بانوی ادب - ویژه برنامه سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها

ویژه برنامه بانوی ادب با کارشناسی دکتر سید محمد حسینی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

عنوان برنامه: بانوی ادب (ویژه برنامه سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها)

تاريخ: 06/ 10/ 1402

استاد: دکتر سید محمد حسینی

مجری: آقای سید محمد صفایی

مجری:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم وَاحشُرنا مَعَهُم وَالعَن اَعدائَهُم، اَلسَّلاٰمُ عَلَيْكِ يٰا زَوْجَةَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین وَیَا عزیزة الزهراء یَا أم البَنينْ، سلام عرض می کنم خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند همراهان همیشگی شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، عرض تسلیت و تعزیت دارم شام رحلت بانوی ادب ام العباس و ام البنین (سلام الله علیهم اجمعین) را به محضر مولای مان حضرت بقیة الله الأعظم و همچنین خدمت شما بزرگواران تسلیت عرض می کنم.

ان شاء الله که عرض ادبی کنیم به پیشگاه آن بانوی جلیله به برکت این عرض ادب ها زیارت و شفاعت شان در دنیا و آخرت نصیب و روزی همه ما بگردد. در خدمت کارشناس ارجمند و استاد گرامی جناب آقای دکتر سید محمد حسینی هستیم ساعتی را در خدمت شان خواهیم بود و بهره خواهیم برد. سلام علیکم عرض تسلیت و تعزیت

استاد محمد حسینی:

وعلیکم السلام ورحمة الله بسم الله الرحمن الرحیم بنده هم خدمت شما و بینندگان عزیز و ارجمند عرض سلام و ادب و احترام دارم و فرا رسیدن شام شهادت حضرت ام البنین (سلام الله علیها) را تسلیت عرض می کنم

مجری:

از داستان ازدواج آقا امیر المؤمنین (صلوات الله علیه) و حضرت ام البنین شروع کنیم جریان خواستگاری معروف که احیاناً عزیزان شنیدند و آن ویژگی خاصی که امیر المؤمنین به دنبال آن بود و چرا این قدر تأکید کردند بر روی آن ویژگی خاص که همان شجاعت بود؟

استاد محمد حسینی:

اهل بیت (علیهم السلام) بر اساس عرفی که آن زمان وجود داشته گاهی ازدواج هایشان، ازدواج های متعددی بوده گاهی در ازدواج با همسری بودند همزمان همسر دیگری نداشتند مثل امیر المؤمنین و حضرت زهرا (علیهما السلام) و یا پیامبر حضرت خدیجه (سلام الله علیها) ولی بعضی وقت ها بوده است ازدواج ها بر اساس عرف همان موقع بوده عرف جاهای دیگر هم همین بود. فقط بحث شبه جزیره نبود تعدد زوجات وجود داشته است.

همین الان نگاه می کنیم مقایسه ای بین برخی از همسران اهل بیت (علیهم السلام) داشته باشیم چون ما نسبت به حقایق تعارف نداریم. مثلاً یک همسری مثل همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) را خیلی صریح و واضح لعن می کنیم جعده را قاتل می دانیم. اگر کسی هم خوب باشد تجلیل می کنیم برای شان مراسم می گیریم عزاداری می کنیم.

این ویژگی تشیع است تعارف ندارد این که صرفاً امام حسن را دوست داریم پس باید همسرش را دوست داشته باشیم نه این منطق، منطق شیعی نیست. امیر المؤمنین علی (علیه السلام) بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) چند همسر داشتند یکی از همسران حضرت ام البنین بود البته این که بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) با حضرت ام البنین ازدواج کردند یا امامه بود بعد ازدواج شده است یک بحث تاریخی است خیلی وارد آن نمی خواهم بشوم.

اما در یکی از جنگ های امیر المؤمنین اتفاقای افتاد در جنگ جمل، امیر المؤمنین فرزندی به نام محمد که به محمد حنفیه معروف است داشت، ایشان را منتسب به مادر می کنیم مشخص است فرزند امیر المؤمنین است منتها از باب ویژگی های که مادر بر ایشان بروز و ظهور پیدا کرد. شخصیت محمد حنفیه را شخصیت منفی نمی دانیم بگوییم ظالم بوده است اگر بود تعارفی هم نداشتیم اما در یکی از این جنگ ها اتفاقی افتاد می خواهم مقدمه بحثم در مورد حضرت ام البنین بکنم.

در کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی سنی متعصب در مصادر شیعه هم نقل شده است علامه مجلسی هم در بحار الأنوار نقل از همین مصدر دارد. در جلد 1، صفحه 243 ایشان یک بابی به نام محمد ابن الحنفیه دارد ایشان هم همین طور می گوید نسبش و بعضی روایاتی که در مورد ایشان است محمد حنفیه در جنگ جمل پرچمدار لشکر امیر المؤمنین بود البته در جنگ های دیگر هم حضور داشت.

موقعی که این ها باید به دل دشمن می زدند محمد حنفیه یک لحظه تردید کرد، یعنی یک لحظه به خاطر آن هجمه تیرهای که می آمد تعبیرش این بود که مثل باران تیر می بارید یک لحظه تردید کرد، خیلی کوتاه عبارت دارد:

 «فَتَوقفَ قلیلاً»

 یک لحظه مکث کرد تمرد نکرد پرچم هم زمین نگذاشت امیر المؤمنین به ایشان فرمودند چرا صبر کردی؟ گفت بارش این تیرها خیلی زیاد است مثل باران دارد می بارد. امیر المؤمنین فرمودند

«ادركك عرق من امّك‏»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، محقق/ مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ناشر: مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، قم‏: 1404ق، ج1، ص243

یک عِرقی از مادرت در تو بود که این تردید را کردی وگرنه وقتی که منِ امام معصوم که پدرت هم هستم می گویم و دستور به حمله می دهم باید پیش بروی و در دل لشکر جمل بزنی این که لحظه ای تردید کردی مشکل از من نیست در این مسئله مشکل از مادرت بود که شجاعتش کامل نبود نه این که مادر خوب نبود. مادر، ظرف است، پدر و مادر هر دو هستند که در مورد یک فرزند نقش دارند مادر نقش تربیتی بیشتر هم دارد.

یک مادری مثل مادر محمد حنفیه که همسر امیر المؤمنین هم است. این جا ثابت شد که مادر باید اثر شجاعت را روی فرزندش بگذارد البته امیر المؤمنین که آن جا ایشان را ترغیب کردند کار را ادامه دادند امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در لشکر بودند منتها باید حفظ می شدند دو امام بودند بعد از امیر المؤمنین باید این ها می بودند و می ماندند محمد حنفیه به این دلیل پرچمدار بود. یک جایی اعتراض کرد یا سوال برایش شد که چرا به حسنین (علیهم السلام) پرچم نمی دهید من باید به دل دشمن بزنم؟ امیر المؤمنین فرمود که این ها امام بعد از من هستند باید حفظ بشوند.

 در نتیجه همسری از امیر المؤمنین داشتیم این قدری کامل نبود برای فرزندانی دلاور و شجاع که روی این ها بشود حساب باز کرد. خیلی این جا داریم سخت گیری می کنیم وگرنه یک لحظه صبر کردن شاید این قدر در جنگ طبیعی به نظر برسد.

 آن چه که روایت شده است در کتب شیعه و اهل سنت هم نقل شده است برخی از اهل سنت هم این را نقل کردند این است که امیر المؤمنین به عقیل برادرشان فرمودند عقیل نسب شناس است یعنی احوالات اقوام و اشخاص را می داند. نسب شناس به زبان ساده بخواهیم بگوییم پدران را می شناسد و پدرِ مادران را هم می شناسد که از چه تیره و طایفه ای هستند؟ بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) امیر المؤمنین فرمودند من به دنبال ازدواج با زنی هستم که این زن بتواند آن ویژگی که لازم دارم را داشته باشد در شجاعت نقص نداشته باشد. روایتی از ابن عنبه می آورم

«وقد روي أن أمير المؤمنين عليا عليه السلام قال لأخيه عقيل ـ وكان نسابة»

عقیل نسب شناس بوده است.

«عالما بأنساب العرب وأخبارهم»

می دانست وضعیت و شرایط عرب ها به چه شکل است؟

«انظر الى امرأة قد ولدتها الفحولة من العرب لأتزوجها فتلد لي غلاما فارسا.»

نکته مهمی در این جلسه دارم بعد از مقدمات ان شاء الله عرض خواهم کرد در مورد حضرت ام البنین همه این ها را مقدمه در نظر بگیریم به عقیل فرمود نگاه کن ببین زنی که بتواند برای من شجاع بزاید مرد به معنای واقعی؛ برخی زن ها از برخی از مردها، مردتر هستند. یعنی فرزند شجاعی برای من به دنیا بیاورد «مِنْ العرب» من با او ازدواج کنم برای من «غلاماً فارِسا» من دلاور می خواهم «فقالَ لَه» عقیل عرض کرد با ام البنین کلابیه ازدواج کن

«فقاله: تزوج ام البنين الكلابية فانّه ليس في العرب أشجع من آبائها»

این قوم در بین عرب قوم خوشنامی است منهای بنی هاشم که خود امیر المؤمنین و فرزندان شان ذیل بنی هاشم در گونه قبیله تعریف می شوند. در غیر این ها در بین عرب من این ها را می شناسم که خیلی شجاع و جنگ آور هستند

«فتزوجها. ولما کان یوم الطف قال شمر بن ذی الجوشن الکلابي للعباس واخوته: أین بنو اختی؟ فلم یجیبوه...»

وقتی که روز عاشوراء شد شمر ابن ذی الجوشن آمد به عباس (علیه السلام) و برادرانش عرض کرد که «أینُ بنو أختي» کجا هستند فرزندان خواهر من در این مورد توضیح می دهم جواب ندادند امام حسین (علیه السلام) فرمودند ببینید چه می گوید؟ این ها ادعا می کنند نسبی است با این تعبیر به کار بردند ببینید چه می گوید؟ باید در تاریخ بماند بعداً می گفتند چرا گوش ندادید شاید می خواست بگوید ما کوتاه آمدیم.

مثل آن پادشاهی نباید می شد نامه را خواند بسم الله الرحمن الرحیم و نبوت پیامبر در نامه بود نامه را پاره کرد و روی زمین ریخت. این جا امام می فرماید ببینید چه می گوید؟ قمر بنی هاشم جواب دادند چه می خواهید؟ شمر ملعون گفت شما بیایید در امان من باشید خودتان را با برادرتان به کشتن ندهید شب عاشوراء.

«فسبوه»

عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب؛ تالیف ابن عنبة، صفحه ۳۵۷

قمر بنی هاشم آن چه که لایق شمر بود به او گفت.

داستان معروف است شنیدید به خاطر همین می خواهم سریع رد بشود خیلی روی بحث تأکید نکنم همچنین دعوت و امان نامه ای چه نوع کیفیتی داشته است. فرمودند خدا روی تو و آن چیزی که آوردی را سیاه کند طرد شمر و آن چه که تحت عنوان امان نامه آورده بود به تعبیر امروزی بخواهیم بگوییم خودت و امان نامه ات به جهنم، تو از ما می خواهی سید و برادرمان را ترک کنیم بعد در امان تو بیاییم؟

امان این آفرینش ابا عبد الله است در امان تو بیاییم؟ به هر حال به شهادت رسیدند پس این فرزند از حضرت ام البنین باقی می ماند نکته این است گزارشی داریم که امیر المؤمنین دقیقاً منظورشان از این ازدواج به دنیا آمدن قمر بنی هاشم بوده است. آن ظرفی که بتواند قمر بنی هاشم (علیه السلام) را بپروراند مادری که بتواند شجاعت امیر المؤمنین که «أشج الناس»‌ بوده است آن را به معنای واقعی به آن فرزند منتقل کند. در چند جا این مسئله از شیخ عبد الله حسن صاحب کتاب لیلة العاشوراء، صفحه 20 آورده است یک نهیبی به قمر بنی هاشم (علیه السلام) زده شد داستان مکالمه با زهیر است

«حدیث زهیر مع العباس علیه السلام»

 زهیر به قمر بنی هاشم یادآوری کرد البته نیاز به یادآوری نبود ولی خیلی از مکالمات باید در تاریخ می ماند و ماند.

«فقال له: اعلم يا أبا الفضل، إنَّ أباك أمير المومنين عليه‌السلام، لما أراد أن يتزوج بأمك اُم البنين، بعث إلى أخيه عقيل، وكان عارفاً بأنساب العرب، فقال عليه‌السلام»

امیر المؤمنین فرمود:

«يا أخي»

برادرم عقیل!

«اُريد منك أن تخطب لي امرأةً من ذوي البيوت والحسب والنسب والشجاعة، لكي اُصيب منها ولداً يكون شجاعاً وعضداً ينصر ولدي هذا، وأشار إلى الحسين عليه ‌السلام»

نام کتاب: ليلة عاشوراء في الحديث والأدب؛ نویسنده: الشيخ عبد الله الحسن، ج1، ص20

برادرم عقیل از می خواهم برای من خواستگاری کنی چون واسطه خواستگاری هم بوده است زنی را که دارای حسب و نسب و شجاعت باشد این ظرف را داشته باشد برای این که، برای من فرزندی را بتواند به دنیا بیاورد

«يكون شجاعاً وعضداً ينصر ولدي هذا»

شجاعت لازم را داشته باشد برای این که کمک کند به این فرزندم

«وأشار إلى الحسين عليه ‌السلام»

امیر المؤمنین به ابا عبد الله الحسین اشاره کرد مادری می خواهم که برای این فرزندم حسین ابن علی علمدار بیاورد. قمر بنی هاشم به خودشان آمدند چون فضا، فضای نظامی و جنگی است برخی از حرف ها لازم است بعضی وقت ها تکرار بشود بعضی وقت ها فضای جنگی برای این است که یک مکالمه ای اتفاق بیافتد دیگران حساب کار دست شان بیاید رجز خوانی است در این فضا قمر بنی هاشم نهیبی به اسب زدند تجهیزاتی که اسب دارد از هم گسسته شد.

قمر بنی هاشم فرمودند زهیر الان داری به من این را یادآوری می کنی می بینی از من آن چیزی را که فکرش را نمی کنی. زهیری که خیلی جنگ آور بود قمر بنی هاشم جلوی زهیر برای دشمن دارد رجز می خواند. پس امیر المؤمنین هدف خیلی خاص و ویژه ای را نسبت به این ازدواج در نظر داشتند که روایتش متعدد است.

حالا گزارش های وجود دارد که از نظر منابع مقداری متأخر است رؤیایی بود و به حقیقت پیوست شمسی وارد منزل حضرت ام البنین شد قبل از این که خواستگاری انجام بشود یا سه ستاره و یک ماه بر دامان حضرت ام البنین بودند تعبیر شد به این که همچنین ازدواج و وصلتی صورت می گیرد خواستگاری توسط مرد بزرگی از شما می شود و فرزندانی چنین به دنیا می آورید. منابعش متأخر است گزارش و روایاتش را داریم تا این جای کار در خصوص فلسفه ازدواج امیر المؤمنین و حضرت ام البنین

مجری:

بسیار عالی و ممنون. این ویژگی ها مشخص شد می خواهیم در مورد حضرت ام البنین (سلام الله علیها) بیشتر متمرکز بشویم ببینیم آیا این ویژگی ها به خاطر آن فرزندان بود یا نه واقعاً این بانو خودشان ویژگی های ذاتی و درونی داشتند که از این ویژگی ها در کنار امیر المؤمنین چون فرزندانی متولد شدند. در مورد ویژگی های خاص ام البنین بفرمایید

استاد محمد حسینی:

روایتی با چند مضمون داریم که در کتب شیعه و اهل سنت آمده است امالی شیخ طوسی با تعبیری نقل کرده است. کتاب کنز العمال متقی هندی روایت را با تعابیر دیگری آورده است مقداری بیشتر می تواند منظور ما را از زبان نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) برساند. روایت این است هیچ کدام از شما مؤمن نمی شوید مگر این که فرزندان و اهل بیت من را بر فرزندان خودتان مقدم کنید، یعنی نه تنها پیامبر به مؤمنین از انفس شان اولیٰ است. در حالت طبیعی محبت انسان نسبت به فرزند معلوم است به چه شکل است، باید اهل بیت من را هم از فرزندان تان مقدم کنید اگر به این جا رسیدید این شرط مؤمن بودن است. حضرت ام البنین این ویژگی را داشتند یکی از ویژگی هایشان این بود. فلذا در روایت خواستگاری هم داریم پدر حضرت ام البنین عرض کردند (معروف است) ما همسر برای امیر المؤمنین و مادر برای فرزندانش نداریم این جا برای این خانواده کنیز داریم.

این بیت و منزل کهکشان است منزلی که امیر المؤمنین، امام حسن، امام حسین و حضرت زینب (علیهم السلام) در آن هستند حضرت ام البنین جایگاه خودش را می شناسد با این که از آن قبیله است با این که،‌ این ها در شجاعت نام ‌آور هستند. حضرت ام البنین (سلام الله علیها) فرزندان امیر المؤمنین را بالاتر از فرزندان خودش از امیر المؤمنین هم می دانست این خیلی مهم است.

دقیقاً سال ولادت حضرت ام البنین را نمی دانیم اما با تخمینی که زده می شود یا بر اساس سن ولادت حضرت قمر بنی هاشم (علیه السلام) یک احتمالاتی داده می شود منتها این احتمالات و شواهد تاریخی نشان می دهد که فاصله سنی حضرت ام البنین دارد همسر امیر المؤمنین میشود با حضرت زینب خیلی کم است.

مجری:

خیلی کم است و بلکه بعضی ها گفتند کوچک تر هم بودند.

استاد محمد حسینی:

ممکن است چون دقیق معلوم نیست این جا نمی توانم نظر قطعی بدهم. ولی با این وجود این منزل را دارد مدیریت می کند وظایف خودش را دارد انجام می دهد نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) عارف به حق امامت اهل بیت است. افراد دیگری از خانم ها داشتیم که این ها قطعاً بهشتی هستند مثل حضرت ام أیمن قطعاً ایشان بهشتی هستند روایت صحیحی در موردش داریم اما به آن مرتبه از فهم و درک جایگاه امامت که مد نظر ما است معمولاً می گوییم عارفاً‌ بحقها به آن حد اعلایش نرسیده بود. اما قطعاً بهشتی و انسان صالح است روایات صحیح در موردش داریم در همان روایت هم داریم ایشان حتی مستضعف بوده است. دلایل متعددی ممکن است برای استضعاف وجود داشته باشد. اما وقتی که پیامبر فرمودند:

«لَا يُؤْمِنُ أحَدکم عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبُ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِي أَحَبُ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ عِتْرَتِي أَحَبُ إِلَيْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ»

پیامبر فرمود فرزندان من:

«وَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ ذَاتِه‏»

الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص334

از فرزندان خودش هم باید عزیزتر باشد. حضرت ام البنین این ویژگی را داشت نمی آمد بگوید هر چه باشد من همسر مرد این خانه هستم و حکم مادر شما را دارم اصلاً‌ از این بحث ها نبود. چند تا تعبیر در خصوص ایشان گفته شده است خدمت شما عرض کنم تعبیر بر خواسته از علم و ادب ایشان نسبت به امامت است.

در کتاب العقیلة والفواطم حاج حسین شاکری تعبیری جالبی دارد این علاقه و وابستگی حضرت ام البنین (علیها سلام) به ابا عبد الله الحسین (علیه السلام)

«لیس الا لإمامته علیه السلام»

به خاطر این بود که امام حسین را امام خودش می دانست نه فرزند خودش هرچند بعد از این ازدواج رابطه، رابطه مادری و فرزندی می شود ولی شأن امامت را می داند به چه شکل است؟ جالب است در ادامه ایشان می گوید شاید ناظر بر آن روایتی که من خواندم نباشد اما دقیقاً همین را دارد و او را بر نفس خودش برتر می دانست. دقیقاً به کلام پیامبر عمل کرد و حتی ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) را بر فرزندانش مقدم می دانسته و مرتبه شان را می شناخت. در مستدرک علم رجال تعبیر خیلی جالب، درست و دقیقی در مورد حضرت ام البنین داریم در منابع متقدم خیلی تعابیری نداریم برخی از این ها برخواسته از تحلیل اتفاقات و کلام حضرت ام البنین است. واقعیت این است که در خصوص حضرت ام البنین و یا از کلام حضرت ام البنین نداریم به نسبت بقیه اهل بیت (علیهم السلام) کلامی وحالا این تعبیر:

«وإسمها فاطمة علی ما قاله علامه مامقاني»

علامه مامقانی فرمودند اسم حضرت ام البنین فاطمه بوده است منتها عرض کرد من را ام البنین صدا کنید بچه نام فاطمه را می شنوند ممکن است اذیت بشوند یاد مادرشان بیافتند یا تعبیری این طوری بگوییم به این معنا بود یک فاطمه در این خانه بود من جایگاه این را ندارم که هم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فاطمه صدا زده بشود و هم من فاطمه صدا زده بشوم، من را ام البنین بگویید چون آن موقع فرزندان به دنیا نیامده بودند مادر فرزندان شد این بر می گردد به آن رؤیای صادقه ای که وجود داشت و فرزندانی که می دانستند به دنیا خواهند آورد.

«وهي قویة الایمان عارفة بمقام الامامة»

جایگاه حضرت ام البنین به خاطر شناختی که نسبت به جایگاه امامت دارد بعضی به اهل بیت محبت داشتند شاید خیلی نمی دانستند چرا محبت دارند؟ در آخر نجات پیدا می کند عاقب بخیر و مؤمن هم باشد اما آن مرتبه ای از شناخت نسبت به حق اهل بیت را ممکن است آن شخص به هر دلیلی نداشته باشد مستضعف باشد شرایطی ایجاب بکند که نتواند شخص به آن مقام برسد. حضرت ام البنین با امامت حضرت ام البنین شد نه با همسر امیر المؤمنین بودن!

مجری:

فرمودید ائمه همسران متعددی داشتند

استاد محمد حسینی:

بله، چون این شناخت باعث می شد حضرت ام البنین کسی باشد که ما بعد از 1400 سال این جا بنشینیم و در خصوص ایشان صحبت کنیم. این همه هیئت در سراسر دنیا در مناطقی که شیعه هستند برای حضرت عزاداری کنند امامت ماندگارش کرد. نکته بعد این که حضرت ام البنین در مقابل امام سر خم می کند. هر که در مقابل امام سر خم کند خدا او را بالا می برد آدم هر چه در مقابل اهل بیت خودش را پایین بیاورد خدا او را ارتقاء می دهد و مقامش را بالا می آورد می شود جون که سابقه ای از او نمی شناسیم تقریباً هیچ اما جزء شهدای کربلا می شود. حضرت البنین می شود در قبیله ای که در نهایت حتی اگر دو رگه را در نظر بگیریم شمر از بنی کلاب که هم قبیله می شود شمر را لعن و نفرین، حضرت ام البنین را تجلیل، آن هم نه ماها، بزرگان ما این کار را کردند اهل بیت (علیهم السلام) این کار را کردند معلوم است جایگاه چه می شود وقتی عارف به امامت است.

من یک توضیحی بدهم چون این روایت را خدمت شما خواندم آیا حضرت ام البنین نسبتی با شمر داشتند یا خیر؟ بعضی از ضد دین ها گفته بودند به خواهر شمر فحش ندهید چون حضرت ام البنین می شود. این ها حداقل مباحث و موضوعات علمی را نمی دانند چون از پیامبر (صلوات الله علیه وعلی آله) بالاتر که نداریم ابو لهب عمویش می شود تعارف نداریم. زیارت عاشوراء در مورد لعن شمر یک اسم شمر را می ‌آورد خط کش گذاشته است بقیه را کار نداریم جایگاه حضرت ام البنین جایگاهش معلوم است چه است، بنی امیه قاطبةً، (قاطبه بنی امیه)، شمر را وسط گذاشته است.

فرزند مستقیم خود امام باشد اما همه این حرف دروغ است مثلاً حضرت ام البنین خواهر شمر باشد. از دو مصدر می خواهم عبارت را خدمت تان قرائت کنم یکی ابن عنبه متوفای 823 در عمدة الطالب است در مورد نسب حضرت ام البنین می خواهم خدمت تان عرض کنم و از کتاب طبقات الکبری ابن سعد متوفای 230 زیاد در این برنامه می شود به آن استناد کرد.

حضرت ام البنین که اسم شان بر اساس یک سری گزارش ها فاطمه بوده فرزند حزام، فرزند خالد، فرزند ربیعه، فرزند ولید، فرزند کعب، فرزند عامر و فرزند کِلاب؛ شمر ملعون می شود فرزند ذی الجوشن، فرزند عمرو، فرزند ضباب، ضباب فرزند کلاب یعنی شخصی کلاب نام بود که کلابیه از این نامش را گرفته است. دو فرزند دارد یک فرزند عامر است یک فرزند ضباب. حضرت ام البنین از تیره عامر است شمر ملعون از تیره ضباب است این دو تیره از هم جدا است. شما بگیرید برادر هم باشند تعارفی این وسط نداریم اما دروغ است. شاید شمر می خواست در این سخن مقداری کنایه بزند که فرزندان خواهر من عرف هم بوده است در یک قبیله هر چه تیره بالا می رفت دیدید هفت، هشت تا واسطه و بیشتر تا حضرت ام البنین به کلاب برسد از آن طرف چهار، پنج تا است.

آن زمان عرف بوده هم قبیله ای از مادر اگر نسب مشترک داشتند خواهر زاده می گفتند، منتها در روز کربلاء مشخص شد خط و سِیر برای چه کسی است و چه کسی به دنبال حق است ولو این که هر سبب و نسبیت می خواهد داشته باشد.

مجری:

در حقیقت حضرت ام البنین (سلام الله علیها) با این تعابیر

«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ وُلدِی»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص616

را کاملاً تعبیر کردند و این قضیه نمایان شد سوالات دیگری پیرامون ایشان، فرزندان ایشان و وجود مقدس ابی الفضل العباس (سلام الله علیه) دارم بعد از میان برنامه یک سوال خیلی اساسی و مهم مطرح خواهد شد که جریان رحلت حضرت ام البنین چه بوده است؟

(میان برنامه)

مجری:

سلام و درود خدا بر حضرت ام البنین (سلام الله علیها) بانوی ادب فرزند آوری که فرزندانی همچون ابا الفضل العباس (سلام الله علیه) را تحویل تاریخ داد ان شاءالله که زیارت آن بانوی مکرمه به زودی زود در مدینه منوره و قبرستان بقیع نصیب و روزی همه شما دلدادگان بشود. در شام رحلت ان بانو همچنان با قسمت دوم برنامه بانوی ادب از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) در خدمت شما بینندگان عزیز و در خدمت آقای دکتر سید محمد حسینی هستیم. جناب اقای حسینی پیرامون وجود مقدس حضرت ام البنین فرمودید این که چه ویژگی های داشتند این ویژگی ها به صورت خاص مد نظر امیر المؤمنین (صلوات الله علیه) بود. یک اشاره ای هم بفرمایید پیرامون فرزندان نازنین شان و این که وجود مقدس ابی الفضل العباس (سلام الله علیه) چرا برای ما این قدر خاص شده است این جایگاه خاص را ایشان از کجا کسب کردند؟

استاد محمد حسینی:

حضرت ام البنین (سلام الله علیها) چهار فرزند داشتند قمر بنی هاشم حضرت عباس، جعفر، عبد الله و عثمان هر چهار فرزند در کربلاء بودند قمر بنی هاشم برای ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) و همه ما بیشتر جلوه کرد هر چهار، شهید کربلاء هستند. در خصوص این که آیا از این چهار فرزند، فرزندی باقی مانده است یا خیر؟  عبارتی از کتب اهل سنت نشان بدهم کتاب المختصر فی أخبار البشر ابی الفداء ایشان اهل سنت است یک ادعایی راجع به امیر المؤمنین و ازدواج هایشان مطرح می کند در جلد 1، صفحه 181 می گوید امیر المؤمنین بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

«وأول زوجة تزوج بها علي رضي الله عنه، فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم، ولم يتزوج غيرها في حياتها، وولد له منها الحسن والحسين ومحسن، ومات صغيراً»

...در زمان حیات حضرت ازدواجی نداشتند ابی عبد الله (علیه السلام)، امام حسن مجتبی (علیه السلام) و حضرت محسن «مات صغیراً» جالب است به حضرت محسن را هم اشاره کردند.

«وزينب وأم كلثوم التي تزوجها عمر بن الخطاب»

و زینب و ام کلثوم را جدا آورده یک ادعایی در مورد ازدواج ام کلثوم کرده که در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر جواب دادیم مفصل برنامه هم داشتیم.

«ثم بعد موت فاطمة تزوج أم البنين بنت حزام الكلابية»

بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ام البنین ازدواج کرد چون سمعانی در انسابش به کسر آورده است کِلابیه، این گونه اسم ها را عرب می گذاشتند که ویژگی ولو حیوانی بخواهد رویش بگذارد در بین عرب و جای دیگر هم بوده است.

«فولد له منها العباس وجعفر وعبد الله وعثمان، قتل هؤلاء الأربعة مع أخيهم الحسين، ولم يعقب منهم غير العباس»

المختصر في أخبار البشر؛ اسم المؤلف: أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (المتوفى: 732هـ) الوفاة: 732، دار النشر: ، ج1، ص125

فرزندانی که حضرت ام البنین به دنیا آوردند و حاصل ازدواج شان با امیر المؤمنین بود عباس، جعفر، عبد الله و عثمان که هر چهار تا با ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند. نسلی از هیچ کدام باقی نماند غیر از قمر بنی هاشم گزارشی هم داریم که حضرت ام  البنین با فرزند قمر بنی هاشم به مدینه قبرستان بقیع می رفت و عزاداری می کرد.

چون اسم عثمان نام فرزند امیر المؤمنین را آوردیم اشاره ای بکنیم عثمان یعنی چه؟ آیا امیر المؤمنین نسبت به خلیفه سوم علاقه ای داشت؟ نه دلالت بر این ندارد. اگر ما بودیم و فقط یک دانه گزارش ممکن بود محل تأمل باشد اما این همه گزارش تاریخی دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) نسبت به خلفاء وجود دارد جای این بحث ها باقی نمی ماند.

 اما جالب است در زیارت ناحیه مقدسه مشهور است از امام مهدی (علیه السلام) است ممکن است بر اساس مقدمه روایت و سالی که آمد از امام دیگری باشد. به هر حال منتسب به معصوم است بر اساس آن چه که در کتاب المزار محمد ابن جعفر مشهد (ابن مشهدی) آمده است وقتی به شهدای کربلاء سلام داده می شود امام معصوم این گونه سلام داده است.

«السَّلَامُ عَلَى عُثْمَانَ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، سَمِيِّ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُون‏»

المزار الكبير (لابن المشهدي)؛ نویسنده: ابن مشهدى، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، محقق/ مصحح: قيومى اصفهانى، ص489

سلام بر عثمان فرزند امیر المؤمنین همان عثمانی که بر اساس نام عثمان ابن مظعون یکی از اصحاب پیامبر نامگذاری شده است نه عثمان ابن عفان. اهل سنت دارند امیر المؤمنین

«إِنَّمَا سَمَّيْتُهُ بِاسْمِ أَخِي عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُون‏»

مقاتل الطالبيين؛ نويسنده: أبي الفرج الأصفهاني (وفات: 356)، تحقيق: تقديم وإشراف: كاظم المظفر، ناشر: منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف: 1385 - 1965 م، ص55

بعد از این که نام عثمان را گذاشت فردا برای تان سوال نشود فکر کنید علاقه ای به عثمان داشتم این را اهل سنت هم نقل کردند من بر اساس عثمان ابن مظعون این نام را گذاشتم. در فلسفه اش یک احتمالی می دهم شاید به این دلیل باشد بعد از امیر المؤمنین دوره بنی امیه و بنی عباس که شرایط برای شیعیان خیلی سخت بود یک راه برای تقیه باز کرد.

اگر طرف مجبور بود اسم فرزندش را نتواند علی بگذارد چون اهل سنت هم دارند اگر نام فرزند را علی می گذاشتند سر می بریدند حداقل در برهه ای این طوری بود. اگر خواست اسمش را عثمان بگذارد بر اساس عثمان ابن مظعون یا نه عثمان بگذارد بر اساس فرزند حضرت ام البنین یعنی این کاری که امیر المؤمنین کرد راه تقیه را هم باز کرد. همچنین اتفاقی سر حساب و کتاب است اصلاً‌ به درد استناد و استدلال نمی خورد که بخواهند بگویند بین امیر المؤمنین و خلفاء رابطه خوب بوده است.

مسئله بعدی این که چرا در بین چهار فرزند حضرت قمر بنی هاشم بیشتر برای ما جلب نظر و جلب محبت کرد و برایش یک روز عزاداری خاص و ویژه ای می گیریم؟ چند دلیل دارد اولاً این که احتمال قوی فرزند بزرگتر است برخی ها تشکیک کردند ولی نه عبارت ها این قدر زیاد است حداقل در یک دوره ای بدیهی بوده است قمر بنی هاشم بین این چهار فرزند، فرزند بزرگ بوده است. روایاتی که در مورد قمر بنی هاشم داریم روایات خاص است در مورد بقیه فرزندان حضرت ام البنین به این شکل نداریم.

در مجموع برای شهداء کربلاء داریم ولی به صورت خاص برای قمر بنی هاشم داریم مثلاً روایت که:

 «نَافِذُ الْبَصِيرَة»

یا:

«رَحِمَ اللَّهُ عَمِّي‏ ألعَبّاسْ»

عموی من عباس را خدا رحمت کند. یا علمدار قمر بنی هاشم علمدار ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) بوده. یا امید بچه ها بودن یا روایتی که می فرماید شهداء روز قیامت به مقام قمر بنی هاشم غبطه می خورند. در مورد بقیه برادران شان نداریم به حق داریم قمر بنی هاشم را بین این کهکشان و ستاره ها ماه می دانیم که درخشنده تر و پر نورتر است و به خوبی دارد نور خورشید را به ما منتقل می کند یعنی قمر بنی هاشم مثل ماه که نور خورشید را منتقل می کند به خوبی دارد نور ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) را منتقل می کند.

ویژگی های که دارد بقیه به صورت خاص ندارند به صورت کلی به عنوان شهید کربلاء‌ بله دارای شجاعت و همه این ها بوده است. اما در حد بروز شجاعت قمر بنی هاشم نبوده است.

 نکته ای خدمت تان عرض کنم تکمله عرض کنم می خواهم به بحث رحلت یا شهادت برسم خود حضرت ام البنین هم فرق می گذاشته یعنی بعد از این خبر شهادت فرزندانش در کربلاء آمد جدای از این که وقتی در مورد فرزندان صحبت می کردند ایشان به زینب کبری (سلام الله علیها) یا به بقیه می فرمود از فرزندانم نپرسیدم ابا عبد الله الحسین (امام) چه شد؟ اما با آن اشاعری که به نقل از حضرت ام البنین به دست ما رسیده است ایشان فصیح و شاعر بوده آن جا هم به صورت ویژه حضرت ام البنین نگاه خاص به قمر بنی هاشم داشته است. معلوم است که حساب کتاب ایشان جدای از بقیه است. همه این ها در کنار هم باعث شد همچنین جایگاهی برای حضرت قمر بنی هاشم برای ما بوجود بیاید.

اول صحبت هایم یک نکته ای عرض کردم بر اساس روایاتی که خواندم اهل سنت و شیعیان هم دارند محمد حنفیه یک لحظه مکث و تردید می کند «فتوقف قلیلا» برای این که به دل لشکر جمل بزند اما قمر بنی هاشم چه؟ در برخی از گزارش های مقاتل و اتفاقات روز عاشوراء منعکس شده است داریم قمر بنی هاشم خودشان فرمودند:

 «لَقَدْ ضَاقَ صَدْرِي‏»

 به ابی عبد الله عرض کردند چرا نمی گذاری بروم؟ امیر المؤمنین بفرماید به دل دشمن بزن یک لحظه تردید آن کجا که طرف دست روی ماشه است بگذار بروم و البته رفتن قمر بنی هاشم در آن نبرد پایانی که منجر به شهادت شان شد با ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) بود چند تا مقتلی که داریم هر دو به دل دشمن زدند نشان دهنده شجاعت شان است.

چقدر قمر بنی هاشم خوب پرورش پیدا کرده که کنار امام معصوم می تواند رزم کند این مسئله، مسئله مهمی است. شاید کمتر کسی از اصحاب ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) بودند کنار ابا عبد الله بتوانند با هم به جنگ بروند و با هم رزم کنند قمر بنی هاشم به این مقام رسید. وقتی اسمی از حضرت ام البنین می آید نمی شود اسمی از حضرت عباس نگوییم باید این را هم ذکر می کردم.

مجری:

سلام و درود خدا بر ابی الفضل العباس، به گفته آن شاعر:

آید به جهان اگر حسین دیگری * هیهات برادری چون عباس آید!

این مقام حضرت ابی الفضل که باب الحسین (علیه السلام) شد. بپردازیم به نکته ای پایانی برنامه امشب بحث وفات یا شهادت حضرت ام البنین به اشاره جنابعالی شهادت آیا ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا نه داستان شهادت هم می تواند برای ایشان اثبات بشود؟

استاد محمد حسینی:

لازم است این را عرض کنم اولاً بینندگان خوب دقت کنند چون مسئله، مسئله ای است که کمتر به آن پرداخته شده است گاهی در حد یک تیتر، مسئله تبلیغاتی و بنر گفته شده است. این جا به صورت علمی و مستند به مسئله بپردازیم می خواهم یک دیدگاهی را مطرح کنم مستنداتش را خدمت شما عرض می کنم. آیا قطعی می خواهم نظر بدهم؟ صد در صد نه!

اما مستنداتی که دارم فکر می کنم باید خیلی مورد توجه قرار بگیرد به سادگی واقعاً نمی شود از کنار این مستنداتی که در تاریخ وجود دارد گذشت. عبارتی در کتاب مقاتل الطالبیین برای ابو الفرج اصفهانی آمده است. این که مذهب ابو الفرج اصفهانی متوفای 356 هجری چه بوده است بحث های است، ایشان در اصفهان به دنیا آمد اما در بغداد ساکن بود. دیدگاه خیلی مثبتی نسبت به ابو الفرج اصفهانی نداریم ولی از باب تاریخ آن جاهایی که شواهدی دارد یا مانعی بر اساس تاریخی و کلام تشیع ندارد به عبارت هایش توجه می کنیم. ایشان در صفحه 90 بر اساس این چاپ یک عبارتی آورده است

«وكانت أم البنين أم هؤلاء الأربعة الإخوة القتلى، تخرج إلى البقيع فتندب بنيها أشجى ندبة وأحرقها، فيجتمع الناس إليها يسمعون منها»

حضرت ام البنین مادر این چهار فرزندی بودند که به شهادت رسیدند حضرت ام البنین بیرون می آمد به سمت بقیع می رفت روضه می خواند حضرت ام البنین در بقیع، مجلس برگزار می کرد هیئتش در بقیع بود آخرش هم در همان هیئت دفن شد. حضرت ام البنین نوحه می خواند و این نوحه دل می سوزاند.

اگر کسی بخواهد نوحه بخواند باید نوحه را طوری بخواند که مستمع اگر واقعاً حق اهل بیت را بداند بخصوص در ایامش و در آن جایی که جایش است و می شود مخاطب از غم آتش بگیرد حضرت ام البنین این طوری روضه می خواند این را از روضه خواندن حضرت ام البنین یاد بگیریم. مردم دور حضرت ام البنین جمع می شدند روضه ها را می شنیدند.

«فكان مروان يجيء فيمن يجيء لذلك»

مروان ابن حکم می آمد با دیگران در این مراسمی که حضرت ام البنین می گرفت

«فلا يزال يسمع ندبتها ويبكي»

مقاتل الطالبيين؛ اسم المؤلف: أبو الفرج الاصفهاني، علي بن الحسين (المتوفى: 356هـ) الوفاة: 356، دار النشر:، ج1، ص23

می گوید خود مروان هم آن جا شروع به گریه می کرد هر کسی ممکن است یک برداشتی کند بگوید از روی ریاء بود مشخص است وضعیت مروان چه است یکی ممکن است بگوید این روضه ها واقعاً آتش می زد طرف به گریه می افتاد. یکی ممکن بود بگوید خواست رسوا نشود همرنگ جماعت شده هر کدام یک احتمالی است. من نکته ای را می خواهم بگویم چرا نام مروان را آوردیم؟ مروان در وسط روضه خواندن حضرت ام البنین چه کاره است که آقای ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطابیین گفته است؟ مقدمه کتاب خودشان ننوشتند به تکمله ای است که برای شرح حال نویسنده نوشته می شود جای دیگر هم آمده است. ولی در مقدمه همین کتاب هم آمده است مطلبی در مورد نویسنده ابو الفرج اصفهانی آورده است.

می گوید اسمش  علی ابن الحسین ابن محمد ابن احمد ابن الهیثم عبد الرحمن ابن مروان ابن عبد الله ابن مروان ابن محمد ابن مروان ابن حکم؛ نسل نسل نویسنده این کتاب به مروان ابن حکم می رسد یعنی احتمالاً دارد از طریق پدرانش این مسئله را نقل می کند. اما یک مقدار بحث از این پیچیده تر می شود آن موقعی که ما بدانیم آقای شجری در کتاب امالی اش نکته دیگری آورده است. این جا بقیع بود مردم جمع می شدند طبیعتاً در روز بوده می گوید مروان ابن حکم آن جا می رفت و گریه می کرد.

در امالی شجری عبارت دیگری را آورده است کل بخش اولش را به امام صادق (علیه السلام) نسبت داده است ولی همچنین نقلی در امالی شجری، جلد 1، صفحه 470 الإمام، المرشد و ... بر اساس این چاپ، صفحه 175

«وكانت أم جعفر الكلابية تندب الحسين وتبكيه وقد كف بصرها ، فكان مروان وهو وال المدينة يجيء متنكراً بالليل حتى يقف فيسمع بكاءها وندبها»

كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية؛ اسم المؤلف: المرشد بالله يحيى بن الحسين بن إسماعيل الحسني الشجري الجرجاني الوفاة: 499 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1422 هـ - 2001م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ج1، ص230

 حضرت ام البنین چشم ها را از دست داد این قدر برای ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) عزاداری کرد. «فکانَ مروان»، مروان ابن حکم «وهو والی المدینة» والی مدینه بود شبانه می آمد «حتی یَتوَقف» آقای ری شهری هم در کتابی که در خصوص امام حسین (علیه السلام) دارد این گونه ترجمه کرده است پشت در خانه حضرت ام البنین می ایستاد «فيسمع بكاءها وندبها» و گوش می داد حضرت ام البنین دارد گریه و عزاداری می کند.

واقعاً ایجاد سوال می کند مروان روز در بقیع می آمد مردم جمع شده بودند مروان هم آن جا می رفت ببیند چه اتفاقی دارد می افتد؟ او والی مدینه هم بود چرا باید شبانه پشت در خانه حضرت ام البنین برود و بهانه اش این باشد که من می خواهم روضه حضرت ام البنین را گوش بدهم. مروانی ها از کِی تا حالا محب اهل بیت شدند؟ مروان که جلوی امیر المؤمنین ایستاد این ها دشمنان قسم خورده اهل بیت (علیهم السلام) بودند. داستان چه است؟ من این بحث را این جا نگه می دارم سراغ یکی دو تا عبارت تاریخی می روم. آن جا این داستان از لحاظ تاریخی بسیار حساس و قابل تأمل می شود که ما بدانیم یک شخصی مثل ابن اعثم کوفی شافعی در کتاب الفتوح شان یک مسئله ای را در مورد مروان نقل کردند.

این اتفاقی که دارد نقل می کند برای سال های بسیار قبل از این ماجرا است که مروان شبانه پشت در خانه حضرت ام البنین رفت و دارد آن جا را رصد می کند یا گوش می دهد ببیند چه اتفاقی افتاده است؟ بهانه اش هم این است دارد روضه گوش می دهم در کتاب الفتوح ابن اعثم عبارت این است

«سمعنا من الثقات»

من از افراد مورد وثوق شنیدم ابن اعثم کوفی متوفای 314 قرن سوم است «سمعنا من الثقات»؛ من از افراد ثقه شنیدم

«أنه حين قرر معاوية بن أبي سفيان أن يجعل ولده يزيدا ولي عهده»

زمانی که معاویه تصمیم گرفت یزید را ولیعهد خودش قرار بدهد

«مع علمه بأن هذا الأمر صعب المنال نظر لأن الصلح الذي أبرم بينه وبين الحسن بن علي كان من بين شروطه أن يترك معاوية أمر المسلمين شورى بينهم بعد وفاته (5)»

می دانست این کار خیلی سخت است چرا؟ به خاطر این که ادعا کرده بود با امام حسن (علیه السلام) صلحی دارد و قرار بر این نیست جانشینی تعیین کند ایشان می گوید باید شورا باشد.

«لذلك سعى في موت الحسن»

معاویه تصمیم به شهادت رساندن امام حسن می گیرد

«بكل جهده»

معاویه با تمام توان و حیله اش تصمیم به شهادت رساندن امام حسن می گیرد.

«وأرسل مروان بن الحكم (طريد) النبي صلى الله عليه وآله وسلم) إلى المدينة وأعطاه منديلا مسموما وأمره بأن يوصله إلى زوجة الحسن جعدة بنت الأشعث بن قيس»

الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج4، ص319

مروان ابن حکم را می فرستد کار مروان در مدینه ترور با سم بود معاویه تصمیم می گیرد امام حسن مجتبی (علیه السلام) را به شهادت برساند چند تا واسطه دارد آوردن سم یک موضوعی است و رساندن سم به زن امام حسن یک مسئله ای است و این که زن امام حسن را راضی کنی امام حسن مجتبی (علیه السلام) را مسموم کند یک نکت دیگری است. مروان قبل از این ماجراها مسموم کردن را در مدینه یاد گرفته بود خودش حامل سم بوده است این یک نکته.

 این است یک عبارت دیگر را هم برای شما قرائت کنم این عبارت را هم اهل سنت نقل کرده است در کتاب دستور العلماء جامع العلوم فی اصطلاحات الفنون می گوید:

«وفي (حبيب السير)»

در کتاب حبیب سِیَر آمده است

«مكتوب أن مروان بن الحكم الذي كان حاكما للمدينة من قبل معاوية بن أبي سفيان قد أرسله معاوية ومعه منديل ملطخ بالسم وقال له أن عليه بأي تدبير يستطيعه أن يخدع جعده بنت الأشعث بن قيس زوجة الحسن حتى تقدم بعدها على إزالة وجود الحسن من هذه الدنيا بواسطة هذا المنديل، وقل لها عني أنها إذا أرسلت الحسن إلى العالم الآخر وأتمت المهمة فإن لها خمسين ألف درهم وأنها ستكون زوجا ليزيد. فأسرع مروان بن الحكم إلى المدينة ليقوم بما قاله معاوية وسعى جاهدا إلى خداع جعدة التي كان لقبها ( أسماء ) التي انطلت عليها الحيلة ونفذت ما قاله معاوية ودست السم للإمام الحسن عليه السلام الذي سرى في جسده فنقل إلى دار السلام»

دستور العلماء أو جامع العلوم في اصطلاحات الفنون؛ اسم المؤلف: القاضي عبد النبي بن عبد الرسول الأحمد نكري، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت - 1421هـ - 2000م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عرب عباراته الفارسية: حسن هاني فحص، ج4، ص50

دستمالی که آغشته به سم بود «وقال لَه» معاویه به او سپرده بود «أن عليه بأي تدبير يستطيعه أن يخدع جعده بنت الأشعث بن قيس زوجة الحسن» با هر حیله و مکری که می تواند این را به جعده بنت الأشعث ابن قیس ملعونه همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) برساند. «حتى تقدم بعدها على إزالة وجود الحسن من هذه الدنيا بواسطة هذا المنديل» به دستور معاویه ترور با سم در مدینه انجام می داد این اتفاق مال قبل از قضایای حضرت ام البنین بود. بعد ایشان می گوید این کار را انجام داد خیلی هم تلاش کرد آخرش کارساز شد به همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) سم را رساندند وعده های را داد که تو با یزید ازدواج می کنی این قدر درهم به تو پول می دهیم.

«ما قاله معاوية ودست السم للإمام الحسن عليه السلام الذي سرى في جسده فنقل إلى دار السلام»؛ امام حسن مجتبی (علیه السلام) را به شهادت رساندند در بقیع هم دفن شد. یعنی مروان ابن حکم در مدینه گمارده ای توسط معاویه بود که با سم ترور می کرده شاید این جا یک مقداری ذهن ما بتواند درست تحلیل کند چرا باید مروان ابن حکم این قدر حضرت ام البنین را دنبال می کرد و شبانه پشت در خانه حضرت ام البنین می رفت و بهانه اش این بود که من می خواهم روضه گوش بدهم.

چیزی در دهانم آمد بگویم که لایق مروان است شما به اجدادتان بخندید نه این که روضه این ها را گوش بدهید این بهانه ها چه بوده می آوردید؟ کتاب وقائع الشیعة الدرجات الرفعیة فی وقایع الشیعة نویسنده جناب آقای استاد رفیع الدین رفیعی در ذیل حوادث 13 جمادی الثانی شهادت جناب ام البنین است ایشان این تعبیر را آورده است.

این ها را آوردم یک مؤیداتی باشد بر اساس این ادعاهایی که کسی بخواهد مطرح کند وگرنه منبع از منابع متقدم نیست ام البنین (علیها سلام) با فصاحت و بلاغتی که داشت در مقام افشاگری از ظلم و تعدی بنی امیه بر آمد و با اشعار جانسوز و بلیغ و عزاداری های مستمر مردم را متوجه ظلم و بی لیاقی حکام وقت می نمود لذا آن بانو را با عسل زهر آگین مسموم و به شهادت رساندند. چنان که مورخ نامی حاج شیخ علی فلسفی در کتاب زنان نابغه و جناب عبد العظیم بحرانی در کتاب ام البنین نگاشته اند که بنی امیه همسر امیر المؤمنین (علیه السلام)، ام البنین (علیها سلام) را مسموم و به قتل رساند.

 اصلاً همچنین چیزی بعید نیست و شواهد دارد نشان می دهد که مروان دنبال یک مسئله ای بود. حالا چه شد در تاریخ قضیه مروان باقی ماند که ما الان این کتاب ها را بخوانیم و نتیجه گیری و تحلیل کنیم؟ خدا می داند در تاریخ چه کار کند؟ یکی از فرزندان مروان شاید برای این که بخواهد ادعا کند مروان با اهل بیت این قدر دشمن نبوده است یک موضوعی را نقل می کند و از طرفی دیگر شجری هم در امالیش آن را نقل می کند و این نشان دهنده این است که مروان یک بار به روضه حضرت ام البنین نمی رفت که روضه گوش بدهد و گریه کند بگوییم آن جا فضا این طوری بود مروان شبانه آن جا چه کار می کرد؟ این تعقیب است و این ادا در آوردن های مروان را البته شاید هم آن لحظه دلش بسوزد روضه های قمر بنی هاشم وقتی مادرش بخواند دل سنگ هم ممکن است آب بشود برایش فایده ای ندارد. و بگذاریم کنار این که مروان یاد گرفته بود چطوری باید با سم مسموم کند و معاویه ای که به دنبال این نوع ترورها بود مروان را به عنوان حاکم مدینه گذاشته بود که از این دست کارها انجام بدهد.

تجربه مروان هم در به شهادت رساندن امام حسن مجتبی نگاه کنید از این طرف حضرت ام البنین گزارش دیگری هم نداریم که مثلاً بیماری گرفته بودند یا در جنگی جراحت برداشته بودند همچنین چیزی نداریم ماییم و فقط این گزارش ها، اگر ماییم و این گزارش ها، این گزارش ها به ما یک تحلیل بیشتر نمی دهد و آن هم این است که حضرت ام البنین به دست مروان ابن حکم مسموم شد و به شهادت رسید.

به گواه تاریخ، گزارش های متعدد و این قرائنی که کنار هم جمع می شود!

مجری:

احسنتم، در تکلمه فرمایش جنابعالی شاید آن اتفاقی که برای حضرت زینب (سلام الله علیها) افتاد. دیدند حضرت زینب هم بعد از جریان عاشوراء و کربلاء دارند این چنین افشاگری می کنند آن حادثه تبعید اتفاق افتاد می شود تحلیل کرد که حضرت زینب هم به نوعی به همین مسئله دچار شدند. کار این ها اصلا این ترورها بوده است می توانیم بگوییم یک روالی علیه بنی هاشم بوده است. اگر نمی توانستند شمشیر بکشند اگر نمی توانستند جای دیگر از سلاح استفاده کنند سلاح شان، سلاح ترور و به اصطلاح امروز بیولوژیک بوده است

استاد محمد حسینی:

مدینه، شهر استراتژیک و خیلی مهمی بوده است آن جا کنترل این اتفاقات را می خواستند به دست بگیرند قدرت را به دست بگیرند ظلم خودشان را استمرار بدهند یعنی روال کار را این گونه چیده بودند. در مورد حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) فرصتی شد و توفیقی بود می آییم نکاتی که به ذهن مان می رسد و تحلیلی که در مورد برخی گزارش ها و عبارت ها داریم عرض می کنیم.

این که برخی از آقایان می گویند شهادت نگویید نه این حرف ها بدون مطالعه درست نیست اگر ادله در نفی داریم مطرح بشود، تاریخ اسلام را کاری نداشته باشیم در بحث های تاریخی مثل تاریخ مصر یا تاریخ جاهای دیگر باشد این شواهد برای یک مسئله این چنینی محل اعتبار است. نه از آن افرادی مثل مروان ابن حکم ها بعید است همچنین کاری نه حرف خلاف بدیهی تاریخی یا خلاف اعتقاد شیعه این وسط وجود دارد. یک تحلیل معقول حداقل یک امکان معقول تاریخی است که می توانیم مطرح کنیم و می توانیم روی این مسئله اتکاء هم بکنیم.

حضرت ام البنین این قدر اهل بیت (علیهم السلام) را تکریم می کردند با عنوان امام از این ها یاد می کردند که به این جایگاه رسیدند و این قدر در ملکوت خداوند عزیز شدند و یک توفیق دیگر هم پیدا کردند آن هم این بود اگر این نتیجه ای که از زیارت ها می گیریم هم مثل امام حسن مجتبی (علیه السلام) مسموم شد و هم کنار امام حسن مجتبی (علیه السلام) در بقیع دفن شد.

گزارشی هم داریم زینب کبری (سلام الله علیها) وقتی آمدند فرمودند کسی بر من وارد نشود بجز کسی که شریک غم من است حضرت ام البنین عرض کردند که من شریک غم تو هستم یعنی در این خانواده، همسری از امیر المؤمنین به دست آورد بدون این که معصوم و تافته جدا بافته ای باشد. با ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) مغموم شد این قدر که چشم ها را از عزاداری از دست داد.

با امام حسن مجتبی (علیه السلام) هم مسیر شد همان طور که شبیه هم به شهادت رساندند و با حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) شریک شد هم در آن غم و مصیبت عزاداری هم در راهی که بعد از شهادت ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) حضرت زینب کبری و حضرت ام البنین (علیهما السلام) طی کرد. حضرت ام البنین وارد یک منزل شد که کهکشانی بی نظیر در خلقت خدا بود این جمع بی نظیر بود فقط پیامبر در آن خانه نبود و سربلند بیرون آمد. ان شاء الله که روز قیامت شفیع ما باشد

مجری:

ان شاء الله، و این چنین رسیدند به این جایگاه که خودشان از اهل بیت (علیهم السلام) صاحب کرامت شدند. خیلی ممنون و متشکرم اقای استاد دکتر سید محمد حسینی ان شاء الله مأجور باشید، بازهم در مناسبت های دیگر در خدمت شما و بینندگان عزیز و ارجمند باشیم. از همه شما عزیزان التماس فرج و دعای خیر داریم عرض پایانی ما این باشد که:

اَلهي بفَاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها عجل لولیک الحجة ابن الحسن الفرج والعافیة والنصر؛ والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته


بانوی ادب - ویژه برنامه سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها>

حضرت ام البنین س ازدواج با امیرالمومنین ع شجاعت نقش مادر رحلت یا شهادت؟ ویزگی های ام البنین س اهل بیت ع شناخت امامت فرزندان ایشان حضرت عباس ع قمر بنی هاشم