نقد دگر اندیشان شیعی حجت الاسلام ابوالقاسمی

قسمت دهم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه راه روشن 30 03 1400 (قسمت 10)

عنوان برنامه: نقد دگر اندیشان شیعی

کلیدواژه: راه روشن؛ نقد؛ دگر اندیشان!

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى ‌مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ ‌الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ ‌مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان!

خدمت شما بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر عرض سلام و وقت بخیر دارم امیدوارم در هر کجا که هستید ایامی پر خیر و برکتی را داشته باشید. این ایام را که ایام پر سرور و پر خیر و برکت میلاد سلطان امام علی ابن موسی الرضا (علیه الصلاة و السلام) خدمت شما تبریک و تهنیت عرض می کنم.

با برنامه راه روشن برنامه ای که بنا بود در آن به شبهات کسانی که با لباس شیعه می آیند شبهاتی بر ضد شیعیان مطرح می کنند پاسخ بدهیم. در برنامه هفته گذشته مقداری راجع به شبهه ای که یکی از آقایان چند ماه قبل مطرح کرد بسیار معروف و پخش شد که شیعیان تفکیری هستند و شیعیان تکفیر دارند.

در ابتدا گفتیم ببینیم آیا واقعاً آن چیزی که به عنوان تکفیر توسط شیعیان مطرح می شود این ادعا صحیح هست یا خیر و آیا شیعیان هستند که تکفیری هستند یا بقیه مذاهب هستند؟ دو سوال را پاسخ می دادیم سوال اول آیا مذاهب غیر شیعه تکفیر فقهی نسبت به همدیگر دارند؟ اصلاً شیعیان را کنار بگذاریم. آیا حنفی نسبت به شافعی، مالکی و حنبلی تفکیر فقهی دارد یا ندارد؟ در مرحله بعد آیا فتاوای شیعیان بر ضد بقیه مذاهب فتاوای تکفیری هست یا غیر تکفیری؟

هفته قبل به صورت مفصل در مورد فتاوای تکفیری فرقه احناف صحبت کردیم این که احناف حتی درون مذهبی، گروه های حنفی، حنفی را تکفیر کردند. گروه دیوبند، بریلوی را تکفیر کرد. و بریلوی، دیوبند را تکفیر کرده است. اشعری ها و ماتریدی های حنفی، حنفی های معتزلی ها را تکفیر کرده بودند. عباراتی مطرح کردیم که احناف کل مذاهب غیر خودشان را تکفیر کرده بودند و بعد به صورت مفصل نسبت به تکفیر احناف برای مذهب شافعی فتاوای متعددی ‌آوردیم که خود علمای شافعی و حنفی گفته بودند همدیگر را تکفیر می کنیم.

حتی گفته بودند ازدواج کردن با شافعی به این دلیل که کافر هستند جایز نیست بعد از آن مرحله مقداری از تکفیرهایی که در مورد مالکی ها بود مطرح کردیم، اما الان دو عبارت دیگر در مورد ارتباط بسیار خوب احناف با مالکی ها مطرح بکنیم. عبارت اول در کتاب ترتیب المدارک و تقریب المسالک آقای یحسبی اندلسی آمده است. می‌دانید وقتی اصطلاح کوفی را به کار می برند کوفی یعنی حنفی و وقتی اصطلاح مدنی را به کار می برند یعنی اهل مذهب امام مالک.

 می گوید:

«وكان الظهور في دولة بني عبيد لمذهب الكوفيين لموافقتهم إياهم في مسألة التفضيل، فكان فيهم القضاء والرئاسة وتشرق قومهم منهم لمسرتهم واصطياداً لدنياهم وأخرجوا أضغاثهم عن المدنيين فجرت على المالكية في تلك المدة محن، ولكنهم مع ذلك كثير»

الكتاب: ترتيب المدارك وتقريب المسالك؛ المؤلف: أبو الفضل القاضي عياض بن موسى اليحصبي (المتوفى: 544هـ) المحقق: جزء 1: ابن تاويت الطنجي، 1965 م، جزء 2، 3، 4: عبد القادر الصحراوي، 1966 - 1970 م، جزء 5: محمد بن شريفة، جزء 6، 7، 8: سعيد أحمد أعراب 1981-1983م، الناشر: مطبعة فضالة - المحمدية، المغرب، جزء 1، ص26

در دوران بنی عبید قدرت برای مذهب کوفی ها بود «لموافقتهم إياهم في مسألة التفضيل»، این ها با آن ها در مسئله تفضیل با هم، هم نظر بودند «فكان فيهم القضاء والرئاسة»، حنفی ها قاضی شدند و به ریاست رسیدند بعد مطرح می کند می گوید «وأخرجوا أضغاثهم عن المدنيين»، کینه هایشان را نسبت به مالکی ها نشان دادند. «فجرت على المالكية» دقیقاً تصریح کرده مدنی ها یعنی مالکی ها بر مالکی ها در آن دوران «مِحَنٌ» سختی خیلی زیاد بودند، حنفی؟ نه مثلاً این طور نیست اگر این جا حنفی باشند به شیعه ها سخت بگیرند، نه حنفی ها به خود مالکی ها هم سخت گرفته بودند. ما تکفیر شوافع توسط احناف را آوردیم این جا مالکی های بیچاره از دست احناف روز خوشی نداشتند. وقتی که قدرت دست احناف بود بسیار سختی می کشیدند. این یک عبارت.

عبارت دیگری در مورد یکی از علمای شان در کتاب البدایة و النهایة ابن کثیر، جلد 12، صفحه 175 مطرح کرده است. محمد ابن موسی عبد الله بلاشاقونی ترکی حنفی که راجع به او در جلسه قبل صحبت کردیم این که شافعی ها را تکفیر کرده بود

«وكان مبغضا لأصحاب مالك أيضا»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج12، ص175

همان طور که با شافعی ها دشمن بود با مالکی ها هم دشمن بود. این نیست که اگر مذهب حنفی مثلاً یک مذهبی بود که قدرت پیدا کرد دیگر اهل سنت در نزد آن ها در آرامش باشند نه می گفت اگر من ولایت داشته باشم از شافعی ها جزیه می گیرم با مالکی ها هم دشمنی می کرد. این راجع به ارتباط خوب مذهب حنفی با مذهب مالکی!

اما سراغ ارتباط مذهب حنفی و مذهب حنبلی برویم. یکی از افرادی که حنبلی آقای ابن تیمیه هست قبل از او عبارتی را مطرح کنم از او مهم تر است تکفیر گروه های زیادی از حنابله این را در کتاب امام اهل الحق ابو الحسن الاشعری آورده است. در این کتاب صفحه 73 نویسنده کتاب از علمای معروف حنفی است الدکتور عبد القادر محمد الحسین کتابی دارد به نام امام اهل الحق ابو الحسن الاشعری در دار المشرق للکتاب این کتاب را چاپ کرده است. در صفحه 73 راجع به مذاهب مختلف و اتباع امام اشعری صحبت می کند

«أما أصحابه وأتباع طريقته من أهل المذاهب الفقهية»

در بین مذاهب فقهی کدام یک طرفدار اشعری هستند؟

«فكافة المالكية»

همه مالکی ها، اشعری هستند چون که مذهب امام اهل مدینه هست.

«ومدینه ینفي خبث اهل البدع»

کثیفی های اهل بدعت را از خودش دور می کند

«کما قال العلماء»

 به همین دلیل اهل مدینه آن زمان همه اشعری شدند. و سه چهارمِ شافعی ها و یک سومِ حنفی ها

 «وفضلاء الحنابلة»

 و اهل فضل های حنبلی،‌ اشعری هستند چند نفر هستند؟ خیلی محدود شاید به عدد انگشتان دست هم نرسد.

«أما باقي الحنفية من أهل السنة»

بقیه احناف چه؟ آن ها ماتریدی هستند و ماتریدی خیلی شبیه اشعری است جز یک فرق های اندکی

«وهو والأشعري إماما أهل السنة»

او و اشعری امام اهل سنت هستند. غیر از این چه؟ باقی حنفی ها، معتزلی هستند. باقی شافعی ها، معتزلی هستند. باقی حنابله، معتزله هستند؟ نه غیر از آن فضلائی که چند نفر هستند باقی حنابله همه مجسمه حشویه هستند. این نویسنده حنفی می گوید غیر از آن چند نفر حنبلی که اشعری هستند بگردید ببینید چند تای شان اشعری هستند؟ شاید در کل شان عرض کردم به عدد انگشتان دست نمی رسد باقی همه مجسمه و حشویه هستند و این اصطلاح یعنی تکفیر؛ پاورقی شماره دو مطرح می کند عقیده امام احمد

«وعقيدة الإمام أحمد والتي عليها فضلاء الحنابلة»

آن چیزی که اهل فضل از حنابله بر آن هستند ابن جوزی در کتاب:

«دفع شبه التشبيه بأكف التنزيه»

آورده است و فرقی بین عقیده او و عقیده امام اشعری نیست هر دو از یک چرا گرفته شدند و در این کتاب گفت خود احمد هم عقاید تجسیمی که بعضی از منتسبین به او دارند را من قبول ندارم بنابراین می گوید اگر کسی از حنبلی ها، اشعری نبود اهل تجسیم است و اهل تجسیم کافر هستند. هیچ کس نمی گوید مجسمه هستند ولی کافر نیستند نمی شود مجسمه و حشویه باشد ولی کافر نباشد.

 پس این هم یک تکفیر بسیار بزرگ توسط یک عالم حنفی برای گروه های مختلف سلفی اما در همین راستا یک کلیپ از یکی از علمای سرشناس اهل سنت ایران داریم راجع به سلفی ها و اتباع احمد ابن حنبل صحبت کرده است.

کلیپ شماره یک مولوی عمر سربازی:

علامه زینوی علامه بدر، امثال البانی را به شدت محکوم کردند آقا (کسی که سربازی این جملات را از او نقل می‌کند) می‌نویسد: این‌ها هیچ علاقه ای به سلف ندارند. و به کلی ارتباطی با سلف ندارند. این‌ها عقیده تجسیم دارند و مجسمه هستند. مجسمه گروهی است در دنیا که برای خدا جسم قائلند؛ این‌ها قائلند که خدا نعوذ بالله مانند انسانی بالای عرش نشسته؛ عرش مانند نشستگاه و کرسی قدمگاه خداست. پاهای خدا روی صندلی گذاشته شده مثل انسانی که دارای جسم است. کلا نظر استاد این است. آن آقا درباره آن‌ها خیلی تردید داشت؛ سلفی برای این اسمش را سلفی گذاشته تا مردم را فریب دهند که ما عقیده سلف صالح داریم. این جمله، جمله‌ای فریب است. جمله سیاسی است؛ جمله ی فریب است که آن را استفاده می‌کنند! و الا عقاید آن‌ها پر است از عقاید مجسمه برای خدا تجسیم قائلند؛ دست و پا قائلند! درباره الله تعالی می‌گویند طوری بر سر عرش نشسته است که انسان روی کرسی نشسته است العیاذ بالله! و آن‌ها این فکر را تبلیغ می‌کنند. استاد صراحتا نوشته است که این‌ها تمام مذاهب اربعه را مشرک می‌دانند حتی نوشته است هرچند به زبان نمی‌آورند ولی در دلشان ابو حنیفه را مشرک می‌دانند. امام شافعی را مشرک می‌دانند امام احمد را مشرک می‌دانند و مالک را مشرک می‌دانند و پیروان آن‌ها را همین طور. آقا مستقیم و با دلیل این‌ها را نوشته است که زینوی این طور گفته بدر این را گفته است این کلمات همان‌ها است که من برای شما نقل کردم. خیلی خوب نوشته است. نوشته است که آن‌ها (سلفی‌ها) تمام علمای ما را مشرک گفته اند حتی افرادی مانند ابن کثیر از همین علما است ابن حجر عسقلانی از همین مردم است ملا علی قاری از همین افراد هستند تمام علما را گفته اند.

درباره همین آیات با آن‌ها بحث شده است. این یک مذهب سیاسی خیلی فاسد است جهت جلب نظر مردم تلاش می‌کنند با اسم سلف که این مکر و فریب است وقتی آدم بد بیاد بد یا بد مناسبت دارد. بعضی گروه‌ها با این‌ها در بعضی موارد دوست می‌شوند به جز دیوبندی‌های ما که دروغ نمی‌گویند بقیه گروه‌ها با آن‌ها موافقاتی دارد. خلاصه عقیده من به آن‌ها رسیده است من بارها در حرمین شریفین با آن‌ها مناظره داشتم درباره استقرار خدا بر عرش. اهل سنت و جماعت تأویل نزد آن‌ها را نمی‌پذیرند. آن‌ها می‌گویند ما تفویض می‌کنیم ولی دروغ می‌گویند برای تفویض سندی ندارند آن‌ها اهل تأویل را به کلی رد می‌کنند از امامان اربعه و بالاتر از آن صحابه ابن عباس و دیگران تأویل وارد شده است. آن‌ها اهل تأویل را کلا رد می‌کنند و به همه آن‌ها مشرک می‌گویند ماتریدی و اشعری همه مشرک هستند چون‌ آن‌ها اهل تأویلند و اهل تأویل مشرکند خلاصه این‌ها عقیده اهل سنت نیست. (ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ) معنیش این نیست که خداوند جسم است و بر سر تخت نشسته و پاهایش بر سر کرسی است نعوذ بالله (ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ) خداوند بعد از این که کائنات را آفرید قدرتش و تصرف و تسلطش را برای انتظام امور بر قرار کرد و تسلط خود را بر عرش جای کرد. الله تعالی مرکز اصدار احکام است.

(مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِي وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ، يدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يعْرُجُ إِلَيهِ فِي يوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ)؛ یدبر یعنی انتظام می‌کند یعنی الله تعالی مدبر است تدبیر کننده نظام عالم و آدم است. البته فرشته‌ها مأمور انتظام امور هستند و به دستور خدا انتظام امور را انجام می‌دهند.

استاد ابوالقاسمی:

ملاحظه فرمودید، صراحتاً می گوید سلفی ها، مجسمه هستند اصلاً کاری به این که آیا استدلال او صحیح هست یا غلط نداریم اصلاً وارد این بحث نمی خواهیم بشویم، فقط می خواهیم مطرح کنیم در بین علمای احناف هستند کسانی که حنابله را که قِسم اصلی شان سلفی ها هستند آن ها را تکفیر می کنند. و تکفیر هم تکفیر فقهی است این که کسی را مجسمه بدانی یعنی او را شما از دین خارج دانستی؛ پس دومین مطلبی که ارائه کردیم از یکی از معاصرین بود

عبارت دیگری برای عزیزان مطرح بکنم این را از آقای خفاجی مصری می آورم در کتاب خودش نسیم الریاض این را مطرح کرده است پی دی اف نسیم الریاض در اینترنت در خیلی از سایت ها موجود است از جمله در سایت ایی شیعه دات آی آر صراحتاً آورده و فتوای او را مطرح می کند. او ذیل بعضی از روایاتی که احناف مطرح کردند صحبت می کند از جمله آن ها، این است.

«وَجهُ کراهة مالِک لَه»

 می گوید نگویید به زیارت قبر پیغمبر می رویم بگویید به زیارت خود پیغمبر می رویم. در کتاب نسیم الریاض، جلد 5، صفحه 100 شرح شفاء قاضی عیاض، مالک می گفت نگویید به زیارت قبر پیغمبر می رویم بگویید به زیارت خود پیغمبر (صلی الله علیه و آله علیه و آله و سلم) می رویم. گفتن زیارت قبر را مکروه می دانست چقدر یک عالم سنی قوی ضد سلفی ها صحبت می کند.

 روایت بعدی مطرح می کند:

«اشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَى قَوْمٍ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ»

می گوید روایتی را که با چند متن داریم این جا «قبور انبیائهم» آورده است اما در بعضی از متن ها «لعن الله الیهود و النصاری» آمده است جالب اینجاست آن را هم صحیح می دانند بعد خودش اشکال می کند می گوید مگر پیغمبر مسیحی ها، مرده است که رویش قبر ساخته باشند مگر مسیحی ها اعتقاد دارند حضرت عیسی مرده قبر دارد و رویش مسجد دارد؟ بعد می گوید:

«واعلم أن هذا الحدیث هو الذي دعا ابن تیمیة ومن تبعه کابن القیم إلی مقالته»

این حدیث بود که سبب شد ابن تیمیه و اتباع او مثل ابن قیم این نظر را پیدا بکنند کدام نظر؟

«مقالته الشنیعة التی کفروه بها»

همان حرف زشتی را زد که به خاطر آن حرف زشت تکفیرش کردند؛ یعنی می گفت نباید به زیارت قبر پیغمبر بروید به خاطر این، علما تکفیرش کردند. یک عالم حنفی این طور می گوید.

«وصنف فیها السبکي مصفناً مستقلاً»

در یک مصنف مستقلی یک کتاب مستقل نوشته است. این راجع به عبارتی که در مورد تکفیر ابن تیمیه مطرح کرده بودیم.

عبارت دیگری که برای شما بزرگواران بیاوریم در کتابی به نام خواطرٌ حول الوهابیة آقای محمد ابن احمد ابن اسماعیل مقدِم کتابی تألیف کرد در این کتاب خاطراتی در مورد وهابیت آورده است. وهابی ها با چه مشکلاتی در باب تبلیغ خودشان مواجه شدند چه زحمت های کشیدند چه کارهای کردند که توانستند این را پخش بکنند خواطرٌ حول الوهابیة، إعداد محمد اسماعیل المقدِم (عفی الله عنه) دار التوحید لتراث اسکندریة به صفحه 45 می رسد عبارتی را در مورد یکی از علمای شان مطرح می کند که این عالم در شمال شرق ایران در منطقه ای که احناف هستند زندگی می کرد.

«ففي ولاية "قازان" الروسية كان الشيخ العلامة المحقق عبد النصير أبو النصر بن إبراهيم القورصاوي (ت 1227 هـ) متبعًا لمذهب السلف، مجافيًا لما أحدثه الخلف، يظهر عقيدته ومذهبه دون مبالاة منه لكثرة الجُهال والمقلدين والجامدين وعندما سافر إلى بخارى سنة (1223هـ)، وجاهر بمخالفة البدع، ودعا إلى العمل بالكتاب والسنة، قام عليه علماء بخارى وكفَّروه، ورفعوا أمره إلى الأمير حيدر بن معصوم البخاري، وحرَّضوه على قتله، فدعاه الأمير، وجمع العلماء المذكورين، فحصلت المناظرة بينهم فحكموا بابتداعه، بل بكفره، ووجوب قتله إن لم يرجع عن مذهبه، فلما رأى أن لا خلاص منه ولا مناص إلا بالتوبة والرجوع عن مذهبه، أظهر التوبة في الظاهر عن مذهبه -وفي الحقيقة تاب عما يجب منه التوبة- وقرأ متن "العقائد النسفية" من أوله إلى آخره، وقال إن معتقده هو هذا، فأطلقوا سبيله، وأمروا بإحراق كتبه الموجودة، وأمروا مناديًا ينادي بصورة الحادثة، وبأن من يوجد عنده شيء من كتبه المؤلفة، ولم يأت به لدار القضاء والإمارة؛ يكون دمه هَدَرًا، ومع ذلك قيل إن الأمير حيدر كان يندم على عدم قتله»

الكتاب: خواطر حول الوهابية؛ المؤلف: محمد بن أحمد بن إسماعيل المقدم، الناشر: دار التوحيد للتراث، الإسكندرية، الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م، عدد الأجزاء: 1، ص44 و 45

در ولایت قازان روسیه شیخ علامه محقق عبد النصیر ابو نصر ابن ابراهیم ابن قورصاوی – متوفای 1227 «متبعا لمذهب السلف»، از مذهب سلف تبعیت می کرد، «مجافيًا لما أحدثه الخلف»، با بدعت های خلف مخالف بود «يظهر عقيدته ومذهبه» عقیده و مذهبش را پخش می‌کرد. «دون مبالاة منه لكثرة الجُهال والمقلدين والجامدين» کاری به حرف یا زیاد بودن جاهلان و مقلدین و جاهلین نداشت.

«وعندما سافر إلى بخارى سنة (1223هـ)»، وقتی در سال 1223 به بخارا سفر کرد «وجاهر بمخالفة البدع»، خیلی صریح با بدعت ها برخورد کرد «ودعا إلى العمل بالكتاب والسنة»، دعوت به رفتار بر اساس کتاب و سنت کرد «قام عليه علماء بخارى» علمای بخارا بر ضد او قیام کردند «وَ کفروه» او را تکفیر کردند. «ورفعوا أمره إلى الأمير حيدر بن معصوم البخاري» و ماجرا را با امیر حیدر ابن معصوم بخاری بردند «وحرَّضوه على قتله» و او را تحریض کردند که باید او را بکشی «فدعاه الأمیر» امیر او را خواست «وجمع العلماء المذكورين فحصلت المناظرة بينهم» علما را جمع کرد مناظره ای رخ داد، «فحكموا بابتداعه»، حکم کردند که او بدعتگزار است «بَل بکفره» گفتند کافر است «ووجوب قتله إن لم يرجع عن مذهبه»، اگر از مذهب وهابی بر نگردد باید کشته بشود «فلما رأى أن لا خلاص منه ولا مناص إلا بالتوبة والرجوع عن مذهبه»، وقتی که راهی فراری جز رجوع به مذهبش ندارد. «أظهر التوبة في الظاهر عن مذهبه»، تقیه کرد، حنفی ها را هم این آقا کافر می دانست لذا در نظر این ها تقیه فقط از کافر جایز است این آقای حنبلیِ سلفی از نظر خودش ظاهراً توبه کرد.

«وفي الحقيقة تاب عما يجب منه التوبة»، در واقع از آن چیزهایی که باید از آن توبه می کرد برگشت همان مذهب احناف و این‌ها، «وقرأ متن "العقائد النسفية" من أوله إلى آخره»، متن عقاید نسفی را که خیلی به آن اعتقاد دارند از اول تا آخرش خواند. «وقال إن معتقده هو هذا»، گفت این اعتقاد من است گفتند نه این طوری نمی شود دستور دادند همه کتاب هایش را آتش زدند بعد یک نفری آمد ماجرا را شرح داد گفت هر کسی از این شخص کتابی در دستش باشد به دار القضاء نیاورد خونش حلال است نه فقط خودش، دقت کنید احناف نه فقط یک سلفی (حنبلی) را تکفیر کردند گفتند هر کسی طرفدار این باشد خونش حلال است.

تازه با همه این ها، او توبه کرد امیر حنفی آن منطقه نادم بود چرا او را نکشت کاش او را می کشتم با این که توبه کرده است. چه وضعیتی است که احناف سر بقیه مذاهب آورده بودند با شیعه ها نبوده فکر نکنید احناف با شیعه ها بد برخورد کردند این آقا سلفی بود است.

 نمونه دیگر:

«وفي الهند "بلغ كثيرًا من علماء السنة كلُّ ما قيل في حق الشيخ ودعوته، فبحثوا وتثبتوا وتبينوا كما أمر الله تعالى، فظهر لهم أن الطاعنين فيه مفترون لا أمانة لهم وأثنى عليه فحولهُم في عصره، وبعد عصره، وعَدُّوه من أئمة المصلحين المجددين للإسلام، ومن فقهاء الحديث كما نراه في كتبهم" وقال الحربَ على الدعوة السلفية في الهند أحمد رضا البريلوي، الذي ألف كتابًا أسماه: "الكواكب الشهابية في كفريات الوهابية" وكان مما قاله فيه: "إن الطائفة الوهابية ثبت كفرهم بآلاف الوجوه والأسباب"، وقال أيضًا: "إن الوهابين مرتدون ومنافقون لأنهم يتظاهرون بالإسلام وبالشهادة" وقال: "إن الوهابيين أرذل من إبليس، وأفسد منه وأضل، لأن الشيطان لا يكذب، وهؤلاء يكذبون"»

الكتاب: خواطر حول الوهابية؛ المؤلف: محمد بن أحمد بن إسماعيل المقدم، الناشر: دار التوحيد للتراث، الإسكندرية، الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م، عدد الأجزاء: 1، ص 45 و 46

در هند گروهی از اهل سنت که همان سلفی های هند باشند تحقیق کردند دیدند بر ضد محمد ابن عبد الوهاب خیلی دروغ گفتند. «وقال الحربَ على الدعوة السلفية في الهند أحمد رضا البريلوي»؛ احمد رضا بریلوی رهبر دشمنی با سلفی ها بود این آقا حنفی بود کتاب نوشت الکواکب الشهابیة فی کفریات الوهابیة؛ ترجمه اش کوکب ها (ستارهایی) که شبیه شهاب هستند در کفریات وهابی.

 بعد جالب این که می گوید: «إن الطائفة الوهابية ثبت كفرهم بآلاف الوجوه والأسباب"»، وهابی ها کفرشان با هزاران وجه و سبب ثابت می شود. «وقال أيضًا: "إن الوهابين مرتدون ومنافقون لأنهم يتظاهرون بالإسلام وبالشهادة"»، این ها مرتد و منافق هستند تظاهر به اسلام و شهادتین می کنند وهابی ها از شیطان بدتر هستند «وقال: "إن الوهابيين أرذل من إبليس، وأفسد منه وأضل»، این ها از ابلیس بدتر و گمراه تر هستند. بعد می گوید: «وقال: "إن الوهابيين أخبث وأضر من الكفرة الحقيقيين من اليهود والوثنيين وغيرهم"»، وهابی ها از یهود و نصارا بدتر هستند.

 راجع به ابن تیمیه می گفت ابن تیمیه دین را نابود کرده بود مبتدع و گمراه بود شوکانی ناقص العقل بود و حرف های دیگری که او بر ضد آقایان سلفی و حنبلی می زد این تکفیرها را ملاحظه می کنید و اتفاقات متعدد را مطرح می کند.

 جالب است می گوید شیخ احمد ابن عرفانی که شهید شد حنبلی و سلفی بود. این آقا وقتی با بدعت ها مخالفت کرد خواست با انگلیسی ها و سیک های که از طرف انگلستان قدرت داشتند بجنگد بقیه مسلمان ها به او خیانت کردند گفتند تو کافر و وهابی هستی به او کمک نکردند و این آقا هم به دست انگلیسی ها کشته شد چرا کشته شد؟ چون که آقایان احناف فتوای تکفیر این ها را صادر کردند و آن ها را منافق دانستند به آن ها کمک نکردند. این هم یک عبارت دیگر در مورد تکفیری که برای احناف صورت گرفته و ما نسبت به آن ها زیاد داریم.

 عبارات دیگری که در مورد وهابیت آمده آقای احسان الهی زهیر کتابی دارد البریلویة عقائدٌ و التاریخ؛ این آقا سلفیِ خیلی تند حتی ضد شیعه ها و احناف کتاب نوشته است در این کتاب صفحه 196 مفصل می گوید این بریلوی ها ما را تکفیر کردند از جمله وهابی ها کافر و مرتد هستند.

«ومن صلی علیهم فقد کفر»

اگر یک وهابی مُرد آمدند دفنش بکنند شما بر آن وهابی کافر نماز بخوانی فتوا داد که تو هم مثل همان کافر می شوی چون نماز حکم خاص سلمان ها هست تو حکم خاص مسلمان ها را بر کافر ترجیح دادی کافر می شوی.

دیدیم احناف، شوافع و حنابله را تکفیر کردند با مالکی های درگیری های شدید و فتنه های متعدد داشتند خودشان درون مذهبی تکفیر داشتند این ها بوده است.

اما سراغ عبارت های برویم که راجع به تکفیر زیدی ها توسط احناف آمده است اصلاً سراغ تکفیر شیعه اثنی عشری نمی خواهیم برویم کاری نداریم به این که شیعه اثنی عشری تکفیر کردند یا نکردند، می خواهیم بگوییم شماها به خودتان هم رحم نمی کنید. شما زیدی ها را نزدیک ترین مذهب به اهل سنت می دانید زیدی ها را با امام ابو حنیفه نزدیک به هم می دانید. می گویید امام ابو حنیفه فتواء دفاع از امام زید داد در الفتیٰ و الهندیة، جلد 2، صفحه 264 مطرح می کند

«وَيَجِبُ إكْفَارُ الزَّيْدِيَّةِ كُلِّهِمْ في قَوْلِهِمْ انْتِظَارَ نَبِيٍّ من الْعَجَمِ يَنْسَخُ دِينَ نَبِيِّنَا وَسَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ صلى اللَّهُ عليه وسلم»

الفتاوى الهندية في مذهب الإمام الأعظم أبي حنيفة النعمان؛ اسم المؤلف: الشيخ نظام وجماعة من علماء الهند الوفاة: 9999، دار النشر: دار الفكر - 1411هـ - 1991م، ج2، ص246

«وَيَجِبُ إكْفَارُ الزَّيْدِيَّةِ كُلِّهِمْ» باید همه زیدی ها را کافر دانست چرا؟ «في قَوْلِهِمْ انْتِظَارَ نَبِيٍّ من الْعَجَمِ يَنْسَخُ دِينَ نَبِيِّنَا وَسَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ صلى اللَّهُ عليه وسلم»، زیدی ها می گویند ما منتظر یک پیغمبر ایرانی هستیم که دین پیغمبر ما را نسخ می کند این را شما از کجا آوردی؟ در کجا همچنین عبارتی آمده زیدی ها اعتقاد دارند یک پیغمبر ایرانی می خواهد بیاید و دین ما را نسخ می کند. کجاست؟ نگفتند فقط زیدی ها گفتند همین طور شیعه های اثنی عشری به خوان الأمین اعتقاد دارند در کدام کتاب شان؟ نه اعتقاد دارند.

اگر از ما سوالی می پرسند یادم می آید چند سال قبل مسئله ای را سلفی ها مطرح کردند خیلی سر و صدا آقایان احناف می دانید شیعه ها در مورد امام اعظم تان چه می گویند؟ گفتند امام اعظم اعتقاد دارد که روی نجاست می شود سجده کرد. چند تا از مؤسسات فرستادند فتوایش را از کتاب های احناف در بیاورید سلفی ها دارند فتنه می کنند باید فتوایش بیاید مشخص شود آیا واقعاً همچنین حرفی زده یا نزده است؟

آیا علمای شیعه همچنین فتوایی را نقل کردند دروغ نقل کردند یا راست است؟ رفتیم یکی، دو ساعت گشتیم چند تا فتوا روی سایت گذاشتیم، مقاله اش الان موجود است. شما که می گویید شیعیان می گویند خوان الأمین کافر هستند نشان بدهید. شمایی که می گویید زیدی ها اعتقاد دارند یک پیغمبر عجمی می خواهد بیاید و دین شان را می خواهد نسخ بکند به خاطر همین تکفیرشان می کنیم نشان بدهید در کجا آمده است، همچنین چیزی دارید؟ یک کتاب زیدی های را بیاورید که اعتقاد دارند پیغمبر عجمی می خواهد بیاید فقط راحت تکفیر با دروغ کاش مثل همان تکفیری های که برای وهابی ها می گوید به هزار دلیل کافر هستند بعد دلیل ها را یکی یکی می ‌آورد این کجای کتاب های زیدی ها آمده است؟ متأسفانه یک سری تکفیرهای عجیب و غریب در کتاب هایشان هست.

 بعد متأسفانه یک نفری پیدا می شود بله شیعه ها تکفیری هستند. مشخص است این آدم به کتاب های بقیه نگاه نکرده نمی داند در کتاب های بقیه چه آمده است؟ پرونده احناف را می بندیم سراغ گروه بعدی اهل سنت می رویم یعنی گروه مالکی ها ببینیم مالکی ها هم تکفیر دارند یا خیر؟

(میان برنامه)

استاد ابو القاسمی:

بحث در مورد تکفیرهای بود که مذاهب اهل سنت نسبت به همدیگر و نسبت به غیر شیعیان انجام می دهند بخشی از تکفیرهای احناف را مطرح کردیم البته جنگ ها ماند ان شاء‌ الله جنگ های که نسبت به اهل سنت داشتند کشتارهای که از همدیگر داشتند آن ها را بعداً مفصل مطرح می کنیم. چند جلسه فقط همان ها را باید گفت اما حالا فقط فتاوای تکفیری را بیان می کنیم.

مذهب دومی که طبق ترتیب زمانی سراغش می رویم مذهب مالکی است ببینیم آٔقایان مالکی چه کسانی را تکفیر کردند؟ تکفیر از زمان امام مالک نسبت به امام ابا حنیفه شروع شده است؛ یعنی بی جهت نبود آن دشمنی را از احناف نسبت به مالکی ها دیدیم. کتاب السنة عبد الله ابن احمد ابن حنبل، صفحه 197 در این کتاب، کتاب السنة، للإمام ابی عبد الرحمن عبد الله ابن امام اهل السنة‌ احمد ابن محمد ابن حنبل، جلد اول آنی که دارم در قسمت دومش است فایل پی دی افش را باز کردم در صفحه 197 کتابش عبارتی را از آقای امام مالک در مورد ابو حنیفه مطرح می کند. می گوید آقای امام مالک یک حرف بسیار بدی در مورد ابو حنیفه زد چه گفت؟ معلوم نیست نمی گوید چه گفت؟ فقط می گوید یک حرف بسیار بدی زد و بعد از او تازه می گوید تکفیرش کرد.

عبارت را فعلاً از کتاب دیگری بیاورم از کتاب المتکلمون فی أبی حنیفة نشر الصحيفة في ذكر الصحيح من أقوال أئمة الجرح والتعديل في أبي حنيفة؛ صحیح های که ائمه جرح و تعدیل در مورد ابو حنیفه را نقل کردند را مطرح می کند نویسنده : الوادعي، مقبل بن هادي، آقای شیخ مُقبل می شود گفت نفر اول رجال معاصر سال 1422 از دنیا رفته است در این کتاب نشر الصحیفة فی ذکر الصحیح من أقوال ائمة‌ الجرح و تعدیل فی أبی حنیفة در اواخر کتابش به امام مالک می رسد می گوید مالک ابن انس حرف های بسیار تندی در مورد ابو حنیفه داشت و این فتاوا با سند صحیح نقل شده است. جلد 1، صفحه 199

«ذكر أبا حنيفة فذكره بكلام سوء وقال: كاد الدين. وقال مرة: من كاد الدين فليس من الدين»

یک حرف خیلی بدی در موردش گفت و بعد از او گفت «کادَ الدین» ابو حنیفه دین را نابود کرد «من كاد الدين فليس من الدين»، کسی که دنبال نابود کردن دین باشد جزو دین نیست اصلاً مسلمان نیست یعنی تکفیر امام ابو حنیفه توسط امام مالک این را منِ شیعه نقل نمی کنم از عزیزان اهل سنت عذرخواهی می کنم. اما این را ‌آقای مُقبل ابن هادی الوادعی از عبد الله ابن احمد در کتاب السنة خودش نقل می کند از چه کسی؟ از مالک نقل می کند.

 عبارت بعدی می گوید:

«قال مالك: الداء العضال الهلاك في الدين وأبو حنيفة من الداء العضال»

بدترین دردی که قابل درمان نیست هلاک شدن در دین هست و ابو حنیفه همان داء عضال هست منصور می گوید احمد ابن حنبل در عللش نقل کرد

«وسمعت مالك بن أنس وذكر أبا حنيفة فقال: كاد الدين. و (ج3ص164) وفيه: كاد الدين كاد الدين»

احمد از ابو حنیفه نقل می کند از مالک شنیدم وقتی سخن از ابا حنیفه می شد می گفت «کاد الدین» دین را نابود کرد دو بار تکرار کرد.

 عبارت دیگر:

«وذكر أبو حنيفة فقال: كاد الدين ومن كاد الدين فليس من أهله»

می گوید همه این ها به سند صحیح هست یکی، دو تا نیست.

 عبارت دیگر از امام مالک اگر ابو حنیفه با شمشیر بر امت خروج می کرد بهتر از این بود که قیاس را در بین آن ها پخش کرد. دوباره شخص دیگری می گوید شنیدم که می گفت:

 «کاد الدین کاد الدین»

 عبارت دیگر:

«إن أبا حنيفة كاد الدين ومن كاد الدين ليس له دين»

نام کتاب: نشر الصحيفة في ذكر الصحيح من أقوال أئمة الجرح والتعديل في أبي حنيفة نویسنده : الوادعي، مقبل بن هادي، جلد: 1 صفحه : 363 تا 366

اصلاً دین ندارد عبارات دیگر همین طور؛ عبارت های مختلفی از امام مالک بر ضد امام ابو حنیفه مطرح کردند. پس اولین تکفیر در مورد احناف را از امام مالک، امام اهل مدینه باید مطرح کنیم. عبارت در کتاب السنة عبد الله شماره 292، صفحه 199 من این‌ها را از سایت نشان می دهم همه بتوانند پیدا کنند نگویند حاج آقا شما کتاب دارید ما پیدا نمی کنیم تمام این ها در اینترنت موجود است از مالک ابن انس شنیدم «ذكر أبا حنيفة فذكره بكلام سوء وقال: كاد الدين. وقال مرة: من كاد الدين فليس من الدين»، خیلی بد در موردش گفت و بعد گفت «کاد الدین» دین را داشت نابود می کرد «من كاد الدين فليس من الدين»، کسی که دین را از بین ببرد خودش جزو دین نیست نمی شود یکی مسلمان باشد و دین اسلام را از بین ببرد.

 شماره 292 نظر آقایان محقق کتاب در موردش چه است؟ «رجالهُ ثقات» راویانش ثقه هستند. ما همچنین عبارتی را چه کار کنیم؟ اصلا به شخصیت ابو حنیفه و امام مالک کار نداریم به این حرف ها کار نداریم می خواهیم بگوییم آقایانی که می گویند شیعه مذهب تکفیر است خبر دارید در مذهب مالکی، امام اعظم آن ها امام مالک، امام اعظم احناف را تکفیر کرده است، این را متوجه اش هستید و می دانید با این تکفیرهای شان چه بلایی بر سر همدیگر آوردند؟ این اولین عبارتی که از اولین امام شان مطرح کردیم.

 اما عبارت دیگری است که در الکامل فی التاریخ آمده همان طوری که احناف وقتی قدرت پیدا کردند پوست از سر مالکی ها کندند و نگذاشتند مالکی ها در مذهب خودشان باشند بر عکسش هم هست، در الکامل فی التاریخ، جلد 8، صفحه 89 راجع به معز ابن بادیس می گوید:

«أول من حمل الناس بأفريقية على مذهب مالك وكان الأغلب عليهم مذهب أبي يحنيفة»

كتاب: الكامل في التاريخ؛ نويسنده: ابن الأثير (وفات : 630)، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ / 1997م، ج8، ص89

معز ابن بادیس اولین کسی است که در افریقا مردم را دعوت کرد یا مجبور کرد این تعبیر را بگوییم بهتر است مردم را به قبول مذهب امام مالک مجبور کرد. مگر آن ها چه مذهبی داشتند؟ «وكان الأغلب عليهم مذهب أبي يحنيفة»، اغلب آن ها حنفی بودند آمد احناف را اجبار کرد باید شما مالکی بشوید مذهب ابو حنیفه را قبول ندارم مذهبش باطل است باید مالکی بشوید اگر مذهبش را درست می دانست نباید می گفت باید مالکی بشوید می گفت شما مذهب دارید ما هم مذهب داریم.

 الان در ایران شیعیانی که می گویند مذهب شما صحیح نیست نمی گویند مثلاً شافعی و حنفی را اجبار کنید بر این که مذهبش را تغییر بدهد. آن زمان یک مالکی می گفت باید مذهب احناف را تغییر بدهیم و همه شان مالکی بشوند.

 شبیه همین عبارت را در کتاب های دیگری از جمله وفیات الأعیان مطرح کرد می گوید:

«فحمل المعز المذكور جميع أهل المغرب على التمسك بمذهب الإمام مالك بن أنس رضي الله عنه وحسم مادة الخلاف في المذاهب واستمر الحال في ذلك إلى الآن»

وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان؛ اسم المؤلف: أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر بن خلكان الوفاة: 681هـ، دار النشر: دار الثقافة - لبنان، تحقيق: احسان عباس، ج5، ص234

او بود که همه را مجبور کرد باید مالکی بشوند «وحسم مادة الخلاف في المذاهب»، دعوای بین مذاهب را از بین برد «واستمر الحال في ذلك إلى الآن»، و تا الان هم این طور هست.

ذهبی در تاریخ الاسلام، جلد 30، صفحه 372 آورده می گوید:

«وكان مذهب أبي حنيفة ظاهراً بإفريقية، فحمل المعِز أهل مملكته على الاشتغال بمذهب مالك، وحسم مادة الخلاف في المذاهب، وخلع طاعة المصريين، وخطب للإمام القائم بأمر الله أمير المؤمنين، فكتب إليه المستنصر العُبيدي يتهدّده، فما فكّر فيه. فجهّز لحربه جيشاً من العربان، فأخربوا حصون برقة وإفريقية، وافتتحوا قطعة من بلاده. وتعب بهم، واستوطنوا برقة إلى الآن»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج3، ص372

مذهب ابی حنیفه از همه بیشتر در افریقا پخش بود الان در هند و پاکستان هستند جمعیت شان زیاد است اگر آن جا بودند چه می شد؟ «فحمل المعِز أهل مملكته على الاشتغال بمذهب مالك»، اهل مملکتش را وادار کرد باید مالکی بشوید «وحسم مادة الخلاف في المذاهب»، نگذاشت بین مذاهب دعوا پیش بیاید.

 در طبقات الحنفیة از او بد می گویند؛ می گویند این آدم بود که این کار را انجام داد جلوی ماها را گرفت.

«وكان مذهب أبي حنيفة رضى الله عنه بإفريقية أظهر المذاهب فحمل المعز المذكور جميع أهل المغرب على التمسك بمذهب مالك بن أنس رضى الله تعالى عنه وحسم مادة الخلاف فى المذاهب واستمر الحال فى ذلك إلى الآن»

الجواهر المضية في طبقات الحنفية؛ اسم المؤلف: عبد القادر بن أبي الوفاء محمد بن أبي الوفاء القرشي أبو محمد الوفاة: 775، دار النشر: مير محمد كتب خانه – كراتشي، ج1، ص5

از همه رایج تر مذهب احناف بود و آقای معز ابن بادیس آمد همه را وادار کرد همه باید مالکی بشوند. در الجواهر المضیة، الطبقات السنیة فی تراجم الحنفیة، جلد 1، صفحه 64 و دیگر کتب راجع به این قضایا و ظلم های که به قول احناف بر آن ها روا داشته شده مطلب آمده است. جالب اینجاست وقتی که صحبت ها را از طرف مالکی ها نگاه می کنیم مالکی ها خیلی خوشحال از این قضیه هستند.

از طرف احناف نگاه می کنیم احناف می گویند خیلی به ما ظلم کردید و کار بدی انجام دادید نباید این طور می کردید این چه ظلمی بود به ما روا داشتید؟ بنابراین این مطلبی که الان مطرح شد مذهب تکفیر یک مطلب ساده نیست تصور کنید الان در ایران می آمدند با شمشیر می گفتند باید همه اهل سنت ایران را وادار کنید به این که، این ها فرض کنید شیعه، حنبلی یا شافعی بشوند. آسمان را به زمین می دوزند شما چقدر ظالم هستید شما ما را تکفیر می کنید. همین کارها را علمای اهل سنت با شما کردند خود شما با دیگران کردید.

 عبارت دیگری که آٔقای یحصبی اندلسی در ترتیب المدارک و تقریب المسالک آورده راجع به منطقه آندلس صحبت می کند عبارت خیلی زیبایی دارد راجع به درگیری های که مطرح شده است. می گوید در آن منطقه مذاهب مختلفی داشتیم اما مذهبی که توانست آن منطقه را کامل بگیرد مذهب امام مالک بود.

«وأما أهل الأندلس فكان رأيها مذ فتحت على رأي الزاعي، إلى أن رحل إلى مالك زياد بن عبد الرحمن وقرعوس بن العباس والغازي ابن قيس ومن بعدهم بعلمه وأبانوا للناس فضله واقتداء الأئمة به، فعرف حقه ودرس مذهبه إلى أن أخذ أمير الأندلس إذ ذاك هشام بن عبد الرحمن بن معاوية بن هشام بن عبد الملك بن مروان الناس جميعاً بالتزامهم مذهب مالك وصير القضاء والفتيا عليه وذلك في عشرة الشبعين ومائة من الهجرة في حياة مالك رحمه الله تعالى، وشيخ المفتيين يومئذ صعصعة بن سلام إمام الأوزاعية وروايته، وقد لحق به من أصحاب مالك عدة فالتزم الناس بها هذا المذهب وحموا بالسيف عن غيره جملة، وأدخل بها قوم من الرحالين والغرباء شيئاً من مذهب الشافعي وأبي حنيفة واحمد وداوود فلم يمكنوا من نشره فمات لموتهم على اختلاف أزمانهم إلا من تدين به في نفسه ممن لا يؤبه لقوله»

الكتاب: ترتيب المدارك وتقريب المسالك؛ المؤلف: أبو الفضل القاضي عياض بن موسى اليحصبي (المتوفى: 544هـ) المحقق: جزء 1: ابن تاويت الطنجي، 1965 م، جزء 2، 3، 4: عبد القادر الصحراوي، 1966 - 1970 م، جزء 5: محمد بن شريفة، جزء 6، 7، 8: سعيد أحمد أعراب 1981-1983م، الناشر: مطبعة فضالة - المحمدية، المغرب، جزء 1، ص26

نظر اندلس، نظر اوضاعی بود فتوای مذهب اوزاعی داشتند چون مذاهب اهل سنت چهار تا نبود بیشتر بود این چهار تا با شمشیر و پول باقی ماند. تا زمانی که «زياد بن عبد الرحمن وقرعوس بن العباس والغازي ابن قيس ومن بعدهم بعلمه» و دیگران رفتند «وأبانوا للناس فضله واقتداء واقتداء الأئمة به» شاگردی مالک را کردند و برای مردم برتری مالک را روشن کردند و این که ائمه همه به او اقتدا کردند.

 «فعُرِف حَقُه» جایگاه شناخته شد «دُرِسَ مذهبُ» مذهبش هم تدریس شد تا زمانی که امیر اندلس،‌ هشام ابن عبد الرحمن ابن معاویة ابن هشام ابن عبد الملک ابن مروان شد. مردم را وادار کرد «بالتزامهم مذهب مالک» گفت باید همه مالکی بشوید بنی مروان، مردم را مالکی کردند.

«وشيخ المفتيين يومئذ صعصعة بن سلام إمام الأوزاعية وروايته»، بزرگ مفتی ها صعصعة‌ ابن سلام مطلبش اوزاعی بود یک گروهی از طرفداران مالک دورش را گرفتند او هم از مذهب اوزاعی برگشت و مالکی شد.

«وحموا بالسيف عن غيره جملة»، چطوری جلوی بقیه مذاهب را گرفتیم؟ چطوری نگذاشتیم مذهب مثلاً حنبلی، شافعی و حنفی آن جا بیاید؟ «حموا بالسیف» با شمشیر، با شمشیر این قدر قشنگ مذهب مان را پخش می کنیم. شیعه این را نقل نکرده یک مالکی دارد مطرح می کند ابو الفضل عیاض ابن موسی یحصبی اندلسی، مالکی است می گوید دین را با شمشیر حفظ کردیم نگذاشتیم بقیه حنفی، شافعی و حنبلی بشوند افتخار هم می کند.

آیا مذهب شیعه، مذهب تکفیری است؟ شمایی که می گویید مثلاً فلانی با شمشیر انجام داد این هم با شمشیر بود این ها را چه کار می خواهید بکنید؟ آیا این حرف ها را در مورد مذاهب اهل سنت بین خودتان مطرح می کنید؟ می گویید مثلاً مذهب مالکی، حنفی، شافعی و حنبلی را با شمشیر پخش کردند یا نه این ها را اصلاً مطرح نمی کنید؟ به هیچ این ها نباید مطرح بشود.

تأسف می خوریم از دو جهت عرض کرد از یک جهت بحث این که، این ها نمی آیند این واقعیت ها را برای مردم تعریف کنند، جهت دوم این که شیعه را متهم به تکفیر می کنند. پس ما تکفیرهای متعدد مالکی ها را گفتیم، اما یک ماجرای بسیار عجیب آیا عزیزان شافعیِ ما عزیزانی که در کردستان، گلستان و بعضی شان در سمت جنوب ایران هستند خبر دارند امام شافعی، امام اهل سنت چطور از دنیا رفت؟

آیا می دانید چه شد که آقای شافعی از دنیا رفت؟ این هم یکی از قضایایی است که در تاریخ نقلش نمی کنند غصه می خورم چرا این قضایا نقل نمی شود؟ آقای شافعی که امام مذهب بود با یکی از فقهای مالکی شاگرد امام مالک، عبد الله ابن سمح داشت مناظره می کرد در مناظره اختلاف است شافعی ها می گویند ما پیروز شدیم مالکی ها می گویند ما پیروز شدیم.

در این دعوا یکی از اطرافیان أشهب که از بزرگان فقهای مالکی به نام فُتیان بود شافعی ها می گویند از شکست امامش عصبانی شد، خود أشهب یا فُتیان هم جزو نزدیکان امام مالک بود سنگ بزرگی به سر امام شافعی پرت کرد و او را کشت. یکی از نزدیکان امام مالک، شافعی را کشت چرا؟ چون در مناظره می گوید شکست خورد.

عبارت های که تصویرش را توانستم بگیرم برای عزیزان بیاورم حاشیة البُجَیرمی یا بَجِیرمی در حاشیه اش بر شرح منهج الطلاب در این کتاب جلد 1، دار الکتب العلمیة کتاب بسیار معروفی است از علمای سرشناس شافعی صفحه 79 مطرح می کند چطور او مُرد

«ثُمَّ خَرَجَ إلَى مِصْرَ وَلَمْ يَزَلْ بِهَا نَاشِرًا لِلْعِلْمِ مُلَازِمًا لِلِاشْتِغَالِ بِجَامِعِهَا الْعَتِيقِ إلَى أَنْ أَصَابَتْهُ ضَرْبَةٌ شَدِيدَةٌ فَمَرِضَ بِسَبَبِهَا أَيَّامًا عَلَى مَا قِيلَ»

«(ثُمَّ خَرَجَ إلَى مِصْرَ) وَأَقَامَ بِهَا سِتَّ سِنِينَ بِدَلِيلِ مَا بَعْدَهُ . قَوْلُهُ: (أَصَابَتْهُ ضَرْبَةٌ) قِيلَ الضَّارِبُ لَهُ أَشْهَبُ حِينَ تَنَاظَرَ مَعَ الشَّافِعِيِّ فَأَفْحَمَهُ الشَّافِعِيُّ فَضَرَبَهُ قِيلَ بِكِيلُونَ وَقِيلَ بِمِفْتَاحٍ فِي جَبْهَتِهِ فَمَرِضَ، وَالْمَشْهُورُ أَنَّهُ ضَرَبَهُ بِمِفْتَاحِ كِيلُونَ، وَكَانَ يَدْعُو عَلَيْهِ فِي سُجُودِهِ يَقُولُ: اللَّهُمَّ أَمِتْ الشَّافِعِيَّ وَإِلَّا ذَهَبَ عِلْمُ مَالِكٍ»

الكتاب : حاشية البجيرمي على الخطيب؛ المؤلف: سليمان بن محمد البجيرمي (المتوفى : 1221هـ)، [حاشية على كتاب الخطيب الشربيني المسمى الإقناع في حل ألفاظ أبى شجاع ]، مصدر الكتاب: موقع الإسلامU http://www.al-islam.com، [الكتاب مشكول ومرقم آليا غير موافق للمطبوع]، ج1، ص173

«ثُمَّ خَرَجَ إلَى مِصْرَ» آقای شافعی به مصر رفت، «وَلَمْ يَزَلْ بِهَا نَاشِرًا لِلْعِلْمِ مُلَازِمًا لِلِاشْتِغَالِ بِجَامِعِهَا الْعَتِيقِ»، علم را نشر می داد در مسجد عتیق آن جا بود «إلَى أَنْ أَصَابَتْهُ ضَرْبَةٌ شَدِيدَةٌ»، یک ضربت شدیدی به او رسید چطور شد که این ضربت به او وارد شد؟ شیعه ها او را کشتند؟ نه!

«قِيلَ الضَّارِبُ لَهُ أَشْهَبُ حِينَ تَنَاظَرَ مَعَ الشَّافِعِيِّ»، بعضی ها گفتند أشهب بود هنگامی که با شافعی مناظره کرد. «فَأَفْحَمَهُ الشَّافِعِيُّ»، شافعی آبرویش را برد «فَضرَبَهُ» او را زد. «فَضَرَبَهُ قِيلَ بِكِيلُونَ»، بعضی ها گفتند با یک سنگ ترازو « وَقِيلَ بِمِفْتَاحٍ فِي جَبْهَتِهِ فَمَرِضَ» بعضی ها گفتند یک چیزی شبیه به کلید، کلیدهای آن موقع بزرگ بود با کلید زد امام اهل سنت را کشت «فی جبهتِه» به پیشانیش زد «فمرِضَ وَالْمَشْهُورُ أَنَّهُ ضَرَبَهُ بِمِفْتَاحِ كِيلُونَ» اما مشهور همان کیلون (سنگ ترازو) هست. «وَكَانَ يَدْعُو عَلَيْهِ فِي سُجُودِهِ» بعد از این که او را زد در سجده اش هم دعا می کرد گفت: «يَقُولُ: اللَّهُمَّ أَمِتْ الشَّافِعِيَّ وَإِلَّا ذَهَبَ عِلْمُ مَالِكٍ» خدایا شافعی را بمیران، وگرنه علم امام مالک از بین می رود. این یکی از مصادری است که کشته شدن امام شافعی را به دست اتباع امام مالک نقل کرده است.

(میان برنامه)

استاد ابو القاسمی:

بحث در مورد تکفیرهایی بود که توسط علمای اهل سنت مذاهب مختلف برای علمای اهل سنت رخ داده تکفیر و کشتن امام شافعی توسط نزدیکان امام مالک یکی از مطالبی که در تاریخ پنهانش کردند و نمی آیند مطرح بکنند. کوچک ترین چیزی بر ضد شیعیان ببینند مطرح می کنند اما این که، امام شافعی ها را چطوری کشته شده را اصلاً مطرح نمی کنند. می خواستیم ادامه اش را ببینیم اما از جای جای ایران تماس داریم به بیننده هایمان احترام می گذاریم جناب آٔقای بهادری از کرج سلام علیکم

بیننده: (آقای بهادری از کرج - شیعه)

علیکم السلام و رحمة الله خدمت استاد عزیز حاج آقا ابو القاسمی ایام بر شما مبارک باشد آقای فرخ نامی اهل مدینه بود به خانمش که سهیلا نام داشت گفت این سی هزار دینار طلا پیشت باشد می خواهم با لشکر اسلام به خراسان بروم فتح بلاد کنم منتظر من نباش. بعضی از اسناد می گویند این خانم حامله بود یا اوائل انعقاد نطقه بود جناب فرخ نمی دانست یا می گویند می دانست همسرش حامله است.

رفت سی سال دیگر برگشت شصت ساله بود به مدینه برگشت به سمت مسجد النبی (این اتفاق در وسط های قرن اول بود) رفت دید آقای جوان سی ساله ای در مسجد نشست مدام رأی صادر می کند ایشان گفت این جوان کیست؟ گفت ربیعه است کسی که خودش رأی صادر می کند گفتند سی سال پیش پدرش فرخ نامی بود برای فتح بلاد رفت خانمش پسرش زایید ماشاء الله نابغه هست.

فرخ به رویش نیاورد به منزلش رفت همسرش او را نشناخت قصه را از همسرش پرسید گفتند آٔقایان مالک و ابو حنیفه دست پرورده این آقا هستند ایشان به همسرش گفت این پسر چطوری به این مقام رسید؟ زن گفت خدا به او نبوغ داده هر حادثه ای که پیش بیاید یا در قرآن نباشد علماء پیش این پسر می روند کار را حل می کند. اگر در قرآن سندی پیدا نکردیم مثلاً علماء می گویند سند نداریم ربیعه سریع مشکل را حل می کند و رأی صادر می کند. جناب ابن عساکر، جلد 2، صفحه 56 می گوید این همان ربیع می باشد اسلامی اینی هست که من می گویم پدرم می گوید دیدم در کلاس درسِ پدرم ابو حنیفه نشسته همان ربیعة الرأی بارها اهل بیت فرمودند قیاس در دین مساوی با کفر و شرک است.

در کتاب بحار علامه مجلسی، جلد 10، صفحه 207 شخصی از امام صادق پرسید این علم را به دست آوردید؟ گفت از اجدادم آن ها از رسول خدا و رسول خدا هم از خدا؛ محمد ادریس شافعی نبیره پیامبر اسلام بود فتاوای ابو حنیفه را که 130 ورق بود گفت خواندم نوشت هشتاد برگ آن ضد پیامبر و قرآن بود با عذرخواهی فراوان از عزیزان اهل سنت.

تاریخ بغداد، جلد 11، صفحه 289 نوشتند یک نسخه پیش یزید ابن هارون بردم گفت هیچ کس به نصارا شبیه تر از ابو حنیفه نیست. تاریخ بغداد، جلد 11، صفحه 291 یک نسخه را آقای خطیب بغدادی در مورد ابو حنیفه را دادم خواند گفت تمام این ها از یهود است قرن چهار و پنج بوده. یک نسخه به آقای احمد ابن حنبل دادم نوشت ما قول آقای ابو حنیفه را خواندیم پیش ما فتوای ایشان ارزش با خاک ندارد.

تاریخ بغداد، جلد 11، صفحه 290 خطیب بغدادی قول آقای احمد ابن حنبل را آورد که ابو حنیفه – متوفای 483 هست قال رسول الله... پیامبر فرمود آب حلال است قال رسول الله را برداشت نوشت قال ابو عبیده، آب حرام است.

استاد ابوالقاسمی:

خیلی لطف کردید متشکر و ممنون البته در مورد ربیعة الرأی در سایت های فارسی مطلب زیاد هست سه نفر معروف به قیاس بودند، یکی آقای عثمان بطی، ربیعة الرأی همین آٔقای ربیعة و دیگری آقای ابو حنیفه از مسائلی هست که در تاریخ معروف هست و کارهای که این سه نفر بر ضد سنت انجام دادند طبق روایاتی که اهل سنت نقل کردند به شدت این ها مشغول قیاس بودند. تماس بعدی آقای علیزاده از کرج سلام علکیم

بیننده: (آقای علیزاده از کرج - شیعه)

علیکم السلام جناب اقای ابو القاسمی خیلی دلمان برای تان تنگ شده بود، دو سوال دارم یکی این که از قرار معلوم طبق نوشته های تاریخ آقای ابو حنیفه متقدم تر از مالک، شافعی و احمد ابن حنبل باید باشد که متولد سال هفتاد هجری هست درست است؟

استاد ابوالقاسمی:

درست است

آقای علیزاده:

خوشبیانه نگاه کنیم طبق نظر اهل سنت این آقا اگر در سن بیست سالگی به اجتهاد برسد این آقا هشتاد سال بعد از شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله علیه و آله) به اجتهاد رسیده است. اهل سنت در این نود سال در فاصله شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اجتهاد آقای ابو حنیفه از چه کسی تبعیت می کردند و فقه خودشان را از چه کسی می گرفتند؟

یک جایی در اینترنت دیدم آٔقای ابو حنیفه در چند جا می گوید از من تبعیت نکنید که من در مورد یک مسئله در یک روز سه، چهار تا فتوا می دهم آیا چنین چیزی درست هست یا نه؟ خیلی ممنون و تشکر از برنامه خوب تان

استاد ابوالقاسمی:

متشکر، بیننده بعدی جناب آقای مؤذن از تبریز سلام علیکم

بیننده: (آقای مؤذن از تبریز - شیعه)

سلام عرض می کنم و عرض تبریک دهه کرامت سوالی که دارم بی ربط به برنامه هست عذر می خواهم، ولی این سوال برای بنده و دوستانم مهم تر هست می خواستم عرض کنم این که آیا می توانیم معتقد باشیم ائمه معصومین به اذن خدا می توانند رازق و یا خلق کنند یا در روایات ما آمده که ائمه این طوری هستند؟

همچنین علامه مجلسی این نوع تفسیر را قبول کردند به اذن پروردگار باشد آیا صحت دارد چون یک دعوایی بین بعضی از دوستان اهل بیت هست یک شبهه برای مان شده است آیا می توانیم معتقد باشیم ائمه به اذن خدا می توانند خلق کنند یا رزق و روزی برای ما بدهند، آیا این نوع اعتقاد برای ما مشکل دارد؟

سوال دیگر این که دلیل حمایت علامه امینی از حافظ رجب چه است؟ سوال آخر این که آیا پدر علامه مجلسی از اصحاب صوفیه بود؟ اگر به این سوال‌ها پاسخ بدهید ممنون می‌شوم التماس دعا دارم یا علی مدد خدا نگهدار!

استاد ابوالقاسمی:

ان شاء الله جواب می دهیم. جناب آقای بهادری که عباراتی راجع به اهل رأی مطرح کردند این عبارات ها در کتب اهل سنت در همین کتاب های که عرض کردیم کتابی از آقای مُقبل ابن هادی الوادعی آوردیم هست. جناب آٔقای علیزاده از کرج سوال بسیار بجائی مطرح کردند که اهل سنت قبل از این که ائمه اربعه بیایند چه مذهبی داشتند؟ این ها اتباع چه فکری بودند و از چه کسی فتوا می گرفتند؟

ما شیعیان مشخص است اهل بیت (علیهم السلام) را منبع فتوای خودمان می دانیم اعتقاد داریم امام صادق (علیه السلام) از امام باقر (علیه السلام) از امام زین العابدین (علیه السلام) از امام سید الشهداء (علیه السلام) از امام حسن از امیر مؤمنان از پیغمبر (صلی الله علیه و آله علیه و آله و سلم) از این ها فتواهای مان را گرفتیم. و اعتقاد هم داریم همه این ها با نفر قبلی فتوای شان هیچ فرق نمی کرد در حجیّت تمامی این ها از طرف خدا حجت هستند.

 اما کسی که این اعتقاد را ندارد می گوید من تابع امام ابو حنیفه، اولین امام اهل سنت در مذاهب اربعه هستم. قبل از او اهل سنت، اتباع دیگر مذاهب بودند مثل مذاهب اوزاعی و مذاهبی که از عبد الله ابن عمر، مذهب ابن عباس، مذهب عایشه و چیزهایی که به این عنوان شناخته می شد؛ یعنی همان طور که امشب هم عرض شد اهل سنت فقط چهار مذهب نبود مذاهب متعددی بودند. اما این مذاهب در زمان یکی از سلاطین اهل سنت، سلطان بِیبَرس دستور داد گفت هر مذهبی که بتواند (مقدارش را نمی دانم) فرض کنیم صد هزار سکه بیاورد این مذهب رسمیّت پیدا می کند می تواند باقی بماند بقیه مذاهب حق بقاء نخواهند داشت باید تعطیل کنند.

چهار مذهب تلاش کردند و توانستند این پول را جمع کنند به نزد او فرستادند نقل شده علمای شیعه در زمان او بودند بعضی شان تلاش کردند پول جمع کنند اما نتوانست خدا را واقعاً شاکر هستیم که نتوانست چون اگر می توانست می گفتند مذهب شما هم با پول ماندگار شد. اما الان می بینیم مذهب شیعه، مذهب اهل بیت (علیهم السلام) اصلاً بحث این نیست که با پول حاکم ماندگار شده باشد.

گروه های مختلفی هم به دنبال کشتن و از بین بردن شیعیان بودند اما الحمد لله مکتب اهل بیت (علیهم السلام) رشد کردند؛ پس این سوال که در فاصله پیغمبر (صلی الله علیه و آله علیه و آله و سلم) و اجتهاد ابو حنیفه چه می کردند؟ این ها تبعیت می کردند از مجتهدینی که آن دوران بودند مجتهدین صحابه و مجتهدین تابعی!

این که ابو حنیفه گفت از من تبعیت نکنید چند فتوا می دهم شبیه این عبارت از او زیاد نقل شده است کتابی که امشب مطرح کردیم در او این عبارات را آورده و در کتاب های متعدد دیگر شبیه به آن آورده اند. اساساً آقایان سلفی تأکید دارند می گویند ابو حنیفه بارها گفته است مالک، شافعی و احمد ابن حنبل گفته اند که از ما نباید تبعیت کرد باید از پیغمبر (صلی الله علیه و آله علیه و آله و سلم) تبعیت کرد. این را می خواهند تبدیل به گرایش به نص، به جای اجتهاد کنند این حرف درست یا غلط هست باید مفصل راجع به آن صحبت بشود.

 آقای مؤذن از تبریز سوالی پرسیدند این سوال را از استاد ما آیت الله دکتر حسینی قزوینی هم پرسیده بودند ایشان جواب داده بود. اما اجمالاً جواب را عرض کنم چون قبلاً هم مطرح شده است.

چند نوع خلق داریم یک خلقت از عدم است که آن فقط مخصوص خدای متعال است. اما خلقت از موجود مثلاً یک گِلی باشد آن گِل را تبدیل به پرنده بکند و در او بدمد و او زنده بشود حضرت عیسی هم توانست. اگر ما چنین خلقی را به ائمه (علیهم السلام) نسبت بدهیم بر اساس روایات این مدل را خلق را نسبت دادن هیچ اشکال شرعی ندارد.

اما این که خلقت کُل عالم را ولو از وجود فرض کنیم که عالَم یا کل انسان ها از وجود توسط ائمه (علیهم السلام) خلق شدند آیا این را می شود اعتقاد داشت یا نه؟ ائمه (علیهم السلام) طبق روایات از این نهی کردند گفتند چنین اعتقادی نداشته باشی،د نهی کردند از باب غلو نهی کردند یا از باب این که مردم تواناییش را نداشته این ها را قبول کنند این ها را نمی دانیم لذا واردش نمی شویم. اما آن چیزی که می دانیم

«نزّلونا عن الرّبوبيّة و قولوا فينا ما شئتم»

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح‏؛ نويسنده: شيخ بهايى، محمد بن حسين- بسطامى، على بن طيفور (تاريخ وفات مؤلف: 1031 ق‏)، محقق / مصحح: حسن زاده آملى، حسن‏، ناشر: حكمت‏، تهران: 1384ش، مقدمه 2، ص33

و حتی نه فقط شیعیان این اعتقادی است که حتی آقای ابن تیمیه هم دارد عبارت را یک بار برای یک سلفی نشان دادم گفتم این عبارت به نظرت مال چه کسی است؟ گفت هر که گفته باشد کافر است. در کتاب های مختلف خودش هم آورده از جمله آن ها در کتاب مجموع الفتاوی ابن تیمیه هست می گوید:

مجموع فتاوى ابن تيمية (1/ 376)

«وَقَدْ جَاءَ فِي الْأَثَرِ:" { يَا عَبْدِي أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي أَجْعَلْك تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ يَا عَبْدِي أَنَا الْحَيُّ الَّذِي لَا يَمُوتُ أَطِعْنِي أَجْعَلْك حَيًّا لَا تَمُوتُ}"وَفِي أَثَرٍ : " { إنَّ الْمُؤْمِنَ تَأْتِيهِ التُّحَفُ مِنْ اللَّهِ : مَنْ الْحَيُّ الَّذِي لَا يَمُوتُ إلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ } " فَهَذِهِ غَايَةٌ لَيْسَ وَرَاءَهَا مَرْمَى كَيْفَ لَا وَهُوَ بِاَللَّهِ يَسْمَعُ وَبِهِ يُبْصِرُ وَبِهِ يَبْطِشُ وَبِهِ يَمْشِي؟ فَلَا يَقُومُ لِقُوَّتِهِ قُوَّةٌ»

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية؛ اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج4، ص377

در حدیثی که از یکی از پیغمبرها نقل شده طبق روایات اهل سنت، حضرت خضر هست که می فرمود: «يَا عَبْدِي أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ»، بنده من، من «کُن فَیکون» می کنم «أطِعْنِي» مطیع من باش «أَجْعَلْك تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ» یک کاری می کنم تو هم بتوانی «کُن فَیکون» بکنی بنده من، من «حَی لا یموت» هستم از من اطاعت کن کاری انجام می دهم تو هم «حی لا تموت» بشوی باز آقای ابن تیمیه می گوید در روایت آمده وقتی هدیه برای مؤمن از طرف خدا می آید این طور نوشته، «مَنْ الْحَيُّ الَّذِي لَا يَمُوتُ إلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ }»

و بعد ابن تیمیه بعد از این دو اثر، دو حدیثی که به دو پیغمبر غیر از پیغمبر ما می رسد عبارتی مطرح می کند که استناد به روایتی است این روایت هم در کافی شریف با سند صحیح آمده هم در صحیح بخاری معتبرترین کتاب اهل سنت آمده است. «فَهَذِهِ غَايَةٌ لَيْسَ وَرَاءَهَا مَرْمَى» این جایی است که از آن بیشتر نمی شود رفت «کَیفَ لَا» چرا این حرف را قبول نمی کنی؟ «وَهُوَ بِاَللَّهِ يَسْمَعُ وَبِهِ يُبْصِرُ وَبِهِ يَبْطِشُ وَبِهِ يَمْشِي؟»، خدا گوش شنوای او شده، خدا چشم بینای او شده، خدا دست توانای او شده، خدا پای رونده او شده

«فَلَا يَقُومُ لِقُوَّتِهِ قُوَّةٌ»؛ پس هیچ قوت و نیرویی در مقابل او توانایی ندارد او از همه قوی تر است. به ایشان گفتم نظرت در مورد این عبارت چه است؟ گفت هر که بگوید کافر است گفتم حرف ابن تیمیه هست، بالا پایین کرد دید واقعاً حرف ابن تیمیه هست

در بخاری هم آمده راجع به حدیث قُرب نوافل

«وما يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إلي بِالنَّوَافِلِ حتى أُحِبَّهُ فإذا أَحْبَبْتُهُ كنت سَمْعَهُ الذي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الذي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ التي يَبْطِشُ بها وَرِجْلَهُ التي يَمْشِي بها وَإِنْ سَأَلَنِي لَأُعْطِيَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِي لَأُعِيذَنَّهُ وما تَرَدَّدْتُ عن شَيْءٍ أنا فَاعِلُهُ تَرَدُّدِي عن نَفْسِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وأنا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج5، ص2384، 6137

اگر ما شیعیان اعتقاد داشته باشیم قدرت «کُن فیکونی» برای ائمه ما (علیهم السلام) داده شده چه اشکالی دارد و چه مشکلی ایجاد می کند؟ اعتقادی هست که خود ابن تیمیه هم دارد اما عرض کردم در روایات مان از اعتقاد به عمومیت در همه مخلوقات که ائمه همه را خلق کردند نهی شدیم.

علت دفاع علامه امینی از حافظ رجب همان طوری که مرحوم علامه از خیلی افراد دیگر هم برای نقل روایت دفاع کرد نه از باب عقیده شان؛ ممکن است یک شخصی اعتقادات اشتباهی داشته باشد خیلی از کسانی که در صدر دوران ائمه (علیهم السلام) بودند تازه شیعه شده بودند خیلی اعتقادات شان، اعتقادات خراب بود اما این بنده خدا تازه شیعه شده بود و اعتقادات شیعه را کامل نمی دانست.

آنی که از معصومین (علیهم السلام) نقل می کرد قبول می شد آنی که به عنوان اعتقاد خودش می گفت قبول نمی شود. چون اعتقادات شما، اعتقادات شیعه درست نیست ائمه (علیه السلام) راجع به حمران ابن اعین دارند «حمران الترتر» یعنی خطی که شاقول معماری هست اصحاب من بنشینید عقائدتان را با حمران مقایسه کنید ببینید او چه می گوید؟ ما به او آموزش کامل دادیم.

این طور نبود که همه اعتقادات شان کامل درست باشد اما اگر یکی از همین اصحاب پیش این ها می آمد می گفت از امام صادق (علیه السلام) شنیدم قبول می کرد حافظ رجب و بقیه هم همین طور هستند. اگر چیزی به عنوان حدیث اهل بیت (علیهم السلام) با سند معتبر یا مفهوم با قرائن نقل می کردند آن موقع قبول می شود.

لذا از این باب از ایشان دفاع می کنیم اما همه اعتقاداتش درست است؟ نه این هم بدانید آن زمان این نبود که همه دسترسی به همه اعتقادات درست داشته باشند. طرف در یک منطقه ای فرض کنید همه صوفی هستند تلاش کرد روایات اهل بیت (علیهم السلام) را گردآوری کرده اما خودش بیشتر از این توانایی فهمیدن نداشت در امواج شبهات بود.

لذا ما به مجرد این که هر کسی یک چیزی به عنوان اعتقادات اشتباه از او نقل شد نباید او را کنار بگذاریم و او را کامل متهم بکنیم. راجع به پدر علامه مجلسی دیدم در یکی از کانال ها چنین نوشته بودند آنی که یادم می آید صحیح نیست دقیق کار نکردم ولی آن طور که اعتقاد دارم خیر پدر ایشان جزو صوفیه نبود باید مراجعه کنم مجدد ان شاء الله هفته آینده خدمت تان جواب را مطرح خواهم کرد.

از این که تا الان بیننده ما بودید از شما تشکر می کنم ان شاء الله که این ایام بر شما خوش باشد موفق و مؤید باشید. «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 


  
  • علی

    8 تير 1400 - ساعت 01:04

    سلام علیکم،

    ممنون از برنامه‌ها و زحماتتان،

    یکی از مشکلاتی که برنامه‌های شما در آرشیو دارد، صدای کم برنامه‌ها است. به نظرم، این باید از طرف شما و قبل از آپلود برنامه‌ها درست شود.

    متشکرم می‌شوم اگر رسیدگی کنید.
    موفق باشید،
    علی

    0 0

نقد دگر اندیشان شیعی>

شبکه ولی عصر راه روشن دگر اندیشان شیعی استاد ابوالقاسمی