-
مع امام منصور 17 مرداد 1401
1:19:46 دقیقه -
مع امام منصور 16 مرداد 1401
1:34:40 دقیقه -
مع امام منصور 15 مرداد 1401
1:25:39 دقیقه -
مع امام منصور 14 مرداد 1401
1:25:31 دقیقه -
مع امام منصور 13 مرداد 1401
1:27:22 دقیقه -
مع امام منصور 12 مرداد 1401
1:29:57 دقیقه -
مع امام منصور 11 مرداد 1401
1:26:57 دقیقه -
مع امام منصور 9 مرداد 1401
1:29:52 دقیقه -
مع امام منصور 8 مرداد 1401
1:24:6 دقیقه -
مع امام منصور 7 مرداد 1401
1:23:15 دقیقه -
مع امام منصور 6 مرداد 1401
1:22:۱۱ دقیقه
مع امام منصور
قسمت سیزدهم ویژه برنامه مع امام منصور با کارشناسی حجت الاسلام عباسی
دیگر قسمت ها
برنامه مع امام منصور – 18 05 1401 (قسمت سیزدهم)
عنوان برنامه: ویژه برنامه ایام عزاداری حضرت سید الشهداء (علیه السلام)
کلیدواژه: مظلومیت؛ امام حسین (علیه السلام)؛ شهدای کربلا؛ کربلا تا کوفه و شام؛ اسارت؛ اهل بیت؛ آل الله؛ انکار؛ ابن تیمیه؛ اهل سنت!
استاد: حجت الاسلام والمسلمین عباسی
مجری: آقای سید مهدی حسینی
مجری:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ عرض سلام، ادب و احترام خدمت همه شما بینندگان عزیز محترم و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)؛ به قسمت سیزدهم ویژه برنامه مع امام منصور خوش آمدید، که امشب در شب دوازدهم محرم الحرام سال 1444 هجری قمری تقدیم نگاه ارزشمند شما میشود.
خرسند و خوشحالیم که میتوانیم در این شبها میزبان و درواقع مهمان دار نگاه شما عزیزان باشیم و ان شاء الله ما را تا آخر برنامه همراهی بفرمایید. هرگونه سوال و یا مسأله ای که مطرح بود حتما میتوانید با ما تماس بگیرید، در میان بگذارید و ان شاء الله پاسخگوی شما خواهیم بود.
طی شبهای مختلف به مسائل مختلفی هم پرداختیم و جواب خیلی از سوالات و شبهات را با سند و مدرک مطرح کردیم و امشب هم به یکی دیگر از این موضوعات مهم خواهیم پرداخت که بعد از معرفی کارشناس به موضوع برنامه امشب میپردازیم.
مثل همیشه ابتدای برنامه عرض میکنیم آجرک الله یا بقیة الله چرا که شاید مصیبت اعظم طبق فرموده خودشان از امشب و درواقع از امروز صبح آغاز شد و بحث به اسارت رفتن آل الله که ان شاءالله صدقههای که شبهای گذشته عرض کردیم و شما کنار گذاشتید و برای امام زمان همچنان کنار میگذاریم یک کم تسلی خاطر برای دل داغدار امام زمان مان باشد.
در خدمت کارشناس محترم حجت الاسلام والمسلمین استاد عباسی گرانقدر هستیم، که امشب میزبان و شنوای صحبتهای پر ارزش ایشان هستیم. حاج آقا سلام علیکم ورحمة الله عظم الله اجورنا و اجورکم!
استاد عباسی:
سلام علیکم ورحمة الله بنده هم عرض سلام، ادب و احترام محضر بینندگان عزیز و گرامی شبکه حضرت ولی عصر ارواحنا له الفدا و همین طور عرض تسلیت به مناسبت ایام عزای اهل بیت (علیهم السلام) و ایام اسارت آل الله، محضر شما هستیم!
مجری:
خیلی ممنونم موفق باشید، حاج آقا بنده امشب سوال زیاد دارم حتما در بین صحبتهای شما مطرح خواهم کرد. یکی دو مورد اتفاق افتاده و یکی دو نفر صحبتهای را مطرح کردند که اصطلاحا وایرال شده و دارند پخشش میکنند و یکی دو تا اتفاق و هتک حرمت به دستههای عزا و به عزاداریها اتفاق افتاده است آنها را مطرح میکنم.
همه اینهای که عرض کردم کلا نشان از مظلومیت اهل بیت دارد ولو بعد از 1400 سال اما آن عزای که از امروز صبح آغاز شد و حرکت کاروان به سمت کوفه یعنی اسارت عمه جان مان حضرت زینب و آل الله که اصلا راجع به آن نمیشود تصور کرد حادثه و این واقعه آن قدر سنگین است افرادی که تحت عنوان ناموس خدا، و تحت عنوان ناموس اهل بیت که کسی سایه شان را هم ندیده بود این چنین در بین نامحرمان به این شکل به کوفه برده شدند و بعد چهل منزل و به شام.
خواهش میکنم ابتدا به موضوع اسارت بپردازیم و مطرح کنیم چون خیلیها میخواهند سعی کنند هر جایی را که میتوانند بزنند. هَیْ بگویند اسارتی وجود نداشته و به این شکل نبوده است و موارد مختلف بفرمایید شنوای صحبتهای شما هستیم.
استاد عباسی:
بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین إنه خیر ناصر و معین، ثم الصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابا القاسم مصطفی محمد وعلی اهلبیته الطیبین الطاهرین واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین!
«اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً»
عرض تسلیت محضر مولایمان حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) داریم و ان شاءالله که با ظهور حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) شاهد انتقام از خون جد غریبش ابی عبدالله الحسین و گسترش عدل در کل عالم باشیم.
همان طور که فرمودید سختترین مصیبتها تازه از امروز و از دیشب آغاز شده و آن بحث اسارت اهل بیت (علیهم السلام) است. من در برنامه ای که داشتیم اشاره کردم بقیه ای قصههای مربوط به شهادت در روز عاشورا جز یکی دو مورد مربوطه به حضرت علی اصغر (علیه السلام) و حضرت عبدالله ابن حسن که در روی سینه حضرت ابی عبدالله به شهادت رسیدند با همه مظلومیت و با همه جنایت بودن به هرحال یک حرفی در موردش وجود دارد و آن این که در جنگ بوده است این طرف هم شمشیر به دست داشته و با شمشیر جنگیده است.
در این قضیه البته همه آنها مظلومیت است و این که نفرات متعدد در مقابل یک نفر بیایند و آن هم غافلگیرانه بزنند و به شهادت برسانند و خیلی از مسائلی که در روضهها شنیده شده است.
اما نسبت به وجود نازنین علی اصغر و حضرت عبدالله ابن حسن مظلومیت و ظلم مضاعف میشود به خاطر این که اینها شمشیری به دست نداشتند امکان و توانمندی دفاع از خودشان را نداشتند. مصیبت بعد از این وقایع که شهادت اهل بیت (علیهم السلام) است اگر دستگاه خلافت یزید از امام حسین (علیه السلام) احساس خطر میکند حضرت را میخواهد به شهادت برساند میخواهد مانع را از سر راه خودش بردارد.
دیروز عصر همه این اتفاقها افتاد و کسی که بتواند خطر جدی مقابل دستگاه خلافت یزید داشته باشد که امام حسین و اصحاب حضرت بودند اینها به شهادت رسیدند. علی القاعده باید اینجا مسأله تمام بشود و ادامه پیدا نکند شخص و آن افرادی که مقابل حاکمیت ظلم و جور بودند و معتقد بودند که نه تنها این خلافت برحق نیست و بلکه عین باطل و عین ظلم و عین جفای در حق و انسانیت است آنها به شهادت رسیدند.
بعد از این علی القاعده با احترام از همان کربلا اهل بیت (علیهم السلام) را مشایعت میکردند و به سمت مدینه میفرستادند میگفت چون شما اهل مدینه و اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) هستید کنار قبر پیغمبر بروید در آن جا میخواهید عزاداری و یا هر کاری میخواهید بکنید به مأمن و محل زندگی خودتان بیروید.
اما با کمال تأسف این اتفاق نمیافتد، علاوه بر این که این اتفاق نمیافتد یک نحوه ای از بردن اهل بیت (علیهم السلام) به سمت شام اتفاق میافتد یعنی مسیر به جای این که به مدینه باشد مسیر به شام میشود چون اهل بیت کاری به شام نداشتند و بنای بر زندگی در شام نداشتند، اصلا ربطی نداشت که اهل بیت را بخواهند به شام ببرند.
بردن اهل بیت به شام این خودش بزرگترین توهین و جسارت است چون کسی که داغدار و مصیبت زده است آن هم اهل بیت پیغمبر بدون رضایت دارید آنها را به سمت یک شهری میبرید که نامربوط است شام نه در مسیر مدینه است و نه اهل بیت (علیهم السلام) به شام مأنوس هستند به آن سمت میبری و آن با مدلی از رفتن که آن کاروان برایش اتفاق میافتد.
شترها بدون جهاز هستند، همراهی با قتله کربلا که فرماندههای کاروان قتله سید الشهداء (علیهم السلام) هستند آنها هم از پستترین افراد بودند کسانی که آن لحظات آخر حاضر شدند در گودی قتلگاه بیروند و آن جنایت فجیع را انجام بدهند اینها از پست ترین آدمها بودند.
پستترین که میگوییم نه این که بین مردم مؤمن و اینها بدشان از اینها میآمد بین خود لشکریان یزید هم اینها از پستترین افراد بودند کسانی بودند که بسیار، بسیار آدمهای رذل به حساب میآمدند. با اینها همسفر شدند و اینها جز همراهان بودند و همراه کردن اهل بیت (علیهم السلام) با سرهای شهدا میدانید کسانی که داغدار و مصیبت زده است، مصیبتی برایش وارد شده معمولا میگویند آنها را از جنازه عزیزش فاصله بدهید و دور کنید؛ چون مصیبتش تازهتر و بیشتر میشود.
به همین خاطر هم است که جنازه را سریعتر دفن میکنند که موجب آرامش بازماندگان بشود ولی در همه این مسیر سرها همراه با اهل بیت (علیهم السلام) بودند حتی وقتی که امام زین العابدین (علیهم السلام) درخواست میکند از مجموعه همراه کاروان که من حاضرم مبلغی پرداخت کنم ولی شما سرها را جلو ببرید تا این قدر زن و بچه با دیدن سرهای شهدا اذیت نشوند این اولا.
ثانیا روایتش خودش روضه است روایت خیلی سوزناک است که حضرت فرمودند سرهای شهدا را جلوتر ببرید یکی از علتهای که ذکر شد این است افرادی از اراذل و اوباش شهرهای مختلف وقتی که عبور اتفاق میافتاد به بهانه ای دیدن سرهای شهدا نزدیک کاروان میشوند و وقتی سرها نزدیک به اهل بیت (علیهم السلام) است اینها نگاههای ناپاک و حرامی خودشان به این سمت هم خواهند آورد. به این درخواست هم اعتنایی نشد.
مرحله بعدی مسیری میخواهد تا به شام طی بشود اما عمدا مسیر به نحوی انتخاب میشود که به شهرهای بزرگ برخورد کند وارد شهرها بشوند در بازار شهرها اینها را بگردانند و اعلام ظفر کردن و اعلام شادی کردن کنند و شهرها را آذین ببندند و در آنها اعلان شادی کنند اینها ماجرا را بسیار سخت میکند، ماجرا را بسیار مصیبت زا و مصیبت افزا میکند آن مصیبتی که وارد شده بود دهها برابر سخت میشود. بماند که اینها در این مسیر هیچ تعهد و التزامی نسبت به سلامت رسیدن اسرا و اهل بیت پیغمبر نداشتند.
اگر کودکی از روی شتر و ناقه میافتاد و از کاروان فاصله میگرفت اگر کسی آسیب میدید و کسی در گرمای هوا در حرکت روزانه مشکلی برایش ایجاد میشد و بیمار میشد و یا اگر بیمار بود بیماریش بیشتر میشد تب میکرد هر مسأله ای پیدا میکرد اینها هیچ تعهد و التزامی نسبت به سلامتی و به سلامت رساندن اینها نداشتند.
اساسا بردن اهل بیت تعبیر است «کالعبید» یعنی اسارت با سبک و سیاق و مدل بردگان و بندگان با این ها برخورد کردن این از آن مصیبتهای خیلی عجیب و غریب نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) است که واقعا اگر کسی در این ماجرا عمیق بشود میبیند که به هیچ وجه قابل تحمل نیست.
لذا وقتی مراجعه میکنیم به آن چه که اینها در رابطه با اسارت اهل بیت (علیهم السلام) مطرح کردند تلاش شان است بر این که فرار از این ماجرا داشته باشند یعنی فرار از اسارت اهل بیت شاید خود اقایان وهابی هم متوجه این ماجرا شدند که چقدر این میتواند اثرگذار باشد.
یعنی اگر ما الان بتوانیم به روشنی به همه مسلمانهای جهان برسانیم به همه اهل سنت این مطلب را برسانیم واضح متوجه بشوند و روی آن عمیق بشوند و فکر کنند کاملا ماجرا برای شان روشن میشود و با این جریان ضد میشوند و درواقع یک عامل روشنگری مهم است. به همین خاطر اینها سعی کردند انکار کنند که اصلا یک همچنین چیزی نبوده و اسارت نبوده است.
من دو نمونه از گفتارهای اقایان وهابی که را نشان میدهم اگر واقعا کسی بیرون از اسلام به عنوان یک مسیحی و به عنوان یک یهودی بیاید بررسی کند این همه دست و پا زدن اینها را در دفاع از یزید و معاویه و اینها ببیند قشنگ متوجه میشود که طرفدار اینها است وقتی دارد سعی میکند به هر شکلی ممکن یزید و معاویه، عمر سعد و عبید الله ابن زیاد و دیگر جنایتکاران را تبرئه بکند و بگوید این نبوده و آن نبوده است.
حتی نسبت به سر مقدس امام حسین ابن تیمیه کتابی به اسم رأس الحسین دارد. تلاشش بر این است و کتاب نوشته که سر امام حسین را بردند و یا نبردند در کربلا دفن کردند و یا جای دیگر دفن کردند که آن بار سنگین جنایت تخفیف داده بشود و کوچک بشود.
آقای ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه اش واقعا با همه وجود مایه گذاشته است در رابطه با ماجرای یزید و امام حسین (علیه السلام) جلد چهارم صفحه 559 میگوید:
«وفي الجملة فما يعرف في الإسلام أن المسلمين سبوا امرأة يعرفون أنها هاشمية ولا سبى عيال الحسين بل لما دخلوا إلى بيت يزيد قامت النياحة في بيته وأكرمهم وخيرهم بين المقام عنده والذهاب إلى المدينة فاختاروا الرجوع إلى المدينة ولا طيف برأس الحسين وهذه الحوادث فيها من الأكاذيب ما ليس هذه موضع بسطه»
منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج 4، ص 559
میگوید فی الجمله این است و دقیقا این مطلب وجود دارد که در اسلام مسلمانها هرگز و هرگز یک زنی که هاشمیه باشد از اهل بیت و از اولاد پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) باشد را هیچ کس به اسارت نگرفته است. و زن و بچه امام حسین (علیه السلام) هم به اسارت گرفته نشد.
پس چه شد اقای ابن تیمیه؟ «بل لما دخلوا إلى بيت يزيد قامت النياحة في بيته وأكرمهم وخيرهم بين المقام عنده والذهاب إلى المدينة» میگوید وقتی به خانه یزید رسیدند و رفتند آنجا در خانه یزید عزاداری کردند. و یزید آنها را گرامی داشت و مخیر کرد میخواهید اینجا پیش من بمانید با خوبی و خوشی باهم زندگی کنیم یا میخواهید به مدینه بر گردید.
«فاختاروا الرجوع إلى المدينة» اینها انتخاب کردند که به مدینه بر گردند «ولا طيف برأس الحسين» و هرگز سر امام حسین (علیه السلام) را این طرف و آن طرف در شهرها نگرداند، نچرخاندند و نبردند.
این مطلب هم در لهوف و هم در منابع دیگر است کلی روایت در رابطه با معجزات سر سید الشهداء (علیه السلام) داریم. در منزلهای مختلف در منزل آن مسیحی که آمد پول داد هرچه پس انداز داشت داد و سر را گرفت و شب تا صبح با سر بود و بعد به اسلام و امام حسین (علیه السلام) ایمان آورد. و این قضیه در منازل مختلف تکرار شد و الان هم در جاهای مختلف رأس الحسین داریم یعنی در مسیر از کربلا تا شام جاهای مختلف رأس الحسین داریم.
از جمله در حلب سوریه رأس الحسین داریم که سر سید الشهداء (علیه السلام) را روی تخته سنگی گذاشته بودند و آنجا الان مردم میروند اتفاقاتی در آن جا پیش آمده است.
بعد میگوید: «وهذه الحوادث فيها من الأكاذيب ما ليس هذه موضع بسطه» اینها یک سری اباطیل و اکاذیبی است که شیعه درست کرده و الان هم نمیتوانیم بیشتر از این توضیح بدهیم.
من جواب این را از منابع اهل سنت و از منابع شیعه خواهم داد فقط یک سوال این جا از ابن تیمیه و هرکسی که این حرف ابن تیمیه را شنیده و یا قبول دارد دارم آن هم که میگوید «بل لما دخلوا إلى بيت يزيد» وقتی داخل خانه یزید شدند و در آنجا عزاداری کردند سوال این است که اینها برای چه وارد خانه یزید شدند؟
خانه یزید در کربلا بود، خانه یزید در مسیر کربلا به مدینه بود، محل استراحت بین راهی بود، کاروان سرا بود، اهل بیت در خانه یزید چه کار داشتند؟
مجری:
و همان طور که در ادامه متن آمده اگر اهل بیت اختیار این را داشتند که به مدینه بر گردند چرا از همان کربلا مستقیم به مدینه بر نگشتند؟
استاد عباسی:
چرا به شام بیایند و بعد تو به اینها بگویی میخواهید بر گردید و میخواهید بمانید. از آنجا تا اینجا را به چه وضعی آمدند شما برای ما توضیح بده، برای چه اصلا از کربلا تا شام آمدند؟ کسی پدر کسی دیگر را کشته باشد بلند میشود هزار کیلومتر آن طرفتر خانه قاتل مهمانی میرود! به چه عنوان رفتند؟
مجری:
بیرود آنجا روضه بگیرد!
استاد عباسی:
بله، آنجا روضه بگیرد و بعد آن قاتل بگوید میخواهید همین جا بمانید و میخواهید به مدینه بر گردید. همین را برای ما توضیح بدهید شما یک دفعه از کربلا به شام پریدید «بل لما دخلوا إلى بيت يزيد قامت النياحة في بيته وأكرمهم» خانه یزید رفتند، خانه یزید که کاروان سرا نبوده است، محل بین راهی کربلا و مدینه هم که نبوده است. یزید در شام بود و چهل منزل باید میرفتند تا به شام میرسیدند صدها کیلومتر راه بوده است.
برای چه یک خانواده مصیبت زده از دست یک نفر باید بیروند مهمان آن شخص بشوند؟ الان ما اگر هیچ سند تاریخی را بررسی نکنیم از حرف خود ابن تیمیه این به دست میآید ما اصلا هیچ کتابی را از شیعه و سنی نمیبینیم و مراجعه نمیکنیم خود شما ابن تیمیه میگویی به خانه یزید رفتند، برای چه اینها به خانه یزید در شام بروند که بعد مخیر بشوند که برگردند و یا بمانند؟
نکته مهم این است که این مسیر کربلا تا شام را که اینها بدون اختیار و مجبوری رفتند با چه وضعی رفتند؟ یک نفر را اگر قرار است اکرامش کنند و آدم سراغش میفرستند ور دار بیاورش این شخص را با احترام میآورند اگر او میگوید من اذیت میشوم کولر ماشین را روشن کردی میگوید چشم خاموش میکنم اگر میگوید گرم است روشن کن میگوید چشم روشن میکنم. اگر میگوید این جا نگهدار استراحت کنیم من حالم بد است میگوید چشم استراحت میکنیم.
اگر یک نفر را دستها و پاهایش را با تناب ببندند و چشمهایش را هم ببندند در ماشینی سوار کنند که این ماشین کولر ندارد و در گرمای چهل درجه دارند میروند هرچه این سرنشین میگوید حالم بد است و میگوید توقف کن استراحت کنیم قبول نمیکند توقف کند ایا به این کار میگویند ما فرستادیم با احترام آوردند؟ این چه احترامی است؟ این چطور عزت گذاشتن سر مهمان است.
اصلا بگو خانه یزید مهمانی رفتند همه چیز هم مهیا بوده است این مسیر و مسافت را یک آدم مصیبت زده که امروز همه مردان خانواده را از دست داده هجده نفر از بنی هاشم به شهادت رسیدند کسی میخواهد حرکتش بدهد با همه این مصیبتها همان فردا صبح حرکتش میدهد؟ بعد که میخواهد حرکت بدهد اگر میخواهد شام ببرد برای چه به کوفه میبرد؟ ایا اینها باید این شهر و آن شهر را بیروند تا برسند؟ شما مستقیم اینها را به شام میبردید جاه و مسیر که مشخص بود، مسیر شهرها هم که مشخص بود. این نسبت به این مسئله.
این ماجرا وحشتناک و اصلا کابوسی برای اینها است که سر امام حسین را از این شهر به آن شهر چرخاندند و اهل بیت پیغمبر را هاشیمات حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) دختر امیر المؤمنین را که خود ایشان صحابیه به حساب میآید، خود ایشان در مدینه به دنیا آمده است، ایشان پیغمبر را درک کرده است از این شهر به آن شهر ببرند و آن هم به حالت اسارت در مجلس یزید و غیره ببرند! این برای شان کابوس و دیوانه کننده است و به همین خاطر سعی میکنند این را قضیه را انکار کنند.
مجری:
کابوس به این معنا که اگر دقت کنیم و چیزی که مشخص است هرکسی با هر دین و آیینی از هر مکتبی وقتی به این ماجرا نگاه بکند سوای از جریان دینی اش یعنی ما اصلا نگوییم چه کسانی این کار را کردند بگوییم یک همچنین داستانی را میخواهیم برای شما تعریف کنیم چه بازخوردی خواهد داشت و چه واکنشهای در پی دارد؟ و دقیقا همین است که آنها کاری کردند که نه فقط شیعیان و نه فقط ما که این را حق میدانیم و جریاناتش را با سند و مدرک میآوریم که هرکس دیگری هم ببیند آنها را محکوم میکند.
استاد عباسی:
بله میخواهند از زیر بار این در بیروند. میخواهند مسئولیت این ماجرا و عوارض این ماجرا را برای خودشان نپذیرند می خواهند هم این اتفاقها افتاده هم شانه خالی کنند. اگر تو واقعا چنین جسارتی را انجام دادی و یا کسی را که قبول داری انجام داده است وایستا عوارض را بپذیر این که شما نگران از این هستی که مردم انگشت اتهام به سمت شما بیاورند و بگویند شما به یک هاشیمیه و به یک فرزند پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) به یک صحابیه که حضرت زینب (سلام الله علیها) صحابیه است اهانت کردی، اهانت بزرگ انجام دادی او را به اسارت بردی باید بی ایستی عوارضش را بپذیری. نمیشود همه کار را انجام بدهی و هم سعی کنی از عوارضش شانه خالی کنی و هیچ چیزی را گردن نگیری.
فردی بعدی اقای عثمان الخمیس است ایشان مبلغ وهابی و کتابهای دارد برنامههای تلویزیونی دارد ایشان کتابی به اسم حقبة من التاریخ دارد در این کتاب صفحه 153 میگوید:
«اما الروایات اللتي في کتب المبتدئة»
روایاتی که در کتابهای بدعتگزاران یعنی شیعیان است.
«أنه أهین نساء آل بیت الرسول الله»
او اهانت به زنان اهل بیت پیغمبر کرده است.
«وأنهن اخذن الی الشام مسیبات»
و آنها را به صورت اسیر به سمت شام برده است.
«وأهن هناک»
و آنجا به آنها اهانت کرده است
«هذا کله کلام باطل»
این همه اش حرفهای باطل است.
«بل کان بنو امیه یعظمون بني هاشم»
آنها بنی هاشم را تعظیم میکردند و بزرگداشت برای شان داشتند
«وذلک...»
بعد یک نکاتی گفته است و در ادامه دارد:
«فالهاشیمات کنَّ عزیزات مکرمات في ذلک»
میگوید هاشیمات در آن زمان خیلی عزیز بودند. خیلی جایگاه داشتند و گرامی بودند
«فالکلام الذي یقال أن یزید أنه سُبي النساء أهل البیت الرسول باطل مکذوب»
مدافعان یزید کسانی که به اصطلاح یزید را بری از جنایاتی که مرتکب شده است. کلامی که دارد یزید گفته اینها را اسیر گرفته اند این باطل و کذب است.
باز دارد:
«وماذکر أن رأس الحسین ارسل الی یزید فهذا ایضا لم یثبت»
این که سر امام حسین را برای یزید برده باشند این هم قطعی و ثابت نیست بلکه سر امام حسین نزد عبیدالله در کوفه باقی ماند و دفن شد مشهور این است که در کربلا دفن شده است.
ما این دو قول را از دو شخصیت وهابی یکی ابن تیمیه بنیانگزار فکری جریان وهابیت و دیگری هم عثمان الخمیس که مبلغ وهابیت در معاصر است نقل کردیم. حالا بیرویم وارد بشویم ببینیم واقعا آقایان اهل سنت هم همین را در آثار و کتابهایشان میگویند یا نه چیز دیگری میگویند؟ بالاخره باید دلیلی داشته باشیم اینها که دلیل نیاوردند نیامدند بگویند در جلد چند و صفحه چند مثلا تاریخ طبری گفته است دروغ است و یا یک مورخ دیگر گفته است دروغ است.
اینها فقط حرف زدند و به اصطلاح میگویند حرف باد هوا است شما که بیایی همین طوری بدون سند یک حرفی بزنی. ما کتب اهل سنت را بررسی میکنیم ببینیم چه میگویند.
مجری:
استاد قبل از این که پاسخ بدهید یک استراحت و میان برنامه ای داشته باشیم بعد در خدمت تان هستیم. با ما همراه باشید میخواهیم به این دو تا نکته ای که مطرح شد و این رد وقایعی که از جانب وهابیت مطرح شده است.
(میان برنامه)
مجری:
السلام علی قلب زینب الصبور؛ واقعا میتوانیم بگوییم این صبر حضرت زینب اصلا در فهم نمیگنجد به این دلیل وقتی که به آن فکر میکنیم میبینیم که از مصیبت شهادت خود پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم)، بعد مصیبت به آن عظمت و بزرگی شهادت زهرا (سلام الله علیها)، شهادت امیر المؤمنین (علیه السلام)، شهادت امام حسن (سلام الله علیه) و بعد تمام وقایع کربلا را حضرت زینب درک کردند تازه شاید بفهمیم این که به حضرت زینب صبور میگویند یعنی چه!
ان شاءالله به قلب حضرت زینب صبور خدا را قسم بدهیم هرچه زودتر فرج منتقم آل الله را برساند و همان طوری که بارها عرض کردم پای منبر و پای صحبتهای امام زمان ان شاء الله بنشینیم.
بیرویم به پاسخ این مطالب بپردازیم، مطالبی که عرض شد یعنی فقط گفته شد و حرفی بود که مثل باد هوا بود مثلا فقط بگوید همچنین چیزی وجود نداشته و بیرود نه سند رو کند و نه مدرکی. حالا بیرویم بپردازیم که مکاتب خود اهل تسنن و آن کتابهای اصلی شان و کتابهای که خودشان قبول دارند و به آن استناد میکنند آنها راجع به این اسارت چه گفتهاند؟
استاد عباسی:
ما شروع میکنیم از کتابهای که معتبر نزد اهل سنت است ببینیم آنها از بعد از عصر عاشورا و اتفاقاتی که مربوط به بردن اهل بیت (علیهم السلام) به شام است چه نقل کردهاند.
اولین کتاب، کتاب الکامل فی التاریخ اقای ابن اثیر جزری است ایشان متوفای 630 هجری قمری است مال اوایل قرن هفتم و اواخر قرن ششم است و در این کتاب در جلد سوم صفحه 187 دارد:
«ثم أرسل ابن زياد رأس الحسين ورؤوس أصحابه مع زحر ابن قيس إلى يزيد بن معاوية ومعه جماعة»
مجری:
این زحر همان زجر است؟
استاد عباسی:
ابن زیاد سر امام حسین و رؤوس اصحاب را همراه با این شخص به شام به سوی یزید فرستاد و همراهش افرادی بودند.
«وقيل: مع شمر وجماعة»
یک قولی گفته شمر و جماعتی بودند
«وأرسل معهم النساء والصبيان»
با همین قولی که گفته شمر هم بوده است
«وأرسل معهم النساء والصبيان» زنان و کودکان را هم همراه کرد.
«وفيهم علي بن الحسين»
در بین اینها امام زین العابدین (علیه السلام) هم بود.
«وقد جعل ابن زياد الغل في يديه وعنقه»
این فرستادن مهمان به خانه یزید است! همان خانه ای که گفت میخواهند به خانه یزید برود. غل در گردن و در دستهای حضرت سجاد (علیه السلام) انداخت
«وحملهم على الأقتاب»
اینها را سوار بر شترهای بدون جهاز کرد.
«فلم يكلمهم عليٌ في الطريق»
در مسیر امام زین العابدین با اینها صحبت نمیکرد تا به شام رسیدند بعد دارد:
«فدخل زحر بن قيس على يزيد فقال له: ما وراءك ويلك وما عندك ؟ قال: أبشر يا أمير المؤمنين بفتح الله عليك ونصره، ورد علينا الحسين بن على مع ثمانية عشر من أهل بيته وستين من شيعته...»
نهاية الأرب في فنون الأدب؛ اسم المؤلف: شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب النويري الوفاة: 733هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ - 2004م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مفيد قمحية وجماعة، ج20، ص293
این یک سند. سند بعدی آقای حبان بستی شافعی متوفای 965 میلادی و 354 هجری قمری و از متقدمین اهل سنت است ایشان در جلد 3 صفحه 313 دارد:
«ثم أركب الأسارى من أهل بيت رسول الله صلى الله عليه وسلم من النساء والصبيان أقتابا يابسة»
من بعضی از قسمتهایش را نمیتوانم ترجمه کنم. میگوید اسیران اهل بیت را سوار کردند از زنان و صبیان
«مكشفات الشعور»
ترجمه نمیکنم
«وأدخلوا دمشق كذلك»
همین طور وارد دمشق کردند.
«فلما وضع الرأس بين يدي يزيد بن معاوية»
اهل بیت را که به آن وضعیت اقتاب یابسه و با ان وضع بردند «فلما وضع الرأس بين يدي يزيد بن معاوية»؛ سرچه کسی را؟ سر سید الشهداء (علیه السلام) را،
«جعل ينقر ثنيته بقضيب كان في يده ويقول ما أحسن ثناياه»
شروع کرد با چوب خیزران که در دستش بود بر لب و دندان سید الشهداء زدن و با طعنه و تمسخر میگفت این شخص چقدر دندانهای زیبای دارد.
الثقات؛ اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي الوفاة: 354، دار النشر: دار الفكر - 1395 - 1975، الطبعة: الأولى، تحقيق: السيد شرف الدين أحمد، ج2، ص313
این هم یک سند با این وضعیت نقل کرده است.
شخصیت دیگر ابن حجر هیثمی است، ایشان متوفای 973 هجری قمری و قرن دهم است این شخصیت، بسیار شخصیت دارای اعتبار نزد اهل سنت است. ایشان در جلد 2 صفحه 579 در کتاب الصواعق المحرقه میگوید:
«ولما أنزل ابن زياد رأس الحسين وأصحابه جهزها مع سبايا آل الحسين إلى يزيد فلما وصلت إليه قيل إنه ترحم عليه وتنكر لابن زياد وأرسل برأسه وبقية بنيه إلى المدينة»
الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة؛ اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ج2، ص579
می گوید ابن زیاد سر امام حسین و اصحاب را همراه با اسرای از اهل بیت (علیهم السلام) کرد و به سمت یزید فرستاد. «فلما وصلت إليه قيل إنه ترحم عليه وتنكر لابن زياد وأرسل برأسه وبقية بنيه إلى المدينة» آنجا که رسید یک سری از روایات این چنین دارد یزید یک مرتبه گفت چرا این کارها را کردید و گفت به مدینه بر گردید این علت دارد، علت همان بهم ریختن شام است با گریههای حضرت رقیه (سلام الله علیها) آن شبی که حضرت رقیه (سلام الله علیها) بی تابی کردند و بعد یزید از خواب بیدار شد و سر بریده امام حسین را بنا بر نقلی برای حضرت رقیه فرستاد، حضرت رقیه آن قدر گریه کرد که بقیه اهل بیت هم گریه کردند وقتی اهل بیت گریه کردند تعدادی از نگهبانها گریه کردند سر و صدا به دیگران رسید و مردم شهر آن جا جمع شدند و با دیدن این صحنه و این اتفاقات مردم بر علیه یزید بودند و یزید برای این که حکومتش را از دست ندهد و علیه او نشورند سعی کرد خودش را مخالف ابن زیاد در مورد این کار انجام بدهد.
گفت چرا ابن زیاد این کار را کرده است؟ اینها را با احترام به مدینه بر گردانید. بعد دارد:
«وقال سبط ابن الجوزي وغيره المشهور أنه جمع أهل الشام وجعل ينكت الرأس بالخيزران»
ابن جوزی از علمای اهل سنت و غیر ایشان گفته اند مشهور این است که مردم را جمع کرد و جلوی روی مردم شروع کرد با چوب خیزران جسارت کردن به حضرت.
«قال ابن الجوزي»
ابن جوزی گفت، پدر بزرگ سبط ابن جوزی که الان این را گفته بود پدر بزرگش ابن جوزی گفت
«وليس العجب»
تعجبی ندارد
«إلا من ضرب يزيد ثنايا الحسين بالقضيب»
میگوید بقیه اش جنگ بوده باهم در گیر شدند و اینها به شهادت رسیده اند و آن جای تعجب این است که جرأت به خودش داده با چوب خیزران بر دندانهای سید الشهداء (علیه السلام) بزند و این که:
«وحمل آل النبي صلى الله عليه وسلم على أقتاب الجمال أي موثقين في الحبال والنساء مكشفات الرؤوس والوجوه وذكر أشياء من قبيح فعله»
این که زن و بچه ای ابی عبدالله را (من درست ترجمه نمیکنم عمدا بد ترجمه میکنم) با حجاب نامناسب در یکی از اتفاقات شنیدیم در شام از مسائلی که پیش آمد وقتی بعضیها نزدیک آمدند و سوال کردند وقتی متوجه شدند گفتند اگر کاری دارید بگویید ما انجام بدهیم اگر چیزی میخواهید ما برای تان فراهم کنیم اگر غذا میخواهید برای تان بیاوریم.
حضرت فرمود ما هیچ چیزی نمی خواهیم یک تعدادی پارچه و چادر بیاورید که آن طوری که ما دل مان میخواهد و آن طوری که دوست داریم حجاب هایمان بشود. میگوید هیچ چیز این قدر مهم نیست که اینها را بردارد سوار شتر بدون جهاز مناسب کند و با آن وضعیت اینها را به دمشق ببرد. این هم یک سند دیگر.
آقای ابن عماد حنبلی متوفای 1089 هجری قمری در کتاب شذرات الذهب فی اخبار من ذهب میگوید:
«ولما تم قتله حمل رأسه وحرم بيته وزين العابدين معهم إلى دمشق كالسبايا»
میگوید وقتی شهادت امام حسین (علیه السلام) اتفاق افتاد سر سید الشهداء و حرم او یعنی اهل بیت او و امام زین العابدین (علیه السلام) را به دمشق بردند «کالسبایا»؛ یعنی مانند بردگان و بردگان با آن وضعیت به اصطلاح فجیع
«قاتل الله فاعل ذلك وأخزاه ومن أمر به أو رضيه قيل قال لهم عند ذلك بعض الحاضرين ويلكم إن لم تكونا أتقياء في دينكم فكونوا أحرارا في دنياكم والصحيح أن الرأس المكرم دفن بالبقيع إلى جنب أمه فاطمة»
بعد دارد:
«وذلك أن يزيد بعث به إلى عامله بالمدينة عمرو بن سعيد الأشدق فكفنه»
شذرات الذهب في أخبار من ذهب؛ اسم المؤلف: عبد الحي بن أحمد بن محمد العكري الحنبلي الوفاة: 1089هـ، دار النشر: دار بن كثير - دمشق - 1406هـ، الطبعة: ط1، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ج 1، ص 67
این هم یک سند دیگر. باز اقای ابن کثیر دمشقی متوفای 774 هجری قمری در کتاب البدایة والنهایه ابن کثیر شاگرد ابن تیمیه بوده و خودش هم سلفی مسلک است ابن تیمیه متوفای 728 است ایشان در کتاب البدایه والنهایه جلد 8 صفحه 271 می گوید:
«واما بقية اهله ونسائه فان عمر بن سعد وكل بهم من يحرسهم ويكلؤهم ثم أركبوهم على الرواحل فى الهوادج فلما مروا بمكان المعركة ورأوا الحسين وأصحابه مطرحين هنالك بكته النساء وصرخن وندبت زينب أخاها الحسين وأهلها فقالت وهى تبكى يا محمداه يا محمداه صلى عليك الله ومليك السماه هذا حسين بالعراء مزمل بالدماه مقطع الأعضاء يا محمده وبناتك سبايا وذريتك مقتلة تسفى عليها الصبا قال فأبكت والله كل عدو وصديق الناس»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج8، ص193
میگوید عمر سعد آمد کسی را بالای سر اهل بیت گذاشت و بعد اینها را جمع کرد و سوار بر شترها کرد. «فلما مروا بمكان المعركة» میگوید عمدا اینها را و در جای دیگر هم عمدا را داریم اصلا مسیر این نبود که باید از مسیر بدن شهدا بیایند و عمدا آمدند اینها را از مسیر بدن سید الشهداء عبور دادند تا اینها را اذیت کنند و زجر بدهند.
«فلما مروا بمكان المعركة ورأوا الحسين وأصحابه مطرحين هنالك بكته النساء وصرخن وندبت زينب أخاها الحسين» میگوید اینها همه خودشان را از شترها پایین پرت کردند و خودشان را روی بدنها و جنازهها انداختند و شروع کردند به گریه و ضجه زدن. «وندبت زينب أخاها الحسين وأهلها فقالت وهى تبكى يا محمداه يا محمداه صلى عليك الله ومليك السماه هذا حسين بالعراء مزمل بالدماه مقطع الأعضاء يا محمده» چقدر محتشم خوب گفته است:
این کشته فتاده به هامون حسین تو است* این صید دست و پا زده در خون حسین تو است.
حضرت رو به سمت مدینه و خطاب به پیغمبر «يا محمده وبناتك سبايا» ای پیامبر کار به جای رسیده که دختران تو را به اسارت گرفتند و «بناتک سبایا وذريتك مقتلة» فرزندان ذکور و مردان را به شهادت رساندند و اهل بیت تو و دختران تو را هم به اسارت گرفتند این سخنی است که حضرت زینب به سمت مدینه با حضرت مطرح کردند.
شخصیت دیگر اقای ابو الحسن اشعری پیشوا و امام مذهب اشعری در اهل سنت، مذهب کلامی اشعری در کتاب مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین ایشان در صفحه 75 دارد:
«وحمل رأس الحسين إلى يزيد بن معاوية فلما وضع بين يديه نكت ثناياه التي كان النبي صلى الله عليه وسلم يقبلها بقضيبه وحمل اليه بنو الحسين وبناته وسائر نسائه على الاقتاب فهم بقتل الذكور فكشف عن عاناتهم ينظر اليهم هل انبتوا أم لا ثم من عليهم وقتل مع الحسين من آل النبى صلى الله عليه وسلم ابنه على الاكبر ومن ولد اخيه الحسن عبد الله بن الحسن ...»
مقالات الإسلاميين واختلاف المصلين؛ اسم المؤلف: علي بن إسماعيل الأشعري أبو الحسن الوفاة: 324، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الثالثة، تحقيق: هلموت ريتر، ج1، ص75
«وحمل رأس الحسين إلى يزيد بن معاوية فلما وضع بين يديه نكت ثناياه التي كان النبي صلى الله عليه وسلم يقبلها بقضيبه» میگوید وقتی سر امام حسین (علیه السلام) را پیش یزید بردند آمد این جنایت را مرتکب شد وقتی سر جلویش قرار گرفت حمله و جسارت کرد به دندانها و لبهای که اقا رسول الله ان را میبوسید.
بعد میگوید: «وحمل اليه بنو الحسين وبناته وسائر نسائه على الاقتاب» اینها را به این شکل میبردند. «فهم بقتل الذكور فكشف عن عاناتهم ينظر اليهم هل انبتوا أم لا ثم من عليهم وقتل مع الحسين من آل النبى صلى الله عليه وسلم ابنه على الاكبر ومن ولد اخيه الحسن عبد الله بن الحسن ...» مفصل اینها را بیان کرده است میگوید اراده اش بر این بود که هیچ مردی را باقی نگذارد. زنان و کودکان را هم علی الاقتاب به سمت شام و دمشق بردند.
شخصیت دیگر اقای قرطبی متوفای 656 هجری قمری است ایشان در کتاب المفهم جلد 6 آورده است:
«فقتل الحسین وقتل معه من ولده وإخوته وأهل بيته ثلاثة وعشرون رجلا وسُبيَ نسائه»
و زنان اینها را به اسارت گرفتند. من نمیدانم اینها چرا نخواستند ببینند این حداقلهای که در منابع آمده است؛ یعنی اصل ماجرا و حتی در بعضی از اینها با جزئیات آمده است.
جناب اقای یافعی متوفای 768 در کتاب مرآة الجنان وعبرة اليقظان جلد اول صفحه 109 دارد:
«ولما قتل الحسين وأصحابه سيقت حريمهم كما تساق الأسارى قاتل الله فاعل ذلك، وفيهن جمع من بنات الحسين، وبنات علي رضي الله عنهما، وعن الجميع ومعهن زين العابدين مريضاً روي أنه لما قتل السادة الأخيار ، مال الفجرة الأشرار إلى خيام الحريم المصؤنة ، وهتكوا الأستار»
كتاب: مرآة الجنان وعبرة اليقظان؛ نويسنده: عبد الله بن أسعد اليافعي اليمني المكي (وفات: 768)، تحقيق: وضع حواشيه: خليل المنصور، ناشر: منشورات محمد علي بيضون / دار الكتب العلمية: 1417 - 1997 م، ص109
وقتی امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید «سيقت حريمهم كما تساق الأسارى» اینها را کاروان کردند و حرکت دادند به سمت شام بردند آنگونه که اسیران را میبرند بعد میگوید «قاتل الله فاعل ذلك» خدا لعنت کند و بکشد فاعل این کارا و کسی که اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) را اینگونه برد.
«وفيهن جمع من بنات الحسين، وبنات علي رضي الله عنهما، وعن الجميع ومعهن زين العابدين مريضاً» میگوید در بین اینها جمعی از دختران سید الشهدا و دختران امیر المؤمنین حضرت زینب (سلام الله علیها) بودند. «روي أنه لما قتل السادة الأخيار، مال الفجرة الأشرار إلى خيام الحريم المصؤنة، وهتكوا الأستار» میگوید وقتی امام حسین را به شهادت رساندند یک مشت آدم اراذل و اوباش حمله به خیمههای سید الشهداء کردند و خیمههای سید الشهداء را هتک حرمت کردند.
در ادامه اش باز از این مطالب دارد ولی من میخواهم به شخصیتهای دیگر داشته باشم. ابی مخنف که از قدیمیترین شخصیتهای است که مقتل نوشته است، مقتل الحسین ابی مخنف در صفحه 193 شاهد این هستیم و اصلا عنوان داده است
«دخول السبایا والرؤوس الی الشام»
وارد شدن اسرا و سر شهدا به شهر شام! مفصل آورده است.
«فلما سمعوا ذلک دهشت عقولهم وجدوا في السیر حتی دخلوا دمشق فرأیت الاسواق معطله والناس کانهم سکاری فاقبل رجل الی یزید (لعنة الله علیه) وقال له اقر الله عینک ایها الخلیفة فقال له بما ذا ؟ فقال له برأس الحسین، فقال له ولد الزنا لا اقر الله عینیک ثم امر به فحبس و امر بثمانیة عشر رایة»
مفصل مباحث را نقل کرده و در صفحه بعد میگوید:
«واذا السبایا علی المطایا بغیر بطا ورأس الحسین بید شمر وهو یقول»
سر امام حسین (علیه السلام) را شمر گرفته بود و به اصطلاح مطالبی میگفت و همین طور اسرا را به روی شترها با آن وضعیت فجیع منتقل کردند.
آقای بلاذری هم این مطالب را دارد میخواهم بگویم این قدر سند وجود دارد، حداقل اقوال دیگری که باقی مانده هشت قول و سند دیگر از اهل سنت است. مجموع اسنادی که فقط من در این بخش کار کردم از اهل سنت هفده سند است. یعنی هفده عالم اهل سنت وقتی مطالب را در مورد محرم و در رابطه با عاشورا و شهادت امام حسین (علیه السلام) بیان کردند همه شان اصلا تردیدی نداشتند از مهمترین چیزهای که نقل کردند همین بوده است و دیدیدیم خیلیهایشان تعجب کردند و اظهار ناراحتی کردند این چه وضعی است و چرا باید این کار را انجام میدادید؟
یک سند هم از کتاب تاریخ طبری عرض کنم، آقای طبری متوفای 310 هجری قمری است، تاریخ طبری جلد 3 حوادث سال 61 در صفحه 339 ایشان از ابو مخنف ماجرا را نقل کرده دقیقا با عنوان اسارت که اینجا داستانی که اقای طبری نقل کرده بسیار داستان فجیعی است. یعنی از مصیبتهای بسیار جانسوز اهل بیت (علیهم السلام) است که روایت را از فاطمه بنت علی نقل کرده است.
«عن فاطمة بنت علي قالت لما أجلسنا بين يدي يزيد بن معاوية رق لنا وأمر لنا بشيء وألطفنا قالت ثم إن رجلا من أهل الشأم أحمر قام إلى يزيد فقال يا أمير المؤمنين هب لي هذه يعنيني»
اشاره به من کرد گفت ای امیر المؤمنین این دختر را به من ببخش!
«وكنت جارية وضيئة فأرعدت وفرقت وظننت أن ذلك جائز لهم وأخذت بثياب أختي زينب»
بسیار نگران شدم و بسیار ترسیدم و من رفتم چادر و لباس خواهرم حضرت زینب را گرفتم.
«قالت وكانت أختي زينب أكبر مني وأعقل»
خواهرم حضرت زینب که هم بزرگتر از من و هم کاملتر بود
«وكانت تعلم أن ذلك لا يكون فقالت كذبت والله ولؤمت ما ذلك لك وله»
گفت والله داری دروغ میگویی این نه مال تو است و نه مال یزید است، نه یزید اجازه چنین چاری را دارد و نه تو اجازه چنین کاری را داری.
«فغضب يزيد فقال كذبت والله إن ذلك لي ولو شئت أن أفعله لفعلت»
یزید هم گفت نه تو دروغ میگویی ایشان مال من است و هرکاری دوست داشته باشم انجام میدهم و به هر کسی بخواهم ببخشم میبخشم!
«قالت كلا والله ما جعل الله ذلك لك إلا أن تخرج من ملتنا وتدين بغير ديننا»
حضرت زینب فرمود این مال تو نیست و تو نمی توانی سمت ایشان بیایی الا این که بخواهی از اسلام خارج بشوی؛ چون حکم اسلام این نیست که تو اجازه داشته باشی چنین کاری انجام بدهی.
«قالت فغضب زيد واستطار ثم قال إياي تستقبلين بهذا إنما خرج من الدين أبوك وأخوك»
گفت ان که از دین خارج شده پدر و برادرت بوده است نه این که من از دین خارج شده باشم.
مجری:
یزید شرابخوار این چنین حرف میزند!
استاد عباسی:
و حضرت زینب (سلام الله علیها) باز جواب ایشان را داد
«فقالت زينب بدين الله ودين أبي ودين أخي وجدي اهتديت أنت وأبوك وجدك»
به دین برادر، پدر و جد من بابای تو و جد تو معاویه و ابو سفیان یک روزی در فتح مکه با بدبختی و ذلت مسلمان شدند و به ظاهر هدایت شدند و به ظاهر آمدند مسلمان شدند.
«قال كذبت يا عدوة الله»
العیاذ بالله به حضرت زینب خطاب کرد!
«قالت أنت أمير مسلط تشتم ظالما وتقهر بسلطانك»
اینها چیزهای است که بین شان رد و بدل شده است و امثال ابن تیمیه و غیره میگویند بله مهمانی بود یزید گفت هر جا دوست دارید بیروید میخواهید این جا بمانید هم مهمان هستید و یا میخواهید به مدینه بیروید.
اینها کلام میزبان است که با اهل بیت این طوری حرف میزند و برخورد دارد. حضرت زینب فرمودند «أنت أمير مسلط تشتم ظالما وتقهر بسلطانك»؛ تو الان زورت زیاد است لشکریانت این جا ایستاده اند میتوانی فحش بدهی «تشتم ظالما وتقهر بسلطانك» از روی ظلم داری بد و بیرا به من میگویی و داری با قهر و غضب سلطانی و حاکمی برخورد میکنی.
«قالت فوالله لكأنه استحيا فسكت ثم عاد الشامي فقال يا أمير المؤمنين هب لي هذه الجارية قال اعزب وهب الله لك حتفا قاضيا قالت ثم قال يزيد بن معاوية يا نعمان بن بشير جهزهم بما يصلحهم»
تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج 3، ص 339
ماجرا خیلی ماجرای ادامه دار است. یکی از اتفاقات بسیار جانسوز است یکی از اساتید نقل میکرد یکی از وجوهی که برای بعضی از عقدها احیانا در ایام کربلا وجود دارد از توجیهاتی که است مگر کربلا جای عقد بود این که حضرت یک اقدام پیشگیرانه ای کردند که اینها اگر به عقد کسی از افراد شهدای کربلا در میآمدند با شهادت او این دختر دیگر زن شوهر از دست داده میشد که در عده شوهر بود و دیگر از نظر اسلامی امکان ازدواج با این وجود ندارد. و این راه را مسدود کردند که حضرت زینب این جا اشاره کردند.
در بعضی از جاها این اشاره مفصلتر است چون حضرت فرمودند شما از نظر اسلامی و شرعی نمیتوانید این کار را انجام بدهید هم از این جهت که اینها ازدواج کرده و در عده شوهران شان هستند و هم از این جهت که اینها دختران پیغمبر هستند. شما نمیتوانید هاشمیه ای را به کنیزی بگیرید که بعضیها را این طور بیان کردند.
این منابع متعددی که در اهل سنت نسبت به این قضیه وجود دارد در منابع شیعه هم داریم اگر فرصت شد عرض خواهم کرد
مجری:
خیلی ممنون و متشکرم، سندهای زیادی مطرح شد، در این شب ها اعلام کردیم و اصرار نکردیم گفتیم ما داریم همه موارد را کنار هم میچینیم و شما خودتان خیلی راحت میتوانید انتخاب کنید و ببینید و پاسخ خیلی از سوالات و شبهات مطرح شده و عرض میکنم همه چیز عیان است ما در حد توانمان بیان کردیم باشد که ان شاءالله رستگار و عاقبت بخیر به ولایت امیر المؤمنین و اهل بیتشان باشیم بیرویم یک فاصله بگیریم و بر گردیم با بخش آخر برنامه در خدمت شما هستیم
(میان برنامه)
مجری:
همچنان نگاه پر مهرتان هستیم و خرسندیم از این که افتخار میزبانی از شما عزیزان را داریم خیلی ممنونیم که ما را همراهی میفرمایید و در بخش سوم برنامه دوازدهم از ویژه برنامه مع امام منصور میخواهیم بپردازیم به موضوعاتی که شاید به صورت معاصر و جنجالیتر قرار است مطرح بشود
از این جهت که متأسفانه اتفاقاتی را شاهدش هستیم و در همین مملکت خودمان جریاناتی راه میافتد و صحبتهای مطرح میشود که بدون سند و بدون مدرک و صرفا بر اثر سلیقه شخصی عنوان میشود متأسفانه چون دارای تریبون هستند کاملا هم پخش میشود و به اصطلاح رسانه ای وایرال میشود و بعد از آن طرف هم جالب است متاسفانه جواب خاصی داده نمیشود یا اگر جواب داده بشود شاید به چشم نمیآید.
ما سعی میکنیم در حد توان به یکی دو مورد از اینها حداقل امشب پاسخ بدهیم. یکی از موضوعاتی که اخیرا مطرح شده و فیلم آن هم در آمده است یک خانمی تحت عنوان استاد دانشگاه یعنی شخصی که هم سنی نیست شیعه است در همین مملکت خودمان زندگی میکند میآید مطرح میکند چرا ما به تاریخ تحریف شده مثلا 1400 سال قبل پرداخته ایم، چرا همه اش داریم از ناراحتیها میگوییم؟ بیاییم عادی زندگی مان را بکنیم باهمدیگر خوب باشیم و همه چیز خوب خوش و خرم است من چقدر خوشبختم!
راجع به این چه باید بگوییم چون اصلا حرفی را که مطرح کرده است یک کم عجیب است و با منطق جور در نمیآید اما به هرحال تأثیر خودش را گذاشته است. بفرمایید اگر حرف ایشان را به برنامه امشب مان ربط بدهیم درست است ما میگوییم الان داریم از اسارت میگوییم وقایع کاملا تلخ، ایشان میگوید نباید بگویید چرا که اینها تحریف شده است پس بیایید فقط خوب باشیم بفرمایید به اینها چه جواب و پاسخی بدهیم؟
استاد عباسی:
این خانم وقتی که صحبت میکند باید با یک مبنایی صحبت کند بالاخره هر علمی یک مبانی و اصولی دارد ما یک علمی به اسم علم تاریخ داریم در رابطه با تاریخ، حالا تاریخ صدر اسلام باشد، تاریخ ادیان گذشته باشد بالاخره در تاریخ یک مبانی برای رسیدن به حقیقت وجود دارد حداقل اتفاقاتی که میشود با تاریخ ثابت کرد اصل اتفاقهای مربوط به گذشته است ممکن است الان ما در رابطه با جنگ جهانی اول یا جنگ جهانی دوم میآییم صحبت میکنیم ممکن است جزئیات مربوط به افراد شرکت کننده و فلان مطلب را نتوانیم دسترسی پیدا کنیم.
اما میتوانیم به اصل واقعه که بالاخره جنگ از چه طرفی به کدام طرف اتفاق افتاد و حدودا چه مدتی طول کشید را میتوانیم به دست بیاوریم و نسبت به تاریخ صدر اسلام هم همین طور است یک وقت میگوییم ما تاریخ نداریم که این حرف، حرف باطلی است چون تاریخ است و تاریخ موجود است و شما میگویید تحریف شده نگران تحریفهای تاریخ هستید شما امهات ماجرا را که قطعی است قبول کن جزئیاتی که شما فکر میکنی ممکن است و احتمال دارد که در رابطه با آن نکته و مطلبی وجود داشته باشد به جزئیات کاری نداشته باش. اما این که کلا منکر بشوی درست نیست.
بعد این جا یک خلطی اتفاق میافتد نسبت به این ماجرا که اقا ما بیاییم فقط از خوبیها حرف بزنیم از اتفاقهای بد حرف نزنیم.
ببینید واقعا همه این را دوست دارند هیچ کس از اتفاق تلخ و بد خوشحال نمیشود علاقه مند به این نیست اما آیا حرف شما مطابق با واقع هم است یا خیر؟ الان من مریض در بیمارستان داشته باشم بعد بگویم بیایید از خوبیها حرف بزنیم تفریح بیرویم و دور بزنیم آقا من مریضم در بیمارستان است الان در وجودم ناراحت هستم باید یک کار و تلاشی بکنم بگوید نه دیگه این جزء اتفاقهای تلخ است فقط روحیه ات را خراب میکند نمیشود، آن چیزی که در دل مان است با آن چیزی که در واقعیت است خیلی متفاوت است.
مجری:
تکلمه ای بر مثال شما فرض کنید بلا نسبت به دور از جان من بیاییم عرض کنم مثلا هفته پیش پدر من فوت کرده است بعد میآیم شرح ماوقع میکنم بعد شما طبق منطق این خانم باید به من بگویی نه بیا از خوبیها بگو تو داری تاریخ را تحریف میکنی میگویم اگر پدر من بوده، من بودم این طوری و آن طوری بوده است و طبق سند و مدرک دارم میگویم مثلا برای یک هفته پیش است و اصلا هرچه، بحث سر این است که ایشان دارد دقیقا میگوید هم بگویید نگویید و خوبیها را بگویید و اصلا در لابلای این صحبت به ظاهر قشنگش دارد اصل ماجرا را میزند یعنی میگوید تحریف شده است.
استاد عباسی:
یک نکته مهمی که در صحبت ایشان است این است که ما الان نیاز به این داریم که همه اش باهمدیگر با مهربانی و محبت برخورد کنیم بیان واقعیتهای تاریخی ممکن است موجب نزاع و درگیری بین افراد بشود. این جا پاسخ به ایشان میدهیم میگوییم اگر این جا یک حقی وجود دارد و یک حقی ضایع شده آیا باید این حق پیگیری بشود و یا نباید پیگیری بشود اگر این باشد شما الان اجازه بده کسی بیاید تمام اموالت را بدزده و سرقت کند بعد شما میخواهی بیروی شکایت کنی بگوییم شکایت چه است اصلا گفتن این که کسی دزدی کرده موجب نزاع و درگیری میشود!
ببینید حرفهای قشنگی که مبنا و باطنی ندارد هَی ما بگوییم که بله باهمدیگر دوست و باهمدیگر مهربان باشیم چرا بگوییم یک یزیدی بود امام حسین را کشت و با اهل بیتش برخورد کرد و آنها را به اسارت برد اگر این کار را نکنیم و مطرح نکنیم همه چیز درست میشود دیگر ما یزید صفتی نداریم بیاید جنایت انجام بدهد ظلم انجام بدهد جرمی انجام بدهد یعنی صرفا در گذشته این اتفاق افتاد و دیگر این اتفاقها نمیافتد.
اگر ما ملاک به دست افراد ندهیم و ملاک برای خودمان پیدا نکنیم که اگر قرار است دیگر آن اتفاقات نیفتد از تاریخ این را میخواهیم درس بگیریم، آن اتفاقات نیفتد باید چه صفتی کسب کنیم؟ صفات امام حسین (علیه السلام) را کسب کنیم. اگر میخواهیم دیگر آن اتفاقات نیفتد چه صفاتی را باید در جامعه طرد کنیم؟ صفات یزیدیان را باید طرد کنیم اهل ظلم را باید طرد کنیم اتفاقا این عین رفتن به سمت آرامش است و عین رفتن به سمت آن چیزی است که شما ادعایش را میکنید و میگویید بیایید کنار همدیگر و باهمدیگر با مهربانی برخورد کنیم.
اتفاقا اگر کسی امام حسینی شد، این کار را انجا میدهد خیلی جالب است من پریشب هم این را در منبری عرض کردم یک شعاری در بعضی از موکبهای سید الشهداء (علیه السلام) در ایام اربعین نوشته میشود خیلی شعار قشنگی است شعار عربی است من ترجمه اش میکنم شعار این است:
«قتلونا بقتل الحسین (علیه السلام)»
شما ما را با کشتن امام حسین (علیه السلام) کشتید، بیچاره و آواره مان کردید همه وجود ما را آتش زدید. حالا ما میخواهیم تلافی کنیم، چه کار میکنیم؟
«قتلناکم بحب الحسین»
ما الان این کار را نمیکنیم البته مهدی فاطمه که بیاید جای خود دارد الان ما نمیآییم شمشیر برداریم شما را بکشیم و این کارها را بکنیم ما الان با محبت به امام حسین شما را آتش میزنیم!
یعنی یک بساطی راه میاندازیم میگوییم ما به عشق امام حسین میخواهیم غذا بدهیم به کسی که نمیشناسیم، میخواهیم محبت کنیم کسی را که نمیشناسیم هرکس که آمد نگاه به مجلس امام حسین کرد ما میگوییم عزیز من قربانت بیروم چه میخواهی و چه نیاز داری؟ غذا نیاز داری؟ استراحت نیاز داری؟ کاری که در موکبهای اربعین اتفاق میافتد. «قتلناکم بحب الحسین» این قدر به امام حسین محبت میکنیم آمار که میزنند سی میلیون نفر اربعین آمدند آن که دشمن امام حسین است بترکد، آن که دشمن امام حسین است نمیتواند تحمل کند.
سی میلیون نفر و چند صد میلیون و چند میلیارد وعده غذایی که اصلا وعده غذایی رایگان مثلا در بعضی از کشورها میگویند در طول سال دو میلیون وعده غذایی رایگان یعنی یک پرس غذا در اختیار دیگران قرار میدهند. اما در ایام اربعین و در ده روز اربعین چند صد میلیون وعده غذایی رایگان و یا چند میلیارد وعده غذایی رایگان داده میشود چیزی که آمارهای رسمی هم اعلام کردند. یعنی این اتفاق واقعیت اتفاقی که ما رقم می زنیم چیزی است که این خانم ادعایش را میکند منتها این خانم دارد با روش معکوس عمل میکند.
ایشان میگوید شما بیایید اصلا هیچی از تاریخ اسلام و تاریخ سید الشهداء نگویید گریه و عزاداری نکنید بیایید همه اش حرفهای خوب بزنید حرفهای قشنگ بزنید، حرفهای قشنگ اگر مبنا نداشته باشد تهش دوباره دعوا است، تهش دوباره ظلم به همدیگر است.
مجری:
اصلا مگر قران نگفته است در گذشته سیر کنید و عبرت بگیرید! من میگویم ما که الان به قول شما سعی کردیم بگوییم نتیجه این شده که الان هر روز در این مملکت به اسم مسلمان و شیعه هزار مورد دارند تحریف وارد میکنند، هزار مورد از این طور حرفها را میزنند اگر این را کنار بگذاریم دیگر تمام شد واویلا بعدش قرار است چه بشود و بعد چطور میتوانیم سر بلند کنیم به اسم کسی که اتفاقا که نه من یک آدم تحصیل کرده ام و میخواهم شرایطم خوب باشد و آرامش داشته باشم.
در سیره اهل بیت جز آرامش چیزی نمیبینیم جز وقایعی که میتواند چقدر برای ما درس زندگی باشد چیزی ندیدیم. اما این که شما میگویید چرا از تلخی میگویید؟ برای این که تلخ گذشته است ما داریم عینا تاریخ را روایت میکنیم ما داریم میگوییم به اهل بیت از روز اول تا الان چقدر ظلم شده وقتی هنوز که هنوز است بعد از این همه سال شیعه در همین مملکت مشغول دسته عزاداری دارد چیزی که همین امروز من کلیپش را دیدم دسته عزاداری دارد رد میشود یک خانم با وضع حجاب خراب که کاملا آزاد و فلان است پایین میآید یک پیره مرد هیئتی که از چوب های پرچم دستش است او را هول میدهد و اعتراض میکند واویلا صدای طبل تان نمیگذارد من آرامش داشته باشم.
ایشان داخل میرود من واقعا میخواهم این سوال را بپرسم اگر یک دسته و اگر ماشین عروس آنجا داشتند رد میشدند میایستادند و می رقصیدند و صدای آواز بلند بود واقعا پایین میرفتی و اعتراض کنی یانه؟ من الان سوالم این است.
استاد عباسی:
قطعا این طور نیست، اعتراض نمیکنند و تازه اگر کسی اعتراض کند ناراحت میشوند میگویند تو چه آدم عقب افتاده ای هستی یک شب این بنده خدا مهمانی و عروسی دارد یک شب این مسئله به وجود آمده شما داری یک همچنین بساطی راه میاندازی و مخالفت میکنی و دعوا میکنی! میگوید اجازه بدهید این مسئله مطرح بشود و باشد چه اشکالی دارد؟
یعنی ببینید عمل کردن دو گانه است، اینهای که میگویند اجازه بدهید هرکسی هر طوری میخواهد زندگی کند و آرامش داشته باشد مانع کسی نشوید میگویند اقا ایام خوشی است ایام سرحالی آدمها است بگذارید باشد هر طوری که آدمها میخواهند زندگی کنند ولی وقتی به عزای سید الشهداء (علیه السلام) میرسد همین الان آدمهای در دنیا هستند که دارند کمک میکنند به این که عزای سید الشهداء بر قرار و بر گزار بشود و تلاش میکنند و همه جوره امکانات هم فراهم میکنند حتی در یک کشوری که اصلا آن کشور، کشور مسلمان نیست مثلا در هندوستان و از آن طرف یک کشوری که ادعای اسلام میکند مثل افغانستان میگویند ما مسلمان هستیم امنیت حداقلی را هم عزادارن سید الشهداء ندارند در همین چند روز چند تا عملیات انتحاری انجام شد؟
ببینید اگر کشور ما امن است و امنیت دارد این امنیت برای همه اجزائش باید باشد؛ یعنی نمیشود موقعی که شما داری به مسافرت میروی جادهها برایت امن باشد ولی کسی دیگر که به مسافرت میرود ناامن هم بود اشکال ندارد
آقایی که از عراق آمده بود سالهای اول قصه داعش و اینها بود میگفت من از قم ساعت یک یا دوی نصف شب ناچار شدم تهران بیروم صبح زود برنامه داشتم یک وقت ساعت دو یا دو نیم شب در اتوبان قم - تهران دیدیم یک خانواده ای سفره پهن کردند و دارند غذا میخورند بعد میگوید من گفتم اینها نمیترسند کسی سرشان را ببرند و بکشد و یا به رگبار ببندد، بعد یک دفعه یادم افتاد اینجا ایران است!
خب این امنیت است در هر زمان از شبانه روز که اراده میکنی از هر جای ایران به یک جای دیگر مسافرت با خیال راحت میروی این امنیت باید برای همه باشد و برای عزداران سید الشهداء هم باشد.
مجری:
تز روشن فکری امروزی و جدید چه است؟ میگویند شما مذهبیون باید همه جوره به ما احترام بگذارید کما این که در تهران بوده کسی برای من تعریف کرد میگفت مجلس عروسی مختلط بوده و شراب سرو میشده اصلا قابل گفتن نیست، چطور شما این انتظار را دارید که به آنها کاملا احترام گذاشته بشود هیچ ایرادی نداشته باشد بعد وقتی مراسم عزاداری برای امام حسین میبینید یک مرتبه همه طلب حق میکنید و مشکل دارید!
همین دیروز فیلمش بود که در نیویورک آمریکای که این همه از او میگوییم در خیابان نیویورک دارند عزاداری میکنند نه یک نفر اعتراض میکند و نه کسی میگوید چرا صدای عزاداری تان بلند است و نه کسی میآید عزاداری را بهم میزند
کسی عزاداری در هامبورگ را برایم همین چند لحظه قبل تعریف کرد که شما هم این را فرمودید و تأیید کردید آنجا از مدتها قبل مجوز میگیرند که دسته عزاداری در چه ساعت شلوغی باشد و مردم هم در اتوبوس و سایر جاها هستند و یک نفر هم اعتراض نمیکند؛ پس اگر میگوییم به عقائد هم احترام بگذاریم باید دو طرفه باشد اما جالبی و تلخی و مظلومیت اهل بیت اینجا این است که نه از جانب ما باید باشد ولی نه آنها هرچقدر دل شان خواست ما نباید بگوییم چون تلخ است، ما نباید بگوییم چون اذیت میشوند یک وقتی مبادا گریه کنیم بچههایمان با سوگ بزرگ میشوند
در حالی که ما میگوییم این نوری است که هیچ وقت خاموش نمیشود و اگر مسرت و آرامش خوشی هم است قطعا برگرفته از همین گریههای بر سید الشهداء است. این را گفتم و همه مقدمههای که هر چقدر تلخ بود برای این که بگوییم اقا اینها به ما گفتند تاریخ، ما پرداختیم و از زبان خود اهل تسنن گفتیم چون قبلش هم سوال از جانب آنها بود، حالا وقتی میبینیم از خود شیعهها یک سری دارند این حرفها را می زنند روایات شیعه پیرامون جریان اسارت به چه شکل است؟
استاد عباسی:
بله این را من عرض میکنم برای بینندگان عزیزی که واقعا میخواهند به حق برسند آن افرادی که متأسفانه با اسم شیعه و یا در درون شیعه گاهی اوقات حرفهای میزنند بعضیهایشان اصلا شیعه شاید نباشند و به اسم دارند زندگی میکنند و اعتقاد را از دست داده اند
بعضی هم با عنوان شیعه مثلا من دیدم یک اقایی که قبلا خیلی هم به نوعی ادعای مذهب تشیع و اینها را داشت آمده بود استوری زده بود واقعا نشان از عدم علم و نادانی است. عبارتش این بود ما میرویم میلیاردها تومان خرج عزاداری میکنیم که در آنجا برای شفای بیماران مان دعا کنیم. در حالی که این بیمارها به خاطر نداشتن دارو دارند از دنیا میروند!
آخر آدم چه بگویم، نادان بگویم یا چه بگویم این چه حرفی است که میزنی مگر ما میلیاردها تومان را خرج این میکنیم که این یک دعا را انجام بدهیم. ما خرج برای محبت امام حسین میکنیم اگر منظورت غذاهای سید الشهداء است که این دارد بر میگردد به همین فقرا و نیازمندان و به عموم مردم دارد این بر میگردد و این هم از محبت سید الشهداء است ممکن است یکی از جزئی ترین کارکردها این باشد که ما برای شفای بیماران دعا میکنیم.
ضمن این که آن بیمارانی که دارو هم دارند آنها هم نیاز به دعا و نیاز به شفا دارند فقط مشکل با دارو حل نمیشود کما این که بعضیها در دوران کرونا با دارو و با تربت سید الشهداء در کنار داروهای حداقلی چون میگفتند کرونا داروی حداقلی و داروی بالای ندارد خوب شدند و از بیماری نجات پیدا کردند و بعضی از افراد با دهها میلیون تومان دارو باز شفا پیدا نکردند حالا صلاح ندانستند من مثال عادی آن را بزنم خود جناب اقای شیخ انصاریان در سن بالا این بیماری را گرفتند و بعد با دعا و مثلا تربت سید الشهداء شفا گرفتند.
برادر زاده شان جناب اقای علی انصاریان که اتفاقا آن همه داروی که بعضیها برای ایشان اصرار کردند و تجویز کردند که هزینه اش دهها میلیون تومان شد حالا یا صلاح شان نبود یا هرچه بود شفا اتفاق نیافتاد لذا باز آنهای که دارو هم دارند نیاز به شفا دارند.
ضمن این که اگر کسی دلش بخواهد قرار باشد بسوزد برای آن کسی که در بیمارستان است و نیاز به دارو دارد از پولش کمک کند و به جای خرجهای هنگفت برای سگهای خانگی و برای فلان و برای مسافرتهای خارجی بیاید پول بدهد داروی که به اصطلاح دارد شیمی درمانی میشود سرطانی است انجام بدهد همینهای هستند که خرجهای روضه سید الشهداء میکنند.
بروید از انجمن خیرین دارو و خیرین سلامت و غیره سوال کنید نمونه اش را هم دیدیدیم در همان ایامی که ایام کرونا بود شخص حاضر نبود کنار تخت پدر خودش بیرود مراقبت کند همین بچه مذهبیها، همین حتی طلبهها، همین هیئتیها اینها بودند که رفتند از مریضها مراقبت کردند. گروههای جهادی و اینها تشکیل دادند و از بیماران مراقبت کردند.
یعنی شما نگران پول داروی آنها نباش و نگران این نباش که دارد در عزای سید الشهداء خرج میشود که این خرج همه اش دارد در همین مملکت خرج میشود و مال همین مردم خرج میشود غذا در اختیار همین مردم قرار میگیرد اگر کسی در همه سال غذای گرم برای خوردن نداشته باشد در ماه محرم غذای گرم برای خوردن دارد.
مجری:
اصلا ماه محرم و صفر را میشود گفت پربارترین ماه برای فقرایی است که غذا کم گیرشان میآید. من خودم به چشم دیدم در رستورانی به قول شما چقدر لاکچیری کسانی که به هر مقدار خرج میکنند یک نصفه غذایش را نخورده در آشغال میاندازند و آن فقیر بنده خدا باید نصف شب بیاید از سطل آشغال جلوی رستوران دست کند و آن غذا را بردارد اما ببینید به برکت امام حسین و عزای امام حسین در این دو ماه چقدر نیازمند سیر میشوند.
همین قبل از برنامه دوستان برای من تعریف کرد در قم یک هیئت خیلی معروفی که در طول سال هر روز روضه دارد و غذا میدهد و کسی که شاهد عینی آنجا و حاضر در آنجا بود میگفت شاید بگویم بیش از نود و پنج درصد افرادی که آنجا میآیند و غذا میگیرند افراد نیازمند هستند، شما چقدر این کار را کردید؟
به قول شما بحث این است ما کاری به کار شما نداریم شما هم بی خیال، تا کی قرار است ادامه پیدا کند؟ جواب مشخص است.
استاد عباسی:
اگر قرار است ادامه پیدا کند ما میرویم آمار دقیق میآوریم که شما غذای سگهای خانگی که نگهمیدارید در طول سال چند میلیون دلار میشود که از خارج از کشور وارد میکنید. ایام دهه اول این ایام من تهران بودم کسی که خودش به قول معروف سگ داشت با من صحبت و تعریف میکرد میگفت یک ظرف غذای مثلا معمولی برای بیست تا بیست و پنج روز این ظرف غذا را سه میلیون و پانصد هزار تومان برای سگ مان خریدیم.
جالب است در همین خانواده ای که سگ آوردند و الان می گوید ما در هفته یا دو هفته چند تا مرغ برای سگ میگیریم و میپذیم میدهیم استفاده کند خود اینها از افرادی هستند که میگویند ما مرغ و گوشت نمیخوریم که به اصطلاح حیوانات کشته نشوند دلمان نمیاید بعد مرغ، گوسفند یا گاو کشته بشود به سگ داده بشود اشکال ندارد خودشان نمی خورند، اصلا تناقض خیلی عجیب و غریب است!
مجری:
بله تصاویرشان است دیگر، کسانی که میایند میگویند در عید قربان چرا گوسفند میکشید؟ (با این که دستور خدا است) بعد تصاویرشان است که خودشان چقدر گوشت گرفتند و رفتند دارند به سگها میدهند اصلا به قول شما این قدر تناقض است که دیگر حرف نمیماند. یک استاد بزرگواری جواب قطعی را داد گفتند اینجا بحث یا در نطفه مطرح میشود و یا در لقمه!
ان شاءالله که عاقبت به خیر باشیم و یاد بگیریم که دستگاه امام حسین شوخی بردار نیست تو را خدا مراقبت کنید. استاد چون فرصت نداریم و وقت تمام است اگر یک روایت صرفا حداقل از کتب شیعه گفته بشود چون ما همیشه در برنامه سعی کردیم برای اثبات بیشتر سندهای مخالفین مطرح بشود، یک سند را خیلی سریع بخوانیم و برنامه را به پایان برسانیم.
استاد عباسی:
یک روایتی که قسمت روضه اش را تقریبا همه شنیده اند آن هم روایت امام رضا (علیه السلام) به ریان ابن شبیب در روز اول محرم است، روایت در کتاب امالی شیخ صدوق در صفحه 130 آمده است:
«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا (علیه السلام) فِي أَوَّلِ يَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ- فَقَالَ لِي يَا ابْنَ شَبِيبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ فَقُلْتُ لَا فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْيَوْمَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي دَعَا فِيهِ زَكَرِيَّا (علیه السلام) رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ فَنَادَتْ زَكَرِيَّا وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى فَمَنْ صَامَ هَذَا الْيَوْمَ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ كَمَا اسْتَجَابَ لِزَكَرِيَّا (علیه السلام) ثُمَّ قَالَ يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنَّ الْمُحَرَّمَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِي كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ فِيمَا مَضَى يُحَرِّمُونَ فِيهِ الظُّلْمَ وَ الْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لَا حُرْمَةَ نَبِيِّهَا (صلی الله علیه واله وسلم) لَقَدْ قَتَلُوا فِي هَذَا الشَّهْرِ ذُرِّيَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ انْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ أَبَداً يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ شَبِيهُونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِه»
الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص 130
آنجا حضرت یک عبارتی دارد درواقع طعنه ای به افراد میزند که جالب است امروز هم همین طعنه صدق میکند میگوید در جاهلیت ماه محرم را حرمت نگه می داشتند. در ماه محرم نزاع نمی کردند جنگ نمیکردند؛ اما اهل همین امت پیغمبر نه اهل جاهلیت اینها امدند حرمت این ماه را شکستند
«حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لَا حُرْمَةَ نَبِيِّهَا (صلی الله علیه واله وسلم)» حرمت را نشناختند و نگه نداشتند «لَقَدْ قَتَلُوا فِي هَذَا الشَّهْرِ ذُرِّيَّتَهُ» ذریه پیغمبر را در این ماه به شهادت رساندند «وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ» و اهل بیت پیغمبر را به اسارت گرفتند. این مطلب در کلام خود امام رضا (علیه السلام) مفصل ماجرا و قصه اسارت آمده است.
روایت در این زمینه در منابع شیعه فراوان است، نسبت به اسارت و نسبت به جسارتی که انجام دادند اگر این روزها قرار است بر چیزی بگیریم حقیقتا از بالاترین مصائب، مصیبت اسارت حرم آل الله به دست یزیدیان بی دین و دشمن خدا و پیامبر است.
مجری:
متشکرم، صحبتهای خیلی ارزشمندی مطرح شد یک جمله دعا بفرمایید
استاد عباسی:
خدا را به محمد و آل محمد قسم میدهیم، خدا را به خون به ناحق ریخته شده سید الشهداء (علیه السلام) قسم میدهیم که با ظهور مولایمان حجت ابن الحسن المهدی انتقام جد غریبش را بگیرد و عدل و داد را در کل عالم مستقر بگردارند.
مجری:
الهی آمین خیلی ممنون و متشکرم، همچنین ممنون و متشکرم از شما بینندگان عزیز که ما را نگاه و تماشا فرمودید قدر دان محبت شما هستیم یادمان باشد مصیبت اصلی و مصیبت اعظم از دیروز یعنی از عصر و غروب عاشورا آغاز شده و حتما حواس مان باشد که اتفاقا از امشب به بعد خیلی بیشتر در مراسمهای عزاداری حضور داشته باشیم و خیلی بیشتر گریه کنیم و برای دل داغدیده امام زمان مان دعا کنیم تا ان شاءالله هرچه زودتر فرج شان نزدیک بشود.
در آخر عرض کنیم خدایا به حق خون مظلوم سید الشهداء قسمت میدهیم عجل لولیک الفرج به امید دیدار یا علی مدد!