راه روشن

قسمت سی و دوم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی


 عنوان برنامه: راه روشن (وحدت)

 

تاريخ: 03/ 12/ 1400

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابوالقاسمی

مجری: عربی نژاد

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسیار خوشحالم که امشب هم با برنامه راه روشن در خدمت شما عزیزان هستم، در خدمت استاد عزیز و بزرگوار جناب حجت الاسلام والمسلمین استاد ابوالقاسمی هستیم استاد عرض سلام و شب بخیر دارم.

استاد ابوالقاسمی:

علیکم السلام ورحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين اللهم صل علي محمد وال محمد، اللهم صل علی محمد المصطفي و علي المرتضي و فاطمه الزهرا و الحسن الرضا و الحسين المصفّی و جميع الاوصياء مصابيح الدجی وصل علی من بيمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء مولانا صاحب العصر والزمان.

عرض سلام دارم خدمت شما و خدمت همه بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه حضرت ولی عصر و امیدوارم که در هر کجا هستند موفق و پیروز باشند و ماه رجب را، ماهی که ماهی دعا و عبادت است برای شان ماه پر خیر و برکتی باشد.

مجری:

ان شاء الله بسیار ممنونم، استاد در ادامه مباحث وحدت هستیم و در خدمت شما با ادامه بحث وحدت هستیم

استاد ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم ما در مورد بحث وحدت، یک سری مقدماتی را عرض کردیم اولاً این که وحدت ذاتاً مطلوبیت ندارد بلکه وحدت دور چه محوری مطلوبیت دارد.

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا)

و همگی به ريسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسيله وحدت‌]، چنگ زنيد، و پراکنده نشويد!

سوره آل عمران (3): آیه 103

وگرنه پیغمبر با کفار قریش هم وحدت می کرد، چرا با آن ها مقابله کرد؟ هر وحدتی خوب نیست این نکته اول. بعد از آن نسبت به بعضی از قیودی که برای وحدت در کلامات بزرگان مطرح شده اشاره کردیم و هدف اصلی از وحدت را هم بیان کردیم چون ما تکیه مان در این برنامه بر محوریت فرمایشات مرحوم آیت الله مصباح یزدی است بیانات ایشان را بیان کردیم که وحدت یک مسئله ای که تدرّج دارد.

به حسب میزان اشتراکات فکری با طرف مقابل تان شما با او وحدت دارید و برای بیشتر کردن میزان وحدت باید تلاش بکنید این را هم عرض کردیم. این که مشترکات ما با دیگران چیست این یک مسئله است که بعداً باید مفصل راجع به آن صحبت بکنیم چون اختلاف در این مسئله هست نه این که اختلاف نباشد ولی زیاد نیست لذا ما این را به آینده موکول می کنیم.

اجمالاً آن چیزی که ما محور وحدت می دانیم اهل بیت (علیهم السلام) و حبل الله هستند. روایات هم بر این مسئله تأکید دارند دیگران حرف های دیگری گفتند که عرض کردم به آن ها اشاره خواهیم کرد. در ادامه راجع به مبنای وحدت صحبت کردیم که مبنای گروهی برای مسئله وحدت پلورالیزم دینی است و ادعا دارند چون که همه درست هستند لذا با همدیگر جمع بشوید ما که مشکلی با هم نداریم همه خوب هستند.

گفتیم این سازگاری اولاً با مبنای شان ندارد اگر پلورالیریزم خوب است تفرقه باید ایجاد بشود نه وحدت و ثانیاً خود این تفکر یک تفکری است که در اسلام تفکر باطلی است ما این را قبول نداریم اگر چه متأسفانه دانسته یا ندانسته بعضی از مروجین وحدت در کشور ما این نظریه را تبلیغ می کنند.

 بعد از این مرحله رسیدیم به این که ما راجع به اسباب اختلاف و تفرقه چه باید بکنیم؟ با چه کسی باید وحدت داشته و با چه کسی نباید وحدت داشت؟ قیودی که در باب با چه کسی نباید وحدت داشت را بیان کردیم. حالا به یک مرحله بعدی می رسیم مردم، بر اساس آن چیزی که در جلسات قبل مطرح شد البته به صورت صریح این را بیان نکردیم اما اجمالاً این مشخص است که مخاطبین ما در مسئله وحدت دو گروه هستند. یک: گروه معاند و دو: گروه غیر معاند. در مورد گروه معاند یک مدل تعامل باید داشت در مورد غیر معاند مدل دیگری. با هر کدام از این ها باید به صورتی تعامل کرد.

ما فرمایشات مرحوم آقای مصباح را بیاوریم ایشان می فرماید: در سایت مرحوم آیت الله مصباح ملاحظه می فرمایید در درس های اخلاق، شرح خطبه فدکیه جلسه 2 وحدت و اختلاف. عده ای عمداً‌ اختلاف ایجاد می کنند و دل شان نمی خواهد که حق، روشن شود بسیاری از بزرگان فرقه های باطل حاضر نیستند بحث کنند و مطلب را روشن کنند چون آن ها همین ابهام را می خواهند تا در سایه آن یک مشت مرید داشته باشند. در برخورد با این نوع از اختلافات باید توجه داشت که آن چه اهمیت دارد این است که در بین اتباع این شیّادان کسانی هستند که واقعاً طالب حق هستند ولی در اشتباه افتاده اند. آن چنان به این ها اعتماد داشته اند که روش باطل آن ها را باور کردند من در طول زندگی هفتاد و چند ساله ام با اشخاص زیادی از این دسته برخورد داشته ام. در فِرَق مختلف اسلامی مسیحیان و دیگر ادیان واقعاً افرادی بودند که اگر برای شان ثابت می شد که اسلام و مذهب اهل بیت (علیهم السلام) تنها مذهب حق است پلورالیزم هم که نداریم حتماً آن را می پذیرفتند. من نمی گویم همین طور هستم اشتباه نشود بلکه کسانی هم هستند که واقعاً عناد خاصی با اهل بیت (علیهم السلام) و شیعه دارند. آن قدر عناد دارند که اگر در کتابی داستان یا روایتی به نفع شیعه ببینند در چاپ بعد آن را حذف می کنند این چقدر زشت است این خیانت به تاریخ و اسناد تاریخی و حقیقت و بشریت است. پس ما دو گروه مخاطب داریم گروهی که معاند هستند و گروهی که هیچ عنادی ندارند. آن گروهی که عناد ندارند چه مقدار هستند؟

خود ایشان در همان صفحه می فرمایند شاید اکثریت مردم این گونه هستند که اگر حقیقت را بشناسند به آن ایمان می آورند. مقداری کوتاهی از ماست که آن طوری که باید و شاید حقایق را برای دیگران بیان نکرده ایم. چه کار باید کرد؟ مفصلاً راه کارهای مرحوم آیت الله مصباح (رضوان الله علیه) مطرح کردند که به آن ها خواهیم پرداخت اما اجمالاً ما ببینیم که طرف مقابل ما چگونه افرادی هستند و در تعامل مان با آن ها چه کار باید انجام بدهیم؟ این بسیار مهم است.

مجری:

یک نکته ای اول سخنان علامه مصباح بود آن هم در دل این معاندین، افراد غیر معاند هستند این هم یک نکته ای است.

استاد ابوالقاسمی:

بله یک گروهی هستند مخالف با معاند هستند قدرت هم با آن معاندین است کسی که آمده رهبری یک فرقه باطل را به دست گرفته یک معاند نیست رهبر فرقه باطل است. دارد دیگران را عمداً با وجود دیدن حق به سمت باطل می برد. او معاند است اما زیر مجموعه و زیر شاخه او ممکن است افراد زیادی باشند که این گونه نباشند. در این جا باید چه کار بکنیم؟

در این جا اولین هدف این است که وحدت واقعی ایمانی درست بکنیم وحدت واقعی ایمانی یعنی چه؟ گفتیم در قرآن می فرماید: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا) وقتی که ما می خواهیم با گروهی وحدت را بیشتر بکنیم اگر این التزام به حق، التزام به حق پذیری در نزد فردی بالا برود خود به خود حق را ببیند طرفش می رود. خود به خود ما هر چه به او حق عرضه بکنیم این را می پذیرد و خود به خود میزان وحدت بین ما و او بیشتر می شود.

چون حق پذیری او بالا رفته حق که به او ارائه بشود می گوید بله این را هم من قبول دارم به راحتی قبول می کند میزان اشتراکات ما با آن ها، بیشتر می شود. از فرمایشات مرحوم آقای مصباح: مؤمنان باید میان خود محبت و صمیمیت بر قرار کنند و از دشمنی ها و اختلافات که شیطان سبب ساز آن ها است بپرهیزند

(إِنَّمَا يرِيدُ الشَّيطَانُ أَنْ يوقِعَ بَينَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ)

شيطان می ‌خواهد به وسيله شراب و قمار، در ميان شما عداوت و کينه ايجاد کند.

سوره مائده (5): آیه 91

هر جا شیطان ببیند که دو مؤمن با یکدیگر دوست هستند بدنش می لرزد و هر جا ببیند بین دو مؤمن کدورتی ایجاد شده شاد می شوند. مؤمن در نظر ایشان چه است؟ آن کسی که تابع حق است حاضر به قبول حق است. باید اسباب کدورت را از خودمان دور کنیم و دل ها را از کینه خالی سازیم البته کینه هایی که بر اثر امور دنیایی پیدا می شود. نباید در برابر کسانی که می خواهند دین مان را از بین ببرند محبت داشته باشیم.

ما در کنار تولیٰ، تبریٰ‌ هم داریم. اگر تبریٰ نداشته باشیم تولایمان هم ناقص است. من فقط آمدم در این جا تولیٰ دارم معنی ندارد

(لَا تَجِدُ قَوْمًا يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ يوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ)

هيچ قومی را که ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمی ‌يابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند

سوره مجادله (58): آیه 22

نمی شود مؤمنی با دشمنان خدا و رسول خدا دوست باشد. منظور این است که حفظ وحدت و الفت و صمیمیت بین مؤمنین بر اساس این ملاک اصلی است وحدت ایمانی آن ها است هر مقدار ایمان شان کامل تر، وحدت بین آن ها بیشتر. لذا ما اگر بخواهیم واقعاً در جامعه ایجاد کنیم یک وحدت صوری و ظاهری نباشد چه کار باید بکنیم؟ هر چه ایمان در جامعه بیشتر بشود خود به خود وحدت هم بیشتر می شود.

مجری:

هر چه گرایش به حق بیشتر بشود

استاد ابوالقاسمی:

هر چه گرایش به حق بیشتر و در کنار گرایش به حق، آگاه سازی نسبت به حق، چون اگر من آگاه سازی نکنم طرف مقابل باطل را به جای حق، جا می زند و این حق طلب جذب او می شود. این مشکل است ما اگر راجع به حق صحبت نکنیم باطل را زیبا می کنند

(زَينَ لَهُمُ الشَّيطَانُ أَعْمَالَهُمْ)

هنگامی را که شيطان، اعمال آنها [= مشرکان‌] را در نظرشان جلوه داد

سوره انفال (8): آیه 48

شیطان زشتی ها را زیبا جلوه می دهد پس می شود زشت را زیبا جلوه داد. وقتی می شود زشت را زیبا جلوه داد طرف مقابل حق هم می آید باطل را زیبا جلوه می کند این فرد حق طلب جذب او می شود.

مجری:

در واقع این جا لزوم روشنگری خیلی برجسته می شود.

استاد ابوالقاسمی:

احسنت، پس با گروه غیر معاند، مهم ترین راهکار وحدت چه است؟ با کسی که حق طلب است مهم ترین راهکار ایجاد وحدت چه است؟ تبیین صحیح حق است. این راهکار است. پس ما اولاً‌ باید تسلیم در مقابل حق باشیم و حق را به طرف مقابل با زبان منطقی نشان بدهیم. این نکته بسیار مهم است برویم در فرمایشات مرحوم آقای مصباح این جمله را ببینیم ایشان می فرمایند راه صحیح و منطقی در این اختلافات این است که سعی بکنیم با دلیل و منطق، با شیوه ای که تعصبات طرف را تحریک نکند حقیقت را به طرف مقابل بشناسانیم. آن ها هم آدمیزاد هستند اگر کسی با زبان منطقی و ملایم با خود ما صحبت کند اشتباهات مان را قبول می کنیم اما اگر از اول با تندی و پرخاش و احیاناً با توهین با ما حرف بزند ما هم موضع می گیریم اگر با مردم با بیانی منطقی و روشی صحیح حرف بزنیم بسیاری از اختلافات برداشته می شود. بعد مثال های مطرح می کند می گوید مرحوم آیت الله بهجت می گفتند به اهل سنت بگویید ابو حنیفه، شافعی، مالک، احمد ابن حنبل شاگرد مستقیم ائمه بودند به این شاگردی افتخار می کردند ما سراغ استادها رفتیم شما سراغ شاگردها آمدید. چرا مذهب ما را معتبر نمی دانید؟ وقتی شاگرد می گوید استاد از من بالاتر است هر چه دارم از استاد است شما از شاگرد تقلید می کنید یا از استاد؟ بعد می گوید مرحوم آقای بروجردی هم هدف شان از وحدت دقیقاً همین بود که ما قبلاً فایل صوتی فرمایشات ایشان را پخش کردیم. پس هدف مرحوم آیت الله بروجردی از وحدت تبیین حق برای دیگران بود. دار التقریب را راه انداختن برای چه؟ باعث می شود که کتاب های ما در کشورهای آن ها از حالت قاچاق در آید. اگر آن ها با معارف اهل بیت آشنا شوند افرادی که طالب حقیقت هستند تدریجاً شیعه خواهند شد کم نیستند کسانی که طالب حقیقت هستند و شیاطینی مانع راه شدند ما اگر راه مسالمت آمیزی باز کنیم آن ها راه را پیدا خواهند کرد دقت کنید مشکل در این است اصلاً‌ یک عده در مقوله وحدت دنبال هدایت نیستند. اساساً دنبال هدایت آن ها به حق نیستند. می گوید وحدت فقط برای وحدت، خودش ذاتاً هدف است نه وحدت قبلاً‌ هم عرض کردیم ذاتاً هدف نیست.

جلسه قبل مفصل روایات را خواندیم ائمه (علیهم السلام) فرمودند وحدت باشد تا به هدایت برسید. لذا ما داریم راهکارش را می بینیم این راهکار چیست؟ اولش این که ما حق را برای آن ها با منطق و توأم با ادب مطرح بکنیم.

مجری:

همان مسئله ای از سخن آقای بروجردی فرمودید عرضه کالا در واقع هدف عرضه کالا است.

استاد ابوالقاسمی:

دقیقاً ما می خواهیم کالاهایی که از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده این کالاهای گران قیمت، این مطالب ارزشمند را بتوانیم در اختیار دیگران قرار بدهیم. همچنین مسائلی که برای طرف مقابل قبولش سنگین است آن اول مطرح نکنید طرف مقابل را با منابع شیعه آشنا کنیم. این های که دارم عرض می کنم تماماً فرمایشات مرحوم آیت الله مصباح است.

مهم ترین عامل تفرقه، تکفیر است ما باید در چنین جایی شبهه زدایی بکنیم، یعنی آن چه به عنوان عوامل تکفیر ما مطرح شده است بر طرف بکنیم. این حتی از مراحل قبلی یک مقدار ضروری تر و مقدم تر نسبت به آن ها است. چرا؟ چون من هر چه هم نسبت به او خوب برخورد بکنم حرف خوب به او بزنم تا وقتی نسبت به من شبهه دارد جلسه قبل هم عرض کردیم به هیچ وجه قبول نخواهد کرد. لذا باید این شبهات را ما بر طرف بکنیم این شبهات که بر طرف شد آن موقع می تواند به راحتی گرایش به سمت تشیع پیدا بکند.

پس با گروه های غیر معاند که خیلی ساده است اولاً اسباب تکفیر که شبهات است باید بر طرف بکنیم. دوم از مسائلی که برای او قابل قبول تر است شروع بکنیم. سوم کتب و علوم اهل بیت را در اختیار او قرار بدهیم خودشان ببینند جذب می شوند. چهارم با زبان نرم حق و حقیقت را برای شان بگوییم. این راهکار هدایت و افزودن وحدت با فرد غیر متعصب است.

اما اگر فردی معاند است در این جا باید چه کار بکنیم؟ آقای مصباح 3 وظیفه بیان کردند خیلی هم زیبا بیان کردند می فرمایند ما خودمان عامل اختلاف نباشیم. خودمان برتری طلبی نداشته باشیم. خودمان تکفیر بی جهت نکنیم تا طرف مقابل را از خودمان دورتر بکنیم. او دور هست ما فاصله اش را بیشتر نکنیم. اگر او می آید توهین می کند ما با فحاشی جوابش را ندهیم. بله باید ما آن شبهات را جواب بدهیم اما در مقابل توهین جوابش توهین نیست. دوم: علت دوری او از ما همان اعتقادش نسبت به کافر بودن ما و شبهاتی است که نسبت به ما دارد به حدی از ما دور است به حدی ما را زشت می بیند به حدی ما را آلوده می بیند که می گوید من اصلاً‌ نباید با این طرف نزدیک بشوم عمداً خودش را از ما دور می کند. چرا؟ می گوید این آدم، آدم کافری است خطرناک است نباید طرفش بروم.

در این جا تا زمانی که او عمداً از من دور می شود من چه کار باید بکنم؟ باید سعی کنم اسبابی که به آن سبب خودش از من دور می ایستد من از خودم دور کنم. اگر یک کودکی است مثلاً فرض بکنیم من لباس رنگ آبی پوشیدم یک بچه ای از رنگ آبی می ترسد من اگر بخواهم این بچه را از لب پرتگاه نجات بدهم چه کار باید بکنم؟ اولین کار این است که من این لباس آبی را از تن در بیاورم. یک کاری کنم او حساسیتش نسبت به من کم بشود نه این که من با همان لباس آبی سمتش بروم که او از من دوباره بیشتر دور بشود. پس ما باید سعی کنیم اسبابی که او به آن سبب ها از ما دوری می کند را بر طرف بکنیم این زمانی است که طرف عمداً از ما دور می ایستد اما معاند نیست.

مجری:

باز هم این جزو کسانی است که معاند نیست

استاد ابوالقاسمی:

معاند نیست ولی خیلی دور ایستاده نسبت به ما شبهات خیلی زیادی دارد شبیه معاند به حساب می‌ آید در رتبه معاند است اما یک فرق جزئی با او دارد. معاند آدمی است که فقط و فقط به خاطر دنیای خودش دارد با ما لجاجت می کند حق را فهمیده اما این بنده خدا حق را نفهمیده حق را با آن طرف دانسته و ما را باطل محض می داند به همین سبب از ما دوری می کند. در این جا ما باید اسباب ترسش را کنار بگذاریم. اسباب دوری اش را کم بکنیم و بعد به سمتش نزدیک بشویم نشان بدهیم می شود به همدیگر نزدیک شد.

 اما اگر طرف مقابل حاضر به کنار گذاشتن تکفیر نیست. حاضر به نزدیک شدن نیست و معاند است در این جا دو حالت است پس ما یا غیر معاند بود که راهکار را عرض کردیم یا معاند، در معاند دو فرض وجود دارد یا این که این حاضر به کنار گذاشتن تکفیر نیست و زورش هم به ما نمی چربد ما هم با چنین فردی وحدت نمی کنیم.

فرض بگیریم حضرت علی با معاویه وحدت بکند معاویه نمی خواهد بیاید با او وحدت کنم؟ خیر او جنگ نکند من هم فعلاً با او جنگ ندارم تبلیغ هایم را می کنم در منطقه برای تبلیغ نیرو می فرستم به مردم حق و حقیقت را راجع به معاویه می گویم

«لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حَالَهُمْ كَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْر»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص323

اما درگیری جدی با او ندارم جدالی با او ندارم، او ول کند ما هم ول می کنیم اما اگر طرف مقابل حاضر به کنار گذاشتن تکفیر نیست و قدرت هم نداریم یعنی چه؟ یعنی یا خود طرف مقابل ما را از بین می برد یا دیگری از این موقعیت سوء استفاده می کند ما را از بین می برد در چنین جایی وظیفه ما تقیه است؛ پس تقیه هم یکی از فروض مسئله وحدت است. باز ما دقیقاً در این مسئله فرمایشات مرحوم آیت الله مصباح را داریم که خیلی زیبا این قضیه را بیان کردند.

متنش یک مقدار طولانی است ولی باید بیاوریم می فرمایند که: آن چه موضوع بحث است هماهنگی در رفتار برای حفظ وحدت و اتحاد است. رفتار، موضوع تقیه و ائتلاف عملی قرار می گیرد این ائتلاف در بعضی موارد می تواند صحیح باشد و آن در جایی است که برای تحقق یک هدف ارزشمندی باشد. در اسلام  یک سلسله احکامی داریم تابع عناوین خاصی است در فقه به آن عناوین ثانویه می گویند. اگر کسی به خوردن حرام اضطرار پیدا کرد در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد گناهی بر او نیست یعنی حکم اولی به واسطه اضطرار بر داشته می شود. این را حکم ثانوی می گوید در آیه دیگر هم این را مطرح می کند بعد می فرمانید در مبانی فقهی ما آمده است که بین خود مسلمانان نیز گاهی تقیه لازم می شود. تقیه عمار، از مشرکین بود اما ما اعتقاد داریم گاهی اوقات تقیه بین خود مسلمان ها هم هست.

آن در جایی است که مسلمین با هم اختلاف پیدا کرده اند و این اختلافات به گونه ای تشدید شده است که اگر مسلمانی از مسلمان دیگر عملاً تبعیت نکند جانش در خطر می افتد این همانی است که ائمه فرمودند:

«التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص219، بَابُ التَّقِيَّة، ح12‏

از همه ائمه هم نقل شده حقیقت این مسئله این است که امر انسان دایر می شود بین این که عمل واجبی را مانند فرقه خاصی انجام دهد مثلاً نماز خواندن، دست بسته بخواند و جانش سالم بماند. یا این که مطابق حکم اولی انجام بدهد اما جانش به خاطر بیافتد. در این گونه مسائل مصلحت عنوان ثانوی با مصلحت حکم اولی تزاحم پیدا می کند و شارع مقدس آن مصلحتی را که مانع عمل به حکم اولی است اهمّ می داند.

از این روست که می فرماید از حکم اولی صرف نظر کن و حکم ثانوی را انجام بده این، همان تقیه است که همه فقهاء به آن فتوا داده اند و همه آن را می شناسیم؛ اما اگر جانش به خطر نمی افتد نوع دیگری از تقیه است آن تقیه خوفی نیست به آن تقیه مداراتی می گویند مصلحت اجتماعی است تفرقه ایجاد می شود در آن جا احکام، با تقیه خوفی فرق می کند این مقدار مشخص شد.

بعد از بیان این مسائلی که مطرح کردیم سراغ کسانی می رویم که مروج فکر وحدت هستند اما به روش اشتباه، یکی از روش های که برای وحدت دارند وحدت سکولار است. وحدت سکولار یعنی چه؟ سکولارها کسانی هستند که می گویند دین، مایه عقب ماندگی انسان ها است و برای این که انسان ها باید جلو بیافتند دین را باید کنار بگذارند.

اگر انسانی می خواهد جلو بیافتد باید بی دین باشد همین که مطرح می کردند می گفتند غرب به فضا موشک فرستاد اتم را شکافت شما درگیر این هستند که با پای چپ به دستشویی بروید یا با پای راست! می گفتند بله در ایران یک نفری که نماز شب می خواند و مقید پای چپ و پای راست بود نفر اولی بود که در ایران هسته ای را ساخت این ها منافاتی ندارد. دین، با این که شخص زندگی اش خوب باشد و بلکه خیلی جاها و همیشه اگر درست این اجرا بشود زندگی هم راحت می شود، اساساً یکی از اهداف دین، راحت کردن زندگی است اما بعضی وقت ها دین، بد جاری می شود مثل زمانی که در زمان عهد رنسانس و بعد آن مسیحیان دچار مشکلات فراوانی بودند و کلیسا آن مدلی که ترویج دین را می کرد مردم دیدند این دین، غیر قابل تحمل است چون این دین نبود سوء استفاده از دین بود.

در آن جا به جای این که سوء استفاده از دین را کنار بگذارند متأسفانه سمت کنار گذاشتن دین از زندگی رفتند به این سکولار شدن می گویند، دین را از زندگی اجتماعی کنار بگذارد فردی می خواهی دین داشته باشی خودت می دانی اما در کارهای که به جامعه مرتبط است دین را کنار بگذارد. اساساً‌ دین را سبب تمام مشکلات جامعه می دانستند.

اگر کسی بگوید مشکل جامعه در دین و مذهب است و اگر ما دین و مذهب را کنار بگذاریم عامل اختلاف از جامعه بر طرف شده مثل این که یکی بگوید بت پرست ها، بت پرستی شان را کنار بگذارند پیغمبر هم دعوت به اسلامش را کنار بگذارد با هم در یک جامعه زندگی بکنند این یعنی این! پیغمبر دعوت به توحید نکند بت پرست ها هم دعوت به بت پرستی شان نکنند با همدیگر زندگی کنند. این ها می گویند ما، عامل اختلاف را که دین است اگر کنار بگذاریم خود به خود وحدت ایجاد می شود فکر می کنند اگر ما این عامل را بر طرف کردیم انسان ها سر هیچ عامل دیگری اختلاف نخواهند کرد. الان در غرب، با شرق دعوا ندارند؟ و جفت شان هم تفکرشان سکولار است. الان دعوای چین کمونیست با غرب مسیحی به اصطلاح فرض کنیم البته مسیحیتی که سکولار شده با هم جنگ و دعوا ندارند؟ جنگ فراوان، اختلاف فراوان و شاخ و شانه کشیدن فراوان دارند.

پس این بهانه ای است این ها فکر می کنند یا تظاهر می کنند که اگر شما دین را چون ما قبلاً گفتیم مواردش را بیان کردیم تا یک فردی که طرفدار حق است می آید و می خواهد راه حق را نشان بدهد می گویند تو، عامل تفرقه هستی گفتند حضرت زهرا سبب تفرقه است امیر مؤمنان سبب تفرقه است. ائمه و پیغمبر دنبال تفرقه هستند. چرا؟ ما همه بت پرست بودیم دارد تفرقه ایجاد می کند.

چون که آمدن دین برای هدایت را موجب تفرقه می دانستند می گوید من که سرم درد برای این دعوا درد نمی کند من کنار نشسته بودم شما دارید با هم دعوا می کنید دعوا نکنید مشکل حل می شود. خبر ندارد من با او این دعوا را سر بت پرستی کنار بگذارم آن آدم خوی استکباریش سر جایش می ماند می‌ آید حق تو را جای دیگر استفاده می کند.

پس این ها اعتقادشان این بود دین، اساساً اشتباه است لذا باید آن مقدار از دین اجتماعی را کنار بگذاریم شبیه همین تفکر در باب اختلافات درون دینی هم هست یعنی چه؟ یک عده می گویند مذهب گرائی موجب اختلاف است مذهب گرائی را کنار بگذاریم. مسلمان بودن دعوا ایجاد نمی کند ما مسلمان های داریم خنثی هستند به هیچ کس کار ندارند هر چه تو سرشان بزنند صدای شان در نمی آید.مشکل این است که شما مسلمان هایی هستند معتقد به مذهب، طرف مقابل هم معتقد به مذهب  لذا شما باید مذهب گرائی را کنار بگذارید تا وحدت ایجاد بشود. یعنی یک اسلام تو سری خور شُل و وِل می خواهند تحویل مردم بدهند. این بخش اجتماعی دین را می خواهند کنار بگذارند.

 یک عده دیگر می گویند نه الان مصلحت نیست (خوب دقت کنید این گروه دیگر چه می گویند؟) می گویند حضرت هارون (علی نبینا وآله وعلیه السلام) در زمانی که سامری قدرت پیدا کرد و گوساله را آفرید گوساله را زنده کرد از خاک پای جبرئیل به آن ریخت این گوساله طلایی زنده شد و شروع به پرستش گوساله کردند. در چنین وضعیتی که او همچنین کاری انجام داده و بنی اسرائیل را به آرزوی دیرینه شان که گوساله پرستی بود آن هم یک گوساله طلائی زنده رسانده در این جا اگر حضرت هارون گفت گوساله خدا نیست چه اتفاقی می افتاد؟ می فرماید:

(قَالَ يا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَينَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي)

(هارون) گفت: «ای فرزند مادرم! [= ای برادر!] ريش و سر مرا مگير! من ترسيدم بگويی تو ميان بنی اسرائيل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی!»

 سوره طه (20): آیه 94

به حضرت موسی فرمود من ترسیدم بگویی که تو بین بنی اسرائیل تفرقه ایجاد کردی خود موسی رفت بین بنی اسرائیل و فرعونی ها تفرقه ایجاد کرد مگر تفرقه بد است؟ تفرقه ای که یک گروهی را به سمت حق بیاوری و بتوانی آن ها را مستقل بکنی که خیلی خوب است مثل این که یک گروهی طاعون دارند شما بروی از بین آن طاعونی ها 10- 20 نفر سالم را جدا کنی بگویی شما جدا زندگی کنید این بد است؟ حضرت موسی تفرقه ایجاد کرده بود فرعون، گفت موسی می خواهد در زمین فساد ایجاد کند

(يبَدِّلَ دِينَكُمْ)

آيين شما را دگرگون سازد

سوره غافر (40): آیه 26

چطور موسی، تفرقه ایجاد کند خوب است هاورن تفرقه ایجاد کند بد است موسی با او برخورد می کند پس این چه تفرقه ای است؟ این را متأسفانه یک عده ای بد فهمیدند می گوید نگاه کن حضرت هارون حاضر شد برای وحدت بگذارد مردم گوساله پرست بشوند پس با گوساله پرست هم می شود وحدت داشت. با گوساله پرست می شود با فرعون پرست هم می شود وحدت داشت. حضرت موسی نعوذ بالله، عقلش را از دست داده بود این همه زحمت کشید؟ تو می خواهی با گوساله وحدت بکنی با فرعون پرست وحدت کن. منافع بیشتری دارد چرا خودت را اذیت می کنی؟ این (خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ) چون در این جا منی که حق پرست و حق طلب هستم کلاً ماهیت وجودی ام در خطر بود و ما را می کشتند دیگر حق طلبی زنده باقی نمی ماند مثل این که اگر ما از بین طاعونی ها بیرون بیاییم، طاعونی ها می ریزند ما را می کشند. بین طاعونی ها باشیم شاید از بین ما 100 تا طاعون نگرفتیم 10- 20 تای دیگر زنده بمانیم بهتر از این که همه کشته بشویم. (إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَينَ بَنِي إِسْرَائِيلَ) یعنی این، نه این که گوساله پرستی مشکل ندارد با گوساله پرست هم می شود وحدت کرد این دقیقاً همان تقیه خوفی است که مرحوم آقای مصباح مطرح کردند که گفتیم تقیه خوفی در کجا می آید؟ خودشان فرمودند جایی که وجود من در خطر قرار گرفته. وجود من به عنوان یک گروه دینی در خطر است. بله در آن جا با گوساله پرست و فرعون پرست می شود وحدت کرد.

پس نیایید آیه حضرت هارون را دلیل برای دست کشیدن از قواعد دینی برای وحدت بیان بکنید این برای جای است که جان در خطر است ماهیت و هویت اصلی در خطر است بله در این جا مجبور هستم. مثال بزنیم اگر دعواهای بین تمدن ها به حدی برسد که بگویند با بمب اتم کل زمین را می خواهیم از بین ببریم یا مسلمان ها می آیند کافر می شوند یا مایی که بمب اتم داریم می زنیم کل زمین را نابود می کنیم از دست شما راحت بشویم ما دیگر حوصله این دعواها را نداریم در آن جا باید چه کار کرد؟ در آن جا کنار می گذاریم مشخص است.

 پس این کسی که به خاطر تقیه، دین را کنار می گذارد این مدل سکولاریزم نیست این مجبور شده. مجبور بودن ما چقدر است، الان چه مقدار ما مجبور هستیم؟ مثلاً اگر حضرت علی با معاویه وحدت نکند جامعه اسلامی نابود می شود؟ نه وحدت نکرد نابود هم نشد عمداً هم وحدت نکرد. اصلاً گاهی اوقات نباید وحدت کرد که هیچ، بلکه باید مقابله هم کرد با وجود کم بودن!

سید الشهداء (علیه السلام) با وجود این که افرادش کم بودند نرفت با آن ها وحدت بکند چون می دانست وحدت کردن در چنین موقعیتی به معنای از بین رفتن کل دین دارها است مثالی که می زنیم ما مثال طاعونی ها را زدیم اگر من قاطی طاعونی ها بشویم همه مان طاعون می گیریم می میریم اگر من بیرون بیاییم طاعونی ها به ما حمله می کنند اما از 100 نفرمان 2 نفر زنده می مانیم در این جا چه کار باید کرد؟

سید الشهداء حاضر شد از آن گروه طاعونی جدا بشود با وجود این که می داند آن ها می آیند این ها را می کشند ولی یک تعداد محدود و معدودی زنده خواهند ماند و همین افراد زنده یک مجتمع جدید تشکیل خواهند داد همین افراد زنده می آیند ذره ذره مردم را به سمت حق جذب می کنند و هدایت می کنند بهتر از این است که همه از بین بروند.

پس یک تفکر، تفکر وحدت سکولار است که دین موجبات مشکل فراهم کرده دین باید از جامعه برود یک عده می گویند نه دین مشکل نیست مذهب مشکل است این ها مسلمان های هستند که سکولاریسم مذهبی قائل هستند یعنی چه؟ مذهب باید از جامعه کنار برود مسلمان ها با هم مشکلی ندارند اگر مذهبی در کار نباشد. و این ها بهانه هایی می ‌آورند یکی از آن بهانه ها مثال ماجرای حضرت هارون بود که عرض کردیم ربطی به این ماجرا ندارد لذا اول فرمایشات مرحوم آقای مصباح را عرض کردیم.

اما در ادامه این گروه چند دسته هستند این کسانی که سکولاریسم مذهبی را پی گیری می کنند یک گروهی هستند که می گویند شیعه الان مثل شیعیان اولیه نیست شیعیان اولیه با سنی ها خیلی خوب بودند الان اعتقادات شیعیان اشتباه شده یعنی چه؟ می گوید شیعیان اولیه با ابوبکر و عمر ... خیلی خوب زندگی می کردند در همان حکومت، حضرت علی کار کرده شیعیان الان می گویند ابوبکر و عمر بد هستند.

پس تفکر الان فرق کرده قطعاً آن موقع خوب می دانستند به همان تفکر گذشته بر گردیم مشکل حل می شود و همین حرف متأسفانه از زبان بعضی از حوزوی ها مطرح شد که اگر می خواهید وحدت داشته باشیم باید در حوزه قم به دنبال اثبات مشروعیت خلافت ابوبکر و عمر باشیم. یکی از آقایان این را مطرح کرد استاد ما آقای حسینی قزوینی مفصل به او جواب داد که چه کسی گفته اول اعتقاد به خوب بودن این ها داشتند؟ آن تقیه بوده است، تقیه را با این قاطی نکن. با استناد به موارد تقیه مروج سکولاریسم مذهبی نباش حالا نیازی نیست اسم ببریم کسانی که در جریان هستند می دانند 10- 12 سال قبل ایشان مفصل به این مطلبی که متأسفانه یکی از حوزویان مطرح کرد جواب گفتند.

مجری:

این تقیه همان تقیه مداراتی می شود؟

استاد ابوالقاسمی:

کدام تقیه؟

مجری:

همین تقیه ای که در صدر اسلام بود.

استاد ابوالقاسمی:

نه تقیه خوفی بود مداراتی نبود صدر اسلام اگر این کار را نمی کردند از بین می رفتند وقتی به خانه اش حمله کرده می خواهد او را بکشد اگر موافقت نکند کشته می شود. نمونه های دیگر می آیند کتاب النقض را مطرح می کنند. طرف خودش در جو تقیه بوده می خواستند او را بکشند یک شیعه خیلی شُل و وِلی ترسیم کرده جدای از سنی ها، می گوید آقایان نگاه کنید ماها خیلی از شما دور نیستیم تا بتواند جان خودش را حفظ بکند چرا به روایات اولیه مراجعه نمی کند ببیند این ها چه گفتند؟

آقای عبدالجلیل قزوینی رازی کتاب النقض یا نقضُ بعض فضائل الروافض در این کتاب بعضی از حقایق را گفته و بعضی ها را خیلی شُل و وِل گفته. برای چه؟ برای این که بگوید ما شیعه ها درست است از شما جدا هستیم هویت مان را حفظ می کنیم ولی خیلی به ما گیر ندهید ما از شما جدا نیستیم یا موارد تقیه ای شیخ صدوق که می فرماید اولین مرحله غلو اعتقاد به عدم سهو است اگر اعتقاد داشته باشی پیغمبر، سهو نداشته این غلو است.

این که مشخص است داد می زند تقیه است یا آن عبارتی که «اشهد انا علیاً ولی الله» را مفوضه در اذان زیاد کردند داد می زند این بحث تقیه است موارد تقیه این نیست که شیعیان گذشته یک اعتقاد شُلی داشتند ما الان خیلی سفتش کردیم. این ها می گویند نه شیعیان گذشته خیلی خوب بودند شما الان الکی زیادش کردید. در حرف های آقای سروش همان اولین قسمتی که برنامه رفتیم کلیپ او را نقد کردم جواب دادم اولین قسمت این برنامه، مدل حرف های این ها بود.

آقای سروش هم همین حرف ها را می زند. شیعیان یک گروه خیلی عرفانی صوفی گرایانه نرم بودند مدل مولوی، مولانا و امثالهم شما همان طوری بشوید. جنگ و جهاد و مقابله با دشمنان را کنار بگذارید و می گوید زیارت جامعه کبیره مرام نامه شیعیان غالی است. خودت می گویی این را امام گفته اگر امام گفته چطوری مرام نامه شیعیان غالی است؟ پس شیعه را دو دسته می کنند یک دسته را به عنوان شیعیان غالی که متأخران هستند مطرح می کنند یک دسته، گذشتگان شیعیان خیلی نرم و سِلم و خوب بودند آقایان شیعه شما تند هستید به آن ها بر گردید. این یک مدل از سکولارهای مذهبی است این بهانه شان است.

 مدل دوم می گویند نه شیعیان صدر اسلام خیلی غالی و تندرو بودند شما نباید آن طور باشید این خلاف عقل بوده دقیقاً نقطه مقابل مدل اول است می گوید چون آن اولی ها مثل امام حسین جنگیده به نتیجه نرسیده. جنگ نتیجه ندارد ببینید جنگ فایده ندارد، زیدیه را هم به شیعه اثنی عشری می چسبانند زیدی ها هم این همه جنگ داشتند به نتیجه نرسیدند پس کلاً جنگ و جهاد و فعالیت های اجتماعی شیعیان و مقابله بس است 1400 سال شد جنگیدید خسته نشدید؟ کجا را فتح کردید؟ این مدل حرف هم هست می گوید به چه می خواهید برسید؟

جالب این جا است بعضی از کسانی که مدل اول سکولاریسم مذهبی را مطرح می کنند همین مدل را ما از زبان شان می شنویم ما چطوری این ها را قبول کنیم هر دو طرف را یک نفر گفته گاه آن طرف، گاهی این طرف، آخرش را بگو، بگو من با مذهبم آبم تو یک جوب نمی رود هر بهانه ای است باید بزنمش و بعد اسم وحدت را می آورم که به اسم وحدت شیعه را بزنم.

می خواهم بگویم آقای شیعه شما اگر بخواهی وحدت داشته باشی باید دست از این ها بر داری، آمدند مقاله ای چاپ کردند اولین مانع وحدت در جمهوری اسلامی این است که در قانون اساسی مذهب رسمی شیعه است راجع به آن مفصل صحبت خواهیم کرد. چنین افرادی واقعاً‌ دنبال وحدت هستند یا دنبال سکولاریسم هستند؟ نه این دنبال سکولاریسم است بهانه اش این است به این مدل می خواهد شیعه را از آن جایگاهش پایین بیاورد.

مجری:

استاد اگر اجازه بدهید یک فرصتی بگیریم شما هم یک استراحتی بفرمایید بعد در خدمت شما و بینندگان عزیز هستیم

 (میان برنامه)

مجری:

 تا نیستی تمام غزل ها معلق اند/ این شعر مدتی است که کامل نمی شود. ادامه بحث وحدت را در خدمت استاد ابوالقاسمی هستیم.

استاد ابوالقاسمی:

بیان کردیم که یکی از مدل های طرفداری از وحدت مدل وحدت سکولار است که می گوید شما باید دست از بسیاری از اعتقاداتت بر داری چون اعتقادات شما مانع وحدت است نه در باب تقیه در حالت عادی و گفتیم این ها میزان دارد ممکن است بگوید از بعضی از این ها دست بر دار ممکن است بگوید از جامع دست بر دار. به هر میزانی که این ها بگویند شما دست از اعتقاداتت بر دار این به همان سمت وحدت سکولار رفته است.

یک موقع هایی برای ما اصلاً غیر قابل باور بود بگوییم یک نفر شیعه بگوید قانون اساسی شیعه مانع وحدت است؟ هر کشوری باید قانون اساسی داشته باشد الان کشور آمریکا که مسیحی است نمی تواند با اسرائیلی های که یهودی هستند وحدت داشته باشد چون قانون اساسی شان مسیحی است یا قانون اساسی روسیه که مسیحی است نمی تواند با فلان کشور و یا چین کمونیست وحدت داشته باشد چون آن ها کمونیست هستند!

اما متأسفانه می بینیم در سایت های که وابسته به مؤسسات رسمی هم هستند سایت شعوبا مقاله ای با عنوان به مناسبت سالگرد تأسیس مجمع تقریب نگاهی به فراز فرودهای پروژه شکست خورده 19 مهر 99 قدیمی هم نیست مال یک سال و خرده ای بیش نیست این متن به سفارش اندیشکده مرصاد نگاشته شده است همین اندیشکده هایی که در بحث بین المللی و کشوری فعال هستند ببینیم نظرشان چه است؟

در این جا عبارتی مطرح می کند می گوید بعد از انقلاب یک سری مشکلاتی پیش آمد، حس تحقیر و حسادت ها مانع می شد تا رهبری جهان اسلام به دست شیعیان ایرانی بیافتد. البته اصل ادعای رهبری بر جهان اسلام توسط جمهوری اسلامی از اساس اشتباه بود صدور انقلاب چه؟ ولی امر مسلمین چه؟ همه این ها اشتباه بود؟ در این طرف داستان هم اوضاع چندان رو به راه نبود تاریخی انباشته شده از سنی ستیزی در فرهنگ شیعی که پس از صفویه شدت بیشتری هم گرفته بود صفویه هم نمی دانند چه کار کردند؟ صفویه وزرای سنی داشتند حتی بعضی از حکام صفوی سنی بودند. و شیعه در نزد آن ها قدرت شان ضعیف تر بود بحث مفصل است.

روحانیانی که از دل حوزه علمیه ای که قرن ها، دیگریِ خود را اهل سنت تعریف کرده بود سر بر آورده بودند سردمداران حکومت جدید شدند. سردمداران یعنی چه کسی؟ یعنی امام و رهبری، فقط خجالت می کشد اسم ببرد به جز حلقه اصلی رهبران انقلاب سایرین خیلی با تقریب مذاهب همدلی نداشتند مرحوم امام در وصیتنامه اش دعوت می کند می گوید دیگر مذاهب را به تشیع دعوت کنید. به سمت حدیث ثقلین، به اطاعت از ائمه (علیهم السلام) این عین حرف های مرحوم امام در وصیتنامه سیاسی الهی شان است.

خجالت نکشید بگویید این ها را قبول نداریم اصلاً بعضی ها جمهوری اسلامی را فرصتی برای شیعه می دانستند تا تمام ظلم های که در طول تاریخ بر او رفته است جبران کنند آن ها اصل این انقلاب را اسلامی نمی دانستند بلکه به انقلابی شیعی معتقد بودند. سوال، مقام معظم رهبری در آن فصلنامه خودشان که راجع به انقلاب صحبت کردند قبل از انقلاب می گوید ما هر جا انقلاب می گوییم یعنی تشیع، شما با رهبری مشکل دارید اسم فقط نمی برید.

جمله بعدی اتفاقاتی که پیرامون تصویب اصل 12 قانون اساسی که در آن مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور الی الأبد غیر قابل تغییر اعلام شده بود و نیز ضرورت شیعه بودن رئیس جمهور کشور و مسائل مشابهی که در سال های آغازین انقلاب روی داد نبود زمینه کافی در متن جامعه شیعی برای پی گیری آرمان های وحدت اسلامی را به خوبی نشان می داد.

ما اگر بگوییم در قانون اساسی مان سنی هم بیاید رئیس جمهور بشود دیگر مشکل حل است ما می توانیم وحدت داشته باشیم. این دقیقاً‌ همان وحدت سکولار است. آقای شیعه دست از بسیاری از اعتقادات از جمله ولایت بر دار دست از اعتقادات چنین و چنان بر دار دست از حکومت سازی بر دار دست از این که طرفدار اهل بیت باشی بر دار یک قدم یک قدم جلو می آید نه این هم مانع وحدت است این یکی هم یک ذره مانع وحدت است آن نه خیلی مانع وحدت است یک کم، یک کم عقب برویم تمام شد چه از تشیع باقی ماند؟! این می شود مدل وحدت سکولار و فقط با اسم وحدت برای زدن اعتقادات شیعه جلو می‌ آیند این یک مدل است.

گروه دیگری هستند باز آن ها طرفدار وحدت سکولار هستند اما نه بر ضد شیعیان بلکه ضد شیعه و سنی کلاً. این ها کسانی هستند که گرایشات شان، گرایشات اهل سنت است. مذهب تشیع را که اصلاً‌ درست نفهمیدند نمی داند مذهب تشیع چه است؟ فکر می کند مذهبی مثل دیگر مذاهب است و چون مذاهب اهل سنت را دیده و اعتقاد دارد آن ها اشتباه هستند لذا می گوید کلاً مذهب گرایی موجب مشکل در جامعه اسلامی است.

لذا مذهب گرایی را کلاً باید کنار گذاشت چه کار بکنیم؟ برویم سراغ مشترکات همه مسلمان ها. مشترکات چه است؟ قرآن این گرایش قرآنی که یکی از گرایش های رایج برخی از مدعیان قدیم وحدت است جمال الدین اسد آبادی و امثالهم یا بسیاری از طرفداران مسئله وحدت در الأزهر و مصر این ها کسانی بودند که گرایش شان، گرایش قرآنی بود می گفتند مذهب گرایی را کنار بگذاریم، سراغ یک چیز جدید برویم هم سنی اشتباه می گوید هم شیعه اشتباه می گوید همه این 14قرن اشتباه کردند یک چیز جدید باید درست بکنیم. آن جدید چیست؟ یک مذهبی که همه در آن اشتراک داشته باشند. آن مذهبی که همه اشتراک دارند چیست؟ قرآن است. حالا سراغ قرآن رفتیم قرآن هم قرائات مختلفی دارد مفصل در همین برنامه، راجع به فرمایشات آقای سید کمال حیدری که همچنین ادعای مطرح کرده بود مفصل جواب گفتم. اما به هر صورت این مدل هم که مدل قرآنی است در واقع برگشتش به همان سکولاریسم مذهبی است. می گوید شما مذهب را کنار بگذار تا مشکلات جامعه بر طرف بشود تمام مشکلات مسلمان ها از مذهب گرایی شان است.

 همین مدل برخی افراد دیگر هستند که مذهب گرایی را عامل مشکل می دانند و به جای قرآن آمدند مؤلفه های دیگری را برای اشتراک بین مسلمان ها مطرح کردند به این ها بعداً مفصل خواهیم پرداخت. این همان کسانی هستند که اشاره کردم ما عامل وحدت را حبل الله می دانیم اول جلسه عرض کردم و حبل الله را رسول خدا، ائمه اطهار (علیهم السلام) می دانیم، این ها حبل الله هستند روایات شیعه و سنی هم ثابت می کند. هر چیزی که حق باشد با آن ها است.

«علي مع الحق والحق مع علي»

تاریخ بغداد؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج14، ص320

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا)

و همگي به ريسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسيله وحدت‌]، چنگ زنيد، و پراکنده نشويد!

سوره آل عمران (3): آیه103

محور وحدت، باید حبل الله باشد هر مقداری طرف حبل الله آمد ما قبول می کنیم. گروهی آمدند محور وحدت را فقط و فقط قرآن مطرح کردند که عرض کردیم خود قرآن می فرماید:

(يضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيهْدِي بِهِ كَثِيرًا)

خدا جمع زيادی را با آن گمراه، و گروه بسياری را هدايت می ‌کند؛

سوره بقره (2): آیه 26

یا:

 (فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيغٌ فَيتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ)

اما آنها که در قلوب شان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه ‌انگيزی کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستی) براي آن می ‌طلبند؛ در حالی که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی ‌دانند.

سوره آل عمران (3): آیه 7

یک عده ای که در دل شان زَیغ است به دنبال قرآن می آیند قرآن قرآن می گویند (ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ) دنبال فتنه هستند (وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ) می خواهند قرآن را تأویل کنند. (وَمَا يعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) پس آن های که فقط قرآن می گویند یک گروه از سکولارهای مذهبی هستند و افراد دیگری هم که مثلاً حکام مذهبی را به عنوان محور وحدت معرفی می کنند ما کار نداریم دین و مذهب شما چه است؟ یک حاکم مذهبی بیاید همه از او اطاعت کنند چون می خواهند یک جامعه قوی درست بکنیم.

جامعه قوی، نیازمند حکومت است حکومت نیازمند حاکم قوی است همه دور یک حاکم قوی جمع بشوند کار نداریم شما زرتشتی هستی، شما بودایی هستی، شما یهودی هستی و چه هستی همه تان بیایید نه فقط سکولاریسم مذهبی، که در این جا دین را دارد کنار می گذارد، می گوید ما جامع مان حق گرایی است و در این جامع حق گرایی یک جامع دیگر هم داریم آن هم یک حاکم مذهبی است. فقط چون حاکم مان گرایش مذهبی دارد وگرنه از همین حق گرا، یک غیر مذهبی باشد فرق نمی کند. مدل، شبیه مدل زیدیه است البته یک مقداری با زیدیه فرق می کند باز زیدیه یک مقداری از این ها شیعه تر هستند چرا؟ چون زیدیه می گویند حاکم اقلاً باید از ما باشد عقیده ما را باید ترویج بکند از نسل حضرت زهرا (سلام الله علیها) باید باشد حکومت هم باید تشکیل بدهد حق طلب هم باید باشد همه باید دورش جمع بشوند. این ها می گویند نه حاکم از شیعه هم نبود خیلی فرق نمی کند فقط باید یک حکومت جهانی با حاکم واحد اسلامی درست داشته باشیم.

حالا من این گروه ها را اسم نمی برم قبلاً راجع به آن ها صحبت کردم چون به اسم ببرم شوکه می شوید یک سری افرادی هستند یک بند دم از ولایت ائمه و دم از این که ما چنین هستیم حتی گاهی اوقات لعن علنی و چه و چه اما در بحث تفکر اجتماعی و دینی شان این تفکر را دارند، مفصل قبلاً‌ صحبت کردم دیگر تکرارش نمی کنیم. گروه های دیگری همین فکر را دارند نه به آن بی در و پیکری هر کسی آمد نه یک نفر از شیعیان باشد همین مقدار بس است. اما این، چون حاکم شیعی است کفایت می کند.

 پس یک عده آمدند می گویند رهبری با یک نفر از اهل بیت که زیدیه می شوند باشد مردم را دور محور حق جمع بکنند یک عده می گویند نه ما اصلاً کار نداریم این رهبر شما مسلمان باشد یک رهبر مسلمان از هر مذهبی باشد دور و بر او از همه مذاهب جمع بشود ما باید این کار را انجام بدهیم.

یک عده می گویند ما خیلی این طور نمی گوییم یک رهبر شیعه باشد همه دور او جمع بشوند و ملاک حقانیت را این می داند این ها تفکراتی است که الان دارد در جامعه ما ترویج می شود هر 3 مدلش. زیدیه این جا کمتر است اما 2 مدل دیگرش در ایران دارد ترویج می شود. جرأت ترویج علنی ندارند این حرف ها را علنی جرأت نمی کنند بزنند در لا به لای مطالب شان این ها بیان شده پس این ها کسانی هستند که می گویند مذهب را کنار بگذارید تا ما به وحدت اسلامی برسیم.

گروهی دیگر عرض کردیم این ها سکولارها نیستند این ها دنبال تغییر عقاید نیستند دنبال کتمان عقاید هستند و چرا که کتمان عقاید را مطرح می کنند؟ این ها می گویند کتمان عقاید به این دلیل همان طوری که حضرت هارون گفت الان وقت بیان خدا نیست بگذار با گوساله پرست ها همراه باشیم ما هم الان وقتش نیست که ولایت حضرت علی و سایر مسائل را مطرح بکنیم. بگذار با بقیه کسانی که ولو با وهابی که می گوید «شاب امرد» خدای جوان مو فرفری است همراه بشویم.

به آن ها هم اشکال نگیریم به توحید وهابیت چه کار دارید؟ خدایش یک جوان مو فرفری هست، پیغمبرش کسی که بت ها را استلام می کند. پیغمبرش کسی است که برای بت ها قربانی می کند. پیغمبرش کسی است که قرآن را فراموش می کند. به این حرف ها چه کار داری ولش کن وقت این حرف ها نیست اصلاً‌ این ها را نگو. یا نه حتی سراغ مسائل خیلی پایین تر می آید در اذان «اشهد انا علیاً ولی الله» نگوییم یک ذره به همدیگر نزدیک بشویم. به خاطر چه «اشهد انا علیاً ولی الله» نگوییم؟ برای این که بتوانیم مثالی که زدم شما یک لباس آبی پوشیدی آن بچه از تو می ترسد این لباس آبی را از تن در بیاور تا ترس بچه از شما بریزد!

 این که ما یک کاری کنیم طرف مقابل ترسش از ما بریزد خوب است، اما این که شما در جامعه شیعی، شیعه را مجبور کنی به ترک بسیاری از معتقدات شان خودشان و کتمانش به خاطر این قضیه این صحیح نیست. یعنی سراغ مصداق اشتباه رفتید. چرا؟ مثال می زنم نمونه بارز این قضیه مرحوم آیت الله خالصی (رضوان الله علیه) که بنده شخصاً به بسیاری از تفکرات ایشان ارادت دارم، شخص بسیار هوشمند، بصیر حتی در زمان خودش 70 سال قبل بوده می گفتند ما باید همان طوری که بی بی سی در کل دنیا پخش می شود (رادیو داشتند) در ایران، بی بی سی کودتا راه انداخت می گوید حوزه های علمیه باید در کل دنیا رادیو داشته باشد. نگاه این قدر از این جهت باز بوده، اما می گوید شمای که رسانه این قدر باز، می خواهید داشته باشید باید خیلی از مسائل را فاکتور بگیرید. به عنوان نمونه در نجف گفت آقایان شیعه در نجف «اشهد انا علیاً ولی الله» نگویید من هم اهل سنت را راضی می کنم آن ها «حی علی خیر العمل» بگویند. بازی برد برد به اصطلاح یک کم ما کوتاه بیاییم یک ذره هم آن ها کوتاه بیایند.

 یک مقاله بسیار زیبایی است فراز و فرود یک اصلاح گر شیعی، محمد ابن محمد مهدی خالصی 1890 تا 1963 آقای «وِر اَنده» مترجم محمد حسین رفیعی مجله پیام بهارستان شماره 15، بهار 1391، فراز یک فرود یک اصلاح گر شیعی راجع به مرحوم آقای خالصی.

با مدارک صحبت می کند که آقای خالصی خودش اواخر عمرش از این مدل کاری که برای شیعیان انجام داده بود پشیمان شد که چرا من فشار آوردم شیعیان از بسیاری از رفتارهای خودشان دست بر دارند برای چه؟ این مسئله در زمینه مباحثات نسبت به خالصی نیز، صدق می کند او به خودش به طعنه از خود داری یا عذر آوری علمای سنی بغداد برای نزدیک کردن بیشتر شیعیان به اهل سنت می نالید. خودش از این قضیه ناراحت شده بود. چه می گفت؟

 در مثالی که من زدم پیراهن آبی را در بیاور که بچه نترسد اما مسئله پیراهن آبی تو نیست، مسئله این است که این بچه کلاً از شما می ترسد چه کارش می خواهی بکنی؟ شما لباس آبی ات را عوض بکنی فرقی می کند؟ مثلاً لباس آبی، قرمز بشود یا رنگ های دیگر بشود فرقی می کند؟ یا از شما بدش می آید ذاتاً با شما دشمنی دارد چه کارش می کنید؟ در این جا با عوض کردن لباس با عوض کردن مدل آرایش، مدل موی سر فرقی می کند؟

مجری:

در واقع به نفع او دارید کار می کنید؟

استاد ابوالقاسمی:

احسنتم، ایشان می گوید خودش آخر عمر از این قضیه پشیمان شد خودش به طعنه از خود داری یا عذر آوری علمای سنی بغداد برای نزدیک کردن بیشتر شیعیان به اهل سنت می نالید این مسئله، حقیقت دارد که خالصی و برخی از شاگردان و ملازمانش در سال 1950 یا حوالی آن قصد می کنند که از کاظمیه به اعظمیه رفته و نماز جمعه را در کنار قبر ابو حنیفه در کنار اهل سنت برگزار کنند اما هیچ نتیجه یا خبر دیگری از این اقدام در دست نیست.

یک طرفه شد نماز پشت سر سنی ها خواندیم آن ها هیچ کار نکردند خواسته خالصی و همراهانش این بود که در اعظمیه پشت سر یک امام جماعت سنی نماز بخوانند تا به همگان نشان دهند که هیچ اختلاف و تعارض بنیادینی میان شیعه ها و سنی ها وجود ندارد که البته این قصد و تلاش شان نتیجه و موافقتی را برای طرف مقابل در پی نداشت!

فراتر از این، چنان که خودش بعدها نوشته است هیچ یک از علمای سنی اعظمیه حاضر به صحبت و ارتباط با او نشدند و تلاش خالصی برای کنار نهادن تعارضات میان شیعه و سنی به نتیجه ای نرسید. علمای اهل سنت بار دیگر در یک مهمانی که شیخ قبیله، عزت اطیب زاده بود و قرار بود در باب احتمالات یگانگی میان شیعه و سنی و کنار نهادن اختلافات مذاکراتی انجام شود شرکت کردند لیکن بلافاصله پس از صرف غذا مجلس را ترک کردند و حاضر به شرکت در بحث نشدند. در حالی که علمای سنی از اقدام خود عقب نشستند یا بر مشکلاتی که در راه تقریب وجود داشت تأکید ورزیدند، مانند شیخ جلال حنفی بغدادی یکی از سنی های عامی که در بالا ذکری از او به میان آمد به نام محمود ملاح با آدابی سرشار از سبوعیت و درنده خویی خالصی را پاسخ گفت.

در حقیقت او هیچ گاه از سخن گفتن در باب چارچوبه و اصول اهل سنت دست بر نداشت در حالی که خالصی دائماً در سفرهای متعدد خود مانند سفرش به سوریه، مصر، حجاز پاسخ های تقریبی و نزدیک کننده ای به او می داد. از آن چه ملاح در نشریه اش که السجل نام داشته نوشته می توان این شکلی استنباط کرد او در پس تمام فعالیت های تقریبی شیعیان تلاش برای کسب قدرت در عراق و تحمیل شئون و قدرت خود بر فِرق اهل سنت را می دیده است.

در نگاه او، شیعیان خواه امامیه و خواه دیگر فِرق آن اساساً مذهب نیستند و باید آن ها را دین جدیدی دانست. به همین دلیل هیچ اغماض و تساهلی در برابر ایشان شایسته نیست. اصل تقیه به خالصی اجازه می داد تا مطالب و اعمالی را چند باره تکرار کند تا توهمات و موهومات سنیان ساده دل و عامی را بزداید. رسما می گوید ایشان این همه زحمت کشید هر کار می کرد آخر آخرش این ها می گفتند نه این ها تقیه است این ها فایده ندارد.

شما دارید تقیه می کنید شما دنبال چیز دیگر هستید. چه کار بکنیم؟ شما بگذارید ما حاکم بر شما باشیم هر کار ما می خواهیم انجام بدهیم آن موقع خیال ما راحت می شود. این چیزی است که دنبالش هستند.

مجری:

نرمش مرحوم خالصی جواب عکس می داد

استاد ابوالقاسمی:

مرحوم آیت الله بروجردی (رضوان الله علیه) به خاطر همین تجربه ها بود گفت حتی نامه های رد و بدل شده بین ما و الازهر و دار التقریب را چاپ نکنید آن ها می گویند شیعه ها هول برشان داشته این ها یک چیزهای دارند نه ما فقط و فقط می خواهیم ما را کافر ندانند بتوانیم برای حق طلب هایشان حرف اهل بیت را بزنیم.

دوباره می آید می گوید از کارهای که انجام داد می گوید در سال 1949 دو کتاب از خالصی به چاپ رسید که به مقلدان و هوادارانش توصیه می کرد که از حضور در نماز جمعه اهل سنت خودداری نکنند و حتی اگر امکان دارد نمازشان را با برادران سنی خویش به پا دارند. واعظان شیعی نیز در خطابه هایش باید از نقل هر چیزی که سنی ها با آن مخالفت می کنند. هر چیزی خودداری نمایند. او در ادامه بیان داشت که شهادت سوم در اذان نیز باید حذف شود.

 این از یک طرف ما یک سری کارها را کنار بگذاریم طرف مقابلش چه؟ راه بازگشت به اتحاد و قدرت مسلمین از یک طرف ما شهادت ثالثه نمی گوییم لعن صحابه نداشته باشیم از طرف دیگر سنی ها بدعت هایشان را کنار بگذارند. سنی حاضر می شود بگوید من عقیده ام را کنار می گذارم برای این که شما «اشهد انا علیاً ولی الله» نمی گویید.

بعد چندین نفر کتاب بر ضد ایشان نوشتند صحبت های زیادی کردند آخر آخرش این شد که خود ایشان از این کارهای که کرده بود پشیمان شد و علناً گفت من این حرف های که زدم اشتباه بوده بعد در ادامه همین مقاله می گوید آقای بروجردی موضعی که داشت با موضع ایشان یک سری مخالفت های داشت موضع آقای بروجردی بسیار دقیق تر و حکیمانه تر بود افرادی مثل آقای حکیم هم مخالف آقای خالصی بودند مطالبی مطرح می کند.

ولی عرض کردیم که در نهایت، خالصی در نشر عقاید کاملاً غیر افراطی و متجددانه اش برای ائتلاف و به روز کردن تفاصیل از شریعت و نیز زدودن آن چه وی آن ها را عقاید و خرافاتی میان عوام الناس می دانست نا موفق و شکست خورده می نمود از سوی دیگر رؤیایش در تقریب میان شیعه و سنی نیز فراموش شده بود. لذا خودش به شدت از این ماجرا پشیمان شد این روشی که من رفتم روش اشتباهی بود.

پس دقت بکنید آن کسانی که به اسم تقریب به دنبال سکولاریسم مذهبی هستند یا دینی هستند دینی که کمتر بیشتر مذهبی شان، این ها به دنبال فریب هستند یا واقعاً فریب خورده اند و متوجه نیستند یا می خواهند فریب بدهند، نمونه هایش هم عرض کردیم اگر کسی مدل او، مدل سکولاریسم نیست بلکه مدلش، مدلی است که می گوید من مثل زمان حضرت هارون، مصلحت را این چنین می بینم.

 شما زمان را زمان حضرت هارون می بینی یا زمان سید الشهداء می بینی که مثال می زند می گوید اگر من قاطی این طاعونی ها بشوم می میرم بیرون هم بیایم اغلب ما را می کشند یک گروه مستقل اقلاً از ما باقی می ماند باید مشخص بشود چه است؟ هر کجا یک راهکار خاص خودش دارد این ها را نباید با همدیگر خلط کرد. این اجمال است این که ما چگونه باید با طرف مقابلی که معاند است یا غیر معاند است تعامل داشته باشیم با مدارکی که از مرحوم آیت الله مصباح و دیگران مطرح کردیم و آیات و روایاتی که عرض کردیم در خدمت شما هستیم

مجری:

بسیار ممنونم حضرت استاد و ممنونم از شما بینندگان عزیز که ما را همراهی کردید و با ما همراه بودید و برای فرج حضرت حجت دعا کنیم «اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ» التماس دعا و شب بخیر.


راه روشن>

وحدت ، هدایت ، حق ، آیت الله مصباح یزدی ، منابع شیعه ، عوامل تفرقه ، کتب اهلبیت علیهم السلام ، معاند ، حکومت و رهبری ، حدیث ثقلین ، شیعه ،