سیره امام سجاد علیه السلام دکتر ابوالقاسمی

قسمت چهاردهم ویژه برنامه مع امام منصور با کارشناسی حجت الاسلام دکتر ابوالقاسمی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه مع امام منصور – 19 05 1401 (قسمت چهاردهم)

عنوان برنامه: ویژه برنامه ایام عزاداری حضرت سید الشهداء (علیه السلام)

کلیدواژه: امام سجاد (علیه السلام)؛ مادر؛ دختر یزدگرد؛ عزاداری؛ دشنام؛ امیر المؤمنین (علیه السلام؛ باران؛ شاگرد؛ متکلم؛ فقیه!

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

مجری: آقای سید مهدی حسینی

مجری:

روضه برپا بود هرجا آب بود* روضه‌هایش ذکر بابا آب بود

مقتل جان‌سوزِ آقا آب بود* تشنه‌لب بود آه اما آب بود

روضه‌خوانش گاه ظرفی آب شد * گاه گاهی روضه‌خوان قصاب شد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ عرض سلام، ادب و احترام خدمت همه شما بینندگان عزیز محترم و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)؛ با سیزدهمین قسمت از ویژه برنامه مع امام منصور در خدمت شما هستیم،و خرسندیم که طی این شب‌ها توانستیم میزبان نگاه پر مهر و محبت شما عزیزان باشیم.

امروز شهادت امام زین العابدین (علیه السلام) بود، شخصی که تمام آن چه را که ما می‌شنویم به چشم دید و شاید بسیار، بسیار تلخ گذشت آن جایی که نمی توانست حجت خدا را یاری کند. در این حد که با همه آن احوال مریضی وقتی امام حسین (علیه السلام) برای وداع به خیمه علی ابن الحسین رفت خواست شمشیر و عصا را باهم بر دارد و به کمک پدرش بشتابد، اما ردای امامت خالی می‌ماند بنابراین ماند و درد کشید و تحمل کرد تا نسل به امام زمان برسد و آن روایت معروف که امام حسین (علیه السلام) خطاب به علی ابن الحسین فرمودند منتقم خون من یعنی امام مهدی ظهور خواهد کرد و این انتقام را خواهد گرفت.

ابتدا محضر آقا جانمان امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) تسلیت عرض می‌کنیم و خدمت همه شما بینندگان عزیز، محترم و ارجمند!

کارشناس محترم برنامه که افتخار دادند امشب میزبان شان هستیم تا بیاموزیم و از محضرشان یاد بگیریم حجت الاسلام والمسلمین استاد گرانقدر حاج آقای ابو القاسمی هستند که ان شاء الله از محضرشان استفاده خواهیم کرد، حاج اقا سلام علیکم ورحمة الله عظم الله اجورنا و اجورکم!

استاد ابو القاسمی:

سلام علیکم ورحمة الله

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان

عرض سلام دارم خدمت شما و همه بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر و ان شاءالله که موفق باشید و عزاداری‌هایتان در این ایام مورد قبول درگاه احدیت قرار گرفته باشد.

مجری:

زنده باشید، خیلی متشکرم که افتخار دادید و تشریف فرما شدید، دیشب با حاج آقای عباسی راجع به اسارت صحبت کردیم و اتفاقاتی که از صبح دیروز رسما می‌شود گفت آغاز شد؛ یکی از اتفاقات تلخ حضور امام زین العابدین با آن وضعیت در کاروان اسرا بود و وقتی شهادت ایشان در تاریخ مثل امروز مطرح می‌شود که به یکی از نقل‌ها است این گفته تلخ بیان می‌شود که شاید امام سجاد نه به زهر بلکه همان جا بعد از این که نماز میت را خواندند و بعد از آن که امام حسین را دفن کردند آن‌جا می‌شود گفت جان دادند و شهید شدند

به سیره امام سجاد (علیه السلام) بپردازیم شخصی که خیلی مظلوم است و خیلی درد کشیده است ان شاءالله پیرامون حضرت صحبت کنیم!

استاد ابوالقاسمی:

ان شاء الله چشم! در ابتدا امام زین العابدین (علیه السلام) چهارمین امام شیعیان و فرزند سید الشهداء (علیه السلام) است که فاجعه و واقعه کربلا را درک کردند و در آن دوران بودند. آیا ایشان علی اکبر هستند یا علی اوسط؟ بین مورخین اختلاف است به هر صورت آن چیزی که در کربلا آمده که علی اکبر در کربلا شهید شد به نسبت حضرت علی اصغر به ایشان اکبر گفته می‌شود. و ممکن است حضرت زین العابدین (علیه السلام) بزرگترین فرزند سید الشهداء (علیه السلام) باشد.

اما در مورد خصوصیات ایشان اقای ذهبی که از علمای سرشناس اهل سنت است در کتاب سیر اعلام النبلاء جلد 4 این کتاب صفحه 398 عبارتی را مطرح می‌کند می‌گوید:

«كان علي بن الحسين إذا سار في المدينة على بغلته لم يقل لأحد الطريق»

یک شخص بسیار به اصطلاح جلیل القدر و کریم النفس بود، وقتی در مسیر داشت می‌رفت به کسی نمی‌گفت کنار بروید.

«ويقول هو مشترك ليس لي أن أنحي عنه أحدا»

راه مشترک است شایسته نیست من کسی را کنار بزنم.

«وكان له جلالة عجيبة»

جلالت ایشان بسیار عجیب بود.

«وحق له والله ذلك»

و شایسته ایشان هم است.

«فقد كان أهلا للإمامة العظمى»

شایستگی خلافت را داشت.

«لشرفه وسؤدده وعلمه وتألهه وكمال عقله»

شریف بود، سرور بود، عالم بود دیندار و خدا شناس بود، عقلش کامل بود.

«قد اشتهرت قصيدة الفرزدق وهي سماعنا أن هشام بن عبد الملك حج قبيل ولايته الخلافة»

قصیده فرزدق معروف است وقتی که هشام ابن عبدالملک از بزرگان خلفای بنی امیه وقتی برای حج آمد.

«فكان إذا أراد استلام الحجر زوحم عليه»

می‌خواست کنار حجر الاسود بیرود دست بکشد شلوغ بود نتوانست.

«وإذا دنا علي بن الحسين من الحجر تفرقوا عنه إجلالا له فوجم لها هشام وقال من هذا فما أعرفه فأنشأ الفرزدق يقول:»

اما وقتی علی ابن الحسین به کعبه و به حجر نزدیک می‌شد همه کنار می‌رفتند، اجلالا له، هشام از این قضیه خیلی سرخورده شد و گفت این چه کسی است من نمی‌شناسم؟ تظاهر کرد که نمی‌شناسد. فرزند در آن‌جا شعر گفت:

هذا الذي تعرف البطحاء وطأته * والبيت يعرفه والحل والحرم

ایشان کسی است که مکه جای پای او را می‌شناسد، کعبه او را می‌شناسد، حل و حرم او را می‌شناسد.

هذا ابن خير عباد الله كلهم * هذا التقي النقي الطاهر العلم

ایشان فرزند بهترین عباد خدا است ایشان تقی، نقی و پاکیزه است کسی است که نماد دین است.

«إذا رأته قريش قال قائلها إلى مكارم هذا ينتهي الكرم»

اگر شما قریشی هستی، قریشی‌ها وقتی ایشان را می‌بینند می‌گویند «إلى مكارم هذا ينتهي الكرم»؛ ایشان نهایت کرم است.

يغضي حياء ويغضى من مهابته * فما يكلم إلا حين يبتسم

وقتی سرش را پایین می اندازد از شدت حیا است، اما دیگران هم جلوی او چشم فرو می‌بندند و نگاه به چهره ایشان نمی‌کنند. این قدر ابهت دارد. جز وقتی که لبخند بر لب دارد کسی نمی تواند با او صحبت کند، این قدر ابهت دارد.

هذا ابن فاطمة إن كنت جاهله * بجده أنبياء الله قد ختموا

اگر نمی‌شناسی معرفی کنم ایشان پسر فاطمه است انبیاء خدا با جد او خاتمه پیدا کردند.

«وهي قصيدة طويلة»

قصیده طولانی است

«قال فأمر هشام بحبس الفرزدق»

به هشام خیلی برخورد گفت ایشان را زندانی کنید.

«فحبس بعسفان وبعث إليه علي بن الحسين باثني عشر ألف درهم»

در عسفان او را زندانی کردند امام زین العابدین (علیه السلام) دوازده هزار سکه برایش فرستادند.

«وقال اعذر أبا فراس»

و فرمودند از تو معذرت می‌خواهم بیشتر از این نداشتم که به تو تقدیم کنیم!

«فردها وقال ما قلت ذلك إلا غضبا لله ولرسوله»

فرزدق سکه‌ها را بر گرداند و گفت من فقط به خاطر خدا و رسولش این اشعار را گفتم.

«فردها إليه وقال بحقي عليك لما قبلتها»

حضرت دوباره سکه‌ها را به فرزدق بر گرداندند و فرمودند من اگر حقی به گردن تو دارم از تو می خواهم قبول کنی

«فقد علم الله نيتك ورأى مكانك»

خداوند متعال از نیت و جایگاه تو آگاه است و می‌داند.

«فقبلها»

فرزدق سکه‌ها را پس قبول کرد.

«وقال في هشام»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج 6، ص 438

بعد یک شعری بر ضد هشام سرود.

بعد یک جمله ای این جا دارد این جمله بسیار مهم است ما در زندگی امام زین العابدین (علیه السلام) می‌گوییم حضرت ایرانی زاده و مادرشان ایرانی است. این که چطور؟ آن بحثش مفصل است.

اما دقیق‌ترین نظریه که در سایت حرم سید الشهداء (علیه السلام) است و تحقیقات فراوان هم این را آورده اند، محققین هم گرد آوری کرده اند این است که مادر ایشان در دوران امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (علیه السلام) بود. بعد از این که پدرش کشته شد، یزدگرد کشته شد جا و پناهی نداشت خودش به مسلمان‌ها پناه آورد و آقا امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (علیه السلام) دستور دادند ایشان را اکرام کنند و به مدینه آوردند و در آن‌جا با سید الشهداء (علیه السلام) ازدواج کردند.

«وكانت أم علي من بنات ملوك الأكاسرة»

مادر امام زین العابدین از دختران پادشاهان کسرا یعنی ایرانی بوده است.

«تزوج بها بعد الحسين رضي الله عنه مولاه زييد فولدت له عبد الله بن زييد»

بعد یک عبارتی دارد:

«وقيل هي عمة أم الخليفة يزيد بن الوليد بن عبد الملك»

سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج4، ص398 و 399

گفته شده او عمه مادر خلیفه یزید ابن ولید ابن عبدالملک بوده است؛ یعنی مادر امام زین العابدین عمه مادر خلیفه یزید ابن ولید ابن عبدالملک است. یعنی چه؟ یعنی مادر امام سجاد (علیه السلام) برادرش پادشاه بوده و او دختری داشته که آن دختر مادر یزید ابن ولید ابن عبدالملک شده است.

خوب دقت کنید پادشاهان ایرانی یکی از دختران شان با امام سجاد ازدواج کرده و یک نسل پایین‌تر با پدر یزید ابن ولید ابن عبدالملک ازدواج کرده است. این مطلب در کتب اهل سنت هم آمده است اسم مادر ایشان را آوردند و مادر این شخص را گفته اند.

در کتاب تاریخ یعقوبی دارد:

«وملك يزيد بن الوليد بن عبد الملك وأمه شاهفريد بنت فيروز بن كسرى»

تاريخ اليعقوبي؛ اسم المؤلف: أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح اليعقوبي الوفاة: 292، دار النشر: دار صادر – بيروت، ج2، ص335

 یزید ابن ولید ابن عبدالملک: «وأمه شاهفريد بنت فيروز بن كسرى»؛ مادرش شاه آفرید دختر فیروز ابن کسری بوده است. کسری یا یزدگرد سوم آخرین پادشاه ایرانی یک فرزندی به اسم فیروز و یا پیروز داشت که این فرد در جنگ‌ها به همراه دخترانش دستگیر شد. این دختر را آوردند و به تزویج ولید در اوردند و فرزندان بنی مروان از نسل او شدند.

من چرا این را دارم مطرح می‌کنم؟

«وأمه شاه فريد بنت فيروز بن يزدجرد بن شهريار بن كسرى أبرويز»

أنساب الأشراف؛ اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى: 279هـ) الوفاة: 279، دار النشر:، ج3، ص209

علتش این است یکی از شایعه‌های که مطرح می‌کنند این است که ایرانی‌ها طرفدار امام سجاد و ائمه شیعه شدند چرا؟ چون مادرانشان ایرانی هستند. اگر بنا بود به خاطر این مطلب سراغ کسی بیرویم باید طرف حاکمی می‌رفتیم که هم قدرت دارد و هم مادرش ایرانی است. بنی مروان مادرشان از همان خاندان است، مادر امام سجاد عمه مادر یزید ابن ولید ابن عبدالملک است.

چرا ایرانی‌ها طرف او را نگرفتند؟ چرا ایرانی‌ها طرف بنی العباس را گرفتند؟ با آن شعاری که مطرح کردند. «الرضا من آل محمد (صلی الله علیه واله وسلم)» بوده است. بنابراین وقتی قضایای تاریخی را مراجعه می‌کنیم مشخص می‌شود که ادعای این که ما شیعه شدیم چون مادر امام سجاد ایرانی است این یک دروغ خنده دار است اصلا ارزش بحث علمی ندارد.

مجری:

دیگر به هر راهی که می‌توانستند متوسل شدند که این را زیر سوال ببرند.

استاد ابو القاسمی:

بله. اما راجع به مادر امام زین العابدین (علیه السلام)، راجع به یزدگرد می‌گویند یزدگرد در طول تاریخ فرزند دختری این گونه برایش ذکر نشده است، چرا؟ در فتوح البلدان است یزدگرد وقتی که خلافتش از دستش در رفت، و فراری به سمت شرق ایران شد، در آن دوران جوان بود هنوز در سن ازدواج خیلی نبود رفت در آن‌جا ازدواج کرد و بعد از چند سال که مجددا خواست به ایران بیاید در آن‌جا این طور است می‌گوید:

«وقدم عليه نيزك طرخان فحمله وخلع عليه وأكرمه فأقام نيزك عنده شهرا ثم شخص وكتب إليه يخطب ابنته فاحفظ ذلك يزدجرد»

یکی از استانداران، یکی از مرزبان‌ها مرزبان منطقه مرو، نزد یزدگرد آمد و نامه نوشت که من می‌خواهم با دختر شما ازدواج کنم؛ یعنی در آن زمان یزدگرد دختری داشت که در سن ازدواج بود.

«وقال اكتبوا إليه إنما أنت عبد من عبيدي فما جرأك على أن تخطب إلي »

فتوح البلدان؛ اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري الوفاة: 279، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1403 ، تحقيق : رضوان محمد رضوان، ج 1، ص 312

یزدگرد برایش نامه نوشت تو بنده ای از بندگان من هستی به چه جرئتی از دختر من خواستگاری کردی؟ در همین درگیری‌ها بود که این اقا نیروهایش شکست خوردند خودش به شهر مرو رفت در را برایش باز نکردند به خانه یک نفر طحان آسیابان رفت و آن آسیابان هم او را کشت

وضعیت آن دختر چه شد؟ دیگر از این جا به بعد در این کتب راجع به وضعیت دختر یزدگرد صحبت نشده است فقط اجمالا علت کشته شدن یزدگرد این بود که یک شخصی از مرزبان‌ها از استاندارهای آن منطقه که هنوز با او بود از دخترش خواستگاری کرد و او قبول نکرد. بعد درگیری پیش آمد و یزدگرد کشته شد.

 در این جا است که روایت دیگری شیعیان دارند و آن روایت این طور می‌گوید که حریث ابن جابر:

«بعث الى أمير المؤمنين ببنتي يزدجرد بن شهرياران بن كسرى»

شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام‏؛ نويسنده: ابن حيون، نعمان بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 363 ق.)، محقق / مصحح: حسينى جلالى، محمد حسين‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، قم: 1409ق، ج3، ص378

دختر یزدگرد را به نزد امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرستادند. یا عبارت دیگر می‌گوید:

«وكان الأصمعىّ يحدّث أن ابنة يزدجرد جاءت علىّ بن أبي طالب في مائة وصيفة»

اصمعی این گونه روایت می‌کند، خودش نزد حضرت علی علیه السلام با صد کنیز آمد.

نگاه کنید اهل بیت ما چطوری ایرانی‌ها را اکرام می‌کردند. از آن‌ها خادمه ها را نگرفتند

«فقال علىّ: أكرموها فإنها حديثة عهد بنعمة»

حضرت فرمودند اکرامش کنید این تازه در ناز و نعمت بوده است. یعنی دقیقا می‌خورد چون می گوید زمان امیر مؤمنان نعمت از او گرفته شده است. پدرش در زمان امیر مؤمنان کشته شده است. ماجراها خیلی دقیق با وضعیت حضرت علی (علیه السلام) جور در می‌آید.

«فقال لها: تزوّجى بالحسين ابني، فقالت: بل أتزوّجك أنت»

به حضرت گفت من می‌خواهم با شما ازدواج کنم

«فقال لها: الحسين شابّ، وهو أحق بالتزويج منّى»

فرمود نه، حسین جوان است و تو هم جوان هستی

«قالت: مثلي لا يملكه من يملك»

آن خانم گفت هیچ کس نمی‌تواند من را به تملیک در بیاورد، بحث، بحث ازدواج است لذا من حاضرم ازدواج کنم. به همین دلیل:

«کان یقال لعلي ابن الحسین ذوالخیرتین»

به امام زین العابدین ذوالخیرتین گفته می‌شد، چرا؟ چون پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرموده بود:

«إِنَّ لِلَّهِ مِنْ عِبَادِهِ خِيَرَتَيْنِ فَخِيَرَتُهُ مِنَ الْعَرَبِ قُرَيْشٌ وَ مِنَ الْعَجَمِ فَارِس‏»

كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)؛ نویسنده: اربلى، على بن عيسى، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ناشر: بنى هاشمى - تبريز، ج‏2، ص107

خدا دو تا برگزیده دارد این‌ها شایسته‌تر هستند و توانایی‌هایشان از بقیه بیشتر است از عرب قریش و از عجم فارس و این دو تا تیره خیره باهم جمع شدند لذا امام زین العابدین (علیه السلام) ذوی الخیرتین شد. این راجع به امام زین العابدین (علیه السلام) و مادرشان و عرض کردیم این مطلب در سایت حرم سید الشهداء (علیه السلام) مفصل کار کردند و تحقیق را آوردند و بیان کردند. این مطلب راجع به ولادت امام زین العابدین (علیه السلام).

اما راجع به خصوصیات اخلاقی ایشان، من عبارتی را از یکی از روایات بخوانم که بسیار عجیب است می‌گوید امام زین العابدین (علیه السلام) این قدر زیبا قرآن می‌خواندند که وقتی حضرت قرآن می‌خواند تمام مردم جمع می‌شدند که صدای حضرت را گوش بدهند و از این عجیب‌تر می‌دانید در آن دوران بسیار برای زن‌ها سخت‌گیری می‌کردند و اصلا در آن دوران نمی‌گذاشتند زن‌ها بیرون از خانه بیایند.

در کتاب الامالی جرجانی از ابو حمزه ثمالی نقل می‌کند:

«عن أبي حمزة الثمالي قال: كان علي بن الحسين عليهما السلام إذا رفع صوته بالقرآن خرج المخدرات يستمعن لصوته»

كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية؛ اسم المؤلف: المرشد بالله يحيى بن الحسين بن إسماعيل الحسني الشجري الجرجاني الوفاة: 499 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1422 هـ - 2001م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ج1، ص121

امام زین العابدین (علیه السلام) وقتی می‌خواست قرآن بخواند صدایش بلند می‌شد خرج المخدرات، زن‌های پشت پرده بیرون می‌آمدند تا صدای قرائت قرآن حضرت را بشنوند. این قدر حضرت زیبا قرآن می‌خواند، این قدر صوت ایشان در قرآئت قرآن زیبا بود هم از جهت اخلاقی و رفتاری که عرض کردیم ذهبی می‌گوید ایشان شایسته خلافت بود.

از جهت مسئله ای ولادت ذو الخیرتین، از جهت آشنایی با قرآن این گونه در کتب اهل سنت راجع به ایشان آمده است.

اما خصوصیت دیگر حضرت، می‌دانید که در آن دوران وضعیت طوری بود که حضرت کلاس عمومی نمی‌توانست برای معارف بگذارد در مسجد نمی‌توانست سخنرانی کند به همین دلیل آقایان اهل سنت مطالبی را از امام سجاد نقل کردند از جمله آن‌ها اقای آلوسی است می‌گوید امام سجاد (علیه السلام)

«وهذا فخر العباد و زین العابدین السجاد یقول فی صحیفته»

می‌گوید امام زین العابدین (علیه السلام) در صحیفه خودشان این گونه فرمودند. آقای آلوسی در کتاب نهج السلامه الی مباحث الامامه، ابو الثناء آلوسی خودش این مطلب را گفته است. حتی آن‌ها هم اعتراف کردند که امام سجاد (علیه السلام) صحیفه اش به ایشان منتسب است اگر چه انتساب این صحیفه به حضرت برای مخالفین بسیار سنگین و گران است چون در این صیحفه این‌قدر حضرت معارف تشیع را زیبا در قالب دعا مطرح کرده است.

حضرت وقتی قرآن را بلند می‌خواند، مردم جمع می‌شدند. بعد شروع می‌کرد دعا کردن این دعاها را که می‌خواند مردم جمع بودند موقع خواندن دعا چه اتفاقی رخ می‌داد؟ در ذیل دعا معارف را مطرح می‌کرد. این معارف را ذره ذره به دیگران منتقل کردند و گرنه در آن دوران حضرت نمی‌توانست کلاس برای عموم بگذارد.

دورانی آقا سید الشهداء (علیه السلام) با هفتاد تا صد نفر مجموع کل شیعه اثنی عشری در در آن دوران شدند و به شهادت رسیدند. به تعداد انگشتان دست هم باقی مانده شیعیان اثنی عشر نمی‌رسند. امام زین العابدین چه کار کرد که دوباره اقبال عمومی به اهل بیت شد؟ دوباره مردم گرد اهل بیت جمع شدند و دور امام باقر (علیه السلام) جمع شدند ایشان باقر العلوم شد.

این قدر دور امام صادق (علیه السلام) جمع شدند سوال پرسیدند مذهب جعفری شد. این‌ها استارت و شروعش از زمان امام زین العابدین (علیه السلام) است یعنی ایشان را می‌شود گفت احیاگر مجدد تشیع بود.

مجری:

در صورتی که به قول شما همه صرفا آن بعد ظاهری و دعا را می‌بینند.

استاد ابو القاسمی:

بله. تشیعی که همه چیزیش از بین رفته است امامش آن گونه و آن وضعیت فجیع به شهادت رسیده است. شیعیانی که اثنی عشری بودند دور و بر حضرت بودند به شهادت رسیدند وضعیت مدینه به صورتی شده که یک زن آوازه خوان می‌خواست به مدینه بیاید تمام اهل مدینه به استقبالش می‌آمدند. مدینه پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) این طوری شده بود.

تعجب نکنید الان‌ها در عربستان طرف می‌خواهد کازینو راه بیندازد، نه این‌ها در آن دوران‌ها هم بوده است شیعه این چنین دوران‌های را هم دیده است. امام زین العابدین (علیه السلام) چه کار کردند؟ با این دعاها به صورت عمومی مردم را با این معارف آشنا کردند.

البته در بین آن‌ها آقای شاه عبدالعزیز دهلوی در کتاب تحفه اثنی عشریه می‌گوید صحیفه کامله که نزد شیعه به طرق صحیحه متعدده مروی است چندین سند برای شیعیان دارد؛ پس صحیفه هم نزد شیعیان درست است و هم علمای اهل سنت اعتراف به انتساب این کتاب به امام زین العابدین (علیه السلام) کردند لذا نمی‌توانند بیایند منکر این قضیه بشوند. این راجع به مسئله صحیفه.

اما کار دیگری که امام زین العابدین (علیه السلام) انجام می‌دادند بحث عزاداری برای سید الشهداء (علیه السلام) است. حضرت بسیار مشغول عزاداری بود و برای سید الشهداء (علیه السلام) گریه می‌کرد این هم در کتب شیعه آمده از جمله در کتاب کامل الزیارات روایتی با سند صحیح از امام زین العابدین (علیه السلام) است.

«الباب الثاني و الثلاثون ثواب من بكى على الحسين بن علي (علیه السلام)‏ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)‏ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَقُولُ أَيُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍ‏(علیه السلام)‏ دَمْعَةً حَتَّى تَسِيلَ عَلَى خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا فِي الْجَنَّةِ غُرَفاً يَسْكُنُهَا أَحْقَاباً وَ أَيُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ حَتَّى تَسِيلَ عَلَى خَدِّهِ فِينَا- لِأَذًى مَسَّنَا مِنْ عَدُوِّنَا فِي الدُّنْيَا بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا فِي الْجَنَّةِ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ أَيُّمَا مُؤْمِنٍ مَسَّهُ أَذًى فِينَا فَدَمَعَتْ عَيْنَاهُ حَتَّى تَسِيلَ عَلَى خَدِّهِ مِنْ مَضَاضَةِ مَا أُوذِيَ فِينَا صَرَفَ اللَّهُ عَنْ وَجْهِهِ الْأَذَى وَ آمَنَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ سَخَطِهِ وَ النَّارِ.»

كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص100

هرگاه مؤمنی دو چشمش برای شهادت سید الشهداء اشک بریزید تا جایی که بر گونه‌هایش جاری شود خدای متعال او را در بهشت در خانه‌های جای خواهد داد که الی الابد در آن‌جاها زندگی خواهد کرد و اگر مؤمنی گریه بکند «حَتَّى تَسِيلَ عَلَى خَدِّهِ فِينَا» برای ما اهل بیت بعد از سید الشهداء «لِأَذًى مَسَّنَا مِنْ عَدُوِّنَا فِي الدُّنْيَا» آزارهای که دشمنان ما را در دنیا دادند که دیشب مفصل بحث اسارت مطرح شدل بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا فِي الْجَنَّةِ مُبَوَّأَ صِدْقٍ» خدای متعال او را در جایگاه مبوأ صدق که از بهترین جایگاهها قرار خواهد داد.

«وَ أَيُّمَا مُؤْمِنٍ مَسَّهُ أَذًى فِينَا فَدَمَعَتْ عَيْنَاهُ» حالا شما می‌خواهید برای ما عزاداری کنید دچار مشکل می‌شوید اگر به خاطر آن هم گریه کنید دچار مشکل می‌شوید اگر به خاطر اون هم گریه کنید «حَتَّى تَسِيلَ عَلَى خَدِّهِ مِنْ مَضَاضَةِ مَا أُوذِيَ فِينَا» از سختی مصیتبی که در راه ما کشیده «صَرَفَ اللَّهُ عَنْ وَجْهِهِ الْأَذَى وَ آمَنَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ سَخَطِهِ وَ النَّارِ.» خدای متعال او را از همه سختی‌ها در قیامت حفظ خواهد کرد. این مطلب در کتب شیعیان با سند صحیح راجع به امام زین العابدین (علیه السلام) است.

روایت دیگری است که امام زین العابدین (علیه السلام) حضرت خودشان برای عزاداری نوحه کنان و نوحه گران حسینی غذا درست می‌کردند.

«لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیه السلام) لَبِسْنَ نِسَاءَ بَنِي هَاشِمٍ السَّوَادَ وَ الْمُسُوحَ وَ كُنَّ لَا يَشْتَكِينَ مِنْ حَرٍّ وَ لَا بَرْدٍ وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) يَعْمَلُ لَهُنَّ الطَّعَامَ لِلْمَأْتَم‏»

المحاسن؛ نویسنده: برقى، احمد بن محمد بن خالد، محقق / مصحح: محدث، جلال الدين‏، ناشر: دار الكتب الإسلامية، ج2، ص420

زن‌های بنی هاشم لباس‌ سیاه پوشیدند مسوح لباس خاص عزاداری آن دوران است. چطور الان مثلا پیراهن مشکی خاص عزاداری است مسوح لباس خاص عزاداری در آن دوران بوده است.

«وَ كُنَّ لَا يَشْتَكِينَ مِنْ حَرٍّ وَ لَا بَرْدٍ» سرد و گرم برای شان فرق نمی‌کرد در همه حال عزاداری می‌کردند. «وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) يَعْمَلُ لَهُنَّ الطَّعَامَ لِلْمَأْتَم‏» آقا امام زین العابدین (علیه السلام) برای عزداری آن‌ها غذا می‌پختند. آقا امام سجاد برای عزاداری آن‌ها غذا درست می‌کردند. این راجع به برپایی عزاداری ها و تبیین ظلمی که بر اهل بیت (علیهم السلام) شده است. در کتب شیعه این مطلب به صورت مفصل آمده است.

اما همین مطلب در کتب اهل سنت هم به صورت مفصل آمده است روایات متعددی است من برخی از آن را خدمت بزرگواران عرض می‌کنم در کتاب حلیة الاولیاء و دیگر کتب از ابو حمزه ثمالی نقل شده است. در مع المجالس فی جواهر العلم از محمد ابن یعقوب سوار نقل شده برخی از علمای اهل سنت از جمله دمری و ابن سمعون این را به صورت قطعی نقل کرده اند و بعضی از جمله آقای ابن کثیر با عبارت قالوا یا ذکروا که از جهت رجالی وقتی یکی از متقدمین ذکروا گفته یعنی این روایت به صورت متواتر برای ما نقل شده و یا حداقل مشهور است.

این طور می‌گوید:

«وذكروا أنه كان كثير البكاء»

نقل شده است که امام سجاد (علیه السلام) بسیار گریه می‌کرد و جزو بکائین عالم شناخته شده است به حضرت گفتند چرا این قدر گریه می‌کنید؟ حضرت فرمودند:

«إن يعقوب عليه السلام بكى حتى ابيضت عيناه على يوسف ولم يعلم أنه مات»

یعقوب نمی‌دانست که یوسف زنده است و یا مرده است آن قدر گریه کرد تا چشمانش سفید شد.

«وإني رايت بضعة عشر من أهل بيتي يذبحون في غداة واحدة»

شما فکر می‌کنید که من بتوانم این مصیبت را فراموش کنم که بیش از ده نفر، نزدیک بیست نفر از اهل بیتم در یک روز ذبح شدند.

«فترون حزنهم يذهب من قلبي أبدا»

اصلا امکان دارد که این ذهنم بیرون بیرود!

این کلمه هم مهم است که این‌جا از واژه یذبحون استفاده کرده است. و بعد یک فضیلتی هم از حضرت نقل می‌کند می‌گوید:

«وقال عبد الرزاق سكبت جارية لعلي بن الحسين عليه ماء ليتوضأ فسقط الأبريق من يدها على وجهه فشجه فرفع رأسه إليها فقالت الجارية إن الله يقول (والكاظمين الغيظ ) فقال قد كظمت غيظي قالت (والعافين عن الناس) فقال عفا الله عنك فقالت (والله يحب المحسنين) قال أنت حرة لوجه الله تعالى»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج 9، ص 107

یکی از کنیزان حضرت داشت آب برای حضرت می‌ریخت برای این که حضرت صورت شان را بشویند. ظرف از دستش رها شد چون سنگین بود افتاد و به سر حضرت خورد ظرف شکست حضرت سر را بلند کردند کنیز گفت (والكاظمين الغيظ) حضرت فرمودند من که عصبانی نشدم «(والعافين عن الناس) فقال عفا الله عنك» نگفتند من تو را بخشیدم فرمود خدا تو را ببخشد

«فقالت (والله يحب المحسنين) فرمودند «قال أنت حرة لوجه الله تعالى» تو برو آزاد هستی! حضرت این قدر بخشنده بود! این راجع به بحث تبیین شهادت سید الشهداء (علیه السلام) و مظلومیت اهل بیت (علیهم السلام) در کلمات اقا امام زین العابدین (علیه السلام).

 در دیگر کتب هم این مطلب آمده است از جمله در کتاب تهذیب الکمال.

«سئل علي بن الحسين عن كثرة بكائه ، فقال : لا تلوموني ، فإن يعقوب فقد سبطا من ولده ، فبكى حتى ابيضت عيناه ولم يعلم أنه مات ، ونظرت أنا إلى أربعة عشر رجلا من أهل بيتي ذبحوا في غداة واحدة ، فترون حزنهم يذهب من قلبي أبدا ؟»

تهذيب الكمال؛ اسم المؤلف: يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: 742، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400 - 1980، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ج 20، ص 399

«سئل علي بن الحسين عن كثرة بكائه» چرا این قدر شما گریه می‌کنید؟، همان عبارت را مطرح می‌کند «فترون حزنهم يذهب من قلبي أبدا»

مجری:

خیلی ممنون اگر اجازه بدهید یک فاصله بگیریم و بر گردیم باز در خدمت شما باشیم. متشکرم از شما بینندگان عزیز که ما را همراهی می‌فرمایید همان طور که می‌بینید از کتب مختلف چه شیعه و چه سنی داریم اثبات و نقل می‌کنیم همه مواردی را که پیرامون وجود نازنین و مقدس امام زین العابدین (علیه السلام) وجود دارد.

(میان برنامه)

مجری:

خیلی ممنونم که ما را همراهی می‌کنید متشکر و قدر دان نگاه پر محبت شما عزیزان هستیم. امام زین العابدین (علیه السلام) فرمودند از جمله صفات مؤمن است خرج کردن به قدر تنگ دستی و گشاده دستی به اندازه که توانایی دارد انصاف داشتن با مردم و آغاز کردن به سلام بر آنان. این مطلب در کتاب کافی جلد 2 صفحه 241 حدیث شماره 36 آمده است. ان شاءالله که این صفات را بیاموزیم و پای سیره اهل بیت به عمل بنشینیم.

حضرت استاد خیلی ممنونیم و مجددا در خدمت شما هستیم بفرمایید ادامه مطلب و ادامه مباحث را پیگیری بفرمایید.

استاد ابو القاسمی:

عرض شد که امام زین العابدین (علیه السلام) با دعا معارف را منتقل کردند و با گریه بر سید الشهداء (علیه السلام) مظلومیت اهل بیت را ثابت کردند بعضی از موارد عزاداری و گریه را از کتب اهل سنت نقل کردیم و بعضی از موارد خیلی صریح‌تر است یعنی یک مقداری از مظلومیت سید الشهداء بالاتر رفته است به مظلومیت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) رسیده است.

در کتاب تهذیب الکمال اقای مذی از منحال ابن عمرو نقل می‌کند می‌گوید:

«دخلت على علي بن حسين، فقلت: كيف أصبحت أصلحك الله ؟ فقال: ما كنت أرى شيخا من أهل المصر مثلك، لا يدري كيف أصبحنا، فأما إذ لم تدر أو تعلم، فأنا أخبرك: أصبحنا في قومنا بمنزلة بني إسرائيل في آل فرعون أذ كانوا يذبحون أبناءهم ويستحيون نساءهم، وأصبح شيخنا وسيدنا يتقرب إلى عدونا بشتمه أو سبه على المنابر، وأصبحت قريش تعد أن لها الفضل على العرب، لان محمدا منها لا يعد لها فضل إلا به، وأصبحت العرب مقرة لهم لذلك، وأصبحت العرب تعد أن لها الفضل على العجم لان محمدا منها لا يعد لها فضل إلا به، وأصبحت العجم مقرة لهم بذلك ، فلئن كانت العرب صدقت أن لها الفضل على العجم وصدقت قريش أن لها الفضل على العرب لان محمدا منها إن لنا أهل البيت الفضل على قريش لان محمدا منا فأصبحوا يأخذون بحقنا ولا يأخذون لنا حقا ، فهكذا أصبحنا إذ لم تعلم كيف أصبحنا ، قال : فظننت أنه أراد أن يسمع من في البيت»

تهذيب الكمال؛ اسم المؤلف: يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: 742، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400 - 1980، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ج 20، ص 399 و 400

پیش امام زین العابدین (علیه السلام) رفتم گفتم اقا حال شما چطور است خدا مشکلات تان را بر طرف کند. فرمودند گمان نمی‌کردم یکی از اهل این شهر نداند وضع ما چطور است. یا خبر نداری «فأما إذ لم تدر أو تعلم، فأنا أخبرك» یا بی خبر هستی یا با خبر، در هر صورت من به شما می‌گویم یعنی خودت را به ندانستن زدی و یا واقعا نمی‌دانی من به شما می‌گویم

«أصبحنا في قومنا بمنزلة بني إسرائيل في آل فرعون» وضعیت ما مثل وضعیت بنی اسرائیل در نزد فرعونیان شده است «أذ كانوا يذبحون أبناءهم ويستحيون نساءهم» پسران شان را می‌کشتند و زن‌ها را زنده نگه می‌داشتند.

یعنی یزیدی‌ها مثل فرعونی‌ها هستند و ما مثل بنی اسرائیلی‌های که مذبوح بودند هستیم. «وأصبح شيخنا وسيدنا يتقرب إلى عدونا بشتمه أو سبه على المنابر» بزرگ ما امیر مؤمنان علی (علیه السلام) کسی که می‌خواهد به دشمن ما نزدیک بشود به حضرت روی منابر دشنام می‌دهد تا به دشمن ما نزدیک بشود.

می‌خواهی منبری باشی که به دشمنان ما نزدیک می‌شوی برو به امیر مؤمنان جسارت کن. منبری‌های که به بنی امیه تقرب پیدا کرده اند و به تریبون دارها شخصیت‌های شناخته شده این‌ها به حضرت علی جسارت می‌کنند جایگاه پیدا می‌کنند.

 «وأصبحت قريش تعد أن لها الفضل على العرب، لان محمدا منها» قریش می‌گویند ما اهل فضل هستیم چرا؟ چون پیامبر از ما بوده است. عرب هم قبول می‌کنند «لا يعد لها فضل إلا به، وأصبحت العرب مقرة لهم لذلك، وأصبحت العرب تعد أن لها الفضل على العجم لان محمدا منها لا يعد لها فضل إلا به» عرب بر عجم افتخار می‌کند می‌گوید پیامبر از ما بوده است عجم قبول می‌کند

«وأصبحت العجم مقرة لهم بذلك ، فلئن كانت العرب صدقت أن لها الفضل على العجم وصدقت قريش أن لها الفضل على العرب لان محمدا منها» بعد ما می‌گوییم اقای قریش آقایان عجم و آقایان عرب پیغمبر از ما بنی هاشم بوده «إن لنا أهل البيت الفضل على قريش لان محمدا منا فأصبحوا يأخذون بحقنا ولا يأخذون لنا حقا» ان چیزی که حق ما بود به واسطه نزدیکی با پیغمبر دارند سوء استفاده و بهره برداری می‌کنند اما به ما حق مان را نمی‌دهند.

«فهكذا أصبحنا» این وضعیت ما است «إذ لم تعلم كيف أصبحنا» اگر خبر نداری وضعیت ما چه است. «قال: فظننت أنه أراد أن يسمع من في البيت» حضرت می‌خواستند به کسانی که در خانه آن روز جمع بودند حرف را بشنوانند.

بگوید اقا ببینید قضیه چه است وضعیت ما این است. حالا منحال که از رفقای شان بود به او این طور گفتند ولی می‌خواستند این حرف را بقیه بشنوند. این راجع به تبیین مظلومیت سید الشهداء (علیه السلام) و نه فقط سید الشهداء (علیه السلام) بلکه مظلومیت امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (علیه السلام) توسط آقا امام زین العابدین (علیه السلام).

از این جا به بعد وارد مسئله معارف می‌شویم که حضرت شروع به تبیین معارف کردند به عنوان نمونه آیه تطهیر را در تفسیر طبری این را آورده است می‌گوید وقتی آیه تطهیر نازل شد پیغمبر به ام السلمه گفتند تو وارد نشو بعد روایتی نقل می‌کند.

«قال قال علي بن الحسين رضي الله عنه لرجل من أهل الشام أما قرأت في الأحزاب إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا قال ولأنتم هم قال نعم»

جامع البيان عن تأويل آي القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1405، ج22، ص8

اقا امام زین العابدین (علیه السلام) به یکی از شامی‌ها گفتند: «أما قرأت في الأحزاب إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا» آیه تطهیر را نخواندی؟ «قال ولأنتم هم» شما همان‌ها هستید «قال نعم» حضرت می‌فرمایند من مصداق آیه تطهیر هستم این در کتب اهل سنت و در تفسیر طبری است. امام سجاد می‌فرماید من مصداق آیه تطهیر هستم. ملاحظه بفرمایید چه جایگاهی است؟ تبیین این جایگاه برای مردم آن هم در شام یکی از کارهای بوده که امام زین العابدین (علیه السلام) انجام دادند.

کاری دیگری که حضرت انجام دادند مسئله حی علی خیر العمل بوده است مطلب در کتاب مصنف ابن ابی شیبه و دیگر کتب این عبارت را آورده اند جلد 2 پاورقی هم می‌گوید اسناده صحیح. سند این روایت صحیح است. روایت چه است؟

«حدثنا أبو بكر قال نا حَاتِمُ بن إسْمَاعِيلَ عن جَعْفَرٍ عن أبيه وَمُسْلِمِ بن أبي مَرْيَمَ أَنَّ عَلِيَّ بن حُسَيْنٍ كان يُؤَذِّنُ فإذا بَلَغَ حَيَّ على الْفَلاَحِ قال حَيَّ على خَيْرِ الْعَمَلِ وَيَقُولُ هو الأَذَانُ الأَوَّلُ ... عن نَافِعٍ قال كان بن عُمَرَ زَادَ في أَذَانِهِ حَيَّ على خَيْرِ الْعَمَلِ»

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج1، ص195

«أَنَّ عَلِيَّ بن حُسَيْنٍ كان يُؤَذِّنُ» اذان نه یکبار، بلکه بارها اذان می‌گفت «فإذا بَلَغَ حَيَّ على الْفَلاَحِ» وقتی به حی علی الفلاح می‌رسید «قال حَيَّ على خَيْرِ الْعَمَلِ وَيَقُولُ هو الأَذَانُ الأَوَّلُ» اذان اول این طور بوده است این که الان است این اذان درست نیست.

«عن نَافِعٍ قال كان بن عُمَرَ زَادَ في أَذَانِهِ حَيَّ على خَيْرِ الْعَمَلِ» نافع گاهی از ابن عمر نقل می‌کرد که او هم حی علی خیر العمل می‌گفت. علی ابن الحسین بارها اذان می‌گفت و حی علی خیر العمل می‌گفت و می‌گفت اذان درست و اذان پیغمبر این است آقایان چرا شما حی علی خیر العمل نمی گویید؟ حضرت با این بدعت‌ها داشتند مبارزه می‌کردند برای مبارزه با این بدعت‌ها تلاش داشتند. تحریف اذان، حضرت می‌خواهد اذان را درست کند.

پس می‌بینیم حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) این گونه راجع به بدعت‌ها مشغول بودند و داشتند ذره ذره کار می‌کردند. باز از جمله مطالبی که است و بسیار عجیب است یکی از روایات جعلی که به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نسبت داده شد این است که گفته شد «خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر وثالث...»

«قلت لعلي بن حسين أشهد على عبد خير لحدثني أنه سمع عليا على هذا المنبر وهو يقول خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر وثالث لو شئت سميت ثالثا قال فضرب علي بن حسين فخذي وقال حدثني سعيد بن المسيب أن سعد بن أبي وقاص حدثه أنه سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى \ ح \»

برترین افراد بعد از پیغمبر ابوبکر و عمر هستند در تاریخ دمشق جلد 42 می‌گوید «قلت لعلي بن حسين» به امام سجاد گفتم عبد خیر گفته که حضرت علی روی منبر این طوری گفته است. «فضرب علي بن حسين فخذي» روی پایم زدند «وقال حدثني سعيد بن المسيب أن سعد بن أبي وقاص حدثه أنه سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى \ ح \» گفتند سعید ابن مسیب از سعد ابن ابی وقاص حدیث انت منی بمنزلة هارون را نقل کرده است. اصلا معنی دارد حضرت علی همچنین حرفی را زده باشد؟

سند بعدی می‌گوید:

«قلت لعلي بن الحسين يا سيدي إن الشعبي حدث عن أبي جحيفة وهب الخير أن أباك صعد المنبر فقال خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر فقال أين يذهب بك يا حكيم حدثني سعيد بن المسيب عن سعد أن النبي (صلی الله علیه واله وسلم) قال له أنت مني بمنزلة هارون من موسى إن المؤمن يهضم نفسه \ ح \»

شعبی از ابی جحیفه و ابی الخیر روایت کرده که پدر شما یعنی حضرت علی بالای منبر رفت گفت «خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر» حضرت فرمود «أين يذهب بك يا حكيم» کجا دارند تو را می‌برند این حرف‌ها چه است این دروغ‌ها را مطرح نکنید. مقابله اقا زین العابدین با جعل روایات از زبان اهل بیت (علیهم السلام)

«حدثني سعيد بن المسيب عن سعد أن النبي (صلی الله علیه واله وسلم) قال له أنت مني بمنزلة هارون من موسى إن المؤمن يهضم نفسه \ ح \» معنی دارد که اقا امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب با وجود این جایگاهی که پیغمبر برای او قرار داده خودش را خورد کرده باشد همچنین دروغی گفته باشد!

روایت دیگر:

«قلت لعلي بن الحسين إن ناسا عندنا بالعراق يزعمون أن أبا بكر وعمر خير من علي قال فقال لي علي بن الحسين فكيف أصنع بحديث حدثنيه سعيد بن المسيب عن سعد بن أبي وقاص قال قال رسول الله e لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى غير أنه لا نبي بعدي \ ح \»

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج42، ص153

یک عده ای فکر می‌کنند که ابوبکر و عمر از علی برتر هستند تکمله اش این روایت می‌شود «فقال لي علي بن الحسين فكيف أصنع بحديث» اگر این باشد من حدیث «أنت مني بمنزلة هارون من موسى غير أنه لا نبي بعدي \ ح \» را چه کار کنم؟ و همین طور چندین روایت با این مضمون نقل شده است.

یعنی از مسلمات است که اقا امام زین العابدین (علیه السلام) روایات جعلی و دروغینی که به امیر مؤمنان نسبت داده شده بود در برتری ابوبکر و عمر بر حضرت علی را رسما تکذیب کردند و فرمودند این ها دروغ است.

مجری:

یکی از مدافعین حق ولایت حضرت علی بودند.

استاد ابو القاسمی:

بله. می‌فرماید شما باور نکنید این حرف‌ها الکی است. این وضعیتی است که اقا امام زین العابدین (علیه السلام) داشتند.

اما بیرویم عبارت دیگری را ببینیم فقط خود آقا نبودند بلکه شاگردانی تربیت کردند که ما از این جا وارد یک مقوله و یک بحث دیگر بشویم. کتاب «الاحادیث التی صححت فی فضل الال نویسنده: امین بن صالح هران الحداء» در این کتاب در صفحه 52 مطرح می‌کند می‌گوید وضعیت فضائل حضرت علی (علیه السلام) بسیار سخت بود مثلا بعضی گفته اند من آرزویم این است که فضائل را بگویم ولو کشته بشوم.

نقل می‌کند عبدالله ابن شداد ابن حاد می گفت آرزویم این است بیروم یک صحبت تا ظهر به من فرصت بدهند بالای منبر بیروم فضائل حضرت علی را بگویم پایین بیایم گردنم را بزنند. اما صبح تا ظهر به من مهلت بدهند این نباشد تا یک فضیلت گفتم من را بکشند. یک صبح تا ظهر به من مهلت بدهید من فضیلت بگویم.

«وبالجملة فقد کان الوضع مأساویا»

وضع خیلی خراب بود.

«ولذلک»

به همین دلیل

«تجد الإمام السجاد علي بن الحسین علیهما السلام في زمنه وهو زمن کبار التابعین یقول حین مدح الکمیت اهل البیت»

می‌بینی امام سجاد علی ابن الحسین (علیه السلام) در زمان خودش زمانی که مال تابعین بود هنگامی که کمیت را مدح کرد، یا کمیت مدح اهل بیت را گفت حضرت این را فرمودند:

«اللهم ان الکمیت جاد في آل رسولک وذریة نبیک بنفسه»

کمیت برای اهل بیت شعر گفته است، حضرت می‌گوید کمیت با این شعر گفتنش جانش را در معرض خطر قرار داد خدایا کمیت «جاد في آل رسولک وذریة نبیک بنفسه» جان خودش را برای اهل بیت پیغمبرت کف دست گرفت، برای ذریه نبی ات.

«حین ضَنَّ الناس»

زمانی بود که مردم بخل می‌ورزیدند.

«وأظهر ما کتمه غیره من الحق، فامته شهیدا»

و چیزی را اظهار کرد دیگران که کتمان می‌کردند که آن حق ما اهل بیت بود. او را با شهادت از دنیا ببر.

وضعیت این قدر خراب بود که یک عده می‌گفتند:

«هل لعلي منقبة»

اصلا علی منقبت هم مگر داشته است؟ و دشنام به حضرت علی می‌داد چون فکر می‌کرد منقبتی ندارد. بخاری نقل می‌کند می‌گوید عبدالله ابن علقمه:

«وكان بن علقمة سبابا لعلي»

التاريخ الكبير؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل بن إبراهيم أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار الفكر، تحقيق: السيد هاشم الندوي، ج4، ص193

نه فقط دشنام عادی کارش این بود که یک بند به حضرت دشنام می‌داد، بعد می‌گویند شما چرا دشمنان اهل بیت را لعنت می‌کنید؟ چرا ورد زبان بعضی لعنت دشمنان است؟

سهم ابن حسین به ابی سعید خدری گفت:

«هل سمعت لعلي منقبة»

اصلا علی منقبتی هم داشته است؟ یک دانه منقبت بیاور! همین مدلی که وهابی‌ها می‌گویند یک روایت در فضیلت حضرت علی (علیه السلام) بیاور. یک روایت این طور بیاور. البته آن طرف یک ذره منصف بود.

 «قال نعم فإذا حدثتك فسل المهاجرين والأنصار وقريشا قام النبي صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم فأبلغ فقال ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم ادن يا علي فدنا فرفع يده ورفع النبي صلى الله عليه وسلم يده حتى نظرت إلى بياض إبطيه فقال من كنت مولاه فعلي مولاه سمعته أذناي قال بن شريك فقدم عبد الله بن علقمة وسهم فلما صلينا الفجر قام بن علقمة قال أتوب إلى الله من سب علي»

عبدالله ابن علقمه و سهم این دو نفر آمدند نماز صبح را که خواندیم ابن علقمه بلند شد گفت «أتوب إلى الله من سب علي» خدایا من به علی دیگر دشنام نمی‌دهم! سهم ابن حصین و عبدالله ابن علقمه این دو نفر به حضرت علی دشنام می‌دادند وقتی که شنیدند با سند معتبر فضیلت دارد گفتند «اتوب الی الله من سب علي» دیگر دشنام نمی‌دهم!

 اما برای اقایان وهابی هزار و یک فضیلت هم بگویی باز دوباره دورغ‌هایشان تمامی ندارد یک سوال دیگر و یک اشکال دیگر می‌گیرند. نمی‌خواهند قبول کنند. من الان اجمالا عرض می‌کنم همین ایام طرف آمده آقا یک روایت صحیح السند بیاورید که یزید در کشتن امام حسین دخالت داشته است؟ من هم همان روز کلیپ‌های که از خودش و از کارشناسان شبکه شان بود را گذاشتم گفتم خودت قبلا اعتراف کردی یعنی چه روایت صحیح بیاورم؟ مشخص است تو مشکلت از جای دیگر است.

پول عربستان نطفه خراب این‌ها باهم جمع می‌شود وضعیت که در آن‌جا است. این طور دارند از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) دفاع می‌کنند. و این طور دارند فضائل اهل بیت (علیهم السلام) را زیر سوال می‌برند. اما به هر صورت این‌ها هرکار هم بکنند نمی‌توانند جلوی نور خدا را بگیرند. این‌ها یک بخش عادی از زندگی امام زین العابدین (علیه السلام) بود.

اما سراغ یک مطلب دیگر بیرویم آن مطلب چیست؟ مطلب این است که دعا قابلیت مدل سازی دارد. یعنی چه؟ گفتیم اقا امام زین العابدین (علیه السلام) با دعا می‌آمد مردم را دعوت به معارف اسلامی می‌کرد.

 ولی فقط حضرت نبود که دعا می‌خواند. یعنی چه؟ گروههایی دیگری هم بودند این‌ها هم ادعای عبادت داشتند، ادعای دعا داشتند. اگر امام زین العابدین (علیه السلام) می‌آمد پنج ساعت، شش ساعت یک شب نماز می‌خواند یکی می‌آمد گوش می‌داد این را یاد می گرفت فردا می‌آمد جای پنج، شش ساعت نه ساعت سجده می کرد جاهایش که معارف بود حذف می‌کرد از خودش چیزهای دیگر اضافه می‌کرد کسی که قبلا از حضرت شنیده بود.

یعنی چه؟ می‌دیدند می‌گفتند این که پنج ساعت سجده می‌کند خوب است نمی‌گویم بد است اما یک آدم دیگری هم است که او هفت ساعت نماز می‌خواند و سجده می‌کند؛ پس اون بهتر است. یعنی چه کار می‌کردند؟ مدل سازی می‌کردند. شما وقتی ببینی یک نفر هفت ساعت نماز می‌خواند و یکی پنج ساعت طرف چه کسی می‌روی؟ طبیعت انسانی می‌گوید او عابدتر است دو ساعت بیشتر نماز می‌خواند.

لذا در کتب مختلف آمده از جمله الاحتجاج:

 «كُنْتُ حَاجّاً وَ جَمَاعَةَ عُبَّادِ الْبَصْرَةِ مِثْلَ أَيُّوبَ السِّجِسْتَانِيِّ وَ صَالِحٍ الْمَرْوِيِّ وَ عُتْبَةَ الْغُلَامِ وَ حَبِيبٍ الْفَارِسِيِّ وَ مَالِكِ بْنِ دِينَارٍ»

می‌گوید حاجی بودم همراه عابدان بصره، از جمله ایوب سجستانی، صالح مروی، عتبه غلام و حبیب فارسی و مالک ابن دینار

«فَلَمَّا أَنْ دَخَلْنَا مَكَّةَ رَأَيْنَا الْمَاءَ ضَيْقاً»

مکه رفتیم دیدیم آب کم است.

«وَ قَدِ اشْتَدَّ بِالنَّاسِ الْعَطَشُ لِقِلَّةِ الْغَيْثِ»

باران کم آمده و خشک سالی شده

«فَفَزِعَ إِلَيْنَا أَهْلُ مَكَّةَ»

اهل مکه به ما پناه آوردند

«وَ الْحُجَّاجُ يَسْأَلُونَنَا أَنْ نَسْتَسْقِيَ لَهُمْ»

حجاج سراغ ما آمدند که برایشان نماز باران بخوانیم

«فَأَتَيْنَا الْكَعْبَةَ وَ طُفْنَا بِهَا ثُمَّ سَأَلْنَا اللَّهَ خَاضِعِينَ مُتَضَرِّعِينَ بِهَا فَمُنِعْنَا الْإِجَابَةَ»

می‌گوید پیش کعبه رفتیم طواف کردیم از خدا خواستیم براورده نشد! چه کسانی بودند؟

«فَبَيْنَمَا نَحْنُ كَذَلِكَ إِذَا نَحْنُ بِفَتًى قَدْ أَقْبَلَ وَ قَدْ أَكْرَبَتْهُ أَحْزَانُهُ وَ أَقْلَقَتْهُ أَشْجَانُهُ فَطَافَ بِالْكَعْبَةِ أَشْوَاطاً ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ يَا مَالِكَ بْنَ دِينَارٍ وَ يَا ثَابِتُ الْبُنَانِيُّ وَ يَا أَيُّوبُ السِّجِسْتَانِيُّ وَ يَا صَالِحُ الْمَرْوِيُّ وَ يَا عُتْبَةُ الْغُلَامُ وَ يَا حَبِيبُ الْفَارِسِيُّ وَ يَا سَعْدُ وَ يَا عُمَرُ وَ يَا صَالِحُ الْأَعْمَى وَ يَا زَابِعَةُ وَ يَا سَعْدَانَةُ وَ يَا جَعْفَرَ بْنَ سُلَيْمَانَ»

ایوب سجستانی، صالح مروی، عتبه غلام و حبیب فارسی و مالک ابن دینار، رابعه ادوی، سعدانه، جعفر ابن سلیمان. رابعه به عنوان یکی از بزرگان صوفیه است. حضرت این جا می‌گویند فلانی پس چه شد این قدر ادعایتان می‌شد؟ در بعضی از روایات‌ دارد حسن بصری هم است که مردم به حسن بصری گفتند حسن بصری تو دعا کن.

پس اول سراغ غیر امام زین العابدین (علیه السلام) رفتند. بله مصیبت، گریه، عزاداری مظلومیت اهل بیت (علیهم السلام) را ثابت می‌کرد دل را هم جلا می‌داد یعنی بزرگان فرمودند کیمای قلب گریه برای سید الشهداء است که مس وجود را به طلا تبدیل می‌کند.

اما بحث سر این است این که به طلا تبدیل شد ایا امام زین العابدین (علیه السلام) می‌توانست این بزرها را در این زمین آماده بکارد یا نه؟ فرصت به حضرت داده می‌شد که این بزرها را در آن جا جای بدهد یانه؟ برای حضرت کلاس نمی‌گذاشتند مانع حضرت می‌شدند. دعا را هم گفتیم مدل سازی می‌شود در این جا حضرت چه کار کند؟ یکی از راهها این است می‌گوید: «فَبَيْنَمَا نَحْنُ كَذَلِكَ» ما همه گیر کرده بودیم هرچه دست بلند می‌کردیم باران نمی‌آمد «إِذَا نَحْنُ بِفَتًى قَدْ أَقْبَلَ» دیدیم یک جوان آمد «وَ قَدْ أَكْرَبَتْهُ أَحْزَانُهُ» خیلی اندوهگین «وَ أَقْلَقَتْهُ أَشْجَانُهُ» مشخص است در مصیبت است، چهره حضرت را اندوهگین ترسیم می‌کند. «فَطَافَ بِالْكَعْبَةِ أَشْوَاطاً» چند دور طواف کرد «ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا» به ما رو کرد «فَقَالَ يَا مَالِكَ بْنَ دِينَارٍ وَ يَا ثَابِتُ الْبُنَانِيُّ وَ يَا أَيُّوبُ السِّجِسْتَانِيُّ وَ يَا صَالِحُ الْمَرْوِيُّ وَ يَا عُتْبَةُ الْغُلَامُ وَ يَا حَبِيبُ الْفَارِسِيُّ وَ يَا سَعْدُ وَ يَا عُمَرُ وَ يَا صَالِحُ الْأَعْمَى وَ يَا زَابِعَةُ وَ يَا سَعْدَانَةُ وَ يَا جَعْفَرَ بْنَ سُلَيْمَانَ»

«فَقُلْنَا لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ يَا فَتَى»

 گفتیم بله ای جوان چه می‌خواهی؟

 «فَقَالَ أَ مَا فِيكُمْ أَحَدٌ يُحِبُّهُ الرَّحْمَنُ»

در بین شما یک نفر نبود خدا دوستش داشته باشد؟

«فَقُلْنَا يَا فَتَى عَلَيْنَا الدُّعَاءُ وَ عَلَيْهِ الْإِجَابَةُ»

گفتیم جوان تو دخالت نکن ما دعایمان را می‌کنیم خدا خواست اجابت می‌کند نخواست اجابت نمی‌کند. «عَلَيْنَا الدُّعَاءُ وَ عَلَيْهِ الْإِجَابَةُ»

 «فَقَالَ ابْعُدُوا عَنِ الْكَعْبَةِ»

حضرت فرمود از کعبه دور بشوید، جای شما این جا نیست.

«فَلَوْ كَانَ فِيكُمْ أَحَدٌ يُحِبُّهُ الرَّحْمَنُ لَأَجَابَهُ»

اگر یکی از شما را خدا دوست داشت اجابت می‌کرد.

«ثُمَّ أَتَى الْكَعْبَةَ فَخَرَّ سَاجِداً»

بعد خودش جلوی کعبه آمد. در عمل دارد ثابت می‌کند که خدا چه کسی را دوست دارد. فخر ساجدا، سجده کرد

«فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي سُجُودِهِ سَيِّدِي بِحُبِّكَ لِي»

می‌دانم تو من را دوست داری

«إِلَّا سَقَيْتَهُمُ الْغَيْثَ»

به خاطر من بر این‌ها باران ببار

«قَالَ فَمَا اسْتَتَمَّ الْكَلَامَ حَتَّى أَتَاهُمُ الْغَيْثُ كَأَفْوَاهِ الْقِرَبِ»

می‌گوید هنوز صحبت تمام نشده بود، بارانی مثل دهانه ای مشک آمد.

«فَقُلْتُ يَا فَتَى مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ أَنَّهُ يُحِبُّكَ؟»

از کجا می‌دانستی تو را این قدر دوست دارد؟

«قَالَ لَوْ لَمْ يُحِبَّنِي لَمْ يَسْتَزِرْنِي»

اگر من را دوست نداشت، من را دعوت به زیارت کعبه نمی کرد، شما را دعوت نکرده من را دعوت کرده است. دعوت خاص به من فرمود زین العابدین به زیارت کعبه من بیا.

«فَلَمَّا اسْتَزَارَنِي عَلِمْتُ»

وقتی از من درخواست کرد بیایم

«أَنَّهُ يُحِبُّنِي»

فهمیدم من را دوست دارد.

«فَسَأَلْتُهُ بِحُبِّهِ لِي فَأَجَابَنِي»

ازش خواستم به خاطر محبتی که به من دارد شما را ببخشد و باران ببارد خدا هم قبول کرد!

«ثُمَّ وَلَّى عَنَّا»

رویش را بر گرداند و رفت.

«وَ أَنْشَأَ يَقُول‏:

     مَنْ عَرَفَ الرَّبَّ فَلَمْ تُغْنِهِ * مَعْرِفَةُ الرَّبِّ فَذَاكَ الشَّقِيُ‏

اگر کسی ادعا کند من خدا را می‌شناسم؛ اما با این خدا شناسی اش بی نیاز نشود هنوز به دیگران نیاز داشته باشد «فَذَاكَ الشَّقِيُ» این بیچاره است.

       مَا ضَرَّ فِي الطَّاعَةِ مَا نَالَهُ * فِي طَاعَةِ اللَّهِ وَ مَا ذَا لَقِيَ‏

اگر کسی در معرفت خدا باشد هر مصیبتی در راه اطاعت خدا بکشد مشکلی ندارد و هر مصیبتی ببیند.

       مَا يَصْنَعُ الْعَبْدُ بِغَيْرِ التُّقَى * وَ الْعِزُّ كُلُّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقِي‏

بنده به غیر تقوا چه به دردش می‌خورد می‌خواهد چه کار کند؟ عزت فقط برای فرد متقی است. یعنی چه؟ یعنی من متقی هستم شماهایی هم که ادعای تقوا داشتید همه تان شقی هستید. شما ادعایتان می‌شود دعا بلد هستید!

«فَقُلْتُ يَا أَهْلَ مَكَّةَ مَنْ هَذَا الْفَتَى؟»

گفتم اهل مکه این جوان چه کسی است؟

«قَالُوا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام)‏»

گفتند علی ابن حسن ابن ابی علی ابی طالب است!

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ج2، ص316 و 317

یعنی آن مدلسازی که می‌خواستند انجام بدهند یک مدت مدلسازی می‌کردند می‌آمدند نماز بخواند عبادت کند و تظاهر به نماز، تظاهر به روزه سختی اسمش هنوز در کتاب‌ها است. اشخاص مانند ابی عدویه، ایوب... و دیگران هنوز اسم شان در کتاب‌ها است. این‌ها چه آدم‌های بودند؟

اما امام زین العابدین (علیه السلام) با یک حرکت تمام این‌ها را خنثی کردند یعنی هرچه رشته بودند پنبه کردند. شما اصلا تقوا ندارید، شما شبیه هستید.

اما نکته دیگری که است که ما جنبه دعا را گفتیم مدلسازی دارد جنبه مساله عزاداری را گفتیم زمینه را فراهم می‌کند برای این که شخص قبول کند اما باید فرصت دادن معارف به او هم باشد. این معارف چطور به آن‌ها داده شد؟ متأسفانه این کمتر گفته می شود و یا اصلا گفته نمی‌شود.

مجری:

اگر اجازه بدهید یک فاصله بگیریم و بر گردیم این مطالب معارفی را هم در بخش آخر بگوییم.

(میان برنامه)

مجری:

خیلی ممنون و سپاسگزاریم که در این شب میزبان شما هستیم و منت گذاشتید نگاه تان را به ما هدیه می‌دهید. یک روایت دیگر عرض کنم و کیف بکنیم و لذت ببریم از بیانات ارزشمند امام سجاد (علیه السلام) در کتاب تحف العقول صفحه 282 این روایت ذکر شده که نگاه مؤمن به چهره برادر مؤمن خود از روی دوستی و محبت برابر با عبادت است.

ان شاءالله که این اتفاق بیفتد و نگاه مان همیشه پر مهر و محبت باشد و ان شاءالله که عامل به سیره اهل بیت (علیهم السلام) باشیم. بخش آخر صحبت‌هایمان را گذاشتیم که به آن بعد معارف بپردازیم اگر اجازه بدهید شما موارد باقی مانده از بحث معارف را ذکر کنید و یکی دو مورد را بیاییم به نوعی معاصر بیان کنیم و راجع به آن صحبت کنیم.

یعنی اتفاقاتی که شاید امروزه برای خود ما سوال می‌شود که من امروز در حضور امام عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) چطور می‌توانم این معارف را زنده نگهدارم؟

استاد ابو القاسمی:

چشم! یکی از روایاتی که در کتاب شریف کافی آمده روایتی است راجع به مناظره ای که در زمان امام صادق (علیه السلام) رخداده است روایت معروفی است.

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ»

 یونس ابن یعقوب از فقهای اصحاب می‌گوید:

«كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَوَرَدَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ»

نزد امام صادق (علیه السلام) بودم یک شخص شامی آمد

«فَقَالَ إِنِّي رَجُلٌ صَاحِبُ كَلَامٍ وَ فِقْهٍ وَ فَرَائِضَ وَ قَدْ جِئْتُ لِمُنَاظَرَةِ أَصْحَابِكَ»

گفت من تخصص مناظره عقیدتی دارم، تخصص فقه دارم، فرائض و احکام آمدم با اصحاب شما مناظره کنم. نگفت با شما می‌خواهم مناظره کنم چون می‌داند با حضرت نمی‌تواند مناظره کند. حضرت خواستند امتحانش کند فرمودند واقعا نمی‌توانی با من مناظره کنی

«فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) كَلَامُكَ مِنْ كَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَوْ مِنْ عِنْدِكَ»

این مناظره عقیدتی که می‌کنی بر مبنای خودت است یا بر مبنای حرف پیغمبر است؟

«فَقَالَ مِنْ كَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ مِنْ عِنْدِي»

گفت بعضی‌هایش حرف‌های پیغمبر است و بعضی‌هایش حرف‌های خودم است.

«فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَأَنْتَ إِذاً شَرِيكُ رَسُولِ اللَّهِ»

حضرت فرمودند تو شریک پیغمبری، تو هم پیغمبر هستی!

«قَالَ لَا قَالَ فَسَمِعْتَ الْوَحْيَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْبِرُكَ قَالَ لَا قَالَ فَتَجِبُ طَاعَتُكَ كَمَا تَجِبُ طَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) قَالَ لَا»

گفت نه، گفتند به تو وحی شده است؟ گفت نه، گفت تو را باید مثل پیامبر اطاعت کرد؟ گفت نه!

«فَالْتَفَتَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِلَيَّ فَقَالَ يَا يُونُسَ بْنَ يَعْقُوبَ هَذَا قَدْ خَصَمَ نَفْسَهُ قَبْلَ أَنْ يَتَكَلَّمَ»

امام صادق (علیه السلام) فرمودند ای یونس ابن یعقوب این شخص قبل از این که حرف بزند خودش را شکست داد. وقتی تو می‌گویی یک عده اش از خودم است و یک عده اش از پیامبر است حرف تو چه ارزشی دارد برای چه قبول کنیم؟

«ثُمَّ قَالَ يَا يُونُسُ لَوْ كُنْتَ تُحْسِنُ الْكَلَامَ كَلَّمْتَهُ»

بعد حضرت فرمودند ای یونس کاش تو مناظره عقیدتی بلد بودی می‌رفتی با او مناظره می‌کردی.

«قَالَ يُونُسُ فَيَا لَهَا مِنْ حَسْرَةٍ»

یونس می‌گوید حسرتش در دلم ماند که بلد نبودم

«فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي سَمِعْتُكَ تَنْهَى عَنِ الْكَلَامِ وَ تَقُولُ وَيْلٌ لِأَصْحَابِ الْكَلَامِ يَقُولُونَ هَذَا يَنْقَادُ وَ هَذَا لَا يَنْقَادُ وَ هَذَا يَنْسَاقُ وَ هَذَا لَا يَنْسَاقُ»

گفتم اقا من شنیدم شما از مناظره عقیدتی نهی کردید. می‌گویید وای بر اصحاب کلام «يَقُولُونَ هَذَا يَنْقَادُ وَ هَذَا لَا يَنْقَادُ» این درست است و این غلط است این می‌شود و این نمی‌شود.

«وَ هَذَا نَعْقِلُهُ وَ هَذَا لَا نَعْقِلُهُ»

این درست است و این یکی غلط است از خودشان حرف می‌زنند.

«فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِنَّمَا قُلْتُ فَوَيْلٌ لَهُمْ إِنْ تَرَكُوا مَا أَقُولُ وَ ذَهَبُوا إِلَى مَا يُرِيدُونَ»

بله من این را گفتم، اگر حرف ما رها کنند سراغ حرف خودشان بیروند مثل این آقا که خودش را کنار پیغمبر گذاشته است. کسی که مناظره عقیدتی بکند اما هنوز عقیده ما اهل بیت (علیهم السلام) را نمی‌داند ویل له جایش جهنم است؛ اما اول عقیده شیعه را یاد بگیر و بعد برو مناظره کن!

«ثُمَّ قَالَ لِي اخْرُجْ إِلَى الْبَابِ»

بعد یک جمله گفتند برو دم دَرْ

«فَانْظُرْ مَنْ تَرَى مِنَ الْمُتَكَلِّمِينَ فَأَدْخِلْهُ»

ببین از مناظره کنندگان عقیدتی چه کسی است بگو داخل بیاید. اول یک توضیح راجع به این روایت من عرض کنم گفتیم یونس ابن یعقوب خودش از فقهای عصر خودش بود بلا تشبیه بلا تشبیه من جسارت نمی‌خواهم بکنم اگر من الان بگویم بیروید دم در ببینید چند نفر از مراجع تقلید هستند بگویید داخل بیایند. اصلا این حرف معنی دارد؟ مگر می‌شود چند تا مرجع تقلید همزمان بیرون باشند و دم در بیایند. یونس ابن یعقوب خودش می‌گوید مناظره گرها اندک بودند. چون حضرت نهی کردند من فقیه طرفش نرفتم.

حضرت می‌گوید برو دم در ببین از مناظره گرها چه کسی را پیدا می‌کنی داخل بیاور. یعنی چه؟ یعنی جای مناظره‌گرها در مدینه کجا بوده است؟ کنار دَرْ خانه امام صادق (علیه السلام) بوده است. اصلا یک عده کارشان مناظره بود دور و بر خانه امام صادق (علیه السلام) می چرخیدند. کسی می‌خواست پیش امام صادق بیرود می‌گفت اول بیا این جا پنچر گیری کنیم تو خیلی بادت زیاد است باید تنظیم باد بشوی بعد نزد امام صادق بیروی.

این طرف هم از این‌ها دَرْ رفته بود که به امام صادق (علیه السلام) رسیده بود. حضرت گفتند بگو این جا بیایند با ایشان مناظره کنند. «اخْرُجْ إِلَى الْبَابِ» برو دَم در ببین چند تا از مناظره‌گرها را پیدا می‌کنی آن‌ها را داخل بیاور!

«قَالَ فَأَدْخَلْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْيَنَ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ الْأَحْوَلَ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ قَيْسَ بْنَ الْمَاصِرِ وَ كَانَ عِنْدِي أَحْسَنَهُمْ كَلَاماً وَ كَانَ قَدْ تَعَلَّمَ الْكَلَامَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص171

چند تا از مناظره گرها را وارد کرده است؟ حمران ابن اعین مستبصر از خاندان اعین برادر زراره را وارد کردند خوب مناظره می‌کرد. احول مؤمن الطاق را آوردم خوب مناظره می‌کرد، هشام ابن سالم را آوردم خوب مناظره می‌کرد. «وَ أَدْخَلْتُ قَيْسَ بْنَ الْمَاصِرِ» قیس الماصر را آوردم «وَ كَانَ عِنْدِي أَحْسَنَهُمْ كَلَاماً» به نظر من قیس الماصر از همه این‌ها بهتر مناظره می‌کرد.

 چرا؟ «وَ كَانَ قَدْ تَعَلَّمَ الْكَلَامَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)» از چه کسی مناظره را یاد گرفته بود؟ از امام سجاد (علیه السلام). به ما تا حالا گفتند امام سجاد با دعا و با گریه مردم را هدایت می‌کردند ولی ظاهرا حضرت کلاس خصوصی مناظره عقیدتی هم داشتند. این کلاس خصوصی چه کار می‌کرده است؟ طرف خدمت حضرت می‌آمد مناظره یاد می‌گرفت از خانه حضرت بیرون می‌رفت بعد از چند وقت که یاد گرفته بود مناظره می‌کرد.

مردم می‌گفتند نگاه کن این‌ها چه قدر قوی هستند، چون مناظره مثل دعا نیست که بشود مدلسازی کرد، اگر تو واقعا متخصص مناظره باشی حق هم باشی یعنی دو جنبه، متخصص مناظره و حق باشد طرف مقابلت متخصص مناظره هم باشد باز شکست می‌خورد چرا؟

(وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا)

و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ يقينا باطل نابود شدني است!»

سوره اسراء (17): آیه 81

دیگر راهی ندارد و مناظره درگیر است یک طرفه نیست که من یک چیز بگویم اون هم یک چیزی بگوید باید بیاید حرفش محک بخورد. لذا امام سجاد (علیه السلام) تربیت مناظره گر داشتند این مناظره گرها چه کار می‌کردند؟ می‌آمدند شروع به مناظره کردن با دیگران می‌کردند.

می‌پرسیدند آقا شما چقدر قشنگ بحث‌های دینی و عقیدتی را مطرح می‌کنید، شما از کجا یاد گرفتید می‌گفت ما از اهل بیت یاد گرفتیم بیروید در خانه اهل بیت، دیگر مدلسازی هم که نمی‌شود کرد، جایگزین هم نمی‌شود کرد. کلاس هم نیست که بگویی کلاس را بهم می‌ریزند یک جلسه پیش آن طرفی که دشمن اهل بیت است می‌رود مناظره می‌کند دیگر از نظر فنی تمام شد. چیزی نیست که جلسه را بخواهد بهم بریزد. خود طرف نشسته و طرف مقابل هم از دشمنان اهل بیت است من دارم از او سوال می‌پرسم تمام شد و شکست خورد چه کار می‌خواهد بکند؟

لذا ما عرض کردیم مؤسس و احیاگر مکتب تشیع بعد از شهادت سید الشهداء (علیه السلام) آقا امام سجاد (علیه السلام) بود. جایی که هیچ شیعه ای نبوده است بله معارف را با دعا منتقل کردند، دل مردم را با گریه آماده کردند مظلومیت خودشان را ثابت کردند اما حق امامت را چطور ثابت کنند؟ علوم اهل بیت را چطور ثابت کنند؟ ثابت کردن علوم توسط این شاگردان کلاس‌های خصوصی بود، این‌ها می‌رفتند مناظره می‌کردند طرف مقابل شکست می‌خورد مردم به دَرْ خانه اهل بیت (علیهم السلام) جذب می‌شدند. این یک.

نکته دوم ما روایت داریم که امام زین العابدین هر سال هزار برده می‌خریدند و آزاد می‌کردند. اولا همین جا در پرانتز عرض کنم مدل برده داری که خلفا رایج کردند مدل برده داری اسلامی نبود. لذا روای می‌گوید خدمت حضرت می‌رفتم می گفتم آقا یک سری برده از اروپا آوردند این‌ها را دزدیدند اصلا جنگ شهری نیست چه کار کنم؟ حضرت فرمودند اگر تو نگیری این ظالم‌ها می‌روند می‌گیرند این ها را بیچاره می‌کنند هم زندگی اش را از دست داده هم دین و دنیایش را از دست می‌دهد. اقلا در خانه تو بیاید یک ذره تربیت می‌شود یک مقدار معارف را یاد می‌گیرد بعدش هم آزاد می‌کنی.

با توجه به این قضیه امام زین العابدین (علیه السلام) هر سال هزار برده می خریدند و آزاد می‌کردند. اما این برده‌ها را همین طوری آزاد نمی‌کردند کلاس برای شان داشتند. به این‌ها موالی می‌گفتند این موالی عالمان آن دوران شدند.

 لذا در تاریخ دارد ابن ابی لیلا می‌گوید عیسی ابن موسی به من گفت فقیه بصره چه کسی است؟ گفتم حسن ابن ابی الحسن، گفت دیگر چه کسی است گفتم محمد ابن سیرین، قال فما هما قلتم مولیان این‌ها عرب نیستند برده آزاد شده هستند. فقیه مکه چه کسی است؟ گفتم عطا، مجاهد، سعید ابن جبیر، سلیمان ابن یسار، این‌ها چه کسانی هستند؟ گفتم موالی هستند. رنگش عوض شد. فقیه اهل قبا چه کسی است؟ گفتم ربیع ابن ابی زناد آن‌ها هم موالی هست باز رنگش تغیر کرد و تیره‌تر شد.

پرسید فقیه یمن چه کسی است؟ گفتم طاووس، حمام ابن منبه این‌ها هم موالی هستند خیلی عصبانی شد. فقیه خراسان چه کسی است؟ عطا ابن عبدالله خراسانی این هم از موالی است دیگر رنگش سیاه، سیاه شد. فقیه شام چه کسی است؟ مکفول، مکفول هم مولی است بدتر شد. فقیه جزیره چه کسی است؟ میمون ابن مهران، قال فما، قلت مولی، فتنفس الصعدا خیلی با غصه نفس کشید. گفت فقیه کوفه چه کسی است؟ اگر حکم ابن عیینه و عمار ابن ابی سلیمان می‌گفتم می‌ترسیدم این طرف سکته ‌کند. گفتم ابراهیم و شعبی گفت آن‌ها چه کسانی هستند گفتم این‌ها عرب هستند. گفت الله اکبر و آرام شد. گفت خوب حداقل این‌ها را از عرب‌ها داریم!

یعنی امام سجاد (علیه السلام) یک کاری کردند غیر عرب یعنی عجم عزت پیدا کرد، غیر عرب‌ها احساس کردند می‌توانند وارد جامعه بشوند. وقتی یک نفر عجم را آموزش دادند مناظره می‌کند بقیه عجم ها هم یاد گرفتند و درس یاد گرفتند از طریق علمی توانستند در جامعه رشد کردند.

مجری:

اگر اجازه بدهید از طرف بینندگان تماس داریم جناب اقای محمدی از اصفهان سلام علیکم و رحمت الله بفرمایید

بیننده: (آقای محمدی از اصفهان – شیعه)

سلام علیکم خدمت مجری محترم و سلام بر استاد ارجمند. با تشکر از برنامه دقیق و همه جانبه شما، خواستم یک سوال بپرسم، راستش یک شعری از ناصر خسرو در ارتباط با حج است شروعش با این بیت است:

حاجیان آمدند با تعظیم * شاکر از رحمت خدای کریم

من چند سال پیش این را خواندم بعد دقت کردم که مواد این شعر را از حضرت سجاد گرفته است. اما اغلب مردم اطلاعات ندارند خود من هم یادم رفته است خواستم اگر حاج آقا فرصت و حضور ذهن دارند و یا اگر امکانش است در سیستم پیدا کنند لطف بفرمایند از زحمت شان تشکر می‌کنم.

مجری:

متشکر از تماس ارزشمند شما، استاد بفرمایید در خدمت تان هستیم!

استاد ابو القاسمی:

این شعر ناصر خسرو خیلی طولانی است و ما اگر بخواهیم شرح این را بگوییم چه است در این فرصت نمی‌گنجد. بله گرفته شده از دعای امام سجاد (علیه السلام) است. حضرت دعایی که برای حجاج دارند ظاهرا در کتاب صحیفه سجادیه است ولی مفصل باید به آن بپردازیم و خودش یک برنامه کامل شرحش مطلب می‌خواهد.

حاجیان آمدند با تعظیم * شاکر از رحمت خدای رحیم

جسته از محنت و بلای حجاز *رسته از دوزخ و عذاب الیم

آمده سوی مکه از عرفات *زده لبیک عمره از تنعیم

تا آن جا که می‌گوید:

عارف حق شدی و منکر خویش * به تو از معرفت رسید نسیم؟»

گفت «نی» گفتمش «چون می‌کشتی * گوسفند از پی یسیر و یتیم

قرب خود دیدی اول و کردی * قتل و قربان نفس شوم لئیم؟»

وقتی حج رفتی این کارها را انجام دادی؟ یک، دو، سه چهار ... این کارها را انجام دادی؟ گفت نه این کارها را انجام ندادم!

گفتم «ای دوست پس نکردی حج* نشدی در مقام محو مقیم

رفته‌ای مکه دیده، آمده باز* محنت بادیه خریده به سیم

فقط به مکه رفتی دیدی و هزینه کردی

گر تو خواهی که حج کنی، پس از این * این چنین کن که کردمت تعلیم»

اگر می‌خواهی حج واقعی بیروی باید آن جا بیروی جانت را تقدیم خدا کنی و دلت را از غیر پاک کنی مفصل است.

مجری:

این‌ها بر گرفته از کلام نورانی امام سجاد (علیه السلام) است. یک تماس دیگر هم داریم جناب اقای عباس از اصفهان تماس گرفته اند سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

بیننده: (آقای عباس از اصفهان – شیعه)

سلام علیکم خدمت حاج آقا ابو القاسمی و مجری محترم، ببخشید صحبت من شاید خیلی مرتبط با موضوع برنامه نباشد گرچه از برنامه خیلی خوب تان باید تشکر کنم به خاطر چند وقت پیش در برنامه حاج آقای یزدانی یک نفر صحبت کردند و مدعی شدند که از طریق قرآن ثابت کنید که حضرت علی ایمان داشتند، من سعی کردم در یکی دو تا برنامه وصل بشوم جواب ایشان را یک چیزی به ذهنم رسید بدهم منتها فرصت برنامه‌ها تمام شد و موفق نشدم.

اگر اجازه بدهید خدمت تان عرض کنم باز عذر خواهی می‌کنم مرتبط با برنامه نیست ولی یک چیزی به نظرم در پاسخ به این اقا رسید.

مجری:

بفرمایید در خدمت شما هستیم

اقای عباس:

من می‌خواستم بگویم شما اگر می‌توانید ایمان خودتان و ایمان هریک از آن‌های که به آن‌ها باور دارید و مولای شما هستند و خلیفه شما هستند اگر توانسید از قرآن ثابت کنید آن وقت بیایید یک چیزی بگویید. اولا ایمان خودت را از قرآن ثابت کن! یک حدیث هم بگویم چون ذکر فضائل حضرت علی را فرمودید مورد توجه و عنایت همه ائمه است یک حدیثی به طور خیلی خیلی ناخداگاه به ذهنم رسید حدیث در منابع شیعه و سنی آمده است و آن هم این است می‌فرماید در زمان صدر اسلام صحابه بچه‌هایشان را می‌بردند سر راه حضرت علی نگه می داشتند و برای این که به طیب ولادت فرزندانشان مطمئن بشوند از بچه می‌پرسیدند فرزند من و بچه ای من این اقا را دوست داری؟ و این طوری طبق روایت پیامبر به طیب ولادت فرزندان شان اطمینان پیدا می‌کردند.

شاید ذکر این روایت بی مناسبت نبود خواستم عرض کنم.

مجری:

خیلی عالی و دقیقا درست بود

اقای عباس:

شاید هم یک تلنگری باشد به آ‌ن های که با حضرت علی ظاهرا میانه شان خوب نیست. خیلی تشکر از برنامه هایتان من برنامه‌ها را دیدم خیلی برنامه های پرباری است خسته نباشید خدا قوت و توفیق فراوان برای تان آرزو مندم!

مجری:

احسنتم خیلی ممنونیم متشکر از تماس تان، خداوند به شما توفیق عنایت کند؛ استاد چون فرصت مان خیلی محدود است جواب هم دادند، خود اقای حسینی قزوینی هم پاسخگو بودند چون آن شخص مجدد تماس گرفته بودند شما هم بفرمایید و کلام آخر برنامه مان باشد.

استاد ابو القاسمی:

من اجمالا عرض کنم این مطلبی که دوست عزیزمان مطرح کرد. شما نگاه کنید ما اختلافات اساسی مان، خیلی با آن اقایان بیشتر از این چیزهای است که مطرح می‌کنند ما با آقایان وهابی سر خدا دعوا داریم، سر پیغمبر دعوا داریم، سر خود قرآن دعوا داریم. سر چیزی که دعوا داریم نمی‌توانیم بیاییم با اقایان وهابی بگوییم از فلان کتاب.

مثلا یک نفر آتئست بیاید بگوید برای من ثابت کن که چرا شما حجاب سرت می‌کنی؟ من با تو سر خدا دعوا دارم. آقای وهابی که تو ادعا می‌کنی خدا دست دارد، پا دارد در کتاب‌هایتان آمده که خدا شلوار پایش می‌کند و... اگر بنا باشد من با تو بحث کنم سر حضرت علی بحث نمی‌کنم با تو خیلی اختلاف بالاتر دارم. بله با یک اهل سنتی که یقین به ایمان حضرت علی دارد من هم ایمان دارم اصلا سر این بحث نمی‌کنم بحث ما سر خلافت می‌رود.

با تو سر چیزی که با تو اختلاف دارم بحث می‌کنم اما اگر فقط می‌خواهی از قرآن، شما می‌گویید هرکس که پیغمبر صلی الله علیه واله وسلم را دیده و مسلمان بوده است صحابی است با این حساب بیش از هفتصد آیه قرآن ثابت می‌کند که صحابه تعداد زیادشان منافق بودند چرا؟ چون ذم کسانی است که پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) را دیدند و مسلمان بودند اگر من نتوانم آن چیزی که تو از قرآن می‌خواهی آن مدلی که دلت می‌خواهد مثلا نماز صبح را از قرآن ثابت کن، آن مدلی که تو دلت می‌خواهد سریع اسم حضرت علی در قران نیامده است؛ اما یک چیز دیگر برایت بگویم من از قرآن بطلان تو را حداقل ثابت می‌کنم.

نمرود پیش حضرت ابراهیم آمد گفت خدای تو چه کسی است؟ حضرت نگفتند خدای من چنین و چنان است گفتند تو خدا نیستی! پس اگر سراغ قرآن بیروی این ثابت می‌شود که تعداد زیادی از کسانی که شما صحابه می‌دانید منافق بودند این را اول شما جواب بده تا بعد به مراحل بعدی آن برسیم.

مجری:

خیلی متشکرم، انتهای برنامه طبق رسم هر شب و خواسته ای که من از کارشناسان دارم لطفا یک دعا بفرمایید

استاد ابو القاسمی:

اللهم عجل لولیک الفرج

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم، سپاسگزاریم از این که ما را همراهی کردید، و در انتها عرض می‌کنیم یا قدیم الاحسان بحق الحسین عجل لولیک الفرج به امید دیدار یا علی مدد!


سیره امام سجاد علیه السلام>

امام سجاد ع مادر دختر یزدگرد عزاداری دشنام امیرالمومنین ع باران شاگرد متکلم فقیه