آفتاب یلدا

قسمت پانزدهم برنامه آفتاب یلدا به کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین سخنور


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:24/11/1400

برنامه:آفتاب یلدا

مجری:

آغاز می کنم به نام خالق یکتا پروردگار بی همتا به نام حضرت حق عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت یکایک شما بینندگان عزیز محترم و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) خوش آمدید به قسمت دیگری از برنامه آفتاب یلدا، افتخار این را دارم که در این برنامه میزبان نگاه پر مهرشما عزیزان باشم، همانطوری که می دانید و حتماً شاهد بودید إن شاءالله در این برنامه پرداخته می شود به طور کلی به موضوع فِرق انحرافی خصوصاً نظریات شان پیرامون حوزه مهدویت، فصل های گذشته تمام شد و الآن وارد فضل تصوف شدیم و چهارمین قسمت از پرداختن به این موضوع را إن شاءالله در پیش خواهیم داشت، مثل همیشه کارشناس محترم برنامه جناب آقای استاد سخنور عزیز در خدمت شان هستیم تا إن شاءالله از نظرات شان بهرمند بشویم.

استاد سلام علیکم و رحمة الله.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

بنده هم عرض سلام و خسته نباشید دارم خدمت شما و بینندگان عزیز و اعیاد رجبیه را تبریک عرض می کنم.

مجری:

در برنامه های گذشته صحبت شد از بهائیت صحبت شد و از موارد مختلف، جلسه قبلی هم راجع به به طور کلی توصف صحبت شد بحث شریعت طریقت حقیقت، این برنامه می خواهید راجع به چه موضوعی ادامه بدهید إن شاءالله؟

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

اگر بتوانیم دیدگاه خود صوفیان را در مورد شریعت طریقت و حقیقت مورد بررسی قرار بدهیم خیلی عالی است، حالا به صورت کلی مطرح شد جلسه قبلی اما بتوانیم یک دیدگاهی از خود صوفیان مستند ارائه بدهیم خیلی عالی است، بعضی از افراد معتقدند که این شریعت طریقت حقیقت همان آموزه های است که پیامبر آورده شریعت شریعت رسول الله است، طریقت چیزهای دیگر و...، اما این همانطور که در جلسه قبلی هم عرض کردم با آموزه های دینی ما نمی خواند شریعت همان چیزی است که پیغمبر فرموده انجام بدهید و همین تقوای که حاصل می شود از شریعت انجام واجبات و ترک محرمات خود پله کانی است برای ترقی، امیرالمؤمنین (علیه السلام) جلسه قبلی عرض کردم که می فرماید

«إنّما هِي نَفسِي أرُوضُها بِالتَّقوى»

نفسم را ریاضت می دهم با تقوا

انجام واجبات ترک محرمات، هدف از ریاضت چیست؟ هدف از ریاضتی که شما می کشید چیست یا امیرالمؤمنین؟ «أرُوضُها بِالتَّقوى» سخن ریاضت است

«إنّما هِي نَفسِي أرُوضُها بِالتَّقوى»

برای اینکه قدرت های ماورائی پیدا بکنم؟ برای اینکه یک سری چیزهای قدرت های عجیب و غریب داشته باشم؟ مُرید جمع بکنم؟ برای چه؟

«لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الخوف الاَكْبَرِ»

برای اینکه روز قیامت ایمن وارد صحرای محشر بشوم، نه ریاضت بکشم یک چیزهای به دست بیاورم.

مجری:

بعضی ها برای قدرت خارق العاده برای ثروت برای شهرت این کار را می کنند می فرمایند که طبق کلام امیرالمؤمنین اصلاً همچین چیزی نیست.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

دقیقاً همینطور است، بعضی از افراد تلاش می کنند که بزرگانی را با خودشان همراه بکنند از صوفیان که بگویند که بله این آموزه آموزۀ است که علما گفتند بزرگان گفتند، ببینیم یک اشاره ی بکنم به کلام علامه طباطبایی؛ علامه طباطبایی در کتاب «المیزان» جلد 5، صفحه 306 اینطور می فرماید که

صوفیه برای سلوک، آداب و رسومی پدید آوردند که در دین سابقه نداشت، این شد که پیوسته بدعت تازه به وجود آمد سنتی شرعی تر می شد تا جای که شریعت در طرفی قرار گرفت و طریقت در طرف دیگر.

المیزان، علامه طباطبایی، ج 5، ص 306

این دوتا را از هم جدا کردند شریعت پوسته دین است و طریقت آن راهی است که شما بیعت بکنی با قطب و پیر و مرشد و بخواهی طریقت را ادامه بدهی تا نیل به حقیقت که آخر جلسه قبلی اشاره به بحث حقیقت کردیم حالا بیشتر می پردازیم به آن.

و به طبع کار به ارتکاب محرمات و ترک واجبات و کنار گذاشتن تکالیف شرعی کشید و اندک اندک فرقه های امثال قلندریه ظهور کردند و از تصوف جز تکدی گری و استعمال افیون یعنی فنا چیزی نماند.

افیون یعنی فنا، عرض کردم برنامه گذشته فنا به چه معنی است؟ من خدا می شوم؟ خدا می آید در من حلول می کند؟ چه اتفاقی می افتد؟ فنا چیست؟ علامه طباطبایی اینجا استعمال افیون یعنی فنا، معنای فنا را می گوید آن هواهای که در کله اش دارد به معنای فنا خودش را تصور می کند، از نظر صوفیه التزام و تبعیت از تمامی احکام عملی اسلام می شود شریعت، طریقت التزام و سرسپردن مطلق از فرامین قطب است اینجا در طریقت دیگر شما کار به شریعت نداری نگاه می کنی قطب چه بگوید هر چه قطب گفت شما باید عمل بکنی ولو خلاف شرع باشد ولو مخالفت با شریعت داشته باشد ولو منطبق با شریعت نباشد و حقیقت خروج از مقام عبودیت و فنا و اتحاد با خدا است، اینجاست که متوجه می شویم بعضی از اکابر صوفیه وقتی می گفتند «لَیسَ فی جُبَّتی سِوَی الله» در لباس من جز خدا نیست منظورش چه هست، من خدایم من خدایم من خدا، ادعای خدای می کند و بعد به مانند منصور حلاج که خود صوفیان اکابر صوفیه شِبلی امضاء می کند حکم اعدام حلاج را به مانند حلاج شروع می کند کفریات و چرندیات گفتن چون می گوید من خدا شدم دیگر من عبادت برای چه بکنم؟ برای چه عبادت می خواهم؟ چرا می خواهم عبادت بکنم؟ من دیگر خدا شدم من دیگر رسیدم وقتی رسیدم عبادت نمی خواهم، در حالی که جلسه گذشته هم عرض کردیم تو رسیدی به حقیقت یا امیرالمؤمنینی که در محراب کوفه هنوز نماز می خواند؟ یا امام حسین در روز عاشورا هنوز نماز می خواند؟ یا اهل بیت در واپسین لحظات زندگی شان سفارش به صلاة و نماز می کنند؟

«لاَ تَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلاَةِ»

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند تو که داری تخفیف می شماری نماز را که می گویی نیاز ندارم، لاهیجی در «شرح گلشن راز» می گوید که

 شریعت در اصطلاح عبارت است از امور دینی که حضرت عزت جهت بندگان به لسان پیغمبر تعیین فرموده از اقوال و اعمال و احکام که شامل احوال خواص و عوام بوده، و طریقت در اصطلاح سیری است مخصوص به سالکان راه إله و ترقی به مقامات قرب و رفتن از حادث به قدیم.

شرح گلشن راز، لاهیجی

 یعنی چه؟ یعنی من و توی که حادث هستیم می رویم قدیم می شویم خدا می شویم، رفتن از حادث به قدیم

یعنی سالک راه حقیقت بعد از آنکه از مقام فناء به مرتبه بقاء بیاید

می گوید سالک حقیقت وقتی به حقیقت می رسد که از مقام فناء برسد به مقام بقاء، دیگر تمام شد، اینجا استغناء نهایتی است فانی فی الله و باقی باالله می شود در حالی که این خلاف از آن توحیدی است که حضرت آدم آورد تا حضرت خاتم، «مفاتیح الأعجاز فی شرح گلشن راز» صفحه 92، بنا دارم اینجا کمی از اکابر صوفیه و نظرات شان را بررسی کنم که بینندگان عزیز تصور نکنند ما یک چیزی همینطور گفتیم و رفتیم، می خواهیم بدانند که چه مستنداتی هست و واقعیت ها را از دیدگاه خودشان بگوییم.

مجری:

طبق تعریفی که شما فرمودید خصوص در نظر علامه طباطبایی فرمودید که طریقت آن چیزی است که در واقع پیروی از هر آنچه که قطب می گوید ولو اینکه خلاف شریعت باشد؛ اینجا یعنی خود به خود اینها دارند این را نشان می دهند که قطب ما یک طورهای اولا است نسبت به شریعت؛ یعنی ابتداً شاید شریعت را مطرح کنند بگویند شریعت را ما قبول داریم اما جلوتر که می رود می شود نظر قطب مهم تر است نسبت به شریعت.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

از نظر رسول الله.

مجری:

و ما این را در دین خودمان هم داریم دیگر.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

چطور؟

مجری:

به طور کلی در بحث شیعه هم بارها متأسفانه آنهایی که حالت انحرافی ایجاد می شود کسانی هستند که نظر خودشان را نسبت به نظر خدا و اهل بیت مقدم می دانند، این را نباید از خود مان دور بدانیم.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

قطعاً، ببینید می خواهم این را عرض بکنم که جلسات گذشته ما عرض کردیم تمام مصیبت اینجاهاست که افراد می گویند بیایید خدا پرستی بکنیم اما با آن نسخه ای که من می دهم نه آن نسخه که رسول الله می دهد، طریقت به سوی خداوند بیا شما شریعت را عمل بکن ولی با نسخه ای که من می گویم نه آن که رسول الله می گوید، اعمالی را اذکاری را اورادی را کارهای را ریاضت های را من به شما می دهم شما انجام بده اعمالی را به شما می گویم حتماً انجام بده آنطوری که من می گویم نه آن که رسول الله گفته، نسخه ای که من می دهم، مشکل ادیان گذشته هم همین بوده سامری می گفت بیایید خدا را بپرستید، نگفت برویم کاواره می بخوریم، گفت بیایید خدا بپرستیم عبادت کنیم اما با نسخه ای که من می گویم که گوساله است نه آن نسخه ای که موسی می گوید که «لن ترانی یا موسی» ملا علی گنابادی قطب دوم فرقه گنابادیه می گوید که:

شریعت ظاهر است و آداب غالب، شریعت پوست رو است، طریقت باطن است و آداب قلب و تهذیب اخلاق، طریقت پوست میان، حقیقت تحقق است به واقع و سر است حقیقت مغز است

صالحیه، حقیقت 390، چاپ 3، سال 1351

حالا قطب فرقه نور بخشیه، می خواهیم از فرقه های مختلف هم بگوییم، این از گنابادیه، این از نور بخشیه، کتاب چهل کلام سی پیام می گوید که

نور بخش: کلاس طریقت دوره آمادگی برای صوفی شدن است عنوان صوفی زیبنده  کسانی هست که در دریای وحدت شناور هستند و طریقت تنها شاه راهی است که  به ساحل دریا می رساند، وجود مطلق همانند دریا و قطره بسان موجود انسانی است، و پیر طریقت همچون رودی است که به دریا راه دارد

چهل کلام سی پیام، نور بخشیه

شما خودت را درون روخانه می اندازی که قطبت باشد تا برسی به دریای وحدت الهی و در اینجا هزاران جنایت اتفاق می افتد، هزاران پلشتی اتفاق می افتد، هزاران سوء استفاده های اعتقادی، سوء استفاده های اقتصادی، سوء استفاده های اخلاقی، همه مدل که چرا شما باید حرف من را گوش بکنید، جسله گذشته عرض کردیم، طی این مرحله بی همرهی خزر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی در حالی که پاسخ دادیم جلسه قبلی که «هذا قضیة فی واقعة» یک جایی خدا به پیغمبری بر اساس یک چیزی، حضرت موسی طبق نقلی منبر داشت می رفت تورات دستش بود داشت می رفت روی منبر که برای بنی اسرائیل سخنرانی بکند، یک لحظه به ذهنش خطور کرد، که آیا خداوند الآن بنده ای از من عالم تر هم دارد یا ندارد؟ می فرماید که خداوند وحی نمود به جبرائیل که برو بنده ام را دریاب که دارد بیچاره می شود به عجب مبتلی می شود، فوری جبرئیل آمد پایین، خداوند سلام می رساند امر می فرماید که بروی با یوشع بن نون بروی دنبال خزر یک چند روزی با خزر باشی، خب شما چطور این را تعمیمش می دهی به تمام افراد همه باید دنبال خزر طریق بروند، به نبی دیگری کجا خدا گفته برو دنبال یکی دیگر، و بعد عرض کردیم که موسی اعلم از خزر بود به صریح روایت، مقامش بالاتر بود به صریح روایت ربته موسی بالاتر بود.

و اما برسیم به جلال الدین محمد بلخی رومی معروف به مولوی در مقدمه دفتر پنجم اینگونه می گوید مولوی،

این مجلد پنجم است از دفتر های مثنوی و تبیان معنوی در بیان آنکه شریعت همچون شمع است، ره می نماید و بی آنکه شمع بدست آوری راه رفته نشود و چون در ره آمدی، آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود، آن حقیقت است و جهت این گفته اند که:«لو ظهرت الحقائق بطلت الشرایع» «طلب الدلیل بعد الوصول الی المدلول قبیح و ترک الدلیل قبل الوصول الی المدلول مذموم»

مقدمه دفتر پنجم، جلال الدین محمد بلخی رومی

یک نکتۀ را عرض بکنم بینندگان عزیز هم دقت داشته باشند گاهی اوقات صوفیان در میان کلمات خودشان یک چندتا جمله عربی می گویند و شما تصور می کنید دارد آیه قرآن می خواند یا روایت می گوید، نه، این صرف یک جمله عربی است و این را دقت داشته باشیم بسیاری از صوفیان به اسم عرفان جوان ها را جذب خانقاه می کنند و عرض کردیم در بحث تاریخ تصوف در نیمه دوم حکومت صفویه افرادی آمدند با لباس روحانیت با عمامه به سر همان آموزه های صوفیانه را ارائه دادند به جوان ها به اسم عرفان اسلامی و با فریب عرفان اسلامی همان آموزه ها را ارائه کردند، نمی خواهیم بگوییم اسلام هیچ عرفانی ندارد نه بحث ما این نیست ولی همان آموزه های صوفیانه را به اسم عرفان به خورد جامعه دادند حالا کلیپ ها و برنامه های داریم می بینید که خودشان هم تعبیر عرفان دارند که فلان قطب عارف باالله است، نمی گوید قطب نمی گوید پیر نمی گوید مرشد، می گوید اولیاء الله و این یک فریب است و جوان ما دنبال عرفان دارد می گردد و تو به اسم این عرفان ارائه به او می دهی

«لو ظهرت الحقائق بطلت الشرایع»

حقیقت که ظاهر شد شریعت باطل می شود؛ این همان حرف صوفیانه هست دیگر.

مجری:

خودشان یعنی هر مورد بعدی که می آید مورد قبلی را عملاً نقض می کنند دیگر.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

ببینید ما با صوفی ها مشکل سبیل نداریم ما صوفی ها مشکل کشکول تبرزین نداریم ما با تبرزین اصلاً مشکل نداریم کشکول یک نوع ظرف هست دیگر مشکلی با آن نداریم، ما مشکل مان اعتقادات شان است و این دارد همان اعتقادات نور بخشیه را دارد می گوید آقای جلال الدین محمد بلخی رومی همان اعتقادات گنابادیه را دارد می گوید، این همان است

حاصل آن که شریعت، همچون علم کیمیا آموختن است از استاد یا از کتاب. و طریقت، استعمال کردن داروها و مس را در کیمیا مالیدن است، و حقیقت، زر شدن مس. کیمیادانان به علم کیمیا شادند که: (( ما علم این می‌دانیم))، و عمل کنندگان به عمل کیمیا شادند که: ((چنین کارها می‌کنیم)) و حقیقت یافتگان به حقیقت شادند که: ((ما زر شدیم و از علم و کیمیا آزاد شدیم)).

«لَیسَ فی جُبَّتی سِوَی الله»

من خدایم من خدایم من خدا، حالا در بحث شتهیات می خوانیم چه چیزهای که از زبان خارج نخواهد شد.

ملا علی گنابادی دو مرتبه در «صالحیه» چاپ 1351 تهران آیدا، چاپ سوم، صفحه 253، حقیقت شماره 398

پس از یقین عبودیت نیست ربوبیت است و تکلیف نیست.

صالحیه، ملا علی گنابادی، چاپ تهران آیدا، چاپ 1351، چاپ سوم، ص 253، ح 398

تمام شد، شما وقتی که رسیدی به حقیقت دیگر لزوم ندارد نماز بخوانی روزه بگیری.

مجری:

یعنی آنقدر مقامت بالا است و همانطوری که فرمودید منصور حلاج گفته بود دیگر خدا شدی.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

اصلاً خدا شدی.

مجری:

خدا که خودش عبادت نمی کند عبادت می شود.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

عطار می گوید:

 خدا را یافتم دیدم حقیقت

برون رفتم من از قید شریعت

دیگر شریعت نمی خواهم در حالی که چیزی که اهل بیت به ما آموختند عرفان اهل بیت این نیست عرفان امام صادق این نیست.

باز شیخ محمود شبستری عرض کردم

تبه گردد سراسر مغز بادام

گرش از پوست بخراشی گَهِ خام

ولی چون پخته شد بی پوست نیکوست

اگر مغزش بر آری بر کنی پوست

شریعت پوست، مغز آمد حقیقت

میان این و آن باشد طریقت

چو عارف با یقین خویش پیوست

رسیده گشت مغز و پوست بشکست

«مفاتیح الأعجاز» در «شرح گلشن راز» چاپ تهران، چاپ اول، انتشارات سنایی.

شرح گلشن راز، مفاتیح الأعجاز، چاپ تهران، چاپ اول، انتشارات سنایی

ولی تا ناقصی زنهار زنهار عبارات شریعت را نگهدار

چون ناقص هستی اول نماز هایت را الآن باید خوب بخوانی بلکه باید.

صفی علیشاه: شریعت حفظ مراتب ظاهر است از حق تا خلق و طریقت طی مراحل باطن است از خلق تا خلق.

باز از جلال الدین محمد بلخی رومی: دکتر قاسم غنی می گوید در کتاب «تاریخ تصوف» صفحه 180

خلاصه آنکه در مسلک صوفی شریعت نقطه خروج است و مرحله تربیت است به این معنی که شریعت فقط راه بر انسان است به طریقت.

تاریخ تصوف، ص 180

یعنی یک راهی است این شریعت که تو وارد طریقت بشوی

که باید در آن سالک شد و همه مشقت ها و زحمات آن را تحمل کرد

باید تمام مشقت ها و زحمات آن را تحمل کرد

تا وصول به حقیقت نصیب گردد، ظواهر شریعت در چشم صوفی ارزشی ندارد

بی ارزش می شود، در جای دیگر افلاکی که از مریدان جلال الدین محمد بلخی رومی است می گوید که در «مناقب العارفین» صفحه 296

اصلاً مولوی بر آن مکلف نبود بلکه از همه تکالیف شرعی آزاد گشته بود.

مناقب العارفین، ص 296

خدا شده بود. جامی از روزبهان مصری نقل می کند در «نفحات الأنس» صفحه 418 این نسخۀ که من دارم

به من از طرف حق خطاب رسید که «أترک الصلاة» نماز را ترک کن زیرا تو به آن احتیاجی نداری پس من گفتم خدایا به من تکلیف دیگری کن که طاقت این را ندارم.

نفحات الأنس، ص 418

مجری:

چقدر هم مظلوم بودند.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

خیلی وحشتناک است که جوان های ما عرفان را این بدانند، خیلی وحشتناک است که جوان های ما معارف ببینید عرفان و معارف جزء فروع دین است یا اصول دین؟

مجری:

فروع.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

فروع دین که نماز و روزه و حج و زکات و این حرف هاست، اصول عقاید تو عرفان معارف توحید تو یعنی خدا شناسی ات را داری می گیری، عرفان یعنی اصول عقاید ات، عرفان یعنی خدا شناسی، جهان بینی ات، اصول عقاید که تقلیدی نیست اصول عقاید را تو می خواهی از چه کسی بگیری؟ از یک مشت مدعی که الآن در شطحیات می خوانیم که چه ادعاهای می کنند؟ اینقدر هزار سال در عالم احدیت داشتم با خدا پرواز می کردم بعد رفتم نشستم کنار خدا، خدا دست، به خدا اینها را دارند می گویند که سلطان العارفینش می خوانند، طیفور بن عیسی بن آدم بن سروشان معروف به بایزید بسطامی «تذکرة الأولیاء» عطار؛ سلطان العارفینش می خواند عطار، الآن یک بایزید بسطامی می گوییم صدتا بایزید بسطامی از کنارش در می آید ایشان یک عارف است، این به صرف ادعا، ما توحید مان را بدون دلیل قبول نمی کنیم می گویی برهان إقامه کن بر اثبات ثانع، برهان إقامه کن بر امامت، برهان إقامه کن بر نبوت و معاد، چطور ادعای این آقا را که معلوم الحال نیست صرفاً ادعا است دینت را از این می روی می گیری؟

«فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ»

خدا می فرماید باید که انسان به عذایش نگاه بکند، تفاسیر را نگاه بکنید همه حضرات اهل بیت فرمودند باید نگاه بکند که علمش را دارد از چه کسی می گیرد، از اهل بیت می گیری یا از عطار می گیری؟ از امام باقر می گیری یا از خیام می گیری؟ از مولوی می گیری یا از امام هادی می گیری؟ باید نگاه کنی اعتقادات ات را از چه کسی می گیری.

مجری:

اصلاً در مقام مقایسه هم نیست یعنی الآن ما صرفاً برای بیان مصلوب داریم این را بیان می کنیم واقعاً و نکته این است که شاید گاهی اوقات این ضعف ما هست که چون نتوانستیم خوب تعریف بکنیم همان عرفان را این باعث شده که کسانی دیگری که به قول شما دغدغۀشان بیان عرفان است می آیند و از ما پیشی می گیرندو بعد ما باید هم این را پاک کنیم هم حالا دوباره از نو شروع بکنیم.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

همیشه باطل خودش را در قالب حق به خورد جامعه داده، همیشه باطل در قالب حق آمده گفته من حق هستم.

شمس تبریزی می گوید «مقالات شمس» جلد دو، صفحه 141، می خواهیم ببینیم بعد از طریقت، اینجا بحث شریعت دیدگاه شریعت طریقت عمومی است حالا بعد طریقت چه اتفاقی می افتد، بعد از طریقت او که آمده بیعت کرده با پیر با قطب با مرشد، چه اتفاقی می افتد، شمس می گوید

کسی که ما را دید یا مسلمانِ مسلمان شود یا ملحدِ ملحد زیرا چون بر معنای ما وقوف نیابد همین ظاهر ما بیند و در این عبادات ظاهر تقصیری بیند و همت او بلند شده باشد و پندارد که او را به این عبادات حاجت نمانده است.

مقالات شمس، شمس تبریزی، ج 2، ص 141

تضاد طریقت با شریعت را ببینید؛ نجم الدین رازی در کتاب «الرساله فی طریق إلی الله» نسخه خطی که من دارم صفحه 5 بخش قسمت عزلتش می گوید

مرید در دست مرشد و راهنمای خود مثل مُرده است در دست مُرده شور «یتصرف فیه کیف یشاء»

الرساله فی طریق إلی الله، ص 5

هر طور خواست می خواهد انجام بدهد او لام تا کام حق ندارد اعتراض بکند، جلسه قبل هم عرض کردم حتی در دلش حق ندارد اعتراض بکند چرا که ندا می آید

«إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا»

شما نمی توانی صبر بکنی بفرمایید در گیر شریعت هستی هنوز، در قید و بندهای شریعت هستی باید خودت را از شریعت برهانی و «کالمَیِّتِ فی یَدی الغاسِلِ» خودت را بسپاری به قطب، پس مرشد می تواند هر گونه تصرفی که می خواهد در مُرید انجام دهد، حالا یک نفر بیاید پرونده های که ما داریم می بینیم که چه جنایاتی چه تجاوز هایی انجام نشده به اسم عرفان به اسم اینکه بیایید اینجا استاد عرفان است ایشان استاد اخلاق است بیایید ما اخلاق را از ایشان بگیریم بیاییم عرفان را یاد بگیریم چه جنایاتی که اتفاق نیفتاده

چون سالک واصل از بادی توحید حقیقی که از جام مشاهده جمال ذوالجلال نوش کرده مست و لایعقِل گردد و قلم تکالیف شرعیه به اجماع همه در حال مستی بر او نیست فلهذا انکار ایشان نشاید نمود، من مست ذات...

شیطان خیلی استاد است می گوید من مستم و لایعقِل از چه؟ از مشاهده ربوب از مشاهده حضرت حق، مست تکلیف دارد؟ نه، من مجنون شدم در عشق خدا، آدم مجنون تکلیف دارد؟ نه ندارد، پس تکلیف از من برداشته شده حالا به بهانه مستی، به بهانه دیوانگی، به بهانه فناء، هر چه هست شیطان می خواهد شریعتش را بگذارد کنار می گوید آنها هر کار کردند کردند به اینها حرجی نیست.

اینقدر زیاد هست از اینها از عبارات اینها در بحث شریعت و طریقت و اینکه چقدر باید طرف دور از تعقل باشد که خودش را بسپارد دست یک آدم مدعی خودخواهی که فقط صرفاً ادعا دارد؛ یعنی واقعاً باید به صوفیان و اکابر صوفیان بگوییم مدعیان اند، ادعا، هر کسی بهتر توانست ادعا بکند می تواند قطب باشد و آن شیادی را قشنگ بلد باشد قوانین جذب را.

اصناف انسان از سه صنف بیرون نیستند

ملا علی می گوید

صنفی مجذوب صرف اند یا دیوانه محض که با اینها کتاب و خطابی نیست زیرا که صنف اول «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» قرار گرفتند

اینها دیگر دیوانه اند؛ رفته پیش خدا دیوانه خدا شده، یک نکته را می خواهم عرض بکنم؛ دین ما خیلی به عقل اهمیت داده ابتدای اصول کافی کتاب «العقل والجهل»، ابتدای بحار کتاب «العقل والجهل»، ابوابی فقها و محدثین و بزرگان شیعه ما ترتیب دادند برای «العقل والجهل»، چقدر حضرات معصومین روایات فرمودند در مورد عقل و جهل، خداوند می فرماید که

«مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبُّ مِنِّی إلیک»

در آن حدیث شریف در کتاب «العقل والجهل» اصول کافی که خدا می فرماید وقتی که خلق کرد گفت بیا جلو عقل آمد جلو، گفت برو عقب، رفت عقب، گفت ببین هر کس را دوست داشته باشم از تو به او می دهم من خلقی از تو محبوب تر خلق نکرده ام، تعقل

«أَفَلَا تَعْقِلُونَ»

«أَفَلاَ تَتَفَکَّرُونَ»

«إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِأُولِي الْأَلْبَابِ»

کسی که فکر بکند «أُولِي الْأَلْبَابِ» افرادی که تعقل می کنند تفکر می کنند تذکر می کنند آثار خدا را می بینند و پیرامون آثار خداوند فکر می کنند تعقل می کنند تفکر می کنند، فکر بکن

«تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةً»

حضرت می فرماید یک ساعت فکر کردن بهتر از یک سال عبادت است بنشین فکر کن بنشین تعقل کن حرف عقلت را گوش کن، یا هشام، بروید کتاب «العقل والجهل» را

«إن لله حجة»

خدا دو حجت دارد حجت ظاهری و حجت باطنی؛ حجت ظاهری انبیاء و رُسول اند، حجت باطنی تو عقل است، عقل، عقل، عقل، اما تصوف می گوید ببین عقل حجاب است بگذارش کنار باید بروی سراغ مستی.

مجری:

چون می دانند اگر عقل باشد به انکار اینها خواهیم رسید.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

در طریقت تو باید تبعیت محض از قطب و پیر و مرشد داشته باشی، باز «صالحیه» ملا علی گنابادی که قطب دوم فرقه گنابادی است

قطبیت خلافت الهیه است که بقیة الله است

صالحیه، ملا علی گنابادی

در بحث ولایت در تصوف روشن می شود برای بینندگان عزیز که اینها چگونه ادعای بقیة اللهی و چگونه ادعای امامت می کنند که مدعی اند ما خودمان امام هستیم

قطبیت خلافت الهیه است که بقیة الله است و بقیة الله حبلٌ من الله است و بقیة الله فی الأرض حبلٌ من الناس است و خلیفة الله است و نور الله است.

مدعیان؛ این کلمه را در ذهن تان داشته باشید ادعا، ادعا، ادعا، بعد می گوید من قطب هستم دیگر، حبل الله من هستم، بقیة الله من هستم، خلیفة الله من هستم، نور الله من هستم، شما باید از من تبعیت کنید، ادعا، ادعا، ادعا، و یک نکته را می خواهم بگوم؛ می گوید انسان خلیفة الله است می گوید تو خلیفه خدا روی زمین هستی، انسان واقعاً خلیفة الله است؟ من خلیفة الله هستم، امام زمان هم خلیفة الله است؟ پس فرق من و امام زمان چه هست؟ مگر شما در زیارتنامه نمی خوانی «السلام علیک یا خلیفة الله فی أرضه و حجته علی عباده»؟ او خلیفة الله من هم خلیفة الله؟

«وَ رَضِيَكُمْ خُلَفاءَ فى أَرْضِهِ وَ حُجَجاً عَلى بَريَّتِهِ»

در زیارت جامعه مگر نمی خوانیم خدا راضی شد که شما خلیفه های او باشد روی زمین؟ نه تمام انسان ها خلیفة الله هستند، در بحث ولایت در تصوف بیشتر شرح می دهیم، اما این یک فریب است یک تزویر است، خلف یعنی چه؟ یعنی پسین او بعد از او، فرزند من خلف من است، من خلف پدرم هستم

«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ ۖ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا»

اینها هم خلفی بودند از سلف خودشان، خلیفه یعنی بعدی، پسین او، بعدی او که پس از او می آید جانشین او می شود

«إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»

می گوید خدا فرمود

«إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»

من روی زمین خلیفه ای قرار می دهم، خلیفه ای قرار می دهم نگفت که همۀشان خلیفه هستند، من در تهران یک نماینده قرار می دهم یعنی تمام مردم تهران نماینده من هستند؟ این یک تزویری است که می خواهد به تو بگوید که ببین تو هم بالقوه امام رضا هستی بیا سیر و سلوک بکن تا به مقام امام رضا برسی، این یک فریب است، در بحث ولایت نوعیه که می آییم می گوییم شرح می دهیم در بحث ولایت، مشخص می شود، این خلیفه الله است را این تزویر را در بحث ولایت مچ شان را رو می کنیم إن شاءالله که چه تزویری دارد می کند که می گوید تو هم می توانی امام بشوی.

و خلیفة الله و نور الله است و این مرتبه را محمدیت گویند و چون اتصال قطب به این مقام نه به حلول و اتحاد است بلکه به مظهریت است

که مظهر خدا شده، حلول اتحاد بگذار کنار دیگر خود خدا هستی، لذا از اینجاست که می بینیم در بعضی از کلیپ ها در بعضی از چیزهای که در فضای مجازی هم پر است کلیپ های که دیدند سجده می کند به قطب چون این می گوید من خدا هستم، این را در کله اش جا داده که من خدا هستم، سجده می کند به قطب، تو باید من را بپرستی فانی در پیر و قطب و مرشد باید بشوی لذا سجده هم بکنی انگار سجده به خدا کردی فرقی نمی کند لذا می بینیم او اینقدر عقلش را باخته که می آید سجده می کند به یک انسان دیگر، قطب پرستی (بُت پرستی مدرن).

مجری:

خیلی ممنونم خیلی متشکرم استفاده کردیم از سخنان استاد سخنور عزیز؛ ان شاء الله که این مباحث مورد عنایت تانقرار بگیرد و مهم تر از همه ان شاء الله بتوانیم مسیری را طی بکنیم به سمت بهتر شدن و حضرت حجت و رضایت حضرت را ان شاء الله بدست بیاوریم، استاد خیلی ممنونم تااینجا خیلی عالی بود برای خود من خیلی لذت بخش بود و قطعاً ان شاء الله این کار را خواهم کرد که وارد گذشته، برنامه های قبلی را مجدداً مشاهده بکنم، افتخار بود البته این جلسه میزبان تان بودیم، بفرماید ادامه بحث را داشته باشیم.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

در بحث طریقت عرض کردیم اینجا که بیعت می کند مرید با مراد باید سر سپرده محض بشود، حتی اگر گفت خلاف شرع هم انجام بده باید خلاف شرع انجام بدهد، مقدسات آن چیزی است که قطب و پیر به تو می گوید شریعت آن چیزی است که پیر و قطب به تو می گوید، دیگر امیرالمؤمنین چنین فرمود، خدا در قرآن چنان فرموده بگذار کنار، اصلاً تو در حدی نیستی که بخواهی بگویی خدا چه گفت، تو فقط باید من را بپرستی و در من فانی بشوی بعد آن وقت به خدا خواهی رسید که من رودخانه ای هستم که به دریا تو را می رسانم، دقیقاً دکان زدن جلوی دستگاه رفیع اهل بیت، که «امیرالمؤمنین باب الله الذی منه یؤتی» است هل بیت «باب الله الذی منه یؤتی» هستند، تو هم می گویی من هم «باب الله الذی منه یؤتی هستم، من هم رودخانه ای هستم که تو را به فنی می رسانم، «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ‏ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُم» می گوید نه اگر قصد کردی توجه من بکن، و هرچه گفتم باید بگویی چشم، تبعیت و سر سپردگی را دقت بکن، برای مؤمن چه از همه چیز مقدس تر است برایش، سجاده اش، ام الخبائث چیست؟ می مشروب، نجس است، و دین چقدر با مشروب بد است، روایاتی که امیرالمؤمنین (ع) می فرماید اگر چاهی قطره ای  مشروب بیافتد پر بکنند، روی مناره بسازند بگویند علی برو بالایش اذان بگو من رویش اذان نمی گویم، اگر در یک برکه ای مشروب ریخته بشود، برکه خشک بشود علف سبز بشود یک گوسفند برود از آن علفها که در برکه در آمده خشک شده بخورد، برود بین گله، من از آن گله گوسفند نمی خورم، یعنی اینقدر اثرات منفی دارد، روایت دارد تا هفت نسل اثر منفی می گذارد مشروب، و...، ام الخبائث می است، یک بیت می خوانم که همه شنیدید، اما با این مقدمه من الآن جانش را درک می کنید، که چه دارد می گوید،

به مِی سجّاده رنگین کن گَرت پیرِ مُغان گوید

یعنی اگر پیر مغان گفت سجاده ات را بزن داخل می، بزن داخل می

به مِی سجّاده رنگین کن گَرت پیرِ مُغان گوید

او که گفت بگو چشم، گفت سجاده بزن داخل می بگو چشم، آقا سجاده است، این نجس است، اینها بگذار کنار

که سالِک بی‌خبر نَبوَد ز راه و رسمِ منزل‌ها 

الآن می فهیمی این بیت دارد چه می گوید، یک تکه ای از ذهبی را می خواستم بگویم که اصلاً الآن وقتش نیست، باز ملا سلطان، سلطان محمد گنآبادی مؤسس فرقه گنابادیه، در سعادت نامه صفحه 193، می گوید: مقصود از خلقت تو این اطاعت و اقتدا است، اصلاً تو را خلق کردند که دنبال پیر بروی اطاعت از او بکنی بلکه می گویم

ارسال رسل و انزال کتب و زحمت انبیاء و مشقت اولیاء از برای ارادت واقتدا است، همه اینها زحمت کشیدند که تو بروی دنبال یک پیری دنبال یک قطبی، دنبال یک شیخ طریقتی تا بتوانی فانی فی الله بشوی

سعادت نامه، محمد گنابادی، ص 193

در جای دیگر سعادت نامه صفحه 111 همین ملا سلطان، ببینید چه صریح دارد می گوید

زبان اعتراض بر گفت و فعل شیخ ببند

سعادت نامه، محمد گنآبادی، ص 111

یعنی کسی که مرید شد باید زبان اعتراض بر گفت و فعل شیخ ببنید، دیگر هیچ نباید بگوید، شما آقای قطب داری حرام انجام می دهی، می گوید دیدی، تو اعتراض کردی، برو فعلاً هنوز لایق فیض حضور نیستی، هنوز در شریعت و در آن حالات خودت گیری، برو به درد طریقت نمی خوری تو،

زبان اعتراض بر گفت و فعل شیخ ببندد که آنچه او کند به تحدیث ملک و الهام دل کند

حالا یک بحث مفصلی دارد مکاشفات الهامات، ادعای وحی، می گوید به تحدیث ملک، یعنی ملک می آید بر او فرشته نازل می شود وحی می آورد،

و الهام دل، و حکمتش را خود برتو ظاهر سازد،

خودش اگر دوست داشت به تو می گوید حکمت کارم این بود،

«قَالَ فَإِنْ اِتَّبَعْتنِي فَلَا تَسْأَلنِي عَنْ شَيْء حَتَّى أُحْدِث لَك مِنْهُ ذِكْرًا»

کهف/70

خزر به موسی گفت، که اگر آمدی چیزی از من سؤال نکن تا خودم به تو بگویم، چطور خودش را دارد جا می زند، بارها جواب دادیم کلیپ ها هم پخش شد از بنده که جواب ها دادیم، به این موسی و خزر که اصلاً یک فریب و یک تزویر است،

و اگر سبقت گیرد و تسرع در مسئلت نماید به جواب «هذا فراق بینی و بینک» مبتلا گردد، زیرا که اگر شیخ منصوب از جانب خدا باشد

خلیفة الله، حب الله، بقیة الله، حبل الله، عارف، فانی، هرچه که تو اسمش می گذاری، ادعا ادعا ادعا،

اگر شیخ منصوب از جانب خدا باشد یقین داند که آن چه او کند و گوید، موافق شرع و مخالف هوای باشد، اگر چه در نظر او مخالف نماید،

یعنی درک شما ساقط شده، عمل من نه، اگر دیدی اینجا یک گیلاس مشروب بود، من مشروب دارم می خورم رسماً شما اگر دیدی داخل بطری ریختم شما حق اعتراض نداری، این به وحی و الهام بوده ولو برای شما خیلی سخت است، عین سر بریدن خزر، مثل کشتی سوراخ کردن، حق اعتراض نداری و الّا«هذا فراق بینی و بین الله» می باشد، لا تا کم حرف نزن حتی در دلت هم اعتراض نکن، فقط این می گوید، عین القضات همدانی در تمهیدات صفحه 98

مرید کسی است که خود را در پیر بازد، ابتدا دین را از دست بدهد و پس از آن خود را

تمهیدات، عین القضات همدانی، ص 98

یعنی دین و دل و همه چیز را باید بسپاری به قطب پیر مرشد، حتی اعتراض حق نداری بکنی، دین باختن یعنی اگر پیر خلاف دین به او امری کند او باید اطاعت کند، می گویم نماز نخوان، نباید بخوانی، روزه نگیر، نباید بگیری، بفرمای چندتا گیلاس مشروب بخور باید بخوری، هر کار گفتم باید انجام بدهی،  و الّا دل و دین نباختی،

دین باختن یعنی اگر پیر خلاف دین به او امری کند او باید اطاعت کند، زیرا اگر خلاف دین خود نرود او هنوز مرید دین خود است، و نه مرید پیر

تو مرید دینت هستی و نه مرید پیر،

چو گرفتت پیر حین تسلیم شو،

همچون موسی زیر حکم خزر رو،

صبر کن بر کار خزری بی نفاق

تا نگوید خزر رو هذا فراق

من دوست دارم برسم اینجا بحث موسی وخزر را جوابش را بدهم، در جای دیگر شمس تبریزی درمقالات شمس صفحه 203، می گوید

سؤال کردن از شیخ بدعت است،

مقالات الشمسی، تبریزی، ص 203

افلاکی، در مناقب العارفین می گوید، صفحه 517 می گوید

مولوی اینطور می فرمود که «من لا شیخ له لا دین له»

مناقب العارفین، افلاکی، ص 517

مجری:

کسی که شیخ نداشته باشد اصلاً دین ندارد

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

فرزند مولوی در معارف سلطان ولد، صفحه 65

چنان که در کارهای خدا اعتراض نشاید کردن، مرید در حق شیخ واصل باید که چنین باشد،

معارف سلطان ولد، فرندی مولوی، ص 65

تو به خدا اعتراض می کنی؟ او خدا است،

و هر صفتی که آن موجب انکار هست، چون از شیخ ببینید آن همه افعال دو کودکانه را در سلک کرامات و معجزات داند و اگر چنین نباشد او را مرید حقیقی نگویند

هرچه او گفت بگو چشم، هرچه او اراده کرد بگو چشم، و اینجا است که می فهمیم شیطان چه دامی گسترده، من می خواهم این دقایق را به پاسخ موسی و خزر بپردازم، چون مهم است.

یک جواب نقضی می دهیم: که جلسه قبلی هم اشاراتی کردم، که «هذا قضیة فی واقعة» یک جا خدا در یک مورد یک نبی آورده که چنین بکن، چرا تعمیمش می دهی به بقیه مسائل کدام نبی را گفته برو دنبال پیر و قطب و مرشد؟ به ابراهیم گفته چنین چیزی، به لوط و نوح و حضرت مسیح و بقیه، ابداً الیاس و داوود.

جواب حلی: یک حضرت خزر تمام اعمالش طبق دستور خدا بود

«ما فعلته عن امری»

کهف /82

شما به چه دلیل ادعا می کنی تمام اعمالت مطابق با دستور خدا است؟ به چه دلیلی به چه برهانی؟ من سخنور هم اگر ادعا است که من هم هر شب داریم می رویم معراج و برمی گردیم، اگر صرف ادعا است، من هم فانی فی الله شدم، هرچه گفتم جبرئیل دارد بر من نازل می شود، اگر ادعا هست که هر کسی می تواند ادعا بکند، به چه دلیل شما «ما فعلته عن امری» و ایشان دارای علم لدنی و مقامی عظیم بوده است، حضرت خزر علم لدنی داشه مقام عظیم داشته،

«فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا»

ما علم لدنی داده بودیم به خزر

کهف/65

تو چطور ادعای علم لدنی می کنی؟ بفرما یک زره چینی برای من صحبت بکن ببینم، یک زره مالزیایی، آفریقایی گوات مالایی، برای من حرف بزن ببینم، علم لدنی، ادعا می کند در این جا علم لدن جمع است، ادعا بله چشم ادعا، شما ادعا می کنید که آسمان ها و زمین در دست قدرت تو است که اگر خدا به تو قدرت دهد می توانی آسمان و زمین را بهم بدوزی، دوتا صفحه قرآن نمی توانی بخوانی، کلیپ شد ببینید دیگر از قطب قبلی فرقه گنابادیه، کلیپ شد که اصلاً یک صفحه قرآن نمی تواند، می ماند در آن که چطوری است، گیر می کند، یک تیکه از آیه را می اندازد، اگر ادعا است که من هم ادعا بکنم، ولی اینجا علم لدنی است، خود خدا در قرآن می فرماید ما علم لدنی دادیم، و او از امر پروردگار دارد این امر را انجام می دهد،

جواب سوم: حضرت موسی از جان خدا مأمور به یافتن خزر بود، به ما دستور ندادند که بدنبال خزر بگردیم، به شما دستور دادند آقای حسینی؟

مجری:

نه خیر هیچ وقت

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

دستور ندادند دنبال خزر بگردیم، به ما گفتندکتاب الله و عترتی، چشم، اهل بیت چشم، و السلام

جواب چهارم: علم الهی و لدنی داشتن حضرت خزر برای حضرت موسی احراز شده بود، موسی می دانست که این علم لدنی دارد، و الّا همینطوری هم دنبالش راه نمی افتاد، و به این موضوع یقین داشت، در غیر این صورت تعهدی به تبعیت مطلق از او نداشت،  اصلاً عقل می گوید، این برهان عقلی دارد در بحث عصمت داریم، عقل می گوید آن کس که خداوند امر به تبعیت مطلق و محض از او بکند، باید که معصوم تضمینی باشد، و الّا خلف عقل است، من برم دنبال کسی که امکان دارد بی راهه برود؟

جواب پنجم: حضرت خزر و حضرت موسی هر کدام باید به وظیفه خود عمل می کردند، چنان چه طبق روایتی خود حضرت خزر به حضرت موسی (ع) فرمود

«لِأَنِّی وُکِّلْتُ بِعِلْمٍ لَا تُطِیقُهُ وَ وُکِّلْتَ أَنْتَ بِعِلْمٍ لَا أُطِیقُهُ»

تو یک علمی داری که من طاقتش را ندارم من یک علمی دارم که تو طاقتش را نداری

کهف/68

یعنی علم موسی را نیز خزر طاقت نداشت، و خداوند در قرآن کریم اعتراض های موسی به جناب خزر را مذمت نکرده،  یک جا داخل قرآن یک روایت بیاورید که خدا مذمت کرد موسی را که چرا شما سؤال کردی از او؟ طبیعی است، و ثانیاً اگر قرآن اعمال خزر را تأید نمی کرد، من و شما هم اعتراض نمی کردیم، که چرا بچه را سر بریدی، خدا تأییدش کرده،  گفته نه ببین این از امر من بوده، امر خصوصی به او دادم گفتم این کار را انجام بده، سوارت کردن مجانی که ببرند آنطرف تو کشتی اینها را سوراخ کردی؟ خب ما هم اعتراض می کردیم به او و طبیعی است، اما خدا چون تعیین کرده می گوییم چشم.

مجری:

یعنی در ساده ترین حالت برای عقل ماسؤال ایجاد می شود،

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

دقیقاً یک استثناء خاص هست، این روایتی که خواندم علل الشرایع جلد1 صفحه 60،

جواب ششم: حضرت موسی از پیامبران الولعزم بوده است، پیامبران الوالعزم از دیگران دارای علم و فضیلت بیشتری می باشند، این طبیعی است اگر خزر علم و فضیلتش بالاتر از موسی بود موسی باید تبعیت از خزر می کرد همیشه، نه همان چند روز، باید همیشه از خزر تبعیت می کرد اصلاً خزر ولایت بر موسی پیدا می کرد، امام صادق (ع) می فرماید

«کان موسی اعلم من الخزر»

تفسیر عیاشی، ج1 ص 330

تصریح امام صادق (ع) موسی اعلم از خزر بوده، تفسیر عیاشی جلد2، صفحه 330، علل الشرایع جلد1 صفحه 61، باز حضرت امام صادق (ع) می فرمایند،

«لم یکن ذلک باستحقاق للخضر ع للرتبه علی موسی )ع( و هوأفضل من الخضر»

علل الشرایع، ج1 ص 61

این بخاطر این نبود که تفوق داشت حضرت خزر بر موسی، حضر می فرماید «لم یکن ذلک باستحقاق للخضر )ع( للرتبه» رتبه اش بالاتر از موسی نبود، «و هو افضل من الخزر» موسی افضل از خزر بود، تو چطور می آیی فضیلتش می دهی؟

جواب هفتم: حضرت خزر از حضرت موسی نخواست که کار خلاف شرعی انجام بدهد، بلکه خودش به قتل و سوراخ کردم کشتی اقدام کرد، شما هر روز داری به من یک دستور و امر جدید می دهی، و می گویی باید تبعیت از من بکنی، هرچه هم گفتم باید بگویی و عمل بکنی، حتی خلاف شرع، خزر یک جا شما سراغ داری که بگوید موسی بلند کشتی سوراخ کن؟ خودش بلند شد کار کرد، به موسی دستور نداد، شما ولی یک بند داری به من دستور می دهی که باید انجام بدهی حتی اگر خلاف شرع گفتم،  چطرو تطبیقش داری می دهی؟

جواب هشتم: در بعضی از روایات حضرت حزر نیز معصوم بوده و حتی در بعضی از روایات   پیامبر دانسته شده است،

«إن الخضر کان نبیا مرسلا، بعثه الله تبارک و تعالى إلى قوم»

نبی بوده پس معصوم هم بوده، علل الشرایع، جلد 1، صفحه 59، حکمت این جریان از زبان امام صادق (ع) که حکمتش چه بوده،ترجمه را می خوانم

خزر مقام و رتبه اش بر موسی ترجیح نداشت، بلکه وی افضل از خزر بود، منهی چون موسی مستحق بود به او گفته شود که وی همه چیز را ندانسته و جاهلی است که فقط به تعلیم حق تعالی علم برایش حاصل می شود لا جرم واسطه و مأمور برای رساندن این خبر به موسی خزر گردیده بود،

علل الشرایع، ج1، ص 59

که تو همه علوم را نداری، شما پرفسرهای جراحی مغز و اعصاب داری، ولی موتور یخچالتان را بلد نیستی درست کنی، همه علوم را نداری، برای اینکه خدا به شما بگوید که همه علوم را نداری یک وقت غرّه نشوی موتور یخچالت را خراب می کند، می گوید حالا برو زنگ بزن تکنسین بیاید، تکنسین آمد یعنی علمش از شما بیشتر است؟ نه او به موتور یخچال آگاه است، همه علوم را ندارد، خدا خواست این را به او نشان بدهد.

مجری:

ولی خب تصوف خیلی خوب از این موضوع استفاده می کند.

حجت الاسلام و المسلمین سخنور:

قطعاً و می گوید من اگر گفتم خلاف شرع هم انجام بده باید خلاف شرع هم انجام بدهی، باید سر سپرده بشوی، انبیاء و رسل آمدند که تو بیایی مرید آقای سخنور بشوی با او بیعت بکنی، هرچند او خلاف شرع هم گفت عمل بکنی، خدا به من وحی دارد می کند، ملک به من وحی می کند، الهام دل است، من خود خدا شدم، من خلیفة الله هستم، من بقیة الله هستم، من حبل الله هستم، ادعا ادعا ادعا، اصلاً یک مشت ساده لوح بندگان خدا، یک مشت فریب خورده داریم، افرادی که فریب خوردند واقعاً، آگاه نیست، نه خبر ندارد اگر خبر داشت دنبال اینها نمی رفت ناآگاه بدنبال عشق به خداوند و محبت خدا و احساس می کند اینها معارف حقۀ اهل بیت هست، و با علی علی می کشانندش و می گویند بیا با ولایت امیرالمؤمنین و علی بگو علی بگو بعد می آید دعوت می کند به ولایت خودش و می گوید هرچه من گفتم تو باید بگویی چشم.

مجری:

و برای انسان هم طبیعتاً راحت تر است دیگر وقتی تبیعیت از اهل تصوف را ما نگاه می کنیم، بقول شما وقتی آدم به این فکر می کند من اگر بروم پیرو اینها بشوم، دیگر نیازی نیست خیلی از عبادات را انجام بدهم، نیازی نیست خیلی از فرایض و شرایع را پیش ببرم. خب خیلی امر ساده ای هست، چه خدایی بهتر از این و اینجا است یکی از درد های جامعه که متأسفانه خیلی از افراد معمم و شیعه و اساتید دانشگاه و  غیره هم دچار این دارند می شوند، و دارند می برند جوانها را به این سمت،

حجت السلام و المسلمین سخنور:

بله جوان هم می گوید اینکه استاد دانشگاه است این هم که آقای دکتر است آن هم که عمامه سرش دارد، این هم که فلان، در حالی که ما قرار نیست، اعتقادات را، مراجع عظام تقلید شیعه ما دست و پای آنها را می بوسیم بزرگان ما هسیتند زعمای ما هستند مقلد آنها هستیم، دین مان را از آنها می گیریم، شریعت مان را از آنها می گیریم، محترم اند برای ما عزیزاند، ولی اعتقادات مان را از آنها نمی گیریم، اعتقادات تقلیدی نیست، یعنی دین گفته دنبال کسی که معصوم نیست نرو،

«إيّاك أن تَنصِبَ رجُلاً دُونَ الحُجَّةِ فَتُصدِّقَهُ في كُلِّ ما قالَ»

بترس از اینکه یک نفر را غیر از حجت خدا قرار بدهی هرچه هم گفت بگویی چشم، آن موقع ابتدای انحراف و بیچارگی ات هست.

مجری:

دقیقاً، ان شاء الله که عاقبت بخیر باشید یک جمله دعا بفرمایید برنامه را به پایان برسانیم،

حجت السلام و المسلمین سخنور:

امیدوارم که خداوند جوانهای ما را از این فتنه های آخر الزمان حفظ بفرماید و امیدوارم که خداوند فرج حضرت حجت را برساند که ما بچه شیعه ها یتیم گیر کردیم، وقتی آدم فرقه ها را نگاه می کند و شیاد ها را می بیند، درد بی پدری را بیشتر حس می کند، آن درد بی پدری که هر کس می آید برای خودش یک ادعایی می کند، برای خودش یک برّه جوان شیعه را می برد و شروع می کند با ادعاهای کلان و با ادعاهای مضحک مخ این جوان ما را شست و شو می دهد و سوء استفاده اعتقادی، سوء استفاده های اخلاقی، سوء استفاده های اقتصادی، سوء استفاده های سیاسی همه جوره از این جوان ما می کند، امیدواریم که با ظهور حضرت حجت این یتیمی خاتمه پیدا بکند و بساط این ظلم به آخرت جوانها جمع بشود،

مجری:

ان شاء الله، خیلی ممنونم متشکرم، حاج آقا هم عرض کردند دعای همیشگی مان همین است ما هم عرض کنیم خدمت حضرت صاحب الزمان اینکه مهدی جان عالم از تو است غریبانه چرا می گردی، به امید دیدار اللهم عجل لولیک الفرج یا علی مدد.

 

 


آفتاب یلدا>

تصوف ، صوفی ، فرقه های انحرافی ، شریعت ، ریاضت ، علامه طباطبایی ، تفسیر المیزان ، طریقت ، حقیقت ، فناء ، قطب ، ادعای خدایی ، عبادت ، گنابادی ،