تکفیر چیست و تکفیری کیست؟؛ بررسی معیارهای تشخیص اندیشه تکفیری حجت الاسلام ابوالقاسمی

قسمت پانزدهم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی
موضوع: نقد دگر اندیشان شیعی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

برنامه راه روشن 14  5  1400 (قسمت 15)

عنوان برنامه: نقد دگر اندیشان شیعی (شبهه شیعیان تکفیری هستند)

کلیدواژه: راه روشن؛ نقد؛ دگر اندیشان؛ شیعه؛ تکفیر؛ ابن تیمیه!

استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ «اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً»

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت شما بینندگان عزیز و گرانقدر از برنامه راه روشن، برنامه ای که به پاسخ شبهات دگر اندیشانِ ‌شیعی می پردازد در این برنامه جواب می دهیم به سوالات کسانی که مدعی هستند شیعه هستند اما اشکالاتی درون مذهبی بیان می کنند و این اشکالات را بهانه ای برای زیر سوال بردن عقیده تشیع قرار می دهند.

یکی از این کسانی که این شبهات را مطرح می کرد سال گذشته یا چند ماه قبل دقیق تر بگوییم ادعا کرد شیعیان گروه های تکفیری هستند و دیگر مذاهب را تکفیر می کنند. عرض کردیم این چیزی که شما به عنوان تکفیر بیان می کنید آیا اساساً در اسلام تکفیر را قبول ندارید؟ یعنی در اسلام به کسی نباید حکم تکفیر داد؟ یا اگر قبول دارید باید قبول کنید یک حد و مرز و قواعدی دارد.

بر اساس همان قواعد عقیده شیعیان و غیر شیعیان را بررسی می کنیم و ببینیم چه کسانی تکفیری هستند و چه کسانی تکفیری نیستند؟ این که فقط یک تریبون بگیریم و شیعیان را به تکفیر متهم کنیم قطعاً صحیح نیست. باید یک قیاسی باشد شیعه با دیگر مذاهب مقایسه بشود آن موقع مشخص بشود آیا شیعیان تکفیری هستند یا خیر؟

برویم سراغ آن چه که تا به حال مطرح کردیم آمدیم درگیری های بین مذاهب را مطرح کردیم تکفیر احناف برای دیگر مذاهب، تکفیر شوافع برای دیگر مذاهب، تکفیر مالکی ها برای دیگر مذاهب همه را آوردیم این که علمای مذاهب اربعه اهل سنت همدیگر را تکفیر کردند. حتی احناف تکفیر درون مذهبی دارند.

بریلوی، دیوبند را تکفیر کرده دیوبند، بریلوی را تکفیر کرده معتزلی آن ها اشعری را، اشعری معتزلی را و همچنین گروه های دیگری که همدیگر را تکفیر کردند. در بین شوافع همچنین حنابله که از همه بدتر این وضعیتی که بیان کردیم علاوه بر آن چه که بیان شد نسبت به بعضی از فتاوای تکفیری عبارات دیگری داریم به شدت درگیری ها را نشان می دهد که به جنگ منتهی شده است.

درگیری ها فقط درگیری های عادی نبود برخوردهای تند مطرح شده است در کتاب الکامل فی التاریخ، جلد 7، صفحه 9 راجع به طبری معروف مورخ و مفسر مشهور

«وله في اصول الفقه وفروعه كتب كثيرة واخبار من اقاويل الفقهاء وتفرد بمسائل حفظت عنه وقال أبو أحمد الحسين بن علي بن محمد الرازي أول ما سألني الإمام أبو بكر بن خزيمة قال لي كتبت عن محمد بن جرير الطبري قلت لا قال لم قلت لا يظهر وكانت الحنابله تمنع من الدخول عليه فقال بئسما فعلت ليتك لم تكتب عن كل من كتبت عنه وسمعت عن أبي جعفر»

الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي، ج7، ص9

«وله في اصول الفقه وفروعه كتب كثيرة» کتاب های زیادی دارد «وتفرد بمسائل» یک سری مسائل خاص خودش دارد یعنی فتواهای خاص، یعنی تنها خودش به عنوان یک فقیه مستقل شناخته می شود. بعد می گوید «أول ما سألني الإمام أبو بكر بن خزيمة قال لي كتبت عن محمد بن جرير الطبري»، ابو احمد حسین ابن علی ابن محمد رازی از بزرگان علمای اهل سنت می گوید ابوبکر ابن خزیمه وقتی به رسید اولین سوالش این بود گفت آیا از طبری روایتی داری یا نه؟ «قُلتُ لا» گفتم نه «قال لِمَ» گفت برای چه؟ «قلت لا يظهر وكانت الحنابله تمنع من الدخول عليه» گفتم خودش بیرون نمی آید، چرا؟ طبری مفسر، فقیه و تاریخدان معروف سنی به اصطلاح همه فن حریف است حنبلی ها «تَمنعُ مِنَ الدخوله علیه» نمی گذارند کسی پیش او برود.

«فقال بئسما فعلت ليتك لم تكتب عن كل من كتبت عنه وسمعت عن أبي جعفر»، گفت ای کاش این طور نمی کردی همه مشایخت را ول می کردی سراغ طبری می رفتی و از طبری روایت می نوشتی! ملاحظه بفرمایید یک عالم سرشناس اهل سنت بخاطر درگیری های درون مذهبی و درون دینی این چنین مورد حصر قرار می گیرد. آقای طبری مال بیست سال بعد از وفات احمد ابن حنبل است.

طبری – متوفای 310 است یعنی حدوداً بیست سال بعد از مردن احمد ابن حنبل، فرقه ای به نام حنابله یک عالم سنی را در حصر قرار می دهد. آن وقت الان تا می آیید حرف بزنید می گوید تاریخ طبری و تصحیح طبری این طور گفته است. خودتان طبری را تکفیر و خانه نشین کردید با استناد به تفسیر طبری خیلی از حرف ها را ضد شیعه مطرح می کنید که شیعه قبول ندارد و حال این که خودتان او را تکفیر و خانه نشین کرده بودید.

مورد دیگر قبلاً مطرح کردیم شوافع پیش مفتی اعظم (قاضی القضات) آمدند و از درخواست کردند بیان مسجدها را بین ما و حنفی ها تقسیم کن به چه دلیل؟ در إرشاد النقاد می گوید در طبرالس شام در آخر قرن گذشته

«وَقَالَ الْعَلامَة رشيد رضَا وَقد بلغ من إِيذَاء بعض المتعصبين لبَعض فِي طرابلس الشَّام فِي آخر الْقرن الْمَاضِي أَن ذهب بعض شُيُوخ الشَّافِعِيَّة إِلَى الْمُفْتِي وَهُوَ رَئِيس الْعلمَاء وَقَالَ لَهُ اقْسمْ الْمَسَاجِد بَيْننَا وَبَين الْحَنَفِيَّة فَإنَّا فلَانا من فقهائهم يعدنا كَأَهل الذِّمَّة»

إرشاد النقاد إلى تيسير الاجتهاد؛ محمد بن إسماعيل الصنعاني، سنة الولادة 1099/ سنة الوفاة 1182، تحقيق صلاح الدين مقبول أحمد، الناشر الدار السلفية، سنة النشر 1405، مكان النشر الكويت، ج1، ص21

«أَن ذهب بعض شُيُوخ الشَّافِعِيَّة إِلَى الْمُفْتِي وَهُوَ رَئِيس الْعلمَاء» پیش رئیس العلماء رفتند گفتند: «اقْسمْ الْمَسَاجِد بَيْننَا وَبَين الْحَنَفِيَّة»، مسجدها را بین ما تقسیم کن یک مسجد برای شافعی و یک مسجد برای حنفی «فَإنَّا فلَانا من فقهائهم يعدنا كَأَهل الذِّمَّة» فلان عالم حنفی می گوید ما اهل ذمه هستیم ما شافعی ها مسلمان نیستیم مسجد ما باید از مسجد شافعی ها جدا بشود. البته این را قبلاً بیان کرده بودیم.

علاوه بر این سه تن از علمای وهابی فتوا به حرمت مجالستِ با کسی که اشاعره را تکفیر نکند داده بودند که بیان کردیم.

 اما برویم سراغ درگیری های که به کشتار منجر شد. درگیری هایی که به کشتار منجر شد بسیار زیاد است اگر فقط فتاوایش را بخواهیم بگوییم خیلی زیاد است اما الان سراغ درگیری های واقعیش می رویم. اولین مسئله درگیری بین کسانی بود که می گفتند «أنا مؤمنٌ إن شاء‌ الله» شرک است و کسانی که اعتقاد به او داشتند. گفتیم شافعی ها اعتقاد به این قضیه داشتند در طرف مقابل احناف و بعضی از مالکی ها قبول نداشتند.

در تفسیر التحریر، جلد 24، صفحه 289 این مسئله را مطرح می کند که ماتریدی قبول دارد مسلم باید بگوید:

«أن المسلم يقول: أَنا مؤمن ولا يقول إن شاء الله خلافاً لقول الأشعري وطائفة من علماء القيروان وعلى رأسهم محمد بن عَبدوس فنُقل أنه كان يقول : أنا مؤمن إن شاء الله. وقد تطاير شرر هذا الخلاف بين علماء القيروان مدة قرن.»

التحرير والتنوير؛ اسم المؤلف: محمد الطاهر بن عاشور الوفاة: 1284، دار النشر: دار سحنون للنشر والتوزيع - تونس - 1997م، ج24، ص289

«أن المسلم يقول: أَنا مؤمن ولا يقول إن شاء الله خلافاً لقول الأشعري»، ماتریدی این را می گوید اشعری می گوید نه. «وقد تطاير شرر هذا الخلاف بين علماء القيروان مدة قرن» صد سال علمای منطقه قیروان سر این مسئله با هم جنگ داشتند و شعله های این درگیری بین شان پخش بود، سر یک مسئله، دو تا مذهب،‌ دو تا تفکر اهل سنت صد سال با هم جنگ داشتند چرا؟ که می شود ان شاء الله بعد از «أنا مؤمنٌ» گفت یا نمی شود گفت! این می گفت نمی شود بزنید او را بکشید او می گفت می شود بزنید او را بکشید.

دوم: جنگ حنابله با غیر حنابله برای تفسیر مقام محمود در کتاب تاریخ الإسلام ذهبی، جلد 23، صفحه 384 «ذکر الفتنة فی تفسیر الآیة» ذیل آیه:

(وَمِنَ اللَّيلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا)

و پاسي از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يک وظيفه اضافي براي توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامي در خور ستايش بر انگيزد!

سوره اسراء (17): آیه 79

«وهاجت ببغداد فتنة كبرى بسبب قوله: عسى أن يبعثك ربك مقاماً محموداً، فقالت الحنابلة: معناه يقعده الله على عرشه كما فسره مجاهد وقال غيرهم من العلماء: بل هي الشفاعة العظمى كما صح في الحديث. ودام الخصام والشتم واقتتلوا ، حتى قتل جماعة كبيرة . نقله الملك المؤيد ، رحمه الله»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج23، ص384

«وهاجت ببغداد فتنة كبرى» یک درگیری بزرگ و بزرگ ترین فتنه رخ داد حنابله می گفتند خدا، پیغمبر را روی عرش می رساند و می نشاند دیگران می گفتند نه چرا تجسیم می کنید این شفاعت است. «ودام الخصام والشتم واقتتلوا، حتى قتل جماعة كبيرة» این جنگ و درگیری ادامه پیدا کرد به هم فحش می دادند به درگیر فیزیکی منجر شد یک نفر کشته شد؟ نه «قتل جماعة كبيرة نقله الملك المؤيد، رحمه الله» سر تفسیر یک آیه خدا رحم کرد شیعه نبودند سر تفسیر آیه ولایت با هم دعوا نداشتند.

 سر تفسیر آیه (عَسَى أَنْ يبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا) آقایان سنی با هم دعوای شان شد حنبلی ها می گویند خدا یک صندلی دارد پیغمبر را کنار دستش می نشاند بقیه که معمولاً شافعی ها بودند می گفتند این یعنی شفاعت قبول نمی کنید بریزیم همدیگر را بکشیم منِ حنبلی توی شافعی را می کشم توی شافعی منِ حنبلی را بکش و جماعت کبیره ای کشته شدند. این از فتاوای رحمت آمیز اهل سنت یا از فتاوای تکفیری شان است؟

 حنبلی ها در تاریخ زیاد درگیری داشتند یک طرف بیشتر درگیری این ها بودند البته طرف دیگر اغلب اهل سنت بودند شیعه نبوده است.

 نمونه بعدی الکامل فی التاریخ ابن اثیر، جلد 7، صفحه 113

«وفيها عظم أمر الحنابلة وقويت شوكتهم وصاروا يكبسون من دور القواد والعامة وإن وجدوا تبيذا أراقوه وإن وجدوا مغنية ضربوها وكسروا آلة الغناء واعترضوا في البيع والشراء ومشى الرجال مع النساء والصبيان فإذا رأوا ذلك سألوه عن الذي معه من هو فإن أخبرهم وإلا ضربوه وحملوه إلى صاحب الشرطة وشهدوا عليه بالفاحشة فأرهجوا بغداد فركب بدر الخرشني وهو صاحب الشرطة عاشر جمادى الآخرة في جانبي بغداد في أصحاب أبي محمد البربهاري الحنابلة لا يجتمع منهم اثنان ولا يناظرون في مذهبهم ولا يصلي منهم أمام إلا إذا جهر ببسم الله الرحمن الرحيم في صلاة الصبح والعشاءين فلم يفد فيهم وزاد شرهم وفتنتهم واستظهروا بالعميان الذين كان يأوون المساجد وكانوا إذا مر بهم شافعي المذهب أغروا به العميان فيضربونه بعصيهم حتى يكاد يموت فخرج توقيع الراضي بما يقرأ على الحنابلة ينكر عليهم فعلهم ويوبخهم باعتقاد التشبيه وغيره فمنه تارة إنكم تزعمون أن صورة وجوهكم القبيحة السمجة على مثال رب العالمين وهيئتكم الرذلة على هيئته وتذكرون الكف والأصابع والرجلين والنعلين المذهبين واشعر القطط والصعود إلى السماء والنزول إلى الدنيا تعالى الله عما يقول الظالمون والجاحدون علوا كبيرا ثم طعنكم على خيار الأئمة ونسبتكم شيعة آل محمد إلى الكفر والضلال ثم استدعاؤكم المسلمين إلى الدين بالبدع الظاهرة والمذاهب الفاجرة التي لا يشهد بها القرآن وإنكاركم زيارة قبور الأئمة وتشنيعكم على زوارها بالإبتداع وأنتم مع ذلك تجتمون على زيارة قبر رجل من العوام ليس بذي شرف ولا بسب ولا سبب برسول الله وتأمرون بزيارته وتدعون له معجزات الأنبياء وكرمات الأولياء فلعن الله شيطانا زين لكم هذه المنكرات وما أغواه وأمير المؤمنين يقسم بالله قسما جهدا إليه يلزم الوفاء به لئن لم تنتهوا عن مذموم مذهبكم ومعوج طريقتكم ليوسعنكم ضربا وتشريدا وقتلا وتبديدا وليستعملن السيف في رقابكم والنار في منازلكم ومحالكم»

الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي، ج7، ص113

«وفيها عظم أمر الحنابلة» در این سال قدرت حنابله زیاد شد «وقويت شوكتهم وصاروا يكبسون من دور القواد والعامة وإن وجدوا تبيذا أراقوه» حتی سر زده درهای خانه مردم را باز می کردند و وارد می شدند اگر شراب می دیدند چپه می کردند «وإن وجدوا مغنية ضربوها وكسروا آلة الغناء» یک ترانه خوان می دیدند او را می زدند آلت غناء را می شکستند. «واعترضوا في البيع والشراء» می گفتند خرید و فروش ها باید اصلاح بشود «ومشى الرجال مع النساء والصبيان» مرد حق ندارد همراه زن و بچه راه برود زن ها یک طرف خیابان این که می گفتند می خواهند وسط خیابان دیوار بکشند کار حنابله در هشتصد، نهصد سال قبل بوده است مرد نباید با زن راه برود حتی مرد با بچه هم نباید راه برود!

«فإذا رأوا ذلك سألوه عن الذي معه» اگر یک مردی با بچه ای بود می گفتند این که است؟ «فإن أخبرَهُم» اگر خبر می داد می گفت همسرم است قبول اگر نه پسرش هست قبول است غریبه بود «وإلا ضربوه وحملوه إلى صاحب الشرطة» او را پیش صاحب شرطه می بردند «وشهدوا عليه بالفاحشة» و شهادت می دادند که این آدم اهل فحشاء است.

 «فأرهجوا بغداد» این درگیری ها موجب فتنه در بغداد شد تا این که اصحاب بربهاری حنبلی دستور داد «لا يجتمع منهم اثنان ولا يناظرون في مذهبهم ولا يصلي منهم أمام إلا إذا جهر ببسم الله الرحمن الرحيم في صلاة الصبح والعشاءين» مسئول شرطه یا پلیس دستور یا فتوا داد که اصحاب بربهاری، حنبلی بودند دو نفرشان نباید یک جا جمع بشوند حق گفتگوی مذهبی با هیچ کس ندارند. امام جماعت حق ندارد به عنوان حنبلی بیاید نماز بخواند چون حنابله بسم الله را یواش می گفتند علامت حنبلی ها را داشته باشی بسم الله را یواش بگویی می زنمیت.

«فلم يفد فيهم» این دستور آمد اما فایده نکرد «زاد شرُهم» شرشان بیشتر شد «و فتنةٌ» فتنه شان بیشتر شد «واستظهروا بالعميان الذين كان يأوون المساجد» حتی حنابله کمک گرفتند از کورهای که در مسجد پناه می گرفتند اگر یک شافعی المذهبی از آن جا عبور می کرد «أغروا به العميان» به این کورها اشاره می کردند که عصا دست شان هست «فیضربونه بعصیهم» کورها با عصای شان شافعی ها را می زدند.

«حتى يكاد يموت» تا دم مرگ می زدند «فخرج توقيع الراضي بما يقرأ على الحنابلة» از راضی که حاکم آن زمان بود نامه ای آمد که این را برای حنابله بخوانید «یُنکِر عِلیهم فعلهم» گفت این چه کاری هست می کنید؟ «ويوبخهم باعتقاد التشبيه وغيره» از همان زمان مشبه بودند گفت شما مشبه هستید. «فمنه تارة إنكم تزعمون أن صورة وجوهكم القبيحة السمجة على مثال رب العالمين» شما فکر می کنید قیافه های زشت و نحس خودتان شبیه خداست؟ الان دقیقاً همان چیزی که از وهابی ها داریم علمای وهابی فکر می کنند خدا شکل خودشان است.

«وهيئتكم الرذلة على هيئته وتذكرون الكف والأصابع والرجلين والنعلين المذهبين واشعر القطط والصعود إلى السماء والنزول إلى الدنيا» فکر می کنید قیافه های رذیله شما شبیه خداست؟ «و تذکرون الکف» راجع به دست،‌ انگشت ها، دو پا، کفش طلایی و موی فرفری خدا و این که به آسمان می رود و از آسمان به زمین می آید صحبت می کنید. «تعالى الله عما يقول الظالمون والجاحدون علوا كبيرا» خدا از این چیزهایی که شما می گویید متعالی است.

«ثم طعنكم على خيار الأئمة ونسبتكم شيعة آل محمد إلى الكفر والضلال» بعد شما به بزرگان هم تهمت می زنید شیعیان آل محمد را هم کافر می دانید آن موقع حاکم می گفت شیعه کافر نیست ولی شما حنبلی ها حاکمِ سنی آن دوران می گفت شیعیان کافر نیستند حنبلی ها کافر هستند «وإنكاركم زيارة قبور الأئمة وتشنيعكم على زوارها بالإبتداع» شما می گویید زائران قبور، اهل بدعت هستند. «وأنتم مع ذلك تجتمون على زيارة قبر رجل من العوام ليس بذي شرف ولا بسب ولا سبب برسول الله» اما سر قبر یکی از بزرگان تان می روید آن جا تجمع می کنید دستور به زیارتش می دهید می گویید معجزه دارد.

«وتأمرون بزيارته وتدعون له معجزات الأنبياء وكرمات الأولياء» برای او ادعا می کنید معجزه دارد. «فلعن الله شيطانا زين لكم هذه المنكرات» خدا لعنت کند آن شیطانی که برای شما این منکرات را زینت بخشید «و ما أغواه» چقدر او گمراه بود؟ «وأمير المؤمنين يقسم بالله قسما جهدا إليه يلزم الوفاء به» امیر المؤمنین (حاکم سنی) قسم می خورد «لئن لم تنتهوا عن مذموم مذهبكم» اگر دست از این کارتان بر ندارید «‌ومعوج طريقتكم» و از این راه کج بر نگردید «ليوسعنكم ضربا وتشريدا وقتلا وتبديدا» همه شما را یا می کشد یا می زند یا تعقیب می کند.

«وليستعملن السيف في رقابكم والنار في منازلكم ومحالكم» و شمشیرها را در گردن شما خواهد گذاشت و آتش را در خانه ها و مغازه هایتان خواهد انداخت این درگیری بین سنی هاست شیعه هم گوشه ای ایستاده دارد نگاه می کند اصلاً هیچ ربطی به قضیه ندارد جالب این که سنی ها می گویند شیعه هیچ کاره هست الکی این وسط دعوا دارید شیعه ها را می زنید.

آقای حنبلی منِ شافعی تو را کافر می دانم تو تجسیمی هستی آقای شافعی منِ حنبلی می گویم تو را کتک بزنند چون حرف من را قبول نمی کنی این درگیری های بین اهل سنت از قدیم بود. (الکامل فی التاریخ در حدود سال 323 قمری این را نقل کرده است.) 323 یعنی چند سال؟ بیست و سه، چهار سال بعد از احمد ابن حنبل!

یعنی همان دورانی که طبری سنی را به خاطر این قضایا کتک زدند و خانه نشین کردند این گونه سنی ها با همدیگر درگیری داشتند زمان های نزدیک به ائمه شان بعد از آن خیلی بدتر شد و وضعیت خیلی خراب تر شد.

بعد از این سال 380 می رسیم جنگ مالکی ها با حنفی ها و شافعی ها در قرطبه، در قرطبه مذاهب زیاد بودند الان در سمت غرب بلاد اسلامی که همان مغرب باشد و دیگر جاها بحث مالکی گری زیاد است؛ اما این مالکی گری چطور زیاد شد؟ در آن جا قبلاً شافعی ها و احناف زیاد بودند. در کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم عبارتی را مطرح کرده می گوید در آن جا درست است که این گروه زیاد بودند اما گروه هایی از مالکی ها به جنگ او آمدند و شروع به درگیری با آن ها کردند. در کتاب أحسن التقاسیم راجع به این صحبت می کند این کتاب در اینترنت هم موجود هست

«وأما المذاهب فعلى ثلاثة أقسام أما في الأندلس فمذهب مالك وقراءة نافع وهم يقولون لا نعرف إلا كتاب الله وموطأ مالك فإن ظهروا على حنفي أو شافعي نفوه وأن عثروا على معتزلي أو شيعي ونحوهما ربما قتلوه. وبسائر المغرب إلى مصر لا يعرفون مذهب الشافعي رحمه الله إنما هو أبو حنيفة ومالك رحهما الله. وكنت يوماً أذاكر بعضهم في مسألة فذكرت قول الشافعي رحمه الله فقال: اسكت من هو الشافعي إنما كانا بحرين أبو حنيفة لأهل المشرق ومالك لأهل المغرب افنتركهما ونشتغل بالساقية. ورأيت أصحاب مالك رحمه الله يبغضون الشافعي، قالوا: أخذ العلم عن مالك ثم خالفه وما رأيت فريقين أحسن اتفاقاً وأقل تعصباً منهم»

الكتاب: أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم؛ المؤلف: المقدسي البشاري، ج1، ص86

«وأما المذاهب فعلى ثلاثة أقسام» مذاهب سه گروه هستند «أما في الأندلس فمذهب مالك وقراءة نافع» در اندلس مذهب مالک و قرائت نافع هست «وهم يقولون لا نعرف إلا كتاب الله وموطأ مالك» می گویند ما فقط قرآن و موطأ مالک را قبول داریم «فإن ظهروا على حنفي أو شافعي نفوه» اگر بر یک حنفی یا شافعی قدرت پیدا کنند  او را تبعید می کنند اگر معتزلی یا شیعه پیدا کنند می کشند. «وبسائر المغرب إلى مصر لا يعرفون مذهب الشافعي رحمه الله» اصلاً در بقیه نقاط مغرب اسلامی شافعی نمی دانند چه کسی است؟ یا ابو حنیفه یا مالک هست.

«وكنت يوماً أذاكر بعضهم في مسألة» یک روز داشتم با یکی شان بحث می کردم «فذكرت قول الشافعي رحمه الله» راجع به قول شافعی صحبت کردم «فقال أسکت من هو شافعی» شافعی چه کسی است؟ «إنما كانا بحرين أبو حنيفة لأهل المشرق ومالك لأهل المغرب» دو دریای اهل علم بودند ابو حنیفه برای اهل مشرق، مالک برای اهل مغرب، این دو دریا و اقیانوس را رها کنیم سراغ جوب آب برویم؟ «افنتركهما ونشتغل بالساقية» شافعی مثل جوب آب می ماند ابو حنیفه و مالک دریا بودند. «ورأيت أصحاب مالك رحمه الله يبغضون الشافعي» و اصحاب مالک که دشمن شافعی هستند خود شافعی «قالوا: أخذ العلم عن مالك ثم خالفه» علم را از مالک گرفت بعد مخالفتش کرد. همانی که قبلاً عرض کردیم آقایان مالکی زدند شافعی را کشتند این جا هم دارد به آن اشاره می کند نمی گوید مالکی ها با شافعی دشمنی دارند اصحاب مالک، علمای درجه یک مذهب مالک دشمنی با شافعی دارند.

«یبغضون الشافعی» می گویند آمد علم را از مالک گرفت بعد با مالک مخالفت کرده «ثم خالفَه» این چه آدمی است؟ حالا نمی خواهیم شبیه همین حرف را بزنیم اما اگر یک نفری بگوید مالکی ها دشمن شافعی شدند و او را کشتند چون می گفتند علم را از مالک گرفته بعد با او در فتوا مخالفت کرد. اگر یک نفری بگوید علمای مذاهب شما همه شاگردی ائمه ما را کردند بعد مخالفت کردند اگر یک نفری بگوید من با آن ها دشمن هستم به این دلیل که علمای خود شما گفتند چه کار می کنید؟

این در تاریخ شما نقل شده است باید جواب بدهید در کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم آقای مقدسی بشّاری، چاپ سوم 1411 مکتب مدبولی در مصر- قاهره بنابراین این درگیری را عرض کردیم این درگیری برای حدود سال 380 بود بعد از آن به 420 برویم سی، چهل سال بعد از آن می رویم.

چهل سال بعد از آن قضیه درگیری هایی بین مذاهب مختلفی رخ داد که این ها را آقای ابن تیمیه در مورد سلطان محمود غزنوي نقل کرد در کتاب بیان التلبیس الجهمیة، جلد 2، صفحه 331 می گوید:

«وزاد عليه بأن أمر بلعنة أهل البدع على المنابر فلعنت الجهمية والرافضة والحرورية والمعتزلة والقدرية ولعنت أيضا الأشعرية حتى جرى بسبب ذلك نزاع وفتنة بين الشافعية والحنفية وغيرهم قوم يقولون هم من أهل البدع فيلعنون وقوم يقولون ليسوا من أهل البدع فلا يلعنون ... أنه من أحداث أواخر القرن الرابع في الدولة الإسلامية حدثت الفتن بين الشافعية والأحناف، وأن الأحناف اتهموا بأنهم من المبتدعة، وكان السلطان محمود الغزنوي يقف إلى جانب الشافعية ...!!»

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية؛ اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مطبعة الحكومة - مكة المكرمة - 1392، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد بن عبد الرحمن بن قاسم، ج2، ص332 و 333

 «وزاد عليه بأن أمر» سلطان محمود در عبارت نیست اما به او بر می گشت سلطان محمود غزنوی دستور داد «بلعنة أهل البدع على المنابر فلعنت الجهمية والرافضة والحرورية والمعتزلة والقدرية» گفت اهل بدعت را روی منبر لعنت کنید جهمیه، رافضه، حرویة، معتزله و قدریه را لعنت کردند. «ولعنت أيضا الأشعرية» یعنی شافعی ها، شافعی ها را هم لعنت کردند درگیری و فتنه ایی بین شافعی ها و حنفی ها رخ داد از یک طرف «وَ غیرُهم» و طرف مقابل دیگران بودند که حنابله بودند حنابله این ها را که اشعری و ماتریدی بودند کافر می دانستند و لعنت می کردند این ها هم هیچی

«قوم يقولون هم من أهل البدع فيلعنون» یک گروهی می گفتند شافعی و حنفی چون طرفدار اشعری و ماتریدی هستند اهل بدعت هستند باید لعنت بشوند «وقوم يقولون ليسوا من أهل البدع فلا يلعنون» یک عده می گفتند نه این ها اهل بدعت نیستند نباید لعنت شان کرد.

 اما به هر صورت خود اهل سنت با هم جنگ داشتند شیعه را لعنت می کردند هیچ؛ درون خودشان حاکم آمد دستور به لعنت حنفی ها و شافعی ها داد چه کار می خواهند بکنند؟ حاکم سنی که آقایان این قدر مدحش می کنند و دوستش دارند آقای سلطان محمود غزنوی این کارها را انجام داده است.

البته بعد از این قضایا یک مقداری سلطان محمود گرفتار طرفدار شافعی ها شد در بیان التلبیس صفحه بعد می گوید در قرن چهارم دولت اسلامی «حدثت الفتن بين الشافعية والأحناف» بین شافعی ها و احناف رخ داد بعد مطرح می کند «وأن الأحناف اتهموا بأنهم من المبتدعة» احناف متهم شدند که از بدعت گزارها هستند و سلطان محمود غزنوی در این جا طرفدار شافعی ها بود. «وكان السلطان محمود الغزنوي يقف إلى جانب الشافعية ...!!» در بیان التلبیس، صفحه 332 به نظرم در پاورقیش باشد در متن اصلی نیست ولی به هر صورت در همان چاپخانه و چاپ سنی این را نقل کرده است این راجع به سال 420

(میان برنامه)

استاد ابو القاسمی:

با عرض سلام مجدد خدمت شما بینندگان عزیز و گرانقدر در بخش آخر این برنامه ای که خدمت تان هستیم. در نیمه دوم برنامه در خدمت تان هستیم راجع به درگیری ها و جنگ های بین اهل سنت صحبت می کردیم و آن چه که بین آن ها از درگیری ها رخ داده بر اثر فتاوای تکفیری بعضیش را خدمت تان عرض کردیم.

 به سال 445 رسیدیم که این سال شروع یک فتنه ای بود اگر فتنه های قبلی صد سال طول می کشید این فتنه چند قرن طول کشید. بعضی از آن مقدار را خدمت بزرگواران قبلاً بیان کردیم اما الان می خواهیم به صورت کامل به مدارک آن بحث ها بپردازیم در البدایة و النهایة، جلد 12، صفحه 64 راجع به آن سال مطرح می کند سال 445

«فيها تجدد الشر والقتال والحريق بين السنة والروافض وسرى الأمر وتفاقم الحال وفيها وردت الأخبار بأن المعز الفاطمي عازم على قصد العراق وفيها نقل إلى الملك طغرلبك أن الشيخ أبا الحسن الأشعري يقول بكذا وكذا وذكر بشيء من الأمور إلتي لا تليق بالدين والسنة فأمر بلعنه وصرح أهل نيسابور بتكفير من يقول ذلك فضج أبو القاسم القشيري عبدالكريم بن هوازن من ذلك وصنف رسالة في شكاية أهل السنة لما نالهم من المحنة واستدعى السلطان جماعة من رؤس الأشاعرة منهم القشيري فسألهم عما أنهى إليه من ذلك فأنكروا ذلك وأن يكون الأشعري قال ذلك فقال السلطان نحن إنما لعنا من يقول هذا وجرت فتنة عظيمة طويلة وفيها استولى فولا بسور الملك أبي كاليجار على شيراز وأخرج منها أخاه أبا سعد وفي شوال سار البساسيري إلى أكراد وأعراب أفسدوا في الأرض فقهرهم وأخذ أموالهم ولم يحج فيها أحد من أهل العراق وفيها توفي من الأعيان»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج12، ص64

«فيها تجدد الشر والقتال والحريق بين السنة والروافض» بین سنی ها و رافضی ها جنگ بودند علاوه بر این به ملک طغرل بیک خبر رسید که ابو الحسن اشعری حرف های می زند «وذكر بشيء من الأمور إلتي لا تليق بالدين والسنة»، یک سری چیزهایی گفتند که اصلاً ربطی به دین و سنت ندارد «فأمرَ بلعنه» دستور داد او را لعنت کنند «وصرح أهل نيسابور بتكفير من يقول ذلك» اهل نیشابور گفتند هر کسی این حرف ها را بگوید عقیده ابو الحسن اشعری را داشته باشد باید لعنت کرد کافر است.

«فضج أبو القاسم القشيري عبدالكريم بن هوازن من ذلك» به ابو القاسم قُشیری خیلی بر خورد «وصنف رسالة في شكاية أهل السنة لما نالهم من المحنة» گفت ما اهل سنت هستیم ما اهل سنت را محنت و فشار قرار دادید. «واستدعى السلطان جماعة من رؤس الأشاعرة» سلطان گروهی از رئیسان اشعری ها را خواست. «منهم القشيري فسألهم عما أنهى إليه من ذلك» گفت این ها را برایم فرستادند «فأنكروا ذلك وأن يكون الأشعري قال ذلك» گفت نه ما همچنین حرفی نزدیم.

«فقال السلطان نحن إنما لعنا من يقول هذا» سلطان گفت شما نگفتید هر که این را گفت لعنتش می کنیم. «وجرت فتنة عظيمة طويلة» یک فتنه عظیم و بزرگی سال 445 شروع شد که مربوط به آٔقای قُشیری بود یواش یواش سراغ می رویم سراغ ادامه آن چه که در مورد این درگیری بود.

در سال 447 آقای ابن اثیر مطرح می کند که در بغداد بین فقهای شافعی و حنبلی درگیری رخ داد از آن طرف حنبلی ها می گفتند همچنین حرفی زده اشاعره این طور گفتند و چنین فتاوایی دارند طرف مقابل، گروه دیگر می گفتند نه.

 الکامل فی التاریخ ابن اثیر، جلد 8، صفحه 325

«في هذه السنة وقعت الفتنة بين الفقهاء الشافعية والحنابلة ببغداد ومقدم الحنابلة أبو علي بن الفراء وابن التميمي وتبعهم من العامة الجم الغفير وأنكروا الجهر ببسم الله الرحمن الرحيم ومنعوا من الترجيع في الأذان والقنوت في الفجر ووصلوا إلى ديوان الخليفة ولم ينفصل حال وأتى الحنابلة إلى مسجد بباب الشعير فنهوا إمامه عن الجهر بالبسملة فأخرج مصحفا وقال أزيلوها من المصحف حتى لا أتلوها»

الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي، ج8، ص325

«في هذه السنة وقعت الفتنة بين الفقهاء الشافعية» که همان اشاعره بودند «و الحنابله ببغداد ومقدم الحنابلة أبو علي بن الفراء وابن التميمي» رهبر حنابله چه کسانی بودند؟ ابو علی ابن فراء و ابن تمیمی «وتبعهم من العامة الجم الغفير» گروه های زیادی از مردم پشت سر آن ها بودند.

«وأنكروا الجهر ببسم الله الرحمن الرحيم ومنعوا من الترجيع في الأذان والقنوت في الفجر»، گفتند حق ندارید در نمازهای تان بسم الله را بلند بگویید، حق ندارید اذان را ترجیع بگویید مدلی که غیر حنبلی ها می گویند «و القنوتُ فی الفجر» حق ندارید در نماز صبح قنوت بگیرید «ووصلوا إلى ديوان الخليفة ولم ينفصل حال وأتى الحنابلة إلى مسجد بباب الشعير» دَر یک مسجدی آمدند

«فنهوا إمامه عن الجهر بالبسملة» گفت حق نداری بسم الله را بلند بگویی قرآن در آورد گفت از قرآن پاکش کنید هر وقت بسم الله در قرآن نبود بسم الله را نمی گویم اما الان در قرآن هست چون در قرآن هست نمی توانیم نگویم. در کتاب های دیگری هم همین قضیه را مطرح کرده است در تاریخ ابن بَردی، جلد 1، صفحه 344 همین را مطرح کرده المختصر فی تاریخ البشر هم همین ماجرا را مطرح کرده است.

باز در ادامه این درگیری می رسیم به عبارتی که آقای ابن جوزی مطرح کرد آقای ابن جوزی در المنتظم، جلد 2، صفحه 347 درگیری ها را بیان می کند:

«وفي آخر نهار يوم الخميس لثمان بقين من ربيع الآخر: انقض كوكب كبير الجرم فتقطع ثلاث قطع. وزادت الأهواز فزادت قيمة الكر من الحنطة حتى بلغت ثلثمائة دينار وبشيراز ألف دينار. واتصلت الفتن بين أهل باب الطاق وسوق يحيى اتصالاً مسرفاً وركب صاحب الشرطة والأراك لإطفاء الفتنة فلم ينفع ذلك وانتقل القتال إلى باب البصرة وأهل الكرخ على القنطرتين. ووقعت بين الحنابلة والأشاعرة فتنة عظيمة حتى تأخر الأشاعرة عن الجمعات خوفاً من الحنابلة»

المنتظم في تاريخ الملوك والأمم؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج الوفاة: 597، دار النشر: دار صادر - بيروت - 1358، الطبعة: الأولى، ج15، ص181

«وفي آخر نهار يوم الخميس لثمان بقين من ربيع الآخر: انقض كوكب كبير الجرم فتقطع ثلاث قطع» در آن روز یک شهاب سنگ بسیار بزرگی آمد سه تکه شد بعد از او «وزادت الأهواز فزادت قيمة الكر من الحنطة حتى بلغت ثلثمائة دينار وبشيراز ألف دينار.» در اهواز قیمت ها گران شد در شیراز به هزار درهم رسید «واتصلت الفتن بين أهل باب الطاق وسوق يحيى اتصالاً مسرفاً» در آن جا بین اهل باب الطاق که یک منطقه ای بود و بین بازار یحیی درگیری شد «و رَکب صاحب الشرطة» پلیس آمد «والأراك لإطفاء الفتنة فلم ينفع ذلك وانتقل القتال إلى باب البصرة وأهل الكرخ على القنطرتين.» و درگیری منتقل شد به کسانی که در باب بصره بودند و اهل کَرخ سر دو تا پُل، آن درگیری ها مال چه بود؟ الان توضیحش را می دهد

«ووقعت بين الحنابلة والأشاعرة فتنة عظيمة» بین حنابله و اشعری ها یک فتنه بزرگی رخ داد. «حتى تأخر الأشاعرة عن الجمعات خوفاً من الحنابلة»، اشعری ها دیگر نمی توانستند نماز جمعه بخوانند «خوفاً من الحنابلة» از ترس حنابله حق رفتن به نماز جمعه نداشتند. الان هم یک بهانه هایی در عربستان می آورند به این دلیل و این دلیل حق ندارند نماز جمعه بخوانند بهانه هست همان زمان هم همین حرف ها را می زدند از قدیم این درگیری ها بین شان بوده است.

الان فقط شیعه را مظلوم گیر آوردند و متهم می کنند تازه در حکومت شیعه تمام این‌ها نماز جمعه دارند، همه شان مسجد دارند بدون هیچ مشکلی اقامه مناسک خودشان را دارند؛ اما در حکومت‌های اهل سنت حق نماز جمعه نداشتند.

یا ابن کثیر در کتاب البدایه والنهایه جلد 12 صفحه 66 شبیه همین را مطرح می‌کند می‌گوید:

«وفيها وقعت الفتنة بين الأشاعرة والحنابلة فقوي جانب الحنابلة قوة عظيمة بحيث إنه كان ليس لأحد من الأشاعرة أن يشهد الجمعة ولا الجماعات»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج12، ص66

«وفيها وقعت الفتنة بين الأشاعرة والحنابلة فقوي جانب الحنابلة قوة عظيمة» آن سال حنبلی‌ها خیلی زورشان زیاد شد. «بحيث إنه كان ليس لأحد من الأشاعرة أن يشهد الجمعة ولا الجماعات» هیچ کدام از اشاعره یعنی شافعی‌ها نمی‌توانستند نه به نماز جمعه بروند و نه به نماز جماعت!

آقا این اهل سنت است، شما به اهل سنت رحم نمی‌کنید نخیر، ما اگر قدرت دست مان بیاید همان که الان همه جا می‌بینید حکومت دست شافعی‌ها است بقیه محروم هستند دست حنفی‌ها است بقیه محروم هستند یا دست مالکی‌ها است بقیه محروم هستند دست حنبلی ها است بقیه محروم هستند. این برای سال 447 است.

این وضعیت تا سال 467 ادامه پیدا کرد در این سال آقای قشیری به نظامیه آمد یک مقداری قدرت شافعی‌ها زیاد شد این را آقای ذهبی در تاریخ الاسلام جلد 31 صفحه 34 نقل کرده است.

«الفتنة بين القشيري والحنابلة وفيها قدم بغداد أبو نصر الأستاذ أبو القاسم القشيري فوعظ بالنظامية وبرباط شيخ الشيوخ . وجرى له فتنة كبيرة مع الحنابلة لأنه تكلم على مذهب الأشعري وحط عليهم . وكثر أتباعه والمتعصبون له فهاجت أحداث السنة وقصدوا نحو النظامية وقتلوا جماعة نعوذ بالله من الفتن»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج31، ص34

«الفتنة بين القشيري والحنابلة» در این سال که عرض کردیم ابو القاسم قشیری به نظامیه آمد در رباط شیخ الشیوخ. «وجرى له فتنة كبيرة مع الحنابلة» جنگ بزرگی بین آن‌ها و حنبلی‌ها رخداد تا حالا زور با حنبلی‌ها بود این آقا که آمد یک مقدار از جهت دینی قوی‌تر بود توانست طرفدارانی جذب کند قدرت برای آن‌ها شد. «لأنه تكلم على مذهب الأشعري وحط عليهم، وكثر أتباعه والمتعصبون له» در آن‌جا درگیری زیاد شد، «فهاجت أحداث السنة» جوان‌های اهل سنت به هیجان در آمدند، «وقصدوا نحو النظامية وقتلوا جماعة» یک گروهی را کشتند، «نعوذ بالله من الفتن» البته این‌جا حنابله نگفته چه کسی و نگفته کدام یک از حنابله یکی از حنابله ضد اشعری‌ها صحبت کرد به آن‌ها اشکال گرفت و درگیری‌های رخداد «وقتلوا جماعة نعوذ بالله من الفتن»

البته احتمال می‌دهم این از دستکاری‌های خود اقای ذهبی در کتابش باشد چون آقای سبکی می‌گوید اقای ذهبی خیلی جاها می‌آمد مطالبی که بر ضد بزرگان حنبلی بود را از بین می‌برد شاید این جا هم یکی از آن موارد است.

به هر صورت اصل درگیری بین اقای قشیری شافعی اشعری و حنابله یک امر مسلم است. این که چرا اقای ذهبی این طور کرده دیگر خدا می‌داند.

باز در جای دیگر در کتاب تبیین کذب المفتری در جلد 1 صفحه 163 آقای ابن عساکر راجع به همین درگیری‌ها صحبت می‌کند. در این کتاب این چنین می‌گوید:

«فلم يزالوا كذلك حتى حدث الاختلاف في زمن أبي نصر القشيري ووزارة النظام ووقع بينهم الإنحراف من بعضهم عن بعض لإنحلال النظام وعلى الجملة فلم يزل في الحنابلة طائفة تغلو في السنة وتدخل فيما لا يعنيها حبا للخفوف في الفتنة ولا عار على أحمد رحمه الله من صنيعهم وليس يتفق على ذلك رأي جميعهم»

الكتاب: تبيين كذب المفتري فيما نسب إلى الإمام أبي الحسن الأشعري؛ المؤلف: علي بن الحسن بن هبة الله بن عساكر الدمشقي، الناشر: دار الكتاب العربي – بيروت، الطبعة الثالثة ، 1404، ج31، ص34

«فلم يزالوا كذلك حتى حدث الاختلاف في زمن أبي نصر القشيري ووزارة النظام» در زمان ابو نصر قشیری و وزارت پیدا کردن نظام درگیری‌ها زیاد شد. «ووقع بينهم الإنحراف من بعضهم عن بعض لإنحلال النظام وعلى الجملة فلم يزل في الحنابلة طائفة تغلو في السنة» همیشه در بین حنبلی‌ها کسانی بودند که زیاده روی می‌کردند «وتدخل فيما لا يعنيها» و دنبال چیزهای بودند که به دردشان نمی خورد و به آن‌ها ربط نداشت. «حبا للخفوف في الفتنة» دوست دارند وارد فتنه بشوند «ولا عار على أحمد رحمه الله من صنيعهم» ما این‌ها را به امام احمد نسبت نمی‌دهیم این‌ها حنبلی‌ها هستند. «وليس يتفق على ذلك رأي جميعهم» همه حنبلی‌ها هم این طوری نیستند ولی زیاد هستند. ولی در هرصورت این مشکلات در بین آن‌ها است.

بعد می‌آید راجع به این درگیری‌ها صحبت می‌کند که درگیری‌های بین این گروهها رخداده است. این راجع به شروع این فتنه که عرض کردیم در زمان ابو نصر قشیری است و در تبین کذب المفتری ابن عساکر و در الفتاوی الکبری ابن تیمیه شبیه همین عبارات را آورده است.

یک مقدار جلوتر می‌رویم در سال 470 شوال آن سال یعنی قبلی مربوط به سال 467 بود سه سال بعد از آن در سال 470 این عبارت را آقای ابن کثیر در البدایه والنهایه آورده است. ایشان در کتاب خودش البدایه والنهایه جلد 12 صفحه 117 می‌گوید:

«وفي شوال منها وقعت فتنة بين الحنابلة وبين فقهاء النظامية وحمى لكل من الفريقين طائفة من العوام وقتل بينهم نحو من عشرين قتيلا وجرح آخرون ثم سكنت الفتنة»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج12، ص117

«وفي شوال منها وقعت فتنة بين الحنابلة وبين فقهاء النظامية» دوباره بین حنبلی‌ها و فقهای مدرسه نظامیه که شافعی‌های اشعری بودند «وحمى لكل من الفريقين طائفة من العوام» و هر طرفی گروهی از عوام هم داغ شدند «وقتل بينهم نحو من عشرين قتيلا» بیست تا کشته فقط در یک درگیری‌شان بود. «وجرح آخرون» گروه دیگری مجروح شدند «ثم سكنت الفتنة» دوباره این فتنه آرام شد. یعنی فتنه ای بین شافعی‌ها و حنبلی‌های بغداد هَیْ بالا می‌گرفت دوباره آرام می‌شد.

سراغ مرحله بعدی برویم این در مورد سال 470 سه سال بعد 473 تا 475 ابن الوردی در تاریخ خودش می‌آید مطرح می‌کند می‌گوید:

«ثم دخلت سنة ثلاث وسبعين وأربع وسبعين وسنة خمس وسبعين وأربعمائة: فيها كانت فتنة ببغداد بن الشافعية والحنابلة»

تاريخ ابن الوردي؛ اسم المؤلف: زين الدين عمر بن مظفر الشهير بابن الوردي الوفاة: 749هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت - 1417هـ - 1996م، الطبعة: الأولى، ج1، ص368

«فتنة ببغداد بن الشافعية والحنابلة» فتنه بغداد بین حنابله و شافعیه چند سال رخداد؟ «ثم دخلت سنة ثلاث وسبعين وأربع وسبعين وسنة خمس وسبعين وأربعمائة» هفتاد سه، هفتاد چهار و هفتاد پنج و چهار صد هفتاد سه، چهار صد و هفتاد چهار و چهار صد هفتاد پنج «فيها كانت فتنة ببغداد بن الشافعية والحنابلة» در آن سه سال بین شافعی‌ها و حنبلی‌ها فتنه شد.

پس درگیری‌های بعدی هم که بین شان بوده و این درگیری‌ها هیْ ادامه پیدا کرد درگیری‌های بین شافعی‌ها و حنبلی‌های بغداد تمام شدنی نیست. از سال چهار صد و خرده ای شروع شد و تا سال چهارصد و پنج هنوز این درگیریها ادامه دارد.

سراغ مرحله بعد می‌رویم چهار صد و هفتاد پنج رد شد، به چهار صد و هفتاد هشت می‌رسیم. ابن کثیر در مورد سال 478 بیان می‌کند می‌گوید: یک شخصی استاد ابوبکر ابن فورک از بزرگان علمای اهل سنت است می‌گوید این آدم به بغداد آمد دوباره جنگ و درگیری راه افتاد البدایه والنهایه جلد 12 صفحه 127 می‌گوید:

«أحمد بن محمد بن الحسن ابن محمد بن إبراهيم بن أبي أيوب أبو بكر الفوركي سبط الأستاذ أبي بكر بن فورك استوطن بغداد وكان متكلما يعظ الناس في النظامية فوقعت بسببه فتنة بين أهل المذاهب قال ابن الجوزي وكان مؤثرا للدنيا لا يتحاشى من لبس الحرير وكان يأخذ مكس الفحم ويوقع العداوة بين الحنابلة والأشاعرة مات وقد ناف على الستين سنة ودفن إلى جانب قبر الأشعري بمشرعة الزوايا»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج 12، ص 127

«أحمد بن محمد بن الحسن ابن محمد بن إبراهيم بن أبي أيوب أبو بكر الفوركي سبط الأستاذ أبي بكر بن فورك استوطن بغداد» احمد ابن محمد ابن حسن ابن محمد ابن ابراهیم ابی ایوب ابوبکر نواده ابوبکر ابن فورک در بغداد آمد «وكان متكلما» سخنور بود «يعظ الناس في النظامية» در مدرسه نظامیه مردم را موعظه می‌کرد «فوقعت بسببه فتنة بين أهل المذاهب» به سبب او بین اهل مذاهب فتنه شد. بعد جالب است می‌گویند «ويوقع العداوة بين الحنابلة والأشاعرة» این آدم بین حنبلی‌ها و اشعری‌ها ایجاد درگیری می‌کرد، یک عالم سرشناس سنی کارش ایجاد درگیری بود.

بین علمای اهل سنت و بزرگان علمای شان از همان زمان هم بودند کسانی که کارشان ایجاد درگیری بین اهل سنت بوده است. «ويوقع العداوة بين الحنابلة والأشاعرة» این آدم اهل ایجاد درگیری بین حنبلی‌ها و اشعری‌ها بود!

بعد از آن دوران به 545 می‌رسیم:

«الحسن بن ذي النون ابن أبي القاسم بن أبي الحسن أبو المفاخر النيسابوري قدم بغداد فوعظ بها وجعل ينال من الأشاعرة فأحبته الحنابلة ثم أختبروه فإذا هو معتزلي ففتر سوقه وجرت بسببه فتنة ببغداد وقد سمع منه ابن الجوزي شيئا من شعره من بذلك»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج 12، ص 228

در سال 545 یک عالمی به بغداد آمد. «وجعل ينال من الأشاعرة» شروع کرد به اشعری‌ها اشکال گرفتن دیگر در این وسط‌ها نگفتند چه اتفاقاتی رخداد اما درگیری‌ها آرام نبوده است. «فأحبته الحنابلة» حنابله خیلی خوش شان آمد، «ثم أختبروه» بعد گفتند احتمالا از خودمان است بیرویم ببییم این که دارد به شافعی‌ها فحش می‌دهد با ما است و یا با ما نیست؟ «فإذا هو معتزلي» دیدند حنبلی هم نیست معتزلی است معتزلی داشته به اشاعره فحش می‌داده است حنبلی‌ها خوشحال شدند.

«ففتر سوقه وجرت بسببه فتنة ببغداد» باز به سبب او در بغداد فتنه ای ایجاد شد. چقدر بین این سنی‌ها درگیری بوده است هر سال باهمدیگر جنگ و درگیری داشتند.  

بعد از این سال را بیرویم در سال 553 در نیشابور، ماجرای نیشابور از آن ماجراهای است که خیلی در تاریخ تأثیر گذار است. من عبارت را خدمت بزرگواران بیاورم به عنوان آخرین عبارتی که در این برنامه مطرح خواهم کرد. در بحث نیشابور یک گروهی بودند که این‌ها حنفی بودند. گروه دیگری شافعی بودند. عبارت در تاریخ الاسلام ذهبی جلد 38 صفحه 25 عبارتی را مطرح می‌کند می‌گوید چه اتفاقاتی رخداد و بعد از آن به القتال بین العلویه والشافعیه می‌رسد.

درگیری بین گروه علوی‌ها و شافعی‌ها، علوی‌های آن‌جا احناف بودند بعدا مشخص می‌شود.

«القتال بين العلوية والشافعية وكان رئيس نيسابور هو نقيب العلويين ذخر الدين زيد بن الحسن الحسيني، فقتل بعض أصحابه أبو الفتوح الفستقاني الشافعي، فبعث إلى رئيس الشافعية مؤيد الدين الموفقي يطلب منه القاتل ليقتص منه، فامتنع المؤيد وقال: إنما حكمك على العلوية . فخرج النقيب وقصد الشافعية، فاقتتلوا وقتل جماعة، وأحرق النقيب سوق العطارين وسكة معاد، وعظم البلاء. ثم جمع المؤيد جموعاً وجيش، والتقى هو والعلوية في شوال سنة أربع، واشتد الحرب، وأحرقت المدارس والأسواق. واستمر القتل بالشافعية، فالتجأ المؤيد إلى قلعة فرخك، وخربت نيسابور بسبب هذه المصيبة الكبرى. وأما المؤيد أبه الأمير فإنه جرت له فصول وأسر، ثم هرب، وقدم نيسابور، فنزل إليه المؤيد رئيس الشافعية، وتحصن العلوي بنيسابور، واشتد الخطب على المعترين الرعية، وتمنوا الموت، وسفكت الدماء، وهتكت الأستار، وخربوا ما بقى من البلد، وبالغ الشافعية في الإنتقام، وخربوا مدرسة الحنيفة، واستؤصلت نيسابور، فلا حول ولا قوة إلا بالله. هذا ملخص ما نقله ابن الأثير في كامله»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج38، ص25

«وكان رئيس نيسابور هو نقيب العلويين ذخر الدين زيد بن الحسن الحسيني» رئیس نیشابور که بزرگ علوی‌ها بود ذخر الدین زید ابن حسن حسینی بود «فقتل بعض أصحابه أبو الفتوح الفستقاني الشافعي» بعضی از اصحابش را ابو الفتوح فستقانی شافعی کشت. «فبعث إلى رئيس الشافعية» این آقای حنفی که علوی و سید بود پیش رئیس سافعی‌ها فرستاد «يطلب منه القاتل ليقتص منه» گفت قاتل را به من بدهید «فامتنع المؤيد» مؤید قبول نکرد «وقال: إنما حكمك على العلوية» گفت حکم تو فقط برای علوی‌ها روی ما نافذ نیست. «فخرج النقيب وقصد الشافعية» نقیب یعنی همان علوی آمد و قصد شافعی‌ها را کرد. به جنگ شافعی‌ها رفتند.

«فاقتتلوا وقتل جماعة، وأحرق النقيب سوق العطارين» نقیب عطاری دستور داد بازارها را آتش زدند «وسكة معاد، وعظم البلاء» مصیبت زیاد شد «ثم جمع المؤيد جموعاً وجيش، والتقى هو والعلوية في شوال سنة أربع» مؤید که شافعی بود سپاهی را جمع کرد و در شوال به جنگ آمد. «واشتد الحرب» جنگ بالا گرفت «وأحرقت المدارس والأسواق» مدرسه‌ها را آتش زدند بازارها را آتش زدند «واستمر القتل بالشافعية» بازهم از شافعی‌ها کشته می‌دادند «فالتجأ المؤيد إلى قلعة فرخك» از آن‌جا به قلعه فرخک رفت.

«وخربت نيسابور بسبب هذه المصيبة الكبرى» نیشابور به سبب این مصبت کبری خراب شد، نیشابور بزرگترین شهر آن زمان به خاطر درگیری بین گروه علویه که الان می‌گوییم از کدام مذهب بودند و شافعیه خراب شد.

«وأما المؤيد أبه الأمير فإنه جرت له فصول وأسر» مؤید اسیر شد فرار کرد به نیشابور رفت «فنزل إليه المؤيد رئيس الشافعية ، وتحصن العلوي بنيسابور» علوی که حنفی بود در نیشابور در قلعه خودش پناه گرفت. مردم بدبخت بی چاره که هیچی نداشتند خیلی وضع شان سخت بود «واشتد الخطب على المعترين الرعية، وتمنوا الموت» آرزوی مرگ می‌کردند.

«وسفكت الدماء» خون‌های ریخته شد، «وهتكت الأستار» پرده دری‌های بین حنفی‌ها و شافعی‌ها شد، «وخربوا ما بقى من البلد» یک مقدار از شهر که سالم باقی مانده باز خراب کردند «وبالغ الشافعية في الإنتقام» شافعی‌ها خیلی در انتقام مبالغه کردند. «وخربوا مدرسة الحنيفة» مدرسه احناف را خراب کردند «واستؤصلت نيسابور» نیشابور کلا نابود شد. «فلا حول ولا قوة إلا بالله. هذا ملخص ما نقله ابن الأثير في كامله» این خلاصه ای نقل ابن اثیر در کتاب کامله است.

احناف با شوافع در همین ایران خودمان در نیشابور که بزرگترین شهر آن زمان بود به جنگ هم رفتند و خودشان بزرگترین شهر دوران شان را خراب کردند. آن وقت شما به شیعیان اتهام تکفیری می‌زنید؟ دو تا مذهب سنی در یک منطقه که بزرگترین منطقه و پیشرفته ترین منطقه ایران نیشابور بوده به جنگ هم رفتند و زدند شهر را کلا نابود کردند.

«وهتكت الأستار» پرده دری‌های شافعی‌ها از حنفی‌ها و حنفی‌ها از شافعی‌ها کردند. ناموس همدیگر را حلال کردند! این‌ها این طور بودند الان ادعا می‌کنند که بله ما همه یک مذهب هستیم نه اقا این‌ها الان هم قدرت اگر دست شان بیاید همان آش و همان کاسه است و کشورهای همسایه خوب برای همدیگر نیستند.

الان شما نگاه کنید عربستان درگیری با ترکیه دارد. با قطر که سلفی هستند درگیری‌های دارد. باهمدیگر نمی‌سازند و آب شان در یک جوب نمی‌رود و موجب مصیبت‌های در گذشته بودند و باقی ان شاء الله برای جلسه آینده بماند که چه درگیری‌های بین مذاهب بود. تا جلسه دیگر موفق و مؤید باشید

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته


تکفیر چیست و تکفیری کیست؟؛ بررسی معیارهای تشخیص اندیشه تکفیری>

شبکه ولی عصر راه روشن استاد ابوالقاسمی تکفیر معیار شیعه دگر اندیشان مالکی شافعی حنفی اهل سنت اشعری