برگی از تاریخ - واکاوی حوادث و اتفاقات بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله دکتر عباسی
قسمت ششم برنامه برگی از تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین عباسی
موضوع: سقیفه
دیگر قسمت ها
برنامه برگی از تاریخ27 06 1402 (قسمت06)
عنوان برنامه: ماجرای سقیفه
استاد: حجت الاسلام و المسلمین عباسی
مجری: آقای سجاد اکبری
کلیدواژه: غصب خلافت؛ سقیفه بنی ساعده؛ انصار؛ خزرج؛ سعد بن عباده؛ زبیر؛ فلتة؛ طلقاء؛ اجنه!
مجری:
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
عرض سلام، ادب، احترام و ارادت ویژه دارم حضور یکایک شما بینندگان عزیز و ارجمند «شبکه جهانی حضرت ولی عصر». خیلی خوش آمدید به ویژه برنامه زنده «برگی از تاریخ».
باز هم قرار هست به اتفاق هم کتاب پر رمز و راز تاریخ اسلام را ورق بزنیم. امشب به سالهای دهم و یازدهم هجری میپردازیم.
جناب استاد عباسی عزیز و ارجمند هم در استودیو تشریف دارند. قرار هست که بپردازیم به قضایای بعد از شهادت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم).
استاد سلام علیکم، وقتتان بخیر، خیلی خوش آمدید. در ابتدا اگر سلامی با بینندگان هست بفرمایید.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
سلام علیکم و رحمة الله. بنده هم خدمت بینندگان عزیز و گرامی «شبکه جهانی حضرت ولی عصر) عرض سلام و ادب و احترام دارم. امیدوارم که هر جای این عالم هستید تحت توجهات خاصه حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) زندگی بسیار خوب و ایمانی داشته باشید.
مجری:
استاد در خصوص وقایع پس از شهادت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ابتدا یک توضیح اجمالی اگر بفرمایید ممنون میشوم تا ان شاءالله بپردازیم به بحث رفع شبهاتی که در این خصوص شبکههای وهابی مطرح کردند.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین إنه خیر ناصر و معین ثم الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا ألذی سمی فی السماوات و أحمد و فی الأرضین أبی القاسم مصطفی محمد و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین سیما بقیة الله فی الأرضین روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعن الدائم علی أعدائهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم کن لولیک الحُجَّةِ بن الحسن، صلواتُک علیه و علی آبائهِ، فی هذه السّاعة و فی کلِّ ساعةٍ، ولیاً و حافظاً، و قائداً و ناصراً، و دلیلًا و عیناً، حتی تسکنه أرضک طوعاً، و تُمتّعَهُ فیها طویلا
محضر شما و بینندگان عزیز و گرامیمان هستیم. ایام پس از شهادت نبی مکرم اسلام در ماه ربیع الاول هست.
بینندگان عزیزمان شیعیان امیرالمؤمنین میدانند که بر اساس آنچه در غدیر رسول گرامی اسلام بیان فرمودند از جانب خدای متعال ابلاغ کردند و دستور دادند که مردم با امیرالمؤمنین بیعت کنند و ولایت حضرت را ابلاغ کردند.
علی القاعده و بر اساس این دستور خدای متعال و پیامبر و آیات قرآنی که در این باره نازل شد نظیر آیه 67 سوره مائده معروف به آیه ابلاغ و آیه 3 سوره مائده معروف به آیه اکمال نازل شد باید در این روزها امیرالمؤمنین ولایت ظاهری را عهده دار و خلیفه پیامبر میشدند.
حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) باید در این روزها امور مربوط به دین دیانت و اجرای احکام و تفسیر قرآن و اداره امور جامعه را در دست میگرفتند، اما اتفاقاتی پیش آمد که این مسئله انجام نشد.
در حقیقت ولایت و خلافت امیرالمؤمنین توسط افرادی غصب شد و مسیر جامعه به مسیر دیگری رفت که ما ثمره شوم این اتفاق را میبینیم.
در این دو ماه محرم و صفر اصلیترین وقایع که شهادت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)، شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)، فجایع در کربلا و دیگر قضایا اتفاق افتاد.
بنابراین مردم آن اتفاقی که از جانب خدا مقرر شده بود را اطاعت نکردند و موجب گمراهی خودشان، افراد و موجب ایجاد شدن بسیاری از مشکلات در جامعه اسلامی الی یوم القیامة شدند به طوری که تا به امروز اثرات آن ادامه دارد.
همه اجمالاً میدانند که ماجرای سقیفه پیش آمد و در سقیفه جریان غصب خلافت اتفاق افتاد و مسیر از آن مسیر اصلی و جریان صحیح الهی خودش منحرف شد که در واقع یک بزنگاه تاریخی است.
همانطور که غدیر در 23 سال رسالت نبی مکرم اسلام یک نقطه عطف و یک اتفاق ویژه هست که سرنوشت را مشخص میکند، سقیفه هم آمده و در جریان مقابل دارد آن نقش را ایفا میکند و برهم زدن آنچه که خدای متعال مقرر فرموده بوده است.
در سقیفه چه اتفاقی میافتد؟! سقیفه را چه کسانی تأسیس کردند و تشکیل دادند؟! سقیفه بنی ساعده مربوط به انصار هست.
ما گروهی به نام مهاجرین داریم که همراه پیامبر در مکه بودند و در مکه زندگی میکردند و آمدند به مدینه هجرت کردند، لذا به مهاجرین لقب گرفتند.
گروهی هم تحت عنوان انصار هستند، یعنی کسانی که در مدینه بودند قبل از اینکه پیامبر به مدینه بیاید. عدهای از آنها رفتند و بیعت کردند و مسلمان شدند، پس از آن که حضرت به مدینه آمدند تکمله آن مسلمان شدند و از پیامبر و صحابهای که مهاجر بودند استقبال کردند. در قرآن کریم هم آیهای آمده است که میفرماید:
(وَ السَّابِقُان الْأَوَّلُان مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ)
پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و آنها که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود و آنها (نیز) از او خشنود شدند.
سوره توبه (9): آیه 100
انصار یک جایی داشتند برای تجمع خودشان که به نوعی جزو خانه «سعد بن عباده» هست و مربوط به خزرج و آقای «سعد بن عباده» هست.
انصار آمدند در سقیفه جلسهای تشکیل دادند. چرایی تشکیل این جلسه از نقاط و نکات بسیار تأسف آور تاریخ هست.
انصاری که حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را دوست داشتند و به حضرت ارادت داشتند، در سقیفه بنی ساعده جلسه تشکیل دادند برای اینکه طوری بتوانند خلافت را در اختیار خودشان بگیرند.
البته بعضی نقلها دائرمدار این هست که انگیزه خود «سعد بن عباده» انگیزه بدی نبود و «سعد بن عباده» به دنبال این بود که بیاید و وقتی حکومت و خلافت را در اختیار خودش گرفت، آن را به امیرالمؤمنین واگذار کند. یعنی یک سری گزارشهای این چنینی هم داریم.
به هر حال نتیجه کارشان نتیجه بدی بود، کما اینکه اقدام هم اقدام درستی نبود. ولو اینکه عمد نداشته باشند برای اینکه خودشان مستقیم خلافت امیرالمؤمنین را غصب کنند یا بخواهند خلاف آن مسیر حرکت کنند، اما در عمل این اتفاق افتاد.
مجری:
قطعاً بستر را فراهم کردند.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بله، یعنی اینها یا خودشان عامداً آمدند و این اتفاق را رقم زدند ولی از دستشان درآمد و به دست آنها افتاد یا نه واقعاً میخواستند حکومت را به امیرالمؤمنین بدهند اما در هر صورت بستر را برای آنها فراهم کردند.
درست قصه چه بود؟! اینها نگرانیهایی داشتند که نگرانیهایشان هم به نوعی به حق بود.
آنها از یک طرف دیدند پیامبر اکرم در غدیر خم امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه منصوب کرده است و از طرفی دیدند که در ظاهر قصه مهاجرین برنامههایی دارند که نمیخواهند بگذارند که امیرالمؤمنین به خلافت برسد و طرحریزیها و برنامههایی دارند.
به همین خاطر اینجا آمدند و با خودشان این تحلیل را کردند که اگر حکومت به دست ما بیفتد، ما که امیرالمؤمنین را دوست داریم و قبول داریم. یا حکومت را به طور کامل به او میدهیم یا حداقل در حکومت ما امیرالمؤمنین مثلاً وزیر یا مشاور یا یک کارهای خواهد بود که در آسایش خواهد بود.
اگر مهاجرین بر ما غلبه پیدا کردند و از ما حاکمیت را گرفتند، هم ما متضرر میشویم و هم حضرت علی (علیه السلام) و خلاصه هر دوی ما با چالش مواجه خواهیم شد.
لذا تصمیم گرفتند که خودشان بیایند و از بین خودشان خلیفه انتخاب کنند و یاری کنند که حکومت را بگیرند و در واقع قدرت دست اونها بیفتد.
مجری:
پس از برنامههای مهاجرین خبر داشتند!
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بله، به صورت اجمالی خبر داشتند. یعنی نگرانیشان همین بود که اینها نخواهند گذاشت حکومت به امیرالمؤمنین برسد و اگر آنها بگیرن با توجه به اینکه یک رقابتی بین مهاجرین با انصار بود خطر را در برابر خود احساس میکردند.
گفتنی است که گاهاً و بعضاً یک دشمنی و سوء تفاهمهایی بین اینها بود مخصوصاً جریان منافقین از مهاجرین و غیره. به همین خاطر اینها میگفتند که حتماً برای ما کار سخت خواهد شد.
لذا در سقیفه بنی ساعده که جزئی از خانه جناب «سعد بن عباده» بود جلسه تشکیل دادند و پشت درهای بسته هم این اتفاق افتاد، اما جریان مهاجرین مطلع شدند، البته نه همه مهاجرین چون امیرالمؤمنین خودش از مهاجرین هستند و بقیه بنی هاشم هم از مهاجرین هستند.
آن جریان خاص از مهاجرین که بعدها حکومت و حاکمیت را به دست گرفتن وقتی متوجه شدند خودشان را به محل برگزاری جلسه رساندند.
مشخصاً ابوبکر، عمر بن خطاب، «ابو عبیده جراح» و بعضی از افراد دیگر که شاخصهای آن همین سه نفر بودند خودشان را رساندند.
نکته جالب توجه اینکه اینجا هم به قول معروف با لگد وارد میشوند، یعنی در را میشکنند و در جلسه حضور پیدا میکنند. اینجا یک صحبت و نزاع و سر و صدایی بین مهاجرین و انصار اتفاق میافتد. آنها می گویند:
«منا أمیر، و منکم أمیر»
سلة الکئیب بوفاة الحبیب صلی الله علیه وسلم، اسم المؤلف: ابن ناصر الدین الدمشقی، دار النشر: دار البحوث للدراسات الإسلامیة- الإمارات، تحقیق: صالح یوسف معتوق - هاشم صالح مناع، ج 1، ص 139، باب مبایعة الصدیق رضی الله عنه
شما یک نفر را مشخص کنید و ما یک نفر را مشخص کنیم تا ببینیم چه کسی مورد استقبال و اقبال بقیه قرار میگیرد.
سپس خلیفه اول صحبتهایی میکند مبنی بر اینکه پیامبر از قریش بوده است، پس خلافت هم باید از قریش باشد. نمیشود خلیفه از جای دیگر و قبیله دیگری باشد.
مجری:
طبق همان وعده پیامبر اکرم که فرمودند: با استفاده از اینکه خودشان را به من نسبت میدهند میخواهند غصب کنند.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بله. نتیجتاً این شد که اینها آمدند و بعد از مقداری نزاع خلیفه دوم دست دراز میکند به سمت ابوبکر که با تو بیعت کنم، بیعت میکند و آن چند نفر همراه هم بیعت میکنند.
سپس بعضی از انصار برای اینکه از قافله عقب نیفتند و در آینده مسئلهای پیش نیاید آنها هم بیعت میکنند.
اینجا کاندیدای خلافت از جریان انصار که خود «سعد بن عباده» رئیس قبیله خزرج و از صحابه پیامبر بود، به نوعی مورد حمله و هجمه واقع میشود. خلیفه دوم عبارتی دارد و مینویسد:
«نزونا علی سعد بن عبادة»
ما روی سر سعد بن عباده ریختیم.
«فقال قائلهم قتلتم سعدا»
طرفداران او گفتند: سعد بن عباده را کشتید!
«فقلت اقتلوه قتله الله»
ما گفتیم: خدا سعد بن عباده را بکشد.
شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، نویسنده: ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 2، ص 25، حدیث السقیفة
مجری:
مریض احوال هم بود؟!
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
مریض احوال بود و او را داخل پتو آورده بودند. یکی از اتفاقات تلخ تاریخ اسلام این غوغای نزاع بر سر خلافتی بود که خداوند و پیامبر اکرم مشخص کرده بود.
آن دقایق و ساعاتی که باید وقت میگذاشتند تا پیامبر در آرامش مدینه و در آرامش صحابه دفن شوند و برای حضرت عزاداری اتفاق بیفتد، تبدیل شد به نزاع جریان خلافت و درگیری و رفتن و رها کردن پیامبر که برای هر کدام از آنها نکاتی را به عنوان اسناد عرض خواهم کرد.
لازم به ذکر است که در این موضوع شبکههای وهابی خیلی دست و پا زدند و تلاش کردند که ماجرا را هم طبیعی و هم قهرمانانه جلوه بدهند.
تعبیری که بعضی از شخصیتها در رابطه با سقیفه در گذشته مطرح کرده بودند با عنوان مثلاً کودتای سقیفه اینها به این تعبیر حمله کردند و تعبیر دیگری به کار بردند که به قول معروف اتفاق بسیار با عظمت و قهرمانانه و باشکوه سقیفه باشد تعبیر کردند که ان شاءالله بعد از پخش کلیپها اگر صلاح دانستید من در این خصوص توضیح خواهم داد.
مجری:
ممنونم از لطفتان. اتفاق با شکوهی که در نهایت ابلیس میآید و اظهار خوشحالی میکند از اینکه آن شخص بر آن منبر نشسته است.
استاد اگر اجازه بدهید برویم و کلیپهایی را ببینیم و ان شاءالله شبهاتی را رفع بفرمایید. کماکان در خدمتتان هستیم و داریم استفاده میکنیم از بیانات مفید و ارزشمند جناب استاد عباسی. کلیپ اول را به اتفاق هم ببینیم، برگردیم کماکان در خدمتتان خواهم بود.
کلیپ اول:
انصار (رضی الله تعالی عنهم اجمعین) هم نگرانیهای متعدد داشتند و نگران اسلام بودند. آنها میگفتند که ما با شمشیرمان اسلام را یاری کردیم و از اسلام و این نظام جدید و نظام آزادی بخش جدید تحت رعایت رایة سلطنت الله تعالی دفاع کردیم. خیلی مشخص است که باید خلیفه از بین ما باید باشد.
مقصودم این است که نیتشان شر نبود، نیتشان خیر بود. آنها صحابه بودن که جمع شدند و «سعد بن عباده» را مذاکره کردند در سقیفه بنی ساعده برای خلافت انتخاب کنند.
حضرت ابوبکر یک وزنهای بود در بین مسلمین که مرتب در کنار پیامبر بود و پیامبر هم در آن قضیه نمازی که در آنجا بود ایشان را به امامت نماز منتسب فرمود.
در آن شرایط خیلی معنادار است و پیغمبر اسلام از این غافل نبود که در مرض موتشان (صلوات الله و سلام علیه) وقتی که ابوبکر را به امامت تعیین میکند و میگوید ابوبکر برود و برخلاف جماعتی که می گویند ابوبکر ممکن است گریه کند عمر یا شخص دیگری را بفرستید.
در مقابل پیغمبر اکرم اصرار میکند که ابوبکر برود. این خیلی معنادار میتواند باشد. فوری به ابوبکر خبر دادند که در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و دارند خلیفه انتخاب میکنند.
ابوبکر باید یکی از این دو کار را انجام دهد. او یا باید برای کفن و دفن پیغمبر اکرم بماند، حال آنکه بنی هاشم، صحابه (رضی الله تعالی عنهم) و در رأس آنها علی بن أبی طالب و «طلحه» و «زبیر» و دیگران (رضی الله تعالی عنهم اجمعین) همه بودند و این مهم را داشتند انجام میداد و ابوبکر و عمر بن خطاب هم بمانند.
یا اینکه بگویند حضرت علی دارد این کار را انجام میدهد. گویا آنها در بین راه هم بودند که این خبر به آنها رسید و به سرعت ابوبکر و عمر و «ابو عبیده جراح (رضی الله عنه)» به سقیفه شتافتند.
مجری:
عزیزان شبههای مطرح شد و کلیپی را از برنامههای شبکههای وهابی مشاهده و تماشا فرمودید. بدون اتلاف وقت استفاده میکنیم از محضر جناب استاد عباسی برای رفع این شبهه. استاد در خدمتتان هستیم:
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
ببینید این کارشناس شبکه وهابی تلاش میکند که این رفتن و رها کردن پیامبر هنگامی که به شهادت رسیده بودند و از دنیا رفته بودند را طبیعی جلوه بدهد و بگوید که ابوبکر چارهای نداشت و باید یکی از این دو کار را انتخاب میکرد.
او یا باید میماند و کنار حضرت علی (علیه السلام) کار کفن و دفن پیغمبر اکرم را انجام میداد یا باید میرفت و آن مسئله خلافت را حل و فصل میکرد و در جلسه حضور پیدا میکرد. وقتی که آنها جلسه را تشکیل داده بودند باید میرفت.
در پاسخ ایشان می گوییم که نه یکی از این دو تا نیست، تقسیم ثنایی نیست و میتواند ثلاثی و رباعی و اینها باشد. یعنی لزوماً این نیست که باید یا این را انتخاب میکرد یا آن را انتخاب میکرد.
میتوانست برود و از تشکیل جلسه ممانعت کند یا کسی را بفرستد که یادآوری کند تا جلسه را تشکیل ندهند. اصلاً جلسه را به هم بزنند و همه با هم به اینجا بیایند، نه اینکه خودش هم برود و جزو کسانی باشد که جلسه تشکیل داده است.
ضمن اینکه همان راه اول هم که با امیرالمؤمنین بماند، ایشان باید به وظیفهاش عمل میکرد. پیامبر الان از دنیا رفته است، حفظ حرمت پیامبر این است که ما الان به این وظیفه عمل بکنیم و مسئله دفن پیامبر را مطرح کنیم.
ضمن اینکه جریان خلافت روشن بود. اگر شما در غدیر بیعت کردید، اگر دیگران هم آمدند و اشتباهی را رقم زدند شما نباید آن اشتباه را تکرار کنید. لذا یکی از راههای ساده کردن مسئله و توجیه کردن مسئله همین است که بگوییم آنها چارهای نداشتند جز اینکه بروند!
ما می گوییم چرا چارهای نداشتند که حضور پیدا بکنند؟! انصار اشتباه کردند، مهاجرین چرا اشتباه میکنند؟! آنها باید میگذاشتند انصار در اشتباه خودشان بمانند.
نهایتاً آنها یک جمعی بودند و نمیتوانستند هم کارشان را پیش ببرند. اگر شما نبودید و بقیه بهانه داده نمیشد آنها نمیتوانستند کاری را پیش ببرند.
نهایتاً شما میتوانستید یکی از افراد اطرافتان را به عنوان نماینده بفرستید و بگویید که ما این را قبول نداریم و شما هم تعطیل بکنید و بیایید در برنامه مراسم کفن و دفن پیامبر شرکت بکنید.
چرا آنها احساس وظیفه میکنند؟! آنها چکاره اند؟! آنها نماینده خدا هستند حال آنکه نیستند!! امیرالمؤمنین نماینده خداست و پیامبر نماینده خدا بود که امیرالمؤمنین را مشخص کرد.
آیا آنها نماینده مردم هستند، یعنی مردم به اینها رأی دادند که شما به آنجا بروید و از حق همه دفاع کنید که رأی ندادند!!
جالب است که این کارشناس سعی میکند که این را هم به نوعی دموکراسی یا مثلاً رأی و نظر مردم خطاب کند و میگوید این سیستم جدیدی که سیستم رأی و نظر مردم هست!!
این در حالی است که با این اتفاقی که در سقیفه افتاده است، واضح است که مدل الهی نیست یعنی حکومت الهی نیست، چون خدا مشخص نکرده است و پیامبر از جانب خدا معلوم نکرده است.
مدل مردمی هم نیست به خاطر اینکه آنها یک اقل قلیلی از مردم هستند و اصلاً مردم نیستند که بگوییم اینها نمایندگی از چه کسی دارند؟! از کل مردم مدینه دارند که ندارند، از کل مردم بلاد اسلامی دارند که ندارند!!
آنها یک افراد خاصی هستند که رفتند و دارند این کار را انجام میدهند و به شدت نسبت به اینها مخالفت وجود دارد.
روایتی در کتاب «صحیح بخاری» هست که حالا امشب در طول برنامه با آن کار داریم. در کتاب «صحیح بخاری» 2505 ماجرای مفصلی آمده است.
اصلاً روایت از عمر بن خطاب است که اینجا وقتی ماجرای سقیفه بنی ساعده ایجاد میشود و تشکیل میشود، اصلاً عبارتهای بسیار تندی بین آنها رد و بدل میشود و دعوا و درگیری به وجود میآید تا جایی که میگوید:
«فَکثُرَ اللَّغَطُ وَارْتَفَعَتْ الْأَصْوَاتُ حتی فَرِقْتُ من الِاخْتِلَافِ»
سروصدا شد و درگیری ایجاد شد، یعنی صداها بالا رفت اختلافات زیاد شد.
«وَنَزَوْنَا علی سَعْدِ بن عُبَادَةَ»
ما روی سر سعد بن عباده ریختیم.
«فقال قَائِلٌ منهم قَتَلْتُمْ سَعْدَ بن عُبَادَةَ»
طرفداران او گفتند: سعد بن عباده را کشتید!
«فقلت قَتَلَ الله سَعْدَ بن عُبَادَةَ»
ما گفتیم: خدا سعد بن عباده را بکشد.
این اتفاق رقم خورد. بازهم یک ماجرایی در همین حدیث موجود هست که اساساً این مسئله را مطرح میکند، چون یک زمانی در دوران خلیفه دوم او در مکه و در حج بود.
بعضی افراد گفتند که اگر عمر بن خطاب بمیرد، ما با فلانی بیعت میکنیم. در روایات تفسیری هست که منظور حضرت علی (علیه السلام) است و ظاهراً گوینده هم «زبیر» هست.
او میخواست همانجا سخنرانی کند و خیلی عصبانی شد که آنها قرار است که دنبال این ماجرا بروند،
اطرافیان آمدند او را آرام کردند و گفتند: بگذار به مدینه میرویم، مدینه جمع و جورتر است. اینجا همه جور آدمی هست و سخنرانی تو را به هم میزنند و نمیتوانید صحبت کنید. بگذارید به مدینه میرویم، شما آنجا بیا و صحبت کن. او تا به مدینه رسید، رفت برای صحبت کردن و گفت:
«ثُمَّ إنه بَلَغَنِی أَنَّ قَائِلًا مِنْکمْ یقول والله لو قد مَاتَ عُمَرُ بَایعْتُ فُلَانًا»
آنها گفتند: به خدا سوگند اگر عمر بن خطاب بمیرد ما با فلانی بیعت میکنیم.
«فلا یغْتَرَّنَّ امْرُؤٌ أَنْ یقُولَ إنما کانت بَیعَةُ أبی بَکرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ»
کسی گول نخورد که بگوید بیعت با ابوبکر فلته بود و تمام شد.
«ألا وَإِنَّهَا قد کانت کذَلِک وَلَکنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا»
بله بی حساب و بدون برنامه ریزی بود، اما خدا شر آن را حفظ کرد.
«وَلَیسَ فیکم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إلیه مِثْلُ أبی بَکرٍ»
دیگر میان شما کسی نیست که مثل ابوبکر بخواهد طرفداری داشته باشد.
«تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ» یعنی کسانی که گردن میکشند که ببینند مثلاً فلانی آمد یا نیامد. مثلاً طرفدارانش هستند و منتظرش هستند.
«من بَایعَ رَجُلًا من غَیرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِینَ فلا یتابع هو ولا الذی تابعه تَغِرَّةً أَنْ یقْتَلَا»
اگر کسی آمد بدون مشورت با مسلمانان با کسی بیعت کرد، هر دوی آنها برای کشته شدن آماده باشند.
یعنی میخواهد بگوید که بیعت ابوبکر هم بدون حساب و کتاب بود و فلته بود، هم اینکه شر عظیمی داشت ایجاد میکرد، اما شرش برطرف شد و حل شد.
بعد هم اینکه اگر کسی کاری انجام دهد بدون مشورت مسلمین دارد بیعت میکند و مسلمانان به چنین بیعتی راضی نیستند.
نکته دیگر که در ادامه مطرح میکند این است که میگوید: ما خیلی مخالف داشتیم. یعنی اصلاً مردم شهرهای دیگر و مردم عادی مدینه که هیچ؛
«أَنَّ الْأَنْصَارَ خَالَفُونَا»
انصار که با ما مخالف بودند.
«وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فی سَقِیفَةِ بَنِی سَاعِدَةَ»
و در سقیفه بنی ساعده اجتماع کرده بودند.
«وَخَالَفَ عَنَّا عَلِی وَالزُّبَیرُ وَمَنْ مَعَهُمَا»
علی بن أبی طالب و زبیر و بقیه بنی هاشم و طرفداران مخالف بودند.
الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 6، ص 2505 - 2506، ح 6442
بنابراین خلاصه کنم اینکه میگوید ابوبکر چارهای نداشت معنا ندارد. تکلیف از جانب پیغمبر اکرم روشن بود، خلافت روشن بود و امر روشن بود و باید همان را پیگیری میکردند و انجام میدادند.
مجری:
خیلی ممنون و متشکرم از لطفتان. شبههای را جناب استاد برطرف کردند. کلیپ دیگری را به اتفاق هم ببینیم، برگردیم تا ان شاءالله بحث دیگری مطرح شود.
کلیپ دوم:
آقای هاشمی:
حضرت علی که در انتخابات خلیفه بعد از رسول الله شرکت نکرد و مشغول دفن رسول الله بود، آیا رسول الله را هم دفن کرد یا خیر؟!
- بله دفن کرد. بله قبول دارم این کار را انجام داد.
آقای هاشمی:
خیر برادر عزیز دفن نکرد، شما متوجه نیستید. حضرت علی رسول اکرم را دفن نکرد، بلکه رسول الله دو روز یا سه روز بعد دفن شد. یعنی سقیفه تا نماز ظهر بود و همه چیز تمام شد.
حضرت علی نه در سقیفه در انتخابات شرکت کرد و نه رسول الله را دفن کرد. یعنی هر دو تا از دست داد.
- ببین جنازه پیغمبر به روی زمین بود سقیفه حتی اجازه نداد.
آقای هاشمی:
جنازه پیغمبر اکرم که معلوم بود روی زمین بود. من می گویم حضرت علی اگر رسول الله را دفن میکرد.
- بعد از خاکسپاری اینها آمدند اعلان خلافت کردند. حضرت علی جنگ شهری راه میانداخت؟!
آقای هاشمی:
اعلان خلافت قبل از خاکسپاری بود. رسول الله روز دوشنبه از دنیا رفتند و روز چهارشنبه ظهر دفن شدند. یعنی تا نماز ظهر روز دوشنبه همه چیز تمام شد، اما رسول الله 72 ساعت بعد دفن شد. کجای کاری؟!
یعنی حضرت علی نه رسول الله را دفن کرد و نه در سقیفه شرکت کرد. حضرت علی دو تا غیبت داشت. اگر رسول الله دفن میکرد که میگفتیم خوب رسول الله را دفن میکرده است!!
- آن روز چه اتفاقی افتاد؟! از دوشنبه تا چهارشنبه چه اتفاقی افتاد؟! چرا این را بیان نمیکنید؟!
آقای هاشمی:
مسلمانان نماز میخواندند. اتاق حضرت عایشه کوچک بود. اتاق کوچک بود. مسلمانان سه چهار نفر، سه چهار نفر، سه چهار نفر نماز میخواندند.
- کسی تصمیم گیری نکرد. کسی تصمیم نگرفت نهایی نکرد؟!
آقای هاشمی:
خوشا به حال آدم بیسواد!! اتاق حضرت عایشه کوچک بود. مسلمانان سه چهار نفر سه چهار نفر به نوبت وارد میشدند و نماز میخواندند. در مدینه حداقل ده تا پانزده هزار نفر مسلمان بود. آنها میخواستند نماز بخوانند. این نوبت میخواست.
مجری:
خب عزیزان و ارجمندان سپاسگزارم بابت همراهیهای شما بزرگواران. کلیپ دیگری را به اتفاق هم دیدیم. تصاویری مربوط به شبکههای وهابی پخش شد. نظر جناب استاد را میشنویم و استفاده میکنیم. در خدمتتان هستیم:
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
ایشان از یک زاویه دیگری مطرح کرد به خاطر جدا شدن از قصه دفن پیامبر و رفتن سراغ مسئله خلافت، مخصوصاً که آقایان خلافت را دنیایی هم دانند و اداره امور دنیای مردم میدانند و می گویند مسائل دنیایی مردم را قرار بوده خلیفه پیگیری کند.
طبعاً هر انسان عاقلی با خودش میگوید آگه مسائل عادی و زندگی عادی مردم دنیا را میخواهد پیگیری کند بالاخره نیم روز، یک روز یا دو روز بعد پیامبر دفن میشد و بعد میتوانستند بروند این کار را انجام بدهند.
ضمن اینکه عرض کردیم اصل کار اشتباه بوده و آنها باید به پیمان غدیر وفادار ماندند. ایشان به اصطلاح آمد تلاش کرد که دنده معکوس اینجا بزند و بگوید که شما دائماً می گویید: امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین.
شما دائم تکرار میکنید که امیرالمؤمنین دفن پیامبر را انجام داد. آنجا برای خلافت نرفت، هم انجام نداد. ای کاش دفن انجام میداد!!
یعنی دارد سعی میکند که بگوید امیرالمؤمنین هر دو تا موقعیت را از دست داد؛ هم حضور در خلافت و دفاع از خلافت خودش در سقیفه هم دفن پیامبر.
توضیح او این است که دوشنبه پیامبر از دنیا رفتند، اما چهارشنبه دفن شدند. پس ببینید امیرالمؤمنین دفن نکرده است و دو روز دفن پیامبر را به تأخیر انداختند.
حالا ایشان جایی میگوید 72 ساعت. حالا دو روز 72 ساعت نمیشود. صبح دوشنبه تا صبح چهارشنبه 48 ساعت میشود.
ایشان ادعا میکند که امیرالمؤمنین این کار را هم که نکرد. پس نه آن کار را کرد و نه این کار را انجام داد. این مدل حرف زدن خیلی پررویی میخواهد!
امیرالمؤمنین مشغول تجهیز کفن و دفن پیامبر بودند. خود این آقا در صحبتهای خودش گفت که نماز خواندن بر پیامبر طولانی میشود، چون تعداد افراد زیاد هستند. اجازه ندارند پیامبر را تشییع کنند، چون پیامبر هرجایی که از دنیا رفت همانجا باید دفن شود.
نمیشود بدن پیامبر را جابجا کنند و مثلاً در فضای آزاد بگذارند و بگویند همه بیایید با هم بر پیامبر نماز بخوانید. افراد کمی آرام آرام و کم کم میروند و نماز میخوانند. این مقدار رفتن تا حدود چهارشنبه صبح یا چهارشنبه قبل از ظهر طول کشید و بعد بدن مطهر رسول اکرم دفن شد.
ببینید در منابع اهل سنت مفصل این قصه آمده است که متکفل این موضوع امیرالمؤمنین بود. در کتاب «الملل و النحل» اثر آقای «شهرستانی» آمده است:
«الخلاف الخامس فی الإمامة»
خلاف پنجم در امامت.
«وأعظم خلاف بین الأمة خلاف الإمامة»
بالاترین اختلاف در بین امت اختلاف در امامت بود.
«إذ ما سل سیف فی الإسلام علی قاعدة دینیة مثل ما سل علی الإمامة فی کل زمان»
این مقدار اختلافی که نسبت به امامت پیش آمده است، نسبت به هیچ چیز دیگر پیش نیامده است و شمشیر کشیده نشده است.
«وقد سهل الله تعالی فی الصدر الأول فاختلف المهاجرون والأنصار فیها»
در ابتدا آسانتر بود، اما مهاجرین و انصار در آن اختلاف کردند.
«فقالت الأنصار منا أمیر ومنکم أمیر»
سپس مینویسد:
«وسکنت الفتنة إلا أن بیعة أبی بکر کانت فلتة وقی اله المسلمین شرها»
در ادامه مینویسد:
«فمن عاد إلی مثلها فاقتلوه»
اگر کسی دوباره این چنین خلیفه انتخاب کند باید او را بکشید.
«فأیما رجل بایع رجلا من غیر مشورة من المسلمین فإنهما تغرة یجب أن یقتلا»
بعد نسبت به اینکه چه کسی رسول الله را دفن کرد مینویسد:
«وأمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه کان مشغولا بما أمره النبی»
امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (رضی الله عنه) مشغول وصیت پیغمبر اکرم بود.
پیغمبر اکرم وصیت کرده بودند و وصی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین است.
«من تجهیزه ودفنه وملازمة قبره من غیر منازعة ولا مدافعة»
علی بن أبی طالب مشغول تجهیز و دفن و ملازم قبر پیامبر بودند، نه وارد منازعه سقیفه شد و نه به دفاع از ولایت خودشان پرداختند.
الملل والنحل، اسم المؤلف: محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد الشهرستانی، دار النشر: دار المعرفة - بیروت - 1404، تحقیق: محمد سید کیلانی، ج 1، ص 24، باب الخلاف الخامس
بنابراین این شخص هست که کار دفن را انجام دادهاند، برخلاف حرفی که این آقا می زند و میگوید که اصلاً امیرالمؤمنین دفن را انجام نداد.
مگر شما نمیگویید به سقیفه نرفت که دفن را انجام بدهد، دفن را هم که انجام نداد. پس هر دو کار انجام ندادند. این در حالی است که دفن را انجام داد، اما سقیفه نرفت.
چرا امیرالمؤمنین به سقیفه نرفت؟! چون اولاً باید این کار را انجام میداد. دوما چرا بایدبه سقیفه برود؟! رفتن به سقیفه یعنی پذیرفتن اینکه پیامبر کسی را به عنوان خلیفه مشخص نکرده است و ما به دنبال خلیفه هستیم.
اصلاً اصل جلسه اشتباه است، اصل جلسه خطا هست. لذا امیرالمؤمنین هرگز در این جلسه شرکت نمیکند. حتی اگر امیرالمؤمنین کار دفن پیامبر را نداشت و هیچ کاری هم نداشت در این جلسه شرکت نمیکرد.
پیغمبر اکرم را نباید جابجا میکردند. سر رسول الله روی زانوی امیرالمؤمنین بود. این سر نباید روی زمین گذاشته شود. حضرت مشغول کارهای دفن و کفن پیغمبر اکرم بودند و گروهها میآمدند بعد از اینکه غسل و کفن انجام شد برای نماز خواندن میآمدند.
این نماز خواندن ادامه داشت، والا حضرت میخواستند دفن کنند. لذا این رها کردن پیامبر و رفتن سراغ یک امر دنیایی خطاست. حال بر فرض امر دینی هم باشد، صبر میکنیم.
الان برای مردم در این دو روز اتفاق نمیافتد. ولایت باطنی را که امیرالمؤمنین دارد. خلافت ظاهری مطرح است که این خلافت ظاهری بعد از این مسئله انجام میشود.
اگر این آقا میخواهد بداند که چه کسانی در دفن پیامبر حضور پیدا نکردند و در دفن پیامبر نبودند، باید به کتاب «مسند احمد بن حنبل» مراجعه کند.
در کتاب «مسند أحمد بن حنبل» صفحه 62 روایتی آمده است. در آغاز روایت سند روایت هست، بعد روایت شروع میشود. روایتی از قول عایشه آمده است که مینویسد:
«عن عَائِشَةَ قالت ما عَلِمْنَا بِدَفْنِ رسول اللَّهِ حتی سمعت صَوْتَ المساحی من آخِرِ اللَّیلِ لَیلَةَ الأَرْبِعَاءِ»
از عایشه نقل شده است: ما متوجه نشدیم که پیامبر دارند دفن میشوند تا اینکه صدای کلنگ را شنیدیم در نیمههای شب چهارشنبه.
«قال مُحَمَّدٌ والمساحی الْمُرُورُ»
مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 6، ص 62، ح 24378
صبح هم دفن رسول گرامی اسلام اتفاق می افتد. یعنی انقدر بیتفاوت نسبت به ماجرای دفن رسول گرامی اسلام هستند. این افراد به قدری دنبال کارهای خودشان و بحث خلافت رفتند که متوجه این ماجرا هم نشدند.
مجری:
جناب استاد خیلی ممنون متشکرم. میان برنامهای را به اتفاق هم میبینیم، برمیگردیم تازه نفس با ویژه برنامه زنده «برگی از تاریخ» کماکان مهمان منازل شما عزیزان و ارجمندان خواهیم بود.
خیلی ممنون و متشکرم از اینکه کماکان چشم دوختید به این قاب جهانی و دارید ویژه برنامه «برگی از تاریخ» را مشاهده و تماشا میفرمایید.
عزیزان کلیپی را دیدیم، قبل از اینکه میان برنامه را ببینیم. آقای هاشمی مدعی بودند که حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به کفن و دفن حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نپرداختند و در سقیفه هم حضور پیدا نکردند.
ایشان مصداق بارز مثل "دروغگو فراموش کار است" هستند. کلیپ دیگری را قرار هست به اتفاق هم ببینیم که خلاف این قضیه را مدعی میشوند. کلیپ را ببینیم، برگردیم در خدمتتان خواهیم بود.
کلیپ سوم:
آقای هاشمی:
حضرت علی البته شما دروغ می گویید که علی بن أبی طالب حضرت علی است. سوالی در اینجا مطرح میشود.
غسل شهدا مستحب است. پیامبران که از شهدا مقامشان بالاتر است و غسلشان من باب اولی مستحبتر است. یعنی مستحب این از حکم وجوب به مستحب میرسد، اما تعیین خلیفه بعد از رسول الله واجب است.
پس حضرت علی یک واجب را ترک کرد برای یک عمل مستحب که آن عمل مستحب را هم انجام نداد. دفن رسول الله توسط ابوبکر، عمر بن خطاب، علی بن أبی طالب و عباس و دیگران صورت گرفت.
حضرت علی چکار کرد؟! شما مدیریت را از ابوبکر و عمر یاد بگیرید، البته حضرت علی فضیلت داشت ربطی به شما ندارد.
ابوبکر و عمر آمدند وضعیت آشفتگی که به نحوی وجود داشت را مدیریت کردند، جانشین تعیین کردند، بعد وارد شدند و رسول الله را دفن کردند و نماز خواندند. بهترین کار مدیریت به این می گویند!!
حضرت علی چکار کرد؟! حضرت علی در انتخاب سول جانشین رسول الله شرکت نکرد، رسول الله هم دفن نکرد.
مجری:
حرفی برای گفتن باقی نمیماند!! جناب استاد استفاده میکنیم از محضرتان.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بله. ایشان در واقع ادامه همان بحث قبلیشان را تکرار میکنند. اولاً می گویند که حضرت علی نه در تعیین جانشین خلیفه شرکت کرد، نه در دفع شرکت کرد. او سپس در کمتر از 30 ثانیه بعد میگوید که پیغمبر اکرم را ابوبکر و عمر بن خطاب و حضرت علی و عباس دفن کردند.
بالاخره حضرت علی دفن کرد یا دفن نکرد؟! بالاخره حضرت علی حضور داشت یا نداشت؟! او این مطلب را دو بار یا سه بار دائماً تکرار میکند. یعنی اینکه واقعاً "دروغگو فراموش کار هست" نمیتواند این مسئله را جمع کند.
در عین حال یک نکتهای هم کنار قصه مطرح میکند و میگوید: غسل پیامبر که واجب نبود!! این کار را که واجب نبود و کار مستحب بود!! سپس مثال می زند و میگوید: شهدا غسلشان مستحب است، پیامبر مقامش از شهدا بالاتر است. پس به طریق اولی مستحبتر است!!
حالا نمیدانم مستحبتر یعنی چه؟! او سپس خودش میگوید: یعنی از وجوب به سمت مستحب میآید، مستحبتر است! حال نمیدانم یعنی چه!!!
ببینید اولاً که این قیاس، قیاس مع الفارق است. مثلاً شهید معرکه غسل ندارد. حالا یکی در غیر معرکه از دنیا رفت، ولو اینکه از نظر معنوی یا الهی مقامش بالاتر باشد این حکم، حکم ظاهری است و مقامات او را نشان نمیدهد.
خدای متعال فرموده است: کسی که تیر به بدنش اصابت کرد، شمشیر به بدنش اصابت کرد و در میدان کشته شود شهید است. حتی در این حرف است که اگر همان زخمی را از میدان عقب آوردند و در بعد از آن از دنیا رفت و با جراحت رفت، او هم شهید است.
چه فرقی میکند در میدان از دنیا برود یا بیرون میدان، ولی این غسل و کفن دارد و باید انجام شود. حالا میگوید که پیامبر غسلش مستحب بود با این قیاس نامربوطی که انجام داد، بعد میگوید که ولی انتخاب خلیفه واجب بود.
اولاً شما می گویید که خلیفه امر دنیایی است. چرا باید واجب باشد؟! ثانیاً اگر ما میخواهیم بگوییم، ما می گوییم پیامبر اکرم خلیفه را انتخاب کرده بود. خیالتان راحت؛ هیچ وجوبی بر شما ندارد!!
چه کسی گفته وجوب بر آنها دارد؟! کجا پیامبر اکرم این مسئولیت را گذاشتند بر عهده این اشخاص که در سقیفه بنی ساعده بودند و گفتند شما باید خلیفه انتخاب کنید و این امر خیلی مهمی بر شماست؟!!!
مجری:
اصلاً کسانی که برای تعیین خلیفه آمدند توسط چه کسی تعیین شدند؟!
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
کی پیامبر اکرم به آنها چنین مسئولیت مهمی داد که این کار را انجام بدهند؟!
مجری:
این افراد درواقع اول باید خودشان را اثبات کنند.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
این هم یک نکته است. ضمن اینکه اگر پیامبر غسلش هم مستحب باشد و غسل نداشته باشد، دفنش که واجب است.
یعنی اگر آن را هم بخواهد مستحب کند دفن که واجب است. امیرالمؤمنین فقط نایستاده بودند که پیامبر را غسل بدهند، بلکه ایستاده بودند که پیامبر غسل دارد، نماز دارد، دفن دارد.
حالا غسل را بگوییم مستحب است. نمازش را بگویید حالا دیگران هم آمدند و خواندند. دفن پیامبر که واجب است. لذا بین یه واجب و مستحب نبوده است. اگر انتخاب خلیفه واجب باشد که ما می گوییم واجب نیست، دفن پیامبر که واجب است.
اصلاً خدا کجای قرآن کریم فرموده است که بروید بنشینید خلیفه انتخاب کنید بر شما واجب است؟!
کجا پیامبر فرموده بود که یادتان نرود حتماً لحظهای که من از دنیا رفتم زود خلیفه انتخاب کنید و دیر نشود چون ممکن است دیگر در نانواییها نان گیر نیاید و زندگیتان به هم بخورد؟! کجا پیغمبر اکرم چنین حرفی زده بودند؟!!
بنابراین اولاً اینکه می گویند واجب است، واجب نیست. مقابلش هم که مستحب کرد که بگوید مستحب مقابل واجب است و امیرالمؤمنین مستحب را گرفته و واجب را رها کرده است، آن مستحب هم مستحب نیست.
بر فرض که غسل مستحب باشد که اینگونه نیست، پیغمبر اکرم باید دفن شود و دفن که دیگر واجب است. بقیه امور که واجب است. احترام پیغمبر و توقیر پیامبر هم واجب هست.
در عین حال ایشان میخواهد یک چیزی القاء کند و دائماً بگوید که اصلاً امیرالمؤمنین دفن انجام نداد. آگه منظورش انجام ندادن است که خودش هم وسط حرفهایش گفت که بله انجام داد و اعتراف کرد و تمام منابع تاریخی هم همین را می گویند.
اگر مقصودش تأخیر در دفن است که آن تأخیر در دفن به الزام و اجبار بوده است. شما کسی که پیامبر این امت هست را نمیتوانید یک مرتبه سریع دفن کنید.
اگر امیرالمؤمنین خودشان غسل میدادند، کفن میکردند، دفن میکردند. مردم میآمدند و میپرسیدند: پیامبر کجاست؟! حضرت باید میفرمودند: دفن کردیم، تمام شد!!
این کار احترام به پیامبر نیست. مردم دلشان میخواهد در آن شرایط بر حضرت نماز بخوانند. به قول این آقا ده هزار نفر یا دوازده هزار نفر در مدینه هستند که با امیرالمؤمنین نماز میخوانند.
این جمعیت کسانی هستند که میتوانند نماز بخوانند و بیایند چند نفر چند نفر در حجره پیامبر نماز بخوانند. علی القاعده عمده اینها باید مرد باشند که میآیند داخل حجره نماز میخوانند.
بعد ایشان در همین برنامه میگوید: مجموع کسایی که در غدیر بودند را ما میگوییم ده هزار نفر بوده است، اما شما میگویید بین صد و ده تا صد و بیست و چهار هزار نفر بوده است.
اگر فقط مردم مدینه در غدیر بودند یعنی فقط مردم مدینه ده هزار تا دوازده هزار نفر بودند، بقیه مردم چه؟! یعنی ما باید کل غدیر را مردم مدینه محسوب کنیم، در حالی که مردم از شهرهای دیگر و مناطق دیگر هم بودند.
لذا این ادعای ضد و نقیضی که در کلام اینها در این باب وجود دارد و نمیتوانند مسئله را حل کنند.
مجری:
ضمن اینکه حالا مصداق بارز آن مثل هستند که "دروغگو فراموش کار است" یک ابتکاری را هم دارند در بحث فقهی ایجاد میکنند. همانطور که فرمودید استحباب و استحبابتر بالاخره چارهای هم ندارند، باید اینگونه رفتار کنند.
کلیپ بعدی توسط همکاران عزیزم در پشت صحنه ویژه برنامه زنده «برگی از تاریخ» آماده شده است، میرویم میبینیم برمیگردیم کماکان همراه شما هستیم.
کلیپ چهارم:
· شبهه باقی نماند امکان دارد در همین شبهه بگوییم که آیا اینکه عمر (رضی الله عنه) میفرمایند که خلافت ابوبکر فلته بود.
- فلته یعنی ناگهانی بدون اینکه برنامهریزی شده باشد.
· به معنی لغزش نیست؟!
- ابداً! «فلته» به معنای «فجأة» وناگهانی.
· وقتی به آنها می گویم از کجا آوردید و نمیتوانند بگویند به این دلیل هست. این معجم عربی است. «فلته» به معنی اتفاق ناگهانی و یک مرتبه است.
- بدون برنامه ریزی قبلی. یعنی برنامه ریزی نشده بود که ابوبکر برود آنجا خودش را به عنوان خلیفه انتخاب کند یا رایزنی شود مثل زمانی که حضرت عمر بن خطاب یا حضرت عثمان شد. چون انصار در اینجا جمع شده بودند.
· و مسئله شر یعنی چه و اینکه "خداوند شرش را از ما دور کرد" به چه معناست؟!
- نگاه کنید شری که اولاً ما در اینجا یک شر است که وقتی که انصار بدون مشورت دیگران شروع کردند برای تعیین خلیفه، آیا این شر بزرگی نیست؟!
· یک دفعه ناگهانی شده و برنامهریزی قبلی از آن نشده است.
- همه خودشان جمع شدن انصار در سقیفه بنی ساعده که میخواهند جانشین برای پیامبر تعیین کنند. حاکم مدینه بدون اینکه به شکل عمومی و عقل جمعی بیاید تصمیم بگیرد خودشان میخواستند تصمیم بگیرند، چون خود را صاحب مدینه میدانستند. آیا این شر نبود؟!
· خداوند با انتخاب ابوبکر این شر را از میان برداشت.
- این شر بزرگی بود و باعث اختلاف و درگیری میشد. ابوبکر از همان ابتدا این شر را خواباند.
· بله دقیقاً مشخص است. یعنی میگوید خلافت ابوبکر صدیق ناگهانی و بدون برنامهریزی قبلی و فلته اتفاق افتاد و خداوند شر این مسئله ناگهانی که قبلاً برایش برنامهریزی نشده بود و امکان داشت بحرانهایی به وجود آورد را از میان برداشت.
مجری:
عزیزان و ارجمندان ممنونم از همراهی شما. امیدوارم که از هر جای جهان بیننده این ویژه برنامه هستید، حال دلتان خوب باشد. از صمیم قلب متشکرم که برنامه خودتان و شبکه خودتان را کماکان برای مشاهده انتخاب میکنید.
کلیپ دیگری را هم دیدیم. تصاویر مربوط به شبکههای وهابی بود. باز هم استفاده میکنیم از محضر جناب استاد عباسی عزیز، در خدمتتان هستیم.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
ببینید اگر ما تعبیر کنیم از این صحبتهای این آقا که البته برای اینکه طولانی نشود ما این بخش را پخش کردیم. بعد از این صحبتها تماس تلفنی یک بینندهای هست که در رابطه با همین «فلته» سؤال میکند و آنها خیلی دستپاچه میشوند.
اگر ما تعبیر کنیم به اینکه چشمبندی انجام داد و شعبده بازی انجام داد، گزافه نگفتیم. من میخواهم از روی عبارت عربی همین قصه «فلته» را از همان روایت «صحیح بخاری» که من ابتدای برنامه عرض کردم برای بینندهها بگویم تا چشمبندی این آقا مشخص شود.
باید مشخص شود که چقدر اینها با فریبکاری صحبت میکنند. ببینید اینجا خلیفه دوم اهل سنت وقتی صحبت کرد که گفتند اگر عمر کشته شود ما با فلانی بیعت میکنیم، گفت:
«إنما کانت بَیعَةُ أبی بَکرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ ألا وَإِنَّهَا قد کانت کذَلِک»
بیعت ابوبکر فلته و بی حساب و کتاب بود و تمام شد، بله بی حساب و بدون برنامه ریزی بود.
یعنی اصل بیعت ابوبکر و اینکه آنها در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت کردند، این یک کار بی حساب و بدون قاعده و بدون برنامه بود. این چیزی است که ادعا میکنند، حالا ما کاری به باطن ماجرا نداریم.
«وَلَکنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا»
اما خدا شر آن را حفظ کرد.
الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 6، ص 2505، ح 6442
خدای متعال شر چی را دفع کرد؟! بیعت ابوبکر را که گفته بود!! «ها» در «شَرَّهَا» هم یا به «بَیعَةُ» برمی گردد یا به «فَلْتَةً» برمی گردد.
این خیلی روشن است، اما ایشان چه معنا میکند؟! ایشان میگوید اینکه انصار میخواستند آنجا خلیفه مشخص کنند و اگر آنها خلیفه مشخص میکردند اتفاقات دیگهری میافتاد و یک دعوا و بلوای عظیمی در جهان اسلام اتفاق میافتاد و ابوبکر آمد جلوی این بلوا را گرفت و بیعت ابوبکر اتفاق افتاد، خدا شر کار انصار را برداشت.
وقتی اینها میخواهند شر را برگردانند، بازهم برمیگردانند به آن کار انصار!! آقا دو تا جمله کنار هم و پشت سر هم آمده است:
«بَیعَةُ أبی بَکرٍ فَلْتَةً»
و:
«وَلَکنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا»
مرد باش این را درست معنا کن!!! این بیعت ابوبکر «فلته» بود. همین بیعت ابوبکر شر بود به خاطر «فلته» بودن و خدا این شر را برطرف کرد.
حرف عمر بن خطاب همین است دیگر! ما کاری نداریم شر بود یا نبود، خدا برطرف کرد یا برطرف نکرد. ما الان میخواهیم ببینیم الان عمر بن خطاب اینجا چه گفته است و همین حرف را بگیریم.
شما حاضر نیستید پایبند به حرف عمر هم باشید. یعنی حرف عمر بن خطاب را دارند تغییر میدهند. اینکه میگویند چشمبندی این است که میگوید: بیعت ابوبکر فلته بود، اما خدا شر کار انصار را برداشت!!
آن شر را به کار انصار برمی گردانند، در حالی که اینکه میگوید شر بود، همین بیعت ابوبکر را دارد میگوید.
ما کاری نداریم به درستی و غلطی آن و اینکه عمر بن خطاب چه فکر میکرده است!! ما می گوییم این عبارت را از شما سؤال کردند که می گویند:
«بَیعَةُ أبی بَکرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ ألا وَإِنَّهَا قد کانت کذَلِک وَلَکنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا»
میگوید: بله فلته بود. این بیعت یک مرتبه اتفاق افتاد و فلته هم بود، اما بر اساس کار انصار اتفاق افتاد و خدا شر کار انصار را برطرف کرد با این بیعت بسیار مبارک!! شما چطور ترجمه کردید؟! این چه عربی است؟!
بینندگان عزیز آنها به کلام خلیفه خودشان هم رحم نمیکنند. بعد ما توقع داریم مثلاً وقتی به کلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یا ماجرای ناراحتی و غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) میرسند، آنجا نیایند کلمات را شروع کنند و اگر در مورد حضرت فاطمه زهرا آمده است:
«فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ علی أبی بَکرٍ فی ذلک فَهَجَرَتْهُ فلم تُکلِّمْهُ حتی تُوُفِّیتْ»
صحیح البخاری، الکتاب: الجامع الصحیح المختصر، المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الناشر: دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت، الطبعة الثالثة، 1407 – 1987، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا أستاذ الحدیث وعلومه فی کلیة الشریعة - جامعة دمشق، ج 5، ص 139، ح 4240
می گویند: هیچ صحبتی نکرد یعنی قبول کرد!!! «فَهَجَرَتْهُ» شد هیچ صحبتی نکرد، یعنی قبول کرد!! قبول کرد و تمام شد دیگر!!! غضب کردن و قهر کردن و ناراحتی را قبول کردن تعبیر میکنند!! اصلاً تعجب ندارد.
اصلاً تعجب ندارد که اینها اینجوری معنا کنند. وقتی که این افراد به کلام عمر میرسند این بلا را سر کلام میآورند، بعید نیست که چنین تعبیری کنند.
تصویر این مطلب جلوی مانیتور من است. هی گیر دادن به آن بیننده و اینجا می گویند که «فَلْتَةً» کار بی حساب و لغزش نیست!! حالا در صحبتهایش میگوید که آقا من متخصص نیستم، کارشناس نیستم. من از کارشناستان سؤال دارم.
این آقای گیر میدهد که روایت را میخواهی بخوانی؟! عربی روایت را بلدی بخوانی؟! میخواهم ببینم میتوانی عربی روایت را بخوانی؟! بعد که عربی روایت را میخواند و درست میخواند، بعد میگوید حالا «فَلْتَةً» را معنا کن اگر راست می گویی.
دوباره «فَلْتَةً» را که معنا میکند، همه سؤال را ول میکند و میچسبد به اینکه چرا «فَلْتَةً» را گفتی لغزش؟! از کجا آوردی لغزش؟! بابا لغزش نبود، کار بی حساب بود. کار بی برنامه بود.
کار بدون مشورت بود، چون خود ایشان میگوید که اگر کسی دوباره چنین کاری کند باید کشته شود. این کار:
«من غَیرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِینَ»
است، چون سرخود است، چون بی حساب کتاب است، چون هزار تا خطر دارد. وقتی در یک کاری شایستگی این وجود دارد که شخص کشته شود و میگوید:
«فلا یتابع هو ولا الذی تابعه تَغِرَّةً أَنْ یقْتَلَا»
لازمه آن این است که کشته شود، بعد آن وقت این:
«وَقَی شَرَّهَا»
میخورد به کار انصار. انصار داشتن شر درست میکردند، آقای ابوبکر اینجا آمد و همه را نجات داد!! آدم به یک چنین بازی چه بگوید؟!! اینکه می گویم شعبده بازی و تردستی همین است.
جلوی روی مخاطب چنین دروغی می گویند. مخاطبی که زنگ زده دقیقاً دارد روی همین موضوع بحث میکند و میداند که دارد چه سؤال میکند. کارشناس شروع میکند «فَلْتَةً» را یک معنای دیگه کردن.
اصلاً «فَلْتَةً» یعنی همان بی حساب کتاب و بدون برنامه و بدون فلان. این «شَرَّهَا» به چی برمیگردد؟!
«وَلَکنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا»
خدا ما را از شر آن حفظ کرد یا خدا شر آن را پوشاند به کی برمیگردد؟! این عبارت به چی برمیگردد؟! می گویند که این شرها به انصار برمی گردد. آقا اصلاً اینجا حرف انصار نیست و ربطی به انصار ندارد!!!
عمر بن خطاب دارد خطبه میخواند و میگوید: بیعت است. بعضی افراد گفتند: اگر عین مدلی که پیامبر از دنیا رفت و یک عده رفتند برای خودشان سر خود خلیفه مشخص کردند و ابوبکر را مشخص کردند، حالا اگر عمر بمیرد ما هم میرویم سر خود با حضرت علی بیعت میکنیم.
الآن اینها چرا باید کشته شوند؟! حالا سؤال ما از عمر این است که این افراد چرا باید کشته شوند؟! آنها هم همان کار شما را کردند.
اگر شما واجب القتل بودی، کسانی هم که با حضرت علی بیعت میکنند واجب القتل هستند. چون میگوید هرکسی بیعت میکند و بیعت شونده هر دو آنها باید کشته شوند.
این فتوا را از کجا آوردید؟! اگر فتوای شما غلط است و از باد هوا آوردی که غلط است و بیخود دارید این حرف را میزنید. اگر فتوای شما درست است و مبنا دارد ین مبنا بر خودتان هم تطبیق پیدا میکند.
تو دست دراز کردی و به ابوبکر گفتی که دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم. پس همین حکم بر خود شما هم صدق میکند.
آگه قرار است هرکسی دلش میخواهد با هرکسی بیعت کند و خدا و پیغمبر هیچ قاعدهای برای این قضیه ندارند و هیچکسی هم مشخص نکردند، تو بی حساب و کتاب با ابوبکر بیعت کردی حالا یک عده هم میخواهند با حضرت علی بیعت کنند.
ایشان میگوید که نه باید کشته شوند. بعد میپرسیم که چرا باید کشته شوند؟! می گویند به خاطر اینکه شر دارد، گرفتاری دارد، مردم را بیچاره میکنند.
«وَلَکنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا»
تازه برای قصه ابوبکر خدا شرش را حفظ کرد. حال نمیدانیم چطور شرش را حفظ کرد. شاید به خاطر اینکه دو سال بعد از دنیا میرود و خود عمر خلیفه میشود اینجوری حفظ کرده است یا چون ایشان میشود مشاور اعظم خلیفه اول شهر را حفظ کرده است.
حالا نمیدانیم چطور ولی بالاخره این شر به هرچی برگردد به انصار برنمیگردد. این شر به کار انصار برنمیگردد. آن شر مال آنها بود و ابوبکر آمد شر آنها را درستشان کرد و اصلاحشان کرد. این یک ترفند و چشمبندی بود که آقا انجام داد.
مجری:
خیلی ممنون و متشکرم. سری به اتاق فرمان بزنیم، برگردیم کماکان در خدمتتان خواهم بود.
کماکان با ویژه برنامه «برگی از تاریخ» همراه شما هستیم. هرگونه نظر، سؤال، پیشنهاد و انتقادی که دارید حتماً برای ما ارسال بفرمایید. ما پیامهای شما را میخوانیم و با جان و دل استقبال میکنیم.
«3000151515» راه ارتباطی میان ما و شما هست و میتوانید مطالب خودتان و سوالاتتان را ارسال بفرمایید.
کلیپ دیگری انتظار شما را میکشد. به اتفاق هم میرویم میبینیم، برمیگردیم تا از محضر جناب استاد مجدداً استفاده کنیم. بفرمایید:
کلیپ پنجم:
حقیقتاً همه قبول داشتند که ابوبکر (رضی الله عنه) کسی است که اولی تر به خلافت است. کاندیدای دیگر مطرح نشد. در آنجا صحبت از انصار خودشان بود، بعد گفتند یک امیر از ما یک امیر از شما. گفتند: نه نمیشود، یک امیر باید باشد شما وزرا! گفتند: باشد.
انصار گفتیم که همیشه بر این قاعدهای که ابوبکر بنابر احادیث گذاشته و احادیث بود این قاعده را مطرح کردن، انصار به این قانون پایبند شدند و دیگر هیچ وقت کاندید خلافت نشدند.
خلفای راشدین بعد هم که به بنی امیه رسید، بعد هم که به بنی عباس رسید. آنها گاهی دیگر دنبال اینکه خلیفه باشند نبودند. همان قرارداد را ماندند.
مجری:
عزیزان کلیپ دیگری را به اتفاق هم دیدیم. بدون اتلاف وقت بنا دارم که استفاده کنیم از بیانات ارزشمند جناب استاد عباسی در خصوص کلیپی که پخش شد و به اتفاق هم دیدیم. استاد بفرمایید:
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
عرضم خدمتتان که یک نکاتی گفتند که فکر میکنم با همه مستندات تاریخی خود اهل سنت کاملاً در تعارض بود.
ایشان گفتند که یک نکتهای را آقای ابوبکر اشاره کرده که دیگر همه آنها متقاعد شدند. اولش گفتند: فقط بیعت، بعد همه قبول کردند و دیگر نه تنها در آنجا بلکه در هیچ یک از اتفاقات اینها نیامدند مخالفت کنند.
حتی بعد از خلفای راشدین بنی امیه هم که آمد بازهم گفتند: حق با شماست. یعنی اصلاً این را پذیرفتند که آقا اصلاً ما کارهای نباشیم. بعد بنی العباس هم که آمد بازهم گفتند حق با شماست.
یعنی انقدر اینها گوش به حرف بودند که به هیچ عنوان نیامدند مخالفت کنند و دیگر انصار به صورت کامل پذیرفتند.
ما میرویم سراغ همین سندی که عرض کردیم. یک روایت در «صحیح بخاری» ماجرای قضیه سقیفه را از زبان خود خلیفه دوم مطرح میکند، یعنی از زمان کسانی که آنجا زور هم پیدا کردند، نه از زبان کسانی که آنجا اذیت شدند و به آنها فشار آمد یا حقشان گرفته شده است.
نقل این روایت با «جناب سلمان» نیست که بگوییم طرفدار امیرالمؤمنین است. نقل این روایت با «سعد بن عباده» نیست که بگوییم سمت خود امیرالمؤمنین است.
نقل این روایت با کسی است که در آنجا زور پیدا کردند و غلبه پیدا کردند و از زبان خود آنها آمده است. یعنی اگر بخواهند از زورگویی و اینها چیزی نقل کنند حداقل را نقل میکنند.
یعنی اگر مثلاً 10 نفر را زده باشند می گویند دو نفر را زدیم، یک نفر را زدیم. اگر پنج نفر مجروح شده باشند می گویند که خودشان بودند این کار را انجام دادند و دیگر به نفع خودشان باید بنویسند.
در کتاب «صحیح بخاری» صفحه 2505 کتاب الحدود ماجرایی که خیلی از آن را عرض کردیم و مینویسد وقتی که قصه بیعت پیش آمد که حالا خیلی هم نگران بودند که ممکن است یک مرتبه بیعت اتفاق نیفتد آمده است:
«فَکثُرَ اللَّغَطُ وَارْتَفَعَتْ الْأَصْوَاتُ حتی فَرِقْتُ من الِاخْتِلَافِ»
سپس مینویسد:
«ابْسُطْ یدَک یا أَبَا بَکرٍ فَبَسَطَ یدَهُ»
وقتی که دعوا شد، سر و صدا شد و داد و بیداد کردند آمده است:
«وَنَزَوْنَا علی سَعْدِ بن عُبَادَةَ»
ما روی سر سعد بن عباده ریختیم.
حتماً «سعد بن عباده» قبول نکرده است که او را کتک زدند. اگر قبول میکرد که دیگر زدن ندارد!!
«فقال قَائِلٌ منهم قَتَلْتُمْ سَعْدَ بن عُبَادَةَ»
یکی از طرفداران او گفت: سعد بن عباده را کشتید!
جوری بر سرش ریختند و فشار آوردند و زدند که یکی از طرفداران او میگوید: «سعد بن عباده» را کشتید!!
«فقلت قَتَلَ الله سَعْدَ بن عُبَادَةَ»
ما گفتیم: خدا سعد بن عباده را بکشد.
بعد دوباره میگوید:
«قال عُمَرُ وَإِنَّا والله ما وَجَدْنَا فِیمَا حَضَرْنَا من أَمْرٍ أَقْوَی من مُبَایعَةِ أبی بَکرٍ خَشِینَا إن فَارَقْنَا الْقَوْمَ ولم تَکنْ بَیعَةٌ أَنْ یبَایعُوا رَجُلًا منهم بَعْدَنَا»
عمر بن خطاب میگوید: به خدا سوگند ترسیدم اگر محکم از آنها بیعت نگیرم و همه را مجبور به بیعت نکنم، وقتی آَنها را ترک کنم با کسی دیگر بیعت کنند.
به به؛ چقدر انصار با جان و دل بیعت کردند و پذیرفتند!! انقدر اینها گوش به حرف بودند. آقا میگوید که یک کلمه ابوبکر به آنها گفت که این حق قریش است و متعلق به ماست و شما فقط باید تابع باشید پذیرفتند.
دیگر نه تنها آن بار نیامدند، بلکه موقع خلافت عمر هم نیامدند، موقع خلافت عثمان هم نیامدند، موقع خلافت حضرت علی هم نیامدند. وقتی که بنی امیه آمدند هم گفتند: آفرین، حق با شماست. شما که طلقاء هستید، شما خلیفه باشید.
یزید خلیفه باشد، بنی العباس خلیفه باشند. یک کلمه ابوبکر به ما گفت و ما مثل بچه آدم قبول کردیم که دیگر در این کارها دخالت نکنیم و کنار رفتیم!! عمر بن خطاب دارد میگوید:
«إن فَارَقْنَا الْقَوْمَ ولم تَکنْ بَیعَةٌ أَنْ یبَایعُوا رَجُلًا منهم بَعْدَنَا»
ترسیدم که آنها بلافاصله دوباره بروند با کسی دیگر بیعت کنند.
«فَإِمَّا بَایعْنَاهُمْ علی ما لَا نَرْضَی وَإِمَّا نُخَالِفُهُمْ فَیکونُ فَسَادٌ فَمَنْ بَایعَ رَجُلًا علی غَیرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِینَ فلا یتَابَعُ هو»
الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 6، ص 2506، ح 6442
لذا با اجبار ایستادیم و همه آنها بیعت کردند. کجا آمده است که ما گفتیم و آنها پذیرفتند و هیچ مانعی هم به وجود نیامد و بعد هم دیگر حرفی نزدند؟!!
واقعاً مخالف بودند. حتی «سعد بن عباده» بعدها هم حاضر نیست بیعت کند. همانطور که در روایت آمده است:
«فأدخلوه فی داره وترک أیاما ثم بعث إلیه أن أقبل فبایع فقد بایع الناس وبایع قومک فقال أما والله حتی أرمیکم بما فی کنانتی من نبلی وأخضب سنان رمحی وأضربکم بسیفی ما ملکته یدی وأقاتلکم بأهل بیتی ومن أطاعنی من قومی فلا أفعل وایم الله لو أن الجن اجتمعت لکم مع الإنس ما بایعتکم حتی أعرض علی ربی وأعلم ما حسابی»
ایشان به صراحت میگوید که اصلاً من حاضر نیستم یک لحظه با شما بیعت کنم. در ادامه مینویسد:
«فقال له بشیر بن سعد إنه قد لج وأبی ولیس بمبایعکم حتی یقتل ولیس بمقتول حتی یقتل معه ولده وأهل بیته وطائفة من عشیرته»
تاریخ الطبری، اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 2، ص 244، باب ذکر الخبر عما جری بین المهاجرین والأنصار فی أمر الإمارة فی سقیفة بنی ساعدة
ایشان اصلاً حاضر نیست بیعت کند و همه جوره دارد مخالفت میکند. جالب است بعدها هم «سعد بن عباده» را کشتند. او از مدینه رفت و بعد هم او را کشتند. شعری هم در وصف «سعد بن عباده» سرودند که او ایستاده بول میکرد به همین خاطر اجنه آمدند و او را زدند و کشتند!!
این نتیجه مخالفت آقای «سعد بن عباده» با جریان خلافت ابوبکر هست. این مدلی آنها برخورد کردند، بعد خیلی راحت میگوید که آنها پذیرفتند و هیچ اعتراضی هم نداشتند.
آقای «بلاذری» متوفای 279 هجری قمری در کتاب «أنساب الأشراف» جلد اول صفحه 254 مینویسد:
«أن سعد بن عبادة لم یبالع أبا بکر، وخرج إلی الشأم»
سعد بن عباده با ابوبکر بیعت نکرد و به سوی شام خارج شد.
«فبعث عمرُ رجلاً وقال: ادعه إلی البیعة واختل له، وإن أبی فاستعن بالله علیه»
عمر بن خطاب مردی را فرستاد و گفت: نزد سعد بن عباده برو و او را برای بیعت راضی کن، اگر ابا کرد از خدا کمک بگیر و تمام.
«فقدم الرجلُ الشأم، فوجد سعداً فی حائط بحوارین، فدعاه إلی البیعة»
سپس مینویسد:
«فقال: لا أبایع قرشیاً أبداً»
سعد بن عباده گفت: من ابداً با هیچ قرشی بیعت نمیکنم.
یعنی دیگر نه با ابوبکر، نه با عمر بن خطاب، نه با عثمان، نه با بنی امیه و بنی عباس بیعت نمیکنم.
«قال: فإنی أقاتلک»
فرستاده عمر گفت: من تو را میکشم.
«قال: وإن قاتلتنی»
سعد بن عباده گفت: مرا بکش.
«قال: أفخارج أنت مما دخلت فیه الأمة؟»
فرستاده عمر گفت: آیا تو خارج میشوی از چیزی که امت در آن ورود پیدا کرده است؟!
«قال: أما من البیعة فإنی خارج»
سعد بن عباده گفت: آیا مقصود تو بیعت است، من از امت خارج هستم.
«فرماه بسهم فقتله»
آنوقت این چنین کشتن «سعد بن عباده» را شایعه کردند:
«ورُوی أن سعداً رُمی فی حمام»
سعد بن عباده در حمام تیر خورده است.
«وقیل: کان جالساً یبول، فرمته الجن فقتلته»
می گویند: او نشسته بول میکرد، جنی آمد و به او تیر زد و او را کشت.
«وقال قائلهم: قتلنا سیدَ الخزرج سعدَ بن عباده ... رمیناه بسهمین فلم تُخْطِ فؤاده»
أنساب الأشراف، اسم المؤلف: أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری (المتوفی: 279 هـ)، ج 1، ص 254، باب أمر السقیفة
به گفته ایشان اجنه گفتند: «سعد بن عباده» را ما تیر زدیم و کشتیم. یک وقت خدای ناکرده فکر نکنید جریان خلافت و حاکمیت او را زده است. ما بودیم اومدیم و زدیم «سعد بن عباده» را کشتیم.
این آن وفاق ملی و همگانی است که این آقا از آن دم میزند!! اینکه همه آمدند و تبعیت کردند. ابوبکر دو تا جمله گفته است، اما به قدری نفوذ کلام داشته که دیگر الی الابد حتی بنی امیه آمد وبنی العباس و خزرج روی حرف ابوبکر حرف نزدند چون پیمان بسته بودند!!
مجری:
این همان دموکراسی بود.
حجت الاسلام و المسلمین عباسی:
بله. برای مخالفین چه اتفاقی افتاد؟! «سعد بن عباده» است که اینگونه کشته شد. امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هم ساکت شدند. دیگر کسی به عنوان مخالف باقی نمیماند.
ولی در عین حال ایشان میگوید که همه اینها جمع شدند و قبول کردند و پذیرفتند و خیلی هم خوشحال شدند و گفتند: خوب شد به ما گفتی که ما نباید خلیفه شویم. آگه نمیگفتی ما اشتباه میکردیم و اشتباهی خلیفه میشدیم!!!
حال که به ما گفتی ما دیگر همه حق فهمیدیم. دیگر هم تا آخر عمر خودمان و تا آخر عمر بچهها و نوه و نتیجههایمان حاضریم یزید بن معاویة بن ابی سفیان خلافت کند و سیدالشهدا را به قتل برساند و واقعه حره را ایجاد کند، ولی ما نه ما اصلاً هیچ دوست نداریم بیاییم خلیفه شویم.
مجری:
خیلی ممنون متشکرم از لطفتان. خداوند به علم و نفس و کلامتان ان شاءالله برکت عنایت کند.
ممنون و متشکرم از اینکه تا لحظات انتهایی ویژه برنامه «برگی از تاریخ» چشم دوختید به قاب «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».
مثل همیشه دعا میکنم که پروردگارا ما را امانتدار خوبی برای این نگاههایی قرار بده که دوخته میشوند به این قاب تا این معارف را دریافت کنند. امیدوارم که هر جای جهان هستید و از هر نقطهای از جهان این ویژه برنامه را دنبال کردید حال و احوال دلتان خوب باشد.
«3000151515» راه ارتباطی میان ما و شما هست. هرگونه نظر، سؤال، پیشنهاد و انتقادی که داشتید میتوانید از این طریق به بنده و همکارانم منتقل کنید. مطمئن باشید که میخوانیم و با جان و دل پذیرا هستیم و استقبال میکنیم.
در انتهای این ویژه برنامه مثل همیشه کوتاهترین دعا برای بلندترین آرزو «اللهم عجل لولیک الفرج» است. شما عزیزان را به خدای تبارک و تعالی میسپارم. این را بدانید که خیلی دوستتان داریم. بی حد و عدد، یا علی مدد
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته