کلمه طیبه

قسمت پنجاه و هفتم برنامه کلمه طیبه با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین یزدانی


بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:08/09/1400

برنامه:کلمه طیبه

مجری:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولیعصر (عج)، خیلی خوشحال و مسرور هستیم که باز هم الحمد الله به رسم دو شنبه شب ها این توفیق نصیب مان شد تا تقدیم بکنیم به محضر همۀشما گرامیان برنامه کلمه طیبه را برنامه ای که استفاده می کنیم از محضر حضرت استاد حجت الإسلام والمسلمین دکتر یزدانی، إن شاءالله امشب هم بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضرشان ببریم.

سلام عرض می کنم، در خدمت تان هستیم.

استاد یزدانی:

سلام علیکم ور حمة الله

اَعُوذُبِاللّه مِنَ الشَّیّطانِ الَّعِینِ الرَّجِیمّ  بِسّمِ اللّهِ الرَّحّمنِ الرَّحِیمّ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الاطیبین الطَّاهِرِینَ المَعصُومِین.

من هم سلام و عرض ادب دارم خدمت حضرت عالی و خدمت همه بینندگان عزیز شبکه جهانی حضرت ولی عصر امیدوار هستم که بتوانیم امشب هم برنامه ای در خور شأن این برنامه تقدیم تان بکنیم، در خدمت تان هستم.

مجری:

إن شاءالله، به برکت حضورتان إن شاءالله، همانطور که بینندگان عزیز مطلع هستید ما این قول را از استاد گرفتیم که إن شاءالله در ابتدای این جلسات نامی بکنیم و یادی بکنیم از ولی نعمت مان از ولی عصر (عج)، إن شاءالله امشب هم این بالاخره یک روایتی یا یک ذکری از آن حضرت بشود و مقدمه ای باشد حسن مطلعی باشد بر این برنامه ما، حضرت استاد در خدمت تان هستیم مثل قول و قرار همیشگی، إن شاءالله استفاده می کنیم از روایت مهدوی تان.

استاد یزدانی:

خدا کند ما همیشه این توفیق را داشته باشیم که بتوانیم در برنامه های مان در زندگی مان یاد آن حضرت باشد چون واقعاً حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) مظلوم هست حتی مظلوم تر از اجدادشان که اینهمه شیعه مدعی شیعه هست ولی کسی چندان به یاد آن حضرت نیست، حالا خودمان را دارم می گویم حالا شاید بقیه شیعه ها خیلی خوب باشند ولی ماها خیلی به یاد آن حضرت نیستیم حالا این یک روایتی هم که می خوانیم توفیقی هست از جانب خود آن حضرت.

روایتی که در کتاب شریف «کمال الدین» شیخ صدوق نقل شده با سند معتبر از یونس بن عبدالرحمن (رحمة الله علیه) که از اصحاب اجماع هست از بزرگان شیعه هست سند روایت معتبر هست می گوید من وارد  شدم بر امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) و عرض کردم

«یابن رسول الله أنت القائم بالحق؟»

آیا آن قائم به حق شما هستی؟

کمال الدین، نویسنده شیخ صدوق

فرمود بله قائم به حق من هستم اما آن قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک می کند

«القائم الذی یطهر الأرض من أعداء الله ویملأها عدلا کما ملئت جورا وظلما هو الخامس من ولدی»

او پنجمین نسل از فرزندان من هست

روایت سندش معتبر هست کلام کلام شیرین حضرت امام موسی بن جعفر؛ او پنجمین نسل از فرزندان من هست او غیبت طولانی خواهد کرد حالا به دلائلی، یکی از دلائل غیبت را امام اینجا می شمارد خب دیگر باید همۀ روایات را کنار هم قرار داد، این یکی از فلسفه های غیبت را امام اینجا می شمارد، حالا بعد آن امام (علیه السلام) می فرماید:

«طوبی لشیعتنا المتمسکین بحبلنا فی غیبة قائمنا»

خوش به حال شیعیان ما آنهایی که در غیبت قائم هم به ریسمان ما همچنان چنگ می زنند

«اَلثّابِتينَ عَلى مُوالاتِنا»

آنها بر دوستی و موالات ما ثابت قدم هستند

دست نمی کشند از محبت اهل بیت از ولایت اهل بیت (علیهم السلام)

«وَالْبَرآءَةِ مِنْ اَعْدآئِنا»

در این روایات همیشه برای این مسئله هر دو مورد ذکر شده یعنی انگار مثل یک پرندۀ که دوتا بال دارد یک بال بال محبت و مودت و ولایت هست، یک بال هم بال برائت هست مثل همان جمله «لا إله إلّا اللّه» اول باید نفی إله های دیگر بشود تا بعد نوبت به وحدانیت خدا برسد «لا إله إلّا اللّه»، اینجا هم همین را امام کاظم (علیه السلام) که سند روایت هم معتبر هست می فرماید خوش به حال شیعیان ما که در زمان غیبت به ریسمان ما همچنان چنگ می زنند ما را رها نمی کنند دامان را رها نمی کنند این شیعیان دوتا ویژگی دارند:

یک:

«اَلثّابِتينَ عَلى مُوالاتِنا»

بر ولایت ما ثابت قدم هستند

و ثابت قدم هستند بر برائت از دشمنان ما

«اُولئِكَ مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ»

آنها از ما هستند ما هم از آنها هستیم

چقدر لذت بخش هست شنیدن این جملات از زبان امام کاظم (علیه السلام)، آنها راضی شدند ما ما ائمۀشان بشویم ما هم راضی هستیم که اینها شیعیان ما باشند در زمان غیبت، آن زمان اگر می نویسد إبن عبدالرحمنی بود زرارة بن أعینی بود یا محمد بن مسلم و اینها بودند اینها ائمه را می دیدند استفاده می کردند آن وجودهای نازنین و پاک و مطهر را می دیدند و ایمان آورده بودند ولی ما ندیدیم و ایمان آوردیم، حالا یک زمانی باید این دسته از روایات را هم بررسی کنیم و بحث کنیم امام می فرماید آنها راضی شدند که ما امام شان باشیم، ما هم راضی شدیم که آنها شیعه ما باشند

«فطوبی لهم، ثم طوبی لهم»

خوش به حال آنها خوش به حال آنها

«و هم والله»

امام قسم جلاله می خورد

«و هم والله معنا فی درجاتنا یوم القیامة»

این شیعیانی که در زمان غیبت بر موالات ما و بر برائت از دشمنان ما ثابت قدم هستند اینها در قیامت هم ردیف ما هستند در بهشت، ببینید چقدر مطالب و جملاتی که در این روایت هست لذت بخش هست و چقدر ما باید خوشحال باشیم که شیعیان آن حضرت هستیم البته اگر باشیم و باید عمل هم باشد فقط اینکه ما اهل بیت را دوست داریم ما ولایت آنها را قبول کردیم آنها را امام می دانیم باید به حرف های شان هم عمل بکنیم این شرط اولیه هست طبیعی هست که شیعه کسی هست که به دستورات امامش عمل کند و إن شاءالله خدا ما را توفیق بدهد که اسم مان شیعه هست اما بتوانیم در عمل هم شیعیان اهل بیت (علیهم السلام) باشیم.

مجری:

إن شاءالله، خیلی ممنون و متشکر، چقدر زیبا، إن شاءالله که بشنویم این جملات را و خودمان هم مخاطب این جملات باشیم که «طوبی لهم، و طوبی لهم».

برویم سراغ روال اصلی برنامه، برویم با هم کلیپ اول را ببینیم إن شاءالله بر می گردیم و به نقد آن می نشینیم.

کلیپ:

لذا در آیه بعد آن یعنی سومین آیه دیگر نفرمود «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ» یا «وَنِسَاءِکَ» که شما اینطوری اینطوری، مستقیماً گفت:

 «يا نِساءَ النَّبِيِّ»

 ای زنان پیامبر

حالا چرا؟ علماء این را می فرمایند: بعد از اینکه پیامبر این را عرض کرد و پیشنهاد کرد به ایشان که شما خدا می خواهید و رسول و روز قیامت یا دنیا را می خواهید؟ همه به اتفاق گفتند خدا و رسول و روز قیامت می خواهیم، آیه از خطاب به پیامبر آمد خطاب به زنان پیامبر فوراً گفت:

«يا نِساءَ النَّبِيِّ»

چه شرفی، چه عزتی، چه مقامی، چه مدالی بالاتر از این که خدا خطاب کند به زنان پیامبر، ببینید زنان پیامبر چه مقامی داشتند، یک آیه بیاورید که خدا خطاب کرده به فاطمه، ندارید، ولی

 «يا نِساءَ النَّبِيِّ»

ای زنان پیامبر

اینطور و اینطور اینطور باشید، همینطور دستور می آید بعد می فرماید که

«وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ»

در خانه بنشینید

«وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ»

نماز بر پای دارید زکات بدهید که خداوند می خواهد که از خدا و رسولش تبعیت کنید که خداوند می خواهد رجس و پلیدی از شما ای زنان پیغمبر بردارد

«اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرًا»

33/احزاب

آخوند نگذاشته که شما این آیه را بفهمید این آیۀ 33 سوره احزاب، می گویید اینجا دارد می گوید «عنکم» مذکر هست و خطاب به علی هست و حسن و حسین، کاری به زنان پیامبر ندارد، نگذاشته که بدانید زبان عربی کلمه «اهل» را مذکر می داند اگر می گفت که «اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُنَّ اَهلَ البَیتِ» اشتباه بود و حاشا که خداوند اشتباه بفرماید، «اهل» مذکر هست کمااینکه در آیه 75 سوره هود خطاب به ساره و زن سیدنا إبراهیم این را می فرماید:

«أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّه»

ای ساره شما دارید تعجب می کنید از امر خدا

«رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ»

نفرمود «علیکنَّ» یعنی که «اهل» مذکر هست باید بگوید «علیکم أهل البیت»، نگذاشتند آخوندها شما این را یاد بگیرید.

مجری:

با هم دیدیم این کلیپ آقای خدمتی را و بازهم آیه تطهیر بازهم این شبهاتی که بارها و بارها مطرح کردند و کوتاه بیا هم نیستند بالاخره فضائلی هست که غیر قابل کتمان هست و اینها هم هر چه تلاش بکنند بالاخره حالا می بینیم نتیجه اش را دیگر، یکی از این تلاش ها را بخواهیم همین الآن با هم ببینیم که ادعای ایشان بود که این آخوندها سرشما کلاه گذاشتند نگذاشتند بفهمید، حالا ما تیکه تیکه مطرح بکنیم؛ استاد اینطور مطرح کردند که بالاخره چه فضیلتی بالاتر از اینکه کسی بخواهد مخاطب خود خداوند قرار بگیرد خداوند فرموده

«يا نِساءَ النَّبِيِّ»

و با این تعبیر که خود زنان پیامبر را خطاب قرار داده خود این می شود بالاترین فضیلت در صورتی که ما مشاهده نمی کنیم جای حضرت زهرا مثلاً مخاطب قرار گرفته باشد، خود صرف خطاب قرار دادن بالاترین فضیلتی هست که یک فرد می تواند به آن برسد.

استاد یزدانی:

تعجب می کند آدم از این آدم ها با این استدلال شان و بعد می گوید آخوندها نگذاشته مردم بفهمند، با این سطح از فهم از آیات قرآن کریم واقعاً تعجب ندارد که اینها اینطوری حرف بزنند و اینطوری هم مغالطه کنند، در قرآن اینهمه ما خطاب داریم خدا چه کسانی را مخاطب قرار داده؟ همۀ انسان ها را مخاطب قرار داده همه مؤمنین را مخاطب قرار داده حتی بالاتر از آن سوره مبارکه تحریم آیه شماره 7 خداوند می فرماید:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

7/تحریم

حالا شما جای آقای خدمتی بنشین چقدر فضیلت بزرگی هست کافرها را خدا مخاطب قرار داده ای کافران، چه شرفی، من دارم اصل بحث را می گویم اصل خطاب قرار دادن را می گویم هیچ فضیلتی نیست هیچ چیزی را ثابت نمی کند، اما اینکه کسی همسر پیغمبر باشد شک و شبهۀ نیست در اینکه فضیلت بزرگی هست فضیلت دست نیافتنی برای همۀ بشریت هست برای نسوان، همه زنان عالم این آروز را دارند این فضیلت بزرگی هست شک و شبهه ای در این نیست، اما آیا واقعاً فضیلت مطلق هست یا خداوند شرط و شروط گذاشته؟ بله سید بودن فرزند پیغمبر بودن هم فضیلت هست اما این فضیلت مسؤلیت را دو برابر می کند، مسؤلیت را دقیقاً دو برابر می کند، ببینید خداوند در قرآن چه می فرماید؟ بله

«يا نِساءَ النَّبِيِّ»

ادامه را هم باید می خواندی آقای خدمتی متأسفانه ادامه اش را نخواندی شما

«يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ»

شما مثل بقیه زن ها نیستید خیلی جایگاه دارید خیلی ارزش بزرگی هست

«إِنِ اتَّقَيْتُنَّ»

اگر اهل تقوا باشید

بله شما اگر اهل تقوا هم باشید جایگاه تان هیچ کس هیچ زنی به جایگاه زن پیغمبر هست دیگر چه جایگاهی بالاتر از این؟ و چه فضیلتی بالاتر از این که کسی زن پیغمبر باشد؟ «إِنِ اتَّقَيْتُنَّ» شرط را خدا گفته دیگر.

یا ببینید در آیه مبارکه احزاب 33 همان جای که ایشان 33، 33 می کردند در آیه 30 آن، ایشان آیه 33 را می خواند سه تا آیه برو جلوتر آیه شماره 30 هم هست

«یَا نِسَآءَ النَّبِىِ‏ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ»

30/احزاب

اگر یک کار زشتی از شما سر بزند

«یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ»

شما را دو برابر عذاب می کنم

دو برابر، پس همسر پیغمبر بودن با اینکه فضیلت هست مسؤلیت را هم دو برابر می کند، خدا حسابرسی اش از زن عادی یک طور هست زن عادی بوده در یک خانواده دوری زندگی می کرده پیغمبر را هم دیده ندیده به هر حال یک طور عذاب می کند اگر کار بد انجام بدهد، اما زن های پیغمبر را دو برابر عذاب می کند خود خدا می گوید دیگر، این نص صریح قرآن کریم هست که

«یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ»

اگر شما کار بد انجام بدهید ما شما را دو برابر عذاب می کنیم این نص صریح قرآن کریم هست و شک و شبهه ای در این نیست، این آیه را می خوانید چرا آیه شماره 4 سوره تحریم را نمی خوانی؟ اینهم در باره زن های پیغمبر هست صریح و واضح، حالا من نمی گویم مقصود از این آیه چه کسانی هست شما بروید صحیح بخاری را بخوانید همین آیه را سیرچ بزنید می آید مقصودش کیست حالا من کاری به مصادقش که ندارم

«إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ»

4/تحریم

اگر آن دو زن که علیه پیغمبر دست به دست هم شده بودند اگر توبه کردند که کردند

«فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا»

قلب های شما منحرف شده از حق

اینهم در باره زن های پیغمبر هست چرا این ها را نمی خوانید؟ چرا همۀ آیات را کنار همدیگر قرار نمی دهید و نتیجه گیری نمی کنید؟

«وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ»

اصلاً خدا ببینید اعلام جنگی می کند جنگ جهانی بالاتر، دارد در دفاع از پیامبرش، دوتا زن یک طرف که پیغمبر را حالا اذیت کردند دیگر کاری به مصداقش هم نداریم، این طرف کیها هستند؟ در برابر کیها هستند؟ خدا، صالح المؤمنین که امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب باشد و جبرئیل و همۀ ملائکه، ببینید اینها در برابر چه کسی قرار گرفتند وقتی پیغمبر را اذیت کردند قلب پیغمبر را خون کردند بخاطر حرف های که زدند سِر پیغمبر را فاش کردند، خدا می گوید ما در برابرشما دو نفر یک لشکری می کشیم لشکر جهانی، لشکر عالَم اصلاً، همه ملائکه هستند، جبرئیل خودش هست، خود خدا هم هست، خود خدا هم در این صف هست در برابرشما، این آیت را چرا نمی خوانید برای مردم؟ ما گُل زدیم شما را؟ ما شما وهابی ها را گُل زدیم؟ نه بابا بیایید این آیات قرآن کریم را همه را با همدیگر بخوانید، یکی از همسران پیغمبر قتیله هست؛ قتیله یکی از همسران پیغمبر هست زن پیغمبر هست بعد از پیغمبر مرتد شد رفت ازدواج کرد آیا برایش فضیلت هست؟ اینکه این زن همسر پیغمبر بوده برایش فضیلت هست یا عذابش دو برابر هست؟ خدا می گوید عذابش دو برابر هست ببینید حالا من از زبان خود همین علمای خود اینها بخوانم قتیله را نشان بدهم ببینید که آقای محمد عمر سربازی شان کتاب نوشته «فضل المیمون فی تعریفات الفنون» برتری میمون حالا میمون منظورش معنای عربی اش باید باشد دیگر، معنای فارسی اش نیست، «فضل المیمون فی تعریفات الفنون» مؤلف علامه ی محقق مولانا محمد عمر سربازی نقشبندی که متوفی 1421 هم باید باشد، ایشان در این کتاب در ایرانشهر هم چاپ شده در سرباز رسمی در سال 1394 چاپ شده،

در بیان تعدد ازواج، اولاد و سرّی های رسول الله

فضل المیمون فی تعریفات الفنون، مؤلف علامه ی محقق مولانا محمد عمر سربازی نقشبندی، متوفی 1421، چاپ ایرانشهر، چاپ 1394

سرّ حالا نمی دانم چه هست، فرزندان پیغمبر را می شمارد، همسران پیغمبر را می شمارد اولی اش چه کسی بود، دومی اش چه کسی بود، سومی چه کسی بود، چهارمی چه کسی بود، پانزدهمین همسر پیغمبر؛ جزء همسران پیغمبر می شمارد نگاه کنید، همسر پیغمبر هست

قتیله دختر قیس خواهر أشعث

لعنت الله علیه، أشعث خیلی آدم پیلیدی بود و از آن منافقانی که خیلی امیرالمؤمنین را اذیت کرد

خواهر أشعث، قبل از اینکه با او آمیزش کند وفات کرد، این زن بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه وآل) مرتد شد.

حالا ادامه نداد که این خانمی که مرتد شد با عکرمه پسر أبو جهل ازدواج کرد با اینکه نص صریح قرآن کریم هست که زنان پیغمبر حق ندارند ازدواج کنند بعد از پیغمبر، ولی این ازدواج کرد، آیا این برایش فضیلت  هست؟ سؤال هست دیگر این برایش فضیلت هست واقعاً؟ از آن طرف می گوید حضرت زهرا (سلام الله علیها) را خدا مخاطب قرار نداده؛ مگر شما آیه مباهله را نخواندید؟ پیغمبر بزرگوار اسلام از بین آنهمه زن ها یک زن را انتخاب کرد، از بین بچه های خودش چون خدمت تان قبلاً مستندش را نشان دادم که إبراهیم فرزند پیغمبر هم بود تنها پسر پیغمبر هم بود اما در مباهله رسول الله (ص) پسر خودش را نبرد و چه کسی را برد؟ دخترش حضرت زهرا (سلام الله علیها)، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را برد پسر خودش را نبرد، چرا بقیه زن هایش را نبرد؟ اینهمه خدا گفته بود «یا نساء النبی، یا نساءالنبی» فضیلت بود چرا پیغمبر زن هایش را نبرد با خودش؟ چرا نبرد؟ جواب بدهید به ما، ببینید عالم بزرگ شان آقای زمخشری معتزلی بزرگ اینها هست دیگر به هر حال یک زمانی همه اهل سنت معتزله بودند، قبل از اینکه احمد بن حنبلی بیاید و اهل حدیث راه بیندازد همه معتزلی بودند، کتاب «الکشاف» آقای زمخشری متوفی 538، جلد اول، ذیل همین آیه مبارکه 61 سوره آل عمران همان آیه مباهله ببینید مطالب خیلی جالبی دارد که پیغمبر آمد و امام حسن، امام حسین، حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (علیهم السلام) را برد، حالا مطالبش زیاد هست روایت از صحیح بخاری هم می خواند و بعد تا اینجای که این مطلب را می گوید؛ می گوید:

«وخص الأبناء والنساء لأنهم أعز الأهل وألصقهم بالقلوب»

الکشاف، زمخشری، متوفی 538، ج 1

از بین فرزندان و زن ها، زن ها که فقط حضرت زهرا را برده، چرا؟ چون اینها عزیزترین اهل شان بود، چون اینها از همه کس به قلب پیغمبر نزدیک تر بودند، حالا حرف های دیگری می زند تا اینجای که می نویسد آقای زمخشری:

«وفیه دلیل لا شیء أقوی منه علی فضل أصحاب الکساء علیهم السلام»

این بالاترین قوی ترین دلیل هست بر فضیلت اصحاب کسا علیهم السلام

پیغمبر اول صبح اینها را زیر کسا برد آیه تطهیر نازل شد، بعد از ظهر هم بحث مباهله پیش آمد اینها را در مباهله برد، چرا بقیه را نبرد؟ چرا همسرانی که شما اینهمه سنگ اش را به سینه می زنید پیغمبر با خودش نبرد در مباهله؟ چرا فرزندش إبراهیم را نبرد؟ حتی حضرت زینب (سلام الله علیها) را که ما خیلی به او علاقه داریم خاک پایش هستیم تمام زندگی مان تمام عالم فدای خاک پای حضرت زینب (سلام الله علیها)، اما پیغمبر نبرد در مباهله، فقط آن پنج نفر باید می رفتند، اگر اینهمه شما سنک این زن ها را به سینه می زنید به ما بگویید چرا اینها را نبردند؟ اگر می بردند چه می شد؟ حالا جواب زیاد هست من فکر می کنم همین اندازه کافی باشد.

مجری:

بسیار زیبا باید ما یک دوره فضیلت شناسی به نظرم برای این آقای خدمتی بگذاریم تشخیص بدهد کجا فضیلت هست کجا فضیلت نیست صرف اینکه خطاب بشود فضیلت هست؟ که ما اینهمه آیات دیگر هم داریم که چه انسان های چه کفاری خطاب قرار گرفتند، از آن طرف چه چیزهای که نسبت به مابقی مؤمنین داریم نسبت به خود اهل بیت (علیهم السلام) که حضرت استاد نمونه ای از آنها را ذکر کردند داریم، بالاخره باید یک دوره فضیلت شناسی برای این افراد گذاشت به نظرم.

بسیار خوب یک بالاخره سؤال دیگری هم که بارها و بارها مطرح می کردند نسبت به این ضمائر در آیه تطهیر هست و اینکه بالاخره حالا با این توجیه این بار پیش آمدند که بالاخره الآن کلمه «أهل البیت» که آمده اقتضای این کلمه این هست که «علیکم» بیاید و إلا یعنی این بخاطر صرفاً یک نزاع لفظی هست و إلا همان «کنَّ» اینجا شده «کُم»، حالا از همان شاهد مثال از دیگر آیات قرآن و جریان حضرت ساره و إبراهیم و اینها می آوردند، نسبت به این بشنویم از حضرت عالی.

استاد یزدانی:

بله گاهی اینها می خواهند دیدگاه شیعه را نقد کنند خودشان از زبان شیعه حرف می زنند، بگویید کدام یکی از علمای شیعه اینجا آمده گفته چرا «علیکم» گفته «علیکنَّ» نگفته؟ چه کسی استدلال کرده به همچین استدلالی؟ این را به ما بگویید اول، ما بعد بفهمیم که تکلیف چه هست، معلوم هست آنجا باید «أهل البیت» باشد معلوم هست باید آنجا مذکر باشد چرا؟ حتی اگر همۀ زن ها هم شاملش بود خود پیغمبر شامل این می شود یا نمی شود؟ امیرالمؤمنین شامل آیه، روایت صحیح بخاری هست روایت صحیح مسلم هست روایت ترمذی هست همۀ اینها واضح هست روشن هست که مقصود از «اهل البیت» در آنجا حداقل پنج تن هستند، وقتی در یک جمعی صد نفر زن باشد یک نفر مرد باشد خطاب بخواهی بکنی چطوری خطاب می کنی؟ مؤنث خطاب می کنی یا مذکر خطاب می کنی؟ اینها چیزهای پیش پا افتاده لغت عرب هست عجیب هست که شما اینها را نمی دانید، آنجا مذکر آمده چرا؟ چون کلمه «أهل» مذکر هست چرا؟ چون شامل رسول الله (ص)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بقیه هم می شود، چرا نگفت «أهل البیوت»؟ چون قبلش بعدش همه کلمه «بیوت» آمده چرا نگفت «أهل البیوت»؟ «إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبُیوتِ» چون قبلش «بیوت» دارد دیگر، آیه 33 سوره مبارکه احزاب قبلش چه می گوید؟

«وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ»

33/احزاب

اینجا چرا «بیوت» استفاده کرده؟ این را جواب بدهید به ما، اینجا چرا آمد عوض شد «أهل البیت» شد؟ چرا عوض شد؟ این ضمیر برای چه عوض شده؟ بگویید به ما، باز بعدش چرا «بیوت» گفت دوباره؟ آیه بعد

«وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَىٰ فِي بُيُوتِكُنَّ»

اینجا چرا اینطوری گفت؟ چرا اینجا ضمیر عوض شد؟ چرا «أهل البیوت» نشد؟ اصلاً ضمیر هم مذکر می آمد باید اینجا «أهل البیوت» قبل و بعدش «بیوت» دارد این را جواب بدهید به ما.

 و اینها «علیکم أهل البیت» را هم همیشه خیلی رویش مانور می دهند می گویند ضمیر مذکر آمده برای چه کسی؟ برای ساره، انصاف داشته باشید چرا اینقدر شما بی انصاف هستید؟ چرا همۀ بینندگان خودتان را عذرخواهی می کنم از این کلمه استفاده می کنم، همۀ بیننده های خودت را گوسفند فرض می کنید، واقعاً چرا اینطوری هست؟ چرا اینطوری استدلال می کنید؟ آیه را ببینید آیه قبلش را هم بخوانید

«قَالَتْ يَا وَيْلَتَىٰ أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَٰذَا بَعْلِي شَيْخًا»

اصلاً آیه در باره چه کسی هست؟ در باره حضرت إبراهیم (علیه السلام) و همسرش ساره و سایر کسانی که در آن خانه بودند و بعد خدا می گوید چرا تعجب می کنید از امر خدا؟

«رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ»

آیا رحمت و برکت خدا فقط بر ساره نازل شده بود؟ رحمت خدا بر ساره نازل شده بود یا بر خانواده حضرت إبراهیم (علیه السلام)؟ إبراهیم هم جزء این اهل بیت هست، جزء این بیت هست یا نیست؟ نکند شما می گویید زن ها جزء اهل بیت هستند خود شوهرها نیستند؟ اینطوری اگر استدلال کنی بله حرف شما درست هست حضرت إبراهیم جزء اهل بیت نیست خود ساره هست، فقط زن ها هستند جزء اهل بیت، این منطق شما وهابی ها هست این آیه هم در باره حضرت ساره هست هم در باره حضرت إبراهیم و کل خانواده اش حالا کسانی دیگر در خانواده اش بوده کنیزی داشتند غلامی داشتند یا هر کسی داشتند خدا می گوید رحمت و برکات ما بر شما، خانواده زیاد بوده قبل از این هم بوده همیشه شما شامل رحمت ما، مقصودش فقط ساره نیست، اینجا تعجب ندارد باید هم «أهل البیت» و باید هم مذکر باشد باید ضمیر اینجا مذکر باشد چون هم حضرت إبراهیم مقصود هست هم ساره.

مجری:

أحسنتم بسیار عالی، استفاده کردیم حالا باز هم اینکه قطعاً آخرش نیست از اول دیدیم اینها در یک سری از روایاتی که در یک سری از آیاتی که به وضوح بالاخره آن بیان اعتقادات شیعه در آنها هست اینها دارند دست و پا می زنند تا این فضائل را سلب بکنند حالا قطعاً این اولیش نبوده آخرش هم نیست حالا بارها و بارها ببینیم دیگر چه توجیهاتی جدیدی پیدا می کنند و بخواهند این صحبت ها را انجام بدهند.

خب برویم کلیپ دوم را با هم ببینیم برمی گردیم ان شاء الله به نقد آن می نشینیم.

کلیپ:

محمد عثمان قلندر زهی:

برای من واقعاً جای سؤال است، الآن از مذاهب اربعه از امام های اربعه، اولین امامامام ابو حنیفه که توسل به ذات را رد می کند، امام ابو حنیفه توسل به ذات را رد می کند، شما عجیب است که در بقیه مسائل مقلد امام حنفیه هستید در این مسئله اعتقادی تقلید از امام ابو حنیفه نمی کنید، حافظ ابن تیمیه خودش اولین مذهب است، از مذهب خود نمی تواند چنان دلیل بیاورد، تجرید کدوری، آورده که کتاب احناف است، از تجرید کدوری نقل می کند که به نزد امام ابو حنیفه و ابو یوسف و امام محمد توسل به ذات ثابت نیست و جایز نیست، مجموعه کتاب التوحید که شیخ الإسلام ابن تیمیه و شیخ محمد بن عبد الوهاب، مجموعه هر دوتا است، این کتاب را من آورده ام و همان حواله ای که استاد من رحمه الله از تجرید کدوری داده بودند، این حواله اینجا در این کتاب موجود است، ناراحت که نیستید، اگر ناراحت باشی هم از دست من و شما هیچ چیز ساخته هم نیست، باید واقعیت را بپذیریم،

«قال العلامه ابن قیم و قد انکره الأئمه ذلک فقال ابو الحسن الکدوری فی شرح الکتاب الکرخی قال بشر بن الولید سمعت ابا یوسف یقول قال ابو حنیفه لا ینبغی لأحد أن یدعو الله إلِّا به»

مگر بنام الله،

خب الله را به نام خود او و لله الأسماء الحسنی فدعوه بها، قرآن می گوید، نام های صفاتی برای خدا هستند، الله را به نام های خوب او و غیب دانی و کار سازی، حاضری و ناظری، مشکل گشایی، به نام های خود او رحمان رحیم، حی قیوم صدا بزنید، فرمود

«اکره»

مکروه می داند

«أن یقول بحق فلان او بحق انبیائک و رسولک و بحق بیت الحرام»

این مکروه تحرینی است،

«قال الأبوالحسن اما المسئله بخیر لا فتکره فی قولهم»

سؤال کردن به غیر لا بنام غیر خدا بواسطه غیر خدا مکروه است در قول ائمه

«لأنه لا حق لغیر الله  علیه و إنما الحق للله علی خلقه؛ و قال فی شرح المختار ویکره أن یدعو الله إلّا به»

این کتاب های شما حنفی ها هستند، خود شما هستید، این بندگان خدا از کتاب های شما این دلائل را ارائه می دهند،  خودشان حنبلی مذهب هستند،

«و یکره أن یبع و الله إلّا به فلا یقول أسئلک بفلان»

اینطور نگویید، توسل به ذات نکنید،

بواسطه فلان ولی، بواسطه فلان پیغمبر خدایا از تو می طلبیم،

«أو بملائکتک»

به ملائکه هم سؤال نکنید،

«و أنبیائک و نحو ذلک»

و مانند اینها

اینطوری دعا نکنید، فهمیدی یا نه؟

مجری:

این هم چند وقت هست از آقای قلندر زهی هم باز کلیپ های زیادی پخش می شود و ما هم تا جایی که بتوانیم این مسائلی که بلاخره ممکن است مطرح بکنند و بعضاً دنبال این باشند که از یکسری غفلت ها استفاده بکنند، خب این تذکر ها بر ما لازم می شود که ان شاء الله در این برنامه به آن بپردازیم و دفع این شبهات را بر خودمان لازم می دانیم.

استاد حضرتعالی بارها و بارها نسبت به مسئله توسل صحبت کردید امام حالا با تعابیر جدیدی ایشان یاد می کند از این مسئله و اینکه در منابع خودشان کاملاً ذکر شده از همان ابوحنفیه هم در همان ابتدا آمده که توسل به این معنایی که هست مشکل دارد، حالا آن کراهتی هم که آنجا ذکر شده بقول ایشان کرات تحریمی است، یعنی حرام شده چنین چیزی و ما مستقیماً فقط وفقط باید به خود خداوند و آن هم بوسیله نامها و صفات او از ایشان یاد بکنیم.

استاد یزدانی:

بله ایشان یک مطلبی خواند، از یک کتابی که کتاب های ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب را جمع کرده بود، من یک سؤال دارم از این آقایی که امام جمعه رسمی یک شهر هست، شما در جمع احناف صحبت می کردی، همانطور که خودشان اعلام کرد، فلان مولوی حنفی است، فلانی و شما حنفی هستید،  در جمع احناف چرا نمی روی از کتاب های خود احناف مطلب بیاوری؟ هدفت چیست از اینکه می روی کتاب محمد بن عبد الوهاب را و کتاب ابن تیمیه و اینها را باز می کنی می خوانی؟ چرا با واسطه نقل می کنی؟ انگیزه ات چیست از اینکه بجال مراجعه به کتاب های احناف مستقیم می روید سراغ کتاب های ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب و این مسائل، و شیخ الإسلام محمد بن عبد الوهاب، این تعبیرات از محمد بن عبد الوهابی که شما حنفی ها را کافر می داند، خجالت بکشید بروید بخوانید وقتی وارد مدینه شد همه علمای حنفی را مجبور کرد، همه شان امضا کردند ما تا امروز کافر بودیم و امروز تازه دین جدید را پذیرفتیم، اینها را بروید بخوانید، نظر محمد بن عبد الوهاب را در باره خودتان بخوانید، بعد بیایید شیخ الإسلام، این حرف ها را بزنید، آنها شما را کافر می دانند، شما در کشور جمهوری اسلامی در امنیت کامل، امام جمعه هستی، بجای اینکه حرف احناف را بزنید، دیدگاه علمای حنفی را بیان کنی، می روی از کتاب محمد بن عبد الوهاب آدرس می دهید آن را تبلیغ می کنید که چه بشود؟ برای چه اینکار را داری انجام می دهی، حالا ایشان از یک کتابی نقل کرد با دو واسطه، من مستقیم از کتاب ابن قیم نقل کنم، چون ایشان از کتاب دیگری نقل می کرد، این کتاب البته در اختیار بنده نیست، من مستقیماً از خود ابن قیم نقل کنم ببینیم مطلبی که نقل کرده چطوری است، ابن قیم این مطلبی را که ایشان نقل کرد در کتاب، «إغاثة الهفان فی مصاید الشیطان» نقل می کند، آقای ابی عبد الله محمد بن ابی بکر ، معروف به ابن قیم الجوزیه، متوفای 751، که در دار عالم الفوائد در مکه مکرمه چاپ شده، در سال 1432، در این کتاب نقل می کند،

«قال ابوالحسین القدوری»

إقاثة اللهفان، فی مصاید الشیطان، قیم جوزی، متوفای 751، دار عالم الفوائد، مکه، چاپ 1432،

ابو الحسن نیست، ایشان ابو الحسن می خواند، ابوالحسین هست، چون قدوری آدم معروفی است، آدم مشهوری است،

«قال ابوالحسین القدوری»

در شرح کتاب کرخی که ایشان می گفت در کتاب تجرید، حالا شاید همان کتاب تجرید همین شرح کتاب کرخی باشد، که

«قال بشر بن ولید»

از ابو یوسف که

«قال ابو حنیفه لا ینبغی لأحد أن یدعو الله إلا به»

جایز نیست کسی خدا را بخواند مگر به وسیله خود خدا

می گوید مکروه می دانیم که بگوییم بحق فلانی، خدایا تو را به حق فلانی یا به حق انبیاء ات، یا به حق پیامبرانت، یا به حق بیت الله الحرام، خب این مطلب را ایشان از یک کتابی با واسطه از ابن قیم الجوزیه نقل کرد، و ما مستقیم رفتیم از کتاب ابن قیم الجوزیه، نقل کردیم، و بعد گفت این کراهت، کراهت تحریمی است، خب از کجای خودت در آوردی این کراهت تحریمی را؟ آقای قلندر زهی از کجا در آوردی این کراهت کراهت تحریمی است؟ جز این است که ابن قیم و بقیه این حرف ها را زدند؟ خب از خود کتاب های احناف چرا آدرس نمی دهی، حالا ببنیم این روایت واقعاً درست هست یا نیست؟

اقای قدوری متوفای، من نشان بدهم همین کتاب تجریدی که ایشان نام برد متوفای 428،

مجری:

قدوری را ایشان کدوری می خوانند

استاد یزدانی:

خب اینها قاف و کاف را مرخج شان یکی است؛ یک زمانی من یادم هست افغانستان رفته بودیم می خواستیم بیاییم پاکستان، شیعه ها را اجازه نمی دادند، هزاره ها را اجازه نمی داد، از هر کس می خواست بپرسد می خواست بداند شیعه هست یا نیست، می پرسید کجا می روی؟ قندهار می روی؟ اگر می گفت قندهار خب می گفت این شیعه است چون قاف را می تواند تلفظ کند، باید می گفتی کندهار، تا نفهمند، من می دانستم که گفت کجا می روی، کندهار می روم، این هم نکته ای است به هر حال اینها قاف را نمی توانند تلفظ کنند،  کاری به این نداریم، برویم همین مطلب را بررسی کنیم بینیم که این مطلب ایشان نقل کرده بود، آقای قدوری متوفای 431 از آقای بشر بن ولید، که از ابو یوسف از ابو حنیفه، این آقای بشر بن ولید را ببینیم چه کسی هست، بررسی سندی بکنیم برویم سراغ کتاب لسان المیزان ابن حجر عسقلانی،  بزرگ شما در بحث تراجم و کتاب لسان المیزان هم کتاب بسیار مهمی است، جلد 2، چاپ اول، چاپ 1423، صفحه 316،

«بشر بن ولید کندی الفقیه»

لسان المیزان، عسقلانی، چاپ اول، چاپ 1423، ج2، ص 316

شاگر ابو یوسف بوده و چه بوده، در چه سالی قاضی شده و در چه سالی این مسائل، حالا کاری به آنها نداریم، تا به اینجا به شرح حالش می رسد، 

«قال صالح بن محمد جزره، هو صدوق»

آدم راستگویی بود

«لکنه لا یعقل کان قد خرف»

آدم راستگویی بود اما عقل نداشت، خرفت شده بود

شما ببینید مذهب تان را از چه کسی گرفتید، آقای قلندر زهی، ابن قیم مطلب را از چه کسی نقل می کند؟ از آقای قدوری و ایشان هم از یک کسی نقل می کند که عقل نداشته، و خرفت شده بوده، خلایق هرچه لایق.

سلیمانی گفته این آقای بشر بن ولید منکر الحدیث است، آجری گفته من از ابو داود سؤال کردم،  آیا بشر ثقه هست، گفت نه ثقه نیست، حتی اگر ثقه هم باشد، توثیق هم داشته باشد،  مهم نیست، توثیقاتش، چرا؟ چون عقلش را از دست داده بوده، نمی فهمیده چه نقل کند، خرفت شده بوده، کسی هم که خرفت شده باشد، حرفش قابل قبول نیست، ثانیاً این آقا متوفای 238 هست، قدوری متوفای 428 هست، یعنی یک قرن اینها با هم فاصله دارند، قدوری متوفای 428، هست ایشان متوفای 238، هست، حدود 90 سال با همدیگر فاصله دارند، و آقای بشر بن ولید بعد از وفات قدوری تازه به دنیا آمده، 90 سال بیشتر عمر نکرده، و از کجا شنیده، نکند مثل بعضی های دیگر در شکم مادر می شنیدند، این هم در شکم مادر شنیده، این حرف ها را از قدوری، این اولاً سند انقطاع دارد، انقطاع هم نداشت بشر بن ولید عقل نداشته که این حرف ها را نقل کرده، خرفت شده بوده، و از یک آدمی که نه عقل دارد، و خرفت هم شده، ما نمی توانیم از او روایت بپذیریم، اهل سنت نمی تواند از او روایت بپذیرد، شما وهابی ها می توانید بپذیرید، چون همانطور که علمای اهل سنت گفتند شما وهابی ها اگر عقل داشتید، وهابی نمی شدید، همانطور که ذهبی نامه نوشت به ابن تیمیه که تمام پیروان تو همه آدم های بی عقلی هستند، همه دیوانه هستند، تقیه این آدم های دوانه هم روایت از همان دیوانه ها نقل می کند، اما ما خیلی نمی خواهیم روی بحث دیدگاه ابن تیمیه درباره توسل و اینها با شما بحث کنیم، من فقط یک مطلب از ابو حنیفه با سند صحیح از کتاب هایتان نقل می کنم، ببنیم که نظر ابو حنیفه چه بوده در این مسائل، مبانی ابو حنیفه را ببینیم بعد ببینیم که آیا با این حرفی که شما می زنی تطبیق می کند یا نه، ابو حنیفه که خودش کتاب که نداشته، مطالب را همه این و آن نقل کردند آن هم با این  سندهایی ،حالا ببنیم چه می گوید در کتاب تاریخ بغداد، آقای خطیب بغدادی، شما از یک حنبلی نقل کردی من از یک حنبلی دیگر نقل کنم، مجلد15، تحقیق دکتر بشار عواد معروف، از بزرگان سلفی است، در دارد الغرب اسلامی هم این کتاب چاپ شده، صفحه 509، که می بینید، شماره صفحه در پایین صفحه آمده، روایت اینجا است، که یحی بن حمزه می گوید، من

«قال یحی بن حمزه و سعید یسمع»

یحی بن حمزه این روایت را نقل می کرد سعید هم می شنید

تاریخ بغدادی، خطیب بغدادی، تحقیق بشار عواد معرو، دارالغرب اسلامی ج15، ص 509

خب چه می گفت؟

«أن ابا حنیفه قال»

ابو حنیفه می گفت

«لو أن رجلاً عبد هذه النعل یتقرب بها إلی الله لم ار بذلک بأسا»

اگر کسی کفش خودش را قربتاً إلی الله عبادت کند، من اشکالی در این نمی بینم

چون برای ابو حنیفه معیار این بود که قربتاً الی الله باشد، حالا هر کاری می خواهد باشد، قربتاً إلی الله باشد، این مهم است، شما بروید مبانی ابو حنفیه را بخوانید در این مباحث، فرصت نیست که وارد مباحث بشوم ایشان از مرجعه بوده دیگر، در بحث ارجاء و آنجا یک مبانی داشته که این مسائل برایش مهم نیست، ایمان از نظر او کم و زیاد نمی شود، مهم آن نیت شما است، اینکه چکار داری می کنی مهم نیست، مهم نیت شما است، اینجا یک کسی کفشش را می پرستد اما هدفش چیست، نیتش چیست؟ قربة الی الله، تصور کنید کسی کفش خودش را گذاشته رو به کفش خودش، یا روی کفش خودش سجده می کند، من نماز می خوانم برای کفشم قربة الی الله، ابو حنیفه می گوید هیچ اشکالی ندارد، شما چرا ایراد می گیرید، البته سعید اینجا یک حرف بدی زده، می گوید این حرفی که زده کفر واضح است، ما قضاوت نمی کنیم، می خواهیم ببنیم مبنای ابو حنیفه در این مسائل چه هست؟ اصلاً این مسائل برایش مهم نبوده، مهم آن قلب است، در قلب چه هست، نیت چه هست؟ در بحث ارجاع و اینها آنجا مبانی باید یک خورده بحث بشود، محقق کتاب می گوید سند این روایت که صحیح است، همه اینهایی که این روایت را نقل کردند، همه از ثقات هستند، اما من باور نمی کنم همچین حرفی را، چون محال است از ابو حنیفه همچین حرفی زده بشود، همچین حرفی از عامی از آدم عوام هم صادر نمی شود، چه برسد به ابو حنیفه، خب حالا که صادر شده دیگر شما دیگر بالا بروی پایین بروی باور بکنی یا نکنی سند روایت صحیح است، همه از ثقات هستند، کدام اینها دروغ گو است، هیچ کدام از رواتی که این روایت را نقل کرده، از دیدگان محقق بزرگ آقای بشار عواد معروف غیر ثقه نبودند، خب همچین کسی می تواند بگوید که توسل بذات جایز نیست، توسل به ذاتی که خیلی وهابی ها قبول کردند، خیلی از وهابی ها توسل به ذات و جاه و مقام و اینها را قبول کردند، حالا تو ابو حنیفه را با این مبنایش می خواهی بگویی که توسل به ذات را قبول ندراد؟ خیلی عجیب است، مطلب زیاد هست در این بحث، مستند هم زیاد هست.

مجری:

حاج آقا خیلی نکته مهمی است حضرتعالی چند جلسه هست ما می بینیم از بزرگان اهل سنت در ایران که مطالبی را نقل می کنید دغدغه این است که یک بار اینها مردم را به آن سمت سوق ندهند که طوری بشود که عقایدی غیر از عقاید خود بزرگان اهل سنت را بخواهند به اینها تحمیل بکنند، و کما اینکه ما مشاهده می کنیم متأسفانه ظاهراً چنین بنایی هست و به چنین سمت و سویی دارند پیش می روند.

استاد یزدانی:

واقعاً من تعجب می کنم اینهایی که پشت سرش نماز می خوانند همه حنفی هستند، شهر شهر احناف است، چطور در یک شهری که همه حنفی هستند یک وهابی بیاید و کتاب های وهابی ها را برایشان بخواند، خب اگر راست می گویی کتاب احناف را بخوان، حنفی ها چه گفتند در این مسئله دیدگاه ابو حنیفه را بگو، فتوای احناف را بخوان، صدها نفر از حنفی ها از همین زاهدان، توسل را جایز داسنتند، استغاثه را جایز دانستند،

مجری:

خیلی ممنون و متشکر هستیم، حالا کلیپ های زیاد دیگری هم مانده، اگر اجازه بدهید ما یکی دیگر از کلیپ ها را هم ببنیم، کلیپ چهارم را آخرین کلیپ را که در پاسخ به همین است با هم می بینیم و برمی گردیم ان شاء الله در خدمت تان خواهیم بود.

کلیپ:

مولوی عبد الرحمن سربازی:

بحث توسل همیشه مطرح است، بعنوان یک بحث خیلی نادری ما در قم که رفتیم همه جا مصاحبه ها که انجام می شد راجع به توسل می شد، گفتیم ما نوشتیم کتاب ها پر است، امروز صبح من به عده ای از دوستان گفتم دین عبارت است از توسل، دینی که توسل نداشته باشد، دین نیست، دعایی که توسل در آن نباشد، خدایا به طفیل رسول الله د(ص) به طفیل نیکان، به طفیل پاکان به طفیل فلان بنده مقرب خود دعای مرا قبول بفرما، مشکل من را آسان بفرما، مسلمانی که این تز تفکر ندارد، مسلمان نیست، چه مسلمانی است، « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابتَغوا إِلَيهِ الوَسيلَةَ» یک وسیله همین توسل است، اگرچه این وسیله در این آیه کریمه گسترده است، حالا اینکه عده ای گمراه آمده اند در جامعه ما بعنوان موحد بی توحید، مشرک بنام قلابی محب آمدند اصول اسلام را پای مال کردند،  توسل را نفی کردند، ارزش های دینی را نفی کردند،  اینها را رها کنید، رها کردن این ارزش های دینی بی راه رفتن است، گمراهی است، خداوند متعال به همه ما توفیق بدهد که ما عروة الوثقی که قرآن فرموده، با تمسک بکنیم، ریسمان محکم الهی که قرآن است، دین است سنت پیامبر اسـت، راهی که اصحاب و اهل بیت پیامبر رفتند جز این راه، راه نجات و کامیابی نیست، این بی راهان گمراه، این بی راهان نا مقلب به قول خودشان سلفی، سلف چه کسی است، یعنی سلف صالح ما پیغمبر نیست؟ سلف صالح ما صحابه نیستند، سلف صالح ما اهل بیت پیامبر نیستند، ائمه دین نیستند؟ که ما هر یکی خودمان مجتهد شده ایم امروز؟

مجری:

بله استاد الحمد الله ما دیدیم از سخنان خودشان که ساختن القاب که طرف خودش را سلفی بداند، آیا صرف اینکه به او بگویند سلفی کفایت می کند؟ یا باید واقعاً عملگر به آن سنت سلف صالح باشد که پاسخ همین شبه توسل هم بود، حالا با توضیح حضرتعالی تکمیل خواهد شد.

استاد یزدانی:

بله ایشان امام جمعه شهر چابهار هست، رئیس حوزه علمیه آنجا است، ایشان نظرش این است شما وهابی نظرتان این است، ما چکار کنیم این وسط، شما می آیی در جمع احناف کتاب وهابیت را می خوانی، ایشان عالم است، بزرگ آنجا است، مفتی آنجا است، خب چرا این کار را می کنید شما، چه می خواهید از جان مردم حنفی سیستان و بلوچستان، خب بروید نظر بزرگان حنفی را ببینید، که اینها چه گفتند، بزرگان آنجا چه می گویند، این آقا می گوید اگر کسی توسل نکند، دینی که در آن توسل نباشد، آن اصلاً دین نیست، اصلاً صریح و واضح می گوید شما مشرک موحد نما هستید، این تعبیراتی که داشت، جالب بود، مشرکانی که خودشان را موحد می دانند، این حرفهای عجیب و غریب،؛ حالا ما از یک دوتا از این علمای امروزی شان هم بخوانیم بد نیست، مثلاً از همین آقای مولی شان مفتی محمد قاسم قاسمی، مفتی دار العلوم زاهدان است، ایشان یک کتابی دارد جالب هست، اصل کتاب برای اشرف علی تهانوی است، از بزرگان اینها هست حنفی است و از ماتردیه است، از دیوبندیه است، ایشان کله گنده است، معروف و مشهور است که مفتی بزرگ دار العلوم زاهدان کتاب این آقا را ترجمه کرده به فارسی، دعا و نیایش مناجات مقبول، مناجاتی که قبول می شود، در انتشارات شیخ الاسلام احمد جام هم چاپ شده، بصورت رسمی مشخصات دارد، مشخصات فی پا دارد، رسمی چاپ شده، صفحه 127، قسمت 6 دعای روز پنچ شنبه،

«اللهم إلنی اسئلک بمحمد نبیک و ابراهیم خلیلک و موسی نجیک، و عیسی روحک و بکلمتک و بکلام موسی و...»

دعا و نیایش مناجات مقبول، ترجمه محمد قاسم قاسمی، انتشارات شیخ الإسلام احمد جام، ص 127، قسمت 6

شما می گفتید توسل به ذات از دیدگاه احناف جایز نیست، خب اینها حنفی نیستند؟ اینها به اندازه شما نمی فهمند؟ مفتی دار العلوم زاهدان به اندازه تو نمی فهمد که توسل به ذات جایز نیست؟ و مکروه است آنهم کراهت تحریمی، که این دعا را دارد نقل می کند بعنوان دعاهای مقبول

«اللهم إلنی اسئلک بمحمد نبیک (ص)»

و بقیه پیامبران را هم نام می برد، و به کلام موسی و انجیل عیسی قسم می دهد، زبور داود، فرقان محمد (ص)

«و بکل وحی اوحیته او قضاء او سائل اعطیته او فقیر اغنیته»

دیگر دارد، تو را به حق هر فقیری که غنی کردی او را، یا غنی که او را فقیر کردی، یا گمراهی که هدایتش کردی

«و اسألک بإسمک الذی وضعته علی الأرض فاستقرت»

خب اینها چه هستند؟ اینها چه می گویند شما چه می گویید، ما حرف کدام شما را باور کنیم، اول من هم گیج شدم کدام شما حنفی هستید، این مفتی حنفی است یا تو وهابی زاده که کتاب های محمد بن عبد الوهاب را می آیی برای احناف می خوانی، حالا ترجمهاش هم کرده، آقای مفتی محمد قاسم قاسمی،

ای الله از تو می خواهم به طفیل پیامبرت حضرت محمد و خلیلت حضرت ابراهیم، وکلیم تو موسی و روح و کلمه تو عیسی، و به طفیل کلام حضرت موسی و انجیل عیسی، و زبور داود و فرقان حضرت محمد و به طفی هر وحی که فرستاده ای یا تصمیمی که اجرا کرده ای یا سائلی که بهاو عطیه دادهای، یا فقیری که او را غنی کرده ای یا توانگری که او را گدا کرده ای

همه اینها حق دارند، آن گدایی که تو او را غنی کردی، خدا یا تو را به حق او قسم می دهم،  یا آن غنی که او را گدا کرده ای، این هم حق دارد دیگر، طبق مطلبی که ایشان نقل کرده، صفحه بعد مثلاً دعای حاج دارد، صفحه 204، مناجات مقبول، دعای حاجت، خب دعای حاجت این حنفی مفتی چه هست

«اللهم إنی اسألک و اتوجه إلیک بینیک»

توسل به ذات این نیست چه هست پس؛

«محمد نبی الرحمة (ص) فی حاجتی هذه لتقضی لی فشفّعه فیَّ»

ای الله از تو می خواهم و به تو متوجه می شوم به سوی تو رو می آورم به طفیل پیامبرت حضرت محمد (ص) که پیامبر رحمت است

خب این هم حنفی است تو هم حنفی هستی، ما حرف کدام حنفی را قبول کنیم، البته مدعی حنفی گری هستی و خب شما حنفی نیستی.

من از این بقیه شان هم هست، از کله گنده های دیگر اینها از آقای کاندهلوی مثلاً کتابی دارد بنام فضائل حج، اثر گران قدر حضرت شیخ الحدیث مولانا محمد زکرایای کاندهلوی، که محمد کریم صالح این کتاب را ترجمه کرده، و خیلی از دست این کتاب اینها عصبانی هستند، بعضی از این وهابی ها را می بینیم اسم کتاب فضائل حج آقای کاندهلوی را می بریم آتش می گیرند، ولی خب ناراحت باشید عصبانی باشید این دیدگاه احناف است، دیدگاه اهل سنت است ما چکار کنیم، این دیدگاه احناف را می آوریم، علیه شما از آن استفاده می کنیم، می زنیم با مشتی که علمای احناف دارند می زنند، ما فقط هدایت می کنیم، فضائل خح مولانا محمد زکریای کاندهلوی در سراوان هم چاپ شده، حتی شماره همراه خودش را هم گذاشته برای اینکه بتوانید بگیرید این کتاب را، صفحه 191، علمای بزرگوار، نه علمای بزرگوار شیعه، علمای بزرگوار خودشان را می گوید،

 علمای بزرگوار نوشتند بعد از اینکه شخص حاجی به شیخین عرض سلام می نماید طوری بایستد که در میان شیخین قرار بگیرد

فضائل الحج، محمد زکریای کاندهلوی، ترجمه محمد کریم صالح، سراوان، ص 191

منظورش وقتی رسیدی به مدینة النبی، آنجا رفتی رسیدی به ضریح پیغمبر قبل از آن باید یک کار دیگر انجام بدهی شخص حاجی اول به شیخین عرض سلام می کند،

طوری بایستد که در میان شیخین قرار بگیرد و مشترک به ایشان عرض سلام نماید به این الفاظ

«السلام علیکما یا ضجیعی رسو الله و ...»

ای آن دو شخصیتی که در کنار پیغمبر خوابیده اید بر شما سلام ای دو دوست ای فلان ای فلان

تا در صفحه بحث توسل را که ببینید چه می گوید

اما آن بزرگوارانی که این سلام مشترک را ذکر نموده اند غالباً همان معیار و آداب و احترام را ملحوظ و نظر داشته اند و هدف اصلی همین است که شیخین در نزد رسول الله سفارش بکنند

ببینید چه می گوید، می گوید شما می خواهی به پیغمبر بروی آنجا پیش پیغمبر از پیغمبر طلب شفاعت کنی یا هر مسائل دیگر قبل از اینکه شما به پیغمبر توسل بکنی اول برو پیش شیخین به شیخین بگو شما ما را در نزد پیامب سفارش بنمایید، توسل در توسل، توسل می کنی به شیخین که آنها توسل کنند به پیغمبر که پیغمبر توسل کند به خداوند که از خدا حاجت تان را بگیرد، خب این هم عالم بزرگ اهل سنت است، آقای کاندهلوی است دیگر نمی توانید بگویید که ایشان کافر است ایشان مشرک است، ایشان موحد نیست، اگر کاندهلوی مشرک باشد که دیگر چیزی برای شما باقی نمی ماند از بزرگان شما، حالا اگر تا صبح هم بخواهید من از این علمای امروزی شان دارم که همه شان توسل و استغاثه را جایز دانستند.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر، استفاده کردیم و این را هم دیدیم که این صحبتی که حضرت استاد دغدغه ای که دارند بی راه نیست که بارها می فرماید باید ببینید شما عقاید اصلی وم هم اهل سنت آن سلف صالحی که حداقل خود اهل سنت واقعی دارند اظهار می کنند چه هست از هر کسی که ادعایی دارد، صفتی را به او نسبت می دهید، مقامی را به او اعطا می کنید، نباید پیروی کرد و به حرف هایش، بصورت مستقل نگاه کرد و به آنها عمل کرد، که الآن هم دیدیم که بله در بین همین علما هم افراد زیادی پیدا می شوند که به مبارزه با این تحریف های جدید پرداخته اند.

در این فرصت انتهایی برنامه بدون مقدمه بریم سراغ تماس های شما بینندگان عزیز گرفتید و بپردازیم به اولین تماس، آقا معین از مشهد مقدس پشت خط هستند، آقا معین در خدمت تان هستیم بفرمایید.

بیننده:

سلام عرض می کنم خدمت کارشناس محترم برنامه و مجری عزیز، اولاً قصد داشتم تشکر کنم واقعاً در این شرایط پر از شبهه به داد افکار شیعیان امیرالمؤمنین می رسید اجرتان با امام زمان.

یک سؤال هم می خواستم بپرسم؛ با توجه به یک روایتی که در منابع اهل سنت هست که پیامبر فرمودند در مورد امام زمان «اِسْمُهُ اِسْمِي وَ اِسْمُ اَبِيهِ اِسْمُ اَبِي» شبهه می کنند اهل سنت که اگر قرار بود امام زمان بر اساس این روایت ثابت بشود باید به جای حسن نام پدرشان عبدالله می بود، می خواستم یک توضیح بدهند استاد در مورد این شبهه.

مجری:

تشکر می کنیم آقا معین عزیز که از مشهد مقدس تماس گرفته بودید و نائب الزیاره ما هم باشید، خدا نگهدارشما موفق و معید باشید.

استاد بشنویم از حضرت عالی.

استاد یزدانی:

ما در ایام 15 شعبان مفصل به این شبهه جواب دادیم اصل برنامه اش هم در سایت شبکه جهانی حضرت ولی عصر موجود هست، این جمله «اِسْمُ اَبِيهِ اِسْمُ اَبِي» را یکی از کسانی مثل منصور دوانقی درست کرده و اصلاً واقعیت ندارد روایتی که در این زمینه هست همه از نظر سندی دچار اشکال هست، حتی خود إبن تیمیه ببینید در کتاب «منهاج السنة» یک اشاره ای به این مطلب دارد؛ «منهاج السنة» إبن تیمیه، جلد چهار، صفحه شماره 98 می گوید:

«ولهذا لما کان الحدیث المعروف عند السلف والخلف أن النبی (صلی الله علیه وآله) قال فی المهدی: «یواطیء اسمه اسمی واسم أبیه اسم أبی» صار یطمع کثیر من الناس فی أن یکون هو المهدی، حتی سمِّی المنصور ابنه محمدا ولقَّبه بالمهدی مواطأة لاسمه باسمه واسم أبیه باسم أبیه»

منهاج السنة، إبن تیمیهۀ، ج 4، ص 98

ببینید اینها این دستگاه ها وقتی می خواستند خودشان را یا فرزندان شان را به نام حضرت مهدی (علیه السلام) معرفی کنند می آمدند این کار را انجام می دادند اسم بچۀشان را از اسم حضرت مهدی می گذاشتند و حالا که اسم پدرش با اسم پدر ما یکی نیست یک چیز دیگر هست یک روایتی هم جعل می کردند، همین طرفداران نفس زکیه هم دقیقاً همین کار را انجام دادند مثلاً در کتاب آقای ربیع بن محمد سعودی کتاب «الشیعة الامامیة الإثنی عشریة فی میزان الإسلام» که ضد شیعه این کتاب را نوشته ایشان دیگر صریح و واضح و روشن این مطلب را تصریح می کند می گوید یک حدیثی هست که پیغمبر فرمود اگر از دنیا یک روز هم باقی نماند خداوند آن روز را آنقدر طولانی می کند که خداوند

«حتی یبعث الله فیه رجلا من أهل بیتی، یواطی اسمه اسمی، واسم أبیه اسم أبی»

 الشیعة الامامیة الإثنی عشریة فی میزان الإسلام، نویسنده ربیع بن محمد سعودی

که پیغمبر گفت:

 یک شخصی از اهل بیت من بیاید که اسم او اسم من هست اسم پدرش اسم پدر من هست

 می گوید:

«ولا ریب أن هذا قد وضعته أصحاب محمد بن عبدالله النفس الزکیه، فإنه کان معروفا بکونه المهدی منذ صباه»

 هیچ تردیدی ندارم که این روایت را پیروان محمد بن عبدالله نفس زکیه درست کردند

 محمد بن عبدالله نفس زکیه شهید شد توسط دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) حالا کاری به شخصیتش نداریم ولی ادعای مهدویت هم داشت دیگر، ادعای مهدویت داشتند اینها و چون اسم پدرش حسن نبود آمدند این روایت را جعل کردند که اسم پدر حضرت مهدی هم حتماً باید عبدالله باشد چون می خواست با خودش تطبیق بدهد، این روایت دستکاری شده از جعل های آنها هست، حالا روایتی هم که با این مطلب هست از نظر سندی مشکل دارد از نظر سندی صحیح نیست مثلاً روایتی که آقای إبن حبان در کتاب «المجروحین» خودش نقل کرده این روایت را در سندش شخصی هست به نام، اصل این روایت در «سنن أبو داود» هست که از صحاح سته اینها هست مثلاً که دقیقاً همان روایت هست از عاصم، همۀ این سندها بر می گردد به شخصی به نام عاصم؛ عاصم بن بهدله همان که اینها قرائت قرآن را از ایشان گرفتند دیگر، ایشان از زِر از عبدالله بن مسعود از پیغمبر نقل می کند دقیقاً همان روایت را که اگر یک روز از دنیا باقی نماند خدا آن روز را آنقدر طولانی می کند که یک نفر از اهل بیت من می آید که اسمش اسم من هست اسم پدرش هم اسم پدر من هست، همۀ اینها بر می گردد

«کلهم عن عاصم»

سنن أبو داود

حالا این عاصم چه کسی هست؟ تضعیف اش را از کتاب های اهل سنت نشان بدهم؛ این «تهذیب التهذیب» آقای إبن حجر عسقلانی هست که وزارت اوقاف عربستان سعودی این کتاب را چاپ کرده اصل از آنجا هست و به سفارش آنها، دارالکتب العلمیه بیروت لبنان چاپ کرده، عاصم بن بهدله همان إبن ابی النجود اسدی هست که همان قاری معروف، ببینید می گوید آقای إبن سعد می گوید درست هست این ثقه هست اما خیلی اشتباه می کرد در حدیث، طبیعی هم هست این «اسم أبیه» را ایشان اشتباه کرده، یعقوب بن سفیان گفته در حدیثش اضطراب هست هرچند که خودش ثقه هست ولی در حدیثش اضطراب هست و بعد چه می گوید؟ نقل می کند باز إبن عُلَیه در باره او چه می گفت؟

«کان کل من اسمه عاصم سیئ الخفظ»

از نظر حافظه اینها دچار اشکال بودند

تهذیب التهذیب، إبن حجر عسقلانی، چاپ وزارت اوقاف عربستان سعودی، چاپ دارالکتب العلمیه بیروت لبنان

إبن خراش گفته:

«فی حدیثه نکرة»

در حدیثش نکارت وجود دارد

عقیلی گفته مشکلی ندارد جز اینکه حافظه اش ضعیف هست، دارطقنی هم گفته حافظه اش ضعیف هست، اگر حافظه اش ضعیف نبود روایت را درست نقل می کرد اینکه روایت را اینطوری اشتباه نقل می کند «اسم أبیه اسم أبی» را به آن اضافه می کند واضح هست دیگر به هر حال چنین آدمی با این حافظه ضعیف چنین روایت اشتباهی را هم نقل کند، این روایت سند صحیح ندارد هرچند که اینها تلاش کردند سندش را تصحیح کنند ولی فایده نداره روایت سندش ضعیف هست، اصلاً فرض کنیم صحیح هم باشد برای منِ شیعه چه ارزشی ندارد روایت أبو داود؟ من اصلاً أبو داود را قبول دارم؟ اصلاً ارزشی برای أبو داود قائلم؟ یک روایت، هزار روایت نقل کند ده هزار روایت نقل کند ده هزار صفر روی همدیگر باز هر چه بیشتر بشود صفرش باز تفاوتی در ماهیتش نمی کند برای ما اهمیتی ندارد أبو داود سجستانی باشد، ترمذی باشد، بخاری باشد، مسلم باشد، آنی که برای منِ شیعه مهم هست روایت اهل بیت (علیهم السلام) هست که دیگر کاملاً سند متواتر ده ها صدها روایت، اصلاً روایت متواتر تر از این نداریم که ما در بحث مهدویت روایت داریم که از چه نسلی هست از چه کسی هست تمام مشخصاتش، همان روایتی که الآن خواندیم که خود امام کاظم (علیه السلام) معرفی می کند که چه کسی هست.

مجری:

خیلی جالب هم هست که هم در مسند احمد هم در سنن ترمذی و بعضی دیگر از کتب همان تیکه آخرش که «واسم ابیه اسم ابی» هم اصلاً ذکر نشده.

استاد یزدانی:

بله حالا من آنهایی که مثلاً هست در صحیح سنن ترمذی هست در «صحیح سنن ترمذی» مجلد دوم که آقای البانی هم تحقیق کرده سند روایت هم صحیح هست آن تیکه آخری اصلاً وجود ندارد

«لا تذهب الدنیا، حتی یملک العرب رجل من أهل بیتی یواطی اسمه اسمی»

صحیح سنن ترمذی،  مجلد 2

در این هیچ کدام در این سه تا روایتی که ایشان نقل کرده هیچ کدام کلمه «اسم أبیه اسم أبی» وجود ندارد حالا روایت بعدی اش هم همینطور.

مجری:

بسیار خوب خیلی تشکر می کنیم از محضرتان حضرت استاد بسیار استفاده کردیم و تشکر هم می کنم از همۀشما بینندگان عزیز و ارجمند که تا انتهای برنامه امشب هم همراه برنامه خودتان برنامه کلمه طیبه بودید إن شاءالله موفق و مؤید و منصور باشید، تا دیدار آینده خدا نگهدار.

 

 


کلمه طیبه>

شبکه ولی عصر ، کلمه طیبه ، استاد یزدانی ، پاسخ به شبهات شبکه های وهابی ، نقد اهل سنت در مورد فضائل ساختگی همسران پیامبر ،