راه روشن

قسمت سی و پنجم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین زیبایی نژاد


 عنوان برنامه: راه روشن (رویکرد راهبردی به تربیت)

 

تاريخ: 02/ 01/ 1401

استاد: حجت الاسلام والمسلمین زیبایی نژاد

مجری: آقای غضبانی

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین إنه خیر ناصر و معین والصلاة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین اللهم عجل لولیک الفرج!

بینندگان محترم شبکه جهانی حضرت ولی عصر سلام عرض می کنم امیدوارم که در هر کجا هستید تحت عنایت آقا امام عصر در بهترین شرایط زندگی باشید در خدمت شما هستیم با یکی دیگر از مباحث مان در برنامه راه روشن مبحثی که چند هفته ای هست تقدیم حضور شما عزیزان می شود و با مهمان گرانقدری که داریم جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا زیبایی نژاد که در مسائل خانواده و تربیت ایشان تخصص دارند و دعوت ما را پذیرفتند تا ان شاء الله به صورت تخصصی در خصوص رویکرد تربیت با ایشان صحبت کنیم.

ان شاء الله نکات خوبی را در این برنامه که نامش راه روشن است برای شما عزیزان داشته باشیم، ان شاء الله راهی روشن برای ما ایجاد کنند تا بتوانیم بهتر و بهتر زندگی کنیم و تربیت بهتر داشته باشیم، حضرت استاد سلام علیکم ان شاء الله اعیاد مبارک باشد.

استاد زیبایی نژاد:

سلام عرض می کنم خدمت حضرتعالی، عوامل محترم برنامه و بینندگان عزیز امیدوارم که این برنامه ان شاء الله منشأ آثار خیر باشد.

مجری:

خیلی متشکریم از این که دعوت ما را پذیرفتید چند هفته ای است این توفیق را داریم در شبکه جهانی حضرت ولی عصر میزبانی حضرتعالی را داشته باشیم. مهمان قبل مان جناب آقای ابوالقاسمی بودند و مسائلی را آن جا مطرح می کردند بعد از این که حضرتعالی تشریف آوردید در جلسه ای که با جناب اقای ابو القاسمی باهم بودیم بعد هم که جلسه اختصاص به حضرتعالی داده شد تا مطالب شما به صورت کامل بیان بشود.  چند رویکرد را در جلسات قبل فرموده بودید تا به رویکرد چهارم رسیده بودیم آن مباحثی که در خصوص مسائل تربیتی زن و خانواده است اگر لطف بفرمایید یک شمه ای از ‌آن مباحث را برای بینندگانی که ممکن است تازه به جمع بیننده های برنامه پیوسته باشند در جریان باشند ان شاء الله بحث را ادامه بدهیم در خدمت شما هستم

استاد زیبایی نژاد:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی الله سیدنا محمد وآله الطاهرین. اللهم صلی علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها بعدد ما احاط به علمک.

بحث ما در مورد رویکرد راهبردی به تربیت بود که عرض کردیم این بحث کاملاً به راهبری اجتماعی هم قابل تطبیق است یعنی ما چه بخواهیم یک نفر فرد مربی را راهبری تربیتی کنیم و چه این که بخواهیم یک اجتماع را راهبری کنیم باید به یک اصولی توجه کنیم که این اصول موضوعه حاکم بر این بحث ما است و به این رویکرد راهبردی ما شکل می دهد.

یعنی این رویکرد راهبردی به تربیت دینی و یا به اصلاحات اجتماعی با نگاه دینی باید برخی از عناصر به عنوان اصل حاکم در آن جا افتاده باشد. در هفته نخست تا این جا آمدیم بحث این بود که در رویکرد راهبردی به تربیت باید به مفهوم محوری نظام معرفتی مان توجه بکنیم که کل نظام معرفتی مان حول چه مفهومی شکل می گیرد و حول چه مفهومی می چرخد؟ عرض کردیم توحید ربوبی و این توحید ربوبی است که به کل دستگاه معرفتی ما رنگ می زند، هم نظام حساسیت هایمان را شکل می دهد هم نظام تعاریف و نظام مفهومی مان، چارچوب نظری مان را شکل می دهد و هم نظام رفتاری مان را جهت دار می کند و شکل می دهد.

 نکته دوم این بود که نظام مفهومی ما در نظام معرفت دینی، شبکه ای است یعنی مفاهیم با توجه به همدیگر فهم می شوند. یعنی شما نمی توانید صبر را بدون خیلی از مفاهیم دیگری که در این شبکه مفهومی وجود دارد یک معنای خوب و درستی از آن به دست بیاورید و همین طور مفاهیمی دیگر.

 نکته سومی که عرض کردیم این بود در تربیت راهبردی میزان حساسیت هر کدام از این مفاهیم به اندازه دیگری نیست. هر کدام یک حدی از اعتبار و امتیاز را دارد و به دارت یا سِبْل تشبیه کردیم. یک خال مرکزی دارد و حولش حلقه های 10- 9- 8 امتیازی تا این که به امتیازهای خیلی عقب تر بیاید مثلاً 1 امتیازی است ما باید مشخص کنیم که این آموزه دینی مان، این آموزه ارزشمندهای ما اعتبار و ارزشش چقدر است؟ 10 امتیازی یا 2 امتیازی است؟ این ها را سر جای هم به کار نبریم. حساسیت خودمان را در این دستگاه تربیتی به اندازه حساسیتی که خدا و پیغمبر نسبت به یک چیزی قرار می دهند تنظیم بکنیم.

نکته چهارمی که آخرین بحث ما در هفته گذشته بود این بود که تربیت راهبرید حساسیت ساز، مسئله ساز و شور آفرین است. یعنی چه؟ یعنی این که باید به یک گونه ای این متربی را یا جامعه را تکانه در آن ایجاد کنید، شورمندشان کنید که برای حرکت در مسیر خداوند حس بگیرند. یعنی با صِرف این که ما یک آموزه های را به مخاطب خودمان، به مردم، به متربی القاء کنیم آن حس ایجاد نمی شود. شما علاوه بر این که باید نظام معرفت تان را روی میز بگذارید بگویید ما این هستیم حرف حساب مان این است باید یک جرقه انفجاری در متربی تان ایجاد کنید راهش بیاندازید.

 من الان که داشتم این جرقه انفجاری را خدمت شما می گفتم یک داستانی یادم آمد که اساتید ما نقل می کردند از مرحوم ملا قلی همدانی از اساتید اخلاق حدود 100 سال پیش. ایشان در نجف مقیم بودند خیلی هم سرشناس بودند یک موقعی که در حرم امیر المؤمنین مشغول زیارت بودند می بینند در جمعیت همهمه است می گویند چه خبر است؟ می گویند گنده لات شهر نجف دارد حرم می آید، مردم یک مقدار ترسیدند ایشان شروع به کارش می کند می بیند آن گنده لات آمد از جلوی جناب ملا قلی رد بشود به او فرمودند که «مأسمُک» اسمت چه است؟ گفت عبد الفرّار این جا آن جرقه را زدند به او گفتند: «أ من الله فررت ام من رسوله»؛ از خدا فرار کردی یا از رسول خدا ؟ می گویند سرش را پایین انداخت شروع کرد به زمزمه که: «أ من الله فررت ام من رسوله»؛ رفت زیارتش را انجام داد و رفت فردا که مرحوم همدانی سر درس آمدند به طلبه ها گفتند امروز درس تعطیل بلند شوید به تشییع جنازه یکی از اولیاء خدا برویم، وقتی رفتند دیدند همان گنده لات نجف است. بعضی از این طلبه ها گفتند ما باید تَه توی قضیه را در بیاوریم که ببینیم جریان چه است؟ این که آدم سرکشِ لاتِ قهاری بود چطور شد؟

در خانه اش می روند یک خانمی، کنیزی یا کلفتی بود دم در می‌ آید می گویند جریان چه است که این از اولیاء خدا است ایشان می گوید من نمی دانم دیروز برای زیارت رفت موقعی که برگشت همه اش داشت به خودش زمزمه می کرد «أ من الله فررت ام من رسوله»؛ از خدا فرار کردی یا از رسول خدا؟! و در اتاق رفت در را روی خودش بست صدای زمزمه اش می آمد که: «أ من الله فررت ام من رسوله»؛ طوری که از دنیا رفته بود.

 کاری که ملا قلی همدانی کرده این است که طرفش را منفجر کرده یعنی سر بزنگاه ایستاده یک دفعه جرقه انفجاری را زده؛ این چیزی بود که ما در جلسه گذشته عرض کردیم که آیه شریفه فقط نمی آید بگوید من ایمان را برای شما آوردم می گوید:

(وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيكُمُ الْإِيمَانَ وَزَينَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ)

ولی خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهای تان زينت بخشيده، و (به عکس) کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است؛ کسانی که دارای اين صفاتند هدايت يافتگانند!

سوره حجرات (49): آیه 7

خداوند ایمان را برای شما محبوب کرد. یعنی چه؟ یعنی با ایمان حال می کنید (وَكَرَّهَ إِلَيكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ) از کفر و فسوق و عصیان بدتان می آید. یعنی حالت منزجر کننده ای هست، تلاش خداوند این نیست که نظام معرفتیش را روی میز بگذارد. می خواهد شما را راه بیاندازد باید شما را مسئله مند کند. آرمان داشته باش.

مجری:

 همان:

(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ)

که ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم

سوره تین (95): آیه 4

در واقع این زمینه را در دل ایجاد کرده که این ها، آن ایمان را دوست داشته باشند.

استاد زیبایی نژاد:

 الان بحث من این نیست که فطرت انسان چگونه است؟ در نظام تربیتی تان بله فطرت انسان به گونه ای است که با ایمان انس می گیرد.

(فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)

سپس فجور و تقوا (شر و خيرش) را به او الهام کرده است،

سوره شمس (91): آیه 8

خوب و بد را تشخیص می دهد اما نظام تربیتی که می آید باید بتواند این احساس تعلق به خوبی ها را به او القاء کند و شخص را جا کَن کند. مثال های خیلی راحتش را برای تان بزنم می بینیم مثلاً‌ دانشجوی دانشگاه یا طلبه حوزه به مقطع سطح 4 حوزه رسیده یا به دکتری دانشگاه رسیده با من تماس  می گیرد می گوید موضوعی برای پژوهش دارید به من پیشنهاد بدهید؟

می گویم شما تا دوره دکتری بالا آمدی تا دوره سطح 4 بالا آمدی هنوز مسئله ذهنی نداری! دیدم بعضی از اساتید دانشگاه در مصاحبه هایشان می گویند 95 درصد دانشجویان ما مسئله ندارند، در این رشته آمده ولی ذهنش درگیر نیست که من دنبال چه باید بگردم. این، برای یک نظام تربیتی خیلی اشکال دارد. وقتی در دل کار می رویم می بینیم اشکال این است که استادش هم مسئله ندارد.

یعنی اگر او شور علمی داشت این شور را به نسل بعد از خودش منتقل کرده بود آن هم مشکل دارد. و در نظام تربیت ما اگر شور آفرینی نباشد یک مشت آدم های خمود، بی انگیزه که جا کن نمی شوند راه نمی افتند این که امام در توصیف رزمندگان می فرمایند راهی را که رزمندگان ما یک شَبَ رفته اند عرفای ما 70 سال است طی کرده اند یا بالعکس راهی را که عرفای ما 70 ساله طی می کردند رزمندگان ما یک شَبَ طی می کردند بی ربط نبود علت داشت.

علتش این بود که سر صحنه درگیری اسلام و کفر می روند در این صحنه درگیری حس می گیرند که این جا من هستم الان حیثیت اسلام به من گره خورده اگر این جا را رها کنم چه می شود، یعنی این فهم درگیری، حس می دهد. اگر شخص مسئله مند شد مسئله های دیگر برایش کم اهمیت می شود. ما کتاب قوانین الأصول می خواندیم کتاب قوانین الأصول سال 4- 5 طلبگی می خواندند کتاب بسیار مشکلی است. بعضی وقت ها استاد سر درس می آمد می گوید شروح نتوانستند توضیح بدهند که صاحب قوانین چه می گوید. استاد می گفت واقعاً نفهمیدیم که این جا صاحب قوانین چه می خواهد بگوید، این قدر درس سخت است. ما هر دو سه روز یک صفحه کتاب قوانین می خواندیم خیلی متن متراکمی داشت 600- 700 صفحه بود یعنی در 2 سالی که می خواندیم شاید نصف کتاب هم خوانده نمی شد.

مجری:

هم بحث سنگین است و هم متراکم است.

استاد زیبایی نژاد:

بله، بعضی جاها صاحب قوانین می گوید این مسئله در این جا که بنائش بر اختصار است قابل توضیح نیست چقدر حوصله داشته نمی دانیم یعنی ما که الان داریم می خوانیم حوصله خواندن نداریم. در یکی از صفحاتش می گوید «إن قلتَ» اگر این اشکال کردی این طور جواب دارد یا این اشکال را کردی این طور جواب دارد. دو سه صفحه در چند روز خوانده بشود اشکال جواب است. بعداً به این عبارت رسیدیم

«فقد أسفر الصبح وارتفع الظلام فإلى كم قلت وقلت»

صبح، طلوع شد، دارد آسمان سفید می شود من تا چقدر «إن قلت و قلت» جواب بدهم؟

 که استاد توضیح می داد ایشان نصف بلند می شد در وقت نماز شب کار علمی اش را انجام می داد این قدر غرق در این سوال و جواب شده که حواسش پرت شده از این که وقت نماز صبح هم دارد می گذرد. یعنی موقعی که آسمان دارد سفید می شود دو زاریش افتاده که الان وقت نماز دارد تنگ می شود.

این نویسنده مسئله دارد غرق در مسئله اش است که مسئله را حل کند، اگر کسی مسئله نداشته باشد و مسئله متعالی نداشته باشد جایش مسئله مبتذل می آید یعنی وقتی یک جایی خالی بشود جایش پر می شود. روایتی از امام صادق (علیه السلام)

«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ الْعِشْقِ قَالَ قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيْرِهِ.»

راوی می گوید من از امام (علیه السلام) در مورد عشق پرسیدم عشق یک انسان به یک انسان.

مجری:

استاد اجازه می دهید بعد از میان برنامه این روایت را مفصل و کامل صحبت کنیم

استاد زیبایی نژاد:

خواهش می کنم بفرمایید

(میان برنامه)

مجری:

السلام علیک یا مولا یا صاحب العصر والزمان؛ همچنان با برنامه راه روشن در خدمت شما هستیم و از محضر جناب استاد زیبایی نژاد بهره مند هستیم در مباحث کاربردی تربیتی، جناب استاد خسته نباشید بحث ها بسیار زیبا و دلنشین است من که خیلی از این مباحث لذت می برم، داشتید روایتی از حضرت امام صادق (علیه السلام) در خصوص مباحث تربیتی می فرمودید که نکته ای به آن اشاره داشتید.

استاد زیبایی نژاد:

بحث من این بود که اگر ما مسئله متعالی نداشته باشیم جایش مسئله های دیگری که مسائل مبتذل است پر می کند. از امام صادق (علیه السلام) پرسیده می شود راوی می گوید پرسیدم

«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ الْعِشْقِ»

گفتم عشق چیست؟

مثلاً عشقی که یک نفر به یک نفر دیگر دارد فرمودند:

«قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ»

دل های از ذکر خدا خالی شده قلبی که باید پر از محبت خدا باشد پر از ذکر خدا باشد.

(وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ)

و آنها را همچون خدا دوست می ‌دارند.

سوره بقره (2): آیه 165

از ذکر خدا خالی شده

«فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيْرِهِ»

خداوند به آن قلب حب دیگری غیر از خودش را چشانده است.

الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص668

یعنی قلب همیشه دنبال یک محبوب است محبوب اگر خدا بود، در حالی که خدا بیرون رفت هر چیزی غیر از خدا باشد جایش را می گیرد. مهم ترین کاری که حاکمان هر جامعه ای باید بکنند این است که آرمان متعالی برای مردمان شان تعریف کنند که مردم همواره چشم شان به سمت این هدف متعالی باشد، برایش گُر بگیرند و او برای شان این قدر مهم بشود چیزهای دیگر برای شان کم ارزش بشود.

این که می بینید در یک جامعه ای یک دفعه یک مسائلی درجه دهمی می آید درجه اول می شود فرض مسابقات فوتبال جام جهانی است یک ماه یا بیشتر کل دنیا را سر کار می گذارد مسئله یک دنیا می شود. چرا؟ چون که دنیا مسئله متعالی برای حل کردن ندارد. موقعی که شما آرمان نداشته باشید این اتفاق می افتد و چون خیلی از حاکم ها عرضه این را ندارند که برنامه ریزی کنند که جوانان شان نسبت به یک امور متعالی مسئله مند بشوند نتیجه این می شود برای شان کم خرج تر است که سر مردم را به چیزهای پیش پا افتاد گرم کنند.

جوان نباید صدایش در بیاید سرش باشد در این که قرمزته یا آبی ته یا چیز دیگر این طوری وقتش را می گذراند. کسی که مسئله مند بشود چه اتفاقی می افتد؟ خانم مرحوم چمران یک مصاحبه تلویزیونی 10- 15 سال پیش داشت. مرحوم چمران از آمریکا قبل از انقلاب به لبنان رفته بود خانمش زن خوبی بود ولی راضی نشده بود با او لبنان بیاید.

ایشان لبنان که رفته بود یک ازدواجی با یک خانم لبنانی انجام داده بود، این خانم لبنانی مصاحبه می کرد می گفت آن زمانی که من ازدواج کردم 2- 3 ماه از ازدواج مان گذشته بود یکی از دوستان دوره دانشجویم را در خیابانی در بیروت دیدم بعد از سلام گفت فلانی تو که این قدر بد سلیقه نبودی چطور رفتی زن یک آدم کچل شدی؟ گفتم مگر کچل است؟ گفت زود تاکسی گرفتم به محل کار شوهرم رفتم ببینم کچل است یا کچل نیست. می گفت 2- 3 ماه ما با هم زندگی می کردیم ولی این قدر در فضای معنوی با هم آشنا شده بودیم با هم زندگی می کردیم که اصلاً حواسم نبود که شوهرم کچل است یا کچل نیست. یعنی موقعی کسی ذهنش درگیر می شود شما الان دارید با من صحبت می کنید و به من توجه کردید اصلاً حواس تان نیست در همین لحظه ای که دارید به من توجه می کنید شاید یک نفر دارد بغل دستی تان را صدا می کند.

آن صدا را گیرنده حسی تان نمی گیرد هست ولی چون مغزتان به سمت من متمرکز شده آن نمی گیرد این وضعیت ما است. فرض می کنیم این مثال، مثال زیبایی نیست از بینندگان عذرخواهی می کنم طرف پیش یک مشاور روان شناس می رود می گوید من به یک مشکل جنسی مبتلا هستم مثلاً خود ارضائی دو جور روان شناس و مشاور داریم شخص اول موقعی می خواهد راهنمایش کند شاید خیلی از مشاورها این طوری هستند می گوید این مشکل را داری سیستم غذایت این طور باشد که انرژی متراکمت زیاد نباشد جاهای خلوت نرو که تنها باشی خودت را خسته کن بعداً بخواب، ورزش کن و ... بحث های این طوری به او می کند.

مجری:

یک فیلمی هم ساخته بودند گفت مثلاً سرکه بخور

استاد زیبایی نژاد:

نفر دوم که اگر هنرمند باشد یک کار دیگر می کند می گوید من اصلاً کاری ندارم به تو این توصیه ها را بکنم بلند شو برویم کارت دارم همراه من بیا من می خواهم تو را جزء یک NGO بکنم که در رابطه با مستمندان و بیچارگان و دختران و پسران در معرض آسیب کار می کنند، مسئله اش را عوض می کند. در فرض اول مشاور اول مسئله طرف را عوض نکرد یعنی هنوز مهم ترین مسئله اش و گوشه ای ذهنش مسئله جنسی است می خواهد کپسول به او بدهد یا تمرین به او بدهد ولی مسئله اش را عوض نکرد.

مشاور دومی مسئله ذهنی به او می دهد او را به یک فضائی می برد که اصلاً مسئله ذهنیش را عوض کند. مثال دیگری بزنم که بیشتر جا بیافتد در مناسبات خانوادگی اگر زن و شوهر مسئله مشترک برای حل کردن نداشته باشند چه اتفاقی می افتد؟ او می گوید چرا تو به من سلام نکردی؟ او می گوید تو چرا با کفش روی قالی آمدی؟ می نشینند به همدیگر گیر می دهند.

مثال دیگری بزنم پدر و مادر من در دوره جنگ، بچه هایشان جبهه بودند به فکرشان رسیده بود یک کمکی به خانواده های رزمندگان بکنند، آن زمان یک چیزی به نام انصار المجاهدین داشتیم، کسانی که به جهاد می رفتند یک گروه های بودند می رفتند از خانواده هایشان پشتیبانی می کردند که لنگ نمانند آذوقه ای بخواهند یا کاری داشته باشند. جزء این گروه ها بودند

بعد از جنگ گفتند چرا ما این فتیله را پایین بکشیم؟ آمدند در مسجد یک هیئت خیریه راه انداختند 300 نفر از ایتام و نیازمندان تحت پوشش شان بود. پدر و مادر من موقعی که در خانه می نشستند با همدیگر حرف می زدند بحث هایشان سر این بود که مثلاً این برج نخود به آن بدهیم یا عدس بدهیم، برنج چقدر بدهیم چه زمانی بدهیم؟ بحث هایشان به این مسئله هدایت شده بود.

دیگر ذهن شان درگیر مسئله نیازمندان بود که نه حوصله اش را داشتند نه ذهن شان درگیر می شد به این که چرا تو این لباس را پوشیدی؟ چرا یقه ات چرک است؟ بحث های این طوری نداشتند. دین می آید که مسئله شما را عوض کند زمین بازی تان باید عوض بشود اگر در زمین بازی عقلانیت های الحادی قرار بگیرید متدین هستید ولی بازی تان می دهند می برند به سمت و سویی که خودشان بخواهند.

باید سیستم تربیتی مان به جای این که به بچه ها بگوید شما باید غم مردم را بخورید شما باید به نیازمندان توجه کنید اصلاً سیستمش را عوض کند بگوید من چگونه این ها را نسبت به نیازمندان حساس کنم که شب خواب شان نبرد، سر کلاس که من بخواهم به آن ها بگویم حضرت امیر المؤمنین پیره زنی را دید رفت خانه اش چه کار کرد این به بچه حس نمی دهد. باید دست بچه را بگیری سر صحنه ببری نگاه کن این ها نان ندارند بخورند تو از بس زیاد می خوری بیمار می شوی آن ها از بس ندارند بخورند بیمار می شوند.

 بچه را سر صحنه ببرید یک مقدار حس بگیرد آن وقت مسئله نیازمندان گوشه ذهنش می آید و برایش مسئله می شود. این اتفاقی است که باید بیافتد این هم نکته چهارم، تکمله آن نکته ای که از جلسه قبل داشتیم.

مجری:

نکته ای که فرمودید من خودم را مثال می زنم، در زمان کودکی ام یکی مرتب به ما می گفت بلند شو نمازت را بخوان من در حال دیدن برنامه کودک یا فیلمی بودم زیاد استقبال نمی کردم، اختم و تخم می کردم می گفتم می خواهم کارتنم را ببینم دیگر تکرار نمی شود مثل امروزه شاید چندین بار هم تکرار بشود این که الان شما می فرمایید واقعاً همین طوری است شاید به صورت عملی به طرف بفهماند که نماز چه مزه ای برای آن کودک دارد خیلی شیرین تر باشد تا این که همان لحظه به او می گویند بلند شو نمازت را بخوان فیلم را بعداً می بینی.

یک مقدار صبر می کرد حالت بهتر بشود آن موقع برو نماز بخوان شاید خیلی فرق دارد همین نکاتی که می فرمایید خیلی کاربردیش را بخواهیم نگاه کنیم نکات ریز و مفیدی است شاید ده ها بار همه این ها را شنیدیم منتها با یک بیان دیگری ولی شما چقدر شیرین بیان می فرمایید.

استاد زیبایی نژاد:

موقعی که مسئله فرزندتان کارتن نگاه کردن شده این مسئله را باید با یک مسئله شیرین تری جایگزین کرد یعنی به آن مسئله شیرین تر حس بگیرد والا احساس خسارت به او دست می دهد. یعنی آن چیزی که امروزه ما در جامعه با آن مواجه هستیم این است که نوجوان و جوانان ما تصویرشان از دین، تصویر ضد حال است.

یعنی آمده حال ما را بگیرد چون مسئله شان یک چیز دیگری شده خوش باشی مسئله نسل جوان شده کسی که بخواهد این را از این فضای خوش باشی بیرون بکشد، دارد حال شان را به هم می زند امر به معروف من و شما دارد حالش را به هم می زند. زمین بازیش یک جای دیگر است وقتی شما زمین بازی این ها را عوض نکنی مسئله ذهن شان متحول نشود نمی توانید دنبال خودتان این ها را بیاورید و راهبری شان بکنید.

یک بحث مهم دیگری که ما داریم به عنوان پنجمین اصلی که در تربیت راهبردی باید به آن توجه بشود این است که تربیت راهبردی یک وجوه صُلب و ثابت دارد یک وجوه انعطاف پذیر و متحول گاهی وقت ها ما این قدر بر وجوه ثابت دین تأکید می کنیم که آن وجوه انعطاف پذیر اصلاً‌ به چشم مان نمی آید. و بعضی ها این قدر روی وجه انعطاف پذیر تأکید می کنند که یادشان می رود ما قائل به نسبیت اخلاقی نیستیم ارزش های اخلاقی مان (إِلَى يوْمِ الْقِيامَةِ)، ارزش های ثابتی است. احکام شرعی مان اکثراً ثابت هستند (إِلَى يوْمِ الْقِيامَةِ) و معتقد هستیم که انسان ها با وجود این که تحولات را تجربه می کنند یک وجوه ثابتی در آن ها است که این ها به مرور ایام متحول نمی شود و بر اساس آن وجوه ثابت خداوند دین ثابت آورده است، این دو طرف قضیه؛ من از استعاره قرآنیه استفاده کنم که آیه شریفه ای در قرآن است ببینیم چطور برای ما ضرب المثل می زند. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

(أَلَمْ تَرَ كَيفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيبَةً كَشَجَرَةٍ طَيبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ)

آيا نديدي چگونه خداوند «کلمه طيبه» (و گفتار پاکيزه) را به درخت پاکيزه ‌ای تشبيه کرده که ريشه آن (در زمين) ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟!

سوره ابراهیم (14): آیه 24

خداوند به کلمه طیبه مثال می زند در تفاسیر به آن توحید می گویند برای توحید به (كَشَجَرَةٍ طَيبَةٍ) مثال می زند. مثل یک درخت خوب و استوار، این درخت خوب (أَصْلُهَا ثَابِتٌ) ریشه اش ثابت و محکم در دل زمین قرار گرفته. (وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ) شاخه اش در حال رشد است یعنی دارد متحول می شود یعنی امروزش غیر از دیروزش است مدام در حال رشد است. لحظه به لحظه در حال تغییر و رشد است اما همیشه هم ریشه اش ثابت است؛ یعنی رشدش به گونه ای است که همیشه متصل به ریشه در حال رشد است.

(تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يتَذَكَّرُونَ)

هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش می ‌دهد. و خداوند برای مردم مثلها می ‌زند، شايد متذکر شوند (و پند گيرند)!

سوره ابراهیم (14): آیه 25

هر زمان و هر لحظه دارد میوه تازه می دهد. یعنی شما نظام تربیتی تان روی پایه های ثابت استوار شده ریشه اش ثابت است ولی همین طور دارد رشد و توسعه پیدا می کند و میوه های جدید می دهد شما نباید میوه هزار سال پیش را امروز دست بچه بدهید. و باید احساس کنند که ما داریم نو به نو می شویم با حفظ اصول مان داریم نو به نو می شویم. یک چیزهای روی زبان مان هست می گوییم حضرت زهرا (سلام الله علیها) الگو و اسوه هستند.

حضرت زهرا الگو هستند یعنی چه؟ یعنی اگر 1400 سال پیش ایشان در خانه دستاس می کردند یعنی گندم می آوردند با آسیاب دستی آردش می کردند من هم باید به خانمم هم بگویم شما هم در خانه بنشین گندم دستاس کنی؟ کسی همچنین حرفی را می زند؟ می گویید نه. می گویید پس منظور چه است؟ شما باید تصور کنید که اگر حضرت صدیقه الان بود چه کار می کرد؟ برخی از رفتارهای حضرت صدیقه، رفتارهای تاریخ مند است که در زمان و مکان متحول می شود و برخی از رفتارهای شان، رفتارهای ثابت است. یعنی اگر امروز هم بودند همان کار را انجام می دادند که در 1400 سال پیش انجام می دادند. این کاری که مجتهد باید بکند کار سختی هم است کشف این وجوه ثابت و وجوه متحول است.

مجری:

در تربیت هم باید همین طور باشد

استاد زیبایی نژاد:

در بحث تربیت خیلی مهم است ما هیچ وقت به زن توصیه نمی کنیم که گندم آرد کن؛ ولی توصیه می کنیم که از سینه خودت به بچه شیر بده. چرا؟ می گوییم علاوه بر اینکه حضرت صدیقه این کار را می کردند این کافی نیست روایتی داریم که می گوید هیچ چیز برای فرزند پر برکت تر از شیر مادر نیست. آن موقع شیر گاو و گوسفند و الاغ و این ها بوده الان شیر خشک هم هست.

موقعی که فرزندت را بغل می گیری بچه هم دارد شیر می خورد هم صدای تپش قلب را می شنود و در بغل مادر آرامش می گیرد سر بچه روی سینه مادر است خیلی فرق می کند تا این که جدا از مادر باشد. در روایات داریم بعضی از دکترها می گویند از دو تا سینه ات به فرزندت شیر بده چون خواصش با همدیگر فرق می کند. موقعی که ما فرزندمان را پیش پزشک کودکان می بردیم به مادرش توصیه می کرد می گفت از دو تا سینه ات به بچه شیر بده یکش چلو است و دیگر کباب است.

در روایت این است که از دو تا سینه به بچه شیر بدهید این طور نباشد که به یک سینه اکتفاء کنید بگویید سیر شد کافی است. اگر ما نتوانیم این وجوه ثابت و انعطاف پذیر را از همدیگر تشخیص بدهیم در شرایط متحول زمانی یا جو زده می شویم وجوه ثابت را رها می کنیم آب ما را می برد یا این که ایستا و منجمد می شویم حالت ارتجاعی پیدا می کنیم و از زمان عقب می افتیم.

مجری:

یا آب ما را می برد یا خشکسالی!

استاد زیبایی نژاد:

 یا می مانیم و از جریان تحولات اجتماعی عقب می مانیم. ما برای امروز و فردا خلق شدیم مثال های را خدمت تان عرض بکنم نظام تربیت اگر بخواهد متحول بشود نسبت به چه چیزهای باید تحول را بپذیرد و نسبت به چه چیزهای نپذیرد؟ مشهور است که احکام شرعی مان علی القاعده ثابت هستند مگر احکام ولائی و چیزهای دیگر. مشهور است که ارزش های اخلاقی مان ثابت هستند خیلی خب اما نظام تربیت یک جاهای باید منعطف بشود.

یک به حسب موقعیت متربی، اگر میزان کشش متربی فرق کرده مثلاً یک فرزندی دارید این بچه نمی کشد آهسته آهسته باید دستش را بگیرید و بالا بکشید این دین صد در صدی باعث فرارش می شود قطره چکانی باید به او بدهید یک فرد دیگری استعداد جذبش بالاتر است به او بیشتر می توانید بدهید یعنی گاهی وقت ها الگوه های تربیتی تان نسبت به نفر حساس است.

یک چیزهای را مادرها گاهی وقت ها می فهمند یعنی می داند بچه اولش خیلی زود رنج است. این طوری به او حرف بزنی می بُرد قاطی می کند. ولی بچه دومش پوست کلفت است هر چه سفت به او حرف بزنی خم به ابرویش نمی آورد این ها را می فهمد بنابراین یک تفاوت ممکن است به لحاظ شخص متربی ایجاد بشود.

نکته دوم تمایزی است که مهم تر از شخص متربی است به لحاظ فرهنگ مسلط زمانه یعنی چه؟ یعنی موقعی که شما کل جریان فرهنگی، اقتصادی، اجتماعتی تان دارد به قناعت دعوت می کند یعنی پول در ‌آوردن خیلی سخت است جامعه هم جامعه مصرفی نیست مردم موقعی می خواهند افتخارات خودشان را روی میز بگذارند (یادم است بچه بودم قبل از انقلاب شاگرد یک مغازه بنگاه معاملاتی بودم، یک پیره مردی نشسته بود دست روی کمربندش گذاشته بود داشت پز می داد که این کمربند را من 14 سال است دارم پدر خانمم به من می گفت این دوچرخه ام را 50 سال است دارم بعد هم پیر شد به نوه اش داد) پز قدیمی ها این بود که من این جنس را چقدر نگه داشتم.

من به دخترم فرض کنید می گویم دخترم شما اگر بازار می روی کفش می خری یک کفش جنس خوب بخر که 6 ماه به پایت بماند می خندد می گوید من یک ماه این کفش به پایم بماند حوصله ام سر می رود شما می گویید یک کفشی بخر که 6 ماه به پایت بماند؟ پُزی که نسل جوان امروز می دهد این است که من این موبایلم را دیشب عوض کردم این آخرین نسل فلان است.

یعنی به لحظه بودنش پز می دهد این جامعه، یک جامعه مصرفی است در جامعه مصرفی، مصرف ارزش شده نه این که مردم مصرف می کنند، بالاتر مصرف تبدیل به ارزش شده. یعنی شما با آن در جامعه پُز می دهی. هنجارهای اجتماعی تغییر پیدا کرده یک موقع شما می بینید 4 تا آدم بی حجاب هستند یا بد حجاب هستند این 4 تا را می توانید با یک اخم تندی مهارشان کنید، ولی اگر نگاه کردی دیدی 70 درصد زن ها حجاب شان شرعی نیست به 70 درصد زنان شما می توانید اخم کنید شما را از شهر بیرون می کنند!

یعنی الگوهای راهبری اجتماعی تان، الگوهای تربیتی تان متناسب با این که الان هنجار مسلط در جامعه چه هنجاری است؟ هنجار قناعت است یا مصرف؟ هنجار عفت است یا بی عفتی؟ شما اگر در یک جامعه ای رفتید یک موقع آماری می خواندم مثلاً در کشور سوئد 55 درصد ساکنان استکهلم در چارچوب ازدواج، بچه دار نمی شوند یعنی بچه هایشان مال ازدواج رسمی نیست. همزیستی آزاد است. حلال زادگی در آن جامعه ها مسئله و ارزش نیست شما اگر در این جامعه یک نفر را مسلمان کنید یعنی می خواهید تربیتش کنید از معضلات تان این است که من چطوری ارزش حلال زادگی را برای این شخص جا بیاندازم؟ یعنی ممکن است تا مدت ها نتوانید اسم ارزش هایتان را بیاورید، تا بعد بخواهید به تعدد زوجات برسید می بینید این اصلاً نمی کشد اسم این چیزها را برایش بیاورید قهر می کند می رود.

چون آن بافت اجتماع هنجارهایش به یک شکل دیگری شکل گرفته عقلانیت مسلط و هژمونیکش یک طوری دیگر است شما به راحتی نمی توانید هر آموزه دینی را که در جامعه قبلی داشتید این جا مطرح اش بکنید. حتی اولویت هایتان ممکن است عوض بشود. یعنی چه؟ یعنی در جامعه ای که درآمد زایی سخت است نظامات اقتصادی به شما می گویند قناعت کن یعنی نمی توانی قناعت نکنی؛ از نظر اقتصادی لنگ هستی. ساختارهای اجتماعی به تو می گویند قناعت کن. جورابت پاره می شود نگاه به مردم می کنی می بینی هر که جورابش پاره شده جوراب را دوخته جوراب را دور نیانداخت چرا؟ چون عموم جامعه وضعیت شان همین است.

مجری:

ما نمی توانیم با وصله و پینه درستش کنیم

استاد زیبایی نژاد:

در این جامعه نیازی نیست که به گوش بچه هایتان مدام قناعت بخوانید چرا نیازی نیست؟

مجری:

چون در خود جامعه زمینه همین است.

استاد زیبایی نژاد:

در جامعه اجتماعی به بچه قناعت می گوید ولی در یک جامعه مصرفی برای شما مسئله می شود که من چگونه قناعت را برای این بچه جا بیندازم و ارزشمندش کنم؟ یعنی شما میزان حساسیت تان روی مفاهیمی مثل آینده نگری، مثل قناعت، مثل همبستگی اجتماعی در جامعه ای که دارد فردی می شود اولویت برای تان پیدا می کند که این ها را من چطوری جا بیاندازم؟

این یک مسئله است که فضای اجتماعی چقدر با شما همراهی می کند؟ مسئله دوم این است که چقدر متربی تان شخصی که می خواهید راهبریش کنید می کشد شخصاً می کشد. مسئله بعدی این که چقدر زور و قدرت دارید؟ گاهی وقت ها خیلی از کارها خوب است ولی من قدرت اجرا و پیاده کردن را ندارم این قدرت تکلیف من را قید می زند. به اندازه قدرتم تکلیف دارم نه بیشتر موقعی که قدرت ندارید نباید اعصاب خودمان و جامعه را به هم بریزیم.

چون موقعی قدرت نداری این ارزش را جا بیاندازی برو آهسته آهسته برنامه ریزی کن که قدرت کسب کنی، ولی موقعی قدرت نداری می آیی با جامعه و متربی درگیر می شوی جامعه هم تو را پس می زند مقاومت اجتماعی در سینه شما تشدید می شود که راهبر جامعه هستی می خواهی درستش کنی خراب تر می شود مردم را فقط عصبانی می کنی چرا؟

یک حدیثی از امام صادق (علیه السلام) بخوانم که ظاهراً به عمر ابن حنظله می فرمایند می گویند:

«يَا عُمَرُ لَا تَحْمِلُوا عَلَى شِيعَتِنَا»

این قدر بار سنگین روی دوش شیعیان ما نگذارید تکالیف سخت به آن ها نکنید.

«وَ ارْفُقُوا بِهِمْ»

به آن ها ارفاق کنید.

«فَإِنَّ النَّاسَ لَا يَحْتَمِلُونَ مَا تَحْمِلُونَ.»

مردم همه شان به اندازه شما نمی کشند.

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج8، ص 334

مثلاً شما آدم خاص هستی از اصحاب ما هستی آمدی، کلی رویت کار کردیم حالا نماز شب خوان شدی، این دلیل ندارد بروی به آن کسی که ته خطی است به زور بیدار می شود نماز صبح اش را آخر وقت می خواند می خواهی به او اصرار کنی روزی 4 صفحه قرآن بخوان، این قدر نماز شب بخوان. باید ببینی به اندازه ای که طرف می کشد روی دوشش بار بگذاری که زیر بار شما قدش خمیده نشود و رها نکند.

مجری:

نمونه ای که شما فرمودید داستان راستان شهید مطهری یک داستانی نقل می کند کسی تازه مسلمان شده بود او را به مسجد برده بود، مرتب نماز جماعت و دو صفحه قرآن بخواند آخرش از دین زده شد و رفته بود این هم نمونه همان مباحثی که فرمودید

استاد زیبایی نژاد:

بله، تربیت راهبردی پیوسته دارد خودش را بازسازی می کند، یک الگوی تربیتی نداریم الگوهای تربیتی داریم که این الگوهای تربیتی یک وجوه مشترک وحدت بخش دارند که آن ها را دینی شان می کند. فرض کنید من اگر  بخواهم یک پسر شمال شهری را تربیت اقتصادی کنم که وضع شان از نظر اقتصادی خیلی خوب است همان الگوی را به او می دهم که برای بچه جنوب شهری می دهم که در خانواده دهک پایین زندکی می کند، نه قرار نیست این ها مثل همدیگر زندگی کنند.

اما باید یک ارزش های مشترکی را داشته باشم مثلاً می گوییم همه تان دیگر گرایی را داشته باشید، حواس تان به هم باشد غمخواری اجتماعی داشته باشید قناعت برای آن بچه پولدار یک طوری مصداق پیدا می کند، برای این بچه ای که لنگ زندگی اقتصادی شان هستند یک طور دیگری تصویر می شود. این هم یک نکته، نکته دیگری که باید این جا عرض کنم این است ما به باید انتخاب گری متربی توجه کنیم.

یعنی به طرف یک جاهای می گویم این کار را انجام بده یک جاهای که باید دستش باز باشد خودش انتخاب کند یعنی تکثر است یعنی سلایق مختلف متربی را به رسمیت بشناسیم بله همه را باید توصیه کنیم که ارزش های ثابت اخلاقی دینی را بپذیرند ولی حواس مان باشد قرار نیست از رنگی قرمزی که من خوشم می آید خوشش بیاید قرار نیست انتخاب های او عیناً مثل من باشد این تکثرها را باید بتوانیم به رسمیت بشناسیم و خیلی چارچوب تربیت را تنگ نکنیم که طرف احساس کند ما به نام تربیت داریم یک نظامی گری را ایجاد می کنیم که شخص انتخاب گریش به چشم نیاید.

یک پرانتزی هم این جا باز کنم نظام تربیتی دینی، نظام تربیتی انتخاب گرانه است طرف باید با اختیار خودش حتی الامکان خوبی را انتخاب کند. نباید متربی مان را شرطی سازی کنیم، متربی ما سگ پاولوف نیست در آزمایش پاولوف شرطی سازی می خواست بکند هر موقع به سگش می خواست غذا بدهد یک زنگی را میزد گاهی وقت ها نمی خواست به سگش غذا بدهد فقط زنگ را میزد چون سگش عادت کرده بود که غذا خوردن با صدای زنگ همراه است هر موقع این زنگ زده می شد زود پیش صاحبش می آمد که غذا بخورد.

سگ تربیت کردن، تربیت گاو و گوسفندی است من موقعی که می خواهم شخص را نماز خوان کنم نباید نسبت به نماز شرطی بشود باید احساس کند که نماز خواندن به نفعش است تِه خطش این است که این شخص باید نماز خواندن را انتخاب کند. نه این که من یک طوری در نظام تشویقی شرطی اش کنم هر موقع نماز بخوانی یک شکلات به تو می دهم، بار دوم نماز بخوانی یک شکلات دیگر به تو می دهم. روز اول و دوم تشویقش کردیم بالاخره باید سطح فکرش ارتقاء پیدا کند.

مجری:

همان تعبیری که حضرتعالی در مثالی که زدید شجره طیبه بود ممکن است در شروعش به قول شما یک شکلات هم به او بدهید به این طرف بیاید یواش یواش باید خودش به این طرف بیاید نه این که همیشه با شکلات باشد.

(میان برنامه)

مجری:

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم؛ در ماه شعبان ذکر صلوات بهترین ذکر این ماه است و الحمد لله همه ما و شما بینندگان ان شاء الله که به این ذکر صلوات بر محمد و آل محمد موفق باشیم.

استاد در خدمت شما بودیم نکات تربیتی زیاد است نوعاً مثال میزنم خیلی از این نکات را شاید بارها و بارها شنیده باشیم و در کتاب ها خوانده باشیم مثلاً می گویند علم و عمل؛ مرتب می گویند علم که داری عمل کن ولی شاید جا نمی افتد شاید از این قضیه درست تعبیر نمی شود که علم و عمل یعنی چه؟ یعنی چگونه من یک چیزی را دانستم به آن عمل کنم؟

ولی شیوه و این بیانی که شما دارید با این مثال های که می زنید به اصطلاح می گویند اوقعد الذهن می شود خیلی واضح معلوم می شود که شما چه نکته ای را در بحث علم تربیت دارید به ما می گویید که در تربیت چگونه ما تربیت کنیم؟ خودمان را جای اون بگذاریم و همان ضد حال با مثال های که می زدید چون تربیت یک مسئله شاید سنگین برای خیلی از ماها باشد.

من در کودکیم خیلی از این مشکلات را داشتم ولی در طی زمان برای من حل شده یا سعی کردم این را در مورد دیگران هم با همان چیزهای که خودم حساس بودم عمل کنم که یک وقت ها برای او این حساسیت پیش نیاید. در خدمت شما هستیم.

استاد زیبایی نژاد:

بسم الله الرحمن الرحیم یک نکته دیگری که در اصول تربیت راهبردی باید به آن توجه بشود این است که در تربیت راهبردی نباید راهبر متکثر باشد. تکثر رهبر بدترین نتیجه را در تربیت و اداره کشور دارد چه تربیت فرد، چه اداره کشور

مجری:

در عقائد خودمان هم می گوییم امام باید یکی باشد

استاد زیبایی نژاد:

از همین جا شروع بکنم بله امام حسن و امام حسین هم زمان هستند دو تای شان معصوم هستند ولی امام باید یکی باشد، اگر قرار باشد امام دو تا باشد اختلال در سیستم راهبری اجتماعی به وجود می آید، مردم باید نگاه شان به یک جا متمرکز باشد متربی باید طرف حساب اصلیش یک نفر باشد. آن سیستم های که حواس شان نیست حسابرس های متعددی را بالای سر من می گذارند من باید هم او را راضی کنم یا نهاد دیگری را راضی کنم عملاً‌ آدم نمی داند باید چه کار بکند؟

مثال های اجتماعی خیلی روشن دارد، شما الان رئیس جمهور دارید رهبر هم دارید هر کسی که از بیرون نگاه به نظام شما می کند چه آمریکا، روسیه، سازمان ملل یا کشورهای دیگر باشند نگاه می کند ببیند از کشور شما یک صدا در می آید یا دو تا؟ اگر احساس کند که دو تا بلندگو در کشور شما هست رئیس جمهورتان یک چیزی می گوید رهبرتان یک چیز دیگر می گوید. می گوید می شود در این کشور طمع کنیم.

ولی اگر احساس کند که اختلاف سلیقه هست ولی موقعی که به تصمیم رسیدند همه یک صدا می شوند دیگر نمی شود در این جامعه طمع کند. در سال 88 یک واقعه تلخی برای ما اتفاق افتاده، یک اختلاف داخلی در کشور اتفاق افتاد رهبری آمده اند روز جمعه در خطبه های نماز اعلام موضع کردند کات دادند گفتند بس است. لشکر کشی خیابانی نباشد یعنی آمدند یک رهنمودهای کردند.

یکی دو هفته بعد یک امام جمعه محترم دیگری رفت خطبه خواند یک حرف های دیگری غیر از حرف های رهبری زد. من فرض می کنم حرف ایشان درست، حرف رهبری اشتباه، شما خیلی اشتباه کردی که این حرف درست را زدی چرا؟ چون همه باید زیر یک عَلَمْ اجتماع پیدا کنند همه باید یک صدا داشته باشند. پدر جامعه حتی اگر اشتباه بکند نباید دورش را خالی بگذاریم

یک جمله ای را مرحوم سید نور الدین حسینی الهاشمی از مراجع تقلید شیراز که حدود 60- 70 سال پیش، دهه 30 از دنیا رفتند ایشان در شیراز خیلی قدرت داشت و ولایت فقیه آن جا راه انداخته بود، به مردم می گفت مردم اگر دیدید رهبرتان اشتباه می کند دورش را خالی نکنید چون گرگ ها می خواهند گله متفرق بشود و همه تان را لت و پار کنند این یک واقعیت است.

شما باید به این عقلانیت برسید که من پشت سر رهبرم با نمره 16 و 17 حرکت کنم از این که بگویم نمره من 20 است راهم را جدا کنم بهتر است. همه با هم زیر یک عَلَمْ باشیم با وجود این که از تصمیم رهبری مان راضی هم نیستیم، احتمال اشتباه می دهیم. تو که از رهبری دلخور هستی اولیٰ هستی به این که بیایی زیر عَلَمْ رهبری سینه بزنی چرا تو باید. تو که بزرگ تر جامعه هستی یک تعدادی به تو نگاه می کنند تو باید بگویی ما با هم اختلاف داریم ولی فصل الخطاب رهبری است.

اختلاف مان را می رویم پشت درهای بسته اگر توانستیم حلش می کنیم اگر هم نتوانستیم حل کنیم همه زیر عَلم سینه می زنیم

مجری:

که یک صدا و وحدت حفظ بشود.

استاد زیبایی نژاد:

چون از جامعه دو تا صدا مخابره شد دشمنان ما طمع کردند. این در مقایس راهبری اجتماعی. در مقیاس تربیت خانوادگی آن هم همین طور، اگر خداوند گفته است

(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ)

مردان، سرپرست و نگهبان زنانند

سوره نساء (4): آیه 34

سر پرست خانواده مرد است خدا می دانست که این مرد خیلی وقت ها اشتباه می کند یا نه؟ معلوم است که اشتباه می کند آن کسانی که شرط راهبری شان تقوا است ممکن است اشتباه کنند پدر خانواده ای که شرط پدر بودنش و شرط رهبری خانواده اش قابل قبول نیست که بیشتر احتمال اشتباه دارد. موقعی که اشتباه می کند چه کار باید بکنیم؟

اگر قرار باشد هر بار که این مرد اشتباه می کند خانمش به ذوقش بزند به او حاشیه بزند چه اتفاقی می افتد؟ جایگاه راهبری این شخص تضعیف می شود شکاف نسلی از این جا اتفاق می افتد، یعنی موقعی که پدر، پشمی به کلاهش نباشد فرزند هم پشت سر پدر حرکت نمی کند. چندین سال پیش در یک جلسه ای بودم یک طلبه ای بود می گفت بچه های ما طلبه ها این روزها دیگر راه پدران شان را نمی روند که بیایند طلبه بشوند. یک طلبه دیگری در آن جلسه بود که آدم زرنگی بود گفت اگر ما طلبه ها، خودمان در زندگی خانوادگی مان وقار داشته باشیم و همسران مان هم پشت سر ما حرکت کنند بچه هایمان پشت سر ما می آیند، راه ما را هم ادامه می دهند مشکل مال یکی از این دو چیز است پدر خودش قواره مردی ندارد، مادر پدر را به رسمیت نمی شناسد.

همین دیشب من در یکی از مساجد قم برای نماز جماعت رفته بودم نماز تمام شد داشتم بیرون می آمدم یک آقای گفت چند دقیقه می توانم وقت تان را بگیرم گفتم بله 20 دقیقه ای نشستیم با هم صحبت کردیم، گفت دخترم خیلی در خط من نیست خیلی اهل حجاب نیست با موهای پریشان و آرایش بیرون می رود هر چه هم به او تذکر دادم نمی شود.

دو نکته را به او گفتم، گفتم حدس من این است که شما یک زمانی خراب کردی حالا می خواهی درستش کنی، یعنی از کوچکی با فرزندانت دوست نبودی و کنار بچه هایت نبودی و احساس نکردند که می توانند به تو اتکاء کنند تکیه گاهشان باشی و همیشه بین خودت و بچه هایت فاصله گذاشتی خودش تأیید کرد.

گفتم یک مسئله دیگر هم از توضیحات تو حدس می زنم تو و خانمت مشکل داری برایش توضیح دادم، دیدم با شرمندگی تأیید کرد یعنی رویش نمی شد بگوید. گفتم مشکل شکاف نسلی بیشتر در آن خانواده های اتفاق می افتد که مرد خوب است زن هم خوب است اما همدیگر را به رسمیت نمی شناسند، این که در روایات ما خیلی تأکید شده بر این که زن پشت سر مردش بیاید سازش کار باشد نگفتند مرد سازش کار باشد زن سازش کار باشد.

یعنی اگر قرار شد که مرد راهبر خانواده بشود، زن این راهبری را بپذیرد ولو این که احساس کند که شوهرش یک جایی اشتباه می کند. راهبری شوهرش را بپذیرد و پشت سر شوهرش حرکت کند هماهنگ با شوهرش باشد.

مجری:

پذیرفتن رهبری و یک کسی که بر تو ولایت دارد به نسل بعدی منتقل می شود.

استاد زیبایی نژاد:

اگر این اتفاق بیافتد تصویری که (قبل از انقلاب یادم می آید رفتار پدر و مادرمان نسبت به همدیگر چطوری بود) یک موقعی فرض می کنم پدر ما احساس می کردند که من یک خطائی را انجام دادم ممکن بود یک تشری به من بزند من به گریه بیافتم پیش مادرم می رفتم شکایت پدرم را می کردم. می گفتم تقصیر من نبود ولی پدرم این کار را کرد. مادرم به طرفداری از من سمت پدرم نمی آمد من را نوازش می کردند می گفتند پدرت است.

من می فهمیدم هر از گاهی باد صبا به گوش من می رساند در اتاق خلوت با هم صحبت می کردند که ما نشنویم اتفاقاً می شنیدیم می گفتند رضا که این کار را انجام نداده بود اشتباه کردی من این ظرف را شکسته بودم نه فلانی خود شما از دلش در بیاور، یعنی هیچ وقت جلوی ما حاشیه به متن پدر نمی زدند ابهت و اقتدار پدر لکه دار نشود.

اگر ما اذیت می کردیم مادر مان با انگشت تهدید آمیز می گفت صبر کن بابات بیاد از این صبر کن بابات بیاد تصویری که از پدر در ذهنم می آمد، تصویری بود که از مواجهه مستقیم با پدر داشتم و تصویری بود که مادرمان از پدر می دادند. اگر مثلاً پدر ما آدم خیلی مقتدر و توانمند می شد اصلاً‌ باورمان نمی شد کسی زورش به پدر ما برسد. باز نمایی شخص توانمند توسط مادر انجام می شد، اگر مادر ما یک شبی به ما می گفتند برو نان بگیر من می خواستم نه بگویم می دانستم با پدرم طرف هستم، از پدر حساب می بردیم پدر ما اگر خانه می آمدند کتک نمی زدند چشم غُره می رفتند همین کافی بود که ما به گریه بیافتیم. چرا؟ برای این که تصویر مقتدر را مادر ساخته بود. ما خانواده های شلوغی داشتیم 8 تا بچه در یک خانه بودیم خیلی  وقت ها با هم دعوا می کردیم. فصل الخطاب چه کسی بود؟ پدر و مادر بودند هر چه دعوای مان می شدند آن ها وسط می آمدند مزیت پدر و مادر بیشتر برای ما آشکار می شد این ها اختلافات ما را حل می کنند. یعنی پدر ما مظهر اقتدار بود و مهم بود مادر ما از ناحیه پدر قدرت داشت مهم بود اختلافات ما را بر طرف می کرد. چون مهم بودند تکیه گاه ما می شدند هر چه پدر و مادر مهم می شوند بچه به این احساس می رسد که می تواند تکیه گاه داشته باشد.

من 45 سالم بود ایام عید می خواستم از قم به شیراز و جهرم بروم که خانواده ام جهرمی بودند، اول کجا بروم شیراز یا جهرم بروم؟ معمولاً‌ شیراز می روم. یک دفعه می خواستیم جهرم برویم منِ 45 ساله گفتم زنگ بزنم از پدر اجازه بگیرم اگر اجازه دادند بروم اول به پدر خانم سر بزنم حساب می بردم، یعنی احساس کرده بودم که پدر مهم است این احساس مهم بودن از کودکی ساخته شده توسط خود پدر و توسط مادری که رهبری پدر را به رسمیت می شناسد.

رهبر خانه اگر دو تا شد شکاف نسلی سر جایش است اگر مادر گفت تو یکی من هم یکی این فرزندان، فرزند بشو برای شما نیستند، ما همیشه به مادرها توصیه مان این است که اگر می خواهید در مادری موفق باشید مادری برای تان اولویت یک نباشد. اولویت یک چه باشد؟ رابطه تان با شوهر، همسری برای تان اولویت اول باشد. تا مادری تان درست اتفاق بیافتد.

مثال می زنم دارید با شوهرتان حرف می زنید بچه می آید می گوید مامان، شما حرف تان را قطع نکنید جواب بچه را بدهید به او بگویید صبر حرف ما تمام بشود یعنی رابطه شما با شوهر مهم ترین رابطه در خانواده است.

مجری:

برای تربیت آن فرزند

استاد زیبایی نژاد:

حتی برای تربیت، فرزند موقعی که می بیند شما چقدر برای همدیگر مهم هستید می گوید این ها پشمی به کلاه شان هست می توانم به آن ها اتکاء کنم، ولی اگر احساس کرد خودش مهم تر از شما است یعنی هر موقع من وسط مناسبات شما بیایم یعنی تو مهم هستی. موقعی که بچه مشکل پیدا کند می گوید چه کسی مهم تر از خودم است که بتواند تکیه گاه من باشد؟ این بحث در نظام تربیتی که راهبری در یک جا متمرکز می شود یکی از اصول تربیت راهبردی است.

هم در مقیاس اجتماعی، غیر از اینی که ما می گوییم رهبر استبداد داشته باشد نه مشکل امروز ما در خانواده ها این است که ما دختر را برای زن شدن و پسر را برای مرد شدن تربیت نکرده ایم. مرد موقعی که می خواهد مردی بکند فکر می کند یعنی باید گردن کلفتی بکند. فرق بین اقتدار با سیبل تاب دادن را نمی فهمد چه است؟ فکر می کند اقتدار یعنی خشونت چون برای صفات مردانه تربیت نشده است.

مجری:

آن مفاهیم درست به او منتقل نشده

استاد زیبایی نژاد:

این جای بحث من خیلی مهم است مخصوصاً به خانم ها بگویم آن جایی که زن می خواهد مرد بشود زشت ترین صفات مردانه را به خودش می گیرد واقعاً‌ صفات خوب مردانه را پیدا نمی کند تو باید زن باشی موقعی که می خواهی ژست مردانه بگیری گردن کلفتش را می گیری ولی خویشتن داریش را نمی توانی بگیری. تسامحش را نمی توانی بگیری. مدارایش را نمی توانی بگیری. احساساتت قلیان دارد. نمی توانی خشم خودت را کنترل کنی.

هر کسی باید بازی خودش را در خانه داشته باشد یعنی زن همیشه باید جزء عوامل پشت صحنه فیلم باشد. اگر کارگردان، تهیه کننده، صدا بردار بخواهند جزء عوامل روی صحنه بشوند فیلم دیگر برای شما جذاب نخواهد بود. زن باید به عنوان عامل پشت صحنه کار خودش را بکند مهندس پرواز باشد مرد باید خلبان باشد هر کدام بازی خودشان را داشته باشند تا این هواپیما به آن مقصد خودش برسد.

مجری:

خیلی جالب است در یک خانواده چقدر مهم است که این انسجام برقرار باشد و این نکته ای که شما اشاره فرمودید همان بحث رهبری واحد در خانه بود. در جاهای متعدد این آموزه دینی، قابل استفاده است همانی که شما هم اشاره فرمودید آموزه دینی، امام واحد در نماز جماعت خود امام جماعت یک آموزه دینی است همین آموزه دینی را ما بخواهیم در تربیت استفاده بکنیم یعنی یک نفر آن جا است و بقیه پشت سر او حرکت کنند. از او جلوتر نروند اگر رفت بر گردد و همین آموزه های دینی و عقایدی را اگر ما در تربیت خودمان جا بدهیم و همان که شما فرمودید انجام بدهیم خیلی راحت می شود اصولش را به دست بیاوریم و همان را انجام بدهیم توحید ربوبی که همان اول برنامه هم اشاره فرمودید.

استاد زیبایی نژاد:

در آخر صحبتم یک حدیثی از رسول الله (صلوات الله وسلام علیه) بخوانم که ناظر به قسمت اخیر بحث مان هم هست.

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَرْبَعَةٌ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الْخُلَطَاءُ الصَّالِحُونَ وَ الْوَلَدُ الْبَارُّ وَ الْمَرْأَةُ الْمُؤَاتِيَةُ وَ أَنْ تَكُونَ مَعِيشَتُهُ فِي بَلَدِه‏»

نام كتاب: النوادر( للراوندي)؛ نويسنده: راوندى كاشانى، فضل الله بن على‏ (تاريخ وفات مؤلف: 570 ق‏)، محقق / مصحح: صادقى اردستانى، احمد، ناشر: دار الكتاب‏، ايران؛ قم‏: بی تا، ص11

«مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْء»

 از سعادت شخص چند چیز است

«الْخُلَطَاءُ الصَّالِحُونَ»

یکی این که کسانی که با آن ها سر و کار دارد و قاطی می شود صالح باشند، آدم های خوبی باشند از آن ها چیزی یاد بگیرد در اداره، اطرافیانش، گاهی وقت ها کنار کسانی می نشینی می بینی صبح تا شب دارند دو به هم زنی می کنند از این و آن بد می گویند اصلاً نمی توانند راحت یک جا بنشینند چقدر سخت است برای یک آدم سالمی که در محیط اداری، در محیط زندگیش رفت و آمد اجتماعی اش یا در سفری که می رود همسفرهایش با آدم های نا میزانی قاطی بشود که رفتارهای شان انضباط خوبی ندارند این نکته اول.

«وَ الْوَلَدُ الْبَارُّ»

دوم از سعادت شخص این است که فرزندش نیکوکار باشد یک فرزند دست به خیری پرورش بدهد هر جا می رود یک کار خوبی انجام می دهد بگویند خدا پدرش را بیامرزد یعنی شما اگر بچه تان یک کار خوبی را انجام بدهد مردم از چشم پدر و مادرش می بینند که مردم او را به نیکی بشناسند. در شیراز یک موقعی رفتم در مغازه ای ماهی بخرم گفتم می آیم می برم به اسم فلانی، اسمم را آوردم آن طرف من را شناخت گفت تو پسر فلانی هستی؟ گفتم بله، گفت خدا پدرت را رحمت کند چقدر خوب بود دست به خیر بود، یعنی این که فرزند یا پدر دست به خیر باشند به مغازه ماهی فروش من رفتم چقدر به من حال داد.

مجری:

آدم یک انرژی مثبتی می گیرد

استاد زیبایی نژاد:

بالعکس اش من می روم یک کار خوبی را انجام می دهم طرف چقدر می گوید خدا پدرت را بیامرزد یک مسافری در خیابان سوار می کنم می خواهد پیاده بشود می گوید خدا پدرت را رحمت کند سعادت پدر من این است که من دست به خیر باشم.

مجری:

دست به خیر آن شخص هم به فرزندش منتقل می شود یعنی فرزند نیکوکار منشأش همان پدر نیکوکار است والا فرزند نیکوکار باشد الگویش پدرش است پدر نیکوکار نباشد او هم نیکوکار نمی شود.

استاد زیبایی نژاد:

سومی محل بحث ما است

«وَ الْمَرْأَةُ الْمُؤَاتِيَةُ»

زن مأتیه (با حمزه و الف) مأتیه یعنی چه؟ زنی که با آدم راه می آید أتیٰ یعنی آمد مأتی یعنی کسی که راه می آید سازشکار است همراه با شوهرش می آید با شوهرش همراهی می کند این ویژگی خیلی خوبی است. زنانی که مسلط بر شوهر هستند چند تا اشکال معمولاً در زندگی شان است یک: معمولاً بد دهن هستند یعنی زن موقعی که جای مرد را پُر می کند آرامشش به هم می ریزد. دو: از زندگی نا راضی هستند. سه: مرد گوشه نشین است چون زن کنارش زده است.

این مرد از رهبری خانواده اش فاصله گرفته گوشه نشین و کم حرف است معمولاً این زن نِق می زند که چرا شوهرم با من حرف نمی زند؟ نکته دیگر این که مشکل جنسی هم دارند. یک کتابی مال دیوید سال می خواندم به نام مرد توانا یک نویسنده کانادایی است پزشک متخصص بیماری های جنسی آقایان است. نوشته بیماری جنسی آقایان منشأش چیست؟ یکی از منشأهایش این است موقعی که مرد از نظر روانی مردی اش تحلیل می رود روی مردی جسمی اش اثر می گذارد.

مجرد:

احساس می کند که او پایین است و زن بالاتر است

استاد زیبایی نژاد:

فرض بکنید مرد از شغل بی کار شد باز نشسته شد یا همسرش تحقیرش کرد، یعنی در مردانگی اش اختلال پیش آمد یعنی افت شخصیت پیدا کرد، این افت شخصیت در کارکرد جنسیش تأثیر می گذارد بنابراین اگر زن می خواهد زندگی بهتری داشته باشد باید سعی کند شوهرش را ارتقاء بدهد نه این که جایش را پر کند و نکته آخری که در روایت است این است که:

«وَ أَنْ تَكُونَ مَعِيشَتُهُ فِي بَلَدِه»

از خوشبختی های مرد در دنیا این است که رزقش در شهر خودش باشد. یعنی نخواهد در بیابان و این طرف و آن طرف و جاده و ... و شب در خانه نباشد باشد نه شب به خانه اش بر گردد.

مجری:

مثلاً می بینیم یک کسی محل کارش شهر دیگری است. خیلی ممنون استفاده کردیم وقت مان به پایان رسید. این حدیث آخر چقدر زیبا بود که همکار خوب یا دوست صالح، فرزند نیکوکار و همسر همراه که این سه تا باعث خوشبختی است و ان شاء الله که بینندگان محترم لذت برده باشند همان قدر که من از این بحث لذت بردم و در خدمت شما بودم و افتخار داشتم که در این جلسه به جای آقای خدا بنده لو خدمت شما رسیدم و ان شاء الله که بتوانیم در برنامه های بعد هم از محضرتان استفاده کنیم و بهره مند بشویم.

دوستان عزیز از همه شما تشکر می کنم امیدوارم که این برنامه مورد توجه شما قرار گرفته باشد و مورد استفاده تان هم قرار بگیرد. تا دیدار دیگر آخرین حرف ما تعجیل فرج آقا است از شما خدا حافظی می کنیم «اللهم عجل لولیک الفرج». 


راه روشن>

رویکرد تربیتی خانواده ، نگاه دین ، اصل حاکم ، نظام معرفتی ، نظام رفتاری ، مفاهیم اعتباری ، تربیت راهبردی ، جامعه ، هنجار اجتماعی ،