-
دکتر سید محمد حسینی
1:15:31 دقیقه
پاسخ به سوالات مطرح شده توسط علامه سید جعفر مرتضی عاملی در خصوص حضرت رقیه سلام الله علیها 29 تیر 1405 -
آیت الله حسینی قزوینی
1:18:22 دقیقه
شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها، اثبات وجود و کرامات آن حضرت 28 تیر 1405 -
با کاروان
1:09:57 دقیقه
شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام 9 مرداد 1404 -
بررسی نسخههای کتاب کامل بهایی و لباب الانساب در خصوص حضرت رقیه سلام الله علیها 8 مرداد 1404
1:12:08 دقیقه -
با کاروان
1:12:43 دقیقه
بررسی قدیمی ترین اسناد موجود در خصوص حضرت رقیه سلام الله علیها 7 مرداد 1404 -
با کاروان
1:03:49 دقیقه
ورود كاروان اسرا به شهر شام 3 مرداد 1404 -
با کاروان _ ویژه برنامه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها 30 مرداد 1402
55:20 دقیقه -
با کاروان _ ویژه برنامه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها 12 شهریور 1401
1:29:26 دقیقه -
با کاروان _ ویژه برنامه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها 10 شهریور 1401
1:21:32 دقیقه -
با کاروان _ ویژه برنامه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها 9 شهریور 1401
1:23:37 دقیقه
دلایل صلح امام حسن مجتبی علیه السلام استاد هدایت پناه
قسمت سوم ویژه برنامه با کاروان به کارشناسی استاد هدایت پناه و اجرای آقای سید محمد صفائی
دیگر قسمت ها
برنامه با کاروان 30 04 1405 (قسمت سوم)
عنوان: دلایل صلح امام حسن مجتبی علیه السلام
استاد: آقای حجت الاسلام والمسلمین هدایت پناه
مجری: آقای سید محمد صفائی
کلیدواژها:
امام حسن مجتبی(سلام الله علیه)؛ صلح امام حسن(سلام الله علیه)؛ بنی امیه؛ تاریخ نگاری؛ تربیت دینی اهل بیت(سلام الله علیهم اجمعین)؛ روایات جعلی؛ جنگ صفین؛ صلح نامه؛ معاویه بن ابی سفیان؛ مخالفت با جهاد؛ عبدالله بن عباس؛ عبیدالله بن عباس؛ خلافت؛ حکومت اسلامی؛ ابوسفیان؛ بنی هاشم؛ عمار بن یاسر؛ حسن بصری؛ مختار ثقفی!
مجری:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم وَاحْشُرْنَا مَعَهُمْ والْعَنْ اَعْدائَهُمْ اَلسَّلاَمُ عَلَيکُمْ أهل بیت النبوة، السلام علیک یا ابا محمد یا حسن ابن علی المجتبی(سلام الله علیه) السلام علیکِ یا بنت الحسین(سلام الله علیها)
سلام علیکم خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند، عاشقان و عزادارن آل الله صلوات الله علیهم اجمعین در اقصی نقاط جهان، در سومین شب و آخرین قسمت از برنامه با کاروان در خدمت شما هستیم، در ایام اسارت کاروان آل الله علیهم صلوات الله و از شهر کریمه اهل بیت، شهر مقدس قم جوار حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) و از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
ان شاء الله که برنامههای سابق مورد عنایت حضرت ولی عصر و همچنین مورد رضایت شما بینندگان عزیز واقع گردیده و ان شاء الله امشب هم بحث مفیدی را در خدمت کارشناس و مهمان ارجمند جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای دکتر هدایت پناه خواهیم داشت پیرامون موضوعی که شاید بعضا زوایای ناگفته ای دارد موضوعی که سوالاتی را در اذهان مطرح میکند و برای واقع امروز این موضوع، موضوع کاربردی است و آن هم صلح امام حسن مجتبی و دلایل صلح است.
ان شاء الله با حضرت استاد هدایت پناه این مطلب را در این برنامه به صورت تفصیلی گفتگو خواهیم کرد. جناب استاد سلام علیکم خیلی خوش آمدید و عرض تسلیت و تعزیت دارم.
استاد هدایت پناه:
علیکم السلام و رحمة الله!
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
بنده هم خدمت شما و تمام اعزه بیننده محترم عرض سلام، ادب و احترام دارم.
مجری:
زنده باشید خیلی ممنون و متشکرم، بدون فوت وقت و مقدمه وارد بحث بشویم منتهی ابتدا سوالی که معمولا در ذهن خودم هم بود هر وقت واژه صلح امام حسن(سلام الله علیه) مطرح میشد این در ذهنم میآمد آیا اصلا واژه صلح، واژه ای درستی بود برای این معاهده ای که انجام شد؟ میخواهم بدانم تعبیر عربی آن چه بود آیا معادل فارسی آن هم صلح است یا تعبیر دیگری میتوانیم به جای آن مثل آتش بس، عهد نامه و یا قرار داد استفاده کنیم اگر این را بفرمایید ممنون می شوم!
استاد هدایت پناه:
در ارتباط با صلح امام حسن(سلام الله علیه) همان طور که شما فرمودید زوایای مختلفی دارد، گاهی موقع این زوایا هم به دلایل مختلف قرائتهای ناصوابی از آن میشود. گاهی موقع بخشی از قضیه تحلیل میشود و بخشهای پنهانی دارد که متأسفانه آن ها را ما خیلی دقیق نیستیم و ورود دقیقی به مسئله نداریم.
وقتی نگاه دقیق نبود گاهی موقع هم یک زاویهها و خوانش ناصحیح و ناثوابی از این قضیه ارائه میشود. من سعیم این است که نکات بسیار مهمی که در این قضیه است بپردازیم و قطعا به هرحال این بحث یک بحث قصه خوانی تاریخی صرف هزار و چند سال پیش نیست که تمام شده است.
بحثی است که الان در اوضاع و شرایط مان کاملا با آن نیاز داریم اگر خوانش و قرائت صحیح دقیق ما از این قضیه نباشد ای چه بسا به هرحال ما یک مصادره مطلوب غلطی از این داشته باشیم که تنها کاری را حل نمیشود بلکه بدتر هم میشود.
در ارتباط با صلح امام حسین(سلام الله علیه) من نمیخواهم بگویم از کجاها شروع شد، شاید مهمترین بحث ماهوی ما در ارتباط با این قضیه که دستخوش تحریفات و قرائتهای ناصواب هم شده است و روایتهای خیلی زیاد و پراکنده، غلط، جعلی و تحریف شده اطرافش را هم گرفته و متأسفانه بعضی از روشنفکران ما به دلیل عدم تخصصی به این قضیه دارند گرفتار آن روایتهای تحریف شده شدند و آن وقت صلح امام حسن را به یک گونه ای دیگری که بیشتر به خوانش قرائتی که ما به آن تاریخ نگاری عثمانی میگوییم که یک زاویه و دشمنی خاصی نسبت به اهل بیت دارد با آن همخوان شده است.
وقتی عدم تخصص باشد این اشتباهات هم در تفسیر این واقعه این طوری اتفاق میافتد. سوال اصلی در ارتباط با این قضیه این است ما وقتی صلح امام حسن میگوییم و امام حسن صلح کرد این بحث مطرح میشود که چه کسی خواهان صلح شد و آیا امام بود و یا معاویه بود؟ این بحث به معنای این نیست که ما بگوییم تقدم و تأخر کدام بوده است. این تقدم و تأخر با توجه به نتیجه ای یکسانی که دارد فرق ندارد یعنی توفیر ندارد که ما بگوییم چه کسی اول بود و چه کسی دوم بود صرف این قضیه که حاصل نتیجه هم یکی است.
بالاخره یک جریانی است که حالا یک نفر یا دو نفر به این رسیدند که تنها راه حل قضیه فعلا همین معاهده است؛ پس تفاوت چه است؟ تفاوت ماهوی که اینجا در حقیقت آن خوانشهای متضاد رخ داده است بحث اعتقاد و عدم اعتقاد به سیاست جهادی امام است. یعنی آیا امام سیاست اولش سیاست جهادی با معاویه بود و بعد سیاست به خاطر قضایای دیگر به نتیجه صلح و سیاست صلح و این راهکار پسینی منجر و تغییر پیدا کرد و یا نه امام بنای بر صلح داشتند؟
مجری:
در پی صلح بوده است.
استاد هدایت پناه:
بله در پی صلح بوده و اعتقاد به جنگ نداشته است. این سوال بسیار مهم است. دقت کنید بازهم تأکید میکنم سیاست ابتدایی و نه سیاست ثانوی و پسینی. ما سیاستی داشتیم رفتیم و بعد از آن به یک بن بستهای رسیدیم و سیاست مان را تغییر دادیم. این نه، این سوال از ابتدا مطرح میشود هندسه فکری من این است که اصلا اعتقاد به جهاد با معاویه ندارم، اعتقاد به جنگ با معاویه ندارم، آنهای که آمدند صلح را با قرائتهای مختلفی دارند بررسی میکنند و دو تا رویکرد متضاد است در حقیقت روی این قضیه است، که این نتایج مختلف و مهمی دارد.
یعنی این بحث وقتی حل بشود آن وقت میبینیم که موجی و سایه ای سنگینی روی کل حوادث میاندازد که من الان خدمت تان توضیح میدهم.
مجری:
بسیار عالی، سوال بنده را بفرمایید.
استاد هدایت پناه:
بله، اصلا چیزی به نام صلح بوده یا خیر؟ کلمه صلح نیست بلکه سالمت و مسالمه و واگذاری است. واگذار کردن خلافت براساس این شروط است آن هم برای یک مدت معین یعنی یک زمان و بازه خاصی داریم ابتدایش و انتهایش مشخص است ما به خاطر مصالحی فعلا این مسئولیت را به معاویه سپردیم و آن هم با این شرایط در یک بازه زمانی خاص!
در حقیقت شبیه به متارکه جنگ است.
مجری:
معاهده و آتش بست است.
استاد هدایت پناه:0
بله آتش بست است و این خیلی مهم است که امام چگونه و هوشمندانه در حالی که خیلی مسائل برایش محدویت ایجاد کرده بود اما میتوانیم بگوییم حداقلش در آن معاهده و توافق نامه ای که بست این قدر هوشمندانه بست که بایست بگوییم کل دولت را پیچاند نه تنها خود معاویه را، برای کل دولت اموی حکم صادر کرد و آن هم با امضای خود معاویه، این خیلی مهم است.
معاویه و تمام سران شام را به گونه ای در یک مسیری انداخت که بیایند معاهده ای را امضا کنند که خودشان قائل باشند و امضا کنند به عدم مشروعیت خلافت باند اموی و کل دولت اموی.
اگر فرصت باشد توضیح بدهم و اگر فرصت نیست برای یک وقت دیگر باشد. فعلا من بحث دو رویکر را خدمت تان بگویم رویکردهای اول و ثانوی را میگویم و بعد نظر خودم را هم خدمت تان عرض میکنم.
یک رویکرد این است که می خواهد امام حسن(سلام الله علیه) را به یک شکلی خاصی تعریف کند که این رویکرد برخواسته از شخصیت شناسی متفاوت و متضاد از امام حسن مجتبی است یعنی این دو رویکرد، دو رویکردی است که نگاه و تفسیری از شخصیت شناسی است که امام حسن مجتبی دارد. این تفاوت شخصیت شناسی البته به دنبال اهداف سیاسی است که برخی خواستند شخصیتها را آن گونه تعریف که آن اهداف سیاسی تأمین و محقق بشود این شخصیت باید به یک شکلی تعریف بشود و در یک چهار چوبی قرار داده بشود که این چهار چوب آن هدفهای سیاسی را تأمین میکند.
در حالی که رویکرد بعدی میخواهد این شخصیت را به گونه ای تعریف کند که این نه به شکل و اهداف مخالف و متضاد آن نتیجه بدهد. پس ببینید این رویکردها این مقدار پشت صحنه دارد. این نکته را در نظر بگیریم دو تا رویکرد برخواسته از شخصیت شناسی متضاد و متفاوت است و آن شخصیت شناسی متفاوت هم ناظر به تأمین اهداف سیاسی است.
نظریه اول که از آن به رویکرد اول عثمانی یا نظریه مکتب خلافت از آن نام میبریم امام حسن(سلام الله علیه) را چطور معرفی کرده است و چه شخصیتی از ایشان به ما ارائه میدهد؟ مجموعه روایتهای که اینها ساختند، تحریف کردند به گونه ای باند تبلیغاتی شان با اعوان و انصاری که داشتند شخصیت امام را یک شخصیت آرام، نرم و خواهان دوری از منازعات سیاسی، منزوی، مخالف جنگ یک دپولوژی این طوری میخواهند از امام حسن (سلام الله علیه) ارائه بدهند که آن وقت تحت این مسائل میآید تعدد زوجات را درست میکنند.
تعدد زوجات و همسران زیاد تا شصت، هفتاد و بعضیها تا نود و دویست و پنجا ذکر کرده اند و مطلاقهای امام حسن که امروز زن می گرفت فردا طلاق میداد این داستانی که در منابع تاریخی راه اندازی کردند میخواهند در حقیقت آن شخصیت را که دارای آن فاکتورها است با این روایتها به این شکل ارائه بدهند. تعداد زوجات، کسی این طور است راحت طلب است من دارم قرائت عثمانی را میگویم، من دارم قرائت مکتب خلافت را میگویم که از امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) دارند چه شخصیتی ارائه میدهند که آن وقت بگویند صلح ناشی از این شخصیت است.
جوان، بی تدبیر و بی اراده است. این در کلام و نامههای خود معاویه هم آمده است. بعد میگویند لکنت زبان دارد و عدم سخنوری تا جای که گفته اند ایشان حتی بلد نیست حرف بزند. همچنین دارند که ایشان شجاعت لازم را ندارد، نه شجاعت لازم شخصی را دارد و نه شجاعت لازم یک حکومت داری و حکمرانی را دارد. حتی یکی گفته من تأسف میخورم که اصلا اسمی ایشان به عنوان پسر علی ابن ابیطالب بیاید. علی ابن ابی طالبی که شجاع و جنگ آور بود که مثلش را عرب ندیده بود و فتح خیبر را در کارنامه اش دارد حالا بگوییم پسرش چه کسی است؟ حسن ابن علی! گفت من از این افسوس میخورم. این در روایتهای است که آنها ساخته اند.
همچنین دارند ایشان مال دوست بوده است، ایشان در جنگ مخالف با روحیات پدر و برادرش امام حسین بوده است پدرش یک فرد شجاع، یک فردی است که خواهان جنگ و مبارزه در میدانهای نبرد است و همچنین برادرش امام حسین که کربلا را بر پا کرد و آن شجاعتی که از خود نشان داد.
اما ایشان امام حسن(سلام الله علیه) اصلا کاملا روحیاتش با پدر و برادر کاملا متفاوت بلکه متضاد است. این شخصیت با چنین روحیاتی همسو میشود آن وقت با آن اهداف سیاسی که اینها باند اموی و دشمنان اهل بیت میخواهند از آن درست کنند. سیاست چه است؟ سیاستی که اینها دنبال میکنند این است مخالفت با سیاستهای امیر المؤمنین هدف آنها است که بگویند امام حسن مجتبی اساسا با سیاستهای پدر بزرگوارش مشکل مبنایی دارد.
مهندسی فکری اصلی این است که میخواهند این را جا بیندازند با این گزارشهای متعدد که یک شخصیت این طوری درست کنند و بعد میگویند وقتی این شخصیت این طوری است معلوم است با سیاستهای پدرش مخالفت میکند و اصلا متضاد است و حتی رو در رویش قرار میگیرد و بالاتر این که امیر المؤمنینی که ان مکتب فکری اش است و آن شکلی است که در مقابل معاویه و باند به قول قرشی مسلمة الفتح قرار گرفته و حاضر نیست یک روز هم اینها بر مسلمین حکومت کنند و فرمود حکومت اینها بر مردم و مسلمانان حرام است میآید میگوید امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) نه تنها علوی مذهب نیست بلکه عثمانی مذهب و طرفدار خلیفه سوم است.
اندیشههای ایشان اندیشههای مکتب عثمانی است. مکتب عثمانی هم دارای مؤلفههای است خلافت امیر المؤمنین را قبول ندارد، دوران، دوران فتنه است، عثمان مظلومانه کشته شده و مسببش به یک نوعی علی ابن ابی طالب است و ایشان با جنگهای جمل، صفین، نهروان کلا مخالف است و این دست روایتهای بسیار زیادی ساخته اند که یک نمونه اش این است که مثلا امام حسن مجتبی داشت وضو میگرفت و امیر المؤمنین به ایشان قریب به این مضمون به ایشان گفت داری در ریختن آب برای وضو داری اسراف میکنی. امام حسن هم بنا بر این روایت ساختگی گفت اسراف در چند قطره آب گناهش بیشتر است و یا آن که در یک روز خون بیست و پنج هزار مسلم را بر زمین ریخت؟! یا در جریان قضیه عثمان با امام علی کلنجار میرود و از این حرفها است.
این را مکتب عثمانی میگویند تا این جا این رویکرد و خوانش شخصیتی که برای امام حسن(سلام الله علیه) درست کرده اند که بگویند که ایشان به مکتب پدرش نیست بلکه به مکتب عثمانی است. این بر خلاف کلا سیاستهای امیر المؤمنین است. طبیعی است وقتی این طور باشد بنابراین سیاست اولیه اش چه میشود؟ صلح باید بشود ما نیاز به جنگ با معاویه نداریم اصلا جنگ با معاویه از اولش اشتباه بود و حالا که حکومت به دست من رسیده است باید زمینه سازی به گونه ای انجام بشود که به صلح بینجامد؛ پس من با این رویکرد سیاستم این میشود که از ابتدا من مخالف جنگ هستم و اعتقاد با جنگ با معاویه ندارم بلکه از ابتدا بنایم بر صلح است.
از ابتدا که عرض کردیم نه ثانویه، بنای من بر صلح است آن هم با این قرائت و با این نگاه و با این اندیشه که اصلا اینها را خلاف مصالح مسلمین و خلاف شرع میدانسته است. این یک رویکردی است که بنابر قول اینها امام حسن(سلام الله علیه) داشته است.
ملاحظه کنید در این قضیه خیلی افراد صحبتهای مختلفی کرده اند مستشرقین، بعضی از دگر اندیشان داخلی خودمان تحت تأثیر همین روایتها و رویکرد آمدند و آن مطالب را گفتند اگر فرصت شد به بعضی از اینها من اشاره میکنم.
مجری:
ما دوست داریم تک تک اینها بشنویم البته میترسم فرصت هم پیدا نکنیم که ببینیم اشکال این رویکرد مثلا چه است.
استاد هدایت پناه:
بله اشکالاتش را گفته اند و جواب هم داده اند.
مجری:
بله، مثلا مگر صلح طلبی بد است، اگر مبنای شان صلح باشد، اشکالاتش را باید پاسخ بدهیم حالا هر چقدر تصور میکنید توقف جایز است توقف میکنیم و هر چقدر هم میفرماید در خدمت تان هستیم.
استاد هدایت پناه:
من نظریه دوم را هم بگویم و بعد بهتر به آن میپردازیم. رویکرد دوم کاملا در مقابل این است، کلا در تاریخ نگاری مسلمین ما دو تا تاریخ نگاری علوی و عثمانی داریم. هرکدامش هم نمایندگان خودشان را دارند و در جبهه فرهنگی فعال هستند و دارند تألیف میکنند و روایت میسازند و نماینده دارند یعنی هم تاریخ نگار عثمانی نماینده دارد نمایندگان قدری هم دارد از افراد فقیه هستند، قاری هستند، سیاستمدار هستند و قاضی هستند.
از آن طرف هم به هرحال مکتب علوی و تاریخ نگار علوی هم همین طور مؤلفهها و نمایندگانی دارد. من این را در یک جای مفصل توضیح دادم که فاکتورها و مؤلفههایش چه است و نمایندگانش چه است و چطوری در تاریخ نگاری اسلامی دارند کار میکنند. ملاحظه کنید جنگ جمل رویکرد یک تفکر عثمانی و علوی در جبهه نظامی است بعد در صفین هم همین طور، جبهه ای بازهم عثمانی و اموی در مقابل جبهه ای علوی است. اینها در جبهه فرهنگی آیا نماینده داشتند و یا نداشتند؟ قطعا داشتند بعد از جنگ نظامی در عرصه فرهنگی چه فقهش و چه کلامش و چه سیاستش و چه تاریخ نگاری اش بخصوص اینها دست بردند و روایتهای فراونی در این زمینه داریم که مخصوصا امویها که ما تاریخ نگاری اسلامی مان بخشی قابل توجهش در دولت اموی شکل گرفته است مخصوصا سیره نبوی آن.
فرض کنیم آل زبیر یک نماینده قدر در جبهه عثمانی در عرصه فرهنگی هستند، عروة ابن زبیر و دیگران هستند که ما این را در یک کتابی مفصل توضیح دادیم. زبیریان و تدوین سیره نبوی آنها را توضیح دادیم.
از این طرفش هم مکتب علوی نمایندگانی دارد از جمله مثلا جابر ابن عبدالله انصاری یک شخصیتی است که در رو بروی جبهه فرهنگی عثمانی فعالیت میکند و تمرکزش هم روی شخصیت امیر المؤمنین و اهل بیت و اصحابی که محب اهل بیت هستند است. این را میخواستم بگویم که با این دو تا اصطلاح یک مقدار بینندگان عزیز آشنا بشوند.
پس رویکرد دوم علوی است یعنی تاریخ نگاری علوی نظریه مکتب امامت از آن نام میبریم که شخصیت امام را حالا از نظر علم کلام بگوییم و چه از نظر وراثت بگوییم و چه از نظر تربیت دینی بگوییم و چه از نظر تربیت و تجربه حکمرانی بگوییم که اصلا در بیت نبوت و امامت پر ورش یافته و حوادث بسیار سنگینی را مثلا مشاهده کرده است از زمان کوچکی، کودکی و نوجوانی اش تا مثلا آن زمانی که به امامت و خلافت رسیده است.
چه از نظر عملکردها هم حتی اگر ما بیاییم بگوییم همه گویای این است که امام حسن مجتبی اتفاقا شخصیت کاملا خلاف رویکرد اول است اگر رویکرد اول بر اساس مشتی روایتهای جعلی ساخته باند اموی آمده اینها را از امام حسن مجتبی ارائه داده است این روایتها کاملا مستند است حالا یا مستفیض است و یا متواتر است که این شخصیت، یک شخصیت بسیار هوشمند است.
«لوکان العقل رجلا لکان الحسن»
این فرمایش رسول خدا است. اگر عقل میخواست در یک شخص مجسم بشود امام حسن مجتبی میشد. مدیر و مدبر است در بیت رهبری و امامت و نبوت بزرگ شده است نه خانههای عادی و اینها، این همه حوادث دیده است و تجربه دارد آنهم تحت تربیت مثل پیامبر صلوات الله و سلامه علیه و امیر المؤمنین(سلام الله علیه) بنابراین سیاست او یک همچنین شخصیتی جهاد اولیه با معاویه است. یعنی همان ادامه سیاست امیر المؤمنین که میخواست بعد از جنگ صفیین که وقفه ای بعد از حکمیت با خوارج ایجاد شد بعدا نیروها را آماده که همان ادامه جنگ صفین را ادامه بدهند که به شهادت ایشان ختم شد و امام حسن مجتبی همان مسیر را ادامه داد. این سیاست، سیاست جهادی است که در ادامه سیاست امیر المؤمنین است.
یا مثلا درخواستهای مکرری را که خود معاویه اول در این قضیه داشت، این درخواستهای صلح از اول از طرف معاویه بود نه امام حسن مجتبی این چیزی است که با اسناد و اینها میگوییم و خیانت اشراف و خواست عموم برای متارکه جنگ صلح را به مصلحت سیاسی کشاند.
ببینید پس امام حسن مجتبی در سیاست اولیه اش با توجه به یک همچنین تعریفی که ما از شخصیت ایشان داریم این است که واقعا ایشان دنبال این بوده که جهاد نیمه تمام صفیین را تمام کند و در خواستهای مکرر اولیه هم از جریان صلح هم از طرف معاویه بوده است نه ایشان.
حالا بعضی از گزارشات را هم خدمت تان بگویم. صلح نامه ای هم که دنبال بود ببینید به معنای خوش بینی به معاویه هم نبود که من یک معاهده ای با معاویه میبندم و این خوش بینی را دارم که آن هم انجام خواهد داد.
مجری:
وفای به عهد کند که نمیکند.
استاد هدایت پناه:
وفاعی به عهد خواهد کرد، به هیچ وجه امام حسن مجبتی یک همچنین انتظاری از یک شخصیت مثل معاویه که کارش حیله و مکر است نداشته است حتی صلحنامه ای را که بسته است نه با این نگاه که امیدی به عملکردن معاویه دارد و البته چرا و چرایش را در مسائل دیگر نهفته است.
مهم تر این است که صلحنامه را به گونه ای هوشمندانه بسته است که عرض کردم در نهایت ضعف و بن بستهای متعدد ولی در میدان به قول امروز دیپلماسی به گونه ای آن توافقنامه را بسته که من باید بگویم باید حقوقدانهای طراز اول بیایند چقدر این موادی را که در آن جا گنجانده اند هوشمندانه بوده است. ولی از بس که معاویه عجله برای رسیدن به آن خلافت داشته است و خودش هم میدانسته است که نمیخواهد انجام بدهد دیگر اصلا توجهی نکرده که این مسائل و این موارد که در تاریخ ثبت بشود و برای مسلمین به یادگار بماند آن وقت مشکلات عدیده ای را به وجود خواهد اورد که یک نمونه اش این است که بطور کامل خود معاویه و آن سران نظامی، لشکری و کشوری که آنجا حضور داشتند امضا کردند که بعد از معاویه هیچ حکومتی از هر نفر و هر شخصی از امت من باشد باطل است.
مجری:
مشخص هم شده بود که به امام حسن مجتبی بر گردد؟
استاد هدایت پناه:
بله. حالا در مکتب خلافت آمدند گفتند پیشگامی امام حسن، و اصلا چرا پیشگامی امام حسن طبق نظریه اول میگویند؟ آنها دلایلی را ارائه دادند که دلایل شان را من فهرست میگویم تا سریعتر به آن برسیم. اولا دلایل نظریه مکتب خلافت که سیاست امام حسن مجتبی صلح بوده و نه جنگ و اصلا اعتقاد به جنگ با معاویه نداشته است این است که یک اولا عاجزانه تقاضای صلح را داشته است. یعنی در کمال عجز، داشتند تمایلات مادی برخواسته از این بوده است، روحیه راحت طلبی بود مخالف با جنگ های داخلی بود بیعت مردم را بر صلح و جنگ بست این ها می گویند اگر امام حسن مجتبی واقعاً اعتقادی به سیاست جنگ و جهاد با معاویه را داشت چرا بیعتش را بر اساس صلح و جنگ بست؟ عوام می گویند پس خودش یک چیزیش می شود، یک نیت، پشت ذهن و پشت صحنه ای دارد بیعت را بر اساس صلح و جنگ می بندد.
والا کسی که جهاد با معاویه دارد می گویم جهاد با معاویه دارم این هم یک دلیل آن ها است.
مجری:
این کدام بیعت است؟
استاد هدایت پناه:
وقتی آمدند بر اساس کتاب و سنت با ایشان بیعت کنند و همچنین با جنگ و صلح یعنی در بحث صلح و جنگ تابع باشند. این ها بهانه گرفتند وقتی می گوییم خودش از ابتدا نیست صلح داشت و از ابتدا نیتش جهاد با معاویه نبود دلیل همین است.
مجری:
یک چیزی در ذهن ایشان بوده است
استاد هدایت پناه:
بوده است که بیعت را این شکلی بست یا مثلاً تعلل بر اعلان جهاد داشت چطور شد ایشان وقتی به خلافت رسید اعلان جهاد نکرد؟ تا این که ابن عباس نامه ای نوشت مردم از قعود تو نگران و دلخور هستند چرا قیام نمی کنی؟ چرا ادامه راه پدر را نداری؟ این تعلل شما چه منظوری است؟ این نامه ای است که می گویند ابن عباس برای عبد الله نوشت.
یا این که قیس ابن سعد ابن عباده یکی از افرادی است (به ادبیات غلط امروز ما) می گویند تندرو و افراطی در تشیع بوده است (أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ) تندرو می شود. ایشان یکی از افرادی بود که حقیقتاً علاقمند به امیر المؤمنین و اهل بیت بود. می گوید چرا امام حسن مجتبی ایشان را از آذربایجان عزل کرد بعد از این که دوازده هزار نیروی پیش قراول را وقتی می خواست بفرستد فرماندهی را به قیس نداد بلکه به عبید الله ابن عباس داد؟ چون قیس، مصرانه بر جهاد با معاویه بود. چون امام حسن مجتبی بر اساس قرائت مکتب عثمانی و خلافت می گوید اگر ایشان انگیزه و سیاست جهاد را داشت قیس را فرمانده می گذاشت نه عبید الله را، قیسی که این قدر مشتاق جهاد با معاویه بود ولی نگذاشت این هم یک دلیل آن ها می گویند.
اصلاً ایشان نیت جنگ نداشت پس چرا راه افتاد به طرف شام برود؟ می گوید فشار اطرافیان بود اطرافیان تندرو و جنگ طلب امام حسن مجتبی را وادار کردند به امری که اصلاً دوست نداشت و نیتش نبود.
مسئله بعدی این که از نظر نیرو ایشان در مضیقه نبود چهل هزار نفر نیرو داشت بعضی ها بالا بردند صد هزار یا هشتاد هزار نفر گفتند. ایشان نیرو کم نداشت پس نمی توانید بگویید صلح را پذیرفت به دلیل این که نیرو نداشت. قِلت یاران نبود بلکه نیت اصلی، خودش بود این هم یک دلیل رویکرد عثمانی که امام حسن مجتبی ابتدأً خواهان صلح با معاویه بود.
مخالفت امام حسین با امام حسن این هم یک دلیل دیگر حتی امام حسن مجتبی طبق روایت جعلی می گوید طوری بود که امام حسن مجتبی به او گفت در این رابطه می دانستم با من می خواهی مخالفت کنی و تصمیم داشتم که تو را به غل و زنجیر ببندم و زندانی کنم تا کارم را انجام بدهم. روایت های این شکلی در منابع تاریخی متأسفانه آمده است.
این دلائل مکتب عثمانی و یا مکتب خلافت که می گفت رویکرد امام حسن به صلح در حقیقت یک همچنین دلائلی دارد و با این دلائل و آن شخصیت شناسی که داریم می گوییم امام حسن به طور کل خواهان مماشت و مصالحه با معاویه بود و اصلاً اعتقادی به سیاست های امیر المؤمنین نداشته است!
مجری:
تا این جا در حقیقت واضح شد دو رویکرد عثمان و علوی را البته جناب استاد اشاره فرمودند دلایل رویکرد عثمان را اشاره فرمودند بعد از این باید ببینیم پاسخ رویکرد علوی در حقیقت چیست؟
(میان برنامه)
مجری:
بینندگان عزیز و ارجمند به برنامه با کاروان از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) خیلی خوش آمدید، در این جلسه پیرامون توافق امام حسن مجتبی (علیه السلام)، دلایل اصطلاحاً صلح امام حسن در بخش قبلی اشاره فرمودند دو رویکرد نسبت به امام حسن مجتبی و شخصیت ایشان وجود دارد یک رویکرد تاریخ نگارانه عثمانی هست یک رویکرد تاریخ نگارانه علوی هست. دلایل رویکرد عثمانی را هم بیان فرمودند که چرا آن ها می گویند امام حسن مجتبی از اساس به دنبال صلح با معاویه بود؟ اعتقادی به جنگ و جهاد با معاویه اصلاً نداشت و مبنای امام حسن صلح بود.
در مقابل این رویکرد، رویکرد دیگری وجود دارد به نام رویکرد علوی یا مکتب تاریخ نگارانه امامت که الان قرار است دلایل آن ها را بفرمایید.
استاد هدایت پناه:
در ادامه این بحث، به خاطر این که بهتر آشنا بشوند یکی، دو مورد از گفته های تاریخ نگاران عثمانی می گویم که بهتر مشخص بشود. شخصیت های از قدمای شان مثل ابن سعد در طبقات الکبری، ابن کثیر در البدایة و النهایة تا برخی از پژوهشگران مصری که در این زمینه صحبت کردند.
مستشرقان هم برای خودشان شخصیت های دارند که در همین چارچوب صحبت می کنند. عرض کردم بعضی از دگر اندیشان داخلی خود ما هم متأسفانه همین رویکرد را داشتند. یکی، دو مورد از آن ها نقل می کنم و یکی، دو مورد از این ها نقل می کنم. ابن کثیر می گوید:
«ولم يكن فى نية الحسن أن يقاتل أحدا ولكن غلبوه على رأيه فاجتمعوا اجتماعا عظيما لم يسمع بمثله فأمر الحسن بن على قيس بن سعد بن عبادة على المقدمة فى اثنى عشر ألفا بين يديه وسار هو بالجيوش فى أثره قاصدا بلاد الشام ليقاتل معاوية وأهل الشام»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج8، ص14
اصلاً نیت، بنا و اساسی نداشت با معاویه جنگ کند منتها اطرافیان و افراطی ها او را به همچنین سیاست و حرکتی وادار کردند که نیروها را به طرف شام بکشاند. یا می گوید:
«ثم ركب الحسن فى جنود العراق عن غير إرادة منه»
او را وادار کردند در حقیقت غیر ارادی در مسیری افتاد که با معاویه جنگ کند البته برنامه ها را هم به گونه ای چید که به همان نیت خودش برسد و آن نیت اصلیش عملی بشود همان هم شد این ها، این طور می گویند.
«لو كان محباً للقتال»
اگر ایشان دوستدار جنگ، جهاد و سیاست جنگ بود.
«لاستطاع جمع شملهم وتجنيد جيش منهم»
اگر بنایش بر این بود که واقعاً جهاد با معاویه بود جنگ و مدیریت می کرد همه را تشجیع می کرد. اما ساکت هست و گویا حرکت و اراده ای ندارد عملاً می بینیم کاری نمی کند این نشان دهنده همان نیتش است.
«لكنه رأى أن الحرب الداخلية تضعف المسلمين إذ قتل كثير من كبار الصحابة في موقعة الجمل وصفين بسبب النزاع»
خودش می دید جنگ های جمل و صفین در حقیقت کمر مسلمین را شکاند و بسیاری از صحابه و تابعین را به هلاکت رسانده و کشته است. «بسبب نزاع علی خلافة» دعوا سر خلافت است خلافتی که به این معنا که من خلیفه باشم یا تو خلیفه باشی مسئله را چقدر دارند منحرف می کنند؟ مثل ابو موشی اشعری که جنگ جمل و صفین را جنگ دو قرشی با هم می خواند.
کما این که الان متأسفانه می بینیم کأنه انتقام رهبری می گوییم یعنی شخصی، فردی یک کسی، کسی را کشته است شخصیش کنیم. این همان ادبیات اموی و ابو موسی اشعری است که جنگ جمل و صفین را جنگ دو قرشی با هم می داند. همان طوری که ابو سفیان هم در آن جلسه خصوصیش گفت نبوت بهانه ای بود خبری از نبوت نبود.
جنگ سر این بود که بن هاشم یا بنی امیه باشند یک نبوتی درست کردند تقلیل مسائل بنیادین به این شکل جنگ شخصی است، پدرش را کشتند از انتقام پدر بگذرد این نوع ادبیات ها، ادبیاتی است که ببینیم منتقل بر کدام ادبیات در تاریخ است؟ حرف های مستشرقین را نمی خواهم بگویم خیلی بی ادبانه است اصلاً کار به آن ها نداریم انتظاری هم از آن ها نداریم.
ولی دقیقاً منبعث از همین روایت های جعلی است (نمی خواهم اسمش را بیاورم) ایشان از دگر اندیشانی هست که آقایان می شناسند ایشان گفت از مجموعه اسناد، شواهد و قرائن تاریخی، کدام اسناد، شواهد و قرائن تاریخی؟ اگر روایت های تاریخی مکتب عثمانی باشد کلاه سرت گذاشتند. برای همین این ها را ساختند که تو به این نتیجه برسی که چنین استنباط کرد، ایشان می گوید امام حسن (علیه السلام) از همان آغاز یعنی در لحظه بیعت مردم تصمیم خود مبنی بر صلح و واگذاری خلافت به رقیب را گرفته بود. این کدام ادبیات است؟ ادبیات مکتب عثمانی است چیز جدیدی نگفت فقط با یک ادبیات اتو کشیده دارد همان قرائت و خوانش اموی را به خورد ما می دهد.
وقتی تخصص نداری در حیطه کاریت نیست این طوری هم گرفتار و فریب خورده آن روایت های جعلی می شوی کما این که بعضی از متأسفانه کارهایی انجام می دهند می خواهند از امام حسن مایه بگذارند. کارهای خلاف خودت را انجام می دهی، دیگر از امام حسن مایه نگذار مطلبش زیاد است، بعد می گوید اگر راهبرد امام حسن از همان اول جنگ و سازش ناپذیری با رقیب بود قاعدتاً می بایست به گونه ای دیگر عمل می کرد.
مثلاً با قاطعیت وارد میدان می شد و با امید به پیروزی طرفدارانش را بسیج می کرد و تا آخرین نفس به مقاومت ادامه می داد، حال آن که تمام رفتار وی در این مدت کوتاه به گونه ای بود که پیوسته بذر تردید می افشاند و حامیان را متزلزل و دشمنان و جاسوسان را امیدوار و فعال می ساخت.
کدام عملکرد؟ عملکردهایی که مفصل قدم به قدم پیش رفتیم و گفتیم در این جا چه اتفاقی افتاد، روایت تحریف شده چه است، کجایش اصل است و کجایش اضافه شد، توسط چه کسی در سندها اضافه شد؟ هیچی از این ها بلد نیستی یک روایت تحریف شده، دست کاری و ساختگی را در منابع دسته چندم دیدید آن وقت همین را برای ملت قرائت می کنید؟ افراد دیگری هم این طوری صحبت کردند.
نظریه مکتب امامت دقیقاً در مقابل این است ایشان اعتقاد دارند واقعاً سیاست امام، اعتقاد به جهاد بود و پذیرش صلح تحمیلی؛ یعنی سیاست پَسینی بود نه ابتدائی. دو نوع دلائل دارند یک دلائل سلبی دارند که نقد بر آن دلائل مکتب عثمانی است. مکتب عثمانی دلائلی برای نظریه خودش آورد آن ها را رد کردند و یک دلایلش هم اثباتی است که واقعاً نشان می دهد نیت و سیاست امام از اساس همان سیاست امیر المؤمنین بوده است. اولاً هیچ گونه زاویه ای با سیاست های امیر المؤمنین نداشت این را نمی بینیم شما در روایت های جعلی که ساختید آن ها را جواب دادم.
پس از اتمام حجت بر معاویه اعلان جنگ با معاویه کرد اعلام جهادی که این جا آمد به چه معناست؟ امام مردم را هم به جهاد دعوت کرد تعلل در اعلان جهاد گفت ابن عباس نامه ای نوشت به امام اشکال کرد چرا این یکی، دو ماه تعلل کردی؟ آن در بازه زمانی مکاتبات امام با معاویه بود یعنی باز هم امام بعد از جریان صفین کار خودش را انجام می دهد نامه می نویسد ملت با من بیعت کردند دست از شورش و خونریزی مسلمین بر دار و نصیحت هایی کردند.
آن چند ماه از این کوچه تا آن کوچه نیست از عراق می خواهد نامه به شام برساند از شام برای امام جواب بگیرد دوباره امام جواب بدهد به شام ببرد همین طور رفت و برگشت های می شد چند ماه طول می کشد. این تعلل در جریان اعتقاد به جهاد نیست که امام هم پاسخش داد. بعد این که امام در تمام سیاست ها و جنگ ها همراه، تلاشگر، تدوین گر و مشارکت در جنگ ها و حتی فرمانده بود. اگر اعتقاد دارید به این که امام حسن مجتبی هیچ گونه هم سویی با امیر المؤمنین نداشت در جنگ جمل چقدر اسناد بیاوریم که ایشان تلاش کرد؟
مگر نه این که امام او را به کوفه فرستاد برای این که ابو موسی اشعری مردم کوفه را و نیروهای نظامی را دپو کرده بود و نمی گذاشت به سمت سپاه امام برود. امام در ذو غار متوقف شده بود و منتظر نیروهای نظامی کوفه بود ولی ابو موسی اشعری کارگزار و استاندار امام بود مانع بود که البته آن هم دلیل داشت به خاطر این که پشت پرده با اصحاب جمل مکاتباتی داشتند. آن ها به او گفتند نگذار تا نیروهای نظامی کوفه به علی ابن ابی طالب برسد ولی این را نمی گفت. روایت ساختگی و تحریف شده از پیغمبر را می گفت که عمار هم آن جا دستش را رو کرد گفت ما صحابی پیغمبر هستیم و می دانیم پیغمبر چه گفت؟ پیغمبر در فتنه ای که بود به خود ما گفت خوابیده بهتر از نشسته است نشسته بهتر از ایستاده است ایستاده بهتر از رونده است.
آن جا روایت را که خواند عمار آن جا حضور داشت اول از و اعتراف گرفت آیا تو اعتقاد داری، خبر داری و شنیدی که پیغمبر فرمود:
«مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»
كتاب سليم بن قيس، نویسنده: هلالى، سليم بن قيس، محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ ناشر: الهادى، ج2، ص 621
این را شنیدید یا نه؟ همه ملت در مسجد کوفه جمع هستند دارند این مباحثه را گوش می دهند جواب بیست و چند ساله چه خبر دارد که ابو موسی اشعری قاری قرآن، قاضی، فقیه و استاندار است دارد کلام رسول خدا را تحریف می کند اصلاً به ذهنش نمی آید. عمار دستش را رو می کند می گوید اول این را شنیدی یا نه؟ «مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.» دروغ بستن بر پیغمبر همچنین مجازات سختی دارد گفت بله این را شنیدم گفت و این حدیثی که تو الان برای این ملت می خوانی من هم آن جا حاضر بودم ولی آن جا می گفت «أنْتَ یَا أبا موسی» این حکم، حکم خصوصی تو بود که در جریانی که بود تو دخالت نکن، تو اگر خوابیده باشی بهتر از نشسته است و اگر نشسته باشی بهتر از ایستاده است ایستاده باشی بهتر از حرکت کردنت در این فتنه ها است.
یعنی شرّش مدام کمتر می شود این قدر شما را برای این مسائل نالایق دانسته است چرا داری این حکم شخصی را به عمومی تبدیل می کنی؟ این کارگزار دارد این طور می گوید و امام حسن آن جا از طرف امیر المؤمنین آمد که یک همچنین مانعی را بر دارد برای چه؟ اگر اعتقاد به جنگ جمل نداشت و یا آن حدیثی که گفت چند قطره آب ریختم تو ایراد گرفتی و تو بیست و پنج هزار نفر را در یک روز کشتی در خونریزی اسراف نکردی؟ حسن بصری را تحریف به امام حسن مجتبی کردند.
در جنگ جمل یک قسمت از فرماندهی سپاه دست امام حسن مجتبی بود بعد از جنگ وقتی امیر المؤمنین کسالت پیدا کرد ایشان رفت و خطبه خواند. یک شهر جنگ زده که کلی کشته دادند و جو علیه امیر المؤمنین است امام حسن مجتبی رفت خطبه ای بسیار غرائی خواند جوری که امیر المؤمنین خودش امیرِ بیان است آمد پیشانی امام حسن را بوسید و گفت: «ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ»
(ذُرِّيةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)
آنها فرزندان و (دودماني) بودند که (از نظر پاکي و تقوا و فضيلت،) بعضي از بعض ديگر گرفته شده بودند؛ و خداوند، شنوا و داناست (و از کوششهاي آنها در مسير رسالت خود، آگاه ميباشد).
سوره آل عمران (3): آیه 34
از سخنرانی امام خیلی خوشحال شد آن های که در مورد امام حسن مجتبی می گفتند لکنت زبان دارد و سخنور نیست. از این طرف هم در صفین بعد از صفین در جریان نهروان بعد از جریان نهروان حکمیت که اتفاق افتاد مردم گفتند نظریه خوارج دیدید درست بود خوارج هم می گفتند حکمیت درست نیست به حکمیت اعتناء نکنیم الان دیدید که نتیجه اش خراب شد؟ در کوفه این قدر جو سازی کردند که بزرگان اصحاب امیر المؤمنین گفتند یک نفر از امیر المؤمنین یا از اهل بیت برای ملت سخنرانی کنند. دارد این قدر شائبه و شبهه ایجاد شد چه کسی سخنرانی کرد؟ باز هم امام حسن مجتبی که دست عمرو عاص و ابو موسی اشعری را رور کرد و تبیین عقلانی واقعاً کرد جایش حالا نیست تبیین هایش را بگوییم.
می خواهم بگویم کدام سیاست را شما می گویید که امام حسن مجتبی با آن مخالفت کرد؟ کدام صحنه ای بود که مخالفت کرد؟ کدام صحنه چه جهادی و چه تبیین گری بود که حضور نداشت؟ این ها روایت های مستفیضه در تاریخ است اگر نگوییم متواتر است. اساس بیعت بر کتاب و سنت که شما بهانه آوردید گفتید اگر ایشان نیتی نداشت چرا صلح و جنگ را پذیرفت؟ آن صلح و جنگ به خاطر خوارج بود آمدند و گفتند حتماً باید در بحث بیعت قید جهاد با معاویه را قرار بدهیم امام گفت نیازی نیست با کتاب و سنت داریم همه شروط هست. شما باید بر اساس این کتاب و سنت بیعت کنید صلح یا جنگ بود آن بحث بعدی است به خاطر تجربه صفین دوباره شمشیر بر گلوی امام نگذارند بگویند یا صلح یا جنگ، اتفاقاً همین طور شد.
پس این مسئله، مسئله تبعی بود نه این که نیتی داشت صلح و جنگ را در بیعت قرار بدهد. عزل قیس از اساس باطل است اصلاً همچنین چیزی نداریم قیس ابن سعد ابن عباده را از آذربایجان عزل کرد بعد چرا ایشان را فرمانده اول قرار نداد؟ فرمانده اول قرار نداد جریان مصر است آن هم داستانی دارد فعلاً خیلی به دردمان می خورد ولی فرصت نیست می ترسم آن را بگویم از بحث مان بمانیم. الان گاهی موقع دشمن می بیند یک شخصیتی بسیار خوب، کارکشته و درست دارد کار انجام می دهد بعد برای این که، این شخصیت را شخصیت سوزی کند یک فضای تبلیغاتی دروغین دور این جمع می کند و در جامعه پخش می کند تا طرفداران یعنی آن جبهه مقابل را وادار سوء ظن به این شخص کند.
مجری:
ترور شخصیتی کند.
استاد هدایت پناه:
بله، دقیقاً برای قیس ابن سعد ابن عباده این مشکل پیش آمد جوری شد که مصر از دست رفت و مالک اشتر هم این طوری شد محمد ابن ابی بکر هم به شهادت رسید مصر رفت باید بگوییم کمر حکومت امیر المؤمنین شکست چه شد؟ نتیجه یک جنگ رسانه های تبلیغاتی بر علیه یکی از نیروهای بسیار منتفذ و قدرتمند امیر المؤمنین، منتها متأسفانه خودی ها گول آن فضای رسانه ای را خوردند و به این شخصیت مخلص سوء ظن پیدا کردند. جوری که امام حسن مجتبی الان نمی تواند قیس را به عنوان فرمانده اول بگذارد.
مجری:
الان بگذارد باعث تشتت می شود.
استاد هدایت پناه:
بله، الان گرفتارش هستیم جایی تذکر دادم حواس تان باشد در دام تبلیغات و رسانه دشمن برای یک نفر مخلص، وفادار و ولائی نشوید آن وقت شخصیت سوزی بشود و از دست برود. آن جا امام حسن مجتبی آمد مسئله را جوری دیگر ترمیم کرد عبید الله را فرمانده اول گذاشت ولی به او گفت هیچ کاری حق نداری انجام بدهی الا این که امضای قیس پایش باشد.
هر تصمیمی شما می خواهی بگیری نافذ نیست الا این که قیس تأیید کند این در حقیقت همان فرمانده اول است ولی الان نمی تواند فرمانده اول باشد به خاطر آن فضای بدی که متأسفانه هنوز دور قیس حاکم است. نیروهایی هم که می گویید چهل هزار، صد هزار و فلان بود مضیقه نیرو نداشت بهانه نکنید نیرو نداشت ولذا صلح کرد. ارقام، ارقام مبالغه آمیز است اصلاً سندهای درست ندارد متناقض با هم است تقریباً این طور بر آورد کردیم کل نیروهای امام نزدیک به بیست هزار نفر بود که دوازده هزارش به عنوان پیش قراول به مَسکه فرستاده شد.
مخالفت امام حسین با امام حسن هم کذب محض است اصل روایت در طبری است طبری هم گفت تکه ای که اضافه کردند امام حسن گفت در کاری اقدام نکردم الان این که تو مخالفت کردی می خواستم تو را با غل و زنجیر ببندم. می گوید این از اضافات أبانة ابن حکم کوفی است. أبانة ابن حکم چه کسی است؟ من نمی گویم ابن حجر عسقلانی شیخ الإسلام آن ها بگوید
«فکان یضع الاخبار لبنی أمیة»
این چیزی است که خود طبری گفت این تکه اش از اضافات روائی أبانة ابن حکم است آٔقایان در بحث زوائد الحوادیث جریان را بخوانند این تحریف است آن أبانة ابن حکمی که آقایان رجالیان آن بزرگان مثل ابن حجر عسقلانی صاحب الإصابة و کتاب های مختلفی که دارد ایشان گفت این شخص عثمانی مذهب و اموی است «یضع الأخبار» هست کتابی در تولیدات معاویه و اخبار بنی امیه دارد. این شخص وقتی در این سند است قابل قبول هست؟ این همه سند درباره امام حسین از نظر عملکردش داریم خوارج گفتند صلح امام حسن برادرت را رها کن بیا جهاد کنیم گفت نه همان چیزی که ابا محمد گفت همان درست است چه اول و چه آخرش دست رد به سینه شان زد.
وقتی آقایان و سران شیعه نزدش آمدند گفتند الان قیام کنیم و ... گفت ما در صلح نامه هستیم نمی توانیم صلح نامه را به هم بزنیم. اگر... نداشت یک جوری کنار می انداخت.
اما دلائل اثبات این که امام، این رویکرد جهادی را داشت اعدام دو جاسوس است. موقعیت، موقعیت جنگی است یعنی ادامه صفین اگر موقعیت جنگی نباشد. فقهاء می دانند حکم جاسوسی در جنگ اعدام است و آن دو نفر را هم اعدام کرد خطبه به جهاد خواند. معاویه اولین بار به امام پیشنهاد صلح داد نه امام و امام هم در آن نامه ها رد کرد.
بخاری در کتاب الصلح نوشت معاویه درخواست صلح داد رد درخواست صلح امام داد. در جریان قبل از معاهده آن همه مشکلات، معضلات، خیانت ها آمد معاویه سه نفر را برای گفتگو و مذاکره فرستاد آن جا امام خطبه ای خواند. خواهشاً آقایان سیاسیون ما دقت کنند این را دیگر تحریف نکنند. نظر امام حسن مجتبی این بود گفت معاویه ما را دعوت کرد به چیزی که عزت و انصافی در آن نیست. اگر شما این را می خواهید ما با تا آخرین نفس با این ها نبرد و جهاد کنیم و جواب شان را به حکم خدا با شمشیر بدهیم. اما اگر شما از جنگ فراری هستید جوابش را بدهیم و قبول کنیم.همه «البُقْيَ، البُقْيَ» گفتند یعنی جنگ نمی خواهیم. نظر امام می گوید عزت و انصافی در آن نیست اگر امام خواهان صلح بود حداقل این خطبه را نباید بخواند.
در منابع متعدد آمده معاویه ما را به چیزی دعوت کرد که هیچ عزت و انصافی هم در آن نیست. یاد حرف آقا (امام شهید) می افتم که فرمود صلح با آمریکا نه شرافتمندان، نه عزتمندانه و نه خردمندانه هست. نظر امام این است نیایید به نظر مصلحتی و مجبوری بچسبید بعد بگویید ببینید ملت این طوری است این هم الگو برای ما است. یعنی شما می خواهید ملت ما را به ملت امام حسن مجتبی قیاس کنید که این همه اشراف خائن در آن بود و بعد گفت «لو قاتلت لاخذوا بعنقي» اگر من اصرار بر جنگ می کردم این ها گردنم را می گرفتم و اسیر تحویل معاویه می دادند.
شما ملت، رؤسا و فرهنگ ما را این همه مجاهدان در عرصه سیاسی با آن اشراف خائنی مقایسه می کنید که خیانت شان در تاریخ ثبت شده است. پرونده سیاسی این ها را آوردم عمرو ابن حریث، حجار ابن ابجد، شبث این رِبعی، شمر ابن ذی الجوشن و این تیر و طایفه هستند. الان در سران ما همچنین افرادی داریم؟ اگر اعتقاد به جهاد و دفاع داشته باشیم آیا گردن ولی فقیه مان را می گیرند تحویل آمریکا می دهند؟ ملت ما، ملت امام حسن است؟ اگر هم امام حسن یک صدم این ملت را داشت تا آن طرف شام را هم فتح کرده بود. این چه خیانت و ساده لوحی است؟ چه اسمی می شود برایش گذاشت ملتی که این همه جهاد را به خودش خرید و این همه مجاهدت کرد تا حالا هم هست همه هم نشان دادند اخیراً در تشییع جنازه نشان دادند. این ملت کجا و ملت امام حسن کجا؟
در ادامه می گویم جریان مشکلات امام حسن مجتبی چه بود؟ نمی توانیم به راحتی بگوییم به این ملت خوشبین بود. در حقیقت امام رد درخواست می کند می گوید عزتی در آن نیست اگر یارانی داشتم شبانه روز با معاویه می جنگنیدم چطوری باید بگوید نظر و سیاست راهبردیم چه است؟ این ها را شما کنار می گذارید بر اساس چهار روایتی که یک نمونه اش را گفتم مثل أبانة ابن حکم آن روایت های جعلی را درست می کند به آن ها می چسبید.
آقای دگر اندیش ما متأسفانه از سند، منبع و هیچ چیز خبر ندارد بر اساس همان روایت های که امثال أبانة ابن حکم بر علیه امام حسن درست کردند این جا بلغور می کند و صلح امام حسن را این طوری تحویل ملت می دهد. اگر ایشان اراده ای داشت جور دیگری عمل می کرد.
مجری:
جناب استاد حالا که این دو رویکرد این طور بررسی شد، یک استراحتی داشته باشیم و ببینیم دوستان چقدر به ما وقت میدهند، واقعاً جا دارد به صلح امام حسن مجتبی و این واقعه تاریخی بیشتر بر گردیم و بیشتر این را بررسی کنیم. چون عرض کردم کاربردی هست یعنی برای واقع امروز ما می تواند درس های بسیاری داشته باشد.
(میان برنامه)
مجری:
از همراهی شما بینندگان عزیز سپاسگزارم، با بخش پایانی قسمت برنامه با کاروان در خدمت شما هستیم،... در برنامه پیرامون موضوع صلح امام حسن مجتبی (علیه السلام) بود دو رویکرد را جناب استاد بیان فرمودند. رویکردی که قرائت عثمانی داشت و رویکردی که قرائت علوی یا به گونه ای جهادی داشت. در بخش پایانی می خواهیم استاد بین این دو رویکرد یک جمع بندی داشته باشند ما قطعاً به سمت رویکرد علوی متمایل هستیم.
اما آیا همین رویکرد جهادی هم آیا رویکرد کاملی از لحاظ خوانش تاریخی هست یا نه می شود این را تکمیل کرد و حتی به این نقدهایی وارد کرد و تکمیل و تصحیحش کرد. سوالی برای خودم ایجاد شد امام حسن مجتبی (علیه السلام) آیا استمرار حکمیت امیر المؤمنین را انجام ندادند؟ یعنی امیر المؤمنین در روزهای پایانی حکومت شان قائل به حکمیت بودند یا خیر؟ یعنی به آن چیزی که در حکمیت اتفاق افتاد.
استاد هدایت پناه:
مسئله حکمیت به این شکل بود شرط کرده بودند بر اساس کتاب و سنت عمل کنند اگر انجام ندادند حکمیت کلاً باطل است. توافقی که اعلام شد آن نبود که قبلاً خودشان توافق کرده بودند یعنی حتی آن اعلان رسمیش خلاف توافق خودشان بود لذا به آن بهائی ندادند.
مجری:
شیوه امیر المؤمنین در سال آخر چه بود؟
استاد هدایت پناه:
تبعات جنگ صفین متأسفانه یک تبعاتی بود که من در کتاب بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلاء تبعاتش را گفتم. ای کاش فرصتی بود این را کامل تر می گفتم امیر المؤمنین در وضعیتی قرار داشت حتی پشت جبهه خودش هم گرفتار مشکلات شناختی شده بود یعنی وقتی از صفین برگشتند شیوخ، بزرگان و آن هایی که در پشت جبهه و کوفه بودند به استقبال امیر المؤمنین آمدند. امام فرمود در اوضاع و احوالی بودیم چه درباره ما فکر می کردند؟ یعنی چه صحبت های پشت جبهه بود؟ گفتند یا امیر المؤمنین خواص یا عوام؟ گفت خواص جامعه می خواهم بدانم چه می گفتند؟ گفتند یا امیر المؤمنین این ها می گویند از وقتی که علی ابن ابی طالب آمد جنگ ها را به راه انداخت برادری را به دشمنی تبدیل کرد. جنگ داخلی راه انداخت و پدر و پسر را به جان هم انداخت و آن اتحاد و انسجام داخلی را به هم زده است. کِی آن اتحاد، برادری و انسجام داخلی پیش بیاد؟
امام سر این قضاوت ظالمانه خیلی ناراحت شد گفت من جنگ داخلی راه انداختم؟ من اتحاد مسلمین را شکستم یا آن افرادی که باغی و یاغی هستند این که جای جلاد و مظلوم عوض شد. دقیقاً این اتفاق افتاد شما با آمریکا دارید مذاکره می کنید. آمریکا می خواهد ظالمانه تمام حیثیت ما را ببلعد یعنی ما مملکت خودمان را نمی خواهیم؟ ما مشکل پیدا می کنیم؟
مجری:
او آغاز گر جنگ است او تجاوز می کند، می کشد و ترور می کند.
استاد هدایت پناه:
در جنگ جمل، ناکسین بودند در جنگ صفین هم عده ای دیگر بودند استدلال زیادی آورد آن وقت منِ امیر المؤمنین که آمدم گروه فتنه گرِ شورشی را دفع کنم من اسباب تفرقه جامعه شدم؟ من سبب خونریزی مسلمین شدم از این نوع قضاوت ها خیلی انجام می شود. خوارج بوجود می آید خوارج از مردم بیرونی نبودند مردم کوفه بودند تا دیروز در سپاه بودند.
پدر، پسر، پسر عمو و پسر خاله بود همه این ها در کوفه بودند الان راهزن ها دارند زن و مردم مثل داعشی ها گردن می زنند باید این رفع بشود کشتن این ها آیا تبعاتی در کوفه نداشت؟ هر جنگی معلول، شهید، یتیم، اسیر و بیوه دارد این ها فضائی را بر علیه امیر المؤمنین هم بوجود آورد واقعیتش این است افرادی را داریم علوی بودند «صاروا عثمانیا» ضد امیر المؤمنین شدند.
بعد از آن غارتگری های معاویه شروع می شود غارتگری ها به خاطر این است مشروعیت و رسمیت خلافت امیر المؤمنین را مخدوش کند می گوید این چه حکومتی است وقتی نمی تواند جان، مال و امنیت مردم را تأمین کند به چه درد می خورد؟ هر چه امیر المؤمنین داد خطبه خواند:
«يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَال حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ لِلَّهِ أَبُوهُمْ وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاع
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص70
کسی گوش نداد. صحبت این است امیر المؤمنین با آن شخصیت و آن همه سیطره علمی و نفوذی که داشت نتوانست یا نشد اوضاع عراق سامان پیدا بکند که در مقابل جبهه معاویه قد عَلَمْ کند. اشرافی به وجود آمدند که با معاویه پشت صحنه توطئه کردند حتی طرح ترور امیر المؤمنین(سلام الله علیه) را هم ریختند. این مسائل را امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) دیده یا ندیده است؟
مجری:
دقیقا در یک همچنین شرایطی ایشان به امامت میرسد.
استاد هدایت پناه:
ملاحظه بفرمایید اوضاع عراق طوری بود که من فقط این طوری میتوانم بگویم وقتی امیر المؤمنین(سلام الله علیه) به شهادت رسید کانه یک گله گوسفندی که گرگها به آنها بزنند چگونه متلاشی، پراکنده و وحشت زده هستند این طوری شدند. حالا این را چطوری امام حسن(سلام الله علیه) در این فرصت کم سامان بدهد و حرکت به سوی جهاد را مدیریت کند!
مجری:
دقیقا اصلا نشدنی است.
استاد هدایت پناه:
خیلی سخت است، حداقل زمانبر است، اوضاع عراق در اواخر حکومت امیر المؤمنین(سلام الله علیه) این طوری بوده است. بعد داریم جاریه ابن قدامه که برای سرکوب غارات رفته بود وقتی برگشت متوجه شد امیر المؤمنین شهید شده و امام حسن مجتبی خلیفه شده است جایی به امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) گفت چرا به حال تو حرکت نمیکنی؟ چرا سپاه را جمع نمیکنی؟ ببینید کلام امام حسن مجتبی خیلی دقیق است.
من میخواهم بگویم نظریه جهادی درست است اما نمیتوانم نظریه جهادی را این طوری تفسیر کنم که امام حسن مجتبی را کانه بگویم از این مسائل (نعوذ بالله) غافل بوده شناخت نداشته وقتی به ساباط مدائن رسید و یا جریان مسکن و حوادث عبید الله یک دفعه فهمیده که با این ملت نمیشود کاری کرد. مشکل نظریه جهادی که کامل نیست این است.
پس امام الان اوضاع عراق را کاملا متوجه است وقتی جریان ابن قدامه این را درخواست میکند امام میگوید جاریه اگر نصف این مردم بلکه اگر یک دهم این مردم خواهان جهاد بودند من همین الان اعلام جهاد می کردم، امام حسن مجتبی از ابتدا میداند با این مردم آیا میشود کاری کرد امیدی است که کاری انجام بشود یا نه؟ جبهه ای شامی که در آن در صفین این طوری بوده بعد از این همه شکستها و اختلافات داخلی و اینها الان میتوانیم بر آن جبهه فایق بیاییم!
سخن امام به حُجر چه بود؟ سخن حجر ابن عدی به این شکل که گفتند السلام علیک یا مذل المؤمنین من این ها را رد کردم. این طوری نبوده است حجر ابن عدی خیلی عظیمتر از این حرفها است که یک همچنین کلامی را به امام بگوید. این تحریف است و این را در جای خودش گفتم. در کتابی که در مورد امام حسن مجبتی(سلام الله علیه) که نوشتم در آنجا بخوانید تفصیل این قضیه را با سند و اینها همه را گفتم.
مجری:
انتساب غلطی است.
استاد هدایت پناه:
امام به حجر ابن عدی میگوید میدانم ناراحتی، اینها خیلی ناراحت بودند از این که این حکومت تحویل معاویه داده میشود ولو موقتا، چون در معاهده موقتا ذکر شده است. ولی این را هم بزرگان و ارکان اصحاب امیر المؤمنین(سلام الله علیه) نمیتوانستند تحمل کنند. امام به ایشان گفت حرف این است تو فکر کردی همه مردم آن طور که تو میخواهی میخواهند؟ پس امام کاملا مردم شناسی اش واقع بینانه بود از درون جامعه را میشناسند.
مجری:
ولو عوام الناس که البته خواص هم بودند.
استاد هدایت پناه:
بله، امام کاملا میشناخت میدانست که اینها توطئه کردند و پشت صحنه با معاویه مکاتبه داشتند حتی معاویه هم وقتی آن دو نفر، سه نفر را برای مذاکره فرستاد این نامه ها را به آنها داد گفت بروید اینها را سر میز مذاکره بگذارید که بفهمند کسی پشتش نیست. آن شما ملت ما را با این ملت مقایسه میکنید؟ فرماندهان ما را با این اشخاص و اشراف مقایسه میکنید؟ این چه ظلم و توهین ناجور است که به این ملت رشید شما میکنید؟ خودتان ترسو هستید یک چیزی است آن به خودتان مربوط است نظرتان را برای خودتان نگهدارید ولی به این ملت رشید همچنین چیزی را نچسپانید.
بعد صلح شرافتمندانه میگویند که اصلا شرافتی در آن نیست. صلحی که در آن شرافت و انصاف نیست، شما میگویید امام حسن مجتبی صلح شرافتمندانه کرده است امام حسن مجتبی بر اساس مصالح این مردم و خیانت اشراف مجبور شده تا به یک همچنین چیزی تن بدهد. تازه تا پای میز مذاکره هم آمده آن طور بست نه آن طوری که شما بستید.
سکوت بعد از خطبه دعوت به جهاد امام در ابتدا که دعوت به حکم جهاد کرد سخنرانی و دعوت کرد، ملت بایست مثل مردم ما که حرف از دهن رهبر شهیدمان بیرون میآمد همه تکبیر میگفتند ولی برای این ملت امام حسن خطبه خوانده است به جهاد دعوت کرده است اینها همه سوت و کور مانده اند و لام تا کام حرف نزده اند.
بعضی از خطبای شیعه و اصحاب امیر المؤمنین توبیخشان کردند، گفتند امام و پیشوای تان شما را به جهاد دعوت میکند از هیچ کدام تان هیچ کلامی بر نمیآید، این یعنی چه؟ یعنی امام هنوز متوجه نشده که این ملت این طوری بدون انگیزه هستند.
حضرت در نخیله برای ملحق شدند به نیروها خواست برود دید کسی نیامد و دوباره برگشت خطبه خواند، در دیر عبدالرحمن سه روز ماند تا به تعدادی نیرو آمدند اینها به امام چه پیام میدهد؟ به این که امام ولو این که سیاست راهبردیش جهاد با معاویه است اما آیا امید دارد که با این مردم بتواند به نتیجه دلخواه برسد؟ چیزی که تکمیل بشود این است. در نهایت نامه اشراف به معاویه است که من قبلا توضیح دادم.
اخلال در سپاه، قبل از این که به ساباط مدائن برسند در سپاه اخلال کردند، چرا؟ برای این که میخواستند امام سریع به آن پیشقراولان نرسد. پیشقراولان کجا بودند؟ عبدالله ابن عامر ابن کریز را معاویه به طرف انبار فرستاده است که مدائن را تصرف کند امام بلا فاصله دوازده هزار نیرو را فرستاد که انبار را نجات بدهد تا محاصره نشوند. امام تا به ساباط مدائن برسد آقایان اشراف اخلال کردند تا تعلل کنند و نگذارند امام به آن پیشقراولان برسد. چه کسانی بودند؟ همین آقایان اشرافی که مکاتبه کرده اند از جمله یکی از آنها شمر ابن ذی الجوشن بود که اخلال میکرد و طرح ترور امام را بستند.
طرح ترور امام در ساباط مدائن، طرح خوارج بود یا اشراف کوفه؟ این یک سوال جدی است من با دلایل متعدد آوردم که این توطئه اشراف بوده است. من با تمام این قرائن و شواهد میخواهم این را بگویم امام سیاست راهبردیش جهاد با معاویه بود؛ اما نمیتوانیم بگوییم که امام از وضعیت مردم شناسی غافل بود.
پس چه چیزی میتواند کامل کننده نظریه سیاست راهبردی امام باشد؟ امام میدیده که اگر در کوفه بماند یک عده ای اولا چه شیعیان و چه خوارج میگویند چرا حرکت نمیکنید؟ اگر میماند طرف مقابل پیشقراولان را که تا انبار فرستاده است مدائن را هم میگرفت آن وقت کوفه را محاصره میکرد و در کوفه هم همان بلایی را به سرش میآورد که مصعب ابن زبیر با یاران مختار انجام داد. هفت هزار نفر را گردن زد.
مجری:
هم امام و هم یاران امام همه از بین میرفتند.
استاد هدایت پناه:
در آن صورت کامل باخته بودند و اصلا هیچ معاهده ای هم نمیشد و امتیازی هم از دشمن گرفته نمیشد. لذا امام چاره ای ندید برای این که یک حرکت نظامی ولو هم ضعیف با این که میدانست ته آن چیزی نیست اما همین حرکت نظامی را انجام بدهد تا شاید معاویه به یک تغییر محاسباتی بیفتد. وقتی آمد جریان صلح را مطرح کرد آمد آن امتیازات را گرفت که اگر چنین نمیکرد یک دانه آن را هم نمیدادند. امام را هم اسیر و یا میکشتند و همین طور همه یاران امام را میکشتند.
من نظریه ای که دادم با این قضیه آن نظریه جهادی را تکمیل کردم و اسم آن مانور نظامی برای نجات عراق و برای گرفتن آخرین امتیازات از حکومت معاویه گذاشتم که به نظرم خیلی هوشمندانه هم صلحنامه را بست و از یک وضعیت بسیار تأسف باری و واقعا باید بگوییم یک توافقنامه ای پیروزمندانه را بیرون آورد. این حداقلش از نظر نظامی از نظر حقوقی و از نظرهای اجتماعی، سیاسی خودش ارزشمند است معاویه را فکر نکنیم که الان ما این طوری میشناسیم ملت عراق هم این طور میشناختند. میگفتند معاویه به پای علی نمیرسد ما دوستش هم نداریم اما این قدر تفاوت ماهوی ندارد که کامل او را کافر بگوییم.
وقتی که قضیه مطرح شد و اینها گفتند ما زندگی را میخواهیم خیال میکردند در سایه حکومت معاویه میتوانند زندگی آرامی داشته باشند برعکس معاویه عراق را به یک جهنمی تبدیل کرد.
مجری:
ممنون و متشکرم در تأیید فرمایش شما این است که امام سید الشهداء حضرت امام حسین(سلام الله علیه) هم ده سال باز پایبند به این معاهده و قرار داد بودند. ممنون و متشکرم خیلی جناب دکتر هدایت پناه استفاده کردیم با این که وقت مان کمتر بود و وقت بیشتری اختصاص دادیم ولی وقت به پایان رسیده ان شاء الله فرصت دیگری پیش بیاید در خدمت شما باشیم و از محضرتان استفاده کنیم.
همچنین ممنون و متشکر از شما بینندگان عزیز و ارجمند که تا پایان برنامه ما را همراهی کردید مانند همیشه التماس دعای فرج و دعای خیر داریم تا دیدار دیگر یا علی مدد خدا نگهدار!