سایر قسمت ها
اسماء بنت عمیس

قسمت نهم ویژه برنامه ام الائمه با کارشناسی دکتر سید محمد حسینی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه ام ا لائمه – 22 09 1402 (قسمت نهم)

عنوان برنامه: ویژه برنامه (ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها) کلیدواژه: فاطمیه؛ حضرت زهرا (سلام الله علیها)؛ اسماء بنت عمیس!

استاد: اقای دکتر محمد حسینی

مجری: آقای علی اسماعیلی

مجری:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست * احساس می کنم که دو عالم گدای ماست

سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست * زهرا برای سِیر کمال ولای ماست

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است * چادر نماز مادر ارباب های ماست

فرموده اند داخل آتش نمی شویم * فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست!

یا بقیة الله آجرک الله، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم! السَّلَامُ عَلَى الْمَهْدِيِّ الَّذِي وَعَدَ اللَّهُ بِهِ الْأُم السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام‏ یا بقیة الله آجرک الله

مردم عزیز، بینندگان شبکه گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خانم‌ها و آقایان محترم بینندگان برنامه زنده ام الائمه سلام علیکم ورحمة الله شب شما بخیر.

 ایام فاطمیه شهادت غریبانه و مظلومانه حضرت صدیقه طاهره فاطمه شهیده پاره تن رسول خدا، زهرای مرضیه (علیها السلام) را خدمت همه شما عرض تسلیت و تعزیت دارم ان شاء الله که همه ما جزء کسانی باشیم که مورد دعای مادر قرار بگیریم. چقدر شیرین و لذتبخش است که حضرت زهرای مرضیه در حق همه مان دعا کند و ان شاء الله مشمول دعای ایشان بشویم.

تأکید می‌کنم نکند طوری باشد در منطقه ای، در شهری و در روستایی این شب ها و این روزها فاطمیه غریب و مظلوم باشد. هر کسی، هر جای این عالم هست وظیفه اش است به هر شکل و نوعی که می تواند فاطمیه را بزرگ بدارد. حتی شده به اندازه نصب یک بیرق و پرچم درب خانه اش شیعه و ارادتمند به اهل بیت عصمت و طهارت باید این را سر لوحه زندگیش قرار بدهد.

باید به فرزندانم و نسل مان بگوییم بعد از پیامبر چه بلایی بر سر زهرای مرضیه آوردند چه شد که ایشان شهیده شدند؟ همه این ها را بگوییم چه کسانی باعث شهادت حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) شدند؟ این ها چیزهایی که باید به فرزندان و نسل مان بگوییم تا قیامِ قیامت بماند و پرچم فاطمی ان شاء الله بر فراز همه قله های عالم باشد.

در خدمت کارشناس و برادر گرانقدر مان آقای دکتر حسینی هستیم خدمت تان سلام عرض می کنم عرض تسلیت و تعزیت خیلی خوش آمدید!

استاد حسینی:

و علیکم السلام و رحمة الله بنده هم خدمت شما و بینندگان عزیز و ارجمند عرض سلام و ادب احترام دارم این ایام را تسلیت و تعزیت عرض می کنم ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) هست ان شاء الله عزاداری هایمان برای مان تا شب قبر و قیامت بماند!

مجری:

دوستان عزیز و بیننده بحث و گفتگوی ما بحث خیلی خوبی هست شاید به نوعی بحث جدید و نویی است عزیزان بیننده ان شاء الله دل بدهند و همراهی بکنند. می خواهیم در مورد یکی از شخصیت های صحبت بکنیم که توفیق داشتند در کنار، جوار و خدمتگزار حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بودند، خانمی به نام حضرت اسماء بنت عمیس؛ آقای حسینی ابتدا یک معرفی کلی نسبت به این بانوی بزرگوار داشته باشید.

استاد حسینی:

در خصوص شهادت حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) و گزاش های که ما داریم چه در مورد گزارش های که از منزل حضرت هست و چه گزارش های که از رفت و آمد حضرت هست مثل خطبه فدکیه. صحبت از چند خانم داریم که اطراف حضرت را گرفتند در ابتدای خطبه فدکیه که حضرت زهرا (سلام الله علیها) می آیند اقامه آن خطبه را داشته باشند در روایت داریم چند خانم دور حضرت را احاطه کرده بودند.

باید ببینیم در آن تنهایی که حضرت داشت این خانم ها چه کسانی بودند؟ چند نفر را با قرائن و شواهد می توانیم بفهمیم که اطراف حضرت بودند حضرت أم أیمن، حضرت فضه و حضرت اسماء بنت عمیس بودند. حضرت أم أیمن وضعیت مشخص است اساتید بنده برنامه داشتند فرمودند روایات صریح و صحیحی مبنی بر بهشتی ایشان هست.

حضرت فضه نوبیه بیشتر اسم ایشان می آید در خصوص حضرت فضه همین بس که امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در خصوص ایشان فرمودند در کتاب الثاقب فی المناقب ابن ابی حمزه طوسی روایتی را در این کتاب نقل کرده است نویسنده این کتاب برای قرن پنجم و ششم است

«و قال علي علیه السلام»

 امیر المؤمنین فرمود

«اللّهمّ بارك لنا في فضّتنا»

الثاقب في المناقب‏؛ نويسنده: ابن حمزه طوسى، محمد بن على‏ (تاريخ وفات مؤلف: زنده در 566 ق‏)، محقق / مصحح: علوان، نبيل رضا، ناشر: انصاريان‏، مكان چاپ: ايران؛ قم‏: 1419 ق‏، ص261

خدایا در مورد حضرت فضه (سلام الله علیها) وضعیت را مبارک گردان شاید خیلی نزدیک به تعبیر «سلمانِ منا اهل البیت»، «فضَّتنا» فضه ما، اهل ما و این جایگاه حضرت را نشان می دهد. برخی های گفتند ایشان بیست سال از پایان عمر خودش را فقط با آیات قرآن مکالمه کرد ایشان همچنی جایگاهی دارد.

حضرت فضه حرفی که می خواست بزند به جای این که یک عبارتی را خودش بگوید شاید مطلق نباشد ولی همچنی عبارتی داریم که بیست سال از تکه های آیات قرآن و کلام الله برای فهماندن منظورشان، پاسخ دادند و درخواست کردن

مجری:

در محضر حضرت زهرا خیلی خوب شاگردی کردند و خوب یاد گرفتند.

استاد حسینی:

دامنه بیت شدند امثال حضرت فضه و حضرت بنت عمیس شدند اما امشب می خواهیم متمرکز در خصوص حضرت اسماء بنت عمیس صحبت بکنیم. یک سری مواردی است تا حالا ندیدم جایی مطرح شده باشد سعی می کنیم این ها را مطرح بکنیم و اسنادش را خدمت شما و بینندگان عزیز هم عرض بکنیم.

تاریخ دقیق ولادت حضرت اسماء مشخص نیست در مورد تاریخ شهادت شان برخی اقوال وجود دارد اما در خصوص تاریخ ولادت شان گزارشی نداریم که بتوانیم روی آن تکیه بکنیم. اما در مورد وفات شان این است که بعد از امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در قید حیات بوده است گزارش اهل سنت تقریباً دلالت بر همچنین موضوعی دارد حتی تا سال چهل ایشان را در قید حیات می دانند.

در تاریخ پر تکرار است ایشان همراه همسرشان حضرت جعفر ابن ابی طالب جزء کسانی بودند که به حبشه هجرت کردند و بعد از قضیه فتح خیبر باز گشتند این همان داستان بازگشتی است که پیامبر فرمود نمی دانم برای کدام یک از این ها خوشحال باشم؟ فتح خیبر یا بازگشت پسر عمویم جعفر ابن ابی طالب

در جنگ موته همسرشان حضرت جعفر شهید شد پیامبر وعده بهشتی بودن ایشان را دادند و صفاتی را برای حضرت جعفر فرمودند. بعد از این که، ایشان بیوه شدند با ابوبکر ازدواج می کند آن اتفاقاتی که در منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها)

مجری:

فرزندی نداشتند؟

استاد حسینی:

در خصوص این که از ابوبکر فرزندی داشته باشند محمد ابن ابی بکر

مجری:

از جناب جعفر چه؟

استاد حسینی:

برخی در مورد فرزند ایشان از جناب جعفر هم گفتند برخی سه فرزند و برخی دو فرزند گفتند با ازدواجی که با ابوبکر داشت حاصلش محمد ابن ابی بکر بوده است. در خصوص امیر المؤمنین چون بعداً با امیر المؤمنین علی (علیه السلام) ازدواج می کند روایتی داریم.

تقریباً برخی ها گفتند یحیی قدر متیقن مسئله است در این خصوص اختلاف زیاد است اما محمد ابن ابی بکر چیز قطعی است که فرزند ایشان و حاصل ازدواج شان با ابوبکر بود. در زمان شهادت پیامبر ایشان در آن ماجرا حاضر و ناظر بوده اند. شخصیتی است که خیلی نزدیک به پیامبر است حتی برخی ها گفتند که ایشان کتابی داشت روایات پیامبر را جمع آوری کرده بود.

قطعاً این کتاب به دست ما نرسیده است این مسئله در تاریخ مقداری کم تکرار است خیلی نمی شود در موردش قطعی صحبت کرد اما احتمال دارد کتابی ولو با هر حجم مختصری ایشان از روایات پیامبر داشته باشند. ایشان محمد ابن ابی بکر را در حجة الوداع به دنیا آورد برخی مسائل فقهی در خصوص زنان پیش آمد در ذیل همان روایاتی است که آن جا گفته و مطرح شد.

در قضیه هجوم به منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند از افرادی بودند که نزد حضرت بودند وصیت شفاهی حضرت نسبت به ایشان و خطاب به ایشان بود که باید عمل می کردند. بعد هم با امیر المؤمنین علی (علیه السلام) ازدواج کردند این کلیاتی در مورد شخصیت حضرت اسماء هست شخصیت بسیار برجسته ای در صدر اسلام است نزدیک به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیر المؤمنین (علیه السلام) و پیامبر (صلوات الله علیه) بودند.

ما با همچنین شخصیتی مواجه هستیم که در منزل حضرت هستند در هنگامی که هنوز ابوبکر همسرشان هست دارند از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) مراقبت می کنند.

مجری:

هم زمان همسر ابوبکر هم بودند و رفت و آمد داشتند.

استاد حسینی:

بله، نکاتی در این خصوص هست که چطور بود ان شاء الله عرض می کنم.

مجری:

خیلی مهم است بدانیم اهل بیت عصمت و طهارت چه نگاه و دیدگاهی نسبت به این بانوی بزرگوار داشتند؟

استاد حسینی:

روایت صریح از امام صادق و امام باقر (علیهما السلام) در خصوص حضرت اسماء داریم. از امام باقر (علیه السلام) روایتی است که ایشان چند نفر را به عنوان زن‌ها و خواهران بهشتی نام می برند که در بهشت هستند. روایت در کتاب خصال شیخ صدوق آمده است

«حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ رَحِمَ اللَّهُ الْأَخَوَاتِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ»

الخصال؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ج2، ص363

همان اسماء‌ بنت عمیسی است که در موردش داریم صحبت می کنیم. چون اسماء یک جاهایی در تاریخ است که برخی گفتند این اسماء، اسماء بنت یزید یا خواهر اسماء بنت عمیس یا شخصی دیگری است. این جا صراحتاً، واضح و مشخص است که اسماء بنت عمیس است. این روایت را شیخ صدوق در کتاب خصال آورده است.

ابتدای برنامه میخ این قضیه را بخواهم محکم بکوبم سراغ کتاب معجم رجال حدیث آیت الله العظمی خویی می رویم ایشان روایت «رَحِمَ اللَّهُ الْأَخَوَاتِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ» این جا می فرمایند «و روی الصدوق بسند صحیح» سند روایت صحیح است. سخت گیری آیت الله خویی در بحث رجالی خیلی واضح و مشخص است.

ذیل معرفی اسماء بنت عمیس می فرماید شیخ صدوق با سند صحیح نقل کرده است یک قول تصحیح دیگری هم در کتاب مستدرک سفینة البحار آقای نمازی شاهرودی است ایشان هم فرمودند «الخصال فی الصحیح عن الباقر» در روایت صحیح از امام باقر (علیه السلام) است «رَحِمَ اللَّهُ الْأَخَوَاتِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ» بهشتی بودن ایشان با این روایت امام باقر (علیه السلام) کاملاً واضح و مشخص است.

روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) ایشان هم در خصوص حضرت اسماء نکته ای را فرمودند جدای از این روایت صحیح و السند برخی ها هم این را تفکیک نکردند گفتند روایت به امام صادق (علیه السلام) بر می گردد. روایات صحیح و معتبر در خصوص جایگاه و جلالت حضرت اسماء بنت عمیس داریم نمونه اش را هم خدمت شما عرض کردیم.

مجری:

متشکرم، حضرت اسماء به عنوان یکی از صحابیه بودند ما صحابه و هم صحابیه داشتیم یعنی بانوانی که به عنوان صحابیه از ایشان یاد می شود. نظر و نگاه علمای شیعه نسبت به این شخصیت چه است؟

استاد حسینی:

برخی ها به شیعه این اتهام را می زنند چون هر کسی که صحابه باشد مرتد، کافر و ... می دانید در حالی که دقیقاً خلاف این هست آن افرادی که از صحابه یا صحابیه بودند اما رفتارشان درست بود. تعارف نداریم اگر کسی همسر امام حسن مجتبی است ما لعن و نفرین می کنیم به این معنا نیست امام حسن را نعوذ بالله دوست نداریم.

یک زمان کسی صحابی است یعنی به معنای صحابی کلی که اهل سنت گفتند و تعریفی که بخاری دارند پیامبر را دیده است این را می سنجیم اگر هیچ چیزی راجع به آن نداشته باشیم سکوت می کنیم به صرف صحابی بودن توبیخش هم نمی کنیم. ولی اگر محضر پیامبر را درک کرده باشد به قول آیت الله حسینی قزوینی در خواب هم پیامبر را ببینیم در پوست خودمان نمی گنجیم دیگر این ها پیامبر را دیدند.

اما اگر کسی باشد روایات منفی از اهل بیت بخصوص داشته باشد تعارف نداریم او را کنار می گذاریم. اگر کسی مثل حضرت اسماء باشد او را علمای ما تجلیل کردند برای نمونه عبارت آیت الله العظمی خویی در کتاب معجم رجال الحدیث به مسئله مقداری نگاه رجالی کردند

«إن أمير المؤمنين عليه السلام قد تزوج بها بعد وفاة أبي بكر، وإنها كانت موالية لأمير المؤمنين وللصديقة الطاهرة سلام الله عليها، وذكر ابن شهرآشوب أن أسماء بنت عميس قالت: أوصت إلي فاطمة عليها السلام أن لا يغسلها إذا ماتت إلا أنا وعلي عليه السلام فأعنت عليا على غسلها. المناقب: الجزء (3)، باب مناقب فاطمة الزهراء عليها السلام، فصل في وفاتها وزيارتها عليها السلام»

معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة؛ الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم _المتوفى1411ق_، بي‌نا، ج24، ص195

«إن أمير المؤمنين عليه السلام قد تزوج بها بعد وفاة أبي بكر»؛ امیر المؤمنین با حضرت اسماء (سلام الله علیها) ازدواج کرده است «وإنها كانت موالية لأمير المؤمنين وللصديقة الطاهرة سلام الله عليها»، از شیعیان امیر المؤمنین و حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده است.

شأن ایشان خیلی بالاتر از این است علمای ما بخواهند با این روایات و مسائلی که در خصوص حضرت اسماء هست توثیق بکنند. اما تصریح نسبت به توثیق ایشان هم به عنوان یک صحابیه که پیامبر را درک کرد در کتاب مستدرک علم رجال شیخ علی نمازی شاهرودی ایشان وقتی که در مورد اسماء صحبت می کنند در آخر می نویسند (مفصل است به خوبی کار کردند)

«وبالجملة هي ثقة جليلة عارفة مقبولة الرواية»

كتاب: مستدركات علم رجال الحديث؛ نويسنده: الشيخ علي النمازي الشاهرودي (وفات : 1405)، ناشر: ابن المؤلف، طهران: 1415، ص548

هم ثقه، جلیله، عارفه و هم روایاتش مقبول نزد شیعه هست. مسلم است وقتی اهل بیت (علیهم السلام) از کسی این طوری یاد بکنند شیعه هم دیدگاهش را با دیدگاه و رویکرد اهل بیت (علیهم السلام) منطبق می کند این هم نمونه های از دیدگاه علمای شیعه!

مجری:

در واقع از این دست مطالب زیاد داریم با توجه به این که، امشب می خواهیم به ابعاد مختلف این شخصیت و بانوی بزرگوار بپردازیم آقای حسینی هم سعی می کنند همه سوال های ما را مختصر و مفید پاسخ بدهند تا به همه مباحث برسیم. آقای حسینی اشاره کردید یکی از شخصیت های محبوب امیر المؤمنین جناب محمد ابن ابی بکر هستند.

جایی نوشته بود محمد ابن علی بگویید این قدر این آقا بزرگوار هستند هرچند فرزند ابوبکر است اما از آن طرف مادرش حضرت اسماء (سلام الله علیها) است. این محبت دو طرفه این ارتباطی که بین امیر المؤمنین و جناب محمد ابن ابی بکر بود و ارتباطی که با حضرت اسماء داشتند اشاره ای بفرمایید.

استاد حسینی:

در ابتدا می خواهم یک روایت خدمت شما ارائه کنم بعد بروم سراغ این که محمد ابن ابی بکر فرزند حضرت اسماء چه شد که به این جایگاه رسید و دیدگاهش چه بود و این مسئله آیا ارتباطی به شخصیت حضرت اسماء دارد یا ندارد؟ نمی خواهم این دلیل است اما یک قرینه است. من محرم در هیئت محبان شهدای کربلاء بودیم آن جا عرض کردم گفتم آن آبی که ابی عبد الله (علیه السلام) به سپاه حر داد نمگ گیر کردن و اتمام حجت این ها بود.

یک جایی بعضی وقت ها یک لقمه است و این لقمه تبدیل به یک شجره می شود. در بعضی از روایات شبیه به آن فضای عرفانی و معنوی تقریباً این ها را داریم. این روایت را می خواهم برای این تناسب بخوانم منتها دلیل اصلیم در مورد حضرت محمد ابن ابی بکر این نیست که مادرشان حضرت اسماء بودند.

اما یک لقمه ای به حضرت اسماء داده شد لقمه چه کسی و به دستور چه کسی؟ کتاب کافی شریف شیخ کلینی، جلد 3، صفحه 217

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ وَ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: لَمَّا قُتِلَ جَعْفَرُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) فَاطِمَةَ (علیها السلام) أَنْ تَتَّخِذَ طَعَاماً- لِأَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ تَأْتِيَهَا وَ نِسَاءَهَا فَتُقِيمَ عِنْدَهَا ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَجَرَتْ بِذَلِكَ السُّنَّةُ أَنْ يُصْنَعَ لِأَهْلِ الْمُصِيبَةِ طَعَامٌ ثَلَاثا»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج3، ص217

 

زمانی که حضرت اسماء، جعفر ابن ابی طالب پسر عموی پیامبر در جنگ موته به شهادت رسیدند «أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) فَاطِمَةَ (علیها السلام)» پیامبر به حضرت زهرا (سلام الله علیها) دستور داد «أَنْ تَتَّخِذَ طَعَاماً» برای حضرت اسماء باید غذا تهیه کند «أَنْ تَتَّخِذَ طَعَاماً لِأَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ» سه روز غذایش با حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشد. برخی ها گفتند سنت همین است بر خلاف آن روالی که ما داریم.

مجری:

کسی که عزادار است باید برایش غذا برد.

استاد حسینی:

نه این که خودش را به درد سر بیاندازد باید این ها را اصلاح کرد این سنت رسول خدا دقیقاً مخالف این است عزادار باید بتواند به عزاداری و کفن و دفن برسد این جا عزادار باید دنبال این باشد بتواند یک جا مجلس بگیرد غذا نهار، شام و صبحانه بدهد.

مجری:

با این هزینه‌های این طوری طرف یک غمی که بر دلش آمده است یک غم هم هزینه ها است!

استاد حسینی:

سنت این است برای عزادار باید دیگران غذا تهیه بکنند. در زمان صدر اسلام کسی که عزادار بود آثار غذا پختن یا دود از خانه اش دیده نمی شد به خاطر همین بود. ما معمولاً در این مباحث نگاه مان شاید به دیگران باشد تا به سنت؛ اما این که چه شد محمد ابن ابی بکر، محمد ابن ابی بکر شد؟ در کتاب اختیار معرفة الرجال شیخ طوسی اما به نقل از کشی دارد روایتی است.

«حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ زُحَلَ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ، عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّيَّارِ، قَالَ ذَكَرْنَا مُحَمَّدَ بْنَ أَبِي بَكْرٍ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) رَحِمَهُ اللَّهُ وَ صَلَّى عَلَيْهِ، قَالَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) يَوْماً مِنَ الْأَيَّامِ ابْسُطْ يَدَكَ أُبَايِعْكَ! فَقَالَ أَ وَ مَا فَعَلْتَ قَالَ بَلَى، فَبَسَطَ يَدَهُ، فَقَالَ أَشْهَدُ أَنَّكَ إِمَامٌ مُفْتَرَضٌ طَاعَتُكَ وَ أَنَّ أَبِي فِي النَّارِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) كَانَ إِنْجَابُهُ مِنْ قِبَلِ أُمِّهِ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهَا لَا مِنْ قِبَلِ أَبِيهِ.»

رجال الكشي إختيار معرفة الرجال؛ كشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص192

«قَالَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) يَوْماً مِنَ الْأَيَّامِ ابْسُطْ يَدَكَ أُبَايِعْكَ»؛ یا علی دستت را با بده با تو بیعت بکنم. خدا به ما این توفیق را بدهد به امام زمان بگوییم دستت را بده با تو بیعت بکنم. همیشه به اهل بیت می گوییم دست مان را بگیر ته چاه هستیم یک جا برسد بگوییم می خواهیم با تو بیعت بکنیم.

«فَقَالَ أَ وَ مَا فَعَلْتَ قَالَ بَلَى، فَبَسَطَ يَدَهُ» امیر المؤمنین دست برای بیعت دادند «قال أشهدُ أنَّک» محمد ابن ابی بکر گفت شهادت می دهم که تو امیر المؤمنین «إِمَامٌ مُفْتَرَضٌ طَاعَتُكَ»، تو امامی هستی که اطاعت از تو واجب است. بعد یک عبارتی گفتند «وَ أنَّ أبی في النار» پدر من در جهنم است.

«فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)» امام صادق (علیه السلام) فرمودند «كَانَ إِنْجَابُهُ مِنْ قِبَلِ أُمِّهِ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهَا لَا مِنْ قِبَلِ أَبِيهِ.» این که محمد ابن ابی بکر این طوری با امیر المؤمنین بیعت کرد مفترضُ الطاعة بودنش را گفت یک نجابتی بود «مِنْ قِبَلِ أُمِّهِ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهَا لَا مِنْ قِبَلِ أَبِيهِ»؛ این یک نجابتی بود که از پدر نبرده بود محمد ابن ابی بکر این نجابت را از اسماء بنت عمیس به ارث برده بود.

روایت دیگری هم داریم که مؤید همین مسئله است با عبارت دیگری آمد محمد ابن ابی بکر، را مادر محمد ابن ابی بکر کرد نشان دهنده این کسی که شیر پاک خورده باشد و لقمه حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) خورده باشد اسماء خیلی نمک شناس بود.

وقتی می خواهد روایت از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) نقل کند خطابش این گونه است. «سمعتُ مِنْ سیدتي فاطمة سلام الله علیها»

عبارت دیگر در کتاب اختیار معرفة الرجال شیخ طوسی، جلد 1، صفحه 383 بیعتی با امیر المؤمنین داشته است و نجابتی داشت که این نجابت از قِبل مادرش اسماء بنت عمیس بوده است. یعنی این قدر اسماء ذات پاک، تربیت خوب داشت لقمه خوبی به این بچه داد و دامن پاکی داشت که حاصلش محمد ابن ابی بکر شیعه امیر المؤمنین شد آن هم در آن خانواده!

خواهر محمد ابن ابی بکر، عایشه می شود و در مقابل امیر المؤمنین می ایستد پدرش ابوبکر می شود قضایا مشخص است در تاریخ چه بوده است؛ اما حضرت محمد ابن ابی بکر به واسطه مادر اسماء بنت عمیس از دل این زنده می شود و بیرون می آید. یعنی اسلام دارد می گوید مادر در مورد فرزند موضوعیت دارد ولو این که طرف مقابلش شخصیت دیگری باشد.

«أَتَتْهُ النَّجَابَةُ مِنْ قِبَلِ أُمِّهِ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْس‏»

رجال الكشي إختيار معرفة الرجال؛ كشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص63

این متن را هم داریم که در صفحه 63 کتاب اختیار معرفة الرجال آمده است.

مجری:

ممنون و متشکر، این که ایشان چه سالی به خانه امیر المؤمنین آمد این را هم داریم؟

استاد حسینی:

باید بعد از بحث نگهداشتن عده وفات ابی بکر باشد چون بلافاصله با امیر المؤمنین ازدواج می کند.

مجری:

محمد ابن ابی بکر قاعدتاً کوچک بود

استاد حسینی:

طبیعتاً باید این چنین باشد ازدواج بعد از جریان جنگ موته سال هفتم، هشتم باشد عده وفات را برای جعفر باید نگه داشته باشد بعد با ابوبکر ازدواج بکند. در جزئیات این مسئله مقداری گزارش کم است اهل سنت یک سری گزارش ها دارند که ابوبکر از دنیا رفت اسماء بنت عمیس چطور رفتار کرد؟ رفتار حضرت اسماء را داریم نسبت به ابوبکر و عمر چطور بود؟

این طرف را که گفتیم نسبت به امیر المؤمنین، صدیقه طاهره (سلام الله علیها) موالات داشتند طرف مقابل روایت و گزارش در کتب اهل سنت و هم در کتب شیعه روایات متعددی آمده است. اصل موضوع ثابت می شود اسماء نوع نگرش و دیدگاهش نسبت به آن ها به چه شکل و صورتی بوده است؟

روایتی در کتاب الإحتجاج شیخ طبرسی آمده است. روایت مقداری مفصل است

«فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ اسْتَخْلَفَ أَبُو بَكْرٍ»

زمانی که پیامبر خدا به شهادت رسیدند این ها جمع شدند نکاتی مطرح و رد و بدل شد در آن جا اسماء همسر ابوبکر و در خانه اش است جلسه ای تشکیل می شود.

مجری:

داغ بودن آن قضایا و اتفاقات بعد از رحلت پیامبر، سقیفه و ... هنوز اسماء در خانه ابو بکر است!

استاد حسینی:

بله چون در منزل ابی بکر است می شنود یک اتفاقی دارد می افتد و داستان ترور امیر المؤمنین را دارند می چینند. اسماء در منزل است همسرش ابی بکر به همراه عمر، خالد ابن ولید را هم می خوانند و با او یک صحبتی می کنند. اسماء چقدر فاضله، شجاع، با مرام، با مروت و با شناخت بود ایشان خادمه ای را نزد امیر المؤمنین علی (علیه السلام) می فرستد.

آن جا به خادمه گفتند به امیر المؤمنین این آیه را عرض کن گروهی با هم جمع شدند در مورد ترور حضرت موسی با هم تصمیم گرفتند الان می خواهند شما را به شهادت برسانند. جاریه آمد این آیه (الْمَلَأَ يأْتَمِرُونَ بِكَ لِيقْتُلُوكَ) را خواند.

(الْمَلَأَ يأْتَمِرُونَ بِكَ لِيقْتُلُوكَ)

اين جمعيت براي کشتن تو به مشورت نشسته‌اند؛

سوره قصص (28): آیه 20

«فَفَعَلَتِ الْجَارِيَةُ وَ سَمِعَهَا عَلِيٌّ (علیه السلام) فَقَالَ رَحِمَهَا اللَّهُ قُولِي لِمَوْلَاتِكِ فَمَنْ يَقْتُلُ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ الْقَاسِطِينَ؟»

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص89

بعد از این که حضرت امیر آیه را شنید گفت رحمت خداوند بر اسماء بنت عمیس باشد «قولی لمولاتک» به مولایت بگو اگر قرار است من را به شهادت برسانند چه کسی قرار است با ناکثین، مارقین و قاسطین بجنگد؟ وقتی پیامبر فرمود یا علی تو با این سه گروه می جنگی و هنوز من با این سه گروه نجنگیدم قطعاً این ها نمی توانند من را به شهادت برسانند به نحوی خیال اسماء را راحت کرد.

مجری:

ایشان کار خودش را کرد در واقع خواست ایثار بکند و خبر را بدهد از آن طرف یک جورهای امیر المؤمنین به او پیام داد.

استاد حسینی:

بالاتر از این که امیر المؤمنین فرمود «رحمه الله» رحمت خداوند بر اسماء باشد یعنی اسماء در خانه ابوبکر دارد به امیر المؤمنین به عنوان امام خودش کمک می کند. کسی می خواهد خوشش بیاید یا بدش بیاید امام است

(النَّبِي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)

پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛

سوره احزاب (33): آیه 6

از همسر که هیچ، پیامبر از خود انسان به انسان نزدیک تر است پیامبر فرمود:

 «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج8، ص27

المعجم الكبير؛ اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ج 3، ص 180، ح3052

یعنی امیر المؤمنین از نفس تان به خودتان نزدیک تر است چه برسد همسرت باشد. حالا می خواهند نقشه قتل و به شهادت رساندن حجت خدا را بکشند ولو طرف همسرش باشد باید این جا کمک کند. آن داستان پیش آمد خالد آمد و ابوبکر منصرف شد و از عقوبت کار ترسید.

مجری:

ظاهراً می گویند در نماز لا تفعل خطاب کرد.

استاد حسینی:

بله، اصل داستان را اهل سنت هم دارند امیر المؤمنین فرمود اگر ابوبکر نهی نمی کرد این کار را انجام می دادی؟ خالد گفت بله انجام می دادم عبارتی امیر المؤمنین فرمودند ظاهراً تصحیفی هم رخ داده است بخواهم روانش را بگویم امیر المؤمنین به خالد گفتند اندازه این حرف ها نیستی بخواهی من را به شهادت برسانی.

حتی این کار را باید أشقی الأشقیاء انجام بدهد تو نمی توانستی این کار را انجام بدهی بهانه نیاور که ابوبکر گفت.

این روایتی است که نشان می دهد اسماء، با امیر المؤمنین در ارتباط بود. روایت اول در کتاب الإحتجاج شیخ طبرسی از کتب شیعه آمده است. روایت بعدی در کتاب صحیح مسلم آمد نشان دهنده این است که چه موضع گیری را حضرت اسماء حتی در زمان پیامبر نسبت به مسئله خلفاء داشته داشته است.

یعنی شیعیان امیر المؤمنین زمان پیامبر هم حواس شان خیلی جمع بود چه اتفاقاتی دارد رخ می دهد. در کتاب صحیح مسلم عبارت، ادعایی است که خلیفه دوم انجام داد عمر آمد دید حفصه و اسماء آن جا هستند.

«قال فَدَخَلَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ وَهِيَ مِمَّنْ قَدِمَ مَعَنَا على حَفْصَةَ زَوْجِ النبي صلى الله عليه وسلم زَائِرَةً وقد كانت هَاجَرَتْ إلى النَّجَاشِيِّ فِيمَنْ هَاجَرَ إليه فَدَخَلَ عُمَرُ على حَفْصَةَ وَأَسْمَاءُ عِنْدَهَا فقال عُمَرُ حين رَأَى أَسْمَاءَ من هذه قالت أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ قال عُمَرُ الْحَبَشِيَّةُ هذه الْبَحْرِيَّةُ هذه فقالت أَسْمَاءُ نعم فقال عُمَرُ سَبَقْنَاكُمْ بِالْهِجْرَةِ فَنَحْنُ أَحَقُّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مِنْكُمْ فَغَضِبَتْ وَقَالَتْ كَلِمَةً كَذَبْتَ يا عُمَرُ كَلَّا والله كُنْتُمْ مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُطْعِمُ جَائِعَكُمْ وَيَعِظُ جَاهِلَكُمْ وَكُنَّا في دَارِ أو في أَرْضِ الْبُعَدَاءِ الْبُغَضَاءِ في الْحَبَشَةِ وَذَلِكَ في اللَّهِ وفي رَسُولِهِ وأيم اللَّهِ لَا أَطْعَمُ طَعَامًا ولا أَشْرَبُ شَرَابًا حتى أَذْكُرَ ما قُلْتَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَنَحْنُ كنا نُؤْذَى وَنُخَافُ وَسَأَذْكُرُ ذلك لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَسْأَلُهُ ووالله لَا أَكْذِبُ ولا أَزِيغُ ولا أَزِيدُ على ذلك قال فلما جاء النبي صلى الله عليه وسلم قالت يا نَبِيَّ اللَّهِ إِنَّ عُمَرَ قال كَذَا وَكَذَا فقال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ليس بِأَحَقَّ بِي مِنْكُمْ وَلَهُ وَلِأَصْحَابِهِ هِجْرَةٌ وَاحِدَةٌ وَلَكُمْ أَنْتُمْ أَهْلَ السَّفِينَةِ هِجْرَتَانِ»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج4، ص141

«قال عُمَرُ الْحَبَشِيَّةُ هذه الْبَحْرِيَّةُ هذه»؛ عمر بحث هجرت را مطرح کرد که شما به حبشه رفتید. عمر گفت ما از شما به پیامبر اولیٰ هستیم به خاطر این که «فقال عُمَرُ سَبَقْنَاكُمْ بِالْهِجْرَةِ» ما زودتر از شما از مکه به مدینه رفتیم شما هنوز در حبشه بودید.

«فَنَحْنُ أَحَقُّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مِنْكُمْ» زمان پیامبر دارند نقشه می کشند برای این که بگویند ما احق به رسول خدا هستیم. اسماء زمان پیامبر در مقابل این انحراف ایستاد. «فَغَضِبَتْ» اسماء از این ادعای عمر غضبناک شد

«وَقَالَتْ كَلِمَةً كَذَبْتَ يا عُمَرُ»؛ دروغ داری می گویی این جا «کذبتَ» به معنای دروغگویی می تواند باشد نه به معنا خطا کردی. چون اگر کسی خطا کند خطا را تذکر می دهند اسماء قسم خورد

«كَلَّا والله كُنْتُمْ مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُطْعِمُ جَائِعَكُمْ وَيَعِظُ جَاهِلَكُمْ وَكُنَّا في دَارِ أو في أَرْضِ الْبُعَدَاءِ الْبُغَضَاءِ في الْحَبَشَةِ وَذَلِكَ في اللَّهِ وفي رَسُولِهِ»؛ وضعیت شما بهتر از ما بود وضعیت ما خیلی پیچیده و بد بود و ...

«وأيم اللَّهِ لَا أَطْعَمُ طَعَامًا ولا أَشْرَبُ شَرَابًا حتى أَذْكُرَ ما قُلْتَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَنَحْنُ كنا نُؤْذَى وَنُخَافُ وَسَأَذْكُرُ ذلك لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَسْأَلُهُ» قسم خورد غذا نمی خورم حتی این که به پیامبر بگویم شما چه گفتید؟ شما دارید کار ما را تحقیر می کنید و برای خودتان دارید بُنیه ای می سازید خلافت و امامت را غصب بکنید. «ووالله لَا أَكْذِبُ ولا أَزِيغُ ولا أَزِيدُ على ذلك قال فلما جاء النبي صلى الله عليه وسلم قالت يا نَبِيَّ اللَّهِ إِنَّ عُمَرَ قال كَذَا وَكَذَا» رسول خدا آمد نکته ای که خلیفه دوم گفت با رسول خدا در میان گذاشت. پیامبر فرمود چه جواب دادی؟ عرض کرد این طوری جواب دادم.

«فقال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ليس بِأَحَقَّ بِي مِنْكُمْ وَلَهُ وَلِأَصْحَابِهِ هِجْرَةٌ وَاحِدَةٌ وَلَكُمْ أَنْتُمْ أَهْلَ السَّفِينَةِ هِجْرَتَانِ»؛ پیامبر فرمود شما دو تا هجرت کردید این ها یک هجرت کردند. شما یک هجرت از این جا به سمت حبشه کردید و یک هجرت از حبشه به سمت من کردید، ولی این ها فقط از مکه به مدینه آمدند!

 اگر این ها می گویند هجرت دلیل برتری ما است اسماء تو دو تا هجرت کردی این جا مشخص است اسماء خیلی محکم در مقابل بی منطقی طرف مقابل می ایستد و این طوری جوابش را می دهد. حضرت اسماء این ویژگی را دارد صلاحیت این را پیدا می کند در منزل امیر المؤمنین رفت و آمد کند و در کنار حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) می ماند.

 زمانی که پیامبر به شهادت رسیدند اسماء در آن جا بودند، یک فتنه ای داشت بوجود می آمد برخی آمدند راجع به خلیفه دوم ادعا کردند گفتند پیامبر نمرده حتی اگر کسی بگوید پیامبر از دنیا رفته است چنین و چنان می کنیم و گردنش را این گونه می زنیم.

اسماء یکی از کسانی بود که در آن فتنه آمد در مقابل این موضوع ایستاد در چند جا این روایت آمده است مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب دارد در کتب اهل سنت طبقات الکبریٰ ابن سعد دارد.

«وَ لَمَّا شُكَّ فِي مَوْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَضَعَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ يَدَهَا بَيْنَ كَتِفَيْهِ فَقَالَتْ قَدْ تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ قَدْ رُفِعَ الْخَاتَمُ»

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)؛ نویسنده: ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، محقق / مصحح: ندارد ناشر: علامه، ج‏1، ص125

«لما شك في موت النبي صلى الله عليه وسلم قال بعضهم قد مات وقال بعضهم لم يمت وضعت أسماء بنت عميس يدها بين كتفيه وقالت قد توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم قد رفع الخاتم من بين كتفيه»

الطبقات الكبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230، دار النشر: دار صادر - بيروت - -، ج2، ص271

«وَ لَمَّا شُكَّ فِي مَوْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)» زمانی که تردید شد در مورد این که پیامبر از دنیا رفت یا نه؟ بعضی گفتند پیامبر از دنیا رفت، و بعضی گفتند زنده است از دنیا نرفته است!

«وَضَعَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ يَدَهَا بَيْنَ كَتِفَيْهِ فَقَالَتْ قَدْ تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ قَدْ رُفِعَ الْخَاتَمُ.» اسماء آمد گفت پیامبر از دنیا رفته است، مهر نبوت در بین کتف پیامبر دیگر نیست؛ البته روایتی که (شیعه) ابن شهر آشوب دارد تتمه «من بین کتفیه» را نگاه کردم نداشت.

یعنی ایشان در مقابل یک فتنه ایستاد مهر نبوتی را که معروف در روایات که پیامبر داشته است آن مهر را ایشان گفتند دلالت بر این دارد که وضعیت پیامبر تغییر کرد و از دنیا رفته است. در زمان پیامبر جلوی فتنه ایستاد. در هنگام شهادت پیامبر در جلوی فتنه ایستاد و باعث شد همچنین جایگاهی پیدا کند.

مجری:

ان شاء الله باز هم سوالاتی داریم و جناب آقای دکتر حسینی پاسخگو خواهند بود. امشب به صورت خاص و ویژه در مورد بانویی داریم صحبت می کنیم که جایگاهی داشتند در خانه حضرت زهرا محرم راز امیر المؤمنین و حضرت زهرا (سلام الله علیهما) بودند. خدا به بعضی از انسان ها توفیق می دهد به این جایگاه، مقام و منزلت می رسند. خوشا به حال شان و خوشا به حال عزیزانی که این روزها و این شب ها سوگوار و عزادار حضرت مادر هستند.

 (میان برنامه)

مجری:

...امشب کارشناس برنامه مان جناب آقای دکتر حسینی هستند و در مورد شخصیت حضرت اسماء بنت عمیس (سلام الله علیها) صحبت می کنیم و مباحث خیلی خوبی را تا الان گذراندیم. اما آقای حسینی یکی از سوالاتی که مطرح است این که در تاریخ داریم شما هم اشاره فرمودید در ادامه هم شاید برخی مباحث دیگر مطرح بکنیم جناب اسماء در زمانی که همسر ابوبکر بود در خانه امیر المؤمنین خدمت به حضرت زهرا می کردند. بعضی ها این شبهه را مطرح می کنند شما می گویید امیر المؤمنین با حاکمیت مشکل داشتند.

از طرفی اسماء همسر ابوبکر است مرد باید برای بیرون رفتن از خانه اجازه بدهد و ایشان هم به راحتی در خانه حضرت زهرا می آمدند؛ پس نتیجه می گیرند این ها هیچ مشکلی با هم نداشتند چرا؟ چون ابوبکر به راحتی اجازه می داد اسماء می آمد و به حضرت زهرا خدمت می کرد و در کنار حضرت زهرا و خانه امیر المؤمنین بود.

استاد حسینی:

در پاسخ نسبت به این سوال نکته ای را باید عرض بکنم. مطلبی در بخشی از کتاب تلخیص الحبیر ابن حجر، جلد 5، صفحه 273 ایشان بحثی در مورد مستحبات کفن و دفن دارد می گوید: «حَدِیثٌ أَنَّ عَلِيّاً غَسَّلَ فَاطِمَةَ (علیها السلام)» امیر المؤمنین، حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) را غسل داد البته غَسل و غُسل دو بار بود یک بار غُسل بعد از شهادت حضرت و یک بار قبل از آن بود این ها نباید با همدیگر اشتباه گرفته شود. حرفی که زد

«حَدِيثُ أَنَّ عَلِيًّا غَسَّلَ فَاطِمَةَ الشَّافِعِيُّ عن إبْرَاهِيمَ بن مُحَمَّدٍ عن عُمَارَةَ هو بن الْمُهَاجِرِ عن أُمِّ مُحَمَّدٍ بِنْتِ مُحَمَّدِ بن جَعْفَرِ بن أبي طَالِبٍ عن جَدَّتِهَا أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ أَنَّ فَاطِمَةَ أَوْصَتْ أَنْ تُغَسِّلهَا هِيَ وَعَلِيٌّ فَغَسَّلَاهَا وَرَوَاهُ الدَّارَقُطْنِيُّ من طَرِيقِ عبد اللَّهِ بن نَافِعٍ عن مُحَمَّدِ بن مُوسَى عن عَوْنِ بن مُحَمَّدٍ عن أُمِّهِ عن أَسْمَاءَ ... وَرَوَاهُ الْبَيْهَقِيُّ من وَجْهٍ آخَرَ عن أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ وَإِسْنَادُهُ حَسَنٌ وَرَوَاهُ من وَجْهَيْنِ آخَرَيْنِ ثُمَّ تَعَقَّبَهُ بِأَنَّ هذا فيه نَظَرٌ لِأَنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ في هذا الْوَقْتِ كانت عِنْدَ أبي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ وقد ثَبَتَ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ لم يَعْلَمْ بِوَفَاةِ فَاطِمَةَ لِمَا في الصَّحِيحِ من حديث عَائِشَةَ أَنَّ عَلِيًّا دَفَنَهَا لَيْلًا»

تلخيص الحبير في أحاديث الرافعي الكبير؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الوفاة: 852، دار النشر: - المدينة المنورة - 1384 - 1964، تحقيق: السيد عبدالله هاشم اليماني المدني، ج2، ص143

روایتی که شافعی نقل کرد این است «أَنَّ فَاطِمَةَ أَوْصَتْ أَنْ تُغَسِّلهَا هِيَ وَعَلِيٌّ فَغَسَّلَاهَا» حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) وصیت کرد امیر المؤمنین و اسماء او را غسل بدهد «وَرَوَاهُ الدَّارَقُطْنِيُّ من طَرِيقِ عبد اللَّهِ بن نَافِعٍ عن مُحَمَّدِ بن مُوسَى عن عَوْنِ بن مُحَمَّدٍ عن أُمِّهِ عن أَسْمَاءَ» دار قطنی این را نقل کرده

بعد به در روایت بعدی می‌رسد: «وَرَوَاهُ الْبَيْهَقِيُّ من وَجْهٍ آخَرَ عن أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ وَإِسْنَادُهُ حَسَنٌ»؛ سندش هم معتبر است «الحسن کالصحیح فی الاحتجاج»

«وَرَوَاهُ من وَجْهَيْنِ آخَرَيْنِ» این مسئله سندهای متعددی هم دارد غیر قابل انکار است. یک جا آقای ابن حجر می ماند همین مسئله برایش پیش می آید ایشان یک جور دیگر به ماجرا نگاه می کند اتفاقاً شبهه ای علیه خلیفه می شود حرفش خیلی عجیب است حرفی که می زند و نقلی که اهل سنت دارد این است

«بِأَنَّ هذا فيه نَظَرٌ»، اشکالی این وسط هست، ‌«لِأَنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ في هذا الْوَقْتِ كانت عِنْدَ أبي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ»، اسماء همسر ابوبکر صدیق بود «وَ قَدْ ثَبَتَ» این مسئله قطعی است «أَنَّ أَبَا بَكْرٍ لم يَعْلَمْ بِوَفَاةِ فَاطِمَةَ»، قطعاً خبر دار نشده برای ایشان شبهه می شود و برایش حل هم نمی شود چرا؟ این جا اتفاقاً شبهه را افزایش می دهد چگونه بود اگر رابطه این ها حسنه بود همسرش هم در خانه امیر المؤمنین نبود باز بی خبر بود از این که حضرت به شهادت رسیده؟ یعنی همسرش با او همراه نبود چقدر اختلاف زیاد بود همسرش حاضر نشد خبر بدهد.

اما یک روایت در این زمینه است این مسئله را خیلی واضح می کند و جزئیاتی بیشتری در این روایات اهل سنت آمده است.

 کتاب الذریة الطاهرة النبویة قرن سوم و چهارم این کتاب را محمد ابن احمد دولابی – متوفای 310 گفتند ایشان روایتی را نقل کرد

«أنّ فاطمة بنت رسول الله، قالت لاسماء بنت عمیس»

حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) به حضرت اسماء وصیت کرد.

«إِنِّي قَدِ اسْتَقْبَحْتُ مَا يُصْنَعُ بِالنِّسَاءِ»

بدم می آید از این کاری که با جنازه زن ها می کنند (مرسوم است)

«إِنَّهُ يُطْرَحُ عَلَى الْمَرْأَةِ الثَّوْبُ»

پارچه ای می اندازند یعنی جا به جا کردن مرده به صورتی است که روی یک برانکارد است و یک پارچه ای روی او می اندازند

«فَيَصِفُهَا لِمَنْ رَأَى»

تفصیل بدن زن دیده می شود موقعی که برای دفن حمل می شود

«فَقَالَتْ أسْمَاءُ»

 این روایت اهل سنت است شیعه قضیه ملائکه را در این خصوص دارد گزارش تاریخی اهل سنت و روایت آن ها مد نظرم است

«فَقَالَتْ أَسْمَاءُ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ»

دختر رسول الله، باز ادب را رعایت می کند یا فاطمه و این‌ها هم حتی بر اساس این نقل نیست.

«أَنَا أُرِيكِ شَيْئاً رَأَيْتُهُ بِأَرْضِ الْحَبَشَةِ»

وقتی که در سرزمین حبشه بودم چیزی دیدم

«قَالَ فَدَعَتْ بِجَرِيدَةٍ رَطْبَةٍ»

گفتند در آن جا جنازه زن این گونه حمل نمی شد فقط یک پارچه رویش باشد شاخه های درخت خرما را تهیه کردند

«ثُمَّ طَرَحَتْ عَلَيْهَا ثَوْباً»

به آن شکل دادند فقط یک تخت نبود محافظ داشت روی او هم پارچه ای انداخته شد

«فَقَالَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) مَا أَحْسَنَ هَذَا وَ أَجْمَلَهُ لَا تُعْرَفُ بِهِ الْمَرْأَةُ مِنَ الرَّجُلِ»

چقدر بهتر است بدن زن این طوری دیده نمی شود.

«قَالَ قَالَتْ فَاطِمَةُ فَإِذَا مِتُّ فَاغْسِلِينِي أَنْتِ وَ لَا يَدْخُلَنَّ عَلَيَّ أَحَدٌ»

حضرت فاطمه فرمودند زمانی که از دنیا رفتم خودت بدنم را غسل بده البته این وصیت اول می تواند باشد بعداً حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) خودشان این کار را انجام دادند. کسی را راه ندهی وقتی من از دنیا رفتم تا این جا توضیح بدهم ادامه اش مرتبط با همین است.

 آیا واقعاً در حبشه از تابوت استفاده می شد. نمی خواهم ورود به قضیه تاریخیش داشته باشم چون سرزمین حبشه یک پیشینه تاریخی دارد که بخش هایی از اتیوپی در آفریقا را در بر می گیرد. این که تابوت به آن جا چطور آمد؟ فقط کلیاتش را عرض می کنم تابوت در فرهنگ مصری وجود داشت در دودمان سوم فراعنه مصر قطعاً حمله ای به حبشه داشتند.

مردم حبشه عموماً مسیحی بودند، حتی دین رسمی شان مسیحی بود الان نیاز نیست به دوره های دودمانی بگردیم همین الان مسیحیت مرده اش را چطوری دفن می کند؟ با تابوت است، تفاوتش این است مسلمان ها و یهودی ها می گویند بدن باید کاملاً روی زمین گذاشته بشود در جعبه بسته ای داخل قبر گذاشته نشود مگر این که بدن شرایط دیگری داشته باشد.

مسیحیت از تابوت استفاده می کند ولذا همان چیزی که با آن مرده را حمل می کنند با همان دفن می کنند. الان نجف برویم می بینیم تابوتی است ولی رویش در ندارد پارچه اش رویش است باید برای خانم ها رعایت بشود تفاوتش را نفهمیدم کدام یک از این ها خانم است احتمالاً خانم ها، را بخش خانم ها در حرم می برند شاید پوشیده باشد.

ولی حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) فرمودند تابوتی باید درست بشود رویش پوشیده باشد و پارچه رویش انداخته بشود برای این که خانم هستم و دوست ندارم غیر از این باشد. حضرت اسماء این کار را انجام داد و به وصیت عمل کرد گزارش عجیبی است حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بعد از آن اتفاقات نخندیده بودند، این را تابوت را که دیدند لبخندی زدند و خندیدند.

ولی پشت این خوشحالی خیلی حرف است دختر پیغمبر را به کجا رساندند تابوت خودش را دید خندید.

بعد نکته جالب این که اسماء به وصیت عمل کرد

«فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) جَاءَتْ عَائِشَةُ تَدْخُلُ عَلَيْهَا»

عایشه دم در آمد مشخص است در زمان حیات حضرت صدیقه رفت و آمدی بوده است، یعنی حداقل در زمان حیات حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) ببینند چه خبر است؟ عایشه آمد حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) فرمودند هیچ کس بعد از این، حق ندارد بعد از شهادت و مرگم بیاید.

«فَقَالَتْ أَسْمَاءُ لَا تَدْخُلِي»

حق نداری داخل بیایی

«فَكَلَّمَتْ عَائِشَة أَبَا بَكْرٍ»

عایشه سرش را پایین انداخت پیش ابابکر رفت

«فَقَالَتْ إِنَّ هَذِهِ الْخَثْعَمِيَّةَ تَحُولُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)»

این از قوم خثعم است اسم اسماء را نیاورد مدلش این طوری بود «إِنَّ هَذِهِ الْخَثْعَمِيَّةَ» منظورش اسماء بود دارد بین من و دختر رسول خدا جدایی می اندازد می گوید حق نداری داخل بیایی!

«وَ قَدْ جَعَلَتْ لَهَا مِثْلَ هَوْدَجِ الْعَرُوسِ»

الاستيعاب في معرفة الأصحاب؛ اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج4، ص1897

به خانه سَرَکی هم کشیده بود ولی یک چیزی در خانه دیدم مثل هودج عروس بود یعنی آمده بود خبر برای ابوبکر ببرد. اتفاقاً این روایت اثبات می کند خود ابوبکر حق ندارد با خبر بشود آن جا چه است؟ وگرنه عایشه را نمی فرستادند. اسماء کسی بود که می توانست در مقابل عایشه بایستد بگوید نمی گذارم داخل بیایی با آن سابقه ای که داشت.

باز ابوبکر را بی خبر گذاشت دیگر کاری از دست ابوبکر بر نمی آمد پس مسئله تابوت ساختن یک ریشه این چنین دارد حضرت اسماء این کار را به وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) انجام دادند اتفاقاً نشان دهنده این است که قول ابن حجر در الاصابة، جلد 50، صفحه 274 یک چیز عجیب و حل نشدنی است. چون زمینه ذهنی امثال ابن حجر این است که رابطه خوب بود همسرش هم آن جا بود.

مجری:

تا الان حل نشد بالاخره از ابوبکر برای بیرون رفتن اجازه می گرفت یا خیر، آیا می گفت کجا می روم؟

استاد حسینی:

این که عایشه آمد بر اساس این روایت خبر برد مشخص است کجا رفته منتها ابوبکر با چه عنوان می خواهد جلوی اسماء با آن سابقه را بگیرد؟ نکته این که عایشه می آید اجازه نمی دهند سمت حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بیاید یعنی زن ها رفت و آمد داشتند.

این نکته را عرض کنم حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در منزل خطبه ای دارد که زنانن مهاجر و انصار هستند. ابوبکر در موقعیتی نبود بخواهد رفت و آمد همسرش را به خانه حضرت تحریم کند. ابوبکر و عمر بر اساس روایات ما آن جا آمدند می خواستند این قضیه را بپوشانند گفتند ما را باید حلال بکنی حضرت صدیقه طاهره فرمودند حلال نمی کنم. این جا حضرت زهرا (سلام الله علیها) کاری کردند از این حربه نتواند استفاده بکند و نباید با خبر باشد.

نشان به چه نشان؟ به این نشان که حضرت اسماء در قضیه غسل و دفن حضور دارند اما ابوبکر بی خبر است که دارد همچنین اتفاقی می افتد!

 اتفاقاً این ماجرا این جا برعکس می شود زن ها و رفت و آمدند اسماء مثل بقیه زنان مهاجرین و انصار می آید همان طور که حضرت در منزل برای زنان مهاجرین و انصار خطبه خواند عایشه دارد می آید و می رود.

ابوبکر می خواهد خودش برای عیادت حضرت برود پیش مردم وانمود کند رابطه مان بد نیست کار نبود و یا هر اتفاق دیگری که فکرش را بکند یا نهایتاً بگوید من را حلال کرد شما چه می گویید؟ جلوی ادعای مردم را بگیرد نمی تواند به اسماء بگوید تو هم نرو اتفاقاً شاید به این فکر می کنم با همان منطقی که خودش دارد همسرم برود منتها حضرت زهرا (سلام الله علیها) می داند چه کار کند این حربه را هم از او می گیرد.

می گوید همسرت این جا بود و تو بی خبر بودی من به شهادت رسیدم. همسرت این جا بود تو در مراسم من شرکت نکردی

مجری:

همسرت محرم بود و تو نا محرم بودی!

استاد حسینی:

این جا محرم و نا محرم بودن برای شرکت در مراسم من، امیر المؤمنین است که ملاک است در خطبه فدکیه هم نسبت به مظلومیت امیر المؤمنین اشاره دارند رفتارها از جانب حضرت زهرا وابسته به هم است.

پس رفت و آمد اسماء در عین حال بی خبر ماندن ابی بکر اتفاقاً یک پیام خیلی مهم است که ابن حجر گیر می کند. ابوبکر، اسماء را فرستاد نهایتاً اجازه داد برود و انتظار این را دارد اولین کسی هستم که با خبر می شوم نشد عیادت فاطمه را انجام بدهیم بگوییم حلالیت گرفتیم اشکال ندارد نماز میتش را وقتی خواندیم مردم دیدند من نماز میت حضرت زهرا (سلام الله علیها) را می خوانم می گویند پس رابطه درست بود.

مجری:

چون مرسوم بود خلیفه است ایشان هم دختر پیامبر

استاد حسینی:

بله ولی تیرش به سنگ خورد یعنی اسماء این جا هم رفتار درست داشت هم حضرت زهرا (سلام الله علیها) وصیت دقیقی انجام دادند ابوبکر نتوانست از حربه رفت و آمد اسماء برای مشروعیت خودش استفاده بکند.

مجری:

در حد دو دقیقه این که حضرت زهرا وقتی مجروح شدند داریم برای حضرت طبیب نیاوردند ظاهراً این کار بر عهده حضرت اسماء بود ایشان چه تخصصی در این زمینه داشتند و قضیه چه بود؟

استاد حسینی:

یکی از مواردی که در تاریخ برای خیلی ها شاید مبهم مانده باشد چه شد همچنین مسئله ای رخ داد حتی گزارشی هم نداریم و من ندیدم طبیب برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) آورده باشند، این است که چرا طبیب نیاوردند؟ مگر مدت بیماری حضرت زهرا طولانی نبود؟

نکته ای را من می‌خواهم عرض کنم دیشب نزدیک اذان صبح بود مطلب و موضوع را برای یکی از اساتید ارسال کردم ایشان هم دیدند و تأیید کردند. این که اسماء در زمان پیامبر یک کاری را زیاد انجام داده بود در جاهای مختلف آمده است در بشارة المصطفی آمد و اهل سنت هم چنین نقلی را از اسماء دارند در مستدرک سفینه بحار شیخ علی نمازی شاهرودی «کانت اسماء بنت عمیس»، اسماء در غزوه ها با پیامبر شرکت می کرد. روایت داریم آمدند پرسیدند در غزوه چه کار می کردی؟

هر غزوه ای پیامبر بود اسماء هم بود کارش در غزوه ها چه بود؟

«وأداوي الجرحى»

نام كتاب: بشارة المصطفى لشيعة المرتضى( ط- القديمة)؛ نويسنده: طبرى آملى، عماد الدين أبي جعفر محمد بن أبي القاسم‏ (تاريخ وفات مؤلف: 553 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: المكتبة الحيدرية، 1383 ق، ص411

مردانی که در جنگ مجروح می شدند را اسماء مداوا می کرد. این جا برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) باید اسماء بیاید چون مانند مردانی که در جنگ بودند زخم بر داشته بود. این جا پزشکی نیاز نیست این را به یک زبان دیگر بخواهم عرض بکنم.

یک زمان کسی بیمار می شود بیماری داخلی است باید دارویی مصرف کند اما یک زمان، یک شخص مجروح می شود، علمی که جراحت را چگونه باید خوب کرد و چگونه باید مرهم روی جراحت گذاشت با علمی که چگونه دوا بخورانی متفاوت است. اسماء بنت عمیس در غزوه های پیامبر مشارکت داشت و فرمود کار من در غزوه ها این بود که جراحت زخمی های مسلمان ها و مؤمنین را مداوا می کردم.

این اسماء باید کنار حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشد که سیصد مرد به منزلش حمله کردند. یک مجروح جنگی است برای مجروح جنگی یک پرستاری که فقط بخواهد یک سری تزریقات مختصری انجام بدهد نمی آورند کسی را می آورند که بداند مرهم چطور روی زخم گذاشته بشود، نشان دهنده این است که کار خیلی بیخ پیدا کرده بود.

حضرت اسماء بعد از این که در غزوه های پیامبر، مردها را که زخم شمشیر خورده بودند مداوا می کرد این جا به داد حضرت زهرا (سلام الله علیها) باید می رسید!

مجری:

خیلی ممنون جناب اقای حسینی عزیز خیلی استفاده کردیم و بهره بردیم، دوستان عزیز از شما هم ممنون و سپاسگزارم که امشب هم برنامه ام الائمه را همراهی کردید، نکات خیلی خوبی را شنیدیم و بهره بردیم ان شاءالله شب‌های آینده هم خدمت تان هستیم! الهی که مورد دعا و لطف حضرت مادر قرار بگیرید در پناه حضرت حق باشید زیر سایه آقا جانمان حضرت مرتضی علی خدا نگهدار!


اسماء بنت عمیس>

اسماء بنت عمیس فاطمیه حضرت زهرا س ولایت خادمه