سایر قسمت ها
آثار دنیوی توجه به ولایت توسط شیعیان آیت الله مدنی بجستانی

قسمت دهم ویژه برنامه عیدالله با کارشناسی آیت الله مدنی بجستانی و اجرای آقای سید محمد صفائی
ریزموضوعات:
تبیین نکاتی پیرامون امامت امام کاظم ع
بررسی شیوه های تربیتی حضرت موسی بن جعفر ع
نگاهی به تاسیس مذهب اسماعیلیه
تبیین چگونگی پیدایش مذهب فطحیه
تفسیر آیه مباهله ذیل دیدگاه امام کاظم ع
مناظره امام کاظم ع با ابوحنیفه
تبیین پاسخ امام کاظم ع در مناظره امام صادق ع به یهودیان


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

برنامه عیدالله 16 03 1405 (قسمت 10)

عنوان برنامه: آثار دنیوی توجه به ولایت توسط شیعیان

استاد: آیت الله مدنی بجستانی

مجری: سید محمد صفائی

کلیدواژه: بنی العباس؛ هارون؛ اسماعیلیه؛ عبدالله أفطح؛ فطحیه؛ ابوحنیفه؛ علی بن یقطین؛ عمری؛ مسائل علی بن جعفر!

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم

زیر دین چهارده معصومم اما گردنم

زیر دین حضرت موسی بن جعفر بیشتر

خانه‌های آن کسانی می‌خورد در بیشتر

که به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر

عرض حاجت می‌کنم آنجا که صاحبخانه اش

پاسخ یک می‌دهد با ده برابر بیشتر

گاه گاهی که به درگاه کریمی می‌روم

راه می‌پویم نه با پا بلکه با سر بیشتر

زیر دین چهارده معصومم اما گردنم

زیر دین حضرت موسی بن جعفر بیشتر

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و أحشرنا معهم و ألعن أعدائهم

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمة المعصومین (علیهم السلام)

السلام علیک یا أبا الحسن یا موسی بن جعفر أیها الکاظم یابن رسول الله

سلام علیکم خدمت شما بینندگان عزیز، موالیان و دوستداران و محبین حضرات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) در جای جای جهان.

عرض تبریک و شادباش دارم ولادت با سعادت آقایمان حضرت باب الحوائج حضرت موسی بن جعفر (صلوات الله و سلام علیه) را ابتدا به محضر مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم (أرواحنا فداه) و همچنین خدمت شما بزرگواران و همراهان گرامی.

امشب هم به روال شب‌های گذشته در خدمت شما هستیم با «عیدالله» از شهر کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) که جا دارد به ایشان هم تبریک و تهنیت عرض کنیم به مناسبت ولادت با سعادت پدر بزرگوارشان و از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».

ان شاءالله که ساعتی را در خدمت شما عزیزان خواهیم بود، خواهیم گفت و خواهیم شنید از حضرت موسی بن جعفر (سلام الله علیه) به بیان و کلام استاد گرانقدر آیت الله مدنی بجستانی. حضرت استاد سلام علیکم، عرض تبریک و تهنیت، خوش آمدید:

آیت الله مدنی بجستانی:

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان اللعین الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

من هم عرض سلام و تحیت و ارادت دارم به پیشگاه یکایک شیفتگان خاندان عصمت و طهارت بینندگان عزیز، جنابعالی و همه کسانی که شنوای صدای ما و بیننده تصویر ما هستند از خانه حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام).

قطعاً یکی از خانه‌های حضرت موسی بن جعفر خانه دخترشان حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) هست. از این مکان مقدس مهمان دلهای باصفای بینندگان هستیم.

ان شاءالله امیدواریم خدای متعال توفیق بدهد تا بتوانیم به این کانون نور و قداست نزدیک‌تر و آشناتر شویم ان شاءالله.

مجری:

ان شاءالله رب العالمین به برکت و عنایت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) و خود حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام).

حضرت استاد در مورد زندگی حضرت موسی بن جعفر یک تصور غلطی رایج شده است که تصور شده است که ایشان تمام عمر و زندگی‌شان را در زندان گذراندند.

این اشتباه رایجی است، بلکه حضرت سال‌هایی از عمر شریفشان را در زندان گذراندند و ایامی بود که خارج از زندان بودند.

البته حضرات معصومین در حصر باشند، در زندان باشند، در آزادی ظاهری باشند اصلاً تفاوت نمی‌کند. آن اصطلاحاً تربیت و هدایتگری‌شان چه تکویناً و چه تشریعاً رایج هست.

ما می‌خواهیم در مورد شیوه‌های تربیتی حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) ان شاءالله از زبان شما بشنویم که ایشان چه اقداماتی در طول حیات گرانبهایشان کردند.

آیت الله مدنی بجستانی:

حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) علی رغم عمر نسبتاً کوتاهشان یعنی ۵۵ سال، مدت امامت طولانی دارند. سی و پنج سال پرچمداری امامت و سکانداری سفینه امت به عهده حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) بوده است.

همانطور که جنابعالی اشاره کردید گاهی ابرهای ظلمتی جلو این خورشید سد می‌شد و به زندان می‌رفتند، ولی خورشید هم خورشید است و تأثیر خودش را دارد چه در زندان باشد و چه در خارج از زندان.

این عمر طولانی امامت حداکثر چیزی که گفته شده است هفت یا بعضاً چهارده سال زندان است، ولی بقیه این عمر و این سی و پنج سال حضرت آزاد بودند.

خود همین زندان‌ها نشانگر فعالیت گسترده اجتماعی و سیاسی حضرت موسی بن جعفر است.

در مقابل کسی که نماز بخواند و روزه بگیرد و یک گوشه باشد و به دنیای مستکبران کاری نداشته باشد و به هدایت امت کاری نداشته باشد و به رفع انحرافات کاری نداشته باشد زندانی‌اش نمی‌کنند، زیرا برای دیگران خطری ندارد.

لذا این عمر با برکت و این دوران طولانی امامت درس‌های فراوانی دارد که اگر خدا توفیق بدهد ان شاءالله به بحث مهم شیوه‌های تربیتی حضرت موسی بن جعفر خواهیم پرداخت.

مجری:

ان شاءالله، بسیار عالی. ان شاءالله استفاده هم خواهیم کرد. پس در حقیقت موضوع می‌شود شیوه‌های تربیتی حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام).

آیت الله مدنی بجستانی:

من سه مقدمه کوتاه عرض می‌کنم و بعد وارد بحث شیوه‌های تربیتی می‌شویم. اولین مقدمه این است که خیلی مهم است. شنوندگان عزیز ما و بینندگان گرامی ما توجه کنند ما کاری مهمتر از تربیت در دنیا نداریم.

اصلاً دنیا مدرسه تربیتی خداست. کوتاه عرض می‌کنم و می‌گذرم. همه ما می‌دانیم خدا دنیا را نیافریده که ما در اینجا استراحت کنیم.

اگر قرار بود جای استراحت باشد، باید جای آسایش می‌بود، باید مشکلات نداشت، باید گرفتاری‌ها نمی‌داشت. خداوند دنیا را نفرستاده که ما اینجا لذت ببریم والا باید رنج را نمی‌آفرید و سراسر لذت بود.

اینکه یک آمیزه‌ای از رنج و لذت و مصیبت و راحتی و گرفتاری هست، برای این است که دنیا مدرسه تربیتی خداست. معلمین این مدرسه را هم که فرستاده است، فرموده است:

(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِین)

او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند، و آنها را پاکیزه کند، و کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.

سوره جمعه (62): آیه 2

شما در این آیه شریفه و سه آیه شریفه دیگر همین مضمون و معنا را در قرآن می‌بینید، ضمن اینکه اشاره‌ای در آیات فراوانی هم هست. به خود ما هم که توجه داده است، فرموده است: وظیفه شما هم تربیت نفستان است.

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکاها)

که هر کس نفس خود را تزکیه کرده، رستگار شده.

(وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها)

و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است.

سوره شمس (91): آیات 9 و 10

دچار خسران و زیان شده است، سرمایه را از دست داده است، ورشکست شده است کسی که خودش را تربیت نکرده است.

بنابراین این یک مقدمه بسیار مهم است که در بحث ما نقش دارد. ما کاری مهم‌تر از تربیت نداریم و دنیا مدرسه تربیتی خداست. پیامبران برای تربیت ما آمدند و ما وظیفه داریم خودمان را تربیت کنیم.

نکته دوم و مقدمه دوم این است که در این بحث تربیت، شیوه تربیت بسیار مهم است. گاهی ما به اهداف توجه داریم و از شیوه‌ها غفلت می‌کنیم، در حالی که اگر شیوه‌ها را نشناسیم و درست استفاده نکنیم گاهی نتیجه برعکس می‌شود.

یک روایت خیلی زیبایی است از «مرحوم کلینی» در کتاب «کافی شریف» جلد دوم صفحه ۴۳.

ایشان به سند متصل نقل می‌کند و می‌نویسد یک آقایی در محضر حضرت امام صادق (علیه الصلاة و السلام) بود. حضرت او را فرستادند به اطراف شهر حیره، جایی که امام صادق مدتی در آنجا تبعید بودند.

حضرت ایشان را به شهر حیره فرستادند، بعد که این آقا برگشت حضرت فرمود: این کاری که به تو سپردم انجام دادی یا خیر.

حضرت ضمن اینکه ایشان را نصیحت می‌کند که چطور باید این وظیفه تبلیغی و هدایتی را انجام بدهی، داستانی را می‌فرمایند.

این داستان از زبان امام صادق (علیه الصلاة و السلام) هست. حالا تمثیل است یا هرچه هست، حضرت فرمود: یک انسان مسلمانی همسایه نصرانی داشت که با او ارتباط برقرار کرد و بالاخره او را متمایل به دین اسلام کرد و مسلمان شد.

بعد از اینکه همسایه او وارد اسلام شد، مسلمان شد و «أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أنّ محمدا رسول الله» را گفت، آقای مسلمان به این رفیق تازه مسلمانش گفت: فردا صبح آماده باش که برویم نماز صبح.

همسایه یک ساعت به اذان صبح آمد در خانه این بنده خدا را زد. او وحشت زده نیمه شب بلند شد و گفت: چه خبر است؟! همسایه مسلمان گفت: برویم مسجد نافله شب را مسجد بخوانیم.

آن‌ها به مسجد آمدند و نافله شب را خواندند. شخص گفت: حالا صبر کن نماز صبح را بخوان و نماز صبح را خواندند. شخص بازهم گفت: تا طلوع آفتاب مکروه است بخوابی، بیدار باش تا آفتاب طلوع کند. او هم قبول کرد.

حالا تصور کنید شخصی است که یک روز است مسلمان شده است. مثلاً فرض بفرمایید تا طلوع آفتاب استراحت می‌کرده است، اما الآن از نیمه شب او را بیدار کردند.

من کوتاه عرض می‌کنم که بگذریم. همسایه او را از طلوع آفتاب تا ظهر نگه داشت که نماز ظهر بخواند، از نماز ظهر نگه داشت که نماز عصر بخواند، از نماز عصر او را نگه داشت که حالا مغرب نزدیک است

بالاخره نماز عشاء بخواند و بعد از عشاء هم بایستد که مقداری تعقیبات بخوانیم و نوافل بخوانیم و نیمه شب او را تحویل خانه‌اش داد و این آقا هم رفت.

فردا صبح دوباره رفت سراغ همسایه که بلند شو برویم مسجد. همسایه در را باز نکرد و از پشت در گفت: ببین من زن و بچه دارم، زندگی دارم. این دین به درد یک آدم بیکار می‌خورد. برو سراغ کسی دیگر، من این دین را نمی‌خواهم.

«أَدْخَلَهُ فِی شَی‌ءٍ أَخْرَجَهُ مِنْه»

شخص او را از کفر خارج کرد، دوباره با رفتار غلط داخل کفر کرد.

کافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 2، ص 44، ح 2

ببینید ما وقتی که شیوه را بلد نیستیم، دقت نمی‌کنیم که هر کسی یک ظرفیتی دارد و با تدریج و با رفق و با مدارا باید رفتار شود مسلمانِ تازه مسلمان شده را دوباره به کفر برمی‌گردانیم.

او دیگر در کفر خود تثبیت می‌شود و می‌گوید: رفتیم تجربه کردیم و دیدیم که این دین به درد ما نمی‌خورد!!

این نکته بسیار مهمی است که روش‌ها در مسئله تربیت تأثیر بسیار فراوانی دارند، اما اگر ما توجه نکنیم ممکن است از فعالیتمان نتیجه عکس بگیریم.

نکته سوم را در حد اشاره بگویم که دوران حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) به چند لحاظ دوران حساسی بوده است.

اولاً بنی العباس دیگر تقریباً تثبیت شده بودند و چون مسلط بر قدرت شده بودند، بنای ستمگری و جنایات و جسارات خودشان را گسترده کردند.

از طرف دیگر امپراطوری اسلام بسیار بزرگ شده بود، به نحوی که از «هارون» نقل می‌شود که به آسمان نگاه می‌کرد و به ابرها می‌گفت: ببارید، اگر هم نمی‌بارید بروید هرجا دلتان می‌خواهد ببارید، زیرا از مملکت من خارج نمی‌شوید.

واقعاً هم همینطور بود. یک امپراتوری که اگر الان بخواهید محاسبه کنید ده ها کشور اسلامی جزو این امپراتوری بودند.

به واسطه این گستردگی فرهنگ‌های مختلفی هم وارد جامعه شده بود. چه فرهنگ غربی و بازمانده دوران یونان و روم در قالب فلسفه، در قالب پزشکی چه ماقبل الطبیعه و چه مابعد الطبیعه وارد شده بود.

در میان خود مسلمان‌ها هم فرقه‌های مختلف فعالیت می‌کردند. به عنوان مثال اهل حدیث خیلی فعالیت‌های گسترده‌ای داشتند. معتزله در آن روز فعال بودند.

در درون خود شیعه کسانی که معتقد به امامت حضرت اسماعیل شده بودند یعنی اسماعیلیه فعلی فعالیت داشتند.

مجری:

اسماعیل بن جعفر.

آیت الله مدنی بجستانی:

بله. یعنی بعد از امام صادق (علیه السلام) قائل شدند به امامت اسماعیل، در حالی که حضرت اسماعیل در زمان خود امام صادق فوت کرده بود و در بقیع دفن شده بود.

قبر ایشان سال‌های سال در بقیع خیلی مشخص و معین بود، اما در سال‌های اخیر وهابی‌ها صورتش را محو کردند.

همچنین عده‌ای سراغ فرزند دیگر امام صادق یعنی «عبدالله افطح» رفته بودند و فطحیه را تأسیس کرده بودند.

طبیعتاً یک دوران پر تلاطمی است. از یک طرف سلطه بنی عباس مستقر شده است. لذا راحت حضرت موسی بن جعفر را از این زندان به آن زندان منتقل می‌کنند.

از یک طرف اندیشه‌های مختلف غیر اسلامی و از یک طرف اختلافات درونی اسلامی یک دوران پرتلاطمی را به وجود آورده بود.

حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) به بهترین وجه این کشتی هدایت امت را هدایت کردند. حالا ما وارد همه جنبه‌ها نمی‌شویم، ولی به اندازه فرصتمان راجع به روش‌های تربیتی امام صادق و امام کاظم (علیه الصلاة و السلام) صحبت می‌کنیم.

مجری:

ممنون و متشکرم. همانطور که اشاره فرمودید یعنی در حقیقت بعد از دوران امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (سلام الله علیه) یک مقدار برای ائمه در تبلیغ دین دست بازی ایجاد شده بود.

در مقابل دوران حضرت موسی بن جعفر که مصادف شده بود با دوران امپراتوری و سلطنت و اصطلاحاً خلافت هارون لعین، دوران خیلی خاصی بود. در حقیقت هارونی که بسیار مستبد و دیکتاتور بود.

اجازه بدهید به همین مقدار فعلاً مقدمتاً کفایت کنیم. یک رفت و برگشت کوتاه رسانه‌ای داشته باشیم، برمی‌گردیم و ان شاءالله وارد محتوای بحث خواهیم شد.

خیلی خوش آمدید بینندگان عزیز و ارجمند. تبریک و تهنیت مجدد دارم خدمت شما عزیزان در این شام ولادت حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام).

ان شاءالله که به زودی زود زیارت آن امام بزرگوار در شهر کاظمین و همچنین زیارت آقا جوادالائمه (علیه السلام) ان شاءالله نصیب و روزی همه شما عزیزان شود.

همچنان در خدمت شما هستیم با «عیدالله» از «شبکه جهانی حضرت علی عصر» و در خدمت حضرت استاد مدنی بجستانی هستیم.

بحث هم بعد از مقدمه‌ای که جناب استاد در سه فراز اشاره فرمودند، در مورد روش‌های تربیتی حضرت موسی بن جعفر بود. بفرمایید:

آیت الله مدنی بجستانی:

مجدداً هم تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و آرزو می‌کنم که خود این بنده کمترین و همه ما بینندگان و شنوندگان بتوانیم از محضر حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) نهایت استفاده را در تربیت خودمان، فرزندانمان و جامعه‌مان ببریم.

قرآن کریم وقتی که سخن از اصلاح جامعه می‌گوید، راه‌هایی را بیان می‌کند. از جمله اینکه در سوره نحل آیه ۱۲۵ می‌فرماید:

(ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَن)

با حکمت و اندرز نیکو به سوی راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به طریقی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن.

سوره نحل (16): آیه 125

یکی از شیوه‌هایی که این آیه شریفه می‌فرماید، مجادله احسن هست یا به تعبیر امروز ما همان مناظره کردن.

حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) از این شیوه تربیتی استفاده‌های فراوانی کرده و صحنه‌های بسیار پرافتخار و زیبایی از استفاده حضرت موسی بن جعفر از این شیوه تعلیمی و تربیتی است.

من بهٔ دو سه مورد کوتاه اشاره می‌کنم. بنی العباس خیلی اصرار داشتند که خودشان را به نحوی منتسب به رسول اکرم نشان بدهند و نشان بدهند که خاندان پیغمبر اکرم ما هستیم.

حضرت موسی بن جعفر دنبال این است که چهره واقعی این‌ها را نشان بدهد تا معلوم شود این‌ها از لحاظ معنوی که هیچ ربطی به پیغمبر ندارند، از لحاظ مادی هم اگر ملاک باشد ما نزدیک‌تر هستیم و آنها دورتر هستند.

هارون به حج مشرف شد، بعد به مدینه آمد. وقتی که خلیفه برای زیارت آمده است، طبیعتاً عده فراوانی هم آنجا تماشاچی هستند که خلیفه چه می‌خواهد بگوید و چطور زیارت می‌کند. حضرت موسی بن جعفر هم در کنار او هستند.

وقتی که هارون وارد شد، رو کرد به رسول اکرم و گفت: «السلام علیک یا رسول الله یابن عم»؛ سلام بر شما ای پیامبر ای پسر عموی ما.

حضرت موسی بن جعفر بلافاصله فرمود: «السلام علیک یا رسول الله یا أبتاه»؛ سلام بر شما ای پیامبر ای پدر من.

این مقابله شد. یعنی او می‌گوید پسر عمو، اما حضرت موسی بن جعفر می‌فرماید: پدر! این بدان معناست که ما فرزندیم، شما پسر عمویید. با وجود پسر نوبت به پسر عمو نمی‌رسد.

این فرمایش حضرت برای هارون خیلی سنگین بود. او برگشت و گفت: شماها از کجا پسر رسول الله شدید؟!! شماها که فرزندان علی بن ابی طالب هستید. علی بن ابی طالب پسر عموی رسول خداست. پس شما هم مثل ما پسر عمو هستید. پسر نیستید!!

حضرت موسی بن جعفر فرمود: اگر پیغمبر اکرم از دختر تو خواستگاری کند، آیا به ایشان زن می‌دهی یا خیر؟! هارون گفت: با افتخار زن می‌دهم. این افتخار بزرگ من است که حضرت از دختر من خواستگاری کند و من دخترم را به ازدواج رسول اکرم در بیاورم.

حضرت موسی بن جعفر فرمود: اما من دخترم را به پیامبر نمی‌دهم و حرام هست، زیرا که من فرزند رسول الله هستم و دختر من محرم رسول الله است!! این مناظره مثل یک سنگی در دهان هارون کوبیده شد و نقطه زنی کردند.

چون این مسئله خیلی تأثیر عمومی داشت، هارون ادامه داد که بالاخره دلیل قرآنی بیاور که شماها فرزند رسول الله هستید، در حالی که نسب باید از پدر برسد. شما از لحاظ پدر به علی بن ابی طالب می‌رسید، نه به رسول الله!

حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) این آیه شریفه را خواندند که قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ کلاًّ هَدَینا وَ نُوحاً هَدَینا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیتِهِ داوُدَ وَ سُلَیمانَ وَ أَیوبَ وَ یوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کذلِک نَجْزِی الْمُحْسِنِین)

و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم و هر کدام را هدایت کردیم و نوح را (نیز) قبلاً هدایت نمودیم و از فرزندان او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را (هدایت کردیم) و اینچنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.

(وَ زَکرِیا وَ یحْیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ کلٌّ مِنَ الصَّالِحِین)

و (همچنین) زکریا و یحیی و عیسی و الیاس هر کدام از صالحان بودند.

سوره أنعام (6): آیات 84 و 85

در این آیات شریفه پیامبرانی را که از ذریه ابراهیم هستند و فرزندان ابراهیم هستند نام می‌برد، از جمله حضرت یحیی و عیسی.

حضرت موسی بن جعفر فرمود: پدر حضرت عیسی کیست؟! هارون گفت: عیسی پدر ندارد. حضرت موسی بن جعفر فرمود: پس از کجا فرزند ابراهیم می‌شود؟! هارون گفت: از مادرش!

حضرت موسی بن جعفر فرمود: پس ببین قرآن صراحتاً می‌گوید عیسی که از مادر به ابراهیم می‌رسد، فرزند حضرت ابراهیم است. پس ما هم که از مادر به رسول الله می‌رسیم، فرزندان رسول الله هستیم.

عرض کردم چون مسئله حیاتی برای بنی العباس بود این بحث را ادامه داد و گفت: می‌توانی آیه دیگری بیاوری؟! یک دلیل کافی است، اما حضرت موسی بن جعفر این دریای دانش الهی فرمود: بله، آیه دیگری می‌آورم. حضرت آیه مباهله را خواندند:

(فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِین)

هر گاه بعد از علم و دانشی که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو:" بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

سوره آل عمران (3): آیه 61

همه ما با این آیه شریفه آشناییم. ان شاءالله خدا قسمت کند در آن مسجد مباهله که امروز به نام مسجد بنوا معاویه تابلو گذاشتند، ان شاءالله در مدینه باشیم و زیارت کنیم و در ذی حجه اعمال روز مباهله را انجام بدهیم.

این مربوط به مباهله است. در این آیه پیغمبر اکرم پیشنهاد کرد به نصاری نجران که شما خودتان، زنان تان و فرزندانتان را بیاورید. ما هم خودمان، زنان مان و فرزندانمان را می‌آوریم.

در اینجا حضرت برای (أَنْفُسَنا) علی بن ابی طالب را آورد و برای (نِساءَنا) حضرت فاطمه زهرا را آورد، چون (نِساءَنا) به معنای همین معنایی است که ما گاهی می گوییم و تعبیر "زنان فامیل" را به کار می‌بریم. منظور از (نِساءَنا) همسر و زوجه نیست.

بعد حضرت موسی بن جعفر از هارون پرسید و فرمود: نسبت به (أَبْناءَنا) پیغمبر اکرم چه کسانی را آورد؟! به اتفاق همه مورخین و مفسرین حضرت امام حسن و امام حسین را آورد. پس به نص قرآن کریم ما فرزند رسول خدا خداییم.

خیلی این مناظره شیرین است. اینقدر استدلال‌ها قوی و محکم و زیبا است که انسان لذت می‌برد. حضرت موسی بن جعفر مناظره دیگری دارد با «ابو حنیفه».

مجری:

این بیشتر حالت محاجه بود!

آیت الله مدنی بجستانی:

گاهی اوقات منظور از مناظره آن معنای اعم است که شامل می‌شود همه این شیوه‌های گفتگو، استدلال و جواب دادن، پرسش و پاسخ.

«ابوحنیفه» می‌آید که محضر امام صادق (علیه الصلاة و السلام) برسد، اما حضرت موسی بن جعفر را می‌بیند در حالی که کودک پنج یا شش ساله‌ای بودند.

«ابو حنیفه» در دالان منزل قبل از اینکه به محضر حضرت امام صادق (علیه الصلاة و السلام) وارد شود با حضرت موسی بن جعفر مناظره‌ای می‌کند در بحث بسیار مهم جبر و اختیار.

حضرت موسی بن جعفر پاسخ‌هایی می‌دهند به نحوی که «ابو حنیفه» برمی‌گردد. وقتی از او می‌پرسند چرا برگشتی، می‌گوید: من هرچه می‌خواستم بیاموزم، آموختم.

«مرحوم طبرسی» در «أعلام الوری» روایتی نقل می‌کند که در کتاب «قرب الأسناد» هم نقل شده است.

در روایت آمده است که حضرت امام صادق (علیه الصلاة و السلام) روی عللی به یهودی‌ها که از فضیلت پیغمبر ما بر سایر پیامبران سؤال کردند خودشان مستقیم جواب ندادند، بلکه رو کردند به فرزند پنج ساله حضرت موسی بن جعفر و فرمودند: پسرم شما جواب آنها را بدهید.

حالا چرا این تغییر شد؟! در آخر روشن می‌شود. من هم در حد اشاره عرض می‌کنم. حضرت موسی بن جعفر معجزات پیامبران را بیان می‌فرمود، بعد می‌فرمود: ولی پیامبر ما معجزه‌اش بالاتر بود و بیان می‌کرد.

حضرت همینطور یکی یکی این‌ها را نقل کرد. یهودی‌ها دیدند دست بالا مربوط به حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) است و همه جا فضیلت پیغمبر و افضل بودن خاتم الانبیاء را بر سایر پیامبران اثبات کرد.

آن‌ها گفتند: ما اینها را از کجا باور کنیم؟! حضرت فرمود: معجزات و فضایل پیامبران گذشته را از کجا باور کردیم؟! آن‌ها گفتند: ناقلان اخبار برای ما نقل کرده بودند. حضرت فرمود: شما آن را باور کردید که ناقلان اخبار برایتان بیان کردند. اینجا هم ناقلان اخبار بیان کردند.

مضافاً به اینکه این همه مطلب و حقایق را کودکی برای شما نقل می‌کند که امکان آموزش طبیعی او نیست و این خودش بالاترین حجت است بر اینکه این نقل، نقل عادی و طبیعی نیست. این علم لدنی و عنایت الهی است.

اینقدر این بیان جذاب بود که نقل شده است همه آن یهودی‌ها شهادتین را بر زبان جاری کردند و در محضر امام صادق (علیه الصلاة و السلام) مسلمان شدند.

این گوشه‌ای از مناظرات حضرت موسی بن جعفر است که تأیید کننده آن فرمایش جنابعالی در اول برنامه است که ما به لحاظ مصیبت و روضه فقط به جنبه زندانی بودن حضرت موسی بن جعفر توجه کردیم.

این در حالی است که جنبه‌های فراوان دیگر از جمله علم گستری و دانش گستری و هدایتگری حضرت موسی بن جعفر پرفروغ‌تر از همه جنبه‌های زندگی آن حضرت است.

مجری:

بله. البته حالا باز خاطرم آمد و درس پس می‌دهیم محضر حضرتعالی. آن داستانی که افرادی آمده بودند و سؤال‌هایی داشتند و می‌خواستند خدمت حضرت مطرح کنند و گویا حضرت در مدینه نبودند و دخترشان حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) پاسخ سؤالات را دادند.

آیت الله مدنی بجستانی:

همین طور است. در آن روایت نقل شده است که بعد این‌ها وقتی که برمی‌گشتند در دروازه شهر مدینه با حضرت موسی بن جعفر روبرو شدند، سؤال‌ها را گفتند و جواب‌های حضرت فاطمه معصومه را نقل کردند.

حضرت سه بار فرمود: «فداها أبوها». این جمله‌ای است که از رسول اکرم نسبت به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نقل شده است.

نکته دوم و شیوه دومی که در مسائل تربیتی مهم است و باید مورد توجه قرار بگیرد، توجه به شرایط زمانی و مکانی و مخاطب هست. این نکته بسیار مهمی است.

من یک مثال جزئی عرض کنم تا برسیم به استفاده از این شیوه در زندگانی حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام).

گاهی ما می‌خواهیم فرزندمان را نصیحت کنیم. برادر یا خواهری که صدای ما را می‌شنوید یک حادثه‌ای پیش آمده است و فرزند ما الان در یک حالت روحی مناسبی نیست و خودش ناراحت است.

شما در همین شرایط دارید به قصد خیر و به قصد هدایت مدام او را سرزنش می‌کنید، ولی عمداً او را وارد فضای لجبازی می‌کنید.

در حالی که الآن که این فرزند در یک حالت روحی مناسبی نیست و تحت فشار آثار عمل خودش است، خوب است به او دلداری بدهید و به او آرامش ببخشید و بگذارید از لحاظ روحی آرامش پیدا کند، بعد آن نصیحت را ذکر کنید.

اگر مثلاً دختر و دامادمان یا عروسمان خدای نکرده دچار دعوا شدند، وارد شدن به این دعوا همانند نفت ریختن روی آتش است. بگذارید آرامشی ایجاد شود و نصیحت‌ها را بگذارید برای یک فرصت مناسب.

همچنین در مسائل اجتماعی شما یک حرف حقی دارید، اما بیان این حرف حق الان واکنش‌های لجبازی و درگیری و این‌ها را به دنبال خواهد داشت. باید مواظب باشیم که اشتباه نکنیم. ما نباید اصل را فدا کنیم.

ما می‌بینیم حضرت موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام) گاهی به بعضی افراد با بعضی از شرایط یک نکاتی را فرموده است که بعد که حوادث روزگار پرده از سرّ این مسئله برداشت به عنوان یک اعجاز، به عنوان یک کرامت، به عنوان یک مطلب مهم ذکر شده است.

«علی بن یقطین» شیعه بزرگواری است که به دستور خود حضرت موسی بن جعفر در دستگاه حکومتی حضور دارد. یک وقتی هارون هدایایی به او داد که از جمله آن هدایا یک پارچه زربافتی بود که خیلی ارزش داشت.

او هرچه فکر کرد، گفت که من این پارچه را به محضر حضرت موسی بن جعفر بدهم، حال یا به عنوان خمس یا به عنوان هدیه تا حضرت در هر راهی مصلحت دانستند آن را مصرف کنند.

«علی بن یقیطین» این پارچه را با هدایای دیگری مخفیانه برای حضرت فرستاد. حضرت آن هدایای دیگر را پذیرفت، اما این پارچه را برگرداندند و فرمودند: این پارچه پیش خودت باشد. یک روز نیاز می‌شود و باید پیش خودت باشد.

مدتی گذشت و «علی بن یقطین» یکی از زیردست‌های خودش را به خاطر یک خطایی مؤاخذه کرد.

چون این شخص در خانه «علی بن یقطین» بود و از این جریان خبر داشت، پیش هارون رفت و گفت: ماری در آستین توست و این شخص شیعه است و آن پارچه طلا بافتی را هم که تو به او دادی به حضرت موسی بن جعفر داده است.

هارون خیلی غضبناک شد، بلافاصله افرادی را فرستاد و گفت: بروید او را بیاورید. وقتی «علی بن یقطین» را آوردند، هارون گفت: پارچه را چکار کردی؟! «علی بن یقطین» گفت: در خانه است. هارون گفت: آیا پارچه را به کسی دادی؟! «علی بن یقطین» گفت: خیر.

هارون کسی را فرستاد که برداشتند و پارچه را آوردند. نقل شده است که هارون دستور داد هزار شلاق به آن شخصی که گزارش داده بود بزنند. وقتی پانصد ضربه شلاق زدند، آن مرد زیر شلاق‌ها مُرد.

نمونه دیگر وضو گرفتن «علی بن یقطین» است. «علی بن یقطین» نامه‌ای نوشت به محضر حضرت موسی بن جعفر با همان طریق پنهانی که داشتند و پرسید: راجع به وضو گرفتن اقوال مختلفی هست. من چه کار کنم؟!

حضرت فرمود تو اینطور وضو بگیر: سرت را بشور، گوش‌هایت را بشور، دست‌هایت را از سر انگشت‌ها برعکس بشور.

«علی بن یقطین» خیلی تعجب کرد و گفت: این که روش عامه است. ما این چنین وضو نمی‌گرفتیم، اما به خاطر اینکه دستور امام بود بدان عمل کرد.

بعد از مدتی معلوم شد که هارون جاسوس‌هایی را گذاشته بود که مواظب این باشند که چطور وضو می‌گیرد. آن‌ها رفتند گزارش دادند و گفتند که مثل عامه وضو می‌گیرد. بعد هارون گفت: من دیگر بعد از این راجع به تو هر بدگویی کنند قبول نمی‌کنم.

معلوم شد که حضرت به خاطر رعایت شرایط آن دستورات را داده بودند. الان ما در مسئله امامت و ولایت که با هیچکس تعارف نداریم و می‌دانیم که جان اسلام و روح اسلام بحث امامت و ولایت است.

در مقابل گاهی اوقات در بعضی از شرایط بیان بعضی از مطالب و حقایق ممکن است ایجاد یک درگیری و گرفتاری برای شیعیان و برای جامعه اسلامی کند.

این همان جای تقیه‌ای است که ماها باید رعایت کنیم. البته جزئیات و مسائل فقهی آن را علما و فقها جاهایش را بیان کردند.

بنده می خواهمه عرض کنم در مسائل تربیتی به خصوص شنوندگان عزیز ما که در سراسر دنیا و در کشورهای مختلف هستند به این نکته توجه داشته باشند که حضرت موسی بن جعفر در تبلیغ و هدایتشان به آن شرایط زمانی و مکانی خیلی توجه داشتند.

ما هم باید توجه کنیم که خلاف تقیه حرکت نکنیم. البته معنایش این نیست که ما از مذهبمان دست برداریم یا کوتاه بیاییم یا استدلال نکنیم یا بحث‌های مفید نداشته باشیم.

جایی که خدای نکرده ممکن است ضربه‌ای برای اسلام باشد یا ضربه‌ای برای خود این عزیزان باشد توجه بکنند.

مجری:

بله. در حقیقت تاکنون به دو نکته اشاره فرمودید. یکی مناظره‌های حضرت و دیگری هم توجه به شرایط زمانی، مکانی و مخاطب.

آن داستانی هم که در ابتدای فرمایشاتتان داشتید، آن داستانی که همسایه‌ای فرد تازه مسلمان را با اعمال بسیار سنگین و عبادات سنگین وارد اسلام کرده بود، این‌ها مکمل هم هستند.

این‌ها یک مباحثی است که تکمیل کننده هستند. باید شرایط را دید به خصوص در افرادی که مبلغ هستند و الحمدلله رب العالمین «شبکه جهانی حضرت عالی عصر» منبری است برای همین امر تبلیغ.

جناب استاد اجازه بفرمایید یک میان برنامه دیگر هم ببینیم و ان شاءالله باز برمی‌گردیم و ادامه این بحث و این نکاتی از زندگانی حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) را می‌شنویم. با ما همراه باشید.

صلی الله علیک یا أبا الحسن یا امیرالمؤمنین

بینندگان عزیز و ارجمند بیننده برنامه «عیدالله» هستید در ایام عیدالله الاکبر. ما هنوز البته در ایام عید سعید غدیر هستیم تا سه روز.

البته امروز ولادت حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) هم هست و موضوع برنامه ما در مورد شیوه‌های تربیتی و روش‌های تبلیغی حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) هست.

کماکان در خدمت حضرت استاد مدنی بجستانی هستیم و نکات را ان شاءالله به مرور با هم داریم می‌آموزیم. جناب استاد بفرمایید در خدمت شما هستیم:

آیت الله مدنی بجستانی:

یکی از نکاتی که در مسائل تربیتی باید مورد توجه باشد و یک شیوه تربیتی هست، احسان به افراد و محبت کردن به افراد و گذشت کردن از افراد است. اگرچه ما روی تعقل و خردورزی بسیار تاکید داریم و روایات ما عقل را رسول باطنی خوانده است و می‌فرماید:

(قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین)

بگو این راه من است که من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنیم، منزه است خدا، و من از مشرکان نیستم.

سوره یوسف (12): آیه 108

بر اساس بصیرت، منطق، خردورزی و تعقل حرکت می‌کنیم، اما تمام دعوت و هدایت و تربیت این نیست. در کنار این نکات دیگری باید باشد که این تأثیر خودش را بگذارد.

لذا قرآن کریم به پیامبر اکرم که صاحب آن همه معجزات و قرآن کریم و نهایت تعقل و عقل اول است، می‌فرماید:

(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُم وَ لَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک)

از پرتو رحمت الهی در برابر آنها نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند.

سوره آل عمران (3): آیه 159

این رحمت الهی است که تو با این‌ها خوش اخلاق و نرم خویی. اگر تو بد اخلاق بودی، این‌ها از دور تو پراکنده می‌شدند.

من می‌خواهم به یکایک شنوندگان عزیز و بینندگان عزیز عرض کنم و البته خود من از همه محتاج‌تر هستم به این تذکر.

باید توجه داشته باشیم در کنار خردورزی و تعقل و استدلال درست، اخلاق درست هم می‌خواهیم. محبت هم می‌خواهیم. برخورد صحیح هم می‌خواهیم. به خصوص با عزیزانی که در کشورهای مختلفی هستند که با مذاهب مختلف، ادیان مختلف، جریان‌های مختلف روبرو می‌شوند.

حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) در مدینه بودند. این روایت را هم «مرحوم مفید» در کتاب «الإرشاد» نقل کرده و هم در منابع دیگر نقل شده است. من از کتاب «بحارالأنوار» نقل می‌کنم.

«مرحوم مجلسی (رضوان الله تعالی علیه)» در کتاب «بحارالأنوار» جلد چهل و هشتم صفحه ۱۰۳ می‌گوید که حضرت موسی بن جعفر می‌آمدند برای زیارت جد بزرگوارشان رسول اکرم در زمانی که ساکن مدینه بودند.

«أَنَّ رَجُلًا مِنْ وُلْدِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ کانَ بِالْمَدِینَةِ»

شخصی از نسل عمر بن خطاب هم ساکن مدینه بود.

«یؤْذِی أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی ع وَ یسُبُّهُ إِذَا رَآهُ وَ یشْتِمُ عَلِیاً»

او حضرت موسی بن جعفر را آزار می‌داد و فحش و به حضرت امیرالمؤمنین ناسزا می‌گفت.

این قضیه خیلی برای شیعیان خلص سنگین تمام می‌شد.

«فَقَالَ لَهُ بَعْضُ حَاشِیتِهِ یوْماً دَعْنَا نَقْتُلْ هَذَا الْفَاجِرَ»

بعضی از اصحاب پیشنهاد کردند که بگذارید ما این فاجر را بکشیم.

«فَنَهَاهُمْ عَنْ ذَلِک أَشَدَّ النَّهْی»

حضرت به شدت آنها را نهی فرمود و از این کار باز داشت.

«وَ زَجَرَهُمْ وَ سَأَلَ عَنِ الْعُمَرِی»

تا اینکه پرسید: عمری کجاست؟!

«فَذَکرَ أَنَّهُ یزْرَعُ بِنَاحِیةٍ مِنْ نَوَاحِی الْمَدِینَةِ»

گفتند: در یکی از زمین‌های اطراف مدینه مشغول زراعت است.

«فَرَکبَ إِلَیه ِ فَوَجَدَهُ فِی مَزْرَعَةٍ لَهُ فَدَخَلَ الْمَزْرَعَةَ بِحِمَارِهِ»

حضرت به قصد دیدن او سوار شد و او را در مزرعه‌اش پیدا نمود و با الاغی که سوار بود به مزرعه آن مرد داخل شد.

«فَصَاحَ بِهِ الْعُمَرِی لَا تُوَطِّئْ زَرْعَنَا»

عمری صدا زد که زراعت ما را پایمال نکن.

«فَتَوَطَّأَهُ ع بِالْحِمَارِ حَتَّی وَصَلَ إِلَیهِ وَ نَزَلَ وَ جَلَسَ عِنْدَهُ وَ بَاسَطَهُ وَ ضَاحَکهُ وَ قَالَ لَهُ کمْ غَرِمْتُ عَلَی زَرْعِک هَذَا»

حضرت توجه نکرد، سواره آمد تا به نزد او رسید و از مرکب پیاده شد و نزد او نشست و با گشاده روئی و تبسم کنان پرسید: چقدر برای زراعت خود خرج کرده‌ای؟!

«قَالَ مِائَةَ دِینَارٍ»

پاسخ داد: صد دینار.

«قَالَ فَکمْ تَرْجُو أَنْ تُصِیبَ»

حضرت فرمود: چقدر امید بهره گرفتن داری؟!

«قَالَ لَسْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ»

مرد گفت: من غیب نمی‌دانم.

«قَالَ لَهُ إِنَّمَا قُلْتُ کمْ تَرْجُو أَنْ یجِیئَک»

حضرت فرمود: گفتم چقدر امیدواری که به تو فایده رسد؟!

«فِیهِ قَالَ أَرْجُو أَنْ یجِی‌ءَ مِائَتَا دِینَار»

او گفت: امید من آنست که دویست دینار به من فایده رسد.

«قَالَ فَأَخْرَجَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع صُرَّةً فی‌ها ثَلَاثُمِائَةِ دِینَارٍ وَ قَالَ هَذَا زَرْعُک عَلَی حَالِهِ وَ اللَّهُ یرْزُقُک فِیهِ مَا تَرْجُو قَالَ»

آنگاه حضرت کیسه‌ای بیرون آورد که در آن سیصد دینار بود و فرمود: این را بستان و زراعتت هم بحال خود باقی است و خداوند روزی خواهد فرمود به تو آنچه که امیدوار بودی.

«فَقَامَ الْعُمَرِی فَقَبَّلَ رَأْسَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ یصْفَحَ عَنْ فَارِطِهِ»

آنگاه عمری برخاست و سر مبارک حضرت را بوسید و از آن حضرت خواهش کرد که از بدی‌هایش درگذرد و او را عفو فرماید.

«فَتَبَسَّمَ إِلَیهِ أَبُو الْحَسَنِ وَ انْصَرَفَ»

آن حضرت تبسمی کرد و از آنجا بازگشت.

«قَالَ وَ رَاحَ إِلَی الْمَسْجِدِ فَوَجَدَ الْعُمَرِی جَالِساً فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیهِ قَالَ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسَالاتِهِ»

روز بعد وقتی حضرت وارد مسجد النبی شدند، آن مرد را هم در مسجد النبی مشاهده فرمود که نشسته است. چون نظرش به حضرت افتاد، گفت: خدا بهتر می‌داند که رسالت را در چه خاندانی قرار دهد.

«قَالَ فَوَثَبَ أَصْحَابُهُ إِلَیهِ فَقَالُوا لَهُ مَا قَضِیتُک قَدْ کنْتَ تَقُولُ غَیرَ هَذَا قَالَ»

یارانش به او گفتند: قضیه تو چیست؟! تو پیش از این غیر این می‌گفتی.

«فَقَالَ لَهُمْ قَدْ سَمِعْتُمْ مَا قُلْتُ الْآنَ وَ جَعَلَ یدْعُو لِأَبِی الْحَسَنِ ع فَخَاصَمُوهُ وَ خَاصَمَهُمْ»

عمری گفت: اکنون این را می گویم که شنیدید و بنا کرد به دعا کردن حضرت. یارانش با وی مخاصمه می‌کردند و او هم با آنها مخاصمه می‌کرد.

«فَلَمَّا رَجَعَ أَبُو الْحَسَنِ إِلَی دَارِهِ قَالَ لِجُلَسَائِهِ الَّذِینَ سَأَلُوهُ فِی قَتْلِ الْعُمَرِی أَیمَا کانَ خَیراً مَا أَرَدْتُمْ أَمْ مَا أَرَدْتُ إِنَّنِی أَصْلَحْتُ أَمْرَهُ بِالْمِقْدَارِ الَّذِی عَرَفْتُمْ وَ کفِیتُ بِهِ شَرَّه»

وقتی که حضرت به خانه بازگشت به اصحاب خود که به کشتن آن مرد اشاره می‌کردند، فرمود: چگونه دیدید که او را به صلاح آوردم و شرش را از خود دور کردم.

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 48، ص 102، ح 7

اصحاب حضرت گفتند: درست است، ما توجه نداشتیم و نفهمیدیم. این بستگی به مخاطب دارد. گاهی مخاطبی است که با یک احسان، با یک محبت، با یک کمک، با یک گره گشایی او را از جهنم نجات می‌دهی و دیگران را هم از آزار او رها می‌کنی.

منظورم این بود که این یک شیوه تربیتی مهمی است از ریزترین تا درشت‌ترین. مثلاً ما با کودکانی روبرو می‌شویم و می‌خواهیم آنها را به نماز و روزه و امثال اینها دعوت کنیم.

من بارها عرض کردم پدرهای عزیز و مادرهای گرامی شما که برای فرزندانتان خیلی زحمت می‌کشید و از کفش و کلاه و لباس و قلم و دفتر و تمام وسایل زندگی را تهیه می‌کنید، بگذارید که این زحمت شما یک پیوست فرهنگی داشته باشد.

این بدان معناست که همین هدیه را بگذارید شب عید غدیر یا روز عید غدیر به فرزندتان بدهید، روز ولادت امام رضا بدهید.

آن کادو را در یک مناسبت دینی که ما در هر ماه داریم به فرزندتان بدهید و بگویید این هدیه امام رضاست، این هدیه حضرت موسی بن جعفر است، این هدیه غدیر است.

در این صورت فرزند هر وقت مثلاً این لباسی را که دوست دارد می‌پوشد احساس می‌کند این یادگاری حضرت موسی بن جعفر است یا یادگاری امام رضاست.

اینجا ما دل فرزندانمان را با این هدیه آماده می‌کنیم برای اینکه آن تعقل، آن خردورزی، آن ادله، آن استدلال به جانشان بنشیند.

این نکته مهمی است که می‌تواند در تبلیغ ما، تربیت ما، هدایت ما اثر بگذارد. در جامعه هم همینجور است. بنده خودم موارد مختلفی را شاهد بودم.

من یک دورانی را در خارج از کشور بودم و با کسانی روبرو می‌شدم که این‌ها به ما بسیار بدبین بودند، ولی ما در حدی که خدا توفیق داد و با استعانت از ائمه طاهرین (علیهم الصلاة و السلام) و هدایت از بیانات آن بزرگواران به این‌ها نهایت خوشرویی را انجام دادیم و آنها برگشتند.

یک نمونه را من یادم نمی‌رود که از ما کتاب می‌خواست. شخصی آمده بود در دفتر همان مسجدی که ما آنجا اقامه نماز جمعه و جماعت می‌کردیم و می‌گفت: من تفسیر می‌خواهم.

بنده به ایشان گفتم: چه تفسیری را می‌خواهید؟! ایشان گفت: تفسیر «تبیان» اثر «شیخ طوسی». من دستور دادم کتاب را به ایشان بدهید.

ایشان کمی برایش تعجب انگیز بود. من نگفتم شما را می‌شناسم یا نمی‌شناسم، کجا هستی، کتاب را چه زمانی بیاور، اینجا مطالعه کن، نکند کتاب را ببری و نیاوری!

ایشان می‌دانست در آن کشور دسترسی به این کتاب‌ها برایمان خیلی مشکل است، حتی وارد کردن این کتاب‌ها مشکل است.

این شخص رفت و بعد از یک یا دو هفته کتاب را آورد و مجدداً گفت من کتاب دیگری می‌خواهم و من هم گفتم کتاب دیگری ببر.

همینطور هرچه می‌خواست ما به او دادیم و او دید ما نهایت اعتماد را به او داریم. این شخص بعداً با این مطالعات شیعه شد و الحمدالله در مسیر دیگری قرار گرفت و آدم مؤثر و مهمی هم بود.

نمونه دیگر از یکی از کشورهای آمریکایی بود. آقایی بود که آمریکایی بود. این شخص وقتی که یک نیازی داشت که ما باید کارش را انجام می‌دادیم، چون می‌خواست با یک خانم ایرانی ازدواج کند.

به این شخص گفته شده بود که باید پیش فلانی بروی. او گفته بود که من اصلاً آنجا نمی‌روم، چون اگر آنجا بروم همانجا سرم را می‌برند.

آن‌ها نزد من آمدند و من گفتم: من خانه کسی نمی‌روم، اما برای این مورد خاص حاضرم به منزلتان بیایم. آن‌ها هم تعجب کردند و گفتند: می‌آیید؟! من گفتم: بله می‌آیم.

من رفتم خانه این افراد و با این آقا صحبت کردم. بعد از مقدماتی ایشان مسلمان شد و شیعه شد و با آن خانم هم ازدواج کرد. پدر خانم این شخص بعد به من گفت که اگر من می‌دانستم مثلاً روحانیان شیعه این برخورد را دارند من خیلی زودتر از اینها شیعه شده بودم.

من می‌خواهم عرض کنم بنده و امثال بنده که وجودهای ناقصی هستیم و خیلی قصور و تقصیرها داریم، اگر بتوانیم کنار این استدلال و برهان و دعوت و تبلیغمان احسان هم داشته باشیم، محبت هم داشته باشیم، گره گشایی هم داشته باشیم، باعث می‌شود که ما بتوانیم دل‌هایی را جذب به حق و حقیقت و مکتب اهل بیت کنیم.

مجری:

ان شاءالله رب العالمین. آیه ۱۳۴ سوره مبارکه آل عمران می‌فرماید:

(الَّذِینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِین)

همان‌ها که در وسعت و پریشانی انفاق می‌کنند، و خشم خود را فرو می‌برند و از خطای مردم می‌گذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد.

سوره آل عمران (3): آیه 134

ان شاءالله که همه ما از این شیوه حضرت موسی بن جعفر و حضرات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) پیروی کنیم و ما هم جزو محسنین باشیم.

بازهم یک توقف داشته باشیم و میان برنامه‌ای با حال و هوای ولادت حضرت موسی بن جعفر داشته باشیم، برمیگردیم ودقایق پایانی را در خدمت شما خواهیم بود.

جهان را، بی کران را، جن و انسان را دعا کردی

زمین و آسمان را، ابر و باران را دعا کردی

تمام مردم ایران سر خوان شما هستند

که هم شیراز، هم قم، هم خراسان را دعا کردی

الحمدلله رب العالمین زیر دین حضرت موسی بن جعفر و اولاد ایشان هستیم در این سرزمین ولایی، در این سرزمین علوی و ان شاءالله خودشان نگهبان این سرزمین خواهند بود.

دقایق پایانی را در خدمت حضرت استاد آیت الله مدنی بجستانی هستیم و نکته انتهایی از دروس و روش‌های تبلیغی حضرت موسی بن جعفر را می‌شنویم.

آیت الله مدنی بجستانی:

اگرچه این بحث دامنه گسترده‌ای دارد و هنوز هم نکات فراوانی هست، در حد دانش اندک ما از محضر حضرت موسی بن جعفر باز هم مباحث فراوانی باقی مانده است.

من به یک مورد دیگر اشاره می‌کنم و آن توجه به زمینه‌های تربیتی است. اگر بخواهیم تشبیه کنیم چنین مثال می‌زنیم که شما یک بذر گل دارید.

اگر می‌خواهید این بذر گل به ثمر برسد دو مطلب هست که باید حتماً رعایت شود. یکی اینکه باید آن شرایط بعدی نظیر آب و آفتاب و کود و سم و امثال ذلک باشد. دوم اینکه باید آن زمینی که می‌خواهید در آن گل بکارید ظرفیت و زمینه داشته باشد.

این دوتا جداست. ما به شرایط اشاره کردیم، اما یک نکته بسیار مهم که باید به آن توجه شود زمینه‌های هدایت و تربیت هست.

به عنوان مثال وقتی می‌خواهیم فرزندان درستی تربیت کنیم که آرزوی همه ماست که نسل خوبی تربیت شود، باید به زمینه‌های این تربیت توجه داشته باشیم.

حالا نمونه‌هایی را عرض می‌کنم. یکی از آنها در همین بحث ازدواج است. در روایتی که «مرحوم شیخ طوسی» در کتاب «تهذیب الأحکام» جلد ۷ صفحه ۴۰۲ نقل می‌کنند، روایت دوازدهم به سند متصل حضرت موسی بن جعفر از رسول اکرم نقل فرموده‌اند. حضرت فرمود:

«اخْتَارُوا لِنُطَفِکمْ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِیعَین»

برای نسل خودتان به سراغ انسان‌های گزیده بروید.

تهذیب الأحکام، نویسنده: طوسی، محمد بن الحسن، محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوی، ج 7، ص 402، ح 12

هر مادری صلاحیت نسل آینده شما را ندارد. یعنی چه؟! یعنی این مادر و وجود مادر یک زمینه تربیتی برای نسل آینده است.

به یکی از بزرگان گفتند ما تربیت بچه‌هایمان را از چند سالگی شروع کنیم؟! ایشان فرمود: شش ماه قبل از ازدواج، برای اینکه آن انتخاب مهمی است. اگر این زن خدای نکرده زمینه ناصالحی بود، نمی‌گوییم نمی‌شود نسل صالح شود اما احتمالش کم است و احتمال مشکل فراوان است.

ما یک کتابی داریم به نام «مسائل علی بن جعفر». این علی بن جعفر همین آقایی است که ما در آخر چهار مردان مزار ایشان را داریم. یک مزار هم در مدینه است که البته به احتمال قوی قبر شریف ایشان در مدینه باید باشد و اینجا در قم قبر فرزند یا نوه ایشان باید باشد.

علی أی حال این علی بن جعفر (علیه السلام) امامزاده فوق العاده ای است، مرد بسیار بزرگ و عالم و محدث و استاد. ایشان یک سؤالاتی را از حضرت موسی بن جعفر پرسیده است.

مجری:

یعنی برادرشان؟!

آیت الله مدنی بجستانی:

بله. معمولاً ما مسائل علمی برادر با برادر را خیلی مطرح نمی‌کنیم و بیشتر مسائل عاطفی با برادران می‌شود، اما این امامزاده بزرگوار استفاده کرده و بهره برده است.

ایشان مرتب از حضرت موسی بن جعفر سؤال پرسیده و این سؤالات را ضبط کرده و به صورت کتابی درآورده که الان ما آن را به عنوان «مسائل علی بن جعفر» می‌شناسیم و فقهای ما به آن مراجعه می‌کنند.

راجع به شخصیت حضرت علی بن جعفر باید مفصل صحبت کنیم. واقعاً صحنه‌های بسیار زیبایی در زندگی این بزرگوار هست و قبر ایشان را هم که در مدینه بود تخریب کردند. روز تخریب قبر ایشان من مدینه بودم. آقای «عمری» که عالم بزرگ مدینه بودند برای من نقل کردند.

من فردای تخریب به منزل ایشان رفتم و ایشان فرمود: کسانی از ما که دیشب آنجا بودند و ارتشی شیعه هم هستند گفتند وقتی که قبر را خراب کردند بدن ایشان سالم از زیر خاک بیرون آمد و به دستور «ملک» ما در بقیع دفن کردیم.

جایی که ایشان را دفن کردند را هم آقای «عمری» به ما گفتند و ما آنجا را علامت گذاری کردیم.

حالا منظورم آن نیست و آن یک بحث جدایی است، ولی حضرت علی بن جعفر از جمله سؤالاتی که از برادر بزرگوارشان حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل می‌کند این است که سؤال می‌کند که اگر یک خانمی دچار یک انحراف شد آیا ما فرزند خود را برای شیر دادن به او بسپاریم؟! حضرت می‌فرماید: خیر.

این نکته، نکته ظریفی است. وقتی زمینه اینجوری باشد امکان انحراف است. من می‌خواستم اشاره کنم به همین زمینه در مسائل اجتماعی که گویا وقت برنامه به پایان رسیده است.

بنده می‌خواستم بگویم تنها در بحث ازدواج نیست. در مسائل اجتماعی، مسائل خانوادگی عزیزان ما اعم از شنوندگان و بینندگان عزیز و گرامی همگی باید دقت کنیم. زمینه‌های گناه، زمینه‌های انحراف، زمینه‌های صلاح و سداد توجه کنیم.

از جلسات گناه، شبکه‌های گناه، رفقای گناه برحذر باشید و اعتماد نکنید که نه من چیزی‌ام نمی‌شود. انسان عاقل خودش را در وسط میکروب‌ها و ویروس‌های کشنده نمی‌اندازد به خیال اینکه بیمارستان کنارم است و من به بیمارستان مراجعه می‌کنم.

سعی می‌کنیم از این زمینه‌های گناه پرهیز کنیم تا ان شاءالله دینی سالم، عقیده‌ای سالم، قلبی سالم با جانی مطهر را به محضر خدای متعال ببریم و ان شاءالله این درس را هم از محضر حضرت موسی بن جعفر فرا گرفته باشیم.

خدا همه ما را زیر پرچم حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) محشور کند و با آن حضرت باب الحوائج قرار بدهد ان شاءالله.

مجری:

ان شاءالله رب العالمین زیارتشان و شفاعتشان در دنیا و آخرت شامل و نصیب همه شیعیان و محبینشان شود.

ممنون و متشکرم استاد گرانقدر آیت الله مدنی بجستانی، مانند همیشه استفاده کردیم. ان شاءالله باز هم فرصتی باشد در خدمت حضرتعالی باشیم.

التماس دعای ویژه داریم هم ما و هم بینندگان عزیز و ارجمند و ان شاءالله همه هم دعاگوی حضرتعالی خواهند بود.

آیت الله مدنی بجستانی:

ان شاءالله دعاگو هستیم و التماس دعا از تک تک عزیزان بیننده و شنونده هم داریم.

مجری:

ان شاءالله سلامت و پاینده باشید. متشکرم از اینکه همراهی فرمودید. باز هم در شب‌های آینده با ما همراه باشید. ان شاءالله تا مباهله در خدمتتان هستیم. از همه شما عزیزان التماس دعای فرج و دعای خیر داریم. یا علی مدد، خدانگهدار

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


آثار دنیوی توجه به ولایت توسط شیعیان>

امام کاظم ع بنی العباس شیوه‌های تربیتی مرحوم کلینی کافی فطحیه اسماعیلیه هارون الرشید حضرت ابراهیم ع مناظرات امام صادق ع حضرت عیسی ع ابوحنیفه کتاب مسائل علی بن جعفر