شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج)
ایستگاه اندیشه حجت الاسلام روستایی

قسمت دوازدهم برنامه ایستگاه اندیشه به کارشناسی حجت الاسلام روستایی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ :7 آبان 1399

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شما بینندگان عزیز و محترم شبکه جهانی حضرت ولیعصر(عج)، عرض تبریک و شادباش به مناسبت این ایام خجسته ایام عید نه ربیع، ایام آغاز ولایت و امامت حضرت حجت(عج)، امیدوار هستم که عزاداری های ماه محرم و صفر مقبول درگاه حضرت حق واقع شده باشد، مقبول درگاه حضرت سیدالشهداء و اهل بیت(ع) واقع شده باشد و در این ایام هم شاد باشید و مصداق همه ما إن شاءالله مصداق «يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا» باشیم، در برنامه دیگر از مجموعه برنامه  های ایستگاه اندیشه در خدمت شما هستیم در خدمت استاد و کارشناس محترم برنامه حاج آقای روستایی، ابتدای برنامه از ایشان درخواست می  کنم با شما سلام و عرض احوال بفرمایند در ادامه برنامه من سؤالاتم را می  پرسم و در خدمت شما و ایشان خواهم بود.حاج آقا سلام علیکم و رحمة الله

استاد روستایی:

علیکم السلام و رحمة الله

مجری:

عید شما مبارک، بفرمایید

استاد روستایی:

خواهش می کنم، عید بر شما مبارک باشد، بنده هم به نوبه خودم خدمت بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولیعصر ایام شادی اهل بیت(ع) و امامت امام زمان(ارواحنا له الفداء) را تبریک و تهنیت عرض می کنم و همچنین پیشاپیش ایام میلاد رسول خدا(ص) را و امیدوار هستم که با برنامه خوبی بتوانیم در خدمت بینندگان عزیز و ارجمند مان باشیم و برنامه  های مان مخصوصاً در ایام هفته وحدت که در پیشرو هست و ایام ولادت رسول خدا(ص) بتواند یک خاری باشد در چشم دشمنان رسول خدا همان های که امروزه می ایند به انواع مختلف به حضرت جسارت می کنند.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر، بینندگان عزیزی که برنامه ایستگاه اندیشه را دنبال می کنند در جریان هستند برنامۀ که در خدمت استاد محترم حاج آقای روستایی هستیم اختصاص دارد به بررسی نظریه  هایی در مورد حرکت امام حسین(ع)، هفته گذشته صحبت کردند استاد محترم و فرمودند راجع به نظراتی که در آن دوره بزرگان آن دوره و خود یزید لعنت الله علیه و قتله کربلاء و از لشکری که با امام حسین(ع) جنگ کردند و افراد آن دوره را بیان کردند، آن چیزی که هفته گذشته نا تمام ماند حاج آقای روستایی؛ تا خود یزید و تا زمانی که امام حسین(ع) بودند را شما فرمودید، بعد از شهادت امام حسین(ع) در دستگاه بنی امیه در حکومت بعد از یزید چه نظراتی و چه گفته  هایی در مورد حرکت امام حسین(ع) گفته شده است؟

استاد روستایی:

عرض کنم محضر مبارک شما ما در این برنامه کلاً به شبهات تاریخ صدر اسلام می پردازیم و در واقع نا گفته  های از تاریخ صدر اسلام، و یکی از آن بحث ها هم همین بحث شهادت آقا أبا عبدالله(ع) بود و نظریه  های حرکت ایشان که با بینندگان عزیزمان در این زمینه گفتگو کردیم نظریه حکومت طلبی را و در واقع تشکیل حکومت اسلامی، نه به عنوان حکومت طلبی به عنوان سلطنت طلبی خیر، به عنوان تشکیل حکومت اسلامی ادله ای ارائه کردیم خدمت بینندگان عزیز و ارجمندمان و شما هم به خوبی یک جمع  بندی داشتید و توضیح دادید، اما من از شما و بینندگان عزیز مان اجازه می خواهم قبل از اینکه سؤال شما را پاسخ بدهم یک مرور کوتاهی داشته باشم خیلی کوتاه نسبت به این توهینی که از جانب رئیس جمهور فرانسه نسبت به رسول خدا(ص) شده است:

ببینید پیامبر سیتیزی در طول تاریخ بشریت وجود داشته یعنی پیامبر قدمت سیتیزی به قدمت بشریت، از آن زمانی که جریان طاغوت در مقابل جریان حق قرار گرفته این سیتیز حق و باطل در برابر هم بوده همیشه طاغوت های زمان و بدترین انسان ها سعی کرده اند که به مخالفت با برترین انسان ها که حجت هایی الهی بودند برخیزند و این اختصاص به پیامبر خاتم هم ندارد از آدم تا خاتم این خط سیر وجود دارد و خط ابلیس و ابلیسیان وجود دارد، در دوره پیامبر خاتم هم این مسئله بود کما اینکه ما در کتاب هایی تاریخی مثل «مروج الذهب مسعودی» و امثالهم داریم که معاویة بن أبی سفیان که طاغوت آن زمان بود در دوره خودش، ایشان می گفت که من می خواهم نام پیامبر را دفن کنم چرا؟ ناراحت بود از اینکه نام پیامبر بالای مأذن ها گفته می شود روز پنج مرتبه و از أبو سفیان چیزی گفته نمی شود از معاویه از خاندان او چیزی گفته نمی شود، اما نتوانست، معاویه با آن همه توانش، با آن همه کشور گشایی که کرده بود، با همه کشورهایی که در اختیار او بود موفق نشد که نام پیامبر را محو کند و جالب اینجا است که خودش محو شد حتی ما در تاریخ داریم که وقتی بنی العباس آمدند قبر او نبش کردند دیدند یک خط سیاه یم دودۀ سیاه فقط از او باقی مانده است چیزی نمانده است، حالا امروزه این رئیس جمهور فرانسه این آقای معلوم الحال مکرون آمده که انگشت کوچک معاویه هم نمی شود در کشور داری و در کشور گشایی، این آمده به پیامبر دارد توهین می کند، این یک حربه زنگ زده است یعنی در واقع آقای مکرون آمده یک پسماندی را به زبان آورده که حرف هایی دیگران است یعنی عمل این آقا شبیه همین است حرف هایی که دیگران تمام دشمن ها، تمام طاغوت ها در طول تاریخ گفته اند و سرشان به سنگ خورده و نتوانسته اند کاری پیش ببرند حالا امروز دوباره آقای مکرون آمده از همان حربه استفاده بکند و موفق نخواهد شد و به لطف الهی عشق به پیامبر همانطوری که در بین یک میلیارد اندی مسلمان موج می زند روز به روز إن شاءالله افزایش خواهد یافت به کوری چشم دشمنان رسول خدا(ص).

مجری:

خیلی ممنون إن شاءالله که همینطور است آقای مکرون هم می داند که اینها فقط به خاطر آن موجی است که بخاطر محبت پیامبر بزرگوار اسلام، بخاطر محبت اسلام در فرانسه و در کل اروپا در حال گسترش است و هر روز، من امروز یک کلیپی را نگاه می کردم شاید دوستان عزیز هم در فضای مجازی دیده باشند یک آقای کشیشی صحبت می کند در یکی از کشورهای اروپایی و می گوید تا بیست سی سال آینده بسییاری از کشورهای اروپایی حتی شاید زمامداران شان هم مسلمان باشند کمااینکه این روزها هم شروع شده، اینها همه بخاطر وحشتی است که دین و از وجود نبی مکرم اسلام به عنوان پیامبر رحمت و مهربانی دارند. حاج آقا راجع به بعد از شهادت امام حسین(ع) و نظریاتی که حد اقل خلفای بنی امیه آن دوره داشتند.

استاد روستایی:

همانطور که بینندگان عزیز مان مستحضر هستند ما آمدیم و در محور هایی متعددی بحث نظریه حکومت خواهی را و در واقع تشکیل حکومت اسلامی را خدمت بینندگان عزیز و ارجمند مان عرض کردیم و گفتیم حتی فهم جنگ کنندگان با حضرت هم همین بود که حضرت همین هدف را دارند می خواهند طاغوت بنی امیه را ساقط بکنند و مواجهه حکومت هم در واقع با حضرت در این کانتکس دیده شده بود یعنی وقتی دیدند آقا أبا عبدالله(ع) می خواهند این حکومت را به هم بزنند و طاغوت زمان را سر نگون بکنند حکومت قصد ترور حضرت را داشت که مستندات آن را نمایش دادیم و فهم خود یزید را هم خدمت بینندگان عزیز مان عرض کردیم که وقتی یزید با امام زین العابدین(ع) روبرو شد گفت که پدر شما «نازعنی سلطانی» در واقع می خواهد با حکومت من بر سر نزاع بود و می خواست حکومت من را از من بگیرد و من را سر نگون بکند، تا به اینجا ما خدمت بینندگان عزیز و ارجمند مان گفتیم، اما سؤال شما در مورد بعد از یزید است، آیا بعد از یزید هم همین تلقی بود یا نبود؟

ما در دوره معاویه پسر یزید، چون ببینید یزید هم پدرش معاویه است هم پسرش معاویه است، یک پسری دارد خالد، یک پسری دارد معاویه، معاویه پسر یزید وقتی به خلافت رسید یک مطلبی را بیان کرد که این مطلب در منابع به جای مانده امروزی با اندک کم و کاست نقل شده، یعنی در بعضی منابع یک مقداری با کمال بیشتر و کاملتر آمده و در بعضی منابع یک مقداری کمتر ذکر شده است، من اول از آنجای شروع می کنم که این را با کمتر نقل کرده اند یعنی با بخشی شاید مثال ما را نقل نکرده اند، ببینید کتابی هست به نام «مورد الطافة فی من ولی السلطنة و الخلافة»، این کتاب مال «جمال الدین أبوالمحاسن یوسف بن تغری بردی الاتابکی»، اتابکی معروف است، در جلد اول این کتاب که مطبعة دارالکتب المصریه در قاهره چاپ کرده در 1997 میلادی، ملاحظه بفرمایید یک مطلبی دارد در باره معاویة بن یزید (أیام خلافت پسر یزید) بعد می آید می  گوید که با ایشان بیعت کردند برای خلافت

مجری:

خلافت او هم خیلی کوتاه بوده

استاد روستایی:

چهل روز بوده

مجری:

هم خیلی نقل شده که می گویند خیلی حالا حد اقل در ظاهر دشمنی و عداوتی مثلاً با اهل بیت و اینها نداشته کمتر داشته.

استاد روستایی:

ببینید خب طبیعاً 40 روز برای این دشمنی خیلی

مجری:

اصلاً برای بررسی کفایت نمی کند

استاد روستایی:

اولاً کفایت نمی کند ثانیاً یک جملاتی ایشان در همین منبرش می گوید که نشان دهنده این است که درست است به ظاهر علیه پدرش یا پدر بزرگش صحبت می کند اما خط همان خط است، یعنی در همان مسیر حرکت می کند و در همان دالان ایشان هم هست.

مجری:

نه حالا می شود گفت خیلی طالب خلافت و قدرت و اینها نبوده

استاد روستایی:

می گویند اینطوری ولی معلوم نیست این مسئله باشد، حالا عرض می کنم خدمت شما، ببینید اولاً می آیند با او بیعت می کنند به عنوان خلافت

«لما بویع بالخلافة أقام أربعین یوماً»

40 روز هم خلافت می کند

مورد الطافة فی من ولی السلطنة و الخلافة، جمال الدین أبوالمحاسن یوسف بن تغری بردی الاتابکی، چاپ مطبعة دارالکتب المصریه در قاهره، سال 1997، ج اول

بعد مردم را جمع می کند می گوید می خواهد خودش را خلع بکند می گوید:

«أیها الناس ضَعُفتُ عن أمرکم»

من ضعیف هستم نمی اتوانم امر شما را اراده بکنم

«فاختاروا للخلافة مَن أحببتم»

هر کسی را که دوست دارید برای خلافت تان اختیار بکنید

بعد به او می گویند که

«ول اخاك خالدا»

برادرت خالد را خلیفه کن

می گوید نه من حلاوت و محبت و شیرینی خلافت شما نجشیده ام و نمی خواهم وِزر و بال آن به عهده بگیرم بعد بالای منبر می رود ایشان و می گوید:

«أيها الناس، ان جدي معاوية نازع الامر أهله»

این نکته بسیار نکتۀ مهمی است، می گوید: جدّ من معاویه

«الامر» من جلسه گذشته هم عرض کردم در ادبیات آن روز به معنای امر حکومت و خلافت امامت بوده، یعنی از زمان رسول خدا این مسئله بوده از ابتدای هجرت که حضرت در مدینه بودند این را می فرمودند، حتی در قبل از هجرت دوران مکی وقتی بین قبیله کِنده و قبیله های دیگر برای تبلیغ اسلام می رفتند این کلمه امر را برای امامت و خلافت حضرت استعمال می کردند و فهم جامعه آنروزی هم همین بوده و بر همین مسئله هم پیامبر از مردم بیعت گرفته بودند، اینکه این آقای معاویة بن یزید می گوید جد من معاویه

«نازع الامر أهله و من هو أحق به منه»

پدر بزرگ من معاویه با اهل این خلافت نزاع کرد و کسی که از او سزاورتر بود

چرا؟

«لقرابته من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و هو علي بن أبي طالب»

این حرف را که این دارد می زند می گوید یعنی امیرالمؤمنین اهل خلافت است معاویه نیست، این را اگر ما یک فلش بک بزنیم برگردیم به گذشته می بینیم که اصلاً مفاد بیعت رسول خدا است که پیامبر از صحابه بیعت گرفت که بر سر امر خلافت با اهل آن شما نزاع نکنید و حتی در بعضی نقل ها داریم که جناب سلمان فارسی می گوید که پیامبر

«بایعنا علی الإعتمام بعلیِّ بن ابی طالب»

 پیامبر از ما بیعت گرفت برای اینکه علی یابن أبی طالب امام ما باشد

پس این حرفی که دارد می زند می گوید علی یابن أبی طالب اهل آن بود و پدر بزرگ من با او در واقع نزاع کرد، این بر می گردد به آن ماجرا، یعنی کاملاً در ذهن این آقا هم این هست که اهل خلافت چه کسی است و با این وجود چهل روز می آید بر کرسی خلافت تکیه می زند.

بعد می آید می گوید که:

«و ركب بكم ما تعلمون»

و پدر بزرگ من سواری کشیده از شماها

یعنی آن کاری کرد با شما که خودتان می دانید، یعنی سلطنت کرد بر شما

«حتي اتته مَنِيَّتَه»

تا اینکه مرگ او فرا رسید

«فصار في قبره رهينا بذنوبه»

ایشان در قبر خودش در گرو گناهان خودش است اسیر گناهان خودش است

«و أسيرا بخطاياه»

اسیر خطاهای خودش است

«ثم قلد أبي الامر»

پدر من یزید آمد این خلافت را به عهده گرفت

«فكان غير أهل لذلك»

اما پدر من هم اهل این نبود

«و ركب هواه»

آمد سوار بر هوای نفس خودش شد

«و أخلفه الامل، و قصر عنه الاجل»

به دنبال آرزوهایش بود و عمرش هم کوتاه بود و به آنها نرسید

«و صار في قبره رهينا بذنوبه، و أسيرا بجرمه»

در قبر خودش در گرو د در محاصره گناهان خودش هست و اسیر به جرم خودش است

دیگر اینجا نقل نمی کند که چه کسی اهل خلافت بود، پدر من اهل نبود حالا چه کسی بود اینجا نمی گوید،بعد می گوید این گریه کرد و اشک بر گونه هایش جاری شد و بعد گفت که ببینید بزرگترین ایرادی که بر ما هست

«علمنا بسوء مصرعه و بئس منقلبه»

می گوید:

 ما علم ما به اینکه آن در واقع عاقبت بدی داشت و کار او کار غلطی و راه او راه اشتباهی بود

 ایشان

«قد قتل عترة رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم»

پدر من عترت رسول خدا را کشت

قابل توجه آن شبکه هایی وهابی که می آیند چه می گویند؟ شدند وکیل مدافع یزید و می گویند نه یزید نکشته إبن زیاد کشته اصلاً روح یزید خبر نداشته، این حرف هایی که شبکه  هایی وهابی می زنند بخاطر چندرقاض دلار سعودی می آیند و از همه چیز می گذرند دروغ می گویند، پسر یزید دارد می گوید پدر من کشته، اینها می آیند می گویند نه او نکشته، خب می گوید عترت پیامبر را کشت

«و اباح الحرُم»

حرم مدینه را مباح اعلام کرد

اشاره دارد، البته حالا یک اشاره مستقیم یک غیر مستقیم، اشاره مستقیم آن بحث مدینه است که اینها آمدند بالاخره آقای یزید وقتی در واقعه حرَّ مسلم بن عقبه را فرستاد و آن فجایع را بار آورد و مسلم بن عقبه هم به دستور معاویه فرستاده شده بود، روایت معتبر داریم در مصادر اهل سنت که اصلاً معاویه این دستور را به یزید داد زمانی که

«لمّا حذرتهم الوفات»

زمانی که آن حالت وفات بر معاویه عارض شد  

مجری:

یعنی آن اتفاقی که افتاد در واقعه حرَّ و توسط مسلم بن عقبه، آن در زمان یزید افتاد ولی دستور اصلی، یعنی پیشنهاد معاویه بود به یزید که تو در مدینه این کار را بکن.

استاد روستایی:

بله پیش نویس آن را معاویه نوشته بود، اصلا آقای «سمهودی» دارد می گوید که

«اخرج ابن ابی خثیمه به سند صحیح»

سند آن هم معتبر است، فقط هم این را خثیمه ندارد، المصنف إبن أبی شیبه هم هست جاهای دیگر هم هست این روایت که می گوید معاویه وقتی آن بالاخره حالت وفات بر او عارض می شود یزید را صدا می زند می گوید یک روزی تو با اهل مدینه درگیر خواهی شد، اگر درگیر شدی

«فرمهم بمسلم بن عقبه»

مسلم بن عقیه را بفرست آنها را سرکوپ کند

و من خیر خواهی و نصیحت او و نسبت به بنی امیه می دانم، معاویه این دستور را می دهد و پیشگویی هم می کند که آینده این اتفاق خواهد افتاد، چرا؟ چون نه اینکه معاویه پیشگو بوده نه، می داند این دست پرورده خودش چه کاره است، می داند که این چیکار خواهد کرد، چه جرم های مرتکب خواهد شد، چه اتفاقاتی خواهد افتاد، ولی پیشاپیش می خواهد ویزر و بال آن  را هم به عهده بگیرد، می گوید مسلم بن عقبه را بفرست.

خب او می رود آنجا و بلاخره سه روز شهر را آزاد اعلام می کند و اموال مسلمین را به غارت می برند، اینها را می کشند با اینکه همه مسلمان بودند، به 700 نفر از صحابه و تابعین جسارت می شود و خلاصه مورد شکنجه و قتل و اینها قرار می گیرند که یکی از آنها أبو سعید خُدری است

«تزوج بألف إمرة»

و در واقع می آیند با هزار خانم، یا حتی در بعضی از نقل ها داریم که «إبن کثیر» نقل می کند می گوید که هزار خانم بدون شوهر فرزند دار شدند، یا مثلاً

«إفتض ألف عزاء»

به هزار دختر باکره نعوذباالله جسارت شد و مورد سوء قصد قرار گرفتند

خب اینها ار نقل می کنند این «اباح الحرُم» اشاره مستقیم آن به آنجا است، اما یک دلالت غیر مستقیم و اشاره غیر مستقیم دارد که ایشان مباح کرد محرمات را، حلال را حرام کرد آقای یزید

«و حرق الكعبة»

کعبه را آتش زد

و بعد می آید می گوید من به عهده نمی گیرم این خلافت را بعد در آخر می آید می گوید

«فلیصل بالناس حسان بن مالک»

نماز برای مردم حسان بن مالک می خواند

چرا تأکید روی این واژه نماز دارد ،چون ببینید این نماز که دارند می گویند شامل نماز جمعه و نماز عید و این چیزها هم می شود و نماز جماعت مرکزی شهر، این نماد خلافت است من در بنامه های گذشته، آمدم مستندات این را نشان دادم، اصلاً به عنوان یکی از نشانه های خلافت این برگزاری نماز رسمی امام جماعت بودن و امام جمعه بودن و امام مرکزی بودن، این اصلاً نشانه های خلافت بوده، چه خود خلیفه در مرکز خلافت این کار را انجام بدهد و در شهرهای دیگر منصوب از طرف خلیفه این کار را انجام بدهند، خب این آقا می آید می گوید که

«فلیصل بالناس حسان بن مالک و شاوروا فی خلافتکم»

و در باب خلافت تان با همدیگر مشورت بکنید

ببینید چه کسی را خلیفه قرار بدهید؛ خب شما ببینید ما از صفحه قبل این تا این صفحه را اگر بخواهیم برسی بکنیم، در صفحه قبل اول آمد که با این آقا بیعت شد به عنوان خلیفه، اول پذرفت این یک نکته، نکته دوم وقتی که آمد بگوید من ضعیف هستم

«فاختاروا للخلافة مَن أحببتم»

بعد از اینکه خلافت را پذیرفت، ببینید یک زمانی می آیند پیش امیرالمؤمنین(ع) می گویند یا علی بیا خلافت ما را به عهده بگیر، حضرت می فرماید آقا شما بر عهدتان استوار نخواهید ماند، بروید دنبال هرکس که خودتان می خواهید، این یک ادبیات است که نشانه این است که شما پیمان شکن هستید، کما اینکه اهل جمل این کار را کردند و بیعت خودشان را شکستند، یک زمانی طرف خلافت کرده حالا می آید می گوید «فاختاروا للخلافة من أحببتم» بروید یک کس دیگر را انتخاب بکنید، یعنی خلافت را بلاخره انجام می  دهند، این تفاوت دارد یک زمانی کسی این همانی درست نکند بین این و آن ماجرا؛ خب این دوتا نکته تا اینجا، یک اینکه بیعت شده با او بر خلافت، چهل روز هم خلافت کرده ، دوم اینکه خلافت را می گوید به هر کس دوست دارید اصلاً صحبت شایسته سالاری نیست  که چه کسی شایسته خلافت است، بعد در صفحه بعدی که صفحه شماره 71هست، می آید می گوید

«فلیصل بالناس حسان بن مالک»

این آدم را مشخص می کند، یعنی خودش که دیگر نماز در مرکز حکومت نمی خواند یک کسی را می آید معیین می کند، و بعد نکته چهارم می آید

«شاوروا فی خلافتکم»

خلافت شورای دوباره ،که بعد خروجی حرف این آقا چه می شود آخرش میشود مروان حکم، و بعد اموی ها می آیند مشورت می دهند، می گویند مروان را انتخاب بکنید، چون مروان به جنگ علی رفته بود در جمل، مروان بغض علی بن ابی طالب دارد؛ پس این عملکرد این آقا را وقتی ما در این روی دایره می ریزیم می بینیم که دقیقاً همان خط یزید و معاویه است، خط خط شایسته سالاری نیست، خط این نیست که واقعاً اینها اهل بیت را اهل خلافت بدانند در حرف بله؛ من اعتقادم این است  چه بسا این یک توطئه است، برای اینکه بنی مروان به خلافت برسند، چون ببینید بنی مروان از گذشته دنبال خلافت بودند و حتی همین مسلم بن عقبه وقتی آمد در مدینه، اصلاً می خواست گردن مروان را بزند، خب چرا می خواهد گردن مروان را بزند؟ اگر این مروان با یزید رابطه اش خوب  باشد، خب این چرا باید گردنش را بزند؟ مروان اموی است کم خدمت نکرده به این دستگاه، اصلاً مروان جاده صاف کن خلافت معاویه است، خودش که در دوره معاویه حاکم بوده اما بطور کل جاده صاف کن خلافت معاویه است

مجری:

یک مشاور خوب بوده برای یزید تقریباً

استاد روستایی:

بله مشاور که بوده ولی اصلاً ببینید مروان حکم اگر یک کوچولو بخواهم راجع به آن صحبت بکنم، اولاً عمیقاً یک آدم اموی است، شما ببینید پیامبر و قتی او را لعن می کند که او در سلب پدرش است، به چه عنوان؟ به عنوان اینکه می داند با علم غیب خودش که این کسی که به دنیا خواهد آمد چه فجائی به بار خواهد آمد، این را پیامبر می داند، لعنش می کند در سلب پدرش بوده،  این نکته اول، نکته دوم این مروان در ماجرای قتل عثمان از مقصرهای درجه اول است، اصلاً چرا اینها نیامدند از عثمان دفاع بکنند؟ چرا معاویه نیامد ،چرا عمرو عاص نیامد؟ همه جاده صاف کن  معاویه بودند ،می خواستند معاویه خلیفه بشود، بعد مروان نقش دارد ،طلحه نقش دارد زبیر نقش دارد، دیگرانی هم نقش دارند، بعد خود این مروان در همین جنگ جمل می آید خودش طلحه را می کشد در لشکر خودشان است ،می گوید کشتمش بخاطر خون عثمان، حالا همین طلحه می گفت من به خون خواهی عثمان بلند شدم، یعنی با مروان و دیگران آمده بودند به خون  خواهی عثمان اینها بلند شده بودند به قول خودشان، اما این می آید طلحه را می کشد، می گوید این را به خون خواهی عثمان کشتم، با اینکه امیرالمؤمنین را می خواستند مقصر جلوه بدهند، که حالا این تحلیل خاص خودش را دارد، بنابر این این آقای مروان حکم جاده صاف کن است، حالا شاید در ذهن تان بیاید چرا طلحه؟ چرا این را کشت؟ چرا کس دیگر را نکشت این آقا؟ چرا نزد زبیر را بکشد؟ چرا نزد فرمانده جمل را بکشد؟ چرا دست می گذارد روی طلحه؟ چون موقعیتی که طلحه دارد آنها ندارند، ما در «البدو و التاریخ» مقدسی داریم، وقتی که عثمان کشته می شود طلحه می نشیند در خانه برای خودش بیعت می گیرد، مروان می دانست، این می خواهد جاده صاف کن معاویه باشد ،می دانست که این طلحه یک سد بزرگی است، پسر عموی ابوبکر است، برای خودش هم بیعت می  گیرد، یک مقداری هم طرفدار دارد، و حتی اصلاً علت اینکه اینها می آیند بصره می گویند

«قإنّ لطلحه هوی فی بصره»

اصلاً طلحه در بصره پیرو دارد، آدم دارد بصره با طلحه است.

مجری:

یعنی می فرمایید وزن طلحه از وزن زبیر هم بیشتر بوده آن موقع؟

استاد روستایی:

بیشتر بوده بله وزن طلحه از وزن زبیر بیشتر بوده به لحاظ این چیزهایی که دارد، ببینید زبیر پسر عمه پیامبر است، فامیل است، واینها از زبیر می ترسیدند در ماجرای شورای شش نفره، خلیفه دوم می گوید اگر یک نفر یک نظر داشت، پنج نفر یک نظر دیگر، گردن آن یک نفر را بزنید، اگر دونفر یک نظر داشتند، چهار نفر یک نظر دیگر گردن آن دونفر را بزنید، مقصود از این یک نفر امیرالمؤمنین است، نفر دوم زبیر است که پسر عمه امیرالمؤمنین است؛ در بحث هجوم به خانه حضرت زهرا(س) زبیر شمشیر کشیده، اینها زبیر را خیلی خطرناک نمی دانستند برای خلافت، طلحه را می دانستند چرا؟ چون طلحه برای خودش بیعت هم گرفته بود، حالا فرصت نیست وگر نه من تمام اینها را می گفتم.

مجری:

زبیر هم که می گویند دیگر آن فرزند شومش عبدالله و آن تحریک ها و وسوسه هایی که عبدالله کرد شاید بسیاریش موجب از راه بدر شدنش بود.

استاد روستایی:

بله این هم هست و عرض کنم خدمت شما، اما حالا من می ترسم بینندگان عزیزمان برایشان یک شبهه و سؤالی ایجاد بشود من این سند این بحث را نشان بدهم؛ «کتاب البدو و التاریخ مقدسی» جلد 5، درصفحه208، این کتاب می گوید:

البدو و التاریخ، مقدسی،ج5،ص208

«فلمّا قتل عثمان جلس طلحه فی داره یبایع النّاس»

اصلاً در خانه اش نشسته بود با همه بیعت می کرد

«و کانت مفاتیح  بیت المال عنده»

کلید بیت المال دستش بود

کلید را به حضرت امیر تحویل نداد، حضرت رفتند قفل صندوق بیت المال را شکستند، که توانستند از این بیت المال برای مسلمین استفاده بکنند، این آدم کلید تحویل نداد؛ و بعد هم در مصادر دیگر تاریخی ما داریم که عایشه دوست داشت طلحه خلیفه بشود، در مسائل تاریخی این آمده ما در بعضی از کتاب ها داریم.

مجری:

بخاطر قرابت فامیلی که باهم داشتند؟

استاد روستایی:

بله؛ ببینید اینها را داشتیم «انصاب الأشراف» بلازری مثلاً می گوید

انصاب الأشراف، بلازری

«خرجت عایشة من مکه حتی نزلت بسرف»

به منطقه سرف رسید

«فمر راکب»

 یک سورای رد شد

عایشه گفت

«ما وراءک؟»

چه خبر؟

گفت که

«قتل عثمان»

بعد عایشه گفت

«کأنی أنظر الناس یبایعون طلحة و إصبعه تحس أیدیهم»

گویا من مردم را می بینم که با طلحه بیعت می کنند و انگشتان طلحه می خورد به انگشتان آنها

ببینید فرمانده جمل دوست دارد طلحه خلیفه بشود، بعد این آقای طلحه کسی است که بعد عثمان دراد برای خودش بیعت جمع می کند، چرا می آیند در بصره؟ چون طلحه هوادار دارد، خب حالا این مروان می زند طلحه را از بین می برد، برای چه؟ چون جاده صاف کن معاویه است، می خواهد خلافت معاویه پا بگیرد؛ حالا برگردیم به بحث خودمان در واقعه حرّره،وقتی که مسلم بن عقبه وارد می شود می خواهد گردن مروان را بزند، با اینکه یک اموی است عمیقاً،خب چرا می خواهد گردنش را بزند؟ من احتمال قوی می دهم، تحلیل من این است چون مروان گزینه خلافت بود، و اموی ها نمی خواستند، یزید نمی خواست از نسل خودش این خلافت خارج بشود، اینجا امام سجاد(ع) آمدند به مروان پناه دادند، نه فقط به مروان، حالا حضرت فرمودند من اینجا پناه می دهم و عده ای  من جمله مروان آمدند خانه حضرت و یزید چون در عاشورا ضربه خورده بود از اهل بیت اینجا دیگر نمی توانست با امام سجاد روبرو بشود و مقابله بکند، لذا اینجا مروان به برکت امام سجاد(ع) جان سالم بدر برد، و بعد اینکه یزید میمیرد، پسر یزید می آید و بعد هم می رود کنار و بعد مروان می شود خلیفه بعدی، این یعنی چه؟ من تحلیلم این است که در واقع این پازل را بنی مروان چیده بودند که او را بزنند کنار و بعد هم رأی به مروان داده بشود من باب اینکه مروان در جمل فلان کار را کرد مقابل علی بن ابی طالب ایستاد، یعنی مروان یک طوری برای خودش یک حقی قائل بود؛ آقای یزید من برای پدر جاده صاف کن خلافت بودم حالا دیگر نوبت من است دیگر، لذا پسر یزید را اینها از صحنه سیاسی حذف کردند، این نبود که او با میل خودش بگوید نه من  ضعیف هستم من نمی توانم، خب اگر ضعیف هستی از آن اول نیا، برای چه روز اول می آیی؟ و بعد هم خیلی شیک می آید نه تو نماز بخوان بعد بیایید باهم مشورت بکنید و کاملاً سیستماتیک بر اساس سیستم خلفای قبل زمینه را آماده می کند که آقای مروان حکم بیاید و خلافت را به عهده بگیرد، خب این تا به اینجا، بعد ما در اینجا عرض کردیم محضرتان این عبارت را

مجری:

فقط یک نسخه دیگر است که کامل تر بیان کرده

استاد روستایی:

حالا عرض می کنم، این آقای اتابکی یک کتابش «مورد اللطافه فی من ولی سلطنة علی خلافه» بود یک کتاب دیگر هم دارد به نام«النجوم  زاهره فی ملوک مصر والقاهره» خب ایشان همان آقای اتابکی متوفای قرن 9هست در جلد اول همین حرف را می آید اینجا مطرح می کند می گوید

النجوم  زاهره فی ملوک مصر والقاهره،اتابکی، ج1،ص164

آمد خودش را خلع بکند و گفت من ضعیف هستم، و همین مطالب را دقیقاً می آید می گوید که پدر من اهل خلافت نبود مال این حرف ها نبود، و بعد هم می آید می گوید کعبه را خراب کرد و آنجا دارد حرّقه الکعبه اینجا دارد خرّب الکعبه آتش زد یا خراب کرد و بعد هم می گوید چه کسی نماز می خواند؛ خب این آقای اتابکی تا به این میزانش نقل می کند، اما نفر دیگری که آمده و این حلقه مفقوده را نقل می کند آقای ابن حجر حیتمی است نویسنده کتاب « الصّوائق المحرقه فی الرد علی اهل بدع و الزندیقه»، و آقای ابن حجر حیتمی مکی در این کتاب که چاپ مکتبة الحقیقه استانبول هست و سال چاپش 1424قمری، در صفحه 313 کتاب ملاحظه بفرمایید می گوید

الصّوائق المحرقه فی الرّد علی اهل بدع و الزندیقه، حیتمی، چاپ مکتبة الحقیقه استانبول، 1424ق،ص313

معاویه پسر یزید وقتی به خلافت رسید رفت بالای منبر و گفت این ریسمان الهی خلافت جد من معاویه با اهل خلافت و اهل امامت نزاع کرده کسی که از او سزاوار به خلافت است که علی بن ابی طالب است، دیگر اینجا بحث قرابت با پیامبر دیگر مطرح نیست، آنجا گفته بود «لقرابته» اما صحبت قرابت نیست، من اعتقادم این است آن زیاده های آقای اتابکی است در تاریخ، اصلاً بحث قرابت نیست، خود آقا امیرالمؤمنین فرمودند اصلاً قرابت کدام است، چون اینها آمدند گفتند آقا ما بخاطر قرابت با پیامبر خلیفه هستیم، حضرت گفتند اگر می گویید قرابت خب من که نزدیک تر هستم، خب قرابت نیست، صحبت این است که امیرالمؤمنین نفس پیامبر است، خب اینجا هم دارد بیان می کند، آقای حیتمی نمی گوید لقرابته، می گوید علی بن ابی طالب سزوارتر است، بعد می گوید معاویه جد من آمد و خلافت را به عهده گرفت  و بر شما عمارت کرد و آن کاری کرده که شما می دانید و رد قبرش هم در گرو گناهانش و در گیر با گناهانش است

«ثم قلد أبی الأمر و کان غیر أهل له و نازع ابن بنت رسول الله»

بالا دارد که «نازع الأمر اهله» که علی بن ابی طالب باشد.

مجری:

اصلاً اسم آورده دیگر

استاد روستایی:

بله، اینجا می گوید «نازع» نزاع کرد بر چه چیزی نزاع کرد؟ سر همان امر،یعنی فهم پسر یزید هم دقیقاً این است که امام حسین(ع) دنبال تشکیل حکومت اسلامی بودند، و طاغوت زمان که پدر این آقای معاویه باشد یعنی یزید بن معاویة بن ابی سفیان، این آقا آمده با امام زمان نزاع کرده، با امام حسین (ع) نزاع کرده و بر طاغوت خودش پیای فشرده تا طاغوت خودش را حفظ بکند، یعنی پسر یزید هم می داند نزاع بر سر حکومت اسلامی است، نه فقط نزاع یزید با امام حسین(ع)، نه نزاع اموی و علوی همین است در طول تاریخ، بنی امیه غاصب خلافت هستند، بنی امیه کسانی هستند که سلطنت تشکیل دادند پادشاهی درست کردند، باور همه مسلمین است، خب این آقا هم دارد می گوید پدر من با پسر رسول خدا نزاع کرد، عمرش کوتاه شد نسلش قطع و در قبر خودش هم در گرو گناهان و درگیر گناهانش هست بعد گریه می کند و می گوید از بزرگترین اشکالاتی که به ما گرفته می شود این است که  ما می دانیم پدرم کار غلطی می کرد می دانیم عاقبتش شر بود و عترت پیامبر را کشت

«و أباح الخمر»

آنجا «أباح الحرم» دارد که محرمات را  حلال کرد این دارد «و أباح الخمر»، حالا هرچی

مجری:

حاج آقا در همان قبلی هم دوتا معنایش را فرمودید دیگر گفتید هم به معنای مباح کردن محرمات است هم حرم مدینه

استاد روستایی:

بله ببینید دارد می گوید خمر را مباح کرد، خب یزید کارش بود، البته پدرش هم بود فقط این نیست که بگوییم یزید اینطوری بود نه، پدرش معاویه اصلاً صادر می کرد، هم شراب صادر می کرد هم بت، اصلاً بت صادر می کرد، در پرونده اش آمده روایت معتبر تاریخی ما داریم در این زمینه این کار را انجام می داد

«و خرّب الکعبه»

پدر من کعبه را تخریب کرد، بنابر این جناب آقای نصر الهی عزیز فهم پسر یزید هم این است که امام حسین (ع) به دنبال تشکیل حکومت اسلامی بود.

مجری:

من یک نکته دیگر می خواهم بگویم خدمت تان نمی دانم درست است یا نه، این مورخین علماء و تاریخ نویسانی که اینها را نقل می کنند اینها می شود گفت آن نقل را و آن برداشت را قبول داشتند، اگر قبول نداشتند شاید نقل نمی کردند؟ مثلاً همین آقای اتابکی و این نفر دوم ابن حجزر حیتمی، اینها هم یعنی برداشت شان در واقع این بوده که امام حسین حرکتش حرکت به سمت برپایی حکومت بوده لذا این اقوال را آمدند نقل کردند.

استاد روستایی:

ببینید ما در کتاب های تاریخی دو مدل کتاب هست، البته خب چندین مدل ما کتاب تاریخی داریم ، حالا به لحاظ روش شناختی اگر بگوییم ، ما یک مدل تاریخ اسنادی داریم که می آید سلسله سند را می گوید نقل را می گوید، تاریخ اسنادی ویژگی اش این است که نقل های مختلف را می آورد حالا گاه نسبت به یک نقل یک سند می آورد هیچ چیز هم ذیلش نمی گوید، این یعنی دست یافته او همین است و این را قبول دارد، یک زمان نه ،فقط در مقام نقل است  و ما نمی توانیم بگوییم دقیقاً کدام را قبول دارد، یک زمانی چند نقل می آورد و در موردشان قضاوت می کند و یکی را به عنوان مختار می پذیرد، این نسبت به تاریخ اسنادی، یک مدل تاریخ داریم تاریخ ترکیبی به لحاظ روش شناسی تاریخ نگاری دارم عرض می کنم، تاریخ ترکیبی می آید روایات تاریخی را می ریزد جلو اینها را باه مخلوط می کند و به اصطلاحی به روش تحلیل روایت می آید تاریخی را ارائه می دهد مثل الکامل فی التاریخ ابن أثیر،مثلاً می آید می گوید من طبری را دیدم فلانی را دیدم، فلانی را دیدم، بعد همه را یک کاسه کردم،و از محتوا یک روایت تاریخی برای شما ارائه می دهم آن مورد نظر خودم است، در این مدل تاریخ ترکیبی، ما اینجا می توانیم بگوییم که قطعاً اینجا باور مورخ است در این ماجرایی که آقای ابن حجر حیتیمی دارد نقل می کند وحتی آن آقای اتابکی، البته اتابکی می گوید ابوالفالس گفته قبلش و بعد ادامه می دهد اما هیچ نقدی نمی آورد ابن حجر حیتمی هم دارد روایت می کند این ماجرا را اینطور نیست که بخواهد بگوید یک روایت این است یک سند آن است یک سند آن هست، نه اینها در این مورد باور این آقایان هست آن مورد سوم هم تاریخ تحلیلی است که شما فرمودید که مثلاً مورخ می آید بر اساس شرایط سیاسی حاکم و می آید آن دوره را می سنجد که چه اندیشه های علمی بوده فلسفی بوده یا سیاسی بوده و بر اساس آن یک گزارش تاریخی ارائه می دهد، آن می رود در بحث تاریخ تحلیلی که موضوع بحث ما نیست اما این موردی که شما می فرمایید اگر ما به تاریخ نگاری اسنادی نگاه بکنیم حلش به همین می شود که عرض کردم و تاریخ ترکیبی هم که همین است که خدمت شما گفتم.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر، پس بحث به اینجا رسید که نظریاتی که در اردوگاه مخالف یا به تعبیری در آنطرف میدان بود تقریباً بررسی شد حتی نظر معاویة بن یزید نظر خود یزید لعنت الله علیه، از سنان بن أنس در لشکر ابن سعد نقل قول گفته شد سرشناسان آن دوره مثل عبدلله بن عمر و بحث جامع و کاملی بود که توسط استاد محترم برنامه ارائه شد ،می خواهم از ایشان بپرسم، حاج آقا ما آن طرف میدان را کامل گفتیم این طرف، یعنی آن چیزی که برای ما ملاک است به اصطلاح روایات اهل بیت علیهم السلام از بیانات خود امام حسین(ع) و روایات اهل بیت راجع به قیام امام حسین چه برداشتی می شود کرد.

استاد روستایی:

بله ببینید ما در روایات خود آقا ابا عبدالله (ع) بخشی از اینها را در برنامه های گذشته گفتیم، یعنی اینکه مثلاً حضرت آن نامه ای که برای کوفیان نوشتند که عصاره نامه های شما این است که «لیس لنا امام» ما امام نداریم بیایید اما در طول مسیر چه در قبل از مواجه با حر و چه در مواجه با حر آقا امام حسین(ع) یک جملاتی دارند که مفاد آن جملات همین بحث تشکیل حکومت  اسلامی است، شما ببینید ما در منزل لیحه هستیم در تاریخ طبری جلد 5، یک عبارتی را نقل می کند چاپ دارالمعارف مصر، صفحه 402، ملاحظه بفرمایید می گوید:

تاریخ طبری، طبری، دارالمعارف مصر،ج5،ص402،

امام حسین(ع) حمد و ستایش خدا را گفتند و بعد از اینکه حضرت نماز جماعت خواندند یعنی اینجا با لشکر حر روبرو شدند و لشکر حر هم به امام اقتدا کرده، البته قبل از نماز امام سخن دارند و بعد از نماز سخن دارند اینجا دارد که

«فحمدالله و أثنی علیه»

امام حسین حمد خدا و ثنای الهی می  گویند

«أما بعد ایها الناس فإنکم إن تتقوا و تعرفوا الحق لأهله یکن أرض لله»

ای مردم اگر تقوا پیشه کنید و بدانی حق برای اهلش هست این برای خدا مورد رضایت تر است و

 رضایت بخش تر است

بشناسید حق را بر اهلش

«و نحن اهل البیت أولی بولایة هذا الأمر علیکم من هؤلاء المدّعین ما لیس لهم»

 ما اهل بیت اولی و سزاوارتر هستیم به ولایت این امر بر شما

یعنی بر سرپرستی جامعه، بر حاکمیت جامعه از اینهایی که ادعا دارند چیزی را که مال اینها نیست، دیگر امام سلیس تر روان تر صاف تر روشن تر از این بگویند؟ این کلام امام است، ما اهل بیت اولی هستیم به این امر

«و السائرین فیکم بالجور والعدوان»

اینها ادعا دارند چیزی که مال اینها نیست اینها سیر می کننددر بین شما با ظلم و ستم

«و إن أنتم کرهتمونا و جهلتم حقنا»

گرچه شما خوش نداشته باشید ما حکومت کنیم و حق ما را ندانید.

خود امام (ع) دارند می فرمایند،بعد هم می فرمایند

«و کان رأیکم غیر ما أتتنی کتبکم»

دقت کنید

«وقدمتم به علی رسلکم»

من بخاطر همین آمدم نامه های شما این حرف های شما، بعد حر می گوید آقا من بخدا ننوشتم نامه، یعنی حضرت دارد به حر هم می گوید ببین صحبت امامت و خلافت است، اصلاً نامه ها این را دارد می گوید، بعد حر می گوید آقا من ننوشتم، بله حر هم ننوشته بود نامه ولی پای امامش ایستاد و توبه کرد در روز عاشورا حربن یزید ریاحی، خب این یک سخن امام(ع)؛ در منزل البیضه امام باز یک نکته ای دارند، در تاریخ طبری جلد5، در صفحه 403 یک صفحه بعد می فرمایند که

تاریخ طبری، طبری، دارالمعارف مصر،ج5،ص403

«ألا و إن هؤلا قد لزموا طاعته الشیطان»

این را بدانید که اینها ( بنی امیه) ملازم اطاعت شیطان هستند

«و ترکوا طاعت الرحمن»

طاعت خدای رحمان را اینها ترک کردند

« و أظهر الفساد»

فساد در جامعه ظاهر کردند

«وعطلوالحدو»

حدود الهی را تعطیل کردند

«واستأثر بالفیء و أحلّوا حرام الله و حرّموا حلاله»

فیء را اینها به تصرف خودشان در آوردند، حرام خدا را حلال کردند حلال را حرام کردند

«و أنا أحق من غیَّر»

من سزاوارترین فردی هستم که تغییر ایجاد بکنم

من سزاوارترین فردم که در این نظام حاکم تغییر ایجاد بکنم، باچه؟ با کشته شدن؟ حضرت کشته شدند خب چه اتفاقی افتاد حضرت دنبال این بودند که حکومت را سرنگون کنند طاغتوت را، چون تغییر نهایی اینکه حضرت بخواهد مثلاً حلال الهی را برگرداند از حرامی که اینها تبدیلش کرده بودند، یا آن حرامی را که اینها حلال کرده بودند آن را بگرداند به سر جای خودش، اینکه حضرت بخواهند حدود الهی را بدرستی اجرا بکنند، اینکه حضرت بخواهند عدل و داد ایجاد بکنند این با صرف یک کشته شدن که ایجاد نمی شود که، این با این ایجاد می شود که حضرت حکومتی تشکیل بدهد و بیاید مردم را دعوت بکند به حکمت به موعظه حسنه با بصیرت مردم را دعوت بکند، بصریت جامعه را ببرد بالا و شروع کند حدود الهی را جاری کردن تا این جامعه مطلوب دوباره باز سازی بشود،جامعه ای که غبار بدعت ها را از دوره خلفای پیشین بر چهره خودش دارد، امام زمانی می تواند این کار را انجام بدهد که حکومت تشکیل بدهد، خب چه باعث شد تشکیل ندهد، همین بی وفایی مردم، امام این بود، بله امام می دانست نباید کشته بشود آن آخر کار بود اما دارد می گوید وظیفه من امام این است، سزاوارترین فردی که تغییر بخواهد ایجاد بکند در این نظام حاکم در این نظام طاغوتی من امام معصوم هستم؛ خب این کلام خود آقا اباعبدالله(ع) البته جملات حضرت باز هم ما مواردی داریم اما من در کلام امام حسین(ع) به همین بسنده می کنم؛ اما روایت دیگر این از منابع اهل سنت و جمله امام حسین(ع)، در منابع شیعی هم مثل کتاب «کافی» شریف ما روایتی داریم از وجود مبارک و مقدس امام باقر (ع) شخصیتی که در کربلا  خودشان حاضر بودن ولو اینکه کودک سه یا چهار ساله بودند اما حاضر و ناضر در آن ماجرا بودند، خب امام باقر ببینید چه می فرمایند، جلد اول کافی، چاپ دارالحدیث، چاپ 15جلدی که خیلی چاپ های نفیسی است در صفحه 651، روایت به نقل از محمد بن یحی

اصول کافی، چاپ دارالحدیث، ج 1،ص651

«عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن ضریس الکناسی عن امام باقر»

روایت طولانی است تا اینکه می رسد به شاهد مثال ما، می گوید حمران که یکی از شاگردان امام بود محضر حضرت عرض می کند

«جعلت فداک»

فدای شما

« أرأيت ما كان من أمر قيام علي بن ابي طالب و الحسن و الحسين عليهم السلام و خروجهم و قيامهم بدين الله عزّ ذكره، و ما اصيبوا من قتل الطواغيت ايّاهم و الظفر بهم حتي قتلوا و غلبوا؟»

آقا نظرتان راجع به امر قیام المیرالمؤمنین امر قیام امام حسن امر قیام امام حسین وخروج اینها (خروج کردند اقامه دین حق کردند) و اینکه اینها آمدند با طاغوت رو دررو شدند که طاغوت را بکشند و پیروز بشوند هدفشان این بود اما اینها کشته شدند و مغلوب شدند این چه بوده نظر شما در مورد این چیست؟ در مورد این رویارویی اینها با طاغوت و اینکه بالاخره کشته شدن اینها، امام می فرمایند که:

«يا حمران! ان الله تبارك و تعالي قد كان قدّر ذلك عليهم»

حمران اگر اینها فرض بکنید که به شهادت رسیده اند مقدر الهی بود

آخر امرشان

«و قضاه و أمضاه»

قضای حتمی الهی بود

«و حتمه علي سبيل الاختيار»

بر اختیار خودشان

«ثم أجراه. فبتقدّم علم اليهم من رسول الله(ص) قام عليّ و الحسن و الحسين عليهم السلام، و بعلم صَمَتَ من صمت منّا»

می گوید:

حمران علمی که رسول خدا به ما گفته از قبل فرموده به واسطه آن علم امیرالمؤمنین امام حسن و امام حسین قیام کردند و به واسطه همان علم بعضی از ما سکوت می کنیم

دستور ما داریم، شاید سؤال برای تان پیش بیاید که امیرالمؤمنین مگر قیام کرد با کسی؟ با امیرالمؤمنین آمدند بیعت کردند پس چطور می گویی امیرالمؤمنین هم قیام کرد؟ بله امام حسن(ع) یک مقداری مقابل معاویه ایستاد فقط بخاطر بی یار و یاوری حضرت آمدند و در واقع مجبور شدند به یک صلح تحمیلی و تقیه ای، امام حسین(ع) هم که جنگید، امیرالمؤمنین چطور جنگید؟ من قبلاً در برنامه های گذشته هم عرض کردم حالا یک اشاره ای کوتاه هم بکنم جنگ های که بر حضرت بود تحمیل کردند به حضرت، حضرت دنبال جنگ نبود، حضرت روز اول آمدند فرمودند هرکس بیعت کرد که کرد ،هر کس هم بیعت نکرد من اجبارش نمی کنم، حتی کسانی مثل سعد ابی وقاص، مثل عبدالله بن عمر، که تاریخ می نویسد آقای مسعودی در مروج الذهب تصریح می کند که اینها عثمانی مذهب بودند جزء قائدین بودند، نیامدند در لشکر حضرت کمک بکنند مقابل حضرت هم نایستادند اما عثمانی مذهب بودند طبق نقل مسعودی ،حضرت با اینها هم کاری نداشت.

مجری:

حضرت بنایش این بوده به کسانی که بتنه نمی کنند در جامعه ولو بیعت هم نمی کنند کاری نداشته باشد

استاد روستایی:

کارشان نداشت ولو اینکه ذاتاً آدم منحرفی است، ذاتاً عثمانی مذهب است طبق آن چیزی که مسعودی می گوید، اما خب فعلاً مقابل حضرت شمشیری نکشیده، خب حضرت با اینها کاری نداشتند، به حضرت جنگ را تحمیل کردند چون نمی خواستند حضرت حاکم باشد، آمدند یک دروغی را به اسم قتل عثمان بیاندازند گردن حضرت امیر و  بعد گفتند تو قاتلین را تحویل بدهد، نص کتاب انصاب الأشراف بلازری است می گوید معاویه می دانست علی قاتل تحویل نمی دهد، چرا می دانست؟ می گفت بابا خب قاتل ما باشد کشته شده بود، این اولاً، ثانیاً خود آقا امیرالمؤمنین فرمودند چه کسی را تحویل بدهم؟ آنهایی که دارید می گویید تحویل بده، تحویل بده، خودشان در رأس کار هستند، آقای معاویه تو خودت قاتل هستی، مروان تو خودت قاتل هستی،طلحه و زبیر و فرمانده جملی که آمدید مقابل من ایستادید به عنوان جنگ جمل، شما خودتان قاتل هستید و اصلاً تمام هدف، هدف زمین زدن امیرالمؤمنین بود لذا گفتند:

«نصیر علی علیِّ نقاتله»

با برویم با علی بجنگیم

تاریخ طبری دارد سند آن هم معتبر است «نصیر علی علیِّ نقاتله»، یار جمع کردند لشکر جمع کردند که با حضرت بجنگند، لذا اینکه می گوید امیرالمؤمنین جنگید، قیام کرد، این قیام منظورشان در مقابل این باطل هست.

بعد می گوید:

«ولو أنّهم یا حمران حیث نزل بهم ما نزل من امر الله عزوجل و إظهار الطواغیث علیهم سألوا الله أن یدفع عنهم ذلک  وألحّو فی طلب إزالة ملک الطواغیث و ذهاب ملکهم إذاً لأجابهم»

آقای حمران اگر اهل بیت (ع) می خواستند، اگر خدا می خواست که اینها با معجزه، اصلاً دعا می کردند که اینها را دفن بکنند اینها را از بین ببرند حکومت اینها را بگیرند خدا اجابت می کرد

«و دفع ذلک عنهم ثم کان إنقضاء مدَّة الطواغیث و ذهاب ملکهم أسرع من سلک منظوم إنقطع فتبدّد ماکان ذلک الذی أصابهم»

می گوید حکومت و اینها به زودی برچیده می شد و از بین می رفت، منتهی اینها آمدند از مجرای معجزه و دعا و ثنا و اینها نمی خواهند بروند جلو، اینها بلند شدند رفتند بجنگند که طاغوت را  زائل بکنند از بین ببرند، و بعد تا آخر ماجرایی که می آید حضرت نقل می کند، من حرفم اینجا این است ببینید در این روایات امام باقر هم چقدر کلمه طواغیث بکار رفته؟ این طواغیث را از بین ببرند ملک شان را از بین ببرند ملک طواغیث را، یعنی اصلاً یک هدف اهل بیت (ع) که با علم شان با اختیار شان آمدند جلو ایستادند برای چیست؟ برای اینکه طاغوت را از بین ببرند اما اگر خدا می خواست که با معجزه از بین ببرد می توانست اما اینها خودشان خواستند با راه طبیعی اش بروند جلو، نمی خواهند با معجزه این کار را انجام بدهند اما هدف شان این بود  قیام کردند که طاغوت را از بین ببرند و حکومت طاغوتی را از بین ببرند، چه امام حسین، چه امام حسن، چه امیرالمؤمنین، پس در روایات اهل بیت(ع) هم جناب آقای نصرالهی عزیز این بحث باز به این صورت است.

مجری:

یعنی باز برداشت از این روایت عل الخصوص این است که امام باقر(ع) نه تنها به حرکت امام حسین(ع)، حتی سیره امام حسن(ع) و امیرالمؤمنین را هم بر پایۀ حکومت عدل الهی و اسلامی می دانستند.

استاد روستایی:

دقیقاً ببینید آن چیزی که از این روایت به دست می آید همین است اصلاً سیره ائمه معصومین، بعد هم آنجای که می فرمایند:

«صَمَتَ من صمت»

آن کسانی که از ما سکوت کردند به واسطه امر پیامبر بود

این به این معنا نیست که پیغمبر بگوید تا اینجا جهاد جایز، از اینجا به بعد نا جایز، نه اینطوری نیست، ببینید بر اساس علم غیبی که حضرت داشتند می دانستند که اهل بیت مثلاً در آن موقع یاری ندارند و اهل بیت قیام خود شان را کردند، ببینید امام همیشه امام است، امام همیشه وظیفه هدایتگری را دارد، یک موقع در قالب شمشیر است، یک موقع در قالب سکوت، امام سجاد(ع) که به نظر من سخت ترین دوران امامت دوره امام سجاد(ع) است، حضرت اقدامات خیلی حساب شده ای انجام دادند یکی آن بحث دعا است که حالا پر تکرار هست و زیاد گفته می شود، حالا اگر یک روزی فرصت بشود من ده دوازده تا از اقدامات حضرت سجاد(ع) را خدمت بینندگان عزیز مان عرض می کنم که حضرت چطوری امامت کردند یا امام باقر(ع) یا دوره های بعدی، خب پیغمبر می دانست بله مثلاً یک موقعی بنی عباس می آیند می خواهند حکومت بکنند و می خواهند از اهل بیت استفاده بکنند اینها را بکشند، پیامبر علمش را به امیرالمؤمنین داد، امیرالمؤمنین به امام حسن، امام حسن(ع) به امام حسین(ع)، به امام سجاد(ع)، به امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و همینطور، که آقا اگر همچین اتفاقی افتاد شما نباید قیام بکنید امام هم قیام نمی کردند، لذا مثلاً شما در دورۀ منصور دوانقی ببینید أبو سلمه خلال می آید پیش امام صادق(ع) آقا بیا ما آماده هستیم بجنگ، اصلاً شمشیر آماده می خواهی بیا این هم شمشیر، این همه سپاه آماده، حضرت فرمودند که:

«مَا أَنْتَ مِنْ رِجَالِی وَ لاَ الزَّمَانِ زَمَانِی»

یک همچین تعبیری

نه زمان، زمان من است نه تو آدم من استی

برو دنبال کار خودت، أبو سلمه خلال اصلاً وزیر بنی عباس بود شخصیتی بود که یکی از مهره های اساسی بود او و أبو مسلم خراسانی

مجری:

قیام های متعددی هم آن دوران بر علیه بنی امیه و مروان و بنی عباس شکل گرفت ولی خب اهمیت هیچ کدام نقش مستقیم نداشتند دیگر یعنی همان سکوتی که می فرمایید در روایت امام باقر(ع) هم هست که امامانی هم که سکوت کرده اند به اذن خدا سکوت کرده اند کاملاً از روایت روشن است.

استاد روستایی:

ببینید مستقیم به معنای اینکه شمشیر بگیرند دست شان، ولی به عنوان اذن چرا

مجری:

یا خودشان رهبری قیام را به عهده بگیرند منظورم بود

استاد روستایی:

نه این کار را نمی کردند، ببینید چون می دانستند داستان را، در مثلاً قیام جناب مختار(رحمة الله علیه) امام سجاد(ع) إذن دادند

مجری:

هم در بعدش فخّ هم در حرَّ در همه اینها

استاد روستایی:

بله در حرَّ بله حضرت اصلاً از مدینه می روند بیرون چرا؟ چون می دانستند بالاخره ببینید اینجا لزومی ندارد با یزید بجنگد، نه اینکه یزید طاغوت نیست چرا یزید طاغوت است اما شرایط آن شرایط نیست، امام(ع) همین امام سجاد(ع) می فرمایند ما در حجاز به عدد انگشت های دست شیعه نداریم چرا؟ چون اولاً شیعیان ناب را اینها خیلی ها کشته بودند، خیلی ها را تبعیت کرده بودند، خیلی ها را زندان کرده بودند، کسی نداشتند که بخواهد مثلاً بیاید در رکاب اهل بیت(ع) قرار بگیرد، لذا ما در دوره های بعد می بینیم اهل بیت در کوفه شیعه تربیت می کنند، زراره محصول همین تربیت است، محمد بن مسلم محصول همین تربیت است در شیعیان کوفه است، حتی دانشمندان آینده مثل نجاشی، اینها دانشمند هایی هستند که کوفی هستند و اینجا تربیت شده اند اینها حاصل تربیت ائمه(ع) است امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)،  امام صادق(ع) و همینطور، خب می فرمودند نداریم لذا وقتی امام شیعه به اندازه کافی ندارد و حکومت هم آن اجازه را نمی دهد به امام به واسطه آن خفقانی که اینجاد کرده و کردم می ترسند بیایند سمت امام، خب امام چرا بجنگد؟ نمی جنگد و لذا اصلاً از مدینه حتی در واقعه حرَّ حضرت می روند بیرون. و بعد هم همان قیام مختار حضرت إذن می دهند و حتی قیام مثلاً جناب زید که در سال 122 است دوره امام صادق(ع) با إذن امام صادق(ع) است این قیام، از روایات ما استفاده می شود علمای شیعه امثال شهید اول و بعضی علمای شیعۀ دیگر هم این را تصریح کرده اند که با إذن معصوم بوده اما اینکه خود امام بیاید وسط نه، ما زید بن علی را داریم که هم روایت از امام رضا(ع) داریم که قیام او مورد تأیید است، هم از امام صادق(ع)

داریم که قیام او مورد تأیید است و قیام حسین شهید فخر مورد تأیید است، قیام جناب مختار مورد تأیید است، توابیین مورد تأیید هستند اما خود امام وسط میدان نیامدند.

مجری:

یک چیزی راجع به این حرکت امام حسین(ع)، روایت دیگر هست یا من می خواهم یک سؤال جدید بپرسم از روایت اهل بیت؟ اگر نکته ای ندارید این تمام شد

استاد روستایی:

بفرمایید آن دوتا روایت را عرض کردم خدمت تان.

مجری:

حدیثی مشهوری است فکر کنم در قالب وصیت امام حسین(ع) و محمد حنفیه است اگر اشتباه نکنم

«إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً»

در مورد آن را هم یک توضیح می فرمایید؟

استاد روستایی:

آن هم می شود در این کانتکس روایت اهل بیت  دید آن را هم، ببینید ما یک روایتی داریم بله در منابع نخستین تاریخی اولین کتابی که این ماجرا را نقل می کند کتاب «الفتوح ابن اعثم» است، ابن اعثم شیعه است شاید یک کسی برایش سؤال بشود آقا چرا طبری نقل نمی کند این را؟ چرا بلاذری نقل نمی کند؟ واقعاً چرا اینها این را نقل نکرده اند؟ چه بسا این در حد یک احتمال است، بخاطر آن اندیشه سیاسی حاکم بر فکر اینها است، ما در بین اهل سنت

مجری:

این همان انتخابی که صحبت آن را کردیم که در تاریخ ممکن است انتخاب بکنند

استاد روستایی:

گزینش ها، ببینید اینها تأثیر دارد، یکی از چیزهایی که آقایان اهل سنت به عنوان اندیشه سیاسی و به عنوان وجه مشروعیت خلافت این را قبول دارند بحث غلبه است «الحق لمن غلبه»، غلبه ما دو مدل داریم یک غلبۀ سخت، یک غلبه نرم، غلبه سخت از مدل غلبه عبدالملک بن مروان بر عبدالله بن زبیر است، قشنگ در کار زار و وسط میدان شمشمیر و نیزه به هم می خورد، آن غلبه سخت است، اما غلبه نرم از مدل غلبه معاویه بر دشمنان بیعت با یزید است هر کسی که است می خواهد امام حسن مجتبی(ع) باشد، می خواهد سعد أبی وقاص باشد، می خواهد عبدالرحمن پسر أبی بکر باشد، یا هر کسی باشد، یک کسی را می آید می کشد مثل آقای سعد أبی وقاص، امام حسن مجتبی(ع) را زهر می دهد به شهادت می رساند، و پسر أبو بکر و پسر عمر را رشوه می دهد، پسر عثمان را می فرستد خراسان آنجا حکومت بکند چون می داند این معارض است بعد هم یک طوری از بین می برد آن را هم، خب این افراد را اینطوری آرام، آرام، آرام جاده را برای یزید صاف می کند، لذا آقای رشید رضا که از علمای وهابی در واقع یک موقع از علمای اهل سنت بود و بعد از علمای وهابی شد ایشان، ایشان می آید می گوید که یزید با مکر و هیله به خلافت رسید، با مکر و هیلۀ در واقع پدرش، ببینید «مقاتل الطالبیین» نقل می کند که آمد امام حسن(ع) را کشت، سعد أبی وقاص را هم کشت، «تاریخ مدینه دمشق» می گوید آمد تهدید کرد در جلد 59 که می گوید: معاویه آمد گفت من یک چیزی می گویم اگر قبول کردید که کردید، اگر نکردید من می کشم شما را. «عیون الاخبار ابن قتیبه دینوری» می آید باز همین را نقل می کند می گوید که معاویه آمده بود خلاصه مردم دور او جمع شده بودند و خطبا هم بلند شده بودند برای یزید تبلیغات می کردند که بیایید با یزید بیعت بکنید و مردم خلاصه ناراحت بودند یک مردی از قبیله عذره که به او می گفتند یزید بن مقفع از جایش بلند شد و شمشیر کشید و یک وجب شمشیر را آورد بیرون از خلاف خودش و بعد اشاره کرد به معاویه و گفت که ای امیرالمؤمنین اگر کسی بخواهد با یزید بیعت نکند

«فمن أبی فهذا و أشار الی سیفه»

هر کس بیعت با یزید نکند این شمشیر علاج او است

معاویه گفت:

«أنت سید الخطباء»

تو آقای خطیبان هستی

چقدر قشنگ آمدی این منظور را رساندی، بعد در «الخلافه» هم داریم تا اینکه آقای «رشید رضا» در کتاب تفسیر قرآن خودش که معروف به «تفسیر المنار» هست اینجا می آید چه می گوید در صفحه 367 در جلد 6؟ می آید می گوید:

تفسیر المنار، رشید رضا، ج 6، ص 367

 امام حسین(ع) بر امام جور و بغی خروج کرد حضرت و کسی که امر مسلمین را به دست گرفته بود

«بالقوة و المکر یزید بن معاویة خذله الله و خذل من انتصرله»

می گوید: امام بر کسی خروج کرد که حکومت را به دست گرفته بود «بالقوة و المکر» (با قدرت و هیله) که بعد می گوید این چه کسی بوده؟ یزید بوده، خب در اندیشه سیاسی آقای طبری یا اندیشه سیاسی بلاذری یکی از راه هایی مشروعیت خلافت تسلط بر خلافت است با قوت و قهر و غلبه، این یکی از راه هایی مشروعیت خلافت است.

مجری:

یعنی راه و روش شان همین است؟

استاد روستایی:

بله اصلاً مشروعیت خلافت آمده اند بعضی هایی شان تصریح می کنند می گویند سه تا است یکی آن بحث قهر و غلبه هست حالا اگر سندی این را هم شما می خواهید من خدمت شما ارائه بدهم.

مجری:

حاج آقا این باشد ما یک تماسی هم داریم تماس  وسؤال احیاناً بینندگان عزیز را بشنویم و در خدمت تان هستیم، جناب آقای نقیبی از مشهد سلام علیکم و رحمة الله بفرمایید.

بیننده:

سلام علیکم و رحمة الله خدمت شما و همچنین جناب آقای روستایی کارشناس عزیز

استاد روستایی:

علیکم السلام و رحمة الله

استاد روستایی:

خواهش می کنم جناب نقیبی در خدمت تان هستم

بیننده:

حاج آقا یک بحثی را می خواستیم داشته باشید در خصوص مبحثی که به حساب مطرح شده از بعضی این آقایان در خصوص حکم کفر ظاهری و باطنی اهل تسنن اگر اجازه بدهید چند دقیقه ای را مصدع بشویم.

استاد روستایی:

کفر چه کسی؟

مجری:

بیان تان روشن نبود جناب آقای نقیبی اگر از طریق ماهواره می بینید یا از جای دیگر می بینید برنامه را صدای آنجا را کامل قطع کنید فقط با ما از طریق تلفن صحبت کنید بی زحمت.

بیننده:

حضرت استاد یک بحثی است در اسلام شما خودتان بهتر می دانید به عنوان منافق که می خواهم از سه جنبه این منافق بحث می شود، یکی از جنبه اخلاقی که روایات فراوانی از مذاهب مختلف داریم که همچنین عقل و عرف هم این را می پسندد که منافق مورد تن و ظن هست و یک جنبه فقهی دارد که اکثر علمای مذاهب فرد منافق را مسلمان می دانند به این معنا که ذبیحه آن حلال است ازدواج با آن حلال است و هیچ مشکلی ندارد، این دو جنبه، جنبه سوم جنبه اعتقادی او هست که تمام مباحث تکفیری که بین مذاهب اسلامی به غیر وهابیت و بعضی از سلفی ها هست نسبت به این قسم است حالا در حقیقت مرز بین قسم دوم و سوم ایمان می تواند باشد یعنی که کسی که شهادتین را بر زبان جاری بکند وارد بر اسلام می شود و تمام احکام اسلامی هم بر او بار اما اگر آن عقایدی که پذیرفته تنها در زبانش باشد و لی در دل و قلبش به آن حساب باور نداشته باشد این شخص را به اصطلاح اعتقادی می گویند کافر یعنی یک حقیقتی را به اینجا پوشانده، حالا در مباحث بحث هایی که آقایان مثلاً می گویند فلانی یا فلان مذهب کافر هست نسبت به این مورد است روی این جنبه سوم آن دارند می گویند یعنی مسلمان هست یعنی ذبیحه او حلال است ازدواج با او اشکالی ندارد نماز میت بر او خوانده می شود همه این مباحث هست اما در اعتقاد می بینیم که دچار ضعف هایی هست و یک حقایقی را پوشانده، بعد و در قرآن هم بخواهیم به حساب اشاره بکنیم خداوند متعال می فرماند:

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ‌»

اینجا خداوند نمی گوید که مسلمان نیستند

مجری:

جناب آقای نقیبی اینکه ما نظر شما را متوجه شدیم تقسیم بندی حالا بین کفر و ایمان در جنبه های مختلف، اگر سؤال خاصی دارید بفرمایید که جناب آقای روستایی به شما پاسخ بدهند. اگر سؤال خاصی دارید سؤال تان را بپرسید بحث تان متوجه شدیم ما.

بیننده:

می خواستم عرضه بدارم ببینم که اگر چای اشکال دارد ایشان اصلاح بفرمایند.

استاد روستایی:

فرمایش تان تمام شد؟

بیننده:

حالا ادامه داشت اگر وقت ندارید

مجری:

ما هم یک دوست دیگر پشت خط داریم هم اینکه آخر برنامه هستیم، چند نفر پشت خط داریم که به سؤالات همه بینندگان عزیز برسیم.

خیلی ممنون و متشکر

استاد روستایی:

من خیلی کوتاه عرض بکنم در مورد این بحثی که ایشان می آیند مطرح می کنند که بالاخره بعضی ها به لحاظ ظاهری کفر

مجری:

این چند وقت یک چندتا صحبت در فزای رسانه ای شده بود

استاد روستایی:

من این را می خواهم عرض بکنم ببینید علمای شیعه فتاوای شان موجود است سایر مذاهب را به لحاظ فقهی کافر نمی دانند خیلی روشن و واضح، اما در سایر مذاهب اسلامی هم نسبت به همدیگر و هم نسبت به شیعه کفر فقهی گفته اند و ادعا کرده اند.

مجری:

کفر فقهی گفته اند و حکم به حلیت خون داده اند

استاد روستایی:

اما شیعه سایر مذاهب اسلامی را مسلمان می داند به لحاظ فقهی. این نسبت به این مسئله.

مجری:

خیلی ممنون

جناب آقای بهادری از کرج سلام علیکم و رحمة الله بفرمایید

بیننده:

علیکم السلام و رحمة الله جناب آقای نصرالهی و استاد گرام جناب آقای روستایی بزرگوار

استاد روستایی:

سلام علیکم و رحکة الله احوال شما

بیننده:

سلام علیکم و رحمة الله

«طبقات ابن سعد» جلد دو صفحه 99 عثمان می گوید در موقع مردن خودش می گوید خدایا بندگان مؤمن تو من را کشتند، آقای عثمان مقتول به قاتلانش می گوید شما مؤمن هستید، آیا در طول 1400 سال این قاتلین عثمان مقصر هستند یا نیستند؟ که معاویه لشکر کشید تا با مؤمنین بجنگد، سؤال دارم از آقایان وهابی و وجدان های بیدار؛ به ما بگویند که ابن ملجم مرادی که امام علی(ع) را شهید کرد چرا در مدح او شعر سروده اید؟ چرا در تقوای او حرف زده اید؟ ما دوتا خلیفه داریم حضرت استاد یکی بنی هاشم و دیگری بنی امیه، چه اتفاقی افتاد که یکی عثمان است قاتلین او اینقدر برای آقایان منفور هستند که کل علمای وهابی جواز داده اند فتوای شرعی داده اند که آن 40 هزار نفری که در جنگ صفین بخاطر خون خواهی عثمان کشته شده اند همه می روند بهشت، سؤالی که از آقایان وهابی می پرسم این است که آن لشکر امام علی(ع) چطور که در جنگ با معاویه شهید شدند؟ می گویند آنها هم می روند به بهشت، لشکر عثمان چطور؟ بله آنها هم چون «اجتهد و أخطأ» اجتهاد کردند و خطا بوده آنها هم بهشتی هستند، آخر این چه بهشتی است چه عدالتی است که خطا کار و غیر خطا کار بهشتی و جهنمی همه با هم می روند بهشت؟ این وسط عقل و شعور مردم هم خب رود پی کار خودش دیگر، داعش می گوید معاویه رضی الله عنه با اینکه قاتل محمد بن أبی بکر بوده شهید کرد، پسر آن یکی أبی بکر را شهید کرد، عبدالله بن عمر را شهید کرد، ام المؤمنین شما خانم عائشه را کشت، چرا هنوز به او می گویید رضی الله عنه؟ عمر و عاص رضی الله عنه می گویند، یزید رضی الله عنه، داعشی ها هم فتوا داده اند که ما پیروی می کنیم از امیر مؤمنین مان یزید بن معاویه، در «طبقات بن سعد» جلد 3 صفحه 293 مروان به طلحه می گوید به خدا قسم قاتل آقای عثمان تو هستی، این یک نمونه، «طبقات ابن سعد» جلد سه صفحه 445 عبدالملک مران گفت قرآن فقط قرآن عثمان و سنت هم فقط سنت عثمان، سؤال؛ چرا پس سنت پیغمبر چه شد این وسط؟ شیعه 1400 سال است می گوید سنت پیامبر، شما آقایان چرا سنت پیامبر را رها کرده اید رفته اید سنت را تلاشی کردید، سنت أبی بکر، سنت عمر، سنت عثمان، به ما جواب بدهید، والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر جناب آقای بهادری عزیز

حاج آقا اگر نکته ای ندارید ما یک تماس دیگر داریم آقای بهادر مطالب شان رات گفتند

استاد روستایی:

نه مطالب شان واضح بود و فقط یک نکته اینکه ببینید با مخالف امیرالمؤمنین در مدح ابن ملجم شعر می سرایند، در مورد قاتل عثمان گفتند ملعون و اهل اجتهاد نبودند و اینها، این چیزی نیست جز بغض با امیرالمؤمنین و دشمنی با امیرالمؤمنین.

مجری:

خیلی ممنون

جناب آقای مؤذن از تبریز سلام علیکم و رحمة الله بفرماید

بیننده:

سلام علیکم خسته نباشید، عرض سلام خدمت استاد آقای روستایی و مجری محترم

ببخشید سؤال داشتم و آن هم اینکه ما در تاریخ یا مقاتل وقتی می خوانیم که وقتی امام حسین(ع) به کوفه آمدند و وقتی که حُر جلوی امام حسین(ع) را گرفتند امام حسین(ع) فرمودند اگر من را رها کنید من به یمن می روم یا غیر از این عراق می روم، آیا این منافاتی با فرمایش امام حسین(ع) یا قصد امام حسین(ع) که برای حکومت هم قصد داشتند این منافاتی دارد با حکومت یا خیر؟ اگر این سؤال را جواب بفرمایید خیلی ممنون می شوم.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر جناب مؤذن از طریق تلویزیون یا از طریق انترنت که برنامه را می بینید حاج آقای روستایی پاسخ شما خواهند داد خیلی ممنون.

حاج آقا این سؤال مهمی هم هست

استاد روستایی:

بله سؤال مهمی است ولی خب آخر برنامه هستیم

مجری:

بله می خواستم بگویم بینندگان می خواهم بدانند با سر این قضیه با حاج آقا بحث کردیم و وعده داده اند که اصلاً یک برنامه مفصل راجع به این صحبت بکنند.

استاد روستایی:

بله اصلاً راجع به این برنامه ما وقتی راجع به نظریه شهادت طلبی صحبت بکنیم چالش  های نظریه حکومت را مورد بررسی قرار می دهیم یکی از این بحث های آن همین است که اصلاً حضرت چرا این را گفتند؟ اولاً این میزان این اعتبار این گزارش چه مقدار هست و اینکه حضرت چرا این جمله را فرموده اند إن شاءالله من حتماً جز بحث هفته آینده ما می شود من می خواستم این هفته بحث بکنم این را منتهی چون یک مقدار بحث مان باقی مانده بود مجبور شدیم که این بحث گذشته مان را بگوییم ولی این سؤال را حتماً إن شاءالله در برنامه مان به آن خواهیم پرداخت.

مجری:

خیلی ممنون متشکر

آن مطلبی که از سؤال قبلی من نا تمام مانده بود آن را حاج آقا بگویید و یک جمع بندی خلاصه که آخر برنامه است.

استاد روستایی:

إن شاءلله، ببینید من خیلی سریع بگویم چون زمان مان کم است، ببینید ما گفتیم که چرا این مسئله در «الفتوح» آمده که امام می فرمایند من برای طلب اسلام و امر به معروف آمده ام؟ علت اصلی این مسئله چه بسا آن نگاه اینها و اندیشه سیاسی باشد که اینها دارند، اینها اندیشه سیاسی شان این است که یکی از راه هایی خلیفه شدن قهر و غلبه است، شما نگاه کنید در کتاب «الکامل فی فقه ابن حنبل» که آقای «ابن قدامه مقدسی» نوشته می گوید:

کسی که امامتش ثابت بشود حرام است بر او خروج کرد

حالا چطوری امامت او ثابت می شود؟

 چه به اجماع ثابت شده باشد، چه امام قبلی امام بعدی را مشخص کرده باشد که اسم آن را می گذارند استخلاف

«أو بقهره الناس»

چه به واسطه غلبه او بر مردم

و بعد هم آمدیم بیان کردیم که آقای رشید رضا گفت یزید «باالقوه و بالمکر» و قوت و مکر و قهر و غلبه آمده خلیفه شده، خب این آقایان برای شان سخت است وقتی اندیشه سیاسی حاکم بر ذهن آقای طبری یا حاکم بر ذهن بلاذری این هست که اصلاً کسی که خلافت او در واقع با قهر و غلبه باشد شرعی است، برایش سخت است که نظر امام حسین(ع) را بیاورد که حضرت فرمودند من برای امر به معروف آمده ام، من آمده  ام این سنتی که از بین رفته زنده بکم، من کسی هستم که آمده ام دین جدم را اصلاح بکنم، چه بسا علت اینکه در «الفتوح» آمده این هست.

مجری:

فکر کنم این وصیت امام حسین(ع) به محمد حنفیه همان حدیث معروف

«إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً إنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإصلاحِ»

فکر کنم بحث این خیلی مفصل می شود

استاد روستایی:

یک مقداری بله طوری که واژه واژه باید بحث بکنم 

مجری:

بله واژه واژه باید بررسی بکنیم و یک نکته دیگر هم که دارد ما باید کلمه خروج و این خارج شدن را هم لغوی آن را و تاریخی آن را واژه شناسی بکنیم، لذا بحث خیلی مفصل می شود، سؤال جناب آقای مؤذن از تبریز هم إن شاءالله می ماند و این دو سه تا مطلب راجع به حدیث می ماند إن شاءالله برای چهار شنبه بعد.

استاد روستایی:

و بحث علمایی که قائل به تشکیل حکومت اسلامی بودند

مجری:

بله آن دیگر ادامه بحث می شود ما فعلاً نقداً به اصطلاح از شما وعده می گیریم که ما این دوتا بحث را إن شاءالله هفته آینده برسیم، اول این برنامه را حاج آقای روستایی با یاد و بزرگ داشت مقام نبی مکرم اسلام شروع کردند بنده حقیر هم می خواهم با همین خاتمه بدهم؛ رئیس جمهور فرانسه و یا هر کسی دیگری از ابتدای تاریخ تا امروز اگر که خواسته اند خاک بپاشند به چهره نورانی پیامبران الهی علل الخصوص پیامبر بزرگوار اسلام، اینها همه رفتنی هستند و آن چیزی که می ماند همان است که در آیه قرآن خداوند و تبارک و تعالی فرمودند:«إنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 

 

 


ایستگاه اندیشه>

شبکه ولی عصر ، ایستگاه اندیشه ، حجت الاسلام روستایی ،