سایر قسمت ها
بیعت با امیرالمومنین علی (علیه السلام) دکتر ابوالقاسمی

قسمت هشتم ویژه برنامه ام الائمه با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر ابوالقاسمی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه ام ا لائمه – 21 09 1402 (قسمت هشتم)

عنوان برنامه: ویژه برنامه (ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها) کلیدواژه: فاطمیه؛ حضرت زهرا (سلام الله علیها)

استاد: اقای حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

مجری: آقای علی اسماعیلی

مجری:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

آقا سلام روضه مادر شروع شد *باران اشک های مکرر شروع شد

آقا اجازه هست بخوانم برای تان * این اتفاق از دم یک در شروع شد

تا ریشه های چادر خاکی مادرت * آتش گرفت روضه معجر شروع شد

فریاد های مادر پهلو شکسته ات * تا شد فشار در دو برابر شروع شد

این ماجرا رسید به آن جا که نیمه شب * بی اختیار گریه حیدر شروع شد

وقتی رسید قصه به این جای شعر من * ایام خانه داری دختر شروع شد

دختر رسید تا خود آن لحظه ای که ظهر * یک ماجرا به قافیه سر شروع شد

یا بقیة الله آجرک الله، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم!

 

سلام عرض می کنم محضر شما بینندگان گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛ برنامه زنده ام الائمه را از امشب آغاز کردیم، ان شاء الله تا یک شنبه شب، شام شهادت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه شهیده (سلام الله علیها) در خدمت تان هستیم و یک به یک اساتید و کارشناسان شبکه حضور پیدا خواهند کرد و مباحثی را تلاش می کنیم تقدیم حضور شما کنیم.

 امشب توفیق داریم در برنامه در خدمت برادر عزیز و گرانقدر استاد فرزانه جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای ابوالقاسمی عزیز باشیم، سلام علیکم ورحمة الله، عرض تسلیت و تعزیت.

استاد ابوالقاسمی:

وعلیکم السلام ورحمة الله، بنده هم خدمت شما و خدمت بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر عرض سلام و تسلیت دارم و ان شاء الله که بتوانیم در این ایام با عزاداری های مان ذره ای آن غصه و داغ دل حضرت بقیة الله الاعظم را آرام و سبک تر کنیم، در خدمت شما هستیم.

مجری:

مخاطبین ما می دانند که معمولا هر مناسبتی که پیش بیاید معاندین و دشمنان و شبکه های وهابی به سمت و سویی می روند که شبهاتی را مطرح کنند حول محول آن مناسبت و آن موضوع، ایام فاطمیه که آغاز می شود این ها تمام قد تلاش می کنند برخی از شبهاتی را مطرح کنند، بحث شهادت حضرت زهرا و همه اتفاقاتی که بعد از رحلت نبی مکرم و معظم رخ داد را زیر سوال ببرند، دروغ بگویند و بپوشانند

البته الحمدلله در کارشان موفق نبودند چون خیلی هم تلاش کردند، منتهی اساتید بزرگوار در شبکه های مختلف و در فضا های مجازی و در جا ها مختلف تلاش می کنند روشنگری کنند و واقعیت های تاریخی و حقایق تاریخی را بگویند ما هم این جا به دنبال همین موضوع هستیم، ما به بحث تعصب هم کاری نداریم، درست است که ما ارادت داریم به ساحت حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) اما آنچه که بحث می کنیم و گفتگو می کنیم از روی تعصب نیست، بلکه از روی حقیقت و واقعیت و علمی است و واقعیت تاریخی است که ان شاء الله در برنامه های مختلف به آن ها خواهیم پرداخت.

جناب استاد ابوالقاسمی یکی از شبهات و مباحثی که مطرح می کنند این است که می گویند این ها اصل دشمنی و مباحث شان با وجود نازنین علی (علیه السلام) بود، بحث بیعت با علی (علیه السلام) اگر قرار بود که کسی کشته بشود قاعدتا از دیدگاه این ها می گویند باید حضرت علی کشته می شد نه حضرت زهرا (سلام الله علیها) پاسخ این چیست؟

استاد ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم، اگر بخواهیم این مسئله را پاسخ بدهیم یک مقداری باید صریح و واضح صحبت کنیم، عزیزان از ما ناراحت نشوند چون شبهه ای مطرح شده است و طبیعتا این شبهه نیاز به پاسخ دارد.

 آن چیزی که از مدارک مختلف تاریخی، مجموعه روایات، چه شیعه و چه اهل سنت به دست می آید، چون یکبار می گویند این ها آمدند یک حمله ای صورت گرفت و حضرت زهرا به صورت اتفاقی به شهادت رسید، حضرت پشت درب قرار گرفتند، یک جواب دم دستی می توان داد که این ها قصد شان کشتن نبوده است، آمدند و این طور شد.

 اما آن چیزی که در کتب اهل سنت آمده است، مثلا عبارتی است که وقتی که آمدند درب خانه حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در انساب الاشراف، حضرت فرمودند:

 «أَ تَرَاكَ‏ مُحْرِقاً عَلَيَ‏ بَابِي‏»

 می خواهی با وجود این که ما در خانه هستیم درب را به آتش بکشی؟ این یک متن است، من چند تا متن از کتب اهل سنت می خوانم شما خودتان نتیجه گیری کنید.

مجری:

یعنی بعد از این که خلیفه دوم پشت درب آمد و تهدید کرد.

استاد ابوالقاسمی:

بله حضرت فرمودند «أَ تَرَاكَ‏ مُحْرِقاً عَلَيَ‏ بَابِي‏» می خواهی با وجود این که ما در خانه هستیم «مُحْرِقاً عَلَيَ‏» یعنی روی من می خواهی بسوزانی، یک تعمدی در کار است، گفت بله

«قَالَ نَعَمْ وَ ذَلِكِ أَقْوَى فِيمَا جَاءَ بِهِ أَبُوك‏»

أنساب الأشراف؛ اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ)؛ ج1، ص252

آیا می خواهی درب خانه را با وجود این که ما پشتش هستیم به آتش بکشید؟ جواب داد، بله.

مجری:

جواب دقیق شان چه بود؟

استاد ابو القاسمی:

«وَ ذَلِكِ أَقْوَى فِيمَا جَاءَ بِهِ أَبُوك‏»؛ این کار را انجام بدهیم دین پدرت بهتر باقی می ماند، این ها گفتند حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرمؤمنان ادعای خلافتی دارند که پیامبر علی را از او عزل کرده است، لذا برای حفظ دین پیامبر (نعوذ بالله) باید جلوی زور گویی های علی را بگیریم!

 عبارت دیگری که مطرح کردند در ملل و نحل شهرستانی این را از نظام معتزلی مطرح کرده است، نظام چه کسی بود؟ نظام از جهت تاریخی شاگرد هشام ابن حکم است، هشام چه کسی است؟ هشام شاگرد امام صادق و امام کاظم (علیهما السلام) است، لذا نظام خیلی از قضایای تاریخی را از اهل بیت (علیهم السلام) گرفته بود.

«وزاد فى الفرية فقال ان عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى القت الجنين من بطنها وكان يصيح احرقوا دارها بمن فيها وما كان فى الدار غير على وفاطمة والحسن والحسين وقال تغريبة نصر بن الحجاج من المدينة إلى البصرة وابداعه التراويح ونهيه عن متعة الحج ومصادرته العمال كل ذلك احدث»

الملل والنحل؛ اسم المؤلف: محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد الشهرستاني الوفاة: 548، دار النشر: دار المعرفة - بيروت - 1404، تحقيق: محمد سيد كيلاني، ج، ص57

«وزاد في الفریة»، نظام یک سری دروغ هایی گفته است که مثلا عمر به حضرت زهرا جسارتی کرد، حضرت فرزند شان سقط شد «و كان‏ يصيح‏ أحرقوا دارها بمن‏ فيها» و این گونه فریاد می زد خانه را با اهلش به آتش بکشید « و ما كان في الدار غير عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السّلام.» در خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین نبود.

 حالا می گوید «زاد فی الفریه» حالا این که می گوید «أحرقوا دارها بمن‏ فيها» این در انساب الاشراف بلاذری است، این چه فریه ای است؟ چرا می گویید این فریه است؟ مگر در انساب الاشراف بلاذری نیامده است که می گفت: «أَ تَرَاكَ‏ مُحْرِقاً عَلَيَ‏ بَابِي‏، قَالَ نَعَمْ» حالا این حسن و حسین را اضافه کرده است، شما می گویید فاطمه، این می گوید فاطمه، حسن، حسین، علی، این ها هم بودند، فرقی نمی کند!

 عبارت دیگری که باز در کتب اهل سنت آمده است، عبارتی است که می گوید:

«وهم في دار علي فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنها على من فيها فقيل له يا أبا حفص إن فيها فاطمة فقال وإن فخرجوا فبايعوا إلا عليا»

الإمامة والسياسة؛ اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة الدينوري الوفاة: 276هـ.، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.، تحقيق: خليل المنصور، ج1، ص16

«إن فيها فاطمة» گفتند عمر در این خانه فاطمه است! در کتاب الامامة والسیاسة ابن قطیبه دارد وقتی که حمله کردند، «وَ هُمْ‏ فِي‏ دَارِ عَلِي‏» این خیلی مهم است، «فَأَبَوْا أَنْ يَخْرُجُوا» بیرون نیامدند، حالا راجع به دار علی بعدا مفصل صحبت می کنیم، «فدعا بالحطب و قال و الّذي نفس عمر بيده: لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فيها» خانه را با اهلش به آتش می کشم، «فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: و إن‏» گفتند عمر داخل خانه فاطمه است، «قال وإن» گفت حتی اگر فاطمه هم باشد، با فاطمه به آتش می کشم!

 پس آن چیزی که در بسیاری از کتب اهل سنت از ماجرا نقل شده است این است که این ماجرا اتفاقی رخ بدهد نبوده است، بلکه یک تعمدی در کار بوده است.

«والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلى البيعة»

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص233

«لما جلس أبو بكر على المنبر، كان علي عليه السلام والزبير وناس من بني هاشم في بيت فاطمة، فجاء عمر إليهم، فقال: والذي نفسي بيده لتخرجن إلى البيعة أو لأحرقن البيت عليكم»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج2، ص35

این عبارات با قسم های غلاظ و شداد، قسم های تند عمر است، در تاریخ طبری است، «والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلى البيعة» قسم به خدا خانه را روی سر شما به ‌آتش می کشم! خانه چه کسی بوده است؟ امیرمؤمنان، صدیقه طاهره، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) این از تاریخ طبری.

 برویم در کتاب دیگری، ابوبکر جوهری:

«لما جلس أبو بكر على المنبر. كان علي، والزبير، وناس من بني هاشم في بيت فاطمة، فجاء عمر إليهم، فقال: والذي نفسي بيده لتخرجن إلى البيعة أو لأحرقن البيت عليكم»

كتاب: السقيفة وفدك؛ نويسنده: الجوهري (وفات : 323)، تحقيق: تقديم وجمع وتحقيق: الدكتور الشيخ محمد هادي الأميني، ناشر: شركة الكتبي للطباعة والنشر - بيروت – لبنان: 1413 – 1993 م، ص53

عبارت دیگر می گوید: «ليحرق عليهم البيت»

«وأنهم اجتمعوا على أن يبايعوا علياً عليه السلام، فأتاهم عمر ليحرق عليهم البيت»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج2، ص35

«فأتاهم‏ عمر ليحرق‏ عليهم‏ البيت» عمر آمد تا خانه را بر سر آن ها به آتش بکشد! این را ابن ابی الحدید با این عبارت، البته از ابوبکر جوهری نقل کرده است.

پس متن هایی که هست، دوباره تأکید می کنم متن های که هست، متن هایی است که ثابت می کند این ها دنبال آتش زدن با اهلش بودند، این نبوده است که به صورت اتفاقی باشد.

 یا عبارت دیگر، می گوید اگر رفتی و این ها برای بیعت نیامدند «فقاتلهم»

«الذين تخلفوا عن بيعة أبي بكر علي والعباس والزبير وسعد بن عبادة فأما علي والعباس والزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعث إليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له إن أبوا فقاتلهم فأقبل بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت يا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة»

العقد الفريد؛ اسم المؤلف: احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسي الوفاة: 328هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت /لبنان - 1420هـ - 1999م ، الطبعة: الثالثة، ج4، ص247

این مطلب در کتاب عقد الفرید ابن عبد ربه، در جلد 4، صفحه 247 آمده است «الذين تخلفوا عن بيعة أبي بكر علي والعباس والزبير وسعد بن عبادة» کسانی که تخلف کردند علی و عباس بودند و زبیر و سعد ابن عباده، «فأما علي والعباس والزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعث إليهم أبو بكر عمر بن الخطاب» ابکر عمر را فرستاد «ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له إن أبوا فقاتلهم» با آن ها بجنگ

«فأقبل بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار»؛ آمد خانه را روی سر آن ها به آتش بکشد، این جا کلمه دار هم آمده است این کلمه مهم است بعدا راجع به آن صحبت خواهیم کرد.

 پس این عباراتی که در این جا آمده است تمامش یک مطلب را نشان می دهد ما الان فعلا هنوز سراغ روایات شیعی نرفتیم، متونی که خواندیم متون اهل سنت بود، متونی بود که ثابت می کرد با وجود علم این ها آمدند که خانه را با اهلش به آتش بکشند.

مجری:

یعنی برای شان مهم نبود چه کسی در این خانه است!

استاد ابوالقاسمی:

بله. یا عبارتی است که مسعودی در مروج الذهب نقل کرده است، مسعودی یک مورخی است که حتی اگر بگویند شیعه است، ما که شیعه بودنش را قبول نداریم، اما حتی اگر بگویند شیعه است مورد قبول اهل سنت است

«قال المسعودي: وكان عروة بن الزبير يعذر أخاه عبد الله في حصر بني هاشم في الشعب، وجمعه الخطب ليحرقهم ويقول: إنما أراد بذلك ألا تنتشر الكلمة، ولا يختلف المسلمون، وأن يدخلوا في الطاعة، فتكون الكلمة واحدة»

 می گوید عبد الله ابن زبیر یا عروة ابن زبیر وقتی بنی هاشم را در شعب ابی طالب جمع کرد یک سخنرانی عمومی کرد گفت این ها را می خواهم آتش بزنم، چرا؟

«کَما فعل عمر بن الخطاب ببني هاشم لما تأخروا عن بيعة أبي بكر»

عمر با بنی هاشم چه کار کرد می خواست آن ها را ‌آتش بزند.

 «فإنه احضر الحطب ليحرق عليهم الدار»

شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج20، ص75

 هیزم را آورد تا این ها را با خانه شان به ‌آتش بکشد، یعنی عبد الله ابن زبیر می خواست بنی هاشم را رسما آتش بزند حالا در خانه نبودند، این جا قصد خانه نیست، قصد خود بنی هاشم هستند، وقتی خود بنی هاشم را به خانه فاطمه تشبیه می کند که می خواست با اهلش به آتش بکشد یعنی هدف چه بود؟ هدف کشتن اهل خانه بوده است.

 این هم عبارت دیگری از مسعودی که به عنوان یک مورخ معتمد است که نزد اهل سنت شناخته می شود.

 «أجئت لتحرق دارنا» را خواندیم و این عبارت را خیلی ها نقل کردند، یا شعری که:

حرقت دارك لا أبقي عليك بها * إن لم تبايع وبنت المصطفى فيها

ديوان حافظ إبراهيم: 1 / 82 ط (دار الكتب المصرية عام 1937) تحت عنوان: (عمر وعلي)

خانه ات را به آ‌تش می کشم و آن را بر سر تو خراب می کنم، این ها از یک طرف مصادر اهل سنت و مصادر منسوب به تاریخ دان های بی طرف است.

 اما سراغ یک سری عبارات دیگر در کتب شیعه برویم، در آن عبارات چه چیزی آمده است، مثلا در بحار الانوار و الزام الناصب این طور آورده است که وقتی آمدند صدیقه طاهره فرمود:

 «وَيْحَكَ‏ يَا عُمَرُ مَا هَذِهِ‏ الْجُرْأَةُ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِه‏ تُرِيدُ أَنْ تَقْطَعَ نَسْلَهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ تُفْنِيَه‏ وَ تُطْفِئَ نُورَ اللَّهِ‏»

 این چه جرأتی است با این کار می خواهی نسل پیامبر را از دنیا قطع کنی؟ کلا همه نسل پیامبر را از بین ببری؟

«وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِه‏»

 خدا نور را کامل می کند! او جوابی دارد البته در جوابش یک جمله دیگری آورده است

«فَلَمْ‏ يَكُنِ‏ اللَّهُ‏ لِيَجْمَعَ‏ لَكُمُ‏ النُّبُوَّةَ وَ الْخِلَافَة»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج53، ص18 و 19

این عبارت برای کسانی که ماجرا را دقیق کار کردند، تحلیلی کار کردند می تواند یک مقداری قرینه تقویت این روایت باشد، چون این مسئله جز در روایاتی که دقیق ماجرا را نقل کردند نیامده است.

 این یک روایت در بحار الانوار که می گوید قصد کشتن همه بوده است، از کتب اهل سنت هم آوردیم، عبارت دیگری که در بحار الانوار آمده است به این صورت است که البته از تفسیر قمی نقل می کنیم ذیل ‌آیه: (إِنَّهُمْ يكِيدُونَ كَيدًا)

(إِنَّهُمْ يكِيدُونَ كَيدًا)

آنها پيوسته حيله مي‌کنند

سوره طارق (86): آیه 15

این آیه چه زمانی نازل شده است؟ بعد از پیامبر یا در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)؟ مشخص است که زمان پیامبر نازل شده است، در زمان پیامبر نقشه شان چه بود؟

«كَادُوا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ كَادُوا عَلِيّاً (علیه السلام) وَ كَادُوا فَاطِمَةَ (علیها السلام)‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج23، ص368

نقشه ریختند پیامبر را بکشیم، علی را بکشیم و فاطمه را هم بکشیم! یک عده ای بودند که حالا در این جا اسم نبرده است، اما یک عده ای بودند که از همان زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نقشه شان این بود که همه اهل بیت را از بین ببرند، و نور خدا را خاموش کنند.

مجری:

یعنی وقتی از کشتن پیامبر ابایی نداشتند، دیگر امیرالمؤمنین و حضرت زهرا که جای خود دارند.

استاد ابوالقاسمی:

بله، یک عبارتی است که در المسترشد آمده است، حالا شاید بگویند ما دلائل الامامه را قبول نداریم، اما المسترشد دیگر برای طبری شیعی است، در این جا می آید از واقدی نقل می کند.

«رَوَاهُ الْوَاقِدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: سَمِعْتُ عُمَرَ يَقُولُ: لَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) خَرَجْتُ أَنَا وَ أَبُو بَكْرٍ، حَتَّى دَخَلْنَا عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، وَ هُوَ فِي بَيْتِ فَاطِمَةَ، وَ عِنْدَهُ الْمُهَاجِرُونَ، فَقُلْتُ: مَا ذَا تَقُولُ يَا عَلِيُّ؟ قَالَ: أَقُولُ خَيْراً، نَحْنُ أَوْلَى بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ مَا نَزَلَ، قُلْتُ وَ الَّذِي قَالَ: نَعَمْ قُلْتُ: نَعْدِلُ قَالَ: نَعَمْ، قُلْتُ: كَلَّا، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى تَحُزُّوا رِقَابَنَا بِالْمَنَاشِيرِ فهذا دليل [على‏] أنّهم قصدوا أهل بيت رسول اللّه (صلی الله علیه واله وسلم)»

المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب عليه السلام؛ طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم (وفات: ق 4)، محقق / مصحح: محمودى، احمد، ناشر: كوشانبور، ص 500

از زید ابن اسلم، از اسلم غلام عمر که از خود عمر شنیدم که می گفت پیامبر که از دنیا رفت ما رفتیم به درب خانه او، گفتیم علی چه می گویی؟ قبول می کنی یا نه؟ گفت ما جانشین پیامبر هستیم.

 گفتم باید حرف ما را قبول کنی «كَلَّا، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى تَحُزُّوا رِقَابَنَا بِالْمَنَاشِيرِ» حالا این جمله خیلی مشخص نیست که برای حضرت علی است یا برای عمر اما جمله آخرش مهم است «فهذا دليل [على‏] أنّهم قصدوا أهل بيت رسول اللّه (صلی الله علیه واله وسلم)» هدف اصلی عمر چه کسی بود؟ هدف شان از رفتن به آن جا چه بود؟ می خواستند چه کار کنند؟ هدف شان خود اهل بیت (علیهم السلام) بودند، این ها نقشه برای خود اهل بیت کشیده بودند.

روایت دیگری است که اشاره به یک آیه ای دارد:

(قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يقْتُلُونَنِي)

گفت: «فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزديک بود مرا بکشند.

سوره اعراف (7): آیه 150

«وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه واله وسلم) أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا احْتُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) غُشِيَ عَلَيْهِ فَبَكَتْ فَاطِمَةُ ص فَأَفَاقَ وَ هِيَ تَقُولُ مَنْ لَنَا بَعْدَكَ‏ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ أَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ‏ بَعْدِي‏ وَ اللَّهِ.»

دعائم الإسلام‏؛ نويسنده: ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 363 ق‏)، محقق / مصحح: فيضى، آصف‏، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم: 1385ق، ج1، ص225

در دعائم الاسلام قاضی نعمان مغربی می آید مطرح می کند می گوید پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) یک روزی از اواخر حیات شان شروع کردند صحبت کردن با حضرت زهرا، فرمودند:

 « أَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ‏ بَعْدِي‏ وَ اللَّهِ»؛ همان طوری که حضرت هارون گفت (إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يقْتُلُونَنِي) حضرت می فرمایند شما مستضعفون بعد از من هستید، یعنی همان نقشه ای که برای حضرت هارون بود برای همه شما هم هست!

 در مجموع از روایت آدم وقتی نگاه می کند چه آن چیزی که در تواریخ و کتب اهل سنت آمده است چه تواریخی که اهل سنت قبول دارند، چه روایات شیعه این طور به دست می آید که یک عده ای تصمیم گرفته بودند بیایند نسل پیامبر را منقطع کنند حالا یا با عمد از انقطاع نسل پیامبر یا تصمیم شان منجر به این شده بود که ما باید هر کسی در خانه علی هست بکشیم.

 حالا این ها می گویند اگر بنا بود بکشند باید چه کسی را می کشند؟ حضرت علی را، چه جوری می خواستند همه را بکشند؟ با آتش زدن خانه، اما یک اتفاقی رخ داد که فقط درب را به آتش کشیدند و کل خانه را آتش نزدند، چه اتفاقی رخ داد؟

مجری:

یعنی تصمیم شان کل خانه بود.

استاد ابوالقاسمی:

بله اسنادش را آوردیم همه از کتب اهل سنت بود. چه اتفاقی رخ داد که این ها تصمیم شان عوض شد؟ طبق روایات حضرت زهرا سخنانی گفتند و عمر خودش نتوانست تحمل کند وارد خانه شد، وقتی خود عمر داخل خانه است می توانند کل خانه را به آتش بکشند؟ خودش در خانه است، اگر وقتی که خودش داخل خانه است بخواهند خانه را به آتش بکشند خودش هم کشته می شود، تنها چیزی که مانع شد بقیه کشته نشوند این بود که وقتی حضرت زهرا صحبت کردند خود عمر نتوانست تحمل کند درب را شکست وارد خانه شد طبق روایاتی که عرض کردیم یا روایات دیگری که موجود است‌، و این جا با این مسئله دیگر کل خانه را آتش نزدند.

 هدف این بود که کل خانه آتش بگیرد، تحلیل شما درست است اگر بنا بود بکشند اول باید چه کسی را می کشتند؟ اول باید حضرت علی را می کشتند، و هدف هم همین بود و روایت هایش را آوردیم، اما یک چیزی این جا مانع شد، آن چیزی که مانع شد این بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) خودش را فدا کرد، آمد یک طوری صحبت کرد که آن اتفاق بین درب و دیوار رخ داد، آن ها نتوانستند تحمل کنند و به زور وارد خانه شدند، چون وارد خانه شدند، دیدند که دیگر تمام شد و وارد شدیم.

 الان که داخل آمدیم بگوییم چون برای بیعت نیامدید کل خانه را به آتش می کشیم، این ها که داخل آمدند، می برند برای بیعت، تا وقتی داخل بودند می گفتند بیرون نیامدید تا ده می می شمارم نیامدید آتش می زنم، یک دو سه ... ده، تمام آتش زدن، گفت بیرون نمی آیید داخل آمدم، بیرون نمی آیید آتش می زنم، یک باره داخل رفت، حالا که داخل رفته است مجبورند برای بیعت بیرون بیاورند.

مجری:

یعنی دیگر بهانه ای برای آتش زدن نمی ماند.

استاد ابوالقاسمی:

دیگر بهانه این که آتش بزنند نمی ماند، من داخل آمدم و شما را برای بیعت می برم، پس این چیزی که تحلیل کردند اگر بنا بود بکشند حضرت علی را باید می کشتند که روایت های شما هم گفته است که می خواستند همه را بکشند، چه شد که فقط حضرت زهرا به شهادت رسید؟ این که این ها مجبور شدند به خاطر آن اتفاقاتی که رخ داد، به خاطر صحبت هایی که صدیقه طاهره کردند و طبق متن های شیعه یک سری حقدها و کینه هایی در دل آن ها بالا گرفت، این ها وارد خانه شدند، وارد که شدند دیدند الان مجبورند علی را برای بیعت ببرند و دیگر آن هدف یک مقداری تغییر کرد.

مجری:

حاج آقا یعنی نمی توانستند بعدا حضرت علی را به یک بهانه ای به شهادت برسانند؟

استاد ابوالقاسمی:

بعدا هم خواستند بکشند، ماجرای ترور امیرمؤمنان علی ابن ابی طالب در کتب اهل سنت هم آمده است

«لَا يَفْعَلَنَ‏ خَالِدٌ مَا أُمِرَ بِه»

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص90

در کتب اهل سنت آمده است که یک روز ابوبکر در نماز نشسته بود در تشهد گفت «لَا يَفْعَلَنَ‏ خَالِدٌ مَا أُمِرَ بِه» خالد آن دستوری که به تو داده شده است انجام نده! وسط نماز این را گفت، وسط نماز این کار ها یعنی چه؟ روایات شیعه تکمیل این را آورده است.

 در الانساب سمعانی است، الانساب سمعانی روایت را مطرح می کند از یعقوب ابن رواجنی که ابوبکر گفت:

«وروى عنه حديث أبي بكر رضي الله عنه أنه قال لا يفعل خالد ما أمر به سألت الشريف عمر بن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معنى هذا الأثر فقال كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليا ثم ندم بعد ذلك فنهى عن ذلك»

الأنساب؛ اسم المؤلف: أبي سعيد عبد الكريم بن محمد ابن منصور التميمي السمعاني الوفاة: 562هـ، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الله عمر البارودي، ج3، ص95

«وروي‏ عنه‏ حديث‏ أبي‏ بكر قال: لا يفعل خالد ما أمر به‏» خالد آن کاری که به تو گفتیم انجام نده، از شریف عمر ابن ابراهیم حسینی در کوفه پرسیدند این یعنی چه؟ گفت به خالد ابن ولید دستور داده بود که علی را بکشد، «ثمّ ندم بعد ذلك فنهى عن ذلك» بعد پشیمان شد، این روایت در کتب آن ها هم آمده است، نقل هم کردند که تصمیم داشتند اما چه شد و چه اتفاقاتی افتاد که هر بار تصمیم بر ترور گرفتند به نحوی این تصمیم با اتفاقاتی که رخ داد جلویش گرفته شد.

 یک موردش این جا بود، جاهای دیگر هم بوده است که جلویش گرفته شده است، بنابراین این که بگوییم نمی خواستند، نه روایتش را هم آوردیم که می خواستند خانه را هم به آتش بکشند، با همه اهلش، اما خدای متعال طوری صحنه را جلو برد

(وَيأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يتِمَّ نُورَهُ)

ولي خدا جز اين نمي‌خواهد که نور خود را کامل کند

سوره توبه (9): آیه 32

خدا نمی گذارد این نور خاموش بشود.

مجری:

خیلی ممنونم به هر صورت خداوند متعال حافظ و نگهدار است، ما اعتقاد به این داریم که امیرالمؤمنین ولی خدا، امام معصوم است و باید زنده بماند و بعد از آن هم یک به یک ائمه هرچه تلاش کنند و تلاش کردند به شکلی این حیله ها و راه ها و مسیر هایی که طی کردند برای به شهادت رساند امیرمؤمنان (علیه السلام) به نتیجه نرسیدند.

(میان برنامه)

مجری:

بینندگان عزیز با حضور استاد ابو القاسمی و ویژه برنامه ام الائمه در خدمت شما هستیم. جناب استاد یکی از مباحثی که مطرح می‌کنند، ما اعتقاد به این داریم که تمام درهای خانه‌ها به دستور خدای متعال و فرموده نبی مکرم و معظم به سمت مسجد بسته شد، تنها دری که به سمت مسجد باز ماند درب خانه حضرت زهرا و امیر المؤمنین (سلام الله علیهما) بود.

بعضی از وهابی‌ها و دشمنان اهل بیت این شبهه را مطرح می‌کنند اگر درب خانه حضرت زهرا آتش گرفت قاعدتا باید مسجد هم آتش می‌گرفت، آیا این درب همان درب بود یا درب دیگری داشته و به چه شکل بوده است؟

استاد ابو القاسمی:

یک مطلبی است من همین الان در گوگل هم جستجو زدم، الفرق بین الدار والمسکن والبیت، کلمه مسکن یعنی محل سکونت است مثل البیت، فکل بیت مسکن؛ هر بیتی مسکن است اما هر مسکنی بیت نیست.

دار چیست؟ یشترط في الدار أن تکون مبنیة؛ حتما باید ساختمان داشته باشد، یک زمین مستقل و ساختمان معا بخلاف البیت. طوری دیگر من بگویم جاهایی که تقریبا بدون حیاط است فقط برایش بیت به کار برده می‌شود، جایی که یک حیاط و یک زمینی علاوه بر آن ساختمانش داشته باشد به آن دار می‌گویند.

در روایاتی که آمده می‌گوید امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (علیه السلام) و زبیر در اطاق مشغول صحبت بودند. و حضرت زهرا در حیاط خانه بودند که آن‌ها آمدند. این‌جا دار می‌شود یا بیت خالی؟ به بیت دار هم اطلاق می‌شود چون در اطاق بیتوته می کنند؛ اما دار به اطاق چهار دیواری گفته نمی شود.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) در حیاط خانه بودند از جهت فنی بخواهم این را به کار ببریم باید دار بگوییم. آیا پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) و اطاق حضرت زهرا که به آن چسپیده بود و دارد: «وَ سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَ عَلِي‏» شد این اطاق حیاط داشته است؟ نه، یک اطاق چسپیده به مسجد بود. آن جا را دار فاطمه نمی‌گویند به آن بیت یا حجرة فاطمه می‌گویند. ما یک بیت فاطمه و حجره فاطمه داریم یک دار فاطمه داریم، یک خانه حیاط دار!

امیر مؤمنان و حضرت زهرا وقتی که ازدواج کردند اول در همان یک دانه اطاق بودند، اما بعد یک مقدار گسترش دادند در نقشه‌های قدیمی مدینه در کتاب‌های که سازمان حج چاپ کرده است من خیلی در اینترنت گشتم در اینترنت پیدا نکردم، اما ان دورانی که برای بحث‌های حج کار می‌کردم در ان کتاب‌های که نقشه‌های قدیمی مدینه است که خیلی از آن‌ها چاپ خود عربستان است نقشه کوچه بنی هاشم است.

کسانی که مدینه رفته اند می دانند قبر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) اگر شما رو به قبله بی ایستید، فرض کنید ضریح رو به روی تان باشد شما رو به قبله ایستاده اید، سمت چپ شما یک درب وجود دارد این درب به کجا باز می‌شد؟ به کوچه‌های بنی هاشم باز می‌شد. داخل کوچه‌های بنی هاشم و آن جای که الان صحن شده است یک سری ستون‌های است که این‌ها را روی آن چتر وصل کردند. سومین ستونی که در ان جا طبق نقشه دقیقا بود، علامت هم گذاشته است محل سومین ستون که الان تقریبا یکی از درب های بزرگ ورودی مسجد النبی می‌شود.

آن سومین ستون جایی بوده که به آن دار فاطمه می گفتند؛ یعنی یک خانه ای حیاط دار، این که می‌گویند خانه حضرت علی در کوچه‌های بنی هاشم بود کسانی که قدیم رفته بودند نمی‌گفتند در مسجد النبی بود می‌گفتند خانه حضرت علی در کوچه‌ بنی هاشم بود. قدیمی‌ها که رفته بودند این را دیده بودند.

قبل از تخریب معروف بود، یک دار فاطمه و یک خانه حیاط دار حضرت زهرا در کوچه‌های بنی هاشم داشتند. پس یک اطاق چسپیده به مسجد داشتند.

مجری:

آن جدا بوده است!

استاد ابو القاسمی:

بله، «وَ سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَ عَلِي‏» آن‌جا انجام شد. و یک دار فاطمه بوده که آن دار فاطمه حیاط داشته و آن خانه را می‌خواستند آتش بزنند. لذا در آن عبارتی که از مسعودی در مروج الذهب خواندیم می‌گوید: «عمر اراد أن یحرق بنی هاشم» چرا؟ چون وقتی خانه حضرت علی آتش می‌گرفت خانه‌های بنی هاشم هم آتش می‌گرفتند. کوچه و محله بنی هاشم است.

فقط درب آتش گرفت و درب را آتش زدند، دیگر بقیه خانه را آتش نزدند، اما بقیه خانه را هم تخریب کردند، اما اگر خانه را کامل به آتش می‌کشیدند چون هیزم آورده بودند که کلا خانه را به آتش بکشند، در آن صورت خانه‌های بنی هاشم هم می‌سوخت.

پس این هم یک قرینه دیگر، ما چند تا قرینه داریم؟ یک این که در آن کلمه حیاط آمده است. فی صحن الدار، حضرت در حیاط خانه بودند. دوم می گوید اگر آتش می‌گرفت بنی هاشم هم می‌سوختند. این‌ها خیلی روشن می‌کند که آن دوران امیر مؤمنان و حضرت زهرا داخل آن خانه حیاط دار که در کوچه‌ ای بنی هاشم بوده است آن خانه را اگر آتش می‌زدند ربطی به مسجد نداشت.

این نبوده که اگر آتش می‌زدند مسجد هم آتش می‌گرفت، این بیرون از مسجد بود و ممکن بود چند تا خانه بنی هاشم هم آتش بگیرد. در روایت هم دقیقا به همین مطلب اشاره شده است. این هم پاسخ به این سوال؛ پس این که ادعا می‌کنند در مسجد بوده نه آن که در مسجد بود بیت فاطمه یا حجرة فاطمه بود، این که در کوچه بود دارَ فاطمه بود که گاهی اوقات به آن بیت فاطمه هم گفته می‌شود و این جا را می‌خواستند آتش بکشند.

مجری:

استاد بعضی‌ها این موضوع را من دیدم مطرح می کنند می گویند خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) دو تا درب داشت، یک درب به سمت کوچه و یک درب به سمت مسجد، این چطوری است آیا قابل قبول است؟

استاد ابو القاسمی:

آن را که ما دیدیم می‌گوید خانه پیامبر و امیر مؤمنان یک دَرْ بیشتر نداشت و آن هم به سمت مسجد بوده است. اصلا رفت و آمد به آن اطاق از مسجد صورت می‌گرفته است؛ لذا خود اهل سنت هم در روایات آورده اند، شیعه هم دارد.

«لا یمر من هذا المسجد غیري و غیر علي»

**

«قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِعَلِيٍّ يا عَلِيُّ لَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ يُجْنِبَ في هذا الْمَسْجِدِ غَيْرِي وَغَيْرِكَ»

الجامع الصحيح سنن الترمذي؛ اسم المؤلف: محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي الوفاة: 279، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - -، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ج5، ص639

 البته جنابت برایشان معنی ندارد مگر یک چیز ظاهری و اعتباری برای آن‌ها باشد. چرا؟ چون دری جز این جا ندارد و باید از این جا عبور کنند همه اش یک درب بوده و مجبور بودند از همان عبور کنند دیگر راهی نداشته است.

مجری:

قبلا خانه حضرت علی و حضرت زهرا کلا یک اطاق بوده است؟

استاد ابو القاسمی:

بله، قبلا یک اطاق بوده است. اول ازدواج شان یک اطاق چسپیده به اطاق پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) بوده است. این دو تا اطاق چسپیده به مسجد پیغمبر بودند درب آن هم به مسجد پیغمبر باز می‌شده است. این در ان دوران اولیه بوده است اما بعدش یک خانه دیگر در کوچه های بنی هاشم تهیه و درست کردند و حتی در روایات آمده امیر مؤمنان برای آن خانه دَرْ دو لنگه ساختند. اصلا در روایات دقیقا این آمده است ان شاء الله در فرصتی به آن خواهیم پرداخت.

مجری:

این مطلب را که گفتید من یاد یک سوال دیگر افتادم، قبلا شبکه‌های وهابی شبهه می‌کردند ای بابا آن موقع خانه‌ها اصلا درب نداشته و پرده بوده است بعد که همه اسناد و مدارک همه چیز آورده شد که استاد اشاره کردند آن زمان در داشته و در‌ها هم چوبی بوده است دیگر مجبور شدند قبول کنند هم در داشته و هم در از چوب بوده است.

اخیرا دوباره شبهه مطرح می‌کنند آن موقع میخ نبوده است که شما می‌گویید درب میخ داشته و این میخ به پهلوی حضرت زهرا فرو رفته است.

استاد ابو القاسمی:

ما نمی‌دانیم به این‌ها چه بگوییم و چطور انسان‌های هستند! مگر می‌شود آدم این قدر جاهل باشد؟ شما یک ذره قرآن نگاه کن، در قرآن آیه ای است من جاهای که در قرآن فقط راجع به میخ صحبت شده را نشان بدهم، اگر چه شاید بینندگان بگویند آخر این چه است؟ ولی چه کار کنیم یک عده ای جاهل، دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) پیدا شدند فقط بلد هستند گیر به این حرف‌ها بدهند. (وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ)

(أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)

(و به او گفتيم:) زره‌هاي کامل و فراخ بساز، و حلقه‌ها را به اندازه و متناسب کن! و عمل صالح بجا آوريد که من به آنچه انجام ميدهيد بينا هستم!

سوره سبأ (34): آیه 11

در مورد حضرت داود است (وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ)؛ حتی در معتبرترین کتب اهل سنت تا آن جایی که من یادم می‌آید در صحیح بخاری هم بود که مقصود از سرد یعنی میخ؛ در زمان حضرت داود میخ بوده که می‌فرماید داود میخ‌ها را این طوری استفاده کن تا چنین و چنان بشود.

«وَقَدِّرْ في السَّرْدِ الْمَسَامِيرِ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج3، ص1256

سرد یعنی چه؟ یعنی میخ‌ها، پس یکی در مورد حضرت داود در مورد میخ صحبت شده است. دومین جایی که در قرآن راجع به میخ صحبت شده در مورد:

(وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ)

و فرعوني که قدرتمند و شکنجه‌گر بود!

سوره فجر (89): آیه 10

فرعونی که صاحب میخ‌ها بود. ما این دو جا را در قرآن داریم که به صراحت در مورد میخ صحبت شده است.

مجری:

آن هم خیلی قبل از پیامبر ما بوده است.

استاد ابو القاسمی:

بله، راجع به میخ صحبت شده است. آیه سوم: (ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ)

(وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ)

و او را بر مرکبي از الواح و ميخهايي ساخته شده سوار کرديم!

سوره قمر (54): آیه 13

گفتند دُسُر یعنی چه؟ دُسُر را هم گفتند به معنای میخ است. داود میخ استفاده کرده، نوح پیغمبر طبق آیه قرآن میخ استفاده کرده است و در مورد فرعون هم داشت (وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ)؛ آن هم صاحب میخ‌های مختلف بود. سه جا در قرآن در مورد میخ صحبت کرده است. آقایان می‌گویند نبوده است.

یک سری ابزارهای عرب داشتند این ابزارها هم با میخ ساخته می‌شده است.

یک: «المقمعة»؛ در کتاب العین فراهیدی.

«المقمعة»

كتاب العين 8 مجلدات؛ اسم المؤلف: الخليل بن أحمد الفراهيدي الوفاة: 175هـ، دار النشر: دار ومكتبة الهلال، تحقيق: د مهدي المخزومي / د إبراهيم السامرائي، ج1، ص189

دوم: «المخزق» باز در العین فراهیدی است. سوم دسته شمشیر را با میخ به شمشیر وصل می‌کردند. یک میخ‌های مخصوص ریزی بود که الکلب یا کِلْب به آن می‌گفتند. «المسمار في قائم السیف»

چهارم: جرس، زنگ جرس، عرب جرس می‌شناختند این در چند جای کتاب بخاری آمده است. این جرس، آن زنگلوله را چطوری به داخلش وصل می‌کردند؟ با یک میخ وصل می‌کردند به آن زمزیم می‌گفتند.

وصل کردن نیزه ای سر نیزه به چوب نیزه، با میخ وصل می‌کردند. این‌ها در لغت عرب آمده است دیگر آدم چه بگوید.

مجری:

وقتی آهن است این همه چیزها از آن درست می‌کنند میخ یک چیز ساده است.

استاد ابو القاسمی:

اما نکته دیگری که آمده در آن دوران بله میخ به رواج الان نبود، یعنی یک چیزی بود که قیمت داشت، چون می‌دادند یک صنعتگر درستش کند لذا در تاریخ در کتاب الام شافعی و چند کتاب دیگر دارد می‌گوید یک شخص یک نجاری اجیر کرد که:

«أن رجلاً استأجر نجار يضرب له مسماراً فانكسر المسمار فخاصمه إلى علي فقال : أعطه درهماً مكسوراً . وهم يخالفون هذا . أورده فيما ألزم العراقيين في خلاف علي . قال الشافعي: ومن ضمن الأجير ضمنه قيمة المسمار ولم يجعل له شيئاً إذا لم يتم العمل»

معرفة السنن والآثار عن الامام أبي عبد الله محمد بن أدريس الشافعي؛ اسم المؤلف: الحافظ الامام أبو بكر أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو أحمد. البيهقي. الخسروجردي الوفاة: 10/جمادى الأولى/ 458، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - بدون ، الطبعة: بدون، تحقيق: سيد كسروي حسن، ج4، ص511

«يضرب له مسماراً» برایش میخ بکوبد، متخصص بیاید میخ بکوبد میخ چون ارزش داشت کسانی که دست شان به دهن شان می‌رسید متخصص می‌آوردند می گفتند تو بیا که این میخ نشکند. «فانكسر المسمار» گفت توی نجار را آوردم که میخ نشکند و میخ شکست «فخاصمه إلى علي» نزد حضرت علی رفتند «فقال: أعطه درهماً مكسوراً» حضرت فرمود این نجار باید پول میخ را بدهد، چون تخصص داشت باید مراقبت می‌کرد تا نشکند.

علاوه بر این که این‌ها را گفتیم کعبه یا بگوییم ابرهه آن دورانی که یک کعبه طلایی و یک خانه طلایی ساخت می‌گوید میخ‌های از طلا برایش درست کرده بود این مطلب را کتاب طبقات الکبری ابن سعد و دیگران دارد.

در اخبار مکه، ازرقی و دیگران دقیقا می‌گویند دَرْ کعبه یک تخته داشت که شانزده میخ داشت و یک تخته داشت که چهار تا میخ داشت و یک تخته داشت که هفت تا میخ داشت عدد میخ‌های دَرْ کعبه را شمردند چون آن دوران برای شان مهم بوده است چون بیکار بودند در کعبه که می‌رفتند میخ‌ها را می شمردند. این کتاب دقیق آن را اورده است. اخبار مکه ازرقی جلد 1 صفحه 91، همچنین جلد 1 صفحه 307 و صفحه 308 دارد که لنگه دَرْ راستش این مدلی است و این قدر میخ دارد و لنگه سمت چپش هم این طوری و این قدر میخ دارد.

و در فلانجا هفتاد دو تا میخ دارد

«في العوارض اثنان وسبعون مسمارا»

أخبار مكة وما جاء فيها من الأثار؛ اسم المؤلف: أبو الوليد محمد بن عبد الله بن أحمد الأزرقي الوفاة: 250 هـ، دار النشر: دار الأندلس للنشر - بيروت - 1996م- 1416هـ، تحقيق: رشدي الصالح ملحس، ج1، ص308

مجری:

استاد من یک سوال بپرسم وقتی مسمار و میخ که می‌گویند منظور میخ فلزی و آهنی است یعنی ممکن بود که آن زمان از چوب یک چیزی شبیه میخ برای اتصال بین چوب‌ها درست کنند یانه!

استاد ابو القاسمی:

معمولا مسمار گفته می‌شد چون می شد داغش کرد، مسمار و بقیه کلمات که ما یک کلمه نداشتیم مسمار داریم وتد داریم و کلمات دیگر آن که مسمار در آن دوران به کار برده می‌شد چیزی بود که می‌توانستند داغ بکنند لذا می‌گوید «سَمَرَ أَعينهم‏» میخ را داغش می‌کردند و طرف را کور می‌کردند. پس مسمار را برای چه به کار می‌بردند؟ برای میخ‌های فلزی به کار می‌بردند.

پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) یک نجار آوردند که برای حضرت منبر درست کرد و این منبر میخ داشت این تصریح شده است وقتی منبر پیامبر را درست کردند با میخ درست کردند.

از این عجیب‌تر از جهت لغوی الفصل فی الملل ابن حزم، التقریب ابن حزم اصلا از جهت لغوی اگر در چوب میخ به کار نبرده باشند به آن باب گفته نمی‌شود. می‌گوید باب زمانی گفته می‌شود که هم چوب به کار برده باشند و هم میخ؛ در غیر این صورت به آن باب گفته نمی‌شود.

حتی برای میخ کوبیدن به دَرْ عرب یک اصطلاح خاص داشت به آن تدبیب می‌گفتند یعنی اصطلاح خاص برایش درست کردند.

از همه این‌ها مهم‌تر درب خانه امیر مؤمنان علی (علیه السلام) هم تصریح کردند که میخ داشته است. الدرة الثمینة فی تاریخ المدینه – حافظ ابن نجار روایت می‌آورد عایشه:

«كانت تسمع صوت الوتد يوتد والمسمار يضرب في بعض الدور المطيفة بمسجد النبي صلى الله عليه وسلم»

می‌شنید دارند میخ چوبی یا میخ فلزی در نزدیک مسجد پیامبر می‌کوبند.

«فترسل إليهم: لا تؤذوا رسول الله صلى الله عليه وسلم»

سراغ شان می‌فرستاد پیغمبر را اذیت نکنید.

«قالوا: وما عمل علي بن أبي طالب رضي الله عنه مصراعي داره إلا بالمسمار توقيا لذلك»

علی ابن ابی طالب در خانه اش را با مسمار درست کرد نه با وتد، مسمار میخ آهنی است و زودتر درست می‌شود. وتد چوبی است ممکن است بشکند و طول بکشد کار بیشتر می‌برد. مسمار آماده است وقتی دو تا می‌زنی درست می‌شود، وتد نه باید هر کدام را یکی یکی خودت درست کنی.

می‌گوید علی ابن ابی طالب دو لنگه ای دَرْ خانه اش را «مصراعی داره» نمی‌گوید بیتی، مصراعی داره دارد. دو لنگه دَرْ را الا بالمسمار با میخ آهنی درست کرد. برای این که خیلی سر و صدا نکند و پیامبر اذیت نشود.

علاوه بر این در ادامه همین روایت در خلاصة الوفا می‌گوید حتی علی ابن ابی طالب:

«وما عمل علي بن أبي طالب رضي الله عنه مصراعي داره إلا بالمصانع توقيا لذلك»

در کارگاه برد «توقيا لذلك» که مبادا پیغمبر آزار ببیند. هم با میخ و هم در کارگا این کار را انجام داد دقیقا گفته اند علی ابن ابی طالب برای خانه اش یک دَرْ دو لنگه در کارگاه و با میخ درست کرد. حالا آقایان می گویند چنین نبوده است. وقتی این قدر صریح و با ریزه کاری ها در روایت آمده دیگر این بهانه‌های که یک عده می‌آورند مشخص است این‌ها دنبال لجاجت هستند.

مجری:

بسیار عالی خیلی ممنونم از شما جناب استاد ابو القاسمی عزیز، استفاده کردیم و بهره بردیم خدا ان شاءالله به شما سلامتی بدهد. دوستان عزیز از شما هم ممنون و سپاسگزارم. ما امشب سعی کردیم در سه بخش و به سه سوال جدی و اصلی در کل سه شبهه ای که گاهی در شبکه‌های معاند یا دشمنان اهل بیت مطرح می‌ شود و مطرح می‌کنند این‌ها را پاسخ بدهیم و ان شاءالله شب‌های آینده هم به مدت یک ساعت برنامه زنده ام الائمه را تقدیم حضورتان خواهیم کرد، التماس دعای خیر در پناه حضرت حق باشید و زیر سایه آقا جانمان حضرت مرتضی علی خدا نگهدار!


بیعت با امیرالمومنین علی (علیه السلام)>

فاطمیه حضرت زهرا س