آینه تاریخ

قسمت سی و پنجم برنامه آینه تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:10/10/1400

برنامه:آینه تاریخ

مجری:

بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها.

بینندگان محترم سلام وقت شما بخیر اعظم الله أجورنا و أجورکم به مناسبت ایام فاطمیه عرض تسلیت دارم خدمت شما و عرض سلام و ادب احترام از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) و إن شاءالله مهمان نگاه های گرم شما خواهیم بود با برنامه آینه تاریخ برنامه ای که همانگونه که می دانید استاد عزیزما و همراه گرامی ما جناب آقای دکتر جباری استاد حوزه و دانشگاه هستند، إن شاءالله مسائل تاریخی را خدمت ایشان مطرح می کنیم و ایشان با سعه صدری که دارند پاسخگون خواهند بود، از طرف شما خدمت استاد عرض سلامی داشته باشیم و إن شاءالله به امید خدا و با عنایت آقا امام زمان برنامه را آغاز کنیم و پی بگیریم.

جناب استاد سلام وقت شما بخیر اعظم الله أجورنا و أجورکم خیلی خوش آمدید.

استاد جباری:

بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

عرض سلام و ادب دارم حضور شما و عزیزان بیننده این برنامه هر جای که شرف حضور دارید از خداوند متعال توفیقات روز افزون برای همۀشما آرزومندم و إن شاءالله که این ایام را بتوانیم پاس بداریم و یاد کنیم از صدیقه کبرا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را، تسلیت عرض می کنم فرا رسیدن این ایام را به محضر مقدس امام عصر (سلام الله علیه) خلف صالح آن حضرت و همه شیعیان صدیقه کبرا (سلام الله علیها) شما بینندگان عزیز و خدمت تان هستم إن شاءالله.

مجری:

خیلی متشکریم که اجابت فرمودید تشریف آوردید اینجا و إن شاءالله بتوانیم استفاده کنیم و ساعت خوبی را برای بینندگان ایجاد کنیم و جزء صالح اعمال ما و شما و همه بینندگان باشد إن شاءالله.

بالاخره در فضای رسانه و ماهواره ها و اینها که بالاخره ما هم هستیم بیننده ها حتماً شبکه های رسانه ای وهابی را احیاناً ببینند و بالاخره در این دوره زمانه فضای مجازی مرتب کلیپ های پخش می شود، از جمله چیزهای که در رسانه های وهابی همیشه مطرح می شود به خصوص در این ایام حالا جدا از اینکه اعتراف می کنند به بحث هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و بالاخره اتفاقاتی که افتاده شروع می کنند سعی می کنند توجیه کنند این کار را، یکی از رسانه ها که باز وابسته به همین وهابی ها هست ادعا کرده شما شیعیان معتقدید به علم غیب امام و امام اگر علم غیب دارد می دانسته یک همچین اتفاقاتی می افتد، دست زن و بچه اش را می گرفت و بالاخره از مدینه می رفت بیرون که این اتفاق ها نیفتد هجوم نیاورند به خانه اش و آن اتفاق نیفتد حضرت زهرا به شهادت نرسند و یا اینکه اصلاً می داند که آخرش اینها این کار را می کنند از باب تقیه اول بیعت کند و راحت کند خودش را، اینها همچین توجیهاتی می کنند، به اینها چه می توانیم بگوییم؟

استاد جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم

بله سؤالی که مطرح فرمودید همین روزهای اخیر دیدم که در یک کلیپی یک جوانک وهابی هفت هشت تا سؤال را مطرح می کند در همین شبهه افکنی راجع به شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) یکی آن همین نکتۀ بود که شما اشاره فرمودید با همین توضیحی که فرمودید در واقع می گویند شما شیعیان اگر مدعی نیستید که امیرالمؤمنین فاطمه، حسن، حسین (سلام الله علیهم) علم غیب داشتند طبیعتاً بر اساس علم غیب شان خوب بود که خانه را ترک می کردند در آن لحظه در خانه نمی ماندند و طبیعتاً در معرض هجمه و ضربات و صدمه ها و اینها هم قرار نمی گرفتند، به خیال خودشان و به خیال خودش این جوانک تصور کرد که بله می خواهد الزام بکند از قاعده الزام استفاده بکند یعنی ما شیعه را بر اساس آن عقیده ی که داریم مبتنی بر آن عقیده بخواهد یک چیزی را بار بر آن بکند و در نتیجه ما را محکوم بکند و مغلوب بکند و آن هدف خودش را پیش ببرد، در توضیح عزیزان بیننده هم شاید این شبهه را شنیده باشند در این شبکه های کذایی، یکی دو نکته را در توضیح عرض می کنم:

اولاً اینکه ما شیعه معتقد هستیم که ائمه معصومین، ائمه تأکید می کنم، امام در زمان امامتش، ممکن هست قبل از امامتش ضرورتی نداشته باشد خداوند او را مسلح به معلم غیب، گرچه عصمت دارند ائمه (علیهم السلام) قبل از امامت شان چنانکه انبیاء قبل از نبوت شان، جزو عقائد راسخ شیعه هست که انبیاء قبل از نبوت شان و ائمه (علیهم السلام) قبل از امامت شان اینها عصمت دارند و چنین نیست که خدای نکرده دورۀ از عدم عصمت دورۀ از گناه و خطا و امثال اینها را طی کرده باشند، در مورد پیامبر به همین ترتیب هست در مورد ائمه (علیهم السلام) به همین ترتیب از طفلیت ما معتقد به عصمت برای آنها هستیم ادله اش در جای خودش مفصل هست و الآن فرصت بیانش نیست، این عقیده امامیه هست؛ عصمت، اما علم را ممکن هست خداوند متعال عطا بکند یا نکند در دوره قبل از امامت، ضرورتی ندارد قبل از امامت یاقبل نبوت علم غیب داشته باشد، علم غیب داشتنش به واسطه إذن الهی از لوازم نبوت یا امامت هست که مردم گاهی چیزی را طلب می کنند سؤال می کنند طبیعتاً باید نبی یا امام بر اساس علم الهی که به او داده می شود پاسخ بدهد نمی تواند بگوید نمی دانم یا برو می خواهم مطالعه کنم امشب می خواهم مطالعه کنم برو فردا بیا حالا آیا مثلاً برسد نرسد و امثال این، این چنین نیست و لذا هیچ گاه نشد که از ائمه ما کسی سؤال بکند، بگویند «لَا نَعْلَمُ لا ندری» نمی دانیم فلان هیچ کسی نقل نکرده از ائمه ما از رسول خدا، خداوند مسلح می کند به علم غیب علم لدنی عطا می کند آنجای که لازم باشد، و علم نسبت به غیب یعنی ماورای ظواهر؛ آنچه که در آینده ممکن هست رخ بدهد چنانکه این اشکال مبتنی بر همین هست دیگر علم غیب در اینجا در واقع علم نسبت به امور آینده هست، مگر در باره فاطمه (سلام الله علیها) روایت معروف مصحف فاطمه را نداریم؟ وقتی می گوید مصحف فاطمه منظور قرآن فاطمه نیست مصحف کلمه ی هست که مشترک هست در باره قرآن به کار می رفته در باره مطلق کتاب هم به کار می رفته آنچه که اُصحِفَ یعنی یک چیزی نوشته شده بین دو جلد قرار داده شده و به هم دوخته شده یا کنار هم نهاده شده از آن تعبیر مصحف می کردند، منتهی غالب در باره قرآن به کار رفته اما در باره غیر قرآن هم به کار می رفت لذا در اینجا وقتی می گوییم مصحف فاطمه منظور قرآن نیست اما می گوید مصحف امیرالمؤمنین منظور قرآن امیرالمؤمنین هست که بعد از پیامبر اکرم قرآنی که تفاسیر در حواشی آیات نوشته شده بود و امیرالمؤمنین در روزهای بعد از رحلت پیامبر جمع کرد و بر خلافت عرضه کرد و نپذیرفتند آن قرآن را چون تفاسیر آیات به درستی آمده بود آن مصحف امیرالمؤمنین آن قرآن هست، مصحف فاطمه منظور آن شنیده های زهرا (سلام الله علیها) از جبرئیل هست که بعد از رحلت رسول خدا (ص) طبق روایات جبرئیل نازل می شد بر فاطمه (سلام الله علیها) و اخباری را از آینده برای فاطمه بیان می کرد و فاطمه اینها را تا إلی یوم القیامه حوادثی که رخ می دهد حوادثی که راجع به فرزندان فاطمه، ذریه فاطمه، حکومت هایی که می آیند، اینها را بیان می کرد و فاطمه می شنید برای امیرالمؤمنین ذکر می کرد و حضرت کتابت می کرد، مصحف فاطمه که شواهدش متعدد هست الآن فرصت بیان شواهدش نیست ممکن هست حالا توفیق بشود در یک برنامه ای بحث مصحف فاطمه را عرض بکنیم ادله اش را، اما به هر حال فعلاً عزیزان بیننده در حد به تعبیری اصل موضوعه بپذیرند این قصه مصحف فاطمه شواهد متعدد دارد در روایات اهل بیت خوب دلیل داریم برایش و اینها حوادث آینده بود علم غیب بود در واقع به فاطمه القاء می شد فاطمه می فرمود امیرالمؤمنین کتابت می کرد و دست حضرت حجت هست به اعتقاد ما آن مصحف فاطمه به عنوان یکی از ذخائر و موارث علمی در دست ائمه بود تا به امام عصر (سلام الله علیه) رسید، بله فاطمه (سلام الله علیها) از آینده با خبر بود طبق اخبار جبرئیل، امیرالمؤمنین به اعتبار امامتش با خبر بود از آینده، اما با خبر بودن ائمه (علیهم السلام) نسبت به غیب و غیوب این را عزیزان بیننده اگر مراجعه بفرمایند به کتاب شریف «اصول کافی کتاب الحجه» آنجا بابی هست در همان جلد یک باب «أنّ الأئمّة إذا شاءوا أن یعلموا عُلِّموا» یک بابی مرحوم کلینی اصلاً باز کرده که ائمه (علیهم السلام) اینچنین هستند که اگر بخواهند بدانند می دانند و خداوند علم غیب را به آنها عطا می کند لذا اینطور نیست که الزاماً در همه موارد لازم باشد که اینها نسبت به غیب آگاهی پیدا بکنند، آنجای که إراده بکنند إراده آنها هم گتره ای نیست بی حکمت نیست آنجای که لازم باشد، مثالی هم باز ناچار هستم عرض بکنم مثل آن گم شدن شتر پیامبر (ص) در یکی از غزوات که بر می گشتند شتر حضرت در بیابان گم شد به اصحاب فرمودند ببینید کجاست بگردید پیدا کنید، یک منافقی برگشت گفت که ببینید این خبر از آسمان ها برای ما می آورد اما از شترش در روی زمین خبر ندارد و تا این را گفت پیامبر اکرم إراده کرد از آن علم غیب اش استفاده کند و به علم الهی حضرت فرمود شتر در فلان جا افسارش به فلان مثلاً شاخه گیر کرده و بروید رها کنید، اینجا لازم شد از علمش استفاده کند، این یک بحث مقدماتی که بله ما قبول داریم ما شیعه که ائمه (علیهم السلام) علم غیبت داشتند.

اما نکته دوم از همین عرض اخیرم استفاده می شود و آن اینکه آیا مگر در همه جا از علم غیب استفاده می کردند؟ یا إراده می کردند که عالِم بشوند به غیب و لازم باشد که از آن علم غیب استفاده کنند؟ خیر، بنای پیامبر و بنای ائمه (علیهم السلام) بر این بود که بر اساس روال طبیعی امور را پیش ببرند چون بنا بود اسوه و الگو برای عموم بشریت باشند و بشر هم که مسلح به علم غیب نیست که متأسی به معصوم بکند در این قسمت، معصوم هم

«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ»

مثل دیگر بشر زندگی می کردند بر اساس روال طبیعی مگر آنجای که لازم می شد از این علم استفاده می کردند، این هم نکته دوم، پس روال طبیعی این بود که در جامعه باشند.

و نکته سوم خب فرض کنید علم غیب دارند اما چرا صحنه را خالی بکنند؟ باید امیرالمؤمنین باشد حجت تمام بشود و در تاریخ ثبت بشود، چرا فرار بکند؟ باید باشد و کسانی بیایند به ظلم طلب بیعت بکنند و علی مقاومت بکند حق را بیان بکند و جنایات اینها در تاریخ ثبت بشود حجت باشد برای کسانی که پیرو اینها هستند که بیایند بشنوند از شبکه ولی عصر از شبکه های شیعی از لسان بزرگان شیعه از روایات بشنوند که چه جنایاتی بر اهل بیت (علیهم السلام) بعد از رحلت رسول خدا رفت تا مسیر حق از باطل به درستی تشخیص داده بشود و إلا اگر عرصه و صحنه را خالی می کردند که زمینه بروز کفر کافران، نفاق منافقان، فسق فاسقان، اینها زمینه اش فراهم نمی شد و اصلاً خداوند متعال عالم را بر اساس دار امتحان و آزمون آفریده بشر را بر همین اساس، سنت آزمون از سنت های لایتغیر الهی هست، آزمون چه زمانی رخ می دهد؟ زمانی که یک مخالفی یک جریان باطلی در مقابل جریان حقی پدید بیاید جریان حق مسیر خودش را بر اساس حق طی کند، جریان باطل مسیر خودش را بر اساس اختیار خودش طی بکند و کسانی بر گزینند به اختیار خودشان که تابع کدام یکی از این جریانات هستند بنابراین اینکه حضرت فرار بکند طبیعتاً خلاف آن روش و سنت و تکلیفی هست که امام (سلام الله علیه) داشته و از اینجا همان نکته دومی هم که اشاره فرمودید کاملاً پاسخ اش روشن می شود که امام که می دانست آخر کار تقیتاً ناچار هست برود از إکراه بیعت بکند اول کار می کرد، خب خیلی سؤال مضحکی هست خیلی شبهه مضحکی هست این که امیرالمؤمنین اول کار چون می داند آخر کار اینها حمله می کنند و به زور می برند و بیعت می گیرند پس اول کار برود بیعت بکند خب در تاریخ می گویند که اگر حکومت أبو بکر باطل بود علی باید مقاومت می کرد باید مخالفت می کرد همین که اول کار رفته بیعت کرده پیداست که مخالفتی نبوده و کاملاً قبول داشته این حکومت را.

مجری:

پس در واقع خود سؤال و شبهه پر از تناقض هست و خودمان مرتب این تناقضات را می بینیم که خیلی خوب شما پاسخ دادید متشکریم از حضرت عالی.

در ادامه شبهاتی که باز همین ها مطرح می کنند یک مسئله ی را مطرح کردند که شما تصورتان از خانه های آن زمان خانه های امروزی هست در و دیوار و اینها دارد بسته می شود در حالی که آن زمان عموماً و معمولاً خانه ها در نداشته به این صورت حالا یک پرده ای چیزی می زدند حالا از جنس حصیر یا چون یا برگ های درخت خرما استفاده می کردند و بالاخره آن ساتر بوده، در به عنوان مثلاً آنطوری نیست که بخواهد قفل بشود و این حرف ها حالا لازم باشد آتش بزنند که در خراب بشود بتوانند بشکنند و وارد آن خانه بشوند، این تصور اینهاست حالا اشاره داشتید قبلاً که أبو بکر در قبل از مرگش اعتراف کرد که کاشکی به آن در حمله نمی کردم حتی اگر بخاطر جنگ در بسته شده بود، اگر قفل می شود که پرده که قفل کردن معنی ندارد، حالا شما بفرمایید برای ما پاسخ را.

استاد جباری:

بله پیشینه این پرسش به چند دهه قبل بر می گردد این شبهه را مطرح کردند و در فضای لبنان توسط برخی مطرح شد مرحوم جناب علامه سید جعفر مرتضی عاملی انصافاً وارد میدان شد و کتاب «مَأساةُ الزّهراء» را نوشت عزیزان بیننده اگر با این کتاب آشنا نیستید و آشنا به زبان عربی هستید خود کتاب را «مَأساةُ الزّهراء» از مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی در دو جلد البته ایشان بعد یک تتمه ای تکمیله ای برای به عنوان خلفیات و مأساة الزهرا نوشتند و ترجمه هم شده با عنوان رنج های زهرا (سلام الله علیها)، ایشان انصافاً فکر کنم در همان جلد اول باشد شاید بیش از 60 صفحه روایت فقط می آورد در ارتباط یکی آن همین نکته که حضرت عالی اشاره فرمودید روایات متعددی که همه حکایت دارد از اینکه حرف مضحکی هست که خانه های مدینه در نداشته خانه های مکه در نداشته، اصلاً بحث حدیث سد ابواب را چه کسی نقل کرده؟ فقط شیعه که نقل نکردند، شیعه و اهل سنت نقل کردند سد ابواب، اگر باب نبوده پس چه چیزی را بستند؟ درهای خانه های صحابه که به سمت مسجد ساخته بودند و باز می شد دستور آمد که همه درها را ببندید به جز در خانه علی و پیامبر (ص) و حرف بسیار مضحکی هست، روایات متعددی مرحوم علامه سید جعفر مرتضی در آنجا می آورد از طروق اهل سنت مثلاً در صحیح مسلم جلد هفت، صفحه 118، در صحیح بخاری جلد 2، صفحه 187، در کتاب «وفاء الوفاء» سمهودي «وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى» که اصلاً در باره مدینه هست و مدینه شناسی هست جلد 3، صفحه 942، روایتی هست از أبو موسی اشعری که

«إنه خرج فی إثتر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی دخل بئر أریس»

وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى، سمهودي، ج 3، ص 942

أبو موسی اشعری دنبال پیامبر راه می افتد تا یک محله ی می روند جای به نام بئر أریس، بعد حضرت داخل خانه ای می شود

«فکان أبو موسی بواباً له»

دم در ایستاده بوده افرادی می خواستند بروند داخل و اینها، این به عنوان دربان و نگهبان بوده، می گوید

 «فجلست عند الباب»

أبو موسی می گوید:

 من کنار در نشستم

«و بابها من جرید النخل»

حتی جنس در را هم بیان می کند می گوید جنس در شاخه خرما بود.

مَأساةُ الزّهراء، علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ج 1

صحیح مسلم، ج 7، 118

صحیح بخاری، ج 2، ص 187

یا مثلاً در متون خودمان در متون شیعه در «تفسیر عیاشی» راجع به آن در خانه حضرت زهرا، حالا یک روایت از متون خودمان عرض می کنم یکی از اهل سنت، حالا اهل سنت را مقدم می کنم عزیزان به کتاب «الإمامة والسیاسه» إبن قتیبه دینوری متوفی 276 قرن سوم مراجعه بفرمایید جریان بیعت گیری از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را که نقل می کند آنجا دارد که وقتی قنفذ را فرستادند برای اینکه دعوت کند حضرت را بیاید برای بیعت با أبی بکر، می گوید «فدق الباب» با «دقوا الباب»، «دقوا الباب» کردند در را زدند و بعد علی (علیه السلام) آمدند در را باز کردند و به قنفذ گفتند که مثلاً چیکار داری، یا عمر آمد «دق الباب»، پس اگر دری نبوده پس چه چیزی را زدند که در باز بشود؟

 الإمامة والسیاسه، إبن قتیبه دینوری، متوفی 276

روایتی باز راجع به خانه پیامبر هست که تعبیر این هست که کسی آمد از آن شکاف در خانه پیامبر داخل خانه را یک مردی نگاه می کرد

«من شق الباب»

آنجا دارد که

«اطلع رجل على النبي من الجريد»

از این دری که از جنس جرید و شاخه نخل بود از آنجا نگاه می کرد.

یا در باره خانه عایشه دارد که خانه عایشه دارای یک باب بود یک در بود چون حجره ی که خود پیامبر در آن از دنیا رفتند یک وقتی هم شاید اینجا عرض کردیم آن حجره دو در داشت گویا یک در به سمت مسجد، دری هم به سمت پشت مسجد خارج مسجد

«کان له باباً»

دوتا در داشت حجره پیامبر، حجره عایشه می گوید

«كان بمصراع واحد»

وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى، سمهودي

در همین «وفاء الوفاء» سمهودي آمده، در بعضی از نقل ها باز هست که خانه ها علاوه بر در پرده هم داشته مثل این روایتی که در کتاب شریف کافی هست جلد یک، صفحه 281 و 282 از امام کاظم (سلام الله علیه) که فرمود:

«قلت لأبی عبدالله (علیه السلام)»

کافی، ج 1، ص 281-282

امام کاظم از امام صادق از پدر گرامی شان سؤال می کنند راجع به وصیت پیامبر قبل از وفاتش شان تا می رسد به اینجا؛ می گوی:

«فَأَمَرَ النَّبِیُّ بِإِخْرَاجِ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْتِ»

آن لحظات آخر عمرشان پیامبر فرمودند که هر کس در خانه هست خارج بشود

«مَا خَلَا عَلِیّاً»

مگر علی (علیه السلام)

با علی می خواست خلوت بکند پیغمبر

«وَ فَاطِمَةُ فِیمَا بَیْنَ السِّتْرِ وَ الْبَابِ»

فاطمه در آن لحظه بودند در آن حجره اما بین پرده و در، پس پیداست خانه ها هم در داشته هم پرده داشته مثلاً الآن گاهی که اگر در باز بشود پرده ای باشد که داخل خانه کاملاً پیدا نشود به خصوص حجره های پیامبر که درش به سمت مسجد باز می شد اگر بنا بود که فقط پرده باشد خب پرده گاهی کنار می رفت یا فقط در باشد در گاهی باز می شد داخل حجره همسران پیامبر بودند و مردم هم که در مسجد بودند مشاهده می کردند لذا از این نقل استفاده می شود که هم پرده بوده و هم در بوده آن زمان برای خانه ها، و روایات متعدد مثلاً أبی البختری از امام صادق، امام صادق از پدرشان امام باقر تا می رسد به امیرالمؤمنین که

«إنه کره عن بیت الرجل فی بیت لیس له باب و لستر»

کراهت دارد که کسی بخوابد در خانه ی که نه در دارد نه پرده

نشان می دهد پس خانه ها هم در داشتند هم پرده داشتند که می گوید در خانه ی که هیچ کدام از اینها نباشد کراهت دارد فرد بخوابد؛ و همینطور روایت متعدد تعبیر إغلق الباب حتی بحث قفل کردن، قفل درها اینجا در روایاتی تصریح به آن شده، و لذا این روایت آخرین روایتی است که می خوانند همین روایت هست که مسئله قفل مطرح شده اغلاق باب همان که شما هم اشاره فرمودید که ابوبکر می گفت که «یالیتنی لم اکشف  بیت فاطمه»، یا «لم افتش بیت فاطمه، ولو کانوا اغلقوا علی الحرب» حتی اگر برای جنگ می بستند در خانه را اغلق بحث بستن قفل کردن است نه فقط بستن در که در راحت باز بشودو حتی اگر این کار را می کردند ای کاش من داخل این خانه نمی شدم کشف بیت نمی کردم، دستور نمی دادم که تفتیش بیت بشود، در برخی روایات تعبیر اغلاق باب آمده و وجود قفل در خانه ها که حالا به همین مقدار بسنده می کنم.

مجری:

بله در همین فرمایش حضرت عالی کاملاً مشخص می شود که این صحبت ها واقعاً هیچ اساسی ندارد، واقعاً هم من از شما و بینندگان عذر خواهی می کنم چون واقعاً امروزه دیگر در مسائل علمی مسئله تا زمانی بررسی می شود  که دیگر یک استدلالی یک بحث قوی باشد که بشود به آن جواب داد، وقتی بیننده ها و حضرت عالی دارید می گیرید با همچنی مسائل ساده ای که طرف واقعاً

استاد جباری:

مثل معروف «الغریق یتشبث بکل حشیش» فرد غریق به هر چوبکی دست می برد تا اینکه نجات پیدا کند، اینها چونکه اصل حادثه را نمی توانند منکر بشوند با توجه به وفور شواهد ناچار هستند با شبهه افکنی های این چنینی وارد میدان بشوند.

مجری:

هیچ اساسی ندارد، باز یکی از مسائلی که اینها مطرح می کنند و مرتب پخش می کنند همین بحث است که می گویند خب حضرت زهرا (س)؛  من عذر خواهی می کنم از ساحت آقا امام زمان و بینندگان محترم که می گویند حضرت زهرا (س) فرزندش که باردار بوده به آن اسمش را هم حتی تعیین کردند اسمش را محسن گذاشتند، از کجا می دانستند که این فرزند پسر هست، واقعاً این سؤال چه سؤالی است که ما چه پاسخی بدهیم، واقعاً اینها فکر شان در این حد پایین هست.

استاد جباری:

بله من فقط اشاره به روایات متعددی در طرق اهل سنت هست راجع به جناب محسن یا مُحَسِن

مجری:

که اصلاً نامش را پیامبر گذاشته

استاد جباری:

احسنتم که حالا در باره اینکه محسن را بعضاً گفتند که در طفولیت از دینا رفت چون درز گرفتند اگر می خواستند باقی ماجرا را بگویند که کتاب المعارف  ابن قطیبه، ابن قطیبه که الآن اشاره ای کردم کتاب الإمامه و السیاسه را دارد از علمای اهل سنت قرن سوم یک کتاب دیگر هم دارد المعارف که الآن موجود هست، منتهی در المعارف موجود عبارت هست که «هلک الصغیراً» قریب به این مضمون که محسن در کودکی از دنیا رفت، می بنیم که مناقب ابن شهرآشوب قرن ششم می گوید «و فی معارف القطیبی» در کتاب المعارف ابن قطیفه هست

«إن محسن فسد من زخم قنفذ العدوی»

المعارف، ابن قطیبه

این تعبیر، المعارفی که در قرن ششم در دست ابن شهرآشوب هست در مناقب خودش این عبارات را می آورد، المعارفی که الآن به دست ما رسیده، هلک الصغیراً و اینها است که در طفولیت محسن از دنیا رفت، اما عرضم اینجا است که اگر می خواستند خیلی صریح و روشن بگویند که محسن چگونه از دنیا رفت خب طبیعتاً یک لوازم و پیامدهایی داشته که طبیعتاً باید بعدش را هم می گفتند که چه کسی، چنانچه اینجا گفته که قنفذ، و ضربه ای که قنفذ وارد کرد؛ جدای از این بحث چه بگویند که در طفولیت از دنیا رفته یا سقط شده که شهرستانی در ملل و النهل به نقل از نظام معتزلی جریان سقط را مطرح می کند، نظام قرن سوم هست،  یا مثلاً ذهبی در باره ابن ابی دارم که از محدثان بزرگ اهل سنت هست می گوید این در اواخر عمرش نزد او کسانی این روایت را می خواندند، چیزی نمی گفت بعنوان ضم او مطرح می کند که هجوم به خانه فاطمه صورت گرفت و فاطمه را زدند مضروب کردند  و فرزندش را سقط کرد، چه آنهایی که تصریح کردند چه آنهایی که گفتند محسن در طفولیت از دنیا رفت  همه شان  گفتند پیامبر اکرم نام حسن  حسین و محسن را گذاشت، به تبع نامهای فرزندان جناب هارون، شبّر شبیر و مشبر که این سه نامی که، سه پسری که برای جناب هارون بود منزلة هارون نسبت به موسی، منزل علی علیه السلام نسبت به پیامبر مثل منزلت هارون  نسبت به موسی است، اتفاقاً در فرزندانش هم پیدا است که مشترک بوده او هم سه پسر داشته شبیه نامهای آنها را پیامبر برای فرزندان امیرالمؤمنین می گذارد و در هر نوبت روایتی که در مستدرک حاکم نیشابوری است و سندش را هم تصحیح کردند هم ذهبی هم خود حاکم گفتند سندش صحیح است، جلد3 صفحه 180، از امیرالمؤمنین (ع) نقل می کند که هر بار پس از ولادت پسران فاطمه (س) ما خدمت پیامبر (ص) می رسیدیم تا نام آنها را پیامبر مشخص کند طبیعی هم همین است احترام هم همین را اقتضا می کندحرمت پیامبر این را اقتضا می کند، می گوید خدمت پیامبر می رسیدیم نام را انتخاب می کرد و پیامبر هم پسران فاطمه را حسن و حسین و محسن نامید به تبع فرزندان  جناب هارون که نام نهاده بود، منتعدد است روایاتی که در این باره آمده در متون شیعه و اهل سنت بنابر این وقتی به اخبار پیامبر اکرم که ای فاطمه تو صاحب فرزند پسری خواهی شد نام او را اینچنین بگذار، قبل از ولادت پیامبر این را فرموده بنابر این شبهه هم یک شبهه پوچ توخالی و مضحکی است که همانطور که عرض کردم جز یک غریقی متشبث بکل حشیش، شبهه ای را مطرح نمی کند.

مجری:

بله مسائل دیگری هم هست که شما در برنامه قبل هم اشاره فرموده بودید قبل از این و برنامه هایی که داشتیم لا به لای سؤالاتی که مطرح کردیم، یکی از این بحث ها که باز اینها مطرح می کنند می گویند که خب حضرت زهرا (س) که باردار بوده و تازه آن اتفاق برایش افتاده چگونه به روایتی که اهل بیت و شیعیان معتقد هستند که سوار بر مرکب می شد و هر شب در خانه انصار می رفت امیرالمؤنین می برد ایشان را و از آنها اعتراف می گرفت و بحث بیعت و بحث غدیر و بحث امامت حضرت و این مباحث که بیایند شهادت بدهند و این مباحثی که مطرح شده، اینها ادعا می کنند که چگونه این اتفاق می افتد بر یک زنی که این اتفاق برایش افتاده باشد.

استاد بلاخره اینها در رسانه ها همچین چیزی را می گویند که شیعیان مدعی هستند در آن واقعه در آن هجوم بیت حضرت زهرا (س) سقط جنین کرده و پهلویش شکسته، از طرف دیگر مدعی هستند که امیرالمؤمنین هر شب حضرت زهرا را بر مرکب می برده در خانه انصار و از آنها شهادت می گرفته بر بحث اینکه پیامبر گفته وصی من امام بعد از من خلیفه، و همه اینها را شاهدین و باید بیایید آنجا از من دفاع کنید، می گویند این دوتا قابل جمع نیست، چگونه است این قضیه؟

استاد جباری:

من یادم می آید که در همین برنامه یک وقتی مفصل اشاره کردیم به این نکته که هرچند در محافل شیعی مجالس و مادحان محترم و سخنرانان بر اساس یک تصور تاریخی این نکته را مطرح می کنند که هجوم به بیت فاطمه (س) بلا فاصله بعد از رحلت رسول خدا (ص) صورت گرفت، و آن حضرت مضروب و مصدوم شد، و عرض کردم که دیدگاه دیقیق تر دیگری وجود دارد و آن اینکه نه فاصله بوده بین هجوم به بیت فاطمه و رحلت پیامبر اکرم، چیزی قریب به 50 روز فاصله بود، بنابر اینکه بلافاصله بعد از رحلت پیامبر هجوم صورت گرفته باشد، خب ممکن است این سؤال مطرح بشود که فاطمه وقتی که مضروب شد و مصدوم و سقط جنین کرد، و طریح الفراش شد، بستری شد در منزل چگونه استبعاد ممکن است انجام بشود، اما وقتی که آن شواهد را در نظر می گیریم و می بینیم که هجوم متأخر بوده، طبیعتاً این اشکال هم خود بخود مندفع می شود چرا به جهت اینکه آن شبهایی که امیرالمؤمنین فاطمه را ابتدا به در خانه بدریون، چون شب اول بعد از رحلت پیامبر در نقل سلیم بن قیس از جناب سلمان دارد که در خانه بدریون از اصحاب پیامبر، آن اصحاب با سابقه کسانی که در بدر حضور داشتند، اینها را ابتدأً رفتند در خانه شان، و در مرحله بعد در خانه عامة المهاجرین و الأنصار رفتند، خب شواهد دال بر اینکه متأخر بوده هجمه به بیت، خب ما اشاره کردیم مثلاً اینکه در روایاتی دارد فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر مستمراً می رفتند برای زیارت قبور شهدای احد با آن فاصله 4-5 کیلومتری، این نشان می دهد که هنوز هجوم صورت نگرفته، یا همین که 10 روز بعد از رحلت پیامبر برای خطبه خوانی، خطبۀ فدکیه به مسجد آمدند در آنجا توصیفی که از راه رفتن حضرت هست، توصیف راه رفتند عادی است،

«ما تخرم مشیتها مشیت رسول اللّه»

راه رفتنش مثل راه رفتن پیامبر بود

آنجا هیچ بحث این ندارد که زیر بغل حضرت را گرفته باشند، در خود خطبه فدکیه حضرت اشاره ای نمی کنند به بحث هجوم به بیت، و اصلاً خود همین نکته که در خانه مهاجر و انصار آن حضرت چندین شب می روند، خودش جزو شواهدی است که هنوز هجوم صورت نگرفته، اما آقایان وهابی سعی می کنند از این قصه نتیجه بگیرند پس هجومی صورت نگرفته، اما آنچه که ما عرض می کنیم این است که اینها شاهد این است که هجوم متأخراً صورت گرفته، و آن روایت بُرَیدَة بن حُصَیب اَسلَمی که پرچمدار سپاه اسامه بود و سپاه اسمامه بعد از رحلت پیامبر توسط ابوبکر اعزام شد بیش از 40 روز رفت و برگشت شان طول کشید، بریده برگشت و سؤال کرد که آیا علی بیت کرده، گفتند نه، گفت من هم بیعت نمی کنم تا علی بیعت نکند، قومش هم گفتند تا بریده بیعت نکند ما بیعت نمی کنیم، پس پیدا است که هنوز هجوم صورت نگرفته، و به روایت امام باقر (ع) که آغاز بیماری فاطمه بعد از 50 شب از رحلت پیامبر بود، بیماری که ناشی از این هجوم بود، طبق تصریح روایات، و روایت امام صادق (ع)  که در دلایل الإمامه منصوب به طبری در آنجا آمده که حضرت فرمود که وفات فاطمه شهادت فاطمه ناشی از ضربه ای بود که قنفذ عدوی یعنی از قبیله بنی عدی، قبیله عمر با عمر از یک قبیله بودند، قنفذ عدوی ضربه ای که به نعل سیف غلاف شمشیر به پهلوی فاطمه (س) زد

«و مرضة من ذلک مرضاً شدیدا»

از این ضربه بیماری شدیدی پیدا کرد

که منجر به شهادت فاطمه (س) شد، و در این روایت که امام تاریخ شهادت را هم بیان می کند در سوم جمادی الثانی، فاطمه (س) به شهادت رسید، بنابر این وقتی که توجه کنیم به شواهد دال بر تأخیر بر هجو در 50 روز طبیعتاً این اشکال خود بخود برداشته می شود.

مجری:

خیلی متشکریم جناب آقای دکتر جباری عزیز، اگر اجازه بدهید سؤال دیگری را از جلسات قبل هم داشتیم، در خصوص اذان سؤال شده که اذان اهل سنت با اذان شیعه یک مقدار تفاوت دارد، شیعیان در اذان شان حی علی خیر العمل دارند ولی اهل سنت در اذان شان این فراز را ندارند، و در نماز صبح الصلاة خیر من النوم است، این را پرسیدند که قضیه چه هست و به کجا برمی گردد و علتش چیست.

استاد جباری:

بله این یکی از بدعت هایی است که متأسفانه از زمان خلیفه دوم در اذان مسلمان ها داخل شد، و اهل بیت از جمله خود امیرالمؤمنین (ع) خیلی در صدد بود امیرالمؤمنین در دوران خلافت کوتاه شان که با این بدعت ها مقابله بکند اما متأسفانه موفق نشد یعنی جامعه عادت کرده بودند بر این بدعت ها در زمان خلیفه دوم یک وقتی هم در اینجا ما اشاره ای کردیم به آن خطبه امیرالمؤمنین خطبه بدعتها که در  جلد 8، کتاب کافی مرحوم کلینی نقل می کند، حضرت 27 گونه بدعت را از زمان خلفای سه گانه در آنجا ذکر می کنند و اینکه مردم خو گرفتند عادت کردند به این بدعت ها و اینها را جزو سنت تصور می کنند، لذا حضرت دچار دشواری بود در مقابله با آنها، در یکی از آن موارد حضرت به بدعت هایی راجع به اذان و نماز و اینها اشاره می کند، بله بدعت در اذان همانطور که فرمودید توسط عمر صورت گرفت و حی علی خیر العمل را از اذان حذف کرد، در متون ما در منابع کهن کتاب الإیضاح فضل بن شاذان، فضل بن شاذان از اصحاب امام عسکری و امام هادی (ع) شخصیت بزرگواری بوده در صفحه 202 آنجا اشاره به این نکته می کند در علل الشرایع مرحوم شیخ 3صدوق جلد2، صفحه 368، اشاره به این مسئله کرده، مرحوم علامه امینی شواهدش را در جلد6 الغدیر، صفحه 301 آورده بیان مرحوم فضل بن شاذان صحابی جلیل القدر امام عسکری و امام هادی (ع) جالب هست، من در باره حی علی خیر العمل و الصلاة خیر من النوم درباره هردو اشاره می کنم، و بعد اینکه الصلاة خیر من النوم چرا و چگونه توسط عمر آورده شد از متون اهل سنت از موطأ مالک روایتی را عرض بکنم، در واقع به رخ اهل سنت معاصر خودش می کشد فضل بن شاذان دوره حیاتش نیمه اول قرن سوم هجری است و اواسط قرن سوم از دنیا رفته می گوید

«ذکر الأذان ورویتم ابو یوسف القاضی»

شما خودتان نقل کردید به عامه اهل سنت می گوید، شما نقل کردید از ابو یوسف قاضی،

«رواه محمد بن الحسن عن اصحابه و عن ابی حنیفه»

و از ابو حنیفه هم نقل شده

«قالوا کان الأذان علی عهد رسول الله (ص) و علی عهد ابی بکر»

اذان در دوره پیامبر و در دوره ابوبکر

« و صدر من خلافت عمر»

دوره ای از خلافت عمر

«ینادی فیه حی علی خیرالعمل»

در اذان حی علی خیر العمل گفته می شد

«فقال عمر بن خطاب إنی أخاف أن ییتکل الناس علی الصلاة إلّا قیل حی علی خیر العمل و یده الجهاد»

عمر گفت که من می ترسم مردم بروند مشغول به نماز بشوند و از جهاد بمانند خیال کنند بهترین عمل نماز است، دیگر جهاد نروند

انگار که زمان عمر زمان جهاد بوده زمان پیامبر نبوده، پیامبر مگر من جهاد کرد، اگر کسی بنا بود که حی علی خیرالعمل را حذف کند و نگوید مردم دچار این شبهه بشود خب پیامبر باید این را حذف می کرد،

«فأمر أن یطرح من الإذان حی علی خیرالعمل»

عمر دستور داد که این از اذان حذف بشود

«و سار عندهم طرحه ایاها سنة»

اینکه عمر حذف کرد تبدیل به یک سنتی شد

کم کم مردم خیال کردند که این سنت است،

«و سارت السنة ماقال عمر»

آنچه که عمر گفت را سنت پنداشتند

«خلافاً لما کان علیه رسول الله (ص)»

بر خلافت رویه پیامبر

«فلا ماتبعت الشیعة امر رسول الله»

حالا شیعه که حی علی خیرالعمل می گوید تبعیت از پیامبر دارد اما شما می آیید

«فساروا عندکم مبتدئین»

شیعه را اهل بدعت می نامید

اهل بدعت شما هستید یا شیعه هست؟ اهل بدعت آن است که می آید بر خلافت سنت پیامبر چیزی را وارد در دین می کند

«و سرتم انتم اصحاب السنة»

خودتان را اصحاب سنت و اهل سنت می نامید

«و زعمت أن رأی عمر فی هذا افضل من رأی رسول الله»

خیال می کنید دیدگاه عمر رأی عمر از رأی پیامبر افضل هست،

«و الله یسائلکم»

خداوند از شما باز خواست خواهد کرد سؤال خواهد کرد

نسبت به این اموری که انجام دادی

«عن هذا»

«و قبض رسول الله (ص) و المؤذنون یأذنون بها»

پیامبر از دنیا رفت مؤذن ها حی علی خیرالعمل را می گفتند

«و فی زمن ابی بکر و صدر من زمن عمر»

تا اینجا می گوید که این قصه حی علی خیرالمعمل، شما می گویید بدتر از این عمل کرده،

«و قد رأینا کم سنأتم اکثر من ما انکرتم و اعجب أن منکم من یقول فی اذان الفجر و العشاء الآخر بین الأذان و الإقامه بعد حی علی الفلاح، الصلاة خیر من النوم»

این پیدا است که در اذان عشاء هم این را می گفتند، حالا امروز خیلی مرسوم نیست، امروزه در اذان صبح می گویند اما فضل بن شاذان می گود هم نماز عشاء و هم اذان صبح، الآن در اذان صبح می گویند، می گویند که

«الصلاة خیر من النوم»

نماز از خواب بهتر است

«و من کم من لا یقول ذلک و لا ینکروا بعضکم علی بعض»

بعضی از شما هم نمی گویید، و آنهایی که نمی گویید بر آنهایی که می گویند انکار هم نمی کنند

که باید نهی از منکر بکنند بلاخره با هم سر سفره نشستید و می خورید،

«و نصبتم الشیعه حین الأتبعوا رسول الله إلی الخلاف و البدعة»

آن وقت می آیید شیعه را متهم به بدعت می کنید

«و تسمیتم الجماعه و اهل السنة»

خودتان را اهل سنت و جماعت می نامید

«حین اجمعتم علی خلاف رسول الله (ص)»

که شما در حالی که آمدید بر خلاف رسول خدا دارید مسیری را طی می کنید

این در ارتباط با سخن فضل بن شاذان، اما از اهل سنت این روایت را در موطأ مالک بن انس عزیزان مالک بن انس را می شناسید امام مالکی ها معاصر دوره امام صادق و صاحب کتاب الموطأ که از کهنترین منابع حدیثی فقهی اهل سنت هست در جلد1، صفحه 72، از مالک نقل می کند که

«أَنَّهُ بَلَغَهُ أَنَّ الْمُؤَذِّنَ جَاءَ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ»

مالک می گفت که من شنیدم که مؤذن آمد پیش عمر بن خطاب

الموطأ، مالکب ن انس، ج1 ص 72

«يُؤْذِنُهُ لِصَلَاةِ الصُّبْحِ»

نماز صبح را اعلام کرد به او

«فَوَجَدَهُ نَائِمًا»

دید که او خوابیده

«فَقـَالَ الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنْ النَّوْمِ»

این مؤذن به عمر گفت وقتی دید خوابیده گفت الصلاة خیر من النوم بلند شو نماز از خواب بهتر است

عمر هم خوشش آمد

«فَأَمَرَهُ عُمَرُ أَنْ يَجْعَلَهَا فِي نِدَاءِ الصُّبْحِ »

گفت بعد از این، این را در اذان صبح مطرح کن

یعنی تشریعات استحسانی من در آوردی اینکه بله به هر حال چون من خوشم آمده این را بگوییم، پس برو داخل اذان بگو، دینی که اینطور درست بشود و بر اساس خواست نفسانی و شخصی یک خلیفه درست بشود، خدا می داند که سر از کجا در می آورد، این اسمش اگر بدعت نیست، پس چه هست، یعنی بدعت ان است که

«ادخال ما لس من الدین فی الدین و کل بدعة ضلاله و کل ضلالة فی النار»

مجری:

خیلی متشکرم جناب آقای دکتر جباری ان شاء که این بننده عزیز که این سؤال را مطرح کردند در جلسات گذشته هم مطرح شده بود پاسخ خودشان را گرفته باشند.

یکی از همین مباحثی که در رسانه های وهابی مطرح شده در پی همان مباحثی که مطرح کرده بودند می گویند که شیعیان خب حضرت زهرا (س) تازه سقط جنین کرده پهلوی شکسته و سینه سوخته از آن وقایع چقدر مگر قدرت داشته که در آنجایی که امیرالمؤمنین (ع) را گرفتند دارند می کشند، خودش را به کمربند امیرالمؤمنین نگه داشته تا او را نبرند، چقدر زور دارد همچین بانویی که مریض باشد و اینگونه ضعف شدید هم متحمل شده.

استاد جباری:

بله این هم از همان مواردی است که گاهی دیدم مطرح می کنند و به تعبیر ما پیاز داغش را اصرار می کنند زیاد کنند، با این تعبیر، دیدم که مطرح می کنند که مگر فاطمه یک زنی که می گویید مضروب شده در باز شده و در حال سقط جنین هست و صدمات هنگام ورود جمعیت به خانه خورده آن وقت موقع خروج علی را می برند کمربند علی می گیرد و مانع می شود و آنها علی را می کشند این هم از اینطرف می کشد و چقدر زور دارد، در حالی که قصه به هیچ وجه این چنین نبوده اینها دارند این چنین تحمیل می کنند بر تاریخ، می سازند، در کدام نقل دارد که فاطمه دست به کمربند علی گرفت، فاطمه از طرفی می کشید آنها از طرفی علی را می کشیدند، اصلاً شکل قضیه اینطور است، خانه ای هست، دری دارد، در نیم سوخته ای هیزم آوردند در را سوزاندن و بعد با لگد در را باز کردند فاطمه ای که اصلاً فکر نمی کرد که یک چنین جسارتی توسط آنها بخصوص رهبرشان خلیفه دوم صورت بگیرد و این در با لگد باز بشود و وارد خانه بشوند، بی إذن با این جسارت وارد خانه فاطمه بشوند، خب طبیعتاً  فاطمه در اینجا موقع رفتن مصدوم شده و یک صدمه اینجا خورده  که در فشار آورده به شکم مبارک حضرت و در آستانه سقط قرار گرفته، و رفتند داخل خانه؛ همان توصیفی که در جلسه قبل هم کردن که اینطور نبود که امیرالمؤمنین بایستد تماشا بکند، یقه عمر را گرفت او را زد به زمین

«إخذ بتلابیب عمر فسرعه»

زدش به زمنین

و بعد گفت که اگر  پیمانی که  بین من و رسول خدا بسته شده نبود، که من عهد بستم پیامبر عهد گرفت از من که برای حفظ دین در صورتی دست به شمشیر ببر که اعوان و انصار و یاران داشته باشی، و إلّا اگر یار نداشته باشی زمینه فراهم نباشد صبر کن، تا فضا برای تو آماده بشود،

مجری:

این همان موقع هست که امیرالمؤمنین از انصار کمک می گرفت

استاد جباری:

بله متأسفانه که کمک نیامد، شبهای متمادی حضرت رفتند و  جز معدودی اجابت نکردند، و حمله بعد از این قصه ها چون صورت گرفت حضرت دیدی که یار ندارد و این را وقتی عمر را به زمین زده بود، مطرح کرده بود، و بعد وقتی فهمیدند عمر فریاد زد و کمک خواست و آمدند به کمک او و او را از زیر دست امیرالمؤمنین خلاص کردند و بعد رفتند سراغ امیرالمؤنین کشاندن به سمت مسجد، بله هنگام خروج آنها هم فاطمه صدمه دیده، چرا؟ خواست حضرت فاطمه مانع بشود اما نه به این شکل که اینها پیاز داغش را زیاد می کنند که فاطمه از طرفی می کشید، آنها از طرفی، نه فاطمه در حدی که برود و مانع بشود

مجری:

چون دختر پیامبر هست بلکه آنها

استاد جباری:

بله هم از این جهت هم از اینکه به صورت طبیعی و عادی و عاطفی و احساسی فاطمه نگران حال شوهرش هست با آن وضع هم به مسجد می برند و کسانی که هیچ عبای از قتل علی ندارند، و طبیعی است اینجا برود به دفاع از امیرالمؤمنین، اینجا طبیعتاً فاطمه به هر کیفیتی رفته برای ممانعت از آنها، آنجا ضربه قنفذ هست شلاق خلیفه دوم هست، صوت عمر و شلاق او هست و نعل السیف قنفذ، که روایت امام صادق را اشاره کردم، با آن نعل السیف با آن غلاف شمشیر ضربه زد به پهلوی فاطمه (س) که این هم مؤثر شد و تشدید کرد سبب سقط فرزن فاطمه (س) شد و آن اثر شلاق هم بر بازوی فاطمه تا لحظه شهادت فاطمه بود که امیر المؤمنین هنگاه غسل دادن متوجه کالدملج این ورمی که بر بازوی فاطمه مانده بود در آن فاصله 30-40 روز که 40 روز فاصله هست بین هجوم به بیت و شهادت زهرا (س) این پیدا است که اثر بر روی بازوی فاطمه مانده در این مدت و بعد بردند حضرت را بیرون بنابر این این چنین نیست که گاهی ترسیم می کنند برای اینکه یک مقدار به حالت تمسخر بکشند این مسئله را، فاطمه فقط در صدد ممانعت از بردن علی (ع) بود نه اینکه با آن توصیفی که اشاره فرمودید.

مجری:

خیلی متشکریم جناب آقای دکتر از این سعه صدری که دارید و حوصله ای که به خرج می دهید در پاسخ سؤالات من حقیقتش بعضی وقت ها این سؤال را مطرح می کنم خودم سخت هست برایم مطرح کردنش عذر خواهی می کنم اگر تغیر حالی در  بنده می بینید یا بینندگان عذر خواهی می کنم.

سؤالی مطرح شده احتمالاً در پی مباحث هفته گذشته که در مورد اموالی که به ارث رسیده به حضرت زهرا (س) که بحث فدک را هم داشتیم در جلسه قبل، سؤالی مطرح شده که اموال و در آمد سالیانه فدک چقدر بوده.

استاد جباری:

بله اینجا خوب است عبارتی را از جناب سید بن طاووس یکی از ذریه حضرت زهرا (س) عالم بزرگ و عارف بزرگ شیعی مرحوم سید بن طاووس صاحب آثار متعدد از علمای قرن 7 ما خب در جلالت قدرش هیچ کسی تردید ندارد، ایشان کتابی دارد بعنوان کشف المحجمة لثمرة المهجة، در واقع این کتاب را بعنوان یک وصیت نامه نصیحت نامه برای موعظه نامه برای فرزندش کشف المحجم شناساندن و باز کردن راه لثمرة المهجه برای میوه دل، منظور فرزندش هست، در عبارتی صفحه 124، ایشان این تعبیر را دارد که

«و قد وهب جدک محمد (ص)»

به این فرزند می گوید جد تو، خب سید بودند دیگر اینها جدت محمد (ص)

«اُمّک فاطمه»

بخشید جدت پیامبر به مادرت فاطمه

«فدکاً و العوالی من جملة مواهبه»

فدک را و عوالی را

عوالی مناطقی از شمال مدینه بود که بدست پیامبر رسیده بود که هفته قبل اشاره کردیم به اینها، به فاطمه رسید مجموعه مواریثی غیر از فدک، فدک اصلاً در زمان حیات پیامبر داده شده بود و اینجا هم تعبیر وهب راجع به عوالی هست این زمین ها پیدا است که اینها از مقوله ارث نبود که دست پیامبر باشد بعد برسد، بلکه جزو هبه پیامبر به فاطمه بود

«و کان دخلها فی روایت شیخ عبد الله بن حماد الأنصاری اربعة و عشرون الف دینار فی کل سنة»

در این روایت عبد الله بن حماد  هر سال 24 هزار دینار درآمد فدک بود

یعنی 24 هزار سکه طلا،

«و فی روایت غیره سبعون الف دینار»

در یک روایت دیگر 70 هزار دینار، خب درآمد خوبی بوده، شاید هفته قبل هم اشاره کردم که قبل از دادن فدک در آن سه سا، سال هفتم تا دهم، و قبل آن و بعد آن در سطح زنگی فاطمه و تغیری ایجاد نشد، ایشان اشاره می کند

«و هی و زوجه المعظم»

فاطمه و همسر بزرگوارش

«و واهب الأعظم من أعظم الزهاد و ا لأبرار»

در حالی که چنین درآمدی داشتند از بزرگترین زاهدان و نیکان بودند

این گزارشی است که نشان می دهد که درآمد فدک در مسیر اطعام مستمندانی که در مدینه بودند خرج شده.

مجری:

خیلی متشکریم استاد از شما عذر خواهیم می کنم که وقت مان به پایان رسید و دیگر بیش از این نمی توانیم در این برنامه خدمت شما باشیم، اما سؤالات هست مطرح کنیم ان شاء الله در جلسات بعد هم مطرح خواهیم کرد، و قطعاً این سیره بر خود قرآن هم «و یطعمون الطعام علی حبه میکیناً و یتیماً و أسیرا» از مال خودشان از طعام خودشان بخشیدند قرآن هم شهادت داده بر این قضه، اموال که دیگر چیزی نیست برای اهل بیت (ع)؛ متشکریم از این وقتی که گذاشتید و این مباحثی که ارائه فرمودید ان شاء الله که خداوند این اعمال را از حضرت عالی و همه عزیزان ما در شبکه جهانی حضرت ولیعصر بپذیرد و جزو صالح اعمال قرار بدهد، از شما تشکر می کنم از همه شما عزیزان تشکر می کنم که بیننده برنامه خودتان بودید و سؤالات تان را مطرح کردید و ان شاء الله در برنامه های بعد هم در خدمت شما خواهیم بود.

اللهم عجل لولیک الفرج خدا حافظ.

 


آینه تاریخ>

شبکه جهانی ولی عصر ، آینه تاریخ ، تاریخ اسلام ، دکتر جباری ،