ریشه های تاریخی عاشورا مع اِمامٍ مَنْصُورٍ

قسمت دوازدهم ویژه برنامه مع امام منصور با کارشناسی دکتر عباسی و اجرای آقای لطفی پور


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه مع امام منصور 16 04 1404 (قسمت دوازدهم)

عنوان: ریشه های تاریخی عاشورا

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر عباسی

مجری: آقای علیرضا لطفی پور

کلیدواژها:

مع امام منصور؛ امام حسین(سلام الله علیه)؛ شهادت؛ امیرالمومنین علی(سلام الله علیه)؛ بنی هاشم؛ دین خدا؛ شام؛ کربلا؛ مسلمان؛ محرم؛ حاکم جور؛ یزید؛ معاویه!

مجری:

اگر لب تشنه آب بقائی همره ما شو * دلت کربلاء کن دشت تربت شو معلیٰ شو

منیّت حاصلش فقر است می خواهی غنی باشی * بیا بین گدایانش بیان همسفره ما شو

تولیٰ پیشه کن اما برای صدق گفتارت * به امر حضرت صادق کمی اهل تبریٰ شو

به درباری که سائل ساحت پیغمبری دارد * گدای دست سقا باش و با افتادن آقا شو

شبیه جون اگر ماندی به پای اعتقادات * برای گرمی آغوش اربابت مهیا شو

در آن وادی که یک بال مگس اشکت شفاعت هست * بیا اشکی بریز و باعث لبخند زهرا شو

ای رحمت عام یا ابا عبد الله * ای فیض مدام یا ابا عبد الله

حالا که من از کرببلایت دورم * از دور سلام یا ابا عبد الله

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ یَا زَینَبَ الکُبْری، السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه، ظَّمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ(سلام الله علیه) وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَأْرِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمَامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه واله وسلم)»

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، بینندگان عزیز و گرامی با آرزوی قبولی عزاداری های شما در این ماه محرم و این که ان شاء الله باشیم و ببینیم انتقام خون سید الشهداء را با دستان مؤید آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در خدمت شما هستیم از شبکه جهانی حضرت ولی عصر و با ویژه برنامه مع امامٍ منصور از محضر کارشناس محترم برنامه جناب حجة الاسلام و المسلمین استاد عباسی عزیز استفاده خواهیم کرد سلام علیکم عزاداری هایتان قبول باشد.

استاد عباسی:

سلام علیکم و رحمة الله بنده هم خدمت بینندگان عزیز و گرامی شبکه جهانی حضرت ولی عصر عرض سلام و ادب و احترام و همین طور ایام حزن انگیز ماه محرم و شهادت ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) و یاران شان را عرض تسلیت و تعزیت دارم، امیدوارم خدای متعال ما را از بهترین عزاداران سید الشهداء (علیه السلام) قرار بدهد.

آن چه که این روزها به مقربین درگاهش کرامت می فرماید به عظمت سید الشهداء (علیه السلام) به ما هم عنایت و کرامت بفرماید

مجری:

استاد عزیز ویژه برنامه مع امامٍ منصور به شبهات و مباحث اعتقادی و ریشه های بحث عاشوراء و وقایع محرم می پردازیم امشب می خواهیم به این موضوع بپردازیم چه شد حدود پنجاه سال بعد از رحلت و شهادت پیغمبر این واقعه بهترین بگوییم این فاجعه در امت اسلامی اتفاق افتاد کسی که یادگار، فرزند و نوه پیغمبر است. کسی که این همه پیغمبر به امت اسلامی سفارش کرده بودند با این وضعیت به شهادت می رسد جامعه اسلامی چه راهی رفت به این جا رسید؟ در یک کلام بخواهیم بگوییم ریشه های تاریخی بحث عاشوراء چه بود؟

استاد عباسی:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وبه نستعین إنه خیر ناصر ومعین ثم الصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابا القاسم مصطفی محمد وعلی اهلبیته الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین سیما بقیة الله في الارضین روحی وارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین. یَا رَبَّ الْحُسَيْنِ بِحَقِّ الحُسَین إشْفِ صَدْرَ الْحُسَيْن‏ بِظُهورِ الحُجة(سلام الله علیه)

سوال، سوال بسیار دقیق و فنی هست ممنونم از شما که این سوال را مطرح کردید امیدوارم که خدای متعال به ما توفیق بدهد بتوانیم حق مطلب را در رابطه با این سوال ادا کنیم چه منی که می گویم و چه عزیزانی که می شنوند امیدوارم که آن چه می گوییم و می شنویم ان شاء ‌الله برای خدا و برای جلب رضایت و محبت خدای متعال باشد.

این حرف، حرف درستی است نمی توانیم باور کنیم یک مرتبه مردم به جایی می رسند که پسر پیغمبر را به شهادت برسانند یا این جنایات را انجام بدهند. یعنی کسی خود را مسلمان بداند و این حجم از جنایت را انجام بدهد. خود را مسلمان بداند بدن شهیدی را در صحرای کربلاء عریان بکند و لباس از بدن او خارج کند و خود را مسلمان بداند و سرها را از بدن جدا و بر نیزه کند و برای شخصی بفرستد.

این حجم از جنایات نمی خواهم وارد همه جزئیات بشوم یک دفعه چه می شود مردم به یک حاکمی مثل یزید رضایت می دهند. امام حسین رضایت به این حاکم نداد که این اتفاق افتاد رضایت می دهند یا می بینند و صبر می کنند یا هیچ چیز نمی گویند یا دخالت نمی کنند نسبت به این اتفاق و پدیده یک مرتبه، یک نفری در مسند حکومت اسلامی، خلافت و جانشینی پیغمبر می آید نه تنها حداقل های حکمرانی به عنوان حکمران اسلامی و یک شخصیت والا مقام را ندارد بلکه حداقل های مسلمانی و انسانی را هم ندارد.

جالب این که فرزند حنظله غسیل الملائکه (عبد الله ابن حنظله) بعد از شهادت امام حسین موقعی که قصه قیام مردم مدینه اتفاق می افتاد یک جورهای به نمایندگی رفت ببیند در مورد یزید چیزهایی که می گویند راست است یا نه؟ کاری به این نداریم که یزید، امام حسین را به شهادت رساند نمی گوید همین بس است.

می گوید برویم ببینیم راست می گویند یزید شراب خوار، میمون باز و سگ باز است با محارم خودش مرتکب عمل نا مشروع می شود این ها راست است یا نه؟

مجری:

بعد از واقعه عاشوراء؟

استاد عباسی:

بله، به شام و کاخ یزید می روند یزید می داند این ها یکی، دو روز جلسه با یزید دارند قرار است به مردم مدینه خبر بدهند چه خبر است؟ در همان فرصتی که این ها در شام بودند، این‌ها چند ساعت یا چند روز در آن‌جا بودند یزید رعایت نمی کند می گوید چیزهایی دیدیم همه آن چیزها ثابت شد. یک عبارتی دارد خیلی عجیب است

«ینکح الاخوات والامهات»

در جنایت به هیچ کس رحم نمی کرد، با هیچ کس تعارف نداشت می داند که این ها آمدند و قرار است با اطلاعات بر گردند. بعد به جایی می رسد که بر یزید خروج نکردیم الا این که ترسیدیم به خاطر این خروج نکردن و قیام نکردن سنگ از آسمان بر ما ببارد! البته به آن ها می گوییم باز مسیر را اشتباه رفتید اگر قرار بود از آسمان سنگ بر شما ببارد باید در یاری نکردن حسین ابن علی در مقابله با یزید سنگ بر شما می بارید. آن بالاترین جرمی بود که شما مرتکب شدید نه این که الان ببینید یزید دارد میمون یا سگش را نوازش می کند بگویید باید علیه او خروج کنیم.

حرفم اینجاست این شخص حاکم اسلامی و خلیفة رسول الله می شود (العیاذ بالله) چه اتفاقی افتاد یزید از کجا آمد؟ یزید یک دفعه از آسمان نازل نشد یا از زیر زمین بیرون نیامد. یک جوری آمد و حاکم شد یک پله باید عقب تر بر گردیم آن یک پله عقب تر می شود کسی که او را به حاکمیت مردم گماشت.

علی رغم همه مخالفت های با او، خودش اعتراف می کند اصرارش به جانشینی یزید فقط و فقط به خاطر هوای نفس و میل شخصی خودش بود. در تاریخ مدینه دمشق آمد:

«فقد خرج الی الناس في آخر ایامه»

معاویه آخرهای عمرش آمد می گوید صورتش به خاطر بیماری کج شده بود گریه می کرد می گفت

«رحم الله عبدا دعا لي بالعافية»

خدا رحمت کند کسی را که بر من دعای عافیت کند این چه عافیتی است وقتی چنین اتفاقی افتاده است می گوید:

«ولولا هواي في يزيد لأبصرت رشدي»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج59، ص61

اگر هوای نفسم در رابطه با یزید نبود یک کار دیگر می کردم و یک جور دیگر مسیر را پیش می بردم راه درست را نشان می دادم و پیدا می کردم حیف که هوای نفسم نمی گذارد. دلم می خواهد سلطنت در خانواده ام باشد.

مجری:

اعتراف می کند از این کارم پیشمان نیستم هنوز هم دارم همین کار را انجام می دهم.

استاد عباسی:

بله، ولی از هوای نفس نمی توانم کنار بروم. این در تاریخ مدینه دمشق، جلد 59، صفحه 61 برای این که یزید حاکم بشود معاویه چه رشوه ها که پرداخت نکرد؟ یزید یک مرتبه نیامد حاکم بشود جامعه را از اشخاص عاقل و مؤمن خالی می کنید. حجر ابن عدی به شهادت می رسد عمرو ابن حمق خزاعی راه باصحاب محمد که می گویند از اصحاب بسیار بسیار با فضیلت پیغمبر هست با عبادت ترین صحابی از صحابه پیغمبر هست او را به شهادت می رساند.

جالب این که منابع اهل سنت نوشتند:

«أول رأس حمل في الإسلام رأس عمرو بن الحمق»

الطبقات الكبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230، دار النشر: دار صادر – بيروت، ج6، ص25

«أَوَّلُ رَأْسٍ حُمِلَ فِي الْإِسْلَام‏»، زمان خلافت حکومت معاویه اولین سری که از جایی به جایی دیگر برای امیر، خلیفه و حاکمی فرستادند به عنوان این که ما سر او را بریدیم سر چه کسی را بریدند؟ سر عمر ابن حمق خزاعی را به دستور معاویه بریدند راه باصحاب الرسول را، از صحابه پیغمبر را برای معاویه فرستادند. این می شود مقدمات برای این که سرها در کربلاء و واقعه عاشوراء به نیزه برود.

مجری:

جرم خاصی هم مرتکب نشد این کار را انجام دادند.

استاد عباسی:

جرم بسیار بزرگی مرتکب شده بود آن هم این که علی دوست است که حاضر نیست به حضرت علی دشنام بدهد دید پیغمبر با حضرت علی چگونه برخورد کرد؟ بعدی اتفاقی که رقم می زند همین است اگر روز عاشوراء کسی از لشکر صدای حسین ابن علی را نمی شنوند همین که می گویند او فرزند علی است او واجب القتل می شود او لازم می شود که به شهادت برسد بر می گردد به دیگری که معاویه انجام داد این که سب و دشنام امیر المؤمنین را در جامعه رواج داد.

هزاران منبر رسمی در دوران معاویه شروع به لعن و سب امیر المؤمنین کردند عبارت های خیلی عجیب و غریبی در رابطه با سب امیر المؤمنین از جانب معاویه و پیروانش بالای منبر، در قنوت و نماز جمعه امیر المؤمنین را سب می کردند.

جالب است امام حسن مجتبی (علیه السلام) در هنگام صلح یک شرطی می گذارد. البته ناجوانمردانه این شرط را رد کرد و شرط بعدی که می خواهم بگویم حتی به آن شرط هم عمل نکرد. شرط امام حسن مجتبی این بود دیگر در مأذنه ها، منبرها و نماز جمعه ها پدرم امیر المؤمنین یعنی داماد پیغمبر، یعنی اولین کسی که به پیغمبر ایمان آورد، یعنی باب مدینه علم پیغمبر یعنی کسی هست که در همه جنگ ها در کنار پیغمبر بود دست پیغمبر را گرفت.

یعنی کسی که پیغمبر او را به یمن فرستاد قبیله همدان مسلمان شدند امام حسین به معاویه گفت سب نکن ماجرای سب را بر دار در بعضی روایات دارد می گوید قبول نمی کنم.

بعد حضرت فرمودند لااقل در مجلسی که من در آن مجلس نشستم پدرم سب نشود می گوید این را قبول کرد ولی عمل نکرد در بعضی از منابع اهل سنت آمده است. فضای جامعه وقتی فضای دشمنی با امیر المؤمنین می شود این حجم دشنام و سب، بعضی جاها سب و لعن می کردند می گفتند خدایا علی ابن ابی طالب نمی گذارد دین تو منتشر بشود این درد را به که بگوییم می گویند امیر المؤمنین نمی گذارد دین تو منتشر بشود. این ها روضه های سید الشهداء و امیر المؤمنین است.

امیر المؤمنین «سد عن سبیلک» جلوی دین تو را گرفت به همین خاطر ما باید لعن بکنیم، آنی که سالیان سال گوشت و پوست و استخوانش لعن امیر المؤمنین شده می تواند روز عاشوراء دستش به خون علی اکبر حسین و علی اصغر آغشته نشود؟ می تواند فهمی داشته باشد از این که، سبط پیغمبر و «سیدا شباب اهل الجنة» هست نمی تواند.

این اقداماتی که معاویه انجام داد با همه زور به طوری که در مدینه حتی عبد الرحمن ابن ابی بکر بلند می شود می گوید:

«فقال عبد الرحمن ما هي إلا هرقلية ... سنة هرقل وقيصر»

فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج8، ص577

این اسلام نیست این که تو فرزند میمون باز، سگ باز، زنا کار و جنایتکار خودت را که چیزی از دین نمی داند را ولیعهد خودت و خلیفه مسلمان ها بکنی این اسلام نیست این سنت هرقل و قیصر پادشاهی و سلطنت است. بعد مروان ابن حکم برود تعقیب کند وقتی او وارد خانه عایشه می شود از این طرف بگوید این فلان فلان شده همان کسی است که در رابطه با او گفته شد (فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ)

(وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِياهُ وَبِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا إِمَّا يبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا)

و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيکي کنيد! هرگاه يکي از آن دو، يا هر دوي آنها، نزد تو به سن پيري رسند، کمترين اهانتي به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو!

سوره اسراء (17): آیه 23

 این کسی بود که به پدرش اُف گفت می خواهی چیزی بر علیه او بزنی بگذار آزاد حرفش را بزند البته مزدش را گرفت خیلی زود از دنیا رفت. عمده کسانی که با این قصه مخالفت کردند همین اتفاق افتاد معاویه می گوید:

«إِنَّ لِلَّهِ جُنُوداً مِنْ العَسَل‏»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج56، ص391

خدا لشکریانی از عسل دارد هر که با من مخالفت کند آن لشکریان به سراغش می روند بهترین معاویه بهترین سم های عالم را جمع می کرد. دیدید پادشاهان وقتی می خواهند به همدیگر ابراز محبت کنند هدایایی می فرستند مثلاً یک پادشاه می گوید پارچه دوست دارم هر که می خواهد نزد آن پادشاه برود پارچه، کتاب و ... می فرستد.

می دانستند معاویه، سم دوست است کلکسیون سم در دنیا دارد هر پادشاهی می خواست برای معاویه هدیه ای بفرستد معاویه تحویل بگیرد، قرارداد امضاء کند و تجارتی راه بیاندازد برایش سم می بردند می گفتند این بهترین سمی است که در مملکت ما تولید می شود. اگر این سم را به فیل بزنید در جا از بین خواهد رفت و ... «إِنَّ لِلَّهِ جُنُوداً مِنْ العَسل‏» لشکریانی از عسل، از همین سم برای خیلی از افراد مثل مالک اشتر، امام مجتبی (علیه السلام) فرستاد و جنایت های که کرده است.

 من خیلی سریع دارم رد می شوم باید در رابطه با این ها جداگانه حرف بزنیم شاید خارج دهه یا موقعی دیگر باید باشد.

 اگر بعد از این را بخواهیم نگاه کنیم آیا معاویه در جایگاهی بود که سالیان سال خلیفه بشود؟ اصلاً ابو سفیان، معاویه و بعد جریان بنی امیه چه جایگاهی در اسلام داشتند چه شد یک مرتبه این ها آمدند و حاکمیت را دست گرفتند؟ با توجه به این همه آیات و روایاتی که بر ضد بنی امیه داریم. یک مورد در برنامه گفتم عزیزان اهل سنت باید همه به قرآن عمل بکنیم آیه 60 سوره اسراء‌ می گوید این ها شجره ملعونه هستند این آیه برای چه و چه کسی است؟

شأن نزول های اهل سنت را نگاه کنیم رؤیایی که پیامبر دیدند ماجرایش ذیل این آیه آمده است آقا رسول الله دیدند میمون ها بالای منبرشان دارند بالا و پایین می روند بعد این آیه نازل شد در تعبیر این آیه، این روایت در تفسیر در المنثور و دیگران آمده است روایات در رابطه با این ها چه می گوید؟ این ها صلاحیت داشتند غیر از آیه ای که عرض کردیم آیات دیگر هم بر ضد بنی امیه هست. آیه 28 سوره ابراهیم

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ)

آيا نديدي کساني را که نعمت خدا را به کفران تبديل کردند، و قوم خود را به سراي نيستي و نابودي کشاندند؟!

سوره ابراهیم (14): آیه 28

آیا نگاه نکردی به کسانی که نعمت های خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خودشان را به هلاکت انداختند این ها بنی امیه هستند. بنی امیه آیا مستحق خلافت هست؟ بنی امیه چه جایگاهی در اسلام دارد؟ بنی امیه، طلقاء هستند طلقاء یعنی چه؟ یعنی نه مهاجر و نه انصار هستند یعنی نه انصار هستند با پیغمبر در مکه بودند بعد به مدینه هجرت کردند. نه انصار هستند که به استقبال پیغمبر آمدند و پیامبر را در مدینه پیش خودشان آوردند اموال شان را بین مهاجرین تقسیم کردند و در جنگ ها از پیغمبر دفاع کردند. نه کسانی هستند از این ها با احسان تبعیت کرده باشند مرحله بعد آمده باشند تا لحظه ای که می شد بزنند، زدند. تا لحظه ای که می شد دشمنی کنند دشمنی کردند.

عین ایام مکه به پیامبر ضربه زدند عین ایام مدینه و جنگ های پیغمبر، توطئه کردند اعداء عدو پیغمبر بودند بیشترین جنگ را با پیغمبر کردند به فتح مکه رسید. فتح مکه دو، سه سال قبل از پیغمبر است. در فتح مکه وقتی شمشیر پیغمبر را دیدند بعداً ایمان آوردند که یک عده گفتند:

«اليوم يوم المَلْحَمة»

امروز روز انتقام است. حضرت فرمودند:

«اليوم يوم المَرْحَمَة»

أسد الغابة في معرفة الصحابة؛ اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل أحمد الرفاعي، ج2، ص423

امروز، روز رحمت است این ها را بخشیدند گفتند:

«اذهبوا فأنتم الطلقاء»

السيرة النبوية لابن هشام؛ اسم المؤلف: عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري المعافري أبو محمد الوفاة: 213، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1411، الطبعة: الأولى، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، ج5، ص74

دنبال کارتان بروید شما طلقاء هستید طلقا یعنی آزاد شده دست پیغمبر! یک ننگ است که نه مهاجر، نه انصار و نه (اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ) شدی تبعیت به احسان کردی طلقاء شدی تا آن جای که می توانست دیگر آن جا نمی توانستی شمشیرت نمی برد آمدی مسلمان شدی. آیا طلقاء صلاحیت دارند؟

خلیفه دوم می گوید این ها صلاحیت هیچ خلافت،‌ مسئولیت، پست و مقامی در حکومت های دینی ندارند. در کتاب طبقات کبری ابن سعد، جلد 3، صفحه 242 از عمر می گوید:

«عن عمر قال هذا الأمر في أهل بدر ما بقي منهم أحد ثم في أهل أحد ما بقي منهم أحد وفي كذا وكذا وليس فيها لطليق ولا لولد طليق ولا لمسلمة الفتح شيء»

الطبقات الكبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230، دار النشر: دار صادر – بيروت، ج3، ص342

خلافت و حاکمیت مربوط به اهل بدر است اگر کسی از آن ها زنده باشد، در اهل احد است بعد از آن ها اگر کسی باشد. «وفي كذا وكذا» همین طوری جلو می آیند «وليس فيها لطليق ولا لولد طليق» و نه آن کسی که در زمان فتح مسلمان شده این ها حق ندارند در حاکمیت بیایند، چون این ها ایمان شان پایدار و پذیرفته نیست. ایمان شان از روی ترس و اجبار است ظاهراً مسلمان شدند این که امیر المؤمنین فرمودند: «مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنْ اسْتَسْلَمُوا»

«فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوه‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص374، خطبه 16

این ها هرگز و هرگز به خدا ایمان نیاوردند. این ها مسلمان نشدند خودشان را به اسلام چسباندند. فقط تنها کاری کردند «أظهر الإسلام أثر الکفر»، کفر را داخل بردند و اسلام را بیرون آوردند یعنی اسلام ظاهر شد و کفر داخل شد. آن کفری که ظاهر شد داخل بردند ظاهراً گفتند مسلمان شدیم ماندند تا جایی بتوانند ضربه بزنند.

در منابع اهل سنت هم آمده امام حسین (علیه السلام) همین مطلب را تأکید می کنند این ها از کجا آمدند؟ چرا باید این ها بیایند و حاکم بشوند؟ اگر بخواهیم بر گردیم سراغ این که، چه شد این ها حاکم شدند باید قبل از جریان معاویه انتقاد کنیم چرا معاویه باید سر کار بیاید؟ یعنی واقعاً بین این همه مسلمان ها هیچ کس صلاحیت نداشت باید معاویه و یزید ابن ابی سفیان سر کار می آمد؟ شخص دیگری نبود و بهتر از این پیدا نمی شد؟

این های که مشکوک ترین آدم ها هستند با دست خودت بیایی مشکوک ترین آدم ها را سر کار بگذاری نشان می دهد دنبال چه هستی و می خواهی چه کار کنی؟ این که می گوییم باید رفت در تاریخ اسلام تفحص کرد گذشته این ماجرا چه است؟ چه شد مرتبه مردم تحت زعامت یزید، عبید الله ابن زیاد و عمر ابن سعد آمدند؟

پله پله هست نمی توانیم نگاه کنیم بگوییم فقط قاتل سید الشهداء (علیه السلام) افرادی مثل حرمله، شمر، خولی و سنان هستند فقط همین ها هستند؟ این را یکی کربلاء آورد عمر سعد آورد عمر سعد، عبید الله زیاد را فرستاد. به عبید الله زیاد، یزید دستور داد چه شد یزید سر کار آمد؟ معاویه با همه اتفاقاتی که رقم زد با همه رشوه هایی که صد هزار دینار، درهم و ... به آدم ها داد.

مرحله بعد معاویه از کجا آمد؟ چطور معاویه حاکم شد؟ باید در رابطه با این صحبت کنیم!

مجری:

خیلی ممنون استفاده کردیم، بینندگان گرامی ریشه های واقعه عاشوراء را داریم با استاد عباسی قدم به قدم پیش می رویم یعنی تاریخ را به عقب بر می گردیم ان شاء‌ الله به ریشه های اصلی واقعه عاشوراء برسیم.

(میان برنامه)

مجری:

هر ماه در عزای تو ماه محرم است * هر جا بود به یاد غمت کربلا حسین

بینندگان عزیز با برنامه مع امام منصور با ما هستید، در حال واکاوی ریشه های تاریخی واقعه عاشوراء با کارشناس محترم برنامه استاد عباسی عزیز هستیم. استاد عباسی می خواهم سوالی بپرسم فرمودید معاویه در اواخر عمرش با آن حال پریشان و بیمار یزید را صدا می زد من یزید را نمی خواهم ولیعهد و جانشین خودم قرار بدهم الا این که هوای نفس به من می گوید.

سوالی پیش می آید آیا این فقط هوای نفس پدر و پسری بود یا نه حقیقت باز چیز دیگری است چون این قدر نفاق تو در تویی انسان در بعضی از شخصیت ها می بیند این حرف را خیلی باور نمی شود کرد.

استاد عباسی:

از نظر اعتقادی کلام حضرت امیر را ملاک قرار می دهیم که حضرت فرمودند این ها «مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنْ اسْتَسْلَمُوا» هرگز ایمان نیاوردند بلکه خودشان را به اسلام زدند یا فقط به ایمان تظاهر کردند.

ولی از نظر سند، مدرک و آن چه که در تاریخ اتفاق افتاد بخواهیم بررسی کنیم به نوعی برای همه مسلمان ها قابل استناد باشد و اهل سنت هم در جریان این قرار بگیرند می توانیم این طور بگوییم این نبود که فقط و فقط قرار هست یزید به عنوان فرزند معاویه بیاید و حاکم بشود بلکه جریان، جریان دشمنی با دین خدا و رسول گرامی اسلام هست.

یک نکته بر می گردد به جلسه ای که در آن جلسه ابو سفیان و بنی امیه بودند وقتی آخرهای عمر ابو سفیان بود نابینا شده بود پرسید غریبه بین تان نیست؟ گفتند نه گفت توپ خلافت را بین خودتان پاس کاری بکنید و نگذارید دیگر هرگز به بنی هاشم بر گردد. می بینیم از زمان خلیفه سوم از بنی امیه هست این قصه به صورت جدی شروع می شود.

بعد از او معاویه، بعد از او یزید و همین طور ادامه پیدا می کند در واقع معاویه به صورت جدی حداقل با دو نفر از اهل بیت (علیهم السلام) سرشاخ هست که بنی هاشم را کنار بگذارد غیر از قصه حکمیت و جنگ صفین که نهایتاً به شهادت حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) منجر می شود. یکی هم امام حسن مجتبی (علیه السلام) که باز با فریب همسر ایشان، فرستادن سم و اتفاقاتی که در جنگ هم بوجود آمد.

مرحله بعد فرزند او یزید می آید به نوعی کار نیمه تمام پدر را تمام می کند و امام حسین (علیه السلام) و یاران شان را آن طور به شهادت می رساند تا این که اهل بیت (علیهم السلام) و بنی هاشم را در سخت ترین موقعیت قرار بدهد.

دوران امام زین العابدین (علیه السلام) سخت ترین موقعیت تاریخی برای اهل بیت است که فقط و فقط سلاح گریه و دعا باقی می ماند. حضرت هیچ اقدام سیاسی نمی تواند انجام بدهد اما این که، این ها با این کار نمی خواهند فقط بنی هاشم را حذف کنند و خودشان بیایند بلکه می خواهند پیامبر و دین را حذف کنند.

با توجه به کوتاهی وقت یک سند جدی و مهم ارائه می دهم آقای مسعودی – متوفای 346 هجری قمری در کتاب مروج الذهب و معادنُ جوهر، جلد 4، صفحه 34 در مکتبة العصریة سیداء بیروت این کتاب چاپ شده است. این جا مطلبی در رابطه با معاویه دارد می گوید فرزند مغیرة ابن شعبه که مغیره از جریان حاکمیت و طرفدار معاویه هست. این شخص دوره ای حاکم کوفه از طرف معاویه بود می گوید:

«قال مطرف بن المغيرة بن شعبة: وَفَدْتُ مع أبي المغيرة إلى معاوية، فكان أبي يأتيه يتحدث عنه ثم ينصرف إليَّ فيذكر معاوية ويذكر عقله ويعجب مما يرى منه، إذ جاء ذات ليلة فأمسك عن العَشَماء، فرأيته مغتماً، فانتظرته ساعة، وظننت أنه لشيء حدث فينا أو في عملنا، فقلت له: ما لي أراك مغتماً منذ الليلة. قال: يا بني، إني جئت من عند أخْبَثِ الناس، قلت له: وما ذاك. قال: قلت له وقد خلوت به: إنك قد بلغت منا يا أمير المؤمنين، فلو أظهرت عَدْلاً وبسطت خيراً فإنك قد كبرت، ولو نظرت إلى إخوتك من بني هاشم فوصَلْتَ أرحامهم فوالله ما عندهم اليوم شيء تخافه، فقال لي: هيهات هيهات مَلَكَ أخوتَيْمٍ فعدل وفعل ما فعل، فواللّه ما عدا أن هلك فهلك ذكره، إلا أن يقول قائل: أبو بكر، ثم ملك أخو عَدِيٍّ، فاجتهد وشَمَّر عشر سنين، فواللّه ما عدا أن هلك فهلك ذكره، إلا أن يقول قائل: عمر، ثم ملك أخونا عثمان فملك رجلٌ لم يكن أحد في مثل نسبه، فعمل ما عمل وعمل به فوالله ما غدا أن هلك فهلك ذكره، وذكر ما فعلَ به، وإن أخا هاشم يُصْرَخُ به في كل يوم خمس مرات: أشهد أن محمداً رسول الله، فأي عمل يبقى مع هذا؟ لا أمَ لك؛ والله ألا دفنا دفنا، وإن المأمون لما سمع هذا الخبر بعثه ذلك على أن أمر بالنداء على حسب ما وصفنا، وأنشئت الكتب إلى الآفاق بلعنه على المنابر، فأعْظَمَ الناسُ ذلك وأكبروه، واضطربت العامة منه فأشير عليه بترك ذلك، فأعرض عما كان هَمَّ به»

مروج الذهب؛ اسم المؤلف: أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (المتوفى: 346هـ) الوفاة: 346، دار النشر: ، ج2، ص54

«وَفَدْتُ مع أبي المغيرة إلى معاوية»، با پدرم مغیره پیش معاویه رفتم «فكان أبي يأتيه يتحدث عنه ثم ينصرف إليَّ فيذكر معاوية ويذكر عقله ويعجب مما يرى منه» هر وقت جایی به ما در قصر می دادند پدرم برای مشورت های حکومتی و ... پیش معاویه می رفت بر می گشت می گفت معاویه عجب آدم عاقلی است خیلی خوشحال بود غالباً خوشحال بر می گشت.

«إذ جاء ذات ليلة فأمسك عن العَشَاء فرأيته مغتماً، فانتظرته ساعة» برای شام رفت «وظننت أنه لشيء حدث فينا أو في عملنا، فقلت له: ما لي أراك مغتماً منذ الليلة.» یک شب وقتی آمد خیلی پرشان و ناراحت بود. هر شب می آمد تعریف می کرد معاویه فلان هست خوشحال و سرخوش بود. یک شب با ناراحتی و عصبانیت آمد گفتم چه شد؟ گفت: «يا بني، إني جئت من عند أخْبَثِ الناس» من از پیش خبیث ترین مردم می آیم چه کسی می گوید؟ مغیره در رابطه با معاویه می گوید، از خودمان حرف نمی زنیم منبع از کتاب مروج الذهب آقای ذهبی داریم عرض می کنیم.

«قلت له: وما ذاك.» چه شده است؟ «قال: قلت له وقد خلوت به» وقتی که تنها شدیم به تو می گویم، «إنك قد بلغت منا يا أمير المؤمنين» به او گفتم یا امیر المؤمنین

«فلو أظهرت عَدْلاً وبسطت خيراً فإنك قد كبرت، ولو نظرت إلى إخوتك من بني هاشم فوصَلْتَ أرحامهم فوالله ما عندهم اليوم شيء تخافه»، الان به همه چیز رسیدی و قدرت دست توست پسر عموها و هاشم را اذیت نکن، نکش، تبعیدشان نکن!

مجری:

مغیره با بنی هاشم خوب نبود.

استاد عباسی:

مغیره با بنی هاشم دشمن بود، اما همچنین حرفی می زند، می‌گوید گفتم اگر مقداری بزرگی بکنی صله رحم کن و این قدر این ها را نترسانی «فقال لي: هيهات هيهات مَلَكَ أخوتَيْمٍ فعدل وفعل ما فعل، فواللّه ما عدا أن هلك فهلك ذكره، إلا أن يقول قائل: أبو بكر» هرگز و هرگز این کار را انجام نمی دهم در نظر داشته باش، حواست را جمع کن یک موقعی ابوبکر حاکم شد آن کارها را انجام داد و از دنیا رفت. یک نفری ممکن است گوشه ای ابوبکر بگوید اسمی از او در میان نیست. بعد از او «ثم ملك أخو عَدِيٍّ فاجتهد وشَمَّر عشر سنين» زحمت کشید ده سال حکومت کرد «فواللّه ما عدا أن هلك فهلك ذكره» همین که از دنیا رفت اسمش از بین رفت دیگر کسی از عمر خلیفه دوم چیزی نمی گوید. «إلا أن يقول قائل: عمر» الا این که در یک گوشه ای کسی عمر بگوید.

«ثم ملك أخونا عثمان فملك رجلٌ لم يكن أحد في مثل نسبه، فعمل ما عمل وعمل به فوالله ما غدا أن هلك فهلك ذكره، وذكر ما فعلَ به»، بعد عثمان آمد از نظر نسب و ... خوب بود و چه کارهایی که انجام داد و از دنیا رفت از ذهن ها رفت.

«وإن أخا هاشم» فرزندان بنی هاشم «يُصْرَخُ به في كل يوم خمس مرات: أشهد أن محمداً رسول الله»، ولی همچنان نام پیغمبر هست هر که اذان می گوید روزی پنج بار نام پیغمبر را باید بگوید. مثل جایی که حضرت زین العابدین (علیه السلام) به یزید گفت یزید، وایستا تا اذان بشود ببین چه کسی شکست خورده است؟ در اذان مردم جد من را صدا می زنند یا جد تو را صدا می زنند؟

«فأي عمل يبقى مع هذا؟» کدام کارهای ما کنار نام با این عظمت می ماند؟ پس باید چه کار کنیم (العیاذ بالله العیاذ بالله) گفت «لا أم لَک» ای بی مادر شروع کرد فحش دادن، جسارت کردن و توهین کردن به مغیره «والله ألا دفنا دفنا» به خدا قسم العیاذ بالله این نام را دفن خواهم کرد نمی گذارم یک جوری باشد نام پیغمبر بر مأذنه شنیده شود.

ملاحظه بفرمایید ما با همچنین شخصیتی طرف هستیم. فرزندش یک جایی که فکر کرد کار بنی هاشم تمام است این جا معاویه می داند هنوز چالش دارد یک جایی فرزندش یزید فکر کرد دیگر کار تمام شد کجا بود؟ آن جایی که اسراء و سر بریده سید الشهداء‌ را پیشش آوردند. آن جا شروع کرد شعر خواندن

لَعِبَتْ هَاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلَا * خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْيٌ نَزَل‏

آن جا دلش را بیرون ریخت وحی، پیامبر و دین چه است؟ ما با دین مشکل داریم نه این که با حسین ابن علی مشکل داریم، چون می‌دانند حسین ابن علی(سلام الله علیه) دین و نماد دین است او باشد دین اقامه می‌شود با امام است که دین اقامه می‌شود.

«عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) يَقُولُ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، ناشر: دار الكتب الإسلامية، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏1، ص145

«بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ‏ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّر بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ، وَ بِكُمْ يَخْتِمُ اللَّه‏»

المزار الكبير (لابن المشهدي)؛ نویسنده: ابن مشهدى، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، محقق/ مصحح: قيومى اصفهانى، ص532

«لَا أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ* وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّر»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص615

چون می‌دانند دین با امام حسین(سلام الله علیه) باقی می‌ماند، پیامبر باقی می‌ماند، اصل و اساس دین حسین ابن علی است این است که شروع به جنگ با حسین ابن علی کرد. اگر قرار بود امام حسین(سلام الله علیه) یک فردی باشد که اهل عبادت است و در گوشه مدینه نماز می‌خواند این شخص که مشکل ایجاد نمی‌کند.

مشکل جایی است که بخواهند امام حسین را (العیاذ بالله) با یزید مقایسه کنند، امام حسین(سلام الله علیه) را با معاویه مقایسه کنند. مقایسه کنند مشخص بشود که امام حسین(سلام الله علیه) چه کسی است و یزید چه کسی است. لذا این‌جا دشمنی واضح می‌شود، در جمع خودشان ابو سفیان گفت حکومت را مثل توپ بازی بین خودتان پاسکاری کنید و نگذارید به کسی دیگر برسد.

و معاویه گفت دفنا دفنا، می‌خواهم این نام را دفن کنم و دین را دفن کنم و نوه ابو سفیان که یزید باشد این مطلب را گفت من اصلا خدا و پیامبر را قبول ندارم.

مجری:

خیلی ممنون، در بخش قبل به این جا رسیدیم بالاخره خود معاویه هم همین طوری یک شبَ این اتفاق نیافتاد که بر مسند خلافت برسد معاویه وقتی خلافت را برای خودش مسجل کرد یک اتفاقاتی افتاد و قبلش یک فرایندی را طی کرد. یک سری اتفاقات سیاسی اجتماعی افتاد این را هم بیشتر روشن کنید.

استاد عباسی:

اگر بخواهم دوره‌های مهم زندگی معاویه را بگویم، سه دوره دارد. دوره قبل از اسلام که تا لحظه آخر فتح مکه جنگیده است این روشن است و عرض کردیم اعدا عدو پیامبر بوده است. دوره بعد از اسلام که با پیامبر خیلی کوتاه بوده است. و بعد از پیامبر آن اوایل که دوره را ادامه می‌دهیم تا یک جایی که این دوره را عرض خواهیم کرد. قضیه طوری شد که معاویه آمد مقابل امیر المؤمنین ایستاد از امیر المؤمنین به بعدش روشن است چرا مقابل امیر المؤمنین ایستاد؟ مگر معاویه چه کسی بود؟ معاویه یک حاکم و استاندار بود امیر المؤمنین وقتی خلیفه شد می‌خواست او را از استانداری شام عزل کند مثل که امروزه کسی رئیس جمهور می‌شود می‌گوید من این وزیر را نمی‌خواهم وزیر جدید می‌آورد یا استاندار جدید می‌آورد.

امیر المؤمنین به استاندارش معاویه گفت اگر من خلیفه هستم تو را نمی‌خواهم. او گفت من باید بمانم و این موجب جنگ شد بعد موجب حکمیت شد و بعد آمد اصل حاکمیت و خلافت را بگیرد بعد قصه امام حسن مجتبی و جنگی که داشتند پیش امد و آن اتفاقی که رقم خورد و خلافت را تصاحب کرد و تا خلافت و ولیعهدی یزید این دوره سوم و پایانی می‌شود.

یک دوره این وسط دارد که بلا فاصله بعد از رحلت پیامبر آرام، آرام این دوره شروع می‌شود و آن هم این که تا زمان پیامبر هیچ کسی از بنی امیه هیچ کجا هیچ کاره ای نیست. نه فرمانده جنگ می‌شود و نه جای حاکم و استاندار می‌شود هیچ سمتی به این‌ها داده نمی‌شود چون قرار نبود این‌ها در رأس کار بیایند به خاطر این که طلقا هستند، همچنان به این‌ها نامطمئن هستند و جاسوس می‌دانند و به این‌ها شک دارند.

«والله ما أسلموا ولكن استسلموا وأسروا الكفر فلما رأو عليه أعوانا أظهروه»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج1، ص113، ح439

مجری:

مورد طعن پیامبر هم هستند.

استاد عباسی:

بله مورد طعن پیامبر قرار گرفتند. «ويل لبني الاميه ثلاثا» گفته فرموده هرکجا دیدید بر منبر من نشسته اند ان‌ها را پایین بکشید روایتی است که اهل سنت آورده اند از منبع شیعه هم نمی‌گوییم.

 این دوره یک دفعه سر و کله این‌ها در حاکمیت و خلافت پیدا می‌شود و پای شان باز می‌شود. از یک گوشه ای شروع می‌کنند از یک یزید ابن سفیان و زیاد ابن ابی سفیان شروع می‌کنند یک جایی مثل شام نه بقیه جاها این‌ها حاکم می‌شوند و بعد از آن یک مرتبه می‌بینیم که به مرور معاویه سر کار می‌آید، چون معاویه نسبت به برادرش چهره خراب‌تر داشت، می‌بینیم که معاویه بعد از مرگ برادرش به جای او منسوب می‌شود.

سند را ملاحظه بفرمایید در کتاب الصواعق المحرقه، اقای ابن حجر هیثمی مکی، جلد 2، صفحه 629می‌گوید:

«أن أبا بكر رضي الله عنه لما بعث الجيوش إلى الشام سار معاوية مع أخيه يزيد بن أبي سفيان فلما مات أخوه يزيد استخلفه على دمشق فأقره ثم أقره عمر ثم عثمان وجمع له الشام كله فأقام أميرا عشرين سنة وخليفة عشرين سنة»

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة؛ اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ج2، ص629

«أن أبا بكر رضي الله عنه لما بعث الجيوش إلى الشام سار معاوية مع أخيه يزيد بن أبي سفيان» معاویه را همراه برادرش یزید ابن ابی سفیان هم فرستاد، «فلما مات أخوه يزيد» که در آن‌جا استاندار شده بود «استخلفه على دمشق فأقره ثم أقره عمر ثم عثمان وجمع له الشام كله» اول، اول همراه با برادرش یزید ابن ابی سفیان فرستاد گفت ایشان حاکم شد تو هم همراهش برو. وقتی که او از دنیا رفت گفت در دمشق بمان.

بعد در زمان عمر این حاکمیت بیشتر می‌شود هم تثبیت می‌شود و هم بیشتر می‌شود مثلا حاکم مصر از دنیا می‌رود می‌گویند آن‌جا را به شام ملحق کنیم. حاکم حلب از دنیا می‌رود می‌گوید به شام ملحقش کنیم تا جای که در زمان عثمان «جمع له الشام کله» همه شامات حاکمیت معاویه می‌شود.

یعنی یک ذره و یک از یک جایی وارد قدرت می‌شود ولی آن قدر اضافه می‌شود و توسعه پیدا می‌کند که بعد می‌تواند یک روز مقابل خلیفه برحق بی ایستد و بگوید استانداری را تحویلت نمی‌دهم. «فأقام أميرا عشرين سنة وخليفة عشرين سنة»، چهل سال حاکمیت می‌کند بیست سال اول در منطقه شامات امیر بوده و بیست سال دوم هم خلیفه می‌شود و کل حکومت را به دست می‌گیرد.

یعنی استانداری که آن قدر او را بزرگ کرده اند آمد گفت کل خلافت اسلامی برای من، چه کسی راه داد کسانی را که طلقا بودند، کسانی که شجره ملعونه در قرآن بودند؟ کسانی که: (وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ)

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ)

آيا نديدي کساني را که نعمت خدا را به کفران تبديل کردند، و قوم خود را به سراي نيستي و نابودي کشاندند؟!

سوره ابراهیم (14): آیه 28

این‌ها را چه کسی راه داد؟ ما داریم سوال می‌کنیم اگر کسی جواب دارد بفرماید منابع اهل سنت فراوان این‌ها را ذکر کرده است. جالب است بدانید در رابطه با زندگی عمر نقل می‌کنند که خیلی حواسش به این بود که امرا در شهرهای دیگر ظلم و این کارها را نکنند ظاهر قصه را خیلی رعایت می‌کرد. از هرکس خبر بد می‌آوردند می‌گفتند فلان جا ظلم کرده است او را می‌خواست با چوبش به سر او می‌زد دعوا و برخورد می‌کرد.

اما نسبت به معاویه گفته بود هرگز و هرگز کسی از معاویه پیش من حرف بد نزند. نیاید بگوید این کار و آن کار را کرده است. هرکس می‌آمد در رابطه با معاویه حرف می‌زد با چوب به سرش می‌زد و دعوایش می‌کرد. یعنی یک مصونیت برای معاویه ایجاد کرده بود چرا این کار را کرده بود؟ چرا یک نفر مصون است؟ با همه برخورد می‌کند به معاویه که می‌رسد می‌گوید نشنوم کسی در رابطه با معاویه حرف بد بزند. نشنوم کسی بیاید اعتراض کند.

 این می‌شود یک مرتبه این همه خراج و پول نزد معاویه جمع می‌شود. این‌ها غیر از پول‌های نامشروع بود همین خراج‌ها و دیون حکومتی نزدش جمع می‌شود و او می‌تواند یک لشکر به آن بزرگی را درست کند و مقابل امیر المؤمنین برود و آن همه اتفاقات را رقم بزند. به نظرم به این قضیه یک مقدار جدی‌تر نگاه کنیم و جدی‌تر بررسی کنیم. یک مقدار عزیزان مان، شیعیان از علما بپرسند اهل سنت از مولوی‌هایشان بپرسند سوال کنیم، سوال کردن بد نیست ما نمی‌خواهیم به کسی توهین کنیم ما می‌خواهیم این‌ها سوالات است، چه شد که یک مرتبه کار امت اسلام پنجاه سال بعد از پیامبر به یزید می‌رسد.

در زمان یزید قضیه کربلا رقم می‌خورد و آن قدر زشت است و آن قدر جسارت‌های کرده است که کسی دیگر سر بلند نکند نتواند دفاع کند و جای هیچ دفاعی را برای هیچ کس باقی نگذاشته است. حتی ذهبی هم بیاید حمله کند و بگوید یزید شروع کار و حکومتش با جنایت بوده است، او این کارها را انجام داد و آن‌ها را نام می‌برد و می گوید خدا از او نگذرد. یزید کارهای کرده که اصلا نزد هیچ کس قابل دفاع نیست از کارهای او کسی نمی‌تواند سر بلند کند.

چرا این اتاق می‌افتد؟ بر گردیم تاریخ را همین طور یک ورق و صفحه عقب‌تر، یک ورق و صفحه عقب‌تر برویم تا به جای برسیم که فضا برای مان روشن بشود.

مجری:

خیلی عجیب است آدم به قول شما قدم به قدم ورق به ورق تاریخ را بر می‌گردد و به یک نقطه عطفی می‌رسد که بلافاصله بعد از رحلت و شهادت پیامبر شروع می‌شود و انحرافاتی در امت اسلامی گذاشته می‌شود که نتیجه اش شهادت سید الشهداء ولی الله یادگار پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) با آن وضعیت می‌شود. و این ادامه دار است اتفاقاتی که در دوران بنی امیه و بنی عباس می‌افتد به قول شما انسان یک جایی دیگر رویش نمی‌شود بگوید امت اسلام یک چنین کارهای را کردند خیلی عجیب است.

استاد! استفاده کردیم ان شاء الله مؤید باشید، تشکر از حضور شما. بینندگان گرامی از این که همراه ما بودید و پای مباحث تاریخی این جلسه نشستید از شما تقدیر و تشکر می‌کنیم ان شاء الله در راه اهل بیت(سلام الله علیهم) مستدام باشید و پر رزق و روزی باشید ظهور آقا جانمان بقیة الله الاعظم منتقم آل الله را ببینیم و شما را به خداوند گرامی می‌سپاریم و برای ظهور منتقم آل الله دعا می‌کنیم. یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة یا علی مدد خدا نگهدار!


ریشه های تاریخی عاشورا>

مع امام منصور امام حسین ع شهادت امیرالمومنین علی ع بنی هاشم دین خدا شام کربلا مسلمان محرم حاکم جور یزید معاویه