرت ابراهیم را برویم متناسب با همان آیه قرآن که نزدیکترین افراد و اولویتدارترین افراد به حضرت ابراهیم (علیه السلام) کسانی هستند که مسیر حضرت ابراهیم را طی میکنند و اتباع میکنند از حضرت ابراهیم (علیه السلام) ما هم پیروی کنیم از حضرت ابراهیم (علیه السلام).
این معنایی که ما برای این مسائل داریم. بنابراین معنای عید قربان این نیست که عید قربان شده که برویم گوسفند قربانی کنیم. نه به این معنا نیست. این مسائل، مسائلی است که ریشههای فلسفی و تاریخی و جامعهشناسی و عبادی عظیم و بزرگی دارد.
حالا در گذشته میدیدیم بعضی اوقات یک سری افراد میآمدند واقعاً سر از این بحثها در نمیآوردند. یک اشخاصی در قامت برخی سلبریتی ها میآمدند و میگفتند عید قربان چرا حیوان قربانی میکنید؟!! بیایید درخت بکارید!!!
بزرگوار! این یک چیز دیگر است و آن درخت کاشتن چیز دیگر است. ما چند ماه قبل حدود یکی دو ماه قبلش داشتیم درخت میکاشتیم و آن را هم داریم انجام میدهیم.
منتها خانم بازیگری که میآیی این را مینویسی این قربانی کردن برای این است که اگر این قربانی نمیشد احتمال این وجود داشت اگر آن سنت وجود نداشت که جهت داده شود و مسئله قربانی به جای گوسفند اصلاح شود، پدر تو را میکشت. در این صورت اصلاً نبودی که بخواهی استوری در این خصوص بگذاری!!
مجری:
در این صورت همسرت مجبورت میکرد فرزندت را جلوی چشمت بکشی!
دکتر سید محمد حسینی:
اینها مسائلی است که ما مستندات باستان شناسی تاریخی در موردش داریم. نمیتوانند بیایند بگویند شما یک حرفی دارید میزنید که این را توجیه کنید.
ما قرص و محکم به شما نشان میدهیم چه اتفاقاتی میافتاده است و چه روشهایی برای قربانی کردن وجود داشته است. کسی که دارد این حرف را میزند خودش احتمالاً اگر نگوییم وعده قبلش روز گذشتهاش از گوشت قربانی داشته میخورده است.
حالا تعبیر قربانی رویش بگذاریم یا ذبیح بگذاریم که داشته از او استفاده میکرده است. این کار، کار بشر است فقط اسلام نسبت به آن قاعده داده است.
مسائل دیگری هم این چنین بوده من کنارش این را هم عرض کنم که اینها را اسلام نیاورده است که شما بیایید بگویید چرا اینها را آوردی. اینها وجود داشته است و اسلام اصلاح کرده است مثل قضیه بردهداری.
برده داری که اسلام نیاورد بلکه هزاران سال بشر بردهداری میکرد و اصلاً شک و شبههای در این زمینه وجود ندارد.
اسلام آمد بردهداری را قاعده مند کرد و گفت دیگر نمیتوانی بردهداری کنی مثل سنت قبلی خودت، هر وقت خواستی او را بکشی و هر وقت خواستی اذیت کنی و کمبود غذا برایش به وجود بیاوری.
نمیتوانی پوشاکش را تأمین نکنی، مسکن برایش تأمین نکنی، محل استراحت برایش تأمین نکنی!!
اسلام گفت این قاعده را باید رعایت کنید، بشر هم متوجه شد که رعایت کردن این قاعده خیلی برایش دیگر نمیصرفد که بخواهد بردهداری کند. بنابراین برده در قالب بخشی و طبقهای از جامعه حل و حذف شد.
کاری که حضرت ابراهیم (علیه السلام) کرد همین بود که یک جهتی به آن داد. ما وقتی که عید قربان هست باید به این فکر کنیم که جهت بشر را از چه مصیبتی عوض کردند و از آن مسیر خارج شد و ان شاءالله دوباره برنگردد به عیان شدنش.
بچه کشتن و اینها که هنوز هست، منتها عیان نیست و بهانههای مختلفی الان دارد برایش میگذارد. اینجا هنوز فرصت مبارزه و مقابله با این سنتهای بد وجود دارد.
مجری:
بسیار عالی، تشکر از شما، استفاده کردیم. ان شاءالله پر رزق و روزی باشید در مسیر اهل بیت (علیهم السلام). از شما بینندگان گرامی هم تقدیر و تشکر میکنیم.
حیفم میآید وقتی اسم سیدالشهدا امام حسین (علیه السلام) آمد مطلبی نگویم شاید مباحث را دنبال کرده باشید.
شاید یکی از دلایلی که هر عیدی ما داریم و علی الخصوص همین عید قربانی هم که امشب در شب عید قربان به سر میبریم و فردا که روز عید هست یکی از اعمال زیارت سیدالشهداست.
خوش به حال کسانی که در کربلای معلی هستند و زائر سیدالشهدا هستند. ما هم که دستمان کوتاه است. ان شاءالله از زیارت از راه دور غافل نباشیم و ان شاءالله اسم ما را هم جزء زائرین حضرتش بنویسند.
پایان این برنامه هم به حق امام حسین از خدا بخواهیم: اللهم بحق سیدالشهدا عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان. همه شما را به خداوند منان میسپاریم. یا علی مدد، خدانگهدارتان.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته