راه روشن

قسمت سی و چهارم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین زیبایی نژاد


 عنوان برنامه: راه روشن (جامعه ارمانی)

 

تاريخ: 17/ 12/ 1400

استاد: حجت الاسلام والمسلمین زیبایی نژاد

مجری: آقای خدابنده لو

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم؛ عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما همراهان گرامی شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف). اعیاد شعبانیه را خدمت شما بینندگان عزیز و محترم تبریک و تهنیت عرض می کنم. امشب هم با برنامه راه روشن در خدمت شما هستیم قبل از هر چیزی اجازه می خواهم عرض شب بخیری داشته باشم خدمت کارشناس محترم برنامه حاج آقا سلام علیکم

استاد زیبایی نژاد:

سلام علیکم ورحمة الله خدمت کلیه مخاطبین عزیز هم عرض ادب و سلام دارم و امیدوارم اعیاد مبارک شعبانیه بر آن ها مبارک و پر خیر و برکت باشد.

مجری:

بینندگان عزیز همان طور که در جریان هستید امشب هم در خدمت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای محمد رضا زیبایی نژاد هستیم، همان طور که هفته گذشته در خصوص رویکرد راهبردی به تربیت صحبت کردید امشب از چه دیدگاهی می خواهید وارد این بحث بشوید؟

استاد زیبایی نژاد:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی الله سیدنا محمد وآله الطاهرین. اللهم صلی علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها بعدد ما احاط به علمک.

من حیفم می آید که یک حدیثی را که مرتبط با قسمت پایانی بحث هفته گذشته مان بود برای شما نخوانم بحث مان به این جا رسید اگر ما مفهوم محوری داشته باشیم یکی از کارکردهای مهم مفهوم محوری این است که نظام مفاهیم و تعاریف ما را رنگ می زند، از خودش متأثر می کند. به حدیثی از امام صادق (علیه السلام) در کتاب توحید صدوق (رحمة الله علیه) رسیدم که در ذیل آیه شریفه دو تا آیه داریم یکی اش 88 سوره هود است

(وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيهِ أُنِيبُ)

و توفيق من، جز به خدا نيست! بر او توکل کردم؛ و به سوی او باز می ‌گردم!

سوره هود (11): آیه 88

این یک آیه است که واژه توفیق در آن به کار رفته یک آیه دیگر در آیه 160 سوره آل عمران:

(إِنْ ينْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي ينْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ)

اگر خداوند شما را ياری کند، هيچ کس بر شما پيروز نخواهد شد! و اگر دست از ياری شما بردارد، کيست که بعد از او، شما را ياری کند؟! و مؤمنان، تنها بر خداوند بايد توکل کنند!

سوره آل عمران (3): آیه 160

کلید واژه نصرت و کلید واژه خذلان یعنی خفی شدن، دست تنها ماندن، شکست خوردن و این ها است. اگر من از شما بپرسم که موفقیت به چه معنا است؟ ما عرفاً موفقیت را به چه معنا می دانیم؟ موفقیت یعنی به آن چیزی که می خواهی رسیده باشی. لغتنامه دهخدا را نگاه کردم دیدم موفقیت را به کامیابی، پیروزی، بهره مندی تعریف می کند این ها در لغتنامه دهخدا است.

اگر شما در یک عقلانیت فرد گرایانه ای قرار گرفته باشید این مفهوم محوری شادکامی فردی می آید نظام مفاهیم تان را متأثر می کند. موفقیت در این دستگاه مفهومی یعنی این که شما یک آرزوی فردی داری به آن آرزو برسی به این موفقیت می گویند. بر اساس این معنا از موفقیت، کل ذهنیت جامعه ما دارد شکل داده می شود توسط چه کسی؟ جامعه هنری.

یعنی شما فیلم سینمایی و سریال ها را نگاه می کنید آخرش باید ختم به خیر بشود، یعنی به آن چیزی که می خواهید برسید والا فیلم نا تمام است فرض کنیم قرار بود از اول یک مشکل خانوادگی حل بشود باید آخر فیلم به این جا برسد که آن مشکل حل شد والا مخاطب ناراضی بلند می شود. کارگردان معتقد است که فیلم من خوب از آب در نیامد چه کار می کند؟ فیلم را به گونه ای طراحی می کند که شخص در آخر فیلم کامیاب بشود.

این مفهوم از موفقیت موقعی که در خانواده ها و جامعه ای ما می آید چقدر حال ما را متحول می کند و به هم می زند مناسبات ما را به هم می زند، یعنی چه؟ در خانواده های مذهبی می آید در خانواده های مذهبی مان اگر شما یک بچه ای دارید به آن اندازه ای که در توان تان هست برای تربیت این فرزند کوشش می کنید ولی این فرزند آن چیزی که می خواهید نمی شود. بالاخره شما احساس شکست دارید یا احساس موفقیت دارید؟ احساس شکست دارید یعنی به نظرتان می رسد به آن چیزی که می خواهیم نرسیدیم. در تربیت این فرزند کامیاب نبوده ایم چقدر حال آدم را بد می کند.

 اکثر خانواده های ایرانی بر اساس این تصویر از موفقیت احساس می کنند در زندگی شان شکست خورده هستند در زندگی مادی شان به آن چیزی که می خواستند نرسیدند در زندگی معنوی شان به آن آرزوی های که می خواستند نرسیدند نا خود آگاه ما تحت تأثیر نظام مفهومیی هستیم که ذیل عقلانیت فردی گرایانه برای مان شکل داده شده. موفقیت به معنای کامیابی یک تعریفی که در آموزه های دینی از موفقیت داریم چطوری با این مفهوم رایج فرق می کند؟ امام صادق (علیه السلام) در ذیل این 2 آیه (وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ) بحث توفیق و نصرت را می خواهند مطرح بکنند می فرمایند:

«إِذَا فَعَلَ الْعَبْدُ مَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مِنَ الطَّاعَةِ كَانَ فِعْلُهُ وِفْقاً لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُمِّيَ الْعَبْدُ بِهِ مُوَفَّقاً»

اگر خداوند امری به شخص مؤمن کرد شخص مؤمن در مسیر اجرای آن امر الهی حرکت کرد رفت که اجرا کند و در مسیر اطاعت الهی قرار گرفت همین که در مسیر اطاعت الهی قرار می گیرد.

«كَانَ فِعْلُهُ وِفْقاً لِأَمْرِ اللَّهِ»

کاری که من دارم انجام می دهم موافق امر الهی است

«وَ سُمِّيَ الْعَبْدُ بِهِ مُوَفَّقاً»

به من موفق می گویند خداوند می گوید تو موفق هستی. چرا؟ چون رفتارت طبق مطالبه الهی است. فارغ از نتیجه.

«وَ إِذَا أَرَادَ الْعَبْدُ»

اگر عبد، اراده کرد که:

«أَنْ يَدْخُلَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ»

که یک گناه و معصیتی را انجام بدهد

«فَحَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيْنَهُ وَ بَيْنَ تِلْكَ الْمَعْصِيَةِ»

خدا بین آن شخص و آن معصیت حائل شد. یک چالشی برایش درست کرد که آن بنده سراغ معصیت نرود.

«فَتَرَكَهَا»

معصیت را ترک کرد. بنا داشت معصیت کند ولی انجام نداد.

«كَانَ تَرْكُهُ لَهَا بِتَوْفِيقِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ»

خود ترک گناه به توفیق الهی بوده است.

مجری:

یعنی یک موفقیت

استاد زیبایی نژاد:

این هم موفقیت است

«وَ مَتَى خَلَّى بَيْنَهُ وَ بَيْنَ تِلْكَ الْمَعْصِيَةِ»

اگر خدا بین او و معصیت مانع نشد به او راه داد که برود معصیت اش را انجام بدهد

«فَلَمْ يَحُلْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهَا حَتَّى يَرْتَكِبَهَا»

خداوند بین او و بین اراده معصیت اش حائل نشد رفت معصیت را انجام داد.

«فَقَدْ خَذَلَهُ»

خدا او را زمین زد

 « وَ لَمْ يَنْصُرْهُ»

نصرتش نکرده است.

 «وَ لَمْ يُوَفِّقْهُ»

موفق اش نکرده است.

التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏، (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ص242

مجری:

اصلاً این نگاه با آن نگاه غرب گرایانه یا آن نگاهی که بگوییم الان جا افتاده اصلاً نمی خواهیم برچسب بزنیم با آن نگاهی که الان جا افتاده خیلی تفاوت دارد.

استاد زیبایی نژاد:

چقدر زندگی ما را متحول می کند. یک خانم محترم و متدین، در جامعه سنتی این را می دیدیم، من یادم است بچه بودم 50 سال پیش خانه یکی از خانم های که با ما نسبت خویشاوندی داشت رفته بودیم دَرْ یخچالش را کم باز می کرد بعدها فهمیدیم من بچه بودم نمی فهمیدم، شوهرش عرق خور و قمار باز بود این قدرت نداشت که شوهرش را از قمار بازی و شراب خواری نجات بدهد این خانم چه کار می کرد؟

یک کاری می کرد که آبروی شوهرش را حفظ کند که شوهرش در طایفه به عنوان شراب خور انگشت نما نشود، این حداقل وظیفه ای بود که می توانست انجام بدهد اگر این خانم بچه داشت به گونه ای عمل می کرد که بچه ها از فعل پدرشان سر در نیاورند. یک طوری برای شراب خوری شوهرش برنامه ریزی می کرد که با بد مستی جلوی بچه ها حاضر نشود مثلاً قبل از خواب بخورد یا در محیط در بسته بخورد.

یعنی به اندازه ای که می توانست مسئله را مدیریت می کرد، این شخص، شخص موفقی بود چون در مسیر اطاعت الهی دارد حرکت می کند می توانی شوهرت را نجات بدهی با امر به معروف، نهی از منکر، نصحیت، غمخواری نجات بده. نمی توانی نباید خودت را بکشی تو شکست نخوردی درست است به آن هدفی که می خواستی نرسیدی ولی در مسیر اطاعت الاهیه داری حرکت می کنی خیلی فرق می کند.

بسیاری از مفاهیم، مفاهیمی هستند که در دستگاه الهی یک گونه ای معنا می شوند در دستگاه مادی به یک گونه دیگری معنا می شوند. این نکته ای بود که من در تکمله بحث هفته گذشته خدمت تان عرض کردم.

 دومین نکته ای که ما در بحث رویکرد راهبردی به تربیت داریم این است که در نظام معرفتی ما همان طور که هفته گذشته عرض کردیم مفاهیم، حول محور مفهوم مرکزی با هم شبکه می شوند، این را هفته گذشته گفتیم.

الان می خواهم این را بگویم که در دستگاه توحیدی این شبکه مفهومی هر مفهومی با توجه به مفاهیم پیرامونیش فهم می شود یعنی ما نباید یک مفهومی را از این دستگاه، از این شبکه بیرون بکشیم به صورت انتزاعی معنایش کنیم اتفاق بدی که در درس نامه های اخلاقی و تربیتی ما می افتد و افتاده موقعی که وارد می شویم مفهوم اعتماد به خداوند

«الثِّقَةُ بِاللَّهِ»

توکل به خداوند چرا از آموزه های اخلاقی ما، چرا موقعی که داریم فرزندان مان را، متربی هایمان را تربیت می کنیم درباره اعتماد به خداوند، توکل به خداوند آدم تنبل از آن در می آید؟ هر چه می گوییم به خدا توکل کن یک طور دیگر از آن در می آید. ولی طرف آدم بی تفاوت می شود گاهی وقت ها کنار نسل قدیمی می نشینیم بی تفاوتی ها، بی عرضگی ها، تنبلی های خودشان را می گفت اوستا کریم درستش می کند.

این اوستا کریم درستش می کند را شما باید یک منقصتی در نظام تربیتی مان فهم بکنید، یعنی شما نتوانستید آن مفاهیم را در یک دستگاهی به مخاطب خودتان منتقل بکنید موقعی صبر می گویید از صبر انظلام در می آید یعنی ستم پذیری در حالی که در کنار صبر، مفهوم استقامت داری استقامت، یعنی شما یک حرف درستی را بزنید سفت تا آخرش کوتاه هم نیایید

(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا)

به يقين کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت کردند

سوره فصلت (41): آیه 30

گفتند خدا، کوتاه نیامدند

مجری:

مثل آن چه که در زینب کبریٰ (سلام الله علیها) مشاهده کردیم.

استاد زیبایی نژاد:

استقامت یعنی از اهداف تان تنازل نکنید موقعی که یک هدف درستی را انتخاب کردید تا آخر خط پیش می روید. صبر، در کنار این مفهوم استقامت معنا پیدا می کند یعنی شما موقعی که یک مسیر حرکتی را پیدا کردید یک هدفی را بر گزیده اید دارید به یک سمتی می روید نا ملایمات در این مسیر است می خواهید تحملش کنید یا نه؟ می گویید باید تحملش کنید.

باید از یک چیزهایی به سمت اهداف بالاتر بگذرید از گناهان به سمت آن اهداف بگذرید یعنی چیزهای که موانع رشدتان هستند باید این ها را دور بزنید این گردنه ها را دور بزنید مسافت تان طولانی تر می شود گاهی وقت ها خسته می شوید این ها را صبر می گوییم. ولی موقعی که شما در کنار مفهوم صبر، مفهوم استقامت نداشته باشید. یا مثلاً مفهوم «الرِّزقُ علی الله» رزق دست خدا است می توانید به یک گونه ای به متربی القاء کنید که از آن آدم تنبل در بیاید.

مجری:

شاید به خودمان همین القاء شده باشد لزوماً این نیست که این القاء منحصراً به بخش خاصی از جامعه تعلق بگیرد یعنی گاهی خودمان هم در برداشت مان از توکل، از صبر، از رزق فکر می کنم دچار این اشتباهات می شویم.

استاد زیبایی نژاد:

علت اصلی چیست؟ علت اصلی این است که شما کتاب اخلاق های سنتی مان را باز کنید من باز تأکید می کنم که ما سر سفره بزرگان گذشته نشستیم؛ ولی اگر بخواهیم آسیب شناسی کنیم می گوییم شما آمده اید این دستگاه اخلاقی تان را، شبکه را اصلاً متلاشی کردید آموزه های جدا جدا از هم مثل همان مرغ عشقی که نوک می زند پاکت فالگیری ها را بیرون می‌ آورد پاکت اولی هیچ ربطی به پاکت دومی ندارد درس اول و دوم و سوم.

ولی اگر شما از ابتدا یک هدف، یک غایت، یک مفهوم اصلی که آن مفهوم محوری را طراحیش کنید و کل آن مفاهیم تان حول آن مفهوم اصلی شبکه بشود و با آن مفهوم اصلی ارتباط پیدا کنند، اصلاً یک نظام تعلیمی دیگری از آن در می‌ آید. من می خواهم بگویم نظام تعلیم و تربیت ما چه در حوزه، چه در آموزش و پرورش آن نظام هنوز شکل نگرفته و ما داریم آموزه های پراکنده را که هیچ نسبتی با همدیگر ندارند به مخاطب خودمان القاء می کنیم و آن چیزی که می خواهیم از آب در نمی آید.

اوایل انقلاب یادم است انقلابیون گاهی وقت ها گعده می کردند که چرا مارکسیست ها، جوانان مارکسیست این قدر روحیه تلاش و کوشش و ... دارند ما نداریم؟ از آن جا کنده می شوند زود تشکیلات و حزب راه می اندازند، می گفت 2 نفر که می شوند حزب راه می اندازند 3 نفر که می شوند انشعاب می زنند یعنی این قدر اهل عمل هستند عمل گرا هستند اهل اقدام هستند ولی ما به اندازه‌ آن ها اهل اقدام نیستیم.

به عنوان یک علامت سوال نکند که ما نظام تربیتی مان آموزه های متلاشی شده است در دستگاه قرار نگرفته هیئت ترکیبیه ندارد. یک چیز زیبایی بگویم مرحوم شیخ انصاری (رحمة الله علیه) یک چیزی را در کتاب مکاسب مطرح می کنند مسئله ای را که خرید و فروش بت آیا جایز است یا خیر؟ می گویند تا زمانی که در هیئت بتی (مجسمه) است نمی شود خرید و فروش کنید حرام است ولی اگر بزنی خُردش کنی چوب بشود و هیزوم بشود هیزوم را می توانی برای منفعت دیگری بفروشی.

می خواهم بگویم که آموزه های دینی مان را از آن هیئت ترکیبیه اش متلاشی کردیم هیزوم شده، این هیزوم دیگر آن خصلت ترکیبیه را ندارد هر کدامش تک تک خوب است یک کمی خوب است ولی آن چیزی که می تواند من را راه بیاندازد کوه ها را از جا بکنم بتوانم یک حرکت طوفنده ای در مسیر الهی داشته باشم از این، نظام تربیتی در نمی آید.

مجری:

حاج آقا تا این بخش از کلام تان استفاده کردیم اگر اجازه بدهید یک فاصله کوتاهی داشته باشیم. حاج آقا نکته ای در خصوص نظام تربیتی گفتند سوالی دارم که اجازه بدهید بعد از میان برنامه از حاج آقا خواهم پرسید.

 (میان برنامه)

مجری:

بینندگان عزیز و محترم عرض شب بخیر مجدد دارم با ادامه برنامه راه روشن در خدمت شما هستیم و محضر استاد زیبایی نژاد عزیز، استاد در بخش قبلی شما فرمودید که ما نباید تکه ای به قضایا نگاه بکنیم صبر را فقط ببینیم توکل را فقط ببینیم و این نگاه تکه ای کردن باعث همین انحرافات و برداشت های اشتباه شده است.

یعنی توکل، ما را تنبل کرده صبر ما را ظلم پذیر کرده و ما باید آن هیئت ترکیبی را ببینیم مثالی به بت زدید که به نظرم مثال زیبا و به جایی بود خودم خیلی استفاده کردم این هیئت ترکیبی چه است؟ ما نمی فهمیم من خودم را عرض می کنم به عنوان یک مخاطب آن هیئت ترکیبی که من باید شناخت به آن پیدا بکنم دقیقاً چه است؟

استاد زیبایی نژاد:

منتقل بشوم به این نکته که ما همان طوری که در حوزه فقه یک کسانی را داریم که به روش اجتهادی فقاهت می کنند در این رویکرد راهبردی هم باید مجتهدینی بیایند با رویکرد راهبردی اجتهاد کنند یعنی این طور نیست که من در خانه بنشینم لحاف روی سرم بیاندازم و از خودم یک هیئت ترکیبیه اختراع بکنم. در زمان بچگی ما در کیهان بچه ها و مجله های دوران کودکی و نوجوانی نقطه چین، نقطه چین های را به هم وصل می کردیم یک تصویر از آن در می آمد. شما باید یک صفحه را جلوی خودتان بگذارید ببینید این مفهوم شماره 1 در آموزه های دینی اندازه اش چقدر است؟ قیمتش چقدر است؟ کجا بگذارید؟ به چه اندازه بگذارید؟

مجری:

وقتی مفهوم شماره 1 می گوییم یعنی مثلاً صبر؟

استاد زیبایی نژاد:

مثلاً صبر

مجری:

مثلاً ورع؟

استاد زیبایی نژاد:

مثلاً ورع و خیلی از چیزهای دیگر اجازه بدهید من به سومین محوری که می خواهم در این بحث وارد بشوم بیام که بی ارتباط نیست با این پرسشی که شما مطرح کردید و آن این است که در رویکرد راهبردی به تربیت هر یک از مفاهیم و آموزه ها یک جایگاهی دارند یعنی چه یک جایگاهی دارند؟ در نکته اول مان گفتیم ما یک مفهوم محوری داریم که توحید ربوبی است اول امروز گفتیم خیلی خب حول این محور توحید ربوبی یک شبکه مفهومی شکل می گیرد که این مفاهیم در نسبت با همدیگر تعریف می شوند این هم سر جای خودش.

اما الان می خواهیم بگوییم این نظام مفهومیه، شما یک دارت و سِبْل را تصویر کنید یک خال مرکزی دارد آن هدف اصلی است من می گویم آن مفهوم مرکزی، توحید. یک مفاهیمی هستند به درجه اهمیت شان یکی اش 10 امتیازی است 9 امتیازی، 8 امتیازی است همین طور بالا می آید شما نظام حساسیت تان، حساسیت فرقش با نظام حساسیت چه است؟

یک موقع شما از یک چیزی خوش تان می آید و از یک چیزی بدتان می‌ آید یک کسی هست از دوغ بدش می آید، از نوشابه خوشش می‌ آید اما یک موقع شما یک نظام حساسیت دارید از یک دسته از امور بدتان می آید از یک دسته از امور خوش تان می‌ آید برای بعضی از چیزها ارزش بیشتر قائل هستید این نظام حساسیتی را از کجا آوردید؟

چرا برای یک مسئله ای زیاد امتیاز قائل بشویم برای یک مسئله ای کم؟ دو تایش هم خوب است این را از کجا آوردید؟ الان می خواهم بگویم اگر شما یک چیزهای دارید که همه اش ارزش است فرض کنم عدالت، ارزش است، نماز ارزش است، صبر ارزش است، بهداشت هم خوب است حفظ الصحه، تقویت بدنی هم خوب است هر کدامش چقدر خوب است؟ کدامش 10 امتیازی است؟ کدامش 9 امتیازی است؟ کدامش 2 امتیازی است؟ کدام نزدیک تر است؟ یعنی میزان اهمیت هر کدامش چقدر است؟ این ما را به آن اندام واره نزدیک می کند.

مجری:

و اصلاً همچنین نظامی در نظام دینی ثابت شده است؟

استاد زیبایی نژاد:

در بحث فقه داریم، در بحث یک چیزی به نام باب تزاحم داریم در باب تزاحم یعنی قدرت من محدود است اما تکالیفم متعدد شده چه کار کنم؟ مثلاً آخر وقت است رفتم مسجد نماز بخوانم 4- 5 دقیقه هم بیشتر تا قضای وقت نماز نمانده؛ نماز ظهر و عصر باید بخوانم، یک بچه ای همراه من بود مسجد را نجس کرد این جا نماز من، وجوب فوری دارد چون وقتش تنگ است تطهیر مسجد هم وجوب فوری دارد هر دویش وجوب فوری دارد.

من هم الان یکی از دو تا را بیشتر نمی توانم انجام بدهم نمی توانم در یک زمان واحد 2 کار را که هر دویش وجوب فوری دارد انجام بدهم. کدامش را عقب بیاندازم کدامش را جلو بیاندازم؟ این جا می گویند شما باید بروی ببینی در دستگاه تشریعی خداوند کدام یک از این دو تا مهم تر است؟ مصلحت نماز، مهمتر است یا مصلحت ازاله نجاست؟ می گویند مصلحت نماز مهم تر است شما نمازت را فوری انجام بده بعد که نمازت تمام شد برو ازاله نجاست انجام بده.

موقعی که شما آموزه های دینی را مطالعه می کنید می بینید به یک میزان برخورد نشده مثلاً به رباء که می رسد می گوید رباء این قدر گناه مهمی است که هر کسی می خواهد رباء خوری کند

(فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ)

بدانيد خدا و رسولش، با شما پيکار خواهند کرد!

سوره بقره (2):‌آیه 279

اعلان جنگ با خدا و رسول دارد می دهد. خیلی از گناه ها، گناه هستند دارید نماز می خوانید نمازتان را قطع کنید گناه کردید یا نه؟ می گوید بله گناه کردم این کجا و رباء خواری کجا؟ من نظافت را رعایت نکردم، نظافت مفهوم چند امتیازی است این مفهوم یک امتیازی را در عرف جامعه ما 10 امتیازی کردند اگر من تصویر یک آدمی که خیلی اتو کشیده و منظم و مرتب و منطقی و با آداب و ... است بگذارم بگویم این شخص همه چیزش مانند بهداشت و این ها تمام است فقط یک مشکل دارد بهائی و کافر است.

این شخص معتاد و قمار باز است ولی مسلمان است بهداشت هم رعایت نمی کند. خانم ها یا آقایانی بیاورید بگویید کدام یک از این دو تا برای تان منفورتر هستند؟ می گویند آن شخص معتادی که از بینی اش آب آویزان است از او بیشتر بدشان می آید. آیا در دستگاه الهی هم همین طور است؟ می گوییم نه این کجا و آن کجا! نظام ارزش گذاری است.

یک حدیثی از امام باقر (علیه السلام) بیاورم آن شخصی که روایت می کند می گوید:

«قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) إِنَّ لَنَا جَاراً يَنْتَهِكُ الْمَحَارِمَ كُلَّهَا»

 به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم یک همسایه ای داریم که هر حرامی را انجام می دهد.

«حَتَّى إِنَّهُ لَيَدَعُ الصَّلَاةَ»

حتی نماز هم نمی خواند ترک نماز هم جزو محرمات است.

«فَضْلًا»

بقیه که هیچ!

«فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ أَعْظَمَ ذَلِكَ»

امام (علیه السلام) فرمودند چه خبط بزرگی دارد انجام می دهد.

 خیلی گناه بزرگی است که همه محرمات را انجام می دهد نماز هم ترک می کند

«ثُمَّ قَالَ أَ لَا أُخْبِرُكَ بِمَنْ هُوَ شَرٌّ مِنْهُ»

به تو بگویم چه کسی بدتر از او است؟

مجری:

از اینی که همه محرمات را انجام می دهد ترک صلاة دارد.

استاد زیبایی نژاد:

بله همه محرمات را انجام می دهد.

 «قُلْتُ بَلَى»

یعنی گفتم بگویید تعجب کرد مگر بدتر از این هم می شود؟

«قَالَ النَّاصِبُ لَنَا شَرٌّ مِنْهُ.»

ناصبی کسی که دشمن ما اهل بیت است از این که همه محرمات را انجام می دهد نماز هم ترک می کند بدتر است.

نام كتاب: ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏ (تاريخ وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: دار الشريف الرضي للنشر، قم: 1406ق، ص211

در بعضی از روایات هست که:

«النّاصب لنا أهل البيت لا يبالى صام أم صلّى زنا أم سرق. إنّه في النّار»

برای ناصبی فرقی نمی کند که روزه بگیرد، نماز بخواند، یا زنا کند، سرقت کند جایش در آتش است.

نام كتاب: ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏ (تاريخ وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: دار الشريف الرضي للنشر، قم: 1406ق، ص690

«إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يُبَالِي صَامَ أَمْ صَلَّى زَنَى أَمْ سَرَقَ إِنَّهُ فِي النَّارِ إِنَّهُ فِي النَّارِ.»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج27، ص235

یعنی در این دستگاه دیدید بعضی ها عدالت خواه می شوند و بعضی ها چه خواه می شوند شما باید ببینید در این دستگاه تان هر کدام از این ها چند امتیازی است.

مجری:

 یعنی عدالت، چند امتیازی است؟

استاد زیبایی نژاد:

نه سر جای خودش بگذارید نکند یک 9 امتیازی تان 10 امتیازی بشود نکند یک 10 امتیازی تان 2 امتیازی بشود.

مجری:

حاج آقا الان یک سوالی این جا مطرح می شود چون بحث عدالت خواهی را هم مطرح کردید شاید برای بعضی ها این تلقی پیش بیاید که فکر می کنم سخن اول شما هم به همین اشاره دارد این یک مسئله اجتهادی است یعنی شاید اختلاف بشود در دیدگاه و دستگاه اجتهادی یک شخص، یک طایفه ای آن اولویت 9 امتیازی چیزی باشد که در دیدگاه شخص دیگر نیست این جا تکلیف چه است؟ یا آیا اصلاً اختلاف می شود؟ شاید سوال باشد

استاد زیبایی نژاد:

در دستگاه اجتهادی ممکن است یک جاهای اختلاف بشود، اما کسی که دارد اجتهاد می کند باید بیاید در دستگاه توحید ربوبی اجتهاد کند یعنی می شود مثل اختلاف نظر دو تا مرجع تقلید در یک مسئله ای که یکی شان می گوید این اهمّ‌ است آن مهم است دیگری می گوید نه

مجری:

یک سوال واضح خیلی بی پرده شاید یک نفر بگوید عدالت، اهمیتش از حکومت بیشتر است.

استاد زیبایی نژاد:

من اصلاً‌ سر این اطلاق بحث ندارم می گویم ممکن است بیا بگو ولی دیگر کسی نمی تواند روی سرش لحاف بکشد حرف بزند بگوید عدالت مهم تر است یعنی شما باید سر بحث اجتهادی باید بیایید بنشینی مستند دینی رو کنی. یعنی من اگر این نظام طبقه بندی مفاهیمم را بخواهم ارائه بدهم باید استدلال بکنم و کشف کنم مهم این است.

مجتهد نباید از جیبش حرف بزند باید اراده الهی را کشف کند ببیند خدا در این دستگاه در نظام معرفتی در این نظام ارزشی و در این نظام رفتاری برای چه چیزهای ارزش بیشتری قائل شده برای چه چیزهای ارزش کمتری؟ این اعتقاد مهم تر است فرض بکنیم شما در نظام اعتقادی تان، اعتقاد به اصل معاد دارید. معاد مهم تر است یا اعتقاد به این که فرض بکنید در روز قیامت عرصات چه ویژگی دارد.

مجری:

طبیعتاً اصل معاد

استاد زیبایی نژاد:

یعنی این که من معتقد باشم آن چیزی که محرک اصلی من است نظام رفتاری ام را جهت می دهد اعتقاد به معاد است اما این که آن جا به این کیفیت، کفار عذاب می شوند هیزوم جهنم، این طوری یا آن طوری است شب اول قبر، نصف شب است سر شب است نمی دانم چطوری است؟ این هایش خیلی مهم نیست نمی خواهم بگویم هیچ اهمیتی ندارد آن بحث اصلی ما یعنی شما موقعی که در دل خیلی از این مسائل می روید می فهمید که کجاها نقطه حساسیت های دینی است؟ مثلاً آیه شریفه:

(لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يعْتَدُونَ)

کافران بنی اسرائيل، بر زبان داوود و عيسی بن مريم، لعن (و نفرين) شدند! اين بخاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز می ‌نمودند.

سوره مائده (5): آیه 78

لعنت شدند چه کسانی؟ کفار از بنی اسرائیل، بنی اسرائیل کافر نبودند ولی خداوند مارک (الَّذِينَ كَفَرُوا) به پیشانی شان زده. (لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيمَ) حضرت داود این ها را لعنت کرد مسخ به خنزیر شدند، حضرت عیسی ابن مریم لعنت کرد مسخ به قِرَدَه شدند.

مجری:

یعنی از عقیده توحیدی شان بر نگشته بودند؟

استاد زیبایی نژاد:

نه ظاهراً مسلمان بودند ولی (ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يعْتَدُونَ) چرا؟ عصیان می کردند و در عصیان شان هم پیش می رفتند، گردن کلفتی می کردند یعنی طرف فقط گناه نمی کرد. برای گناهش منطق درست می کرد گناهش را توجیه می کرد و در گناه، سر سختی می کرد

(كَانُوا لَا يتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يفْعَلُونَ)

آنها از اعمال زشتی که انجام می ‌دادند، يکديگر را نهی نمی ‌کردند؛ چه بدکاری انجام می ‌دادند!

سوره مائده (5): آیه 79

منکر که انجام می دادند که هیچ رها هم نمی کردند هر چه هم نهی از منکر می شدند ول نمی کردند (لَبِئْسَ مَا كَانُوا يفْعَلُونَ) این جایش را می خواهم تأکید کنم

(تَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ)

بسياري از آنها را می ‌بينی که کافران (و بت‌پرستان) را دوست می ‌دارند (و با آنها طرح دوستی می ‌ريزند)؛ نفس (سرکش) آنها، چه بد اعمالی از پيش برای (معاد) آنها فرستاد! که نتيجه آن، خشم خداوند بود؛ و در عذاب (الهی) جاودانه خواهند ماند.

سوره مائده (5): آیه 80

این ها در بازی کفار رفته بودند یعنی آن ها را متولی خودشان قرار داده بودند تحت ولایت کفر رفته بودند چون تحت ولایت کفار رفتی (لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ) چقدر بد دستاوردی این ها داشتند (وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ) خلود در عذاب به این دلیل که در دستگاه و نقشه کفار رفتی یک حدیثی را حضرت آقا از امام باقر (علیه السلام) می خواندند که امام باقر (علیه السلام) فرمودند اگر مردم در دستگاه و نقشه ولی الهی بیایند، حتی اگر در زندگی شخصی شان گناهانی داشته باشند خداوند نجات شان می دهد.

ولی اگر در دستگاه کفر و غیر ولی الهی بیایند در زندگی شخصی شان هم که پاکدامن و متقی باشند هیچ فایده ای برای شان ندارد مفاد این آیه شریفه همین است. می گوید تو رفتی تحت ولایت کفار قرار گرفتی. از قوم بنی اسرائیل هستی ظاهراً یهودی هستی ظاهراً مسیحی هستی ولی چون تحت ولایت کفار و در نقشه کفار رفتی از ولایت الهیه خارج شدی مارک کفر به تو می خورد.

(لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ) نماز خوان باشند روزه گیر باشند ولی در دستگاه ولایت کفر بروند، بنابراین ما باید نظام مفهومی مان را بازسازی کنیم هم با توجه به مفهوم محوری، خود مفهوم مان تفسیرش عوض بشود.

مجری:

مفهوم محوری مان رنگ توحیدی شد

استاد زیبایی نژاد:

رنگ توحیدی مان 2. در شبکه مفهومی با هم تفسیر می شوند 3. هر کدام یک ارزشی دارند یک جای دارند آهسته آهسته داریم آن پیکره را می سازیم.

مجری:

یعنی با هر مسئله ای که روبرو شدیم نگاه بکنیم ببینیم این چه درجه ای در آن سِیبل ما دارد؟ من می خواهم یک نظام بی ربط ظاهراً به بحث مان بزنم ولی در عین حال مربوط است یک مثالی از نظام تربیت مدرسه ای بزنم ما قبل از مشروطه یک تعدادی از دخترها درس می خواندند ولی نه در نظام مدرسه ای، نظام مکتب خانه ای. در این نظام مکتب خانه ای آن جا زن با خانواده تعریف می شد اصلاً‌ فعالیت اجتماعی مثل امروز نبود.

آن نظام سنتی تعلیم و تربیت هم هزار تا اشکال داشت نمی خواهم به اشکالاتش وارد بشوم موقعی که این ها می خواستند درس بخوانند 1. خواندن و نوشتن را به شکل مورد نیاز یاد می گرفتند. 2. گلستان سعدی، حافظ نمی خواندند. چرا؟ فرق حافظ و گلستان خیلی است حافظ را دو گروه می خواندند یک گروه آدم های پای منقل، یک گروه آدم های که می خواهند معانی ژرف، عارفانه هر چیزی را درک کنند در بحر و معنا می روند.

ولی حافظ به درد بچه من نمی خورد گلستان، درس زندگی است حکمت عملی است. چون دخلت نیست خرج آهسته تر کن/ که می گویند ملاحان سرودی/ اگر باران به کوهستان نبارد/ به سالی دجله گردد خشک رودی، از این چیزها دارد یاد بچه های من می دهد. آینده نگری را یاد می دهد سلوک با مردم یاد می دهد چون برای تعلیم و تربیت به دردشان می خورد. یک کمی حساب می خواندند «خلاصةُ‌ الحساب» و همچنین چیزی، دخل و خرج بتوانند بکنند.

یک مقداری احکام شرعیه یاد می گرفتند یک مقداری حفظ الصحة (بهداشت) یاد می گرفتند یک مقداری آشپزی و گلدوزی و خیاطی و تربیت فرزند یاد می گرفتند.

مجری:

این را داشتیم؟

استاد زیبایی نژاد:

داشتیم همگانی نبود ولی بعضی ها می توانستند یکی از خانم های که از مؤسسین مدارس جدید است به یکی از علمای مخالف مدرسه یک نامه ای نوشته که شاید شیخ الفضل الله بوده که ابتداً موافق بود بعد می بیند پای سفارتخانه ها در کار است مخالف می شود. نامه اش این است می گوید من تعجب می کنم شما دختران خودتان را خانه مردم می فرستید آن جا درس بخوانند، معلمان شان گاهی وقت ها مرد هستند در آن خانه ها نا محرم هم رفت و آمد می کند این را عیب نمی دانید ولی ما می آییم مدرسه ویژه دوشیزگان می زنیم ورود آقایان هم ممنوع، مرد در مدرسه راه نمی دهیم.

در مدرسه مان شرعیات هم به بچه ها یاد می دهیم ولی شما نمی گذارید بچه هایتان مدرسه بیایند. چرا؟ منطق تان را من نفهمیدم. منطق اش چه زمانی معلوم شد؟ در زمان رضا شاه در جریان کشف حجاب، فارغ التحصیل های همین مدارس دخترانه ای که ورود آقایان ممنوع و شرعیات را هم یاد می دادند از اولین نسل طرفداران کشف حجاب شدند.

چه اتفاقی افتاد؟ می خواهم این را عرض کنم اتفاق عمیق تر از بحث کشف حجاب بود. تمام نظام درسی مدارس مکتب خانه ای برای خانم ها حول محور مرکزی خانه و خانواده تعریف می شد، یعنی نقش اجتماعی زن منحصر به نقش خانوادگیش بود آن موقعی که زن شاغل و پای صندوق رأی برو نبود در خانه تعریف می شد چیزهای را فرا می گرفت که در زندگی خانوادگی اش به دردش بخورد.

پس آن مفهوم محوری خانه و خانواده بود موقعی که طرفداران مدارس جدید می خواستند به نظام مکتب خانه ای حمله کنند و مدارس جدید بیاورند با چه پرچمی آمدند؟ با پرچم خانواده آمدند، یعنی گفتند خانم های شما که درس نمی خوانند شوهر داری بلد نیستند نمی دانند خانواده شان را چطوری باید سازمان بدهند؟ در بچه داری کم می آورند اگر این ها فرهیخته بشوند چقدر تربیت، متحول می شود.

مجری:

کلاً تحقیرش کردند

استاد زیبایی نژاد:

آن نظام قبلی را تحقیر کردند خانواده را تحقیر نکردند روز اول عَلَمْ خانواده محوری را وسط آوردند گفتند مدرسه مدرنی که ما داریم می آوریم خانواده محوری را بهتر از نظام سنتی برای شما ارائه می دهد درس های مدرن تربیت فرزند ما می آوریم درس های مدرن شوهر داری و بهداشت و این چیزها را می آوریم، برای دیگران هم جذاب بود. چه بهتر که شما زنان و دختران ما را تربیت کنید که بهتر خانواده را از آب در بیاورند آن جا رفتند. مدارس مدرن روز اول مفهوم محوری شان چه بود؟ خانواده بود یک خرده که از آب و تاب افتاد حساسیت مردم کمتر شد بچه های شان در این مدارس آوردند در این هسته مرکزی یک چیز دیگر هم آمد، اجتماع!

گفتند دختران ما دارند آهسته آهسته در اجتماع هم می‌ آیند یک چیزهای می خواهند متناسب با نقش اجتماعی شان باشد دیگران هم گفتند بله از زمان احمد شاه دخترها و خانم ها در کارگاه ریسندگی و بافندگی کار می کردند یعنی مشاغل مدرن کارخانه ها شروع شده بود. می گفتیم مشکلی نیست آمدند هسته نظام تربیت را دو هسته ای کردند خانواده و اجتماعش کردند.

در گام نخست خانواده بود در گام دوم خانواده و اجتماع شد، در گام سوم اجتماع این خانواده را 10 امتیازیش کرد بعد 9 امتیازی و 8 امتیازی شد مدام بیرون کشیدش و به حاشیه برد. در زمان ما من سال 54- 55 سوم راهنمایی بودم آن موقع تنها 2 تا چیز بود که بین زن و مرد فرق بود یک دخترانی که در هیچ رشته ای راه شان نمی دادند نه رشته تجربی، نه رشته انسانی، امتیاز لازم برای ورود به رشته ای نداشتند در هنرستان هم هیچ جا نمی توانستند بروند یک هنرستان اضعف مأمومین می بردند رشته ای بود دیپلم خانه داری می دادند.

یعنی خانواده ای که هسته اصلی بود و همه دختران آموزش خانواده می دیدند در دهه 1350 تبدیل شده بود به این که یک هزارم از دختران، ضعیف ترین افراد می رفتند فنون مربوط به خانواده نه تربیت خانوادگی مثلاً آشپزی، گلدوزی، هنرستان بود فنی حرفه ای بود حرفه های خانگی را یادشان می دادند این یک. دو کتاب حرفه و فن یک بخش های داشت مربوط به صنعت، کشاورزی، نجاری و ... که بیشتر پسرها می خواندند. یک بخش های مثل کودک یاری و فلان بیشتر دخترها می خواندند.

مجری:

الان هم هست

استاد زیبایی نژاد:

بعد از انقلاب تحت تأثیر جریان فمنیستی آمدند در دهه 80 یک کار دیگری بکنند در دولت اصلاحات این اتفاق افتاد که ما بیاییم کل کلیشه های جنسینی را از کتاب های درسی بچه هایمان خارج کنیم. به این معنا بگوییم هر تمایز گذاری بین نقش های زنانه و مردانه کلیشه ای جنسیتی است باید از بین برود. گفتند مثلاً بابا نان داد باید متحول بشود چون دارد نشان می دهد نان آوری کار مردان است.

آن مرد با اسب آمد اسب سواری کار مردانه است این باید از بین برود، داستان کوکب خانم را از کتاب کلاس دوم حذف کردند. کوکب خانم زن با سلیقه ای است چون ماست و پنیر و نیمرو را خوب درست می کند بین خودشان نشستند گفتند این دارد خانه داری را به عنوان کار زنانه تلقی می کند ما باید با این کلیشه های جنسیتی مبارزه کنیم یعنی آمدند اصلا خانواه را حذف کنند.

مجری:

یعنی از آن هسته مرکزی پرت شد دیگر اصلاً هیچ ارزشی نداشت.

استاد زیبایی نژاد:

آمدند کلاً ساقط کنند که اصلاً خانواده در نظام جا نداشته باشد. من یک کتابی نوشتم به نام جایگاه خانواده و جنسیت در نظام تربیت رسمی این بحث را مطرح کردم که امروزه همین الان که ما در خدمت شما هستیم نظام تربیت رسمی ما تقریباً نسبتی با خانواده ندارد یک دست هایی دارند به سرش می کشند ولی دست به سر کشیدن به این معنا نیست که هسته معنایش، حساسیت خانوادگی اش بالا رفته باشد. آمدند در 2 امتیازی و 3 امتیازی ها یک چیزهای خانوادگی گنجاندند ولی این که نظام تان حساسیت نسبت به ارزش های خانوادگی داشته باشد خیلی آن اتفاق نیفتاد.

مجری:

فکر نمی کنید اگر ما بخواهیم به این نظام برسیم نظام تربیت مدارس مان را من می گویم همین مثالی که شما فرمودید باید افرادی بیایند برای ما بنویسند، صحبت کنند، بگویند که خودشان درون شان آن هسته مرکزی فکری شان با رنگ توحیدی شکل گرفته باشد، طبق بیان شما اگر این چنین نباشد اصلاً ما هیچ نمی توانیم به آن سمت حرکت کنیم درست است؟

استاد زیبایی نژاد:

من در پروژه ای که در مورد نظام تربیت رسمی داشتم یک چیزی برایم جا افتاد آن این که دوستان خیلی خوب ما در نظام آموزش و پرورش آدم های متدین، انقلابی، کارشناسان تعلیم و تربیت ما اصولاً‌ در این دستگاه نمی اندیشند. نه تنها در این دستگاه نمی اندیشند بلکه پس می زنند من این کتاب را نوشتم این ها یک پروژه پژوهشی انجام دادند با من هم مصاحبه 3 ساعته کردند و بعد یک فرا تحقیق اولش گذاشتند ما را متهم کردند به تحجر و این که مخالف تحصیلات دختران هستیم.

در حالی که ما حرف مان این بود این نظام تربیتی اشتباه است و باید به یک نظام تربیتی دیگری متحول بشود، این ها ما را مخالف علم جا زدند و کاملاً لاک، لاک دفاعی و بسته است. چرا؟ چون موقعی که نظامِ معرفتی بیگانه، عقلانیت بیگانه می آید شرح صدر و ضیق صدر متناسب با خودش هم می‌ آورد حاکم می کند یعنی چه؟ یعنی شما موقعی که در این نظام بالا آمدید اگر من در نظام توحیدی بیایم چطور گارد خودم را نسبت به کفار می بندم الان آیه قرآن خواندم (يتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا) شما حق ندارید زیر تولی کفار بروی باید گاردت نسبت به آن ها بسته باشد.

شرح صدر للإسلام باید داشته باشی ولی شرح صدر للکفر نباید داشته باشی، آن ها می آیند در نظام معنایی شان شرح صدر را برای ادبیات خودشان تولید می کنند گاردشان را نسبت به ادبیات توحیدی می بندند. یعنی اگر بخواهی حرف جدی بزنی در مقابلت صف بندی می کنند تا زمانی با تو راه می آیند که بتوانند مفاهیم را از تو بگیرند در دستگاه خودشان مستهلکش کنند.

یعنی در نظام مفهومی خودشان ببرند مستهلک کنند و این اتفاق در کشور خودمان دارد می افتد. چرا؟ چون حساسیت هایمان، حساسیتی نیست که حول مفهوم مرکزی شکل گرفته باشد با یک آبنبات چوبی می توانند بازی مان بدهند.

مجری:

خیلی ممنون استفاده خیلی فراوان از صحبت های استاد زیبایی نژاد بردم و می دانم برای شما بینندگان عزیز هم تا به این لحظه همین طور بوده یک میان برنامه کوتاه ببینیم ان شاء الله دوباره در خدمت تان هستیم.

 (میان برنامه)

مجری:

 بینندگان عزیز و محترم خیلی خوشحالیم که همراه شما با ادامه ای برنامه راه روشن هستیم، استاد نقش رویکرد راهبردی به تربیت آن نظام را فرمودید، اولویت بندی ما در آن سِبْل و هدفی که داریم مشخص باشد و آن مرکزیتش توحید است. همین الان که میانِ برنامه با هم گفتگو می کردیم نکته ای که به نظرم رسید من به عنوان یک فرد چطور می توانم خودم را به این نظام نزدیک کنم؟ من به عنوان یک فردی از این جامعه که الان مخاطب شما هستم چطور می توانم به این نظام نزدیک بشوم؟

استاد زیبایی نژاد:

ما معتقد هستیم که حجیت، یک امر نسبی است. یعنی چه؟ یعنی من به اندازه ظرفیت تحلیلی و اطلاعاتی ام تکلیف دارم نه بیشتر، یک اصطلاحی داریم به نام استفراغ وسع یعنی تا اندازه نهایت وسعی که من دارم امروز می روم ببینم وظیفه ام چیست؟ موقعی که فهمیدم وظیفه ام چیست در حد همان، تکلیف دارم عمل می کنم.

اگر فردا که از خواب بیدار شدم دانش و سطح تحلیلم یک قدم جلوتر رفت یک چیز جدیدتری یاد گرفتم نسبت به آن حد جدیدتر، تکلیف جدید پیدا می کنم یعنی من به مثابه یک آدم عامی به اندازه درکی که از این بحث ها دارم یک حدی از تکلیف پیدا می کنم، ولی به عنوان راهبر جریان تعلیم و تربیت کسی که در دستگاه برنامه ریزی کشور نشستم کارشناس آموزش و پرورش هستم آن جا تکلیفم فرق می کند یعنی شما باید آن جا بیایید پروژه تحقیقاتی راه بیاندازید.

جریان پژوهشی راه بیاندازید به اندازه ای که در رویکرد راهبردی به معانی جدید می رسید و در این جا ادبیات تولید می شود بتوانید آن ادبیات را جریانش بدهید در بدنه معلمین تان، متربیان کشورتان و خود آگاهی شان را متحول کنید. یعنی کاملاً مسئولیت ها متحول است.

مجری:

استاد با توجه به صحبت های شما به دور و اطراف خودم نگاه می کنم چون امور دست این جریان نیست وقتی آن شخص، آن کارشناس، آن کسی که این ماجرا دستش است و این نظام تربیتی یک مقداری دستش است می تواند شکل بدهد می آید و می خواهد یکی از این مفاهیمی که در سِبْل نظام اسلامی ما هست می خواهد این را به مخاطب نوجوانش ارائه کند می بینیم کاریکاتوری می شود به مخاطب نوجوان نمی چسبد من فکر می کنم اشکالش بر می گردد به این که خود آن شخص هنوز هیچ ارتباطی با این جریان ندار.

استاد زیبایی نژاد:

یعنی شما رفتید در نظام مدرسه ای ذهن بچه ها را بر اساس یک نظام مفهومی دیگری شکل دادید بعد مثلاً منِ طلبه در یک جلسه می خواهم برای شان سخنرانی کنم هر چه من حرف می زنم او در دستگاه مفهومی خودش فهم می کند.

مجری:

اصلاً مسخره می شود

استاد زیبایی نژاد:

یک چیزی من می گویم او یک چیزی درک می کند آن چیزی که من قصد کردم که او بفهمد آن چیزی نیست که او درک می کند لهذا من در یک میان پرده داشتم این را به شما عرض می کردم اگر واقعاً این دستگاه ادارکی ما بر اساس مفهوم توحید بازسازی بشود، چارچوب نظری ما دوباره شکل بگیرد فکت ها، اطلاعات، چیزهای که از بیرون می آید در این دستگاه خرد و تحلیل می شود. یعنی چه؟ یعنی فرض می کنم طرف فیلم سینمایی درست می کند از هالیوود درست می کند که بیاید من را منحرف کند. موقعی که بیاید آن فیلم را به من نشان بدهد در دستگاه تحلیلی ام مفاهیم او را در دستگاه تحلیلی خودم مستهلک و تحلیلش می کنم بیشتر یک خود آگاهی جدیدی برای من پیش می آید او را رسوایش می کنم. مؤمنین موقعی که در صحنه های نبرد و جنگ می روند موقعی که یک چیزهای را می بینند می گویند:

«هَذَا مَا وَعَدَ اللَّهُ وَ رَسُولُه‏»

این همان چیزی بود که خدا و پیغمبر به ما وعده داده بودند.

 در دستگاه تحلیلی خودشان می برند می گویند ما با این بحث بیگانه نیستیم یعنی شما یک مشت آدم های ساده لوح تربیت کردید بچه های ساده لوح که اهل جنگ فرهنگی نیستند، کسی اهل جنگ فرهنگی است موقعی یک مفهوم بیگانه برایش شکل می گیرد زود در دستگاه خودش تحلیلش می کند مستهلکش می کند او می خواست این شخص را منحرف کند این آگاهیش افزایش پیدا می کند یک آیه شریفه ای داریم که مؤمنین:

(إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ)

پرهيزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌ های شيطان شوند، به ياد (خدا و پاداش و کيفر او) می ‌افتند؛ و (در پرتو ياد او، راه حق را می ‌بينند و) ناگهان بينا می ‌گردند.

سوره اعراف (7): آیه 201

موقعی که طائفی از شیطان می خواهد این ها را مسح کند جریان شیطانی می خواهد با این ها تماس برقرار کند و این ها را منحرف کند نه این که با این ها تماس پیدا نمی کند برای اقدام به این ها نزدیک می شود به این ها می زند می بیند یک دفعه به بصیرت می رسند یک فن بدل می زنند.

مجری:

می فرماید که: (إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ)

استاد زیبایی نژاد:

یعنی دستگاه معرفتی شان به گونه ای است آن دستگاه شیطانی می خواهد بیاید این ها را در دستگاه خودشان ببرد می آید به این مسح یعنی اتصال پیدا می کند می آید برای این ها برنامه می ریزد موقعی که می آید به این ها متصل بشود (تَذَكَّرُوا) یادآوری می کنند می برند در دستگاه توحیدشان تحلیل می کنند (فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ) بصیرت شان بیشتر می شود. اصولاً کلید واژه بصیرت یعنی این که شما بتوانید مصادیق و جزئیات را در دستگاه خودت درست تحلیل کنی.

مجری:

پس استاد این که من غرب می روم تغییر می کنم یا با یک شخصی که فلسفه غرب خوانده من مثال می زنم نمی خواهم به رشته ای یا گروهی جسارت بشود نه تفکراتم عوض می شود حال و هوایم عوض می شود این نشان می دهد آن دستگاه تحلیلی ام اشکال دارد درست است؟

استاد زیبایی نژاد:

یعنی شما در دستگاه تحلیلی تان، تحلیل نکردید یعنی رفتید آن جا نظم را دیدید اسیر این نظم شدید، مثال روی میز واقعی برای تان بزنم مسئولان زنان در کشور بعضی وقت ها می آمدند شاخصه های رشد و توسعه زنان را روی میز می گذاشتند می گفتند سوئد و نروژ و فنلاند و دانمارک و کانادا در سقف پرواز بالاترین رشدها هستند کشور ایران مثلاً در رده 148 است خاک بر سر ما این چه وضعیتی است؟ ما باید خودمان را به آن رده اولی ها برسانیم من می گویم شما تحلیلی ات گیر دارد

مجری:

اصلاً ما نباید این جا اول باشیم

استاد زیبایی نژاد:

اتفاقاً من می خواهم بگویم آن کسی که اول است در دستگاه تحلیلی توحیدی آخر است. چرا آخر است؟ این که شما بتوانید یک جامعه ای بسازید که در شادکامی غوطه ور باشد احساس نیاز به خدا هم نکند. یعنی احساس کند بدون خدا می تواند به موفقیت، به شکوفایی به چیزهای دیگر برسد این نهایت انحطاط بشر است. آن ها در آخر خط انحطاط هستند.

شما شاخص هایتان باید به گونه ای باشد که آن انحطاطه را نشان بدهد من نمی خواهم بگویم هر که ته جدول است وضعش خوب است این استفاده نشود. آن کسی که در رأس جدول است منحط ترین جوامع روی زمین هستند. یعنی  عملاً‌ بزرگ ترین گناهی که شما مرتکب شدی این است که در دستگاه کفر داری تحلیل می کنی. در نظام برنامه ریزی کشور این از زِنا و هم جنسگرایی بدتر است که شما داری وضعیت کشور خودت را بر اساس نظام معنایی بیگانه تحلیل می کنی. در نقشه کفار رفتی

مجری:

اسناد بالا دستی مان اسنادی که از جانب آن ها آمد

استاد زیبایی نژاد:

اصولاً تحلیل، تحلیل وارداتی است این که امام باقر (علیه السلام) می فرمایند اگر در دستگاه و نقشه ولی الهی رفتی گناهانی هم داشته باشی باز خداوند نجاتت می دهد اهل بهشت می شوی؛ ولی اگر در دستگاه ولایت کفر رفتی هر چه هم متقی باشی در زندگی فردیت جهنمی هستی نمونه بارزش در برنامه های توسعه کشورمان است.

چون برنامه های توسعه کشور را بر اساس شاخصه های وارداتی دارد طراحی می کند مال ما نیست ما نیاز به توسعه بومی با محوریت توحید داریم اصولاً جریان کنش اجتماعی، تحریک عمومی در این دستگاه فرق می کند از این جا می خواهم منتقل بشوم به چهارمین کلید واژه ای که در رویکرد راهبردی وجود دارد. رویکرد راهبردی کاغذ نیست که بیاید بگوید این مفهوم اهم است و این مفهوم مهم است و بعد برو به سلامت.

رویکرد راهبردی برنامه برای شور آفرینی و ایجاد حساسیت دارد، یعنی شما وقتی می خواهید تربیت راهبردی بکنید یک بحث تان این است که مفهوم محوری چه باشد، چه گونه باهم شبکه بشوند؟ اهم و مهم هم چه باشد؟ آن ها سر جای خودش درست. اما یک بحث دیگر تان این است که منطق شور آفرینی من چیست؟ یعنی چگونه متربی را باید از جا بکنم که در این دستگاه انگیزه پیدا کند و عرق بریزد و شکوفا باشد، بدود اون:

(فَاسْتَبِقُوا الْخَيرَاتِ)

در نيکي‌ها و اعمال خير، بر يکديگر سبقت جوييد!

سوره بقره (2): آیه 148

اتفاق بیفتد. خداوند نیامده فقط برای ما توحید را بیان کند، نیامده برای ما خوب و بد و نظام اهم و مهم را توضیح بدهد. آمده ما را از جا بکند. ببینید آیه شریفه چه می گوید کافی نیست که بگویی خوب این است و بد این است باید شور آفرینی کنی.

(وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيكُمُ الْإِيمَانَ وَزَينَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ)

ولي خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهايتان زينت بخشيده، و (به عکس) کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است.

سوره حجرات (49): آیه 7

کاری که دستگاه الهی می کند این است (حَبَّبَ إِلَيكُمُ الْإِيمَانَ)؛ عشق خدا به شما می دهد، شور خدا به شما می دهد. خدا برایت مسئله ای اصلی می شود. (وَزَينَهُ فِي قُلُوبِكُمْ)؛ ایمان به خدا را در دل شما تزیین و مهم می کند. (وَكَرَّهَ إِلَيكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ)؛ و حالت کراهت نسبت به گناه در شما به وجود می آورد، یعنی وقتی در مجلس غیبت می شینی حالت به هم می خورد. نه این که بگوید آقا غیبت نکنید مثل این است که احساس کنید الان کثافت می خورند بوی تعفن گناه حال شما را بهم می زند.

مجری:

استاد رسیدن به این نقطه خیلی به نظر من نیاز به یک نقشه ای خیلی واضح و روشن دارد. چطور می شود که یک انسان به این نکته برسد؟ سوالم را این طوری مطرح کنم آیا این اختیاری است؟

استاد زیبایی نژاد:

نظام تربیت ما بله یک حدش اختیاری است، ببینید از روایت من چه استفاده می کنم. یک مقاله ای من در مورد عشق نوشتم یک اختلافی بین دانشوران مربوطه است که آیا عشق در کاسه ما گذاشته می شود یا ما عشق را انتخاب می کنیم؟ به نظر من می رسد که ادبیات عشقی ما تحت تأثیر دانشوران اهل تسنن جبری مسلک مثل ابن عربی بوده است که عشق در کاسه ای ما گذاشته می شود؛ ولی شما در ادبیات روایی ما بیا پیامبر اکرم می فرماید:

(أَمَرَنِي رَبِّي بِحُبِّ الْمَسَاكِينِ الْمُسْلِمِين‏)

امر کرده است خداوند من را که مساکین را دوست بدارم.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج8، ص8

یعنی دوست داشتن تحت اختیار من است که خدا به آن امر کرده است، این طور نیست که در کاسه من گذاشته بشود، مثلا من ناخوداگاه دوست می دارم، و ناخواسته عاشق می شوم.

مجری:

برای من سوال ایجاد می شود، کراهت یا دوست داشتن چیز های درونی هستند، خیلی سخت است که من به خودم بگویم که تو این را دوست داشته باش، تو از این نفرت داشته باش، با گفتن من چیزی حل نمی شود.

استاد زیبایی نژاد:

اینکه با گفتن حل می شود یا نمی شود نظام تربیتی، یک بحثی ما داریم که فعل های قلبی هم تحت اختیار انسان است مثل: محبت، تنفر، حسادت. این علمای اخلاق که می آیند می گویند که حسادت را از درون خودت بیرون کن، شدنی است یا نشدنی است؟ برنامه می دهند دیگر.

مجری:

من اصلا نمی گویم که نشدنی است، عرض من این است که به عنوان مخاطب شما می خواهم بدانم که راه «شدن» این چیست؟

استاد زیبایی نژاد:

حالا راهش چیست؟ من ادعا نمی کنم که متخصص این مسأله هستم، فقط می خواهم بگویم که شما در رویکرد راهبردی برای شور آفرینی باید برنامه داشته باشید، یعنی انبیاء الهی نیامده اند فقط راه را نشان بدهند، آمده اند شما را تحریک کنند، شارژ کنند که بیفتید در مسیر، یعنی بکوبید و بروید به جلو. آن لحظه آخری که حضرت عیسی (علیه السلام) می خواهند از حواریون و از اصحاب شان خداحافظی کنند، و صعود به آسمان کنند، با آن ها صحبت می کنند، شام آخر، می گویند در این مدتی که من نزد شما بودم تلاش کردم که دنیا را در نظر شما به زمین بزنم، بعد از من دوباره بالا نبریدش، و تلاش کردم که آخرت را بالا ببرم، بعد از من زمین نزنید.

مجری:

این همان رویکرد راهبردی است؟

استاد زیبایی نژاد:

بله. ولی فقط این نیست که بگویند فلان چیز حلال است و فلان چیز حرام است، باید محبت و انگیزه نسبت به آخرت، یعنی باید به گونه ای محبت خدا را در دل شما روشن کنند که شما بدوید دنبال خدا و بگویید امری ندارید، این امری ندارید یعنی شما دنبال امر خدا می روید، امر خدا نباید یقه شما را بگیرد، علاقه مندید. گاهی اوقات من می بینم یک اشخاصی را زمانی که یک لقمه ای می گذارد دهان مردم کیف می کند، واقعا کیف می کند، یعنی تمرین کرده، گاهی اوقات شخص دارد از جیبش صدقه می دهد انگار که دارد کوه می کند، ولی گاهی اوقات زمانی که کمکی به شخص دیگری می کند حال می کند که کمک کرده است، اخلاقی که آن لوطی های قدیم داشتند که مثلا یک باری را برای شخص فقیری می برده یا یک دست گیری از کسی می کرده، یعنی کسی که این کار ها را نکند اصلا لوطی نیست! شما به یک حدی می رسید که می گویید کسی که غصه مردم را نخورد برای تحت فشار بودن مردم ناراحت نشود که بنده خدا نیست.

 بر بندگی خداوند حس می گیرید، من مثالش را هم برای تان بزنم، هنرمندان یک چیزی دارند که می گویند نقش را باید حس بگیرید، مدتی پیش یک جایی می خواندم که، یک خانمی نقش مادر را برای بازیگر دیگر یک آقا بازی می کرد باهم بازی می کردند، یک وقت بچه اش که جوانی بود واقعا مثلا سرما خورده بود، در زمان تنفس بین سکانس ها آن خانم داشت به دوستانش می گفت که بروم یک احوالی از بچه ام بپرسم، نه اینکه بخواهد شوخی کند، حس گرفته بود این احساس مادری ایجاد شده بود، کسی که حس می گیرد و واقعا می رود در نقش مادری می تواند مادری را خوب از آب در بیاورد، یک مصاحبه ای کرده بودند با آقای پرستویی هنرپیشه مطرح کشورمان، سریال خاک سرخ را کار کرده بودند که در فضای اول جنگ در خرمشهر بود، با ایشان مصاحبه کرده بودند، گفت من قبل از اینکه نقش را شروع کنم به بازی کردن، گفتم من را ببرید در همان فضای خرمشهر، رفتم در همان کوچه و همان محله دو ساعت گریه می کردم، چرا دو ساعت گریه می کند؟ می رود در فضای دفاع مقدس می رود، در نقش می رود، زمانی که در نقش رفت می تواند از آب در بیاورد، این را من منتقل می کنم به یک صحبتی از امام در زمان جنگ، می گویند که این جوانان ما راهی را که عرفا هفتاد ساله طی کرده اند، یک شبه طی کردند. من فرضم این است که امام نخواسته است که اغراق بکند، خالی بندی بکند، خیر. درست گفته است، چرا درست گفته است؟ برای اینکه جبه یک موقعیتی است که شما را می برد در صف مقدم یک حسی، اینجا خط مقدم اسلام با کفر است.

مجری:

آن شوقی که فرمودید آنجا خیلی نمود دارد.

استاد زیبایی نژاد:

بله، آنجا متولد می شود، یعنی شما یکی از چیز های تربیتی تان این است که شخص را ببرید در یک موقعتی که در این موقعیت بتواند حس بگیرد، من سر کلاس می گویم که مستمندان را دریابید، اما یک موقع شما بچه های پانزده ساله ات را که دبیرستانی است می برید عضو انجی ئوی امداد می کنید می گویید برویم سر صحنه این بچه یتیم ها را ببینیم دست روی سرشان بکشیم، شما در آموزه های دینی تان به شما می گویند می خواهید قساوت قلب را از دلتان بکنید بیرون و نرم بشود دلتان،

«مَنْ أَنْكَرَ مِنْكُمْ قَسَاوَةَ قَلْبِهِ»

کسی که می خواهد قصاوت قلب را از خودش دور کند.

 چه کار کند؟

«فَلْيَدْنُ يَتِيماً»

به یتیم نزدیک بشود.

«فَيُلَاطِفُهُ»

با او ملاطفت بکند

«وَ لْيَمْسَحْ رَأْسَهُ»

روی سرش دست بکشد.

«يَلِينُ قَلْبُهُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ لِلْيَتِيمِ حَقّاً.»

دلش به اذن الله نرم می شود...

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج1، ص188

به همین راحتی! ولی اگر الگوهای تربیتی تان تربیت سر صحنه باشد من می خواهم بچه ها را بازی بدهم، دوره ابتدای می خواهم بازی بدهم، در وقت فراغت مثلا می خواهم اردو ببرم، به آن ها می گویم شما را به باغ ببرم یا شما را به کوه ببرم؟ اگر شما را به باغ ببرم اهل خوشی می شوید. درست است و خوب هم است خوش گذراندید. ولی اگر شما را به کوه ببرم از مسیر سخت عبورتان دادم دارم تربیت تان می کنم می گویم زندگی کردن از مسیر صعب العبور و سخت گذشتن است بعد وقتی شما را به قله می رسانم می گویم حالا از این جا به شهر خودت نگاه کن، از یک منظر جدید جهان را نگاه کن چقدر کیف دارد؟

این نظام تربیتی مان چقدر در بازی ها نقش دارد شما اگر بخواهید بازی گروهی فرض کنید فوتبال انجام دهید که در آن داور دارد، اگر بچه ای در بازی داور دار انجام بدهد فهمش از ولایت فرق می کند با یک کسی که بازی فردی انجام بدهد.

مجری:

حاج آقا خیلی ممنونم از بحث تان خیلی لذت بردیم ان شاء الله که بحث ها ادامه داشته باشد و دوباره در خدمت تان باشیم ادامه مباحث را داشته باشیم.

از شما بینندگان عزیز و محترم هم خیلی ممنونیم که تا این لحظه از برنامه با ما همراهی کردید تا برنامه دیگر خدا نگهدار یا علی مدد!


راه روشن>

مفهوم محوری ، کتاب توحید صدوق ، نصرت ، موفقیت ، تربیت ، نظام معرفتی ، نظام تربیتی ، صبر و استقامت ، مفهوم محوری ، خانواده ،